فرهنگ مصادیق:احترام به خود و دیگران، چرا و چگونه؟

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
احترام به خود و دیگران، چرا و چگونه؟

نویسنده: مجید رفیع زاده

انسان اخلاقی و کرامت انسانی

بر اساس آموزه‌های قرآنی، کرامت انسانی به سبب تخلق به اخلاق الهی است. خداوند گزارش می‌کند که صفات کمالی در همه انسان‌ها به شکل تعلیم اسمایی، سرشته شده و انسان‌ها می‌بایست با عمل به قوانین و احکامی آن را فعلیت بخشند و متخلق به اخلاق الهی شوند. راهی که انسان از طریق آن به خلق الهی دست می‌یابد، راه عبودیت است که به‌وسیله عقل و وحی تبیین شده است.
خداوند در آیاتی ازجمله آیه ۷۰ سوره اسراء از کرامت انسان سخن به میان می‌آورد و در آیات دیگر علت این کرامت انسانی را دست‌یابی انسان به اسماء و صفات الهی می‌داند که توانایی و ظرفیت خدایی شدن را به او بخشیده است و بر همین اساس همه ما سوی الله از فرشتگان مقرب تا دیگر موجودات، سجده اطاعت بر او برده و در خدمت انسان درآمدند. [۱]
بنابراین، همه کرامت و فضیلت انسانی را می‌بایست در فضیلت‌های اخلاقی متجلی دانست که از طریق تحقق بخشی به صفات حسنای الهی در خود بروز و ظهور می‌یابد. اگر فضایل اخلاقی را از انسان برداریم هیچ کرامت و فضیلتی برای آدمی نسبت به موجودات و آفریده‌های دیگر باقی نمی‌ماند. از این رو ابلیس این دشمن سوگند خورده بر آن است که با همراهی و همکاری شیاطین، انسان را از فضیلت‌های اخلاقی دور سازد و صفات پست و رذالت‌های اخلاقی را در او پدید آورد و از مقام انسانیت به زیر آورد.
اینکه همه آموزه‌های قرآنی تحت حاکمیت اصول اخلاقی سامان یافته و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هدف رسالت و فلسفه مأموریت الهی خود را اتمام مکارم و محاسن اخلاقی معرفی می‌کند، بیانگر این مطلب است که مسلمان نه تنها انسان اخلاقی بلکه در اوج فضایل اخلاقی است و همه مکارم و بزرگواری‌های اخلاقی را نه تنها در خود تحقق بخشیده بلکه بهترین مکارم را در خود ایجاد نموده و متخلق به تمامیت مکارم و محاسن اخلاقی است؛ چنانکه خداوند در آیه ۴ سوره قلم یادآور می‌شود که پیامبر گرامی این‌گونه بود و متخلق به خلق عظیم شده و قابلیت آن را یافته است تا اسوه حسنه و الگوی نیک و کامل و مطلق همه هستی از انسان و غیر انسان باشد.[۲] و اطاعت و پیروی او که عین رسیدن به مطلق اسمای حسنای الهی است، تنها راه محبوبیت انسان در نزد خداوند می‌باشد.[۳]
به‌هرحال انسان اخلاقی متخلق به اسمای حسنای الهی، هدف آفرینش و علت کرامت یابی انسان در پیشگاه الهی و فضیلت او بر همه آفریده‌های هستی است.
خداوند غیر از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که متاله تمام و کامل و متخلق به خلق الهی و قرآنی است، افراد دیگری را به سبب همین تخلق به خلق الهی ستوده است. به‌طوری‌که در آیاتی ازجمله ۳۴ سوره بقره، ۱۱ سوره اعراف، ۵۰ سوره کهف، حضرت آدم (علیه السلام) را تکریم کرده و فرمان سجده بر او را به همه هستی حتی تمامی فرشتگان صادر کرده و از آنان خواسته تا حرمت حریم انسانیت حضرت آدم (علیه السلام) را نگه‌دارند و او را سجده نمایند و این‌گونه احترام او را به‌جا آورند.
هرچند که در این میان موجودی به نام ابلیس را کرامت حضرت آدم (علیه السلام) خوش نیامد و احترام و حرمت مقام ایشان را نگه نداشت و از سجده تکریم، احترام، اطاعت و خلافت سرباز زد [۴] ولی این ساز مخالف زدن ابلیس نه تنها از جایگاه آدم (علیه السلام) نکاست، بلکه موجب شد تا شخصیت پلید و سست‌بنیاد ابلیس روشن‌ شده و او در میان فرشتگان ساحت قدس، رسوا شود و از مقام خود ساقط گردد و هبوط نماید.
از این رو، گفته‌اند تکریم و احترام نگه‌داشتن بزرگان، خود بیانگر شخصیت و بزرگی احترام کننده است زیرا نشان می‌دهد که فضایل را می‌شناسد و برای فضایل ارزش قائل است؛ اما ابلیس با بی‌احترامی به حضرت آدم (علیه السلام) نشان داد که گوهرشناس نیست و قدر گوهر را نمی‌داند و کالای خزف خود را که مارج آتش است بر گوهر ارزشمند خلق الهی آدم (علیه السلام) که در وی به تعلیم اسمای دمیده شده، برتر می‌داند.[۵]
پس کرامت انسانی را می‌بایست در خلق الهی انسان جستجو کرد و علت تکریم و احترام انسان بر همه هستی را در اینجا دید؛ بنابراین، اگر کسی کرامت و احترام می‌خواهد باید آن را در فضایل اخلاقی بداند و بیابد و دوری از فضایل اخلاقی را عین پشت پا زدن به کرامت و حرمت خود بشمارد.

