فرهنگ مصادیق:آزادی و بردگی در اسلام
کلمات کلیدی: بردگی/ اسلام/ آزادی/ برده/ جنگ/ غلام/ دین/ بردگی در اسلام/ شراب
محتویات
مقدمه
در شماره قبل یکی از اشکالات عمده برخی از نویسندگان را دربارهٔ اسلام بیان کرده و پاسخ دادیم، در این شماره نیز بنا داریم به اشکال دیگر آنان پرداخته و آن را پاسخ دهیم.
یکی از تهمتهایی که مسیحیان و سایر مخالفان بر آیین محمدی (ص) وارد ساختهاند، موضوع نظام بردگی است. اینان میگویند: چرا اسلام در همان ابتدای امر موضوع بردگی را برنداشت و برای مدتی آن را پذیرفت؟ از این رو بسیاری از جوانان مسلمان که تحت تأثیر این شبهه قرار گرفتهاند، با کنجکاوی فراوان میپرسند: نظر اسلام دربارهٔ برده داری و بردگی چیست و چرا حضرت محمد (ص) مهر صحت بر این عمل غیر انسانی و لو به شکل موقّت زده است؟
در پاسخ به این اشکال، نخست باید آغاز پیدایش بردگی در دنیا و علل آن را بررسی کرده و سپس به حل نهایی اشکال بپردازیم.
پیشینه بردگی
آغاز دوران بردگی در تاریخ بشری، چندان روشن نیست. بنا به نوشته دایره المعارف بریتانیا: «بردگی را تا تاریخ هشتم پیش از میلاد سراغ داریم.» [۱]
نظام بردگی از گذشتههای بسیار دور تا نیمه اول قرن نوزدهم به قوّت خود باقی بوده است، ولی از آن تاریخ به بعد، نهضت دامنه داری برای الغای آن در سراسر جهان آغاز گردید. در فرانسه تا انقلاب سال ۱۸۴۸، در هلند تا سال ۱۸۶۳ و در آمریکا تا سال ۱۸۶۰ بردگی رواج داشته است؛ لیکن پس از جنگهای خونینی که بر سر این موضوع میان آمریکای شمالی و جنوبی رخ داد، به تدریج نظام برده داری رو به زوال گذاشت. آمریکای جنوبی به دلیل احتیاج شدید به بردگان برای اداره زراعت و کشاورزی خود، از طرف داران تثبیت وضع موجود بودند و بدین منظور با شمالیها درگیر شدند که پس از چهار سال، این جنگها به سود شمالیها پایان پذیرفت و بردگی از میان آمریکا رخت بر بست. این درگیریها به نام «جنگهای انفصال» در تاریخ معروف است. یکی از مورّخان مشهور مینویسد: «مردم یونان، بردگان فراوانی داشتند که از زندانیان جنگ، اسیران یورشهای برده گیری، کودکان سر راهی، کودکان ول گرد و مجرمین فراهم آمده بودند.» [۲]
بردگی در میان ملتها
فرید وجدی در دائره المعارف خود از قسّیس مشهور (بوسویت) بازگو ساخته است که «جنگ جوی فاتح، حق دارد که اسیر خود را بکشد و اگر زنده بگذارد و به بندگی بپذیرد، در واقع منّتی بر وی نهاده و او را مورد بخشش قرار داده است.» [۳]
برده داری در رم قدیم همانند یونان رواج داشت. به گفته ویل دورانت: «بلخ در حدود سی سال قبل از میلاد، تعداد غلامان را در شهر رم به چهارصدهزار نفر و یا نصف جمعیت در ایتالیا به 1,500,000 نفر تخمین زده است.» [۴]
کرستین سِن، خاورشناس دانمارکی، مینویسد: ایرانیان معمولاً دست اسرای جنگی را بر پشت آنها بسته و به عنوان غلام میفروختند. [۵]
برده گرفتن در مذهب کلیمیها نیز مشروع بود؛ چنان که در تورات موجود میخوانیم: «از امتهایی که بر اطراف قومی باشند، از ایشان غلامان و کنیزان بخرید و هم از پسران مهمانانی که نزد شما مأوا گزینند و از قبیلههای ایشان که نزد شما باشند که ایشان را در زمین شما تولید کردهاند، و مملوک شما خواهند بود و ایشان را بعد از خود برای پسران خود واگذارید تا ملک موروثی باشند و ایشان را تا به ابد مملوک سازید». [۶] این کتاب دربارهٔ دزد مینویسد: «او را بزنید تا بمیرد و اگر چیزی ندارد به عوض دزدی، او را بفروشید.» [۷]
یهودیان، فقر را یکی از عوامل ایجاد کننده بردگی میدانند. بر اساس کتاب تورات، فقرا میتوانند خود را به ثروت مندان بفروشند. در این کتاب آمده است: «اگر برادرت نزد تو فقیر شده [و] خود را به تو بفروشد؛ او مثل غلام خدمت گزار تو نیست، بلکه مثل مزدور و مهمان نزد تو باشد و تا سال بوبیل نزد تو خدمت نماید.» [۸]
در آیین مسیحیت نیز بردگی پذیرفته شده بود. پولس مقدس مینویسد: ای غلامان! آقایان برده خود را چون حیوان باید بدانند که با ساده دلی، اطاعت آقا و ارباب خود را میکند. افلاطون، نیز بردگی را کیفر خدایی برای بردگان میپنداشت. [۹]
جیمز هاکس، کشیش معروف، مینویسد: «انجیل پاک حضرت مسیح نیز ابداً در خصوص اطلاق و آزادی غلامان سخن نرانده، بلکه به عکس، غلامان را به اطاعت آقایان و خوانین ایشان امر میفرماید.» [۱۰]
عوامل بردگی و اسارت
عوامل اسارت و آزادی را باید هم در وجود سلب کنندگان آزادی، هم در میان کسانی که خود را بی دلیل از این حق محروم کردهاند و هم در نوع نظامات حاکم بر بشر یافت. [۱۱] ریشه پیدایش بردگی و به اصطلاح، «عوامل به وجود آورنده آن» را میتوان در موضوعات ذیل پیدا کرد:
۱) روحیه استخدام در انسان: «انسان طبیعتاً موجودی خادم گزین و استثمارچی است». انسانها در نتیجه استخدام متقابل در میدان عمل، یک دیگر را خنثی میکنند و یا هر کدام دیگری را به نوعی استخدام میکند. نیازمندیهای گسترده انسانها چنین تعاملی را اقتضا میکند، منتها تفاوت قوای عقلانی و جسمانی و هم چنین قدرت اجتماعی و اقتصادی برخی از اقطاب قدرت و ثروت باعث شده که قدرت مندان و هوش مندان جامعه از طریق خدعه و نیرنگ و یا به وسیله قهر و اجبار، نیازمندان و ضعیفان را به مرحله بردگی بکشانند و یا با آنان معامله بردگی نمایند.
