عوامل نپذیرفتن امر و نهى
نویسنده: حجه الاسلام محسن قرائتی
محتویات
عوامل نپذیرفتن
عوامل نپذیرفتن متعدد هستند که آنها را میتوان به دو نوع تقسیم کرد:
یکی عوامل درونی و دیگری عوامل بیرونی. ابتدا با چهار عامل درونی آشنا میشوید:
عوامل درونی
جهل
کودکانی که از سخنان والدین اطاعت نمیکنند، به خاطر آن است که اسراری را که در فرمان والدین است نمیفهمند.
امام رضا (علیه السّلام) فرمود : «اگر مردم زیباییهای سخنان ما را بدانند، پیرو ما میشوند.»[۱]
انبیا به مردم منحرف میفرمودند : «شما جاهلید؛ وگرنه در برابر ما این همه سرسختی از خود نشان نمیدادید.»
چه بسیارند کسانی که پایبند به نماز نیستند؛ چون از اسرار آن آگاهی ندارند و اگر آشنا شوند نماز خواهند خواند. این روزها که بحمداللّه کتب اسرار نماز منتشر شده است، شاهد گرایش به نماز هستیم. در آیات و روایاتی که آن همه سفارش به علم جویی و سؤال کردن از علما شده است، به خاطر نقش علم در اطاعت است. مراد ما از علم مدارک علمی حوزه و دانشگاه نیست؛ زیرا چه بسیارند کسانی که از نظر مدرک علمی باسوادند، ولی نسبت به انجام بعضی از معروفها و یا ترک منکرات بی تفاوتند؛ چون نسبت به آن معروف و منکر آگاهی لازم را ندارند.
در روایات میخوانیم : «خداوند همانگونه که از جاهلان پیمان آموزش دیدن گرفته، از دانشمندان نیز پیمان آموزش دادن گرفته است.»
به هر حال، توسعه علم و مطالعه و کتابخانه و مسابقات علمی بخصوص اگر جهت دار، کاربردی و مفید و سازنده و در جهت آشنایی با اسرار معروفها و خطرات منکرات باشد، گامی مهم در جلوگیری از مفاسد است.
تعصب
یکی از عوامل نپذیرفتن، تعصب است. تعصب گاهی مفید و مثبت است و آن زمانی است که پافشاری بر اهداف و آرمانهای مقدس و مستدلی باشد.
ولی اکثر تعصبات، ریشه ملی و قومی و حزبی و نژادی و شغلی و ... دارد و یا پافشاری بر موهومات و رسومات و پندارهای فردی و اجتماعی است. قرآن در این باره میفرماید : «کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُون.»[۲]
تعصب، دود و تاریکی است که جلو چشم را میگیرد و هیچ حقیقتی را جز راه و رسم خود نمیپذیرد. پافشاری اکثر بت پرستان در مقابل انبیا، روی بت پرستی نیاکان و تعصب بر راه آنان بود. سرچشمه اکثر جنایات اسرائیل امروز، عقیده به برتری نژاد و قوم خودشان است. آنچه ظلم از طرف سفید پوستان نسبت به سیاه پوستان میشود، به خاطر تعصب نژادی است.»[۳] امروز که دنیا را دنیای علم و صنعت مینامند، صدها قانون در کشورها بر اساس تعصب وضع شده است که به آنها عمل میشود. آنچه ابلیس را به سرنوشت شوم گرفتار کرد، تعصب او بود که به خداوند گفت : نژاد من از نژاد آدم برتر، و من از آتش و او از خاک است. پس چرا من به او سجده کنم؟»
قرآن میفرماید : اگر ما این کتاب را بر عجمها نازل میکردیم، عربها به خاطر تعصب نابجا تسلیم نمیشدند.»[۴]
اسلام در برنامههای خود، همه جا با تعصب مبارزه کرده است؛ از جمله :
۱- پیامبر اکرم، دختر عمه خود را که از خاندان شریف و آزاد بود، به عقد یک برده درآورد.
۲- مادر شش نفر از امامان معصوم ما کنیز بودند.
۳- امام رضا (علیه السّلام) با بردههای خود مشورت میکرد.
۴- اسلام همه ملاکها - جز علم و تقوی و سابقه و جهاد و هجرت - را زیر پا گذاشت.
۵- همه مردم را در برابر قانون مساوی دانست.
۶- رابطه خود را با همه ملیتها و اهل مکاتب، تنها برهان و منطق قرار داد.
۷- در تقسیم بیت المال و شرکت در جبهه، برای احدی حساب خاصی باز نکرد.
