عکس العمل امام حسین علیه السلام در مقابل خلافت یزید
نویسنده: سیدعباس حسینی باقرآبادی
مقاله
امام علیه السلام دیگر امر به معروف و نهی از منکر را بی فایده دانست؛ چرا که مردم در آن زمان به گونهای شده بودند که هرگز امر به معروف و نهی از منکر را قبول نداشتند.
با توجه به مطالب گذشته، اعمال و رفتار یزید و والیان او با مردم زمان وی و تقابل عمل آنان با دین خدا و ارزشهای اسلامی، این سؤال مطرح میشود که آیا امام حسین علیه السلام به یکباره اقدام به قیام کرد و در مدینه هیچ گونه عکس العملی از خود نشان نداد؟
با توجه به فرمودة امام زمان علیه السلام در زیارت ناحیة مقدسه، حضرت در ادامة بیان عوامل قیام سید الشهداء علیه السلام میفرمایند: «وَ أَنْتَ فِی حَرَمِ جَدِّکَ قَاطِنٌ وَ لِلظَّالِمِینَ مُبَایِنٌ جَلِیسُ الْبَیْتِ وَ الْمِحْرَابِ مُعْتَزِلٌ عَنِ اللَّذَّاتِ وَ الْأَحْبَابِ تُنْکِرُ الْمُنْکَرَ بِقَلْبِکَ وَ لِسَانِکَ عَلَی حَسَبِ طَاقَتِکَ وَ إِمْکَانِکَ؛ در حالی که تو در حرم جدّت سکنا گزیده بودی و از ستم پیشگان دوری گزیده، همدم محراب و خانه گشته و از لذتها و شهوتها بریده بودی و به مقدار توانایی و امکانات خویش با قلب و زبان به انکار منکرات و رد ناپسندها پرداخته بودی.»
یعنی امام حسین علیه السلام خلافت یزید را نه تنها در قلب خود قبول نداشت؛ بلکه حتی با صراحت به مسئلة خلافت ناحق یزید اشاره فرموده و حکومت او را از منکرات میشمرد و در هر فرصت مناسبی کارهای او و عمالش را باطل شمرده و در واقع به مسئلة امر به معروف و نهی از منکر میپرداخت و تا حد توان و امکان به این مسئله ادامه میداد و حتی جلوی گماشتگان یزید و والیان او نیز یزید را رسوا میکرد و فاسق و شرابخوار بودن یزید و اینکه شایستگی خلافت ندارد را فریاد میزد.
از جمله، زمانی که حضرت را جهت گرفتن بیعت برای یزید نزد ولید حاضر کردند، امام علیه السلام به او فرمود: «ای امیر! ما خاندان پیامبر و معدن رسالت و محل آمد و شد ملائکه و جایگاه رحمت هستیم و خداوند به خاطر ماست که درهای رحمت را به روی مردم باز یا بسته میکند؛ در حالی که یزید مردی فاسق، شرابخوار و قاتل افراد پاک است و شرابخوری را علنی انجام میدهد؛ لذا شخصی مانند من با کسی مثل او بیعت نمیکند.» [۱]
همچنین زمانی که مروان امام حسین علیه السلام را در کوچه دید و به تعبیر خود حضرت را نصیحت و ارشاد کرد، پیشنهاد بیعت با یزید را به ایشان داد. امام علیه السلام در جواب او فرمود: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ وَ عَلَی الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ یَزِیدٍ. ثُمَّ قَالَ: وَیْحَکَ! اَتَأمُرنِی بِبَیْعَةَ یَزیدٍ وَ هُوَ رَجُلٌ فَاسِقٌ لَقَدْ قُلْتَ شَطَطَاً مِنَ الْقَولِ یَا عَظِیمَ الزَّلَلِ لَا اَلُومَکَ عَلَی قَولِکَ لِأَنَّکَ اللَّعِینُ الَّذِی لَعَنَکَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله وَ اَنْتَ فِی صُلْبِ اَبِیکَ الْحَکَمَ بْنَ اَبِی العَاصِ فَاِنَّ مَنْ لَعَنَهُ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله لَا یُمْکِنُ لَهُ وَ لَا مِنْهُ اِلَّا اَنْ یَدعُو اِلَی بَیعَةِ یَزِیدٍ؛[۲] ما همه از خداییم و به سوی او برمی گردیم؛ اما با اسلام باید خداحافظی کرد؛ چرا که مردم دچار حاکمی مثل یزید شدهاند. سپس اضافه کرد: وای بر تو! آیا مرا به بیعت با یزید امر میکنی، در حالی که مردی فاسق است؟ ای کسی که لغزشهای بزرگی داری! مطمئن باش حرف پوچ و بی معنایی زدی و من تو را بخاطر این حرفت سرزنش نمیکنم؛ چرا که هنوز به دنیا نیامده بودی که مورد لعنت رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار گرفتی و کسی که پیامبر او را لعنت کند، جز دعوت به بیعت با یزید راه دیگری ندارد.»
لذا با توجه به فرمایش امام زمان علیه السلام که فرمود: «تُنْکِرُ الْمُنْکَرَ بِقَلْبِکَ وَ لِسَانِکَ عَلَی حَسَبِ طَاقَتِکَ وَ إِمْکَانِک» حضرت سید الشهدا علیه السلام تا حدی که برایش ممکن بود، به مخالفت با یزید و کارهای او پرداخت و از خلافت و اعمال یزید به عنوان یک منکر شرعی و اجتماعی یاد کرد؛ ولی متأسفانه دستگاه حاکم بر جامعه از سخنان نورانی حضرت هیچ گونه تأثیری نگرفت و بلکه در مقابل او جبهه گیری نیز کرد؛ لذا امام علیه السلام دیگر امر به معروف و نهی از منکر را بی فایده دانست؛ چرا که مردم در آن زمان به گونهای شده بودند که هرگز امر به معروف و نهی از منکر را قبول نداشتند.
حضرت امام خمینی رحمه الله در مورد حکومت یزید و ویژگیهای زمان او میفرمود: «حکومت جائرانة یزیدیان میرفت تا قلم سرخ بر چهرة نورانی اسلام کشند و زحمات طاقت فرسای پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله و مسلمانان صدر اسلام و خون شهدای فداکار را به طاق نسیان سپارد و هدر دهد.»
و در جای دیگر نیز فرمود: «در زمان معاویه و پسر ناخلف او مسئله این طور بود که اینها داشتند چهرة اسلام را قبیح میکردند، به عنوان خلیفة مسلمین، به عنوان خلیفة رسول الله صلی الله علیه و آله آن جنایات را میکردند. اینجا بود که تکلیف اقتضا میکرد برای بزرگان اسلام که مبارزه کنند و این چهرة قبیحی که اینها دارند، از اسلام نشان دهند و اشخاص غافل را ممکن است خیال کنند که اسلام خلافتش همین است که معاویه و یزید دارند، افشا و برملا سازند.»[۳]







