فرهنگ مصادیق:آفتهای تهدید کننده انقلاب اسلامی از دیدگاه امام خمینی(س)
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ اختلاف و تحلیل رفتن قوا
- ۳ بد معرفی کردن اسلام و ایجاد بدبینی در مردم
- ۴ خنثی شدن نهضت به واسطه اختلافات
- ۵ دور شدن از اسلام
- ۶ خوف از اشتباه رجال علمی، سیاسی و روشنفکر
- ۷ اختلاف بین حوزه و دانشگاه
- ۸ سستی در امر وحدت کلمه ملت
- ۹ توطئه و خیانت نسبت به اسلامیت
- ۱۰ گمان پیروزی نهایی موجب سستی و سردی
- ۱۱ خوف از سردی و سستی
- ۱۲ ایجاد ناآرامی و تفرقه
- ۱۳ خیال پیروزی و عدم حفظ قدرت ملت
- ۱۴ تفرقه بین صفوف
- ۱۵ سستی و اختلاف پس از انقلاب
- ۱۶ غفلت از مقصد
- ۱۷ دست برداشتن از مسیر ملت
- ۱۸ غفلت از رشد ریشههای پوسیده شیاطین
- ۱۹ مسامحه و تخطی در امور
- ۲۰ سستی بعد از پیروزی و خطر ریشههای گندیده رژیم و اجانب
- ۲۱ ایجاد خلأ در تحقق مسائل اصلی
- ۲۲ طرح خواستههای شخصی و گروهی بعد از انقلاب
- ۲۳ بیماریهای بعد از انقلاب
- ۲۴ مأیوس شدن از انقلاب
- ۲۵ نفاق افکنی و اغفال جوانان
- ۲۶ ایجاد نفاق و اختلاف در انقلاب و انجام کودتا
- ۲۷ طغیان نسبت به مردم و ایجاد هرج
- ۲۸ انشعاب و انحراف از اسلامیت نهضت
- ۲۹ اختلاف در بهره برداری اقشار و گروههای مختلف از پیروزی
- ۳۰ قدرت طلبی و مال طلبی
- ۳۱ غرور و غفلت و تزلزل در انسجام و وحدت
- ۳۲ غفلت از یاد خدا و غرور و سرکشی
- ۳۳ استبداد و خودکامگی
- ۳۴ ترجیح مصالح شخصی بر مصالح اسلام!
- ۳۵ کنار گذاشتن صاحبان اصلی انقلاب
- ۳۶ رخنه موریانههای موذی
- ۳۷ ساده اندیشان موجه ابزاری برای مقاصد شوم نفوذیها
- ۳۸ منبع
- ۳۹ پانویس
مقدمه
از منظر امام(س) نوع نظام سیاسی و نخبگان حاکم از عوامل مهم و اصلی اصلاح و افساد یک جامعه است که با توجه به قدرت و توانمندی اسلام و حکومت اسلامی در به سعادت رسانیدن جوامع انسانی، اداره امور و مقدرات آن، تحقق عدالت اجتماعی و نفی مظاهر ظلم و فساد، همۀ مسلمانان را به کسب قدرت سیاسی و تشکیل حکومت اسلامی دعوت میکند.
اختلاف و تحلیل رفتن قوا
اگر ما بنا باشد که خودمان با هم اختلاف بکنیم، او آسوده سرجای خودش مینشیند] و] قوای ما صرف خودمان میشود. این هم یک نیرنگی است که آنها همیشه داشتهاند که بین همین طبقات مردم اختلاف بیندازند. دو تا حزب درست کنند، آن حزب کذا، آن حزب کذا؛ بین این دو تا حزب اختلاف بیندازند و مردم را فلج بکنند. یا مثلاً، یک نفر را بیاورند جلو و یک چیزی از او درست بکنند، بعد هم مردم مشغول به او بشوند؛ مدتها سر این دعوا بکنند و قوایشان تحلیل برود و آنها استفاده بکنند.[۱]
بد معرفی کردن اسلام و ایجاد بدبینی در مردم
آنها نمیخواهند این مطلب واقع بشود. آنها میخواهند که اسلام را بد معرفی کنند، مردم از اسلام برگردند و آخوند هم که کنار برود، باقی بماند خودشان و هر کس که دلشان میخواهد.[۲]
خنثی شدن نهضت به واسطه اختلافات
الآن که تمام قوای مسلمین ایران جمع شده با هم؛ در مقابل قدرتها ایستاده، در مقابل شاه و آن قدرتهایی که دنبال او هستند الآن ایستاده؛ این خیانت بر اسلام است که ما اختلافات بیندازیم بین خودمان و با هم اختلاف کنیم. این خیانت به یک ملت است که به واسطۀ اختلافات ما خنثی بشود این حرکتی که در ایران پیدا شده. اگر این حرکتی که در ایران پیدا شده و سابقه ندارد در تاریخ، نه در تاریخ ایران، شما در تاریخ نمیتوانید پیدا کنید که بچۀ این قدری اش همزبان باشد با پیرمرد در یک مطلب، همه با هم باشند، اگر خدای نخواسته این جنبش و نهضتی که در ایران پیدا شده است و سابقه ندارد این، اگر چنانچه بی نتیجه بخوابد، تا ابد زیر سلطۀ غیر خواهید بود. خواهید [بود] زیر چکمۀ غیر تا ابد؛ قطع میکنند، قطع میکنند نسلهای شما را.[۳]
