فرهنگ مصادیق:آزادی عقیده (۳)

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
آزادی عقیده (3)

محتویات

مقدمه

از آزادی انسان درانتخاب عقیده و جواز و یا عدم جواز تحمیل دین سخن گفتیم.
یادآور شدیم که این مساله و سایر فروعات آن ازاهمیت بسیاری برخورداراست.
نفی واثبات آن پیاندهای بسیاری را در بردارد. مسائلی از قبیل دعوت به اسلام کیفیت برخورد با غیر مسلمانان ارتداداز دین جهاد دراسلام کتب ضلال و... بااین مساله بگونه‌ای ارتباط دارند.
توجه به پیامدهاو نیز نگرش به سیر حرکت و تطورات گوناگون و برخوردهای مختلف بااین مساله همواره بااستناداندیشه‌های مطرح شده به قرآن از چیزهائی است که لزوم بررسی بیشتر را در مساله می‌طلبد چرا که این مساله همانند بسیاری از مسائل دیگر ازافراط و تفریط درامان نمانده است. عده‌ای اصولا طرح این مساله و مسائل مشابه آن را ناروا شمرده و دراسلام مساله‌ای به نام آزادی جز آنچه در متون فقهی در بحث بردگی مطرح می‌شود! نمی‌شناسد و طرح آن در جامعه از نظر آنان بدعت محسوب می‌شود[۱].
عده‌ای از مساله به سادگی عبور کرده و آزادی دراسلام را مساوی با آنچه از آن به[ دمکراسی] یاد می‌شود قرار داده‌اند و حد و مرزی برای آن قائل نشده‌اند. [۲]
در مقاله گذشته در تبیین و تحلیل موضوع یاد شده سخن گفتیم.از آنجا که مساله جهاد و نبرد دراسلام از مهمترین شبهه‌های اساسی این مساله بوده و بیشترین بحثها را در میان مخالفان و موافقان بخود اختصاص داده است لازم دیدیم که دربارهٔ جهاد وارتباط آن با تحمیل عقیده به بررسی بیشتری بپردازیم.
از دیر زمان متشرقان با دستاویز قرار دادن جهاد اسلام را به دین خشونت و زور معرفی کرده و گفته‌اند:
[ اسلام مسلمانان را ترغیب می‌کند تااسلحه را بدست گرفته و مردم را بر قبول ایمان مجبور کنند و کسانی را که از قبول آن سرباز می‌زنند از میان بردارند]. [۳]
و عده دیگر اسلام را دنی خشن توصیف کرده که اخلاق تند خویانه را تشدید می‌نماید و دلیل آن رااتکای اسلام در نشر عقیده خود به زور ذکر کرده‌اند:
[وقتی به نتایج اخلاقی مذهب مسیح واسلام برمی خوریم بدون تردیداین فکر به به خاطر می‌رسد که باید مذهب را قبول کرد زیرا مذهب مسیح اخلاق را تعدیل و برعکس مذهب اسلام باعث تشدیداخلاق می‌شود.
اسلام که به زور شمشیر بر مردم تحمیل شده چون اساس آن متکی بر جبر و زور بوده باعث سختی و شدت شده است واخلاق و روحیات مردم را تند می‌کند]. [۴]

عوامل

در ریشه یابی این تحلیل‌های ناروا و به دورازانصاف خاورشناسان و بدبینی غربیان نسبت به اسلام و دنیای اسلام عواملی را باید مورد توجه قرار داد:
۱- حقد و حسادت رهبران مسیحیت نسبت به اسلام و گسترش روزافزون آن در دنیا بسیاری از آنان را واداشت تا با تفسیر ناصحیح ازاسلام پیشرفتهای آن را توجیه نمایند و مانع گسترش بیشتر آن شوند. ۲- توجیه جنگهای صلیبی از جمله عواملی است که در بد جلوه دادن جهاداسلامی موثر بوده است. مسیحیان که در طی جنگهای صلیبی علیه مسلمانان جنایات را به اوج خود رسانده و به نام دفاع از دین خونین‌ترین کشتارها را مرتکب شدند برای این که توجیهی برای جنایات خود داشته باشند و لااقل از سنگینی بار محکومیت خود درافکار عمومی جهانیان بکاهند سعی کرده‌اند با تصویر چهره خشن ازاسلام اولا مسلمانان را مقصر محسوب دارند و ثانیا برای خود نیز شریکی دست و پا نمایند.
۳-استعمار: استعمارگران اسلام را مهمترین سد راه خود دیده و همیشه سعی کرده‌اند با حمله به مبانی فکری واعتقادی اسلام رااز محتوی تهی کنند و با تحریف تاریخ وارائه اطلاعات نادرست توسط مستشرقان جهانیان را نسبت به آن بدبین نمایند.
از جمله موضوعاتی که بیش از همه مورداین تاخت و تاز قرار گرفته [جهاد دراسلام] بوده است.

زمینه‌ها

زمینه هائی که باعث موفقیت نسبی عوامل مذکور شده واستعمارگران را در هدف خود که معرفی اسلام به عنوان دین زور و شمشیر و تحمیل است کمک نموده به قرار ذیل است:
۱ رفتار غیر منطقی عده‌ای از مسلمانان بعداز پیامبر[ص] به اسم جهاد و برخورد غیر منطقی آنان با مغلوبین.
رفتاری همانند رفتار نامشروع خالد بن ولید با مالک بن نویره و یا خلفای بنی امیه و بنی عباس[۵] با مغلوبین موجب شده که عده‌ای اسلام را دین شمشیر بدانند.
۲ فتاوی برخی از فقها در باب جهاد و برداشت نا صحیح از آیات و روایات این باب از جمله اساسی‌ترین دلایل این اتهامات بوده است.
متاسفانه مخالفان اسلام بااستناد به نظرات فقهی فقیهان و تمسک به برداشتهای ناصحیح از آیات و روایات و روایات جعلی دراین باب تهمتهای خود را محق جلوه داده و حتی خود را داوری بی طرف نیز معرفی نموده‌اند.این موضوع اشکالاتی را نیز برای برخی از پژوهندگان مسلمانان بوجود آورده است.
آنچه مشکل راافزون تر می‌کند عدم تنقیح درست وارائه تحقیقی جامع نسبت به این مساله است که آیا بین جهاداسلام و تحمیل عقیده رابطه‌ای وجود دارد یا خیر؟
گر چه تاکنون کتابهای متعدد و یا مقالات مفصلی دراین باره نگاشته شده و محققانی تلاش نموده‌اند تا ثابت نمایند که بین جهاداسلام و تحمیل عقیده هیچ گونه رابطه‌ای وجود ندارد واسلام در عین اهمیت دادن به موضوع جهاد آزادی انسان درانتخاب عقیده را نیز مهم شمرده است لکن بسیاری ازاینان در بررسی نظرات مخالف یااصلا به فتاوی فقها و آرای مفسران و دلائل آنان توجه ننموده‌اند و یااین که سعی کرده‌اند نظریه مخالف را کم ارزش جلوه داده و آن را نظریه ضعیف قلمداد کنند که متاسفانه این شیوه ناصحیح در نوشتار برخی از محققان معاصر دیده می‌شود.[۶]
دراین نوشتار سعی براین است که در حدامکان متون فقهی و تفسیری مورد توجه قرار بگیرد و آرای مخالف و موافق از فقها و محققان اسلامی (شیعه و سنی ) با دلائل بیان گردد تا خواننده به روشنی آنچه را بدان دست یافته‌ایم بیابد که هیچ گونه رابطه‌ای بین جهاداسلامی با تحمیل عقیده واجبار واکراه دراین نیست بلکه جهادابزاری است در راه شکستن مرزها و حصارهای محدود کننده اندیشه‌ها.
اینک پس از ذکراین مقدمه اصل موضوع را (رابطه جهاد با تحمیل عقیده ) در طی مباحث ذیل پی می‌گیریم:

انواع جهاد

جهادابتدائی و رابطه آن با تحمیل عقیده.
آرای موافق و مخالف جهادابتدائی.
هدف از جهادابتدائی.

انواع جهاد

جهاد به معنای تلاش و کوششی همه جانبه برای رسیدن به هدف است و در فرهنگ اسلامی جهاد به معنای نهایت سعی و تلاش در راه خداست.
ایثار جان و مال در راه خدا تلاش در جهت خودسازی و تهذیب نفس از راه مصادیق آن است. مقصوداز جهاد دراصطلاح فقه و فقها قتال و جنگ در راه خداست که سخن ما دراین نوشتار دربارهٔ جهاد به معنای فقهی آن است.
فقها جهاد را به دو قسم اساسی: دفاعی وابتدائی تقسیم کرده‌اند.

تعریف دفاعی وابتدائی

جهاد دفاعی عبارت است از: مقابله و راندن دشمنانی که قصد هجوم به سرزمین اسلامی واستیلا بر بلاد آنان را دارند.
جهادابتدائی عبارت است از: شروع جنگ از ناحیه مسلمانان برای دعوت کفار و مشرکین به اسلام و یا پذیرش سلطه سیاسی اسلام در مورداهل کتاب.
در تشریع جهاد دفاعی جای هیچ گونه شک و شبه‌ای نیست و عقل و نقل بر ضرورت و وجوب آن دلالت دارد. آنچه دراینجا مورد بحث و گفتگوست تشریع جهادابتدائی و راتباط آن با مساله تحمیل عقیده است.

رابطه جهاد و تحمیل عقیده

کسانی که تحمیل عقیده را جایز می‌دانند باید دو مطلب ذیل رااثبات نمایند:
۱ تشریع جهاد جهادابتدائی دراسلام.
۲این که هدف از جهاد ابتدائی وادار کردن مردم به پذیرش اسلام است.
و گرنه باانکار تشریع جهادابتدائی چنانکه برخی براین عقیده‌اند و یا پذیرش آن ولی بااهداف دیگری غیراز دعوت به اسلام چنانکه بسیاری از متاخرین از محققان اسلامی براین نظرند جائی برای استدلال به مشروعیت جهاد به منظور تحمیل عقیده نبوده و هیچ رابطه‌ای بین این دو موضوع وجود نخواهد داشت.
به خاطراهمیت بحث مااین دو نمونه را در دو بخش جدای از یکدیگر مطرح وادله‌ای که مورداستناد قرار گرفته می‌کنیم و به نقد و بررسی آن می‌پردازیم:

جهادابتدائی

در تشریع جهادابتدائی دو نظراست: برخی جهادابتدائی ار پذیرفته‌اند و آن رااز بارزترین نوع جهاد دانسته‌اند و برخی دیگر منکر تشریع جهادابتدائی هستند و آنچه از آیات و روایات در شان جهاد و مبارزه در راه خدا آمده به نوع دفاعی آن اختصاص داده‌اند.
اینک نظری به آراء وادله هر یک از دو طرف طرف:

