فرهنگ مصادیق:ازدواج - مرکز فرهنگ و معارف قرآن

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
ازدواج - مرکز فرهنگ و معارف قرآن

نویسنده: سید مصطفی اسدی

محتویات

ازدواج: پیمان زناشویی

ازدواج، مصدر باب افتعال و حروف اصلی آن، «ز ـ و ـ ج» است. از نظر لغت «زوج» به معنای جفت، (در مقابل فرد)[۱] عبارت از دو چیز همراه و قرین است؛ چه مماثل باشند، مانند دو چشم و دو گوش و چه متضاد،[۲] مانند شب و روز. در مواردی، واژه زوج در معنای فرد، به شرط داشتن قرین، به‌کار رفته است.[۳] بر این اساس، به هریک از زن و شوهر، زوج و به هردوی آن‌ها زوجین اطلاق می‌کنند؛ چنان‌که در قرآن آمده است: «وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثَى».[۴] به‌کار بردن دو واژه زوج و زوجه (مذکّر و مؤنّث)، برای زن صحیح است؛ ولی قرآن، در مورد زن، همه‌جا «زوج و ازواج»، به جای «زوجه و زوجات» به‌کار برده است.[۵] راغب می‌گوید: از آیه ۴۹ ذاریات، به‌دست می‌آید که همه چیز در جهان دارای زوج و قرین (ضد یا مثل یا جزء ترکیبی) هستند.[۶] در کتاب‌های لغت، کم‌تر به واژه ازدواج توجه شده است؛[۷] ولی با توجه به‌معنای زوج، کلمه ازدواج، مفهوم اقتران و اتّحاد دو چیز را در برخواهدداشت.
ازدواج، در عرف و شرع، پیمان زناشویی است و بر اساس آن، برای مرد و زن نسبت به یک‌دیگر، تعهّداتی اخلاقی و حقوقی پدید می‌آید که سرپیچی (از بسیاری) از آن‌ها، عقوبت و کیفر را در پی خواهد داشت.[۸] ازدواج در هر آیینی، با قوانین و مقرّرات ویژه‌ای صورت می‌گیرد و اسلام به آداب و رسوم دیگر اقوام احترام گذاشته است: لکلِّ قوم‌نکاحٌ.[۹]
از پیمان زناشویی در قرآن به «نکاح» نیز تعبیر شده و به دو معنا به‌کار رفته است: ۱. آمیزش* جنسی. [۱۰] ۲. عقد ازدواج. [۱۱] لغویان و مفسران در تعیین معنای حقیقی و مجازی آن، بر یک نظر نیستند.[۱۲] گروهی معنای حقیقی نکاح را آمیزش و کاربرد آن در عقد را مجاز می‌دانند.[۱۳]متقابلا برخی معنای حقیقی آن را عقد ازدواج قرار داده‌اند.[۱۴] گروهی معتقد به اشتراک لفظی شده‌اند،[۱۵] و هر گروهی برای خود استدلال‌هایی دارند؛ ولی فیّومی می‌گوید: عقد و آمیزش، هر دو معنای مجازی هستند و معنای حقیقی نکاح در لغت، چسبیدن و به هم پیوستن یا مخلوط شدن است.[۱۶] در قرآن، بیش از ۸۰ بار مادّه «زوج» و مشتقات آن و حدود ۲۳ بار، کلمه «نکاح» و مشتقاتش به‌ کار رفته است. از کلمه «استمتاع» نیز درباره ازدواج، در قرآن بهره گرفته شده است و واژه‌هایی از قبیل طلاق، ظهار، ایلاء، عده، مرئه، بعل، نساء، ذکر و انثی، احصان، صداق، مهریه، اجر، مَس، تحریم و احلال نیز در دامنه گسترده بحث ازدواج قرارمی‌گیرند.

ازدواج، سنّت آفرینش

زوجیّت، قانونی فراگیر در میان همه جانداران و ازجمله گیاهان است: «وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْ نَبَاتٍ شَتَّى» [۱۷]. زوجیّت در حیوان و انسان، پاسخی به غریزه جنسی است که به‌طور طبیعی، برای بقای نسل در آن‌ها نهاده شده است: «جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا...» [۱۸]. انسان در مقابل غریزه جنسی، یکی از سه راه را می‌تواند برگزیند: یا از هر طریقی آن را ارضا کند (افراط) یا آن را سرکوب کند (تفریط) یا به‌صورت متعادل و مشروع در ارضای آن گام بردارد. راه نخست به نوعی مخالف نظام تکوین و طبیعت است؛ زیرا در غالب جانوران و پرندگان و حتی حشرات دیده می‌شود که در آمیزش به فرد گزینش شده‌ای از جنس مخالف بسنده می‌کنند و به نوعی تشکیل خانواده می‌دهند و جنس نر، از ورود بیگانه به حریم خویش غیرت نشان می‌دهد و جنس ماده، سراغ غیر جفت خود نمی‌رود. راه دوم که مسیحیت و بودائیان و برخی اقوام در گوشه و کنار جهان پیرو آن هستند و با عنوان رهبانیت و ریاضت از آن یاد می‌شود، نیز اولا با طبیعت انسان و دیگر جانداران مخالف است؛ زیرا قوّه شهوت در وجود انسان آفریده شده و بهره‌برداری از لذات مادی را هم طبیعت انسانی و هم ادیان الهی تجویز می‌کنند. ثانیاً موجب بروز اختلالات روانی در انسان می‌شود. قرآن می‌فرماید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ = [اى پيامبر] بگو زيورهايى را كه خدا براى بندگانش پديد آورده و [نيز ] روزيهاى پاكيزه را چه كسى حرام گردانيده؟» [۱۹] و در آیه ۲۷ سوره حدید رهبانیت را بدعت نصارا شمرده است که حقّ آن را رعایت نکرده‌اند: «...وَ رَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا» و پیامبر با صراحت فرموده است: «لا رهبانیّة فی‌الاسلام».[۲۰] یکی از نتایج این رهبانیت، تحریم ازدواج برای زنان و مردان تارک دنیا در مسیحیّت بوده است. راه سوم با ازدواج و تشکیل کانون گرم خانواده حاصل می‌شود: «وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا...».[۲۱] خداوند در قلب مرد و زن، محبت فوق العاده‌ای افکنده است که بقای پیوند ازدواج را تضمین می‌کند و وابستگی هر کدام از آن دو به پدر، مادر و دیگر خویشان را، تحت‌ الشعاع قرار می‌گیرد: «...وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً...». [۲۲] این نشان وجود ادراکی فطری در نهاد انسان است که قرآن از آن به «میثاق غلیظ» [۲۳] تعبیر کرده است.[۲۴]

اهمیت ازدواج در ادیان الهی

انبیا، اطفای شهوت از راه‌های نامشروع، مانند خود ارضایی (استمنا)، زنا و هم‌جنس‌گرایی را منع کرده‌اند. قرآن کریم قوم لوط را که راه طبیعی ارضای شهوت (ازدواج) را کنار گذاشته و به هم‌جنس‌گرایی روی آورده بودند، قومی تجاوزگر: «وَ تَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ»[۲۵] و گروهی مسرف: «إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّسَاءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ» [۲۶]، خوانده است. در آیات دیگری، نیز از راه‌های نامشروع اطفای شهوت، با عناوین فاحشه و راه زشت یادشده است. [۲۷]
تشکیل خانواده (ازدواج) در اسلام مورد تشویق قرار گرفته و همگان موظف شده‌اند مقدمات آن را برای افراد بی‌همسر فراهم کنند؛ «وَ أَنْكِحُوا...». [۲۸] این خطاب عام است و هر نوع کمک مادی و معنوی از جمله وساطت را دربرمی‌گیرد.
در روایت آمده است: «أفضل الشفاعات أن تشفع بین اثنین فی‌ النکاح حتی یجمع اللّه بینهما».[۲۹] قرآن می‌فرماید: «وَ أَنْكِحُوا الْأَيَامَى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَ إِمَائِكُمْ...». ایامی در این آیه، افراد مجرد و بی‌همسر، اعم از زن و مرد هستند. در ادامه می‌فرماید: فقر و ناداری، نباید مانع ازدواج آنان شود؛ زیرا خداوند با فضل خویش، بی‌نیازکننده انسان است: «إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ...». [۳۰]

ازدواج در جاهلیت

در عصر جاهلیت، ازدواج‌های مختلفی رواج داشته است.[۳۱] قرآن به مواردی از نکاح‌های مرسوم جاهلیت اشاره دارد:
۱. نکاح مقت (زناشویی وارث با همسر میت)؛ رسم جاهلیت بر این بود که زن میت، مانند اموال او، به ارث می‌رسید و وارث یا خود، بدون مهر با او ازدواج می‌کرد (نکاح مقت) یا او را به ازدواج با شخص دیگری وامی‌داشت و مهریه‌اش را مالک می‌شد یا زن، خود را با پرداخت مبلغی، به وارث بازخرید می‌کرد و تا آخر عمر بلاتکلیف می‌زیست و با مرگ وی اموالش به وارث می‌رسید[۳۲]: «...لَا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسَاءَ كَرْهًا وَ لَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مَا آتَيْتُمُوهُنَّ...».[۳۳] تعبیر «مقت» از آیه ۲۲ سوره نساء گرفته شده که در آن، از نکاح با زن پدر، نهی شده است: «وَ لَا تَنْكِحُوا مَا نَكَحَ آبَاؤُكُمْ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَ مَقْتًا وَ سَاءَ سَبِيلًا». طبرسی مواردی ازاین‌گونه نکاح را برشمرده که پس از اسلام، از پیامبر درباره آن می‌پرسیدند. یکی از آن موارد به فرزند ابوقیس مربوط است که پس از وفات پدر از نامادری‌اش درخواست ازدواج کرد. زن گفت: من تو را فرزند خود می‌دانم و برای تو که از صالحان قوم خویش هستی، این کار، شایسته نیست در عین حال، اجازه‌بده از پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) در این‌باره بپرسم. حضرت او را از این ازدواج بازداشت؛ سپس این آیه نازل شد.[۳۴]
۲. نکاح خدن (زناشویی غیر رسمی و پنهانی)؛ اساس این نکاح بر عقیده‌ای جاهلی بود که برخلاف ارتباط آشکار، ارتباط دوستانه پنهانی را با زن، نیکو می‌شمرد.[۳۵] قرآن در دو مورد به این‌گونه نکاح اشاره کرده است: در سوره نساء؛ آیه ۲۵ آن‌جا که شرایط ازدواج با کنیزان را بیان می‌کند، می‌فرماید: «...وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ...». در این آیه، از ازدواج با کنیزانی که به‌صورت گرفتن دوست پنهانی مرتکب فحشا می‌شوند، منع کرده است. نظیر این تعبیر درباره مردان هم آمده است.[۳۶]
۳. نکاح بدل (زناشویی به‌صورت تعویض همسر)؛ طبرسی، قولی را نقل کرده که آیه «...وَ لَا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ...» [۳۷] درباره این‌گونه ازدواج است که در جاهلیت وجود داشته و اسلام آن را منسوخ کرده‌است.[۳۸]
۴. نکاح استبضاع (زناشویی برای تولیدمثل).
۵. نکاح رهط (زناشویی دسته‌جمعی).[۳۹]
۶. نکاح شغار (ازدواجی که مهر آن، واگذاری متقابل خواهر یا دختر به طرف مقابل‌است). از سوی دیگر در جاهلیّت بر زنان مطلقه یا شوهر مرده، سخت‌گیری می‌شد. قرآن از دخالت در امور آنان هم به شوهر پیشین و هم به خویشان زن هشدار می‌دهد. در آیه ۲۳۱ سوره بقره به مردان می‌گوید: پس از طلاق یا به‌شایستگی نگاهشان بدارید یا به خوبی رهایشان کنید و آنان را برای زیان رساندن معطل نگذارید تا حقوقشان ضایع شود. ازطرف دیگر، به خویشان زن هم هشدار می‌دهد که آنان را از ازدواج با شوهران پیشین خویش منع نکنید[۴۰] و به بازماندگان میت هشدار می‌دهد که از سخت‌گیری بر زنان شوهر مرده بپرهیزید و بگذارید آینده زندگی‌شان را خودشان مشخص‌کنند: «فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ...». [۴۱]
در ذیل آیات ۲۰ ـ ۲۱ سوره نساء نقل شده که وقتی شخصی از همسرش سیر می‌شد و به ازدواج با دیگری تمایل می‌یافت، برای جبران مهریه‌ای که پرداخت کرده، همسر خویش را به اعمال منافی عفت متهم می‌کرد و بر او سخت می‌گرفت تا حاضر شود، مهر را بازپس دهد و شوهر، آن را برای ازدواج با زنی دیگر صرف کند.[۴۲] قرآن، با شگفتی می‌گوید: چگونه مهریّه را بازپس می‌گیرید و برای این کار به تهمت و گناه آشکار متوسل می‌شوید درحالی‌که شما با یکدیگر مدتی زندگی کرده و انس گرفته‌اید و از این گذشته، آن‌ها [هنگام ازدواج] از شما پیمان محکمی گرفته‌بودند: «وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَكَانَ زَوْجٍ وَ آتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنْطَارًا فَلَا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئًا أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَانًا وَ إِثْمًا مُبِينًا وَ كَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَ قَدْ أَفْضَى بَعْضُكُمْ إِلَى بَعْضٍ وَ أَخَذْنَ مِنْكُمْ مِيثَاقًا غَلِيظًا».[۴۳] عادت دیگر جاهلیت این‌بود که دختران یتیم و ثروت آنان را تحت تصرف خویش درمی‌آوردند. اگر زیبا بودند با آنان ازدواج می‌کردند و از مال و جمال آنان بهره می‌بردند و اگر زشت بودند، نمی‌گذاشتند دیگری با آنان ازدواج کند؛ او را در مضیقه قرار می‌دادند و اموال او را تصرف می‌کردند.[۴۴] این ظلم آن قدر بزرگ و با اهمیت است که وقتی از پیغمبراکرم (صلی الله علیه وآله) درباره حقوق و احکام زنان پرسیده می‌شود، پیامبر منتظر وحی می‌ماند و خدا در خصوص حقوق دختران یتیم پاسخ می‌دهد: «وَ يَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّسَاءِ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ وَ مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ فِي يَتَامَى النِّسَاءِ اللَّاتِي لَا تُؤْتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ لَهُنَّ وَ تَرْغَبُونَ أَنْ تَنْكِحُوهُنَّ...».[۴۵]
در جاهلیّت، ازدواج با مطلّقه پسر خوانده مذموم بود و اسلام از آن جهت که پسرخوانده را پسر نمی‌داند، این حکم را منسوخ کرد و مطلّقه زید بن حارثه که پسر خوانده رسول‌الله بود به دستور خداوند به همسری پیامبر درآمد: «فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَ طَرًا زَوَّجْنَاكَهَا». قرآن، هدف ازدواج پیامبر با زینب بنت جحش را شکستن سنت جاهلی می‌داند: «...لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ». [۴۶] گونه برخورد قرآن با سنّت جاهلی از قاطعیّتی که در این آیه وجود دارد، استفاده‌می‌شود؛ زیرا اوّلا به «زَوَّجْنَاكَهَا» تعبیر کرده تا نشان دهد این تصمیم الهی بوده است، بدین سبب زینب بر دیگر همسران پیامبر مباهات‌می‌کرد که خداوند او را از آسمان به همسری پیامبر درآورده است؛ ثانیاً در آخر می‌فرماید: «وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً»؛ یعنی این کار باید بشود و امر الهی انجام شدنی است.[۴۷]

اقسام ازدواج

در کتاب‌های فقیهان پیشین، نکاح به ۳ قسم تقسیم شده است:[۴۸]

نکاح دائم

نکاح منقطع یا موقّت (متعه)

ملک یمین

مؤیّد نظر فقیهان، روایتی است که در آن نکاح بر ۳ گونه دانسته شده است: نکاح به میراث (ازدواج دائم)، نکاح بدون میراث (متعه) و نکاح به ملک یمین[۴۹] که قرآن به دو قسم آن در این آیه اشاره دارد: «وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ، إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ ...».[۵۰] نکاح دائم و موقّت، هر دو ازدواج و در بسیاری از احکام مشترکند؛ بدین سبب به زن و مرد در متعه نیز زوج و زوجه می‌گویند. (=>‌ازدواج موقّت)
ملک یمین به دو گونه ترسیم می‌شود: گاه انسان مالک عین کنیز است. در این صورت، آمیزش مالک با کنیز جایز است، مگر آن که به ازدواج شخص دیگری درآمده باشد.[۵۱] و گاه، انسان مالک منفعت کنیز است، درصورتی که مالک، آن را به شخص دیگری مباح کند که در اصطلاح به آن تحلیل گویند و هر دو فرض مذکور، در ملک یمین قرار دارد. اغلب، تحلیل را تملیک منفعت دانسته‌اند؛ ولی برخی، آن را نیز نوعی از عقد به‌شمار آورده‌اند.[۵۲]

حکم ازدواج در اسلام

اهل ظاهر (آنان که به ظاهر قرآن عمل می‌کنند[۵۳] و تأویل در آن را نمی‌پذیرند)، ازدواج را واجب می‌دانند[۵۴]و برای اثبات مدّعای خویش، به آیات ذیل استدلال می‌کنند: «... فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ»[۵۵]، «..فَانْكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ...» [۵۶]، «وَ أَنْكِحُوا الْأَيَامَى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَ إِمَائِكُمْ...» [۵۷] می‌گویند: این آیات، فرمان به ازدواج می‌دهند و امر، ظاهر در وجوب است؛ ولی بیش‌تر عالمان شیعه و سنّی، ازدواج را مستحب دانسته[۵۸] و ظهور آیات را در وجوب نپذیرفته‌اند؛ زیرا اوّلاً در آیه ۲۵ سوره نساء برای کسانی‌که توانایی ازدواج با زنان آزاد را ندارند، سفارش کرده که با زنان پاکدامن از بردگان ازدواج کنند؛[۵۹] ولی در عین حال فرموده: خودداری از ازدواج با کنیزان، بهتر است: «...وَ أَنْ تَصْبِرُوا خَيْرٌ لَكُمْ...». ثانیاً در بین صحابه، کسانی بودند که تا آخر عمر ازدواج نکردند و رسول‌اللّه آن‌ها را از این کار برحذر نداشت.[۶۰] ثالثاً اگر ازدواج واجب می‌بود، خداوند در قرآن، مسلمانان را میان ازدواج یا استفاده از ملک یمین مخیّر نمی‌کرد: «فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ ... فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ...». [۶۱] درصورتی که استفاده از کنیز، حتّی به نظر اهل ظاهر، مباح است و تخییر میان واجب و مباح معنا ندارد.[۶۲] قول سوم، از شیخ طوسی و شافعی است. آنان گفته‌اند: برای کسانی‌که بتوانند بی‌هیچ دغدغه‌ای، در راه عبادت خداوند گام بردارند و نفس آن‌ها قوی و صبور است، عزلت (ترک ازدواج) بهتر است؛ ولی برای دیگران، ازدواج مستحب است.[۶۳] آنان به آیه ۳۹ آل‌عمران/۳ استدلال می‌کنند که خداوند، حضرت یحیی (علیه السلام) را می‌ستاید: «...وَ سَيِّدًا وَ حَصُورًا وَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ». «حصور» به کسی می‌گویند که ازدواج را ترک کرده است.[۶۴]در پاسخ گفته‌اند: برای لفظ «حصور» معانی دیگری نیز ذکر شده، از قبیل کسی که کار بیهوده نمی‌کند یا آن که نفس خویش را از شهوت بازمی‌دارد.[۶۵]گذشته از این، فضیلت تجرد و عزلت برای حضرت یحیی (علیه السلام)، براساس شرایع پیشین، برای پیروان شریعت اسلام حجت نیست؛ به‌ویژه که پیامبر خاتم (صلی الله علیه وآله) با آن که نفسی قوی داشت و در عبادت پروردگار از همه ممتازتر بود، همسران متعددی اختیار کرد. حضرت، گروهی از اصحاب از جمله عثمان بن مظعون را که آمیزش با همسر خویش را ترک کرده بود، نکوهش کرد که: چه شده گروهی بر خود سخت می‌گیرند و از زنان که خدا حلال کرده، می‌پرهیزند. سپس آیه نازل‌شد که: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَ لَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ».[۶۶] آنان گفتند: ما بر عزلت، سوگند یادکرده‌ایم و خدا فرمود: «لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَ لَكِنْ يُؤَاخِذُكُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَيْمَانَ...» [۶۷] و بدین ترتیب، این نوع سوگند، بیهوده تلقّی شد.[۶۸]در روایات، با تعبیرهای گوناگونی به ازدواج ترغیب شده است؛ ازجمله، ازدواج بزرگ‌ترین نعمت و فایده پس از نعمت اسلام[۶۹]، سنّت رسول خدا (صلی الله علیه وآله)،[۷۰] حافظ نصف یا دو سوم از دین،[۷۱] خیر دنیا و آخرت[۷۲] و زیاد کننده رزق،[۷۳] شمرده شده است. از سوی دیگر، مجرد زیستن (عزوبت) نکوهش شده و پست‌ترین مردگان مسلمانان را کسانی شمرده‌اند که در حال تجرد بمیرند[۷۴]
ازدواج گاهی بر اثر عوارض جانبی، حرام، واجب، مکروه یا مباح می‌شود و این، با استحباب ذاتی ازدواج منافات ندارد؛ مثلا درصورت خوف وقوع در حرام یا ضرر، ازدواج، واجب می‌شود و باداشتن چهار زن دائم، ازدواج دائم دیگر حرام‌است، با انتفای شهوت مکروه و با وجود دومصلحت مساوی در فعل و ترک، مباح است.[۷۵]

مقدمات ازدواج

چون تداوم نسل انسان بر ازدواج مبتنی است، اسلام به مقدمات و زمینه‌های گوناگونی از آن، توجه کرده است.