۲) ضعف و زبونی: همواره افراد قدرت مند در برخی از جوامع، الگو و مخدوم مطاع ضعیفان بوده و میباشند. عدهای به دلیل ترس از حوادث و آفات اجتماعی و طبیعی و یا عجز از تأمین نیازمندیهای زندگی در جست و جوی پناه گاه و حامیانی از نوع بشری میباشند و خود را موجودی انگلی و طُفیلی میدانند. این نگرش موجب شده تا آنان استقلال خود را از کف داده و در خدمت قدرت مندان زر و زور و تزویر قرار گیرند.
۳) جنگهای قبیلهای: برخی بر این باورند که منشأ اصلی پیدایش بردگی را باید در جنگهای قبیلهای جست و جو نمود. در این نبردهای بیهوده، معمولاً تلفات فراوانی برای دو طرف غالب و مغلوب به وجود میآمد و به گمان خود بهترین راه جبران خسارت را در این میدانستهاند که بعضی از عناصر، طایفه شکست خورده را به کارهایی بگمارند که بر عهده مقتولین آنها بوده، و این راه و رسم، به تدریج به تملّک و بردگی انسانها منجر گردیده است.
البته امروزه هم بردگی ناشی از جنگ به صورت اردوگاههای کار اجباری، رایج و متداول میباشد؛ هر چند به شکل قدیم و با آن شدت نیست و قوانین بین المللی تا حدودی از آن جلوگیری کرده، ولی روحیه استثمارگری در نهاد انسان موجب آن نشده تا نظام برده داری منسوخ شود.
۴) مکافات مجرمان: توسعه اجتماعات بشری و روابط بین افراد در مقاطعی از تاریخ باعث اصطکاک منافع گردید و دست آویزی برای وضع قوانین مجازات علیه مجرمان شد. صاحبان مال مسروقه، سارقان را به بردگی خود کشانیدند و گفتند: کیفر دزد آن است که بردگی صاحب مال را قبول کند. [۱۲] هم چنین طلب کار، فرد بده کاری را که نمیتوانست ادای دین کند بنده خود میساخت. در مورد جرح و قتل نیز قاتل و ضارب در استخدام مجروح و یا ورثه مقتول قرار میگرفت تا کار مقتول و مجروح را انجام دهد.
۵) منشأ فلسفی بردگی: در گذشته برخی از متفکران، بردگی را یک امر ذاتی برای بندگان میپنداشتند. «بعضی از فلاسفه یونان معتقد بودند که اصولاً آدمیان بر دو دستهاند: آزادگان و بردگان که گروه دوم تنها برای خدمت به گروه آزادگان آفریده شدهاند.» [۱۳]
ارسطو، نظام بردگی را یکی از ضروریات اجتماع بشری میدانست و تأکید میورزید که دولت باید فقط از بردگان استفاده کند. از این رو نظام طبقاتی یونان قدیم مقرّر کرده بود که مشاغل اداری و مناصب دولتی و پارلمانی در انحصار یونانیان اصیل و آزاد باشد، ولی کارهای پست همچون: کشاورزی، دام داری، استخراج معادن، پل سازی، بارکشی و... بر عهده بردگان گذاشته شود که غالباً اسیران جنگی و یا از نسل آنها بودند.
ارسطو معتقد بوده که اساساً نژاد سفید یا نژاد یونان، یک نژاد برتر و سازنده فرهنگ و تمدن است و نژادهای دیگر استعداد ندارند و مانند حیوانات باید به گاری بسته شوند یا در طویله باشند. [۱۴]
هندیان معتقد بودند: چون بردگان از قسمت پای خدایان آفریده شدهاند، موجوداتی پست و سزاوار تحقیرند و باید به انواع خواری و شکنجه و اعمال شاقّه تن در دهند تا مگر مطابق «قانون تناسخ»، روح پست آنها در سایه آلام و رنجها ترفیع مقام پیدا کند و به کالبد اشراف و ثروت مندان حلول نماید. در میان ملل کلده، آشور، مصریان قدیم، پارسیان و یهودیان نیز وضع بدین منوال بود. عربها هم اسیران جنگی را، حتی اگر از نژاد خودشان بودند، به بردگی میکشانیدند. [۱۵]
فرید وجدی مینویسد: مردم در نظر افلاطون بر سه گروهند: فلاسفه، لشکریان و صنعت گران، که در میان آنها، فقط گروه اول لیاقت ریاست و حکومت دارند. تعبیر افلاطون از آنها به صنف ذهبی (طلایی) بدین دلیل است؛ اما لشکریان را که پاسدار مملکت و ملت اند، صنف فضهای(نقرهای) و صنعت گران را که برای خدمت به مردم آفریده شدهاند، صنف حدیدی (آهنی) لقب داده است. این در حالی است که بندگان را اصلاً در شمار بشر نیاورده و آنها را در ردیف حیوانات دانسته است. [۱۶] به نقل منتسکیو، بردگان از نظر افلاطون، نه حق دارند از خود دفاع کنند و نه حق دارند از کسی شکایت نمایند. [۱۷]
۶) نگاه ظالمانه به بردگان: خطرناک تر از خرید و فروش بردگان، رفتار ظالمانهای بود که جوامع بشری در حق آنان روا میداشتند؛ آنها را از حیوانات پایین تر میدانستند و نژادشان را پست میشمردند و معتقد بودند اینان فقط برای خدمت به نژاد برتر آفریده شدهاند. جنگ سیاه پوستان و سفیدپوستان در دنیا از همین نگاه سرچشمه گرفته است.