معتقدان جهادابتدائی

با مراجعه به متون فقهی و تفسیری می‌توان گفت تشریع جهادابتدائی با صرف نظر از اختلاف در هدف مساله‌ای است که مورداتفاق فقهای و مفسران و بسیاری از محققان معاصراست.
اساسا جهادی که در فقه مطرح و محور بحث فقها قرار گرفته جهاد ابتدائی است و جهاد دفاعی به صورت فرعی مطرح شده است. شواهد ذیل نمونه‌ای از مباحثی است که فقهاء در کتاب جهاد مطرح نموده‌اند و همه آنان در فرض پذیرش جهادابتدائی است از جمله:
۱- کفائی بودن جهاد: اتفاق آرای فقها براین است که جهاد واجبت کفائی است. [۷] واین دلیل ابتدائی بودن جهاداست و گرنه در جهادادفاعی تا تجاوز دشمن دفع نگردیده بر همگان واجب است تا در حد توان خویش انجام وظیفه نمایند.
۲- تعیین زمان و مکان: از مباحثی که در کتاب جهاد مطرح است استثنای جنگ و قتال در ماه‌های حرام و سرزمین حرام (مکه )است. [۸]این سخن نیز در جهادابتدائی که اختیار شروع جنگ در دست مسلمانان است متصوراست و گرنه در جهاد دفاعی که مسلمانان در برابر عمل انجام شده از طرف دشمن واقع می‌شوند استثنا معنی ندارد و در هر موقعیت مکانی باید برای دفع تجاوزاقدام کرد.
۳- تعیین مقدار: از فروعاتی که فقها در باب جهاد عنوان کرده‌اند تعیین حداقل لازم برای جهاداست. می‌گویند: برامام مسلمانان لازم است حداقل در هر سالی یک مرتبه به جهاداقدام نماید تااین فریضه مهم اسلامی متروک نگردد. [۹]این عنوان نیز مخصوص جهادابتدائی است و گرنه در جهاد دفاعی این دشمن است که زمان شروع وادامه و تعداد دفعات آن را تعیین می‌نماید.
۴- لزوم دعوت کفار به اسلام پیش از جنگ: از مسائلی که در جهاد مورداتفاق است مگراین که کفاراز کسانی باشند که دعوت قبلا به آنان رسیده باشد. دراین صورت برخی گفته‌اند: لزوم دعوت از بین رفته و مستحب خواهد بود. [۱۰]
درهر صورت این مساله نیز در جهادابتدائی صادق است که شروع جنگ بدست مسلمانان است.
۵- مشروط بودن وجوب جهاد به اذن امام معصوم[ ع]: این شرط که تنها در فقه شیعه مطرح است واکثر قریب به اتفاق آن را پذیرفته‌اند [۱۱] با جهادابتدائی سازگاراست چنانکه برخی ازفقها بدان تصریح نموده‌اند زیرا جهاد دفاعی چنین اجازه لازم ندارد.
۶- لزوم انتخاب نزدیکتر کفار برای جهاد: این نیزاز جمله فروعاتی است که در فقه از آن سخن به میان آمده و فقها گفته‌اند لازم است جهاد از نزدیکترین کفار شروع شود مگر در صورتی که دشمنان دورتراز اهمیت بیشتری برخوردار باشند. [۱۲] پر واضح است که این نیز در فرض جهادابتدائی است.
نمونه‌های مذکور مبین این است که فقها جهادابتدائی را پذیرفته و عمده بحث آنان در کتاب جهاد مربوط به این نوع از جهاداست.
اکثریت مفسران نیز معتقد به جهادابتدائی اند و در ذیل آیات جهاد به شرح و بسط و ضوابط آن پرداخته‌اند و در برخی از موارد به توجیه آیات معارض بر آمده‌اند که به برخی از آنها در نوشتار سابق کردیم. بسیاری از فقها واندیشه وران معاصر نیز اصل تشریع جهادابتدائی را به عنوان یک ضرورت پذیرفته انداما برخی از آنان در تعیین هدف جهادابتدائی با قدما اختلاف نظر دارند که بعدا متذکر خواهیم شد. به عنوان مثال: همه آنانی که قائل اند هدف از جهاد دفع ظلم و حمایت از مظلومین است و یا آنانی که می‌گویند هدف ایجادامنیت در دعوت و رفع موانع تبلیغ است جهادابتدائی را پذیرفته‌اند. نتیجه سخن این که: اصل تشریع جهادابتدائی. نتیجه سخن این که: اصل تشریع جهاد ابتدائی مورد قبول اکثریت فقهاء و محققان اسلامی است.
صاحبان این نطریه به آیات و روایاتی استدلال نموده‌اند که ذکر آن ادله و نقد و بررسی آن را به بحث بعدی ( هدف از جهادابتدائی ) موکول می نمائیم.
زیرا بین ادله اصل تشریع جهادابتدائی باادله بیان کننده هدف جهاد تفکیکی وجود ندارد.

منکران جهادابتدائی

منکران جهادابتدائی را می‌توان به چند دسته تقسیم نمود: برخی از آنان فقط در لفظ جهادابتدائی راانکار کرده و توسعه‌ای در معنای جهاد دفاعی داده‌اند.
اینان با توسعه در معنی دفاع ادعا کرده‌اند که: دراسلام فقط یک نوع جهاد وجود دارد آنهم جهاد دفاعی و منظوراز دفاع هم دفاع از توحید عدالت حقوق خداوند یاانسان و...است از باب نمونه:
و یمکن بوجه من العنایه ادراج الابتدائی ابضا فی الدفاعی فانه فی الحقیقه دفاع عن حقوق الله و حقوق الانسان... فالجهادالابتدائی فی الحقیقه دفاع معن التوحید و عن القسط والعداله وان شئت قلت: دفاع عن الانسانیه...
و ممکن است بااندک توجیهی بگوئیم: جهادابتدائی برگشت به جهاد دفاعی می‌کند چون در واقع جهادابتدائی دفاع از حقوق خدا وانسان است... پس جهادابتدائی در واقع دفاع از توحید واز قسط و عدالت و یا به عبارت دیگر دفاع ازانسان است.
اگر مراداز جهاد دفاعی این باشد که از سخن اینان استفاده می‌شود نزاع بین دو گروه نزاعی است لفظی و در محتوی نظریه دوم با نظریه اول تفاوتی ندارد لکن برای جها دفاعی فقها و محققان اسلامی حدود و تعریفی بیان کرده‌اند که بااین توسعه در معنی جهاد سازگار نیست فقهاء در تعریف جهاد دفاعی چنین گفته‌اند:
اگراز ناحیه کفار براراضی مال جان و یا ناموس مسلمانان در هرگوشه از جهان تعرضی واقع شود بر دیگر مسلمانان واجب است از آنان دافع کنند و همچنین اگر تعرضی به کیان اسلام باشد. [۱۳]
و پس اصل شروع هجوم از ناحیه کفار در جهاد دفاعی امری است مسلم و با فرض توسعه موردی را نیز شامل می‌گردد که دشمنان در فکر هجوم تهیه قوا باشند.
گروهی دیگراز منکران جهادابتدائی آن دسته از محققان اسلامی هستند که شروع جنگ از ناحیه مسلمانان را جایز نمی‌دانند و مشروعیت جهاد در اسلام را به صورت تجاوزاز ناحیه کفار مشروط می‌نمایند.از نظراین گروه همه تشویقها و ترغیبها به جهاد در راه خدا مربوط به این نوع از جهاداست. محمد عبده از مفسران و محققان اهل سنت بااین نظر موافق است که گزیده سخنان ایشان را دراینجا می‌آوریم: دراسلام جهادابتدائی نیست و هرگز به سراغ کفار و مشرکینی که با ما نمی‌ستیزند نمی‌رویم. و آنچه دراین زمینه بوده است دفاعی است...
می‌افزاید:
[جنگ و جهاد دراسلام جنبه دفاعی داشته واگراز ناحیه مشرکان هیچ گونه تجاوزی متوجه مسلمانان نگردد مسلمانان حق لشکرکشی برای مسلمان کردن آنان را ندارند. در تمام جنگهای صدراسلام این مشرکان بوده‌اند که شروع کننده جنگ بوده‌اند.اگر در واقعه‌ای این علت را مشاهده نکردیم اخراج پیامبر[ ص] و یاران اواز سرزمین مکه و کشنجه دادن مسلمانان به منظور بر گرداندن آنان از دینشان و مانع شدن از دعوت اسلام در متجاوز بودن کفار کفایت می‌کند].
عبده در مقام تبیین نظریه خود به آیات ۱۹۰ تا ۱۹۴ سوره بقره استدلال می‌کند دراین آبات که هیچ گونه نسخی در آنها صورت نگرفته فقط قتال با مشرکان متجاوز تجویز شده است.
و گفته است: آیه شریفه:
فاذاانسلخ الاشهرالحرام فاقتلواالمشرکین حیث و وجدتموهم و احصروهم واقعدوالهم کل مرصد فان تابوا واقامواالصلوه و آتوا الزکاه فخلوا سبیلهم ان الله غفور رحیم.
وامثال آن مطلق و آیات سوره بقره مقیدند و هیچ گاه مطلق ناسخ مفید نیست مفید نیست بلکه این مقیداست که حکم مطلق را تفسیر و آن را مقید می‌نماید. [۱۴]
به سفیان ثوری از قدماء و محدثان عامه نیز نسبت داده‌اند که او نیز منکر جهادابتدائی بوده است. [۱۵]
از ابن تیمیه نیز کلامی نقل شده است که بیانگر همین نظریه است:
.... و قال ابن تیمیه فی تفسیرالایه (لااکراه فی الدین ) جمهورالسلف علی انها لیست بمنسوخه و لا مخصوصه وانماالنص عام فلا نکره احدا علی الدین والقتال لمن حاربنا فان اسلم عصم ماله و دمه واذا لم یکن من اهل اقتال لاتقتله ولا بقدر احد قطان ینقل ان رسول الله (ص )اکره احدا علی الاسلام...انه من الثابت المقرران النبی (ص ) قداسرمن المشرکین فمنهم من فداه و منهم من اطلق سراحه و لم یکره احدا علی الاسلام ولو کان القتال لاجل الکفر ما کان لهولاءالاالسیف. والقرآن خیرالمسلومون حین یئخنون فی الاعداء بین المن علی الاسراء والفداء]... [۱۶]
نظر جمهور علماء سلف براین است که آیه[ لااکراه] نه نسخ شده و نه تخصیص خرده است بلکه بر عموم خود باقی است. براساس آن ما حق نداریم کسی را بر پذیرش دین اسلام اکراه واجبار نمائیم. جنگ و جهاد در برابر کسانی است که با ما می‌جنگند واحدی نمی‌تواندادعا کند که پیامبر[ص] کسی را بر پذیرش دین مجبور کرده باشد بلکه دربارهٔ اسرای مشرکین برخی را با منت و برخی را با فدیه آزاد کرد واین حکم ثابت قرآنی است.اگر کفر و شرک ملاک شروع جنگ می‌بود جز کشته شدن و یا اسلام نمی‌بایست در حق آنان اجرا گردد
مولف کتاب[ الجهاد والحقوق الدولیه العامه] براین عقیده است که ابن تیمیه جز کسانی است که جهادابتدائی را به منظور دعوت به اسلام انکار می‌نماید. [۱۷]
عبدالحافظ عبد ربه ازاساتیدالازهر واز محققان معاصر چنین می‌گوید:
[نقرر بالصراحه ان الحرب فی الاسلام هی الحرب الدفاعیه فقط لاغیر]. [۱۸]
به صراحت اعتراف می‌کنم که جنگ دراسلام فقط دفاعی است.
در میان فقها و محققان شیعه مرحوم محمد جواد بلاغی می‌گوید:
[گر چه اصل تشریع جهادابتدائی برای دعوت به توحید مانعی ندارد ولی پیامبراسلام از چنین شیوه‌ای دعوت به اسلام استفاده نکرده است].
در مورد جنگهای پیامبر[ ص] می‌گوید:
انه لم یکن حرب من حروبه ابتدائیا لمحض الدعوه الی الاسلام و ان جاز ذلک للاصلاح الدینی والمدنی و تثبیت نظام العدل المدنیه و رفع الظلم. لکن دعوته الصالحه الفاضله تجنبت هذاالمسلک و سلکت فیما هوارقی منه و هوالدعوه الی سبیل الله بالحکمه والموعظه الحسنه و المجادله بالتی هی احسن و... قداستمرت سیرته الصالحه علی ذلک فکانت حرو به باجمعها دفاعا لعدوان المشرکین الظالمین عن التوحید و شریعه الاصلاح والمسلمین... [۱۹]
هیچ یک از جنگهای پیامبر[ ص] برای دعوت به اسلام آغاز نشده است اگر چه این مطلب برای اصلاح دینی واجتماعی و برقرار کردن نظام عدل و تمدن و رفع ظلم جایزاست. پیامبر[ص] در دعوت خود ازاین راه اجتناب ورزیده و روشی مترقیانه تر برگزید.
سیره آن حضرت در دعوت براساس حکمت و موعظه حسنه بوده است. روش پیامبر[ص] در جنگها دفاع در مقابل تجاوز مشرکین ظالم از توحید و شریعت صالح و مسلمانان بوده است.

دلائل منکرین جهادابتدائی

با توجه به سخنان مذکور می‌توان دلائل منکرین جهادابتدائی را چنین بیان کرد:
الف: آیات ۱۹۴ تا ۱۹۰ سوره بقره مقیدند به تجاوزاز ناحیه مشرکان و بر آیاتی که حکم جهاد را بر صورت مطلق بیان کرده‌اند مقام هستند.
ب: سیره و روش پیامبر[ص] دلالت می‌کند بر عدم استفاده آن حضرت از شیوه جنگ ابتدائی در طول تاریخ زعامت و رهبری اسلام.
ج: دستور گرفتن جز به ازاهل کتاب و آزاد کردن اسیر مشرک با فدیه یا بدون آن بیانگراین است که ملاک جهاد کفر و شرک نیست تا مجوز جهادابتدائی باشد.