انسان‌های محترم

ازآنچه بیان شد، به‌روشنی معلوم می‌شود که علت تکریم و حرمت هر موجودی ازجمله انسان، فضایل اخلاقی و خلق الهی آن چیز است. اینکه انسان در میان همه موجودات از حرمت و احترام برخوردار شد و خداوند او را بر موجودات دیگر برتری و فضیلت و کرامت بخشید، به سبب همین خلق الهی اوست که در او سرشته شده است.
البته در میان موجودات، ابلیس، به سبب تعلیل نادرست از علت تکریم، خود را شایسته آن مقام دانسته و خواستار تکریم و احترام شد؛ او با چنین توهمی خود را برتر از آن دانست که به دیگری تکریم نماید و حرمت نگه دارد.
در میان خود انسان‌ها نیز گاه چنین توهماتی رخ می‌دهد و از اینکه مورد تکریم قرارگرفته‌اند، دچار غرور می‌شوند[۶] و گاه دیگر کرامت را درجایی دیگر می‌جویند و به‌جای اینکه بپذیرند که تخلق به فضایل اخلاقی و خلق الهی موجب تکریم و احترام می‌شود، کرامت را در مال دنیا و قدرت و ثروت می‌جویند و خواهان احترام و تکریم بر این اساس می‌شوند.[۷]
خداوند با بیان چرایی تکریم و احترام نشان می‌دهد که اگر کسی بخواهد محترم باشد می‌بایست دنبال آن علت باشد.
با نگاهی به مصادیق انسانی که از سوی خداوند تکریم شده و محترم دانسته شده‌اند می‌توان این چرایی را به دست آورد.
حضرت ابراهیم (علیه السلام) از سوی خداوند تکریم شده و مورد احترام قرار می‌گیرد، چرا که همه آنچه خدا خواسته و به‌عنوان فضایل برشمرده در خود فعلیت بخشیده و با اطاعت کامل از خداوند، متخلق به اخلاق الهی شده است. از این رو خداوند بر او سلام کرامت می‌فرستد و فرشتگان با تکریم و احترام بر او وارد می‌شوند.[۸]
خداوند دربارهٔ تکریم خردمندان در آخرت از سوی فرشتگان می‌فرماید که فرشتگان، خردمندان را با احترام و تکریم استقبال کرده و به پیشوازشان می‌آیند؛ زیرا ایشان با خردورزی، خود را در مسیر شدن‌های کمالی قرار داده و به فضایل اخلاقی آراسته و خدایی شده‌اند.[۹]
همه‌کسانی که به بهشت وارد می‌شوند از کسانی هستند که در اخلاق، گوی سبقت را از دیگران ربوده‌اند و باکارهای نیک و پسندیده و رفتارهای معروف و نیکو و صالح توانستند اصول اخلاقی و انسانی را مراعات نمایند.
بنابراین آن‌ها را با نام‌های بلند اخلاقی چون ابرار، صالحان، نیکوکاران، محسنان، مخلصان، متقین و مانند آن می‌ستاید و فرشتگان به پیشوازشان می‌شتابند و با سلام‌ و صلوات، ایشان را به بهشت می‌برند.[۱۰]

