فرهنگ مصادیق:آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان
مقدمه
ثمر علم، ای پسر عمل است - ورنه تحصیل علم، درد سر است
در سفر، اگر کلید چمدانت را گم کنی، این محموله نه تنها وسائل رفاه تو را فراهم نکرده است، بلکه اسباب رنج تو هم شده است.
آن بار، که به کارت نیاید، فقط و بال گردن است.
آن همسفر، که یار شاطرت نشود، بار خاطرات خواهد بود.
علمی هم که راهنمای علم باشد و دانشی که عصای دست نگردد، هم در دنیا خسران آور است و هم در آخرت، عذاب است و حسرت و ندامت.
این، صفت گنجی است که استخراج نشود و مالی است که بجا مصرف نگردد، وسیلهای است که به کار نیاید.
به فرموده حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم):
ان علما لا ینتفع منه ککنز لا ینفق منه[۱].
در سخنی از بهشتیان، روی به عدهای از جهنمیان کرده، میپرسند: به چه سبب به آتش در افتادید؟ به خدا سوگند، ما، جز به خاطر آنچه از شما آموختیم، وارد بهشت نشدیم! میگویند: ما میگفتیم و عمل نمیکردیم[۲].
و در نقلی دیگر، آمده است که آن حضرت فرمود:
دوزخیان از بوی گند عالم بی عمل رنج میبرد و پشیمان برین و حسر تبارترین کسی در قیامت که در آتش است، کسی است که بندهای را به خدا دعوت کند، و او، از وی پذیرد و بشنود و مطیع خدا شود و به بهشت رود، ولی خود آن دعوتگر، به خدا آن که عملش را رها کرده و در پی هوای نفس افتاده، به آتش درافتد[۳].
آیا این حسرت، تلخ و اندوهبار نیست؟
آیا این، بزرگترین رنج و عذاب نیست؟
به این چند حدیث هم توجه کنید که بیانگر شدت حسرت و عذاب و پشیمانی برای کسانی است که از عملشان بهره نبرند و به آن عمل نکنند:
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
اشد الناس عذابا یوم القیامة عالم لم ینفعه علمه[۴].
و نیز میفرمایند:
اشد الناس حسرة یوم القیامة رجل علم علما فانتفع به من سمعه منه دونه[۵].
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
اشد الناس عذابا عالم لا ینتفع من علمه بشی ء[۶].
آن که نمیداند، راحت تر است.
و مسؤلیتش کمتر، و حسابش آسانتر و عذرش پذیرفته تر، ولی، آن که میداند، چه عذری میتواند بیاورد که پذیرفته شود؟
علم، یکی از حجهای خدا بر انسان است و جهل،مایه سقوطی نسبی تکلیف.
برنادان، حسابی نیست، ولی عالم که نمیتواند مدعی شود: نمیدانستم! در محکمه قیامت، چنین کسی محکوم ایت. حتی بی محاکمه!
و حجت بر او تمام است، چون میدانسته و بیراهه میرفته است.سزایش هم سقوط در آتش دوزخ است.
چندین چراغ دارد و بیراهه میرود - بگذار تا بیفتد وبیند سزای خویش!
خداوند، در قیامت، حجت بردانایان دارد.
از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند: فلله الحجة البالغه، یعنی چه؟
فرمود: خداوند در قیامت به بنده میگوید: بنده من! آیا عالم و دانا بودی؟ اگر بگوید: آری، خدا خواهد فرمود: چرا به دانسته ات عمل نکردی و اگر بگوید: نمیدانستم، خداوند گوید: چرا تیاموختی تا عمل کنی؟ این است حجت بالغه پروردگار[۷].
چه رسوایی بزرگی!
چه محکومیت شرم آوری!
امام سجاد (علیه السلام)، از خداوند، علمی میطلبد که به کار گرفته
شود.[۸]
و تو در تعقیب نماز، به پروردگار، از علمی که سود نمیبخشد، پناه میبری[۹].
پس جلوی ضرر را از هر کجا که بگیری، نفع است.
برای هدایت یاتن، هیچ وقت دیر نیست.
دریغ است که انسان، کارت ورودی داشته باشد، ولی راهش ندهند.
