فرهنگ مصادیق:احادیثی در باره آبرو
محتویات
- ۱ بهترین مال
- ۲ بردن آبرو، جنگ با خدا
- ۳ کسی که آبروی مؤمن را ببرد
- ۴ رسوا نمودن مومن، موجب خروج از ولایت خدا میشود
- ۵ عاقبت تحقیر مؤمن
- ۶ برای حفظ آبرو جدال نکنید
- ۷ آبروی مومن تا قیام قیامت حرمت دارد
- ۸ دستور به حفظ آبرو
- ۹ اثر حفظ آبرو در قیامت
- ۱۰ دعا برای محفوظ ماندن آبرو
- ۱۱ داستان هائی از حفظ آبروی مومن
- ۱۲ پانویس
بهترین مال
قال أمیرالمؤمنین علی (علیه السلام): أَفْضَلَ الْمَالِ مَا وُقِيَ بِهِ الْعِرْض...؛[۱]. برترین مال آن است که با آن آبرو حفظ شود.
بردن آبرو، جنگ با خدا
عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: قال رسول الله (صلی الله علیه وآله و سلّم): قال الله تبارک و تعالی: مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لِمُحَارَبَتِي؛[۲].
امام صادق (علیه السلام) فرمود که رسول خدا فرمودند: خداوند تبارک و تعالی فرموده است: هر کس دوستی از دوستان مرا خوار کند، در کمین جنگ با من نشسته است.
کسی که آبروی مؤمن را ببرد
عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: مَنْ قَالَ فِي مُؤْمِنٍ مَا رَأَتْهُ عَيْنَاهُ وَ سَمِعَتْهُ أُذُنَاهُ فَهُوَ مِنَ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِيم[۳].»؛[۴].
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هر کس دربارهٔ مومن آنچه را دیدگانش دیده و گوشهایش شنیده بگوید از کسانی است که خداوند عزوجل دربارهٔ اشان فرموده است: همانا برای کسانی که دوست دارند زشتی در میان مومنان آشکار شود، عذابی دردناک است.
رسوا نمودن مومن، موجب خروج از ولایت خدا میشود
عن مفضل بن عمر قال قال لی ابوعبدالله (علیه السلام) مَنْ رَوَى عَلَى مُؤْمِنٍ رِوَايَةً يُرِيدُ بِهَا شَيْنَهُ- وَ هَدْمَ مُرُوَّتِهِ لِيَسْقُطَ مِنْ أَعْيُنِ النَّاسِ- أَخْرَجَهُ اللَّهُ مِنْ وَلَايَتِهِ إِلَى وَلَايَةِ الشَّيْطَانِ فَلَا يَقْبَلُهُ الشَّيْطَان؛[۵].
مفضل عمر روایت کرده است که حضرت صادق (علیه السلام) به من فرمودند: هر کس به زبان مومنی سخن بگوید و از آن رسوایی او و از بین بردن مروّت و جوانمردی اش را بخواهد تا از چشم مردمان بیفتد، خداوند او را از ولایت خودش به ولایت شیطان میاندازد ولی شیطان هم او را نمیپذیرد.
عاقبت تحقیر مؤمن
عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال مَنْ حَقَّرَ مُؤْمِناً مِسْكِيناً أَوْ غَيْرَ مِسْكِينٍ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حَاقِراً لَهُ مَاقِتاً حَتَّى يَرْجِعَ عَنْ مَحْقَرَتِهِ إِيَّاه؛[۶].
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: کسی که مومنی را تحقیر نماید، خواه مسکین باشد یا غیر مسکین، این عمل پیوسته مورد تحقیر و دشمنی باری تعالی خواهد بود تا از روش نادرست خود برگردد و او را با دیده یک مسلمان مورد احترام بنگرد.
برای حفظ آبرو جدال نکنید
قال علی علیه السلام مَنْ ضَنَّ بِعِرْضِهِ فَلْيَدَعِ الْمِرَاء؛[۷]. هر کس میخواهد آبروی خود را حفظ کند، باید از جدال بپرهیزد.
آبروی مومن تا قیام قیامت حرمت دارد
أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ دِمَاءَكُمْ وَ أَعْرَاضَكُمْ عَلَيْكُمْ حَرَامٌ- إِلَى أَنْ تَلْقَوْا رَبَّكُم؛[۸].
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: ای مردم! خون و مال و آبروی شما حرمت دارد تا قیام قیامت.