چگونه احترام بگذاریم؟

چنان‌که معلوم شد، کرامت و حرمت آدمی، به فضایل اخلاقی و تخلق به اخلاق خداوندی و اسما و صفات حسنای اوست؛ بنابراین باید کاری کرد که فضایل اخلاقی در ما بروز و ظهور کند تا از سوی دیگران ازجمله خداوند و فرشتگان تکریم شده و مورد احترام باشیم.
اگر بخواهیم مورد احترام باشیم می‌بایست حرمت اموری را نگه‌داریم. این حرمت نگه‌داری، همان چیزی است که در قالب عمل به کارهای معروف و پسندیده و ترک کارهای زشت و ناپسند خودنمایی می‌کند. پس برای اینکه حرمت ما را نگه‌دارند، می‌بایست حرمت کسان یا چیزهایی را نگه‌داریم. مهم‌ترین چیز در این وادی، حفظ حرمت الهی است. از این رو خداوند در آیاتی بر لزوم حفظ بزرگی و احترام او از سوی انسان‌ها تأکید کرده است.[۱۱] این بدان معناست که انسان می‌بایست با حفظ حرمت الهی و تکریم و تعظیم خداوندی، گام بزرگ تکریم و حرمت نگه‌داشتن خود را بردارد. این تکریم و حرمت نگه‌داری انسان از خدا، با تعظیم و تکریم خود شروع می‌شود. به این معنا که هر انسانی باید بداند که خداوند او را بزرگ داشته و به‌عنوان خلیفه برگزیده و متخلق به صفات و اسمای خود نموده است. پس کاری کند که این کرامت حفاظت شود و خدشه‌ای بدان وارد نشود و برخلاف خداوند و اهداف آفرینش گام برندارد.
در همین چارچوب اطاعت از خداوند و رعایت احکام الهی و عدم تمسخر و بازی گرفتن آن[۱۲]، تکریم و تعظیم و اطاعت از پیامبران [۱۳]، حرمت نگه‌داشتن آیات الهی و کتب آسمانی ازجمله قرآن،[۱۴] تعظیم و حرمت قانون [۱۵]، رعایت شعایر الهی و تعظیم آن،[۱۶]، تکریم مؤمنان و تعظیم آنان،[۱۷] تکریم عالمان خداپرست و خداترس[۱۸] معنا می‌یابد.
به سخن دیگر، کسی که می‌خواهد محترم و مکرم باشد، باید خود، حرمت خویش را حفظ کرده و با تخلق به اخلاق الهی و مظهریت در آن بکوشد تا محترم باشد و خداوند و موجودات هستی، او را تکریم نمایند.
خداوند ضمن بیان کلیاتی دربارهٔ چگونگی احترام گذاشتن، موارد و مصادیق جزئی را نیز مطرح می‌کند تا انسان‌ها بیاموزند که چگونه باید حرمت نگه‌دارند و احترام کسی را به‌جا آورند و تکریم نمایند؛ چرا که انسان با عمل اخلاقی، نشان می‌دهد تا چه اندازه فضایل اخلاقی در او رسوخ کرده است. به‌عنوان نمونه کسی که متخلق به اخلاقی الهی باشد، می‌داند که با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی‌بایست درشتی کند و یا واژگانی را به کار برد که از شیوایی و رسایی و بلاغت و فصاحت برخوردار نیست.[۱۹]
تقدیم سلام و با خوش‌رویی با شخص مواجه‌شدن، خود نوعی از تکریم و حرمت نگه‌داشتن است که خداوند در برخی از آیات بدان اشاره کرده است. ازجمله در داستان حضرت ابراهیم (علیه السلام) و ورود فرشتگان به منزل ایشان، فرشتگان بر ایشان سلام می‌فرستند و این‌گونه تکریم می‌کنند. آن حضرت (علیه السلام) نیز با پذیرایی کامل و انداختن سفره غذا می‌کوشد تا نسبت به مهمانان خود تکریم روا دارد و احترام و حرمت ایشان را نگه دارد.[۲۰]
ازجمله شیوه‌های تکریم و احترام به مهمان آن است که در جای خوش و بهترین مکان او را بنشانیم و به استقبال و بدرقه او برویم.[۲۱] مراعات مکانت مهمان و ایجاد امنیت، آرامش و آسایش و رفاه[۲۲] از دیگر کارهایی است که شخص می‌تواند در مقام تکریم مهمان انجام دهد.
احسان و کمک به والدین و پرهیز از نشان دادن خستگی در پذیرایی و مواظبت و مراقبت از ایشان در سالخوردگی و ناتوانی، از دیگر شیوه‌های تکریم و احترام بزرگ‌هاست که در آیاتی از ۹۹ و ۱۰۰ سوره یوسف و آیات ۲۳ و ۲۴ سوره اسراء به آن اشاره‌شده است.