۸- راه رسیدن به تمام کمالات از قبیل امام جمعه بودن، قاضی بودن، مجتهد و مرجع تقلید بودن را برای همه افراد باز کرد.
۹- هیچ شخصی و قومی را از نظر شغلی نسبت به دیگران برتر ندانست.
۱۰- در برنامههای عملی همه را در کنار هم قرار داد؛ نظیر نماز جماعت، جمعه، نماز عید، حج و جهاد.
در هزاران دستور اسلام، حتی یک مورد که نشانی از برتری عرب بر عجم و یا سفید بر سیاه باشد، به چشم نمیخورد.
تکبر
یکی از دلایل نپذیرفتن انتقاد و نهی از منکر، روحیه استکبار است. سرچشمه تکبر، سن و علم و مال و شکل و قبیله و مقام و حزب و فرزند و امثال آنهاست که در قرآن برای انواع این سرچشمهها، آیاتی را میخوانیم :
تاریخ فرعون را بیان میکند که به خاطر قدرتش تکبر ورزید و گوش به سخنان موسی نداد. تاریخ قارون را نقل میکند که به خاطر سرمایه اش تکبر کرد و زیر بار پندهای حضرت موسی نرفت. تاریخ یهود را نقل میکند که آنها خود را فرزندان و محبوبان خدا میپنداشتند و میگفتند :
«هرگز دوزخ با ما تماس نخواهد گرفت، جز چند روزی؛ زیرا ما عزیز خدا هستیم.»
- از مستکبرانی نام میبرد که به خاطر جمع کردن مال، همه کس و همه چیز رابه باد مسخره میگرفتند.
- از مستکبرانی نام میبرد که به خاطر فرزندان پسر، پیامبر اکرم را تحقیر میکردند و او را ابتر میدانستند.
- از مستکبران پر توقعی نام میبرد که به انبیا پیشنهاد طرد فقرا را میدادند؛ ولی پیامبران عزیز هرگز این پیشنهادها را نمیپذیرفتند.
- از مرفهان بی دردی نام میبرد که هنگام جنگ، اجازه مرخصی میگرفتند.
نشانه تکبّر
شخصی به محضر امام آمد و گفت : «من از لباس فاخر و منزل و مرکب خوب استفاده میکنم. آیا این نشانه تکبر من است»؟
امام فرمود : «نشانه تکبر آن است که حرف حق را نپذیری. چه بسیارند فقرای متکبّر و اغنیای پذیرنده.»
لقمه حرام
امام حسین (علیه السّلام) روز عاشورا به طرفداران یزید فرمود : «دلیل آنکه نهی از منکر من در شما اثر نمیکند آن است که شکمهای شما از حرام پر شده است :
آری! لقمه حرام مانع پذیرفتن حق میشود؛ گرچه سخن از فرزند پیامبر و امام (علیه السّلام) باشد.[۵]
لقمه حرام مانع مستجاب شدن دعاها میشود.[۶]
لقمه حرام مانع از قبول شدن عبادت میشود.[۷]
لقمه حرام گرایش انسان را به گناه و طاغوت گرایی زیاد میکند.[۸]
لقمه حرام در نسل اثر منفی میگذارد.[۹]
خوردن مال یتیم که لقمه حرام است، در قیامت آتشی در درون بپا میکند.[۱۰]
لقمه حرام عامل سنگدلی و قساوت قلب است.[۱۱]
لقمه حرام مانع تربیت و حرکتهای انقلابی صحیح میشود.[۱۲]
عوامل بیرونی
تبلیغات سوء
اگر افراد یا گروههایی علیه آمرین به معروف دست به تبلیغات سوء بزنند میتوانند مانع تأثیر کلام آنان شوند. اگر امروزه تبلیغات سوء علیه جمهوری اسلامی نمیشد، مردم به سراغ شناخت آن میآمدند. تبلیغات سوء کار را به جایی میرساند که مردم، انبیا را مجنون و ساحر؛ یوسف (علیه السّلام) را متهم؛ حضرت علی (علیه السّلام) را واجب القتل؛ امام حسین (علیه السّلام) را خارجی؛ و خدمت به یزید را عبادت دانستند. تبلیغات، از کلیسا که در جنایات ابرقدرتها - مستقیم یا با سکوت و رضایت - شریک جرم بوده است، چهرهای انسان دوست و عاطفی میسازد.
تعارضات
یکی از موانع پذیرفتن حق و امر به معروف، تعارضات است. از جمله :
- تعارض میان مدرسه و منزل. شاگرد در مدرسه نماز یاد میگیرد، ولی در خانه با والدینی است که اهل نماز نیستند.
