فرع دوم از فروعات ترتیب انواع امر به معروف و نهی از منکر

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
فرع دوم از فروعات ترتیب انواع امر به معروف و نهی از منکر

تذکر چند مطلب قبل از ورود به بحث

بسمه تعالی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.

چند مطلب را قبل از ورود در بحث باید اشاره کنم:

مطلب اول

مطلب اول به حسب آن‌چه که گفته می‌شود حال آیت‌الله مؤمن شفاه ‌الله تعالی نگران‌کننده است تقاضای ما این است که بعد از صلوات بر محمد و آل صلوات‌الله اجمعین یک بار سوره‌ی مبارکه‌ی حمد به قصد شفای آن بزرگوار تلاوت بفرمایید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

مطلب دوم

مطلب دوم اظهار قدردانی و تشکر صمیمانه از وفاداری مردم ولایت‌مدار و محبان اهل بیت و شیعیان آن بزرگواران از اسلام و ارزش‌ها هست. که علی رغم گلایه‌مندی‌های صحیح و درستی که وجود دارد و دارند مردم عزیز، اما در عین حال وقتی پای اسلام و ارزش‌ها در میان هست، می‌بینیم که وفادارانه این‌طور شرکت می‌کنند که مایه‌ی حیرت جهانیان می‌َشود و همین وفاداری مردم واقعاً موجب امید به آینده‌ی روشن خواهد بود. اگرچه خدای متعال این عنایت را به رهبری معظم فرموده که خیلی امیدوار هست ایشان و بعضی از دوستانی که در جلسات گاهی اظهار بالاخره نگرانی می‌کنند، ایشان به ضرس قاطع می‌گویند من هیچ نگران نیستم و به نصرت الهی واقعاً عقیده‌مندم. و ایشان می‌گویند بنای خدا بر این است که کمک بکند. چون «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ینْصُرْكُمْ» (محمد، 7) بحمدالله این نشانه‌های امید هم وجود دارد و این باعث می‌شود که اولاً ما حالت یأس و ناامیدی بر خودمان راه ندهیم، هر چه مشکلات افزوده می‌شود، ان شاء‌الله به فرج‌ها نزدیک می‌شویم ان شاء‌الله. ولی این وفاداری بارها را سنگین می‌کند، وظایف را سنگین می‌کند، که حالا که مردم آماده هستند حجت تمام است. بر این که باید، آن را که اسلام می‌خواهد آن را که ارزش‌ها آن را ایجاب می‌کند همه باید ان شاء‌الله به دنبال آن باشند. خدای متعال به این مردم عزیز، سرفرازی، توفیق و پیشرفت و سعادتمندی دنیا و آخرت را عطا فرماید و رابطه‌ی همگان را با اولیای خود، محمد و آل، هر روز وثیق‌تر از روز قبل بفرماید ان شاء‌الله.

مطلب سوم

مطلب بعد این بیانیه‌ی بسیار پرمغز، عالمانه و دلسوزانه‌ای است که رهبری معظم برای چهل سالگی دوم انقلاب در بدایت راه دوم، ایشان بیان فرمودند. ایشان فرمودند که من روی این بیانیه خیلی زحمت کشیدم و فرمودند من بنای بر این ندارم که اگر چیزی نوشتم، مطلبی می‌گویم از دیگران درخواست کنم که روی آن کار کنند، مطالعه کنند. ولی راجع به این می‌گویم که این کار را بکنید. به ماها که در خدمت‌شان بودیم فرمودند که بنای من بر این نیست که بگویم مطالعه کنید یا کار کنید روی آن، و هم‌چنین دیگران، اما راجع به این می‌گویم که این کار را بکنید، این درخواست را و این مطالبه را ایشان دارند.

حالا عرض من این است که ان شاء‌الله فضلای معظم، طلاب محترم، این را در دستور کار خودشان قرار بدهند. من دیروز مشهد مشرف بودم یک اجتماعی بود در آن جا، به طلاب محترم آن‌جا، فضلای محترم آن‌جا عرض کردم که مثل مکاسب، رسائل، پایین، بالا، کتاب‌های درسی‌مان چه‌طور مباحثه می‌کنیم؟ تا این که به عمق مطلب پی ببریم، ابهامات آن برای ما زدوده بشود، این بیانیه را به مباحثه بگذارید، مباحثه‌ی دو نفری، سه نفری و بعد در راه نشر آن، تبیین آن، پیاده سازی آن، هر کسی در حد و توانی که دارد و امکان دارد برای او، سرمایه‌گذاری کند کار کند، در ذهن خودم آمده بود که ما ادائاً لِـ این مطالبه‌ی آن بزرگوار، هر روز در این‌جا یک بخشی، چهار پنج ... فصل فصل است دیگر، این را همین‌جا قرائت بکنیم، یک امعان نظری روی آن بشود ولو در ظرف پنج دقیقه مثلاً، امروز یادم رفت همراه خودم بیاورم. ان شاء‌الله از فردا این کار را خواهیم کرد که هر روزی فرازی از آن را بخوانیم که هم مذکّر ما باشد و هم ان شاء‌الله در دریافت بهتر آن رهنمودها ان شاء‌الله یک گام کوتاهی و کوچکی ولو برداشته باشیم.