نقد نظریه منکرین جهادابتدائی

در نقد و بررسی این دیدگاه آنچه درابتدای امر به نطر می رسداین است که:
اولا تمسک به آیاتی که مشروعیت جنگ را در صورت تعدی و تجاوزاز ناحیه کفار و مشرکان مقیم می‌کند (مانند آیات ۱۹۴ - ۱۹۰ سوره بقره ) در صورتی کامل خواهد بود که دلائل مشروعیت جنگ دراسلام منحصر به این گونه آیات باشد ولی اگر شرائط و قیود دیگری برای مشروعیت جنگ وجود داشته باشد مانند آیات دعوت کننده به مبارزه با ظلم و ستم چنانکه برخی براین عقیده‌اند دراین صورت مشروعیت جنگی منحصر به صورت شروع تجاوزاز ناحیه دشمن نخواهد بود بلکه هر جا ظلمی باشد برای مبارزه با آن و حمایت از مظلومین می‌توان ابتدا به جهاد و جنگ نمود. معنی این سخن این خواهد بود که به کسانی باید جنگید که با شما می‌جنگند (جهاد دفاعی ) و نیز با کسانی باید بجنگید که به دیگران ظلم و ستم روا می‌دارند ( جهادابتدائی ).
ثانیا این که جنگهای پیامبر (ص) همه جنبه دفاعی داشته است به تنهائی نمی‌توان دلیلی بر انکار جهاد ابتدائی باشد.
ثانیا دفاع تجاوزایستادگی در مقابل دشمنان متجاوز امری بدیهی و واضح است واختصاص بخش مهمی از آیات قرآن و روایات به تشویق و تحریص برانجام و توبیخ بر ترک آن ضرورتی ندارد چرا که فطرت هر انسانی گر چه پیرو هیچ دین و آئین و مسلکی نباشد به این مساله حکم می‌کند. بنابراین از تاکید بیش از ۳۰۰ آیه قرآن و بخش مهمی از احادیث می‌فهمیم که منظور تنها دفع تجاوز دشمن (جهاد دفاعی ) نخواهد بود.
این سخن گر چه صرفا تاکید براستبعاد دارد ولی در خوراندیشه است.

منشاءاین نظریه

علت انکار جهادابتدائی از طرف بعضی از محققان علاوه بر مسائلی که ذکر شده شاید جهادت دیگری نیز داشته باشد از جمله: این گروه پنداشته‌اند که بین آیات جهاد و آیات نفی اکراه و دعوت به صلح تعارض وجود دارد ازاین روی بر آن شده‌اند که بین این دو گروه آیات را جمع کنند و نتیجه جمع این شده است که نظر بدهند: تمام آیات جهاد جهاد دفاعی را منظور دارند.
دیگراین که: بسیاری از محققان اسلامی در برابراشکالات مستشرقین به اسلام بویژه به مساله جهاد و معرفی اسلام به عنوان دین زور و شمشیر به توجیه مردم پسندانه جهادابتدائی پرداخته‌اند.

هدف از جهادابتدائی

آنان که اصل مشروعیت جهادابتدائی را پذیرفته‌اند در بیان اهداف و مقاصد آن دیدگاه واحدی نداشته و راه‌های مختلفی را پیموده‌اند که مجموع آنها به سه نظریه عمده ذیل بر می‌گردد:
۱. برخی معتقدندکه: هدف از جهاد دعوت کفار و مشرکین به دین اسلام است و جهاد تا نابودی کفار و مشرکین و یا قبول اسلام ادامه دارد. این حکم دربارهٔ همه کفار بایداجرا شود مگراهل کتاب که جهاد با آنان برای پذیرش اسلام و یا حکمیت سیاسی آن است.
۲. برخی می‌گویند: درست است که هدف از جهاد دعوت به اسلام است ولی این بدان معنی نیست که جنگ برای نابودی کفار و مشرکین باشد بلکه جنگ برای رفع موانع تبلیغ است و زمانی با کفار می‌جنگیم که مانع نشر دعوت اسلام شوند.
اینجاست که مسلمانان برای گسترش دعوت خویش و رفع موانع با کفار می‌جنگند.
۳. عده‌ای دیگر معتقدند: دفع ظلم و حمایت از مظلومین مهمترین انگیزه برای جهاداسلامی است. حمایت از مظلومین و رفع ظلم از آنان ایجاب می‌نماید تا مسلمانان به زور متوسل شوند.
البته این سه هدف مانعه الجمع نیست بلکه بسیاری از محققان هر سه جهت را به عنوان اهداف جهادابتدائی پذیرفته‌اند.

هدف از جهاد دعوت به اسلام

اثبات و یا نفی این نظریه به معنی اثبات و نفی جواز تحمیل عقیده و عدم آن است واین همان چیزی است که هدف اصلی این نوشتاراست.
اینک نظر خوانندگان را به سخن برخی از صاحبان این نظریه جلب می‌کنیم:
مرحوم شیخ طوسی[ ره] از سانی که این نظر را پذیرفته است. وی در کتاب النهایه چنین می‌گوید:
[ کل من خالف الاسلام من سایراصناف الکفار یجب مجاهدتهم و قتالهم غیرانهم ینقسمون قسمین: قسم لایقبل منهم الاالاسلام ولدخول فیه اویقتلون و تسبی ذراریهم و توخذالموالهم و هم جمیع اصناف الکفارالالیهود و النصاری والمجوس والقسم الاخر هم الذین توخذ منهم الجزیه و هم الاجناس الثلاثه الذین ذکرنا هم].... [۲۰]
جهاد و جنگیدن با همه مخالفین اسلام از سایراصناف کفار واجب است و آنان دو گروهند: گروهی که از آنان جزاسلام و یا کشته شدن واسارت بچه‌ها و مصادره اموال پذیرفته نخواهد بود و آنان عبارتنداز: همه کفار جز یهودیان و نصاری و مجوس. واز گروه دیگر جزیه گرفته می‌شود و آنان عبارتنداز: گروه‌های سه گانه‌ای که ذکر شد.
و در کتاب[ الخلاف] دلایل عدم پذیرش جزیه از غیراهل کتاب بیان می‌کنند:
[لایجوزاخذالجزیه من عباده الاوثان سواء کانوا من العرب او العجم... دلیلنااجماع الفرقه واخبارهم وایضا قوله تعالی: اقتلواالمشرکین حیث وجد تموهم].
و قال تعالی: [ فاذا لقیتم الذین کفروا فضرب الرقاب]...
و لم یستئن و قال تعالی: [ قاتلواالذین لایومنون بالله ولابالیوم الاخروا یحرمون ما حرم الله و لایدینون دین الحق من الذین اوتواالکتاب حتی بعطواالجزیه عن یدوهم صاغرون فخص اهل الکتاب الجزیه دون غیر [۲۱]هم وایضا قوله[ ص]: امرت ان اقاتل الناس حتی یقولولااله الاالله]...
جزیه گرفتن از بت پرستان چه عرب و چه عجم جایز نیست. دلیل ما بر این مطلب اجماع فقهاء شیعه واخبار می‌باشد. و همچنین دستورات خداوند بزرگ: [ مشرکین را هر کجا یافتید بکشید و هنگامی که با کفار برخورد نمودید آنان را گردن زنید]
که دراین دو آیه استثنائی بین کفار وجود ندارد.
یک کسانی ازاهل کتاب به خدا و روز قیامت ایمان نمی‌آورند و چیزهایی را که خدا و رسولش حرام کرده است بر خود حرام نمی‌کنند و به دین حق متدین نیستند جنگ کنید تا آنگاه که به دست خود در عین مذلت جزیه بدهند.این آیه جز به رااختصاص به اهل کتاب داده و همچنین حدیث پیامبر[ص]:
[من مامورم که با مردم بجنگم تا به توحیداقرار کنند]
دراین مساله شیخ[ ره] بر مدعای خود به دلائل زیر تمسک کرده است:
اجماع
به آیات شریفه زیر:
اقتلواالمشرکین حیث وجد تموهم...
فذا لقیتم الذین کفروا فضرب الرقاب...
قاتلواالذین لایومنون بالله ولابالیوم الاخر...
حدیث
امرت ان اقاتل الناس حتی یقولوا لااله الاالله.
مرحوم علامه[ ره] در کتابهای منتهی المطالب به همین استدلالها با اندکی تفاوت تمسک کرده است. [۲۲]
۳. مرحوم کاشف الغطاء می‌گوید:
نبردی که دراسلام جایزاست گاه بگونه‌ای است که نیاز به فرماندهی ماهر نداشته و دفاع از نفس و مال محسوب می‌شود که این قسم از درگیری جهاد نامیده نمی‌شود.
قسمی دیگر که نیاز به تشکیلات و سازماندهی دارد.اگر هدف از جمع نیرو و قوا دعوت به اسلام و هدایت کفار باشد این جهاد مشروط به جازه امام یا نائب خاص امام است واگر هدف دفاع از بیضه اسلام و دفع استیلای کفار بر بلاداسلامی باشد این در زمان غیبت نیز مصداق پیدا می‌کند[۲۳]
ایشان دراین سخن هم اصل مشروعیت جهادابتدائی را پذیرفته و هم هدف آن را دعوت به اسلام دانسته است بنابراین در بین فقهاء شیعه این مساله که هدف از جهادابتدائی دعوت به اسلام است مورد پذیرش اکثر قریب به اتفاق آنان است. فقهاءاهل سنت نیز نظیر همین نظریه را دارند که به برخی از آنهااشاره می‌شود:
بدایه المجتهد:
[فاماالذین یحاربون فاتفقوا علی انهم جمیع المشرکین لقوله تعالی قاتلوهم حتی لاتکون فتنه و یکون الدین لله]... الاماروی عن مالک انه قال: [ لایجوزابتداءالحبشه بالحرب و لاالترک]... [۲۴]
اتفاق فقهاء بر این است که با همه مشرکان باید جنگید به دلیل آیه شریفه: (و قاتلوهم حتی لا تکون فتنة...)
فقط مالک از فقهای عامه اهل حبشه و ترک رااستثنا نموده و گفته است: جهادابتدائی با آنان جایز نیست.
سپس در هدف از جهاد چنین می‌گوید:
[فاما لماذا یحاربون؟ فاتفق المسلمون علی ان المقصود بالمحاربه لاهل الکتاب ما عدااهل الکتاب من قریش و نصاری العرب هواحدامرین اماالدخول فی الاسلام واما عطاءالجزیه لقوله تعالی: [ قاتلوالذین لایومنون بالله و لابالیوم الاخر]... و کذلک اتفق عامه الفقهاء علی اخذها من المجوس... واختلفوا فیما سوی اهل الکتاب من المشرکین هل تقبل منهم الجزیه‌ام لا؟ فقال قوم توخذالجزیه من کل مشرک... و قال الشافعی وابوثور و جماعه لاتوخذالا من اهل الکتاب والمجوس[۲۵] ].
اتفاق مسلمانان براین است که هدف از جنگ بااهل کتاب و غیراز اهل کتاب از قریش و نصارای عرب یکی از دوامراست: یا پذیرش اسلام و یا جزیه به دلیل فرمایش خداوند: قاتلواالذین لایومنون بالله و لابالیوم آلاخر... فقهای عامه براخذ جزیه از مجوس و...اتفاق نظر دارند ولی در غیراهل کتاب اختلاف دارند که آیااز آنان جزیه پذیرفته می‌شود یا خیر؟ عده‌ای گفته‌اند: از تمام مشرکین جزیه گرفته می‌شود ولی شافعی وابوثور و گروهی دیگر گفته‌اند: جزیه از غیراهل کتاب و مجوس گرفته نمی‌شود.
فتح القدیر:
[قتال الکفار واجب وان لم یبداونا]... [۲۶]
جنگ با کفار واجب است اگر چه آنان شروع کننده جنگ نباشند.
شافعی در کتاب الام در بحث جهاد به صراحت جهادابتدائی را به منظور دعوت به اسلام پذیرفته است. [۲۷]
سرخسی در کتاب المبسوط مساله را بگونه‌ای دیگر مطرح کرده است وی تحت عنوان[ سیره مسلمانان با مشرک و معاهد و]... در کیفیت برخورد مسلمان با مشرکان چنین می‌گوید:
[واجب است دعوت مشرکان به اسلام و جنگیدن با آن دسته‌ای که از پذیرش اسلام سرباز زنند].
و در تعلیل حکم چنین می‌گوید:
خداوند فرموده است:
کنتم خیرامه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر....
خداوندامت اسلامی را بهترین امتی توصیف کرده که برای امر به معروف و نهی از منکر برانگیخته شده‌اند.
پر واضح است که راس همه معروفها ایمان واصل همه منکرها شرک است. بر هر مسلمانانی واجب است که در حدامکان و توانائی برای از بین بردن منکر (شرک ) و جایگزینی و ترویج معروف ( ایمان تلاش نماید.
سپس اضافه می‌کند:
[برخورد پیامبر[ص] با مشرکان مراحل مختلف و گوناگونی داشته و به اقتضای شرائط متفاوت بوده است. آن حضرت ابتدای دعوت مامور به [صفح] و[ عفو] در برابر مشرکان بوده است. سپس ماموریت پیامبر[ص] به شیوه[ موعظه حسنه] و[ جدال احسن] تغییر یافته است و در مرحله بعد مامور به جنگ با مشرکانی گردیده که جنگ از ناحیه آنان شروع شده باشد].
و درادامه به این آیات استدلال کرده است:
اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموالله
فان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله و در مرحله چهارم که آخرین مرحله است ماموریت به شروع جنگ علیه مشرکان پیدا کرده است. و آیات ذیل را برای این مرحله شاهد می‌آورد:
قاتلوهم حتی لا تکون فتنه
قاتلواالمشرکین حیث وجد تمهم.
حدیث پیامبر(ص): [ امرت ان قاتل الناس]...
وی پس از نقل این آیات و روایت پیامبر[ ص] اضافه می‌کند:
[ این دستور تا روز قیامت بیانگر نحوه برخورد مسلمانان با مشرکان است]. [۲۸]
دکتر سلامه از محققان اهل سنت می‌گوید:

جهاداسلام دارای اهدافی است

دفع تجاوز کفار و مشرکان

ایشان نوشته‌اند: جهاد بااینان واجب است و پایان جنگ فقط با پایان شرک و کفر آنان ممکن خواهد بود. که خداوند می‌فرماید: [قاتلوالذین یقاتلونکم فان انتهوا فلاعدوان الا علی الظالمین] و معنی انتها: انتها از شرک و کفراست یعنی در صورت تجاوز کفار پایان جنگ فقط بااسلام آنان مقدور خواهد بود که لازمه این سخن پذیرش تحمیل عقیده است.

