کتابخانه:علم اخلاق اسلامی ج2 بخش اول
|
| |
| نویسنده |
ملا محمد مهدی نراقی مترجم : ترجمه و گزینش دکتر سید جلال الدین مجتبوی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | حکمت |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۷ |
| قطع | وزیری |
| شابک | ۹۷۸-۹۶۴-۵۶۱۶-۳۱-۹ |
محتویات
- ۱ مقام سوم: در باره رذائل و فضائل قوه شهویه و راه علاج رذائل
- ۲ شره (آزمندی)
- ۳ خمود
- ۴ دنیا دوستی
- ۵ مالدوستی
- ۶ زهد
- ۷ غنا
- ۸ فقر
- ۹ حرص
- ۱۰ قناعت
- ۱۱ طمع
- ۱۲ بخل
- ۱۳ سخاوت
- ۱۳.۱ معرفت بذل و بخشش واجب
- ۱۳.۲ معالجه بیماری بخل
- ۱۳.۳ دنباله
- ۱۳.۴ سر وجوب زکات و فضیلت دیگر انفاقها
- ۱۳.۵ ترغیب بر شتاب در انفاق و بخشش
- ۱۳.۶ فضیلت آشکارا دادن صدقه واجب
- ۱۳.۷ نکوهش منت نهادن و ایذاء در صدقه
- ۱۳.۸ آنچه شایسته بخشنده است
- ۱۳.۹ آنچه برای فقرا در گرفتن صدقه سزاوار است
- ۱۳.۱۰ آنچه در مورد انفاق بر عائله باید رعایت کرد
- ۱۳.۱۱ فضیلت پنهان دادن صدقه مستحب
- ۱۳.۱۲ آنچه در میهمانی باید مقصود باشد
- ۱۳.۱۳ آداب مهمانداری
- ۱۴ طلب حرام (حرامخواری)
- ۱۵ غدر و خیانت
- ۱۶ انواع فجور
- ۱۷ خوض در باطل
- ۱۸ سخن بیهوده و پرگوئی
- ۱۹ مقام چهارم: در بیان رذائل و فضائل متعلق به دو یا سه قوه عاقله و غضب و شهوت
- ۲۰ پانویس
مقام سوم: در باره رذائل و فضائل قوه شهویه و راه علاج رذائل
شره (آزمندی)
و آن اطاعت از شهوت شکم و دامن، و حرص شدید برخوردن و آمیزش کردن است.و گاهی آن را به معنی مطلق پیروی از قوه شهویه در همه خواهشهای آن گرفتهاند: از شهوت شکم و شهوت جنسی و دوستی مال و دیگر تمایلات و شهوات، و بدین سان شره اعم از دیگر رذائل قوه شهوت است و جنس آنها به شمار میرود.بنابراین شره به معنی اول، اخص از بعضی از رذائل قوه شهویه - مانند دوستی دنیا - است، و چون علمای اخلاق شره را به معنی اول در نظر گرفتهاند ما نیز از روش آنان پیروی میکنیم، و به هر حال مساله مهمی نیست.
و بالجمله: رذیلت شره (آزمندی) در طرف افراط است و شکی نیست که این صفت از بزرگترین مهلکات بنی آدم است، و از این رو رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«من وقی شر قبقبه و ذبذبه و لقلقه فقد وقی »
«هر که از شر شکم و فرج و زبان خود محفوظ باشد از همه شرور و بدیها محفوظ است » .
و فرمود:
«ویل للناس من القبقبین! فقیل: و ما هما یا رسول الله؟ قال: الحلق و الفرج » «وای بر مردم از دو قبقب! پرسیدند دو قبقب کدامند؟ فرمود: حلقوم و فرج » و فرمود:
«اکثر ما یلج به امتی النار الاجوفان: البطن و الفرج » «بیشتر چیزی که امت مرا به دوزخ در آورد دو میان تهی است: شکم و فرج » . و فرمود: «ثلاث اخافهن علی امتی من بعدی: الضلالة بعد المعرفة، و مضلات الفتن، و شهوة البطن و الفرج » .
«بعد از خود از سه چیز بر امتم میترسم: گمراهی پس از معرفت، و فتنههای گمراه کننده، و شهوت شکم و فرج » .
و آنچه بر ذم شهوت شکم و حرص بر خوردن و آشامیدن دلالت میکند گفتار رسول اکرم صلی الله علیه و آله است که فرمود:
«ما ملا ابن آدم وعاء شرا من بطنه، حسب ابن آدم لقیمات یقمن صلبه، و ان کان لا بد فاعلا فثلث لطعامه و ثلث لشرابه و ثلث لنفسه » .
«آدمی ظرفی بدتر از شکم پر نمیکند، برای آدمیزاد چند لقمهای که بنیه او را نگه دارد کافی است، و اگر به این اکتفا نکند و بیشتر بخواهد ثلث شکم را برای غذا و ثلث آن را برای آب و ثلث دیگر را برای نفس کشیدن قرار دهد» .
و فرمود: «لا تمیتوا القلوب بکثرة الطعام و الشراب فان القلب کالزرع یموت اذا کثر علیه الماء» .
«دلها را به بسیار خوردن و آشامیدن نمیرانید، که دل مانند کشت است که چون بسیار آب داده شود میمیرد.» .
و فرمود: «افضلکم منزلة عند الله اطولکم جوعا و تفکرا و ابغضکم الی الله تعالی کل نؤوم اکول شروب » .
«بهترین شما در نزد خدا از حیث مرتبه و منزلت آن کس است که گرسنگی و تفکرش درازتر باشد، و دشمنترین شما در نزد خدا کسانی اند که بسیار میخوابند و بسیار میخورند و بسیار میآشامند» .
و فرمود: «المؤمن یاکل فی معاء واحد، و المنافق یاکل فی سبعة امعاء» .
«مؤمن به اندازه یک شکم میخورد و منافق به اندازه هفت شکم میخورد» .
یعنی منافق هفت برابر مؤمن میخورد یا هفت برابر مؤمن شهوت خوردن دارد (معاء کنایه از شهوت خوردن است) .
و فرمود: «دشمنترین مردم در نزد خدا کسانی اند که آن قدر میخورند که تخمه میشوند و شکمهای آنها پر میگردد.و هیچ بندهای از خوراکی که زیاد دوست دارد نمیگذرد مگر اینکه درجهای در بهشت خواهد داشت » .و فرمود: «دل ترسو و شکم پرخوار و نعوظ بسیار برای دین انسان بد یاوری است » .
و فرمود: «اطول الناس جوعا یوم القیامة اکثرهم شبعا فی الدنیا» .
«در روز قیامت آن کس گرسنگی اش درازتر است که در دنیا سیرتر بوده است » .
و فرمود: «لا یدخل ملکوت السماوات من ملا بطنه » «هر که شکم پر کرد، به ملکوت آسمانها راه نیابد» .
و در تورات آمده است که: «خدا عالم فربه را دشمن دارد» ، زیرا فربهی دلالت بر غفلت و پرخوری میکند.و لقمان به پسر خویش گفت: «ای فرزند!
چون معده پر شود قوه فکر میخوابد، و حکمت و دانائی گنگ میشود، و اعضاء و جوارح از عبادت باز میایستد» .
امام باقر علیه السلام فرمود: «اذا شبع البطن طغی » «هر گاه شکم سیر شد طغیان میکند» .و فرمود: «ما من شی ء ابغض الی الله - عز و جل - من بطن مملو» هیچ چیز در نزد خدای عز و جل از شکم پر مبغوض تر نیست » .
امام صادق علیه السلام فرمود: «ان البطن لیطغی من اکلة، و اقرب ما یکون العبد من الله اذا خف بطنه، و ابغض ما یکون العبد الی الله اذا امتلا بطنه » .
«شکم از بسیار خوری طغیان میکند، و نزدیکترین حالات بنده به خدا وقتی است که شکم او سبک باشد و دشمن تر حالتی برای بنده در نزد خدا حالتی است که شکم او ممتلی باشد» .
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: [۱] «فرزند آدم را چارهای از خوراکی نیست که او را با پای دارد، پس وقتی یکی از شما چیزی میخورد ثلث شکم را برای غذا و ثلث آن را برای آب و ثلث دیگر را برای تنفس بگذارد، و خود را مانند خوکهای پرواری که [کفار] برای ذبح کردن فربه میسازند فربه مسازید» .و فرمود: «هیچ چیز برای دل مؤمن زیانبارتر از بسیار خوردن نیست، و پر خوردن باعث دو چیز میشود:
سنگدلی و هیجان شهوت، و گرسنگی، خورش مؤمن و غذای روح و طعام دل و صحت بدن است » .
اخباری که با این مضامین وارد شده بسیار است.و شکی نیست که بیشتر بیماریها و دردها از پر خوری است.امام صادق علیه السلام فرمود: «هر دردی از تخمه و پرخوری پدید میآید مگر تب که ناگهان میرسد» و فرمود: «با سیری، غذاخوردن باعث پیسی میشود» .و در بدی و ذم شهوت شکم همین بس که بیرون کردن آدم و حواء از سرای آرامش و آسایش به سرای خواری و نیازمندی به سبب آن شد، زیرا از درختی که نهی شده بودند به واسطه غلبه شهوت خوردند و عورتشان نمودار شد.
شکم منشا دردها و بیماریها و آفات و سرچشمه شهوات است، زیرا به دنبال آن شهوت فرج به هیجان میآید و باعث روی آوردن به آمیزشهای بسیار میشود، و این دو شهوت، میل و رغبت به جاه طلبی و مال جوئی را افزون میکند تا به خوراک و آمیزش بیشتر دست یابد، و به دنبال آن انواع بیماریهای روانی از حسد و هم چشمی و ریا و تفاخر و عجب و کبر پدید میآید و از اینها حقد و دشمنی پیدا میشود و این همه آدمی را بی اندیشه به دست یازیدن به گناهان و ستم و تجاوز و منکرات و فحشاء میکشاند.و تمامی اینها ثمره اهمال و رها ساختن شکم و سرکشی سیری و پرخوری است.و اگر بندهای نفس خود را به گرسنگی رام سازد و راه وسوسههای شیطان را ببندد به طغیان و سرکشی نمیافتد و کارش به فرو رفتن در دنیا نمیکشد و در گردابهای هلاکت گرفتار نمیشود، و از این جهت در فضیلت گرسنگی اخبار وارد شده است.رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «برترین مردم کسی است که خوراکش کم و خنده اش اندک باشد، و از پوشش به مقدار ستر عورت قناعت کند» .
و فرمود: «سید اعمال گرسنگی است، و لباس پشمینه وسیله فروتنی و خضوع نفس است » .و فرمود: «به اندازه نصف گنجایش معده بخورید و بیاشامید، که این صفت جزئی از پیامبری است » .و فرمود: «اندک خوردن عبادت است » .و فرمود: «خداوند به کسی که خوراک او در دنیا کم باشد بر ملائکه مباهات میکند و میفرماید:
به بندهام بنگرید که او را در دنیا به خوردن و آشامیدن مبتلا کردم و او آن دو را رها کرد و صبر نمود، شاهد باشید که از هیچ خوردنی و لقمهای نمیگذرد مگر اینکه درجاتی در بهشت به او عوض میدهم » .و فرمود: «نزدیکترین مردم به خدای - عز و جل - در روز قیامت کسی است که گرسنگی و تشنگی و اندوهش در دنیا طولانی باشد» .
و عیسی علیه السلام فرمود: «جگرهای خود را گرسنگی دهید و بدنهای خود را برهنه دارید، تا شاید دلهایتان خدا را ببیند» .
یکی از همسران رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گفت: «رسول خدا هرگز غذای سیر نخورد، و بسا آن حضرت را گرسنه میدیدم دلم بر او میسوخت و گریه میکردم، دستم را بر شکم او میکشیدم و میگفتم جانم فدای تو باد! چه میشود اگر از دنیا بقدری که نیرو بگیری و گرسنه نباشی بخوری، میفرمود: برادران من از پیامبران اولو العزم بر سختتر از این صبر نمودند و بر این حال گذشتند و بر پروردگار خود وارد شدند و خداوند آنان را گرامی داشت و پاداش بزرگ داد، پس من شرم دارم که در زندگی به رفاه بگذرانم و مرتبهام از ایشان کمتر باشد.این را که روزهائی چند صبر کنم دوستتر دارم از آنکه بهرهام در آخرت کم باشد، و هیچ چیز نزد من محبوبتر از این نیست که به برادران و دوستان خود ملحق شوم.» و روایت است که: «روزی فاطمه علیها السلام با پارهای زنان به خدمت پدر آمد و آن را به پیامبر صلی الله علیه و آله تقدیم کرد.حضرت فرمود: این چیست؟ عرض کرد: قرص نانی برای حسنین ( علیهما السلام) پختهام پارهای از آن را برای شما آوردم، فرمود: از سه روز تاکنون این اول طعامی است که به دهان پدرت رسیده [۲] » .
فوائد گرسنگی
برای گرسنگی فوائدی است: دل را نورانی و روشن میگرداند و آن را صفا و رقت میبخشد، و ذهن را تند میکند، و آدمی از مناجات و طاعت لذت میبرد و از ذکر و عبادت ابتهاج و سرور مییابد، و نسبت به بینوایان و مستمندان دلسوزی و رحم میآورد، و گرسنگی روز قیامت را به یاد میآورد، و شکسته نفسی و انکسار که مانع سرکشی و غفلت است پدید میآید، و مواظبت بر طاعت و عبادت آسان میگردد، و شهوت معصیت را که به سبب سیری چیره میشود کم میکند، و خواب زیاد را که باعث تباهی عمر و کندی و ماندگی طبع و از دست دادن نماز شب و تهجد است دفع میکند، و ایثار و صدقه دادن زائد بر هزینه را میسر میسازد، و کم خرجی را که خود موجب فراغ خاطر از اهتمام به تهیه اسباب خوردن میشود ممکن میگرداند، و تندرستی و دفع بیماریها را سبب میگردد زیرا معده خانه هر بیماری و پرهیز و کم خوری سر آمد دواهاست.و در حدیث آمده است که:
«به اندازه مقداری از معده غذا بخورید تا تندرست بمانید.» و اضداد این فوائد که مفاسد است بر سیری مترتب میباشد.
اما راه علاج شره و حرص بر خوردن و آشامیدن، این است که اخباری را که در ذم آن وارد شده به یاد داشته باشد، و خویشتن را بر پستی خوردنیها و مشارکت حیوانات در این امور آگاه و متنبه سازد، و در مفاسد حرص و ولع به آن، از ذلت و خواری و از دست دادن حشمت و مهابت و سستی و ضعف هوش و پدیدار شدن بلادت و حدوث امراض، بیندیشد.و آنگاه خویشتن را از افراط در خوردن هر چند با تکلف و زحمت باشد نگاه دارد تا اعتدال و میانه روی در او عادت شود.
شهوت جنسی
و اما دوم، یعنی پیروی از شهوت فرج و افراط در آمیزش، شکی نیست که عقل را چنان مقهور و منکوب میکند که همت آدمی را مقصور بر تمتع و بهره گیری از زنان میسازد، و انسان را از سلوک راه آخرت محروم میگرداند، و بسا چنان چیره شود که دین و ایمان را زایل نماید و آدمی را به ارتکاب کارهای زشت بکشاند، و اگر قوه واهمه کسی بر او غالب باشد این شهوت او را به عشق بهیمی گرفتار سازد و در نتیجه نیروی وهم، عقل را در خدمت شهوت در آورد، و حال آنکه خدا عقل را آفریده تا مطاع باشد نه خدمتگزار شهوت.و این بیماری دلهائی است که از محبت خدا و از همتهای عالی خالی و بی نصیب است.
و باید از مبادی شهوت یعنی فکر و نظر کردن درباره آن احتراز نمود، زیرا اگر شهوت به هیجان آمد و استوار شد دفع آن دشوار است، و همچنین است دوستی جاه و مال و ملک و فرزند.و مثل کسی که آن را از همان آغاز انگیزش در هم شکند مانند کسی است که عنان مرکبی را از آغاز ورود به جائی به دست گیرد که بازداشتن آن با کشیدن عنان آسان است، و مثل کسی که بخواهد شهوت را بعد از استحکام و ریشه دار شدن معالجه کند مانند کسی است که آن چارپا را واگذارد تا داخل خانه شود و آنگاه دم او را بگیرد و بخواهد از عقب بیرون کشد، چه تفاوت بزرگی است بین این دو حال از حیث آسانی و دشواری.پس احتراز و احتیاط باید در ابتدای کار باشد که در اواخر جز با کوشش شدید که نزدیک به جان کندن است علاج نمیپذیرد.
و گاهی افراط این شهوت گروهی را بر آن میدارد که غذاهای مقوی میخورند تا نیروی بیشتر برای آمیزش پیدا کنند، اینان مانند کسانی هستند که به چنگ درندگان گرفتار شدهاند و در بعضی اوقات که آن درندگان از ایشان غافل شوند حیلهها کنند تا آنها را به هیجان و حمله آورند، و پس از تهییج و برانگیختن آنها به علاج و اصلاح آنها پردازند.
به تجربه رسیده است که کسی که مطیع و منقاد این شهوت گردد و در افزودن وسائل تهییج آن و تزویج زنان و تجدید آنان و تخیل و نگریستن و خوردن غذاها و داروهای محرک بکوشد بدن او ضعیف و بیمار و عمرش کوتاه میشود، و افراط آن گاه به سقوط آن قوه و اختلال در قوای فکری و فساد عقل منجر میگردد - چنانکه در کتابهای طبی اثبات شده است - و آمیزش برای مغز او هر چیز زیانبارتر است، زیرا جلب قسمتی از مواد معنوی به آنجا مربوط است.و از این رو غزالی این شهوت را به عامل و کارگزار ظالمی تشبیه کرده که پادشاه او را مطلق العنان کند و وی را از ظلم باز ندارد و او به تدریج همه اموال رعایا را بگیرد و آنها را به فقر وفاقه مبتلا سازد و آنان از گرسنگی و ناتوانی از تحصیل قوت و آذوقه خود هلاک شوند.به همین گونه اگر عقل این قوه را مقهور نکند و آن را بر راه اعتدال نگه ندارد همه مواد مناسب و شایستهای که قوه غاذیه باید آنها را بدل ما یتحلل سازد به مصرف خود میرساند و همه را منی میسازد، و همه اعضاء بی غذا میمانند و ضعیف میگردند و بدن به سرعت رو به فنا میرود.اما اگر شهوت مطیع عقل باشد و به امر و نهی آن گردن نهد همچون عامل و کارگزاری است که از روی عدل و مروت مالیات میستاند و آن را صرف مملکت و حفظ مرزها و اصلاح پلها و دیگر نیازهای کشور میکند و بقیه اموال رعیت برای خودشان میماند و صرف آذوقه و سایر مایحتاج زندگیشان میشود.
و دلیل بزرگی آفت این شهوت و مقتضی هلاک دین و دنیا بودن آن، اگر از حد اعتدال بگذرد، اخباری است که در ذم آن وارد شده است.رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در یکی از دعاهای خود چنین میگوید: «خدایا از شر گوش و چشم و دل و شر منی خود به تو پناه میبرم » .و روایت است که «وقتی آلت شهوت جنسی برخاست دو ثلث عقل میرود» .و در تفسیر قول خدای تعالی:
«و من شر غاسق اذا وقب »[۳]
«و از شر شب (یا هر تاریکی) وقتی فرا گیرد» .
چنین روایت شده است که: از شر آن آلت وقتی که برخیزد.و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «زنان دامهای شیطانند» .و فرمود: «خدا هیچ پیغمبری از گذشتگان را برنینگیخت مگر اینکه ابلیس امید داشت که او را به مهلکه زنان بیفکند، و من از هیچ چیز چنان نمیترسم که از این » [۴]و فرمود: «از فتنه دنیا و فتنه زنان بپرهیزید و اول فتنه بنی اسرائیل از ناحیه زنان بود» .و روایت است که: «شیطان به موسی علیه السلام گفت: با زن بیگانه در خلوت منشین، که هیچ مردی با زن نامحرم خلوت نکند مگر اینکه من خود - نه یارانم - سومی آنها خواهم بود تا او را به فتنه اندازم » .و نیز روایت شده که: «شیطان گفت زن نصف سپاه من است، و آن تیری است برای من که به هر جا میافکنم خطا نمیشود، و زن محرم اسرار من و فرستاده من در حاجات من است » .و شکی نیست که اگر این شهوت نبود زنان بر مردان تسلط نمییافتند.
پس با دلیل عقلی و نقلی روشن و آشکار است که: افراط در این شهوت و آمیزش زیاد مذموم است.هان تا مغرور نگردی به اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم زنان بسیار داشت، که همه آنچه در دنیاست نمیتوانست دل او را به خود مشغول دارد.
او در محبت خدا چنان مستغرق بود که بیم آن میرفت که دلش از شوق الهی آتش بگیرد و از آنجا به کالبدش سرایت کند، و از این جهت زنان متعدد خواست و جان شریف خویش را به آنان مشغول میساخت تا اندکی التفات به دنیا پیدا کند و کثرت استغراق به مفارقت روح از بدن نینجامد، و از این رو وقتی شوق خدا در کانون سینه اش افروخته میشد و در دریای حب و انس فرو میرفت دست بر پای عایشه میزد و میفرمود: «کلمینی و اشغلینی یا حمیرا» ای عایشه! با من سخن گوی و مرا مشغول کن » .و وی با سخن خود پیامبر صلی الله علیه و آله را از آن حال عظیم که قالب تن تاب تحمل آن را ندارد مشغول میساخت.
لکن از آنجا که طبیعت و جبلت او انس به خدا بود و التفات او به خلق عارضی بود و برای مدارا با بدن و حفظ حیات خود را به آن وا میداشت، هنگامی که مجالست وی با آنان به طول میانجامید دلتنگ میشد و شکیبائی در او نمیماند و میفرمود: «ارحنا یا بلال!» «ای بلال! ما را آسوده کن (اذان بگوی)» تا به حالتی که دوست میداشت باز گردد.و انسان ضعیف العقل از فهم این حال معذور است، که افهام از آگاهی بر اسرار کارهای او قاصر است [۵]
اما معالجه افراط این شهوت - بعد از یادآوری مفاسد مذکور آن - این است که باید قوه شهوت را با گرسنگی ضعیف ساخت و از آنچه باعث هیجان آن میشود از قبیل تخیل و تصور زنان و نگاه کردن و سخن گفتن و خلوت با آنان احتراز کرد که قویترین سبب تحریک و هیجان این شهوت نگریستن و خلوت کردن است، و از این جهت خدای تعالی فرمود:
«قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم » [۶]
«به مؤمنان بگو که دیدگان خویش باز گیرند» .
و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «النظرة سهم مسموم من سهام ابلیس فمن ترکها خوفا من الله تعالی اعطاه الله ایمانا یجد حلاوته فی قلبه » .
«نظر کردن تیر زهر آلودی است از تیرهای شیطان، پس هر که خود را از بیم خدای تعالی از آن نگاه دارد خداوند ایمانی به او عطا فرماید که شیرینی آن را در دل خود بیابد» .
و فرمود: «لکل عضو من اعضاء ابن آدم حظ من الزنا، فالعینان تزنیان و زناهما النظر» .
«برای هر عضوی از اعضاء آدمی بهرهای از زناست، چشمها نیز زنا میکنند و زنای آنها نگریستن است » .و فرمود: «به خانه زنانی که شوهرشان غایب است نروید که شیطان همچون خون در هر یک از شما جریان دارد» .
عیسی بن مریم علیه السلام فرمود: «از نگاه کردن (به نامحرم) بپرهیزید، که شهوت را در دل شما کشت میکند و میپرورد، و نگریستن برای فتنه کافی است » .از یحیی بن زکریا پرسیدند که ابتدای زنا و سرچشمه آن چیست؟ فرمود: «نگاه کردن و آرزو نمودن » .و داود علیه السلام به پسر خود گفت: «فرزندم! به دنبال شیر راه برو و در عقب زن راه مرو» .و ابلیس گفته است: «نگاه کردن تیر و کمان من است که هرگز در آن خطا نمیکنم » .
و چون نظر کردن انگیزنده شهوت است، در شریعت نگریستن زن و مرد به یکدیگر حرام شده، و همچنین شنیدن سخنان یکدیگر، مگر به ضرورت و بقدر حاجت.
و همچنین نظر کردن مردان بر پسران امرد (بی مو، که موی بر زنخ نیاوردهاند) اگر از روی شهوت و موجب فتنه باشد حرام شده است.و از این رو بزرگان دین و اخیار هر عصر و دیاری از نظر کردن به روی پسران احتراز مینمودند، حتی یکی از آنان گفته است: «ترس من برای جوان عابد و زاهدی که با پسر امرد مینشیند بیشتر از ترسی است که برای او از درندههای خطرناک دارم » . اما اگر شهوت با گرسنگی و روزه و نگاهداشت چشم ضعیف نشود سزاوار است که با ازدواج آن را مهار کند، به شرط استطاعت و ایمنی از شرور و مفاسد آن.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هر گاه زن روی آورد همچون شیطانی پیش آید، اگر یکی از شما از دیدار زنی به شگفت آید به کنار همسر خود رود، که با او همان است که با آن بیگانه است » .
(و دوم) - یعنی دومین از دو جنس رذائل قوه شهوت:
خمود
و آن عبارت است از تفریط و کوتاهی کردن در به دست آوردن قوت ضروری، و سستی نمودن در شهوت نکاح، به حدی که به سقوط و نابودی آن غریزه و ضایع گذاردن عیال و قطع نسل شود.و شکی نیست که آن در شرع مذموم و ناپسند است، زیرا تحصیل معارف الهی و اکتساب فضائل اخلاقی و عبادتهای بدنی به نیرومندی تن بستگی دارد، پس کوتاهی در رساندن غذا به بدن (که باید بدل ما یتحلل گردد) موجب حرمان از فوائد مترتب بر آن است، و این محرومیت در نهایت خسران و زیان است.و همچنین اهمال و سستی قوه شهوت نکاح آدمی را از فوائد مترتب بر آن محروم میسازد زیرا که این قوه بر انسان چیره گشته تا نسل باقی بماند و وجود وی دوام و استمرار یابد، و نیز برای اینکه لذت آن را ادراک کند و لذات آخرت را با آن بسنجد، زیرا لذت آمیزش نیرومندترین لذایذ جسمانی است، چنانکه درد آتش بزرگترین دردهای بدنی است، و ترغیب (راغب گردانیدن) و ترهیب (ترساندن) مردم را به سعادتهایشان پیش میراند، و این جز به ادراک لذت و الم محسوس که مشابه لذات و آلام اخروی ست حاصل نمیشود.
و بقاء نسل را فوائدی است:
۱- موافقت با اراده خداوند در کوشش برای تحصیل فرزند که بقاء نوع انسان به آن بستگی دارد.
۲- طلب دوستی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که وسیله مباهات و افتخار او میشود.
۳- تبرک جستن به دعای فرزند صالح بعد از خود، و وصول به شفاعت فرزند خردسال هر گاه پیش از او بمیرد - چنانکه از اخبار بر میآید.
و از فوائد زناشوئی اینهاست: نگاهداشت خود از شر شیطان و شکستن حدت و شدت شهوت، و حفظ دیدگان و فرج از گناه و از میان بردن وسوسهها و خطرهای شهوت از دل، و به این حقیقت اشاره دارد گفتار پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم «من تزوج فقد احرز نصف دینه » «هر که ازدواج کرده نیمی از دین خود را مصون و محفوظ داشته » .
و از فوائد نکاح نیز این است: فارغ شدن از تدبیر منزل و تنظیم خانه و کارهائی از قبیل پخت و پز و شست و شو و مانند اینها، که آسودگی خاطر از این امور بهترین کمک برای تحصیل علم و عمل است، و از این جهت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هر یک از شما باید زبانی ذکرگو و دلی شکرگزار و همسری مؤمن و شایسته فرا گیرد تا او را بر کار آخرتش کمک دهد» . و از فوائد نکاح این است که: آدمی به سبب آن در حاجات اهل و عیال (نانخور) رنج و زحمت میکشد و در بهبود و اصلاح حال و راهنمائی آنها به دینداری سعی میکند، و در تحصیل مال حلال از طریق کسبهای پاک میکوشد، و به تربیت فرزندان قیام میکند و بر اخلاق زنان و احیانا بدخوئی آنان شکیبائی میورزد، و این همه از فضائل بزرگ است، و از این رو رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«الکاد فی نفقة عیاله کالمجاهد فی سبیل الله » «کسی که برای به دست آوردن نفقه (خرجی و هزینه زندگی) عائله خود رنج و زحمت میکشد همچون کسی است که در راه خدا جهاد میکند» .
و فرمود: «هر که نماز او نیکو و عائله او بسیار و مال او کم باشد و مسلمین را غیبت نکند با من در بهشت خواهد بود» .و فرمود: «بعضی از گناهان هست که هیچ چیز کفاره آن نمیشود مگر کوشش و تلاش در طلب معیشت » .و فرمود: «هر که را سه دختر باشد و هزینه آنها را بدهد و به آنها احسان کند تا خداوند آنان را [به سبب ازدواج] از وی بی نیاز سازد خدای تعالی بهشت را بر او واجب خواهد کرد» .
شکی نیست که لازمه خمودی شهوت حرمان از فوائد مذکور و بر خلاف عقل است. اما برای نکاح آفات و بلیات نیز هست مانند احتیاج به مال و دشواری تحصیل حلال آن - بخصوص در امثال این زمان - و کوتاهی از اداء حقوق زنان و شکیبائی بر اخلاق آنان، و تحمل بدخوئی و آزارشان، و پریشانی خاطر برای تحصیل معیشت و آنچه به آن احتیاج هست، و اینها غالبا آدمی را به دنیا فرو میبرد و از یاد خدا - سبحانه - و آنچه برای آن خلق شده غافل میکند.پس سزاوار است که هر کسی درباره خود و احوال خود بیندیشد و - بعد از ملاحظه فوائد و مفاسد - بررسی کند که برای او چه چیز بهتر است، آن را برگزیند و به آن رفتار کند.
عفت
دانستی که ضد دو جنس شره و خمود عفت (خویشتن داری و پاکدامنی) است، و آن این است که قوه شهوت مطیع و منقاد عقل باشد در خوردن و نکاح و آمیزش از حیث کم و کیف، و از آنچه عقل نهی کند اجتناب نماید، و این حد اعتدال است که در عقل و شرع پسندیده و ستوده است، و دو طرف افراط و تفریط آن ناپسند و مذموم است، که در همه اخلاق و احوال حد وسط مطلوب است زیرا «خیر الامور اوساطها» .و از اخباری که در فضلیت گرسنگی وارد شده گمان نکنی که افراط در آن ممدوح است، که چنین نیست بلکه از اسرار حکمت شریعت این است که در هر موردی که طبع آدمی طرف افراط را خواستار است شرع در منع از آن مبالغه میکند به نحوی که جاهل میپندارد طرف تفریط مطلوب است، و لیکن عالم در مییابد که مقصود حد وسط است.و چون طبع آدمی غایت سیری را میطلبد شرع گرسنگی را میستاید تا در این کشاکش که طبع انگیزنده و شرع منع کننده است اعتدال حاصل شود.مثلا گاهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در ستایش شب زنده داری و نماز شب و روزه تاکید میکرد، سپس با آگاهی به اینکه بعضی همه شب به پا میایستند و همه روزها روزه دارند از آن نهی فرمود.
و اخبار وارده در ستایش عفت و فضیلت آن بسیار است، امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «افضل العبادة العفاف » «برترین عبادتها عفاف و پاکدامنی است » .و امام باقر علیه السلام فرمود: «ما من عبادة افضل من عفة بطن و فرج » «هیچ عبادتی برتر از عفت شکم و فرج نیست » .و فرمود: ای الاجتهاد افضل من عفة بطن و فرج » «کدام مجاهده و کوشیدن بالاتر از عفت ورزیدن در شکم و شهوت است » .و در این معنی اخبار دیگری نیز هست.