مطلب چهارم

مسئله‌ی چهارم: مسئله‌ی چهارمی که باید تذکر بدهم این است که شاید شما عزیزان توقع داشتید من امروز این‌جا نباشم و بله چون روز، بالاخره امروز مجمع تشخیص همین مسئله‌ی پیوستن به «پالرمو» را مورد کلام و بحث قرار داده، اما علت این که ترجیح دادم که در خدمت شما عزیزان باشم و بحث تعطیل نشود این بود که دو هفته شرکت کردیم، حدس قوی من این بود که این هفته هم همانند دو هفته‌ی گذشته بحث به رأی‌گیری نخواهد انجامید، به خاطر این که ابحاث خیلی گسترده است و افراد فراوانی صحبت می‌خواهند بکنند، دولت صحبت کرده، مجلس صحبت کرده، کمیسیون‌های داخلی مجمع صحبت‌های خودشان را کرده‌اند. هیجده نفر نام نوشته بودند برای صحبت کردن، در جلسه‌ی قبل پنج نفر رسیدند که صحبت بکنند، در این جلسه سیزده نفر دیگر می‌خواهند صحبت بکنند. قهراً تمام وقت را ... یک چیز دیگری هم در دستور هست، تمام وقت را این صحبت‌ها ممکن است که بگیرد و معمولاً هم صحبت‌هایی که می‌شود، صحبت‌هایی است که دیگر خیلی تکراری هست حالا، یک کمی یک جاهایی با هم‌دیگر فرق بکند بالاخره، ولی همه تشخیص وظیفه می‌دهند چه آن کسی که قائل است به این که مصلحت در پذیرفتن است و چه آن‌هایی که مصلحت را در عدم پذیرش می‌بینند. بالاخره دلسوزانه، حالا ان شاء‌الله همه دلسوز هستند. مطالب‌شان را بیان می‌فرمایند، من دیدم که الان اثری بر این که من بخواهم حضور داشته باشم در آن جمع، مترتب بر آن نیست و درس بی‌وجه شاید تعطیل بشود و خود این ... از این جهت مشرّف شدم خدمت شما، این تشرّف نه از باب اهمال و عدم اهتمام به آن امر مهم هست. از این جهت هست. و پری‌شب هم که خدمت رهبری دام ظلّه بودیم ایشان دعا فرمودند که خدا ذهن‌های شما را به آن‌چه که حق در مقام هست هدایت فرماید.

که این نکته را هم ما باید به آن توجه کنیم که بالاخره قانون اساسی ما یک شاکله‌ای را برای امور نظام و سامان گرفتن نظام ترسیم کرده، آن سامانه این است که بالاخره مسائل در مجلس بحث می‌شود، وقتی بحث شد می‌آید شورای نگهبان، شورای نگهبان هم با دو چیز باید بسنجد با شرع مطهر با قانون اساسی، رهبری هم فرمودند که شما وظیفه‌ی خودتان را انجام بدهید، یعنی شورای نگهبان، اگر خلاف شرع می‌بینید بگویید خلاف شرع است اگر خلاف قانون اساسی دیدید بگویید خلاف قانون اساسی است، اگر در اثر این که این خلاف شرع است پس باید تصویب نشود یا خلاف قانون اساسی است باید تصویب نشود یا خلاف هر دو هست فلذا باید تصویب نشود، در اثر این عدم تصویب اگر بن‌بستی برای کشور ایجاد می‌شود، یک جایی نظام درست کرده که آن بن‌بست‌ها را بشکند، همه باید دیگر تسلیم این جهت باشیم، که بالاخره عصمت هم که در کار نیست، عصمت از آن همان معصومین است ولی اگر ما این چارت را بخواهیم، این شاکله را بخواهیم مراعات نکنیم، این سنگ روز سنگ بند نمی‌شود. بالاخره یک جایی قرار داده شده آن‌ها باید بنشینند تصمیم‌گیری بکنند و آن‌ها هم نمی‌توانند همه‌ی مسائل را ابراز کنند. وزان تصمیم‌گیری در این موارد، خیلی موقع‌ها مثل تصمیم‌گیری‌های شورای امنیت ملی است. شورای امنیت ملی که نمی‌تواند بگوید من چرا این تصمیم را گرفتم، اگر بخواهد علل تصمیم خودش را بگوید دشمن مطلّع می‌شود، آن‌ها مطلّع می‌شوند، نمی‌شود این‌ها را همه، خیلی از حرف‌های آن‌جا که مصالح و مفاسدی گفته می‌َشود همگانی است، اشکالی ندارد همه بدانند یا واضحات است یا اشکالی ندارد درج شدن آن در خارج، اما یک سری چیزهایی هست که آن‌جاها گفته می‌شود و افراد باید این‌ها را همراه خودشان به گور ببرند.