الف. نگاه به همسر آینده

نگاه به زنی که انسان قصد ازدواج با او را دارد، به اجماع فریقین جایز است[۷۶] تا با بصیرت کامل، همسر خود را برگزیند؛ البته در محدوده مجاز نگاه و لزوم رضایت دختر، اختلاف است.[۷۷] برخی «...وَ لَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ...» [۷۸] را دلیل بر این حکم دانسته‌اند؛[۷۹] زیرا در این آیه، خداوند به پیامبر اعلام می‌دارد: پس از این، ازدواج یا تبدیل همسرانت به همسران دیگر، بر تو حلال نیست؛ هرچند جمال آن‌ها مورد توجه تو واقع شود و اعجاب بدون نگاه حاصل نمی‌شود. می‌توان از کلمه «هَاتَيْنِ» در کلام شعیب (علیه السلام) «أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ»[۸۰] استفاده کرد که وی دختران خویش را به موسی با اشاره نشان داد و دختران نیز آن‌جا حاضر بودند؛ ولی گویا استفاده جواز نگاه از این آیات مشکل‌است؛ زیرا اعجاب با نگاه غیر عمدی نیز حاصل می‌شود.

ب. خواستگاری

خواستگاری، پیشنهاد برای تشکیل خانواده[۸۱] و از مستحبّات است[۸۲] و به‌طور معمول از سوی مرد یا خانواده او صورت می‌گیرد. از برخی آیات استفاده می‌شود که خواستگاری از هر زنی، تحت هر شرایطی، روا نیست: «وَ لَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاءِ».[۸۳] قدر مسلم از این آیه، جواز خواستگاری با کنایه، از زنی است که در عدّه وفات باشد؛ زیرا آیه پیشین، درباره زنان شوهر مرده است؛ ولی گروهی آن را شامل هر زنی که در عدّه طلاق بائن باشد نیز دانسته‌اند.[۸۴] اسلام، دستور حساب شده‌ای، درباره خواستگاری این‌گونه زنان داده که همه جوانب در آن مراعات شده است. از طرفی، به‌طور طبیعی، زن با فوت شوهر یا جدا شدن از او، درباره آینده خویش دغدغه دارد و از طرفی باید حریم زوجیت پیشین نیز حفظ شود؛ بدین سبب از خواستگاریِ صریح یا ملاقات و وعده پنهانی با آنان، نهی شده است: «...وَ لَكِنْ لَا تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلَّا أَنْ تَقُولُوا قَوْلًا مَعْرُوفًا...» قول معروف، به خواستگاری با رمز و کنایه تفسیر شده است؛[۸۵] البتّه اگر انسان در دل، به ازدواج با این‌گونه زنان تصمیم داشته باشد، این تصمیم، همانند اظهار با کنایه، جایز است: «...أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِي أَنْفُسِكُمْ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ...». [۸۶] موارد دیگر خواستگاری که با توجه به آیات قرآن، مورد نظر فقیهان قرار گرفته است، عبارت‌اند از: خواستگاری صریح یا غیر صریح از زن شوهردار یا زنی که در عده طلاق رجعی به سر می‌برد و خواستگاری صریح مرد از زنی که او را سه بار طلاق داده یا در عده وفات به سر می‌برد جایز نیست.[۸۷] خواستگاری مرد از زنی که او را ۹ بار طلاق داده، حتی با رمز و کنایه، ممنوع است؛ زیرا آن زن بر او حرام همیشگی است؛ ولی برای غیر شوهر، در زمان عده، فقط به‌صورت کنایه، جایز است.[۸۸] نمونه‌هایی از خواستگاری کنایی که آیه بدان اشاره دارد، در روایات و کتاب‌های فقهی ذکر شده است.[۸۹]
خواستگاری، معمولا از سوی مرد یا خانواده او انجام می‌پذیرد و زن به این کار اقدام نمی‌کند؛ چنان‌که در آیه ۲۳۵ سوره بقره خواستگاری به مردان نسبت داده شده است. این بدان جهت است که پاسخ رد شنیدن زن از مرد، به نوعی شکست عاطفی در زندگی زن است که اثر آن هنگام تشکیل خانواده و اداره آن و نیز در تربیت فرزندان ظاهر می‌شود؛ درحالی‌که خواستگاری از سوی مرد و شنیدن پاسخ رد شکست در زندگی به‌شمار نمی‌رود؛ بنابراین اگر در موردی، زن و خانواده او با قاطعیت بدانند که از مرد پاسخ رد نخواهند شنید، خواستگاری آن‌ها امری معقول و روا خواهد بود.[۹۰] از داستان حضرت شعیب و موسی (علیهما السلام) در قرآن استفاده می‌شود که خواستگاری از طرف خانواده دختر نیز صورت می‌پذیرد. طبق آیه ۲۷ قصص، حضرت شعیب به موسی (علیه السلام) پیشنهاد ازدواج با یکی از دخترانش را در مقابل ۸ یا ۱۰ سال کار می‌دهد: «إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ...».
برخی، از آیه «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ»[۹۱] استفاده کرده‌اند که اگر شخص شایسته‌ای توان تأمین نفقه را دارد و از دختری خواستگاری کرد، اجابت خواسته او واجب است. کنزالعرفان می‌نویسد: استفاده این مطلب، از آیه، مشکل است، مگر با کمک روایت پیغمبر (صلی الله علیه وآله) که فرمود: دخترانتان همانند میوه هستند که اگر هنگام رسیدن چیده نشود، فاسد می‌گرد.[۹۲] جای دیگر فرمود: دخترانتان را به ازدواج کسانی درآورید که از نظر ایمانی به آنان اطمینان دارید: «إذا جائکم مَن ترضون دینه فزوّجوه اِلاّ تَفعَلوهُ تَکُن فِتنَةٌ فِی‌الاَرضِ و فَسادٌ کَبیرٌ». شاید بتوان از آیه ۳۲ سوره نور «وَ أَنْكِحُوا الْأَيَامَى مِنْكُمْ...» نیز بر این مطلب استدلال کرد؛ زیرا با اجابت خواستگار، زمینه ازدواج، فراهم‌می‌شود.

ملاک انتخاب همسر

اوصاف همسر شایسته

قرآن، درباره لزوم رعایت شایستگی و اهمیت اوصاف همسری که انسان در ابتدا برمی‌گزیند یا اگر ازدواج با همسر نامناسبی صورت گرفته، باید این شایستگی را در او پدید آورد، مباحثی را مطرح کرده و درباره همسران نامناسب که گاه در حد دشمن می‌توانند کانون خانواده را فاسد کنند، هشدار می‌دهد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَ أَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ...».[۹۳]
تکیه قرآن در موارد متعدد بر صلاحیت و شایستگی همسر، مفهومی عام است و شامل جنبه‌های گوناگون ظاهری (جسمی) و معنوی (دینی و اخلاقی) می‌تواند باشد؛ آیه ۹۰ انبیاء که گزارشی از اجابت دعای زکریا است، می‌فرماید: «وَ أَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ». برخی این آیه را به اصلاح ظاهری و جسمی معنا کرده و گفته‌اند: همسر زکریا عقیم بود، خداوند نازایی او را از بین برد یا پیر و شکسته بود و خداوند او را جوان کرد و برخی، آیه‌را به اصلاح اخلاقی معنا کرده و گفته‌اند: خداوند، همسر زکریا را خوش اخلاق قرار داد.[۹۴] آیه ۳۴ سوره نساء، زنان صالح و درستکار را کسانی می‌داند که در برابر نظام خانواده خاضع هستند و نه‌ تنها در حضور شوهر، بلکه در غیاب او مرتکب خیانت مالی و ناموسی نمی‌شوند و حقوق او را مراعات می‌کنند:[۹۵] «فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ...». در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «تزوّجوا فی الحجر الصالح فاِنّ العِرق دسّاس»؛[۹۶] با خانواده شایسته ازدواج کنید؛ زیرا خصایص والدین و اجداد، به نسل بعد سرایت‌می‌کند.
در برخی آیات، سرانجام نیک آخرتی، برای همسر انسان، در گرو صلاحت آنان قرار داده شده است: «جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أَزْوَاجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ» [۹۷] و این فرجام نیک در آیه ۸ غافر/۴۰، در قالب دعای فرشتگان حامل عرش الهی، برای همسران صالح نقل شده است: «رَبَّنَا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أَزْوَاجِهِمْ...» و در سوره فرقان/۲۵، آیات ۶۳ به بعد، پس از بیان ویژگی‌های عبادالرحمن، دعای آنان را نقل می‌کند که پروردگارا! همسران و فرزندان ما را مایه چشم‌روشنی ما قرار ده: «وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ»[۹۸] یکی از دعاهای مشهور مسلمانان هنگام حج این دعا است: «رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً»[۹۹] که در حدیثی از پیامبر، این‌گونه تفسیر شده است: کسی که خدا به او قلبی شاکر و زبانی مشغول به ذکر حق و همسری با ایمان که او را در امور دنیا و آخرت یاری کند، ببخشد، نیکی دنیا و آخرت به او داده و از عذاب آتش بازداشته شده‌است.[۱۰۰]
قرآن در آیه ۳۲ سوره نور، صلاحیت و شایستگی بردگان را هنگام ازدواج، مورد توجه اولیای آنان قرار داده است: «...وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَ إِمَائِكُمْ...» گروهی صلاحیّت در آیه را به آمادگی برای ازدواج[۱۰۱] و برخی آن را به صلاحیت دینی، تفسیر کرده‌اند؛[۱۰۲] زیرا بسیاری از بردگان، در سطح پایینی از فرهنگ و اخلاق قرار داشتند؛ به‌ طوری که هیچ‌گونه مسئولیتی در زندگی مشترک احساس نمی‌کردند و همسر خود را به آسانی رها کرده، او را بلاتکلیف می‌گذاشتند؛ بدین سبب دستور داده شده، هرکدام صلاحیت اخلاقی دارند، به ازدواج با او اقدام‌کنید[۱۰۳]
در برخی آیات، صفاتی مشخص، برای همسران شایسته ذکر شده است؛ ازجمله در آیه ۹۰ انبیاء/۲۱ به سه ویژگی برای خانواده زکریا اشاره کرده است: در انجام کار خیر شتاب می‌کردند و در همه حال، خدا را می‌خواندند و همواره در برابر او خشوع داشتند: «...إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَ يَدْعُونَنَا رَغَبًا وَ رَهَبًا وَ كَانُوا لَنَا خَاشِعِينَ».
در آیه ۵ تحریم/۶۶ خداوند، ۶ صفت را برای همسران شایسته برشمرده که الگوی خوبی برای همه مسلمانان، هنگام انتخاب همسر است:
۱. «اسلام».
۲. «ایمان» یعنی اعتقادی که در اعماق قلب انسان نفوذ کند.
۳. «قنوت»، یعنی اطاعت در برابر خدا یا شوهر،[۱۰۴]همراه با خضوع.
۴. «توبه»، یعنی استغفار و عدم اصرار بر گناه.
۵. «عبادت خداوند»، عبادتی که روح و جان او را پاک و پاکیزه کند.
۶. «اهل گناه نبودن». بسیاری، «سـئِحـت» را به روزه‌دار بودن تفسیر کرده‌اند؛[۱۰۵] ولی راغب گوید: مقصود، روزه‌ای است که نگه‌دارنده اعضای بدن از ارتکاب گناه باشد.[۱۰۶] برخی نیز آن را اشاره به زنان مهاجر دانسته‌اند[۱۰۷]: «عَسَى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِنْكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ...».

کفویت در ازدواج

کفویت به‌صورت شرط صحّت یا لزوم عقد ازدواج،[۱۰۸] از نظر بسیاری از اهل‌سنت، برابری و همتایی زن و شوهر، از جهت نژاد، اسلام، حرفه، حریت، دیانت و مال است.[۱۰۹] سرخسی می‌گوید:[۱۱۰] چون سفیان ثوری عرب بوده، تواضع کرده و عجم را کفو خود قرارداده است؛ ولی ابوحنیفه چون عجم بوده، تواضع کرده و گفته: ما کفو عرب نیستیم، دلیل سفیان ثوری، حدیث نبوی است: مردم همانند دندانه‌های شانه هستند و همه باهم برابرند و عرب بر عجم برتری ندارد. برتری‌های نژادی و حرفه‌ای را می‌توان با توجّه به آیه «... إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى ... إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ» [۱۱۱] غیر معتبر دانست؛ زیرا بر اساس این آیه، ملاک برتری، تقوا قرار داده شده است.
فقیهان شیعه، کفویت را به‌معنای برابری در اسلام، شرط ازدواج می‌دانند[۱۱۲]که در آیه ۲۲۱ سوره بقره با صراحت از نکاح با مشرکان و در آیه ۱۰ ممتحنه/۶۰ از پای‌بندی به پیوند ازدواج با زنان کافر نهی شده و در آیه ۲۶ سوره نور/۲۴ فرموده است: زنان خبیث و ناپاک از آن مردان خبیث و ناپاکند و مردان ناپاک به زنان ناپاک تعلّق دارند: «الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ ...» و در نقطه مقابل، زنان پاک به مردان پاک و مردان طیّب به زنان طیّب و پاک تعلّق دارند. در روایات آمده که مؤمن، کفو مؤمن است.[۱۱۳] اگر از دیانت و امانت‌داری کسی، راضی هستید، سنّت ازدواج را به تأخیر میندازید.[۱۱۴] بیشتر فقیهان شیعه، کفویت در مال را شرط ازدواج ندانسته[۱۱۵] و به مسلمان بودن بسنده کرده‌اند؛ زیرا ادلّه عام، مانند «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» [۱۱۶] بر صحّت ازدواج، دلالت دارد و خدا، وعده داده است که با ازدواج فقر به گشایش، تبدیل می‌شود: «... إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ..» [۱۱۷]، ولی برخی از امامیه،[۱۱۸] کفویت در مال را شرط دانسته‌اند؛ البته نه به‌معنای تساوی در ثروت، بلکه به‌ معنای توان تأمین مخارج و قدرت بر پرداخت نفقه ای که در شأن همسر باشد و بر این مطلب به آیه ۲۵ سوره نساء/۴ استدلال کرده‌اند: «وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلًا أَنْ يَنْكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ..». ولی این آیه، درصدد بیان حکم شرعی نیست؛ بلکه صرفاً می‌گوید: کسی که از نظر مالی بر تحمل مهر و نفقه قدرت ندارد، راه برای ازدواج بر او بسته نشده است؛ زیرا با مخارج سبک‌تری می‌تواند با کنیزان ازدواج کند.[۱۱۹]

اهداف و آثار ازدواج

حکمت‌ها و آثار مهمی بر ازدواج مترتب می‌شود و قرآن در آیاتی به آن‌ها پرداخته است. در برخی ازدواج‌ها، هرچند زن و مرد با یکدیگر زندگی می‌کنند، لکن اهدافی که باید در زندگی حاکم باشد، از میان می‌رود و دو طرف بهره‌ای از زندگی مشترک نمی‌برند برخی گفته‌اند:[۱۲۰] هرجا نشانه‌های الفت و حکمت‌های زوجیت چه در دنیا و چه در آخرت برقرار باشد، قرآن واژه زوجیت را به‌کار برده است [۱۲۱] و هرگاه جای این نشانه‌ها و حکمت‌ها را بُغض و خیانت یا تفاوت عقیده زن و مرد با یک‌دیگر پر کند، قرآن واژه «امرأة» را آورده است [۱۲۲]؛ هم‌چنین آن جا که حکمت زوجیت (بقای نسل انسان) از میان برداشته می‌شود، باز قرآن، واژه «امرأة» را به‌کار برده است [۱۲۳]؛ بدین سبب وقتی دوباره این حکمت شکوفا می‌شود و نهال زوجیّت به بار می‌نشیند، باز قرآن تعبیر را عوض کرده، کلمه «زوج» را به‌کار می‌برد. در آیه ۴۰ سوره آل عمران، زکریا (علیه السلام) با اعجاب از بشارت الهی به یحیی (علیه السلام) از پیری خود و نازا بودن همسرش سخن‌می‌گوید: « وَامْرَأَتِي عَاقِرٌ»؛ ولی وقتی دعای او اجابت می‌شود، می‌فرماید: «وَ أَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ».[۱۲۴]

اهداف و آثار ازدواج

حفظ نسب

در اسلام، حفظ نسب، پایه احکام و حقوق فراوانی است. بعضی از احکام فقهی، بر شناخت رابطه فرزند با پدر و مادر یا بر شناخت نسبت‌های فامیلی دیگر، مبتنی است. تبعیّت فرزند از پدر و مادر در کفر و اسلام، در طهارت و نجاست، در بردگی و حریت، جواز ربا بین پدر و فرزند، قصاص نشدن پدر به قتل فرزند، مقبول نبودن شهادت پسر بر ضد پدر، وجوب قضای نمازهای میت بر پسر بزرگ‌تر، مسائل ارث، حبوه (اموالی از ترکه میت که اختصاص به پسر بزرگ‌تر دارد مانند قرآن، انگشتر، شمشیر و لباس)،[۱۲۵] نظر به محارم و ازدواج با آنان، دیه قتل خطایی که بر عاقله (خویشان پدری قاتل، مانند برادران، عموها و فرزندان آن‌ها)[۱۲۶] واجب است، ولایت پدر و جدّ، حقوق طرفینی مانند حق حضانت و نفقات، عقوق والدین و اطاعت از آن‌ها و مسائل اخلاقی مانند صله رحم، هبه به اقارب، عقیقه فرزند و مسائل فراوان دیگری، بر حفظ انساب متوقّف است.[۱۲۷] عده زن بین دو ازدواج و انتظار برای ازدواج دوباره پس از وفات شوهر به مدت ۴ ماه و ۱۰ روز [۱۲۸]، عده زن به مدت سه دوره پاکی پس از طلاق[۱۲۹] و انتظار زن باردار برای ازدواج مجدد تا هنگام وضع حمل [۱۳۰]، همه این مقررات گویای اهمیت حفظ نسب است. حرمت ازدواج با زن شوهردار [۱۳۱] و حرمت زنا [۱۳۲] نیز بر پایه حکمت حفظ نسب قرار داده شده است.[۱۳۳] (=>‌احصان؛ زنا)

برخورداری از سکون و آرامش

نیاز روح به آرامش، با اهمیت‌تر از نیاز جنسی است. همسر شایسته در پیش‌آمدهای زندگی، راه وصول به آرامش و سعادت را نزدیک می‌کند: «وَ مِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا...» [۱۳۴]، «...وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا...». [۱۳۵]برخی مفسّران،[۱۳۶] مقصود از لباس را در آیه ۱۸۷ سوره بقره، سکون و آرامش دانسته‌اند؛ همان‌گونه که خدا، شب را لباس (مایه آرامش و سکون) دانسته: «وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِبَاسًا» [۱۳۷]؛ بنابراین، آیه ۱۸۷ سوره بقره/۲ (هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ) نیز به سکون و آرامشی که با همسر حاصل می‌شود، اشاره خواهد داشت.