دور شدن از اسلام
بیدار بشوید آقا! ای جوانهای ما، بیدار بشوید! بدانید نقشهها چه است، برای چه شما را میخواهند دور کنند از اسلام، برای چه شما را میخواهند به مکتبهای دیگر نزدیک کنند.[۴]
خوف از اشتباه رجال علمی، سیاسی و روشنفکر
الآن ماها مکلفیم دیگر. خوب، ما اشتباهات را تا حالا دیدیم، و من خوف این دارم که باز اقشار این ملت ما، این رجال علمی ما، رجال سیاسی ما ـ عرض میکنم که ـ اشخاص روشنفکر ما، یک اشتباهی بکنند که اگر این اشتباه بشود دیگر ما تا آخر گرفتار هستیم. دیگر چنین نیست که ما باز یک امیدی داشته باشیم که یک انقلابی بشود.[۵]
اختلاف بین حوزه و دانشگاه
اگر آخوند بخواهد بگوید که منهای دانشگاه، منهای جبهههای سیاسی، آن هم صحیح نیست برای اینکه آن هم کارشناس لازم دارد... شما حکومت لازم دارید؛ شما اجزای ادارات لازم دارید؛ ادارات شما، حکومت شما ـ عرض میکنم ـ لشکر شما، جیش شما، همه اینها با این جبههها تحصیل میشود؛ با این دانشگاهها و با این دانشجوهای خارجی و داخلی مملکت ما باید اداره بشود. اگر علاقه دارید شما به اسلام، علاقه دارند آن جبهۀ دیگر به اسلام، با علاقۀ به اسلام نمیشود که با هم بنشینید دعوا کنید امروز! امروز دعوا کردن انتحار است، خودکشی است. امروز اختلافاتْ خودکشی است.[۶]
سستی در امر وحدت کلمه ملت
امروز آنها فهمیدند که با اسلام و وحدت کلمۀ ملت، آنها شکست خوردهاند؛ آنها احساس شکست در خودشان کردهاند. و اگر خدای نخواسته در این امر سستی بشود آنها قطع میکنند ریشههای ما و ریشۀ اسلام را.[۷]
توطئه و خیانت نسبت به اسلامیت
نباید ابهامی در قضایا باشد. اگر چنانچه ابهامی در قضایا باشد یا بخواهند منحرف کنند این نهضت اسلامی ما را، منتهی به شکست خواهد شد. خیانت به ملت است، خیانت به اسلام است. آنها که در صدد هستند این نهضت را منحرف کنند از جهت اسلامیت، آنها بدانند که خائن بر اسلام هستند؛ خائن بر ملت هستند. امروز باید شعار همان شعار اسلامی باشد: «جمهوری اسلامی». آنها که اصرار دارند اسلام را از کنار جمهوری کنار بگذارند، اینها خائنانی هستند که در ملت میخواهند اختلاف ایجاد کنند... از ملت تقاضا دارم که نگذارند خون جوانانشان هدر برود، نگذارند اجانب رخنه پیدا کنند، نگذارند استقلالی که به دست آوردهاند از بین برود، نگذارند آزادی که به دست آمده است مبدل به اختناق بشود. به حکومت اسلام، به جمهوری اسلامی، نه یک حرف زیاد نه یک حرف کم . کسانی هم که میخواهند به راههای دیگر بروند آزادند لکن توطئه قدغن، خیانتْ قدغن، رأیْ آزاد. هر چه میخواهند بگویند.[۸]
گمان پیروزی نهایی موجب سستی و سردی
شما باید در این موقع که به آستانۀ پیروزی رسیدید، گمان نکنید که کار تمام شد و ما پیروز شدیم؛ که این گمان موجب میشود که سستی پیدا بشود... بنابراین ملت شریف ایران موظف است که این نهضت را به همین طوری که تا اینجا آورده است، این نهضت را حفظ کند. و با حفظ وحدت کلمه و با حفظ این نهضت و غایت نهضت ـ که عبارت از اسلام و جمهوری اسلامی بود ـ با حفظ اینها جلو برود. سستی راه ندهید به خودتان، سردی راه ندهید به خودتان، گمان پیروزی، گمان پیروزی نهایی نبرید؛ اگر این گمان برده بشود یا این اعتقاد پیدا بشود، سستی پیدا میشود. شما باید خودتان را نیمه پیروز بدانید.[۹]
خوف از سردی و سستی
من خوف این را دارم که [با] سردی و سستی ماها یکوقت ـ خدای نخواسته ـ اوضاع برگردد و اگر ـ خدای نخواسته ـ برگردد، از آن برگشتهایی است که دیگر ما رفتهایم.[۱۰]