رفتار ستم گرانه با بردگان، در عربستان رواج داشت و رسم آنها چنین بود که «اگر کسی بردهای را خریداری میکرد، ریسمانی به گردنش میافکند و چون حیوانی او را به خانه اش میکشید.» [۱۸]
البته راههای برده گیری همانند سایر اقوام بشری در میان اعراب جاهلی نیز مختلف بود؛ قبایل عرب، گذشته از اسیرانی که در یورشها و غارتها به دست میآوردند، وام دارانی را که نمیتوانستند وام خود را بپردازند، به بردگی میفروختند. [۱۹] گاهی نیز بر سر سفره قمار، هستی خود را میباختند و به دام بردگی میافتادند.
در تاریخ نوشتهاند: «ابولهب با عاص بن هشام به قمار پرداختند بدین شرط که هر کس در قمار، بازنده شد برده دیگری شود. ابولهب در آن کار غالب آمد و عاص بن هشام را به بردگی گرفت و او را به شتربانی خود گماشت.» [۲۰]
«در روزگار جاهلیت، برده داران کنیزان خود را به روسپی گری وا میداشتند و مزدش را برای خود میگرفتند». [۲۱] قرآن آنان را از این عمل زشت نهی کرد: «لَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا؛ [۲۲] کنیزانتان را به زناکاری وامدارید، در صورتی که آنها خواستار عفت باشند.»
نگاه اسلام به بردگان
مکتب حیات بخش اسلام در محیطی ظهور کرد که فساد و تباهی در همه جا حکومت میکرد و نظام برده داری یکی از رایجترین رسوم در میان ملتها بود و برای گروهی از تاجران مهمترین کالای اقتصادی و تجاری محسوب میشد. اسلام در اولین گام، برای رهایی بردگان، نوع نگاه مردم را به آنان با یک برنامه ریزی منظم تغییر داد. در این جا راه کارهای نظری و عملی اسلام را بیان میکنیم:
یکم - اسلام، بردگان را از نظر شخصیت اجتماعی و انسانی در ردیف آزادگان قرار داد و ملاک فضیلت انسان را تقوا ذکر نمود. قرآن میفرماید: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ؛ [۲۳] ای مردم! همه شما را از یک پدر و مادر آفریدیم و شما را ملتها و قبایل پراکنده قرار دادیم تا یک دیگر را بشناسید. تحقیقاً گرامیترین شما در پیش گاه خدا با تقواترین شماست.»
بر اساس این آیه، طایفه، نسب، زمان و مکان تولد، نژاد، عناوین برده و آزاد، هیچ گونه تأثیری در کرامت انسان ندارد و فقط تقوا ملاک برتری است. سیاه حبشی در صورتی که با تقوا باشد، بر سفید قریشی ترجیح دارد. پیامبر (ص) فرمود: «لا فضل لعربی علی العجمی و لا للاحمر علی الاسود الا بالتقوی؛ [۲۴] نژاد عرب بر غیر عرب و نژاد سفید بر سرخ هیچ گونه برتری ندارد، جز بر اساس تقوا.»
جرجی زیدان، مورّخ مسیحی، مینویسد: «پیامبر اسلام (ص) سفارش کرد: به بندگان خود کنیز و غلام نگویید، بلکه آنها را پسرم و دخترم خطاب کنید.» [۲۵]
دوم - پیامبر (ص) و امام علی(ع) به صورت مکرّر مردم را به مهرورزی و خوش رفتاری با بردگان توصیه نمودند، که به چند نمونه بسنده میشود:
۱) پیامبر (ص) فرمود: «کسی که برادرش زیر دست او باشد، آن چه میخورد باید به او بخوراند و از آن چه میپوشد باید او را بپوشاند و زیادتر از توانایی اش از او کار نکشد.» [۲۶]
۲) امام علی(ع) به غلام خود، قنبر میفرمود: «من از خدا شرم دارم که لباسی بهتر از تو بپوشم، زیرا رسول خدا (ص) فرمود: از آن چه خود میپوشید بر آنان بپوشانید و از آن چه میخورید به وی بخورانید.»
۳) قرآن نیز دربارهٔ بردگان سفارش کرده و میفرماید: «خدا را بپرستید، برای او شریکی مگیرید و با پدر و مادر و خویشان و یتیمان و بینوایان و همسایگان دور و نزدیک و دوستان و آوارگان و بردگان خود نیکی کنید. هر آینه خداوند از خودپسندان بیزار است.» [۲۷]
اسلام، دین آزادی و حریت است و بردگی انسان با روح اسلام در تضاد است. حضرت علی(ع) فرمود: «لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرّاً؛ [۲۸] هیچ گاه بنده دیگری مباش و حال آن که خداوند تو را آزاد و آقا آفریده است». اسلام نه تنها با بردگی صوری با عنوان غلام و کنیز زر خرید مخالف است، بلکه با بردگی روحی و اعتقادی و فرهنگی نیز سخت در ستیز است، به گونهای که در احادیث و ادبیات اسلامی به شکلهای مختلف، این امر محکوم شده است. در اشعاری منسوب به حضرت علی(ع) آمده است: لنقل الصّخر من قلل الجبال * احب الیَّ من منن الرّجال؛ [۲۹] سنگهای بزرگ را از قلههای کوهها به زمین آوردن برای من بهتر است از زیر بار منّت دیگران رفتن.»
اصولاً فلسفه جنگ در اسلام، آزادی امتها از زیر بار ذلت ادیان موجود، رسیدن به عدل اسلام، رهایی از تنگنای زندگی اقتصادی به فراخی زندگی مادی و عبودیت خدای رحمان به جای پرستش انسانها بوده است.
به قول مولانا:
کیست مولا آن که آزادت کند
بند رقّیّت زپایت بر کند
چون به آزادی، نبوت هادی است
مؤمنان را زانبیا آزادی است
کسی که به طمع کسب قدرت و یا ثروت به کسی خاضعانه احترام نماید، یک سوم دینش را از دست داده است، [۳۰] چرا که دین عبارت است از اعتقاد به جنان(قلب)، عمل به ارکان و اقرار به زبان. بدون شک حرمت گزار غالباً عقیده قلبی به ثروت مند ندارد و به زبان هم تملق و چاپلوسی نکرده، بلکه فقط به طمع ثروت به او سلام کرده و کمر تعظیم خم نموده است؛ بنابر این یک سوم دینش را از دست داده، که عمل به ارکان باشد، چرا که احترام او به انگیزه الهی و به پاس حرمت انسانیت نبوده است.