دردآور است که انسان، مسلح باشد، ولی با سلاح، قادر به دفاع از خویش و دفع دشمن نباشد.
حسرتبار است که انسان، چراغ راه دیگران باشد، ولی خود، بیراهه برود یا در ظلمتها گام بردارد.
بدا به حال آن دوزخیانی که دیگران، به برکت حرف و موعظه آنان بهشتی شوند.
من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم - تو خواه از سخنم پندگیر، خواه ملال
کلام را با نصیحت سعدی به پایان ببریم: (از باب هشتم گلستان): ناخوبتر که علم، سلاح جنگ شیطان استو خداوند سلاح را چون به اسیری برند، شرمساری، بیش برد.
عام نادان پریشان روزگار - به ز دانشمند ناپرهیزکار
کان به نابینایی از راه اوفتاد - وین، دو چشمش بود و در چاه اوفتاد[۱۰]
کتمان
در پی شناخت دردیم و ارائه درمان. در قسمتهای گذشته، از غرور، کبر، حسد و علم بی عمل سخن گفتیم.
در این بخش، به آفتی دیگر از آفات علم میپردازیم. و از کتمان بحث میکنیم.
... البته کتمان مذموم و ناروا، آن جا که باید علم را آشکار کرد و سکوت را شکست و حق را گفت.
وگرنه، کتمان دیگری هم وجود دارد که پسندیده و خوب است و آن کتمان رازها و کتمان حرفها از نامحرمان، در تقیه و مبارزه است که مقولهای جداست و خارج از این بحث.
با هم، این فصل دردناک را بخوانیم:
کتمان لتبیننه للناس و لا تکتمونه؛ دانائی، مسؤولیت آور است.
و عالم و آگاه، از عملکردش در زمینه دانستههایش، پرسیده خواهد شد.
هرکه بامش بیش، برفش بیشتر.
و آن که عملش بیشتر، رسالتش سنگین تر و تکلیفش بزرگتر!
علم و میثاق و هم پیمانند.
دانایی و تعهد بیان، هم عهدند.
آگاهی و تبیین، پیوند دارند.
و صاحب این میثاق و طرف این عهد، محضر پروردگار است که او در قرآن فرموده است:
خداوند، از آنان که کتاب داده شدهاند، میثاق گرفته که آن را برای مردم بیان کنند و آن را کتمان نکنند:
وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَكْتُمُونَهُ[۱۱].
دانایان دین و آشنایان به حقائق و عالمان به کتاب، در برابر خالق و خلق، رسالت دارند.
میبینی که عالم،عالم حساب و کتاب است.
و هر کتابی، حسابی دارد و هر علمی، مسؤولیت اعلان و بیان.
همچنانکه رسالت، با ابلاغ پیوند دارد:
مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ[۱۲].
يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ...[۱۳].
أُبَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي...[۱۴].
الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ...[۱۵].
و...
پس، اهل کتاب بودن و سری در نوشتهها داشتن و آگاهی و علم و فهم، همچنانکه مزیت و ارزش است، محاسبه در پی دارد و از تکلیف باز خواست میشود.
آن که از ماجرائی آگاه است،
آن که بر واقعهای شاهد بوده است،
آن که از حقی خبر دارد،
آن که تقوا و فضیلتی را در کسی میشناسد،
آن که به خیانت و ستمی آشنا و واقف است،
آن که خدمت و لیاقت و استعداد و دانش کسی را میداند،
اگر کتمان کند،
اگر وظیفه بیان عمل نکند،
خیانت کرده است و نقص عهد.
پیمان شکسته است وشت پا به میثاق زده است.گر نه این که عالمان، وارثان پیامبرانند؟[۱۶]
مگر نه این که میراث انبیاء، علم و حکمت است، نه درهم و دینار؟[۱۷]
مگر نه این که رسالت رسولان، بلاغ و بیان است؟
پس علم، تکلیف بیان را بر دوش عالم میگذارد و عالم، وارث خط نبوی، در علم و بیان برای مردم است.
بگذار همین مضمون را هم از سخن خود پیامبر بخوانیم،که هم زیباتر تست،هم حجت و هم سند برای امت او و شاگرد مکتب و سنتش میفرماید:
ما اتی سبحانه عالما الا اخذ علیه من المیثاق ما اخذ علی النبین ان یبینه للناس و لا یکتمه[۱۸].