ایجاد ناآرامی و تفرقه
حالا که در این نهضت لمس کردند این معنا را که وحدت ملت با اتکا به خدای تبارک و تعالی آنها را عقب [زد] و دست آنها را کوتاه کرد از منافع ما، الآن خطر بیشتر است؛ یعنی آنها در پی شیطنت بیشتر هستند و کارمندهایشان، آنهایی که جیره خوار آنها هستند، با لباسهای مختلف، با طرزهای مختلف، در بین ملت میخواهند جدایی بیندازند. و الآن ملاحظه میکنید که در همۀ اقطار مملکت یک دستجاتی که جیره خوار آنها هستند مشغول کار شدهاند که این حکومت را نگذارند آرام باشد و نگذارند متحد باشد.[۱۱]
خیال پیروزی و عدم حفظ قدرت ملت
اگر ـ خدای نخواسته ـ یا اینها اخلال بکنند و ما شل بیاییم و جلویشان را نگیریم و ملت جلویشان را نگیرد، و یا خودمان خیال کنیم که پیروز هستیم و به سستی گرایش پیدا بکنیم من خوف این را دارم که ـ خدای نخواسته ـ با فرم دیگر همان مسائل را پیش بیاورند. البته با فرم شاهنشاهی دیگر نمیگویند برای اینکه این شکست خورده است؛ این را میدانند که قابل عمل نیست، یک فرم دیگری رویش میگذارند. بلدند آنها، مطالعات دارند. اگر ما ایستادگی کنیم و قدرتی که الآن در دستمان است ـ که قدرت ملت است ـ حفظ کنیم، وحدت کلمه را حفظ کنیم، همه پیروز خواهیم شد و اگر ـ خدای نخواسته ـ این حفظ نشود خوف این مطلب هست که دوباره ما را برگردانند به آن حال.[۱۲]
تفرقه بین صفوف
رژیم طاغوتی رفت و لکن خطراتی هست. دستهای اجنبی در کار میباشد تا دوباره ما را به وضع اولیه برگرداند؛ تفرقه بین صفوف ایرانیان بیندازند. و وظیفۀ ماست که از این نهضت پاسداری کنیم، وحدت کلمه را به کار ببندیم؛ و شما با وحدت کلمه توانستید با دست خالی بر قدرتهای بزرگ پیروز شوید. قدرتهای بزرگ نتوانستند محمدرضا را نگاه دارند. قدرتهای بزرگ ـ مخصوصاً امریکا و انگلستان ـ برای نگهداری او کوشش فراوانی کردند ولی در برابر خواست ملت کاری از پیش نبردند. بهوش باشید! هنوز آنان درصدد از بین بردن شما هستند؛ ایادی آنان در همه جا تبلیغ میکنند، بخصوص در کارخانجات رفته و میگویند ما طرفدار کارگر هستیم. اگر آنان در کارخانه میروند و کارگران با صفا از آنها استقبال میکنند تا اعتصاب کنند، شما با هوشیاری باید جلوی شرارت و مفسدۀ آنان را بگیرید.[۱۳]
سستی و اختلاف پس از انقلاب
قبل از اینکه انقلابها پیروز بشوند، همه رو به مقصد هستند و گرمیها و نهضتها بسیار ارزنده و بسیار گرم هست. پس از پیروزی، یک سستیها پیدا میشود و یک اختلافها... امروز که مبارزه به آخر رسیده است و وقت این است که ما ایران را بسازیم، این ایران خراب را آباد کنیم، امروز دستهای مرموزی از آستین بیرون آمده است و بین اقشار ملت تفرقه میاندازد.[۱۴]
غفلت از مقصد
آنی که الآن ما را یک قدری به نگرانی میکشد این است که ملت حالا برگشته به اینکه حال خودش را دارد میبیند. بین راه از مقصد دست برداشته، متوجه شده به حال خودش؛ خانه نداریم. یک عدۀ کثیری [به] اینکه ما خانه نداریم؛ خانه میخواهیم. یک عده کثیری به اینکه ما در اداره مان مثلاً چطور است. یک عدۀ کثیری [به] اینکه مثلاً در دانشگاه چه جوری است. از آن حال انقلابی که این ملت داشت و حال توجه به مقصد و غفلت از حالات خودش و گرفتاری خودش بیرون آمده است ملت. سرتاسر کشور این جوری است الآن که همه الآن یک توجه به چیز دیگری هم پیدا کردهاند. و آن ـ اینکه ـ گرفتاریهای خودمان.[۱۵]
دست برداشتن از مسیر ملت
