فرهنگ مصادیق:آزادی تفکر (۱)
محتویات
مقدمه
رمز پایداری هراجتماعی در گرو حیات فکری آن جامعه است و تا جامعه به حیات فکری خویش دست نیابد از زندگی راستین برخوردار نخواهد بود. بدینسان اندیشه وری و تفکر ضرورت حیات انسانی جامعه هاست و عالمان و متفکران و طلایه داران حرکتهای انسانی واصلاحی بیش از هر چیز باید به اندیشاندن و به اندیشه وا داشتن جامعه بپردازند و شیوهها واسلوبهای اندیشه وری سودمند و کار آمد را در پیش دید نسلها بگذارند و پرورش خردها واستعدادها را وجهه همت خویش سازند و با نگارش و گفتار و... حیات فکری جامعه را تامین کنند که جامعه بی فکر و جامد که در جهت خلاقیت ابتکار و باز جستن بهترین راهها برای زندگی نمیاندیشد بزودی دستخوش مرگ و فنا خواهد شد.
پرداختن به موضوع[ آزادی تفکر]از یک چنین تلقی نشات میگیرد. بی گمان ضرورت ایجاد فضای سالم برای اندیشیدن در جامعهای که در پرتو احکام اسلامی میزید با توجه به کلیت تعالیم اسلامی بیشتراحساس میشود.ازاین روی باید عالمان و متفکران اسلامی در موضوعات و زمینههای مختلف به تحقیق و کنکاش بپردازند تااز فکر واندیشه و احساس خود جامعه را لبریز نموده و حقائق والای اسلامی را به مردم بشناسانند واین همه بدون وجود محیطی آکنده از صفا و مهر و احساس که در آن اندیشهها قدرت رشد و نمو داشته باشد حاصل نخواهد شد. در همین راستا در نوشتار پیشین تحت عنوان[ مدخلی بر آزادی تفکر و عقیده] به بیان ارزش واهمیت آزادی جایگاه والا وارزشمند آن در فرهنگ اسلامی پرداختیم.
و همانگونه که متذکر شدیم آزادی راانواع اقسامی است که هر یک از آنها در خور بحث مستقلی است ولی از آنجا که آزادی تفکر و عقیده ریشه واساس دیگر آزادیها به شمار میرود ازاهمیتی ویژه برخوردار بوده مورد توجه ما قرار گرفته است.اینک براساس این ضرورت در ادامه آن بحث دربارهٔ آزادی تفکر و جایگاه آن دراسلام به بحث مینشینیم و در فرصتهای آینده آزادی عقیده و مسائل مربوط به آن را پی میگیریم.
مفهوم تفکر
در تعریف اندیشه و تفکر اختلاف زیادی میان متفکران وجود ندارد و میتوان گفت :اغلب آنان در یک جامع مشترک برای تفکراتفاق نظر دارند و این جامع مشترک عبارت است از: فعالیت هدفدار ذهن از مقدمات روشن رو به قضایائی که درک و دریافت آن هدف تلقی شده است و چکیده آن در سخن محقق طوسی[ ره] چنین آمده است :
[...التفکر سیرالباطن من المبادی الی المقاصد و هو قریب من النظر لایرتقی احد من النقص الی الکمال الا بهذاالسبر]. [۱]
سیر درونی از مقدمات تا نتائج تفکر گویند. که به معنای نظر نزدیک است وانسان بدون این سیر و حرکت از نقص به کمال نخواهد رسید.
اهمیت تفکر
از مهمترین امتیازات انسان بر سایر حیوانات داشتن فکر واندیشه است. در منطق انسان را به[ حیوان ناطق] تعریف کردهاند. بدیهی است که منظوراز نطق سخن گفتن نیست بلکه مقصوداز آن همان قوه درک و فکر واندیشه است که آدمی رااز سایر حیوانات ممتاز کرده و به او ارزش داده است. بدین جهت در تعریف انسان گفتهاند:انسان حیوانی است متفکر واندیشه و فکر را فصل قریب برای تمیزانسان از غیراو دانستهاند.
فرانکلین میگوید:
[آدمی میتواند دو دقیقه بدون هوا دو هفته بدون نوشیدن آب سه هفته بدون غذا و یک عمر بدون پول زندگی کند ولی نمیتواند یک لحظه بدون فکر واندیشه زندگی نماید]. [۲]
و مولوی در شعر معروف خود حقیقت انسان را همان اندیشه او دانسته است که اگراندیشه راازاو بگیرند جز مشتی پوست و گوشت واستخوان ازاو چیزی باقی نخواهد ماند و در زمره سایر حیوانات روی زمین قرار خواهد گرفت.
[ ای برادر تو همه اندیشهای
مابقی خوداستخوان و ریشهای
۴گر بوداندیشه ات گل گلشنی
گر بود خاری تو هیمه ی گلخنی] [۳]
ازاین رو قرآن در مقام نکوهش کسانی که ازاین نیروی خدادادی استفاده نمیکنند تعبیر به[ انعام] چهارپایان و بدتراز آن میکنند.
....لهم قلوب لایفقهون بها و...اولئک کلانعام بل هم اضل.
خداوند قلب و دل و وسیله تعقل را دراختیارانسانها قرار داده گروهی از آن بجای استفاده درست در راه هدایت و رشد خود آن را در جهت منافع زودگذر و مادی بکار بردهاند و یااز قوه تعقل خود کمتر استفاده میبرند و ضرری که از ناحیه این گروه انسانها بر میخیزد به مراتب بالاتراز خسرانی است که از ناحیه حیوانات و... به مردم میرسد. و در واقع قرآن کریم دراین گونه آیات استفاده نکردن از قوه تفکر و قرار گرفتن انسان دراختیار غرایز و سیر بر طبق آن را ریشه همه مفاسد در مجامع انسانی به شمار میآورد.
تفکر و تحول
فردی
انسان روزی که از مادر زاده میشود و پا به عرصه وجود میگذارد از همه چیز بی اطلاع است.
[...اخرجکم من بطلون امهاتکم لاتعلون شیئا و جعل لکم السمع و الابصار والافئده].... [۴]
خداوند شما را خلق کرد در حالی که چیزی نمیدانستید و برای شما گوش و چشم و قلب قرار داد تا شکرگذار باشید.