به همین دلیل آیین اسلام برای حفظ کرامت انسانها پابوسی را حرام اعلام کرده است، چون مایه ذلت، بردگی و اسارت میباشد.
الغای تدریجی بردگی، چرا؟
برگردیم به اشکال اصلی مخالفان آیین محمدی که میگویند: چرا اسلام بردگی را به یک باره ملغا نساخت، بلکه در گام اول برای آن احکامی وضع و تشریع نمود؟
در پاسخ میگوییم: اسلام در همان قدم اول میخواست فرهنگ بردگی را از میان بردارد و بردگان را انسانهای با کرامت تلقی نماید، چرا که اگر غیر از این بود برنامه وسیعی برای آزاد کردن تدریجی آنان تنظیم نمیکرد. پذیرش موقّت بردگی نه تنها بر خلاف مصلحت زمان نبوده است، بلکه الغای آن بدون فرهنگ سازی، لطمه بزرگی به بازار کسب و تجارت و حتی خود بردگان وارد میآورد و باعث ایجاد نگرانی عمومی و بحران اجتماعی و اقتصادی و بالمآل، موجب کندی و تعویق پیش رفت اسلام میشد؛ چنان که پیغمبر اکرم (ص) شراب و قمار را به دلیل مصلحت اجتماعی و عدم آمادگی ذهنی، به صورت ناگهانی ملغا نساخت، بلکه ابتدا زیر بناهای اعتقادی مردم را تقویت کرد و زشتی شراب و قمار را در ذهن مخاطبان تزریق نمود و به اصطلاح، فرهنگ سازی نمود؛ مثلاً ابتدا آیه «لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ» [۳۱] نازل شد.
در واقع پیامبر (ص) به طور غیر مستقیم فهماند که شراب به عقل و هوش ضربه میزند و در این حال، نماز خواندن درست نیست. مضاف بر این که شراب، با کرامت، شرافت و عبادت در تضاد میباشد. سپس آیه دیگری نازل شد و بُعد اقتصادی آن را تحلیل نمود: «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا؛ [۳۲] ای محمد! تو را از شراب و قمار میپرسند؟ بگو: در آن دو، گناهی بزرگ و سودهایی برای مردم است و گناه آن دو از منافعشان بیشتر است». با تعبیر «اثم کبیر» میرساند که قمار و شراب از گناهان بسیار بزرگ به شمار میرود و سود اقتصادی آن به مراتب کمتر از زیانهای مادی و معنوی اش است.
پس از بستر سازی لازم، سرانجام این آیه نازل شد که: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ، إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ؛ [۳۳] شراب و قمار و بتها و گروبندی با تیرها، پلیدی از اعمال شیطان است، از آن اجتناب کنید تا رستگار شوید. شیطان میخواهد به وسیله قمار و شراب بذر عداوت و کینه توزی را در میان شما گسترش دهد». بدین گونه در سال پنجم هجرت، حرمت آن دو به گونه رسمی ابلاغ شد و مردم با میل و اراده خودشان شرابها را روی زمین ریختند و خمرهها را شکستند. با این که بدون تردید اعلام حرمت شراب در اوان ظهور اسلام باعث بیکار شدن هزاران نفر برده و کنیز نمیشد و تجارت جهانی نیز به هم نمیخورد و صرفاً تعداد انگشت شماری از شراب سازها متضرر میشدند، با وجود آن، در آغاز بعثت پیامبر اکرم (ص) حرمت شراب و قمار اعلام نشد و به سال پنجم موکول گردید.
در ملغا ساختن ناگهانی نظام برده داری هم، یکی از مهمترین سرمایههای تاجران و کاسبان از میان میرفت. به همین دلیل هیچ کس حاضر نبود اسلام را به قیمت نابودی سرمایه مالی اش بپذیرد و نظام برده داری هم به زودی از بین نمیرفت. وانگهی، اسلام و هر نظام مکتبی، در گام اول باید بسترسازی کند و مردم را از نظر فکری و فرهنگی برای انقلاب و تغییر فکری آماده نماید و در این صورت است که میتواند فرهنگ برده داری را دگرگون سازد.
«منتسکیو» در کتاب روح القوانین گفته است: آزاد کردن عده بی شماری از غلامان به وسیله وضع یک قانون خاص، به مصلحت نبود، زیرا موجب اختلال نظم اقتصادی جامعه میگردید و حتی معایب سیاسی و اجتماعی زیادی در پی داشت؛ مثلاً در «ولسینی» هنگامی که غلامان آزاد شدند، حق رأی دادن در انتخابات پیدا کردند و حائز اکثر آرا گردیدند و قانونی وضع نمودند که به موجب آن، هر کس از افراد آزاد عروسی کند، یکی از غلامان آزاد شده باید در شب اول عروسی با دختر تازه عروس بخوابد و شب دوم او را تسلیم داماد کند. وانگهی، ازدیاد غلامان آزاد شده نیز اسباب زحمت بود، زیرا این گونه اشخاص که قبلاً غلام و برده بودند، قادر به تأمین معاش خود نبودند، بنابر این سربار حکومت و جامعه میشدند و حکومت باید معاش آنان را تأمین میکرد و اگر چنین نمیشد، [۳۴] جامعه گرفتار هرج و مرج میگردید.