حرمت و احترام قانون‌های مکتوب و شفاهی که در قالب آداب‌ورسوم و هنجارهای اخلاقی و عقلایی در جامعه رواج یافته و نیز تکریم و احترام اماکن مقدس نیز از مصادیقی است که در قرآن به آن اشاره‌شده است. از این رو از مردم خواسته‌شده تا به کلیسا، کنیسه، مساجد، معابد، کتب مقدس، مکه، فلسطین و قدس و مانند آن احترام گذاشته شود و مراعات حرمت این اماکن به‌طور کامل در دستور کار قرار گیرد.[۲۳]
به هرحال، انسان‌ها، موجودات دارای کرامت و احترام هستند و نمی‌توان بی دلیل بی حرمتی دربارهٔ ایشان روا داشت. از این رو خداوند همه بشر را مورد تکریم کلی قرار داده مگر اینکه خلاف آن ثابت شود. خلاف آن نیز زمانی ثابت می‌شود که شخص خود کرامت و حرمت خویش را از میان بردارد و کارهای ناشایست و پست و رذیلت‌های اخلاقی را انجام دهد. البته شخص با هر هنجارشکنی و بی حرمتی به همان میزان از حرمت و کرامت خود می‌کاهد و زمانی می‌رسد که دیگر از انسانیت کاملاً ساقط می‌شود و دوزخی می‌گردد. همان‌گونه که اگر انسانی، بی‌گناهی را به‌عمد به قتل برساند حرمت خون خود را تباه ساخته است، کافرانی که به جنگ خدا و اخلاق می‌روند، خون خود را تباه کرده و حرمت و کرامت خویش را از میان برده‌اند.
به سخن دیگر، تکریم هر انسانی، یک اصل است و حرمت وی می‌بایست نگه‌داشته شود. هرچه انسان اخلاقی‌تر و فضایل اخلاقی در او وزندگی‌اش نمودارتر باشد، از احترام و کرامت بیشتری برخوردار است و هرچه برخلاف هنجارهای اخلاقی و شرعی عمل کند و قوانین را زیر پا گذارد و هنجارشکنی کند به همان میزان نیز از کرامت و حرمت او کاسته می‌شود و ارزش و اعتبارش کاهش می‌یابد. در حقیقت خود انسان است که کرامت و حرمت خویش را از میان می‌برد و خود را سزاوار اهانت می‌کند. خداوند به‌عنوان نمونه در آیه ۱۸ سوره حج بیان می‌کند که افرادی که در نزد خداوند خوار شدند، فاقد هرگونه احترامی هستند، چرا که خود حرمت خویش را نگه نداشتند و از کرامت الهی سود نبردند پس سزاوار بی حرمتی هستند. به‌عنوان نمونه کسی که به جنگ خدا و اخلاق می‌رود و به خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعلان‌جنگ می‌دهد، کرامت و حرمت خویش نگه نداشته و خود را سزاوار خواری و ذلت دانسته است. همچنین کسانی که احترام خود را نگه نمی‌دارند و گناه و جرم و قانون‌شکنی می‌کنند، به همان میزان، خواری را برای خود ثبت کرده و حرمت خویش را تباه نموده و کرامت خود را از میان برده‌اند پس می‌بایست فقط خود را سرزنش کنند.
این‌ها گوشه‌هایی از فرهنگ قرآنی دربارهٔ چرایی و چگونگی تکریم و احترام به خود و دیگران است. پرداختن به همه ابعاد آن بیرون از حوصله یک مقاله است و به همین مقدار در اینجا بسنده می‌شود.
حرمت نگه‌داشتن و احترام کردن یک عمل اخلاقی و هنجاری است. کسی که حرمت نگه می‌دارد در حقیقت حافظ اصول اخلاقی و سنت‌ها و هنجارهای انسانی است. پس احترام نگه‌داری، نشانه شخصیت اجتماعی انسان است؛ زیرا با این عمل اخلاقی نشان می‌دهد تا چه اندازه خود را ساخته و در فضایل اخلاقی رشد کرده است.
نویسنده در این مطلب بر آن است که با مراجعه به آموزه‌های قرآنی، پاسخی به پرسش‌هایی دربارهٔ چرایی و چگونگی احترام‌گذاری ارائه دهد و مصادیق و مواردی که می‌بایست در آن احترام مراعات شود و موارد احترام‌گذاری غلط و نادرست را بیان کند.