با نیروی تفکراست که میتواندابزاری که خداوند دراختیارش قرارداده بکار گرفته و بوسیله آن از نردبان تکامل بالا رود و ارزشهای ذاتی و فطریات نهفته خود را کشف کند.اصولاانشان از آغاز بوسیله تفکر و علم و تحصیل و کشف خصلتهای زشت و زیبا خود را میسازد و بوجود خود شکل میدهد و جهان بینی خود را طراحی میکند و بوسیله آن گامهای بلند هدایت و یا پیچهای تند گمراهی را برای خود ترسیم میکند. بدین جهت تفکر در زمره بالاترین عبادتها قرار گرفته است. چون سایر عبادات واعمال عبادی از داشتن چنین مشی تعیین کنندهای برخوردار نیستند واز مزایای این عبادت و نیروی خدادادی این است که زمان و مکان آن را محدود نکرده و همیشه دراختیارانسان بوده و مونه و زحمتی را براو تحمیل نمیکند وافق پروازش میتواند فضای وسیعی را تحت پوشش قرار دهد و در فضاهای دور دست به سیر بپردازد...
انسان به کمک فکر واندیشه در مورد مسائل مختلف به قضاوت و ارزیابی مینشیند و آدمی رااز زاویه پنهانی و محدود در آورده او را با گذشته تاریخ آشنا میسازد و با دین گذشته امور آینده را پیش بینی کرده وازاوائل امور آخر آن را قضاوت میکند و با مرتبط کردن مسائل مختلف در کنار همدیگر به کشف علت ریشه یابی آن میپردازد. بدین جهت علی[ ع] به فرزندش امام حسن[ ع] میفرماید:
[...ای بنی انی وان لم اکن عمرت عمر من کان قبلی فقد نظرات فی اعمالهم و فکرت فی اخبارهم و سیرت فی آثارهم حتی عدت کاحدهم بل کانی بماانتهی الی من امورهم قد عمرت مع اولهم الی آخرهم]... [۵]
پسرم هر چند که من مانند کسانی که پیش از من بودهاند عمر نکردهام. ولی تاریخ زندگی آنان را مطالعه کردهام و در چیزهائی که از آنان رسیده اندیشه کردهام و آثار و بقایای زندگی آنان را مورد تجزیه و تحلیل قرار دادهام تا آنجا که گویا یکی از آنها شدهام بلکه با آنچه از تاریخ آنان به من رسیده گویا بااول و آخر آنها زندگی کردهام.
اجتماعی
دراهمیت تفکر و نقش آن در تحولات اجتماعی همین بس که پیامبران الهی دعوت خود رااز یک تحول فکری شروع میکنند. بدین صورت که در ابتداء تحولی عمیق در فکر واندیشه انسانها پدید میآورند آنگاه بااتکاء به آن انقلابی عظیم در جامعه میآفرینند.انقلاب عظیم پیامبر[ص] که شامل دگرگونی در تمام شوونات سیاسی عبادی واقتصادی جامعه بود نشات از دگرگونی فکری واعتقادی مردم گرفته بود.
بر همین اساس است که پیامبراسلام[ ص] مامور میشود تا مردم را به تفکر واندیشه دربارهٔ گذشته و آنچه که آورده است دعوت کند.
[من شما را دعوت میکنم که درباره گذشته خود و آنچه من برای شما آوردهام تفکر کنید و ببینید که همه اینها برای تامین سعادت شماست و به نسبت هائی که به من می دهنداز قبیل جنون و سحر در من وجود ندارد]. [۶]
و به همین جهت کسانی که آگاهانه بااین جریان در مبارزه بودند برای جلوگیری از تاثیر تبلیغات زیربنائی واساسی پیامبر هیاهو براه انداخته تاافکار را بجای تفکر وارزیابی به غوغا و جنجالهای سرگرم کننده مشغول دارند و مانع تفکر آنها گردند و اگراین تحول فکری نبود هیچگاه پیامبراسلام در راه پیشبرداهداف خود موفقیتی را حاصل نمیکرد. زیرا هیچ یک از عوامل اقتصادی سیاسی نظامی و... دراختیار پیامبر نبود تا بتواندانقلاب پیامبر را هدایت کرده و به پیش برد. بلکه همه اینها درا ختیار نیروهائی بود که با پیامبر در معارضه بودند. تنها وسیله پیامبر زبانی گویا و آیات بیدار کننده افکار بودکه همچون آبی روان و زلال برارواح و روان آنان جاری میگشت. و چنان حربهای کوبنده برافکار پوشالی و جاهلی آنها مینواخت. لذا نهضت پیامبراز میان قشر و طائفهای خاص نشات نگرفته بلکه از میان طبقات مختلف سر برآورده است و با تغییر درونی انسانها آنان را علیه اوضاع داخلی خود میشوراند و به طرف اسلام هدایت میکرد.
جایگاه انقلاب فکری و تداوم دعوتهای فکری درانقلابهای معاصر نیز نشان دهنده این اهمیت است. حتی کشورهائی که مسائل اقتصادی را زیربنای انقلاب و حرکت خود معرفی میکنند خود را ناگزیراز یک تحول فرهنگی و فکری میبینند. زیرا آنچه اساس و موتور حرکت انقلاب را تشکیل میدهد وانسانها را به حرکت وا میدارد از یکسوی تفکر و آگاهی دربارهٔ وضع سیاسی واجتماعی است که در آن قراردارد واز سوی دیگر امید و آرزو برای وضعی بهتر.
آزادی تفکر
تفکر با همه اهمیتی که دارا میباشد در صورتی ثمربخش خواهد بود که انسان به اصالت وارزشمندی آن باور داشته و جامعه نیز از سلامتی برخوردار باشد تاانسان بتواندازاین نیروی خدادادی در طریق سعادت و کمال خوداستفاده نماید و هیچ گونه مانعی از برون و یا آفتی از درون اندیشه او را تهدید ننموده و فکراو را به بند نکشد. بر این اساس آن انسانی میتوانداز آزادی تفکر به معنای حقیقی آن برخوردار باشد که ابتدا به اصالت نیروئی به نام تفکر واندیشه در وجود خویش اعتراف نموده و آنگاه خود رااز تمام موانع پیدا و ناپیدا که بر فکر واندیشه او سایه میافکند و ناخودآگاه تفکراو را به سوئی میکشانند برهاند.
مخالفین آزادی تفکر
مخالفین آزادی تفکر را میتوان به دو گروه کلی تقسیم کرد:
گروه اول کسانی هستند که اساسا برای نیروی تفکراصالتی قائل نیستند و چنین میپندارند که اندیشه انسان هم سایهای از شرائط عینی و ذهنی حاکم براوست وانسان نمیتواند تفکری جدای از آن داشته باشد.