حالا ما اطلاعاتی بعد از این که انقلاب پیروز شد، این پرونده‌های ساواک، این‌ها لازم بود مطالعه بشود، بخشی از آن‌ها را هم به بنده دادند مطالعه کنم، من هم آن موقع دیدم اسرار مردم است. از بعضی از شیخنا الاستاد مرحوم آقای قاروبی قدس سره اجازه گرفتم که این‌ها را مطالعه کنم. ایشان به من اجاره دادند، ولی من چیزهایی در آن‌ها دیدم که هرگز آن‌ها را نمی‌توانم اظهار بکنم. باید با خودم ببرم آن عالم، ولی یک چیزهایی هست این‌طوری هست دیگر، اطلاعات دارد ولی نمی‌تواند این‌ها را بگوید که، شارع اجازه نمی‌دهد. که این‌ها گفته بشود اسرار مردم هست مسائل مردم هست.

حالا این‌جا هم همین‌طور است. این که ما فشار مضاعف بیاوریم،‌ بله روشن‌‌گری خوب است استدلال‌های خودمان را بیان بکنیم حرف‌هایمان را بیان بکنیم اما کسی را متهم نکنند کسی، کسی را متهم نکند به این که خدای ناکرده خلاف شرع می‌خواهد انجام بدهد یا خائن است یا دلسوز نیست، یا کذا نیست، بالاخره فهم‌ها مختلف است. ماها یک‌طور می‌فهمیم می‌گوییم مثلاً‌ به مصلحت نظام هست، نیست، ممکن است که کسی بگوید طور دیگری بفهمد، بالاخره یک جایی باید قول آن، قول فصل باشد و دیگر همگان وقتی آن‌جا به نتیجه رسید بله هر چه استدلال، برهان و چیزهایی به ذهن افراد مختلف می‌آید که معمولاً هم از روی دلسوزی هست، این‌ها نافع است و به درد می‌خورد به ماها هم خیلی داده شده مطالعه هم کردیم و جلسات متعدد گذاشته شده حرف‌ها را گوش کردیم این طرف، آن طرف، آن‌جا هم دولت که خیلی، این‌هایی که می‌آیند آن‌جا معمولاً پافشاری دارند بر این طرف مسئله، عده‌ای هم از آن طرف استدلال می‌کنند، وجود دارد.

ان شاء‌الله امیدواریم که همان دعایی که رهبری فرمودند که خدای متعال ذهن‌ها را به آن‌چه که مصلحت نظام و جمهوری اسلامی ان شاء‌الله هست به ذهن‌ها بیاورد، رأی‌ها را بر آن قرار بدهد ان شاء‌الله. مسلم این است که ما باید مرعوب این سر و صداها و این چیزهایی که این اعداء اسلام و اعداء این ممکلت دارند نشویم، آن یک امر مسلم و قطعی‌ای هست و آن‌ها ممکن است که یک ظاهرسازی‌هایی می‌کنند که بله فلان مشکل هست فلان مشکلات برای شما پیش می‌آید فلان،‌ این‌ها را هم باید با دقت ملاحظه کرد و گول حرف‌های ظاهری آن‌ها را هم ان شاء‌الله همگان نخورند. ان شاء‌الله خدای متعال عنایت خواهد فرمود.

مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر

فروعات

فرع دوم

بحث در این بود که در مقام امر به معروف و نهی از منکر که باید ترتیب مراعات بشود از خفیف به شدید و از شدید به اشد؛ اگر کسی که خودش می‌خواهد مباشرت به امر به معروف و نهی از منکر بکند، تشخیص او این است که مرتبه‌ی خفیف اگر از او سر بزند کارآمدی ندارد، مؤثّر نیست. اما اگر از زید امر به معروف و نهی از منکر سر بزند همان مرتبه‌ی خفیف او انجام بدهد، مؤثّر است. آیا این‌جا وظیفه‌ی او هست که زید را وادار کند که از او بخواهد که امر به معروف بکند یا این که نه، خودش به همان مرتبه‌ی شدید یا اشد مباشرت بکند؟

مروری بر صور مسئله

گفتیم که در مسئله صوری است.