امروز روزی است که همه باید خدمت بکنیم. امروز روزی نیست که هر کسی به یک طرف بکشد. همه [در] مسیر ملت، که راه افتاده است ملت؛ ببینیم چه کرد ملت، چه میخواهد ملت؛ همینی که ملت میخواهد همه با هم باید دنبال این برویم. همانکه این قدرت بزرگ را به هم زد و شکست، باید دنبال آن رفت تا بتوانیم نجات بدهیم ملت را. اگر این مسیر را ما دست از آن برداریم، حرفهایی ـ هی بنشینند یک مطلب بگویند، اختلاف ایجاد بکنند). [دائماً] یک مطلبی را بگویند، این اسباب این میشود که ما نتوانیم این نهضت را به آخر برسانیم.[۱۶]
غفلت از رشد ریشههای پوسیده شیاطین
باید در این وقتی که از همه اوقات برای ایران حساستر است، علمای ایران ـ وفقهم اللّه ـ و سایر اقشار، جوانان محترم، دانشگاهها، دانشجوها، طلاب علوم دینیه، بازاریها، سایر اقشار، دهقان، کارگر، توجه داشته باشند به اینکه شیاطین در کمینند. و اگر خدای نخواسته غفلت بشود و این ریشههای پوسیده باز رشد کنند بین جامعه، زحمتها هدر میرود.[۱۷]
مسامحه و تخطی در امور
همۀ اقشار ملت خصوصاً آنهایی که در رأس کار هستند، خصوصاً روحانیینی که در رأس کار هستند، اینها جدیت کنند به اینکه نبادا خدای نخواسته چهرۀ جمهوری اسلام به طور قبیح بین مردم وجود پیدا کند... وقتی که دولت طاغوتی رفت، مردم توقع دولت اسلامی دارند. مردم توقع دارند که حالا که نمیتوانید همۀ کارها را یکدفعه اصلاح کنید، لکن اینهایی که در رأس کار هستند جوری نباشد که اسلام را هم مثل یک دولت طاغوتی ما عرضه بکنیم. اگر ما مسامحه کنیم در امور، یا تخطی کنیم از آن مشیی که اسلام و حکومتهای اسلامی دارد، این اسباب این میشود که اسلام را ما در نظر عالم، در نظر غیر، در نظر جوانهای بی اطلاع از اسلام، قشرهایی که اسلام را درست اطلاع بر آن ندارند، در نظر اینها یک صورت طاغوتی به آن داده بشود. این شکست است که تا آخر اسلام را به شکست میرساند.[۱۸]
سستی بعد از پیروزی و خطر ریشههای گندیده رژیم و اجانب
من میبینم که رو به سستی داریم میرویم. و این لازمۀ هر پیروزی است. وقتی عقیده شد که پیروز است، سست میشود، لکن ما پیروز نشدیم باز؛ سست نشوید. ریشههای گندیدۀ رژیم و اجانب در مملکت ما هست؛ و در هر گوشه و کنار هست؛ اگر سستی کنید، این ریشهها با هم مجتمع خواهند شد. و اگر مجتمع بشوند خطر دارد. باید این نهضت حفظ بشود، این وحدت کلمه حفظ بشود، برنگردید، ملت ما برنگردند سراغ اینکه خانه ندارند؛ سراغ اینکه کاشانه ندارند؛ شما پیروز بشوید، همه چیز دارید؛ لکن پیروز نشدیم ما.[۱۹]
ایجاد خلأ در تحقق مسائل اصلی
غالباً در هر انقلابی وقتی که یک پیروزی حاصل شد، آن وقت مردم متوجه به گرفتاریهای خودشان میشوند. قبل از پیروزی توجه دارند به اینکه برسند به پیروزی؛ وقتی فهمیدند حالا پیروز شدند، یک سستی پیدا میشود؛ توجه به گرفتاریها زیاد میشود؛ نظیر اینکه یک قافلهای وقتی که از این منزل میخواهد به یک منزل دیگری برود، مثلاً چهار فرسخ ـ آن وقت قوافل سابق؛ تا توی راه بودند خستگی نبود. همچو که میرسیدند به منزل، آنجا خستگی حاصل میشد. خستگی توی منزل حاصل میشود. آن وقت دیگر اگر به آنها میگفتند که پاشوید یک نیم فرسخ دیگر بروید نمیتوانستند، آنجا چون رسیدند به منزل، سستی میکنند. قضیۀ انقلابات هم اینطوری است که وقتی که همه داریم با هم حرکت میکنیم که آن سد را بشکنیم، خسته نمیشویم؛ سستی پیدا نمیشود؛ هر چه جلو میرویم قویتر میشویم. وقتی که رسیدیم به یک جایی که سد را شکستیم و اعتقادمان این شد که الحمدللّه پیروز شدیم، آن وقت برمی گردیم سراغ اینکه زاغه نشینان وضعشان چه جوری است؛ اداره ایها وضعشان چه جوری است؛ ارتشیها وضعشان چه جوری است؛ مردم کوچه و بازار را باید چه کرد؛ مدارس را باید چه کرد. اینها برای