حفظ نوع بشر

طبق بیان قرآن، ازدواج وسیله‌ای برای تولید و بقای نسل در انسان و حیوان است: «...جَعَل لَکُم مِن اَنفُسِکُم اَزوجًا و مِن الاَنعـمِ اَزوجًا یَذرَؤُکُم فِیه...». [۱۳۸] گرچه جمله «یَذرَؤُکُم فِیه»، تکثیر نسل انسان را بیان داشته است، در این جهت، میان انسان و چارپایان و گیاهان فرقی نیست. در جای دیگری می‌فرماید: پروردگار، شما را از «نفس واحدی» آفرید و جفتش را نیز از جنس او آفرید و از آن دو، مردان و زنان بسیاری را پراکنده ساخت: «...وَ بَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَ نِسَاءً ...». [۱۳۹] در آیه ۷۲ سوره نحل؛ آیه /۱۶ می‌فرماید: از همسرانتان برای شما فرزندان و نوه‌ها قرار داد «...وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ بَنِينَ وَ حَفَدَةً». قرآن، بقای نسل انسان و اجتماع مدنی را به ازدواج منوط می‌داند و روی آوردن به زنا و لواط را نابودکننده راه بقای نسل می‌شمارد: «وَ لَا تَقْرَبُوا الزِّنَا إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَ سَاءَ سَبِيلًا» [۱۴۰]، «أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِيلَ...» [۱۴۱]؛ زیرا با رواج راه‌های نامشروع، رغبت به نکاح کم می‌شود؛ جاذبه‌اش از بین رفته، فقط بار تأمین مسکن و نفقه و به دنیا آوردن اولاد و تربیت آنان، باقی می‌ماند؛ در نتیجه، آسان‌ترین راه‌های اشباع غرایز که نامشروع است، رایج می‌گردد و هدف بقای نسل، رنگ می‌بازد.[۱۴۲]

داشتن فرزندان صالح

یکی از خواسته‌های غریزی انسان، نیاز فطری به پدر و مادر شدن است و پاسخ به این خواسته با ازدواج تأمین می‌شود. در سایه ازدواج است که نسلی دارای اصل و نسب پدید می‌آید. قرآن در آیاتی، فرزند را زینت زندگی دنیا شمرده که بیان‌گر رغبت انسان به داشتن فرزند و برقرار شدن رابطه پدر و مادر با فرزند است: «الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا». [۱۴۳] داشتن فرزند به‌صورت ثمره ازدواج، با تعبیرهای گوناگونی در قرآن آمده است. در آیه ۲۲۳ سوره بقره/۲ پس از این‌که می‌گوید: «نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ...»، یادآور می‌شود که بکوشید از این فرصت بهره گیرید و با پرورش فرزندان صالح و شایسته که به حال دین و دنیای شما مفید باشند، اثر نیکی برای خود از پیش بفرستید:[۱۴۴]«... وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ...». در آیه ۱۸۷ سوره بقره /۲ پس از آن که از آمیزش با همسر سخن به‌میان آمده است، می‌فرماید: «... وَابْتَغُوا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ...» که به نظر بسیاری مقصود، طلب فرزند است.[۱۴۵] درخواست فرزند صالح از خداوند در موارد متعدّدی از قرآن، آمده است. در آیه ۱۸۹ سوره اعراف/۷ از قول پدر و مادری نقل می‌کند که عرضه می‌دارند: اگر فرزند صالحی نصیبشان شود، شکرگزار خواهند بود: «... دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحًا لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ». در چند جا از قرآن، درخواست حضرت زکریا (علیه السلام) مطرح شده که از خداوند، فرزندی خواسته است تا لیاقت جانشینی او را داشته: «... فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا...» [۱۴۶] و مورد رضایت پروردگار باشد: «... وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا». [۱۴۷] در سوره آل‌عمران، پس از مشاهده شایستگی‌های مریم (علیها السلام)، پروردگار خویش را می‌خواند که: خداوندا! ازطرف خود، فرزند پاکیزه‌ای به من عطا فرما: «... هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ». [۱۴۸]

مودّت و رحمت

از دیگر آثار ازدواج، موّدت و رحمت است: «... وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً...». [۱۴۹] آن‌چه در آغاز زندگی مشترک بین زن و شوهر، یگانگی برقرار می‌کند و اثر آن در مقام عمل ظاهر می‌شود، مودّت است؛[۱۵۰] ولی پس از گذشت زمان و رسیدن دوران ضعف و ناتوانی، رحمت جای مودّت را پر می‌کند.[۱۵۱] مودّت غالباً جنبه متقابل دارد، اما رحمت یک جانبه و ایثارگرانه است پرورش کودکان و خدمات بلاعوض به همسر نیازمند، ایثار و رحمت است.[۱۵۲] در این‌جا برای حفظ نظام خانوادگی، مودّت رنگ می‌بازد؛ ولی رحمت جای‌گزین آن می‌شود.

ارضای غریزه جنسی

غریزه جنسی، نیرویی است که در زن و مرد قرار داده شده و ازدواج، وسیله‌ای مجاز برای اطفای نیروی شهوت و پاسخی به این غریزه خدادادی است: «وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ، إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ».[۱۵۳] (=>‌آمیزش) در حدیث آمده‌است: میان لذّت‌های مادّی و جسمانی در دنیا و آخرت، هیچ‌کدام به پایه لذت زناشویی نمی‌رسد؛ سپس امام به آیه ۱۴ سوره آل‌عمران استشهاد می‌کند که در بیان شهوات گوناگون، علاقه به زن را مقدّم داشته است:[۱۵۴] « زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ...». در آیه ۱۸۷ سوره بقره؛ آیه /۲ می‌فرماید: خداوند دانست که شما به خود خیانت می‌کردید و آمیزش با همسر را که ممنوع شده بود، انجام می‌دادید؛ بدین سبب، ممنوعیّت برداشته شد: «... عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتَانُونَ أَنْفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنْكُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ...». این آیه، به نیاز غریزی جنسی اشاره دارد که به رغم ممنوعیّت شرعی، مردم به‌سوی آن کشیده می‌شوند؛ البتّه این امر نمی‌تواند انگیزه اصلی و هدف نهایی ازدواج باشد؛ زیرا غریزه جنسی در زن و مرد، دوره محدودی دارد و اگر غرض از ازدواج، فقط این جهت باشد، باید زوجین هنگام ناتوانی جنسی، یک‌دیگر را رها کنند یا زن و مردی که توانایی جنسی خویش را از دست داده‌اند، هیچ‌گاه پیمان زناشویی نبندند.

بازداشتن از گناه

یکی از آثار ازدواج برای زن و مرد، ایجاد زمینه تقوا و دوری از گناهان است. با اشباع غریزه جنسی در زن و شوهر، زمینه گناهان شهوت‌انگیز از میان می‌رود. این‌که در قرآن از کسی که ازدواج کرده، به «محصن و محصنه» تعبیر شده: «فَإِذَا أُحْصِنَّ..» [۱۵۵]، به جهت این است که زن و مرد، با ازدواج در حصن و سنگر مستحکمی قرار می‌گیرند و خود را حفظ می‌کنند تا وسوسه‌های شهوانی در آنان اثر نگذارد؛[۱۵۶]بلکه ازدواج، زمینه گناهان دیگر را نیز از بین می‌برد؛ زیرا پذیرفتن مسئولیت تأمین و تربیت اولاد، انسان را به استفاده بهینه از عمر وامی‌دارد و برای گناه و معاشرت‌های گمراه‌کننده، جایی باقی نمی‌ماند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: «مَن تزوّج فقد اَحرز نصف دینه».[۱۵۷] با ازدواج، نیمی از دین صیانت می‌شود. در روایتی دیگر آمده است: بدترین مردم، کسانی‌اند که ازدواج نمی‌کنند.[۱۵۸] در تفسیر آیه ۱۸۷ سوره بقره؛ آیه /۲ (هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ) برخی گفته‌اند: آن‌گونه که انسان، با لباس از سرما و گرما و حشرات و آسیب‌های پوستی، محافظت می‌شود، زن و مرد، با ازدواج، یک‌دیگر را از گناه حفظ می‌کنند.[۱۵۹]
در آیه ۲۸ سوره نساء حکمت تشریع ازدواج با کنیزان این‌گونه بیان شده است: « يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ...»؛ زیرا پیروی از شهوات و در دام گناه افتادن، برای انسان، وزر و سنگینی می‌آورد و تشریع ازدواج و فراهم شدن امکان آن برای کسی که نمی‌تواند با زنان آزاد ازدواج کند، از فساد و گناه جلوگیری می‌کند و انسان از عواقب آن در امان می‌ماند و این نوعی توسعه برای انسان شمرده‌می‌شود.[۱۶۰]

توسعه رزق

نگرانی از تنگ‌دستی، یکی از بهانه‌هایی است که برای گریز از ازدواج، مطرح می‌شود. قرآن، این‌گونه به انسان امیدواری می‌دهد: از فقر و تنگ‌دستی بی‌همسران، غلامان و کنیزان درست‌کار خود نگران نباشید و در ازدواج آن‌ها بکوشید؛ چرا که اگر فقیر باشند، خداوند از فضل خویش، آنان را بی‌نیاز می‌سازد: « وَأَنْكِحُوا الْأَيَامَى مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ». [۱۶۱] برخی گفته‌اند: مفاد این آیه، وعده خداوند به بی‌نیاز کردن کسانی است که تشکیل خانواده می‌دهند.[۱۶۲] روایاتی نیز این معنا را تأیید می‌کند. در حدیثی، امام صادق (علیه السلام)، ترک ازدواج به‌سبب ترس از فقر و تنگدستی را سوء ظن به پروردگار دانسته؛[۱۶۳] زیرا پس از وعده قرآن به توسعه رزق، نگرانی در این زمینه، جز بدگمانی به خدا نیست.
با توجّه به این‌که افرادی در جامعه، پس از ازدواج، نه‌تنها ثروتمند نمی‌شوند، بلکه بر فقرشان افزوده می‌شود و اگر این آیه، متضمن وعده خداوند باشد خلف وعده لازم می‌آید و خلف وعده قبیح است، گروهی برآنند که برای وعده در این آیه باید مشیت الهی در تقدیر گرفته شود؛ یعنی پس از ازدواج، اگر خدا بخواهد، آنان را بی‌نیاز می‌کند؛ چنانکه در آیه ۲۸ توبه/۹، برای وعده الهی به غنا و بی‌نیازی، به مشیّت خدا تصریح شده است: «وَ إِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ..». ممکن است گفته شود: همان‌طور که غنا و بی‌نیازی متأهّلان، به مشیت منوط است، غنا و بی‌نیازی مجردها و کسانی‌که همسر ندارند (بلکه هر پدیده‌ای) نیز به مشیت توقف دارد، پس این چه وعده‌ای است که خدا برای ازدواج داده است؛ زیرا همان‌گونه که متأهل‌ها، با مشیّت الهی، به دو گونه (فقیر و غنی) تقسیم می‌شوند، مجردها نیز چنین هستند و اتفاقاً این وعده درباره مجردان در قرآن آمده است: «... وَإِنْ يَتَفَرَّقَا يُغْنِ اللَّهُ كُلًّا مِنْ سَعَتِهِ ...» [۱۶۴]؛ اگر وضعیتی پیش آید که زن و شوهر نتوانند باهم زندگی کنند و از هم جدا شوند، خداوند هر دو را با فضل و رحمت خود بی‌نیاز خواهد کرد.
پاسخ آن است که بسیاری از مردم می‌پندارند ازدواج و فراوانی عائله سبب فقر و تجرّد سبب اندوختن ثروت می‌شود. آیه درصدد آن است که این توهم را از دل‌ها بزداید و غفلت از رزاق حقیقی را بردارد و به ما بفهماند که گاه، برکت و فراوانی، در مال انسان (با وجود عائله‌مند بودن) ایجاد می‌شود و گاهی هم انسان (درعین کم عائله بودن و مجرّد زیستن) هر چه می‌کوشد، در معیشت او پیشرفتی حاصل نمی‌گردد.[۱۶۵] افزون بر آن‌که پذیرفتن تأمین زن و فرزند، در او حس مسئولیت استفاده بهینه از وقت و کسب عزت و اعتبار فراهم می‌آورد؛ بنابراین، آیه «إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ» [۱۶۶] بیان می‌دارد که گاهی با ازدواج، فقر از زندگی رخت برمی‌بندد، نه آن‌که همیشه با ازدواج، فقر برطرف می‌شود و گرنه با آیه بعد « وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا»[۱۶۷] تناقض می‌یافت.[۱۶۸] فخررازی معتقد است که آیه « إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ» در مقام وعده الهی نیست؛ بلکه مفاد آیه آن است که نباید ترس از فقر، مانع ازدواج شود؛ زیرا مال، فناپذیر است و آن‌چه ارزش و بقا دارد، فضل خدا است که باید در پی آن بود که از انباشتن ثروت بهتر است[۱۶۹]: «قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ». [۱۷۰]
آثار دیگری نیز بر ازدواج مترتّب است؛ مانند حرمت برخی از زنان (=>‌همین مقاله: موانع ازدواج) و اثر دیگر آن، ایجاد حقوق زوجیّت است که به‌طور مستقل از آن بحث خواهد شد.

عقد و شرایط ضمن آن در ازدواج

الف. عقد ازدواج

آغاز زندگی مشترک، با عقد شروع می‌شود که به گفته برخی مقصود از «پیمان محکم» زنان از مردان در آیه ۲۱ سوره نساء، عقد (صیغه) ازدواج است[۱۷۱]: «وَأَخَذْنَ مِنْكُمْ مِيثَاقًا غَلِيظًا». همچنین در آیه ۲۳۵ سوره بقره می‌فرماید: تا عدّه زن به پایان نرسیده، عقد نکاح را برقرار نکنید: «وَ لَا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكَاحِ حَتَّى يَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ...». [۱۷۲] عقد ازدواج، همانند دیگر عقود، به ایجاب و قبول نیاز دارد[۱۷۳] و فقط راضی بودن زن و مرد کافی نیست.
فقیهان می‌گویند: ایجاب نکاح، با دو لفظ «زوّجتُ» و «اَنکحتُ» که از الفاظ صریح در باب ازدواج هستند، حاصل می‌شود که قرآن هم آن‌ها را به‌کار برده است.[۱۷۴] [۱۷۵]. برخی از اهل‌سنّت با استناد به آیه ۵۰ سوره احزاب عقد نکاح با واژه «وهبتُ» را برای پیامبر جایز می‌دانند: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ ... وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِيُّ أَنْ يَسْتَنْكِحَهَا...»؛ زیرا در این آیه، زنی که بی‌شرطِ مهر، خود را به پیامبر ببخشد، براو حلال شده است. عده‌ای دیگر، انعقاد نکاح با این لفظ را برای غیر پیامبر نیز جایز می‌دانند با این تفاوت که برای دیگران، با این لفظ، عقد واقع‌می‌شود و پرداخت مهرالمثل برعهده زوج می‌آید؛ ولی به استناد جمله «خَالِصَةً لَكَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ» برای پیغمبر، چنین عقدی بدون مهریّه صحیح خواهد بود.[۱۷۶] امامیّه اتّفاق دارند که نکاح با لفظ «هبه» (حداقل برای غیر پیغمبر) واقع‌نمی‌شود.[۱۷۷]در عقد ازدواج، شرایطی معتبر است؛ ازجمله قصد انشا و توجّه به مضمونِ عقد، موالات (فاصله نیفتادن بین ایجاب و قبول)، تنجیز (قطعی بودن عقد و معلّق نبودن بر کاری یا وصفی یا...) و تعیین زن و شوهر به نام یا وصف یا اشاره؛[۱۷۸] به‌ویژه اگر ولیّ یا وکیل، عقد را اجرا کنند؛ بنابراین اگر پدری بگوید: «زوّجتک اِحدَی بَناتی» عقد صحیح نیست[۱۷۹]و سخن شعیب (علیه السلام) به حضرت موسی (علیه السلام): «إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ...» [۱۸۰]، ظاهر آن است که گفتگویی مقدّماتی بوده،[۱۸۱] نه آن‌که با این سخن او، عقد اجرا شده باشد. قرینه بر این مطلب، لفظ «ارید» است. شرط دیگر، اختیار و رضایت است؛ بنابراین، عقدِ با اکراه و عدم رضایت دختر یا پسر، درست نیست. قرآن می‌فرماید: پس از سوره طلاق؛ آیه و تمامیّت عدّه، اگر زن و شوهر سابق، به ازدواج رضایت دارند، کسی حقّ ندارد آنان را منع کند: «وَ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ يَنْكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْا بَيْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ...». [۱۸۲] باز می‌فرماید: اختیار زنان شوهر مرده را در دست نگیرید و آنان را به ازدواج واندارید[۱۸۳]و زیر فشار قرار ندهید تا بخشی از آن‌چه به‌دست آورده‌اند، بازپس دهند: «...لَا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسَاءَ كَرْهًا وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مَا آتَيْتُمُوهُنَّ...». [۱۸۴]

ب. شرایط ضمن عقد ازدواج

در هر عقدی ازجمله نکاح، دو طرف می‌توانند شروطی را که مخالف مقتضای عقد و کتاب و سنّت نباشد، ارائه دهند و طرف دیگر را به پذیرش آن ملزم کنند.[۱۸۵] از جمله این شرط که هرگاه طلاق به درخواست زوجه و طبق تشخیص دادگاه، از تخلّف زن از وظایف همسری یا سوء اخلاق و رفتار وی ناشی نباشد، زوج موظّف است نصف دارایی موجود خود را که در ایام زناشویی به‌دست آورده یا معادل آن را طبق نظر دادگاه بلاعوض به زوجه منتقل کند.

ولایت بر عقد ازدواج

از آیاتی استفاده می‌شود که در عقد زناشویی، اصلی‌ترین مرجع تصمیم‌گیرنده، زن و شوهر هستند و این مطلب، به رغم محدودیّت‌هایی که برای زنان در طول تاریخ و عصر جاهلیّت وجود داشته، جالب توجّه است.[۱۸۶]آیه ۲۳۰ سوره بقره، نکاح را به زن نسبت می‌دهد و تحقّق آن را به اراده او می‌داند: «...حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ...» و در ادامه آیه، حقّ بازگشت با عقد جدید، پس از طلاق محلّل را برعهده خود زن و شوهر پیشین می‌گذارد: «...فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يَتَرَاجَعَا...». آیات ۲۳۲ و ۲۳۴ سوره بقره زنان را پس از تمام شدن عدّه طلاق و وفات، صاحب اختیار می‌داند و دیگران را از دخالت در امور آنان برحذر می‌دارد: «وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ يَنْكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْا بَيْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ... * ... فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ...».
از جانب دیگر، قرآن، مسأله ولایت دیگران و حقّ دخالت آنان در ازدواج را نیز مطرح کرده است. در آیه ۲۳۷ سوره بقره حقّ بخشش مهر را به زن یا اولیای عقد (پدر، جدّ پدری، وصیّ و حاکم و مولا[۱۸۷]) وامی‌گذارد: «... إِلَّا أَنْ يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَ الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ...» و مناسب است جایگاه این دو مسأله روشن و تفکیک شود.
«اولیاء»، در دو مورد، به‌طور مسلّم، حق دخالت دارند و یک مورد نیز اختلافی است. دو مورد اوّل عبارت‌اند از:

ازدواج طفل، مجنون و سفیه

پدر و جدّ از نظر حقوقی و اجتماعی، بر طفل و مجنون (پسر یا دختر) ولایت قهری دارند[۱۸۸] و درصورت عدم مفسده یا وجود مصلحت،[۱۸۹] برای ازدواج آنان به‌طور مستقل تصمیم می‌گیرند؛ بدیهی است آنان پس از بلوغ و برطرف شدن جنون می‌توانند عقد را فسخ کنند.[۱۹۰] گفته شده: آیه «وَ لَا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ...» [۱۹۱] و آیه ۲۲۰ سوره بقره بر این مطلب دلالت دارند؛ زیرا بین مال و نکاح فرقی نیست و این آیات درباره یتیم است و چون طفل، درصورت فقدان پدر، یتیم به‌شمار می‌رود و جدّ، ولایت مطلق برای ازدواج او ندارد و فقط درصورت وجود مصلحت می‌تواند برای وی تصمیم بگیرد، پی می‌بریم که این محدودیّت، در ولایت پدر نیز وجوددارد.[۱۹۲]

ازدواج بردگان

نکاح عبد و کنیز به اختیار مولا است و آنان در این زمینه از خود اختیاری ندارند؛ چنان‌که بسیاری از اختیارات دیگر نیز از آنان سلب شده است.[۱۹۳]: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا عَبْدًا مَمْلُوكًا لَا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ». [۱۹۴] در آیه ۳۲ سوره نور خداوند به «موالی» خطاب می‌کند که غلامان و کنیزان خود را همسر بدهید: «وَأَنْكِحُوا ... وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ» هم‌چنین اجرای عقد ازدواج، ازطرف خود آنان یا دیگران، باید به اجازه مولا باشد[۱۹۵] و اگر عقد را بدون استیذان، انجام دهند باطل است.[۱۹۶] قرآن می‌فرماید: «...فَانْكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ...». [۱۹۷] برخی گفته‌اند: اگر پس از عقد، مولا ازدواج عبد را اجازه دهد کافی است ولی ازدواج کنیز، اگر پس از عقد، مورد اجازه مولا قرار گرفت، کافی نیست.[۱۹۸]
ولایت بر نکاح باکره رشیده اختلافی است و درباره آن، سه نظریّه وجود دارد:
۱. رأی حنفیّه از اهل‌سنّت[۱۹۹]و مشهور میان قدما و برخی از متأخّران از شیعه،[۲۰۰] آن است که دختر باکره در تصمیم‌گیری مستقل است و رضایت پدر و جدّ لازم نیست؛ حتّی سیّدمرتضی بر آن ادّعای اجماع کرده است.[۲۰۱] بر این نظریّه، افزون بر روایات[۲۰۲] به آیاتی که گذشت، استدلال شده است؛[۲۰۳] به‌طور مثال در آیه ۲۳۴ سوره بقره/۲ اختیار زن پس از عدّه وفات به خود او واگذار شده است؛ گرچه آن زن، باکره مانده باشد.
۲. نظر شافعیّه[۲۰۴] و حنابله[۲۰۵] و برخی از شیعه،[۲۰۶] استقلال پدر و جدّ، در ازدواج باکره است که بر آن، به چندین روایت[۲۰۷] استناد شده است. طبق عقیده برخی، آیه «إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ...» [۲۰۸] نیز بر مطلب دلالت دارد؛ زیرا طبق آن، حضرت شعیب (علیه السلام) به‌طور مستقل برای دختر خویش تصمیم گرفت.[۲۰۹] شافعی با استدلال به آیه «فَانْكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ» [۲۱۰] اذن ولیّ پس از آن که کنیز، آزاد شود را نیز شرط می‌داند؛ در نتیجه در ازدواج همه زنان اذن ولیّ شرط خواهد بود.[۲۱۱] ۳. مالکیّه[۲۱۲] و برخی از شیعه، موافقت پدر و دختر را لازم می‌دانند، مگر آن‌که پدر منع‌کند[۲۱۳]: «فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ يَنْكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْا بَيْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ»[۲۱۴]یا غایب‌باشد.[۲۱۵]

آسان‌گیری در ازدواج

خداوند در تشریع قوانین ازدواج، بر مردم آسان گرفته است. نمونه‌ای از این تخفیف و توسعه، تشریع ازدواج با کنیزان است؛ زیرا در جامعه، کسانی هستند که توان ازدواج با زنان آزاد را ندارند و خداوند پس از بیان امکان ازدواج با کنیزان فرموده: «یُرِیدُ اللهُ اَن یُخَفِّفَ عَنکُم و خُلِقَ الاِنسـنُ ضَعیفا». [۲۱۶] هم‌چنین مردم موظّفند در امر ازدواج سخت‌گیری نکنند. در روایت وارد شده است که با برکت‌ترین زنان، کسانی هستند که مهرشان سبک باشد.[۲۱۷] قرآن از قول شعیب هنگام گفت و گو درباره ازدواج موسی با دخترش چنین نقل می‌کند: «ومااُریدُ اَن اَشُقَّ عَلَیکَ». [۲۱۸]من در این چند سالی که با تو قرارداد می‌بندم، بر تو سخت نمی‌گیرم یا این‌که مخیری بین ۸ و ۱۰ سال را خودت انتخاب کنی؛ من بر تو سخت نمی‌گیرم.[۲۱۹] با توجّه به آیه، مواردی از آسان‌گیری را می‌توان برشمرد: پدر و مادر نباید در ازدواج دخترانشان سخت‌گیری کنند و درصورت فراهم‌بودن شرایط، برای ازدواج دختر کوچک‌تر آن را بر ازدواج دختر بزرگ‌تر متوقف کنند. ۲. خانواده دختر می‌توانند پیش‌نهاد دهنده ازدواج باشند؛ ۳. بر داماد نمی‌توان سخت گرفت و کار طاقت‌فرسا از او مطالبه کرد.