1) صورت أولی که محل بحث بود این بود که آن شخص دیگر اطلاعی ندارد فلذا در اثر عدم اطلاع اقدامی هم نمی‌‌کند، در این صورت که او مطلع نیست و اقدام نمی‌کند، این شخص باید او را مطلّع کند و از او بخواهد که امر به معروف و نهی از منکر کند یا نه؟

2) صورت دوم این است که نه، او هم مطلّع هست او هم بناء بر امر به معروف و نهی از منکر دارد، منتها این می‌بیند واجب کفایی است، آیا این‌جا هم باید به امر و نهی او باید بسنده کند یا نه خودش می‌تواند آن مرحله‌ی شدیده را؟

صورت اول

فعلاً بحث ما در صورت أولی بود که آن طرف اطلاع ندارد باید اطلاع به او بدهد یا ندهد؟ ادله‌ی مختلفی اقامه شد، بر این که بگوییم واجب هست که دیگری را مطلع کند و به او بگوید.

ادله قول اول: عدم وجوب ایکال

دلیل اول

در قبال بعض روایاتی بود که از آن روایات استفاده کردیم که ممکن است که بگوییم نه، بر خود این شخص لازم هست.

حالا در همین مقام که ادله‌ای در مقابل ادله‌ای که می‌گفت که باید به دیگری خبر بدهیم.

دلیل دوم

دلیل دیگری که در مقام هست این است که گفته می‌شود که این ادله‌ای که مستمسک ما هست بر این که مراعات ترتیب باید بکنیم، این ادله نسبت به هر فرد، نسبت به خودش دارد می‌گوید نه نسبت به وظایف دیگران، خودت اگر خفیف می‌بینی مؤثّر هست نباید انتخاب کنی مرتبه‌ی شدید را، و اگر می‌بینی شدید مؤثّر هست نباید انتخاب کنید مرتبه‌ی اشد را، هر کسی این مراتب را نسبت به خودش باید بسنجد، نه نسبت به دیگران. پس بنابراین چون مقتضای آن ادله این است. ما برای تقیید اطلاقات امر به معروف و نهی از منکر در این‌جا مازاد بر این مقدار مقیدی نداریم، که نمی‌توانی مرتکب مرتبه‌ی شدید بشوی، مگر بعد از آن که نتوانی دیگران را وادار کنی، نه چنین قیدی نداریم، ادله‌ای که تجویز می‌کند، بلکه امر می‌کند برگزیدن مرتبه‌ی شدید را اطلاق دارد، سواءٌ این که بتوانی دیگری را که با مرتبه‌ی خفیف می‌تواند این کار را انجام بدهد وادار کنی، یا نتوانی، این اطلاق دارد و هکذا نسبت به اشد، ادله‌ای که اشد را تجویز می‌کند یا واجب می‌سازد آن‌ هم اطلاق دارد، سواءٌ این که این‌طور باشد یا نباشد.

بزرگانی این‌طوری خواستند در مقام بفرمایند که این مسئله خیلی متعرض نیست، در کلمات بزرگان و فقهاء، این فرع عنوان نشده «فیما أعلم»، بعضی از بزرگانی که مطرح کردند مثل بعض اجله‌ی معاصرین، این است استدلال‌شان که ما بیش از این دلیل نداریم پس به آن اطلاقات باید اخذ بکنیم. [۱]