بردگی در جنگ
سؤال: چرا اسلام بردگی در جنگ را امضا کرده و حال آن که در دنیای امروز به کلی منسوخ گردیده است؟
شهید مطهری(ره) در پاسخ سؤال فوق میفرماید: دین اسلام، در مورد بردگی قانونی وضع ننموده تا آن را برای جوامع بشری لازم و ضروری بداند، ولی حکمای قدیم، بردگی را یک ضرورت اجتماعی دانستهاند. برنامهای که اسلام در مورد بردگان آورده، برنامه آزادی است نه رقیّت؛ به عبارت برتر، در فقه اسلام، «کتاب الرّق» نداریم، بلکه «کتاب العتق» داریم. اسلام نگفته نظام بردگی حفظ شود، بلکه دربارهٔ چگونگی آزادی و راههای رهایی بردگان، برنامه تنظیم فرموده است. در قرآن کریم یک کلمه دربارهٔ برده گیری و بردگی وجود ندارد، اسلام فقط برده گرفتن را در «دارالحرب» و میدان جنگ تجویز نموده، که آن هم برای مقابله به مثل است؛ یعنی اگر طرفهای درگیر جنگ، مسلمانی را به بردگی نگرفتند، مسلمانان نیز حق ندارند اسرای آنان را برده خود قرار دهند. [۳۵]
نمیگوییم بردگی در اسلام به هیچ شکلی وجود نداشته، اما باید فهمید پیش از اسلام به چه شکلی بوده است و اسلام آن را به چه وضعی در آورده است؟
در عصر بردگی، اربابها با بردهها رفتاری فجیع داشتند، اما اسلام آنان را متحول نمود. قرآن میفرماید: «فَإِذَا لَقِيتُمُ[۳۶] الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً؛ [۳۷] هر گاه در میدان جنگ با کافران ملاقات کردید، اگر به روی شما شمشیر کشیدند، شما هم مردانه بر آنها ضربه وارد کنید تا آنان را به زانو در آورید. سپس آنها را بگیرید و ببندید. آن گاه یا به منّت آنها را آزاد کنید و یا چیزی بگیرید». خداوند در این آیه مسلمانان را به یک قانون وجدانی و عقلانی موظف میسازد؛ یعنی اگر طرف مقابل از شما اسیر گرفته، آنها را مبادله کنید و اگر مصلحت میدانید به رایگان رها سازید و یا مبلغی گرفته و سپس آزاد نمایید.
قرآن در مورد اسیران جنگی غیر از این سه دستور حکمی ندارد، ولی در سنت و فقه اسلامی، دو حکم دیگر نیز تشریع گردیده است: یکی این که، اگر زنده نگه داشتن اسیران برای مسلمانها خطر آفرین باشد میتوانند آنها را بکشند؛ دوم این که، میتوانند آنان را برده بگیرند تا از نزدیک با اسلام و زندگی مسلمانها آشنا شوند؛ ولی در نهایت، اختیار با ولی امر مسلمین است؛ اگر مصلحت دانست رایگان آزاد میکند و یا فدیه میگیرد و رها میسازد.
همان طور که هویداست، مسئله بردگی در قرآن به صورت صریح بیان نشده است و این نشان میدهد که موضوع برده گرفتن در درجه دوم از اهمیت قرار دارد و اگر بیان کرده حاکم اسلامی در صورتی که مصلحت اقتضا کند میتواند اسیران را برده بگیرد، هنگامی است که کافران اسرای مؤمن را برده خود قرار دهند و به خدمت وادارند و یا به فروش برسانند، وگرنه ولایت امر نیز چنین اختیاری ندارد که مثلاً اگر اسرائیل اسیران فلسطینی را زندانی میکند، پس ما هم بدون علت معقول و مشروع، زندانی کنیم و یا اگر حاضر به مبادله شدند ما حاضر به مبادله نباشیم. بنابر این اسلام، بردگی را برای جامعه یک ضرورت اجتماعی ندانسته و نمیداند، بلکه آن را یک امر موقّت و مقطعی و در مواقع اضطرار و با وجود شرایط زمانی و مکانی، لازم دانسته است.
بعضی میگویند: اکنون که در دنیا بردگی رایج نمیباشد، پس احکام «عبد و اماء» در اسلام باید به کلی منسوخ شده باشد؟
در پاسخ میگوییم: اولاً: منسوخ شدن این احکام، ضرری ندارد و در ثانی: وقتی موضوع حکم و یا احکامی از ریشه منتفی شده باشد، قطعاً احکام آنها از میان میرود. ولی اگر یک روز در دنیا جنگی با مسلمانان رخ دهد و طاغوتیان مسلمانان اسیر را برده قرار دهند، در چنین شرایطی، احکام اسلامی دربارهٔ جنگ جویان آنان تجدید میشود، چرا که اسلام برای مظاهر متغیّر زندگی دستور ثابتی ندارد، بلکه قواعد کلی وضع کرده که با همه پدیدههای متغیّر زندگی سازگار است و قابل نسخ نیست. [۳۸]
گذشته از اینها، اگر حکمی در اسلام منسوخ شود پی آمدهای زیان باری ندارد. هم اکنون ادیان گذشته به طور کلی منسوخ شدهاند و اسلام جای گزین آنها گردیده است و این، نشان دهنده تکامل ادیان الهی بر اساس مقتضیات زمان است. به قول شاعر:
مکتب دین نیز به حکم قضا
یافته تکمیل لدالاقتضا
جواز خرید و فروش برده
عدهای میگویند: چرا اسلام اجازه تملّک انسان را به دست انسان و خرید و فروش بردگان را به سربازانش داد و این عمل قبیح را تصویب و تثبیت کرد؟
اولاً: به هنگام ظهور اسلام و پیش از آن، معاملهای که فاتحان جنگها و ملتهای پیروز با اسیران جنگی میکردند، از بدترین نوع بردگی و خشونت به شمار میرفت. آنان بردگان را به گاری بسته و بارکشی میکردند و گاهی مانند گاو، ابزاری به گردن آنها میانداختند و زمین را به وسیله آنان شخم میزدند. در آن زمان، به بهانههای واهی، افراد ضعیف را به بردگی میگرفتند؛ ولی در اسلام، بردگی منحصر در جنگها بود. از این رو هرگونه قضاوت و داوری دربارهٔ بردگی در اسلام بدون توجه به قانون جهاد اسلامی نمیتواند جامع و بنیادین باشد، چرا که در آیین محمدی، مسئله بردگی در مجامع فقهی و حدیثی عنوان مستقلی ندارد، بلکه در ضمن بحث از غنائم جنگی مورد بحث قرار گرفته است؛ چنان که طرح واژه «غلام و کنیز و عبد و امه» نیز قبح ذاتی ندارد، بلکه میزان، نوع نگاه به قانون بردگی و طرز رفتار با آنهاست. ممکن است ملتهایی سیاهان را بدترین نژاد و حیوانهایی زبان بسته بدانند و در عین حال نام آنها را انسانهای آزاد بگذارند، ولی در مقام عمل آنان را در مراکز و محافل سفید پوستان راه ندهند.
از سوی دیگر ممکن است بعضی از غلامان و کنیزان در حقوق و منافع مادی و معنوی کمتر از صاحبان خود نباشند، لیکن نام غلام و کنیز بر آنها گذاشته شده باشد.