و یا در مرتبه نازل تر عدهای میپندارد که گر چه اندیشه انسان ممکن است امری تعقلی و مستقل باشد و لکن آن قدر شرائط اجتماعی و سیاسی و جغرافیائی او رااحاطه کرده و زوایای فکراو رااز آغاز تاانجام پر میکنند که ناخودآگاه تحت تاثیر آنها قرار گرفته و محصولات اندیشه او هم هماهنگ با آنها در جریان است. واندیشه او را نمیتوان اندیشههای آزاد تلقی کرد.
گروه دوم کسانی هستند که برای تفکر واندیشه انسان فی الجمله اصالتی را قائل اند و لکن در مقام عمل آن را محدود کردهاند.این گروه عبارتنداز:
الف :اربابان کلیسا اینان در رابطه با مذهب براین عقیدهاند: [کسی حق ندارد در پیرامون مسائل مذهبی بیندیشد باید صددرصد تابع بود].
ب : ظاهریین واهل حدیث اینان گر چه دراصل ایمان را خارج از محدوده مسائل عقلانی نپنداشته و لکن در بسیاری از مسائل عقلانی و حیاتی تفکر را ممنوع ساخته و پرسش دربارهٔ آن را بدعت شمردهاند.
ج :اخباریین که اینان در فروع احکام و استنباطات منکراجتهاد و به کارگیری قدرت تفکر و آزادی اندیشه هستند و قدرت قلمرو و دریافت فکری را دراین مسائل محدود کردهاند.
د: کسانی که با عنوان دفاع از تمامیت مکتب و با دغدغه خدشه پذیر شدن کلیت شریعت با هر نوآوری خلاقیت واندیشه وری در آنچه بوده است به مقابله بر میخیزند که خطراین گروه بلحاظ حربهای که در دست دارند - و گواین که بسیاری از سراخلاص شاید موضوع میگیرند. بس بیشتر و بنیان کن تراست.
موانع آزادی تفکر
از آنجا که انسان در کشاکش جاذبههای مختلفی از غرائز درونی و عوامل برونی قرار دارد که در صورت نداشتن میزان تقدیر و کنترل و هدایت آنها میتوانداندیشه آدمی را به گمراهی بکشاند غرض ورزیها و حب و بغضها و پیش داوریها و.. همواره اندیشه انسان را تهدید کرده و هر کدام بسان زنجیری محکم او را به بند کشیده و آزادی راازاو سلب کردهاند.
ازاین رو شناخت درست اینها واقدام راه زدایش آنان میتواند آزادی تفکر رااز بعدی دیگر تامین کند.
بنابراین تحقیق و کندوکاو جامع در پیرامون مساله آزادی تفکر بحث در مسائل زیر را میطلبد و یا به تعبیر دیگر بحث از آزادی تفکر باید دراین سه مرحله باشد:
۱.اصالت تفکر یا آزادی تفکراز شرائط عینی و ذهنی حاکم بر آن.
۲. کاربرد تفکر آزادی تفکراز محدودههای ساختگی.
۳. شناخت موانع تفکر یا آزادسازی تفکراز بندهای درونی و برونی.
اصالت تفکر
با توجه به جهان خارج واقعیت موجود درمی بابیم که انسانها در بسیاری از مسائل با همدیگر دراختلاف فکری بسر میبرند.این اختلاف از مسائل اصولی و زیربنائی که مربوط به جهان بینی و برداشت فلسفی است از جهان گرفته تا مسائلی مربوط به حکوم و خانواده واقتصاد همه را در بر میگیرد.
حال باید دید ریشه و منشا بروزاین اختلافات و برداشتهای متفاوت از کجا سرچشمه میگیرد. در پاسخ به این سوال دو نظر و طرز تفکراصولی وجود دارد و به تفبیر دیگر دو دیدگاه و تفکر دربارهٔ اندیشه انسان واصالت آن وجود دارد که هر یک براساس آن به توجیه منشااختلاف افکار و نظریات انسانها میپردازد. مرحوم استاد شهید مرتضی مطهری این دو طرز تفکر را بدین مضمون بیان میکند:
[... برای برخی از علماء مساله به این صورت مطرح است که انسان دارای فکری مستقل واراده و نیروی استدلال است میتواند در یک مسالهای خوب استدلال کند و به حقیقت برسد و ممکن است به استدلال کند واشتباه کند... منشااین تعدد فکرها و بینشهااین است که بعضی از ملتهااین بینشها را به حکم یک تقلید و یا تلقین و... پیدا کردهاند و بعضیها به حکم یک لغزش فکری و بعضی فکرشان را صحیح رهبری کردند و نتیجه گیری درست کردند.
طبق این تفکر انسان از یک نیروی تفکراصیل و مستقل برخورداراست که اگر چنانچ درست آن را هدایت کند میتواند بوسیله آن به کشف حقائق بپردازد]. [۷]
برخی دیگر میگویند که این فکرها و جهان بینیهای مختلف هیچ کدام اصالت نداشته و نوع فکرانسان تابع شرائط و محیط اجتماعی اوست. با در نظر گرفتن زندگی و نظام اجتماعی حاکم برافراد ریشه فکر و جهان بینی آنان را در مییابیم و خلاصه این نظریه میگوید: شرائط عینی و ذهنی را دراختیار من قرار بده تا من تمام افکار واندیشهها و فلسفهها و مذاهب و نظریهها را توجیه کنم.
نتیجه این طرز تفکر گرفتن اصالت از منطق و اندیشه انسان در هر شکل و صورت آن است. توجیه علمی این منطق این است که اینان فکر وادارک رااز خواص معینه تشکیلات مادی مغز دانسته و این خاصیت وقتی به ظهور میرسد که تاثیری از خارج براعصاب وارد شده و بعداز پیدا شدن تاثیرات خارجی از راه حواس بر مغز قدرت تفکر در مغز پیدا میشود و به این وسیله فکر نیروی استدلال پیدا کرده و قدرت تفکر یک عمل سادهای از طبیعت است و نباید آن را عمل خارق العادهای در طبیعت است و نباید آن را عمل خارق العادهای در طبیعت تلقی کرد. زیرا عمل تفکر جز یک سلسله تغییرات شیمیائی که در مغز حاصل میشود چیز دیگری به حساب نمیآید.
مطابق این نظریه نوع احساسات و تفکرات انسانها تابع شرائط و محیطی است که در آن قرار دارند و آنچه اصالت از آن اوست زندگی اجتماعی و شرائط اقلیمی و جغرافیائی است که شخص در آن قرار دارد. پس اگر شخصی به عبادت خداوند میپردازد ریشه اش را در زندگی اجتماعی او میتواند یابید.