خداوند به هیچ عالمی،دانشی نداد،مگر آن که از او همان پیمانی را گرفت که از پیامبران گرفته است،یعنی آنکه بر مردم بیان کنند و کتمان ننمایند.
حال که جنین است، چرا محروم گذاشتن مردم از علم؟
چرا بر چهره خورشید، نقاب کشیدن و روز را انکار و کتمان کردن؟
چرا با داشتن چراغ راضی به تاریک دلی و تیره جانی مردم بودن؟
چرا مشعل داشتن و مردم را در بیراهههای باطل و گمراهی و بی خبری رها کردن؟
و بالاخره، چرا کتمان! به تعبیر حضرت عیسای مسیح (علیه السلام): این گونه عالمان بد، همچون صخرهای میمانند که بر دهانه نهری قرار گیرد ت که نه خود، آب مینوشد و نه راه آب را باز میگذارد که به مزرعههای تشنه جاری شود....[۱۹]
کتمان علم، از متعلم
گر چه میبایست از همین جا به انگیزهها و علل کتمان، شکلها و انواع کتمان، کتمانها تاریخی، پوشاندن فضیلتهای اهل فضائل، کتمان در عصر ما نسبت به شخصیتها، سانسور حق، پرداخته شود.
ولی، انبوهی از آیات و روایات، در اصل قضیه برای تثبیت و تأیید ضروری بود.
از طرف دیگر، لازم بود، که دربارهٔ خود موضوع، کلماتی و مطالبی دیگر نگاشته شود، تا به مسائل دیگر برسیم.
از کتمان علم از متعلم آغاز میکنیم:
بخل علمی که شنیدهای؟
بخیلان دانش، متأسفانه، کم نیستند.
آنان که نیاز را در دیگران میبیند، ولی تعلیم نمیدهند.
آنان که شوق فهمیدن را در شاگرد مییابند، ولی نمیآموزند. آنان که عطش علم را در طالب، حس نمیکنند، ولی نم، پس نمیدهند.
چرا بخل میورزند؟ نمیدانم.
شاید میترسند که علمشان کم شود. این نیست. زیرا علم، با تعلیم، نه تنها کم میشود، بلکه افزون تر هم میگردد. [۲۰]
شاید میترسند شاگرد، از خودشان سبقت بگیرد و جلو بزند.
شاید خودخواه و خود محورند. چه میدانم!
شاید از بسته شدن دکان خود، هراسناک اند.
به هر حال، این یک نوع بخل علمی زشت و کوته نظرانه و تنگ چشمانه است.
مداحانی که شعرهای خوبشان را در اختیار دیگران نمیگذارند؛ طلاب و محققانی که در دفترچههای یادداشت و فیشهای تحقیقی خود را از استفاده دیگران دریغ میکنند؛
صاحبان فن و حرفهای که دانش تخصصی خویش را به دیگران نمیآموزند؛
ریخته گران، قلمزنان، زرگران، شکسته بندان، معماران، قنادان و هنرمندان صنایع ظریفی که فوت و فن کار، و لم مهارت خویش را به کسی یاد نمیدهند؛
اینان، همه و همه بخیلان علم اند.
امام علی (علیه السلام) فرموده است: زکات دانش، نشر آن است [۲۱]
سخن امام باقر (علیه السلام) این است: زکات علم، آن است که به بندگان خدا تعلیم دهی[۲۲].
امام صادق (علیه السلام) فرموده است: زکات علم، آموختن آن به اهلش است[۲۳].
یا فایده ده آنچه بدانی دگری را - یا فایده گیر آنچه ندانی، ز دگر کس
به قول سعدی:
اگر بینی که نابینا و چاه است - اگر خاموش بنشینی، گناه است[۲۴]
آن جا که نیاز به بیان است، تا جاهلی آگاه شود، تا رهروی در چاه نیفتد، تا دلی از نور دانش سیراب و روشن گردد، تا مرده دلی به حیات قلبی رسد، تا سرگردانی به چشمه یقین دست یابد، در این گونه موارد، دم فروبستن کتمان علم و بیان نکردن حق، خیانت است. این را از زبان امام جواد (علیه السلام) بشنویم که فرموده است:
اگر عالمان، سرگردانی را ببینند و راهنمایی اش نکنند، یا مردهای را ببینند و او را زنده نکنند و نصیحت و خیر خواهی را کتمان کنند، اینان خائن اند[۲۵].