جنگ و جهاد در نگاه اسلام
در همین جا شایسته است گریزی به اهداف و شیوههای جنگ و جهاد در اسلام بزنیم و آن را با کشورهای غیر مسلمان مقایسه کنیم تا عیان شود این کشورها چگونه با حرفهای دهان پر کن و به نام گسترش دموکراسی در جهان، بردگی مدرن را پایه گذاری کردهاند.
برخی تصور میکنند جنگها و نبردهایی که در دنیا اتفاق افتاده، غیر از انگیزههای کشورگشایی، انتقام جویی، منافع طلبی و غارت منابع ملتها، انگیزه دینی نیز داشته است و منادیان ادیان برای ترویج مذاهب خود، با دیگران به ستیز برخاستهاند؛ در صورتی که پیامبران راستین، پرچم داران صلح و آزادی بودهاند. عمل حاکمان جور و ستم که دین را برای رسیدن به مقاصد استعماری خویش دست آویز قرار داده و جنگهای صلیبی و غیر آن را به وجود آوردهاند، ارتباطی با اصل دین و آورندگان آن نداشته و ندارد.
صحیح است که اسلام غیر از نماز و روزه، جهاد هم دارد، ولی باید دید اسلام برای چه میجنگد و با چه کسانی نبرد میکند؟ آیا جهاد اسلامی جنبه دفاعی دارد یا تهاجمی؟
قطعاً جنگهای اسلام، دفاعی است؛ به عبارت بهتر باید گفت: نه فقط اسلام بلکه تمام پیامبران الهی پیام آور صلح و مسالمت و اجتناب از هرگونه جنگ و نبرد بودهاند. بر همین اساس است که حضرت محمد (ص) جهاد با نفس اماره را جهاد اکبر مینامد، ولی جنگ را جهاد اصغر دانسته است.
جهاد اسلام، جنگ با مهاجمان و سردم داران کفر و الحاد است که هیچ گونه سازش و ائتلافی با قوانین الهی و حق و عدالت ندارند، بلکه در صدد نابود کردن آیین محمدی بر آمدهاند. دفاع از اسلام و مسلمانان، یک حق طبیعی و انسانی است و اسلام هیچ گاه به دلیل یک سلسله اغراض سیاسی، کسب منافع اقتصادی، کشورگشایی و یا صدور فرهنگ دینی، با هیچ گروه و ملتی نجنگیده است. جهاد اسلام غالباً به شکل مبارزه سیاسی و تبلیغی در قالب حق و باطل، عدالت و ظلم و آزادی و خفقان بوده است؛ چنان که فرمانده سپاه اسلام هنگامی که برای دفاع از کیان اسلام در برابر سپاه ایران قرار گرفت، در پاسخ فرمانده جنگ ایران دربارهٔ فلسفه جهاد اسلامی چنین میگوید: ما مبعوث شدهایم تا ملتها را از زیر یوق ذلت ادیانِ تحریف شده به سوی عزت و عدل اسلامی بکشانیم و از پرستش ذلت بار بندگان به سوی عبادت خدای رحمان برسانیم و آنان را از تنگنای زندگی مادی دنیا که حاکمان جور برای آنها ایجاد کردهاند، به زندگی وسیع و توأم با سعادت مادی و معنوی سوق دهیم.
آری، جنگهای اسلام به منظور آزادسازی بندگان خدا از یوق ستم گران است؛ همان گونه که قرآن میفرماید: «وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ؛ [۳۹] چرا در راه خدا و برای نجات مردان و زنان و جوانان ناتوان نمیجنگید که میگویند: خدایا! ما را از این قریه ستم کاران بیرون آر و از جانب خود یار و مددکاری قرار ده؟»
اگر جامعهای زیر یوق مستکبران خون خوار و جبّاران بی رحم قرار گرفته باشند و آزادی خواهان آنان در زندانها و زیر شکنجههای دژخیمان قرار داشته باشند و مردم آنها نیز در زیر ضربات ظلم و تبعیض و فقر و بی عدالتی به سر برند و از مسلمانان کمک و استمداد بخواهند، بدون شک بر جوامع اسلامی فرض است که به فریاد مظلومان بشتابند.
این اقدام، یک عمل بشر دوستانه و دفاع خداپسندانه است. هم اکنون آمریکا با شعار نجات مردم افغانستان از چنگال حکومت طالبان و آزادی ملت عراق از چنگ صدام و ایادی آن با بستر سازی و تبلیغات گسترده توانست این دو کشور را اشغال نماید. اگر انگیزه آنها فقط و فقط نجات مردم افغان و عراق بود و چشم داشتی به ثروت آنان نداشتند و رضای خدا و نجات خلق را در نظر میگرفتند، بدون تردید از نظر اسلام و عقلای جهان یک کار بسیار خوب و پسندیده میبود؛ ولی همه میدانند آمریکای خون آشام به منافع خودش فکر میکند و با این بهانه میخواست دشمنان بالفعل و بالقوه خود را نابود نماید، ثروتهای آنان را به غارت ببرد و وحشتی در سایر کشورهای اسلامی، به ویژه ایران ایجاد نماید.
بدون تردید مسلمانان صدر اسلام به انگیزه نجات بیچارگان و رفع موانع تبلیغ و ابلاغ رسالت الهی میتوانستند به نبرد روی آورند، ولی این امر اتفاق نیفتاد؛ لکن هم اکنون با پیش رفت رسانههای تبلیغاتی نظیر: تلویزیون، رادیو، مطبوعات، ماهواره، و اینترنت هیچ کشوری نمیتواند از تبلیغات اسلامی و شنیدن احکام و آیات قرآن جلوگیری کند. بنابر این، در عصر حاضر جهاد به مفهوم رفع موانع تبلیغ، به کلی منتفی میباشد.
از مجموع آن چه بیان گردید، دو نکته بسیار مهم عاید میشود؛ اول این که اسلام هیچ گاه طرف دار جنگ و آغاز کننده آن به انگیزههای مادی و غیر دینی و حتی دینی نبوده است و ثانیاً: پس از اتمام جنگ، برده گیری را الزامی نمیداند، زیرا ولی امر در صورتی میتواند اسیران را به بردگی بگیرد که طرف مقابل اسیران مسلمان را به بردگی گرفته باشد.
