عناوینی که امر به آن وارد شده است
محتویات
- ۱ عناوینی که امر به آن وارد شده است
- ۲ نصوص
- ۳ عناوینی که امر به آن وارد شده است
- ۳.۱ اول: الاحسان الیهما
- ۳.۲ دوم: المصاحب معهما بالمعروف
- ۳.۳ سوم: الشکر لهما
- ۳.۴ چهارم: القول معهما قولاً کریماً.
- ۳.۵ پنج: خفض جناح الذّل لهما من الرحمة
- ۳.۶ ششم: خصوص طلب الرحمة لهما من الله تعالی
- ۳.۷ هفتم: برّهما
- ۳.۸ هشتم: اطاعتهما
- ۳.۹ نهم: الدعاء لهما
- ۳.۱۰ دهم: التصدّق عنهما
- ۳.۱۱ یازدهم: المداراة معهما و الرفق
- ۳.۱۲ دوازدهم: القرار معهما او الإقامة معهما عند کراهتهما للخروج و أنسهما به
- ۳.۱۳ سیزدهم: مباشرة الخدمة لهما
- ۳.۱۴ چهاردهم: تکنیة الرجل بإسم ابیه
- ۳.۱۵ پانزدهم: الإعانة للوالد علی البر
- ۳.۱۶ شانزدهم: جعلُ بعض اعماله من الصلاة و البرّ و الخیر لهما بانحائه
عناوینی که امر به آن وارد شده است
بسمه تعالی
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و صلي الله تعالي علي سيدنا و نبينا أبي القاسم محمد و علي آله الطيبين الطاهرين المعصومين لا سيما بقية الله في الارضين ارواحنا فداه و عجل الله تعالي فرجه الشريف.
السَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبْدِ اللهِ، وَعَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ، عَلَیکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیلُ وَ النَّهارُ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَینِ، وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَینِ، وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَینِ، وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَین.
یا لیتنا کنّا معهم فنفوز فوزاً عظیما.
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَینَ، وَ شایعَتْ وَ بایعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ، اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً.
بحث دوم: اگر وظائف گفته شده از انواع امر به معروف و نهی از منکر نباشد، آیا هر کدام دارای دلیل معتبرهستند؟
وظیفه سوم: ید
بررسی صنف اول: التألیم البدنی الجسمی
مسأله: بر فرض وجوب مراتب خشن در وظیفه قلبی، لسانی و یدی، چرا در نزد برخی از بزرگان این مراتب خشن از والدین استثناء شده است؟
نصوص
بحث در وظایف ولد نسبت به والد بود چه وظایف تحریمی، چه وظایف وجوبی، و مقصودمان هم از تحریم که این جا میگوییم عبارت بهتر آن این است که آنچه که نهی بر آن وارد شده و وجوب هم که میگوییم تعبیر بهتر آن این است که وظایفی که امر به آن شده حالا ممکن است که بعضی از آنها را به قرائنی، شواهدی بفهمیم که استحباب دارد یا در آن طرف بفهمیم که کراهت دارد.
عناوینی که بر آن نهی وارد شده است بیست عنوان بود که دیروز عرض کردیم.
عناوینی که امر به آن وارد شده است
اما عناوینی که امر به آن وارد شده. این عناوین هم به حسب استقرائی که شده حالا فعلاً بیست و هشت عنوان است که اینجا عناوینش بیشتر از آن عناوینی است که نهی بر آن وارد شده. قهراً حدود پنجاه و اندی وظیفه از این روایات مبارکات، یعنی از این نصوص کتاباً و سنتاً استفاده میشود که در شریعت مقدسه بر عهدهی ولد نسبت به والدین تقریباً گذاشته شده است.
س: ...
ج: نداشتیم لاتقتل، عناوین عامه داریم .بله این که اگر پسر پدرش را کشت یا مادرش را کشت، این عاقی است که فوق آن عقوقی نیست این را داریم.