و هم چنین آن کس که به انکار خداوند و قدرت مطلقه وی بر میخیزد ناشی از زندگی اجتماعی مطلقه وی بر میخیزد ناشی از زندگی اجتماعی دیگری است که براو حاکم است.
بالاخره انسان در جهان بینی خود جهان راازالگوی جامعه خود گرفته و عقل و فکر و منطق برای آدمی به عنوان نیروی اصیل و آزاد وجود ندارد. وانسان نمیتواند منطق خود رااز تحت تاییر و جاذبه شرائط عینی و شرائط ذهنی آزاد نگهدارد و آزاد فکر کند.
با صرف نظراز پاسخهای فلسفی این نظریه که باید به کتب مربوطه مراجعه کرد در بی پایگی این نظریه که باید به کتب مربوطه مراجعه کرد در بی پایگی این نظریه باید گفت :
اولا: لازمه پذیرش این است که حقیقت مطلق وجود نداشته وادراکات انسانی ازارزش ثابتی برخوردار نباشند و در صورت انکاراصول ثابتی برخوردار نباشند و در صورت انکاراصول ثابته تفکر ارزشی برای علوم و فلسفه باقی نماند و هیچ فلسفه و نظریهای دارای ارزش نخواهد بود. دیگر هیچ کس نمیتواند بر جهان بینی ای اعتماد نموده که بدان جزم و یقیین داشته باشد و نتیجه نهائی این سخن برگشت به شک مطلق و شکاکیت میباشد.
ثانیا: دومین قربانی این طرز تفکر خود همین تفکر و نظریه است. زیرااین خود ی فکر و فلسفه تلقی شده و تابع شرائط عینی و ذهنی القاا کننده این فکر بوده است وازاعتبار و ثبات برخوردار نخواهد بود.
ثالثا:اگر تفکر وادراکات عقلیه ازاستقلالی برخوردار نباشند. و ارزش ذاتی و معنوی آن معلوم نباشد و آن را تابعی از شرائط خارجی بدانیم ملاکی برای صحت و سقم و حاکمی برای قضاوت درا نتخاب صحیح از غیر آن باقی نخواهد بود.
رابعا: نتیجه نهائی این سخن و مسلک نفی اصالت انسان واز بین رفتن انتخاب واختیار واراده از انسان است. دراین فلسفه انسان مسخ گردیده است زیرااندیشه و تفکر که سرمنشا تمامی حرکات واعمال یک انسان است اصلت خود رااز دست داده و قربانی شرائط عینی و خارجی میگردد وانسان همچون بردهای مجبور در تحت شرائط تاریخی و طبیعی و جبر تاریخ فرو میغلطد و قدرت انتخاب و تغییر وابتکارازاو سلب میگردد.
نظراسلام
تفکر در فرهنگ اسلام از جایگاه رفیعی برخورداراست واسلام نه تنهااصالت فکر را باور داشته که آن را به عنوان بهترین وسیله معرفت و شناخت وارزشمندترین عبادات شمرده است.اینک پیش از آن که دیدگاه اسلام را دراصالت تفکر بیان کنیم توجه دادن به یک نکته را لازم میدانیم :
دراین که ممکن است گاه شرائط عینی و ذهنی لغزشگاهی برای فکراسنا باشد بحثی نیست. به عنوان مثال عشق و دلستگی به اشیاء دل را بیمار میکند و بر بصیرت انسان پردهای تار میآویزد و پیروی از هوی و هوس و تعصبهای بی جا نسبت به افکار واندیشههای گذشتگان و... هر کدام مانعی بزرگ بر سر راه اندیشه انسانند واسلام و نه تنها به این واقعیت معترف استکه در نشان دادن لغزشگاههای فکر و اندیشه و راه رهائی از آن اعجاز کرده است. هیچ مکتب و مسلکی به اندازه اسلام بدین مساله اهمیت نداده و ما در آینده بدین موضوع خواهیم پرداخت. لکن این به معنی نفی اصالت از نیروی تفکر و منطق انسان نیست این قدرت را دارد که فکر و منطق خود رااز تحت تاثیر و جاذبه شرائط عینی و ذهنی آزاد نگهداشته و آزادانه بیندیشد و آگاهانه انتخاب کند. عنصرانسان توانمندتراز آن است که برده شرائط خارجی باشد و گرنه ثواب و عقاب و مسوولیت و... معنائی پیدا نکرده و بهشت و جهنم یکسان خواهد بود.
براین اساس قرآن با کسانی که راه تقلید را رفته و خود را مسحور روش نیاکان و پدران خود میدانند نکوهش میکند که ای انسان آزادانه بیندیش و در روش نیاکان خود بنگر آیا تو میخواهی خود را در چاهی که آنان فرو رفتهاند فروافکنی و بدین گونه انسان را به مبارزه علیه شرائط حاکم موجود فرا میخواند و در موردی دیگر قرآن کریم شخصی را که با تغییراوضاع اجتماعی و اقتصادی وضع فکری و جهان بینی او نیز تغییر کرده است مورد نکوهش قرار میدهد.
[ثعلبه بن حاطب مردی بود فقیر که از یاران پیامبر[ص] به شمار میرفت و در همه مراسم عبادی و سیاسی مسلمانان شرکت میکرد روزاز پیامبر[ ص] در خواست مال و ثروتی کرد پیامبر[ ص] در حق وی دعا فرمود که خداوند بوی ثروت روزی کند. چون به ثروت و نعمت رسید و خداوند بوی گوسفند زیادی عنایت کرداز عبادت و نیایش فرو ماند و در مقابل ماموران جمع آوری صدقات که از طرف پیامبر[ ص] نزداو آمده بودنداز ادای حق خدائی استنکاف ورزید]. [۸]
واین مذمت و نکوهش قرآن ازاین گونه افراد و جریانات دلیل است که انسان این گونه نیست که مقهور شرائط طبقاتی واقتصادی باشد و نتوان تفکری غیراز آن داشته باشد.
قرآن کریم با طرح داستانهای پیشینیان وارائه چهره انسانهائی شکوهمند واستواری که در زیر فشارهای گوناگون سیاسی نظامی و... طاغوتیان و گاه با بهره مندی از آن امکانات علیه آن نظامها برخواستند در حقیقت عرضه کننده اصالت تفکر وارائه دهنده تز عدم حاکمیت شرائط تفکر وارائه دهنده عدم حاکمیت شرائط گوناگون بر ذهنیت انسان و توانمندی انسان در رهائی ازاین شرائط است.