- تعارض میان دیدن تابلوهایی که خطرات سیگار را نشان میدهد، با دیدن افتتاح کارخانه سیگار سازی از سیما.
- تعارض میان سفارشهایی که درباره صرفه جویی و حفظ بیت المال میشود، و ولخرجیهای بی حساب دستگاههای دولتی.
این قبیل تعارضات، اعتقاد شنونده را نسبت به گوینده - اگر نگوئیم او را بکلی بی اعتقاد میکند - کم میکند .
طاغوتها
در قرآن، بارها جمله «یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّه» به کار رفته؛ افرادی مانع راه خدا میشوند که معمولاً یا طاغوتها هستند، یا سرمایه داران و مقامات مملکتی، یا دوستان فاسد و یا والدین و همسر و استاد و مشاوران ناباب . برای مثال :
- جوانی که بنا دارد به تحصیل خود ادامه دهد، گرانی حق معلم و کتاب و مسکن و هزینه زندگی میتواند مانع او شود.
پاکدلی که میخواهد به وظیفه خود عمل کند، لبخندهای سرد و استهزاهای این و آن میتواند مانع شود.
عملکرد و سابقه گوینده
یکی از موانع پذیرفتن امر به معروف، سابقه گوینده است. در این باره، در شرایط آمرین به معروف مطالبی را یادآور میشویم و از تکرار آن در اینجا صرف نظر میکنیم.
حل نشدن مشکلات اقتصادی
اگر ما مشکلات اقتصادی مردم را حل کنیم، مردم هم براحتی به سایر سخنان ما گوش خواهند داد. قرآن در دعوت مردم به عبادت، به این مسأله توجه فرموده است؛ آنجا که میگوید : «فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیْت الَّذِی اَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُم مِن خَوْف»؛ یعنی : «مردم باید بنده خدا باشند؛ او آنان را از گرسنگی و ناامنی نجات داد.» در اینجا، سیر کردن مردم را زمینه دعوت به عبادت قرار داده است.
یک سؤال
به خاطر ترس و رفاه طلبی، یا کج فهمی، بعضی آیات قرآن را دستاویز قرار میدهند و میگویند : آیا کسانی که در راه امر به معروف و نهی از منکر مال و جان خود را دادند، مشمول آیه :
«لاتُلْقُوا بِاَیْدِیَکُم اِلَی التَّهْلُکَه»، که خداوند میفرماید : «با دست خود، خود را به هلاکت نیندازید؟ نیستند؟
چرا ما در جایی که امر به معروف و نهی از منکر سبب تحمل سختیها، تبعیدها، میشود، خود را فدا کنیم؟ قرآن میفرماید : «خود کشی نکنید» در حدیث میخوانیم : «با کسانی که شمشیر دارند، طرف نشوید!» چنین افرادی با امثال این حرفها، شانه از زیر بار امر به معروف خالی میکنند.
پاسخ :
سوره بقره از آیه ۱۹۰ تا آیه ۱۹۵، مربوط به جنگ است و در هر آیه، به نکتهای اشاره میشود؛ به این گونه :
۱- آیه ۱۹۰ میفرماید : «قاتِلُوا فی سَبِیلِ اللَّه» ؛ در راه خدا بجنگید. این، اصل جنگ را مطرح میکند.
۲- آیه ۱۹۱ میفرماید : «وَ اقْتُلُوا هُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُم» ؛ هر کجا کفار را دیدید بجنگید : این جمله، شدت جنگ را مطرح میکند.
۳- آیه بعد، هدف جنگ و مدت آن را بیان میکند که : «بجنگید تا فتنه از بین برود!»
۴- آیه دیگر، مسأله مقابله به مثل را بیان میکند که : «اگر کفار احترام مکه را نگاه نداشتند و به شما حمله کردند، شما نیز در همان مکان مقدس مقابله به مثل کنید!»
خلاصه اینکه، هر یک از این آیات پی در پی به گوشهای از مسائل جنگ اشاره میکنند بعد میرسد به آیه «لاتلقوا» و میفرماید : «جنگ کردن نیاز به حمایت مالی دارد.» و میفرماید : «ای مردم! باید بودجه جنگ را بپردازید و انفاق کنید!»
و سپس میفرماید : «با دست خودتان، خود را به هلاکت نیندازید؛ یعنی اگر رزمندهها را حمایت مالی نکنید و آنان شکست بخورند، دشمن به شما یورش میآورد و مال و جان شما را از بین میبرد.