اول: الاحسان الیهما
عنوان اول: الاحسان الیهما، که این کتاب خدای متعال بر این دالّ است قوله تعالی «وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیاهُ وَ بِالْوالِدَینِ إِحْسانا» [۱] این سورهی مبارکه اسراء بود یا «وَ وَصَّینَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیهِ حُسْنا» [۲] سورهی مبارکه عنکبوت. «وَ وَصَّینَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیهِ إِحْساناً» [۳] سورهی مبارکه احقاف.
این آیات به حسب ظاهرش هم این است که دلالت بر وجوب میکند که احسان به آنها واجب هست نیکویی کردن نسبت به آنها واجب است.
دوم: المصاحب معهما بالمعروف
عنوان بعد که حالا یک روایتی هم میخوانیم راجع به اینها، «المصاحب معهما بالمعروف»، در آیهی مبارکهی سوره لقمان هست
«وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى أَنْ تُشْرِكَ بی ما لَیسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفا» [۴]
البته موضوع در این آیهی مبارکه چون قبلش مسبوق به این است «إِمَّا یبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما» آن وقت بعد میفرماید «وَ إِنْ جاهَداكَ» ضمیر برمیگردد به همانی که بلغ به مبلغ پیری و سن بالا.
س: خصوصیت دارد پیر بودن ...
ج: بالاخره موضوع این است. در اینجا گفته شده این.
س: ...
ج: مراجعه بفرمایید. حالا من جزماً نمیگویم. حالا معطل سر این نشویم. مراجعه بفرمایید.
سوم: الشکر لهما
الثالث: الشکر لهما، در سورهی مبارکهی لقمان آیهی 14
«وَ وَصَّینَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فی عامَینِ أَنِ اشْكُرْ لی وَ لِوالِدَیك» [۵]
«وَ وَصَّینَا الْإِنْسانَ، أَنِ اشْكُرْ لی»، آن موصی به این است «أَنِ اشْكُرْ لی وَ لِوالِدَیكَ إِلَی الْمَصیر» امر به شکر فرمود.
این در بعض روایات هم وارد شده مثلاً صفحهی 68، حدیث 40
«عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ بِثَلَاثَةٍ مَقْرُونٍ بِهَا ثَلَاثَةٌ أُخْرَى أَمَرَ بِالصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ فَمَنْ صَلَّى وَ لَمْ یزَكِّ لَمْ یقْبَلْ مِنْهُ صَلَاتَهُ وَ أَمَرَ بِالشُّكْرِ لَهُ وَ لِلْوَالِدَینِ فَمَنْ لَمْ یشْكُرْ وَالِدَیهِ لَمْ یشْكُرِ اللَّهَ وَ أَمَرَ بِاتِّقَاءِ اللَّهِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ فَمَنْ لَمْ یصِلْ رَحِمَهُ لَمْ یتَّقِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ».
چهارم: القول معهما قولاً کریماً.
عنوان چهارم: القول معهما قولاً کریماً.
پنج: خفض جناح الذّل لهما من الرحمة
پنجم: خفض جناح الذّل لهما من الرحمة.
ششم: خصوص طلب الرحمة لهما من الله تعالی
شش: خصوص طلب الرحمة لهما من الله تعالی،
اینها سه تا را با هم خواندیم چون آیاتش را دیگر با هم عرض میکنیم. چون در کنار هم ذکر شده. سورهی مبارکه اسراء آیات 23 تا 25 هست «وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیاهُ وَ بِالْوالِدَینِ إِحْساناً إِمَّا یبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَریماً»[۶]
این یک عنوان، «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ»
یعنی بالهای ذل را برای آنها پایین بیاور، کنایهی از این که تواضع و فروتنی خیلی خیلی خیلی بالا انجام بده که مثل این است که خودت را داری ذلیل نسبت به آنها نشان میدهی، در مورد والدین اینجوری هست «من الرّحمة»، این مِن، مِن نشویه احتمالاً هست یعنی این خفض جناح ناشی از رحمت و دلسوزی نسبت به آنها باشد نه از باب این که میترسی مثلاً بزنند یا چه بکنند. نه، از آن رحمتی که نسبت به آنها دارید این رحمت باعث بشود و منشأ بشود برای این که خفض جناح کنی برای آنها و بعد میفرماید
«وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّیانی صَغیراً»[۷]
امر میفرماید که این دعا را در حق آنها بکن، رَبِّ ارْحَمْهُما کما ربّیانی صغیرا، پس خصوص طلب رحمت، به این امر شده، خصوص طلب رحمت لهما من الله تبارک و تعالی.
