فرهنگ مصادیق:فداکاری و بصیرت، لازمه ی دفاع از دین
محتویات
مقدمه
عاشورا پیامها و درسهایی دارد. عاشورا درس میدهد که باید برای حفظ دین فداکاری کرد. در راه قرآن باید از همه چیز گذشت. درس میدهد که در میدان نبرد حقّ و باطل، کوچک و بزرگ، زن و مرد، پیرو جوان، شریف و وضیع، امام و رعیّت، همه با هم در یک صف قرار میگیرند و جبههٔ دشمن با همهٔ تواناییهای ظاهری، بسیار آسیب پذیر است. همچنان که جبههٔ بنی امیّه به وسیلهٔ کاروان اسیران عاشورا در کوفه آسیب دید، در شام و در مدینه آسیب دید، بالاخره هم به فنای جبههٔ سفیانی منتهی شد. درس میدهد که در ماجرای دفاع از دین، بیشتر از همه چیز برای انسان بصیرت لازم است. بی بصیرتها فریب میخورند و در جبهه باطل قرار میگیرند، بدون این که خود بدانند. همچنان که در جبههٔ ابن زیاد کسانی بودند که از فسّاق و فجّار نبودند، بلکه از بی بصیرتها بودند.
اینها درسهای عاشورا است. البتّه همین درسها کافی است که یک ملت را از ذلّت به عزّت برساند. همین درسها میتواند جبههٔ کفر و استکبار را شکست بدهد. درسهای زندگی سازی است [۱]
استقامت حسینی
درمورد امام حسین علیه السلام استقامت به این صورت است که او تصمیم گرفت تسلیم یزد و حکومت جابرانهٔ او نشود. مبارزه از این جا شروع شد؛ عدم تسلیم در مقابل حاکمیت فاسدی که راه دین را بکلّی منحرف میکرد. امام که از مدینه حرکت فرمود، با این نیّت بود. بعد که در مکّه احساس کرد یاور دارد، آن وقت این را با قیام هم همراه کرد؛ و الّا جوهر اصلی اعتراض و حرکت در مقابل حکومتی بود که بر طبق موازین حسینی، این حکومت قابل تحمّل و قابل قبول نبود. اوّل، امام حسین علیه السلام در مقابل این حکومت ایستاد. هنوز خبری نبود و مشکلات خودش را نشان نداده بود. بعد، امام حسین علیه السلام با مشکلات یکی پس از دیگری مواجه شد: مسألهٔ ناگزیری خروج از مکّه و سپس درگیری در کربال و فشاری که درحادثهٔ کربلا بر شخص امام حسین علیه السلام وارد آمد.
عذرهای شرعی سدّ راه انسان
یکی از چیزهایی که در کارهای بزرگ جلوی انسان را سدّ میکند، عذرهای شرعی است. کار واجب و تکلیفی را انسان باید انجام بدهد، ولی وقتی انجام این کار مستلزم اشکال بزرگی است - فرضاً عدّهٔ زیادی کشته خواهند شد -در این جا انسان احساس میکند که دیگرتکلیف ندارد. شما ببینید در مقابل امام حسین علیه السلام از این گونه عذرهای شرعی که یکی پس از دیگری پدیدار میشد و میتوانست هر انسان ظاهر بینی را از این راه منصرف بکند، چه قدر بود. اوّل، اعراض مردم کوفه و کشته شدن مسلم بود. در این جا باید امام حسین میفرمود که دیگر عذر شرعی است و تکلیف ساقط شد. ما میخواستیم با یزید بیعت نکنیم، ولی معلوم گردید که در این اوضاع و احوال نمیشود چنین کاری نکرد، مردم تحمل نمیکنند. پس، تکلیف ساقط است و از روی اجبار و ناچاری بیعت میکنیم.