خداوند، پیش از آن که از جاهل، پیمان بگیرد که دانش فراگیرد، از عالم میثاق گرفته است که دانش خود را به نادان ببخشد، چرا که علم، پیش از جهل بوده است. این نیز سخن مولایمان علی (علیه السلام) است[۲۶].
زشتی کار، تا آن جاست که کیفرش دوزخ است.
رسول خدا (علیه السلام) فرموده است:
من سئل عن علم یعلمه، فکتمه، اجم یوم القیامة بلجام من نار[۲۷].
اگر از کسی دانشی را طلبند که میداند، ولی کتمان کند، در قیامت، لجامی از آتش بر دهانش میبندند.
همچنانکه کتمان علم و حکمت از اهلش، ظلم به آنان است، بیان آن هم به سفیهان قدر نشناس، ستم به حکمت و دانش است[۲۸].
کتمان علم، آن گونه که در آخرت، موجب عذاب و مؤاخذه است، در دنیا هم خیانت به شیفتگان و به بشریت و به فرهنگ و مایه جمود و سیر قهقرایی اندیشه هاست.
پیشوای بزرگ، علی (علیه السلام) فرموده است:
هر گاه، علم خود را کتمان کند و ثروتمند، به مالش بخل ورزد و تهی دست، آخرتش را به دنیایش بفروشد و نادان، از آموختن روی بتابد، دنیا به عقب بر میگردد و به رجعت و سیر قهقرایی میگرایید[۲۹].
به آن که هیچ کس حاضر نیست خود را جاهل وانمود کند؛
با آن که حتی جاهلان، خود را عالم میدانند و عالم، نشان میدهند؛
با آن که بیشتر دانایان هم، اظهار بی اطلاعی را نوعی عیب و ضعف به حساب میآورند؛
در عین حال، نگفتن اظهار نکردن، کتمان علم، شگفت است و عجیب!.
بین انگیزههای ناسالم، چه اندازه قوی است مع عالم را به کتمان میکشد و این همه بی آبرویی در دنیا و عقویت در آخرت برایش فراهم میآورد.
از روایات فراوان، این مسأله، به همین اندازه قناعت کنیم. تا به حرفهای دیگر هم مجالی بماند[۳۰].
کتمان حقیقت
حق از بهر باطل نباید نهفت. سعدی
در جناح بندیهای سیاسی، در اختلافهای فکری و عقیدتی، در جر و بحثهای فرقهای و مذهبی، در نظرات علمی، بلسفی و اجتماعی، در کشمکشهای و نزاعهای حقوقی و جزایی، یک سو، حق است و یک سو، باطل.
یکی صواب است، دیگری سراب.
یکی محق است و دیگری مدعی دروغین.
ولی، آیا همه آنان که حقیقت را، در هیاهوی خط بازیها و جناح بندیها و جبهه سازیها و گرد و غبار اختلافها و سر و صدای کشمکشها میدانند، حاضرند آن را بگویند و به آن، اعتراف کنند؟
اگر چنین بود، فتنهها کمتر پیش میآید.
اگر هر حقیقت شناسی، دانسته اش را بیان میکرد، گمراهیها کمتر میشد.
آیا همه منکران حق، براستی به حقانیت آن واقف نشدهاند؟
آیا همه رد کنندگان ادیان آسمانی، هنوز حقیقت را نشناختهاند؟
آیا همه مخالفان رسالت انبیاء، نسبت به حقیقت دعوت و راه آن سفیران الهی، در شک بودهاند؟
آیا یهود و نصارایی که در نصف دشمنان محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار گرفتند، واقعاً نمیدانستند که پیامبر، بر (حق) است.