بردگی مدرن
بسیار تأسف آور است کسانی که امروزه سردم دار آزادی و حقوق بشر و مدعی دموکراسی هستند، به اسم آزادی بر ضد آن گام بر میدارند، به دلیل روحیه استعماری شان هر از گاهی حمله به کشوری را در سر میپرورانند تا به زعم ناپخته خود دموکراسی را بسط دهند و از حقوق بشر دفاع کنند. نهیب گوش خراششان را به همه جا میرسانند و حال این که برای برداشتن پوشش زنان قانون وضع میکنند و محجبهها را به جرم حجاب، از دانشگاه و تحصیل باز میدارند، به قول خودشان برای تأمین آزادی جنسی هم جنس بازی را امضا میکنند و هرگونه رفتاری را مجاز میشمارند، دفاع فلسطینیان را از جان و مال و ناموس خود اعمال تروریسی میدانند، اما جنگ آوری و حمله نظامیان اسرئیلی را مشروع و قانونی میخوانند.
گلوی غرب برون داد چون صدای تمدن
به گوش شرق رسانید چون صدای تمدن
وفا و عاطفه و رحم و مهر و صدق و صفا
شدند جمله به قربان خاک پای تمدن
مکن سؤال زتقوا که او شتاب کنان
وداع کرد و روان گشت در قفای تمدن
شراب و رقص و ملاقاتهای نامشروع
وفور یافته از پرتو لقای تمدن
هزار گونه خیانت، هزار فسق و فجور
به هر دقیقه بر آید زلابه لای تمدن
شراب خواری و خون ریزی و ستم کیشی
بود سه پله کوته زپلههای تمدن
آری، غرب هر چند به ظاهر با بردگی و خرید و فروش انسانها مبارزه میکند، اما خود بردگی عقلانی و اسارت معنوی آدمیان را قانونی میشمارد. آزادی مطلق در عقیده و مرام را دموکراسی میداند، اما گسترش اسلام و گرایش ملتها را به آیین محمدی بنیاد گرایی و واپس گرایی میخواند.
این همه، ریشه در اصالت فردی در کشورهای اروپایی و غربی دارد، زیرا به قول شهید مطهری(ره): در غرب، ریشه و منشأ آزادی، تمایلات و خواستههای حیوانی است. از نظر فیلسوفان غربی، انسان موجودی است دارای یک سلسله خواستهها و میخواهد بر اساس تمایلاتی که دارد، آزادی عمل داشته باشد و آن چه آزادی فردی را محدود میکند، آزادی و امیال دیگران است و هیچ ضابطه و چارچوب دیگری نمیتواند آزادی خواهی و سایر تمایلات انسان را محدود سازد. درست بر همین اساس است که این کشورها حق هرگونه دخالتی را در سایر جوامع برای خود محفوظ میدانند و ادعای آقایی و سروری بر جهان دارند.
اما مبانی حریت و آزادی در اسلام، از فطرت و ذات انسان مایه میگیرد و اصولاً خداوند انسان را آزاد آفریده است. از این رو امام علی(ع) میفرماید: «بنده غیر خدا مباش، چرا که پروردگارت تو را آزاد قرار داده است». [۴۰] بر اساس دین مبین اسلام، انسان هر محدودیتی را باید با آزادی و اختیار و عقل و آگاهی پذیرا گردد و جز ذات آفریدگار، احدی حق ندارد آزادی او را محدود سازد. به همین دلیل فرد مسلمان خود را مجاز نمیداند به حریم دیگران تعدی کند، اما در مقابل، از مظلومان و ستم دیدگان عالم حمایت میکند و به ندای استمداد آنان پاسخ مثبت میدهد. طبیعی است که چنین فرهنگی با آزادی غربی از زمین تا آسمان فاصله دارد و کینه و دشمنی کشورهای اروپایی و غربی، درست از همین نقطه نشأت میگیرد.
پرسشهای متن درسی مقطع دیپلم و بالاتر
لطفاً گزینه صحیح را انتخاب کرده و در پاسخ نامه مربوط(صفحه ۹۱) علامت بزنید.
۱ . اولین گام اسلام برای رها سازی بردگان، چه بود؟
الف - مجازات برده فروشان.
ب - ممنوع سازی خرید و فروش برده.
ج - الغای تدریجی.
د - فرهنگ سازی.
۲ . چه کسانی منشأ بردگی را فلسفی میدانند و معتقدند که برخی افراد ذاتاً برای بردگی آفریده شدهاند؟
الف - ارسطو و هندیان.
ب - منتسکیو و ابولهب.
ج - بوسویت و افلاطون.
د - فرید وجدی و افلاطون.
۳ . جنگهای انفصال به چه منظور رخ داد؟
الف - تصرف سرزمینهای بیشتر و رونق اقتصاد.
ب - الغای برده داری.
ج - دفاع از هجوم بیگانه.
د - تحمیل فرهنگ.
۴ . گماردن افراد طایفه شکست خورده به کارهایی که بر عهده کشته شدگان بوده، مانند چیست؟
الف - همراه بودن کارگر با زمین خریداری شده.
ب - آفرینش گروه بردگان برای خدمت به آزادگان.
ج - کیفر دزد.
د - کار در اردوگاههای کار اجباری.
۵ . خضوع در برابر دیگران به طمع کسب ثروت:
الف - خلافی اخلاقی است و به دین لطمه نمیزند.
ب - نیمی از دین انسان را تباه میسازد.
ج - باعث تباهی همه دین است.
د - یک سوم دین را نابود میکند.
۶ . هنگام ظهور اسلام:
الف - برده داری چندان رونق نداشت.
ب - برده، مهمترین کالای اقتصادی تاجران به شمار میرفت.
ج - فساد و تباهی در همه جا حکومت میکرد.
د - گزینههای ب و ج.
۷ . این سخن از کیست؟ «به بندگان خدا کنیز و غلام نگویید».
الف - پیامبر اکرم (ص).
ب - حضرت علی(ع).
ج - جرجی زیدان.
د - خدای متعال.
۸ . اسلام برای پدیدههای متغیّر زندگی، چه چیزهایی را ارائه میدهد؟
الف - احکام جزیی.
ب - قواعد کلی.
ج - احکام حکومتی.
د - دستورات ثابت.
۹ . کدام گزینه صحیح نیست؟
الف - مهمترین موضوع در مبارزه با برده داری، فرهنگ سازی است.