اشکال دلیل دوم

عرض می‌کنم به این‌جا آن‌ ادله‌ای که به آن تمسک می‌کردیم بعضی از آن‌ها چه بود؟ این بود که مذاق شرع بود یا «کُن کالطبیب المعالج» بود، مستند مهم ما این‌ها بود. مستند مهم ما این‌ها بود دیگر. این دو تا مستند وقتی به آن توجه می‌کنیم، همان‌طوری که نسبت به فعل خود شخص می‌گوید باید این کار را بکنیم، نسبت در مواردی که این امکان هست که می‌بیند اگر آن زید بگوید و این حرجی هم بر او نیست که به او بگوید، تأخیر هم نمی‌افتد، مشکلی هم ایجاد نمی‌کند، «کُن کالطبیب المعالج» طبیب معالجی آمده یک نفری‌ پیش او، می‌بیند اگر بخواهد خودش درمانش کند باید جراحی کند راه دیگری بلد نیست، اما اگر به رفیق پزشک خود بگوید که آقا تو این را معالجه کن؛ آن یک دوای ساده ممکن است به او بدهد او حالش درست بشود. عقل او چه می‌گوید؟ یعنی حالا عقل نمی‌گوییم، دلیل عقلی نمی‌خواهیم بیاوریم، فطرت پزشکی او چه می‌گوید؟ یک پزشک که معالج دلسوز به حال دیگران است این‌جا می‌گوید تو این کار را شدید را اعمال کن که هم هزینه‌ِ‌ی زیادی برای تو دارد و هم او درد دارد و هم دوران درمان را فراوان می‌کند، حتی ممکن است که نقص عضو برایش پیدا بشود. این مثلاً دیابت را نمی‌تواند خودش، مگر این که ببُرد، پای او، مثلاً دست او مبتلا شده این بلد نیست چیز دیگر، فقط می‌تواند این‌جا را قطع بکند، کما این که خیلی‌ها همین‌کار را می‌کنند. حالا یک کسانی پیدا شدند می‌گویند نه آقا این قابل درمان است. این‌جا «کن کالطبیب المعالج»[۲] می‌گوید چه؟ نمی‌گوید این را راهنمایی کن به او؟ از آن بخواه.

بنابراین این‌جا هم همین‌طور است می‌گوید آقا من اگر بخواهم به این امر به معروف بکنم این آقایی که معاذالله نماز نمی‌خواند این را اگر بخواهم باید یک شلاق حسابی به او بزنم، اما اگر به زید بگویم آن‌چنان رودربایستی با آن دارد که به او بگویی نماز بخوان قبول می‌‌کند. و این که من به آن زید بگویم که به او بگو، برای من حرجی هم ندارد، تأخیری هم نمی‌افتد. که حالا تا یک ماه دیگر باید صبر کنم آن بیاید به او بگویم، این موارد اگر ما به این «کن کالطبیب المعالج» به این استناد کردیم برای این که وقتی خودمان امرمان دائر شد بین خفیف و شدید و شدید و اشد، باید مراعات ترتیب بکنیم، این دلیل می‌گوید در این صورت هم محذوری وقتی پیش نمی‌آید مقتضای دلیل این است که این کار را بکنیم.

و هم‌چنین بعید نیست که از مذاق شرع که مذاق شرع از مجموعه‌ی فرمایشات شرع به دست می‌آوریم که یکی هم همین روایت «کن کالطبیب المعالج» و ادله‌ی دیگر که از مجموعه‌ی آن‌ها به دست می‌آوریم که شارع مقدس تا جایی که می‌بیند مراتب خفیف اثرگذار است مرتکب مراتب شدید نمی‌شود «فَأَصْلِحُوا بَینَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما»[۳]، آن وقت فرموده و هکذا جاهای مختلف و موارد مختلف. اگر ما به مذاق شرع هم بخواهیم که «یکشف عن بیانات الشارع و عن سیرة الشارع»، آن هم مدرک ما باشد می‌توانیم بگوییم این تقیید، در این‌جا حاصل است.

نتیجه نهایی

بنابراین فالاحوط إن لم یکن أقوی این است که در این موارد این راه را بپیماید از دیگری بخواهد و هکذا.

س: از باب فردیت هم می‌شود؟

ج: بله حالا آن‌ها که حالا اگر آن‌ها را ... بله آن‌ها ادله‌ی آن طرف را گفتیم.

حالا اگر کسی مناقشه کرد گفت این فرد نیست، این تسبیب نیست یا این را به آن نمی‌گویند امر به معروف او، آن از این.

س: ...

ج: بله سؤال ایشان همین بود.

س: بعد این رابطه‌ی ... امر می‌شود یعنی من باید امر کنم آن را ....

ج: نه لازم نیست، بالاخره اگر در آن مناقشه کردیم. گفتیم که نه امر به امر، امر نیست، کسی مناقشه کرد یا گفتیم تسبیب‌برداز این‌جاها نیست. اگر این دو تا بود به اطلاقات خود «مُر بالمعروف و انه عن المنکر» استدلال می‌کردیم. به خود آن اطلاقات، می‌گفتیم این‌ها فرد او هست. و خود من در این فردی که می‌خواهد از من سر بزند مردد هستم بین فرد مباشری و فرد تسبیبی، اما الان نه؛ می‌پذیریم که این فرد ما نیست. تسبیب ما نیست در عین حال می‌گوییم از آن ادله ...

س: حالا اگر پذیرفتیم، بعد آن طرف اگر موکول کرد تشخیص داد که نباید مثلاً امر بکند.

ج: بله آن وقت وظیفه‌ی ما ... دیگر راهی نداریم دیگر، آن وقت درست است.

س: نه یعنی بین خود من و آن عامل دوم هم باید مراتب امر رعایت بشود یعنی ...