موانع ازدواج

حرمت ازدواج از راه‌های گوناگونی ممکن است پیدا شود[۲۲۰]. این‌حرمت، در مواردی دائمی و گاهی موقّتی است. اکنون به بررسی این موارد در قرآن می‌پردازیم:

خویشاوندی نسبی

محارم نسبی از راه ولادت، چه به‌صورت مشروع یا نامشروع، هفت دسته هستند: مادر، دختر، خواهر، عمّه، خاله، دختر برادر، دختر خواهر: «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالَاتُكُمْ وَبَنَاتُ الْأَخِ وَبَنَاتُ الْأُخْتِ...». [۲۲۱] کلمه «اُمّهات»، مادر بلاواسطه؛ آیه انسان و همچنین مادرِ‌مادر و مادرِ پدر و جدّه مادر و جدّه پدر هرچه بالا بروند را شامل می‌شود؛[۲۲۲] همان‌طور که منظور از دختر، فقط دختری که به نکاح صحیح از انسان متولّد شود نیست؛ بلکه نکاح شبهه و آمیزش نامشروع (زنا) را نیز دربرمی‌گیرد. فقط شافعی دختر متولّد شده از راه زنا را حرام نمی‌داند؛ زیرا معتقد است: نسب شرعی برای آن دختر ثابت نیست.[۲۲۳] این حکم نیز دخترِ دختر و دختر پسر و دختران آن‌ها هر چه پایین بروند را شامل می‌شود[۲۲۴]. حکم مربوط به خواهر نیز خواهر پدری، مادری و ابوینی را دربرمی‌گیرد. عمّه و خاله نیز شامل عمّه و خاله پدر و مادر و عمّه و خاله جدّ و جدّه و هرچه بالا بروند، می‌شود[۲۲۵]. دختر برادر و خواهر نیز شامل دختر برادر و خواهر پدری، مادری یا ابوینی است. ازدواج با خویشاوندان نسبی در غیر موارد پیش گفته، جایز و مشروع است که قرآن چهار مورد آن را در آیه ۵۰ سوره احزاب؛ آیه /۳۳ خطاب به پیامبر آورده است: « يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ ... وَبَنَاتِ عَمِّكَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَالَاتِكَ اللَّاتِي هَاجَرْنَ مَعَكَ ». این آیه، گرچه خطاب به رسول اللّه است؛ ولی ازدواج با دختر عمو، دختر عمّه، دختر دایی و دختر خاله از نظر فقهی برای همه جایز است.

خویشاوندی رضاعی (شیرخواری)

تحریم ازدواج، به واسسوره طه؛ آیه شیر خوردن در موارد متعدّدی حاصل می‌شود. قرآن فقط به دو مورد (مادر و خواهر رضاعی) پرداخته است: « وَأُمَّهَاتُكُمُ اللَّاتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ مِنَ الرَّضَاعَةِ » [۲۲۶]؛ ولی در حدیث معروفِ میان فریقین،[۲۲۷] پیامبر فرموده: تمام کسانی‌که با ارتباط نسبی حرام می‌شوند، با ارتباط شیری نیز حرام‌اند.

خویشاوندی سببی (ازدواج)

گاه یک ازدواج، سبب حرمت ازدواج‌های دیگر می‌شود. این موارد عبارت‌اند از:
الف. مادر زن: حکم مادر زن، شامل مادرِ پدر زن و مادرِ مادر زن، هرچه بالا رود می‌شود.
ب. دختر زن (ربیبه): قرآن می‌فرماید: «... وَأُمَّهَاتُ نِسَائِكُمْ وَرَبَائِبُكُمُ اللَّاتِي فِي حُجُورِكُمْ مِنْ نِسَائِكُمُ اللَّاتِي دَخَلْتُمْ بِهِنَّ..». [۲۲۸] به مجرّد عقد ازدواج، دختر زن که از شوهر دیگر باشد، حرام نمی‌شود؛ بلکه مشروط بر این است که افزون بر عقد، آمیزش نیز صورت بگیرد: «... فَإِنْ لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ». [۲۲۹]
میان فقیهان بحث است که آیا ازدواج با مادر زن نیز درصورتی حرام است که با دختر او پس از عقد، آمیزش صورت گرفته باشد؟ به عبارت دیگر، آیا «اَلّـتی دَخَلتُم بِهِنَّ» افزون بر آن‌که قید برای « وَرَبَائِبُكُمُ اللَّاتِي ... مِنْ نِسَائِكُمُ» است، قید «اُمّهاتُ نِسائِکم» نیز به‌شمار می‌رود؟ قول مشهور آن است که مادر زن به مجرّد عقد و بدون آمیزش، حرام می‌شود؛[۲۳۰]زیرا در علم اصول فقه گفته شده: صفت یا استثنا، اگر پس از جملات متعدّد واقع شود، ظاهر آن است که فقط جمله پایانی را قید می‌زند، نه همه جمله‌ها را.[۲۳۱] روایات فریقین در این مسأله، متعارض هستند.[۲۳۲]
حکم تحریم ازدواج با مادر زن و ربیبه در آیه، مادر و دختر کنیزی را که مملوک انسان است، دربرمی‌گیرد[۲۳۳]؛ ولی مادر و دختر زنی که انسان با او آمیزش نامشروع کند، تحریمش مورد اختلاف فقیهان است.[۲۳۴]
ج. عروس (همسرپسر): «وَ حَلَائِلُ أَبْنَائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلَابِكُمْ». [۲۳۵]این حکم شامل همسرِ پسر پسر و پسر دختر می‌شود.[۲۳۶] قید « مِنْ أَصْلَابِكُمْ» برای خروج فرزندخوانده است؛ زیرا رسم نادرست جاهلیّت این بود که او را مشمول تمام احکام فرزند می‌دانستند و ازدواج با همسر فرزندخوانده را حرام می‌شمردند؛ ولی این حکم، از نظر اسلام، رد شده است. طبرسی از عطا نقل می‌کند که آیه، هنگامی نازل شد که پیامبر با زینب، همسر پسرخوانده خویش (زیدبن‌حارثه) پس از طلاق و گذشت عدّه، ازدواج کرد[۲۳۷] تا این‌گونه ازدواج‌ها بر دیگران سخت نباشد. قرآن می‌فرماید: «... فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ...». [۲۳۸] د.خواهر زن: « وَأَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ». [۲۳۹] ازدواج با دو خواهر در یک زمان، چه دائم و چه موقّت، هرچند آن رضاعی باشند، حرام‌است؛[۲۴۰] ولی ازدواج با آن دو در زمان‌های گوناگون و پس از جدایی از خواهر قبلی مانعی ندارد، مگر درصورتی که به طلاق رجعی، از او جدا شود که در این صورت باید دوران عدّه پایان‌پذیرد.[۲۴۱]
هـ. نامادری: « وَلَا تَنْكِحُوا مَا نَكَحَ آبَاؤُكُمْ مِنَ النِّسَاءِ ». [۲۴۲]حکم آیه، همسر جدّ پدری و جدّ مادری، هرچه بالا بروند را نیز دربرمی‌گیرد و حرمت به مجرّد عقد حاصل‌می‌شود.[۲۴۳] در شأن نزول آیه ۱۹ سوره نساء (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسَاءَ كَرْهًا...) آمده است: وقتی ابوقیس وفات‌یافت، پسرش لباسی روی نامادری خود انداخت به علامت این‌که من، ازدواج با او را ارث خواهم برد و آیه در نهی از این کار نازل شد.[۲۴۴]

فلسفه تحریم ازدواج با محارم

ممنوعیّت ازدواج با محارم در بسیاری از ملل وجود دارد و علل گوناگونی برای آن ذکر می‌شود. پاره‌ای عقیده دارند که خویشاوندان نزدیک، به‌سبب آن‌که باهم بزرگ می‌شوند، به یک‌دیگر کشش نداشته و ازدواجشان خالی از گرمی و لطف لازم خواهد بود؛[۲۴۵] ولی صاحب المیزان عقیده دارد که طبع اوّلی انسان از محارم روی‌گردان نیست؛ زیرا غریزه شهوت، حد و مرز نمی‌شناسد. او می‌گوید: حکمت ممنوعیّت ازدواج با زن شوهردار، حفظ نسب و حکمت تحریم ازدواج با ۱۴ صنفی که در آیه تحریم آمده، جلوگیری از رواج زنا است؛ زیرا انسان از میان زن‌ها، بیش‌ترین ارتباطش با این ۱۴ صنف است و این مصاحبت همیشگی، باعث می‌شود نفس انسان، تمام توجّه خود را اغلب به آنان منعطف کند و فکرش در آمیزش با آنان تمرکز یابد؛ بدین سبب شارع، برای جلوگیری از زنا، این ۱۴ صنف را حرام ابدی قرار داده است؛ تا افراد جامعه بر اساس این تربیت دینی بار بیایند و نفرت از چنین ازدواجی در دل‌ها مستقر شود و به‌طور کلی از این آرزو که روزی فلان خواهر یا دختر به سن ازدواج برسد تا بتوان با او ازدواج کرد مأیوس گردند و عُلقه شهوت انسان از این ۱۴ صنف نابود و ریشه‌کن گردد. پس حکمت تحریم ازدواج با محارم، همانند حکمت حجاب است با این تفاوت که اسلام با منع ازدواج بامحارم، راه رواج زنا در بین آن‌ها را بست و با قانون حجاب، باب رواج زنا در غیر محارم را سدّ کرد.
در تأیید حکمت مذکور، از دو قرینه موجود در آیات تحریم نیز می‌توان کمک گرفت: ۱. قید غالبی که در تحریم دختر زن (ربیبه) آمده است: «ورَبـئِبُکُمُ الّـتی فی حُجورِکُم» [۲۴۶]؛ زیرا مصاحبت دائم و شب و روز، در یک منزل، بیش‌تر انسان را به گناه می‌کشاند. ۲. تعبیری که در آخر آیات تحریم آمده: «یُریدُ اللّهُ اَن یُخَفِّفَ عَنکُم و خُلِقَ‌الاِنسنُ ضَعِیفا» [۲۴۷]؛ زیرا وقتی مردان مسلمان از کام‌یابی از محارم برای همیشه مأیوس شدند، بار سنگین خویشتن‌داری در برابر عشق سرکش و شهوت جنسی، سبک می‌شود، وگرنه انسان از آن رو که ضعیف آفریده شده است نمی‌تواند در برابر خواهش نفسانی طاقت بیاورد.[۲۴۸] حکمت دیگری که برای حرمت ازدواج با محارم آورده شده، خطر بروز و تشدید بیماری‌های ارثی در فرزندان است. حتّی بعضی گذشته از محارم، ازدواج با اقوام نسبی مانند عموزاده‌ها را خالی از احتمال ضرر نمی‌دانند.

زنا

به نظر امامیّه، زنا با محصنه (زن‌شوهردار یا زنی که در عدّه رجعی است)، سبب حرمت همیشگی ازدواج می‌شود؛[۲۴۹] ولی ازدواج با زناکاری که محصنه نیست جایز امّا مکروه است. برخی گفته‌اند: ازدواج با زنی که به زنا شهرت داشته و از این کار توبه نکرده باشد، حرام‌است.[۲۵۰]در آیه ۳ سوره نور؛ آیه /۲۴ می‌فرماید: مرد زناکار، جز زن زناکار یا مشرک را نمی‌گیرد و زن زناکار را جز مرد زناکار یا مشرک نمی‌گیرد و این بر مؤمنان حرام شده است: « الزَّانِي لَا يَنْكِحُ إِلَّا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لَا يَنْكِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَحُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ». در مفاد این آیه، دو قول اساسی وجود دارد. قول اوّل این‌که آیه را به قرینه «حُرِّم...» در مقام انشا و بیان حکم شرعی تکلیفی بدانیم؛ و از آنجا که براساس روایات[۲۵۱]و اجماع، زنا همیشه و همه جا مانع از صحّت ازدواج نیست این قول را به دو گونه توجیه کرده‌اند:[۲۵۲]
الف. برخی،[۲۵۳] حرمت ازدواج را به سه شرط مقیّد کرده‌اند:
۱. زن یا مرد مشهور به زنا باشند؛ چنان‌که از روایات استفاده می‌شود.[۲۵۴]
۲. حدّ شرعی بر آنان اقامه شده باشد. این شرط به قرینه سیاق، از آیه قبل [۲۵۵] استفاده می‌شود.
۳. توبه نکرده باشند؛ زیرا از ادب قرآن به دور است که بر توبه‌کننده از زنا، زناکار اطلاق؛ آیه کند.
ب.گروهی دیگر[۲۵۶] معتقدند که این آیه نسخ شده است؛ زیرا طبق آیه « وَأَنْكِحُوا الْأَيَامَى مِنْكُمْ ...» [۲۵۷] ازدواج زنان بی‌شوهر و مردان بی‌زن از جامعه اسلامی جایز شمرده شده و با تکیه بر کلمه «منکم» طیف مشرکان از مسلمانان اگرچه زناکار باشند، جدا شده است. قول دوم آن است که در آیه، شواهدی وجود دارد که نکاح به‌معنای عقد نیست؛ بلکه به‌معنای آمیزش است[۲۵۸] و مفاد آیه، خبر است، نه انشا. آیه به این جهت نظر دارد که مردان و زنان بدکار در جامعه، اغلب دنبال هم طیف‌های خودشانند: «االْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ». [۲۵۹]مؤیّد این معنا، روایت امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) است که این دو آیه را نظیر هم دانسته‌اند؛[۲۶۰]زیرا اولاً اگر آیه، به حرمت ازدواج نظر داشته باشد، باید ازدواج مسلمان زناکار با زن مشرک و ازدواج مرد مشرک با زن مسلمان زناکار، صحیح باشد؛[۲۶۱] درحالی‌که هیچ‌کس به این مطلب ملتزم نشده است. ثانیاً کسانی‌که زنا را از موانع ازدواج می‌دانند، فقط در مورد زن به این مطلب معتقدند. به بیان دیگر، زناکاریِ زن را مانع ازدواج مردان با او قرار داده‌اند؛ درحالی‌که آیه، به مانعیّت در هر دو طرف نظر دارد؛ یعنی اگر مرد زنا کند یا زن، ازدواج با او ممنوع است؛ پس باید آیه را به‌گونه‌ای معنا کنیم که این اشکال آن برطرف شود و بار حکم انشایی را از آن برداریم. ثالثاً اگر آیه حکم انشایی باشد، نتیجه‌اش این خواهد بود که ازدواج مرد زناکار با زن زناکار جایز است؛ درحالی‌که قائل به حرمت، آن را برای همه، حرام قرارمی‌دهد.[۲۶۲]

طلاق سوم

اسلام برای جلوگیری از سوء استفاده مردان، تعدد طلاق را مانع ازدواج قرار داده است تا مرد بر زن سخت نگیرد و از حق طلاق که در دست او است، به آسانی استفاده نکند.[۲۶۳] اسلام در دو طلاق، حقّ رجوع و بازگشت برای مرد قرار داده که پس از دو طلاق، مرد آزاد است به همسر خویش رجوع کند و با شایستگی، به زندگی مشترک سر و سامان بخشد یا با پرداخت حقوق وی و نیکی به او، برای همیشه از او جدا شود: «الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ...» [۲۶۴]؛ و درصورتی که بار سوم طلاق انجام پذیرد، حقّ رجوع در عدّه یا ازدواج پس از عدّه از مرد سلب می‌شود، مگر آن‌گاه که مردی دیگر (محلّل) با آن زن ازدواج و آمیزش کند، سپس او را طلاق گوید تا پس از عدّه شوهر دوم، اوّلی بتواند با او ازدواج کند: «فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يَتَرَاجَعَا» [۲۶۵]؛ البتّه پس از طلاق نهم، دیگر به هیچ وجه حقّ رجوع یا ازدواج با آن زن، برای شوهر باقی نمی‌ماند.[۲۶۶]
ازدواج با شوهر جدید (محلّل) باید به‌صورت طبیعی انجام شود و به آمیزش که نتیجه طبیعی ازدواج است بینجامد خود زن تصمیم بگیرد با او ازدواج کند، نه آن‌که شوهر یا محلّل در این باره به‌طور مستقل تصمیم بگیرند؛ بدین جهت، قرآن با تعبیر «حَتّی تَنکِحَ»، نکاح با محلّل را به زن نسبت داده؛ سپس اگر طلاقی به‌طور طبیعی حاصل شد، راه برای شوهر اوّل بازمی‌شود و زن اگر رضایت داد و خواستار زندگی دوباره بود، آن‌ها می‌توانند برای بار چهارم باهم ازدواج و زندگی مشترک را آغاز کنند؛ زیرا قرآن در این آیه، کلمه «یَتَراجَعا» از مصدر «تراجع» را به‌کار برده است؛ و از آن استفاده می‌شود که ازدواج باید با توافق دو طرف صورت پذیرد؛ ولی در بازگشت در دوره عدّه، از واژه «رجوع» استفاده شده است.[۲۶۷]از کلمه «فَاِن‌طَلَّقها» که با «إن شرطیه» آمده، شاید بتوان استفاده کرد که «شرط طلاق» در ازدواج محلّل باطل است؛ بلکه باید به‌طور طبیعی، زن را طلاق ‌دهد.

همسر داشتن یا در عدّه بودن (احصان و اعتداد)

ازدواج با زن شوهردار یا زنی که در عدّه دیگری است، موجب حرمت همیشگی او بر آن مرد می‌شود؛ چنان‌که زنا با زن شوهردار، حرمت ابدی را در پی دارد.[۲۶۸] حکمت این محدودیّت، سلامت نسل انسان‌ها است.[۲۶۹] قرآن می‌فرماید: «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ ... وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ...= و زنان شوهردار [نيز بر شما حرام شده است] به استثناى زنانى كه مالك آنان شده‏ ايد».[۲۷۰] استثنایی که در ادامه آیه وارد شده، به عمومِ حکمِ ممنوعیّت ازدواج با زن شوهردار لطمه‌ای نمی‌زند؛ زیرا برخی «... اِلاّ مامَلَکَت اَیمـنُکُم» را درباره زنان غیر مسلمان شوهردار می‌دانند که در جنگ به اسارت درمی‌آیند و به مجرّد اسارت نکاح آنان، با شوهران پیشین فسخ می‌شود؛ چه به تنهایی اسیر شوند یا شوهر هم اسیر شود؛[۲۷۱] بدین سبب می‌توان با آنان ازدواج کرد و برخی دیگر، « إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ» را هرگونه کنیز دانسته‌اند که به ملک انسان وارد شود؛ چه از قبیل اسیر باشد که به‌صورت غنیمت جنگی گرفته شود یا به‌گونه‌ای دیگر به ملکیت انسان درآید. در این صورت نیز نکاح آنان با شوهران پیشین فسخ می‌شود[۲۷۲] و پس از عدّه می‌توان با او ازدواج کرد.

همسر پنجم

اجماع و ضرورت دلالت دارد که بر مرد بیش از چهار همسر به عقد دائم حرام است دلیل آن آیه ۳ سوره نساء؛ آیه /۴ است که ازدواج با ۲ یا سه یا ۴ زن را تجویز می‌کند و بالاتر از عدد ۴ را ذکر نمی‌کند. مقتضای این آیه، حرمت مازاد بر ۴ زن است؛[۲۷۳] بدین سبب پس از نزول آیه، رسول‌خدا (صلی الله علیه وآله) به غیلان‌بن سلمه ثقفی که ۱۰ همسر داشت، فرمان داد چهارتای آنان را نگه دارد و بقیّه را رها سازد.[۲۷۴] در این آیه، توضیح دو نکته لازم است: ۱. تعبیر مَثْنی (دو دو) و ثلاث (سه سه) و رباع (چهار چهار) به این جهت است که روی سخن با همه مسلمانان است، نه آن که هنگام ازدواج لازم باشد انسان دو زن یا سه یا ۴ تا را باهم عقد کند.[۲۷۵]۲. «واو» در آیه، به‌معنای «اَوْ» است، نه این‌که می‌توانید دو همسر به اضافه سه‌همسر به اضافه چهار همسر بگیرید؛ زیرا اگر مقصود این بود آن را با صراحت با لفظ مختصر و عدد نُه، ذکر می‌کرد.