پس از آگاهی به فضیلت عفت، آدمی باید بداند که اعتدال در خوردن این است که به اندازهای بخورد که نه ثقل و سنگینی در معده احساس کند و نه درد گرسنگی.بلکه شکم را از یاد ببرد و از آن متاثر نشود، زیرا مقصود از خوردن زنده بودن و کسب نیرو برای عبادت است.و سنگینی طعام آدمی را کسل میکند و از عبادت باز میدارد، و درد گرسنگی نیز دل را مشغول میکند و مانع از عبادت میشود.پس سزاوار است که به حد اعتدال بخورد به طوری که اثری از خوردن در او نباشد، تا همانند فرشتگان از سنگینی معده و درد گرسنگی آسوده و فارغ باشد، و از این جهت خدای تعالی فرمود:
«...و کلوا و اشربوا و لا تسرفوا» [۷]
«...بخورید و بیاشامید و اسراف مکنید» .
و این نسبت به اشخاص و حالات و غذاهای گوناگون مختلف میشود، و معیار این است که تا اشتها و رغبت کافی پیدا نکند نخورد، و هنوز اشتهای او باقی باشد که دست از طعام بدارد.و شایسته است که غرض او از غذا خوردن لذت نباشد بلکه قوت یافتن برای کاری باشد که برای آن خلق شده است (یعنی عبادت) .و از انواع طعام به نان خالی گاه از گندم و گاه از جو بسنده کند و اگر نان خورش خواهد به یک خورش اکتفا نماید، و بر خوردن گوشت مداومت نکند و آن را یکسره هم رها نکند.امیر مؤمنان فرمود: «هر که چهل روز گوشت نخورد بدخو میگردد، و هر که چهل روز پیاپی گوشت بخورد سنگدل میشود» .
اعتدال در شهوت (خوردن و آمیزش) .اعتدال در خوردن این است که شبانه روز یکدفعه هنگام سحر غذا بخورد، بعد از فراغ از نماز شب یا بعد از عشاء، و اگر نتواند به یکدفعه اقتصار کند، صبح و شام غذا بخورد.و اخباری از ائمه علیهم السلام در تشویق به خوردن شام رسیده است.
اما عرفا بر گرسنگی ترغیب بسیار کردهاند و فوائد آن را بسیار ذکر نمودهاند، و گفتهاند کشف اسرار الهی و رسیدن به مقامات عالی به گرسنگی بستگی دارد، و داستانهائی درباره صبر بر گرسنگی حکایت کردهاند، که بعضی یک یا چند ماه چیزی نمیخوردند، و این امری است و رای آنچه در اخبار رسیده و غیر از آن است که عموم مردم به آن مکلف شدهاند، و اگر خوب باشد برای عدهای مخصوص خواهد بود.
و اما اعتدال در آمیزش این است که بر آن به اندازهای اقتصار کند که نسل منقطع نگردد و از گناه مصون بماند و خطر شهوت از دل برود، و به ضعف بدن و قوا منجر نشود.
و اما دیگر انواع رذائل و نتایج و آثار متعلق به قوه شهوت - اگر چه بعضی از آنها اعم از آن دو جنس (شره و خمود) یا مساوی آن دو میباشد - بسیار است: از جمله:
دنیا دوستی
بدان که دنیا در ذات خود ماهیت و حقیقتی دارد و نسبت به انسان و در حق بندگان نیز ماهیت و حقیقتی دارد.اما ماهیت و حقیقت دنیا فی نفسه عبارت است از اشیاء و اعیان موجود یعنی زمین و آنچه در آن است، و مراد از زمین املاک و باغ و امثال اینهاست و آنچه در آن است معادن و نباتات و حیوانات است.و به دست آوردن معادن یا برای این است که آلات و ابزار کار قرار گیرد مانند مس و آهن و یا به جهت زینت است مثل جواهر یا برای داد و ستد است، مانند طلا و نقره.و از گیاهان برای تحصیل قوت و غذا و دوا بهره برداری میشود.و حیوانات را یا برای کار و خدمت مورد استفاده قرار میدهند مانند بردگان و غلامان، یا برای تسحیر دلهای آنان و تسلط بر آنها به جهت جاه طلبی و بزرگداشت خود، یا برای لذت یافتن از آنها مانند زنان، یا برای کسب نیرو و پشتیبانی مانند فرزندان.اینها اشیاء و اعیانی هستند که از آنها به دنیا تعبیر میشود، و خدای سبحان آنها را در این آیه شریفه جمع فرموده:
«زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین و القناطیر المقنطرة من الذهب و الفضة و الخیل المسومة و الانعام و الحرث ذلک متاع الحیاة الدنیا...» [۸]
«دوست داشتن خواهشها (و خواستنیها) از زنان و فرزندان و اموال گرد آمده از طلا و نقره و اسبان نشاندار و چارپایان و کشت، برای مردم آرایش (و جلوه) یافته، اینها کالای زندگی دنیاست...»
و محبت اینها مربوط به قوه شهوت است، مگر دوست داشتن تسخیر دلها به قصد غلبه و تسلط که از رذائل قوه غضب است - چنانکه قبلا گفته شد - و از اینجا معلوم میشود که حب دنیا که متعلق است به قوه شهوت اعم است از شره به معنای اول از دو تفسیری که اشاره کردیم.
و اما ماهیت و حقیقت دنیا در حق بندگان عبارت است از آنچه پیش از مرگ برای آدمی در آن بهره و وسیله شهوت و حظ و غرض و لذتی هست، و لذتی که در حال کنونی خود، پیش از وفات، دارد نسبت به او دنیاست.و برای او دو علاقه و بستگی در آنها هست، یکی علاقه قلبی که دوستی آن است و دیگری بستگی به بدن که اشتغال به اصلاح و پرورش آن است تا از آن بهره برداری کند.
اما همه آنچه انسان به آن میل و رغبت دارد مذموم نیست، زیرا آنچه آدمی در دنیا به آن میل دارد اگر ثمره و نتیجه آن بعد از مرگ برایش بماند - یعنی علم نافع و عمل صالح - در حقیقت به آخرت متعلق است، و آن را به این اعتبار دنیا نامند که نزدیک و در دسترس است، و هر یک از عالم و عابد از علم و عبادت خود لذت میبرد و حتی برای وی لذت بخشترین چیزهاست، اگر چه حظ و بهرهای زودرس در دنیاست، لیکن از دنیا مذموم نیست، بلکه در حقیقت از آخرت به شمار میرود، هر چند از حیث اینکه محسوس و مشهود است از دنیا محسوب میشود.
زیرا هر چه در قلمرو حس و مشاهده است از عالم شهادت (محسوس) - یعنی دنیا - است و از این رو پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نماز را از دنیا شمرد و فرمود:
«حبب الی من دنیاکم ثلاث: الطیب و النساء، و قرة عینی فی الصلاة » .
«سه چیز از دنیای شما نزد من محبوب است: بوی خوش، و زنان، و روشنی چشم من در نماز است » ، با اینکه نماز از اعمال آخرت است.
پس دنیای مذموم عبارت است از حظ و بهره عاجل و زودرس که نه از اعمال آخرت است و نه وسیلهای برای آن، و آن جز لذت بردن از معاصی و تنعم به چیزهای مباحی که زائد بر مقدار ضرورت است نیست.
و اما تحصیل روزی به قدر ضرورت از کارهای شایسته و نیکوست، چنانکه در اخبار به آن تصریح شده است.رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «العبادة سبعون جزءا، افضلها طلب الحلال » «عبادت هفتاد جزء است که برترین آنها طلب روزی حلال است.» و فرمود: «ملعون من القی کله علی الناس » «ملعون است کسی که کل بر مردم شود.» و حضرت سجاد علیه السلام فرمود: «الدنیا دنیاءان: دنیا بلاغ، و دنیا ملعونة » «دنیا دو گونه است: دنیائی که رساننده است (یعنی انسان را به سبب طلب قدر کفاف و ضرورت به طاعت و قرب خدا میرساند) و دنیائی که ملعون است (یعنی آدمی را که در جستجوی بیش از مقدار ضرورت و احتیاج است از رحمت خدا و سعادت و آخرت دور میکند) .» و امام باقر علیه السلام فرمود: «هر که برای بی نیازی از مردم و وسعت و گشایش بر اهل و عیال خود و نیکی و عطوفت با همسایگان در دنیا به طلب روزی برود در قیامت خدای عز و جل را ملاقات خواهد کرد در حالیکه چهره اش مانند ماه شب چهاردهم میدرخشد» .
و امام صادق علیه السلام فرمود: «الکاد علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله » «کسی که برای عائله خود رنج میبرد مثل کسی است که در راه خدا جهاد کند» .
و فرمود: «ان الله تبارک و تعالی لیحب الاغتراب فی طلب الرزق » «خدای متعال سفر کردن و تحمل غربت را در طلب روزی دوست میدارد.» و فرمود: «لیس منا من ترک دنیاه لآخرته و لا آخرته لدنیاه » «کسی که دنیا را برای آخرت یا آخرت را برای دنیا ترک نماید از ما نیست » .
و فرمود: «لا تکسلوا فی طلب معایشکم، فان آباءنا کانوا یرکضون فیها و یطلبونها» .
«در طلب روزی تنبلی مکنید که پدران ما در این راه تلاش میکردند و به دنبال روزی میرفتند» .
شخصی به آن حضرت عرض کرد: «ما دنیا را میطلبیم و دوست داریم که به ما رو آورد، فرمود: میخواهی با آن چه کنی؟ عرض کرد: خود و عائلهام از آن منتفع شویم و به آن صله رحم و تصدق کنم، و حج و عمره به جا آورم.فرمود: این طلب دنیا نیست بلکه طلب آخرت است » .
امام موسی بن جعفر علیهما السلام در زمینی کار میکرد به طوری که قدمهایش را عرق فرا گرفته بود، شخصی عرض کرد: «فدایت شوم، کارگران شما کجایند؟ فرمود:
کسی که از من و پدرم بهتر است با دست در زمین خود کار میکرد، پرسید: او کدام شخص بود؟ فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امیر المؤمنین و همه پدرانم با دست خود کار میکردند، و این کار انبیاء و مرسلین و اوصیاء ایشان و صالحان است » .و به این مضامین اخبار بسیار هست.
مؤمن را کسب و شغل باید
از این اخبار معلوم شد که برای هر مؤمنی نیک و پسندیده بلکه لازم است که کسب و کار پاک و حلالی داشته باشد تا آنچه را که مورد احتیاج او از روزی و وسائل زندگی است به دست آورد، و این معنی در اخبار بسیار دیگری تصریح شده است.امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «خدای - عز و جل - به داود علیه السلام وحی فرستاد که تو نیکو بندهای هستی اگر از بیت المال نمیخوردی و به دست خود کار میکردی و چیزی میساختی.پس داود چهل روز گریست، و خداوند آهن را فرمود که برای داود نرم شود.داود هر روز یک زره میساخت و هزار دوم میفروخت، پس سیصد و شصت زره بساخت و سیصد و شصت هزار درم فروخت و از بیت المال بی نیاز شد» .
امام صادق علیه السلام فرمود: «من احبنا اهل البیت فلیاخذ من الفقر جلبابا او تجفافا» «هر که ما اهل بیت را دوست دارد باید در مقابل فقر جلباب یا تجفافی بگیرد» .جلباب کنایه از ستر و پوشش نسبت به فقر است، و تجفاف (وسیله حفظ در جنگ مانند زره) کنایه از کسب پاکی است که فقر را دفع کند.به آن حضرت عرض کردند که مردی میگوید: من در خانه خود مینشینم و نماز و روزه به جا میآورم و پروردگار خود را عبادت میکنم و روزی من خواهد رسید.امام فرمود:
«این یکی از سه نفری است که دعایشان مستجاب نمیشود» .
و ملکه تحصیل مال حلال از راه کسبهای پاک و مصرف آن در هزینههای پسندیده یکی از دو معنی حریت و آزادگی است، زیرا آزادی دو معنی دارد: یکی همین معنی مذکور که آزادی به معنی اخص است، و دوم رهایی از اسارت هوی و هوس و بندگی قوه شهویه، و این آزادی به معنی اعم است و ضد آن رقیت و بردگی به معنی اعم است که پیروی از قوه شهوت و متابعت هوی است.
و ضد آزادی به معنی اول - یعنی رقیت و بندگی به معنی اخص - عبارت است از نیازمندی به مردم در آنچه از رزق بدان محتاج است و نظر به دست دیگران و چشم دوختن به اموال ایشان، یا بروجه حرام، مانند غصب و غارت و دزدی و انواع خیانتها، یا به طریق غیر حرام مثل گرفتن صدقات و مانند آن، بلکه مطلق گرفتن از مردم که انسان دست خویش را دست زیرین و دست دیگران را دست برین قرار دهد.و شکی نیست که رقیت به این معنی مذموم و ناپسند است، زیرا وجه اول (گرفتن مال مردم به طریقی که حلال نیست) در شریعت حرام و موجب هلاک ابدی است، و وجه دوم (صدقه گرفتن) گر چه وقتی فقیر و مستحق است حرام شرعی نیست، لیکن موجب توقع از مردم و چشم داشتن به دست آنان است و باعث ذلت و انکسار و خضوع و بردگی نسبت به آنان خواهد بود، و این حالت، وثوق به خدا و اعتماد و توکل بر او را کم میکند و سرانجام بکلی منجر به سلب توکل میشود به طوری که مخلوق را بر خالق ترجیح میدهد، و این با مقتضای ایمان و معرفت واقعی به خدای سبحان منافات دارد.
دنیای مذموم همان هوی است
از آنچه گفته شد معلوم گردید که دنیای مذموم این است که به دنبال کسب لذت و بهره برداری از آنچه در امر آخرت به آن نیازی نیست باشی که از آن به هوی تعبیر میشود، و قول خدای تعالی به همین معنی اشارت دارد:
«و نهی النفس عن الهوی فان الجنة هی الماوی »[۹]
«...و کسی که خود را از هوی بازداشته بهشت جایگاه اوست.» و موارد هوی در این قول خدای تعالی گرد آمده است:
«اعلموا انما الحیاة الدنیا لعب و لهو و زینة و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد» [۱۰]
«بدانید که زندگی این دنیا بازیچه و سرگرمی و زینت و فخر فروشی میان خودتان و فزون جوئی اموال و فرزندان است.» و چیزهائی که این امور بدانها حاصل میشود در این آیه ذکر شده است:
«زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین و القناطیر المقنطرة من الذهب و الفضة و الخیل المسومة و الانعام و الحرث ذلک متاع الحیاة الدنیا و الله عنده حسن المآب » [۱۱]
«دوستی شهوتها (خواهشها و آرزوها) از زنان و فرزندان و اموال گرد آمده از زر و سیم و اسبان نشاندار و چارپایان و کشت، در نظر مردم جلوه کرده، اینها کالای زندگی دنیاست و سرانجام نیک نزد خداست » .
اینها اشیاء این دنیاست، و آدمی ممکن است به اینها دو گونه علاقه و دلبستگی داشته باشد:
علاقه قلبی
و آن عبارت است از دوست داشتن آنها و لذت بردن از آنها و به کار بردن فکر و همت خویش برای به دست آوردن آنها، به طوری که دل گرفتار آنها گردد.و همه صفات دل که متعلق به دنیاست مانند ریا و سمعه (شنوانیدن عمل خیر خود به مردم) و بد گمانی و چرب زبانی و حسد و کینه و دشمنی و کدورت و کبر و حب مدح و تفاخر و زیاده جوئی، در این دلبستگی قرار دارد، و این دنیای باطن است و دنیای ظاهر خود این چیزهاست.
علاقه بدنی
و آن اشتغال به اصلاح این چیزهاست بدان سان که خود و دیگران از آنها بهره مند شوند، و این اشتغال و گرفتاری عبارت است از صنعتها و حرفههایی که مردم خود را به آنها مشغول ساختهاند به نحوی که خود و خالق خود را یکسره فراموش کردهاند و از کاری که برای آن آفریده شدهاند باز ماندهاند.و اگر سبب و مقدار نیاز به آنها را میدانستند و به قدر ضرورت خود را به آنها مشغول میکردند به دنیا چنان فرو نمیرفتند، و لیکن چون حکمت آمدن به دنیا و اندازه بهره و نصیب خود را از آن نفهمیدند از قدر حاجت فراتر رفتند و خود را به مشاغل دنیوی گرفتار ساختند و این شغلها و مشغلهها پی در پی میآید و به یکدیگر متصل است و حد و نهایت ندارد تا آنجا که آدمی از مقصود اصلی آنها غافل و در مشغلههای بسیار گرفتار میشود.آری امور دنیا چنین است که چون در یک شغل گشوده شود در ده شغل دیگر از پی آن باز میشود، و باز هر یک از آن درها را درهای دیگر به دنبال میرسد تا بی نهایت، گویی دنیا چاهی است عمیق که نهایتی برای عمق آن نیست، که هر کس در پرتگاهی از آن بیفتد از آنجا به پرتگاههای دیگر سقوط میکند..و همین طور پی در پی.مگر نمیبینی که آنچه انسان ذاتا به آنها نیازمند است خوراک و پوشاک و مسکن است؟ و به همین جهت نیاز به پنج صنعت که اصول صناعات است پدید آمد: کشاورزی و دامداری و بافندگی و بنائی و اقتناص - یعنی شکار و استخراج معدن و حتی فراهم کردن هیزم - و بر هر یک از این پنج صنعت صنعتهای دیگر مترتب است، و بدین سان همه صناعاتی که اکنون در عالم میبینی پیدا شد.و هیچ کس نیست مگر اینکه به یکی یا بیشتر از این شغلها مشغول است بجز تنبلان و اهل بطالت که از آغاز کودکی به هرزگی نشو و نما یافتهاند و بر این غفلت و بطالت خویش ادامه دادند تا بیکاره و بدون شغل ماندند و از این رو دست نیاز به نتیجه کار و کوشش دیگران دراز کردند، و بدین سبب دو شغل خبیث پیدا شد یکی دزدی و دیگری گدائی، و هر یک از این دو انواع بسیار دارد که بر شخص اندیشمند پوشیده نیست.
امام صادق علیه السلام فرمود «مثل الدنیا کمثل ماء البحر، کلما شرب منه العطشان ازداد عطشا حتی یقتله » «دنیا مانند آب دریاست که تشنه هر چه بیشتر از آن بنوشد تشنگیش زیاد میشود تا او را بکشد.» و فرمود: از مناجاتهای خدای عز و جل با موسی علیه السلام این بود که:
«یا موسی! لا ترکن الی الدنیا رکون الظالمین و رکون من اتخذها ابا و اما.یا موسی! لو وکلتک الی نفسک لتنظر لها اذن لغلب علیک حب الدنیا و زهرتها.یا موسی! نافس فی الخیر اهله و استبقهم الیه، فان الخیر کاسمه، و اترک من الدنیا ما بک الغنی عنه، و لا تنظر عینک الی کل مفتون بها و موکل الی نفسه، و اعلم ان کل فتنة بدؤها حب الدنیا، و لا تغبط احدا بکثرة المال، فان مع کثرة المال تکثر الذنوب لواجب الحقوق، و لا تغبطن احدا برضی الناس عنه حتی تعلم ان الله راض عنه، و لا تغبطن مخلوقا بطاعة الناس له، فان طاعة الناس له و اتباعهم ایاه علی غیر الحق هلاک له و لمن تبعه » .
«ای موسی! به دنیا تکیه مکن (یا دل مبند) مانند تکیه کردن (یا دل بستن) ستمکاران و تکیه کردن (یا دل بستن) کسی که آن را پدر و مادر خود قرار داده.ای موسی! اگر ترا به خودت واگذارم که به آن بنگری دوستی دنیا و زیور آن بر دلت چیره خواهد شد.ای موسی! در کار خیر با اهلش مسابقه گذار و پیشی گیر، زیرا کار خیر مانند اسمش [نیک و ستوده] است، و از دنیا آنچه را بدان نیازی نداری رها کن، و به فریفتگان دنیا و به خود واگذاشتگان چشم مدوز، و بدان که آغاز هر فتنهای حب دنیاست و به مال زیاد هیچ کس غبطه مخور، که مال بسیار مایه گناه بسیار است زیرا حقوق واجب آن بسیار است.و به خشنودی مردم از کسی غبطه مبر تا بدانی که خدا از او خشنود است، و به حال مخلوقی که مردم از او اطاعت میکنند غبطه مخور، زیرا پیروی و اطاعت مردم از او به غیر حق موجب هلاک او و پیروان اوست.»
و چون خدا موسی و هارون را به سوی فرعون فرستاد به ایشان وحی فرمود: «اگر بخواهم چندان زینت و زیور به شما میدهم که وقتی فرعون آن را دید عجز و بیچارگی خود را دریابد ولی من این را بر شما نمیپسندم و دنیا و زیور آن را از شما دور میسازم، و با همه دوستان خود چنین میکنم، و نعمتهای دنیا را از آنان دور میکنم همچنانکه شبان مهربان گوسفندان خود را از جای خطرناک و موقع هلاک دور میکند، و ایشان را از خوشی و عیش و نوش بر حذر میدارم همچنانکه چوپان مهربان شترش را از جایگاههای فریب و خطر دور نگه میدارد، و این نه از آن است که آنان نزد من پست و بی ارزشند بلکه بدان جهت است که نصیب خود را از کرامت من به کمال رسانند.اولیاء من به فروتنی و خشوع و خوف و تقوا برای من، آراستهاند.» و امام کاظم علیه السلام فرمود: «قال ابوذر - رحمه الله - : جزی الله الدنیا عنی مذمة بقدر رغیفین من الشعیر، اتغذی باحدهما و اتعشی بالآخر، و بعد شملتی الصوف، اتزر باحداهما و اتردی بالاخری » .
«ابوذر - رحمه الله - گفت: خداوند به دنیا از طرف من جزای مذموم بودنش را داده است که روزی مرا به قدر دو قرص نان جو که یکی را صبحانه و دیگری را شام خود سازم و دو پارچه پشمین که یکی را شلوار و دیگری را ردا کنم قرار داده است.» لقمان به فرزند خود گفت: «پسرم! دنیای خود را به آخرت بفروش تا از هر دو سود بری، و آخرتت را به دنیا مفروش تا از هر دو زیان کنی.» و نیز به فرزند خود گفت: «پسرم! دنیا دریائی است عمیق که مردم بسیاری در آن غرق شدند، کشتی تو در این دریا باید تقوای خداوند - عز و جل - و کالای آن ایمان و بادبانش توکل بر خدا باشد، شاید نجات یابی.» و گفت: «ای فرزند! پیش از تو مردمان برای اولاد خود اموال گرد کردند اما نه مال برایشان باقی ماند و نه فرزندانشان.و تو بندهای مزدور هستی، ترا کاری فرمودهاند و مزدی به تو وعده دادهاند کار خود را درست انجام ده و مزد خویش را تمام بستان، و در این دنیا همچون گوسفندی مباش که در سبزه زاری افتد و از آن چندان بخورد تا فربه گردد و فربهی اش سبب کشتنش شود، و لکن دنیا را به منزله پلی قرار ده که باید از آن بگذری و آن را پشت سر گذاری و هرگز به آن باز نخواهی گشت، دنیا را واپس بیفکن و آن را آباد مکن، که تو را به آن امر نفرمودهاند، و بدان که فردا که تو را در پیشگاه خدا - عز و جل - بدارند از چهار چیز از تو خواهند پرسید: جوانی خود را در چه صرف کردی، و عمر خود را در چه به پایان بردی، و مالت را از کجا آوردی و آن را در چه راه خرج کردی، پس خود را آماده این بازخواست کن و پاسخ آن را فراهم ساز، و غم آنچه از دنیا از دستت میرود مخور، که اندک دنیا بقا و دوامی ندارد، و بسیارش از بلا و آسیب ایمن نیست، پس احتیاط از دست مده و در کار خود بکوش، و پرده [غفلت] از چهره ات بردار، و به کار نیک پروردگارت روی آور، و در دل خود تجدید توبه کن، و پیش از آنکه [مرگ] قصد تو کند و حکم تو در رسد و بین تو و خواسته ات جدائی افتد از فرصت و فراغ خود هر چه زودتر بهره گیر» .
یکی از حکما گفته است: «دنیا خانه خراب و ویرانی است، و ویران تر از آن دل آن کس است که به عمارت آن پردازد، و بهشت سرای عمران و آبادی است، و آبادتر از آن دل کسی است که به آبادی آن کوشد» .و یکی دیگر از حکما گوید:
«دنیا برای کسی است که آن را رها کند و آخرت برای کسی حاصل است که آن را بجوید» .و یکی از ایشان گفته است: «هیچ چیز از دنیا به دست تو نمیآید مگر اینکه پیش از تو به دست دیگران بوده و بعد از تو نیز از آن دیگران خواهد بود، و چیزی از دنیا به تو نمیرسد مگر شام شبی و چاشت بامدادی، پس خود را برای یک خوردن به هلاکت میفکن، در دنیا چنان باش که گویی روزه ای و با آخرت افطار کن، که سرمایه دنیا هوی و هوس است و سود آن دوزخ.» یکی از زاهدان بزرگ گوید: «دنیا بدنها را کهنه و فرسوده و آرزوها را نو و تازه میکند، مرگ را نزدیک و خواهشها و آرزوها را دور میسازد، هر که بر آن دست یابد به محنت و تعب افتد، و هر که آن را از دست دهد به رنج و سختی گرفتار شود.» و یکی از ایشان گفته است: «در دنیا هیچ چیز نیست که ترا شاد و خشنود کند مگر اینکه در کنارش چیزی هست که ترا غمگین و ناخشنود کند.» و دیگری گفته است: «جان آدمیزاد از دنیا بیرون نمیرود مگر اینکه سه حسرت با خود دارد: از آنچه جمع کرده سیر نشده، و به آرزوهای خود نرسیده، و توشه نیک برای جائی که به آن وارد میشود فراهم نکرده است.»
حکیمی گفته است: «دنیا بود و من در آن نبودم، و خواهد بود و من در آن نخواهم بود، پس چگونه دل به آن بندم؟ عیش آن ناگوار و صافی اش تیره و تار است، اهل آن از آن بیمناک که چه وقت نعمت از دستم در رود یا کدام روز حادثه و بلائی به سرم فرود آید یا مرگم فرا رسد.» و عارفی گفته است: «دنیا دکان شیطان است، از دکان او چیزی بر نداری که به تعقیب تو آید و آن را از تو باز ستاند.» دیگری گفته است: «اگر دنیا طلای فانی و آخرت سفال باقی بودی، عاقل سفال باقی را بر طلای فانی اختیار کردی، و حال آنکه آخرت طلای باقی و دنیا از سفال فانی پست تر است.» و روایت است که «بنده چون دنیا را بزرگ بدارد در روز قیامت نگهش میدارند و میگویند: این کسی است که آنچه را خدا کوچک شمرده بزرگ شمرده است.» و نیز روایت شده است که: «چون پیغمبر اکرم (ص) مبعوث شد، سپاه ابلیس گرد او جمع شده گفتند: خدا پیغمبری برانگیخته و امتی برای او قرار داده، شیطان گفت: آیا امت او دنیا را دوست خواهند داشت؟ گفتند: آری!