حمایت ازانتشار دعوت اسلام

دعوت مردم به اسلام وظیفه‌ای است همگانی زیرااز مصادیق امر بمعروف و نهی از منکراست واین وظیفه تا وراثت تمامی زمین توسط مسلمانان ادامه دارد واین دعوت حقی است از حقوق بشر و بر عهده همگان است که آن را به انجام برسانند. با هر نیروئی که بااین دعوت به مخالفت برخیزد باید به مبارزه برخواست. [۲۹] آنچه تاکنون آمد نشان دهنده پایگاه عمیق و گسترش این فکر در میان فقهای اهل سنت و محققان آنان است. مطالبی که بعضی از نویسندگان و محققان و معاصر ازاهل سنت همانند: ظافر فاسمی و یا وهبه زحیلی در کم رنگ جلوه دادن این طرز تفکر در میان فقهای عامه بیان کرده‌اند نمی‌توان از جایگاه استواری برخوردار باشد. [۳۰]

جمع بندی ادله موافقان

فاقتلواالمشرکین حیث وجدتموهم و خذوهم واحصروهم واقعدوا لهم کل مرصد فان تابوا واقامواالصلوه واتواالزکاه فخلوا سبیلهم ان الله غفور رحیم. [۳۱]
فاذا لقیتم الذین کفروا فضرب الرقاب حتی اذاائخمتموهم فشدوا الوثاق فاما منا بعد واما فداء حتی تضع الحرب اوزارها....[۳۲]
دراین دو آیه موضوع حکم قتال کفر و شرک است.این حکم فقط دربارهٔ اهل کتاب تخصیص خورده است.
وقاتلوهم حتی لاتکون فتنه و یکون الدین کله لله فان انتهوا فان الله بما یعملون بصیر. [۳۳]
با آنان نبرد کنید تا فتنه‌ای نباشد و دین همه دین خدا گردد. پس اگر بازایستادند خداوند کردارشان را می‌بیند.
دراین آیه به غایت و هدفی که در آن آمده استدلال شده است. به عقیده این گروه مراداز فتنه شرک و مراداز دین هم اسلام است که به عنوان هدف از جنگ ذکر شده‌اند.
طبعاانتهای جنگ نیز باانتهای شرک و کفر ممکن خواهد بود.
قاتلواالذین لایومنون بالله ولا بالیوم الاخر و لایحرمون با حرم الله و رسوله و لایدینون دین الحق من الذین اوتوالکتاب حتی یعطوا الجزیه عن یدوهم صاغرون. [۳۴]
با کسانی ازاهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی‌آورند و چیزهائی را که خدا و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمی‌کنند و دین حق را نمی‌پذیرند جنگ کنید تا آن گاه که بدست خود در عین خضوع و تسلیم جزیه پرداخت نمایند.
این آیه در خصوص اهل کتاب است. علاوه بر تشریع اصل جهاد با آنان هدف از جنگ را نیز اسلام و یا قبول جزیه آنان قرار داده است.

ادله امر به معروف و نهی از منکر

ولتکن منکم امه یدعون الی اخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر واولئک هم المفلحون. [۳۵]
باید که از میان شما گروهی باشند که به خیر و نیکی دعوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر کنند اینان رستگارانند.
[ کنتم خیرامه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر].[۳۶]
شما بهترین امتی هستید که از میان مردم پدید آمده که امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید.
روایات
۱. حدیث اسیاف:
امام باقر[ ع] می‌فرماید: خداوند پیامبراسلام[ ص] را با پنج شمشیر مبعوث نمود:
فسیف علی مشکری العرب قال الله عروجل: اقتلواالمشرکین حیث وجد تموهم و خذوهم واحصروهم فان تابوا (یعنی آمنوا) واقامواالصلوه و آتوا الزکاه فاخوانکم فی الدین[ فهولاء لایقبل مهم الاالقتل اوالدخول فی الاسلام... والسیف الثالث علی مشرکی العجم یعنی الترک والدیلم و الخرر قال الله عزوجل]...: فضرب الرقاب اذااثخنتموهم فشدواالوثاق فما منا بعدواما فداء حتی تضع الحرب اوزارها[ فاما قوله: [ فاما منا بعد] یعنی المفادات بینهم و بین اهل الاسلام فهولاء لن یقبل منهم الا القتل اوالد خول فی الاسلام.... [۳۷]
اولین شمشیری است که بر مشرکان عرب آخته شده است خداوند بزرگ فرموده است: هر جا مشرکان را یافتید آنان را بکشید و بگیرید و بندشان زنبد و در کمینشان بنشینید.اگرایمان آوردند و پس از توبه کردن نماز بپا داشتند و زکات دادند برادران دینی شما هستنداینان یا بایدایمان بیاورند و مسلمان شوند و یا آن که کشته شوند...
سومین شمشیر بر مشرکان عجم: ترک و دیلم و خزر کشیده می‌شود.
خداوند بزرگ می‌فرماید: چون با کافران روبرو شدید گردنشان را بزنید. چون آنها را سخت فرو گرفتید اسیرشان کنید و سخت ببندید. آنگاه یا به منت آزاد کنید یا به فدیه. تا آنگاه که جنگ به پایان آید.
اما آزاد کردن پس ازاسارت است و فدیه مبادله با مسلمانان است. اینان یا کشته می‌شوند و یا بایداسلام را قبول کنند.
۲. قال رسول الل(ص): امرت ان اقاتل الناس حتی یقولوا لااله الاالله فاذا قالواها عصموا من دمائهم واموالهم الا بحقها و حسابهم علی الله. [۳۸]
پیامبر فرمود: من مامور شدم با مردم پیکار کنم تا آنجا که بگویند لااله الاالله و چون لااله الاالله بگویند مال و جان آنان از جانب من محفوظ است جز در مورداحقاق حق و حساب اعمال آنان با خداست.
مطابق این روایت پیامبر مامور به جنگ ابتدائی با همه کفاراست تااین که آنان را به پذیرش واقرار به کلمه توحید وادار نماید.

اجماع
از جمله دلائل این نظریه اجماع واتفاق آراء فقهای اسلام است.

نقد نظریه جهاد به انگیزه دعوت

آنچه تاکنون آوردیم از آیات و روایات مجموعه ادله کسانی بود که می‌گفتند: جهاد برای دعوت به اسلام و گسترش آن تشریع شده است.
چکیده این نظریه این شد که شرک و کفر دلیل مشروعیت جهادابتدائی است و پایان آن نیز به قبول اسلام و یا پذیرش حاکمیت آن است.
این سخن از چند جهت قابل نقد و بررسی است:
۱ وجود موارد نقض این نظریه در فقه.
۲ ناتوانی دلائل مذکور دراثبات مدعا.
جهت اول: آنچه به عنوان نقض این نظریه می‌توان گفت موارد مختلفی است در فقه که بااین مساله ارتباطی مستقیم دارد و در عین حال قائلین به این تفکر بر خلاف آن فتوی داده‌اند از جمله:
الف: جواز قرارداد صلح با مشرکان و باقی گذاشتن آنان در سرزمین خود با گرفتن خراج ازاراضی آنان. [۳۹]
ب: کمک گرفتن از مشرکان در جنگ. [۴۰]
ج: عدم جواز قتل اسیر جنگی پس از پایان جنگ. بااین که اگر شرک ملام کشتن بودانجام این وظیفه در هنگام اسارت دشمن آسان تراست. [۴۱]
و: تامین دادن به مشرکان برای شنیدن سخن حق و برگرداندن آنان به مامن خویش. [۴۲]
ه: پذیرش جزیه از غیراهل کتاب. [۴۳] این مساله گر چه اختلافی است ولی مالک از فقهاءاربعه اهل سنت آن را پذیرفته است. روایتی هم از پیامبر[ص] دراین مورد موجوداست که آن حضرت می‌فرماید: قبل از شروع به جنگ مشرکان را به یکی از سه امر دعوت کن: اسلام و هجرت بدارالاسلام اسلام بدون هجرت و قبول جزیه. [۴۴]
وجوداین گونه موارد در فقه با آن اصل کلی (ملاک در جنگ کفر و مشرک است ) منافات دارد. مگراین که بگوئیم آن اصل کلی در تمامی این موارد تخصیص خورده است و حال آنکه هیچ یک از فقها این موارد را در رابطه با آن اصل کلی مطرح نکرده‌اند.
بنابراین از ذکراین موارد در فقه به این نتیجه می‌رسیم که: ملاک در جنگ کفر و شرک نیست. و یا لااقل بعنوان یک شبهه اثبات آنرا مشکل می‌نماید.
جهت دوم: دراینجا هدف ما نقد و بررسی دلائلی است که براین نظریه اقامه شده است و دراین راستا یک مرتبه بصورت کلی واجمالی نسبت به این دلایل و مرتبه دیگر به صورت تفصیلی و نقد و بررسی جداگانه هر یک از دلائل بحث می‌کنیم.

بررسی کلی دلائل

قبل از نقد و بررسی جداگانه دلائل یاد شده سخن کلی ما در مورداین دلائل این است که: آیات مورداستدلال (که عمده‌ترین دلائل است )ازاین جهت که چرا باید با کفار و مشرکان جنگید؟ آیا چون مشرکند و کافر که در نتیجه با هر کافری باید جنگید و پایان جنگ هم زوال کفر و شرک است و یااین که کافر و مشرکی باید جنگید که با شما می‌جنگد و شما را مورد تعدی و تجاوز قرار داده است؟
آیات مذکور در مقام تعیین این جهت نبوده و حداکثر در مورداین که با چه کسانی باید جنگیداطلاق دارند. در صورتی که تنها همین آیات دربارهٔ جهاد بود ممکن بود که ازاطلاق آنهااستفاده کرده و بگوئیم: جهاد با کفار و مشرکین به خاطر شرک و کفر آنان لازم است.
حال آن که چنین نیست وادله دیگری نیز وجود دارد که این آیات را مقید می‌سازد و جنگیدن با کفار و مشرکین را مشروط به شرائطی می کنداز جمله:
قاتلوا فی سبیل الله الدین یقاتلونکم ولاتعتدواان الله لایحب المعتدین. [۴۵]
بجنگید در راه خدا با کسانی که با شما می‌جنگند. تجاوز تعدی نکنید که خداوند متجاوزان را دوست ندارد.
قاتلواالمشرکین کافه کما یقاتلونکم کافه. [۴۶]
قانون عرفی حمل مطلق بر مقید حکم می‌کند که مقیدها را تفسیر و توضیح مطلقات بدانیم.
این سخن که چون برخی ازاین آیات که حکم مبارزه با مشرکین را بیان می‌کنند از قبیل آیه[ قاقتلواالمشرکین حیث وجد تموهم]... [۴۷]
از آیاتی است که در سال نهم هجرت نازل گردیده است و بنابراین می‌تواند ناسخ تمام دستوراتی که نوعی مماشات و یا همزیستی مسالمت آمیز و یا صلح را تجویز می‌کند باشد سخنی است بی مورد و نابجا زیرا نسخ درجائی است که بین دو آیه از قرآن از نظر متن تنافی و تعارض بگونه‌ای باشد که قابل اجتماع با یکدیگر نباشند. بین دو قانون که یکی مطلق و دیگری مقید باشد تعارضی نیست. علاوه براین در نقد و بررسی تفصیلی آیات روشن خواهد شد که این آیات از عموم و یااطلاق نیز برخوردار نیستند.