کفر

در قرآن، به مسأله ممنوعیّت ازدواج با کافران و مشرکان فقط در سوره‌های مدنی پرداخته شده و در سوره‌های مکّی فقط از حرمت زنا و آمیزش نامشروع سخن به‌میان آمده‌است [۲۷۶]. حتّی برخی عقیده دارند که تا سال ششم هجری، منعی در ازدواج با کافران نرسیده بود و آیات تحریم، پس از آن نازل‌شده است.[۲۷۷]سبب این امر آن است که احکام، در اسلام به تدریج نازل شده و مسلمانان صدر اسلام، کم‌تر در معرض ازدواج با بیگانگان بوده‌اند. آنان از طرفی، در ضعف و فقر به سر می‌بردند و از سوی دیگر، بت‌پرستان قریش و دیگر قبایل، با آنان دشمنی و جنگ داشتند. گرچه رسول خدا، دختران خود را به ازدواج افراد مشرک درآورده بود و همسر زینب، ابوالعاص و همسران ام‌کلثوم و رقیه، دو پسر ابولهب بودند، ولی تمام این موارد، پیش از بعثت اتّفاق افتاده بود و ام‌جمیل (همسرابولهب) پس از بعثت، پسرانش را به طلاق دختران رسول‌اللّه واداشت.[۲۷۸]
ازدواج با غیرمسلمانان، از دیدگاه قرآن، در دوقسمت قابل طرح است: ازدواج با مشرکان و اهل‌کتاب.

الف. ازدواج با مشرکان

یکی از موانع ازدواج برای مرد یا زن مسلمان، شرک است. مسلمان نمی‌تواند با مشرک به‌صورت دائم یا موقّت ازدواج کند.[۲۷۹] قرآن می‌فرماید: با زنان مشرک تا ایمان نیاورده‌اند، ازدواج نکنید! (اگر چه، جز به ازدواج با کنیزان دسترسی نداشته باشید زیرا) کنیز با ایمان، از زن آزادِ بت‌پرست، بهتر است؛ گرچه شیفته زیبایی و ثروت یا موقعیّت او شوید: «ولاتَنکِحُوا المُشرِکـتِ حتّی یُؤمِنَّ و لاَمَةٌ مُؤمِنَةٌ خیرٌ مِن مُشرِکَة و لَو اَعجَبَتکُم...». در ادامه آیه می‌فرماید: زنان مسلمان را به مردان مشرک ندهید (اگرچه ناچار شوید آن‌ها را به همسری غلامان با ایمان در آورید)؛ زیرا غلام با ایمان از مرد بت‌پرست بهتر است؛ هرچند از مال و موقعیّت و جذابیّت او خوشتان بیاید: وَلَا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا وَلَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَلَوْ أَعْجَبَكُمْ ...». حکمت تحریم ازدواج با مشرکان، جلوگیری از تأثیر آنان بر فرهنگ جامعه اسلامی است: «أُولَئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ... = آنان [شما را] به سوى آتش فرا مى‏ خوانند و خدا به فرمان خود [شما را] به سوى بهشت و آمرزش مى‏ خواند». [۲۸۰]
درباره حفظ اعتقادات جامعه و دگرگونی تدریجی آن نمی‌توان بی‌تفاوت بود؛ به‌ویژه با توجّه به این‌که اگر مشرکان از طریق ازدواج به درون خانه‌های مسلمانان راه یابند، افزون بر تأثیرپذیری فرزندان و زنان و برخی از اقشار مسلمانان، جامعه اسلامی گرفتار دشمن داخلی می‌شود و با مختلط شدن نژادها و پیروان ادیان دیگر، هویّت دینی، ملّیّت و اصالت نژادی آن به خطر می‌افتد.[۲۸۱]در آیه ۱۰ ممتحنه/۶۰ درباره زنان مشرک هجرت‌کننده به مدینه، می‌فرماید: آنان را بیازمایید. وقتی به ایمانشان اطمینان کردید، ایشان را به کافران مکّه باز نگردانید؛ زیرا اینان و کافران بر یک‌دیگر حلال نیستند و مهری را که کافران به آنان پرداخته‌اند. بپردازید، پس از آن می‌توانید با ایشان ازدواج کنید: «... إِذَا جَاءَكُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لَا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَلَا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَآتُوهُمْ مَا أَنْفَقُوا وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَنْ تَنْكِحُوهُنَّ...» و در جای دیگر می‌فرماید: « الزَّانِي لَا يَنْكِحُ إِلَّا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لَا يَنْكِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَحُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ». [۲۸۲] همان‌گونه که گذشت، عدّه‌ای، مفاد این آیه را حکم انشایی دانسته‌اند؛[۲۸۳] ولی برخی، آیه را خبر از واقعیّت خارجی شمرده‌اند.[۲۸۴] در بحث ازدواج با مشرکان، آیات دیگری به‌صورت عام وجود دارد که با بحث اهل‌کتاب مشترک است و در بحث بعدی به آن‌ها پرداخته می‌شود.

ب. ازدواج با اهل‌کتاب

ازدواج زن مسلمان با اهل‌کتاب جایز نیست؛[۲۸۵] امّا درباره ازدواج مرد مسلمان با زنان اهل‌کتاب چند نظر وجود دارد.
۱. نظریّه غالب میان فقیهان شیعه، حرمت ازدواج دائم با زنان اهل‌کتاب و جواز ازدواج موقّت با آنان است؛[۲۸۶] البتّه عدّه فراوانی از امامیّه معتقد به جواز نکاح دائم با کتابیه شده‌اند و این نظر، میان متأخّران، طرفدارانی یافته است.[۲۸۷] فقیهان اهل‌سنّت به اتّفاق، نکاح با زنان حرّ از اهل‌کتاب (حربی یا معاهد) را جایز دانسته‌اند.[۲۸۸] فقط برخی به کراهت قائل شده‌اند؛ به‌ویژه اگر حربی باشد.[۲۸۹] برای حرمت نکاح با زنان اهل‌کتاب، چند استدلال قرآنی شده است: ۱. آیات حرمت ازدواج با مشرک [۲۹۰]، زیرا قرآن درباره اهل‌کتاب که عُزیر و مسیح را پسر خدا می‌دانند [۲۹۱]، تعبیر شرک را به‌کار برده است: « سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ»؛ پس احکام مشرکان شامل آنان نیزمی‌شود.
در پاسخ این استدلال گفته‌اند که اوّلاً در اصطلاح قرآن اهل‌کتاب، کافرند؛ ولی مشرک شمرده نمی‌شوند؛[۲۹۲] هرچند کلمه «یُشرِکون» درباره آنان آمده است. دلیل این مطلب آن است که در آیات ۱۰۵ سوره بقره؛ آیه /۲، ۱ و ۶ بینه/۹۸، اهل‌کتاب بر مشرکان عطف گرفته شده که دلیل بر مغایرت مفهومی بین آن دو است.[۲۹۳] ثانیاً برخی روایات دلالت دارند که این آیه، به‌وسیله آیه ۵ سوره مائده نسخ شده است. در حدیثی از حضرت علی (علیه السلام) آمده‌است: آیاتی در قرآن وجود دارد که نیمی از آن نسخ شده و نیمی به حال خود باقی است. امام برای این مطلب، به آیه ۲۲۱ سوره بقره؛ آیه /۲ مثال زده که قسمت اوّل آن به ممنوعیت نکاح با زنان اهل‌کتاب مربوط است که با آیه ۵ سوره مائده؛ آیه /۵ نسخ‌شده؛ ولی قسمت دوم آن «ولاتُنکِحُوا المُشرِکین» که به ازدواج زنان مسلمان با اهل‌کتاب ارتباط دارد، نسخ نشده و بر ممنوعیّت، باقی مانده است.[۲۹۴]
۲. برخی گفته‌اند: بر فرض که واژه مشرک، شامل اهل‌کتاب نشود، حکمتی که برای حرمت ازدواج با مشرکان بیان شده است: «اُولـئِکَ یَدعونَ اِلَی النّارِ» [۲۹۵]، شامل اهل‌کتاب می‌شود؛ زیرا زن و شوهر از نظر اخلاقی و دینی، بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند و در این جهت، تفاوتی میان شرک و آیین اهل‌کتاب نیست؛ بنابراین، ازدواج با اهل کتاب نیز باید ممنوع باشد؛ ولی گویا حکمت در این آیه، تعمیم‌دهنده حکم نیست و گرنه فسق یا اختلاف در مذهب نیز باید مانع ازدواج قلمداد شود؛ زیرا این حکمت در آن‌جا هم وجود دارد؛ درحالی‌که هیچ‌کس ملتزم به این مطلب نشده است.
۳. در آیه ۱۰ ممتحنه/۶۰ می‌فرماید: به پیوندهای ازدواج که پیش‌تر با زنان کافر بسته‌اید، پای‌بند مباشید؛ یعنی پس از مسلمان شدن، همسر کافر خود را (مشرک باشد یا کتابی) رها کنید[۲۹۶]: «... وَلَا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ...». برخی به‌دلیل عمومِ لفظِ «کوافر» که شامل زنان اهل کتاب هم می‌شود، دلالت آیه را بر مطلب تمام دانسته‌اند[۲۹۷]این نظر را می‌توان پاسخ داد، زیرا بحث و شأن نزول آیه درباره روابط مشرکان مکّه با مسلمانان است و شاید شامل اهل‌کتاب‌ نباشد.
۴. در آیه ۲۵ سوره نساء/۴ می‌فرماید: کسانی‌که توانایی ندارند با زنان آزاد و پاک‌دامن و با ایمان ازدواج کنند، با دختران با ایمان که مملوک و کنیزند، ازدواج کنند؛ البتّه ایمان ظاهری آنان کفایت می‌کند؛ زیرا حقیقت ایمان را خدا می‌داند: « وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلًا أَنْ يَنْكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ مِنْ فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانْكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ...». وجه استدلال به آیه چنین است: ذکر صفت ایمان در آیه، نشانگر عدم جواز ازدواج با زنان غیرِ مؤمن (مشرک یا کتابی) است. ولی به نظر می‌رسد آیه نمی‌تواند دال بر مقصود باشد زیرا برای مفهوم وصف، حجّیّت و اعتباری ثابت نشده است.[۲۹۸]
۵. در آیه ۲۲ مجادله/۵۸ می‌فرماید: ای رسول خدا! هرگز مردی را که به مبدأ و معاد ایمان دارد، نخواهی یافت که با دشمنان خدا و رسول دوستی کند و چون ازدواج برای برقراری مودّت و محبّت و رحمت است [۲۹۹]، ازدواج با مشرکان و اهل‌کتاب جایز نیست. از این استدلال، پاسخ داده شده[۳۰۰] که اوّلاً آیه دوستی با کافران را به‌سبب دشمنی آنان با خدا و رسول منع می‌کند؛ زیرا حکم، بر وصفِ « مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ » معلّق شده است؛ پس دوستی با کافران، به جهت لزوم رابطه؛ آیه مودّت بین زوجین، اشکال ندارد؛ بدین سبب، به دوستی‌های بسیاری در قرآن، حتّی با کافران و مشرکان، سفارش شده است؛ مانند سفارش به مصاحبت و رفتار نیک با پدر و مادر گرچه کافر باشند: «وصاحِبهُما فِی‌الدّنیا مَعروفًا» [۳۰۱] و سفارش به صله رحم در آیه ۲۱ رعد/۱۳. ثانیاً ازدواج گاهی به جهت رفع نیاز جنسی و نه براساس مودّت و رحمت است؛ بدین جهت گاهی نشوز و اختلاف، در عین زوجیّت، به چشم می‌خورد.
کسانی‌که ازدواج با زنان اهل‌کتاب را جایز می‌دانند، به آیه ۵ سوره مائده/۵ استدلال کرده‌اند که بخشی از حلال‌های الهی را بیان می‌کند و یکی از آن‌ها، ازدواج با اهل‌کتاب است: « الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ ... وَ الْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ». بر این استدلال، سه اشکال وارد شده‌است: ۱. این آیه به آیات حرمت ازدواج با کافر [۳۰۲]، نسخ شده و روایاتی نیز بر منسوخ بودن آن دلالت می‌کند.[۳۰۳] این گفته صحیح نیست؛ زیرا اوّلاً روایات دیگری بر نسخ آیات حرمت به آیه ۵ سوره مائده دلالت دارند.[۳۰۴] ثانیاً سوره مائده واپسین سوره‌ای است که بر پیامبر نازل شده است[۳۰۵] (طبق روایت، دو یا سه ماه پیش از رحلت پیامبر[۳۰۶]) بدین جهت، سوره مائده می‌تواند ناسخ آیات دیگر باشد؛ ولی سوره‌ها یا آیات دیگر نمی‌توانند ناسخ آن باشند. ثالثاً آیه جواز نکاح اهل‌کتاب با کلمه «الیوم» آغاز می‌شود که در ناسخ بودن صراحت دارد؛ زیرا کلمه «الیوم» دلالت دارد بر این‌که از هم اکنون حلّیّت قرار داده شده و منع و محدودیّت برداشته شده است.[۳۰۷] رابعاً هیچ‌گونه تنافی بین آیه جواز و آیات حرمت نیست و امکان جمع عرفی وجود دارد؛ چون آیات مربوط به حرمت ازدواج با مشرک و آیه جواز ازدواج با اهل‌کتاب، به دو موضوع کاملاً مباین با هم مربوط‌اند و آیات مربوط به حرمت ازدواج با کافر را می‌توان به آیه جواز ازدواج با اهل کتاب تخصیص زد؛ زیرا نسبت، عام و خاص مطلق‌است.[۳۰۸]
۲. آیه ۵ سوره مائده/۵، به جواز متعه با زنان اهل‌کتاب و آیات حرمت به ازدواج دائم با آنان مربوط است؛ زیرا آن‌چه را در نکاح دائم پرداخت می‌شود، مهریّه یا صداق می‌نامند و کلمه «اجر» در آیه جواز نکاح، در متعه ظهور دارد. این اشکال، قابل پاسخ است؛ زیرا اوّلاً اجر، در نکاح دائم نیز به‌کار رفته است [۳۰۹] و ثانیاً این آیه، «اُجور» برای دوگروه، «وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ» و «وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ» را مطرح کرده است و بی‌شک، آیه درباره خصوص متعه، درباره زنان مؤمن سخن نمی‌گوید و درباره زنان اهل‌کتاب نیز به مطلق ازدواج (دائم یا متعه) نظر دارد و اختصاص قید « إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ» به گروه دوم (اهل‌کتاب) نیز خلاف ظاهر است.[۳۱۰]
۳. هر دو گروه مطرح شده در آیه، زنان مؤمن هستند. برای آنان که از ابتدا ایمان داشته‌اند، تعبیر « وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ» آمده و برای آنان که نخست اهل‌کتاب بوده، سپس ایمان آورده‌اند، تعبیر « وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ» آمده است؛ پس آیه اصلا به ازدواج اهل‌کتاب ربطی ندارد.[۳۱۱] پاسخ این است که اوّلاً با این ترتیب می‌بایست از المحصنات من المشرکات هم نام ببرد؛ چون گروه سومی از زنان مؤمن هستند که اوّل مشرک بودند؛ سپس ایمان آوردند و اتّفاقاً تعداد این گروه در صدر اسلام بسیار زیاد بود. ثانیاً در آغاز آیه، طعام اهل‌کتاب و طعام مسلمانان مطرح شده و مناسب آن است که مقصود، کسانی باشند که در حال حاضر اهل‌کتابند نه آنان که پیش‌تر اهل‌کتاب بوده و اکنون مسلمان شده‌اند.

عوامل ازهم‌گسستگی ازدواج

ارتداد

در آیه ۲۱۷ سوره بقره/۲ از «مرتد» با عنوان «کافر» یادشده است. وقتی آغاز زندگی با مشرک و کافر ممنوع باشد [۳۱۲]، ادامه زندگی نیز با افرادی که مرتد و از جامعه اسلامی جدا شده‌اند، ممنوع خواهد بود؛ به‌ویژه با تعلیلی که درباره کافران در « أُولَئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَى الْجَنَّةِ» آمده است. فقیهان شیعه[۳۱۳]و سنّی[۳۱۴] می‌گویند: اگر شوهر پیش از آمیزش مرتد شود، نکاح بی‌درنگ باطل می‌شود و زن عدّه ندارد و اگر پس از آمیزش، مرتدّ فطری شود، به نظر امامیّه، بلافاصله باطل می‌شود و زن باید عدّه وفات نگه دارد؛[۳۱۵] ولی اگر پس از آمیزش، مرد مرتدّ ملّی شود، زن عدّه طلاق نگه می‌دارد و مشهور گفته‌اند: باطل شدن نکاح، پس از گذشت زمان عدّه است؛ چون امکان دارد مرتد، توبه کند و نکاح به صحّت خود باقی‌بماند.[۳۱۶]
فقیهان اهل‌سنّت، در ارتداد پس از آمیزش، اختلاف کرده‌اند که آیا نکاح، بلافاصله فسخ می‌شود یا پس از انقضای عدّه؛ ولی بین اقسام ارتداد، فرق نگذاشته‌اند.[۳۱۷]

اسلام

اگر مردی به اسلام گرایش یابد و همسر او از اهل‌کتاب باشد، عقد ازدواج آنان فسخ نمی‌شود؛ چه آمیزشی صورت گرفته باشد یا نه؛[۳۱۸] ولی اگر همسر او مشرک باشد نکاح فسخ می‌شود. قرآن می‌فرماید: « وَلَا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ». [۳۱۹] به پیمان‌های ازدواج با زنان کافر پای‌بند نباشید؛ یعنی عقدهای ازدواج که پیش‌تر بسته بودید، قابل تمسّک نیست و اگر زنی به اسلام بگرود و شوهرش مشرک یا اهل‌کتاب باشد، اگر آمیزش انجام نشده نکاح بلافاصله فسخ می‌شود و اگر انجام شده پس از عدّه فسخ می‌شود.[۳۲۰] خداوند درباره زنانی که مسلمان شده و هجرت کرده‌اند می‌فرماید: آن‌ها را به‌سوی کافران بازنگردانید؛ چون رابسوره طه؛ آیه زوجیّت بین آنان قطع شده است. بعد می‌فرماید: «... لَا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَلَا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ ...». زنان مؤمن بر مردان کافر و مردان کافر هم بر زنان مسلمان حلال نیستند.