داستان همسر فرعون در قرآن کریم از نمونههای والای این حقیقت است این که دارای امکانات اقتصادی فراوانی و... بوده تفکری مخالف تفکر همسرش را بر میگزیند و درراه عقیده اش جان میبازد و در کناراصحاب پیامبر[ص] هم چه بسیارازاین اشخاص را میبینیم.
پس این نظریه که انسان در هر پایگاه طبقاتی که بوده باشد نمیتواند خود رااز لوازم و تبعات آن برهاند و لازمه هر پایگاه طبقاتی تفکر مخصوص به اوست نمیتواند حرف صحیحی باشد و تاریخ علیه این نظریه شواهد فراوانی را دارد.
علی الوردی که نویسندهای مارکسیست است در کتاب[ مهزله العقل البشری] علیه این تفکر مطلبی را نقل میکند. وی بعداز توجیه مطالب قرآن و تطبیق آن با نظریات مارکسیستی میگوید:
[علی[ ع] این اصل را که انسان در کاخ و در کوخ دو جور فکر میکند را نقض کرده است روزی که کوخ نشین است یک فکر را داشت و روزی هم که شخص اول مملکت اسلام شد همان فکر را داشت و عینا مثل روزهای کوخ نشین فکر میکرد]. [۹]
بنابراین نتیجه میگیریم که انسان ملعبه زندگی اجتماعی اش نیست و میتواند فکر مستقل و نظریه مستقل داشته باشد.
حال برای دریافت بیشتر و کاملترازاصالت وارزش تفکر و آزاداندیشی در مکتب اسلام نگرشی برآیات قرآن و روایات پیرامون آن را لازم میدانیم :
اسلام واصالت تفکر
در فرهنگ اسلامی که پایه واسلاس آن بر فطرت انسان نهاده شده است به تفکر که مهمترین ویژگی فطری انسان است اصالت داده و بدان توجه خاصی کرده است. با نگرشی کوتاه در آیات و جوامع حدیثی در مییابیم که تفکر واصالت آن دراسلام از چه جایگاه بلندی برخوردار بوده و چه سان براهمیت آن تاکید و تحریص و تشویق شده و بر آثار و پی آمدهای آن برای سوق دادن انسان به اندیشه تنبه داده شده است که اینک به برخی ازاین آیات و روایات اشاره میکنیم.
قرآن و تفکر
یکی ازاصول تعالیسم قرآن دعوت به تفکر و تدبراست و کمتر کتابی مذهبی و غیرمذهبی یافت میشود که به اندازه قرآن برای تفکر اصالت اهمیت ارزش قائل شده باشد. قرآن کریم فهم مهمترین مسائل اعتقادی را به نیروی تفکر واندیشه انسان محول کرده و در زمینه راه شناخت مبدا و معاد میفرماید:
[...اولم یتفکروا فی انفسهم ما خلق الله السموات والارض و ما بینهاماالا بالحق واجل مسمی وان کثیرا من الناس بلقاء ربهم لکافرون]. [۱۰]
آیا آنان در درون خوداندیشه نکردهاند که خداوند آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دواست است جز بحق و برای زمان معینی نیافزیده ولی بسیاری از مردم لقاء پروردگارشان را منکرند.
اگر در درونتان فکر کنید و بیندیشید هم مساله مبدا و هم مساله معاد که از مهمترین معارف الهی است برای شما حل میشود.
اگر تفکرانسان را بدان راهی نبود خداوند این گونه اندیشه انسانها را مورد خطاب قرار نمیداد. دربارهٔ اصالت تفکر در قرآن کریم مرحوم علامه طباطبائی میفرماید:
اگر کتاب الهی را تفحص کامل کرده در آیاتش دقت کنید خواهید دید شاید بیش از سیصد آیه هست که مردم را به تفکر تذکر تعقل دعوت کرده. و یا به پیامبراستدلالی را برای اثبات حقی و یاا زبین بردن باطلی میآموزد...
خداوند در قرآن حتی در یک آیه نیز بندگان خود راامر نفرموده که نفهمیده به قرآن و یا بهر چیزی که از جانب اوست ایمان آورند و یا راهی را کورکورانه بپیمایند حتی قوانین واحکامی که برای بندگان خود وضع کرده و عقل بشری به تفصیل ملاکهای آنها را درک نمیکند نیز به چیزهائی که در مجرای احتیاجات قرار دارد علت آورده است.
[ ان الصلاه تنهی عن الفحشاء والمنکر]... و[ کتب علیکم الصیام... لعلکم تنقون]
قرآن کریم عقول را به استعمال چیزی که در فطرت آن جا دارد و به رفتن راهی که بحسب طبع خود میشناسد والفت دارد دعوت میکند. و آن همان ترتیب مطالب معلوم برای کشف مجهولات است[ تفکر]. [۱۱]
کوتاه سخن این که در آیات قرآنی این موهبت الهی با واژههای گوناگونی مانند: تدبر تعقل تذکر تفقه و... مورد تعظیم و تکریم بسیار قرار گرفته است.از جمله :
الف : در ۱۷ مورد ماده تفکر به کار رفته واز کسانی که دربارهٔ طبیعت و موجودیت خودشان میاندیشند تعریف و تمجید بعمل آمده است. خداوند متعال در توصیف خردمندان میفرماید:
[... ویتفکرون فی خلق السموات والارض]... [۱۲]
آنان در خلقت آسمانها و زمین میاندیشند
[....اولم یتفکروا فی انفسهم]... [۱۳]
آیا آنان دربارهٔ خویشتن نمیاندیشند.
ب : در ۱۷ مورد ماده فقه[ فهم عالی] آمده است.
[... ذلک نانهم قوم لایفقون]... [۱۴]
این برای آن است که آنان فهم عالی ندارند.
ج : در سه مورد ماده تدبر به کار رفته است.
[...افلم یدبرواالقوال]... [۱۵]
آیا در سخنی که برای سعادت آنها گفته میشود نمیاندیشند.
د: در ۴۸ مورد بشر را به تعقل تحریص و تشویق واز بکار نگرفتن قوه عاقله نکوهش کرده است.
[...قالوا لوکنا نسمع او نعقل ماکنافی اصحاب السعیر]... [۱۶]
می گوینداگر ما گوش شنوا و عقل بیداری داشتیم در میان دوزخیان نبودیم.
[...افلم یسیروافی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها]... [۱۷]
آیادر روی زمین سیر نمیکنند تا برای آنها دلهائی باشد که بوسیله آن تعقل نمایند.
و در آیات بسیاری نادانی و جهالت رااز نتایج عدم اندیشه دانسته و سخت آن را محکومت کرده است.