دستور به حفظ آبرو
فَمَنِ اسْتَطَاعَ مِنْكُمْ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ تَعَالَى وَ هُوَ نَقِيُّ الرَّاحَةِ مِنْ دِمَاءِ الْمُسْلِمِينَ وَ أَمْوَالِهِمْ سَلِيمُ اللِّسَانِ مِنْ أَعْرَاضِهِمْ فَلْيَفْعَل؛[۹].
هر کس میتواند خداوند را به گونهای ملاقات نماید که دستش به خون مسلمین و اموال آنان آلوده نباشد و همچنین زبانش از تجاوز به آبروی مسلمانان سالم مانده باشد، این کار را انجام دهد.
اثر حفظ آبرو در قیامت
عن النبی (صلی الله علیه و آله و سلّم) انه قال: مَنْ طَلَبَ لدُّنْيَا حلالا اسْتِعْفَافاً عَنِ المساله وَ سعیاً علی عیاله وَ تَعَطُّفاً عَلَى جَارِهِ لَقِيَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ وَجْهُهُ مِثْلُ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْر[۱۰].
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرموده است: کسیکه از پی مال مشروع برود برای آنکه آبروی خود را از ذلت سوال مصون نگه دارد، عائله خویش را اداره کند و به همسایه خود کمک کند، در پیشگاه خداوند سربلند و روسفید است و صورتش مانند ماه تمام میدرخشد.
دعا برای محفوظ ماندن آبرو
اللهم صل علی محمد وآله وَ صُنْ وَجْهِي بِالْيَسَارِ، وَ لَا تَبْتَذِلْ جَاهِي بِالْإِقْتَار؛[۱۱]. بار الها! آبروی مرا در جامعه با معیشت سهل و آسان حفظ فرما! و قدر و منزلتم را نزد مردم با تنگدستی سبک و خوار مگردان!
داستان هائی از حفظ آبروی مومن
امیرمومنان علی علیه السلام مقدار پنج وسق (حدود پنج بار) خرما برای مردی فرستاد. آن مرد شخصی آبرومند بود و از کسی تقاضای کمک نمیکرد، شخصی در آنجا بود به علی (علیه السلام) گفت: «آن مرد که تقاضای کمک نکرد، چرا برای او خرما فرستادی؟ به علاوه یک وسق برای او کافی بود.» امیرمومنان علی (علیه السلام) به او فرمود: «خداوند امثال تو را در جامعه ما زیاد نکند، من میدهم، تو بخل میورزی، اگر من آنچه را که مورد حاجت او است، پس از سؤال او به او بدهم، چیزی به او ندادهام، بلکه قیمت آبرویی را که به من داده، به او دادهام. زیرا اگر صبر کنم تا او سؤال کند، در حقیقت او را وادار کردهام که آبرویش را به من بدهد، آن رویی را که در هنگام عبادت و پرستش خدای خود و خدای من، به خاک میسایید.[۱۲].
نمونهای از شیوه حضرت رضا علیه السلام با مردم
یسع بن حمزه میگوید: در مجلس حضرت رضا (علیه السلام) بودم و جمعیت بسیاری در مجلس حضور داشتند و از آن حضرت سوال میکردند و از احکام حلال و حرام میپرسیدند و امام رضا (علیه السلام) پاسخ آنها را میداد، در این میان ناگهان مردم بلند قامت و گندمگونی وارد مجلس شد و سلام کرد و به امام هشتم (علیه السلام) عرض نمود: «من از دوستان شما و دوستان پدر و اجداد پاک شما هستم. در سفر حج، پولم تمام شد و خرجی راه ندارم تا به وطنم برسم. اگر امکان دارد، خرجی راه را به من بده تا به وطنم برسم. خداوند مرا از نعمتهایش برخوردار نموده است، وقتی به وطن رسیدم، آن چه به من دادهای معادل آن، از جانب شما صدقه میدهم، چون خودم مستحق صدقه نیستم.
امام رضا (علیه السلام) به او فرمود: «بنشین، خدا به تو لطف کند.» سپس امام (علیه السلام) رو به مردم کرد و به پاسخ سوالهای آنها پرداخت. سپس مردم همه رفتند و تنها آن مرد مسافر و من و سلیمان جعفری و خثیمه در خدمت امام ماندیم. امام (علیه السلام) به ما فرمود: «اجازه میدهید به خانه اندرون بروم؟» سلیمان عرض کرد: «خداوند امر و اذن شما را بر ما مقدم داشته است. » حضرت برخاست و وارد حجرهای شد و پس از چند دقیقه بازگشت و از پشت در فرمود: «آن مرد مسافر خراسانی کجاست؟» خراسانی برخاست و گفت: «این جا هستم.» امام (علیه السلام) از بالای در دستش را به سوی مسافر دراز کرد و فرمود: این مقدار دینار را بگیر و خرجی راه خود را با آن تامین کن و این مبلغ مال خودت باشد. دیگر لازم نیست از ناحیه من، معادل آن را صدقه بدهی، حالا برو که نه تو مرا ببینی و نه من تو را ببینم.