ج: نه در جایی که او نمی‌داند یا آن می‌گوید تأثیر ندارد، پس وظیفه‌ای برایش درست نمی‌شود. می‌گفت تأثیر ندارد من احتمال تأثیر نمی‌دهم. حالا تو می‌دهی به من چه ربطی دارد؟ من احتمال تأثیر نمی‌دهم اگر از عظائم امور شد که شارع «لایرضی» اصلاً به ترکه، اما در امور متعارفه‌‌ای که این‌طوری نیست که احراز کرده باشیم که «لایرضی الشارع علی أی حال بترکه»، نه دیگر الان پس من قدرت بر آن ندارم. پس بنابراین خودم باید انجام بدهم.

س: یک بحث ثانوی پیش می‌آید که در صورتی که جواز هم باشد باز مصادیق ... غیبت حساب می‌شود یا نمی‌شود ...

ج: بله آن قید را هم آن روز زدیم، عرض کردیم یکی از برادران فرمودند باید این مباحث هم مراعات کرد که غیبت می‌شود یا نمی‌شود، اگر آن متجاهر است خب غیبت او که اشکالی ندارد یا بگوییم که نه از موارد استثناء غیبت است برای این که صلاح او را در نظر داریم می‌‌گیریم، فلذا مرحوم شیخ هم فرموده که یکی از موارد استثناء غیبت را موارد امر به معروف قرار داده، این دیگر وابسته به آن مسائل می‌شود.

س: حاج آقا سایر شقوق مسئله خیلی زیاد شد، مثلاً عسر و حرج دارد ندارد؟ تأخیر می‌افتد نمی‌افتد؟ این‌ها را همه را می‌شود ذیل تزاحم قرار داد؟ بگوییم آن‌ها همه‌شان یک قاعده‌ی کلی هست ذیل باب تزاحم است دیگر، عسر و حرج دارد یا ندارد؟ یا فرض بفرمایید که تأخیر می‌افتد یا نمی‌افتد؟ آن مقدار تأخیر را، همه را باید با باب تزاحم حل بکنیم.

ج: حالا عسر و حرجش را که تزاحم نیست، خودش عسر و حرج باشد

س: ...

ج: ولی اگر که تأخیر می‌افتد باید آن تأخیر هم دید که چه مقدار است؟

س: ... یا غیبت هم همینطور است ...

ج: تأخیر می‌افتد یک وقت می‌بینی یک ماه، دو ماه حالا باید تأخیر بیاندازد تا آن هم همین‌طور گناه بکند، یک وقت نه، بعد آن شدید چقدر است نسبت به این؟ این‌ها همه تزاحم است. این قبول است این‌جا هم محل تزاحم می‌شود که آن شدید چقدر است؟ این چقدر است؟ چقدر طول می‌کشد؟ ولی حالا نه، حالا یک کسی کنار او هم ایستاده به او می‌گوید آقا آن خبر ندارد یا ... می‌گوید آقا به او بگو. خب چه، این روش عقلائی هم شاید همین باشد. یک نفر می‌گویند آقا به او بگو. آن هم گوش می‌کند یا رودربایستی با او دارد یا به او اعتقاد دارد.

س: گفتید امتثال امر به معروف حساب می‌کنید برای ...

ج: بله اگر آن دو تا را قبول کنیم که امر به امر است یا تسبیب است، بله از مصادیق امر به معروف است. اگر این را قبول نکردیم بله این وظیفه‌ی آخری می‌شود که در این‌جا باید بگوییم.

تتمه بحث

بحث دیگری که در این‌جا وجود دارد این است که بعضی بزرگان قائل هستند به این که مرتبه‌ی امر به معروف، مرتبه‌ی اول و ثانی، وجوب آن عینی هست نه کفایی، مرتبه‌ی سوم وجوب آن کفایی است. یعنی آن‌جایی که به اعمال قدرت می‌رسد آن وجوبش کفایی هست، ولی مرتبه‌ی اول که قلب باشد و مظهر قلبی آوردن باشد، عینی هست. مرتبه‌ی لسانی آن هم به انواعه چه «إفعل و لاتفعل» بگوید، چه نصیحت بخواهد بکند همه‌ی این‌ها وجوبش عینی است. و محقق سیستانی دام ظله فرموده: «یجب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر مع کون المعروف واجباً و المنکر حراماً و فی کون وجوبه عینیاً أو کفائیاً وجهان و لایبعُد الاول که عینی است فی اظهار الکراهه قولاً و فعلاً و الثانی فیما یتوقف علی اعمال القدرة» ثانی که کفایی باشد در جایی است که توقف بر اعمال قدرت داشته باشد «کالضرب و الحبس ممّا کان من وظائف المحتسب فی بعض الازمنة السالفه».[۴]