[...بل اکثرهم لایعلمون الحق فهم معرضون]... [۱۸]
بلکه اکثر آنان حق را نمیدانند و آنان اعراض کنندگان از حقند.
و دربرخی آیات به کار نگرفتن حواس و وسائل شناخت را شدیدا نکوهش کرده است.
[...و لقد ذرانا لجهنم کثیرا من الجن والانس لهم قلوب لایفقهون بها ولهم اعین لایبصرون بها ولهم آذان لایسمعون بها اولئک کلانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون]... [۱۹]
کسانی که عقل دارند واندیشه نمیکنند گوش دارند و نمیشنوند چشم دارند و نمیبینند مانند چهار پایانند بلکه از چهارپایان پست ترند اینها برای جهنم نامزد شدهاند.
اینها و بسیاری از مفاهیم دیگر که مرز نزدیکی رااز مفهوم تفکر دارا هستن همچون : نزدیکی رااز مفهوم تفکر دارا هستند همچون : تدبر درایه ذکر یقیین شعور تعلم عرفان ادارک تفهم بصیرت رویت و ستایش از صاحبان لب و فکر و ذکر و تکراراین عناوین به گونههای مختلف اصالت وارزش تفکر و تعقل را در قاموس قرآن بیان میکند که این مقال را مجال تبیین همه اینها نیست و خوانندگان در مراجعه به قرآن آن را درمی یابند.
تفکر دراحادیث
در جوامع حدیثی و روائی در زمینه تفکر روایات بسیاری از پیامبر[ص] وائمه معصومین[ ع] رسیده است. که بیانگراصالت تفکر وارزش والای آن در فرهنگ اسلامی است که در یک نگرش کلی میتوان آنها را به چند بخش تقسیم کرد:
ستایش از عقل
منشا تفکر عقل است وارزش واهمیتی که در متون و مسلکی نمونه ندارد وازاین توجه ویژه اسلام به عقل و فکر و اصالت دادن به آن درمی یابیم که اسلام نه تنها موافق و تعقل است که مشوق و حامی آن نیز میباشد.
در متون اصیل روائی مانند کتاب گران سنگ[ کافی] مرحوم کلینی[ ره] اولین کتاب آن را[ کتاب العقل] تشکیل میدهد. و علامه مجلسی[ ره] نیز در[ بحارالانوار]اولین جلد آن را با عنوان کتاب[ العقل والجهل] شروع میکند و دراین کتاب[ العقل والجهل] شروع میکند و دراین کتب درابواب بسیار آن روایاتی دربارهٔ ارزش اصالت و حمایت از تعقل و تفکر رسیده است.
بعنوان نمونه :امام موسی بن جعفر[ ع] به هشام میفرماید:
[یا هشام ما بعث الله انبیائه ورسله الی عباده لا لیعقوا عن الله فاحسنهم استجابه احسنهم معرفه واعلمهم بامرالله احسنهم عقلا واکملهم عقلاارفعهم درجه فی الدنیا والاخره]. [۲۰]
ای هشام خداوند پیامبران را مبعوث نکرد مگر برای این که دربارهٔ خدا تعقل کند. بهترین اجابت کنندگان دعوت رسولان کسانی هستند که به بهترین معرفت نائل شدهاند و داناترین آنان آنان به امر خداوند کسانی هستند که دارای کاملترین عقلند با عظمتترین درجه در دنیا و آخرت نائل میشوند.
در حمایت عقل ازاین بالاتر نمیتوان سخن گفت :
روایات دراهمیت عقل وارزش واصالت و تمجید آن بینش از آن است که دراین اندک بگنجد. لذا ما به مضمون برخی اشاره میکنیم.
خواب عاقل از عبادت جاهل بالاتر است. [ امساک عاقل از روزه گرفتن جاهل بالاتراست.] [ همه خیر بوسیله عقل درک میشود.] [ ثواب و عقاب هرکس به اندازه عقل اوست.] [ عقل دوست و راهنمای مومن است.] [ کسی که عقل ندارد دین ندارد.] [۲۱]
اسلامی که این قدر به منشا تفکر ارزش واصالت میدهد آیا میشود گفت که با تفکر واصالت آن موافق نیست ؟
تعیین ارزش برای تفکر
در روایات اسلامی تفکر واندیشه از جایگاه خاصی برخورداراست و با تعبیرات بسیار گویا و جالبی به تعیین ارزش برای تفکر پرداخته شده است.از جمله روایاتی که تفکر را در ردیف عبادات بلکه از بالاترین عبادتها شمردهاند:
[...لیست العباده کثره الصلوه والصوم انما العباده التفکر فی امرالله]... [۲۲]
امام هشتم[ ع] میفرماید: عبادت به زیادی نماز و روز نیست. عبادت واقعی تفکر در کار خداوند متعال واسرار جهان آفرینش است.
[... کان اکثر عباده ابی ذر رحمه الله علیه التفکر والاعتبار][۲۳]
بیشترین و عبادت اباذر[ره] تفکر واندیشه بود.
[...تفکر ساعه خیر من عباده سنه]... [۲۴]
یک ساعت تفکراز یک سال عبادت برتراست.
تعبیرات مختلف دراین روایات شاید به این جهت است که نوع و موضوع تفکر فرق میکند. یک تفکراست که انسان را به اندازه عبادت یک شب به تکامل میرساند یک تفکراست که انسان را به اندازه یک سال عبادت جلو میبرد و یک تفکر است که او را به اندازه شصت سال عبادت و یا بیشتر در راه سعادت و معنویت پیش میبرد.
آثار و فوائد تفکر
درخصوص آثار و فوائد تفکر روایات زیادی رسیده است که به بخشی از آنهااشاره میکنیم. روایات تفکر را مفید حکمت[...الفکریفید الحکمه]... و روشنی و جلاء عقل [ الفکر جلاءالعقل] و باعث رشد[ الفکر رشد] و عدم لغزش [ مازل من احسن الفکر] و سرچشمه همه نیکیها و فضائل [ اوصیکم بتقوی الله وادامه التفکرفان التفکراب کل خیر وامه]. میدانند.
و همانند آئینه خوبی و بدی اعمال ما را نشان میدهد:[...فکر المرامراه تربه حسن عمله و قبحه].
و باعث سلامتی.[ اصل العقل الفکر و ثمرته السلامه] و پیروزی [ افکر تفق].
و عاقبت به خیری [ اذا قدمت الفکر فی جمیع افعالک حسنت عواقبک]...
وداعی به همه نیکیها و خوبیها [ التفکر یدعوا کل خیر]. [۲۵] و... دانسته است.