گفت: اگر دنیا را دوست بدارند باکی نیست که دیگر بت پرستی نکنند، من روز و شب آنان را از سه راه به کار میدارم: به دست آوردن مال به غیر حق، و خرج کردن آن در غیر حق، و انفاق نکردن آن در راه حق، و همه بدیها به دنبال اینها میآید.» و روایت است که: «خدای تعالی به یکی از پیغمبران خود وحی کرد: از دشمنی و دشمن داشتن حذر کن که از چشم من میافتی، آنگاه نعمت دنیا را بر تو فراوان میریزم.» یکی از صحابه گفته است: «هیچ کس صبح نمیکند مگر اینکه در دنیا مهمان است، و مالش عاریه است، مهمان رفتنی و کوچ کننده است و عاریه پس دادنی است.» دیگری گفته است: «خداوند دنیا را سه بخش کرد: بخشی برای مؤمن و بخشی برای منافق و بخشی برای کافر است.پس مؤمن توشه بر میگیرد، و منافق به زیور و زینت کردن میپردازد، و کافر از آن بهره و لذت میستاند.» و گفتهاند: «هر که به دنیا رو آورد آتش دنیا او را بسوزاند تا خاکستر شود، و هر کس به آخرت رو آورد آتش دنیا او را صافی کند و همچون زر خالص و سره گردد که سود دهد، و کسی که به خدای سبحان رو کند آتش توحید او را بسوزاند، و گوهری شود که ارزش آن بی حد و بی اندازه است.» و نیز گفتهاند: «عاقلان سه گروهند: یکی آن که دنیا را رها کرده پیش از آنکه دنیا او را رها کند، و دوم آن که قبر خود را آباد کند پیش از آنکه به آنجا وارد شود، و سوم آنکه خدا را از خود راضی کند پیش از آنکه او را ملاقات کند.» یکی از امیران شخصی را که عمر او به بیش از صد سال رسیده بود درباره دنیا پرسید، گفت: «چند سالی بلا و سختی و چند سالی آسانی و راحتی، روزی در برابر روزی و شبی در برابر شبی، یکی به دنیا میآید و یکی از دنیا میرود، اگر کسی زاده نمیشد خلق از میان میرفت و اگر کسی نمیمرد دنیا بر مردم آن تنگ میشد.امیر گفت: از من چیزی بخواه، گفت: میخواهم که عمر گذشتهام را به من باز دهی، و اجل مرگ را از من دور کنی، گفت: توانائی این را ندارم، گفت: پس مرا به تو حاجتی نیست.» و اخبار و آثار در مذمت دنیا و محبت آن و سرعت زوال و بی اعتباری آن و درباره هلاک هر که آن را بجوید و به آن رغبت ورزد و درباره ضدیت آن با آخرت بیش از حد شمار است، و سخنانی که از امامان معصوم ما و بخصوص سرور ما امیر مؤمنان - صلوات الله علیهم اجمعین - وارد شده برای مردم زاهد کافی است.و هر که در خطبهها و مواعظ علی علیه السلام چنانکه در نهج البلاغه و غیر آن مذکور است ملاحظه و تامل کند پستی و زبونی دنیا برای او آشکار خواهد شد.و داستان سؤال و جواب میان جبرئیل و نوح در چگونگی ناپایداری و زوال دنیا مشهور است، و حکایت گذشتن عیسی روح الله بر قریهای که اهل آن از دوستی دنیا هلاک شده بودند معروف است. خطای یادکرد: برچسب تمام کنندهٔ </ref> بدون برچسب <ref> پس انسان باید دنیا را فدای خود کند نه خود را فدای دنیا و اگر کسی برای رسیدن به دنیا خوبیها را کنار گذاشت و بدیها را مرتکب شد در حقیقت خود را فدای دنیا کرده است.و نیز میفرماید:. «فمن الناس من یقول ربنا آتنا فی الدنیا و ما له فی الاخرة من خلاق.و منهم من یقول ربنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الاخرة حسنة و قنا عذاب النار.اولئک لهم نصیب مما کسبوا.» [۱۲] «از جمله مردم کسی است که میگوید: خدایا در دنیا به ما بده و او را در آخرت بهرهای نیست.و از جمله آنها کسی است که میگوید: پروردگارا در دنیا به ما بهره نیک بده و در آخرت بهره نیک بده و ما را از عذاب دوزخ نگه دار.آنان، از آنچه کردهاند نصیبی دارند..» بنابراین اسلام نمیخواهد مردم دنیا را رها کنند یا مهمل گذارند یا گوشه نشینی و کناره گیری را پیشه سازند بلکه میخواهد که آدمی در طلب دنیا حریص نباشد و حدودی را رعایت کند و این حدود همان تعالیم اسلام است.شخص مسلمان نباید به دزدی و دروغ و رشوه و معاملات نا مشروع و احتکار و ربا و بی عفتی و اسراف و مفاخره به مال دنیا و تن به ذلت و پستی دادن و حرص و طمع و بخل آلوده شود و تقوی و عفت و قناعت و عدالت و امانت و صداقت و احسان و درستکاری و مروت و عزت نفس را از دست بدهد. دانشمندان اسلامی برای دنیا و مال دنیا سود و زیانهائی ذکر کردهاند که حاصل و نتیجه اش این است که انسان نباید دنبال دنیا بدود و هر چیزی را بدست آورد و نباید دنیا و همه چیزش را رها سازد، نباید پی هر لذتی برود و نباید هر لذتی را هم ترک کند، بلکه باید حد اعتدال و میانه روی را نگه دارد و از تنعم و تن پروری و مفاخره به مال و افزون طلبی بپرهیزد و بداند که کرامت و شرافت انسان به داشتن ثروت زیاد نیست و آنچه باعث برتری و بزرگواری است فهم و عقل و صفات پاک و اعمال نیک است، که هر کس اینها را داشته باشد شریف است خواه فقیر باشد یا غنی و هر که اینها را نداشته باشد پست است چه درویش باشد و چه توانگر. انسان میتواند به وسیله مال دنیا از ذلت سؤال و از احتیاج و نیاز به دیگران برهد و حوائج ضروری خود را برآورد و از لذات مشروع بهره مند شود و سلامت خود و خانواده خود را حفظ کند و در پی تحصیل علم و کمال برآید و به بی نوایان کمک کند و به کارهای خیر مبادرت نماید.اما همین مال دنیا چه بسیار که صاحب خود را به گناه میکشاند و وسیله برای برخورداری انواع لذتها میشود و همینها انسان را غرق در نعمتها و لذتها میسازد و به آنها انس و عادت میدهد و چون به آنها خود گرفت هر گاه از راه حلال و مشروع فراهم نشد ناچار میگردد به خیانت و دروغ و ریا و تملق و تقلب و دیگر خوهای بد تن دهد و از اینها دشمنیها و حسد و کینه و فسادها و معاصی دیگر پیش میآید. در اسلام دستورهائی داده شده که اگر انسان آنها را رعایت کند میتواند از فوائد مال بهره مند شود و از ضررهایش مصون بماند. مهمترین این دستورها عبارتند از: اول اینکه آدمی باید هدف و مقصود از مال دنیا را بشناسد که برای چه آفریده شده و انسان برای چه باید آن را به دست آورد و چه اندازه باید به آن ارزش بدهد تا چنانکه گفته شد خود را فدای مال دنیا نکند.دوم آنکه تحصیل مال از راه حلال باشد نه حرام.سوم آنکه در تحصیل مال اندازه احتیاج خود را در نظر بگیرد.و آن را مقصود اصلی قرار ندهد و همواره در تکاپوی جمع آوری و بر هم نهادن مال نباشد.چهارم آنکه در خرج کردن میانه روی را از دست ندهد، نه بر خود و کسان خود تنگ بگیرد و نه زیاده روی و اسراف کند.پنجم آنکه مال دنیا را به قصد رفع حاجت خود و کمک به دیگران تحصیل کند نه به قصد تکبر و مفاخره. از آنجا که انسان به سبب هوی و هوس غالبا در معرض آنست که از اعتدال و حدود شرع تجاوز کند - زیرا نفس آدمی را این حالت است که به هر کار واداشته شود هر چه در آن پیشتر رود میل و رغبتش بیشتر میشود و حرصش شدیدتر میگردد و هر لذت تازهای او را به لذتی دیگر میکشاند تا سرانجام به تبهکاری و هلاک میافتد و به این جهت لذات دنیا را به آب شور تشبیه کردهاند که هر چه آدمی بیشتر بیاشامد تشنه تر میشود مگر آنکه همواره مهار نفس را بکشد که افزون طلبی نکند و به حد مشروع و متوسط قانع باشد تا ایمن و سالم بماند - از این رو از دنیا و مال دنیا مذمت شده تا هشداری باشد به انسان برای مراقبت از خود.م</ref>
و چون آفات دنیا بسیار است و دنیا در نزد خداوند حقیر و پست است آن را برای هیچ یک از دوستان خود نپسندیده، و آنان را از شرور و مفاسد آن بر حذر داشته است.ایشان هم دل از آن بر کندند و در دنیا زاهد پیشه کردند و به اعتدال و میانه روی از آن بهره گرفتند و اضافه را از پیش [به آخرت] فرستادند، بقدر کفایت از آن برخوردار شدند و لهو و غفلت را ترک کردند، از جامه به آنچه ساتر عورت باشد پوشیدند و از طعام به اندازه رفع گرسنگی خوردند.دنیا را ناپایدار و فانی و آخرت را پایدار و باقی دیدند، و از این رو از دنیا ره توشهای گرفتند، دنیای خود را ویران و آخرت را آبادان ساختند، به آخرت با چشم دل نگریستند و دانستند که به زودی آن را خواهند دید، پس دلها را به سوی آن گسیل داشتند چون دانستند که به زودی با بدنهای خود به آنجا کوچ خواهند کرد.زمانی کوتاه صبر کردند و به راحت و نعمت جاوید رسیدند.
نکوهش دنیا و اینکه دشمن خدا و انسان است
[۱۳] بدان که دنیا و دشمن خدا و دوستان و دشمنان اوست: اما دشمنی دنیا با خدا این است که راهزن بندگان خدا در طریق عبادت است، [۱۴] و اما دشمنی دنیا با دوستان خدا به این است که با زیورها و جلوهها و خرمیهایش خود را در نظر ایشان میآراید تا صبر و شکیبائی را در کامشان تلخ سازد.و اما دشمنی آن با دشمنان خدا به این است که در راه آنان دام افکنده و با مکر و فریب آنها را به کمند خود گرفتار میسازد و با ایشان چنان رفتار میکند تا دلهای آنها را به خود کشیده و مطمئن سازد آنگاه یکباره دامن خویش از دستشان میرهاند و آنان را در حیرت و پشیمانی و اندوه مینشاند، و از سعادت جاوید محرومشان میسازد، و آن فریب خوردگان بیچاره در آتش حسرت میسوزند و از مکر و فریب آن نالههای سوزناک و آههای آتشبار میکشند و کسی به فریادشان نمیرسد، بلکه ندا به ایشان میرسد:
«اخسؤا فیها و لا تکلمون »[۱۵]
«خفه شوید و با من سخن مگوئید» .
«اولئک الذین اشتروا الحیاة الدنیا بالآخرة فلا یخفف عنهم العذاب و لا هم ینصرون » [۱۶]
«اینانند که زندگی دنیا را به بهای آخرت خریدند، عذابشان سبک نشود و یاریشان نکنند» .
و آیات وارده در نکوهش دنیا و دوستی آن بسیار است، و بیشتر قرآن مشتمل بر این معنی و بازداشتن مردم از آن و دعوت به آخرت است، بلکه مقصود از بعثت پیامبران همین است، و چون آیات قرآن در این باره ظاهر و بسیار روشن است نیازی به گواه گرفتن آنها نیست.بنابراین به برخی از روایاتی که در ذم دنیا و دوستی آن و سرعت زوال آن رسیده اشاره میکنیم.رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«لو کانت الدنیا تعدل عند الله جناح بعوضة ما سقی کافرا منها شربة ماء» .
«اگر دنیا نزد خدا به قدر بال پشهای ارزش داشت کافر را از آن شربت آبی نمینوشانید» .و فرمود: «الدنیا سجن المؤمن و جنة الکافر» «دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است » .
و فرمود: «من اصبح و الدنیا اکبر همه فلیس من الله فی شی ء، و الزم الله قلبه اربع خصال: هما لا ینقطع عنه ابدا، و شغلا لا یتفرغ منه ابدا، و فقرا لا ینال غناه ابدا، و املا لا یبلغ منتهاه ابدا» .
«هر که روز را آغاز کند در حالی که توجه و فکر او به غیر خدا باشد با خدا کاری ندارد (۴) ، و خدا دل او را به چهار خصلت گرفتار میسازد: غم و اندوهی که هرگز از او جدا نشود، و شغلی که هرگز از آن آسوده نگردد، و فقر و نیازی که هیچگاه به غنا و بی نیازی نرسد، و آرزوئی که هرگز به پایان نرسد» .
و فرمود: «یا عجبا کل العجب للمصدق بدار الخلود و هو یسعی لدار الغرور» .
«سخت در عجبم از آنکه خانه جاوید را باور دارد و برای خانه فریب میکوشد» .
و فرمود: «بعد از من دنیایی به شما رو خواهد آورد که ایمان شما را میخورد همان گونه که آتش هیزم را میخورد» .و فرمود: «فزون خواهی (یا بسیار نمائی به یکدیگر) سرگرمتان کرد، فرزند آدم میگوید: مال من مال من، و آیا از مال تو جز آنچه صدقه میدهی و باقی میماند یا میخوری و از میان میبری یا میپوشی و کهنه میکنی چیزی عاید تو میشود؟» و فرمود: «خدای تعالی به موسی وحی کرد: هرگز به دوستی دنیا متمایل مشو، که هیچ گناه کبیرهای برای تو از آن بزرگتر نیست » .
و فرمود: «حب الدنیا راس کل خطیئة » «دوستی دنیا منشا همه گناهان است » .و فرمود: «من احب دنیاه اضر بآخرته و من احب آخرته اضر بدنیاه فآثروا ما یبقی علی ما یفنی » «هر که دنیا را دوست دارد به آخرت خود زیان میزند و هر که آخرت را دوست دارد به دنیای خویش زیان میزند، پس آنچه را باقی است بر آنچه فانی است ترجیح دهید» .
روزی آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم بر مزبلهای میگذشت، در آنجا ایستاد و فرمود:
«بیائید و دنیای خود را ببینید!» آنگاه پارهای لباس فرسوده و استخوانی پوسیده برداشت و فرمود: «این است دنیا» .
و فرمود: «ان الله لم یخلق خلقا ابغض الیه من الدنیا، و انه لم ینظر الیها منذ خلقها» .
«خداوند مخلوقی که نزد او مبغوضتر از دنیا باشد نیافریده، و [از بس آن را دشمن دارد] از هنگام آفرینش بر آن نظر نیفکنده » .
و فرمود: «الدنیا دار من لا دار له و مال من لا مال له، و لها یجمع من لا عقل له، و علیها یعادی من لا علم عنده، و علیها یحسد من لا فقه له، و لها یسعی من لا یقین له » .
«دنیا خانه کسی است که خانه ندارد و مال کسی است که مالی ندارد، و کسی برای دنیا مال جمع میکند که عقل ندارد، و کسی به جهت آن دشمنی میکند که دانش ندارد، و کسی بر آن حسد میبرد که فهم و بصیرت ندارد، و کسی برای آن میکوشد که یقین ندارد» .
و فرمود: «هنگامی که آدم از بهشت به زمین فرود آمد، به او گفت: بساز برای ویران شدن، و تولید نسل کن برای مردن » .و فرمود: «در روز قیامت مردمی را میآورند که اعمالشان مانند کوههای تهامه است، پس امر الهی میرسد که آنان را به جهنم افکنند» ، بعضی پرسیدند یا رسول الله! آیا اینها اهل نماز بودند؟ فرمود:
«آری اهل نماز و روزه بودند و پارهای از شبها بیدار بودند، و لیکن هر گاه چیزی از دنیا بر آنها عرضه میشد خود را بر آن میافکندند» .
و فرمود: «هل منکم من یرید ان یذهب الله عنه العمی و یجعله بصیرا؟ الا انه من رغب فی الدنیا و طال فیها امله اعمی الله قلبه علی قدر ذلک، و من زهد فی الدنیا و قصر امله اعطاه الله علما بغیر تعلم و هدی بغیر هدایة » .
«آیا در میان شما کسی هست که میخواهد خدا کوری او را بر طرف کند و او را بینا گرداند؟ آگاه باشید که هر که به دنیا مایل شود و آرزویش در دنیا دراز باشد خداوند به هر قدر که میل او به دنیا بیشتر شود دلش را کور میکند (می میراند)، و کسی که به دنیا بی میل باشد و آرزوی خود را کوتاه کند خداوند به او علم بدون تعلم و هدایت بدون راهنمائی [دیگری] عطا خواهد کرد» .
و فرمود: «فو الله ما الفقر اخشی علیکم، و لکنی اخشی علیکم ان تبسط علیکم الدنیا کما بسطت علی من کان قبلکم، فتنافسوها کما تنافسوها، و تهلککم کما اهلکتهم » .
«به خدا من بر شما از فقر نمیترسم بلکه میترسم که دنیا برای شما گسترده شود و به شما رو آورد همچنانکه به کسانی که پیش از شما بودند رو آورد، و به آن رغبت نمائید و بر سر آن مسابقه دهید همچنانکه آنان چنین کردند، و شما را مانند آنان هلاک کند» .
و فرمود: «بیشترین چیزی که بر شما میترسم برکاتی است که خداوند برای شما از زمین بیرون میآورد» ، پرسیدند برکات زمین چیست؟ فرمود: «زهرة الدنیا» «آنچه رونق دنیاست (زیورها و تجملهای آن)» .
و فرمود: «دعوا الدنیا لاهلها، من اخذ من الدنیا فوق ما یکفیه فقد اخذ حتفه و هو لا یشعر» .
«دنیا را به اهل آن واگذارید، هر که از دنیا بیش از نیاز خود بگیرد هلاک خویش را گرفته و نمیداند.» و فرمود: «زود باشد که بعد از من مردمی بیایند که پاکیزهترین غذاها و انواع آن را بخورند، و زیباترین زنان را بگیرند، و نرمترین و بهترین جامههای رنگارنگ را بپوشند، و راهوارترین مرکبهای گوناگون را سوار شوند، اینان شکمهایی دارند که با کم سیر نشوند، و نفوسی که به بسیار قانع نگردند، خویشتن را وقف دنیا کردهاند، صبح و شام مشغول دنیا باشند، آن را به جای خدا معبود خود قرار دهند و از هوای خود پیروی کنند.پس فرمانی است از محمد بن عبد الله صلی الله علیه و آله و سلم به هر که آن زمان را دریابد از فرزندان شما که پی در پی میآیند که بر آنان سلام نکنند و بیمارانشان را عیادت ننمایند و به مشایعت جنازههای آنها نروند و بزرگسالانشان را احترام و توقیر نکنند، و هر که اینها را به جا آورد به ویرانی و نابودی اسلام کمک کرده است » .
و فرمود: «مالی و للدنیا [و ما انا و الدنیا] !؟ انما مثلی و مثلها کمثل راکب سار فی یوم صائف، فرفعت له شجرة، فقال تحت ظلها ساعة، ثم راح و ترکها» .
«مرا با دنیا چه کار؟ ! حکایت من و دنیا حکایت سواری است که در روز گرمی به زیر درختی درآید و ساعتی در سایه آن بیارامد (خواب نیمروز) سپس آن را واگذارد و برود» .
و فرمود: «از دنیا بپرهیزید، که سحر آن از سحر هاروت و ماروت بیشتر است » .
و فرمود: «بر خداست که چیزی از دنیا بلند نشود مگر اینکه آن را پست گرداند» .
و عیسی بن مریم علیه السلام فرمود: «وای بر دنیا دار! چگونه خواهد مرد و آن را خواهد گذاشت، و به آن اعتماد میکند در حالی که دنیا او را فریب میدهد، و به آن اطمینان و وثوق میکند و حال آنکه او را خوار میسازد، وای بر فریب خوردگان چگونه آنچه را از آن کراهت دارند (یعنی مرگ) به گردنشان میافکند، و آنچه را دوست دارند از آنان جدا میکند، و وعده هائی که به آنان داده شده میآید، وای بر کسی که دنیا فکر و هم او و گناهان و لغزشها عمل و کار او باشد! چگونه فردا - قیامت - به گناه خود رسوا شود» .و فرمود: «کیست که بر امواج دریا خانه کند؟ !
این است دنیای شما، آن را قرارگاه خود نگیرید.» و فرمود: «حب دنیا و آخرت در دل مؤمن پایدار و برقرار نخواهد بود چنانکه آب و آتش در یک ظرف قرار نخواهند گرفت.» خدای تعالی به موسی (ع) وحی فرمود که: «ای موسی! ترا با خانهای که جایگاه ستمکاران است چه کار! این خانه تو نیست، فکر و هم خود را از آن فارغ کن و به عقل خود از آن دور باش که بد خانهای است، مگر برای کسی که در آن به عمل خیر بکوشد، ای موسی! من در کمین ظالم نشستهام تا حق مظلوم را از او بازستانم » .و نیز به او وحی کرد که: «ای موسی! به محبت دنیا دل مبند، که هیچ گناه کبیرهای بدتر از آن به نزد من نخواهی آورد.» و به موسی علیه السلام به مردی گذشت که میگریست، و چون بازگشت هنوز او را گریان دید، موسی گفت: «پروردگارا!
این بنده تو از خوف تو گریان است » .خدای تعالی به او خطاب کرد: «ای پسر عمران!
اگر چندان بگرید که مخش از چشمهایش فرو افتد و آنقدر دستهایش را بلند کند که ساقط شوند او را نخواهم آمرزید زیرا او دنیا را دوست دارد» .
شخصی از امیر مؤمنان (ع) خواست که دنیا را توصیف کند، فرمود:
«و ما اصف لک من دار من صح فیها سقم، و من امن فیها ندم، و من افتقر فیها حزن، و من استغنی فیها افتتن، فی حلالها الحساب، و فی حرامها العقاب » .
«چگونه وصف کنم خانهای را که سالم در آن بیمار است، و هر که در آن ایمن باشد پشیمان شود، کسی که در آن نیازمند و بینوا باشد غمگین است، و هر که در آن بی نیاز و غنی باشد گرفتار و در فتنه است، حلال آن را حساب و حرام آن را عقاب در پی است.» و فرمود: «انما مثل الدنیا کمثل الحیة، ما الین مسها و فی جوفها السم الناقع، یحذرها الرجل العاقل و یهوی الیها الصبی الجاهل » .
«داستان دنیا همچون داستان مار است، که سودن آن نرم و در درونش زهر کشنده است، مرد عاقل از آن میگریزد و کودک نادان به سوی آن میگراید.» و در وصف دنیا فرمود: «ما اصف من دار اولها عناء و آخرها فناء، فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب، من استغنی فیها فتن، و من افتقر فیها حزن، و من ساعاها فاتته، و من قعد عنها اتته، و بصر بها بصرته، و من ابصر الیها اعمته » .
«چگونه وصف کنم خانهای را که اول آن رنج و آخر آن نیستی است، حلال آن حساب و حرامش عقاب دارد، غنی و بی نیاز آن گرفتار و مفتون است، و فقیر و نیازمند آن محزون و غمگین است، کسی که در تحصیل آن کوشید به آن نرسید، و کسی که از طلبش باز ایستاد به او رو کرد، کسی که به عبرت و با دیده بصیرت به آن نگریست او را بینا و آگاه ساخت، و کسی که [به چشم خریداری] به آن نظر کرد او را کور گردانید.» و در بعضی از مواعظ خود فرمود: «دست از دنیا بدار که دوستی دنیا آدمی را کور و کر و لال میکند و گردنها را به بند ذلت و خواری میکشد، پس باقیمانده عمر خود را دریاب و گذشته را جبران و تدارک کن، و فردا و پس فردا مگوی، که پیشینیان به سبب آرزوها و امروز و فردا کردنها هلاک شدند، تا امر خدا - مرگ - ناگهان در رسید در حالی که در فلت به سر میبردند، سپس آنان را بر تابوتهاشان به گورهای تنگ و تاریک در آوردند و اهل و اولادشان به خاکشان سپردند و پا از آنان کشیدند.پس با دلی بریده از همه چیز به سوی خدا بازگشت کن.کسی که به دنیا پشت پا زند و آن را رها کند شکسته و درمانده نشود.» و فرمود:
«زنهار زندگانی دنیا شما را نفریبد، که دنیا خانهای است به رنج و بلا پیچیده و به ناپایداری و فنا شناخته شده، و به بی وفائی وصف کرده شده، هر آنچه در آن است رو به زوال است، و در میان اهل آن دست به دست میگردد، احوال آن پاینده نیست، و مهمانان آن از شرش سالم نمیمانند، اهل دنیا در همان حال که در فراخی و راحتی و شادی اند در بلا و غرور گرفتارند، حالاتش مختلف و متزلزل و نوبتهایش زود گذر و در تغییر است، عیش و خوشی آن نکوهیده و آسودگی در آن ناپایدار است، ساکنانش آماج تیر بلا هستند که دنیا با پیکانهای خود به سوی آنان میافکند، و به مرگ نابودشان میکند.بندگان خدا، بدانید که شما و آنچه در آن هستید نیز در همان راهی قرار دارید که پیش از شما کسانی در آن بودند و گذشتند، عمرشان درازتر، نیرو و هیبتشان بیشتر، شهرهاشان آبادتر و آثارشان مهمتر بود، ولی صداهاشان خاموش شد، و اندامشان پوسید و شهرهاشان ویران گشت و آثارشان از صفحه روزگار بر افتاد.کاخهای افراشته و استوار و تختها و فرشهای گسترده بر سنگهای محکم به تنگنای گورها و لحدها مبدل شد، گورهائی که به هم نزدیکند ولی ساکن آنها غریب و تنهاست.عمارتی که اهل آن وحشت زدهاند، محلهای که اهل آن همه نزدیک به هم و همسایگانند ولی با یکدیگر رفت و آمد و انس و آمیزشی ندارند، و چگونه میان آنان پیوند و رفت و آمد باشد و حال آنکه آسیاب بلا آنها را خرد کرده و خاک و سنگلاخ آنان را خورده، و مرگ دفتر زندگیشان را در هم نوردیده، و بعد از عیش و عشرت دست روزگار بر خاکشان نشانده، محبوبهاشان به آنها جفا کرده و از آنان جدا شدند، به زیر خاک خانه گرفتند و به سفری رفتند که بازگشتی ندارد، هیهات، هیهات!
«کلا، انها کلمة هو قائلها، و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون.» [۱۷]
«هرگز، این سخنی است که او گوینده آن است، و پشت سر آنها برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند.»
چنان تصور کنید که به همان سرنوشت دچار شدهاید و پیک مرگ در رسیده و به آن جایگاه منتقل شدهاید و در خوابگاه گور تنها خفتهاید، حال شما چگونه خواهد بود اگر آن امور را ببینید، و قبرها شکافته شود و رازها از پرده برون افتد و شما را در پیشگاه پادشاه جلیل به پا دارند، در آن وقت گوئی دلها از ترس از سینهها پریده، و پردهها از جلو دیدگان برداشته شده، و عیوب و رازهاتان آشکار گشته، در آنجاست که:
«تجزی کل نفس بما کسبت.» [۱۸]
«هر کس را به آنچه کرده جزا و پاداش دهند.»
و نیز در خطبه دیگری فرمود: «شما را سفارش میکنم که تقوا داشته باشید و دنیائی را که رهاتان خواهد کرد رها کنید، هر چند که رها کردن آن را دوست ندارید، دنیائی که بدنهای شما را کهنه و پوسیده خواهد کرد، در حالی که میخواهید جوان و تازه بماند، داستان شما و دنیا حکایت آن مردمی است که در حال سفرند و راهی را میپیمایند، گویی که آن را به پایان بردهاند و یا به نشانه و هدفی که میخواستند رسیدهاند، چه بسیار که کسی به راهی میرود تا به منظور و غایت خود برسد و نمیرسد، و چه بسیار که کسی آرزومند است در دنیا بماند و حال آنکه بیش از یک روز از دنیا نصیب ندارد، و بسا طلب کنندهای که با شتاب آن را میجوید تا اینکه از آن جدا میگردد، پس از سختی و رنج دنیا فغان و زاری نکنید که سپری میشود، و از متاع و نعمتهای آن شاد و مسرور نباشید که رو به زوال و فنا دارد، از طالب دنیا در شگفتم که مرگ جویا و در پی اوست، و غافلی که خدا از او غافل نیست.»
حضرت سجاد علیه السلام فرمود:
«ان الدنیا قد ارتحلت مدبرة، و ان الآخرة قد ارتحلت مقبلة، و لکل واحدة منهما بنون، فکونوا من ابناء الآخرة و لا تکونوا من ابناء الدنیا، الا و کونوا من الزاهدین فی الدنیا الراغبین فی الآخرة، الا ان الزاهدین فی الدنیا اتخذوا الارض بساطا و التراب فراشا و الماء طیبا، و قرضوا من الدنیا تقریضا، الا و من اشتاق الی الجنة سلاعن الشهوات، و من اشفق من النار رجع عن المحرمات، و من زهد فی الدنیا هانت علیه المصائب، الا ان لله عبادا کمن رای اهل الجنة فی الجنة مخلدین، و کمن رای اهل النار فی النار معذبین، شرورهم مامونة، و قلوبهم محزونة، انفسهم عفیفة، و حوائجهم خفیفة، صبروا ایاما قلیلة، فصاروا بعقبی راحة طویلة، اما اللیل فصافون اقدامهم، تجری دموعهم علی خدودهم، و هم یجارون الی ربهم، یسعون فی فکاک رقابهم، و اما النهار فحلماء علماء بررة اتقیاء کانهم القداح، قد براهم الخوف من العبادة، ینظر الیهم الناظر فیقول: مرضی، و ما بالقوم من مرض، ام خولطوا، فقد خالط القوم امر عظیم من ذکر النار و ما فیها.»
«دنیا پشت کرده میرود و آخرت روی آورده میآید و هر یک از این دو را فرزندانی است، شما از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید، و آگاه باشید که از زاهدان در دنیا و راغبان به آخرت باشید.بدانید که زاهدان در دنیا زمین را بستر خود گرفتند و خاک را فرش و آب را آشامیدنی گوارای خود قرار دادند و خویشتن را از دنیا بریدند.آگاه باشید که هر که مشتاق بهشت است از شهوتها فراموش میکند، و هر که از دوزخ میترسد از محرمات رو گردان است، و کسی که در دنیا زهد ورزد مصیبتها بر او آسان میشود.بدانید که خدا را بندگانی است که گویی بهشتیان را در بهشت جاودان و دوزخیان را در دوزخ گرفتار عذاب میبینند، مردم از شر آنها در امانند، دلهاشان محزون و جانهاشان عفیف، حاجاتشان سبک و اندک است، چند روزی صبر کردند و به راحت طولانی آخرت رسیدند.
اما شبانگاه گامهایشان برای عبادت صف کشیده و اشکهاشان بر رخسار جاری است و به پروردگار خویش پناه میبرند و برای رهائی خود از آتش دوزخ میکوشند.
و اما چون روز در آید به حلم و علم و نیکی و تقوا رفتار میکنند، در لاغری مانند چوب تیر از خوف خدا و عبادت تراشیده شدهاند، هر که به آنها بنگرد گوید:
بیمارند، و حال آنکه بیماری ندارند، یا گویند عقلشان پریشان شده و دیوانهاند، در صورتی که پریشانی ایشان از امر عظیمی است که یاد آتش دوزخ و آنچه در آن است آنان را مشغول ساخته است » .
و نیز فرمود: «ما من عمل بعد معرفة الله - عز و جل - و معرفة رسوله - صلی الله علیه و آله - افضل من بغض الدنیا، فان لذلک لشعبا کثیرة، و للمعاصی شعبا.فاول ما عصی الله به الکبر معصیة ابلیس حین ابی و استکبر و کان من الکافرین.ثم الحرص، و هی معصیة آدم و حواء حین قال الله - عز و جل - لهما:
«فکلا من حیث شئتما و لا تقربا هذه الشجرة فتکونا من الظالمین » .[۱۹]
فاخذا ما لا حاجة بهما الیه، فدخل ذلک علی ذریتهما الی یوم القیامة، و ذلک ان اکثر ما یطلب ابن آدم ما لا حاجة به الیه، ثم الحسد، و هو معصیة ابن آدم حیث حسد اخاه فقتله، فتشعب من ذلک حب النساء، و حب الدنیا، و حب الرئاسة، و حب الراحة، و حب الکلام، و حب العلو و الثروة، فصرن سبع خصال، فاجتمعن کلهن فی حب الدنیا.فقال الانبیاء و العلماء - بعد معرفة ذلک - : حب الدنیا راس کل خطیئة، و الدنیا دنیاعان: دنیا بلاغ و دنیا ملعونة » .
«هیچ عملی بعد از معرفت خدای عز و جل و معرفت رسولش بهتر از بغض دنیا نیست، و این را شعبههای بسیار است، و گناهان نیز شعبهها دارد.نخستین چیزی که سبب نافرمانی خدا شد تکبر، نافرمانی شیطان، بود هنگامی که سرپیچی و گردنکشی کرد و از کافران شد.سپس حرص و آن گناه آدم و حوا بود وقتی که خدای عز و جل به آنان فرمود: «از هر چه خواهید بخورید ولی به این درخت نزدیک مشوید که ستمکار خواهید بود» .
پس آدم و حوا چیزی را که بدان نیاز نداشتند گرفتند و این خصلت تا قیامت در نسلشان رخنه کرد، و از این رو بیشتر چیزهایی که آدمیزاد میجوید به آن نیاز ندارد.بعد از آن حسد است که گناه فرزند آدم (قابیل) بود زمانی که به برادرش (هابیل) حسد برد و او را کشت.و از این نافرمانیها دوستی زنان و دوستی دنیا و جاه طلبی و راحت طلبی و حب سخن گفتن و حب سروری و ثروت منشعب گشت، و اینها هفت خصلت است که همگی در دوستی دنیا گرد آمدهاند.و به همین جهت پیامبران و دانشمندان - بعد از شناخت این مطلب - گفتند: دوستی دنیا سر هر خطاست، و دنیا دو گونه است: دنیای رساننده [به طاعت خدا و سعادت آخرت] و دنیای ملعون (که موجب دوری از رحمت خداست)» .
و امام باقر علیه السلام به جابر فرمود: «یا جابر! انه من دخل قلبه صافی خالص دین الله شغل قلبه عما سواه.یا جابر! ما الدنیا و ما عسی ان تکون الدنیا؟ ! هل هی الا طعام اکلته، او ثوب لبسته، او امراة اصبتها؟ یا جابر! ان المؤمنین لم یطمانوا الی الدنیا ببقائهم فیها، و لم یامنوا قدومهم الآخرة.یا جابر! الآخرة دار قرار، و الدنیا دار فناء و زوال، و لکن اهل الدنیا اهل غفلة، و کان المؤمنین هم الفقهاء اهل فکرة و عبرة لم یصمهم عن ذکر الله - جل اسمه - ما سمعوا بآذانهم، و لم یعمهم عن ذکر الله ما راوا من الزینة باعینهم ففازوا بثواب الآخرة کما فازوا بذلک العلم »[۲۰]
«ای جابر! هر کس دین صافی خالص خداوند به دلش در آید، دلش از غیر او تهی خواهد گشت.ای جابر! دنیا چیست و چه میتواند بود؟ مگر دنیا غیر از خوراکی است که بخوری یا جامهای که بپوشی یا زن و همسری که به او برسی؟
ای جابر! مؤمنان به ماندن در دنیا اطمینان نکردند، و از واردشدن به آخرت ایمن نشدند.ای جابر! آخرت خانه بقا و قرار و دنیا خانه فنا و نابودی است.ولی اهل دنیا غافلند و گویی مؤمنانند که دارای فهم و بصیرت و اهل فکر و عبرتند.آنچه با گوشهای خود شنوند آنان را از یاد خدا - جل اسمه - کر نکند و هر زیوری که با دیدگان خود ببینند از یاد خدا کورشان نکند، پس به پاداش آخرت رسیدند، چنانکه به این دانش رسیدند.»
پستی صفات دنیا
بدان که دنیا را صفات و حالاتی پست است که در هر صفتی آن را به چیزی مانند کرده و مثال زدهاند:
مثال آن در سرعت زوال و فنا و بی ثباتی مانند گیاهی است که آب باران بر آن ببارد و سر سبز و خرم گردد سپس خشک و زرد شود و باد آن را پراکنده سازد.
یا به منزلی تشبیه کردهاند که در آن فرود آیند و ساعتی بعد از آنجا کوچ کنند، یا به پلی مثال زدهاند که باید از آن گذشت و بر آن درنگ نکرد.