قد یقال: که اگر ما این مبنا را قائل باشیم که البته بحث آن در این که آیا امر به معروف و نهی از منکر وجوب آن آن کفایی یا عینی است در دو سال پیش شاید این را بحث کردیم در آن‌جا و آن‌جا این مبنا را ما نپذیرفتیم که بخواهیم بگوییم که مرتبه‌ی اول و دوم عینی است و مرتبه‌ی سوم کفایی است. ظاهر این است که همه‌ی مراتب آن، وجوبش در این موارد باید کفایی باشد. اما اگر کسی این مبنا را پذیرفت و گفت این‌‌چنینی هست قدیقال که پس در مقام چه هست؟ اگر شما قبول می‌کنید که امر و نهی دیگری بعد از خواستین شما، امر و نهی شماست خیلی خب، شما واجب عینی خودت را داری انجام می‌دهید، اما اگر می‌گویید نه، این‌جا تسبیب جا ندارد یا «الامر بالامر لیس» امر به آن ذلک الامر از ناحیه‌ی شما، این‌جا از آن مواردی است که واجب عینی بر شما هست و آن هم که فرد شما حساب نمی‌شود، امتثال شما حساب نمی‌شود. شما باید کار خودتان را انجام بدهید ولو مرتبه‌ی شدیده باشد چون ...

مگر این که شما بیایید این‌طوری بگویید، بگویید که اصلاً اطلاقات ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر هم ادله‌ی مرتبه‌ی أولی، هم ادله‌ی مرتبه‌ی ثانیه، در مواردی که مخلصی خفیف‌تر از آن‌چه که شما باید انجام بدهید وجود دارد، اصلاً آن ادله این‌جا را شامل نمی‌شود یعنی در حقیقت وجوب آن مشروط است به این که راه خفیف وجود نداشته باشد، اما اگر راه خفیفی وجود داشت آن ادله شامل شما نمی‌شود یعنی شرط آن حاصل نیست، شرط وجوب حاصل نیست. این بله هر جا این وجوب بیاید وجوب آن عینی است، اما شرط دارد «إذا زالت الشمس فصلّ»، صلاة ظهر وجوبش عینی هست ولی مشروط به چه هست؟ به زوال است. زوال نبود وجوبی نیست.

این‌جا ما از ادله استفاده بکنیم که وجوب امر به معروف و نهی از منکر به مرتبه‌ی أولی و ثانیه مشروط است به این که این کار، یعنی وادار کردن آن عاصی بر ترک معصیت، این از راه خفیف ولو به سبب دیگران، تحقق‌پذیر نباشد. اگر هست نه، این بر شما واجب نیست، امر به معروف و نهی از منکر آن برای شما واجب نیست. آن وقت چه؟ آن وقت فرض این است که آن آقا خبر نداشته، باید دلیل پیدا بکنید که بله اطلاع به او بر شما واجب است. بگویید بله بر خود من امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست، چون مشروط است به این که راه خفیف وجود نداشته باشد و این‌جا فرض این است که راه خفیف وجود دارد؛ پس بر من واجب نیست. از آن طرف «ما الدلیل» بر این که باید به دیگری خبر بکنم و او را وادار بکنم؟ ادله‌ِی امر به معروف که او را نمی‌گیرد که. باید یک دلیل جدایی داشته باشد که برو دیگران را، آن دلیل جدا چه هست؟ همان روایتی که حضرت فرمود که اگر می‌بینید اثر ندارد این «یحمّلون من یثقَّلُ علیه» یا «من یثقُلُ علیه».[۵] تمسک به آن روایت هم برای این مقام گفتیم آیا این باب امر به معروف است یا باب خاصی است در این‌جا؟ یک گناه ویژه بود، از عظائم امور بود آن، برای این که کاری می‌کرد که ائمه را در معرض عیب قرار می‌داد، ائمه را مورد تأذّی قرار می‌داد، یک امر این‌چنینی بود حضرت فرمودند. آیا ما می‌توانیم از این تعدی کنیم به سایر موارد؟ اگر دلیل بر این نداشته باشیم که بر آدمی که اطلاع ندارد باید بگوییم، دلیل نداریم برائت جاری می‌کنیم. پس بگو در این موارد نه خودت امر به معروف و نهی از منکر لازم است بکنی و نه به دیگران اطلاع بدهی چون دلیل نداری.