کتمان مغرضانه حقیقت را چه میتوان کرد؟
قرآن کریم میگوید:
بنی اسرائیل، که در مقابل آیات روشنگر الهی و معجزه ید بیضای موسای کلیم، به او نسبت جادوگری دادند، با آن که یقین داشتند، از روی ستم و سرکشی و برتری طلبی، انکار کردند:
وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا[۳۱]
قرآن میگوید:
علمای اهل کتاب (یهود و نصاری)، همان گونه که فرزندان خویش را میشناسند، پیامبر و صدق دعوت و رسالتش را هم میشناسند، لیکن گروهی از آنان، با آنکه میدانند، حق را کتمان میکنند:
الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَإِنَّ فَرِيقًا مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ[۳۲]
شگفتا که نفس انسانی، چهها میکند!
دریغ بر بشر، که حق را با کتمان کردن، در پای باطل، ذبح شرعی میکند!
حفظ منافع، چه چاههای ویلی که بر سر راه فطرت حقجوی انسان، حفر نمیکند!
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، چه رنجی از دست این گونه منکران میکشد.
امیرمومنان، چه دردی از این گونه مخالفان عنود، در دل داشت!
رنج عظیم خورشید، مستور ماندنش در پس ابرهاست.
طلحه و زبیر، که پس از بیعت با مولا، پای پیمان شکنی بر آن میثاق نهادند و شمشیر باطل به روی حق مجسم: علی، (علیه السلام)، کشیدند مگر در آن فتنه جمل، نمیدانستند که حق با کیست؟
مگر مشروعیت نظام علوی را نمیدانستند؟
مگر از مقبولیت حکومت و خلافت امام، در دیدگان مردم خبر نداشتند؟
مگر خود، آگاهانه بیعت نکردند و بیعت سیل عظیم مردم را ندیدند؟
پس چرا پیمان شکستند؟
علی (علیه السلام) هم به کتمان عالمانه آن دو، نسبت به خواسته عمومی مردم در مورد تشکیل حکومتش اشاره فرموده است که:
فقد علمتما - وان کتمتما - انی لم ارد الناس حتی ارادونی ولم ابایعهم حتی بایعونی، وانکما ممن ارادنی وبایعنی....[۳۳]
این سلسله، بس طولانی است.
و این گونه کتمانها، تاریخ را به ننگ، آلوده و آکنده است.
خیلیها سالهای سال، حقیقتی را میدانند، ولی پرده پوشی بسیاری، زمانی طولانی، بطلان یک فکر و نظریه را میدانند، ولی بنابه مصالحی! آشکار نمیکنند.
چه بسیار، کسانی که دین محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را حق دیدند ولی دم برنیاوردند.
چه بسا، طرفداران مذاهبی که حقیقت را در تشیع یافتند، ولی آن را پوشاندند.
چه فراوان، مبلغان مذاهب باطله و مروجان مسلکهای مولود اجنبی، که به بطلان دعوتهای خویش، واقف بودند، اما کتمان کردند و مهر سکوت را بوسیدند!
چه انقلابی نمایانی که وابستگی یک گروه را به بیگانه میدانستند، ولی باز هم، سینه چاک میکردند و شعار میدادند و خلق الله را می فریتند.
چه هوادارانی که انحراف یک خط را دریافته بودند، ولی باز با سرعت، در همان خط پیش میتاختند و لوح پاک دلها را خط خطی میکردند.
چه اندیشه ورانی که بی پایه بودن مسلک و مکتبی را فهمیده بودند، اما به عنوان ایدئولوگ آن مکتب و تشوریسین اندیشههای فلسفی و علمی و نظریه پرداز آن تفکر و خط مشی سیاسی، سالهای تحلیل میکردند، حرف میزدند، تالیف و ترجمه میکردند، مصاحبه داشتند.
ولی... وقتی پردهها پایین افتاد، و حجابها کنار رفت، آن گاه شروع به بیان حقایق کردند.
پانویس
- ↑ نهج الفصاحه، کلام شماره 860.
- ↑ ان اناسا من اهل الجنة یطلمون الی اناس من اهل النار فیقولون: بم دختلم النار؟ فو الله ما دخلنا الجنة الا بما تعلمنا منکم! فیقولون: ان کنا نقول و لا نفعل. (نهج الفصاحه، شماره 597).
- ↑ ان اهل النار لیتادون من بیح العالم التارک لعلمه، و ان اشد اهل النار ندامة. حسرة رجل دعا عبدا الی الله فاستجاب له و قبل منه فاطاع الله فادخله الجتة، و ادخل الداعی النار بترکه علمه و اتباعه الهوی. (الحیاة،ج 2/276.)