این است که ما خودمان را پیروز فرض کردیم، حالا برمی گردیم به مسائل خودمان. اما اگر ما همین معنا را درست دقت کنیم، پیروزی ما در آن وقتی است که آن مسائل اصلی ما لااقل درست تحقق پیدا بکند. از مسائل اصلی ما یکی اش تحقق پیدا کرده و آن رفراندم برای جمهوری اسلامی است؛ اما قانون اساسی که اساس یک مملکت است و بعد هم مجلس شورا که باید باشد در یک مملکتی، رئیس جمهور باید باشد، این مراحل باز برایمان مانده است. اگر بنا باشد که ما حالا به خیال خودمان پیروز شده باشیم، آن وقت من که طلبه هستم بروم سراغ طلبگی خودم، و شما آقایان هم بروید هر کدام سراغ کارهای خودتان، گرفتاریهای خودتان؛ این مسائل اصلی ممکن است یکوقت خلل به آن وارد بشود وخطرناک است. [۲۰]
طرح خواستههای شخصی و گروهی بعد از انقلاب
لازمۀ هر انقلابی، که شاید قابل اجتناب نباشد، این است که بعد از پیروزی، یا بعد از اعتقاد به پیروزی، این مسائل شخصی پیش میآید. مادامی که در حال انقلاب هست یک ملتی ـ هر ملتی باشد ـ در حال انقلاب است، مسائل شخصی و مسائل گروهی پیششان مطرح نیست؛ همه اجتماعاً رو به مقصد میروند. چنانکه در انقلاب ایران ملاحظه کردید که همۀ قشرهای ملت مسائل شخصی و مسائل حزبی و گروهی خودشان را کنار گذاشته بودند، و رو به یک مقصد میرفتند. حتی آن گروههایی که موافق با نهضت هم نبودند آنها هم سکوت میکردند، طرح نمیکردند مخالفت را؛ برای اینکه میدیدند مقابل ملت نمیتوانند عرض وجود بکنند. لکن بعد از اینکه این پیروزی تا همین حد حاصل شد و مردم دریافتند که حریف را از میدان بیرون کردهاند، آن هم یک همچو حریف قدرتمند و ریشه داری که رژیم ۲۵۰۰ سال بود، بعد که مردم احساس پیروزی کردند، مثل اینکه ۳۵ میلیون جمعیت را از زندان بیرون کرده باشند، اینها از اختناق و از زورها و چپاولگرها و اینها یکدفعه زدند بیرون؛ و بعد از اینکه خودشان را پیروز دیدند، این معنایی که لازمۀ انقلاب است، در ایران هم حاصل شد و آن اینکه بعد از انقلاب توجه میشود به خواستهای شخصی. در حال انقلاب اصلاً صحبت مسکن هیچ مطرح نبود که مسکن کی دارد، کی ندارد؛ حتی آن زاغه نشینها هم ـ آنطوری که یکوقت نشان دادند ـ آنها هم در مصاحبه گفت یکی شان که ما صبح که میشود همه مان با هم میرویم برای تظاهر. اصلاً مطرح نبود که کسی مسکن دارد یا ندارد؛ کسی فلان احتیاج را دارد؛ فلان کس حقوقش کم است، زیاد است؛ این حرفها اصلش در حال انقلاب مطرح نیست. و در ایران هم دیدید که نبود. اما مع الأسف در ایران قبل از اینکه ما به پیروزی نهایی برسیم، این پیروزی نیمرس اسباب این معنا شد که مردم [و] گروهها متوجه به مسائل شخصیه شدند و توجه به آن نابسامانیهایی که در رژیم گذشته باقی گذاشته بود و آن گرفتاریهایی که برای همۀ قشرها بود و از ارث همان رژیم سابق بود، این توجه یک جهت شد که مردم از آن وحدت کلمه و از آن توجه خاصی که همه با هم داشتند بیرون آمدند.[۲۱]
بیماریهای بعد از انقلاب
بیماریهای بعد از انقلاب؛ مضر است. و آن توجه کردن به اینکه حالا من چه باید داشته باشم ندارم؛ مثلاً من باید مقامم چه باشد نیست.[۲۲]
مأیوس شدن از انقلاب
الآن دستهایی، قلمهایی، زبانهایی در کار است که ملت ما را مأیوس کند. اشکالاتی میتراشند و نقل میکنند و مینویسند و میگویند؛ همه اش برای این است که روح یأس در شما، در جوانهای ما، در قشرهای ملت ما ایجاد کنند. اگر روح یأس پیدا بشود در یک جامعهای، آن جامعه سست میشود و اگر سست شد، نمیتواند به پیروزی برسد. آنها هم چون به حسب شناخت روانشناسی خودشان به اینجا رسیدهاند که باید این ملت را مأیوس کرد، هر چه بشود، هی میگویند هیچ نشد. همین که تبلیغات و بوقهای تبلیغاتی شان درصدد این است که بگویند خوب، انقلاب شد و هیچ کاری نشد. این برای این است که شما را از این انقلاب مأیوس کنند.[۲۳]