حق در مقام

ولی والانصاف این است که بخواهیم بگوییم که در این موارد شارع از امر به معروف و نهی از منکر گذشته است با آن مذاقی که انسان از مجموع ادله‌ی امر به معروف نهی از منکر تحصیل می‌‌کند؛ این سازگاری نیست و الا یک مخلصی می‌شود مثل حیل ربا و امثال ذلک کأنّ می‌شود یک مخلصی این‌چنینی پیدا می‌شود ... این که آدم بگویم که اگر آن بگوید که بله، حتماً مثلاً آقای فلان بگوید حتماً این گوش خواهد کرد پس بر ما واجب نیست. آن هم که دلیل پیدا نکردیم که لازم است که برویم به او هم بگوییم، پس هیچی. نه این با آن‌چه که شارع اهتمام به آن دارد کأنّ سازگار نباشد.

س: ... این کبری را کسی پذیرفته که مراعات ترتیب از قیود وجوب است نه از قیود واجب؟ شما ... استدلال مبتنی بر این بود که مراعات ترتیب شرط آن وجوب باشد در حالی که شما فرمودید ...

ج: بله روی این مبنا دارم عرض می‌کنم، مخلصی که روی مبنای محقق سیستانی دارم عرض می‌کنم. ایشان متأسفانه این فرع را هم مطرح نکردند خودشان، که حالا این‌جاها وظیفه چه می‌شود؟ این تحریر الوسیله‌ی امام انصافاً خیلی از فروعات را مطرح فرموده، از این جهت کتاب خوبی است ولو ایشان هم فروعات فراوانی ... ولی خیلی از فروعات هست که این‌ها زمین مانده و فقهای بزرگ این‌ها را مطرح نکردند من جمله همین است. آن‌جا را شما می‌فرمایید واجب عینی هست حالا در این صورت این فرض چه می‌شود این‌جا باید چکار بکند؟ مطرح نکردند ما وجه داریم می‌سازیم می‌گوییم این یک آشی است که هنوز پخته نشده این‌ها را همین‌طور باید بپذیریم که ببینیم که چه باید گفت، ان شاء‌الله للکلام تتمّهٌ برای فردا.

و صلی الله علی محمد و آل محمد

پانویس

  1. قال المحقق الخرازی دام ظله: اللهم الا أن یقال: إن مقتضی لزوم الإقتصار علی القدر المتیقن فی تخصیص أدلة حرمة الإیذاء و الهتک هو وجوب الإیکال علی من حصل المطلوب منه بالمرتبة الدانیة إن أمکن ذلک. و لکن یمکن الجواب علیه: بأن اللازم هو مراعاة الأیسر فالأیسر لکلّ فرد بالنسبة الی تکلیف نفسه لا بالنسبة الی تکلیف غیره. وعلیه فلا وجه لإیکال من حصل المطلوب منه بالمرتبة العالیة علی من حصل المطلوب منه بالمرتبة الدانیة و لو کانت أیسر منها. الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر، ص: 153.
  2. «وَ لْیكُنْ‏ أَحَدُكُمْ بِمَنْزِلَةِ الطَّبِیبِ الْمُدَاوِی: إِنْ رَأى‏ مَوْضِعاً لِدَوَائِهِ، وَ إِلَّا أَمْسَكَ». الكافی (ط - دارالحدیث)، ج‏15، ص: 763- 764
  3. الحجرات‏ ، الجزء 26، الصفحة: 516، الآیة: 9
  4. منهاج الصالحین (للسیستانی)، ج‌1، ص: 417.
  5. مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ‏ وَ اللَّهِ مَا النَّاصِبُ لَنَا حَرْباً بِأَشَدَّ عَلَینَا مَئُونَةً مِنَ النَّاطِقِ عَلَینَا بِمَا نَكْرَهُ فَإِذَا عَرَفْتُمْ مِنْ عَبْدٍ إِذَاعَةً فَامْشُوا إِلَیهِ فَرُدُّوهُ عَنْهَا فَإِنْ قَبِلَ‏ «5» مِنْكُمْ وَ إِلَّا فَتَحَمَّلُوا عَلَیهِ بِمَنْ یثَقِّلُ عَلَیهِ وَ یسْمَعُ مِنْهُ فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ یطْلُبُ الْحَاجَةَ فَیلْطُفُ فِیهَا حَتَّى تُقْضَى فَالْطُفُوا فِی حَاجَتِی كَمَا تَلْطُفُونَ فِی حَوَائِجِكُمْ فَإِنْ هُوَ قَبِلَ مِنْكُمْ وَ إِلَّا فَادْفِنُوا كَلَامَهُ تَحْتَ أَقْدَامِكُمْ الْحَدِیثَ. وسائل الشیعة، ج‏16، ص: 144، الباب 7 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 1.
بازگشت به دروس خارج