کسی که مال و جان خود را برای احیای دین خدا و جلوگیری از مفاسد، در معرض خطر قرار میدهد، بزرگترین تجارت و معامله را با خدا میکند. او جان و مال میدهد و احیای دین و بیداری امت اسلامی را نتیجه میگیرد.
این داد و ستد، هدر دادن نیست؛ تجارتی سودبخش است که قرآن به آن اشاره کرده است؛ آنجا که میفرماید : «آیا شما را به تجارتی که از عذاب سخت نجاتتان میدهد، راهنمایی بکنم؟ به خدا ایمان آورید و در راه او مال و جان را فدا کنید! بدانید که این جهاد با مال و جان برای شما بهتر است. شما با نثار مال و جان، کاری میکنید که خداوند گناهانتان را میبخشد و شما را وارد آن باغهای بهشتی میکند که نهرها از پای آن روان است و در جایگاههای دلپسند در باغهای دائمی قرارتان میدهد. این رستگاری بزرگی است.»[۱۳]
در این آیه، جهاد با مال و جان، یک فوز و رستگاری، و تجارتِ نجات دهنده معرفی شده است.
آری! جان و مال را برای احیای دین خدا نثار کردن، به هدر دادن نیست؛ بلکه معامله با خداست و قرآن میفرماید : «بعضی از مردم، آنهایی هستند که جان خود را به رضای خدا میفروشند.»[۱۴]
با نگاهی به بزرگان تاریخ اسلام میبینیم که رادمردانی مثل حجر بن عدی، رشیدهجری، میثم تمار، ابوذر غفاری، عمار یاسر، مالک اشتر به خاطر فریاد علیه حکومت جان دادند و امامان ما از آنان تجلیل کردند.
برای مثال، امام حسن و حسین همراه با پدر عزیزیشان حضرت علی علیهم السلام هنگام تبعید ابوذر - به جرم نهی از منکر - او را بدرقه کردند (با اینکه از طرف عثمان سفارش شده بود که کسی او را بدرقه نکند) و از او ستایشها کردند.[۱۵]
امام حسن (علیه السّلام) در صلحنامهای که از طرف معاویه به حضرت تحمیل شد، شرط کرد که باید حجر بن عدی را که به جرم امر به معروف و نهی از منکر دستگیر و حکم قتلش صادر شده بود، آزاد کنید. تمام اهل بیت پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به شهدای راهِ امر به معروف و نهی از منکر احترام مخصوصی میگذاشتند. آیا این حمایتهای امامان معصوم، حمایت از به هدر دهندگان جان است، یا احترام به شهدای فضیلت و کرامت؟ در قرآن که میفرماید : «خداوند مجاهدین را بر نشستگان برتری داده است.»[۱۶] مراد همین گونه افرادند.
سابقه کج فهمی از آیه «لاتلقوا»
در منطقه قسطنطنیه (اسلامبول)، میان لشکر اسلام و لشکر روم صف آرایی شده بود. در این میان، یکی از مسلمانان خود را به قلب لشکر دشمن زد و به آنان حمله ور شد. بعضی از مسلمانان کج فهم گفتند : «این شخص خود را به هلاکت انداخت.»
ابوایوب انصاری که میزبان پیامبر اکرم در مدینه بود، فریاد زیاد : «چرا آیه را کج معنا میکنید؟ این آیه ماجرایی دارد و آن این است که بعضی از مسلمانان مخفیانه با هم زمزمه میکردند که : اگر ما اموالمان را انفاق نمیکردیم، اکنون جزء سرمایه داران بودیم.» آیه نازل شد که : «انفاق کنید و خود را به هلاکت نیندازید» یعنی اگر انفاق نکنید، نابود میشوید.
دینداری خرج دارد. پیروزی اسلام بر کفر بودجه میخواهد. فکر نکنید که اگر خرج نمیکردید، امروز اموالتان زیاد شده بود.[۱۷]
بنابراین، هدف این آیه در کنار آیات جهاد، کمک مالی به رزمنده است و نه نفی قیام علیه منکرات.
آری! کسانی که میگویند : «ما باید به خاطر آیه (لاتلقوا ...) که سفارش کرده است : «خودتان را به هلاکت نیندازید!» در هر کجا احساس خطر کردیم، از امر به معروف و نهی از منکر لب فرو بندیم و صلح و سازش کنیم و جلو خونریزی را بگیریم. ولی باید از آنان سؤال کنیم : «جنگهای پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و حضرت علی و امام حسن و امام حسین علیهم السلام را که در آنها جان مسلمانان در خطر بود چگونه توجیه میکنید؟!
