فرهنگ مصادیق:آیا باید تعبدی بودن احکام را بپذیریم؟

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
آیا باید تعبدی بودن احکام را بپذیریم؟

فرآوری: آمنه اسفندیاری

چکیده

بحث علل احکام نباید روحیه عبودیت و بندگی انسان‌ها را تحت الشعاع قرار دهد و احکام را نباید بر مبنای نفع و ضرر گزینش کرد. خداوند حکیم است و امر و نهی‌های او بدون جهت نمی‌باشد.
و اگر بنده خدا هستیم و به صدور حکمی از طرف پروردگار اطمینان یافتیم باید بدان تعبد داشته باشیم چه دلیل آن را بدانیم و چه ندانیم.

سوال

چرا باید تعبدی بودن احکام را بپذیریم؟
برخی بر این پندارند که مردم حق هیچ گونه اندیشیدن و فکر کردن در مورد مسایل دینی را ندارند و باید متعبد و مقلّد محض باشند. اینان تدیّن بدون تعقّل را سفارش کرده و معتقدند میان دین داری و خردورزی هیچ رابطه مثبتی نیست.[۱]
با نگاهی اجمالی به آیات قرآن کریم روشن می‌شود که این کتاب آسمانی با بیان‌های گوناگون، آدمیان را به اندیشه ورزی و تدبر دعوت نموده و بی اعتنایان به تفکر را مورد توبیخ و مذمّت شدید قرار داده است، تا آن جا که افرادی که از اندیشه و تعقل گریزانند، پست‌ترین جنبندگان خوانده شده‌اند،[۲] پیروی کورکورانه از گذشتگان به شدت مورد نکوهش واقع شده و خطابات قرآن مایه عبرت و بهره گیری صاحبان خرد دانسته شده است.[۳]
قرآن کریم بجای آن که آدمیان را به تعبد محض و پذیرش بی دلیل عقاید دینی فراخواند، خود به اقامه دلیل عقلی پرداخته، عملاً همین شیوه را به مخاطبان خود توصیه کرده است. و ریشه ای‌ترین گناه آدمی که اسباب دوزخی شدن او را فراهم می‌سازد، سرپیچی از رهنمودهای عقل دانسته شده و در حسرت و افسوس جهنمیان چنین گزارش گردیده است: «و می‌گویند: اگر ما گوش شنوا داشتیم یا تعقّل می‌کردیم، در میان دوزخیان نبودیم!».[۴]
برخی دیگر درست در نقطه مقابل گروه نخست؛ معتقدند که همه تعالیم و آموزه‌های دینی باید مطابق با عقل بشری باشد.[۵] به عقیده اینان برای این که مجموعه اعتقادی و دینی مورد پذیرش خردمندان واقع شود، راهی جز اثبات عقلانی تمامی گزاره‌های آن نیست. به عبارت دیگر؛ هر گزاره دینی باید از دریچه پذیرش عقل عبور کند تا بتوان به آن باور داشت و بر اساس آن زندگی خود را سامان داد.
در مقابل این دو نظریه افراطی و تفریطی؛ اغلب اندیشمندان شیعی با بهره گیری از متون دینی (کتاب و سنت) بر این باورند که نباید به منظور حفظ قداست دین ارزش و اهمیت عقل را نادیده گرفت و یا به انگیزه حرمت نهادن به عقل از حریم دین کاست. عقل و دین دو حجت الهی دانسته می‌شوند و عقل به منزله پیامبر درونی است.[۶] از این رو نه تنها میان داده‌های عقلانی با تعالیم دینی تعارض نیست، بلکه از همراهی و هماهنگی کاملی نیز برخوردارند.
هر چند همه مسایل دینی تعبدی محض نیستند، ولی آن مسائل و احکامی که تعبدی محض هستند، عقل توان درک علت و حکمت و اسرار آنها را ندارد. به دیگر سخن؛ عقل، کلید بسیاری از گزاره‌های دینی ـ به ویژه در حوزه جزئیات احکام فقهی ـ است؛ یعنی آدمی را تنها تا در خانه شریعت همراهی می‌کند، ولی هیچ گاه خود به تنهایی نمی‌تواند از کالاها و گنجینه‌های درون خانه بهره گیرد.
برای نمونه؛ فلسفه تعداد رکعات نماز یا اوقات خاص عبادات از اموری است که عقل انسان عادی، جز از طریق وحی و تعالیم دین، راهی برای درک آنها ندارد. تنها چیزی که عقل در این زمینه در می‌یابد مخالفت نداشتن این احکام با اصول کلی عقلانی است. البته روشن است که پذیرش این احکام فراعقلی، پس از اثبات عقلانی مبانی و پایه‌های اساسی دین، عین خردورزی است و سرپیچی از آنها نشانه بی خردی.