بررسی تفصیلی ادله

علاوه بر پاسخ کلی به ادله کسانی که جهادابتدائی را برای گسترش اسلام و مسلمان نمودن کفار و مشرکین لازم می‌دانستند ضروری است برای روشن تر شدن بحث به هر یک از آنها به صورت مجزا پاسخ داده شود. سخن رااز آیات قرآن شروع می‌کنیم:

نقد و بررسی دلیل اول

از آیاتی که مورداستناداین دیدگاه قرار گرفته آیه‌ای است که در اول سوره برائت آمده و خداوند متعال در آن آیه به قلع و قمع مشرکین دستور می‌دهد:
[فاقتلواالمشرکین حیث وجدتموهم و خذوهم واحصروهم واقعدوالهم کل مرصد]. [۴۸]
معتقدین به این نظریه می‌گویند: این آیه به لحاظ زمانی ناسخ آیات قبل است.
ظاهر آیه همانند بسیاری از آیات جهاد و قتال کوبنده تهاجمی و خشن است بطوری که در نگاه اولی ممکن است کسی بگوید: دراین آیه خداونداز مسلمانان خواسته که با شدت و خشونت هر چه بیشتر با کفار و مشرکین تا قبول اسلام از طرف آنان بجنگند ولی با مختصر دقت در آیات قبل و بعداین آیه نادرستی این سخن را روشن می‌نماید.[۴۹]
شواهد موجود دراین آیات بیانگراین است که حکم جهاد در آیه ۵ سوره برائت عمومیت نداشته و هدف از آن هم مسلمان نمودن مشرکان نیست از جمله:
دراین آیات بین مشرکانی که ناقض پیمان با خدا بوده‌اند با آنانی که بر سرپیمان خود وفادار مانده‌اند تفکیک گردیده و جنگیدن تنها با دست اول لازم شمرده شده است.
در مورد همان مشرکان پیمان شکن (ناکث ) می‌گوید: بکشید محاصره کنید واسیر کنید.اسارت و محصور کردن در چنین حکمی که بیانگر شدت معامله با آنان است مبین این است که جنگیدن با آنان فقط به خاطر شرک آنان نبوده بلکه بیشتر شکستن صولت و قدرت فتنه انگیزی آنان منظور بوده است و گرنه به غیرازاسلام نمی‌باید حکمی دیگر منظور می‌شد.
دراین آیه شریفه
فان نکثواایمانهم من بعد عهدهم وطعنوا فی دینکم فقاتلواائمه الکفرانهم لاایمان لهم لعلهم ینتهون. [۵۰]
اگر در پیمان شکنی استمرار داشتند و طن در دین شما روا داشتید با آنان که پیشوایان کفرند بجنگید تا دست از پیمان شکنی و طعن در دین شما بردارند.
گفته‌اند: به قرینه آیات قبل مرادازانتها دست کشیدن از پیمان شکنی و طعن در دین است.این خود می‌تواند شاهدی باشد براین که منظورازاین دو آیه:
فان تابوا واقامواالصلوه واتواالزکاه فخلوا سبیلهم ان الله ان الله غفور رحیم. [۵۱]
فان تابوا واقامواالصلوه واتواالزکاه فاخوانکم فیالدین. [۵۲]
این است که می‌خواهد جلو تند روی‌های بعضی از مسلمانان را که در گذشته مورداذیت و آزار همین مشرکان تازه مسلمان قرار گرفته‌اند بگیرد و عطوفت و رحمت اسلام را به آنان یادآوری کند لذا تعبیر آیه این است[ فخلوا سبیلهم] و[ اخوانکم فی الدین] نه این که بگوید تا اسلام نیاورده‌اند با آنان بجنگید. که این برداشت با آیات بعد منافات دارد.
بنابراین آیات فوق دلالت ندارد که هدف از نبرد با مشرکان وادار کردن آنان به قبول اسلام است چنانکه اصل جواز جهادابتدائی را نیز ازاین گونه آیات نمی‌توان استفاده کرد که منظوراین آیات مشرکان پیمان شکن است.
لایرقبون فی مومن الا ولاذمه واولئک هم المعتدون. [۵۳]
عهد و سوگند و خویشاوندی هیچ مومنی را مراعات نمی‌کنند و مردمی تجاوز کارند.
سپس به صراحت آغازگر بودن مشرکان را دراین رویاروئی و نبرد بیان می‌کند:
الا تقاتلون نکئواایمانهم و هموا باخراج الرسول و هم بدوکم اول مره اتخشونهم فالله احق ان تخشوه ان کنتم مومنین. [۵۴]
آیا بر مردمی که سوگند خود را شکستند و آهنگ اخراج پیامبر کردند و بر ضد شما دشمنی آغاز کردند نمی‌جنگید؟ آیااز آنان می‌ترسید و حال که اگرایمان آورده باشید سزاوارتراست که از خدا بترسید و بس.
بنابراین بین این آیات و (آیات سوره بقره: ۹۰ تا ۹۴) که جنگ را مشروط به شروع جنگ و تجاوزاز ناحیه مشرکان می‌دانند تعارضی نیست.

نقد و بررسی دلیل دوم

یکی دیگرازادله‌های که مستنداین نظریه قرار گرفته این آیه شریفه است:
فاذا لقیتم الذین کفروا فضرب الرقاب. [۵۵]
این آیه بیانگر برخوردی قاطع و خشن با کفاراست اما در خود آیه و قبل از آن حکمت قتال و عوامل محدود کننده آن را چنین بیان نموده است:
این گونه برخورد در مورد کفاری است که مردم رااز راه خدا باز داشته‌اند: [الذین کفروا و صدوا عن سبیل الله].
۲. کلمه لقیتم در سه جای قرآن آمده که در هر سه مورد تلاقی در صحنه جنگ منظوراست. بیان کننده یک دستور نظامی است به مسلمانان در موقعیت خاص نه این که مراد آیه بطور مطلق بیان چگونگی رابطه بین مسلمان با کافر باشد. علاوه براین درادامه همین آیه شریفه شواهدی موجوداست که بااطلاق آیه منافات دارد و آن جواز آزاد کردن اسیر جنگی پس از پایان جنگ در مقابل گرفتن فدیه و یا بدون آن است.این مطلب شاهد خوبی است که مشرک اگراسلام را نپذیرفت نه تنها کشته نمی‌شود که امکان آزادی او نیز هست. علاوه بر همه اینها قاطعیت و خشونت برای خلع سلاح دشمنان و رفع تعرض آن است: [ حتی تضع الحرب اوزارها].

نقد و بررسی دلیل سوم

از جمله آیات مورداستناداین آیه است:
قاتلواالذین یلونکم من الکفار و لیجدوا فیکم غلطه واعلمواان الله مع المتقین.[۵۶]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید با کافرانی که نزدیک شمایند بجنگید تا در شما شدت و درشتی را بیابند و بدانید که خدا با پروا پیشگان است.
این آیه نیز علاوه به این که متعرض بیان هدف جهاد نگردیده نسبت به جهادابتدائی نیز مطلق است و قابل تقیید. ممکن است یک دستور نظامی باشد. به این معنی ای مسلمانان وقتی که از ناحیه دشمنان مورد تهدید و هجوم قرار بدهید تا راه برای سرکوبی دشمنان دورتر هموار شود.

نقد و بررسی دلیل چهارم

آیه دیگری که در رابطه با جهادابتدائی مورداستناد قرار گرفته است آیه:
کتب علیکم القتال و هو کره لکم و عسی ان تکراهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم والله یعلم وانتم لاتعلمون. [۵۷]
جنگ بر شما مقرر شد در حالی که شما نا خوش دارید. شایداز چیزی ناخشنود باشید و در آن خیر شما باشد و شاید چیزی را دوست داشته باشید و برایتان ناپسندافتد. خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.
مرحوم صاحب جواهر[ ره] برای تشریع جهادابتدائی به این آیه استدلال کرده است.
آیه فوق بطور کلی می‌گوید: جنگ بر شما نوشته شده است اما با چه کسانی و برای چه هدف باید جنگید؟ آیه ازاین جهت ساکت است. آیا با آنان که شروع کننده جنگ علیه شما بوده‌اند (دفاعی ) و یا با آنان که به شما کاری نداشته ولی کافرند ( ابتدائی ) یا بغاه؟
این آیه متعرض بیان این جهات نشده است و بر فرض مطلق بودن قابل تقییداست. علاوه براین می‌توان گفت: آیه در مورد جهاد دفاعی است به قرینه ادامه آن که به بیان کردار و روحیه تجاوزکاری مشرکین می‌پردازد.
لایزالون یقاتلونکم فی الدین حتی یردوکم عن دینکم ان استطاعوالله.[۵۸]
آنان همیشه با شما بر سر دینتان می‌جنگند تا شما رااز دینتان اگر بتوانند باز گردانند.
این آیه در واقع اشعار به علیت جنگ دارد و موضوع حکم را که عبارت از کفار متجاوزند بیان می‌کند.

نقد و بررسی دلیل پنجم

از آیاتی که برای جهادابتدائی با هدف گسترش اسلام مورداستناد قرار گرفته آیاتی است که خداوند متعال دلیل تجویز قتال را بر چیدن فتنه می‌داند:
وقاتلوهم حتی لاتکون فتنه.... [۵۹]
این آیه در دو جای قرآن: (بقره وانفال ) آمده است بااین تفاوت که در سوره انفال کلمه (کله ) وجود دارد ولی در سوره بقره وجود ندارد.
استدلال به این دو آیه شریفه در صورتی صحیح است که مراداز[ فتنه] شرک و مراداز دین هم اسلام باشد. بر فرض معنی چنین می‌شود:
با همه مشرکان بجنگید تا شرک نابود گشته و دین فقط برای خدا باشد. و حال آن که نه به استناد لغت مراداز[ فتنه] شرک است نه شاهد و دلیلی از خود آیات در بین است بلکه بر عکس مفاد آیات قبل و بعد هر یک ازاین دو آیه قرینه و شاهدی است براین که مقصوداز فتنه دراین آیه شرک نیست این است که معنای اصلی[ فتنه] امتحان و آزمایش است. به این مطلب همه لغویین تصریح نموده‌اند.البته گفته‌اند در معانی دیگر نیز بکار رفته است.
ابن اثیر می‌گوید: فتنه در معنای: گناه عذاب شکنجه جنگ و کفر بکار رفته است. [۶۰]
طبیعی است در چنین مواردی استناد به لغت به منظور یکی از معانی نیازمند قرینه‌ای روشن است تااز بین این معانی گوناگون تنها یک معنی مقصود باشد. دراینجا نه تنها قرینه‌ای براین که مراداز فتنه شرک باشد نداریم بلکه قرینه بر خلاف نیز داریم.