مرحوم علامه مجلسی[ ره] در تفسیر[ التفکر یدعواالی کل خیر] میفرماید:
[تفکری که این روایت بدان اشارت دارد همه تفکرات صحیح را در بر میگیرد. مثل تفکر در عظمت خداوند که انسان را به خشوع و طاعت میرساند و تفکر در نابودی دنیا و لذتهای زودگذر آن که انسان را به زهد میکشاند و تفکر در سرانجام نیکوکاران که انسان را به پیروزی از آنان ترغیب میکند. و در سرانجام گناهکاران که آدمی را به دوری جستن ازاعمال آنان وادار میکند و مثل تفکر در حالات و آفتهای نفس که انسان را به اصلاح آن وا میدارد و همانند تفکر دراسرار عبادت و اهداف آن که انسان را به عبادت کامل فرا میخواند و بسان تفکر در درجات آخرت که انسان را به رغبت در بدست آوردن آن دعوت میکند و مثل تفکر در مسائل شریعت و مذهب که انسان را به درست انجام دادن آن میکشاند و مقل تفکر در حسن و خوبی اخلاق نیکو که به تحصیل آنها میانجامد و تفکر دراخلاق زشت و پی آمدهای ناشایست آن که آدمی را به اجتناب از آن و سپس دراصلاح و تدارک و توبه و ندامت میکشاند و مثل تفکر در صفات وافعال خداوند و لطف واحسان خداوند به بندگانش و نعمتهای بی شماری که به انسانهای ارزانی فرموده و ثوابهای بزرگی که در مقابل طاعات اندک ما عطا میکند و تسخیر آسمانها و زمین که انسان را به بر و عمل میکشاند و آدمی را در کسب طاعات و دوری از گناهان ترغیب می نمایدو بسیاری از آثار دیگر که آثار تفکر در آنها متجلی میشود]. [۲۶]
عناوین دیگری نیز در روایات آمده که به گونهای غیر مستقیم به تفکر و تعقل ارزش واصالت داده است و به پرورش نیروی فکر در مسلمانان وارزش دادن به آن پرداخته است که ما به برخی از آن عناوین اشاره میکنیم :
ارزش تفقه
از آنجا که تفقه به معنای فهم و شناخت اسلام است و به تعبیرامروز [ اسلام شناسی] است آن کس که به تفقه دردی میپردازد بایدازاندیشه و فکری سالم برخوردار باشد و نیروی عقلانی خود را به کاراندازد تا از میان انبوه روایات و تاریخ واخبار و... آب زلال رااز گل آلود و سره رااز ناسره بشناسد و حکم الهی را تشخیص دهد.این عنوان در روایات از جایگاه ویژهای برخورداراست.
رسول خدا میفرماید:
[ما عبدالله بشی ءافضل من الفقه فی الدین].[۲۷]
خداوند به چیزی بالاتراز تفقه در دین عبادت نشده است.
و نیز میفرماید:
[...اف لکل مسلم لایجعل فی کل جمعه یوما یتفقه فیه امر دینه ویسال عنه]... [۲۸]
وای بر مسلمانی که در هر هفته یک روز خودرا به تفقه در دین و سوال پیرامون آن اختصاص ندهد.
ارزش معرفت
عرفان و معرفت عام شناخت وادارک ذهنی انسان است که در نفس انسانی نور روشنی را بدنال دارد و چنین معرفت بدون به کارگیری نیروی تفکر واندیشه حاصل نشود. در روایات ارزش انسان به معرفت وی ارزیابی شده است وافضل از سایراعمال شناخته شده است واعمال آن گاه ازارزش خاص خود برخورداراست که همراه با آگاهی و معرفت باشد و آنهم بدون تفکر و تدبر حاصل نیابد.
در روایت است :
[...بعضکم اکثر صلاه من بعض و بعضکم اکثر حجا من بعض و بعضکم اکثر صدقه من بعض و بعضکم اکثر صیاما من بعض وافضلکم افضلکم معرفه]... [۲۹]
برخی نمازشان بیشتر و برخی حج و برخی صدقه و برخی روزه ولی برترین شما آن کسی است که شناخت و معرفت اوافزون تر باشد.
و در عرفان به معنای اصطلاحی و خاص آن تفکراز جایگاه ویژه و مرحلهای خاص در مسیر نفس انسانی بسوی کمال برخورداراست که بدون آن مسافر را طی طریق نشاید.
ارزش درایه
درایت در مقابل روایت به معنای غور و تعمق در روایات برای یافتن واقع و حقیقت است. و به بیان دیگر[ درایه] نگرشی است تحقیقی همراه با تفکر و تعقل در روایات و دستورات شرع. درارزش واهمیت[ درایه] ائمه[ ع] فرمودهاند:
[...حدیث تدریه خیر من الف حدیث ترویه]... [۳۰]
دانستن یک حدیث از روی درایت بهتراست از نقل هزار حدیث.
علی (ع) میفرماید:
...علیکم بالدرایه لابالروایه... [۳۱]
بر شما باد به فهم احادیث نه اکفتا کردن به نقل روایت فقط.
البته روایت و نقل احادیث ازارزش فراوانی برخورداراست. لکن آنچه ازارزش والاتری برخورداراست درایت و فهم احادیث است که آن هم بدون تفکر و تعقل حاصل نمیشود.
در شرح حال[ ملاصدرا] آوردهاند:
... مرحوم ملاصدرا سفری به کربلا و نجف میرود.اخباریون به اعتباراین که وی از محدثین است به دیدنش رفتند.از وی پرسیدند شما چندهزار حدیث حفظ هستید. ( اخباریون به تعداد حدیث اهمیت داده و فضیلت را در حفظ بودن مقدار حدیث میدانستند.) ملاصدرا گفت : من حدیثی حفظ نیستم. به آنان گفت : حالا شما حدیثی را بیان کنید تا مااستفاده کنیم. حدیثی خوانده شد و ملاصدرا معنی حدیث را از آنها پرسید آنان برای حدیث یک معنی بیان کردند. و ملاصدرا معنی دیگر ارائه داد و به آنان گفت : اگر حدیث را این طور معنی کنیم چطوراست ؟ آنان گفتند: از معنی اولی بهتراست. معنی سومی کرد. و گفت : اگراین گونه معنی کنیم چطوراست ؟ گفتند:این از همه بهتراست.