طلاق

طلاق یکی از ایقاعات است که به‌وسیله آن، پیمان زناشویی گسسته می‌شود و عهده‌دار آن مرد است و اقسام و شرایطی دارد. [۳۲۱]

وفات

از چیزهایی که پیمان زناشویی را به هم می‌زند، مرگ زن یا شوهر است. عدّه زن پس از وفات شوهر، ۴ ماه و ۱۰ روز است؛ چه آمیزشی صورت گرفته باشد یا نه: « وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْرًا» [۳۲۲]، مگر آن‌که آبستن باشد که در این صورت، با وضع حمل، عدّه او تمام می‌شود: « وَأُولَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ ...». [۳۲۳]

لعان

اگر مردی، همسر خویش را به عمل منافی با عفت متّهم کند، باید ۴ بار شهادت دهد که راست‌گو است و در پنجمین بار بگوید: لعنت خدا بر او اگر از دروغ‌گویان باشد [۳۲۴]؛ سپس زن نیز می‌تواند ۴ بار خدا را به شهادت طلبد که شوهرش دروغ می‌گوید و در مرحله پنجم بگوید: غضب خدا بر او، اگر مرد در این نسبت، راست‌گو باشد.[۳۲۵] مجموعه این عمل را لعان گویند که ۴ نتیجه را در پی دارد:
الف. زوجین بلافاصله پس از لعان، از هم کناره می‌گیرند؛
ب. آنان برای همیشه بر هم حرام می‌شوند؛[۳۲۶]
ج. حدّ قذف از مرد و حدّ زنا از زن برداشته می‌شود؛
د. فرزندی که در این ماجرا پدیدآمده، از مرد منتفی می‌شود.[۳۲۷]

ظهار و ایلاء

این دو از کارهای زشت جاهلیّت بود. ظهار، یعنی مرد به همسرش می‌گفت: «أنت علیّ کظهر امّی»؛ تو برای من همچون پشت مادرم هستی[۳۲۸] و در پی آن، زن برای همیشه بر همسرش حرام می‌شد و حتّی نمی‌توانست همسر دیگری را برگزیند. آیات ۲ ـ ۴ مجادله/۵۸ و ۴ سوره احزاب به بحث ظهار پرداخته‌اند. ایلاء، سوگند یادکردن بر ترک آمیزش جنسی با همسر است[۳۲۹] آیات ۲۲۶ ـ ۲۲۷ سوره بقره/۲، به آن پرداخته‌اند. بسیاری ظهار و ایلاء را در فهرست روافع نکاح آورده‌اند؛[۳۳۰] در حالی‌که این دو از نظر اسلام، نکاح را فسخ نمی‌کنند؛ بلکه فقط حرمت آمیزش را تا زمانی که کفّاره پرداخت نشود، در پی دارند.[۳۳۱]

حقوق زوجیّت

برای هر کدام از زن و مرد، حقوقی است که قرآن با تعبیری جالب و جامع[۳۳۲] از آن یادکرده است: « وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ». [۳۳۳] آلوسی، لطافت آیه را در این دانسته که با حذف، در هر دو قسمت آیه، پیوند عمیق حقوقیِ متقابل میان زن و شوهر برقرار شده است؛ یعنی برای زنان بر شوهران، حقوقی همانند حقوق شوهران بر زنان است.[۳۳۴]
زن و مرد از آن جهت که دو عضو جامعه هستند، حقوق مدنی مشابهی دارند؛ ولی در اجتماع خانوادگی، دو فرد، جدا از هم به‌شمار نمی‌آیند؛ بلکه مکمّل یک‌دیگرند: « هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ» [۳۳۵]؛ بدین سبب حقوق مشابه ندارند؛ هرچند می‌توانند حقوقی متعادل داشته باشند. البتّه از آن جهت که هر نظامی، ازجمله نظام خانوادگی، مدیر و مسؤولی لازم دارد[۳۳۶] و این وظیفه به دوش مرد گذاشته شده است، در دنباله آیه می‌فرماید: « وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ ...» [۳۳۷] و در آیه ۳۴ سوره نساء می‌فرماید: « الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ = مردان سرپرست زنانند». قدر مسلّم از این آیه، سرپرستی در تحمّل مخارج زندگی زن است؛ چنان‌که در دنباله آیه فرموده: « وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ». هم‌چنین مرد، مهریّه را می‌پردازد؛ ایتام خانواده را سرپرستی می‌کند؛ مخارج فرزند و هم‌چنین پدر و مادر را (درصورت ناداری) می‌دهد؛ مشکلات زندگی و کار و جنگ و دفاع به‌طور طبیعی بر عهده مردان است و همه این موارد از قبیل نوعی سرپرستی است که ضرر مرد را در پی دارد؛ زیرا باید از جان و مال خود مایه بگذارد و این مسأله نباید برتری دادن به مرد و ظلم به زن تلقّی‌شود.
قرآن می‌گوید: بعضی از انسان‌ها را بر بعضی سرپرست قرار دادیم و نمی‌گوید: مردها را بر زن‌ها برتری دادیم. در حقیقت، جامعه انسانی، مجموعه‌ای است که هر جزئی از آن وظیفه‌ای دارد؛ مانند اجزای بدن انسان که اگر عضوی بر عضو دیگر، برتری و تفاوتی با آن داشته باشد و هرکدام از اعضای بدن مسؤولیّتی داشته باشد، در مجموع برای انسان کمال تلقّی خواهد شد.[۳۳۸] در این میان، مراعات حقوق زن از سوی مرد، اهمّیّت بیش‌تری دارد. با توجّه به برتری جسمی مرد و مسؤولیّتی که بر دوش او گذاشته شده، باید از سوء استفاده او و تضییق حقوق زن از سوی او جلوگیری شود.
نمونه‌ای از تضییق حقوق زنان در آیه ۳ سوره نساء/۴ منعکس شده است. پیش از اسلام معمول بود که دختران یتیم را برای تکفّل به خانه می‌بردند. بعد با آن‌ها ازدواج و اموالشان را تملّک می‌کردند. قرآن می‌فرماید: درصورتی که نمی‌توانید عدالت را درباره دختران یتیم مراعات کنید، از ازدواج با آن‌ها چشم بپوشید و از زنان دیگر همسر برگزینید: « وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ ...». بخش حقوق خانواده در سه قسمت مطرح می‌شود:

حقوق زن بر شوهر

درباره زنان و حقوق آنان، اسلام در مقایسه با جاهلیّت دیدگاه جدیدی را ارائه کرده است؛ بدین سبب مردم، از پیامبر درباره زنان، فراوان می‌پرسیدند تا آن که آیه نازل شد: بگو آن‌چه درباره زنان می‌گویم، از خودم نیست؛ بلکه فتوای خدا است[۳۳۹]: « وَيَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّسَاءِ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ». [۳۴۰]

الف. مهریّه

در ازدواج تعیین مهر، پیش از ازدواج لازم نیست و دو طرف می‌توانند پس از عقد روی آن توافق کنند، چنان‌که از آیه ۲۳۶ سوره بقره/۲ استفاده می‌شود؛ ولی مسلّم این است که مهریّه، ساقط نمی‌شود و زن حتّی درصورت عدم تعیین آن، مهرالمثل (مهر معادل زنان شبیه او) را می‌تواندبطلبد.
در جاهلیّت، پدران و مادران، مهر را حقّ‌الزحمه و شیربهای خود می‌دانستند؛ بدین جهت، در نکاح شغار که رسم جاهلیّت بود، معاوضه دختر یا خواهر، مهریّه شمرده می‌شد بدون آن‌که به زن بهره‌ای برسد. اسلام، این رسم را منسوخ کرد: «وَ آتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً ...». [۳۴۱] قرآن کریم در این جمله کوتاه، به سه نکته اساسی اشاره کرده است: اوّلاً از مهر، با نام «صدُقه» که از مادّه صدق است، یادکرده که راستین بودن پیوند زناشویی و علاقه مرد را نشان می‌دهد.[۳۴۲]ثانیاً با آوردن ضمیر «هنّ»، مهریّه را به زن متعلّق می‌داند، نه پدر و مادر او تا بخواهند آن را دستمزد به‌شمار آورند. ثالثاً با کلمه «نحله» تصریح می‌کند که مهریّه پیشکش است نه آن‌که زن مانند اجیر به خانه شوهر برود تا کارهای خانه را انجام دهد.
شوهر در اسلام، حتّی در مال و کار زن حقّی ندارد؛[۳۴۳] بلکه برای شیر دادن به فرزندش نیز می‌تواند از شوهر اجرت بطلبد[۳۴۴] و اگر از مهر، تعبیر به «اجر» شده [۳۴۵]، به جهت بهره آمیزشی است که از زن می‌برد. مهر، از سنّت‌های متداول میان مردم[۳۴۶] با صرف نظر از ادیان و کتاب‌های آسمانی بوده است.
تعابیر دیگری که از مهریّه در قرآن آمده، عبارت است از «فریضه» [۳۴۷]، قنطار. [۳۴۸] (=>‌همین مقاله: مهریه)

ب. نفقه

از نظر اسلام، شوهر باید در حدّ متعارف، نیازمندی‌های زندگی زن (خوراک و پوشاک و مسکن) را تأمین کند و مرد بر بیش از توان خویش مجبور نمی‌شود. نفقه دادن شوهر به زن، مانند انفاق بر فقیر نیست که از روی ترحّم به او کمک می‌شود؛ بدین سبب از نظر اسلام، اگر زن ثروت‌مند و شوهر در سطح متوسّطی باشد، بازنفقه زن را باید بپردازد. قرآن درباره تأمین خوراک و پوشاک می‌فرماید: «... وَعَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا». [۳۴۹] آیات دیگری نیز درباره نفقه سخن گفته‌اند؛ از قبیل ۳۴ سوره نساء و ۶ ـ ۷ سوره طلاق. بهره‌مندی زن از نفقه، حتّی پس از طلاق یا وفات شوهر نیز ادامه دارد. در سوره طلاق؛ آیه ۶ درباره مسکن زنان مطلّقه آمده است که آن‌ها را هرجا خودتان سکونت دارید و امکانات شما ایجاب می‌کند، سکونت دهید: « أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنْتُمْ مِنْ وُجْدِكُمْ». طبیعی است که هرجا مسکن بر عهده شوهر است، بقیه نفقات نیز بر عهده او خواهد بود. بعد می‌فرماید: به آنان زیان نرسانید تا کار را بر آن‌ها تنگ کنید و مجبور به نقل مکان و ترک نفقه شما شوند؛ سپس می‌گوید: اگر باردار هستند، نفقه آن‌ها را تا زمانی که وضع حمل کنند، بدهید و اگر حاضر شدند پس از جدایی، فرزند شما را شیر دهند، اجرت آن‌ها را بپردازید.
قرآن درباره زنان شوهر از دست داده نیز سفارش کرده که باید تا یک سال حق سکونت داشته باشند و به‌وسیله وارث، از خانه اخراج نشوند و هزینه زندگی آن‌ها پرداخت شود، مگر آن که خودشان پیش از پایان یک سال، ازدواج کنند: « وَصِيَّةً لِأَزْوَاجِهِمْ مَتَاعًا إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْرَاجٍ». [۳۵۰]برخی گفته‌اند: این آیه، با آیه ۲۳ همین سوره که در آن، عدّه وفات ۴ ماه و ۱۰ روز تعیین شده، نسخ شده است؛ امّا محقّق اردبیلی می‌گوید: این دو آیه تنافی ندارند؛ زیرا آیه دوم، مقدار زمان عدّه را تعیین می‌کند که ۴ ماه و ۱۰ روز است، نه یک سال و آیه اوّل به لحاظ زمان ماندن زن در خانه شوهر و استفاده از نفقه تا یک سال است؛ پس دیگر جایی برای قول به نسخ نمی‌ماند.[۳۵۱] (=>‌نفقه)

ج. حقّ حضانت و شیر دادن

نگه‌داری و شیر دادن به طفل، بر مادر واجب نیست و او می‌تواند به اراده خود، این دو کار را بپذیرد یا از آن‌ها شانه خالی کند؛[۳۵۲] چنان‌که ازجمله «... لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضَاعَةَ ... فَإِنْ أَرَادَا فِصَالًا عَنْ تَرَاضٍ مِنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ ...» [۳۵۳] استفاده می‌شود؛ ولی در عین حال، این دو کار از حقوق مادر است؛ بنابراین، شوهر نمی‌تواند میان مادر و فرزند تا دو سال جدایی بیندازد؛[۳۵۴]هرچند او را طلاق داده باشد و قول بالاتر ثبوت حقّ حضانت (دختر) برای مادر تا هفت سالگی است و نیز مادر به شیر دادن فرزند سزاوارتر است.[۳۵۵]
قرآن به هر دو حق، اشاره دارد؛ در آیه ۲۳۳ سوره بقره پس از مطرح شدن دوران شیرخواری فرزند می‌فرماید: هیچ مادری نباید به‌سبب فرزندش زیان ببیند: « لَا تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا...» و منع مادر از نگه‌داری و شیر دادن فرزند، نوعی زیان و حرج شمرده می‌شود.

د. حقّ هم‌خوابگی و زناشویی

مرد نباید به همسر خویش از نظر همخوابی بی‌اعتنایی کند؛ به‌گونه‌ای که زن خود را رها شده و بی‌ثمر ببیند. حق آمیزش برای زن، دست کم هر ۴ ماه یک بار است؛ ولی اگر نیاز بیش‌تری داشت، در کم‌تر از ۴ ماه باید با او هم‌بستر شود و گرنه او را رها سازد. در آیه ایلاء [۳۵۶] مدّت ۴ ماه انتظار را برای مردی که سوگند یادکرده با زن خود آمیزش‌نکند، تعیین کرده که در ضمن این ۴ ماه باید مرد وضع خود را با همسرش روشن کند که آیامی‌خواهد طلاق گوید یا به زندگی ادامه دهد. گفته شده: تعیین این ضرب‌الاجل از آن جهت است که آمیزش جنسی، به‌صورت واجب شرعی در هر ۴ ماه لازم است.[۳۵۷] در آیاتی از نگه‌داری زن و ادامه زندگی سخن به‌میان آمده؛ مانند «فَاِمساکٌ بِمَعروف» [۳۵۸]یا «فاَمسِکوهُنَّ بِمَعروف» [۳۵۹]، «ولاتُمسِکوهُنَّ ضِرارا». [۳۶۰] این آیات هرچند به رجوع پس از طلاق مربوط است، ولی با توجه به کلمه «معروف» که به‌معنای ادامه شایسته زندگی است فقیهان، در مسائل زناشویی به این آیات استدلال کرده‌اند؛ ازجمله شیخ‌طوسی می‌گوید: اگر ثابت شد مرد، «عنین» است، زن حقِّ فسخ نکاح را دارد و دلیل مطلب را همین آیات قرارمی‌دهد.[۳۶۱]

حقوق شوهر بر زن

الف. حقِّ طلاق

طلاق، ازجمله حقوقِ مرد است و می‌توان این حق را به وکالت به زن منتقل کرد و نیز در مواردی، حاکم شرع، به نفع زن می‌تواند طلاق را انجام دهد؛[۳۶۲]گرچه شوهر به آن مایل نباشد. امروزه در ایران مرسوم است که ضمن عقد نکاح یا عقد خارج لازم، زوج به زوجه وکالت بلاعزل با حقّ توکیل غیر می‌دهد که در مواردی با رجوع به دادگاه و أخذ مجوّز، خود را مطلّقه کند. آن موارد عبارت‌اند از: استنکاف شوهر از دادن نفقه یا ادای سایر حقوق زن، سوء رفتار یا سوء معاشرت زوج به حدّی که ادامه زندگی غیر قابل تحمّل شود، ابتلای زوج به بیماری‌های صعب‌العلاج، جنون، اعتیاد، اشتغال به شغلی که با مصالح خانوادگی و حیثیّت زوجه منافی باشد، محکومیت زوج به‌دست کم ۵ سال حبس یا به‌حدّ و تعزیر، ترک زندگی خانوادگی بدون عذر موجّه، صاحب فرزند نشدن زوج به جهت عقیم بودن یا عوارض جسمی دیگر، مفقودالاثر شدن زوج و اختیار همسر دیگر بدون رضایت زوجه. آیات فراوانی درباره طلاق در قرآن آمده است.[۳۶۳](=>‌طلاق)

ب. حقّ استمتاع

شوهر حق دارد هر زمان که بخواهد، از همسر خویش بهره ببرد، مگر زن، مانع شرعی (حیض، احرام، اعتکاف، روزه و...) یا وظیفه مهم‌تری داشته باشد و بر زن لازم است که منافیات این حقِّ شوهر را برطرف سازد.[۳۶۴]قرآن می‌فرماید: « نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ». [۳۶۵]

ج. حقّ اطاعت

یکی از حقوق شوهر، اطاعت از او است؛[۳۶۶]امّا اوّلاً در امور حرام، اطاعت از او جایز نیست؛ چنان‌که در روایتی از پیامبر (صلی الله علیه وآله) آمده: «لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق» [۳۶۷] و ثانیاً این اطاعت فقط در حدِّ تکالیف مربوط به شوهرداری واجب است؛ از قبیل مسائل زناشویی، رفت و آمد زن، رفت و آمد دیگران به خانه و در هرکاری حقِّ طاعت برای شوهر وجود ندارد. قرآن می‌فرماید: پس از آن که آنان، از شما اطاعت می‌کنند، دنبال آزار و تعدّی به آن‌ها نباشید: « فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا». [۳۶۸]

د. اظهار زینت

زن باید زینت خویش را در خانه، برای شوهر آشکار سازد: «... وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ ...».[۳۶۹]

هـ. نگه داشتن عدّه

از تعبیر «لکم» و «علیهنّ» در آیه ۴۹ سوره احزاب؛ آیه /۳۳ استفاده می‌شود که عدّه نگه داشتن زن پس از وفات شوهر یا سوره طلاق؛ آیه ، نوعی حق برای مرد شمرده می‌شود؛ زیرا در این آیه فرموده: اگر زن را پیش از همبستر شدن سوره طلاق؛ آیه ‌دادید، عدّه‌ای برای شما بر آن‌ها نیست: « فَمَا لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَهَا».
منشأ این حق آن است که امکان دارد زن‌باردار باشد و ترک عدّه و ازدواج با مرد دیگر سبب شود وضع فرزند نامشخّص شود و در نتیجه، حقّ مرد پایمال گردد. گذشته از این‌که نگه داشتن عدّه، فرصتی به مرد و زن می‌دهد که اگر نابخردانه از هم جدا شده‌اند، مجالی برای تجدیدنظر و بازگشت وجود داشته باشد. قرآن می‌فرماید: آن‌ها را از خانه خارج نکنید. چه می‌دانید شاید خدا گشایشی برساند و صلحی پیش‌آورد: « لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ ... لَا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا ».[۳۷۰] آیات دیگر درباره عدّه عبارت‌اند از: ۲۲۸ و ۲۳۴ ـ ۲۳۵ سوره بقره و ۱ ـ ۲ سوره طلاق. (=>‌عدّه)

حقوق متقابل زن و شوهر

الف. اهمّیّت دادن به دین و اخلاق یک‌دیگر

زن و شوهر باید به اصلاح امور دینی و سلوک اخلاقی هم اهمّیّت دهند و هرکدام، در جهت فلاح و رستگاری دیگری، اقدام کند؛ بدین سبب سرّ حرمت ازدواج با مشرکان از نظر قرآن، سیر دادن آنان به آتش و دوزخ است: « أُولَئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ...».[۳۷۱] قرآن می‌فرماید: « وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا ...». [۳۷۲] در روایت آمده: خداوند مرد و زنی را مشمول رحمت قرار می‌دهد که شب هنگام، آن‌گاه که برای نماز شب برمی‌خیزد، همسر خویش را نیز بیدار کند و اگر برنخاست، بر چهره او آب بپاشد.[۳۷۳]جای دیگر، به مؤمنان دستور داده شده: اهل و اولاد خویش را از آتشی که هیزم آن مردم و سنگ هستند، حفظ کنید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ» ([۳۷۴]) و در دستوری کلّی، همه مردان و زنان را از آن جهت که همه یار و دوستدار یک دیگرند، به امر به معروف و نهی از منکر سفارش می‌کند: « وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ». [۳۷۵]

ب. حسن معاشرت

برخورد مناسب زن وشوهر با یک‌دیگر، خانه را کانون آرامش و سکون می‌کند. قرآن در آیه ۲۱ سوره روم همسر را وسیله آرامش دانسته و پس از آن، ارتباط زن و مرد را براساس مودّت و رحمت طرح کرده است. این مسأله، به‌ویژه درباره برخورد و معاشرت سالم مرد که اقتدار افزون‌تری دارد، بیش‌تر مورد توجّه قرآن قرار گرفته است. شوهر نباید زن را آزار دهد. قرآن درباره رجوع پس از طلاق فرموده است: «...فَاِمساکٌ بِمَعروف...» [۳۷۶]؛ ولی این حکم به‌طور قطع به حسن معاشرت با هر زنی مربوط است که انسان می‌خواهد با او زندگی کند؛ چه این زندگی با ازدواج صورت پذیرد یا با رجوع پس از طلاق. نظیر این مطلب از آیات ۲۳۱ سوره بقره؛ آیه و ۲ سوره طلاق نیز استفاده می‌شود. در آیه ۱۹ سوره نساء نیز از حسن معاشرت با زنان (وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ) یادشده‌است.