مسافر خراسانی پول را گرفت و رفت. سلیمان به امام رضا (علیه السلام) عرض کرد: فدایت گردم که عطا کردی و مهربانی فرمودی، ولی چرا هنگام پول دادن به مسافر، خود را نشان ندادی و پشت در خود را مستور نمودی؟!
امام رضا (علیه السلام) در پاسخ فرمود: مَخَافَةَ أَنْ أَرَى ذُلَّ السُّؤَالِ فِي وَجْهِهِ لِقَضَائِي حَاجَتَه؛ از آن ترسیدم که چون حاجتش را برآوردم، شرمندگیِ درخواست را در چهره او ببینم.[۱۳].
آبروداری و بزرگواری امام حسین علیه السلام
مردی از مسلمانان مدینه به شخصی بدهکار شد و نتوانست قرض خود را ادا کند، از طرفی طلبکار اصرار داشت که او قرضش را بپردازد، آن مرد برای چاره جویی به حضور امام حسین (علیه السلام) آمد. هنوز سخنی نگفته بود که امام حسین (علیه السلام) دریافت او برای حاجتی آمده است. برای اینکه آبروی او حفظ شود، به او فرمود: آبروی خود را از سوال و درخواست رویاروی و مستقیم نگهدار، نیاز خود را در نامهای بنویس که به خواست خدا آنچه تو را شاد کند، به تو خواهم داد.
او در نامهای نوشت: ای اباعبدالله! فلان کس پانصد دینار از من طلب دارد و اصرار دارد که طلبش را بگیرد، لطفا با او صحبت کن تا وقتی که پولدار شوم، به من مهلت دهد.
امام حسین (علیه السلام) پس از خواندن نامه او، به منزل خود رفت و کیسهای محتوی هزار دینار آورد و به او داد و فرمود: با پانصد دینار این پول، بدهکاری خود را بپرداز و با پانصد دینار دیگر، به زندگی خود سرو سامان بده و جز به نزد سه نفر به هیچ کس حاجت خود را مگو:
۱- مومن و دین دار؛ که دین نگهبان او است.
۲- جوانمرد؛ که به خاطر جوانمردی حیا میکند.
۳- صاحب اصالت خانوادگی؛ که میداند تو به خاطر نیازت، دوست نداری آبروی خود را از دست بدهی، او شخصیت تو را حفظ میکند و حاجتت را روا میسازد.[۱۴].
احترام به حقوق دیگران
حضرت آیت الله العظمی بروجردی رحمه الله گاهی هنگام تدریس و بحث با شاگردان، عصبانی میشد. البته نه آن عصبانیتی که او را در خلاف رضای خدا وارد کند. ولی پس از درس، سخت از آن عصبانیت پشیمان میشدند و به دنبال طرف میفرستادند و از عذرخواهی میکردند و گاهی برای جلب محبت او، کمکهای مالی نیز مینمودند، از این رو در میان شاگردان، این شوخی معروف شده بود که: «عصبانیت آیت الله بروجردی، مایه برکت است.