نفاق افکنی و اغفال جوانان
دستهای خائن از راه نفاق افکنی، خلل میخواهند وارد کنند بر نهضت ما. از راه اینکه یک دستهای را در مقابل دستۀ دیگر قرار بدهد. اغفال کند یک دسته از جوانها، یک دسته از روستاییهایی که دل صاف دارند. قلوب الهی صاف دارند. از آنها استفاده کنند و بر ضد شما جوانها که پاسدار اسلام هستید و برای اسلام قیام کردید و برای اسلام این مشقتها را متحمل شدید، آنها را میخواهند در مقابل شما قرار بدهند و نگذارند این مسائلی که الآن ما مبتلا به آن هستیم به پیش برود.[۲۴]
ایجاد نفاق و اختلاف در انقلاب و انجام کودتا
حریفهای ما که کارکشته و کار کرده و مطالعه کرده هستند، اینها مطالعه کردند که باید در این وقتی که یک همچو انقلابی با دست خود ملت پیش آمده است، کودتا نبوده است که اختیارش را بشود یک کسی بگیرد، و آن تحت نفوذ دیگری باشد، با دست همین ملت بوده است، و یک ملت را نمیشود مهار کرد، باید چه بکنند، و مرج در جامعه تا اینکه این انقلاب را نگذارند به ثمر برسد. باید خود انقلاب را از باطن داخل خودش فاسد کنند. فعالیت الآن در این جهت است که میخواهند که این انقلاب را در خودش ایجاد نفاق و اختلاف کنند و مدفونش کنند، و پس از اینکه خود انقلاب مدفون شد، بیایند و یک نفری که خودشان تعیین میکنند، یک کودتایی، یک بساطی درست کنند و همان مسائل سابق را پیش بیاورند.[۲۵]
طغیان نسبت به مردم و ایجاد هرج
و یکی از مسائل دیگری هم که باز شیاطین دارند دنبال میکنند و ما باید توجه داشته باشیم این است که کارهایی که انجام میگیرد، چه از دولت و چه از ملت، چه از پاسدارها و چه از کمیتهها، چه از دادگاهها و چه از نظامیها، از هر طایفهای که انجام میگیرد، توجه داشته باشند که روی موازین اسلام انجام بگیرد. ما انقلاب که کردیم، انقلاب از تقریباً رژیم طاغوت و کفر به رژیم اسلام و عدل است. نباید به اسم انقلاب، ما کار خلاف انقلابی بکنیم... نباشد آنطوری که اسم اسلام را رویش بگذاریم و در واقع طاغوت باشد. یک وقتی ما توجه به این نکنیم که ما از طاغوت سردرآوردیم با اسم اسلام، خوب، آنها طاغوت بودند و اسم اسلام هم تو کار نبود. ما میگوییم اسلام، لکن یک وقت سر از طاغوت درآوریم. طغیان بکنیم به مردم. پاسدار مردم را اذیت کند. پاسبان مردم را اذیت کند. دادگاهها برخلاف حکم بکنند. باید همه چیز اسلامی بشود. اگر همه چیز اسلامی بشود، یک جامعهای پیدا میشود غیر قابل فساد. آسیب دیگر نمیبیند آن جامعه. و اگر بنا باشد که باز یک جامعۀ هرج و مرجی باشد آسیب بردار هست.[۲۶]
انشعاب و انحراف از اسلامیت نهضت
چنانچه از اسلامیتش بیرون رفت، هر کس یک راهی دارد، راهها مختلف خواهد شد، وقتی راهها معوج و مختلف شد آسیب میبینند.[۲۷]
اختلاف در بهره برداری اقشار و گروههای مختلف از پیروزی
بعد از اینکه شما پیروز شدید و ملت پیروز شد، دستجات مختلفی که میخواستند بهره برداری بکنند و با شماها یک راه را نداشتند شروع کردند به اظهار وجود کردن؛ و گاهی هم پیروزی را به خودشان نسبت دادند. اینکه گفته شده است، بعضی از اشخاص و بعضی از علمای جامعه شناسی گفتهاند که اگر پیروز شدند یک ملتی؛ متحد میشوند، و اگر شکست خوردند؛ مختلف میشوند. این مخالف آن چیزهایی است که ما در عین میبینیم. بلکه علم اقتضای این را میکند که بعد از اینکه یک ملتی پیروز هم شدند، به واسطۀ اینکه قشرهای مختلف مقاصد مختلف دارند، بعد از پیروزی شروع به مخالفت میکنند. ما دیدیم این معنا راکه بعد از اینکه ملت ایران پیروز شد، آن جبههها و آن گروههایی که در آن وقت مخالفتی نمیکردند بعد از پیروزی، برای بهره داری و برای اینکه این مسئلۀ معجزه آمیز را هرکدام به خودشان نسبت بدهند، آنها به مخالفت برخاستند.[۲۸]