- ↑ نهج الفصاحه، کلام شماره 304.
- ↑ نهج االفصاحه، شماره 305.
- ↑ بحارالانوار، ج 2 ص 37.
- ↑ ان الله تعالی یقول للعبد یوم القیامة: عبدی: اکنت عالما؟ فان قال: نعم، قال له: افلا عملت بما علمت؟ وان قال: کنت جاهلا، قال له: افلا تعلمت حتی تعمل؟ فیخصم فتلک الحجة البالغه. ( امالی مفید /228.بحارالانوار، ج 2/29).
- ↑ وارزقنی... علما فی استعمال. (صحیفه سجادیه، دعای بیستم).
- ↑ اللهم انی اعوذ بک... و من علم لا ینفع. (مفاتیح الجنان تعقیب نماز عصر).
- ↑ برای تکمیل تحث، میتواند به منابع حدیثی زیر، رجوع کنید: اصول کافی، ج 1،/44،باب استعمال علم؛ بحارالانوار، ج 2،26./ میزان الحکمه، ج 6،فصل علم؛ محجة البیضاء ج 1 /133، الحیاة ج 2،/247، فصل العالم بعلمه.
- ↑ آل عمران، آیه 187.
- ↑ مائده، آیه 92.
- ↑ مائده، آیه 72.
- ↑ اعراف، آیه 62و 68
- ↑ احزاب، آیه 39.
- ↑ العلماء ورثه الانبیاء اصول کافی، عربی ج /134).
- ↑ ان الانبیاء لم یورثوا دیناراً و لا درهماً ولیکن ورثواالعلم. (مدرک سابق).
- ↑ محجه البیضاء، ج 1 / 10.
- ↑ مثل علما السوء مثل صخره وقعت علی فهم النهر، لاهی تشرب الما، و لاهی تترک الما،یخلص الی الزرع... (محجه البیضاء، 1 / 130)
- ↑ علی (علیه السلام): لمال تنقصه و العلم یزکو علی الانفال (نهج البلاغه، صبحی صالح حکمت 147).
- ↑ زکوة العلم نشرة (غرر الحکم، ج 1، /424چاپ دوجلدی).
- ↑ لکن شی زکوة و زکوة العلم ان یعلمه اهله (الحیاة، ج 1 /58).
- ↑ زکاة العلم ان تعلمه عباد الله (اصول کافی - عربی - ج 1، /41)
- ↑ گلستان سعدی - آخر باب اول.
- ↑ والعلماء فی انفسهم خانة ان کتموا النصیحة ان راوا تائها لا یهدونه او میتا لا یحیونه. (الحیاة، ج 2/327، به نقل از کافی.)
- ↑ ان الله یاخد علی الجهال عهدا بطلب العلم حتی اخذ علی العلماء عهدا ببذل العلم للجهال، لان العلم کان قبل الجهل. (اصول کافی، ج 1 /؛41 بحار، ج 2/67). و نیز به تعبیری دیگر از علی (علیه السلام): ما اخذ الله علی الجهال ان یتعلموا حتی اخذ علی العلماء ان یعلموا ( بحار، ج 2/78و81).
- ↑ مجمع البیان، طبرسی، ج 1/241 و بحار الانوار، ج 2، / 68 و 78.
- ↑ حضرت عیسی (علیه السلام): لا تحدثوا الجهال بالحکمة فتظلموها و لا تمنعوها اهلها فتظلموهم. (بحار، ج 2 /66و78).
- ↑ اذا کتم العالم علمه و بخل الغنی بماله و باع الفقیر اخرنته بدنیاه و استکبر الجاهل عن طلب العلم رجعت الدنیا الی ورائها القهقری. (بحار النوار، ج 2 /67)
- ↑ حدیثهای مربوط به کتمان علم را میتوانید در: بحار النوار، ج 2، /64، و همچنین در میزان الحکمة، ج 6، /472 ملاحظه کنید.
- ↑ سوره نمل، آیه 14.
- ↑ سوره بقره، آیه 146.
- ↑ نهج البلاغه، صبحی صالح، نامه 54.