ج. حقّ ارث

قرآن در چگونگی ارث زن و شوهر می‌فرماید: مرد نیمی از اموال همسرش را درصورتی که همسرش فرزند نداشته باشد، به ارث می‌برد؛ ولی اگر فرزند داشته باشد، (هرچند از شوهر دیگر) شوهر، فقط یک چهارم می‌برد: «وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ ...» [۳۷۷]؛ البتّه این تقسیم پس از پرداخت بدهی‌ها و وصیّت‌های مالی همسر است: « مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ»؛ و زن، یک چهارم مال شوهر را ارث می‌برد؛ ولی اگر شوهر، فرزند داشته باشد (هرچند از زن دیگر)، در این صورت، زن، یک هشتم ارث می‌برد: « وَلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ». سهمی که برای زن تعیین شده (یک چهارم یا یک هشتم) به یک همسر اختصاص ندارد؛ بلکه اگر مرد، همسران متعدّد نیز داشته باشد، سهم مذکور به‌طور مساوی بین آن‌ها تقسیم خواهد شد.[۳۷۸]
در پی بحث حقوق، مسأله نشوز (عدم مراعات حقوق همسر) مطرح می‌شود که از سوی زن یا شوهر یا هر دو می‌تواند پدید آید.[۳۷۹] با ظهور علایم نشوز در زن و ایجاد مشکل در زندگی، قرآن مراحلی را جهت اصلاح نظام خانواده مطرح کرده است. در مرحله اوّل، شوهر با نصیحت و ارشاد با او برخورد کند: « وَاللَّاتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ» [۳۸۰] و اگر موعظه تأثیر نکرد، در مرحله بعد، در بستر از او دوری جوید: «... وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ ...» و در مرحله سوم، برای شوهر جایز است که او را در حدّ اعتدال و برای اصلاح نه انتقام، بزند و در این مسأله باید با حصول غرض به حداقل بسنده کند و از سرخ یا سیاه کردن بدن وی بپرهیزد و اگر مرتکب جنایت بر زن شد، باید غرامت بپردازد:[۳۸۱] «... وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا ...» و اگر نشوز، از ناحیه شوهر باشد، در مرحله اوّل، زن حقوق خویش را می‌طلبد و او را نصیحت می‌کند و اگر مؤثّر واقع نشد، به حاکم شرع رجوع می‌کند تا او را به مراعات حقوق زن امر کند و اگر مؤثّر واقع نشد، حاکم، از مال مرد نفقه زن را می‌پردازد و در مواردی، وی را تنبیه می‌کند،[۳۸۲] و اگر نشوز ازطرف زن و شوهر صورت گیرد، دو داور از سوی زن و شوهر یا از سوی بستگان آن‌دو یا از سوی قاضی، تعیین می‌شوند و بین زن و مرد آشتی برقرار می‌کنند: « وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا» [۳۸۳] و اگر هیچ راهی برای اصلاح وجود نداشت، در واپسین مرحله، گشایش کارشان در سوره طلاق؛ آیه است: «... وَإِنْ يَتَفَرَّقَا يُغْنِ اللَّهُ كُلًّا مِنْ سَعَتِهِ...». [۳۸۴]

ازدواج مجدّد

در همه ملل و ادیان، تعیین در دو طرف ازدواج مطرح است به این معنا که زن و مرد باید مشخّص باشند و به یکدیگر اختصاص داشته باشند. بر این اساس، کمونیزم جنسی مردود است. بله مسأله ازدواج مجدّد، بحث دیگری است که نباید خلط شود. ازدواج بیش از یک بار، چه برای مرد و چه برای زن، درقرآن مطرح شده و با شرایطی مورد پذیرش همه ملل و جوامع است این بحث در دو قسمت طرح می‌شود:

الف. ازدواج مجدّد مرد

اسلام، تعدّد زوجات را با شرایطی، مجاز دانسته: « فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً ...». [۳۸۵](=>‌تعدّد زوجات)

ب. ازدواج مجدّد زن

چند شوهری در یک زمان از دیدگاه اسلام ممنوع و حرام است: « وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ...». [۳۸۶] در آیه ۱۰ ممتحنه/۶۰ پیوند زناشویی با زنان پناه‌جو و تازه مسلمان، پس از فسخ نکاح آنان با شوهران کافر تجویز شده در نتیجه آیه به ممنوعیّت تعدّد شوهر نیز اشاره دارد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا جَاءَكُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لَا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَلَا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَآتُوهُمْ مَا أَنْفَقُوا وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَنْ تَنْكِحُوهُنَّ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ ...». ممنوعیّت ازدواج پس از طلاق یا وفات شوهر، تاپایان دوران عدّه نیز ادامه دارد؛ امّا پس از آن، تجدید ازدواج برای زن بلامانع است؛ البتّه برخی از زن‌ها عدّه ندارند و عدّه وفات و طلاق نیز بایکدیگر تفاوت‌هایی دارد. (=>‌عدّه)
ازدواج مجدّد برای زن، چه با شوهر سابق و چه با فرد دیگر، آزاد است؛ ولی از آیات استفاده می‌شود که شوهر پیشین برای زندگی سزاوارتر است: «وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ ...». [۳۸۷] در جای دیگری می‌فرماید: هرگاه زن و شوهر پیشین، تراضی کنند، از ازدواج مجدّد آنان با یکدیگر جلوگیری نکنید: « وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ يَنْكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْا بَيْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ». [۳۸۸] تکیه قرآن، پس از طلاق بر کلمه «ردّ» و «رجوع»، نشان اهمّیّت بازسازی نظام خانواده پیشین است. از آیات مربوط به وفات شوهر به‌ دست می‌آید که زن را نباید پس از بیوه شدن در تنگنا قرار دهند و از ازدواج او جلوگیری کنند؛ بلکه خود باید برای آینده خویش تصمیم بگیرد: « وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْرًا فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ ...» ([۳۸۹]) و در آیه بعد، سخن از مذاکره با زن در زمان عدّه است که این، خود از فراهم آوردن زمینه برای آن‌ها پس از عدّه حکایت دارد.

خصایص پیامبراسلام در ازدواج

رسول اسلام (صلی الله علیه وآله) ویژگی‌هایی داشته که کسی در آن‌ها، با حضرت شریک نبوده است. برخی فقیهان، ازجمله، محقّق حلّی، در کتاب نکاحِ شرایع،[۳۹۰] مواردی از آن‌ها را بیان داشته‌اند که متأخّران، این قسمت از بحث را به‌دلیل نبودن ثمره عملی، حذف کرده‌اند. برخی از این ویژگی‌ها، به ازدواج مربوط است که عبارت‌اند از:

جواز نکاح دائم با بیش از ۴ همسر

این مسأله، از ضروریّاتی است که مورد اتّفاق فریقین است.[۳۹۱] در کتاب جواهر، استدلال ابوعبیده به آیه ۵۰ سوره احزاب/۳۳ بدون هیچ توضیحی بیان شده است.[۳۹۲] کیفیّت و استدلال را شاید بتوان چنین بیان کرد که در این آیه، چهار گروه از زنان بر پیامبر حلال شده‌اند: همسرانی که مهری مشخّص برای‌شان پرداخته است، همسرانی که ملک یمین وی بوده‌اند و آنان را آزاد کرده سپس به ازدواجشان درآورده، همسرانی که از بستگان خود برمی‌گزیند و زنی که داوطلبانه خود را به پیامبر می‌بخشد.[۳۹۳] مجموع این موارد می‌تواند تعداد بسیاری از زنان را دربرگیرد.

جواز نکاح با لفظ «هبه»

آیه ۵۰ سوره احزاب/۳۳ و روایات، بر این مطلب گواه است.[۳۹۴]

تخییر همسران پیامبر (صلی الله علیه وآله) در جدایی یا ادامه زندگی با او

خدا به پیامبر می‌فرماید: به همسرانت بگو: اگر خواهان دنیا هستید، بیایید تا مهرتان را بدهم و به‌گونه‌ای نیکو شما را رها کنم و اگر خواستار پیامبر و سرای آخرت هستید، خداوند برای نیکوکارانتان پاداش بزرگی مهیّا کرده است: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا وَإِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا». [۳۹۵]

ممنوعیّت ازدواج با کنیزان

برای پیامبر، آمیزش با کنیزان مملوک خویش، جایز بوده؛ چنان‌که از آیه ۵۰ سوره احزاب /۳۳ استفاده می‌شود؛ ولی ازدواج با کنیزان به اجماع ممنوع بوده است.[۳۹۶] بعضی گفته‌اند: علّت این حکم آن است که ازدواج با کنیزان، برای کسانی مجاز است که از آلوده‌شدن به گناه بیم دارند و نمی‌توانند با زنان آزاد ازدواج کنند و گرنه خودداری از این‌گونه ازدواج بهتر است: ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَنْ تَصْبِرُوا خَيْرٌ لَكُمْ ...» [۳۹۷] و پیامبر به لحاظ مقام عصمت نمی‌تواند مصداق آیه باشد.[۳۹۸]

دو چندان بودن کیفر و پاداش همسران پیامبر

«يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا وَمَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا كَرِيمًا». [۳۹۹]

سقوط رعایت «حق قَسْم»

یکی از حقوق زن درصورت تعدّد زوجات، آن است که شوهر، زمان را میان آنان عادلانه تقسیم کند[۴۰۰] که در اصطلاح به آن، حقِّ قَسْم می‌گویند که لزوم رعایت آن، از رسول‌اکرم (صلی الله علیه وآله) ساقط شد[۴۰۱]. قرآن می‌فرماید: « تُرْجِي مَنْ تَشَاءُ مِنْهُنَّ وَتُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشَاءُ وَمَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكَ» [۴۰۲]؛ هرچند وی، حتّی‌الامکان، مساوات را رعایت‌می‌کرد.

ممنوعیّت ازدواج با همسران پیغمبر

زنان پیامبر بر دیگران حرام دائم‌اند؛ یعنی پس از وفات حضرت نمی‌توانند با دیگر مسلمانان ازدواج کنند: «... وَلَا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمًا». [۴۰۳]

ازدواج در آخرت (بهشت)

در قرآن از همسران اهل‌بهشت، یادشده است. احتمال دارد آنان، زنان صالح و با ایمان در دنیا باشند که پس از رفع نارسایی و پیری، برای ورود به بهشت، شاداب و جوان می‌شوند و شاید از روایات متعدّد، ازجمله روایاتی که برتری زنان شایسته و با ایمان را بر حورالعین اثبات می‌کند، بتوان استفاده کرد که حورالعین، موجودی غیر از انسان است؛[۴۰۴]البتّه بعید نیست که هر دو گونه «همسران» در بهشت وجود داشته باشند. در سوره یس، آن‌گاه که نشاط و شادی اهل بهشت را بیان می‌کند، می‌فرماید: آنان با زنانشان در سایه درختان بهشت بر تخت‌ها تکیه زده‌اند: «هُمْ وَأَزْوَاجُهُمْ فِي ظِلَالٍ عَلَى الْأَرَائِكِ مُتَّكِئُونَ». [۴۰۵] بعضی گفته‌اند: ازدواج، به مفهوم رایج آن، در بهشت مطرح نیست؛ زیرا در آخرت، تکلیفی وجود ندارد و جای عقد و تزویج نیست؛ هرچند قرآن گفته: « وَ زَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِينٍ» [۴۰۶]؛ زیرا مقصود از این آیه، ازدواج اصطلاحی نیست؛ چون لفظ تزویج در این آیه، همراه «باء» آمده؛ درحالی‌که ازدواج اصطلاحی، خودش، متعدّی است و به بای تعدیه نیازی‌ندارد.[۴۰۷]
برای زنان بهشتی، اوصافی ذکر شده است: ۱. زیبایی: « فِيهِنَّ خَيْرَاتٌ حِسَانٌ» [۴۰۸]. بدن آنان در شفّاف بودن، همانند تخم‌مرغ است که تازه از شکم مرغ درآمده، دست انسان آن را لمس نکرده و آفتاب بر آن نتابیده و غباری بر آن ننشسته باشد[۴۰۹]: «كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَكْنُونٌ» [۴۱۰] و از نظر سفیدی توأم با سرخی، همانند یاقوت و مرجان است: «كَأَنَّهُنَّ الْيَاقُوتُ وَالْمَرْجَانُ». [۴۱۱] چشمان آنان سیاه و درشت است: «حورٌ عین». [۴۱۲] آنان دارای چشم‌های فروهشته‌اند. این معنا از آیه «فِيهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ» [۴۱۳] استفاده شده است.[۴۱۴]۲. عشقورزی: آنان فقط به همسران خویش عشق می‌ورزند؛ چنان‌که برخی آیه « فِيهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ» را چنین معنا کرده‌اند که تمام توجّه و نظر زنان بهشت به شوهرانشان است.[۴۱۵] ۳. دوشیزگی: «... لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ». [۴۱۶] ۴. نیک خُلقی: این معنا، از کلمه «خَیرتٌ حِسانٌ»، در آیه ۷۰ الرحمن/۵۵ استفاده شده است.[۴۱۷] ۵. توافق سِنّی: از کلمه «اَتراب» در آیه ۵۲ ص/۳۸، استفاده شده است که آنان با شوهران خود هم‌سال‌اند یا خود زنان بهشتی بایک‌دیگر هم‌سال‌اند.[۴۱۸] ۶. جاودانگی: از آیه ۵۴ ص/۳۸ استفاده می‌شود که کمال و زیبایی زنان بهشتی، جاودانه است: « إِنَّ هَذَا لَرِزْقُنَا مَا لَهُ مِنْ نَفَادٍ».[۴۱۹]

فهرست منابع

به نقل از مرکز فرهنگ و معارف قرآن:
http://maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,4828
دائره المعارف قرآن کریم (جلد ۲) - مرکز فرهنگ و معارف قرآن
احکام القرآن، جصاص؛ ازدواج با بیگانگان؛ امالی؛ الانتصار؛ انوارالتنزیل و اسرار التأویل، بیضاوی؛ بحارالانوار؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ بلوغ الارب فی معرفة احوال العرب؛ تبصرةالفقهاء بین الکتاب و السنه؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ تحریرالوسیله؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تشکیل خانواده در اسلام؛ تفسیرالتحریر والتنویر؛ التفسیر الکبیر؛ تفسیر کنزالدقائق و بحرالغرائب؛ تفسیرالقمی؛ تفسیرالمراغی؛ تفسیرالمنار؛ تفسیر نمونه؛ تفسیر سوره نور؛ آیه الثقلین؛ تهذیب‌الاحکام؛ جامع احادیث الشیعه فی احکام الشریعه؛ جامع‌البیان عن تأویل آی القرآن؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبی؛ جامع الصغیر من حدیث البشیر و النذیر؛ جامع المقاصد فی شرح القواعد؛ جواهرالعقود و معین القضاة و الموقعین و الشهود؛ جواهرالکلام‌فی شرح شرایع الاسلام؛ الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهره؛ حقوق زن در دوران ازدواج چیست؛ حقوق مدنی خانواده؛ حقوق النساء فی‌الاسلام؛ الدرالمنثور فی‌التفسیر بالمأثور؛ روح المعانی فی تفسیرالقرآن العظیم؛ روض الجنان و روح‌الجنان؛ زبدةالبیان فی براهین احکام القرآن؛ زناشویی و اخلاق؛ الزواج فی‌القرآن والسنه؛ الزواج والحیاة الزوجیه؛ سفینةالبحار و مدینة الحکم و الآثار؛ سلسلة الینابیع‌الفقهیه؛ سنن ابی‌داوود؛ السنن‌الکبری؛ شرایع‌الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام؛ الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیه؛ عروة الوثقی؛ عیون اخبارالرضا (علیه السلام)؛ غایة المرام فی شرح شرائع الاسلام؛ فتح الباری شرح صحیح البخاری؛ فقه السنه؛ الفقه علی‌المذاهب الاربعه و مذهب اهل البیت (علیهم السلام)؛ فقه القرآن، راوندی؛ قاموس قرآن؛ الکافی؛ کتاب الخلاف؛ الکشاف؛ کنزالعرفان فی فقه القرآن؛ کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال؛ لسان‌العرب؛ لغت‌نامه؛ ماوراء الفقه؛ مبانی العروةالوثقی؛ المبسوط؛ مجمع‌البحرین؛ مجمع‌البیان فی تفسیرالقرآن؛ مجموعه آثار، استاد مطهری؛ المحبر؛ مختلف الشیعة فی احکام الشریعه؛ مسالک الافهام الی آیات الاحکام؛ مستدرک‌الوسائل؛ مستمسک‌العروةالوثقی؛ مسند احمدبن حنبل؛ المصباح‌المنیر؛ مصطلحات الفقه و معظم عناوینه الموضوعیه؛ المغنی والشرح الکبیر؛ مفتاح‌الکرامه فی شرح قواعد العلامه؛ مفردات الفاظ القرآن؛ مکارم‌الاخلاق؛ منهاج‌الصالحین، خوئی؛ منهاج‌الصالحین، سیستانی؛ مواهب‌الرحمن فی تفسیر القرآن، سبزواری؛ المهذب؛ میزان‌الحکمه؛ المیزان فی تفسیرالقرآن؛ النسب و فروعه‌الفقهیه؛ نجاة العباد؛ النهایه فی غریب الحدیث و الاثر؛ نیل‌الاوطار من احادیث سید الاخیار؛ وسائل‌الشیعه.