قدرت طلبی و مال طلبی
و آن روزی که دیدید و دیدند که انحراف در مجلس پیدا شد، انحراف از حیث قدرت طلبی و از حیث مال طلبی، در کشور در وزیرها پیدا شد، در رئیس جمهور پیدا شد، آن روز بدانند که علامت اینکه شکست بخوریم، خودنمایی کرده؛ از آن وقت باید جلویش را بگیرند. رئیس جمهوری که بخواهد سلطنت کند به این مملکت، خود مردم باید جلویش را بگیرند. مجلسی که بخواهد قدرتمندی نشان بدهد و آن مسائلی که سابق و آن افرادی که سابق در مجلس بودند آن کارها را بکند، خود مردم باید جلویش را بگیرند؛ اگر مردم بخواهند که اسلام را حفظ کنند، جمهوری اسلامی را حفظ کنند، دولت و مجلس و رئیس جمهور و اینها را حفظشان کنند؛ یعنی، حفظ کنند از اینکه ـ خدای نخواسته ـ یک وقت قدمی از آن ور برندارند. این شیطانی است که در انسان هست و ممکن است که هر کس را منحرف کند و لازم است که انسان خودش را مهذب کند.[۲۹]
غرور و غفلت و تزلزل در انسجام و وحدت
مبادا پیروزیها شما را مغرور کند و از کمکهای غیبی غافل نماید که غرور و غفلت انسان را به تباهی میکشد و بی تردید از قدرت نظامی میکاهد. و پس از اتکال به خداوند، به قدرت خود که از اوست اعتماد و اتکال داشته باشید. میدانید که پیروزیها در اثر انسجام تمام قوای مسلح با نقشۀ واحد و فکر واحد نصیب شما شد. باید این انسجامها و این وحدت حفظ شود که تزلزل در این امر الهی از بزرگترین اسباب فَشَل و خدای ناخواسته شکست است.[۳۰]
غفلت از یاد خدا و غرور و سرکشی
لازم است در این زمان که کشور اسلامی ما مبتلا به جنگ تحمیلی است به قوای مسلح و رزمندگان عزیز، این مدافعان اسلام بزرگ و کشور عزیز، و سایر متصدیان امور نظامی و انتظامی و امنیتی تذکر دهم که همان طور که تاکنون مشاهده و لمس کردهاید با وحدت و انسجام شماست که پیروزی در مرزها و در داخل کشور نصیب شما وملت بزرگ ایران شده است، کوچکترین غفلت از این امر و بالاتر از آن، خدای نخواسته غفلت از یاد خداوند تعالی موجب سستی و تزلزل خواهد شد و زحمات چندین ساله تان و خون شهیدان عزیزمان به باد فنا خواهد رفت. توجه به معنویت و تکلیف الهی و یاد خداوند باعث میشود که این وحدت محفوظ و این برادری برقرار ماند. خوف آن است که اسلحه در دست شما جوانان عزیز موجب غرور و سرکشی شود و آن تحول روحانی عظیم که در شما پیدا شده است از دستتان برود، و شیطان نفس اماره شما را به دام کشد.[۳۱]
استبداد و خودکامگی
یک قصه هم قصه بعضی ائمۀ جمعه و بعضی از علمای بلاد است که با دخالتهای بی مورد خود در امور دولت، اسباب این میشوند که مردم از آنها کنار گیرند. اگر مردم از روحانیون کنار گیرند، موجب میشود که روحانیون شکست بخورند، و اگر روحانیون شکست بخورند، جمهوری اسلامی شکست میخورد. این مطلب را بارها گفتهام که روحانیون باید وضعی ارشادی داشته باشند، نه اینکه بخواهند حکومت کنند. کاری نباید بکنیم که مردم بگویند اینها دستشان به جایی نمیرسید، حالا که رسید دیدید این طور شدند. استبداد دینی خود تهمتی است که از کنارش نباید گذشت. رادیوها مرتب از آن سخن میگویند و ما را به خودکامگی متهم میکنند. روحانیون نباید کاری کنند که شاهد دست دشمن بدهند. دخالت ما باید نهی از منکر و امر به معروف باشد.[۳۲]
ترجیح مصالح شخصی بر مصالح اسلام!