هفتم: برّهما
هفتم: برّهما، به خود خصوص برّ امر شده. ما در کتاب خدا ندیدیم جایی که امر شده باشد البته ستایش شده از کسی که بارّ است به آنها، اما امر به برّ به خود عنوان برّ، داخل در احسان میتوانیم بکنیم ولی خود عنوان برّ متعلَّق امر قرار نگرفته. بله
«وَ بَرًّا بِوالِدَتی وَ لَمْ یجْعَلْنی جَبَّاراً شَقِیا»[۸]
یا «وَ بَرًّا بِوالِدَتی وَ لَمْ یجْعَلْنی جَبَّاراً شَقِیا»[۹]
راجع به حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام هست اما حالا امر به این نداریم این در روایات مبارکات فراوانی این هست صفحهی 34، حدیث 2 از کافی، صفحهی 53، حدیث 11، صفحهی 56، حدیث 14، صفحهی 56، حدیث 15 از کافی، صفحهی 58، حدیث 17، صفحهی 70، حدیث 46 و 47 و صفحهی 72، حدیث 55 و صفحهی 82، حدیث 89. در تمام اینها که حالا یکی را به عنوان نمونه عرض میکنیم این امر به برّ نسبت به آنها شده. صفحهی 34، اولی آن را بیاوریم. از کافی شریف است
«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ إِنَّ رَجُلًا أَتَى النَّبِی ص فَقَالَ یا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِی فَقَالَ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ شَیئاً وَ إِنْ حُرِّقْتَ بِالنَّارِ وَ عُذِّبْتَ إِلَّا وَ قَلْبُكَ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ وَ وَالِدَیكَ فَأَطِعْهُمَا وَ بَرَّهُمَا حَیینِ كَانَا أَوْ مَیتَینِ وَ إِنْ أَمَرَاكَ أَنْ تَخْرُجَ مِنْ أَهْلِكَ وَ مَالِكَ فَافْعَلْ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنَ الْإِیمَانِ»
که این حدیث را دیروز هم خواندیم این مضمون در احادیث فراوان وجود دارد.
هشتم: اطاعتهما
هشتم: اطاعتهما، که در همین حدیث شریف بود «وَالِدَیكَ فَأَطِعْهُمَا» در همین حدیث شریف بود. در صفحهی 76، حدیث 70 و 71 هم این مطلب وجود دارد.
نهم: الدعاء لهما
عنوان نهم: الدعاء لهما، آن دعای قبلی خصوص یک دعای ویژه بود. دعای طلب رحمت از خدای متعال بود. نه دعای مطلق که شامل استغفار هم میشود دعاهای دیگر هم میشود. خدایا عمرشان را زیاد کن، روزیشان را زیاد کن، عاقبت به خیرشان کن و امثال اینها. دعای مطلق، صفحهی 47، حدیث 8.
«مُحَمَّدُ بْنُ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع أَدْعُو لِوَالِدَی إِذَا كَانَا لَا یعْرِفَانِ الْحَقَّ قَالَ ادْعُ لَهُمَا وَ تَصَدَّقْ عَنْهُمَا وَ إِنْ كَانَا حَیینِ لَا یعْرِفَانِ الْحَقَّ فَدَارِهِمَا فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ إِنَّ اللَّهَ بَعَثَنِی بِالرَّحْمَةِ لَا بِالْعُقُوقِ»
که اینجا امر فرموده به دعا کردن، صدقه دادن از آنها و مدارا کردن با آنها، که اینها عناوینی است که عرض میکنیم. «دعا لهما »یکی این بود. یکی صفحهی 67، حدیث 38.