قرینه مخالف

اما قرینه و شاهد براین که مراد از[ فتنه] در آیه شریفه: [ وقاتلوهم حتی لاتکون فتنه] شرک نیست آیات قبل ازاین آیه است:
وقاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم ولا تعتدواان الله لایحب المعتدین واقتلوهم حیث ثقفتموهم واخرجوهم من حیث اخرجوکم والفتنه اشد من القتل ولا تقاتلوهم عندالمسجدالحرام حتی یقاتلوکم فیه فان قاتلوکم فاقتلوهم کذلک جزاء الکافرین فان انتهوا فان الله غفور رحیم و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه. [۶۱]
با کسانی که با شما می‌جنگند بجنگید در راه خدا و تعدی نکنید زیرا خدا تعدی کنندگان را دوست ندارد. هر جا که آنها را بیابید بکشید واز آنجا که شما را رانده‌اند برانیدشان و در مسجدالحرام با آنان جنگیدند بکشیدشان که این است پاداش کافران واگر بازایستادند خدا آمرزنده و مهربان است. با آنان بجنگید تا دیگر فتنه‌ای نباشد و دین تنها دین خدا شود واگر دست از فتنه گری برداشتند تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست.
بیشتر مفسران از جمله: مرحوم علامه طباطبائی[ ره] براین نظرند که: سیاق این آیات نشان دهنده وحدت و هماهنگی آنها در نزول بوده و جریان واحدی را تعقیب می‌کنند در آیه اول خداوند می‌فرماید: با شما می‌جنگند و با کسانی بجنگید که نکنید که تجاوز خداوندتجاوز کاران را دوست ندارد. مفهوم آن چنین می‌شود که: جنگیدن با کسانی که با شما نمی‌جنگند تجاوز بشمار رفته و شما حق تجاوز ندارید.
کسانی که با شما نمی‌جنگند دو مصداق دارد: یکی آنان که اهل جنگیدن نیستند همانند: زنان کودکان و سالخوردگانی که در جنگ شرکت نمی‌کنند. مصداق دیگر مشرکانی که با شما سر جنگ نداشته و بی طرف هستند آیه شریفه هر دو گروه را شامل است.
بنابراین اگر کافری قصد تعرض به مسلمانان را ندارد جنگیدن بااو تجاوز و تعدی بشمار رفته و مسلمانان حق چنین جنگی را ندارند. شمول آیه براین دو دوسته شاهد و قرینه است که مراداز فتنه در آیه[ وقاتلوهم حتی لاتکون فتنه]... شرک نیست زیرا در آن صورت معنی چنین می‌شود:
[با هر مشرکی بجنگید تا شرک از میان برود گر چه آن مشرک قصد تجاوز تعدی به شما نداشته باشد].
دراین صورت با صدر آیات که تعدی و تجاوز را ممنوع می‌سازد منافات خواهد داشت و خیلی بعیداست بگوییم این آیه ناسخ آیه[ لاتعتدوالله] می‌باشد زیرا چگونه ممکن خواهد بود که این آیات با وحدت سیاق و همزمانی نزول یکی از آنهااز ناسخ دیگری باشد.
علاوه براین نسخه در جائی است که بین دو آیه تنافی و تعارض کامل باشد.
دراینجا دو آیه قابل جمع اند پس ناگزیر باید گفت: [ فتنه] در اینجا به معنی شرک نیست بلکه همانگونه که شان نزول آیه شهادت می‌دهد منظوراز فتنه آزار وایجاد محیط رعب و وحشت است.
شان نزول آیه:
ازابن عباس نقل شده که: مسلمانان طبق قرارداد صلح حدیبیه در سال هفتم هجری وارد سرزمین مکه شدند و تصمیم بر زیارت کعبه وانجام مراسم حج داشتند و نگران این بودند که مشرکان به عهد خود وفا نکرده و در ماه و سرزمین حرام به آنان هجوم برند. آیات فوق دراین موقعیت نازل گردیده و به آنان اجازه داده شده که اگر مشرکان چنین تصمیمی داشتند شما هم اجازه دارید که با آنان بجنگید تا آنان از فتنه انگیزی و قتال و مزاحمت دست بردارند. [۶۲]
آیات قبل از آیه شریفه: [وقاتلوهم حتی لاتکون فتنه]... در سوره انفال نیز قرینه است که مراداز فتنه شرک نیست. [۶۳]
خداوند دراین آیات پس از یادآوری حیله‌های مختلف مشرکان در راستای اذیت و آزار پیامبر و صرف اموال برای نابودی اسلام متذکر می شوداگرایمان بیاورید خداوند گذشته سیاه شما را می‌بخشد واگر رفتار خود راادامه دهید به سرنوشت پیشینیان خود دچار خواهید شد. سپس به مسلمانان دستور می‌دهد که با چنین کفاری که چیزی جز فتنه گری و پیمان شکنی در پیش ندارند بجنگید تا دست ازاعمالشان بردارند اگر دست برداشتند خداوند به اعمال آنان بصیر و بیناست.
واما جمله[ یکون الدین کله لله]... که برخی این جمله را قرینه گرفته‌اند که مراداز[ فتنه] در آیه شرک است باید دید که مقصوداز آن چیست
دربارهٔ این جمله از آیه دواحتمال است: یکی این که گفته شود مقصود از: [دین برای خدا باشد]این است که باقی ادیان از بین بروند و تنها دین اسلام باقی بماند.این احتمال منافات دارد با آیه: [ وقاتلوا الذین لایومنون بالله ولاالیوم الاخر]. زیرااهل کتاب با دادن جزیه می‌توانند بر دین خود باقی بمانند بااین که ایمان به حق ( اسلام ) ندارند. بنابراین احتمال آیه جزیه باید ناسخ آیه فوق باشد.
۲. مراداین باشد که دین خدا مغلوب نباشد تااگر کسانی بخواهند به دین حق بگروند ترس و وحشت مانع از گرایش آنان گردد و یا آنان که ایمان آوردند امنیت و آرامش نداشته باشند.
خلاصه دین خدا حاکم باشد نه محکوم.این معنی با جواز گرفتن جزیه ازاهل کتاب منافات ندارند همانطور که اگر دین حق و پیروان او امنیت و آزادی کامل داشته باشند با وجودادیان و مذاهب شرک و الحادی دیگر نیز منافات ندارد.
عجیب است که مرحوم علامه طباطبائی[ ره] در آیه ۱۹۳ سوره بقره: [وقاتلوهم حتی لا تکون فتنه]... می‌فرماید: مراداز فتنه به قرینه و جمله: [ یکون الدین لله]... شرک است.
و در توجیه رفع تنافی با آیه جزیه می‌فرماید:
آیه مربوط به مشرکان است واهل کتاب گر چه در واقع کافرند ولی چون دراصل توحید با ما مشترکنداسلام از آنان جزیه را پذیرفته است و تسلیم آنان به پرداخت جزیه خود بیانگر غلبه بر سایرادیان است.
واما در ذیل آیه سوره انفال احتمال دوم را پذیرفته است و فرموده است.
بین این آیه با آیه قبول جزیه ازاهل کتاب تعارضی نیست:
والفتنه ما یمتحن به النفوس و تکون لامحاله مما یشق علیها و غلب استعمالها فی المقاتل وارتفاع الامن وانتقاض الصلح و کان کفار قریش یقبضون علی المومنین بالنبی (ص ) قبل الهجره و بعدها الی مده فی مکه و بعذبونهم و بجبرونهم علی ترک الاسلام والرجوع الی الکفرو و کانت تسمی فتنه و قد ظهر بما یفیده السیاق من المعنی السابق ان قوله تعالی: [ وقاتلوهم حتی لاتکون فتنه] کنایه عن تضعیفهم بالقتال حتی لایغتروا بکفرهم ولایلقوا فتنه یفتتن بهاالمومنون و یکون الدین کله لله لایدعواالی خلافه احد...
و قد ظهران قوله: ویکون الدین کله لله لاینافی اقراراهل الکتاب علی دینهم ان دخلوا فی الذمه واعطواالجزیه فلا نسبه للایه مع قوله تعالی: [ حتی یعطوا الجزیه عن یدوهم صاغرون] بالناسخیه والمنسوخیه. [۶۴] فتنه به معنای هر چیزی است که نفوس بدان آزمایش شوند و قهرا چیزی باشد که به نفوس گران آید.
فتنه بیشتر در پیش آمدهای جنگی و ناامنیها و شکستن پیمانهای صلح استعمال می‌شود. کفار قریش گروندگان به رسول خدا را قبل از هجرت آن حضرت و تا مدتی بعداز آن در مکه می‌گرفتند و شکنجه می‌دادند و به ترک اسلام و برگشت به کفر مجبور می‌کردند واین خود فتنه نامیده می‌شد.
معنای سابق که از سیاق آیه استفاده می‌شود جمله[ قاتلوهم حتی لاتکون فتنه] کنایه ازاین است که: کفار با قتال تضعیف و دیگر به کفر خود مغرور نشوند و فتنه‌ای که مومنین را مفتون سازد.ایجاد نکنند در نتیجه دین همه اش از خدا باشد و کسی مردم را بر خلاف آن دعوت نکند. پس این معنی روشن شد که جمله[ و یکون الدین کله لله] منافاتی با باقی گذاردن اهل کتاب در صورت دادن جزیه ندارد و بیان این آیه و آیه[ حتی بعطوالجزیه عن یدوهم صاغرون] نسبت ناسخیت و منسوخیت نیست.
نتیجه این که: مراداز[ یکون الدین کله لله] این نیست که تمامی ادیان بایداز بین بروند و تنها دین اسلام باقی بماند و یا لااقل احتمالی است ضعیف و نمی‌تواند آن را قرینه براین گرفت که مراد از فتنه دراین دو آیه شرک است پس باید تااز بین بردن شک جنگید. اساسااین که مراداز فتنه شرک باشداجتهادی است از برخی مفسران در ذیل آیه شریفه.
درالمنثور به نقل از قتاده ذیل آیه شریفه می‌آورد:
قاتلوهم حتی لاتکون فتنه‌ای الشرک [ویکون الدین لله] قال: حیت یقال: لااله الاالله علیها قاتل رسول الله والیها دعا و ذکر لناان النبی[ ص] کان یقول: ان الله امرنی ان اقاتل الناس حتی یقول لااله الاالله. [۶۵] با کفار بجنگید تا شرک و کفراز بین برود و دین فقط دین خدا باشد یعنی بجنگید تا زمانی که کفار[ لااله الاالله] بگویند. پیامبر با مشرکین جنگید و به کلمه توحید دعوت نمود. نقل شده که آن حضرت مکرر می‌فرمود: خداوند به من ماموریت داده که با مردم بجنگم تا به کلمه توحید (لاالله الاالله )اقرار کنند.
وی با ضمیمه کردن این روایت به آیه شریفه استنباط کرده است که مراداز فتنه شرک است واین معنی به کتب تفسیر سرایت کرده است و لغویین بااتکای به کتب تفسیر یکی از معانی فتنه را شرک گرفته‌اند. علاوه براین اجتهاد فتاده نسبت به آیه معارض است بااجتهاد برخی دیگراز صحابه و تابعین چنانکه به عبدالله بن عمر نسبت داده‌اند وی فتنه را همان بوجود آوردن جو اختناق و فتنه انگیزی برای منحرف کردن مسلمانان دانسته است.
مردی به عبدالله بن عمر گفت: چه چیز تو را واداشته که سالی یک بار به حج روی و سال دیگر به خانه نشینی و جهاد در راه خدا را ترک کنی بااین همه تاکیدی که خداوند متعال دربارهٔ جهاد فرموده است. آیا نشنیده‌ای که خداوند در قرآن فرموده است: [ان طائفتان من المومنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما].
و نیز فرموده است: [ وقاتلوهم حتی لاتکون فتنه].
وی گفت: [ مااین کار را در زمان پیامبر[ ص] انجام دادیم و در حالی که مسلمانان اندک بودند و مردم در دینشان به فتنه می‌افتادند و یا کشته می‌شدند و یا شکنجه واکنون که اسلام قوی شده است فتنه از بین رفته واحتیاجی به این کار نیست]. [۶۶]

نقد و بررسی دلیل ششم

از آیاتی که مورد استناد قائلین به این نظریه قرار گرفته آیه: قاتلواالذین لایومنون بالله ولا بالیوم الاخر ولایحرمون ما حرم الله و رسول و لایدینون دین الحق من الذین اوتواالکتاب حتی یعطواالجزیه عن یدوهم صاغرون.[۶۷]ممکن است در نگاه اولی با توجه به ظاهر آیه این گونه برداشت شود که: باید با هر کس ازاهل کتاب که ایمان به خدا و آخرت نمی‌آورد و رعایت حلال و حرام را نمی‌کند جنگید تا مسلمان شود ولی با دقت در محتوای آیه و آیات توضیحی پس از آن متوجه می‌شویم که این برداشت با محتوای خوداین آیه و آیات پس از آن منافات دارد.
در معنی آیه شریفه دواحتمال است: اهل کتاب چون ایمانشان به خداوند شرک آلود و نسبت به معاد ناصحیح است در حقیقت به خداوند و معادایمان ندارند: [لایومنون بالله]...[۶۸]
واز طرفی محرمات واقعی را که همان محرمات اسلام است حرام نمی‌شمارند و به دین حق پای بند نیستند بر مسلمانان لازم است با آنان بجنگند تا قبول جزیه در صورت نگرویدن به اسلام.
لازمه این احتمال همانگونه که ذکر شد نوعی توجیه و تصرف در ظاهر آیه است زیراایمان به خدا و قیامت رااهل کتاب دارند و عقیده ناصحیح نسبت به خدا و معاد در میان مسلمانان نیز هست.
احتمال دوم این که: آیه در مقام تقسیم اهل کتاب به دو دسته: مومن و متدین و غیر مومن به دین باشد که آیاتی از قرآن مویداین تقسیم است. آیه جنگ را نسبت به کسانی تجویز می‌کند که در ظاهرادعای دین و مسلک می‌کنند ولی در واقع هیچ گونه پای بندی اعتقادی و عملی نسبت به دین خود ندارند.
استدلال به این آیه برای جواز جنگیدن با هر کافراهل کتابی درست نیست اماانگیزه جهاد بااین گروه از کفار دفاعی است و یاابتدائی برای وادار کردن آنان به اسلام و یا جزیه؟ آیه ازاین جهت مطلق و قابل تقییداست به آیاتی که جنگیدن را مشروط به شروع تجاوزاز ناحیه دشمن می‌داند.
احتمال سوم این که: بر فرض تشریع جهادابتدائی بااهل کتاب از آنجا که جنگ با پذیرش جزیه پایان می‌پذیرد بنابراین با مساله تحمیل عقیده ارتباطی نخواهد داشت.