چرا حضرت علی (علیه السّلام) در صفین قبل از آنکه عمار یاسر و اویس قرنی شهید شوند، صلح نکرد؟
راستی! اگر جانفشانی در راه اسلام خودکشی است، باید مسأله جهاد، از دین برداشته شود؟
دستاویز دیگر
خداوند در سوره مائده میفرماید :«مواظب خودتان باشید! اگر شما هدایت یافتید، انحراف دیگران ضرری به شما نمیرساند.» [۱۸]
آیا معنای این آیه این است که ما کاری به کار مردم نداشته باشیم و از امر و نهی دیگران خودداری کنیم؟
پاسخ :
آیه ۱۰۵ سوره مائده در پاسخ به آیه ۱۰۴ قرار گرفته است؛ زیرا در آیه قبل، سخن از مشرکان و بت پرستان است که هرگاه به آنان گفته شود : «به سراغ راه خدا و رسول بیایید!» میگویند : «همان راهی را که نیاکان بت پرست ما رفتند، خواهیم رفت و کاری به وحی و نبوت تو نداریم.»
خداوند میفرماید :«اکنون که آنان این گونه سرسختی نشان میدهند، مواظب خودتان باشید و انحراف آنها ضرری به شما نمیرساند.»
بنابراین، این آیه درباره افراد لجوج است و ربطی به امر به معروف و نهی از منکر ندارد. آنچه از آیات قرآن و روایات و راه انبیا و امامان ما معلوم میشود، آن است که باید در انجام امر به معروف و نهی از منکر کمر همت ببندیم تا خداوند معصیت نشود و در این راه از ملامت و نیش و نوش و تبعید و آزار و تحقیر و مشکلات نهراسیم. به غیر از موارد تقیّه یا مواردی که انجام معروف و یا جلوگیری از منکر در آن درجه از اهمیت نیست که ما جان و مال و آبرو نثار کنیم، که تشخیص این موارد نیز، نیاز به مراجعه به اسلام شناسان بی هوی و شجاع دارد.
منبع
پانویس
- ↑ ان الناس لو علموا محاسن کلا منا لاتبعونا (وسائل ج 18 ص 65)
- ↑ مؤمنون 53
- ↑ در سال 1374، تعداد سی کلیسای سیاه پوستان بدست سفید پوستان خراب شد (نقل از سیمای جمهوری اسلامی ایران)
- ↑ شعراء 198، 199
- ↑ قد ملئت بطونکم من الحرام (بحار 45، ص 8)
- ↑ اذا اراد احدکم ان یستجاب له فلیطیب کسبه (بحار، ج 93، ص 321)
- ↑ العباده مع اکل الحرام کالبناء علی الرمل (بحار 100، ص 16)
- ↑ چه بسیارند افرادی در اثر مهمانیهای کذائی تصمیمات خلافی گرفتهاند، امضای ناحق و تأیید ناحق کردهاند
- ↑ کسب الحرام یبین فی الذریه (فروع کافی 5، ص 125)
- ↑ اِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ اَمْوالَ الْیَتَامی ظُلْمَاً اِنَّمَا یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِم نَارَا (نساء 10)
- ↑ همان حدیث امام حسین که فرمود (قد ملئت بطونکم من الحرام (بحار 45، ص 8)
- ↑ اصحاب کهف بعد از خواب طولانی یکی را مأمور تهیه غذا کردند و شرط کردند که آن غذا حتماً طعام پاکی باشد اَیُّهَا اَزْکی طَعَامَاً اگر والدین لقمه حرام به فرزندش دهد چگونه آموزش و پرورش و مسئولین تربیتی با سرود و اردو و شعار و حفظ چند آیه میتواند روی بچه اثر بگذارد؟!
- ↑ سوره صف آیه 12-10، یا اَیُّهَا الَّذِینَ امَنُوا هَلْ اَدُلُّکُمْ عَلی ...
- ↑ وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسِهُ ابْتِغآءَ مَرْضَاهِ الله (بقره 207)
- ↑ سخنانی را که در بدرقه ابوذر از قول امامان معصوم، امام حسن (علیه السّلام) و امام حسین (علیه السّلام) و دیگران گفته شده است، در خطبه 130 نهج البلاغه صبحی صالح میخوانیم.
- ↑ فَضَّلَ اللَّه الْمُجَاهِدِینَ عَلَی الْقاعِدِین (نساء 95)
- ↑ تفسیر درالمنتور به نقل از المیزان ج 2، ص 74 - به نقل از امر به معروف آیت الله نوری
- ↑ لایَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ اِذَا اهْتَدَیْتُم (مائده 105)