«قَالَ: سَأَلْتُهُ» یعنی موسی بن جعفر سلام الله علیه، «عنْ رَجُلٍ مُسْلِمٍ وَ أَبَوَاهُ كَافِرَانِ هَلْ یصْلُحُ لَهُ أَنْ یسْتَغْفِرَ لَهُمَا فِی الصَّلَاةِ» در نمازش «قَالَ إِنْ كَانَ فَارَقَهُمَا صَغِیراً لَا یدْرِی أَسْلَمَا أَمْ لَا فَلَا بَأْسَ وَ إِنْ عَرَفَ كُفْرَهُمَا فَلَا یسْتَغْفِرْ لَهُمَا» استغفار نکن «وَ إِنْ لَمْ یعْرِفْ فَلْیدْعُ لَهُمَا» اگر نمیداند که اینها کافرند یا کافر نیستند دعا کند برایشان.
دهم: التصدّق عنهما
عنوان دهم: التصدّق عنهما.
یازدهم: المداراة معهما و الرفق
عنوان یازدهم: المداراة معهما و الرفق، مدارا کند با آنها و رفق نسبت به آنها انجام بدهد. این هم در روایات متعدد ذکر شده یکی همان صفحهی 47، حدیث 8؛ صفحهی 72، حدیث 5؛ صفحهی 79، حدیث 79؛ دیگر مداراة را که خواندیم در این، رفق هم در بعضی از اینها هست که مراجعه میفرمایید.
دوازدهم: القرار معهما او الإقامة معهما عند کراهتهما للخروج و أنسهما به
عنوان دوازدهم: القرار معهما أو الإقامة معهما، بحسب تعبیر مختلفی که در روایات هست «عند کراهتهما للخروج و اُنسهما به»، این میخواهد مثلاً برود جهاد، در این روایات این است که میخواهد برود جهاد، اما خدمت امام عرض میکند که من پدر و مادرم مسن هستند و اینها کراهت دارند از این که من بروم یا به من مأنوس هستند و اگر من بروم اینها در ناراحتی قرار میگیرند، حضرت در آنجا فرموده نه جهاد نرو و با آنها باش، و همینطور امثال اینها دیگر. فرض کنید که میخواهد بیاید حوزهی علمیه این روایت میشود، میخواهد برود برای تحصیل این روایت میشود، میخواهد برود برای تبلیغ این روایت میشود و همینجور دیگر، وقتی در جهادش اینجور فرموده در پایینتر از جهادش هم میآید.
حالا این دو تا حدیث را بخوانیم صفحهی 52، البته این در صورتی است که واجب تعینی بر آن نباشد دیگر، اینها در مواردی است که واجب عینی یا واجب کفایی که لم یکن علیه احد، اینجور نباشد. حدیث دهم من الکافی است
«عن جابر عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَتَى رَجُلٌ رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَالَ یا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّی رَاغِبٌ فِی الْجِهَادِ نَشِیطٌ» علاقه دارم نشاط دارم که بروم جهاد
«قَالَ فَقَالَ لَهُ النَّبِی ص فَجَاهِدْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَإِنَّكَ إِنْ تُقْتَلْ تَكُنْ حَیاً عِنْدَ اللَّهِ تُرْزَقْ وَ إِنْ تَمُتْ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُكَ عَلَى اللَّهِ» تو راه مثلاً داری میروی و برمیگردی آن اجرت با خداست. اگر آنجا هم شهید شدی که حیای هستی که تُرزق عند الله. «وَ إِنْ رَجَعْتَ رَجَعْتَ مِنَ الذُّنُوبِ كَمَا وُلِدْتَ» از جهاد هم که برمیگردی پاک میشوی از گناهانت مثل روزی که متولد شدی. «قَالَ یا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ لِی وَالِدَینِ كَبِیرَینِ یزْعُمَانِ أَنَّهُمَا یأْنَسَانِ بِی وَ یكْرَهَانِ خُرُوجِی فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَقِرَّ مَعَ وَالِدَیكَ فَوَ الَّذِی نَفْسِی بِیدِهِ لَأُنْسُهُمَا بِكَ یوْماً وَ لَیلَةً خَیرٌ مِنْ جِهَادِ سَنَةٍ» این یک روایت.