گاه به این هم قناعت نمیکردند، روز بعد، هنگامی که بر منبر تدریس مینشستند، در حضور جمع شاگردان، از آن فرد عذرخواهی میکردند. به این ترتیب میبینیم آن بزرگ مرد تا این اندازه به حقوق دیگران احترام میگذاشت و به حفظ آبروی آنها توجه عمیق داشت، او از امام صادق علیه السلام آموخته بود که: «الْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْكَعْبَة؛[۱۵]. احترام مومن، از احترام کعبه، بالاتر است.» دراین باره به داستان زیر توجه کنید:
«آیه الله بروجردی در مسجد عشقعلی در قم کلاس درس «اصول فقه» داشتند. روزی یکی از فضلا به نام «شیخ علی چاپلقی» اشکال کردند، آقا جواب او را دادند، آقای شیخ علی چاپلقی جواب آقا را رد کرد، آقا عصبانی شد به گونهای که آقا شیخ علی متاثر و منقلب شد که میخواست گریه کند. آن درس تمام شد. یکی از همراهان آیه الله بروجردی[۱۶]. میگوید: نماز مغرب را خوانده بودم که ناگاه خادم آقای بروجردی رحمه الله نزد من آمد و گفت: آقا بین در کتابخانه و اندرونی ایستاده و متاثر است و فرمودهاند که بروید و به خوانساری بگویید تا بیاید. این جانب با عجله نماز عشاء را خواندم و به محضر آقا رسیدم. تا ایشان مرا دید به من فرمود: این چه حالتی بود که از من صادر شد؟ یک عالِم ربّانی را رنجاندم، الان باید بروم و دست ایشان را ببوسم و حلالیت بطلبم تا از من بگذرد و بعد بیایم و نماز مغرب و عشا را بخوانم!
عرض کردم: ایشان در مسجد «شاه زید» امام جماعت است و بعد از نماز مساله میگوید. لذا تا دو سه ساعت از شب گذشته به منزل خود نمیآید، من به ایشان اطلاع میدهم که آقا فردا صبح به منزل شما خواهند آمد.
صبح شد من رفتم حرم و برگشتم، دیدم آقا سوار بر درشکه در کنار منزل ما، منتظر من هستند. در خدمتشان به منزل آقا شیخ علی چاپلقی رفتیم. وقتی که آقای بروجردی رحمه الله، آقا شیخ علی را دید، میخواست دست او را ببوسد که او نگذاشت. آقا میفرمودند: از من بگذرید، از حالت طبیعی خارج شدم و به شما پرخاش کردم و... آقا شیخ علی عرض کرد: شما سرور مسلمین هستید، برخورد شما باعث افتخار من بود و... .
آقا تکرار کردند: از من بگذرید، مرا عفو کنید. همین موضوع باعث شد که آقا شیخ علی، تا آخر عمر، مورد مراحم و عطوفت خاص آیه الله بروجردی رحمهالله علیه بودند.[۱۷].
خرید از کاسب بخاطر آبروداریش
از طلبهای نقل شده که گفت: روزی به مغازه سبزی فروشی رفته بودم، دیدم مرحوم حاج میرزا علی قاضی[۱۸]. خم شده و مشغول جدا کردن کاهو میباشد، ولی بر خلاف معمول کاهوهای پلاسیده و خشن را بر میدارد. بعد از خرید، به دنبال او رفتم و علت این کار غیر عادی را سوال نمودم، مرحوم قاضی رحمه الله فرمودند: «آقا جان من! این مرد فروشنده انسان شریف و محتاجی است و من چون نمیخواهم چیزی بلا عوض به او بدهم تا عزت و شرف او پایمال شود و نیز برای این که به کمک بلا عوض عادت نکند از این کاهوهایی که خریداری ندارد و در نهایت برای فروشنده ضرر است برمی دارم تا هم از ضرر او جلوگیری کرده و هم بدین وسیله کمکی به وی نموده باشم. در ضمن برای ما هم فرقی ندارد که کاهوی لطیف و نازک بخوریم یا کاهوی پلاسیده و کلفت.[۱۹].
پانویس
- ↑ میزان الحکمه، ج 11، ص 178
- ↑ الکافی، ج 2، ص 351 ح 3
- ↑ نور، 19
- ↑ الکافی، ج 2، ص 357 ح 2
- ↑ الکافی، ج 2، ص 358
- ↑ الکافی، ج 2، ص 351
- ↑ نهج البلاغه، ص 538
- ↑ تحف العقول، ص 30
- ↑ نهج البلاغه، ص 253
- ↑ مستدرک الوسائل، ج 13، ص 17.
- ↑ الصحیفه السجادیه، ص 98
- ↑ وسائل الشیعه، ج 2 ص 118
- ↑ داستان دوستان، محمد محمدی اشتهاری ، ج 2، ص 60، سفینه البحار، ج 1، ص 418. انوار البهیه، ص 334
- ↑ داستان دوستان، محمد محمدی اشتهاری، ج 5، ص 239 به نقل از تحف العقول ص 251
- ↑ بحارالانوار، ج 68 ص 16
- ↑ آیت اله سید مصطفی خوانساری
- ↑ داستان دوستان، ج 5، ص80
- ↑ استاد عرفان علامه طباطبایی و خیلی از بزرگان
- ↑ مهر تابان، ص 20