و در خصوص اینکه خیال و وهمی بیش نیست و اصل و حقیقتی ندارد به سایهها و خیالات و خواب تشبیه کردهاند، که آدمی در خواب خواستههای خود را میبیند و چون بیدار میشود هیچ چیز با او نیست.
و در دشمنی و هلاک کردن دنیا اهلش را، آن را به زنی مثل زدهاند که خود را برای دلربائی میآراید و چون وقت نکاح فرا رسد سر آنان را میبرد.
روایت شده است که: «برای عیسی علیه السلام حقیقت دنیا مکشوف شد، او را در چهره پیره زنی دو موی (سیاه و سپید) که دندان پیشین او شکسته ولی خود را به انواع زیور زینت کرده دید، به او گفت: چند شوی گرفتهای؟ گفت: از شمار بیرون است، پرسید: همه مردند یا همه طلاقت دادند؟ گفت: بلکه همگی را کشتم، عیسی علیه السلام گفت: بدا به حال همسران آینده ات که چگونه از گذشتگان عبرت نمیگیرند؟ چگونه آنان را هلاک میکنی و آنها از تو حذر نمیکنند؟ !» و در مخالفت ظاهر دنیا با باطنش گفتهاند که دنیا مانند پیرزنی است که ظاهر خود را زینت دهد تا مردم را بفریبد، و چون نقاب از چهره اش بردارند و بر باطنش آگاه شوند زشتیهایش آشکار شود.
روایت است که: «دنیا را در روز قیامت به صورت پیرزنی دو موی کبود چشم گرازدندان کریه منظر زشت چهره بیاورند و در برابر خلایق نمایش دهند و به آنان گویند: آیا این را میشناسید؟ مردم گویند از شناختن این به خدا پناه میبریم! آنگاه به آنان گویند که این دنیائی است که به آن فخر میفروختید، و به واسطه آن قطع رحم میکردید و به یکدیگر حسد میبردید، سپس دنیا را به دوزخ میافکنند، و دنیا فریاد میکشد که خدایا! دوستان و پیروان من کجایند؟ و خدای عز و جل میفرماید: دوستان و پیروانش را به او ملحق کنید» .
و در کوتاهی عمر دنیا برای هر شخصی نسبت به گذشته ازلی و آینده ابدی او گفتهاند که مانند یک گام بلکه کمتر از آن است نسبت به سفری طولانی و حتی نسبت به مسافت زمین که بی نهایت بیش از آن است.و هر که دنیا را با این دیده ببیند دل به آن نمیبندد، و باکی ندارد که این چند روزه چگونه میگذرد در تنگی و سختی یا در فراخی و آسودگی، بلکه خشتی بر خشتی نمیگذارد.سرور پیامبران صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفته در حالی که خشتی بر خشتی و نیی بر نیی ننهاد.روزی یکی از اصحاب را دید که خانهای از گچ میساخت، فرمود: «کار را از این شتابانتر میبینم » .و عیسی علیه السلام به همین معنی اشاره کرده است که گفت: «دنیا پلی است، از آن بگذرید و بر آن عمارت مکنید» .
و دنیا را در نرمی ظاهر و خشونت باطن به مار تشبیه کردهاند که پوستش نرم و هموار و زهرش کشنده است.
و دنیا را در کمی آنچه از آن نسبت به گذشته باقی مانده به جامهای مانند کردهاند که سراپا دریده شده و به نخی آویخته است، و نزدیک است آن نخ نیز پاره شود.
و کمی دنیا را نسبت به آخرت تشبیه کردهاند به اینکه آدمی انگشت خود را در دریا فرو برد و بیرون آورد، دنیا آن قدر رطوبتی است که به انگشت باقی ماند.
و دنیا را از این لحاظ که دلبستگی و علاقهای از آن به دلبستگی و علاقه دیگر میکشاند تا آدمی را به هلاکت افکند به آب دریا تشبیه نمودهاند که تشنه هر اندازه بیشتر بنوشد تشنه تر شود تا او را هلاک کند.
و در اینکه حرص بر دنیا آدمی را به گرفتاری و هلاک میکشاند آن را به کرم ابریشم مانند کردهاند که هر چه بیشتر بر خود میتند بیرون شدنش دشوارتر میگردد تا اینکه از گرفتاری بمیرد.
و در صعوبت خلاصی از دنیا بعد از گرفتاری به پی آمدهای بد آن و در محال بودن آلوده نشدن به کثافتهای آن اهل دنیا را به کسی تشبیه کردهاند که بخواهد در آب رود و پایش تر نشود.
و دنیا را در طراوت و خرمی اول آن و کثافت و پلیدی آخرش به خوراکی مثل زدهاند که هر چه لذیذتر و چربتر است ثقل آن کثیف تر و متعفن تر است.
همچنین هر شهوتی از شهوات دنیا که مرغوبتر و مطبوعتر است در وقت مرگ فتنه آن بزرگتر و کراهت آن شدیدتر و اذیت آن بیشتر است، و این حال در دنیا مشهود است.زیرا هر چه محبت و دلبستگی به آن بیشتر و التذاذ به وجود آن افزونتر باشد مصیبت و درد و رنج و ماتم در فراق آن شدیدتر است، چنانکه کسی که خانه و مالش به غارت رفته و زن و فرزندش از او گرفته شده درد و رنج و غم او بیشتر است از کسی که خویشاوند دوری را از دست داده.پس هر چه وجودش محبوبتر و لذت بخش تر است فقدانش سخت تر و تلختر است، و مرگ چیزی جز مفارقت و از دست دادن دنیا نیست.
و در برخورداری از نعمتهای دنیا و درد و رنجی که بعد از فراق و جدائی از آن پدید میآید دنیا را مثل زدهاند به خانهای که کسی آماده ساخته و طبقی از طلا نهاده و بر آن گلها و بخور معطر قرار داده و مردم را دعوت کرده که یکایک به ترتیب به خانه در آیند و هر یک آن را ببیند و آن گلها و ریاحین را ببوید و برای دیگرانی که بعد میآیند بگذارد و برود نه اینکه آن گلها را بردارد و با خود ببرد.حال اگر شخصی وارد شود و این رسم را نداند و گمان کند که آنها را به او بخشیدهاند و به آنها دل ببندد و از آن خود پندارد، وقتی میخواهد از آنجا بیرون رود آنها را از او میگیرند و او دلتنگ و اندوهناک میشود.اما کسی که به رسم صاحبخانه آشناست از آنها بهره میگیرد و سپاس میگوید و آنها را با خشنودی و طیب خاطر باز پس میدهد و از آن خانه با شادی بیرون میرود. همچنین کسی که سنت خدا را در دنیا شناخت، دانست که آنجا مهمانخانهای است که برای مسافران آماده شده تا از آن بهره گیرند و برای مسافران آینده بگذارند و خود روانه مقصد شوند بی آنکه به آن دل بندند و هنگام فراق و جدائی از آن گرفتار مصیبت و اندوهی بزرگ شوند.و هر که از سنت خدا در دنیا نادان است میپندارد که دنیا ملک اوست و به آن دل میبندد، و چون دنیا را از او بازستانند محنت و مصیبت او سخت و شدید میشود.
و در فریب خوردن مردم به دنیا و ضعف ایمانشان به گفتار خدای تعالی در بر حذر داشتن آنان از دنیا و شرور و مفاسد آن، دنیا را به بیابان بی پایانی تشبیه کردهاند که مردمی بی زاد و توشه در آن راه گم کرده و سرگردان ماندهاند و به هلاک خود یقین کردهاند، که در این میان مردی به ایشان رسد و گوید: اگر شما را به باغهای سبز و آب خوشگوار راهنمائی کنم چه میکنید؟ گویند: تو را در هیچ چیز نافرمانی نمیکنیم.آنگاه از آنان عهد و پیمان گیرد و ایشان را به آب گوارا و باغهای سر سبز برساند، و در آن تا هنگامی که خدا بخواهد درنگ کنند، سپس به آنان گوید: کوچ کنید! گویند: به کجا؟ گوید: به آبی که مانند این آب نیست و به بستانهائی که غیر از این باغهاست.بیشترشان گویند: ما زندگیی بهتر از این نمیخواهیم، و از او سرپیچی کنند.و گروهی - که در اقلیت اند - گویند:
مگر شما عهد و پیمان نبستید که این مرد را نافرمانی نکنید، و حال آنکه او در نخستین گفتار خود راستگو بود و به وعده خود وفا نمود؟ به خدا او در این گفتار نیز صادق است.پس این گروه به دنبال او به راه افتند تا آنان را به آب و باغهائی که به مراتب بهتر از اولی است برساند، ولی اکثریت از او تخلف کنند و در آنجا بمانند تا گرفتار دشمن شوند که بعضی را کشته و بعضی را اسیر کند.
دنباله: تشبیهات دنیا و اهل آن
یکی از حکما حال انسان و فریفتگی وی را به دنیا و غفلت او را از مرگ و وقایع هولناک بعد از آن و فرو رفتن در لذات زودگذر فانی را که آمیخته به رنجها و ناملایمات است به شخصی تشبیه کرده که در چاهی به ریسمانی آویخته و در ته چاه اژدهائی بزرگ دهان گشوده منتظر سقوط اوست تا او را فرو برد.و در بالای آن چاه دو موش سفید و سیاه پیوسته آن ریسمان را میجوند و از بریدن آن آنی درنگ نمیکنند، و آن شخص با اینکه اژدها را میبیند و بریدن ریسمان را مشاهده میکند، به اندکی عسل که به دیوار چاه با خاک آمیخته و زنبورها بر آن گرد آمدهاند سرگرم شده و مشغول لیسیدن آن گشته و لذت میبرد و با آن زنبورها بر سر آن زد و خورد میکند و همه حواس او به آن متوجه است و هیچ التفاتی به بالا و پائین خود ندارد.در این مثل، چاه همان دنیاست، و ریسمان عمر آدمی است، و اژدهای دهن گشوده مرگ است، و دو موش شب و روزند که ریسمان عمر انسان را میجوند، و عسل آمیخته به خاک لذتهای دنیاست که به کدورتها و درد و رنجها آلوده است، و زنبورها اهل دنیا هستند که بر آن گرد آمده مزاحم یکدیگرند.
عارفی دنیا و اهل آن را، در اشتغال به لذایذ و سرگرمیهای آن و غفلت از آخرت و حسرتهای عظیمی که بعد از مرگ دارند، که به سبب فرو رفتن در لذتهای پست دنیا از نعمتهای بهشت محروم شدهاند، تشبیه کرده است به مردمی که در کشتی نشسته و به جزیرهای برسند، و کشتیبان به آنان گوشزد کند که برای قضای حاجت به آنجا در آیند و از درنگ و ماندن در آن بپرهیزند و بدانند که کشتی به زودی حرکت خواهد کرد.
پس مسافران کشتی در اطراف جزیره پراکنده شوند، بعضی کار خود را انجام دهند و زود به کشتی باز گردند و جائی وسیع و موافق خواست خود بگیرند و آسوده بنشینند.و جمعی به تماشای گلها و درختها و سنگها مشغول شوند و به نغمههای پرندگان گوش فرا دهند، سپس خطر رفتن کشتی را به یاد آورند و به سرعت خود را به کشتی برسانند و جای تنگی به دست آورند.اما بعضی با اینکه خطر رفتن کشتی به خاطرشان میآید به سبب دلبستگی به پارهای از سنگها و گلها و میوههای آن جزیره نمیتوانند از آنها بگذرند.بنابراین باری سنگین از آنها با خود برداشته و به کشتی برند ولی در کشتی جای بسیار تنگی بیابند که با زحمت بسیار خود را جای دهند و چون جا برای بار خود پیدا نمیکنند ناچار آن را بر دوش خود مینهند و وبال گردن خود میسازند و از آوردن آنها پشیمان میشوند ولی جائی برای افکندن آنها نمییابند.اما بعضی دیگر چنان مشغول تماشای جزیره شوند به طوری که در آغاز خطر رفتن کشتی و هشدار کشتیبان را فراموش کنند تا اینکه سرانجام به خود آیند و با بار سنگینی که از سنگها و گیاهان جزیره برداشتهاند به سوی کشتی بر گردند ولی وقتی به کنار دریا رسند که کشتی رفته باشد یا اصلا جایی در کشتی نیابند و ناگزیرند در آنجا بمانند.
و بعضی چنان سرگرم مشاهده جزیره و آنچه در آن است میشوند که یکسره کشتی و سفر را از یاد میبرند و به سبب فرو رفتن در خوردن میوهها و آشامیدنیها و تفرج در میان گلها و درختها اصلا هیچ ندائی به گوششان نمیرسد.کشتی میرود و آنان بدون توجه به خطر تنها ماندنشان و رفتن کشتی در آنجا پراکنده میشوند، بعضی از آنها گرفتار مارها و عقربها و بعضی طعمه درندگان میگردند و بعضی در گل و لای فرو رفته میمیرند و بعضی از ندامت و حسرت و غصه و گرسنگی هلاک میشوند. و اما آنان که با باری گران که از جزیره آوردهاند به کشتی رسیدند از غم حفظ آنها و ترس از تباه شدن آنها و تنگی جا به ستوه آیند و پس از زمانی کوتاه آنچه از گلها و میوهها که آوردهاند پژمرده و گندیده شود و رنگ خوش سنگها دگرگون گردد و بوی تعفن فراوردهها آنان را آزار دهد در حالی که از افکندن آنها به دریا ناتوانند زیرا که جزئی از بدنشان شده است، و وقتی به وطن رسند که بیماریها و دردها آنان را فرا گرفته و پس از مدتی رنج و بیماری در آغوش مرگ قرار گیرند. و اما کسانی که دیر به کشتی رسیده و به تنگی مکان دچار شدند تا در کشتی هستند در زحمت و رنجند لکن بعد از رسیدن به وطن از سختی بیرون میآیند و به راحت و آسایش نائل میشوند.و کسانی که از آغاز به کشتی درآمدند و جای وسیع و راحت یافتند هیچ رنجی نبینند و سالم به وطن میرسند.
این است مثال احوال اصناف اهل دنیا در اشتغال به لذتها و بهرههای زودگذر و فراموش کردن وطن حقیقی و غفلت از سرانجام کار.و چقدر ناروا و زشت است که انسان عاقل بصیر در دام سنگها و گیاهان زمین افتد و به آنها دل بندد با اینکه میداند که هنگام مرگ از آنها جدا میگردد و حساب آنها وبال او خواهد شد.
سرانجام حب و بغض دنیا
بدان که به هنگام مرگ چیزی انسان را به سعادت و قرب حق تعالی نمیرساند مگر صفای دل، یعنی پاکی از پلیدیها و آلودگیهای دنیا، و داشتن حب خدا و انس به یاد او، و صفا و پاکی دل به دست نمیآید مگر از راه خودداری و بازداشتن نفس از شهوات دنیا، و حب خدا جز به معرفت، و معرفت جز به دوام فکر، و انس جز به کثرت یاد خدا و مداومت بر آن حاصل نمیشود.و این سه صفت است که آدمی را نجات میدهد و پس از مرگ او را به سعادتها میرساند و اینها باقیات صالحاتند.
اما پاکی و صفای دل از آلودگیهای دنیا سپری است بین بنده و عذاب خدا، چنانکه در خبر وارد شده است: «اعمال بنده از او حمایت و دفاع میکنند، پس اگر عذاب از طرف پاها آید نماز شب میآید و آن را از او دفع میکند، و اگر از سوی دستها آید صدقه میآید و آن را از او دفع میکند...» تا آخر حدیث.
و اما حب و انس به خدا، بنده را به لذت مشاهده و لقاء نائل میسازد و این سعادت بلافاصله در پی مرگ رخ مینماید تا آنگاه که او را به بهشت در آورد، پس قبر او باغی از باغهای بهشت خواهد بود، و چگونه صاحب این صفات سه گانه بعد از مرگ به نهایت بهجت و لذت مشاهده جمال حق نرسد، و قبرش باغی از باغهای جاودانی نباشد، و حال آنکه او را جز آن محبوب یگانه نبوده، و موانع دنیوی او را از انس به مداومت یاد خدا و مطالعه جمال او باز میداشت، و با مرگ آن عوائق کنار رفت و روح از زندان تن آزاد گشت و پرده بین او و محبوبش برداشته شد، و شاد و مسرور و سالم از موانع و ایمن از فراق به آستان قدس کبریائی اش گام نهاد؟
و چگونه دوستدار دنیا هنگام مرگ گرفتار عذاب نباشد و حال آنکه محبوبی جز دنیا نداشته و اکنون آن را قهرا از او میگیرند و بین او و دنیا حایل میافکنند، و راههای بازگشت به آن بسته میشود؟ مرگ نابودی نیست، بلکه جدائی و فراق از وابستگیهای دنیا و وارد شدن بر خداست.بنابراین سالک راه آخرت بر وسائل و اسباب تحصیل این سه صفت مواظبت خواهد کرد، و آنها ذکر و فکر و عملی است که او را از شهوات دنیا جدا سازد و دنیا را مبغوض او گرداند و او را از آن ببرد.و این همه ممکن نیست مگر به صحت بدن، و تندرستی جز با خوراک و پوشاک و مسکن تامین نمیشود و هر یک از اینها به اسبابی چند نیاز دارد، پس هر که از اینها به همین قدر برای آخرت بر گیرد از اهل دنیا و وابسته به آن نخواهد بود و دنیا برای او کشتزار آخرت خواهد بود.و اگر اینها را به قصد تنعم و تن پروری و لذت جوئی فرا گیرد از دنیا داران و خواستاران لذت آن است.ولی میل و رغبت به لذات و بهرههای دنیا دو گونه است یکی آنکه صاحب خود را به عذاب الهی در آخرت میکشاند، و آن را حرام نامند و دیگر آنکه حایل و مانع بین او و مراتب عالی میشود و باعث طول حساب میگردد و این قسم حلال خوانده شده است.و انسان آگاه و بصیر میداند که طول معطلی در عرصات قیامت به جهت محاسبه نیز عذابی است، و هر که تحت محاسبه و بازپرسی و چون و چرا قرار گیرد در عذاب است، و از این رو رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب » «در حلال دنیا حساب است و در حرام آن عقاب.» بلکه اگر محاسبه هم نباشد، همان از دست رفتن درجات عالیه در بهشت و آن حسرتها و ندامتها که به سبب لذات پست و کوچک و ناپایدار، به قیمت محرومیت از آن درجات، بر دل انسان وارد میشود خود عذابی سخت است.
و آنچه این حقیقت را برای تو روشن میکند حال تست در دنیا هر گاه امثال و اقران خود را ببینی، که به سعادتهای دنیوی از تو پیش اند که چگونه دل تو از حسرتی که بر آنها داری ناآرام و اندوهگین است با اینکه می دانی که سعادتها و مراتب دنیوی ناپایدار و بی بقا و آمیخته به کدورتهاست.پس حال تو چگونه خواهد بود آنگاه که سعادتهائی را از دست بدهی که افکار و اذهان اهل روزگار از بیان و وصف عظمت آن و از رسیدن به نهایت آن ناتوان باشند؟ و هر که در دنیا نعمتی به او رسد، اگر چه به شنیدن آواز پرندهای باشد یا به تماشای سبزه زاری یا به نوشیدن آب خنک و گوارائی، همین مقدار از بهره او در آخرت میکاهد، و او را در معرض بازخواست و پاسخگوئی در میآورد که در آن ذلت و ترس و بیم و خطر و شرمگینی و انکسار و مشقت و بی تابی انتظار هست، و این همه مایه نقصان بهره و برخورداری است.
پس دنیا - کم و زیادش، حلال و حرامش - ملعون (سبب دوری از خدا) است، مگر آنچه انسان را بر تقوای الهی کمک کند، که این اندازه از دنیا به شمار نمیرود، و هر که معرفتش قویتر و کاملتر باشد اجتنابش از نعمتهای دنیا بیشتر و شدیدتر است، تا آنجا که عیسی علیه السلام چون سر بر سنگی نهاد و خوابید ابلیس بر او نمودار شد و گفت: به دنیا رغبت نمودی، سپس آن سنگ را دور افکند.و حتی سلیمان علیه السلام هنگام پادشاهی مردم را از غذاهای لذت بخش اطعام میکرد و خود نان جو میخورد، و بدین طریق سلطنت را وسیله امتحان و سختگیری بر خود قرار داد، که صبر و خویشتن داری با وجود طعامهای لذیذ بسی دشوار است. و از این رو بود که خدای تعالی دنیا را از پیامبر ما صلی الله علیه و آله و سلم دور کرد چنانکه روزها را به گرسنگی به سر میبرد و از شدت گرسنگی سنگ بر شکم میبست.و به همین جهت خداوند انواع محنت و بلا را بر انبیا و اولیاء خود فرو ریخت و هر که درجه عالیتر داشت بلا و محنتش افزونتر بود.این همه از نظر لطف و منت نهادن بر آنان بود، تا در آخرت بهره شان وافرتر و مراتب قربشان بیشتر باشد.همچنانکه پدر مهربان فرزند را از خوردن طعامهای لذیذ باز میدارد و گاه او را به فصد و حجامت وا میدارد، و این از راه مهربانی و محبت است نه از بخل و مضایقه بر او.
از آنچه گفتیم دانسته شد که هر چه از خدا نیست از دنیاست و هر چه برای خداست از دنیا نیست.بنابراین آنچه در دنیاست بر سه گونه است:
اول - آنچه نمیتوان تصور کرد که برای خدا باشد بلکه در صورت و در معنی از دنیاست، اینها عبارتند از انواع معاصی و محرمات و اقسام تنعم و لذت جوئی به مباحات، و این است آن دنیائی که مطلقا مذموم است.
دوم - آنچه صورتش از دنیاست، مانند خوردن و خوابیدن و نکاح و مانند اینها، و ممکن است در معنی و حقیقت برای خدا باشد. بنابراین ممکن است مقصود از آن لذت نفس باشد، در این حال در معنی و در صورت از دنیاست و ممکن است مقصود از آن استعانت و کسب نیرو برای تقوا باشد، که در این حال در معنی برای خداست هر چند در صورت از دنیاست.رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«من طلب من الدنیا حلالا مکاثرا مفاخرا لقی الله و هو علیه غضبان، و من طلبها استعفافا عن المسالة و صیانة لنفسه جاء یوم القیامة و وجهه کالقمر لیلة البدر.» «هر که از دنیا حلال آن را بجوید اما به این قصد که مال دنیا را زیاد کند و به آن وسیله بزرگی بفروشد خدا بر او خشمگین خواهد بود، و هر که برای حفظ آبرو و خودداری از سؤال و بی نیازی از مردم آن را طلب کند در روز قیامت با چهرهای تابان مانند ماه شب چهارده خواهد آمد»[۲۱]
سوم - آنچه صورت آن برای خداست، ولی معنی و حقیقت آن ممکن است یا برای خدا باشد یا برای دنیا.چنانکه ترک شهوات و تحصیل علم و عمل طاعات و عبادات هر گاه انگیزهای جز امر خدا و درک سعادت اخروی نداشته باشد در صورت و ظاهر و در معنی و باطن برای خداست، و اصلا از دنیا نیست.و اگر مقصود از آنها حفظ مال و منصب و شهرت به زهد و ورع و خواستن قبول و پسند مردم باشد در حقیقت و معنی از دنیاست اگر چه به صورت گمان رود که برای خداست.
و از آنهاست:
مالدوستی
مالدوستی از شاخههای دنیا دوستی است، زیرا دوستی دنیا شامل دوستی هر لذت زودرس و عاجل است، و مال یکی از اجزاء دنیاست، چنانکه جاه یکی دیگر از آنهاست، و متابعت شهوت شکم و فرج یکی دیگر، و انتقام جوئی به حکم غضب و حسد یکی دیگر، و تکبر و برتری جوئی یکی دیگر.
بالجمله، دنیا اجزاء بسیار دارد که همه آنها در این جمعند که حظ و بهره عاجل و نقد دارد.بنابراین آفات دنیا شاخهها و نواحی بسیار و گسترده دارد، و لیکن بزرگترین آفات دنیا که متعلق به قوه شهویه است مال است، زیرا هر موجود زندهای به آن محتاج است و از آن بی نیاز نیست.پس در نبودن آن فقر پدید میآید و فقر در آستانه کفر است، و در بودن آن (غنا و ثروت) سرکشی و طغیان دست میدهد که سرانجامش جز خسران نیست.
بنابراین مال از فوائد و آفاتی خالی نیست، و فوائدش از منجیات و آفاتش از مهلکات است.و تشخیص و تمییز خیر و شر آن از مشکلات است، زیرا از فقدان آن صفت فقر پدید میآید و از وجود آن صفت غنا حاصل میشود، و این هر دو صفت حالاتی است که مورد امتحان و آزمایش انسان است.
اما فاقد مال ممکن است دو حالت داشته باشد: قناعت و حرص، که یکی ستوده و پسندیده است و دیگری نکوهیده و ناپسند.و حریص (آزمند) دو حالت دارد: یکی آنکه حرصش برای کسب و حرفه و صنعت است و به مال کسی چشم نمیدوزد و حرص خود را با کار و از دسترنج خود کامیاب میسازد، دیگر آنکه طمع در مال مردم دارد.حرص هر دو مذموم است اما حالت دومی از اولی بدتر است.
غنی و ثروتمند نیز دو حالت دارد: یکی بخل و امساک و دیگری بذل و انفاق، که اولی بدو مذموم و دومی خوب و پسندیده است. بذل و انفاق هم دو گونه است: اسراف و میانه روی، که اولی مذموم و دومی ممدوح است.
و اینها اموری هستند متشابه (مورد اشتباه) که فهمیدن آنها دشوار است، و ناگزیر ابتدا باید آنها را شناخت و هر یک را از دیگری تمیز داد، سپس خوبها و پسندیدههای آنها را گرفت و بدها و ناپسندهای آنها را رها کرد، تا از شرور و مفاسد و فتنههای مال نجات و رستگاری یافت.و از اینجاست که یکی از بزرگان گفته است: مال و نقدینه مانند عقرب است، که اگر در بند کردنش را خوب ندانی آن را مگیر، زیرا اگر ترا بگزد زهرش کشنده است.پرسیدند در بند کردنش چیست؟
گفت: از حلال به دست آوردن و در جای سزاوار و حقش بکار بردن.
مذمت مال
در قرآن و احادیث مذمت مال و بدی دوستی آن آشکار است، خدای سبحان میفرماید:
«یا ایها الذین آمنوا لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر الله و من یفعل ذلک فاولئک هم الخاسرون.»[۲۲] «ای کسانی که ایمان آوردهاید اموالتان و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نسازد و کسانی که چنین کنند آنها زیانکارند.»
و میفرماید:
«و اعلموا انما اموالکم و اولادکم فتنة.» [۲۳] «بدانید که اموال و فرزندانتان باعث فریفته شدن دلها و وسیله آزمایش اند.» و فرمود:
«المال و البنون زینة الحیاة الدنیا» . [۲۴] «مال و فرزندان زیور زندگی دنیاست.» و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «حب المال و الشرف ینبتان النفاق، کما ینبت الماء البقل.» «دوستی مال و بزرگی (جاه) نفاق را میرویاند همچنانکه آب گیاه را میرویاند.» و فرمود: «ما ذئبان ضاریان ارسلا فی زریبة غنم باکثر فسادا من حب المال و الجاه فی دین الرجل المسلم.» «دو گرگ درنده که در آغل گوسفندان در آیند زیان و فسادشان بیش از زیان و فساد دوستی مال و جاه برای دین مرد مسلمان نیست » .
و فرمود: «شر امتی الاغنیاء» بدترین امت من مالداران توانگرند.» و فرمود: «خدای تعالی میفرماید: ای پسر آدم! مال من از آن من است.و آیا تو از مالت جز آنچه صدقه دادهای و گذراندهای، یا خوردهای و از میان بردهای، یا پوشیدهای و پوشاندهای چیزی برای تو هست؟ !» و فرمود: «دوستداران فرزند آدم سه چیز است: یکی تا هنگام قبض روح با اوست و آن مال است، و یکی دیگر تالب گور دنبال اوست و او اهل و خانواده اوست، و سوم تا محشر همراه اوست و آن عمل اوست » .
و فرمود: «در قیامت صاحب مالی را میآورند که خدا را درباره آن اطاعت کرده و مال او در پیش روی اوست، و چون به صراط میرسد هر گاه رفتن بر او مشکل شود مالش به او میگوید: بگذر که تو حق خدا را در من ادا کردی.سپس دنیا داری را میآورند که خدا را اطاعت ننموده و مالش نزد اوست، و چون بخواهد از صراط بگذرد و رفتن نتواند مال او گوید: وای بر تو! چرا حق خدا را در من نپرداختی؟ و پیوسته چنین خواهد بود تا به عذاب و جهنم افتد و هلاک شود.» و فرمود: «دینار و درهم کسانی را که پیش از شما بودند هلاک کرد و شما را نیز هلاک خواهد کرد» .
و فرمود: «هر امتی را گوسالهای است، و گوساله این امت دینار و درهم است » .
و فرمود: «در روز قیامت مردی را بیاورند که از حرام مال جمع کرده و در حرام صرف کرده، فرمان آید که او را به دوزخ برند.و دیگری را بیاورند که از حلال مال جمع کرده و در حرام مصرف نموده، فرمان رسد که او را به دوزخ برند.
و مردی دیگر را بیاورند که از حرام مال جمع کرده و در حلال خرج نموده، خطاب آید که او را نیز به جهنم برند.دیگری را بیاورند که از حلال مال گرد آورده و در حلال صرف کرده خطاب رسد که بایست، شاید در طلب این مال به یکی از فرایض و واجبات خود قصور کردهای مثلا نماز را از وقتش تاخیر انداختهای و در چیزی از رکوع و سجود و وضوء آن کوتاهی نمودهای، عرض کند: نه پروردگارا! مال را از حلال به دست آوردم و در حلال خرج کردم، و چیزی از واجبات فرو گذار نکردم.به او گویند: شاید این مال را وسیله فخر فروشی و مباهات در مرکبی یا لباسی مصرف کردهای، پاسخ دهد: نه خداوندا! آن را وسیله فخرفروشی و مباهات قرار ندادم.خطاب رسد: شاید حق یکی از کسانی را که امر کردم به آنها بدهی از خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و راه گذاران ادا نکرده باشی، گوید: نه پروردگارا! حق هیچ یک از کسانی را که امر فرمودی ضایع نکردم، در این وقت این صاحبان حق میآیند و با او مخاصمه میکنند و میگویند: پروردگارا، مال به او عطا کردی و او را توانگر ساختی و در میان ما قراردادی و به او امر کردی که به ما بدهد.اگر توانست از عهده مخاصمه برآید و معلوم شود که حق آنان را داده و چیزی از فرائض از او ضایع نشده و در چیزی فخر فروشی و مباهات نکرده، خطاب رسد: بایست و شکر نعمتی را که به تو ارزانی داشتم از آنچه خوردهای و آشامیدهای و لذتی که بردهای به جای آور...و بدین سان همواره مورد سؤال و محاسبه است [۲۵] » .
پس ای برادر! کاش درمی یافتیم که اگر کسی که کاری جز حلال نکرده و همه واجبات را به جا آورده، و همه حقوق الهی را ادا نموده، با این دقت به محاسبه او میرسند، حال امثال ما چگونه خواهد بود که در فتنههای دنیا غرقیم و به شبهات و شهوات و زیورهای آن آلوده و سرگرمیم، آه که چه بزرگ است مصیبت ما و چه عظیم است بلیه ما و چه بسیار است حسرت و ندامت ما! نمیدانیم که دنیا با ما چه میکند و فردا در پیشگاه خداوند قهار چگونه از عهده جواب بر خواهیم آمد.