روایت دوم: صفحهی 59، حدیث 20 «عَنْ جَابِرٍ قَالَ: أَتَى رَجُلٌ رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَالَ إِنِّی رَجُلٌ شَابٌّ نَشِیطٌ وَ أُحِبُّ الْجِهَادَ وَ لِی وَالِدَةٌ تَكْرَهُ ذَلِكَ فَقَالَ لَهُ النَّبِی ص ارْجِعْ فَكُنْ مَعَ وَالِدَتِكَ فَوَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیاً لَأُنْسُهَا بِكَ لَیلَةً خَیرٌ مِنْ جِهَادِكَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ سَنَةً»
باز صفحهی 66، حدیث 34 که همین مضمون را دارد.
اینجا الان یادم آمد یک داستانی که خوب است برای همه، عرض میکنم. آیتالله خامنهای حفظه الله تعالی در زمان تحصیلشان خیلی با استعداد بودند خیلی پرحافظه و خیلی بااستعداد بودند به جوری که قم که تلمّذ میکردند خدمت مرحوم آیتالله حاج شیخ مرتضی حائری رضوانالله تعالی علیه، خیلی ایشان اعتناء به ایشان داشته و حتی مثلاً یک درس بیست نفری بوده که کمکم بالاخره افرادی که درس میدادند برایشان چه پیدا شده بوده، درس ایشان منحصر شده بوده به ایشان که خارج بیع فقه خدمت ایشان میخواندند، ایشان ادامه میداده برای ایشان، بعد ایشان خودشان برای ما نقل کردند فرمودند مشکل چشم که برای پدر ما پیش آمد که در بین برادران انسش به من پدرمان بیشتر بود، به مناسبت این انس یادم افتاد این داستان، انس پدر ما به من بیشتر بود لذا ایشان مایل بود یا تقاضا داشت که من برگردم مشهد و خدمت ایشان باشم و در آن زمان روشن بود که ترقی من یا این است که قم باشم یا نجف بروم مثلاً، سنگ پرش من برای ترقی در علوم و فلان و اینها این بود که بالاخره یا اینجا باشم یا نجف اشرف مثلاً. رفتم تهران با یکی از آقایان تهران که از نظر معنوی ایشان به او عقیدهمند بوده مشورت کردم که چه کنم؟ آن آقا یک تأمّلی کرد بعد به من فرمود که خدا قادر است که قم را بیاورد مشهد، برگرد مشهد، خدا قادر است قم را بیاورد مشهد، برگرد مشهد. ایشان میگفتند من این را به آقای حائری گفتم که آقا من میخواهم با اجازهی شما برگردم مشهد، ایشان گفت نباید بروی، گفتم آقا اگر نروم پدرم احتمال است کور بشود، گفت کور بشود بمیرد، حالا با آن (حالت خاصی که داشتند)، شما نمیدانم آقای حائری را دیده بودید، بمیرد، کور بشود، نباید بروی، چرا؟ برای این که آن استعداد و آن خصوصیات را در او میدید نظرش این بود که این باید باشد و ترقی کند. ایشان هم گفتند که خلاصه من تصمیمم را گرفته بودم و برگشتم نجف و از آقای حائری هم خواستم آقا این نوشتههای بیع خود را به من بدهید که آنجا این تقریرات را تکمیل کنم. ایشان هم داد. ایشان برگشت مشهد و خدای متعال این اطاعت و این خدمت به والد را ببینید منشأ چه آثاری برای ایشان قرار داده که اصلاً در مخیلهی خودش هم شاید خطور نمیکرد در آن زمان، ولی خدای متعال رهبری امت اسلام را و هدایت امت را و این افتخار بزرگ را نصیب ایشان کرده. این (مطلب دیگر) را در کلمات دیگران شنیدم که از ایشان گفتند. مستقیماً از خود ایشان نشنیدم که من اگر توفیقی دارم اینها را در اثر همان خدمت به پدر میدانم که اینجور، خب پدر ایشان دیگر چشمشان را از دست دادند و ایشان تمام قد در خدمت پدر بودند که انس داشته باشد کتابها را برای ایشان میخواندند چه میخواندند، با ایشان بودند.