صدرالمتالهین برای آن حدیث چندین معنی در طول یکدگیر نمود که اخباریین در مقابل گفتند: یکی از دیگری بهتراست. و بعد خود او حدیثی بدین مضمون بیان کرد که[ یک حدیث را خوب بدانی بهتراست از هزاران حدیث که نقل کنی]. [۳۲]
ارزش استنباط
استنباط از ماده[ نبط] به معنای کشیدن آبهائی است که در زیرزمین جریان دارد و دراصطلاح اصولیین در آوردن احکام شریعت و فروعات دینی ازاصول کلی رسیده از پیامبر[ ص] وائمه[ ع] است. معلوم است که هر کس بدون بصیرت و تفکر و فهم نمیتواند بدین کار دست یازد.
ائمه معصومین[ ع] در زمان غیبت و حتی در زمان حضوراصحاب و پیروان خود را به استبناط فروعات احکام شرعیه وا داشتهاند و بدین وسیله آنان را برای کسب رشد فکری و درک احکام تحریص کردهاند.
امام صادق[ ع] میفرماید:
[...انما علیناان تلقی الیکم الاصول و علیکم ان تفرعوالله] [۳۳]
القاءاصول بر عهده ماست و بر شماست که به شاخهها و تطبیق آن بپردازید.
مرحوم مجسی در[ بحارالانوار] عنوانی اختصاص داده[ باب مایمکن آن یستنبط من الایات والروایات] که در آنجا شواهد زیادی دراین باره جمع آوری کرده است.
تحریص بر رجوع به قرآن
قرآن کریم برای هدایت و راهنمائی و... بشر فرستاده شده است. بر خلافت آن عده از مسلمانان که قرآن را در فهم آن مهجور گذارده و مسلمانان رااز رجوع و فهم و درک آن برحذر میدارند. پیامبر[ ص] و ائمه[ ع] در گفتار و رفتار و به طرق مختلف مردم را بر فهم و رجوع به قرآن و تفکر و تدبر در آن تحریص کردهاند.
رسول خدا میفرماید:
[...ان علی کل حق حقیقه و علی کل صواب نورا وافق کتاب الله الله فخذوه و ما خالف کتاب الله فدعوه]... [۳۴]
هر حقی را حقیقتی و هر راه صوابی را نوری است. آنچه که موافق با کتاب خداست (که حقیقت و نوراست ) بگیرید و آنچه مخالف آن است کنار بگذارید.
دراینجا دراشکالات و تناقضات روائی[ قرآن کریم] معیار و میزان فهم و قضاوت قرار داده شده است که مسلمانان باید به آن رجوع کنند.
در روایت دیگر امام صادق[ ع] به گونهای روشن تر یکی ازاصحاب خود را به قرآن واستنباط احکام از آن هدایت وارشاد میکند:
[...عن عبدالاعلی مولی آل سام قال قلت لابی عبدالله[ ع] عثرت فانقطع ظفری فجعلت علی اصبعی مراره فکیف اصنع بالوضوء قال[ ع] تعرف هذا و اشباهه من کتاب الله[ قال الله عزوجل] ماجعل علیکم فی الدین من حرج]... [۳۵]
عبدالاعلی میگوید: به امام صادق[ ع] عرض کردم ناخن انگشتم براثر ضربهای که دیده است قطع شده و مرحمی بر آن نهادهام. چگونه وضو بسازم ؟امام[ ع] در پاسخ فرمودند:این مورد و مشابه آن را میتوان از قرآن استفاده کرد آنجا که خداوند میفرماید:
[ ما در دین برای شما حرج و مشقت قرار ندادهایم].
ولی بسیار جای تاسف است با وجود این گونه روایات بسیاری از طلاب حوزههای علمیه ازابتداء تحصیل تا رسیدن به مقام اجتهاد به صدها روایت و خبر و... در طریق استنباط رجوع میکنند ولی کمتراتفاق میافتد که برای درک حکمی رجوع به قرآن کرده و مستقیمااز آن استفاده کنند و قرآن غیرمستقیم در حوزهها مهجور گردیده است واین روایت وامثال آن ما را به بزرگترین مرجع در فهم واستنباط احکام که قرآن کریم است ارشاد میکند که بسیاری ازاحکام محکم بصورت کلی در قرآن بیان شده و با فهم و تدبر بایداز آن استفاده کرد.
تا بدینجا مفهوم تفکر اهمیت آن وابعاد مختلف آزادی تفکر را بیان کردیم و به یکی از محورهای اساسی آ نکه اصالت تفکر و رهائی آن از شرائط عینی و ذهنی است پرداختیم و روشن شد که اسلام با وجود اعتراف به لغزشگاههای درونی و برونی برای نیروی تفکر بااین نظریه مخالف است که انسان نتواند جدای از شرائط و محیلی که او را در بر گرفته آزادانه به کشف حقائق دست یازد و با نیروی اندیشه و تفکر راه خود را آزادانه انتخاب کند.
در مقالات آینده به ابعاد دیگری از آزادی تفکر خواهیم پرداخت.
پانویس
- ↑ بحارالانوار ج 68.319
- ↑ چکیده اندیشهها ج 1.92
- ↑ مثنوی معنوی دتر 2.83 چاپ رمضانی
- ↑ سوره نحل.78
- ↑ نهج البلاغه نامه.31
- ↑ سوره اعراف.183 سوره سباء.46
- ↑ توحید در زندگی انسان ازانتشارات حزب جمهوری اسلامی
- ↑ نورالثقلین ج 2.245
- ↑ نقدی برمارکسیسم استاد شهید مطهری.123
- ↑ سوره روم /08/
- ↑ المیزان ج 5.270255
- ↑ سوره آل عمران.191
- ↑ سوره روم /08/
- ↑ سوره حشر.13
- ↑ سوره مومنون.68
- ↑ سوره ملک /10/
- ↑ سوره حج.46
- ↑ سوره انبیاء.44
- ↑ سوره اعراف.199
- ↑ اصول کافی ج 1.16 کتاب العقل والجهل
- ↑ دراین زمینه به اصول کافی ج 1.16 بحارالانوار ج 75.325 و غررالحکم مراجعه شود
- ↑ بحارالانوار ج 68 چاپ بیروت.325
- ↑ بحارالانوار ج 68 چاپ بیروت.323
- ↑ همان مدرک.327
- ↑ میزان الحکمه ج 7.538 باب الفکر
- ↑ بحارالانوار ج 68.323
- ↑ کنزالعمال شماره 28752
- ↑ بحارالانوار ج 1.176
- ↑ همان مدرک ج 3.14
- ↑ همان مدرک ج 2.184
- ↑ همان مدرک.160
- ↑ شناخت در قرآن شهید مطهری.45
- ↑ بحارالانوار ج 2.245
- ↑ اصول کافی ج 1.69
- ↑ بحارالانوار ج 2.277