و از بیم این خطر است که یکی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفت: «خشنود نیستم که روزی هزار دینار از حلال به دست آورم و در راه اطاعت خدا خرج کنم با اینکه آن کسب مرا از نماز جماعت باز ندارد» ، به او گفتند: خدا ترا رحمت کند، چرا؟ گفت: «میخواهم از ایستادن و محاسبه روز قیامت بی نیاز باشم، آنجا که خداوند میفرماید: «بنده من از کجا آوردی و در چه چیز خرج کردی؟» پس سزاوار هر مؤمنی این است که خود را به دنیا آلوده نسازد و به قدر کفاف خرسند باشد، و اگر نزد او زیادتی هست برای خود پیش فرستد، که اگر بعد از او بماند برایش مفسدهها و آفتها خواهد داشت.روایت است که: «مردی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عرض کرد: ای رسول خدا، چرا من مرگ را دوست ندارم؟ فرمود:
آیا مالی اندوخته داری؟ گفت: بلی یا رسول الله، فرمود: مال خود را پیش از خود بفرست، زیرا دل مؤمن همراه مال اوست، اگر پیش فرستد دوست دارد که به آن ملحق شود، و اگر بگذارد میخواهد با آن باشد» .
امیر مؤمنان علیه السلام درهمی در دست گرفت و فرمود: «تا از دست من نروی برای من سودی نداری » .
و روایست است که «نخستین بار که دینار و درهم (زر و سیم) سکه زده شد ابلیس آنها را برداشت و بر روی خود نهاد و بوسید و گفت: هر که شما را دوست دارد حقا بنده من است » .
عیسی علیه السلام گفت: «به اموال اهل دنیا منگرید، که برق اموال آنان نور ایمان شما را از میان میبرد» .و یکی از بزرگان گفته است: «دو مصیبت برای بنده در مالش هنگام مرگ هست که اولین و آخرین مانند آنها را نشنیدهاند» ، پرسیدند: آن دو مصیبت کدامند؟ گفت: «یکی آنکه همه مال را از او میگیرند، و دیگر آنکه از همه آن بازخواست میشود» .
و همه آنچه در مذمت مال اندوزی و ثروتمندی و ستایش فقر و سبکباری وارد شده - چنانکه قسمتی از آن بیاید - و همه آنچه در مذمت دنیا رسیده - چنانکه قسمتی از آن گفته شد - مذمت مال را نیز فرا میگیرد، زیرا مال بزرگترین رکن دنیاست.
نکوهش و ستایش مال چگونه با هم سازگارند
باید دانست که همچنانکه آیات و اخبار در مذمت مال رسیده در ستایش آن نیز آیات و اخباری وارد شده، و خداوند در مواضعی آن را خیر نامیده است، مانند:
«...ان ترک خیرا الوصیة...» [۲۶]«...اگر خیر (مالی) به جای میگذارد وصیت کند...» و در مقام بر شمردن نعمتها و نیکیهای خود میفرماید:
«و یمددکم باموال و بنین و یجعل لکم جنات و یجعل لکم انهارا»
[۲۷] «و شما را به اموال و فرزندان یاری میکند و برایتان بهشتها و جویبارها پدید میآورد» .و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «نعم المال الصالح للرجل الصالح » «چه نیک است مال شایسته برای مرد شایسته » .و همه اخباری که در ثواب و پاداش صدقه و مهمانی و سخاوت و حج و دیگر چیزهایی که وصول به آنها جز به مال ممکن نیست در واقع ستایش مال است.
و نحوه جمع و سازش میان آیات و اخبار مدح کننده و ذم کننده مال این است که: مال گاهی وسیله رسیدن به مقصود صحیح یعنی سعادت اخروی است، زیرا وسائل وصول به آن در دنیا سه چیز است: فضائل نفسانی، و فضائل بدنی، و فضائل خارجی که وابسته به مال است.و گاهی وسیله رسیدن به مقاصد فاسد است، که مانع انسان از علم و عمل است.بنابراین مال نسبت به این دو هدف ستوده و نکوهیده است.و آیات و اخباری که دلالت بر ذم آن میکند بر این صورت که وسیله برای مقاصد فاسد است حمل میشود، و آنچه دلالت بر مدح آن میکند بر این صورت که وسیله برای مقاصد صحیح است حمل میشود.و چون طبع آدمی به پیروی از شهوات، که راهزن او در سیر به سوی خداست، مایل است و مال و ثروت هموار کننده راه شهوات و آلت و وسیله آنهاست، زائد بر قدر کفایت آن خطری بزرگ در بردارد، و بدین جهت انبیاء و اولیاء از شر آن به خدا پناه میبردند، تا آنجا که پیامبر ما صلی الله علیه و آله فرمود: «اللهم اجعل قوت آل محمد کفافا» «خدایا روزی آل محمد را به قدر کفاف ده » .و گفت: «اللهم احینی مسکینا و امتنی مسکینا» «پروردگارا مرا در زندگی مسکین دار و مسکین بمیران » .
مفاسد و فوائد مال
از آنچه گفته شد روشن است که مال مانند مار است که در آن هم زهر است و هم پادزهر (تریاق دافع زهر) .مفاسد آن زهر است و فوائد آن پادزهر.
هر که آن دو را بشناسد میتواند از شر مال احتراز نماید و از خیر آن بهره مند شود.
و در بیان این مطلب می گوئیم: مفاسد مال یا دنیوی است یا دینی و اخروی.
مفاسد دنیوی آن رنجها و زحمتهائی است که مالداران و ثروتمندان به آنها گرفتارند از ترس و بیم، و غم و اندوه، و پریشانی خاطر، و بد حالی، و رنج در کسب اموال و نگهداری آن، و دفع کید بدخواهان و ستمکاران و غیر اینها.
و اما مفاسد دینی آن بر سه گونه است:
اول - کشاندن مالدار به معصیت و گناه.زیرا مال از وسائل معاصی و گناهان و نوعی قدرت تحریک آنهاست.پس آدمی وقتی این توانائی را در خود یافت داعی و انگیزه معصیت به حرکت میآید و به معاصی دست مییازد و مرتکب انواع فسق و فجور میشود.
و اما اگر از قدرت بر گناه مایوس باشد داعی و انگیزه گناه به حرکت نمیآید.زیرا عجز و ناتوانی بین انسان و گناه حایل و مانع میشود، و از اسباب عصمت از گناه ناتوانی بر آن است.و اما با وجود قدرت، اگر مرتکب گناه شود هلاک میگردد و اگر صبر کند و مرتکب نشود در زحمت و ناراحتی شدید میافتد. زیرا صبر با وجود قدرت بسیار سخت و دشوار است، و فتنه و آزمایش در راحتی و فراخی از فتنه و آزمایش در سختی و تنگی بزرگتر است.
دوم - کشاندن او به خوش گذرانی و لذت جوئی از نعمتها در امور مباح.
زیرا غالب آنست که مالدار در لذات و نعمتهای دنیا فرو میرود و به آنها عادت میکند، و خوش گذرانی نزد او مالوف و محبوب میگردد، به طوری که نمیتواند از لذتها و نعمتها بگذرد و یکی به دیگری میکشاند.و چون به آنها الفت گرفت و عادت کرد چه بسا که نتواند از حلال به دست آورد پس به مال مشتبه دست مییازد و در محرمات فرو میرود: از خیانت و ظلم و غصب و ریا و دروغ و نفاق و چرب زبانی و دیگر اخلاق هلاک کننده و کارهای پست، تا امر دنیا برایش ساز شود و خوش گذرانی و تنعم میسر گردد.و بسیار کم اتفاق افتد که مالدار و ثروتمند به لذت جوئی و خوشگذرانی انس و الفت نگیرد، زیرا ثروتمند کجا میتواند به نان جو و لباس درشت و ترک خوراکهای لذیذ قناعت و خو کند، که این کار در خور افرادی نادر و انگشت شمار است که صاحب نفس قوی و قدسی باشند مانند سلیمان بن داود علیه السلام و امثال او.
به علاوه کسی که مالش بسیار شد نیازش به مردم بیشتر میشود، و هر که به مردم نیازمند باشد ناچار با آنان به نفاق و دوروئی رفتار میکند و در طلب خشنودی آنها به ناخشنودی خداوند تن در میدهد.پس مالدار توانگر اگر هم از آفت اول یعنی ست یازیدن به محرمات، ایمن و سالم بماند از آفت دوم یعنی رذائل اخلاقی هرگز در امان نخواهد بود.و نیاز و احتیاج به مردم باعث دشمنی و کینه و حسد و کبر و ریا و دروغ و غیبت و تهمت و سخن چینی و دیگر گناهان دل و زبان میگردد، و این همه از شومی مال و نیاز به نگاهداشت آن پدید میآید.
سوم - و آن آفت و مفسدهای است که هیچ مالداری از آن بر کنار نیست، و آن این است که پرداختن به مال و حفظ آن انسان را از یاد خدای تعالی باز میدارد، و هر چه آدمی را از یاد خدا غافل و به خود مشغول دارد همانا خسران و وبال است و از این رو عیسی علیه السلام فرمود: «در مال سه آفت است، یکی آنکه از غیر حلال به دست آید» ، پرسیدند: اگر از حلال به دست آید؟ فرمود: «آفت دیگر دارد که در غیر حق آن مصرف شود» ، گفتند: اگر در حقش صرف شود؟ فرمود: «نگاهداری و پرداختن به آن آدمی را از خدا باز میدارد» .و این دردی است بسیار صعب و مشکل، زیرا اصل و ریشه عبادات و روح و حقیقت آن یاد خدا و تفکر در جلال و عظمت اوست، و این حال دلی میخواهد فارغ و خالی از چیزهای دیگر.صاحب ده و املاک صبح و شام در فکر کشمکش با کشاورزان و کارگزان و در اندیشه حسابرسی و بیم از خیانت در آن و نزاع با شریکان و درگیری در آب و زمین و خصومت با ماموران مالیات و غیر اینهاست.و تاجر و بازرگان روز و شب در فکر خیانت شریکان و سود بیشتر آنان و کوتاهیشان در کار و تباهی مال است، قسمتی از عمر را در بلاد غربت و با اندوه از دوری اهل و عیال و با دغدغه خاطر از کسادی بازار کالائی که همراه اوست میگذراند.و همچنین است حال گله داران و رمه داران و دیگر مالداران.و از همه اینها دل مشغولتر آن کس است که پول نقد و زر و سیم و جواهر اندوخته دارد، که صاحب آن پیوسته در اندیشه چگونگی حفظ آن و متردد در نحوه به کار انداختن آن است و در بیم و هراس از اینکه آن را چه پیش آید و در فکر دفع طمع دیگران از آن.
خلاصه آنکه افکار و خیالات اهل دنیا را نهایت و پایانی نیست.اما کسی که تنها به فکر تحصیل روزی به قدر کفاف است و افزون بر آن نمیطلبد از همه این آفات و خیالات پریشان سالم و ایمن است.
فوائد مال نیز بر دو گونه است: دنیوی و دینی (اخروی) اما فوائد دنیوی مال متعلق به بهرههای عاجل است مانند خلاصی از لت سؤال و پستی فقر و رسیدن به عزت و آبرو میان مردم، و بسیاری دوستان و یاران.
و اما فوائد دینی آن بر سه نوع است:
اول - آنکه صرف خود کند برای انجام عبادت مانند حج و جهاد و آنچه مایه قوت یافتن بر طاعت است، مثل خوراک و پوشاک و مسکن.
دوم - اینکه به مصرف اشخاص معین میرساند مانند صدقه و احسان و جوانمردی و حفظ آبرو و پرداخت مزد کارگر و خدمتگزار و امثال اینها.اما انواع صدقه پاداش بی اندازه دارد و ما به فضیلت آن در جای خود اشاره خواهیم کرد.و اما احسان و جوانمردی، یعنی صرف مال در مهمانی یا هدیه یا کمک به مردم و مانند اینها که بدان وسیله دوستان و یاران به دست میآید و صفت جود و سخاوت حاصل میشود.زیرا کسی به صفت جود متصف نمیشود مگر اینکه راه نیکی و مردانگی و مروت را برگزیند، و در این شکی نیست که پاداشی بزرگ دارد، و اخبار بسیار درباره هدیه و مهمانی و اطعام رسیده است و فقر و بینوائی در مورد این مصارف شرط نیست. و اما حفظ آبرو یعنی بذل مال برای دفع سرزنش و عیب گوئی ابلهان و بی خردان و بستن زبان هرزه گویان و غیبت کنندگان و جلوگیری از شر ظالمان و امثال اینها نیز از فوائد دینی مال است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «ما وقی المرء به عرضه فهو له صدقة » «آنچه آدمی برای حفظ آبرو خرج کند در حکم صدقه است » .و اما مزد کارگر و خدمتگزار، شکی نیست که در کمک به انجام امور دینی مؤثر است، زیرا کارهائی که انسان در زندگی به آنها نیاز دارد بسیار است و اگر همه را خود به عهده گیرد وقت او ضایع میشود و از ذکر و فکر که برترین مقامات سالکان راه آخرت است باز میماند، و کسی که مال ندارد باید همه کارها را خود انجام دهد، حتی کتابی را که به آن نیاز دارد باید رونویسی کند، و با فرض انجام این کارها توسط دیگران ضایع کردن وقت در آن موجب زیان و ندامت است.
سوم - آنکه آن را به مصرف نامعینی که خیر عام در آن است میرساند، یعنی خیرات جاریه از قبیل ساختن مسجد و مدرسه و پل و کاروانسرا و راهسازی و جاری کردن قنات و نوشتن قرآن و انتشار کتب علمی و غیر اینها از چیزهائی که وقف میکند و برای همیشه باقی میماند و پیوسته باعث دعای بندگان شایسته خدا میشود.
رهائی از مفاسد مال
هر که بخواهد از مفاسد مال رهایی یابد باید اموری چند را رعایت کند:
اول - آنکه مقصود و غرض از مال و سبب آفرینش آن و علت احتیاج به آن را بداند، تا در طلب بیش از اندازه حاجت برنیاید.
دوم - آنکه راه و جهت درآمد و عایدی خود را مراعات نماید و از حرام و مشتبه پرهیز کند، و از کسبهائی که مکروهند و با مردانگی و آزادگی ناسازگارند، مانند هدایائی که در آنها شائبه رشوه میرود، و سؤال و درخواستی که در آن شکست و ذلت است، اجتناب نماید.
سوم - آنکه راه خرج و مصرف مال را مراعات کند و در آن میانه روی داشته باشد، نه اسراف کند و نه بخل ورزد.خدای تعالی میفرماید:
«و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما»[۲۸]
«و آنان که چون خرج کنند اسراف نکنند و بخل نورزند و میان این دو معتدل باشند» .
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «ما عال من اقتصد» «هر که میانه روی کند محتاج نشود» .
و برای اقتصاد و میانه روی در خوراک و پوشاک و مسکن سه درجه هست: پست، متوسط و عالی.و ظاهرا میل به طرف درجه پائین تر سزاوارتر و بهتر است [۲۹] تا در قیامت در زمره سبکباران در آید.
چهارم - آنکه آنچه را از حلال کسب میکند به مصرف حقش خرج کند و در غیر حقش صرف نکند، که گناه به دست آوردن از غیر حلال و خرج کردن در غیر حق یکسان است.
پنجم - آنکه نیت خود را در گرفتن و ترک نمودن و انفاق و امساک خالص کند، پس آنچه را به دست میآورد برای استعانت در جهت هدف آفرینش خود بگیرد، و آنچه را ترک میکند برای زهد و بی میلی به آن و کوچک شمردن مال و اجتناب از وزر و گرانباری باشد، که اگر چنین کند وجود مال به او زیانی نمیرساند.
امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «لو ان رجلا اخذ جمیع ما فی الارض و اراد به وجه الله فهو زاهد، و لو ترک الجمیع و لم یرد به وجه الله فلیس بزاهد» .
«هر گاه مردی همه آنچه روی زمین است به دست آورد و در آن نیت قرب به خدا داشته باشد او زاهد است، و اگر از همه ست بردارد ولی برای خدا نباشد زاهد نیست » .
پس سزاوار است که مؤمن انگیزه همه کارهایش تقرب به خدا باشد تا همه آنها عبادات به حساب آید، که دورترین اعمال از عبادت خوردن و آمیزش کردن و قضای حاجت است، ولی همین کارها اگر به قصد انجام تکلیف باشد عبادت است.پس هر که از مال به قدر نیاز خود و در طریق دین به دست آورد و زائد آن را به برادران مؤمن بذل کند در حقیقت از مار پادزهرش را گرفته و از زهرش پرهیز کرده است و بسیاری مال به او زیانی نمیرساند.و لکن این کار میسر نمیشود مگر برای کسی که علمش بسیار و قدمش در دین استوار باشد.اما عامی جاهل وقتی در مالداری بخواهد به آن شخص عالم تشبه نماید مانند کودکی است که مار آشنای افسونگری را ببیند که ماری را میگیرد و چنان در آن تصرف میکند که پادزهر به دست آورد او هم به تقلید ما را میگیرد و فریب خط و خال و نرمی پوست آن را میخورد و ناگهان آن مار او را میکشد.اما فرق این است که کشته مار کشته شدن خود را درمی یابد و کشته مال بسا که نمیداند کشته شده است.و همچنانکه محال است که نابینا بتواند مانند بینا قلههای کوه و کنارههای دریا و راههای پر خار و خاشاک را در نوردد، همین طور ممتنع است که عامی جاهل در بسیار داشتن مال به عالم کامل تشبه نماید و مفاسد آن دامنگیرش نشود.
زهد
ضد دنیا دوستی و میل و رغبت به آن را زهد گویند و آن این است که آدمی به دنیا علاقه و دلبستگی نداشته باشد و اندامهای خود را از آن نگه دارد مگر به قدر ضرورت برای حفظ بدن.و به عبارت دیگر زهد عبارت است از رو گرداندن از متاع دنیا و خوشیهای آن از اموال و منصبها و دیگر چیزهائی که با مرگ زوال میپذیرد.و به بیان دیگر زهد یعنی پشت کردن به دنیا و رو آوردن به آخرت یا از غیر خدا گسستن و به خدا پیوستن، که این بالاترین درجه زهد است.
پس هر که از هر چه غیر خداست حتی از بهشت دل بردارد و به جز خدا به هیچ چیز عشق و محبت نداشته باشد او زاهد مطلق است.و کسی که از لذتها و بهرههای دنیا دست برمی دارد از بیم آتش دوزخ یا به طمع نعمتهای بهشت از حور و قصور و میوهها و آبها او نیز زاهد است، و لکن مرتبه او پائین تر از مقام اول است.و کسی که از بعضی از لذایذ دنیا دست برمی دارد نه از همه آنها، مانند آنکه مال را رها میکند اما جاه را میطلبد، یا از پرخوری صرف نظر میکند اما به تجمل و لباس فاخر و زیور و زینت علاقه مند است مطلقا سزاوار نام زاهد نیست.
از آنچه گفته شد معلوم است که زهد وقتی تحقق مییابد که توانائی نیل به دنیا و ترک آن وجود داشته باشد، و باعث ترک دنیا پرستی و حقارت آن باشد نسبت به مورد رغبت او یعنی خداوند و آخرت.
پس اگر ترک دنیا به سبب عدم دسترسی به آن باشد یا برای غرضی دیگر غیر از خدای تعالی و آخرت باشد مانند نام نیک و به دست آوردن دلها، یا شهرت به جوانمردی و سخاوت یا سنگینی کار و بار و سختی و رنج و مشقت حفظ اموال، یا از این قبیل چیزها، اصلا آن زهد نیست.
ستایش زهد
زهد یکی از منازل و مراحل دین و بالاترین مقامات سالکان است.خدای سبحان میفرماید:
«فخرج علی قومه فی زینته...و قال الذین اوتوا العلم ویلکم ثواب الله خیر»[۳۰]
«قارون با تجمل و زیور در میان قوم خود آمد...و کسانی که علم داشتند گفتند: وای بر شما پاداش خدا بهتر است » . در این آیه زهد به علماء نسبت داده شده و زاهدان به علم وصف شدهاند و این بالاترین ستایش است.
و نیز فرمود:
«و لا تمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا منهم زهرة الحیاة الدنیا لنفتنهم فیه و رزق ربک خیر و ابقی » .[۳۱]
«و هرگز به آن چیزها که مایه رونق زندگی دنیاست و به گروههائی از آنها بهره دادهایم تا درباره آن امتحانشان کنیم چشم مدوز که روزی پروردگارت بهتر و پایدارتر است » .
و فرمود:
«و من کان یرید حرث الدنیا نؤته منها و ماله فی الآخرة من نصیب »[۳۲] «و هر که کشت و حاصل دنیا خواهد از آن به او میدهیم و در آخرت نصیبی برای او نیست » .
و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «من اصبح و همه الدنیا شتت الله علیه امره، و فرق علیه ضیعته، و جعل فقره بین عینیه، و لم یؤته من الدنیا الا ما کتب له.و من اصبح و همه الآخرة جمع الله له همه، و حفظ علیه ضیعته، و جعل غناه فی قلبه و اتته الدنیا و هی راغمة » .
«هر که بامداد کند و فکر و همتش دنیا باشد خداوند کارش را پریشان سازد، و شغل و پیشه او را پراکنده کند، و فقرش را پیش چشمش نهد و بجز آنچه خداوند از دنیا برای او مقرر کرده به او نرسد.و هر که بامداد کند و اندیشه و همت او آخرت باشد خداوند فکر و همتش را جمع کند و پیشه و شغلش را حفظ نماید و بی نیازی و توانگری را در دلش نهد و دنیا خوار و ذلیل نزد او آید» .
و فرمود: «اذا رایتم العبد قد اعطی صمتا و زهدا فی الدنیا فاقتربوا منه، فانه یلقی الحکمة[۳۳]» .
«هر گاه بندهای را دیدید که به او خاموشی و زهد داده شده به او نزدیک شوید، زیرا که او القاء حکمت میکند (یا به او حکمت القاء میشود)» .
و فرمود: «من اراد ان یؤتیه الله علماء بغیر تعلم، و هدی بغیر هدایة فلیزهد فی الدنیا» .
«هر که میخواهد خداوند به او علمی بدون تعلم و درس خواندن، و هدایتی بدون راهنمای دیگری بدهد، باید در دنیا زهد پیشه کند و دل به دنیا نبندد» .
و فرمود: «ازهد فی الدنیا یحبک الله، و ازهد فیما فی ایدی الناس یحبک الناس » .
«از دنیا چشم بپوش و دل بردار تا خدا ترا دوست دارد، و از آنچه در دست مردم است چشم بپوش و دل بردار تا مردم تو را دوست دارند» .
و به امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «ای علی، هر که دنیا و آخرت به او عرضه شود و آخرت را برگزیند و دنیا را رها کند بهشت از آن اوست، و هر که دنیا را به سبب سبک و حقیر شمردن آخرت انتخاب کند دوزخ جایگاه اوست » .
و فرمود: «بعد از من مردمی میآیند که پادشاهی برای آنان مستقر نشود مگر با کشتار و ظلم و جور، و توانگری و ثروت به دست نیاورند مگر با فخر فروشی و بخل، و به یکدیگر دوستی و محبت نکنند مگر به پیروی از هوی و هوس.بدانید که هر که آن زمان را درک کند و بر فقر صبر کند و حال آنکه قدرت بر فراهم آوردن مال و ثروت دارد، و بر دشمنی و کینه توزی شکیبائی ورزد و حال آنکه میتواند به طریقی جلب محبت کند، و بر تحقیر و خواری بردباری نماید و حال آنکه بر کسب عزت و بزرگی قادر باشد، و این همه را برای خدا کرده باشد خداوند ثواب پنجاه صدیق به او عطا فرماید» .
و در معنی شرح صدر برای اسلام، هنگامی که از آن سؤال شد، فرمود:
«هر گاه نور به دل راه یابد باز و گشاده شود» ، گفتند: ای رسول خدا، آیا این را نشانهای هست؟ فرمود: «آری! پهلو تهی کردن از خانه فریبنده و رو آوردن به خانه پاینده، و آماده شدن برای مرگ پیش از رسیدن آن » .
و فرمود: «از خدا شرم کنید چنانکه باید» .عرض کردند: ما البته از خدا شرم میکنیم، فرمود: «چنین نیست در حالی که آنچه را که مسکن نخواهید کرد میسازید، و آنچه را که نخواهید خورد جمع میکنید» .
روایت است که جماعتی به آن حضرت وارد شدند و گفتند: ما اهل ایمانیم، فرمود: نشانه ایمان شما چیست؟ عرض کردند: به هنگام بلا صبر و شکیبائی و به وقت آسایش و فراخی شکر گزاری، و خشنودی به قضای الهی، و ترک شماتت دشمنان موقعی که مصیبتی به آنان رسد.
فرمود: «اگر چنین هستید چیزی را که نمیخورید جمع نکنید و آنچه را که در آن مسکن نمیکنید مسازید و درباره آنچه از آن جدا میشوید و میگذارید و میروید دلبستگی و رشک و حسد نداشته باشید» .بنابراین حضرت زهد را مکمل ایمان آنان قرار داد.و فرمود: «هر که به لا اله الا الله معتقد باشد و چیز دیگری را به آن نیامیزد بهشت برای اوست » .و «چیز دیگر» به دنیا دوستی و دنیا طلبی تفسیر شده است. و فرمود: «هر که از دنیا بگذرد خداوند حکمت را در دلش وارد میسازد، پس زبانش به حکمت سخن میگوید، و درد و دوای دنیا را به او میشناساند و او را از دنیا به سلامت به دار السلام (خانه سلامت و آرامش) میبرد» .و روایت است که «یکی از زنان آن حضرت از گرسنگی شدیدی که در او مشاهده کرد به گریه افتاد و گفت: یا رسول الله، آیا از خدا نمیخواهی که تو را طعامی برساند؟ فرمود: به خدائی که جانم به دست اوست اگر از خدا بخواهم که کوههای دنیا را طلا کند و هر جا روم با من فرستد چنین میکند و لکن من گرسنگی دنیا را بر سیری آن و فقر دنیا را بر غنای آن و اندوه دنیا را بر شادی آن برگزیدم.دنیا در خور و سزاوار محمد و آل محمد نیست.خداوند برای پیامبران اولوا العزم جز صبر بر ناخوشیها و خوشیهای دنیا را نپسندیده، و من را نیز به آنچه ایشان را تکلیف کرده مکلف ساخته و فرموده:
«فاصبر کما صبر اولوا العزم من الرسل » [۳۴]«صبر کن چنانکه پیغمبران اولوا العزم (صاحب ثبات و پایداری) صبر کردند» .
به خدا سوگند که چارهای به جز اطاعت او ندارم! و به خدا قسم که به قدر توانائیم صبر میکنم و قوه و نیروئی نیست مگر از سوی خدا» .
و فرمود: «ایمان بنده کامل نخواهد بود تا اینکه گمنامی را از شهرت و شناخته شدن دوستتر دارد و کمی چیزی را از زیادی آن دوستتر دارد» .
و فرمود: «اذا اراد الله بعبد خیرا زهده فی الدنیا، و رغبه فی الآخرة، و بصره بعیوب نفسه » .
«وقتی خداوند برای بندهای نیکی خواهد وی را در کار دنیا بی میل و بی اعتنا سازد و در کار آخرت رغبت در او پدید آورد و وی را به عیوب خود آگاه و بینا کند» .
و فرمود: «من اشتاق الی الجنة سارع الی الخیرات، و من خاف من النار سهی عن الشهوات، و من ترقب الموت ترک اللذات، و من زهد فی الدنیا هانت علیه المصیبات » .
«هر که مشتاق بهشت است به کارهای نیک میشتابد، و هر که از آتش دوزخ ترسان است از شهوات و خواستنیها دست برمی دارد، و هر که انتظار مرگ دارد از لذتها چشم میپوشد، و هر که به دنیا بی رغبت است مصیبتها بر او آسان شود» .
و فرمود: «پروردگارم - عز و جل - به من فرمود: اگر خواهی سنگهای مکه را برای تو طلا کنم، گفتم نه خداوندا، و لکن میخواهم یک روز گرسنه باشم و یک روز سیر، تا در روز گرسنگی ترا بخوانم و به درگاهت تضرع کنم، و در روز سیری ترا حمد و ثنا گویم » .
و روایت است که: «آن حضرت روزی بیرون آمد و جبرئیل همراه او بود، پیامبر صلی الله علیه و آله بر کوه صفا بالا رفت و به جبرئیل فرمود: به خدائی که ترا به حق بر من فرستاد! برای آل محمد نه مشتی گندم هست و نه قدری آرد جو.و هنوز سخن او تمام نشده بود که ناگاه از آسمان صدای فرو ریختن شنیده شد که آن حضرت را به وحشت انداخت، از جبرئیل پرسید: آیا امر خداست که قیامت بر پا شود؟ گفت: نه! این اسرافیل است که با شنیدن سخن تو بر تو فرود میآید.پس اسرافیل آمد و گفت: خدای - عز و جل - سخن ترا شنید و مرا با کلیدهای زمین فرستاده و به من فرمان داده تا به خدمت تو آورم و عرضه کنم که اگر خواهی کوههای تهامه را برای تو زمرد و یاقوت و طلا کنم، و اگر خواهی پیغمبری پادشاه باش و اگر خواهی پیغمبری بنده باش.پس جبرئیل اشارت کرد که برای خدا تواضع کن، و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم سه بار فرمود: پیغمبری بنده » .
و نیز از آن حضرت روایت است که: «قال الله تعالی: ان من اغبط اولیائی عندی رجلا خفیف الحال ذا حظ من صلاة، احسن عبادة ربه بالغیب، و کان غامضا فی الناس، جعل رزقه کفافا فصبر علیه، عجلت منیته فقل تراثه و قلت بواکیه » .
«خدای تعالی فرمود: بهترین دوستان من (که شایسته رشک بردن اند) نزد من مردیست سبک حال و سبک بار که از نماز خود لذت بیابد، عبادت پروردگار خود را در نهان نیکو به جا آورد، و در میان مردم گمنام باشد، و روزی به قدر کفاف به او رسد و بر این صبر نماید، مرگش زود برسد و میراثش کم باشد و گریه - کنندگانش اندک باشند» . و از علی بن الحسین - صلوات الله علیهما - روایت شده است که: «روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به شتر چرانی گذر کرد کسی را نزد او فرستاد و شیر طلبید، وی گفت: اما شیری که در پستان شتران است صبحانه قبیله است و اما شیری که در ظرف است برای شام آنهاست، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خدایا مال و فرزندان این مرد را زیاد کن.سپس به شبانی رسید کسی را نزد او فرستاد و شیر خواست، شیری را که در پستان گوسفندان بود دوشید و آنچه در ظروف خود داشت در ظرف رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ریخت و پر کرد و با گوسفندی نزد حضرت فرستاد و پیام داد که این مقدار حاضر بود اگر بخواهید بیش از این میفرستم، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
خداوندا به قدر کفاف به او روزی کن.یکی از اصحاب عرض کرد: یا رسول الله، برای کسی که درخواست ترا رد نمود دعائی کردی که مطلوب و محبوب همه ماست، و برای کسی که درخواست ترا به خوبی برآورد دعائی کردی که همه ما از آن کراهت داریم.
پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اندک و به قدر کفایت بهتر است از بسیاری که دل را مشغول و غافل کند.خداوندا به محمد و آل محمد به قدر کفاف روزی کن » .
و امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «مردم سه دستهاند: زاهد، و صابر، و راغب.اما زاهد همه اندوهها و شادیهای دنیا را از دل خود بیرون کرده، نه به چیزی که از دنیا به او برسد شاد میشود و نه از چیزی که از دست او برود غمگین میگردد، پس به هر حال راحت است.و اما صابر، در دل دنیا را میخواهد ولی اگر به آن رسید خود را نگه میدارد و بر نفس خویش لگام مینهد چون سرانجام بد و شوم آن را میداند.و اگر بر دل وی آگاهی یابی از خویشتن داری و فروتنی و حزم و دور اندیشی او در شگفت خواهی شد.و اما راغب (به دنیا)، باک ندارد که دنیا از کجا به او رو آورده، از حلال است یا حرام، و پروا نمیکند که در طلب دنیا آبرویش برود و خود را به هلاکت افکند و مروت را از میان ببرد، اینان همواره در گرداب دنیا گرفتار و در تشویش و اضطرابند» .