این برای همهی ما درس است که اگر ما برای خدا و راه خدا و آن چه که هست ولو به حسب ظاهر برخلاف آنچیزی باشد که خیال میکنیم برای خدا وقتی بود، خدا شاکر است و اینجور خدای متعال جزا خواهد داد. پس این هم این شد.
سیزدهم: مباشرة الخدمة لهما
عنوان بعدی: مباشرةُ الخدمة لهما، 56 حدیث 13،
«عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ شُعَیبٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ أَبِی قَدْ كَبِرَ جِدّاً وَ ضَعُفَ فَنَحْنُ نَحْمِلُهُ إِذَا أَرَادَ الْحَاجَةَ» برای دستشویی هم که میخواهد برود ما باید، پدرمان میفرمود که آیتالله حاج شیخ عبد الکریم حائری مؤسس حوزهی علمیهی قم، ایشان یک خالهای داشتند ظاهراً که خیلی خدمت به ایشان کرده بود، ایشان تا آخر کول میگرفت این را و برای همین قضای حاجت میبرد فلذا مرحوم آیتالله گلپایگانی میفرمود آقای حائری ریاضت کشیده در اخلاق، در اخلاق ریاضت کشیده که کول میکند خالهی پیرزنش را که ببرد برای دستشویی و آفتابه برایش ببرد و امثال اینها. این عرض کرده خدمت امام «فَنَحْنُ نَحْمِلُهُ إِذَا أَرَادَ الْحَاجَةَ فَقَالَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَلِی ذَلِكَ مِنْهُ فَافْعَلْ» ما حملش میکنیم، با این هم میسازد که یعنی به کسی میگوییم این کار را بکن، یکی کسی را گرفتیم این کار را بکند، با این هم میسازد. حضرت فرمود طبق این نقل «إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَلِی ذَلِكَ مِنْهُ فَافْعَلْ» مباشرةً خودت این کار را انجام بدهی انجام بده
«وَ لقِّمْهُ بِیدِكَ» با دست خودت لقمه در دهانش بگذار «فَإِنَّهُ جُنَّةٌ لَكَ غَداً» این کار سپر از آتش جهنم است برای تو در فردا و یا مطلق از عقوبتهای الهی و نارواهاییهایی که ممکن است دامنگیر افراد بشود این جنّهی تو هست این سپری است برای تو.
در حدیث دیگری هست باز از کافی شریف هست صفحهی 82، حدیث 87؛ عین همین حدیث است منتها از کتاب دیگری، آنجا هم همین حدیث است از کتاب دیگری و صفحهی 85 ضمن حدیث 99.
چهاردهم: تکنیة الرجل بإسم ابیه
عنوان چهاردهم، تکنیة الرجل بإسم ابیه، صفحهی 57، حدیث 16. از کافی و سندش هم بد نیست.
«عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِی عَنِ السَّكُونِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مِنَ السُّنَّةِ وَ الْبِرِّ أَنْ یكَنَّى الرَّجُلُ بِاسْمِ أَبِیهِ». مرحوم مجلسی قدس سره در مفاد این روایت سه تا احتمال دادند.
یکی این که «أن یکون المعنی من السّنّة النبویة أو الطریقة الحسنة و البرّ بالوالدین أن یکنّی الرجل ولده بإسم ابیه» فرزندی خدا اگر به او داد برای این که نام بابایش را زنده کند این را تکنیه کند به اسم او یعنی اگر اسم پدرش حسین است، ابوحسین مثلاً اسمش را بگذارد و هکذا، حسن است ابوالحسن اسمش را بگذارد. این یک معنا.
«الثانی أن یقرأ علی بناء المفعول أی من السنّة و البرّ بالناس أن یکنّا المتکلّم الرجل بإسم ابیه» أن یکنّا الرجل باسم ابیه، یکن نه، آن قبلی یکنِی بود یعنی خودش تکنیه کند فرزندش را به اسم. این، نه أن یکنا، یعنی شما وقتی میخواهید کسی را صدا بزنید، با او حرف بزنید، او را تکنیه کنید به اسم بابایش، مثلاً حسین بن احمد است، بگویید یا ابا احمد به او که نام پدرش زنده بشود. شما وقتی میخواهید دیگری را صدا بزنید آن را تکینه کنید به نام پدرِ این مخاطبتان، این هم یک احتمال.
