فرهنگ مصادیق:احکام فقه شیعه مجازات مسلمان

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
احکام فقه شیعه مجازات مسلمان

بنابر احکام فقه شیعه مجازات مسلمانی که از اسلام خارج شود یا ضروری دین را نفی نماید مرگ ست به نظر می‌رسد این حکم با اصول اخلاقی، فطری و انسانی پذیرفته شده فعلی در مغایرت است و همچنین یکی از تعالیم اسلامی رجوع به فطرت و عقلست این تضاد چگونه قابل رفع است
پاسخ به این پرسش نیازمند تبیین برخی مقدمات پیرامون نگاه اسلام و حکم مرتد است که امیدواریم با دقت به آن توجه بفرمایید ؛ از نظر جهان بینی اسلامی همه انسان‌ها از آزادی، اختیار و قدرت بر تصمیم گیری برخوردارند. خودشان سرنوشت خویش را رقم می‌زنند. اسلام از راه‌های گوناگون می‌کوشد اندیشه بشر را از اسارت باطل برهاند . آدمی با دید باز و وسعت نظر بیندیشد و داوری کند و دین و آیین حق را برگزیند. این سخن قرآن است که می‌گوید:
«به آن بندگانی مژده باد که همه سخنان را می‌شنوند و بهترین را برمی گزینند ».[۱]
« چون به ایشان گفته شود که از آن چه از سوی خدا فرود آمده است، پیروی کنید، گویند: نه، به همان راهی می‌رویم که پدران ما می‌رفتند. حتی اگر پدران شان بی خرد و گمراه بوده‌اند!» [۲] آیه اخیر، انسان‌ها را توبیخ می‌کند که چگونه به راه پدران و تقلید از آنان رفتند، شاید پدران آن‌ها درک نمی‌کردند . پس تقلید در دین از نظر قرآن محکوم است. در روایات تصریح شده که تقلید در دین، نه فقط از پدر و مادر مردود است، حتی تقلید در عقاید از شخصیت‌های بزرگ هم جایز نیست. [۳]
البته بدان معنا نیست که باید دینی غیر از دین پدران انتخاب نمود، بلکه چه بسا راه و دین پدران حق باشد، اما در هر صورت انتخاب دین باید با استدلال و آگاهی و تحقیق باشد ،پس اسلام خود سفارش به تحقیق و تامل و بررسی در اصول باورهای انسانی می‌نماید و از این امر هیچ پرهیز و ابائی ندارد که این آزاد اندیشی کاملا بر اساس اصول عقل و فطرت انسانی است .
بالاتر از همه این‌ها اسلام به صراحت هر نوع اجبار و اکراه در تحمیل دین را رد کرده می‌فرماید :«لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ[۴] در دین اکره و اجباری نیست»، زیرا اصولاً دین و اعتقاد به عنوان یک امر درونی، قابلیت اجبار و تحمیل کردن یا اجباری شدن ندارد؛ دین و اعتقاد مربوط به قلب و درون انسان است و حوزه درون و قلب و دل انسان اصلاً اجبار بردار نیست.
به همین خاطر دین حقیقی هر انسانی همان چیزی است که در اعماق قلب خود بدان پایبند است و آن را حق می‌داند و با عقل و جان خود به حقانیت آن رسیده است. اسلام همه افراد را به ضرورت رسیدن به چنین دینی تشویق نموده است. از هر نوع تقلید کورکورانه در اصول و مبانی معرفتی و دینی مذمت نموده است.
آنچه در مورد برخورد حکومت اسلامی با مسلمانانی که دین خود را تغییر می‌دهند مطرح است مربوط به مساله ارتداد است، اما ارتداد اصلاً ارتباطی با حوزه اعتقاد فردی ندارد، بلکه حقیقتی اجتماعی است ؛ به همین خاطر اولین شرط ارتداد، اظهار کردن ارتداد است . معنای دقیق تر آن موضع گیری در مقابل اسلام در جامعه است ؛ بنابراین مساله ارتداد مربوط به جامعه می‌شود و یک جرم اجتماعی و سیاسی در جامعه اسلامی است.
در نتیجه هر فردی پس از رسیدن به بلوغ فکری و جسمی، به حکم عقل و البته به تصریح اسلام، موظف است که دین حق را یافته و مبانی فکری و اعتقادی خود را بر اساس استدلالات عقلی و برهانی پایه ریزی نماید؛ البته این بدان معنا نیست که لازم باشد انسان تفکرات قبلی خود و باورهای مبتنی بر فطرت درونی خود را به کناری نهاده، آن‌ها را انکار نماید، بلکه به مقتضای رشد فکری و عقلی لازم است برای دفع شبهات و اشکالات عقلی، پایه‌های فکری خود را بر اساس تفکر و برهان و استدلال استوار نماید .
شرط لازم در این مسیر بهره مندی از ابزار لازم برای شناخت حقیقت و برخورداری از راهکارهای درک حقیقت و دور کردن ذهن و فکر از هر نوع پیش داوری و معیار قرار دادن انصاف و حقیقت جویی است؛ بر این اساس اگر فردی در خانواده مسلمان تشخیص داد که دین اسلام بر حق نیست، می‌تواند -بلکه باید- به حکم عقل و طبق دیدگاه اسلام، دین دیگری را انتخاب کند و در این زمینه هیچ مشکلی برای او پیش نخواهد آمد.