شما یک حکومت طاغوتی را برداشتید و به جای او یک حکومت اسلامی گذاشتید. شمایی که این کار را کردید باید دنبالش باشید تا نگهش دارید، نمیشود که انسان یک کاری بکند و نیمه کاره رهایش کند. امروز که اسلام و جمهوری اسلامی در دست شما و ما و همۀ ملت ایران امانت است، اگر چنانچه خلاف بکنیم، خلاف مصالح جمهوری اسلامی بکنیم، خلاف مصالح اسلام بکنیم، به این امانت خیانت کردیم، و در پیشگاه مقدس حق تعالی مجرم و خائن هستیم. خیانت همه اش این نیست که منافقین میکنند، آنها هم یک قسمش است. خیانت آن نیست که صدام میکند، آن هم یک قسمش است. آنهایی که در داخل با اسمهای مختلف ضربه میخواهند بزنند به اسلام و با اسم امور مختلفهای به حکومت اسلامی میخواهند ضربه بزنند، اینها هم خیانت کردند. گاهی خیانت اینها راه را باز میکند برای این که آنهایی که مثل صدام و منافقین هستند راهشان باز بشود و خیانت بالاتر را بکنند. ما که میگوییم که مسلمان هستیم، شیعه علی بن ابی طالب هستیم، باید ببینیم که شیوۀ علی بن ابیطالب چی بود. همین علی بن ابیطالب که رسول خدا او را به جای خودش نصب کرد، بیست و چند سال برای مصالح اسلامی موافقت کرد با اشخاصی که به عقیده او غاصب مقام بودند، برای این که مصالح اسلام اقتضا میکرد. اگر حضرت آن وقت میخواست معارضه بکند، اسلام در خطر بود. مایی که میگوییم مسلمان هستیم، باید مصالح اسلام را در نظر بگیریم، نه مصالح شخصی خودمان را. باید ببینیم که امروز ضربه زدن به مجلس شورای اسلامی، ضربه زدن به شورای نگهبان، ضربه زدن به رئیس جمهور، ضربه زدن به دولت اسلامی، این میسازد با شیعه بودن با علی بن ابیطالب؟[۳۳]
کنار گذاشتن صاحبان اصلی انقلاب
مسئولین صاحبان اصلی انقلاب را با بهانههای بی اساس پس نزنند تا به جای آنان کسانی را که وارثان رژیم گذشته و وابستگان فکری آنان هستند جایگزین کنند. البته باید از متخصصان متعهد یا لااقل غیر معاند استفاده شود، لکن نه به قیمت کنار گذاشتن صاحبان اصلی انقلاب.[۳۴]
رخنه موریانههای موذی
بهوش باشید که موریانههای موذی،این ایادی استکبار جهانی درصدد رخنه کردن در صفوف شما هستند. دستهای وحدت را به هم دهید و بازو به بازوی هم یکدل و یک جهت این هدیۀ الهی را، که پس از قرون متمادی به شما عطا فرموده قدردانی و حفظ کنید و از نقصها و کمبودها که لازمۀ هر انقلابی است و در انقلاب شما به برکت اسلامی و مردمی بودن از همه کمتر است، به خود سستی راه ندهید، که با خواست خداوند منّان با پیروزی شما همه چیز اصلاح میشود.[۳۵]
ساده اندیشان موجه ابزاری برای مقاصد شوم نفوذیها
اگر بتوانند با نیروی نظامی، اگر نشد، با نشر فرهنگ مبتذل خود و بیگانه کردن ملت از اسلام و فرهنگ ملی خویش و اگر هیچ کدام از اینها نشد، ایادی خودفروختۀ خود از منافقین و لیبرالها و بی دینها را که کشتن روحانیون و افراد بیگناه برایشان چون آب خوردن است و در منازل و مراکز ادارات نفوذ میدهند که شاید به مقاصد شوم خود برسند. و نفوذیها بارها اعلام کردهاند که حرف خود را از دهان ساده اندیشان موجّه میزنند.[۳۶]
منبع
تحولات اجتماعی و انقلاب اسلامی از دیدگاه امام خمینی(س)، تبیان آثار موضوعی، دفتر سی و ششم، ص ۲۶۵-۲۸۵
پانویس
- ↑ صحیفه امام، ج19، ص158
- ↑ همان، ج3، ص 498
- ↑ همان، ج4، ص 92
- ↑ همان، ج 4، ص 237-238
- ↑ همان، ج 4، ص 330
- ↑ همان، ج 4، ص 372
- ↑ همان، ج 5، ص 280-281
- ↑ همان، ج 6، ص 372
- ↑ همان، ج 6، ص 361ـ363
- ↑ همان، ج 6، ص 393-394
- ↑ همان، ج 6، ص 425
- ↑ همان، ج 6، ص 473-474
- ↑ همان، ج 6، ص 497
- ↑ همان، ج 7، ص 18
- ↑ همان، ج 7، ص 29-30
- ↑ همان، ج 7، ص 516 1
- ↑ همان، ج 7، ص 538
- ↑ همان، ج 7، ص 540
- ↑ همان، ج 8، ص 1
- ↑ همان، ج 8، ص 168
- ↑ همان، ج 8، ص 197-198
- ↑ همان، ج 8، ص 359-360
- ↑ همان، ج 10، ص 351
- ↑ همان، ج 10، ص 451-452
- ↑ همان، ج 11، ص 363
- ↑ همان، ج 11، ص 434
- ↑ همان، ج 11، ص 521-522
- ↑ همان، ج 12، ص 454
- ↑ همان، ج 14، ص 88-89
- ↑ همان، ج 16، ص 23
- ↑ همان، ج 16، ص 202
- ↑ همان، ج 17، ص 393
- ↑ همان، ج 19، ص 43
- ↑ همان، ج 19، ص 66-67
- ↑ همان، ج 19، ص 151
- ↑ همان، ج 19، ص 160