س: ...
ج: نه، میگوید من البرّ هست دیگر. فرمود من السنّة و البرّ، خود این یکی از مصادیق است که این را قبلاً هم عرض کردیم که این عناوینی که ما گفتیم بعضی از آنها ممکن است که مندرج هم بشود در بعض عناوین دیگر، ولی خودش در روایات عنوان قرار داده شده.
احتمال سوم،
«أن یقرأ یکنّی بصیغة المعلوم أی یکنّی عن نفسه باسم ابیه و هو من برّه بأبیه»
دیگر این است که نه، یکنی نه (اینکه) بچهاش (را) به نام پدرش کنیه برایش بگذارند، از خودش که میخواهد یاد کند جایی، خودش را تکنیه کند به اسم پدرش، مثل امیرالمؤمنین سلام الله علیه فرمود «و الله لابن ابیطالب آنَسَ» که نام پدرش را به زبان میآورد، اینجا هم که نام از خودش میخواهد ببرد، مثلاً بگوید چه؟ مثلاً بنده بگویم ابن الحسین مثلاً، رضوان الله علیه یا هر کسی. نام پدر خودش را در موقعی که میخواهد مطلبی بگوید و نام خودش را میخواهد ببرد به این شکل ببرد که این نام پدر هم زنده شده باشد.
س: ...
ج: این هم یک نوع تکنیه است دیگر، حالا شبیه به آن است.
اینجا هم خودشان مثال زدند.
«كَمَا كَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ یعَبِّرُ عَنْ نَفْسِهِ بِذَلِكَ كَثِیراً كَقَوْلِهِ ع وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِی طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْی أُمِّه».
پانزدهم: الإعانة للوالد علی البر
پانزده: الإعانة للوالد علی البرّ، صفحهی 65، حدیث 32؛ حدیث شریفی است که «عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً أَعَانَ وَالِدَهُ عَلَى بِرِّهِ» پدرش میخواهد یک کار خوبی انجام بدهد. میخواهد مثلاً پدرش یک بیمارستان بزند. این برود کمک بابایش برای این که این کار خیر را انجام بدهد و همینجور و همینجور، هر کار خیری پدر میخواهد انجام بدهد، یک کار برّی و نیکویی میخواهد انجام بدهد، اینجا ترغیب شده فرزند که بابایت را در این کار خیر کمک کن. «رَحِمَ اللَّهُ وَالِداً أَعَانَ وَلَدَهُ عَلَى بِرِّهِ». عکسش هم اگر فرزند میخواهد کار خوبی انجام بدهد بابا او را کمک کند
«رَحِمَ اللَّهُ جَاراً أَعَانَ جَارَهُ عَلَى بِرِّهِ رَحِمَ اللَّهُ رَفِیقاً أَعَانَ رَفِیقَهُ عَلَى بِرِّهِ رَحِمَ اللَّهُ خَلِیطاً أَعَانَ خَلِیطَهُ عَلَى بِرِّهِ» با هم مسافرت هستند، حالا کنار هم هستند، رفیق هم نیستند و بعد از این مسافرت هم جدا میشوند اما حالا که با هم هستند کمکش کند در، «رَحِمَ اللَّهُ رَجُلًا أَعَانَ سُلْطَانَهُ عَلَى بِرِّه» آن حکومتی که حاکم است و لابد مقید میشود به این که حاکم جائر نباشد علی برّه، یا اگر هم جائر است این کارش فعلاً برّ است و این باعث تقویت او از جهات دیگر مثلاً نمیشود، این اعانت بکند. اینها چه تربیتهای اسلامی بزرگی است که اگر در جامعه نشر پیدا کند یک انقلابی ایجاد میشود.
بعدی:
س: ...