پانویس

  1. سوره بقره؛ آیات ۳۰ تا ۳۴
  2. سوره احزاب؛ آیه ۲۱
  3. سوره آل‌عمران؛ آیات ۳۱ و ۳۲ و ۱۳۲
  4. سوره اسراء؛ آیات ۶۱ و ۶۲
  5. سوره اعراف؛ آیه ۱۲؛ سوره حجر؛ آیه ۳۳؛ سوره ص، آیه ۷۶
  6. سوره فجر، آیه ۱۵
  7. همان
  8. سوره صافات، آیه ۱۰۹؛ سوره هود، آیه ۶۹، سوره ذاریات، آیات ۲۴ و ۲۵
  9. رعد، آیات ۱۹ تا ۲۴
  10. سوره حجر، آیات ۴۵ و ۴۶؛ سوره نحل، آیات ۳۱ و ۳۲؛ سوره صافات، آیات ۴۰ تا ۴۳؛ سوره عمران، آیه ۱۹۸
  11. سوره انعام، آیه ۱۰۸؛ سوره فتح، آیه ۹؛ سوره رحمان، آیات ۲۷ و ۲۸؛ سوره نوح، آیه ۱۳؛ سوره علق، آیه ۳
  12. سوره بقره، آیه ۲۳۱
  13. سوره مائده، آیه ۱۲؛ سوره اعراف، آیه ۱۵۷؛ سوره حجرات، آیات ۲ و ۳ و آیات دیگر
  14. سوره واقعه، آیه ۷۷؛ سوره بروج، آیات ۱۱ تا ۲۱
  15. یوسف، آیه ۷۶؛ بقره، آیات ۱۹۴ و ۲۱۷؛ مائده، آیه ۲ و ۹۷
  16. مائده، آیه ۲؛ حج، آیات ۳۰ و ۳۲
  17. سوره بقره، آیه ۱۲۵؛ سوره حج، آیه ۲۶
  18. سوره مجادله، آیه ۱۱
  19. سوره بقره، آیه ۱۰۴؛ سوره نساء، آیه ۴۶؛ سوره نور، آیه ۶۳؛ سوره حجرات، آیه ۲
  20. سوره ذاریات، آیات ۲۴ و ۲۵؛ سوره هود، آیه ۶۹؛ سوره حجر، آیات ۵۱ و ۵۲
  21. همان و نیز سوره یوسف، آیه ۱۰۰
  22. همان و نیز سوره هود، آیه ۷۸؛ سوره حجر، آیات ۶۸ و ۶۹
  23. سوره حج، آیه ۴۰؛ سوره بقره، آیات ۱۲۶، ۱۹۱ و ۱۹۸