ب - در نگاه اسلام، برده گرفتن در جنگ، در درجه دوم از اهمیت قرار دارد.
ج - به گفته شهید مطهری(ره): «اگر بردگانی که قادر به تأمین معاش خود نبودند آزاد میشدند، جامعه گرفتار هرج و مرج میشد.»
د - آیه «إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ...»[۴۱] پس از بستر سازی لازم، برای بیان حرمت شراب و قمار نازل شد.
۱۰ . پیامبر گرامی اسلام (ص) چه هدفی را در الغای تدریجی بردگی و یا حرام ساختن شراب و قمار دنبال میکرد؟
الف - جلوگیری از ایجاد اسباب زحمت از سوی بردگان برای اربابان.
ب - تفهیم بطلان نماز در حال مستی.
ج - رونق بخشیدن به بازار کسب و کار.
د - فرهنگ سازی.
۱۱ . با توجه به مقاله، کدام گزینه، دیدگاه اسلام است؟
الف - بردگی، یک ضرورت اجتماعی است.
ب - اگر دشمن حاضر به مبادله بردگان باشد، ما مجبور به پذیرش آن نیستیم.
ج - افرادی که قادر به تأمین معاش خود نیستند میتوانند برده باقی بمانند.
د - برده گرفتن، فقط در صورتی جایز است که با هدف مقابله به مثل انجام گیرد.
۱۲ . به هنگام بررسی بردگی از دیدگاه اسلام، نگاه به چه چیزی ضروری است؟
الف - دیدگاه ادیان مختلف.
ب - قانون جهاد.
ج - دیدگاه ملل جهان.
د - عنوان بردگی در مجامع فقهی و حدیثی.
۱۳ . در حال حاضر، جهاد اسلامی با چه انگیزهای تحقق مییابد؟
الف - رفع موانع تبلیغ.
ب - دفاع.
ج - توسعه دین.
د - دست یابی به منافع اقتصادی یا صدور فرهنگ دینی.
۱۴ . مسلمانان در چه زمانی با انگیزه نجات بیچارگان و رفع موانع تبلیغ، جنگیدند؟
الف - اوایل اسلام.
ب - در زمان حکومت امام علی(ع).
ج - پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران.
د - در هیچ برههای از زمان، چنین جنگی اتفاق نیفتاده است.
۱۵ . کدام شخصیت و یا اشخاصی معتقدند: آن چه آزادی فردی را محدود میکند، آزادی و خواستههای دیگران است؟
الف - فیلسوفان غربی.
ب - شهید مطهری(ره).
ج - اقبال لاهوری.
د - منادیان ادیان غیر اسلامی.
پانویس
- ↑ محمدعلی گرامی، نگاهی به بردگی، ص 35.
- ↑ ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه فتح الله بخشی، ج 2، یونان باستان، ص 308.
- ↑ به نقل از: محمدهادی فخرالمحققین، دانش نامه شیخ الاسلامی، دفتر سوم، ص 357.
- ↑ تاریخ تمدن، ج 3، ص 393.
- ↑ ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، ص 240.
- ↑ سفر لاویان، باب 25، شماره 46 - 45.
- ↑ همان.
- ↑ همان.
- ↑ رساله پولس به افسیسان، باب 6، شماره 5.
- ↑ قاموس کتاب مقدس، ص 590.
- ↑ سودجویی و تمرکز قدرت در اقویا و زورمندان باعث سلب آزادی از ضعیفان شده است که اسلام با آن مبارزه کرده و میکند، اما در بین ضعیفان نیز دو عامل بی تفاوتی و ستم پذیری به اضافه ناآگاهی، باعث محروم شدن آنان از آزادی شده است. پیامبر (ص) فرمود: «لن تقدس امه حتی یؤخذ للضعیف حقه من القوی؛ هرگز ملتی قداست پیدا نمیکند، مگر این که حق ضعیف را از قوی بستاند». اسلام ملتها را بیدار و روح حریت را زنده میکند تا نظامهای استعمارگر را براندازند و طرحی نو بریزند. هم آهنگی آحاد امتها و بالا رفتن شعور انسانها میتواند آنان را به آزادی برساند.
- ↑ قرآن از این قانون در مورد بنیامین و «کیل» پادشاه یاد کرده است.
- ↑ سید ابوالفضل زنجانی، نظام اجتماعی اسلام.
- ↑ مرتضی مطهری، فلسفه تاریخ، ص 32.
- ↑ همان، برای مطالعه عمیق دربارهٔ تناسخ و رد نظرات آنها به کتاب «معاد در نگاه عقل و دین» از نگارنده مراجعه فرمایید.
- ↑ به نقل از: محمدهادی فخرالمحققین، دانش نامه شیخ الاسلامی، دفتر سوم، ص 354 - 353.
- ↑ همان، ص 354.
- ↑ جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلامی، ج 4، ص 27.
- ↑ همان.
- ↑ المفصّل، ج 4، ص 567.
- ↑ تفسیر طبری، ج 9، ص 104.
- ↑ نور /24؛ آیه 33.
- ↑ حجرات(49آیه 13.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج 12، ص 89.
- ↑ تاریخ تمدن اسلام، ج 4، ص 54.
- ↑ بحارالانوار، ج 15، ص 41.
- ↑ نساء/ آیه 36؛ وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ مَنْ كَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا
- ↑ نهج البلاغه، نامه 31.
- ↑ دیوان حضرت علی(ع).
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 196.
- ↑ نساء/4؛ آیه 43.
- ↑ بقره/2؛ آیه 219.
- ↑ مائده(5آیه 91 - 90.
- ↑ برداشت از: محمود محمود، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس(قرن نوزدهم)؛ به نقل از: محمدهادی فخرالمحققین، دانش نامه شیخ الاسلامی، دفتر سوم، ص 358.
- ↑ برداشت از: خاتمیت، ص 133.
- ↑ لقاء» در لغت عرب، کنایه از برخورد نظامی است.
- ↑ محمد (47) آیه 4.
- ↑ برداشت از: مرتضی مطهری، خاتمیت، ص 65 - 63.
- ↑ نساء(4آیه 75.
- ↑ نهج البلاغه، نامه 31.
- ↑ مائده؛ آیه 90