بررسی روایات

در آغازاین بخش گفتیم: از طریق شیعه به حدیث[ اسیاف] استدلال شده که در آنجا محل استشهاد نیز آورده شد.البته قدمهای از فقهای شیعه به این حدیث استدلال نکرده‌اند و فقط از متاخرین علامه در منتهی بدان استدلال کرده است.این حدیث از نظر سند مخدوش است زیرا در سند آن سلیمان بن داوودالمنقری است که غضایری علامه حلی و علامه مجلسی او را تضعیف کرده‌اند. واز نظر محتوی و متن نیز خالی ازاضطراب نیست از جمله این که دراین حدیث بین مشرکان عرب و مشرکات عجم در استناد به آیات فرق گذاشته شده و در مورداول به آیه: [ فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم واحصروهم]. استدلال شده است که باید یا کشته و یا مسلمان شوند. و برای مشرکان عجم به آیه: [ فاذا لقیتم الذین کفروا و فضرب الرقاب]. استناد شده است واینجا نیز گفته شده که یا باید کشته و یا مسلمان گردند. بااین که آیه در مقام بیان چگونگی رفتار با مشرکین در هنگام درگیری و پایان آن است که دربارهٔ اسرای مشرکان پس از فرونشستن آتش جنگ آزادی را با فدیه یا بدون آن روا داشته است.
این سخن با آنچه در روایت است که بااستناد به این آیه می‌گوید: مشرک یا باید کشته شود و یا قبول اسلام کند منافات دارد.
اگر توجیه شود: حدیث موقعیت جنگ را بیان می‌کند وانتخاب اسلام یا شمشیر مربوط به این برهه است. مفهوم سخن این است که: در پایان جنگ این حکم نخواهد بود. بلکه طبق آیه‌ای که روایت بدان استناد کرده اسارت و سپس آزادی برای مشرک در نظر گرفته شده است که لازمه این استناد تفاوت بیان مشرک عرب عجم است که اولی غیرازاسلام ازاو پذیرفته نیست ولی از دومی غیرازاسلام پذیرفته است. این نظر موافق با فتوای برخی از فقهای عامه است نه با فتوای شیعه. سخن آخراین که: با وجوداضطراب در متن حدیث[ اسیاف] این حدیث قابل استناد نیست.

نقد و بررسی دلیل هشتم

از طریق عامه به حدیثی از پیامبر[ص] برای جهادابتدائی با هدف گسترش اسلام استدلال شده که آن حضرت فرموده است:
امرت ان اقاتل الناس حتی یقولوا لااله الاالله. فذا قالوها عصموا منی دمائهم واموالهم الا بحقها و حسابهم علی الله.
لازم به تذکراست که برخی از فقهای شیعه به حدیث فوق نیز استدلال کرده‌اند.
حدیث فوق از جهت سند و متن قابل نقد و بررسی است.
اما سند: روایت مذکوراز طریق اهل سنت با دو سند آمده است که در هر دو سندافراد با غیرقابل اعتمادی وجود دارند به این شرح: در یک سندافرادی مانند:
ابومعاویه فرد مشکوک وابی صالح فرد بی هویت وابوهریره که به نظر ما بسیاری ازاحادیث او قابل اعتماد نیست.
در سند دیگر: سعید بن یعقوب عبدالله بن مبارک که هر دو هویت مشخصی ندارندانس بن مالک که از نظر ما مورد وثوق نیست.
روایت مذکور علاوه بر ضعف سند از نظر محتوی نیزاز چند جهت مورد بحث است:
۱. عمومیت حدیث لااقل در مورداهل کتاب تخصیص خورده است زیرااز آنان جزیه پذیرفته است بااین که حدیث از قول پیامبر[ص] می‌گوید:
من مامورم که با همه کسانی که کافرند بجنگم تا مسلمان شوند.
۲. بااین که روایت در متون عامه نقل شده است ولی بن انس بر خلاف آن فتوا داده است به جوازاخذ جزیه از مشرکان.اگر خبر قابل اعتماد بود و یا محتوای آن مورد پذیرش نمی‌بایست مالک بر خلاف آن فتوا می‌داد.این خود دلیل بروهن روایت است.
۳. معارض است با حدیث دعوت که پیامبر[ص] مطابق این حدیث قبل از شروع به جنگ با مشرکان همه آنان را به قبول یکی از سه چیز دعوت نمود: قبول اسلام یا هجرت بدارالاسلام یا قبول اسلام بدون هجرت بدارالاسلام یا قبول اسلام بودن هجرت بدارالاسلام و یاقبول جزیه. که با پذیرفتن جزیه طبعا جنگ و جهاد شروع نمی‌شود و تحمیل عقیده نیز نخواهد بود.
علاوه براین احتمال قوی دارد که حدیث مربوط به حالت بحران و درگیری بین مسلمانان و کفار باشد که پیامبر[ ص] برای جلوگیری از تندروی بعضی از مسلمان و حفظ خون مردم آنان را به این مطلب توجه داده است که در موقع جنگ با شنیدن کلمه توحید از کفار و مشرکین دست از نبرد بردارند و به درگیری خاتمه بخشند.
برای تائیداین سخن قضیه اسامه بن زید را می‌توان شاهد آورد وی می‌گوید:
پیامبر[ص] ما را با عده‌ای به ماموریت جنگی روانه کرد. بعداز فرار دشمن فردی از آنان باقی ماند. وی با بیچاره دیدن خویش اظهار شهادت به توحید کرد. ما چون شهادت او رااز روی اضطرار تلقی کردیم لذااو را به قتل رساندیم. وقتی برگشتیم و پیامبر[ص] را در جریان گذاشتیم حضرت بسیار ناراحت شد و به تندی فرمود: چرااو را کشتید. گفتم: شهادت وی از ترس شمشیر بود و نه از روی انتخاب.
فرمود: مگر تو قلب او را شکافتی که از دل واسرار نهان او خبر داشته باشی.
با توجه به اینکه مطلب معنای حدیث چنین می‌شود: من مامورم با دشمن متجاوز بجنگم تااظهارایمان واسلام بکند.
پس حدیث نظر به پایان جنگ دارد.امااین مطلب که با دشمن چرا می‌جنگیم و دلیل شروع جنگ چه بوده است در صدد بیان نیست. بر فرض قبول استدلال و صرف نظرازاشکال در سند و دلالت روایت اطلاق دارد و قابل تقیید به ادله دیگراست.

نقد و بررسی دلیل نهم

دلیل اتفاق واجماع که مرحوم شیخ طوسی[ ره] در خلاف وابن رشد در بدایه المجتهد بدان تمسک جسته‌اند چون مدرک آن معلوم است چیزی غیر از همین آیات نیست یا لااقل محتمل المدرک است. نمی‌تواند دلیل مستقلی بر مطلب بشمار آید.

نقد و بررسی دلیل دهم

اما دراستدلال به ادله امر به معروف و نهی از منکر گفته انداصل همه منکرها شرک و کفر و در راس همه معروفها ایمان است. مسلمانان وظیفه دارند در راه از بین بردن منکر تلاش کرده و معروف را ترویج و در جامعه حاکم کنند. دراین راستاست که جهادابتدائی تشریع شده است این دلیل علاوه بر مشروعیت دادن به جهادابتدائی هدف از آن را زوال شرک و جایگزینی ایمان تعیین کرده است.
در پاسخ باید گفت:
اولا اطلاق معروف و منکر براموراعتقادی ( ایمان و کفر) مسامحه بوده و در آنجااصطلاح (حق و باطل ) به کار برده می‌شود. موضوع عقائد ازادله امر بمعروف و نهی از منکر خارج است زیرا گفته نمی‌شود: عقیده معروف و عقیده منکر بلکه گفته می‌شود عقیده حق و عقیده باطل. طبق تعریف که برای منکر و معروف کرده‌اند دائره امر به معروف و نهی از منکر اعمال است نه عقاید. در تعریف این دو گفته شده است: نه عقاید. در تعریف این دو گفته شده است: کار و عمل خوب و نیکو و کار و عمل زشت. بنابراین داشتن یک عقیده باطل بدون این که در عمل و کردار تشخص و ظهور پیدا کند تعریف معروف و منکر براو صادق نیست. از طرف دیگر تفکیک بین جهاد وامر به معروف و نهی از منکر شاهد دیگری است براین که فقهاایمان و کفر رااز مصادیق معروف و منکر به شمار نیاورده‌اند و گرنه بحث جهاد با کفار یکی از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر قرار داده می‌شود.
ثانیا وظیفه امر بمعروف و نهی از منکر تکلیفی داخلی در راستای امور داخلی مسلمانان است درحالی که کفار و مشرکان خارج از حوزه داخلی مسلمانانند.
ثالثا مبارزه و جهاد از باباامر به معروف و نهی از منکر اگر مقصوداز مبارزه و جهاد در باب امر بمعروف و نهی از منکر شرک جایگزین کردن عقیده ایمان در دل افراد باشد که زوال منکر و تحقق معروف به این است چنین چیزی هرگز حاصل نمی‌شود زیرا عقیده امری است قلبی و امور قلبی تحمیل بردار نیست. بنابراین با جنگ و ستیز نمی‌شود به هدف امر بمعروف و نهی از منکر دراموراعتقادی رسید.
رابعا: بر فرض که ایمان در راس معروف و کفر سرمنشا همه منکرها باشد امااین که استفاده از زور برای از بین بردن منکر و جایگزینی این معروف ( ایمان ) جایزاست یا نه؟اول کلام بوده و جای بحث زیرا نظر بسیاری از محققان و صاحب نظران براین است که تحمیل عقیده و استفاده از زور دراین راه نه ممکن است و نه جایز.ادله بسیاری بر این مطلب اقامه کرده‌اند که در مقاله پیشین بدان اشاره شد.
بنابراین معروف بودن استفاده از زور در مسائل اعتقادی جای تردید است و نمی‌تواند به ادله امر به معروف و نهی از منکر بر جواز تحمیل عقیده واستدلال کرد.
از آنچه تاکنون ذکر شد به این نتیجه رسیدیم که دلائل اقامه شده بر مشروعیت جهادابتدائی به انگیزه عقیده نا تمام است.