و فرمود: «ان من اعون الاخلاق علی الدین الزهد فی الدنیا» .
«مددکارترین اخلاق به دین بی رغبتی نسبت به دنیاست » . و فرمود: «هر که شش خصلت را در خود جمع کند چیزی برای رسیدن به بهشت و وسیلهای برای گریز از دوزخ فرو گذار نکرده: خدا را بشناسد و اطاعت کند، و شیطان را بشناسد و با او مخالفت ورزد، و دنیا را بشناسد و آن را رها سازد، و آخرت را بشناسد و آن را بجوید، و باطل را بشناسد و خود را از آن نگاه دارد، و حق را بشناسد و دنبال آن رود» .
و فرمود: «ان علامة الراغب فی ثواب الآخرة زهده فی عاجل زهرة الدنیا، اما ان زهد الزاهد فی هذه الدنیا لا ینقصه مما قسم الله عز و جل له فیها و ان زهد، و ان حرص الحریص علی عاجل زهرة الدنیا لا یزیده فیها و ان حرص، فالمغبون من حرم حظه من الآخرة »[۳۵]
«نشانه مشتاق به پاداش آخرت بی رغبتی نسبت به شکوفهها و زیورهای نقد و زودرس دنیاست.بدانید که زهد زاهد در این دنیا از آنچه خدای عز و جل برایش در دنیا قسمت کرده کم نمیکند هر چند که به آن بی رغبت باشد، و حرص حریص بر شکوفهها و زیورهای نقد دنیا برایش فزونی نیاورد اگر چه حرص زند، پس مغبون کسی است که از بهره و نصیب خویش از آخرت محروم شود» .
و علی بن الحسین علیهما السلام فرمود: «پس از معرفت خدای عز و جل و معرفت رسول او صلی الله علیه و آله و سلم عملی بهتر از بغض دنیا نیست [۳۶] ...» و امام باقر علیه السلام فرمود: «اکثر ذکر الموت، فانه لم یکثر انسان ذکر الموت الا زهد فی الدنیا» .
«بسیار یاد مرگ کن، زیرا هیچ انسانی از مرگ بسیار یاد نمیکند مگر اینکه به دنیا بی رغبت میشود» .
و فرمود: «قال الله عز و جل: و عزتی و جلالی و عظمتی و بهائی و علو ارتفاعی لا یؤثر عبد مؤمن هوای علی هواه فی شی ء من امر الدنیا الا جعلت غناه فی نفسه، و همته فی آخرته، و ضمنت السماوات و الارض رزقه، و کنت له من وراء تجارة کل تاجر» .
«خدای تعالی فرمود: به عزت و جلال و عظمت و شرف و بلندی مقامم، که هیچ بندهای خواست مرا برخواست خود در چیزی از امور دنیا برنگزیند مگر اینکه بی نیازی او را در روح او قرار میدهم و فکر و همت او را متوجه آخرت میگردانم و آسمانها و زمین را عهده دار روزی او میسازم و خودم برای او بهتر از هر تاجری تجارت میکنم » .
و فرمود: «اعظم الناس قدرا من لا یناول الدنیا فی ید من کانت فمن کرمت علیه نفسه صغرت الدنیا فی عینیه، و من هانت علیه نفسه کبرت الدنیا فی عینیه » .
«بلند مرتبهترین مردم کسی است که اهمیت ندهد که دنیا در دست که باشد، هر کس که نفس خود را گرامی و بزرگوار شمارد دنیا در چشمش کوچک و بیقدر است، و هر که نفس خود را پست و خوار دارد دنیا در نظرش بزرگ و با ارج است » .
امام صادق علیه السلام فرمود: «جعل الخیر کله فی بیت، و جعل مفتاحه الزهد فی الدنیا» . «همه خوبی و خیر در خانهای نهاده شده و کلید آن را زهد و بی رغبتی به دنیا قرار دادهاند» .و فرمود: «هیچ چیز نزد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم محبوبتر از این نبود که در راه خدای تعالی ترسان و گرسنه باشد» .
و فرمود: «اذا اراد الله بعبد خیرا زهده فی الدنیا و فقهه فی الدین و بصره عیوبها، و من اوتیهن فقد اوتی خیر الدنیا و الآخرة » .
«چون خدا خیر بندهای را بخواهد او را نسبت به دنیا بی رغبت و بی اعتنا و در دین دانا میکند و به عیوب دنیا بینا و آگاهش میسازد، و به هر که این صفات داده شود خیر دنیا و آخرت به وی داده شده » .
و روایت است که فرمود: «لم یطلب احد الحق بباب افضل من الزهد فی الدنیا و هو ضد لما طلب اعداء الحق، قلت: جعلت فداک مما ذا؟ قال: من الرغبة فیها» .
«هیچ کس حق را از دری بهتر از زهد در دنیا جستجو نکرده است و آن ضد مطلوب دشمنان حق است، [راوی گوید] گفتم: قربانت، از چه راه میجویند؟ فرمود: از رغبت به دنیا» .
و فرمود: «ا لا من صبار کریم؟ فانما هی ایام قلائل، الا انه حرام علیکم ان تجدوا طعم الایمان حتی تزهدوا فی الدنیا» .
«آیا شکیبای بزرگواری هست؟ دنیا چند روز اندک است، بدانید که بر شما حرام است که مزه ایمان را بچشید تا آنگاه که نسبت به دنیا بی رغبت و بی اعتنا شوید [۳۷] » .
و فرمود: «زهد کلید در آخرت و رهائی از دوزخ است، و زهد این است که هر چه ترا از خدا باز دارد بدون تاسف آن را ترک کنی، و در ترک آن گرفتار عجب و خودپسندی نشوی، و بدان سبب منتظر فرجی نباشی و نخواهی مورد ستایش قرار گیری، و عوضی طلب نکنی، بلکه از دست دادن آن را راحت خود دانی و آن را آفت شماری و همواره از آفت گریزان باشی و به راحت پناه بری، و زاهد کسی است که آخرت را بر دنیا و ذلت دنیا را بر عزت آن و کوشش [در راه آخرت] را بر راحت [دنیا] و گرسنگی را بر سیری و عافیت عاقبت (آخرت) را بر دوستی نقد و عاجل (دنیا) و یاد [خدا] را بر غفلت اختیار کند، و با اینکه هنوز در دنیاست دلش در آخرت باشد» .
و امام رضا علیه السلام فرمود: «هر که صبح و شام کند در حالی که تندرست و دارای امنیت و آرامش خاطر باشد و قوت روزانه خود را داشته باشد گویا که همه دنیا برای او فراهم است » .
و در فضیلت و ستایش زهد همین بس که شناختهترین صفت انبیا و اولیاست، و هیچ پیغمبری مبعوث نشد مگر با زهد، و اگر تقرب به خدا و رستگاری در سرای آخرت به آن بستگی نداشت بزرگان نوع انسان و شناساترین مردم به حقیقت حال و کار بر خود تنگ نمیگرفتند و از شهوات و لذات دنیا نمیبریدند و کناره نمیگرفتند.
به موسی کلیم الله علیه السلام بنگر که چگونه بیشتر قوت او گیاه زمین و برگ درختان بود و از کثرت ریاضت چنان ضعیف و لاغر شده بود که سبزی گیاه از روی پرده شکمش نمایان بود، چنانکه امیر مؤمنان علیه السلام در نهج البلاغه بدین امر خبر داده است. آنگاه به عیسی روح الله علیه السلام بنگر که چگونه جامهای از موی میپوشید و از درختان میخورد، نه فرزندی داشت که از مرگش بترسد و نه خانهای که از خرابیش بیندیشد و هیچ روزی برای فردا ذخیره نمیکرد، هر جا به شب میرسید میخوابید. روزی یکی از حواریون به او گفت: «اگر فرمان دهی خانهای بسازیم که در آن خدا را عبادت کنی » .فرمود «بروید و خانهای بر آب بسازید» ، گفتند:
چگونه میتوان بر آب بنا کرد؟ فرمود: «بنای عبادت را چگونه میتوان بر دوستی دنیا بر پا کرد» .
آنگاه دیده بصیرت بگشا و در سیره و رفتار رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و زهد او در دنیا تامل کن، که در زمان نبوت خود و اهل بیت او هیچ صبحی سیر نشدند مگر اینکه شام گرسنه بودند، و شبی سیر نشدند مگر اینکه صبح آن گرسنه به سر میبردند، و خود و اهل بیت او خرمای سیر نخوردند تا اینکه خداوند خیبر را برایشان گشود، روزی نزد او طعامی را بر سفرهای بلندتر از زمین نهادند، این کار بر او چنان گران و ناخوشایند آمد که رنگش دگرگون شد و فرمود سفره را برچیدند و طعام را بر زمین نهادند.و برای خواب عبائی را دو تا میکرد و بر آن میخوابید شبی عبا را چهار تا کردند (تا نرمتر باشد) و حضرت بر آن خوابید، چون بیدار شد فرمود: مرا با این بستر از بیداری و قیام در شب باز داشتید، عبا را همچنان دو تا بیندازید.آن حضرت جامه خود را برای شستن از تن بیرون میکرد و هر گاه بلال اذان نماز میگفت و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم جامه دیگری نداشت که بپوشد و برای نماز بیرون رود، صبر میکرد تا جامه اش خشک شود و آنگاه برای نماز بیرون میرفت.
روایت است که: «زنی از بنی ظفر دو تکه جامه، یکی ازار (شلوار) و دیگری رداء (بالا پوش)، برای او دوخت و یکی را پیش از آنکه دیگری تمام شود برای او فرستاد، حضرت با همان یکی برای نماز خارج شد و دو طرف آن را به گردن گره زد و با این حال نماز گزارد» .
و شدت زهد علی علیه السلام و رها کردن او دنیا را مشهورتر از آن است که نیاز به بیان داشته باشد، و همچنین بعد از او ائمه راشدین (نمایندگان راه راست) و اصحاب و تابعین و دیگر بزرگان دین و گذشتگان صالح، تا آنجا که یکی از آنان پنجاه شصت سال میزیست نه جامه خواب برایش میگستردند و نه دیگی برایش بر سر آتش مینهادند و نه بین او و زمین چیزی میافکندند و نه اهل خانه را دستور میداد که طعامی بسازند، شبها بر پا میایستادند و رخسارهای خود را بر خاک مینهادند اشکها بر گونه هایشان روان بود و با پروردگارشان در مناجات و زاری بودند که آنان را از عذاب دوزخ رهائی بخشد.
حکایت کردهاند که یکی از خلفا ده هزار درهم برای یکی از آنان فرستاد او نپذیرفت، این کار بر اهل خانواده اش گران آمد، گفت: مثل من و مثل شما مانند آن طایفهای است که گاوی داشتند و با آن زمین را شخم میزدند و زراعت میکردند همینکه پیر شد و از کار افتاد او را ذبح کردند تا از پوستش سود برند، شما نیز میخواهید مرا در این پیری ذبح کنید، اما اگر از گرسنگی بمیرید بهتر است از اینکه مرا ذبح کنید.
و زهد یکی از آنان به مرتبهای رسیده بود که در شبهای گرم که به نماز میایستاد جائی را برمی گزید که نسیم سحری به آنجا نوزد مبادا استراحتی برایش حاصل شود.و یکی دیگر سبوئی سر شکسته داشت که آب در آن بود آن را از آفتاب برنمی داشت و آب گرم را میآشامید و میگفت کسی که لذت آب سرد را یافت مفارقت دنیا بر او دشوار خواهد بود.
پس ای دوست از مستی هوی و هوس به خود آی و ضدیت بین دنیا و آخرت را بشناس و به کسانی اقتدا کن که چون از قیقت حال و سرانجام کار آگاه بودند راه زهد و پارسائی و تقوی را پیش گرفتند و خود را از لذتهای دنیا کنار کشیدند، و این کار اگر چه دشوار و شاق است دیری نمیپاید و به اندک زمانی مدت آن به سر میرسد، و خویشتن داری و پرهیز در مدتی اندک برای نعمتها و لذتهای جاوید بر اهل معرفت که نفس خود را با سیاست شرع مبین مقهور ساختهاند و به ریسمان یقین به آنچه خداوند برای بندگان زاهد در آخرت وعده داده است چنگ زدهاند گران و دشوار نیست.
اعتبارات و درجات زهد
بدان که زهد اعتبارات مختلف دارد و با دیدهای گوناگون میتوان به آن نگریست و به هر دیدگاهی مراتب و درجاتی تحقق مییابد.
اول - زهد به اعتبار و از لحاظ خود آن یعنی از حیث خود ترک دنیا، و به این اعتبار سه درجه دارد:
۱- با اینکه میل و محبت به دنیا دارد با مجاهده و مشقت آن را ترک میکند و نفس خویش را از آن باز میدارد، و این در واقع تزهد است.
۲- اینکه دنیا را به اختیار و به آسانی ترک کند زیرا دنیا در نظر او نسبت به آخرت و نعمتها و لذتهای آن حقیر و ناچیز است، و این مانند آن است که از یک درهم دست بردارد تا در عوض دو درهم به دست آورد، و این مرتبه از زهد چندان دشوار و شاق نیست اگر چه به انتظاری اندک نیاز دارد، و چنین شخصی بسا هست که به خود ببالد و عجب کند که چیز با ارزشی را در برابر چیز با ارزشتری رها کرده و نسبت به آن زاهد است.
۳- عالیترین درجه زهد به این اعتبار آنست که دنیا را به اختیار و با شوق و رغبت ترک میکند بدون اینکه دنیا در نظر او قدر و ارزشی داشته باشد و فکر کند که چیزی را از دست میدهد [یعنی در زهد نیز زاهد است]، زیرا میداند که دنیا چیزی نیست و او مانند کسی است که از پشگلی بگذرد و یاقوت صاف سرخی را بگیرد، و چنین شخصی نمیپندارد که معاوضه کرده یا از چیزی دست برداشته بلکه زهد و ترک دنیا از کمال معرفت اوست، که عارف دانا یقین دارد که دنیا نسبت به آخرت از پشگلی نسبت به یاقوت پست تر است، و چنین زاهدی از خطر توجه و التفات به دنیا و میل و رغبت به آن ایمن است، چنانکه آن که پشگل را برای یاقوت رها میکند هرگز نمیخواهد این معامله و بیع را فسخ کند.
و صاحبدلان اهل معرفت گفتهاند که کسی که دنیا را برای آخرت رها میکند همچون کسی است که بخواهد به کاخ پادشاهی داخل شود و سگی بر در کاخ وی را منع کند و او لقمه نانی که آن هم عطای پادشاه است به پیش سگ بیفکند که بدان مشغول شود و او به درون کاخ راه یابد و به مقام قرب پادشاه برسد تا آنجا که کار مملکت را به او بسپرد و فرمان او بر همه کشور نافذ گردد، آیا چنین شخصی میپندارد که آن لقمه نان عوضی است در برابر مقام قرب و آن نعمتها که از پادشاه به او رسیده با اینکه آن لقمه نیز از پادشاه است.
در این مثال شیطان سگی است که مردم را از دخول به درگاه الهی ممانعت میکند، و حال آنکه بارگاه الهی گشوده است و پرده و حجابی هم وجود ندارد و دنیا مانند آن لقمه نان است که تا در دهان او بود لذتی میبرد و با فرو بردن آن لذتش پایان میپذیرد و آنگاه ثقل آن در معده اش باقی میماند و سپس به نجاستی گندیده و متعفن تبدیل میشود که ناگزیر باید بیرون بیفکند.پس کسی که آن را ترک کند تا به مقام قرب پادشاه نائل گردد چگونه به آن لقمه توجه و التفات میکند.و شکی نیست که نسبت دنیا برای هر شخصی که او را فراهم و مسلم باشد اگر چه هزار سال عمر کند نسبت به نعمتهای بی پایان آخرت کمتر از لقمهای سبت به ملک دنیاست، زیرا متناهی با نامتناهی قابل مقایسه نیست، و دنیا متناهی است و هر چند هزار هزار سال بدون رنج و ناراحتی ادامه یابد نسبتی با ابدیت ندارد، تا چه رسد به این چند روزه کوتاه عمر که لذاتش آمیخته با رنج و کدورت و ناخوشی است که آن را هیچ نسبتی با نعمتهای جاویدان و ابدی نیست.
دوم - زهد به اعتبار مرغوب عنه یعنی آنچه ترک میکند و به آن زهد میورزد و به این اعتبار پنج درجه دارد.
۱- ترک محرمات، و این زهد در حرام است و زهد فرض (واجب) نامیده میشود.
۲- ترک مشتبهات، و این زهد در شبهه (امور مشتبه) است و زهد سلامت نامیده میشود.
۳- زهد در زائد بر قدر حاجت و ضرورت، با اینکه از حلال باشد، اما بقدر ضروری از خوراک و پوشاک و مسکن و اثاث خانه و همسر و آنچه وسیله اینهاست از مال و جاه را رها نکند و زهد نورزد بلکه از آنها بهره مند شود.و امیر مؤمنان علیه السلام به همه یا بعضی از این درجات در این گفتار خود اشاره فرموده است:
«کونوا علی قبول العمل اشد عنایة منکم علی العمل، الزهد فی الدنیا قصر الامل و شکر کل نعمة و الورع عن کل ما حرم الله عز و جل » [۳۸]
«به قبول عمل بیش از خود عمل عنایت داشته باشید، زهد در دنیا عبارت است از کوتاهی آرزو و سپاسگزاری بر هر نعمتی و پارسائی نسبت به آنچه خدای عز و جل حرام کرده است » .
و امام صادق علیه السلام در این سخن خود: «الزهد فی الدنیا لیس باضاعة المال و لا تحریم الحلال بل الزهد فی الدنیا الا تکون بما فی یدک اوثق بما فی ید الله عز و جل » [۳۹]
«زهد و بی رغبتی به دنیا تباه ساختن مال و تحریم حلال نیست بلکه زهد این است که به آنچه در دست تست مطمئن تر از آنچه در دست خدای عز و جل است نباشی » .این زهد و زهدی که بعد از آن بیان میشود زهد در حلال است، و زهد ثقل نامیده میشود.
۴- این است که همه آنچه را که نفس از آن لذت و تمتع مییابد ترک نماید اگر چه به قدر ضرورت باشد، نه به این معنی که آنها را یکسره رها کند، زیرا که این ممکن نیست، بلکه تمتع و لذت جویی آن را ترک کند هر چند از راه اضطرار به آن دست مییازد از قبیل «اکل میته » با اینکه در درون نسبت به آن بی میلی و اکراه دارد، و این درجه زهد شامل ترک همه مقتضیات طبع از شهوت و غضب و کبر و ریاست و مال و جاه و مانند اینها میشود، و سخن حضرت صادق علیه السلام به این درجه اشاره دارد:
«الزاهد فی الدنیا الذی یترک حلالها مخافة حسابه و یترک حرامها مخافة عذابه » «زاهد در دنیا کسی است که حلال آن را از بیم حساب و حرامش را از ترس عقاب رها میکند» .
و به این معنی راجع است سخن امیر مؤمنان علیه السلام: «الزهد کله بین کلمتین من القرآن قال الله سبحانه:
«لکیلا تاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم » [۴۰]فمن لم یاس علی الماضی و لم یفرح بالآتی فقد اخذ الزهد بطرفیه »[۴۱]
«همه زهد در میان دو کلمه از قرآن است که خدای سبحان میفرماید:
«تا برای آنچه از دستتان رفته غمگین مشوید و به آنچه به دستتان آمده شاد مگردید» .پس هر که بر گذشته تاسف نخورد و به آینده شادان نگردد دو طرف زهد را به دست آورده است » .
و نیز سخن آن حضرت: «زهد در دنیا سه حرف است: زاء و هاء و دال، زای آن ترک زینت و هاء آن ترک هوی و دال ترک دنیاست » .
۵- اینکه همه ما سوی الله را ترک کند و حتی درباره بدن و جان خود نیز زهد و بی رغبتی نماید به طوری که با هر چه مصاحبت دارد و به هر چه دست مییازد از راه ناچاری و اکراه باشد بی آنکه لذت و تمتع بجوید، و به این درجه اشاره دارد سخن حضرت صادق علیه السلام:
«زهد کلید در آخرت و رهایی از دوزخ است و آن این است که هر چه ترا از خدا مشغول کند ترک کنی بی آنکه از ترک آن تاسف خوری یا دچار خودپسندی شوی و یا انتظار فرج و گشایشی داشته باشی و یا بخواهی مورد ستایش قرار گیری یا عوضی بخواهی بلکه از دست دادن آن را راحت و بودنش را آفت شماری » تا آخر حدیث[۴۲]
مطلبی که در اینجا باید ذکر شود این است که التفات به بعضی از ما سوی الله و اشتغال به ضرورات مانند اندازه ضروری از خوردن و پوشیدن و معاشرت با مردم و گفتگو با آنان و امثال اینها با این مرتبه از زهد منافات ندارد، زیرا معنی بریدن از دنیا برای توجه به سوی خدای تعالی همان رو آوردن با تمام دل و ذکر و فکر به سوی اوست، و این بدون ادامه زندگی و زندگی بدون ضروریات آن قابل تصور نیست، پس هر گاه به این ضروریات اکتفا و اقتصار نماید و قصدش محافظت بدن باشد برای یاری جستن به آن در عبارت و آنچه او را به خدا نزدیک میسازد چنین شخصی مشغول به غیر خدا نخواهد بود، زیرا آنچه جز به وسیله آن نمیتوان به مقصود رسید از مقصود شمرده میشود، همچنانکه کسی که در راه حج مشغول علف دادن به چارپای خود است رو گردان از حج نیست، و لکن سزاوار است که بدن در راه خدا مانند چارپا در طریق حج باشد، یعنی همان گونه که مقصود از تهیه آنچه مورد نیاز مرکب است محافظت آن است تا انسان را به مقصد برساند نه تنعم و لذت یافتن، همین طور شایسته است که مقصود از خوردن و آشامیدن و لباس و مسکن حفظ بدن از گرسنگی و تشنگی و گرما و سرما باشد به قدر ضرورت یعنی را رعایت تقوی و طاعت خداوند بدون لذت جوئی و تن پروری و این با زهد منافات ندارد بلکه شرط آن است.پس لذت بردن اگر مقصود بالذات نباشد زیانی نمیرساند که انسان گاهی به هنگام قیام و عبادت در شب به نسیم سحری و آواز پرندگان احساس لذت و راحت میکند و این به عبادت او ضرر ندارد که قصدش طلب جایی مخصوص برای این لذت و راحت نیست، علاوه بر اینکه در خوردن و آشامیدن و لباس پوشیدن حقیقتا لذتی نیست بلکه به وسیله آنها درد گرسنگی و تشنگی و گرما و سرما دفع میشود.
و پوشیده نماند که ترک زیادتر از آنچه آدمی در دنیا به آن نیازمند است از خوردنی و نوشیدنی و لباس و مسکن و اثاث خانه و همسر و مال و جاه شایسته است زیرا تحصیل آنچه بدان نیازی نیست با زهد منافات دارد.و اما آنچه زیادی نیست و انسان بدانها محتاج است، یعنی امور هشتگانه مذکور، سزاوار است که زهد در آنها را نیز به کلی ترک نکند، زیرا آنچه مهم و ضروری است ممکن است در مقدار و جنس و اوقات آن زیادی و بیشی راه یابد و بنابراین شایسته است که در آنها نیز زهد را رها نکند.
غایت زهد این است که بیش از قوت شبانه روز خود نگاه ندارد و چنانچه زائد بر این داشته باشد به مستحقان بذل کند، و اگر از جنس قوت به نان جو اکتفا و اقتصار کند این نهایت زهد در خوراک خواهد بود، اما گاه گاهی خوردن نان گندم یا یک نان خورش وقتی چندان لذت بخش نباشد با زهد منافات ندارد، و خوردن گوشت در بعضی از اوقات نیز منافی زهد نیست.و از لباس، که از پنبه یا پشم باشد، به اندازهای اکتفا کند که اعضاء بدن را بپوشاند و از گرما و سرما محافظت کند، و اگر دو جامه داشته باشد که وقتی یکی را میشوید دیگری را بپوشد با زهد منافاتی ندارد.و از مسکن به قدری طلب کند که خود و اهل خانه اش از گرما و سرما محفوظ باشند.و از اثاث خانه یعنی فرش و ظرف و دیگ و کوزه و امثال اینها به اندازه رفع حاجت تحصیل نماید و به آنچه میتوان از آنها بی نیاز بود و بدون آنها حاجات ضروری بر آورده میشود دست نیازد.و از همسر به این اندازه بسازد که حدت و شدت شهوت را درهم شکند و او را از نظر بازی و وسوسههای قوه شهویه که مانع از حضور در عبادات است حفظ کند.
و از مال به مقداری که حاجت روزانه اش برطرف شود و اگر کاسب است همینکه نیاز روز را به دست آورد کسب را رها کند و به کار دین پردازد، و اگر ملکی و آب و زمینی دارد و بجز آن درآمد دیگری ندارد که خرج روزانه خود را بقدر حاجت به دست آوردن ظاهرا نگه داشتن قوت سالانه برای سد رمق و ادامه حیات وی را از زهد بیرون نمیبرد به شرط آنکه زائد بر نفقه کافی خود را انفاق کند. و گفتهاند که چنین شخصی از زاهدان ضعیف است به این معنی که مقامات عالی و درجات بلند مرتبهای که در آخرت نصیب زاهدان است بهره او نخواهد شد، اگر چه نام زاهد بر او صدق کند، زیرا چنین فردی دارای قوه یقین نیست، که صاحب یقین واقعی چون قوت روزانه خود را داشته باشد چیزی برای فردای خود ذخیره نمیکند، و کسی که توکل را شرط زهد میداند آن فرد به نزد او زاهد نیست.و این مرتبه غایت زهد در امور مذکور است و طایفه انبیاء و گروه اوصیاء و بعد از ایشان گذشتگان صالح بر این شیوه بودند و همین راه را پیمودند.
حق این است که حکم زاهد به اختلاف اشخاص و اوقات مختلف و متفاوت میشود زیرا کار یک نفر تنها سبک تر و آسان تر از کار فرد عائله مند است، و کسی که همه همتش بر تحصیل علم و عمل مقصور است حال او غیر از حال اهل کسب است، و همچنین در بعضی اوقات و در بعضی جاها به دست آوردن قدر ضروری و حاجت در هر روز ممکن است و در بعضی دیگر چنین نیست.پس سزاوار هر کس آنست که حال و وقت و جای خود را ملاحظه کند و بیندیشد که شایسته تر در امر آخرت او و مددکارتر بر تحصیل آنچه برای آن آفریده شده نگه داشتن چه مقدار از مال و مصرف چه اندازه و چه جنس از قوت است، به طوری که اگر کمتر از آن مقدار باشد به تحصیل آنچه او را به قرب پروردگار میرساند قادر نخواهد بود پس آن را بگیرد و زائد بر آن را ترک کند.و چنین شخصی بعد از درستی نیت و خلوص قصد در نگاهداشتن این مقدار از مال از زهد واقعی بیرون نخواهد رفت، هر چند تصور میرود که به کمتر از آن میتوان اکتفا نمود با توجه به اینکه موجب از دست رفتن چیزی میشود که برای تکمیل نفس مهم تر است.
اما درباره جاه گفته شد که قدر ضروری آن در امر معیشت مانند تحصیل وقع و منزلت در دل زیر دستان و خادم خود، و در نزد دستگاه حکومت برای دفع اشرار و متجاوزان از خود، ظاهرا با زهد منافات ندارد، و یکی از علما گفته است:
این قدر از جاه و مقام اگر چه اشکالی ندارد لکن به جائی میکشاند که آدمی را به وادی هلاکت بی پایان میافکند و هر که گرد گودال لجن و گل و لای بگردد نزدیک است که در آن بیفتد.زیرا کسی که نیازمند به جذب دلهای مردم است یا برای جلب نفع یا دفع ضرر یا رهائی از ظلم است: اما جلب نفع، مال آدمی را از آن بی نیاز میکند زیرا کسی که کار و خدمتی میکند در برابر اجرت است هر چند اجرت دهنده نزد او قدر و منزلتی نداشته باشد، و اگر کسی بخواهد بدون اجرت به وسیله جاه و مقام از مردم خدمت و کار بگیرد معلوم است که از ستمکاران است و چگونه میتواند از زاهدان به شمار رود.و اما دفع ضرر، در دیاری که عدالت در آنجا کامل نیست یا خطر ستم و تجاوز از همسایگان وجود دارد و دفع شر آنها جز به اینکه در دلها یا نزد حکمران وقع و جایگاهی داشته باشد میسر نیست به جاه و مقام برای رفع ظلم و تعدی نیاز هست.و مقدار نیاز به آن را مخصوصا هنگامی که بیم از آینده و بد گمانی به عواقب آن وجود داشته باشد نمیتوان تحت قاعده و ضابطه در آورد، و کسی که در جاه طلبی فرو رود در واقع راه هلاک را میپیماید، بلکه حق این است که زاهد اصلا در طلب تحصیل جاه و مقام نیست و در صدد به دست آوردن جایگاهی در دلها بر نمیآید، زیرا اشتغال وی به دین و عبادت پایگاهی در دلها فراهم میکند که حتی اگر در میان کفار باشد از آزار مردم ایمن است تا چه رسد به آنکه میان مسلمین باشد.
اما توهمات و پندارهائی که آدمی را به زیاده جوئی در جاه و مقام میکشاند اوهامی دروغین و باطل است، زیرا جستجوی جاه و مقام نیز خود گاهی خالی از رنج و آزار نیست.بنابراین علاج و چاره کردن کمبودها و مشکلات با شکیبائی و تحمل بهتر و برتر است از علاج و حل آنها از طریق جاه طلبی.از این رو جستجوی جایگاه در دلها اجازه و رخصتی ندارد و کم آن به بسیار دعوت میکند و آزمندی و خوکردن به آن از حرص و اعتیاد به شراب بیشتر و شدیدتر است، پس باید از اندک و بسیار آن احتراز کرد.بلی جاه و مقامی که خداوند به بعضی از بندگان خود، بدون سعی خود آنان در طلب آن، برای نشر دین یا برای داشتن بعضی از کمالات که به حصول منزلت ایشان در دلها اختصاص مییابد می دهد، در این صورت اشکالی ندارد و منافی زهد نیست، چنانکه جاه و مقام رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم برترین و گستردهترین جاه و مقام است با اینکه آن حضرت زاهدترین مردم بود.
حق این است که جاه مانند مال است در دفع شر و زیان به قدری که انسان در زمانی یا در شهری که امر معیشت او ناگزیر به آن نیاز و بستگی دارد در این مقدار ضروری مانعی نیست و با زهد منافاتی ندارد، لکن زائد بر نیاز زهر کشنده است.
بنابراین اندازه ضروری آن را نباید از دنیا دانست، بلکه این مقدار از دین به شمار میرود، زیرا از شرایط دینداری است و شرط از مشروط به حساب میآید، چنانکه روایت شده است که ابراهیم علیه السلام را حاجتی روی نمود پس به نزد دوستی رفت تا چیزی قرض کند اما او وامی نداد، و ابراهیم اندوهناک بازگشت، خدای تعالی به او وحی کرد: «اگر از خلیل خود (خداوند) میخواستی به تو عطا میکرد» ، ابراهیم عرض کرد: «منفور بودن دنیا را در نزد تو میدانستم از این رو ترسیدم که درباره آن از تو چیزی بخواهم » ، خداوند به او وحی فرستاد: «مقدار حاجت از دنیا نیست.» و گفتار امام صادق علیه السلام با سفیان ثوری نیز - چنانکه به تفصیل در کتاب کافی ذکر شده است - بر این معنی دلالت دارد.