ج: عرض کردیم که اینهایی که داریم میگوییم امر دارد، یعنی امر از آن استفاده میشود. ترغیب دارد میفرماید فلذا گفتیم عبارت صحیح این است که بگوییم امر دارد نه این که بگوییم واجب است بعضی از اینها واجب است بعضی از آنها را میگوییم امر دارد. از مجموع اینها میخواهیم یک چیزی دربیاوریم این که اینها را داریم عرض میکنیم پنجاه و اندی عنوان، عدهای از آنها حرام است عدهای واجب است، میخواهیم مکانت والد را در شریعت به دست بیاوریم که در چه حد است تا علی ضوء ذلک، آن وقت حالا ببینیم آن ادله مقید میشود یا اطلاقاتش از بین میرود یا تعارض میکند. چه میکند؟ این مهم است که به برکت این بحث حالا ما تا حالا هم در عمرمان این کار را نکرده بودیم که عناوینی که وظایف ولد را نسبت به والد میفرماید آنها را استقصاء کنیم. حالا این بحث باعث شد که این را استقصاء کنیم ببینیم که چه هست و خود اینها عناوینی میشود که باید از تک تک آن در فقه بحث کرد که حالا واجب است یا مستحب است، تک تک آن، که دیگر حالا آن یک بحث طولانی فقهی هست که در جای خودش باید انجام بشود.
س: روایت خصوصیتی برای والد ندارد.
ج: بالاخره برای والد که امر شده.
س: ...
ج: «رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً أَعَانَ وَالِدَهُ عَلَى بِرِّهِ» پس در مورد این هست دیگر؟ والده علی بره،
س: ...
ج: چرا، این شش طایفه را فرموده دیگر، پس این ترغیب خاص فرموده یعنی الان کسی میتواند به قصد همین امری که اینجا شده برود (انجام دهد) و اگر سندش تمام باشد تشریع هم نیست.
شانزدهم: جعلُ بعض اعماله من الصلاة و البرّ و الخیر لهما بانحائه
شانزده: جعلُ بعض اعماله من الصلاة و البرّ و الخیر لهما بانحائه، نماز میخواند، کار خیری انجام میدهد، این همهاش را یا یک بخشی از آن را برای آنها قرار بدهد به نحوی که حالا در این روایت بیان شده است این هم عبارت است از 67، حدیث 39
«عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى ع أَسْأَلُهُ عَنِ الرَّجُلِ یرِیدُ أَنْ یجْعَلَ أَعْمَالَهُ مِنَ الصَّلَاةِ وَ الْبِرِّ وَ الْخَیرِ أَثْلَاثاً» این کارهای خیر را میخواهد سه قسمت بکند
«ثُلُثاً لَهُ وَ ثُلُثَینِ لِأَبَوَیهِ أَوْ یفْرِدَهُمَا مِنْ أَعْمَالِهِ بِشَیءٍ مِمَّا یتَطَوَّعُ بِهِ بِشَیءٍ مَعْلُومٍ»
یا نه، تقسیم نمیخواهد بکند. بعضی از کارهای مستحب را که انجام میدهد میخواهد متفرّد بر او باشد
«وَ إِنْ كَانَ أَحَدُهُمَا حَیاً وَ الْآخَرُ مَیتاً قَالَ فَكَتَبَ إِلَی أَمَّا لِلْمَیتِ فَحَسَنٌ جَائِزٌ»
همهی این کارهایی که گفتی برای میت حسن و جایز است
«وَ أَمَّا لِلْحَی فَلَا»
خود نماز را از طرف حی بخواهی بخوانی نه،
«إِلَّا الْبِرُّ وَ الصِّلَةُ»
اما نماز را برای او قرار بدهی، خود نماز را، این مرده و نماز قضایی دارد چه دارد.
پس بنابراین برای حی این (گونه است). فلذا حالا این مسئله هم که کسانی که حج میروند به نیابت امام زمان مثلاً همین مسئله هست که میشود طواف بکنی برای حضرت مثلاً یا نه، طواف برای خودش بکند و ثوابش را تقدیم حضرت بکند، نه (اینکه) بگوید از طرف حضرت طواف دارم میکنم. این مربوط به این روایات میشود که (نسبت به) حیّ چگونه ما باید (انجام بدهیم). و این هم دارد میگوید که این کارها خوب است نسبت به والدین.
ان شاء الله بقیهی عناوین فردا.
و صلی الله علی محمد و آل محمد