آیات معارض

نظریه تشریع جهادابتدائی به انگیزه تحمیل عقیده علاوه بر ناتمامی دلائل مذکور با بسیاری از آیات دیگر منافات دارداز جمله: با بسیاری از آیات دیگر منافات دارداز جمله: آن دسته از آیاتی که بیانگر نفی اکراه در دین است و برحق اختیار وانتخاب انسان در پذیرش ایمان تاکید می‌کند مانند:
[لااکراه فی الدین]....
که از صراحت کامل دراین راستا برخورداراست. [۶۹]
لوشاء ربک لامن من فی الارض جمیعاافانت تکره الناس حتی تکونوا مومنین. [۷۰]
اگر پروردگارت بخواهد همه کسانی که در روی زمین اندایمان می‌آورند. آیا تو مردم را به اجبار وا می‌داری که ایمان بیاورند.
طبق این آیه مشیت الهی براین است که انسانها در گرویدن به خدا مورداکراه واجبار قرار نگیرند.
آن دسته از آیاتی که بیانگراستعداد و آمادگی کامل در مقابل با دشمنان می‌باشد مانند:
واعدوا لهم مااستطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدوالله و عدوکم... [۷۱]
این آیه دستور دائمی به مسلمانان است که باید در برابر دشمنان خدااز هر جهت آمادگی داشته باشند که هدف ازاین آمادگی هم ارهاب و ترس دشمن است نه برای تحمیل عقیده به دشمن.
آن دسته از آیاتی که مسلمانان را به سلم و صلح با کفار دعوت می‌کند از جمله:
وان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله انه و هوالسمیع العلیم. [۷۲]
اگر آنان تمایل به صلح نشان دهند تو نیز تمایل نشان ده و بر خداوند توکل که خداوند شنوا و داناست.
دراینجااین نکته شایان توجه است که آیه فوق پس از آیه شریفه [واعدوا لهم ماستطعتم من قوه]... نازل شده است.
خداونداول دستور به آمادگی نظامی و رزمی داده است و آنگاه دستور داده که اگر دشمن پیشنهاد صلح کرد در حالی که قدرتمند هستید بپذیرید.
فان اعتزلوکم فلم یقاتلوکم والقواالیکم السلم فما جعل الله لکم علیهم سبیلا. [۷۳]
هرگاه مشرکان کناره گیری کردند و با شما نجنگیدند و به شما پیشنهاد صلح کردند خداوند هیچ راهی بر شما بر ضد آنان نگشوده است.
جمله[ فما جعل الله لکم علیهم سبیلا]. بیانگر نفی هرگونه فشار و زوراز ناحیه مسلمانان بااین دسته از کفار بی طرف می‌باشد. در آیه بعد در بیان رابطه مسلمانان با آن دسته از مشرکان که سر صلح و سازش ندارند و فتنه گری می‌کنند می‌فرماید:
ستجدون آخرون یریدون ان یامنوکم و یامنوا قومهم کلما ردواالی الفتنه ارکسوا فیها فان لم یعتزلوکم و یلقواالیکم السلم و یکفواایدیکم فخدوهم واقتلوهم حیث ثقفتموهم واولئکم جعلنا لکم علیهم سلطانا مبینا. [۷۴]
گروه دیگری را خواهید یافت که می خواهنداز شما و قوم خود درامان باشند اینان هرگاه به فتنه گری خوانده شوند بدان باز گردند. پس اگر خود را به کناری نکشند و سازش نپذیرند وازاعمال خود بازنیاستند نان را هر جا که یافتید بگیرید و بکشید که خدا شما را بر آنان تسلطی آشکار داده است.
سخن امیرالمومنین[ ع] در عهدنامه مالک اشتر نیز شاهد بر همین مطلب است.
لاتدفعن صلحا دعاک الله فیه رضی فان فی الصلح دعه لجنودک و راحه من همومک وامنا لبلادک. [۷۵]
هرگز صلحی را که از جانب دشمن پیشنهاد می‌شود و رضای خدا در آن است رد مکن زیرا در صلح برای سپاهت آسایش و تجدید نیرو و برای خودت آرامش از هم و غمها و برای ملتت امنیت است.
آیاتی که علاوه بر تجویز همزیستی مسالمت آمیز با کفار وجود رابطه حسنه و در پیش گرفتن عدالت و قسط را نسبت به آنان یادآوری می‌کند:
لاینها کم الله عن الذین یقاتلواکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطواالیهم ان الله یحب المقسطین. [۷۶]
خداوند شما راازنیکی و قسط به کسانی که با شما در راه نابودی دینتان نجنگیده و شما رااز سرزمینتان خارج نکرده‌اند باز نمی‌دارد بلکه شما رااز معاشرت با گروهی نهی می‌کند که بر سر دینتان با شما نبرد کرده و شما رااز سرزمینتان خارج ساخته‌اند.
از آنچه تاکنون گفته شد معلوم گردید که جهادابتدائی به منظور دعوت به اسلام و وادار کردن مردم به پذیرش آن دلیل قانع کننده‌ای ندارد.اساسا بین تشریع جهاد دراسلام و تحمیل عقیده رابطه‌ای وجود ندارد. دراینجااین سوال باقی می‌ماند که چرا بسیاری از فقهای شیعه واهل سنت و مفسران این نظریه را پذیرفته‌اند؟
دکتر وهبه زحیلی از محققان معاصر در کتاب العلاقات الدولیه فی الاسلام پذیرش گسترش این طرز تفکر را چنین توجیه می‌کند:
[ وجود پیروزیها و فتوحات گسترده و پیاپی در عصر اجتهاد (قرن دوم هجری ) واعتقاد به عزت و برتری اسلام بر سایرادیان و عقیده به جهانی بودن دین اسلام و نیز توجه به وظیفه ابلاغ این دعوت به مردم سرتاسر دنیا این ذهنیت را برای آنان مسلم کرد که رابطه مسلمانان با دیگران فقط جنگ است و جنگ نزدیکترین راه برای رسیدن به این اهداف است]. [۷۷]
و در خصوص فقهای شیعه این نکته را نمی‌توان از نظر دور داشت که چون فقهای شیعه جهادابتدائی را به منظور دعوت به اسلام مشروط به اذن امام معصوم[ ع] می‌دانند و طبعا وجود جهادابتدائی در زمان غیبت از اساس منتفی است بعید نیست که طرح مسائل و فروعات آن بیشتر به پیروی از فقهای عامه بدون نقد و بررسی کامل و توجه به تمامی ابعاد قضیه صورت گرفته است.
از عوامل اساسی گسترش این طرز تفکر در میان مفسران بررسی غیرمحققانه و تعبد به منقولات جمعی از قدما و تابعین است.
این مطلب را در میان تفاسیر عامه به وضوح می‌توان مشاهده کرد. بسیاری از آنان به تقلیداز یکدیگر به تشریح آیات قرآن پرداخته‌اند. بسیاری از آیاتی که دلالت بر سلم و سازش مدارا صلح و صبر برخورد نیکو عفو و صفح و... دارد. با موقعیت نزول و حتی بدون توجه به ارتباط آیات با یکدیگر و یا موقعیت نزول و حتی بدون توجه به مضمون آیات و سنجش و مقابله آنان بااصول اساسی اسلام آنها را به آیه[ سیف] منسوخ دانسته‌اند. بسیاری از آیات اصولی واساسی قرآن را که قابل نسخ و تخصیص نیستند غیرقابل اجرا و فقط مربوط به موقعیتی خاص مثلا عدم قدرت اسلام تفسیر کرده‌اند.
این تفسیر و برداشت بگونه‌ای است که افراد غیرآشنا با قرآن و معارف اسلامی اگر بخواهند دین اسلام راازاین طریق بشناسند اسلام را دین زور و شمشیر وارعاب و بیگانه با عفو و رحمت خواهند یافت.اینک به نمونه هائی ازاین گونه تفاسیر اشاره می‌کنیم:
از کلبی ابوالعالیه و سدی نقل شده است که آیه: [ اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما]. و نیز آیه: [ اذا مروا باللغو مروا کراما].
به آیه سیف: [ فذاانسلخ الاشهرالحرم فاقتلواالمشرکین حیث وجد تموهم]...[۷۸] نسخ شده است.
و عده دیگر همه آیاتی که دلالت بر عفو جواز صلح با مشرکان مدارا با دیگر اعراض از جاهلان صبر جمیل انذار و... می‌کند به آیه [سیف] منسوخ دانسته‌اند.
قرطبی در ذیل آیه[ سیف] می‌گوید:
هذه الایه نسخت کل شی من العفو والصلح والصفح.[۷۹]
و عده دیگر آیه[ سیف] را پایان دهنده عهدها میثاقها و تعهداتی دانسته‌اند که بین مسلمانان و مشرکان قابل اجرا بوده است. [۸۰]
برخی دیگر آیه سیف را ناسخ تمام آیاتی که دلالت بر نوعی محاوره و گفتگوی آزاد و به دوراز هیاهو و به تعبیر قرآن مجادله احسن می‌باشد دانسته‌اند و گفته‌اند: آیه[ جادلهم بالتی هی احسن] به آیه سیف منسوخ گردیده [۸۱] و نیز آیه: [ ادفع بالتی هی احسن].
که مورد برخورداسلام با دیگران است با آیه سیف منسوخ شده است. [۸۲]
و دربارهٔ آیه: [ ولاتجادلوااهل الکتاب الا بالتی هی احسن]. از قتاده نقل شده است که: [ لامجادله اشد من السیف]. [۸۳] و نیز گفته‌اند آیه: [ یطعموم الطعام علی حبه مسکینا و یتیما واسیرا].اسیرا من المشرکین به آیه سیف منسوخ شده است.[۸۴]
بااین که خداوند دراین آیه اکرام واطعام به اسیر را ستوده و از عاملین آن بالاترین ستایش را به عمل آورده است.
اینها و صدها نمونه دیگر نشان دهنده روحیه غیر محققانه واتکای بیش از حد آنان بر آراء و نظرات پیشینیان بوده است که متاسفانه موجب تفسیر به رای در بسیاری از آیات قرآن شده است.
نتیجه این نوشتار تاکنون این شد که: مشروعیت جهادابتدائی با انگیزه وادر نمودن کفار به پذیرش اسلام و تحمیل عقیده توحید نه تنها دلیل معتبری ندارد که بسیاری از آیات قرآن مخالف این نظراست. همچنین دراین نوشتار ثابت شد که: انکار جهادابتدائی با آیاتی از قرآن کریم سازگار نیست.
اکنون جای این دارد که به بررسی مشروعیت جهادابتدائی با انگیزه‌ها و هدفهای دیگر غیراز تحمیل عقیده بپردازیم تا ببینیم آیا رفع ظلم و حمایت عقیده بپردازیم تا ببینیم آیا رفع ظلم و حمایت از مظلومین فقط هدف است؟ یا رفع موانع از سر راه دعوت؟ و یا هر دوی اینها.این مطلبی است بسیار حائزاهمیت و شایسته آن که در نوشتار آینده پی بگیریم.

پانویس

  1. اندیشه سیاسی اسلام در دنیای معاصر 241. به نقل از: حکیم الاسلام فی الاشترکیه 122
  2. همان مدرک 299. به نقل از: الحربه السیاسیه فی الاسلام 31
  3. انسان دوستی دراسلام 191
  4. روح القوانین منتسکیو 6171 ترجمه علی اکبر مهندی
  5. تاریخ یعقوبی ترجمه آیتی ج 2 239247کامل ابن ایثر ج 4.537
  6. العلاقات الدولیه فی الاسلام 252627. الجهاد والحقوق الدولیه العامه.160
  7. الخلاف ج 3.229 کتاب السیر جواهر ج 9.21 بدایه المجتهد ج 1.307
  8. النهایه شیخ طوسی.293
  9. جواهر ج 21.49.
  10. همان مدرک ج 21.49
  11. همان مدرک /11
  12. همان مدرک.49
  13. . تحریرالوسیله مسالک کشف الغطاء بحث جهاد
  14. تفسیرالمنار 2.208212
  15. الجهاد والحقوق الدولیه العامه ظافر قاسمی.175
  16. العلاقات الدولیه فی الاسلام 122126. به نقل از: رساله القتال ابن تیمیه
  17. الجهاد و لحقوق الدولیه العامه.157
  18. همان مدرک.185. به نقل از: فلسفه الجهاد فی الاسلام.45.
  19. الرحله المدرسیه.22
  20. النهایه شیخ طوسی.212
  21. الخلاف شیخ طوسی ج 3.237
  22. منتهی المطالب علامه حلی ج 2.904
  23. کشف الغطاء کتاب الجهاد
  24. بدایه المجتهد ج 1.381
  25. همان مدرک ج 1.389
  26. فتح القدیر ج 5.193
  27. الام ج 4
  28. المبسوط سرخسی ج 10.2 کتاب السیر
  29. الجهاد والحقوق الدولیه العامه 168
  30. العلاقات الدولیه فی الاسلام 25262793 الجهاد والحقوق الدولیه العامه.160172.
  31. سوره بقره آیه 5
  32. سوره محمد آیه 4
  33. سوره انفال آیه 39
  34. سوره توبه آیه 29
  35. سوره آل عمران آیه 104
  36. سوره آل عمران آیه 110
  37. وسائل الشیعه ج 11.16
  38. سنن ابی داود ج 3.44 حدیث 26412640
  39. الخلاف ج 3.235 کتاب السیر مساله 4 و کتاب الجزیه.240 مساله 4 و کتاب الجزیه.240 مساله 1217
  40. المبسوط ج /08/2
  41. همان مدرک ج 2.13.
  42. همان مدرک ج 2.14
  43. الخلاف ج 3.237 کتاب الجزیه مساله 1 بدایه المجتهد ج 1.391
  44. دعائم الاسلام ج 396.1 بدایه المجتهد ج 1.403.
  45. سوره بقره آیه 190
  46. سوره توبه آیه 36
  47. .سوره توبه آیه 5
  48. سوره توبه آیه 5
  49. سوره توبه آیه 313
  50. سوره توبه آیه 12
  51. سوره توبه آیه 5
  52. سوره توبه آیه 11
  53. سوره توبه آیه 10
  54. سوره توبه آیه 13
  55. سوره محمد آیه 4
  56. سوره توبه آیه 124
  57. سوره بقره آیه 126
  58. سوره بقره آیه 217
  59. سوره بقره آیه 193 سوره انفال آیه 39
  60. النهایه فی غریب الحدیث ج 411.3 لسان العرب ماده فتن
  61. سوره بقره آیه 190193
  62. مجمع البیان ج 2.284.
  63. سوره انفال آیه 2939
  64. المیزان ج 9.75 و ج 2.62
  65. . درالمنثور ج 1.205
  66. تفسیرابن کثیر ج 1.227
  67. سوره توبه آیه 29
  68. سوره آل عمران آیه 73
  69. سوره بقره آیه 256
  70. سوره یونس آیه 99
  71. سوره انفال آیه 60
  72. سوره انفال آیه 61.
  73. سوره نساء آیه 90
  74. سوره نساء آیه 91
  75. نهج البلاغه نامه.53
  76. سوره ممتحنه آیه 8
  77. . العلاقات الدولیه فی الاسلام 93.
  78. تفسیرابوالفتوح ج 8.311317
  79. . تفسیر قرطبی ج 8.205
  80. ناسخ و منسوخ ابن متوج.94.
  81. همان مدرک.149
  82. همان مدرک.176
  83. تفسیر کشاف ج 3.457
  84. ناسخ و منسوخ ابن متوج.204
منبع: [http: //www.shareh.com/persian/magazine/hawzah/34/04.htm سایت شبکه شارح] - تاریخ برداشت: ۹۴/۱۱/۱۰