بنابراین مقدار حاجت از دنیا نیست و زائد بر آن در آخرت و بال خواهد بود، بلکه در دنیا نیز، چنانکه این حقیقت با تامل در احوال ثروتمندان و مالداران و رنجها و محنتهائی که در کسب مال و اندوختن و نگاهداری آن و انواع ذلت و خواری که متحمل میشوند به روشنی دانسته میشود، و نهایت سعادت مال اندوز این است که آن را برای ورثه خود بگذارد، و آنان بخورند در حالی که [احتمالا] دشمنان اویند و یا از مال او بر معصیت کمک میگیرند و بنابراین وی در راه گناه مددکار آنها خواهد بود، و از این جهت دنیا دار و جمع کننده اموال را به کرم ابریشم تشبیه کردهاند که پیوسته بر گرد خود میتند تا در پیلهای که بر دور خود تنیده گرفتار آید و آنگاه راه بیرون شدن و رهائی نمییابد و در آنجا میمیرد و بدین گونه به سبب عمل خود هلاک میشود، چنانکه در این باره گفتهاند:
مگر نمیبینی که آدمی در طول زندگی خویش همواره به قصد امری تلاش میکند همچون کرم ابریشم که پیوسته گرد خود میتند و در میان بافته خویش با اندوه میمیرد پس هر که خود را بر دنیا بیفکند و پیرو شهوات شود پیوسته نفس خویش را به زنجیرها و غلهائی که توانائی گسیختن آنها را ندارد مقید و در بند میکند تا سرانجام فرشته مرگ ناگهان بین او و شهواتش جدائی افکند در حالی که آن زنجیرها از قلب او به دنیائی که پشت سر گذاشته بسته شده و او را به سوی دنیا میکشد و چنگالهای ملک الموت به رگهای قلب او فرو رفته و به سوی آخرت میکشد، و آسانترین حال او هنگام مرگ مانند کسی است که با اره بندها و اندامهای بدن او را از یکدیگر جدا کنند.و این نخستین عذابی است که بعد از رفتن از دنیا به او میرسد یعنی پیش از آن حسرتها و ندامتها که هنگام فرو شدن به اسفل السافلین و منع و محرومیت از مقامات برین و جوار رب العالمین با آنها روبروست.پس به سبب آرزومندی و اشتیاق به دنیا از دیدار خداوند محجوب و محروم میماند و در اثر این حجاب و حرمان آتش دوزخ بر او چیره و مسلط خواهد شد، که آتش برای همه محجوبان از خدا آماده گشته است، چنانکه خدای تعالی میفرماید:
«کلا انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون.ثم انهم لصالوا الجحیم »[۴۳]
«نه چنین است، که آنان از پروردگارشان دور و محجوبند.و آنگاه به دوزخ وارد میشوند» .
و چون صاحبدلان دریافتهاند که آدمی با پیروی هوی و فرو رفتن در دنیا خویشتن را هلاک میکند، چنانکه کرم ابریشم که خود را درون پیله اش گرفتار و هلاک میسازد، دنیا را به کلی دور افکندند.از خدای تعالی میخواهیم که در دلهای ما همان را قرار دهد که در جان و روح حبیب خود صلی الله علیه و آله و سلم دمیده، که به او چنین وحی فرستاد: «هر چه خواهی دوست بدار که از آن جدا خواهی شد» .
سوم - زهد به اعتبار مرغوب فیه یعنی آن که به خاطر او از چیزها دست برداشته میشود.زهد به این اعتبار سه درجه دارد:
۱- اینکه مرغوب فیه (که برای آن زهد میورزد) نجات از جهنم و دیگر عذابهای آخرت باشد، و این زهد خائفان است.
۲- اینکه زهد برای پاداش خداوند و نعمتهای بهشت باشد، و این زهد امیدواران است.
۳- درجه سوم که بالاترین درجه زهد است این است که بجز قرب خدا و لقاء او نطلبد و وی را التفاتی به دردها و عذاب نباشد تا به خلاصی از آنها بیندیشد، و نه به لذتها توجهی دارد تا به فکر نیل به آنها باشد.بلکه همه اندیشه و همت او مستغرق خداست، و این زهد عارفان است، زیرا کسی محبت را منحصر و خاص خدا نمیکند مگر اینکه او را به صفات کمال بشناسد.پس همان طور که کسی که دینار و درهم را شناخت، و دانست که نمیتواند هر دو را با هم جمع کند جز به دینار (طلا) دل نمیبندد، همین طور کسی که خدا را شناخت و لذت نظر به وجه کریم او را دریافت، و دانست که جمع میان این لذت و لذت حور و قصور و باغ و بستان غیر ممکن است، بجز لذت نظر و دیدار را دوست نخواهد داشت و غیر او را بر نخواهد گزید.
یکی از عرفا گفته است: گمان مبر که اهل بهشت هنگام نظر به وجه خدای تعالی دیگر جائی برای لذت حور و قصور در دلشان باقی میماند، بلکه آن لذت نسبت به لذت نعمتهای بهشت مانند لذت پادشاهی دنیا و تسخیر همه کشورهای عالم و استیلا بر مردم جهان است نسبت به لذت داشتن گنجشکی و بازی با آن.نزد اهل معرفت و مردم صاحبدل خواستاران لذتها و نعمتهای بهشت به کودکی مانند که برای بازی با گنجشک از لذت سلطنت دست بردارد، و این به سبب کوتاهی و نارسائی ادراک اوست از لذت پادشاهی، نه برای اینکه بازی با گنجشک به خودی خود برتر و لذت بخش تر از حکمرانی و سلطنت بر همه مردم است.
زهد حقیقی
مپنداری که هر که مال دنیا را ترک کرد زاهد است، زیرا ترک مال و ثروت و تظاهر به سختی و تنگی در معاش و پستی و درشتی در خوراک و پوشاک بر کسی که دوست دارد به زهد شناخته و ستایش شود آسان است.چه بسیار رهبانان و ریاکارانی که دست از مال دنیا برداشتند و هر روز با قوت و خوراکی اندک به خویشتن ریاضت دادند، و به هر مسکنی در هر جائی قناعت نمودند و غرضشان از این روش این بود که مردم آنان را به زهد بشناسند و بستایند.اینان مال را برای نیل به جاه ترک کردهاند.
اما زهد حقیقی ترک مال و جاه بلکه همه لذتها و بهرههای دنیاست.و نشانه این آنست که فقر و غنا و ذم و مدح و ذلت و عزت در نزد انسان مساوی باشد و این حالت به سبب غلبه انس به خداست.زیرا مادامی که انس و حب به خدا بر دل غالب نباشد محبت دنیا به کلی از دل بیرون نمیرود، که دوستی خدا و دنیا در دل مانند آب و هوا در ظرف است که اگر یکی داخل شد دیگری خارج میشود، و بنابراین نه هر دو با هم جمع میشوند و نه هر دو رفع و نفی میگردند.پس دل آکنده از دوستی دنیا تهی از دوستی خدا است، چنانکه دل مشغول به محبت و انس به خدا خالی و فارغ از حب دنیا است، و به هر اندازه که یکی بیرون رود دیگری داخل میشود و بر عکس.
و از آنهاست:
غنا
غنا (بی نیازی و توانگری) عبارت است از داشتن اموالی که مورد نیاز و احتیاج است، و این کمترین مرتبه غناست، و بالاتر از آن مراتب بی شمار وجود دارد، تا آنجا که به گرد آوردن بیشتر اموال دنیا منتهی میشود، چنانکه برای بعضی از پادشاهان اتفاق افتاده است.
اما توانگر و ثروتمند چند گونه است:
۱- کسی که در کسب و جمع مال و ثروت سعی و کوشش میکند و در تحصیل و نگاهداشت آن زحمت میکشد و اگر از دستش بیرون رود ناراحت و اندوهناک میشود، و این غنی حریص است.
۲- شخصی که در کسب و تحصیل ثروت سعی و کوششی نمیکند و رنج و زحمتی نمیبرد، اما اگر ثروتی به دستش رسد میگیرد و به آن شاد و خوشحال میگردد، و از فقدان آن ناراحت و آزرده میشود، چنین فردی نیز از حرص و آز خالی نیست زیرا از دست دادن مال برای او هم حزن آور و غم انگیز است.
۳- آن که نه رنج و زحمتی در به دست آوردن آن کشیده و نه بدان چنان رغبت دارد که از حصول آن شاد و از رفتن آن غمناک گردد، و لیکن از به دست آمدن آن خشنود است: خواه وجود و عدم مال برای او مساوی باشد یا وجودش در نظر وی از عدمش بهتر و محبوب تر باشد.چنین غنی و ثروتمندی راضی و قانع است.
و همچنین ثروتمند یا همه مال او حلال است و یا قسمتی از آن حلال و یا همه آن حرام است.
و نیز مالدار یا بخیل و ممسک است به طوری که حقوق واجب و مستحب مال را نمیپردازد، یا فقط در جای شایسته و مصرف در خور آن انفاق و خرج میکند.
انفاق نیز مراتبی دارد: پائینترین مرتبه آن ادای حقوق واجب است، و بالاترین مرتبه آن بذل کردن آنچه زائد بر کمترین مراتب غنا و ثروتمندی است، به نحوی که اگر کمی بیشتر ببخشد فقیر شود.
نکوهش غنا
ثروت و غنائی که از حلال به دست آمده باشد و زائد بر کمترین مرتبه آن در مصرفهای درست و در خور بذل شود و وجود و عدم آن در نزد صاحبش مساوی باشد از آفتها و خطرها مصون و ایمن است.اما دیگر اقسام آن از آفت یا خطر خالی و بر کنار نیست، و دوستی آن یکی از موارد و مصادیق محبت دنیاست، بلکه به خود حب مال باز میگردد.و آنچه در ذم دنیا و مال وارد شده است بر ذم آن نیز دلالت دارد.و در ذم و نکوهش بخصوص آن بعضی از آیات و اخبار رسیده است، خدای سبحان میفرماید:
«ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی »[۴۴]
«انسان همینکه خود را بی نیاز دید طغیان میکند» .
و از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند: چه کسانی از امت تو بدترین اند؟ فرمود:
«اغنیاء» .و به بلال فرمود: «خدا را ملاقات کن در حالی که فقیر باشی و ملاقات مکن او را در حالی که غنی باشی » .و فرمود: «فقیران امت من پانصد سال پیش از اغنیای آنان به بهشت خواهند رفت » .
و فرمود: «اطلعت علی الجنة، فرایت اکثر اهلها الفقراء.و اطلعت علی النار، فرایت اکثر اهلها الاغنیاء» .
«به بهشت نگریستم و از آن آگاهی یافتم، بیشتر اهل آن را فقیران دیدم، و به جهنم نگریستم و از آن مطلع شدم بیشتر اهل آن را اغنیاء دیدم » .
خدای تعالی به موسی علیه السلام وحی فرمود: «ای موسی، هر گاه دیدی فقر به تو روی آور است، بگو: خوشا به شعار صالحان.و چون دیدی که غنا به سوی تو میآید، بگو: گناهی است که عقوبتش شتاب کرده است » .
و روایت است که: «هیچ روزی نیست مگر اینکه فرشتهای از زیر عرش ندا میکند و پیام میدهد که: ای فرزند آدم، اندکی که ترا کفایت کند بهتر است از بسیاری که ترا سرکش و طاغی سازد» .و عیسی علیه السلام فرمود: «غنی به سختی و دشواری به بهشت میرود» .
فقر
ضد غنا فقر است.و فقر به معنی نداشتن چیزهائی است که مورد احتیاج است.و نداشتن آنچه مورد نیاز نیست فقر نامیده نمیشود.البته اگر نیاز و احتیاج به طور اعم منظور باشد و مختص به مال نباشد، هر موجود ممکنی محتاج و نیازمند است، زیرا برای بقا و ادامه وجود خود و دیگر حاجاتی که از خدای سبحان بهره وی میشود به او احتیاج دارد.و بی نیاز منحصر به یک وجود است که به ذات خود واجب است و افاده وجود به موجودات دیگر میکند، و او خدای سبحانه است، که غنی مطلق است، و دیگر اشیاء موجود فقیران محتاجند.و در کتاب الهی به این حصر غنا و بی نیازی برای خداوند و فقر و نیاز دیگران اشاره شده است:
«و الله الغنی و انتم الفقراء» [۴۵] «فقط خدا بی نیاز است و شما نیازمندید» .
و اگر احتیاج تنها به مال اختصاص یابد همه مردم فقیر نیستند، بلکه هر که مالی را که به آن نیاز دارد نداشته باشد نسبت به آن فقیر است، و فقر به این معنی است که در اینجا میخواهیم بیان کنیم.
اختلاف احوال فقیران
فقیر چند گونه است:
۱- آنکه مال را دوست دارد و مورد میل و رغبت اوست، به طوری که اگر راهی به آن بیابد در طلب آن میکوشد، هر چند با رنج و مشقت باشد، و اگر جستجوی آن را ترک کند به سبب عجز و ناتوانی است، و این را فقیر حریص نامند.
۲- آنکه داشتن مال را از نداشتن آن دوست تر دارد، و لیکن محبت او به مال به درجهای نیست که او را به طلب آن برانگیزد، بلکه اگر بدون طلب و بی زحمت به دست آید میگیرد و شاد میشود، و اگر طلب آن نیاز به سعی و کوشش دارد به آن دست نمییازد، و این را فقیر قانع نامند.
۳- آنکه محبت و رغبتی به مال ندارد و از آن گریزان و آزرده است و آن را دشمن دارد و از شرش پرهیز میکند، این را فقیر زاهد نامند.اعراض فقیر زاهد از مال و نکوشیدن وی در محافظت و اندوختن آن در صورتی که به دست آید، اگر از بیم عقاب باشد فقر او فقر بیمناکان است.و اگر زهد او برای شوق به ثواب و پاداش باشد فقر او فقر امیدواران است.و اگر بی التفاتی او به مال به سبب روی آوردن به خدا با تمام وجود و بدون غرض دنیوی یا اخروی باشد فقر او فقر عارفان است.
چنین فقیری نه محبتی به مال دارد که از حصولش شاد شود و نه کراهت و نفرتی از آن دارد که از بودنش آزرده و متاذی گردد، بلکه وجود و عدم مال نزد او یکسان است، چنانکه نه از به دست آمدنش فرح و شادی مینماید و نه از فقدان و نبودنش رنجیده و بدحال میشود، بلکه در هر دو حالت به طور یکسان خرسند و راضی است، و از آمدن و ماندنش و رفتن و از دست شدنش بی نیاز است، بدون اینکه اگر نیابد از فقر و احتیاج ترسان باشد، مانند حریص و قانع، و اگر بیابد از شر و زیانش در بیم و حذر باشد، مانند زاهد.چنین شخصی اگر همه اموال دنیا را داشته باشد به او زیانی نخواهد رسانید، زیرا اموال را در خزانه خداوند میبیند نه در دست خویش، و از این رو برای او فرقی نمیکند که در دست او باشد یا در دست دیگری.بدین سان مال و هوای جو در نزد او یکسان است، یعنی همان گونه که بسیاری هوا در کنار او به وی رنج و آزاری نمیرساند، و دلش مشغول اندیشه گریز از آن و نفرت و دشمنی با آن نیست، بلکه به قدر ضرورت تنفس از آن بهره مند میشود و با هیچ کس درباره آن بخل نمیورزد، همین طور بسیاری مال نه او را میآزارد و نه دلش را مشغول میدارد، و خود و غیر خود را در مالکیت مساوی میبیند.
چنین شخصی را باید «بی نیاز راضی » نامید که از وجود و عدم مال مستغنی است، و خشنودی و خرسندی او نسبت به آن دو الت یکسان است، و مرتبه این شخص از مرتبه زاهد بالاتر است، زیرا بالاترین درجه زهد کمال نیکان و ابرار است و حال آنکه صاحب این مرتبه از مقربان است، پس زهد در حق او نقصان و کاهش مرتبه است، زیرا که: «حسنات الابرار سیئات المقربین » .راز مطلب این است که زاهد از دنیا کراهت دارد و کراهت دنیا خود نوعی دل مشغولی به آن است، چنانکه راغب و متمایل به دنیا مشغول به آن است، و دل مشغولی به غیر خدا حجاب و پرده است میان بنده و خدا، خواه به حب باشد یا به بغض.و هر چه غیر خداست همچون رقیبی است که در مجلس انس عاشق و معشوق در آمده است.همانطور که التفات و توجه دل عاشق به رقیب و بغض و نفرت از حضور او موجب دل مشغولی و نقص در عشق است، همین طور التفات دل بنده به غیر خدای تعالی و بغض و کراهت نسبت به آن غیر علت نقصان در حب و انس است، چنانکه التفات به حب غیر نیز نقص در حب به آن دو (معشوق و خدا) ست.زیرا همان گونه که دو محبت در یک حال در دلی جمع نمیشود، حب و بغض در دل واحد در یک حالت نیز با هم جمع نمیشوند.
پس مشغول به بغض دنیا همانند مشغول به حب آن از خدا غافل میماند، هر چند حب دنیا بدتر است از بغض آن.زیرا مشغول به حب دنیا چون از غفلت خود غافل است بر خلاف راه مقصود میرود و از آن دور میشود، اما مشغول به بغض دنیا غافلی است که در هنگام غفلت در طریق قرب خدا راه میپیماید، و احتمال زوال غفلت او و دگرگون شدن آن به شهود و حضور هست، پس برای وی انتظار کمال بجاست.زیرا بغض دنیا راه و وسیلهای است برای رسیدن بنده به خدا.
اما اینکه انبیاء و اولیاء از مال گریزان بودند و نداشتن مال را برداشتن آن ترجیح میدادند - چنانکه در برخی از اخبار و آثار بدان اشاره شده است - : یا برای این است که زندگی خود را در حد ضعیفان پائین آورند تا مردم در ترک مال دنیا به ایشان اقتدا کنند، زیرا برای مردم کمال در حب ترک ثروت و بغض وجود آن است و با داشتن مال برای آنان بسیار دشوار است که وجود و عدم آن یکسان و در نظرشان مانند آب دریا باشد.پس اگر انبیاء نفرت و کراهت از مال و ثروت دنیا نشان نمیدادند و مردم ضعیف به آن رو میکردند البته هلاک میشدند.مثل پیامبر مانند داستان افسونگر ماهری است که در برابر فرزندان خود از مار میگریزد، نه اینکه نمیتواند آن را بگیرد، بلکه بدین سبب که میداند اگر در پیش چشم فرزندان مار را به دست گیرد کودکان او نیز چنین میکنند و هلاک میشوند.از این رو داشتن سیره ضعفا صفت انبیاء و اوصیاء شد.
یا برای این است که نفرت و گریز آنان از مال مانند نفرت و کراهت آنان از آب است، به این معنی که از آن فقط به قدر حاجت و رفع عطش مینوشیدند و باقی را در نهرها و جویبارها برای نیازمندان میگذاشتند، بدون اینکه به حب و بغض آن دل مشغولی داشته باشند.نمیبینی که گنجینههای ثروت زمین به سوی رسول الله و جانشینان راستین او حمل میشد و ایشان آنها را میگرفتند و در مواضع شایسته مصرف میکردند بدون اینکه از آن بگریزند و یا بغضی از آن داشته باشند، و این از آن روست که مال و آب و سنگ و طلا در نزد ایشان یکسان بود. اما نامگذاری صاحب این مرتبه به فقیر و غنی موجب تنافی و تناقض نیست، زیرا اطلاق فقیر بر او برای این است که به محتاج بودن خود به خدای تعالی در همه امور عموما و در بقای بی نیازی از مال خصوصا معرفت دارد، و بنابراین نام فقیر بر او مانند اسم بنده است بر کسی که خود را بنده خدا میداند و به آن معترف است، که اسم عبد اگر چه برای همه مردم است او را بیشتر سزاوار است تا غافلان.
و نکته دیگر این است که هر مرتبهای از مراتب مذکور که برای فقر یاد شد، بجز مرتبه اخیر، اعم است از آنکه به حد اضطرار برسد، به طوری که آنچه از مال ندارد واقعا به آن نیازمند است مانند گرسنهای که نان ندارد و عریانی که جامه ندارد، یا نه.
و بعد از آنکه دانستی که فقر میان معانی مذکور مشترک است [۴۶] ، دیگر برای تو دشوار نیست که میان اخباری که در مدح فقر رسیده - چنانکه خواهد آمد - و اخباری که در ذم آن وارد شده جمع کنی، مانند این گفتار پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم «کاد الفقر ان یکون کفرا» «بیم آن است که فقر به کفر انجامد» .و نیز سخن دیگر او صلی الله علیه و آله و سلم:
«الفقر الموت الاکبر» [۴۷] «فقر مرگ بزرگتر است » .
و قول امیر مؤمنان علیه السلام «من ابتلی بالفقر فقد ابتلی باربع خصال:
بالضعف فی یقینه، و النقصان فی عقله، و الرقة فی دینه، و قلة الحیاء فی وجهه.فنعوذ بالله من الفقر!» .
«هر که به فقر دچار شود به چهار خصلت گرفتار شده: به ضعف در یقین، و نقصان در عقل، و نازکی در دین، و کمی شرم، پس، از فقر به خدا پناه میبریم »[۴۸]
مراتب فقر و ستایش آن
دانستی که بعضی از مراتب فقر به قناعت و بعضی به زهد و بعضی به بالاتر از آن، یعنی رضا و استغناء، باز میگردد.و فضیلت این مراتب آشکار است، و اخباری که در فضیلت زهد و رضا و قناعت رسیده بر فضیلت مراتب مذکور فقر دلالت دارد.
و اما مرتبه اول فقر که متضمن حرص است نسبت به غنای متضمن حرص خالی از فضیلت نیست و اخباری که در ستایش فقر وارد شده با عمومیتی که دارد شامل همه مراتب فقر میشود، خدای سبحان میفرماید:
«للفقراء المهاجرین الذین اخرجوا من دیارهم و اموالهم » [۴۹] «برای مهاجران فقیری که از دیار و اموالشان رانده شدهاند» . و میفرماید:
«للفقراء الذین احصروا فی سبیل الله...» [۵۰]
«[انفاق] برای فقیرانی است که در راه خدا از کار مانده شدهاند...» (تا آخر آیه) .
خدای سبحان سیاق کلام را به مدح فقر در آورده، و توصیف آنان به فقر را بر توصیف ایشان به هجرت و احصار مقدم داشته، و این خود دلالت آشکار بر ستایش فقر دارد[۵۱]
و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «خیر هذه الامة فقراؤها، و اسرعها تصعدا فی الجنة ضعفاؤها» . «بهترین این امت فقیران ایشانند، و آنان که زودتر به بهشت بالا میروند ضعیفان آنها هستند» .
و فرمود: «اللهم احینی مسکینا و امتنی مسکینا، و احشرنی فی زمرة المساکین » . «خدایا مرا در زندگی فقیر دار و فقیر بمیران و در زمره فقیران محشور ساز» .
و فرمود: «مرا دو پیشه است، هر که آن دو را دوست دارد مرا دوست داشته و هر کس آنها را دشمن دارد مرا دشمن داشته: فقر و جهاد» .
و فرمود: «الفقر ازین للمؤمنین من العذار الحسن علی خدا الفرس » «فقر برای مؤمن از رشته لجام زیبا بر بنا گوش اسب خوش نماتر است » .
از آن حضرت درباره فقر پرسیدند، فرمود: «یکی از گنجینههای خداست » .
بار دوم از آن پرسیدند، فرمود: «کرامتی است از خدا» [۵۲]بار سوم پرسیدند، فرمود:
«چیزی است که خدا جز به پیغمبر مرسل یا مؤمنی که در نزد خدا گرامی باشد نمیدهد» .
و فرمود: «در بهشت غرفهای است از یاقوتی سرخ که اهل بهشت به آن مینگرند چنانکه اهل زمین به ستارگان آسمان نظر میکنند، به آنجا داخل نمیشود مگر پیغمبری فقیر یا مؤمنی فقیر» .
و فرمود: «روز فقیران امت من روز قیامت است، که جامه هایشان سبز، گیسوانشان به در و یاقوت بافته، چوبدستی از نور به دستشان بر منبرها سخن میگویند، و چون انبیاء آنان را ببینند گویند: اینان فرشتگانند، و فرشتگان گویند: اینان پیغمبرانند، اما خود ایشان میگویند: ما نه فرشتهایم و نه پیامبر! بلکه فقرای امت محمدیم صلی الله علیه و آله و سلم، میپرسند: چگونه به این کرامت نائل شدید؟ پاسخ میدهند: «ما نه اعمال سخت و بسیار داشتهایم، و نه همواره روزه بودهایم و نه شبها به عبادت برخاستیم، و لیکن نماز پنجگانه را به پا داشتیم، و چون نام محمد صلی الله علیه و آله را میشنیدیم اشکها بر رخسارهای ما روان میشد» .
و فرمود: «پروردگارم با من سخن گفت و فرمود: ای محمد، هر گاه بندهای را دوست داشته باشم، سه چیز به او میدهم: دلی محزون، و تنی رنجور، و دستی تهی از مال دنیا.و هر گاه بندهای را دشمن بدارم، به او سه چیز میدهم: دلی شاد، و بدنی صحیح، و دستی پر از مال دنیا» .
و فرمود: «مردم همه مشتاق بهشتند و بهشت مشتاق فقیران است » .و فرمود:
«الفقر فخری » «فقر فخر من است [۵۳] » .و فرمود: «تحفة المؤمن فی الدنیا الفقر» «ارمغان مؤمن در دنیا فقر است » .
و فرمود: «روز قیامت بنده [مؤمن محتاج] را بیاورند، خدای تعالی از او عذر خواهی کند، چنانکه کسی از برادر خویش پوزش میخواهد، و میفرماید: به عزت و جلالم سوگند! دنیا را نه برای خواری و بی ارجی تو نزد خود دریغ کردم، بلکه برای کرامت و فضیلتی که برای تو آماده ساختهام.اینک ای بنده من بر صفهای مردم بگذر، و هر که را ببینی خوراک یا پوشاکی به خاطر من به تو بخشیده دست گیر که وی را در کار تو کردم.و مردم آن روز در عرق غرق باشند و او داخل صفهای مردم شود و بنگرد چه کسی به او احسان کرده، وی را به بهشت برد» .
و فرمود: «با فقرا بسیار آشنائی کنید و در نزد ایشان دستی داشته باشید که برای آنان دولتی خواهد بود» .گفتند: یا رسول الله، دولت آنها چیست؟ فرمود:
«در روز قیامت به ایشان گویند: بنگرید هر که به شما خوردنی یا آشامیدنی یا پوشیدنی داده دستش را بگیرید و به بهشت برید» . و فرمود: «الا اخبرکم بملوک اهل الجنة؟» قالوا: بلی یا رسول الله!
قال: «کل ضعیف مستضعف اغبر اشعث ذی طمرین لا یؤبه به لو اقسم علی الله لابره » .
«میخواهید شما را از پادشاهان اهل بهشت خبر دهم؟ گفتند: آری ای رسول خدا، فرمود: هر ضعیف ناتوان غبار آلوده ژولیده موی ژنده پوش (دو تکه جامه کهنه در بر) که هیچ کس به او اعتنا نکند و اگر قسم خورد خدا قسم او را راست کند» .
آن حضرت بر مرد فقیری وارد شد و نزد او چیزی نیافت، فرمود: «اگر نور این را بر اهل زمین تقسیم کنند بر همه گسترش خواهد یافت » .
و فرمود: «زمانی که مردم فقرای خود را دشمن دارند و به عمارت دنیا مشغول شوند و بر سر جمع درهم و دینار همچون سگان حرص ورزند و به جان هم افتند، خدا آنان را آماج چند خصلت قرار دهد: قحط زمان و ستم سلطان و خیانت و جنایت والیان حکومت و قاضیان و شوکت و تسلط دشمنان [۵۴]» .
از طریق اهل بیت علیهم السلام روایت شده: «خدای تعالی وقتی بندهای را دوست دارد او را مبتلا میکند، و چون او را بیشتر دوست دارد اهل و عیال و مال را از او میگیرد» .
امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «وکل الرزق بالحمق و وکل الحرمان بالعقل، و وکل البلاء بالصبر» .
«روزی به کم خردی و محرومیت به خردمندی و بلا به شکیبائی واگذار شده[۵۵] » .
امام باقر علیه السلام فرمود: «چون روز قیامت شود، خدای تعالی فرمان دهد که ندا کنندهای بانک بر آرد فقیران کجایند؟ بسیاری از مردم برخیزند، خدا فرماید:
بندگان من! گویند: لبیک پروردگارا! فرماید: شما را برای خواری و پستی در نظرم فقیر نکردم، بلکه برای مثل امروز برگزیدم.به چهرههای مردم بنگرید، هر که به شما احسانی کرده نسبت به من کرده است از جانب من بهشت را به او پاداش دهید» .
امام صادق علیه السلام فرمود: «لو لا الحاح المؤمنین علی الله فی طلب الرزق، لنقلهم من الحال التی هم فیها الی حال اضیق منها» .
«اگر اصرار مؤمنان به درگاه خداوند برای طلب روزی نبود، خدا آنان را از حالی که دارند به تنگدستی بیشتری میبرد» .
و فرمود: «برای شیعیان خالص ما در زمان دولت باطل بجز قوت [ضروری] نیست، به مشرق روید یا به مغرب، بیش از قوت [ضروری] روزی نیابید» .
و فرمود: «از فرزندان آدم مؤمنی نبود مگر اینکه فقیر بود و کافری نبود مگر اینکه توانگر بود، تا آنکه ابراهیم علیه السلام آمد و گفت:
«ربنا لا تجعلنا فتنة للذین کفروا»[۵۶]
«پروردگارا ما را آزمایش کافران قرار مده » .
آنگاه خدا در میان آنان اموال و حاجت قرار داد» .
و فرمود: «فقرای مؤمن چهل خریف [۵۷] پیش از توانگرانشان در باغهای بهشت میخرامند» .
سپس فرمود: «برایت مثلی میزنم، مثل این مانند دو کشتی است که به گمرک رسند، مامور گمرک یکی را خالی بیند و گوید روانه کنید و دیگری را پر از بار بیند و گوید نگهش دارید» .
و فرمود: «المصائب منح من الله و الفقر مخزون عند الله » . «مصیبتها بخششهای خداست و فقر در خزانه خدا محفوظ است » . یعنی مصائب عطایای الهی است که به بندگان خاص خود میدهد، و فقر از جمله آنهاست که در نزد او محفوظ و عزیز است و جز به کسی که او را به عنایت ویژه مخصوص گردانیده عطا نمیکند.
و فرمود: «خدای عز و جل روز قیامت مانند کسی که پوزش میخواهد به فقرای مؤمنین توجه کند و فرماید: به عزت و جلالم سوگند که شما را در دنیا برای خواری و بی قدری شما نزد خود فقیر نکردم، امروز خواهید دید که با شما چه میکنم، هر که به شما نیکی کرده دست او را بگیرید و به بهشت در آورید.مردی از آنان خواهد گفت: پروردگارا! اهل دنیا در دنیا با یکدیگر مسابقه نهادند، زنان متعدد گرفتند و جامههای نرم و نازک پوشیدند، طعامها [ی لذیذ] خوردند، در کاخها نشستند، و مرکبهای راهوار و مشهور سوار شدند، به ما نیز آنچه به آنها دادی عطا کن.خدای تبارک و تعالی میفرماید: برای تو و برای هر یک از شما هفتاد برابر آن چیزی است که به اهل دنیا، از آغاز تا انجام، دادم » .
و فرمود: «ان الله جل ثناؤه لیعتذر الی عبده المؤمن المحوج فی الدنیا کما یعتذر الاخ الی اخیه، فیقول: و عزتی و جلالی!
ما احوجتک فی الدنیا من هوان کان بک علی، فارفع هذا السجف فانظر الی ما عوضتک من الدنیا، قال: فیرفع فیقول: ما ضرنی ما منعتنی مع ما عوضتنی » .
«خداوند - جل ثناؤه - از بنده مؤمن محتاج در دنیا عذر خواهی میکند، چنانکه برادری از برادر خود پوزش میخواهد، و میفرماید: به عزت و جلالم سوگند که ترا در دنیا از آنرو فقیر نکردم که در نزد من خوار بودی، این روپوش را بردار و بنگر که به جای دنیا به تو چه دادهام، بنده پرده بردارد و گوید: با این عوض که به من کرامت کردی آنچه در دنیا به من ندادی زیان نکردم » .