اما در جامعه‌ای که بر اساس اعتقادات و باورهای دینی، قوانین، رفتارهای اجتماعی و فردی، امیال و آرزوهای انسان‌ها و ارزش‌های اخلاقی شان شکل گرفته که هر یک از این موارد کارکردهای بسیاری در زندگی فردی و اجتماعی دارد، حق ندارد در برابر دین و اعتقادات عمومی جامعه موضع گیری نموده و درصدد تخریب آن‌ها باشد، زیرا آثار نامطلوب در زندگی فردی و اجتماعی ایجاد خواهد کرد و باعث تزلزل ارکان اجتماعی خواهد شد.
آری پذیرش دین به عنوان یک مسئله فردی امری انتخابی است . انسان در انتخاب آن آزاد است و با دلیل یا بی دلیل می‌تواند برای خود دینی انتخاب نماید، این نکته‌ای است که در قرآن نیز مورد تأیید و تأکید قرار گرفته، اما انسان حق ندارد از آزادی سوء استفاده کند. به بهانه آزادی، اعتقادات جامعه را تهدید نماید . امنیت فکری و فرهنگی اجتماع را متزلزل و مختل کند. حکم ارتداد برای چنین موردی است و این سخن مورد پذیرش عقل و عرف است.
ضرورت این مطلب آن گاه روشن تر می‌شود که بدانیم اعتقادات دینی در افراد گوناگون جامعه وضعیتی متفاوت دارد. بسیاری از افراد در همه جوامع اعتقادات خود را بر اساس باورهای عمومی و فضای اجتماعی و انطباق آن‌ها با دریافت‌های فطری خود بنا نموده‌اند . چندان قابلیت و امکان بررسی و تحلیل عمیق عقلی و منطقی برای آنان فراهم نیست، در نتیجه این گونه تخریب فکری و عقیدتی بیش‌ترین اثرمنفی را در آنان گذاشته، بدون آن که زمینه رسیدن آنان به حقیقت را فراهم سازد .
بنابراین ارتداد از این جهت که افکار عمومی و ایمان مردم را متزلزل می‌کند، اظهار آن روا و شایسته نیست و به حکم عقل و نادیشه اجتماعی نوعی جرم تلقی می‌شود، به همین خاطر با وجود یک سری شرایط اسلام با مرتد برخورد می‌کند. اما اگر فرد باور خود را رواج نداده و به امنیت فکری و فرهنگی جامعه آسیبی وارد نکرد، حکومت اسلامی به او کاری نداشته و حکم ارتداد هم بر او جاری نمی‌شود و عقیده اش نزد خودش محترم است.
توجه به این نکته هم سودمند است که حکم ارتداد در ادیان آسمانی دیگر (مسیحیت و یهود ) نیز وجود داشته، به صراحت در کتب مقدس آنان بیان شده [۵] زیرا طبیعی است که هر دینی برای محافظت از کیان خود، راهکارهایی را برای وحدت پیروانش و جلوگیری از زمینه سازی برای تردید و ابهام و تشکیک در آن اندیشیده باشد؛ این حکم و سخت گیری در این خصوص کاملا عقلانی و عرفی و متناسب با توجه به مجموعه افراد جامعه و در مسیر نگاه رحیمانه به همه انسان‌ها است .
ناگفته نماند که حکم مرتد حقیقی تنها در برخی مواردِ خاص بسیار سخت بوده و اعدام است [۶] اما نه هر انکار و تشکیکی در دین اسلام ارتداد محسوب می‌شود و نه هر فردی به صرف تغییر دین ،خونش مباح شده ،اعدام می‌شود؛ بلکه حکم زنان مرتد و همچنین کسانی که ابتدا مسلمان نبوده و بعد مسلمان شده‌اند که مرتد ملی نامیده می‌شوند اعدام نیست .
در نتیجه از چهار قسم مرتد ملی و فطری (کسانی که مسلمان زاده‌اند ) از زنان و مردان، تنها مرتد فطری مرد به اتفاق بسیاری از فقها، آن هم در شرایط خاص و با حصول شرایط متعدد مستحق مرگ است . در خصوص دیگر گروه‌ها رفتار و برخوردهای متفاوت دیگری اعمال می‌شود [۷] .
به هر حال دفاع از کیان اعتقادی و فرهنگی و اخلاقی در یک جامعه امری کاملا منطقی و عقلانی و ممدوح تلقی می‌شود ؛ در عین حال اصل آزادی فکر و اندیشه نیز امری عقلائی و فطری است که اسلام به هر دو مساله در جای خود به درستی توجه نموده است و به هر کدام به سهم مناسب بها داده است و هیچ تضادی بین اصل آزادی اندیشه و انتخاب یا تغییر دین و حکم برخورد با افراد مرتد وجود ندارد تا در صدد رفع آن برآییم .

پانویس

  1. زمر (39) آیه 18.
  2. بقره (2) آیه 170 ؛ مائده(5) آیه 104.
  3. علامه مجلسی، بحار الأنوار، مؤسسه الوفاء بیروت - لبنان، 1404 ه ق، ج 23، ص 103.
  4. بقره (2) آیه 256.
  5. کتاب مقدس، تورات، سفر تثنیه، فصل 13؛ عهد جدید (انجیل)، نامه‌ای به مسیحیان عبرانی، بند 10.
  6. خمینی، تحریر الوسیله، مؤسسه دار العلم ، قم، ج 1، ص 118.
  7. عبد الکریم موسوی اردبیلی، فقه الحدود و التعزیرات، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1413 ق، ص 840.
منبع: پاسخگو (مرکز پاسخگویی به سوالات دینی) - تاریخ برداشت: 94/11/06
بازگشت به انکار ضروری دین