دربارهٔ چرایی پذیرفتن احکام تعبدی باید گفت

احکام الهی در جهت سیر و سلوک و خودسازی است و شناخت نفس همواره از دشوارترین معرفت‌ها بوده تا آن جا که با شناخت پروردگار پیوند خورده است: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه‏».[۷] حال دستوراتی که برای پرورش و ترقی این نفس و کنترل غرایز او آمده، ناظر به این پیچیدگی و لایه به لایه بودن ساختار وجود و درون انسان است. در بسیاری از موارد ما نمی‌دانیم چه چیزهایی نیاز داریم و چه مشکلاتی از درون ما را تهدید می‌کند تا بفهمیم به چه علت خالقِ موجودات، این احکام را وضع کرده است. بدین رو، آنچه ما در احکام تعبدی محض می‌فهمیم، حداکثر جهت گیری‌های کلی و دستورات عام است، اما این که برای چه مصالحی و براساس چه مناط و ملاکی منضبط وضع شده، و چه ویژگی‌هایی عامل این وضع شده است، بر ما معلوم نیست. واقعاً نمی‌دانیم رکوع چه خصوصیتی انحصاری در حالت تضرّع و دعای انسان برجای می‌گذارد که الزاماً در مرحله‌ای از نماز باید آن را انجام دهیم، یا در سنگ پرتاب کردن به محلی به نام جمرات چه رازی نهفته است که نیاز معنوی ما را تأمین می‌کند و بجای آن، روش دیگری پیشنهاد نمی‌شود. سر بر خاک ساییدن و حق را یاد کردن، کدام جنبه روحی ما را تأمین و از بدی‌های نفسانی پیش گیری می‌کند. وضو چگونه پاکی روحی برای ما ایجاد می‌کند که در صورت نبود آب، جایگزینش خاک و تیمم خواهد بود. اینها همه سۆالاتی است که ما همواره در احکام تعبدی داریم و نمی‌فهمیم ملاک آنها چیست، از این رو؛ تنها چاره این دسته از احکام تسلیم شدن است و فقط روح تعبد و بندگی در این دسته از احکام می‌تواند پاسخگوی این سۆالات باشد.[۸]
نتیجه سخن اینکه، در این باره باید به چند مطلب توجه داشت:
۱ـ فایده مهم بحث «علل احکام و حکمت آن» فهم و معرفت بیشتر دین و اعتقاد به خدای حکیم و خیرخواه بندگان می‌باشد. در عین حال، در مواردی که انسان نکته‌ای را در این راستا در نمی‌یابد علم پیدا می‌کند که حتماً علت و حکمتی دارد که هنوز بر ما پنهان است.
۲ـ بحث علل احکام نباید روحیه عبودیت و بندگی انسان‌ها را تحت الشعاع قرار دهد و احکام را نباید بر مبنای نفع و ضرر گزینش کرد. خداوند حکیم است و امر و نهی‌های او بدون جهت نمی‌باشد.
۳ـ اگر بنده خدا هستیم و به صدور حکمی از طرف پروردگار اطمینان یافتیم باید بدان تعبد داشته باشیم چه دلیل آن را بدانیم و چه ندانیم.

سوال

آیا احکام فقهی، چرایی دارند؟
پاسخ سۆال در ضمن نکات ذیل بیان می‌شود:
۱. با توجه به این که، تمام احکام الاهی بر اساس مصالح و مفاسد است؛ یعنی، هیچ چیزی بدون جهت، حلال و یا واجب نشده است، این طور نیست که احکام بدون حکمت و ملاک و معیار و آثار برای بشریت آورده شده و چرایی در آن راه نداشته باشد.
۲.گفتنی است در آیات و روایات به صورت کلی و جزئی به برخی از حکمت‌ها (چرایی‌ها) اشاره شده است. در مواردی هم می‌توان از قرائن و روح کلی دستورات الاهی به این حکمت‌ها دست یافت.
۳. این را باید توجه داشت که اگر در مواردی حکمت و چرایی احکام فقهی بیان نشده، این خود دارای چرا و حکمت و مصلحتی است و آن پرورش روح تعبّد و عبودیت و بندگی در انسان است.
۴. عقل آدمی محدود است و نمی‌تواند به همه جزئیات احکام دسترسی پیدا کند و اگر عقل آدمی نتوانست به جزئیات و حتی برخی از کلیات احکام پی ببرد، نباید احکام الاهی را ناقص دانسته و آن را رد نماید؛ زیرا علم و حکمت خدای بزرگ ایجاب می‌کند که هیچ فرمانی را بدون رعایت مصالح بندگانش صادر نکند و چنین افرادی همیشه در صدد پیروی از دستورهای الهی هستند.

فهرست منابع

سایت اسلام کوئیست
کافی ج ۱
سیدمحمدعلی ایازی، ، ملاکات احکام و شیوه‌های استکشاف آن

پانویس

  1. ر.ک: پترسون و دیگران، مایکل، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه نراقی، احمد، سلطانی، ابراهیم، ص ۷۸ - ۸۵.
  2. فرقان، ۴۴: «أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا»؛ آیا گمان می‌بری بیشتر آنان می‌شنوند یا می‌فهمند؟! آنان فقط همچون چهارپایانند، بلکه گمراهترند. همچنین ر.ک: اعراف، ۱۷۹.
  3. بقره، ۲۶۹: «[خدا] دانش و حکمت را به هر کس بخواهد [و شایسته بداند] می‌دهد و به هر کس دانش داده شود، خیر فراوانی داده شده است. و جز خردمندان، [این حقایق را درک نمی‌کنند، و] متذکر نمی‌گردند».
  4. ملک، ۱۰: «وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ».
  5. ر.ک: عقل و اعتقاد دینی، ص۷۲ ـ ۷۸.
  6. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ‏۱، ص ۱۶.
  7. تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، محقق و مصحح: رجائی، سید مهدی،‏ ص ۵۸۸.
  8. ر.ک: ایازی، سیدمحمدعلی، ملاکات احکام و شیوه‌های استکشاف آن، ص ۳۸۰ - ۳۸۱.
منبع: موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان - تاریخ برداشت: 95/04/20
بازگشت به تعبد