پانویس

  1. لسان‌العرب، ج 6، ص 107؛ الصحاح، ج 1، ص 320 «زوج»
  2. النهایه، ج 2، ص 317؛ مفردات، ص 384؛ التحقیق، ج 4، ص 314 «زوج».
  3. لسان‌العرب، ج 6، ص 107؛ الصحاح، ج 1، ص 320 «زوج».
  4. سوره نجم؛ 45
  5. سوره بقره؛ آیات 35، 102، 234 و 240 و سوره احزاب؛ آیات 28، 50، 59 و...
  6. مفردات، ص 385 «زوج».
  7. الصحاح، ج 1، ص 320 «زوج».
  8. تشکیل خانواده در اسلام، ص 19؛ التحقیق، ج 12، ص 234 «نکح».
  9. تهذیب‌الاحکام، ج 8، ص 29؛ الحدائق، ج 24، ص 330.
  10. سوره بقره؛ آیه ۲۳۰ - سوره نساء؛ آیه ۶
  11. سوره نور؛ آیه ۳۲
  12. التفسیر الکبیر، ج 10، ص 17 ـ 21.
  13. جواهرالکلام، ج 29، ص 5؛ المیزان، ج 2، ص 202.
  14. مفردات، ص 823 «نکح».
  15. التفسیر الکبیر، ج 10، ص 17 ـ 21.
  16. المصباح، ص 24 «نکح».
  17. سوره طه؛ آیه 53
  18. سوره شوری؛ آیه 11
  19. سوره اعراف؛ آیه 32
  20. النهایه، ج 2، ص 208؛ مجمع‌البحرین، ج 2، ص 231؛ بحارالانوار، ج 65، ص 317.
  21. سوره نحل؛ آیه 72؛ سوره شوری؛ آیه 11
  22. سوره روم؛ آیه 21
  23. سوره نساء؛ آیه 21
  24. تفسیر مراغی، مج 2، ج 4، ص 216.
  25. سوره شعرا؛ آیه 166 - روح‌المعانی، مج 11، ج 19، ص 170.
  26. سوره اعراف؛ آیه 81
  27. سوره اسراء؛ آیه 32؛ سوره نمل؛ آیه 54
  28. سوره نور؛ آیه 32
  29. الکافی، ج 5، ص 331.
  30. سوره نور؛ آیه 32
  31. بلوغ الارب، ج 2، ص 4 ـ 5.
  32. روض‌الجنان، ج 5، ص 295؛ التفسیرالکبیر، ج 10، ص 10.
  33. سوره نساء؛ آیه 19
  34. مجمع‌البیان، ج 3، ص 44؛ تفسیر قمی، ج 1، ص 162.
  35. فتح‌الباری، ج 9، ص 150؛ فقه السنه، ج 2، ص 8؛ نیل الاوطار، ج 6، ص 300.
  36. سوره مائده؛ آیه 5
  37. سوره احزاب؛ آیه 52
  38. مجمع‌البیان، ج 8، ص 576
  39. جواهرالعقود، ج 2، ص 3؛ فقه‌السنه، ج 2، ص 8
  40. سوره بقره؛ آیه 232
  41. سوره بقره؛ آیه 234
  42. الکشاف، ج 1، ص 491
  43. سوره نساء؛ آیات 20 - 21
  44. المیزان، ج 5، ص 98
  45. سوره نساء؛ آیه 127
  46. سوره احزاب؛ آیه 37
  47. نمونه، ج 17، ص 322.
  48. سلسلة الینابیع‌الفقهیه، ج 18، ص 32 «المقنعه»، ج 19، ص 379 «السرائر»، 467 «شرائع» و 527 «المختصر».
  49. تهذیب الاحکام، ج 7، ص 287 ـ 288
  50. سوره مؤمنون‌؛ آیات 5 ـ 6؛ سوره معارج؛ آیات 29 ـ 30
  51. سلسله الینابیع الفقهیه، ج 19، ص 540 «المختصر»
  52. سلسلة الینابیع‌الفقهیه، ج 18، ص 332 «اصباح‌الشیعه»
  53. لغت‌نامه، ج 3، ص 3153
  54. المبسوط، ج 4، ص 193.
  55. سوره نساء؛ آیه 3
  56. سوره نساء؛ آیه 25
  57. سوره نور؛ آیه 32
  58. کنزالعرفان، ج 2، ص 136؛ المبسوط، ج 4، ص 193.
  59. مسالک الافهام، ج 3، ص 174.
  60. المبسوط، ج 4، ص 193.
  61. سوره نساء؛ آیه 3
  62. کنز العرفان، ج 2، ص 136.
  63. کنزالعرفان، ج 2، ص 136؛ المبسوط، ج 4، ص 193.
  64. مجمع‌البیان، ج 2، ص 742.
  65. مجمع‌البیان، ج 2، ص 742.
  66. سوره مائده؛ آیه 87
  67. سوره مائده؛ آیه 89
  68. وسائل الشیعه، ج 20، ص 21؛ جامع احادیث الشیعه، ج 25، ص 53.
  69. الکافی، ج 5، ص 327؛ تهذیب‌الاحکام، ج 7، ص 287.
  70. الکافی، ج 5، ص 329.
  71. الکافی، ج 5، ص 329.
  72. همان، ص 327.
  73. همان، ص 330.
  74. الکافی، ج 5، ص 329؛ تهذیب‌الاحکام، ج 7، ص 286.
  75. جواهر الکلام، ج 29، ص 33.
  76. همان، ص 63.
  77. مستمسک العروه، ج 14، ص 12 ـ 16.
  78. سوره احزاب؛ آیه 52
  79. تفسیرقرطبی، ج 14، ص 142؛ تفسیرمراغی، مج 8، ج 22، ص 26.
  80. سوره قصص؛ آیه 27
  81. حقوق زن در دوران ازدواج چیست؟ ص 11.
  82. جامع‌المقاصد، ج 12، ص 46.
  83. سوره بقره؛ آیه 235
  84. الحدائق، ج 24، ص 91.
  85. التبیان، ج 2، ص 267.
  86. سوره بقره؛ آیه 235
  87. جواهرالکلام، ج 30، ص 119 ـ 120.
  88. الحدائق، ج 24، ص 90 ـ 91.
  89. الحدائق، ج 24، ص 92؛ سوره نور؛ آیه الثقلین، ج 1، ص 232.
  90. تشکیل خانواده در اسلام، ص 131.
  91. سوره حجرات؛ آیه 13
  92. الکافی، ج 5، ص 337.
  93. سوره تغابن؛ آیه 14
  94. مجمع البیان، ج 7، ص 97.
  95. نمونه، ج 3، ص 371
  96. مکارم‌الاخلاق، ص 197؛ کنزالعمال، ج 16، ص 296؛ جامع‌الصغیر، ج 1، ص 505.
  97. سوره رعد؛ آیه 23
  98. سوره فرقان؛ آیه 74
  99. سوره بقره؛ آیه201
  100. مجمع‌البیان، ج 1، ص 297.
  101. المیزان، ج 15، ص 113؛ التفسیر الکبیر، ج 12، ص 214.
  102. التحریر و التنویر، ج 18، ص 216.
  103. نمونه، ج 14، ص 467
  104. جامع‌البیان، مج 14، ج 28، ص 210؛ مجمع البیان، ج 10، ص 475.
  105. جامع‌البیان، مج 14، ج 28، ص 210؛ کنزالدقائق، ج 13، ص 334.
  106. مفردات، ص 431، «ساح».
  107. مجمع‌البیان، ج 10، ص 475؛ کنزالدقائق، ج 13، ص 334.
  108. الفقه علی المذاهب‌الاربعه و مذهب اهل‌البیت (علیهم السلام)، ج 4، ص 86.
  109. همان، ج 4، ص 84.
  110. المبسوط، ج 5، ص 22.
  111. سوره حجرات 13
  112. الفقه علی المذاهب الاربعه و مذهب اهل‌البیت (علیهم السلام)، ج 4، ص 90.
  113. وسائل‌الشیعه، ج 20، ص 74.
  114. همان، ص 77.
  115. جواهرالکلام، ج 30، ص 103.
  116. سوره مائده؛ آیه 1
  117. سوره نور؛ آیه 32
  118. جواهرالکلام، ج 30، ص 103.
  119. مواهب الرحمن، ج 8، ص 58.
  120. الزواج، عبدالغنی، ص 11 ـ 13.
  121. سوره روم؛ آیه21؛ سوره فرقان؛ آیه 74؛ سوره زخرف؛ آیه 70؛ سوره بقره؛ آیه 25؛ سوره یس؛ آیه 56
  122. سوره یوسف؛ آیه30؛ سوره تحریم؛ آیه 10 ـ 11
  123. سوره ذاریات؛ آیه 29؛ سوره مریم؛ آیات 4 ـ 5؛ سوره آل‌عمران؛ آیه 40
  124. سوره انبیاء؛ آیه 90
  125. مصطلحات الفقه، ص 195.
  126. مصطلحات الفقه، ص 195.
  127. ر. ک: النسب و فروعه الفقهیه.
  128. سوره بقره؛ آیه 234
  129. سوره بقره؛ آیه 228
  130. سوره طلاق؛ آیه 4
  131. سوره نساء؛ آیه 24
  132. سوره اسراء؛ آیه 32
  133. مواهب الرحمن، ج 8، ص 21؛ تبصرة الفقهاء، ج 2، ص 190؛ المیزان، ج 2، ص 230.
  134. سوره روم؛ آیه 21
  135. سوره اعراف؛ آیه 189
  136. جامع البیان، مج 2، ج 2، ص 222؛ التبیان، ج 2، ص 133؛ مجمع البیان، ج 2، ص 504.
  137. سوره نبأ؛ آیه 10
  138. سوره شوری؛ آیه 11
  139. سوره نساء؛ آیه 1
  140. سوره اسراء؛ آیه 32
  141. سوره عنکبوت؛ آیه 29
  142. المیزان، ج 13، ص 88.
  143. سوره کهف؛ آیه 46
  144. المیزان، ج 2، ص 213؛ تفسیر قرطبی، ج 3، ص 64؛ المنار، ج 2، ص 363.
  145. مجمع‌البیان، ج 2، ص 504؛ تفسیر قرطبی، ج 2، ص 212؛ تفسیربیضاوی، ج 1، ص 172.
  146. سوره مریم؛ آیه 5
  147. سوره مریم؛ آیه 6
  148. آل‌عمران/3،38
  149. سوره روم؛ آیه 21
  150. المیزان، ج 16، ص 166.
  151. التفسیرالکبیر، ج 25، ص 111.
  152. نمونه، ج 16، ص 392 ـ 393.
  153. سوره مؤمنون؛ آیات 5 ـ 6
  154. سوره نور؛ آیه الثقلین، ج 1، ص 320؛ الکافی، ج 5، ص 321.
  155. سوره نساء؛ آیه /4، 25
  156. قاموس قرآن، ج 2، ص 149.
  157. سفینة البحار، ج 2، ص 480.
  158. مجمع البیان. ج 7، ص 220.
  159. التفسیرالکبیر، ج 5، ص 116؛ روض الجنان، ج 3، ص 51.
  160. مواهب الرحمن، ج 8، ص 79.
  161. سوره نور؛ آیه 32
  162. روح‌المعانی، مج 10، ج 18، ص 218؛ المیزان، ج 15، ص 113.
  163. الکافی، ج 5، ص 330؛ مجمع‌البیان، ج 7، ص 220.
  164. سوره نساء؛ آیه 130
  165. الکشاف، ج 3، ص 235 ـ 236.
  166. سوره نور؛ آیه 32
  167. سوره نور؛ آیه 33
  168. کنزالعرفان، ج 2، ص 135.
  169. التفسیرالکبیر، ج 23، ص 214.
  170. سوره یونس؛ آیه 58
  171. التفسیرالکبیر، ج 10، ص 16؛ کنز العرفان، ج 2، ص 203؛ مجمع‌البیان، ج 3، ص 42.
  172. سوره بقره؛ آیه 235
  173. جواهرالکلام، ج 29، ص 132.
  174. جامع المقاصد، ج 12، ص 68؛ تفسیر قرطبی، ج 13، ص 180.
  175. سوره احزاب؛ آیه 37؛ سوره نساء؛ آیه 22؛ قصص/28،27
  176. احکام‌القرآن، ج 3، ص 538.
  177. جواهرالکلام، ج 29، ص 142؛ جامع المقاصد، ج 12، ص 76.
  178. تحریرالوسیله، ج 2، ص 222 ـ 223.
  179. همان، ص 223.
  180. قصص 27
  181. الکشاف، ج 3، ص 404؛ تفسیر قرطبی، ج 13، ص 180.
  182. سوره بقره؛ آیه 232
  183. جامع‌البیان، مج 3، ج 4، ص 404 ـ 405.
  184. سوره نساء؛ آیه 19
  185. جواهرالکلام، ج 31، ص 95 و ج 23، ص 199؛ المغنی، ج 7، ص 451؛ الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 4، ص 85.
  186. زناشویی و اخلاق، ص 13؛ حقوق زن در دوران ازدواج چیست؟ ص 7 ـ 8.
  187. جواهرالکلام، ج 29، ص 170؛ عروةالوثقی، ج 2، ص 699.
  188. حقوق مدنی، خانواده، ج 2، ص 303.
  189. عروةالوثقی، ج 2، ص 701؛ مبانی‌العروه، ج 2، ص 281 و 283.
  190. مبانی العروه، ج 2، ص 281؛ نجاة العباد، ص 366.
  191. انعام/6، 152؛ سوره اسراء؛ آیه 34
  192. مبانی‌العروه، ج 2، ص 283.
  193. عروةالوثقی، ج 2، ص 674؛ کنزالعرفان، ج 2، ص 176.
  194. سوره نحل؛ آیه /16، 75
  195. عروةالوثقی، ج 2، ص 674؛ مبانی العروه، ج 2، ص 25.
  196. التفسیر الکبیر، ج 10، ص 61.
  197. سوره نساء؛ آیه 25
  198. تفسیر قرطبی، ج 5، ص 93.
  199. الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 4، ص 32.
  200. مبانی‌العروه، ج 2، ص 258؛ مستمسک‌العروه، ج 14، ص 440.
  201. سلسلة الینابیع الفقهیه، ج 18، ص 61؛ «الانتصار».
  202. وسائل‌الشیعه، ج 20، ص 267.
  203. مبانی‌العروه، ج 2، ص 258؛ سلسلةالینابیع‌الفقهیه، ج 18، ص 61 «الانتصار»
  204. المهذب، ج 2، ص 429؛ الفقه علی‌المذاهب الاربعه، ج 4، ص 35.
  205. الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 4، ص 36.
  206. مستمسک‌العروه، ج 14، ص 440.
  207. وسائل‌الشیعه، ج 20، ص 270؛ المهذب، ج 2، ص 430.
  208. قصص/28، 27
  209. تفسیر قرطبی، ج 13، ص 180.
  210. سوره نساء؛ آیه 25
  211. التفسیر الکبیر، ج 10، ص 61.
  212. الفقه علی المذاهب‌الاربعه، ج 4، ص 34.
  213. عروةالوثقی، ج 2، ص 700.
  214. سوره بقره؛ آیه 232
  215. نجاة العباد، ص 366 ـ 367؛ عروةالوثقی، ج 2، ص 700.
  216. سوره نساء؛ آیه /4،28
  217. جامع احادیث الشیعه، ج 25، ص 148.
  218. قصص/28، 27
  219. مجمع البیان، ج 7، ص 390.
  220. تحریرالوسیله، ج 2، ص 235.
  221. سوره نساء؛ آیه 23
  222. التبیان، ج 3، ص 157؛ مجمع‌البیان، ج 3، ص 46؛ کنزالعرفان، ج 2، ص 180.
  223. کنزالعرفان، ج 2، ص 180 ـ 181؛ روح‌المعانی، مج 3، ج 4، ص 390.
  224. التبیان، ج 3، ص 157.
  225. تحریرالوسیله، ج 2، ص 235 ـ 236؛ مجمع‌البیان، ج 3، ص 46.
  226. سوره نساء؛ آیه /4،23
  227. الکشاف، ج 1، ص 494؛ مجمع‌البیان، ج 3، ص 46.
  228. سوره نساء؛ آیه /4، 23
  229. سوره نساء؛ آیه /4، 23
  230. الکشاف، ج 1، ص 495؛ الدرالمنثور، ج 2، ص 472؛ جواهرالکلام، ج 29، ص 350.
  231. زبدةالبیان، ص 664؛ جواهرالکلام، ج 29، ص 352.
  232. التبیان، ج 3، ص 157؛ جامع‌البیان، مج 3، ج 4، ص 425؛ وسائل‌الشیعه، ج 20، ص 462 ـ 465.
  233. التبیان، ج 3، ص 159.
  234. همان، ص 160؛ الفقه علی المذاهب‌الاربعه و مذهب اهل البیت (علیهم السلام)، ج 4، ص 94 ـ 98؛ المختلف، ج 7، ص 53.
  235. سوره نساء؛ آیه /4، 23
  236. التبیان، ج 3، ص 158.
  237. مجمع‌البیان، ج 3، ص 48.
  238. سوره احزاب؛ آیه 37
  239. سوره نساء؛ آیه 23
  240. تحریر الوسیله، ج 2، ص 250.
  241. همان، ص 251؛ جامع المقاصد، ج 12، ص 339.
  242. سوره نساء؛ آیه 22
  243. التبیان، ج 3، ص 160.
  244. مجمع‌البیان، ج 3، ص 39.
  245. حقوق زن در دوران ازدواج چیست؟ ص 12.
  246. سوره نساء؛ آیه /4،23
  247. سوره نساء؛ آیه /4،28
  248. المیزان، ج 4، ص 313 ـ 316.
  249. سلسلة الینابیع الفقهیه؛ ج 18، ص 33 «المقنعه» و ص 49، «الانتصار»
  250. منهاج، خوئی، ج 2، ص 266.
  251. وسائل‌الشیعه، ج 20، ص 433 ـ 438.
  252. جواهرالکلام، ج 29، ص 439.
  253. المیزان، ج 15، ص 80.
  254. وسائل‌الشیعه، ج 20، ص 439 ـ 440.
  255. سوره نور؛ آیه /24، 2
  256. المیزان، ج 15، ص 84؛ مجمع‌البیان، ج 7، ص 198.
  257. سوره نور؛ آیه 32
  258. مبانی‌العروه، ج 1، ص 267.
  259. سوره نور؛ آیه /24،26
  260. مجمع البیان، ج 7، ص 213.
  261. المیزان، ج 15، ص 80.
  262. مبانی‌العروه، ج 1، ص 267 ـ 268.
  263. عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 161 و 188.
  264. سوره بقره؛ آیه /2، 229
  265. سوره بقره؛ آیه /2، 230
  266. تحریرالوسیله، ج 2، ص 254.
  267. مواهب‌الرحمن، ج 4، ص 31.
  268. همان، ص 251.
  269. مواهب‌الرحمن، ج 8، ص 21؛ عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 179.
  270. سوره نساء؛ آیه /۴٬۲۴
  271. روح‌المعانی، مج 4، ج 5، ص 4.
  272. مجمع‌البیان، ج 3، ص 51.
  273. جواهرالکلام، ج 30، ص 3.
  274. السنن الکبری، ج 10، ص 378.
  275. المیزان، ج 4، ص 168.
  276. مؤمنون/23، 7
  277. المیزان، ج 15، ص 81.
  278. المحبر، ص 52 ـ 53.
  279. تحریرالوسیله، ج 2، ص 254؛ غایةالمرام، ج 3، ص 67.
  280. سوره بقره؛ آیه /2، 221
  281. ازدواج با بیگانگان، ص 25 ـ 30.
  282. سوره نور؛ آیه /24،3
  283. المیزان، ج 15، ص 79.
  284. همان، ص 80؛ مبانی‌العروه، ج 1، ص 267.
  285. تحریرالوسیله، ج 2، ص 254.
  286. جواهرالکلام، ج 30، ص 31.
  287. منهاج، خوئی، ج 2، ص 270.
  288. الام، ج 4، ص 264؛ المغنی، ج 7، ص 501.
  289. المبسوط، ج 5، ص 50.
  290. سوره بقره؛ آیه /۲، ۲۲۱؛ سوره نور؛ آیه /۲۴، ۳
  291. توبه/9، 30 ـ 31
  292. جواهرالکلام، ج 30، ص 35؛ المغنی، ج 7، ص 501.
  293. جواهرالکلام، ج 30، ص 35.
  294. وسائل‌الشیعه، ج 20، ص 538.
  295. سوره بقره؛ آیه /2،221
  296. المیزان، ج 19، ص 241؛ الکشاف، ج 4، ص 518.
  297. جواهرالکلام، ج 30، ص 29.
  298. زبدةالبیان، ص 655.
  299. سوره روم؛ آیه /30، 21
  300. جواهرالکلام، ج 30، ص 41.
  301. لقمان/31،15
  302. سوره بقره؛ آیه 221؛ ممتحنه/60، 10
  303. مستدرک‌الوسائل، ج 14، ص 433؛ وسائل‌الشیعه، ج 20، ص 533 و 535.
  304. تفسیر قمی، ج 1، ص 100؛ وسائل‌الشیعه، ج 20، ص 538، ح 6.
  305. الدرالمنثور، ج 3، ص 3.
  306. وسائل‌الشیعه، ج 1، ص 459.
  307. جواهرالکلام، ج 30، ص 35.
  308. المغنی، ج 7، ص 501؛ جواهرالکلام، ج 30، ص 35.
  309. سوره احزاب؛ آیه 50؛ سوره مائده؛ آیه 5؛ ممتحنه 10
  310. جواهرالکلام، ج 30، ص 39.
  311. همان، ص 42.
  312. سوره بقره؛ آیه221؛ مجادله/58، 22؛ سوره نور؛ آیه 3؛ ممتحنه/60، 10
  313. منهاج، خوئی، ج 2، ص 270؛ تحریرالوسیله، ج 2، ص 255.
  314. المغنی، ج 7، ص 564.
  315. منهاج، خوئی، ج 2، ص 270؛ تحریرالوسیله، ج 2، ص 255 ـ 256.
  316. تحریرالوسیله، ج 2، ص 256.
  317. المغنی، ج 7، ص 564.
  318. جواهرالکلام، ج 30، ص 50.
  319. ممتحنه/60،10
  320. جواهرالکلام، ج 30، ص 54.
  321. سوره احزاب؛ آیه 149؛ سوره بقره؛ آیات 228، 241 و 291؛ سوره طلاق؛ آیات 1 ـ 2
  322. سوره بقره؛ آیه 234
  323. سوره طلاق؛ آیه /65، 4
  324. سوره نور؛ آیات 6 ـ 7
  325. سوره نور؛ آیات 8 ـ 9
  326. فقه‌القرآن، ج 2، ص 203؛ تحریر الوسیله، ج 2، ص 325.
  327. تحریرالوسیله، ج 2، ص 325.
  328. جواهرالکلام، ج 33، ص 99.
  329. جواهرالکلام، ج 33، ص 297.
  330. مسالک‌الافهام، ج 4، ص 93 و 107.
  331. فقه‌القرآن، ج 2، ص 196؛ جواهرالکلام، ج 33، ص 147.
  332. حقوق النساء فی الاسلام، ص 47.
  333. سوره بقره؛ آیه 228
  334. روح‌المعانی، مج 2، ج 2، ص 203.
  335. سوره بقره؛ آیه /2،187
  336. الزواج، بحرالعلوم ص 200.
  337. سوره بقره؛ آیه /2،228
  338. الزواج، عبدالغنی، ج 2، ص 212.
  339. المیزان، ج 5، ص 98.
  340. سوره نساء؛ آیه127
  341. سوره نساء؛ آیه 4
  342. مسالک‌الافهام، ج 3، ص 184.
  343. مجموعه آثار، ج 19، ص 195 و 200؛ «نظام حقوق زن در اسلام»
  344. تحریرالوسیله، ج 2، ص 278.
  345. سوره احزاب؛ آیه 50
  346. المیزان، ج 4، ص 169.
  347. سوره بقره؛ آیه /2، 236
  348. سوره نساء؛ آیه /4،20
  349. سوره بقره؛ آیه 233
  350. سوره بقره؛ آیه 240
  351. زبدة البیان، ج 2، ص 757.
  352. منهاج، سیستانی، ج 2، ص 120.
  353. سوره بقره؛ آیه 233
  354. المیزان، ج 2، ص 240؛ تحریرالوسیله، ج 2، ص 279.
  355. تحریرالوسیله، ج 2، ص 278.
  356. سوره بقره؛ آیه 226
  357. نمونه، ج 2، ص 150.
  358. سوره بقره؛ آیه /2، 229
  359. سوره طلاق؛ آیه 2؛ سوره بقره؛ آیه 231
  360. سوره بقره؛ آیه 231
  361. الخلاف، ج 4، ص 355.
  362. منهاج، سیستانی، ج 3، ص 109.
  363. سوره بقره؛ آیات 226 ـ 237؛ سوره طلاق؛ آیات 1 ـ 7؛ سوره احزاب؛ آیه 49
  364. منهاج، سیستانی، ج 3، ص 103.
  365. سوره بقره؛ آیه 223
  366. همان، ص 106.
  367. امالی، ج 1، ص 159؛ مکارم‌الاخلاق، ص 420.
  368. سوره نساء؛ آیه 34
  369. سوره نور؛ آیه 31
  370. سوره طلاق؛ آیه /65،1
  371. سوره بقره آیه 221
  372. سوره طه؛ آیه 132
  373. میزان‌الحکمه، ج 2، ص 1653؛ مسند احمد، ج 2، ص 250؛ سنن ابی‌داوود، ج 1، ص 295.
  374. سوره تحریم؛ آیه 6
  375. توبه/9،71
  376. سوره بقره؛ آیه /2، 229
  377. سوره نساء؛ آیه 12
  378. مفتاح الکرامه، ج 17، ص 293.
  379. جواهرالکلام، ج 31، ص 201؛ منهاج، سیستانی، ج 2، ص 106.
  380. سوره نساء؛ آیه /4، 34
  381. تحریرالوسیله، ج 2، ص 273؛ منهاج، سیستانی، ج 3، ص 107.
  382. تحریرالوسیله، ج 2، ص 273.
  383. سوره نساء؛ آیه 35
  384. سوره نساء؛ آیه 130
  385. سوره نساء؛ آیه 3
  386. سوره نساء؛ آیه 24
  387. سوره بقره؛ آیه 228
  388. سوره بقره؛ آیه 232
  389. سوره بقره؛ آیه 232
  390. شرایع‌الاسلام، ج 2، ص 271.
  391. جواهرالکلام، ج 29، ص 119.
  392. همان، ص 120.
  393. احکام القرآن، ج 3، ص 536.
  394. وسائل‌الشیعه، ج 20، ص 266؛ تفسیر قرطبی، ج 14، ص 134.
  395. سوره احزاب؛ آیات 28 ـ 29
  396. جواهرالکلام، ج 29، ص 125.
  397. سوره نساء؛ آیه /4،25
  398. جواهرالکلام، ج 29، ص 125.
  399. سوره احزاب؛ آیات30 ـ 31
  400. تحریرالوسیله، ج 2، ص 270؛ تفسیر قرطبی، ج 14، ص 139.
  401. تفسیر قرطبی، ج 14، ص 138.
  402. سوره احزاب؛ آیه 51
  403. سوره احزاب؛ آیه 53
  404. روح‌المعانی، مج 14، ج 25، ص 207.
  405. یس 56
  406. دخان 54؛ طور 20
  407. روح‌المعانی، مج 14، ج 25، ص 207.
  408. الرحمن70
  409. نمونه، ج 19، ص 57.
  410. صافات 49
  411. الرحمن 58
  412. واقعه/56، 22
  413. الرحمن/55، 56
  414. روح‌المعانی، مج 15، ج 27، ص 184.
  415. روح‌المعانی، مج 15، ج 27، ص 184.
  416. الرحمن/55،74
  417. نمونه، ج 23، ص 182.
  418. التفسیر الکبیر، ج 26، ص 219.
  419. ص/38، 54
منبع:سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن - تاریخ برداشت : 95/02/24
بازگشت به ازدواج