مرحلهٔ دوم، خود حادثهٔ کربلاست. در این جا امام حسین میتوانست در مواجههٔ با یک مسأله، به صورت انسانی که میخواهد حوادث بزرگ را با این منطقها حل بکند، بگوید این زن وبچه دراین صحرای سوزان طاقت ندارند. بنابراین، تکلیف برداشته است و طبیعتاً تسلیم بشود و آن چیزی را که تا آن وقت قبول نکرده بود، قبول کند. یا بعد از آن که روز عاشورا شد و حملهٔ اینها شروع گردید و عدّهٔ زیادی از اصحاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند، دراین جا مشکلات بیشتر خود را به امام حسین علیه السلام نشان میداد و میتوانست آن بزرگوار بگوید که حالا دیگر معلوم شد که نمیشود مبارزه کرد و نمیشود پیش برد و نتیجتاً عقب بکشد. یا آن وقتی که معلوم گردید امام حسین علیه السلام شهید خواهد شد و بعد از شهادت او، آل الله و حرم امیرالمؤمنین و حرم پیامبر، در دست مردان نامحرم در بیابان تنها خواهند ماند، این جا دیگر مسألهٔ ناموس پیش میآید. امام حسین علیه السلام در این جا هم به عنوان یک انسان غیرتمند میتوانست با خود بفرماید که دیگر تکلیف برداشته است. اگر این راه را ادامه بدهیم و کشته بشویم، زنهای خاندان پیامبر و دختران امیرالمؤمنین و پاکیزهترین و طیّب و طاهرترین زنان عالم اسلام، به دست دشمنان و مردهای بی سر و پایی که از شرف و ناموس هیچ چیز نمیفهمند، خواهند افتاد. پس، تکلیف برداشته است.
برادران و خواهران! توجه کنید، این مطلب مهمی است که باید در حادثهٔ کربلا، بر این اساس و از این دیدگاه دقت بشود که اگر امام حسین علیه السلام میخواست در مقابل حوادث بسیار تلخ و دشوار - مثل حادثهٔ شهادت علی اصغر و اسارت زنان و تشنگی بچهها و کشته شدن همهٔ جوانها و حوادث فراوان دیگری که در کربلا قابل احصاست - با دید یک متشرّع معمولی نگاه کند و عظمت رسالت خود را به فراموشی بسپرد، هر قدم به قدم میتوانست عقب نشینی کند و بگوید دیگر تکلیف نداریم. حالا با یزید بیعت میکنیم، چاره چیست. «الضّروات تبیح المحذورات ». اما امام حسین علیه السلام چنین نکرد. این، «استقامت » امام حسین است. استقامت، یعنی این.
استقامت در برابر عذرهای شرعی
استقامت، همه جا به معنای تحمل مشکلات نیست. تحمل مشکلات برای انسان بزرگ آسانتر است تا تحمل آن چیزهایی که بر حسب موازین شرعی و عرفی و عقلی ساده، ممکن است خلاف مصلحت به نظربیاید. تحمل اینها از تحمل دشوارتر مشکلتر است. یک وقت به کسی میگویند این راه را نرو، ممکن است شکنجه بشوی. انسان قوی میگوید شکنجه بشوم، چه مانعی دارد؟راه را میروم. یا میگویند نرو، ممکن است کشته بشوی. انسان بزرگ میگوید کشته بشوم، چه اهمیت دارد؟ میروم. یک وقت صحبت کشته شدن و شکنجه شدن و محرومیت کشیدن نیست. میگویند نرو، ممکن است که گروهی از مردم به خاطر این حرکت تو کشته بشوند. در این جا دیگر پای جان دیگران در بین است. نرو، ممکن است بسیاری از زنان و مردان و کودکان، به خاطر پیش رفتن تو سختی بکشند. این جاست که آن کسانی که کشته شدن برایشان مهم نیست، پایشان میلرزد. آن کسی پایش نمیلرزد که اوّلاً در حدّ اعلی بصیرت داشته باشد. و بفهمد چه کار بزرگی را انجام میدهد. ثانیاً قدرت نفس داشته باشد و ضعف نفس گریبان او را نگیرد. این دو خصوصیت را امام حسین در کربلا نشان داد. لذا حادثهٔ کربلا مثل خورشیدی بر تارک تاریخ درخشید. هنوز هم میدرخشد و تا ابد الدّهر هم خواهد درخشید [۲]
منبع
شخصیت و سیرهٔ معصومین(علیهم السلام)در نگاه رهبر انقلاب اسلامی(جلد ۵)،( شخصیت و سیره امام حسین (علیه السلام))
،ناشر موسسه فرهنگی قدر ولایت - ۱۳۸۳