و فرمود: «در روز قیامت جمعی از مردم برمی خیزند و تا در بهشت میروند، و در بهشت را میزنند، میپرسند شما کیستید؟ میگویند: ما فقرائیم، به آنان گویند:
برای حساب بروید، گویند به ما چیزی ندادهاید تا حسابرسی کنید، خدای عز و جل میفرماید: راست گفتند، به بهشت در آئید» .و به یکی از اصحاب خود فرمود: «آیا به بازار میروی؟ و آیا میوه و چیز دیگری که آن را خواهی میبینی؟ گفتم:
آری، فرمود: بدان که در عوض هر چه میبینی و نمیتوانی خرید برای تو حسنهای هست » .
امام کاظم علیه السلام فرمود: «ان الله عز و جل یقول: انی لم اغن الغنی لکرامة به علی، و لم افقر الفقیر لهوان به علی، و هو مما ابتلیت به الاغنیاء بالفقراء، و لو لا الفقراء لم یستوجب الاغنیاء الجنة[۵۸]» .
«خدای عز و جل میفرماید: «من توانگر را برای کرامتی که نزد من داشت غنی نساختم و درویش را برای خواریش نزد من فقیر نکردم، بلکه این چیزی است که اغنیا را به وسیله فقرا امتحان میکنم، و اگر درویشان نبودند توانگران سزاوار بهشت نمیشدند» .
و فرمود: «پیامبران و فرزندان و پیروانشان به سه خصلت مخصوص شدهاند:
بیماری تن، و بیم از سلطان، و فقر» .
و امام رضا علیه السلام فرمود: «هر که فقیر مسلمانی را ملاقات کند و بر او نه بدانگونه که بر غنی سلام میکند سلام کند خدا را در روز قیامت در حالی که بر او خشمگین است ملاقات خواهد کرد» .
و فرمود: «فقر در نزد مردم عیب و بدی و در روز قیامت نزد خدا آرایش و خوبی است » .
و موسی علیه السلام در مناجاتی میگفت: «خدایا، دوستان تو کیستند تا برای تو ایشان را دوست گیرم؟ فرمود: هر فقیری » .
و عیسی علیه السلام فرمود: «من بیش از هر اسمی این را دوست دارم که بگویند: ای مسکین » .
و یکی از صحابه گوید: «هر که توانگر را گرامی و محترم شمارد و فقیر را تحقیر و اهانت کند ملعون است » .
و لقمان به فرزند خود گفت: «کسی را به جامه کهنه حقیر مشمار که خدای تو و او یکی است » .
از آنچه بر فضیلت فقر دلالت دارد، هر گاه با خشنودی یا قناعت یا صبر یا صدق یا پنهان داشتن آن همراه باشد، این گفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است: «ای گروه فقیران: رضا و خشنودی قلبی را به خدا دهید تا پاداش فقر بیابید، و گرنه ثوابی نخواهید یافت » .و نیز این سخن او صلی الله علیه و آله و سلم: «محبوبترین بندگان در نزد خدا فقیری است که به روزی خود قانع و خرسند و از خدای تعالی راضی و خشنود باشد» .و گفته آن حضرت: «هیچ کس از فقیری که راضی و خشنود باشد برتر نیست » .و نیز قول او صلی الله علیه و آله و سلم: «خدای تعالی در روز قیام میفرماید: «برگزیدگان خلق من کجایند؟ فرشتگان میپرسند: پروردگارا آنها کیستند؟ میفرماید: فقیران مسلمان که به داده من قانع و به قضای من خشنود بودند، آنان را به بهشت برید.پس ایشان به بهشت در آیند و هنوز مردم گرفتار محاسبهاند در حالی که آنان از نعمتها برخوردارند» .
و گفتار او صلی الله علیه و آله و سلم: «هیچ کس، توانگر یا درویش، نیست مگر اینکه در روز قیامت آرزو خواهد کرد که در دنیا بیش از قوت نمییافت » .و گفتار آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم:
«خوشا مسکینان شکیبا! آنانند که ملکوت آسمانها و زمین را میبینند» .و کلام آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم: «هر که گرسنه یا نیازمند باشد و آن را از مردم پنهان کند و نیاز خویش به خدای تعالی برد، بر خدا حق است که روزی یک سال او را از حلال برساند» .
و سخن او صلی الله علیه و آله و سلم: «هر چیزی را کلیدی است، و کلید بهشت دوستی مسکینان و فقیران صابر است، اینان روز قیامت همنشینان خدا خواهند بود» .
و روایت است که: «خداوند به اسماعیل علیه السلام وحی فرستاد: مرا نزد شکسته دلان بجوی، پرسید: آنها کهاند؟ فرمود: فقیران صادق » .
و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «یا علی، خدا فقر را نزد خلق خود امانت نهاده، هر که آن را پنهان و پوشیده دارد خدای تعالی به او پاداشی همانند پاداش روزه دار شب زنده دار عطا خواهد کرد، و کسی که فقر خود را نزد کسی برد که بر آوردن حاجت وی تواند و بر نیاورد پس در واقع شخص توانگر، فقیر را کشته است، اما نه به شمشیر و نیزه بلکه با جریحه دار ساختن قلب فقیر بی آنکه بر آن التیام نهد و حاجتش بر آورد» .
و شکی نیست که هر که از مناعت پارسائی قوت خود را نیابد و نیاز خود را پنهان دارد و صبر و خشنودی پیشه کند مشمول این اخبار است و فضیلتی که در آن روایات وارد شده برای او خواهد بود، و بی تردید این صفتی است که در هزاران تن یکی یافت نمیشود.
و اما فقیر حریصی که فقر و نیاز خود را آشکار میکند و به جزع و ناله میپردازد، هر چند ظاهر بعضی از اخبار شامل او نیز میشود، اما چنانکه بعضی از اخبار مذکور بدان اشارت دارد به نظر میرسد از شمول فضیلتی که در آنهاست بیرون است، اگر چه حال چنین فقیری از توانگر و مالدار حریص بهتر است.
موازنه فقر و غنا
شکی نیست که فقر با صبر و قناعت و خرسندی و به قصد آسودگی خاطر از غنای با حرص و بخل و امساک برتر است، چنانکه بی تردید غنای با انفاق و به قصد مدد گرفتن برای عبادت و کمک به بندگان خدا از فقر با حرص و ناخرسندی و جزع بهتر است، آنچه مورد تردید است ترجیح بین فقر و غنا در دو موضع است:
اول - در ترجیح بین فقر با صبر و قناعت، و غنای همراه با انفاق و قصد کمک گرفتن برای عبادت:
بعضی اول را برتر میدانند به دلیل این روایت که: «رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به اصحاب خود فرمود: «کدامیک از مردم بهترند؟ گفتند: مالداری که حق خدای تعالی را از مال خود بپردازد، فرمود: این خوب مردی است ولی مراد من او نیست.
گفتند: یا رسول الله پس بهترین مردم کیست؟ فرمود: فقیری که حاصل کوشش خود را عطا کند» .و نیز روایت است که: «فقرا نمایندهای نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستادند، وی آمد و عرض کرد: من فرستاده فقیرانم به نزد شما، فرمود: مرحبا به تو و به کسانی که از نزد ایشان آمدهای، از نزد کسانی آمدهای که آنان را دوست دارم، عرض کرد: فقرا میگویند اغنیا به بهشت میروند زیرا حج میکنند و ما قدرت نداریم، و عمره میگزارند و ما نمیتوانیم، و چون بیمار شوند زیادتی اموال خود را انفاق و ذخیره آخرت میکنند، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: از من به فقرا این پیام را برسان که هر که از شما صبر کند و مواظب اعمال خود باشد سه خصلت دارد که اغنیا ندارند: (اول) آنکه در بهشت غرفه (بالا خانه) هائی هست که اهل بهشت به آنها نظاره میکنند چنانکه مردم زمین ستارههای آسمان را مینگرند، به آنها داخل نمیشود مگر پیغمبر فقیر یا شهید فقیر یا مؤمن فقیر، (دوم) آنکه فقرا نصف روز که پانصد سال است پیش از اغنیا به بهشت میروند. (سوم) هر گاه غنی بگوید: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر، و فقیر نیز این را بگوید، غنی به ثواب فقیر نمیرسد هر چند ده هزار درهم انفاق کند، و همچنین همه کارهای نیک.فرستاده بازگشت و آنان، با شنیدن آن سخن، گفتند راضی شدیم » .
و بعضی، شق دوم (یعنی غنای همراه با انفاق و استعانت بر عبادت) را برتر میدانند، زیرا غنا از صفات خدائی و فقر از لوازم بندگی است، و وصف حق برتر از وصف بنده است.
از این استدلال پاسخ دادهاند که غنای خدای سبحان با اسباب و اغراض نیست، و حال آنکه غنای بنده به وسیله اینهاست، زیرا بنده به وجود مال غنی است و به بقاء آن نیازمند است، پس چگونه غنائی که بنده به آن متصف است میتواند از صفات ربوبی باشد. بلی غنا به معنی بی نیازی از وجود و عدم مال به این نحو که هر دو در نزد او یکسان باشد به اوصاف حق شباهت دارد، جز اینکه چنانکه دانستی خود این نوعی فقر است.و نیز تکبر از صفات ربوبی است، پس باید - به زعم شما - از تواضع برتر باشد، با اینکه چنین نیست.بلکه حق این است که برای بنده صفات بندگی مانند خوف و رجا برتر است، زیرا سزاوار نیست که صفات ربوبی مشارک و منازع داشته باشد، و به همین دلیل خدای سبحان میفرماید: «عظمت، ازار (زیرپوش) من، و کبریا، رداء (روپوش) من است[۵۹] ، پس هر که در این دو با من منازعه کند او را درهم خواهم شکست » .و بنابراین فقر از غنا بهتر و افضل است.
حق این است که ترجیح یکی از صفات ربوبیت و صفات عبودیت بر دیگری درباره بنده به طور مطلق نادرست است، زیرا همان طور که ترجیح اولی بر دومی [در مورد بنده] به واسطه تکبر نقض میشود عکس آن (یعنی ترجیح صفات بندگی بر صفات الهی در مورد او) به سبب علم و معرفت و جهل و غفلت قابل نقض است، زیرا علم از صفات ربوبی و جهل از صفات بنده است، و بالضرورة اولی (علم و معرفت) از دومی (جهل و غفلت) افضل است.
در حقیقت از فقر و غنا آن افضل است که بنده را از خدا به چیز دیگر مشغول نکند، پس اگر فقر او را مشغول میسازد غنا در مورد او بهتر است و اگر غنا او را به خود مشغول و از خدا غافل میگرداند فقر برای او برتر است.زیرا غنا به خودی خود ممنوع و حذر کردنی نیست بلکه از این جهت که مانع از وصول به پروردگار میشود بد است.و فقر بذاته مطلوب نیست، بلکه از این رو که مانع از وصول به خداوند نیست مطلوب است.و البته مانعیت غنا و عدم مانعیت فقر کلی و عام نیست، زیرا چه بسیار فقیرانی که فقر آنها را از مقصد و وصول به الله باز میدارد، و بسا اغنیائی که غنا آنان را از او منصرف نمیگرداند.پس مشغول کننده اصلی چیزی جز دوستی دنیا نیست که با دوستی خدای تعالی تضاد دارد، و دوستدار چیزی مشغول به آن است، خواه در وصال آن باشد یا در فراق آن.
بنابراین برتری و فضیلت درویش و توانگر به حسب دلبستگی آنهاست به وجود یا عدم مال.اگر نسبت به آن مساوی باشند مرتبه آن دو یکسان است، و اگر تفاوت داشته باشند هر کدام که دلبستگیش کمتر باشد درجه اش برتر و افضل است، بلکه با وجود دلبستگی به مال و تساوی آن دو در این امر داشتن مال به قدر حاجت از نداشتن آن بهتر و افضل است، زیرا گرسنه راه مرگ را میپیماید نه راه معرفت و طاعت را.و در صورتی که دل آن دو اصلا به مال علاقه و بستگی نداشته باشد به نحوی که وجود و عدم مال در نظرشان یکسان باشد مال نزد آن دو مانند هوا و آب دریاست - و برای آنها آخرین مرتبه فقر یعنی استغناء و رضا حاصل شده است - و دارنده مال از فاقد آن افضل است، زیرا در عدم التفات به مال یکسانند، و حال آنکه مالدار با کمک و احسان به فقرا و مساکین از دعاهای آنها برخوردار است.
اما نکته اینجاست که دل برداشتن و انقطاع از مال - وجود و عدم آن - تنها درباره افرادی بسیار نادر قابل تصور است و صبر بسیار بباید تا روزگار یکی مانند ایشان پدید آورد، و دلهای عموم مردم از دوستی مال و بستگی به آن خالی نیست.
بنابراین سخنی که به تفصیل گفته شد - یعنی درباره افضلیت کسی که کمتر به مال دلبستگی دارد و یکسان بودن درجه درویش و توانگر با یکسانی آن دو در دلبستگی، و برتری و مزیت دارای مال بر فاقد آن در صورت انقطاع و گسستن هر دو از آن، لغزشگاه و جای غرور و فریب است، زیرا چه بسیار که توانگر میپندارد که دل از مال بریده و حال آنکه دوستی مال در درون او پنهان و نهان است و خود نمیداند، و تنها به هنگام از دست دادن مال به آن پی میبرد و آگاه میشود.
پس غیر از انبیاء و اولیا و اندک افرادی از بزرگان اهل تقوی اگر کسانی که گمان میبرند از دنیا گسستهاند هنگامی که مالی را از کف میدهند خود را بیازمایند برای آنان آشکار خواهد شد که فریب خوردهاند و کاملا از دنیا نبریدهاند.چون چنین است و بریدن کامل از دنیا و مال محال یا بسیار دشوار است پس به طور کلی میتوان گفت که برای عموم مردم فقر بهتر و افضل است، زیرا از خطر دورتر است، که فتنه و آزمایش آسایش و خوشی، شدیدتر از فتنه و آزمایش سختی و بینوائی است، و دلبستگی فقیر و انس او به دنیا غالبا ضعیف تر است، و به اندازه ضعف دلبستگیش ثواب ذکرها و عبادتش مضاعف خواهد بود.زیرا مراد از حرکات زبان و جوارح خود آنها نیست بلکه برای این است که انس به مذکور (خدای تعالی) استوار و مستحکم شود، و تاثیر آنها در برانگیختن انس در دل خالی از غیر خدا از تاثیر آنها در قلب مشغول و غافل بیشتر و شدیدتر است، و از این رو اخبار در برتری فقر بر غنا و فضیلت فقرا بر اغنیا به طور مطلق وارد شده است.
دوم - در ترجیح بین فقر با حرص و جزع، و غنای با حرص و امساک:
حق این است که مطلوب فقیر اگر چیزی باشد که در زندگی و معیشت خود چارهای از آن ندارد - و حرص او برای به دست آوردن این مقدار است بدون زیاده جوئی - و قصد وی این است که از مال برای انجام تکالیف دینی کمک بگیرد، چنانکه حرص و امساک غنی نیز به همین اندازه و به همین قصد باشد، داشتن مال افضل است، زیرا نداشتن آن انسان را از امور دینی باز میدارد، از این رو که ناچار باید به دنبال روزی برود و در طلب آن بکوشد.و اگر قصد غنی چنین باشد و مطلوب فقیر بیش از مقدار نیاز یا به اندازه نیاز باشد اما بدون کمک گرفتن از مال برای امور دینی، غنی افضل است.و اگر مطلوب هر یک از آن دو به دست آوردن بیش از نیاز باشد، یا قصد هیچ یک از آن دو کمک گرفتن از مال در امر دین نباشد، فقدان مال اصلح و افضل است، زیرا آن دو در آزمندی و مالدوستی و در عدم قصد کمک گرفتن از مال در راه دین یکسانند، لکن در این امر با هم فرق دارند که مالدار دوستی دنیا در دلش استوار شده و به سبب انس به مال به آن اطمینان میکند، ولی فاقد آن ناچار دل را از محبت آن خالی میسازد، یا دنیا در نظرش مانند زندانی است که از آن رهائی میجوید، و بنابراین فقیر افضل است، اگر قصد وی چنین باشد و قصد غنی زیاده جوئی یا طلب مقدار نیاز بدون استعانت به مال در امر دین باشد.
سوم - در ترجیح بین فقیر حریص که همچون سگان بر دنیا یورش میبرد و اندیشهای جز آن ندارد، و آن غنی که آزمندیش بر نگهداری مال کمتر و دردمندی و اندوهش از فقدان مال کمتر از ناراحتی و اندوه آن فقیر به سبب از دست دادن آن است.
ظاهرا حال چنین فقیری از آن غنی بدتر است، زیرا دوری از خدا به قدر فزونی و قوت دردمندی و اندوه از فقدان مال است، و قرب به او به اندازه کمی و ضعف ناراحتی و اندوه از فقدان آن است.
آنچه شایسته فقیر است
فقیر را شایسته این است که نسبت به فقر از آن رو که کار خداست و از این جهت که فقر است کراهت و ناخشنودی نداشته باشد، بلکه بدان خشنود و خواهان آن باشد [۶۰] ، و از آن جهت که به فسادها و پی آمدهای بد غنا آگاهی دارد به فقر خود شاد است.و سزاوار است که در درون خود بر خدا توکل کند و در رسیدن اندازه ضروری و قدر حاجت خود به او اعتماد و وثوق داشته باشد، و به آنچه به او میرسد قانع و خرسند باشد و زائد بر حاجت و ضرورت را نخواهد، و از مردم طمع ببرد و به آنچه در دست ایشان است التفاتی نکند و بر تحصیل ثروت و مال از هر جا و به هر گونه برسد حرص نورزد، و بر فقر خود صابر و شاکر باشد.
امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «ان لله عقوبات بالفقر، و مثوبات بالفقر، فمن علامات الفقر اذا کان مثوبة ان یحسن خلقه، و یطیع به ربه، و لا یشکو حاله، و یشکر الله تعالی علی فقره، و من علاماته اذا کان عقوبة ان یسوء علیه خلقه، و یعصی ربه بترک طاعته، و یکثر الشکایة، و یتسخط بالقضاء» .
«خداوند فقر را نسبت به بعضی عقوبت و نسبت به بعضی پاداش و ثواب قرار داده است.از نشانههای فقری که ثواب و کرامت است این است که صاحب خود را خوش خلق میکند و مطیع پروردگار میسازد و از حال خود شکایت نمیکند و خدای تعالی را بر فقر خود سپاس میگزارد.و از علامات فقری که عقوبت است آنست که صاحب خود را بدخو میکند و با ترک طاعت پروردگار او را معصیت مینماید و زبان شکایت بسیار میگشاید و از قضای الهی ناخشنود است » .
این حدیث دلالت دارد بر اینکه هر فقیری به سبب فقر خود ثواب و پاداش ندارد، بلکه آن که به فقر خود خشنود و شاد است و به کفاف قناعت کند و آرزوی خود را کوتاه و اندک سازد اجر و پاداش میبرد.و اگر به فقر خشنود نباشد و انتظار و چشم داشت کثرت مال و تحقق آرزوهای دراز را داشته باشد، و عزت قناعت را از دست بدهد، و به ذلت حرص و طمع گرفتار و آلوده گردد، و آزمندی او را به بدخوئی و اخلاق ناپسند بکشاند، و منکراتی که مروت را از میان میبرد مرتکب شود اجرش پایمال و دلش گناهکار خواهد بود.
و سزاوار است که فقیر صبر و خویشتن داری پیشه کند و بینوائی خود را پنهان و پوشیده دارد و حتی پوشیده و پنهان داشتن آن را نیز بپوشاند، و با مالداران و ثروتمندان معاشرت و آمیزش نکند، و نسبت به آنان برای غنا و ثروتشان تواضع و فروتنی ننماید بلکه بر آنها تکبر ورزد.امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «چه نیکوست تواضع غنی برای فقیر به امید ثواب خدا، و بهتر از آن تکبر نمودن فقیر است بر غنی به واسطه اطمینان و اعتماد به خدا» .
و فقیر باید از گفتار حق از راه چرب زبانی و خوشامدگوئی و چاپلوسی برای اغنیا و طمع در مال آنها سکوت و مضایقه نکند، و به سبب تهیدستی و فقر خود در عبادت سستی ننماید، و اگر اندکی از قوت او زیاد آمد بذل کند که این جهد مقل (کوشش بینوای تهیدست) است، و فضیلت آن بیشتر از مالهای فراوانی است که توانگر بذل کند.رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «یک درهم صدقه نزد خدا از صد هزار دینار برتر است » ، پرسیدند که این چگونه است یا رسول الله؟ فرمود: «شخصی از مال خود صد هزار دینار صدقه میدهد، و مردی فقط دو درهم دارد و به غیر از این هیچ چیز ندارد یکی از آن دو درهم را بذل میکند و با آن به جان خویش صفا و پاکی میبخشد، پس صاحب درهم از صاحب صد هزار دینار افضل میگردد» .
و شایسته است که فقیر زیادتر از قدر نیاز خود ذخیره نکند، پس اگر بیش از قوت یک شبانه روز خود را ذخیره نکند از صدیقان است، و اگر زیادتر از قوت چهل روز نیندوزد از متقین خواهد بود و اگر بیش از قوت سال خود ذخیره نسازد - که این فضیلت میان درویش و توانگر مشترک است [و به عبارت دیگر از فضیلت فقر محروم است] - از صالحان است و اگر بیش از این اندوخته کند از زمره فقرا بیرون است.
وظیفه فقرا و بینوایان
اگر کسی فقیر باشد و چیزی به او داده شود اگر آن چیز حرام یا شبه حرام باشد واجب است که آن را رد کند و از آن اجتناب نماید، و اگر حلال باشد، قبول آن اگر بی منت باشد برای تاسی به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مستحب است، و اگر در آن نت باشد ترک آن بهتر است.یکی از این طایفه وقتی دوستی به وی چیزی عطا میکرد به او میگفت من آن را نزد خودت میگذارم، بنگر اگر من بعد از قبول آن در دل تو نسبت به قبل از قبول افضل باشم مرا آگاه کن تا آن را بپذیرم، و گر نه، نه.و نشانه این آن است که رد آن بر عطا کننده شاق و رنج آور باشد، و با قبول آن شاد شود، و قبول هدیه را منتی بر خویشتن [از سوی یک مؤمن] بداند.
و اگر به عنوان صدقه یا زکات یا از این قبیل باشد که صرفا برای ثواب و انجام امر الهی پرداخت میشود باید بنگرد که آیا مستحق آن است یا نه.اگر استحقاق آن را دارد بپذیرد، وگرنه رد کند.و اگر عطا کننده چیزی را برای صفتی که در او سراغ دارد مانند علم یا ورع یا سیادت به او میدهد، به طوری که اگر این صفت در او نباشد طبع وی خواهد رمید و از اعطاء آن خودداری خواهد کرد، اگر آن شخص این صفت و امتیاز را در خود نمیبیند و در واقع فاقد آن است گرفتن آن بر وی حرام است.و اگرنه هدیه باشد و نه صدقه بلکه برای شهرت و ریا و خودنمائی به او داده میشود باید آن را رد کند و نپذیرد، وگرنه وی (دهنده) را در غرض فاسدش یاری و کمک کرده، و کمک به گناه، گناه است.
موارد قبول و رد عطا و بخشش
آنچه به فقیر داده میشود اگر به آن محتاج باشد و بیش از حاجتش نباشد افضل آن است که اگر از آفات مذکور مصون بماند آن را بگیرد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اجر و پاداش عطا کننده از گیرنده، هر گاه به آن محتاج باشد، بیشتر نیست » ، و فرمود: «هر که چیزی از این مال برای او آورند بی آنکه سؤال و درخواست کرده باشد و یا چشم طمع به آن دوخته و بر کسی ستم روا داشته باشد آن چیز روزیی است که خدا به سوی او فرستاده پس آن را رد نکند» .ولی اگر بیش از مقدار نیاز باشد اگر طالب راه آخرت است آن زیادی را رد کند، زیرا زائد بر اندازه حاجت به جهت آزمایش و امتحان فرستاده شده تا خدا ببیند با آن چه میکند.
و مقدار حاجت به جهت رافت و رحمت به او میرسد، و از این رو در گرفتن اندازه نیاز ثواب خواهد برد، و در آنچه زائد بر آن است یا گناهکار است یا در معرض حساب قرار خواهد گرفت، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «فرزند آدم جز در سه چیز حق ندارد: طعامی که خویشتن را بر پا دارد، و جامهای که تن خود را بپوشاند، و خانهای که در آن سکنی کند، بیش از آن گرفتار حساب است » .
پس سزاوار است که طالب سعادت زائد بر مقدار حاجت نگیرد، زیرا نفس آدمی اگر در شکستن عزم و عهد رخصت یافت به آن عادت میکند و الفت میگیرد، و برگرداندنش بعد از الفت و عادت دشوار است. خلاصه آنکه گرفتن به قدر حاجت رجحان دارد زیرا چارهای از آن نیست، و موجب رسیدن ثواب به عطا کننده است، و به همین جهت وقتی موسی بن عمران علیه السلام مامور شد که نزد بنی اسرائیل افطار کند گفت: خدایا چرا روزی مرا به دست بنی اسرائیل پراکنده کردی که یکی به من چاشت و دیگری شام دهد.خدا به او وحی فرمود: «من با دوستان خود چنین میکنم و روزی ایشان را به دست بندگان ناچیز و بیکارهام قرار میدهم تا آنها نیز به اجری رسند» .پس گیرنده نباید عطا کننده را جز از این حیث ببیند که مسخر [خداوند] است و باید به پاداشی برسد.
و اما زیادتر از قدر حاجت را روا نیست که بگیرد، بلی اگر کفالت امور فقرا و انفاق بر آنان را بر عهده گرفته، چون طبع او بذل و سخاوت و بخشش و دهش است، گرفتن زیاده جائز است تا بر مستحقان بذل کند، و لکن لازم است که بی درنگ مبادرت به انفاق کند و ذخیره ننماید، زیرا در نگاهداشتن آن اگر چه یک روز یا یک شب باشد فتنه و آزمایش است، و بسا هست که نفس آدمی به جمع و ذخیره کردن آن مایل میشود و در نتیجه وبال گردن او میگردد، چنانکه نقل شده جمعی متصدی خدمت فقرا و متکفل امور و احوال ایشان شدند و نفس اماره به کمک شیطان آنها را فریفت و از اغنیا میگرفتند و آن را وسیلهای برای توسعه و ازدیاد مال و تنعم و لذت بردن در خوراک و غیره میساختند، و کارشان به هلاکت کشید.
سؤال بدون نیاز روا نیست
سزاوار مؤمن این است که بدون حاجت و نیازی که بدان ناچار باشد از مردم چیزی نخواهد، بلکه تا آنجا که ممکن است از سؤال و خواستن چیزی از کسی خودداری نماید، که سؤال (گدایی) خود فقر و بینوائی عاجل و زودرس است و در قیامت باعث حساب طولانی خواهد بود.و حکم اصلی آن تحریم است زیرا متضمن شکایت از خدا و موجب خوار ساختن خود در نزد غیر خداست، و همچنین غالبا موجب آزردن کسی است که از او سؤال و خواهش میکند زیرا بسا هست که با طیب خاطر نمیبخشد بلکه شرم و رودربایستی یا ریا و خودنمائی او را بر آن میدارد که چیزی بدهد، و معلوم است که بخشش به روی و ریا و از ترس اینکه مبادا به بخل نسبت داده شود گرفتنش شرعا حلال نیست.
و به سبب متضمن بودن این مفاسد است که در شریعت مقدس اسلام از آن نهی شده است، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «سؤال از مردم از فواحش (کارهای زشت) است » ، و فرمود: «هر که با وجود بی نیازی سؤال کند آتش دوزخ را زیاد میکند، و هر که با داشتن مالی که او را بی نیاز میکند از مردم چیزی بخواهد در روز قیامت در حالی میآید که چهره اش استخوان بی گوشتی است که جنبان و مضطرب است و صدا میکند» .و فرمود: «هر که قوت سه روز خود را داشته باشد و از مردم سؤال کند روز قیامت با چهرهای که هیچ گوشت ندارد خدا را ملاقات خواهد کرد» [۶۱]
و فرمود: «بندهای نیست که دری از سؤال بر خود بگشاید مگر اینکه خدا هفتاد در فقر بر روی او میگشاید» .و فرمود: «سؤال حلال نیست مگر با فقری که موجب هلاک است یا وامی که به رسوائی و آبرو ریزی کشد» .و فرمود: «سؤال با بی نیازی رنجی در سر و دردی در شکم دارد» .و فرمود: «هر که اموال مردم را برای مال اندوزی بخواهد آتش دادن به دوزخ است، کم باشد یا زیاد» .
روایت است که: «گروهی از انصار به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند و سلام کردند و جواب شنیدند، سپس گفتند: یا رسول الله ما به تو حاجتی داریم فرمود:
بگوئید، عرض کردند: حاجتی بزرگ است، فرمود: بگوئید چیست، گفتند:
میخواهیم بهشت را برای ما ضمانت کنی، حضرت سر به زیر انداخت و با حال تفکر به زمین مینگریست، سپس سر برداشت و فرمود: این را برای شما ضمانت میکنم به شرطی که از هیچ کس چیزی نخواهید.پس از آن اگر یکی از آنان در سفر تازیانه از دستش میافتاد، برای گریز از سؤال کراهت داشت که به کسی بگوید تازیانه را به من بده و خود فرود میآمد و بر میداشت.و اگر بر سر سفره بود و آب نزدیک دیگری بود به او نمیگفت آب را به من ده، خود بر میخاست و آن را بر میداشت و میآشامید» .
حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بیعت قومی را بر اسلام پذیرفت و با آنان شرط کرد که بشنوند و اطاعت کنند، آنگاه پنهانی به آنان فرمود: «از مردم چیزی نخواهید» .
بعد از این اگر تیشه و کلنگی از دست یکی از آنها میافتاد فرود میآمد و به کسی نمیگفت آن را به من بده.آن حضرت صلی الله علیه و آله غالبا به خودداری از سؤال امر میکرد، و میفرمود: «هر که از ما چیزی بخواهد به او میدهیم، و هر که بی نیازی نماید خدا او را بی نیاز میکند، و هر که از ما چیزی نخواهد نزد ما محبوبتر است » .و فرمود: «سؤال هر چه کمتر بهتر» گفتند: حتی از شما یا رسول الله؟ فرمود: «از من نیز» .و فرمود:
«اگر یکی از شما ریسمانی بردارد و بر پشت خود هیزم بکشد و بفروشد و آبروی خویش نگه دارد، برای او از سؤال بهتر است » [۶۲]
سید الساجدین حضرت علی بن الحسین علیهما السلام فرمود: «خدا را بر این سخن ضامن میگیرم که هیچ کس بدون نیاز از کسی سؤال نکند مگر اینکه روزی ناچار شود که از روی حاجت سؤال و گدایی کند» .و در روز عرفه مردان و زنانی را دید که گدایی میکنند، فرمود: «هؤلاء شرار خلق الله، الناس مقبلون علی الله و هم مقبلون علی الناس » «اینها بدترین خلق خدا هستند، مردم به خدا روی میآورند و آنها روی به مردم میآورند»
امام باقر علیه السلام فرمود: «اقسم بالله و هو حق ما فتح رجل علی نفسه باب مسالة الا فتح الله علیه باب فقر» به خدا سوگند که هیچ مردی دری از سؤال به روی خود نمیگشاید مگر اینکه خدا دری از فقر به روی او میگشاید» .
امام صادق علیه السلام فرمود: «طلب الحوائج الی الناس استلاب للعز مذهبة للحیاء، و الیاس مما فی ایدی الناس عز للمؤمن فی دینه، و الطمع هو الفقر الحاضر» .
«خواستن حوائج از مردم کندن لباس عزت و از میان بردن شرم است، و ناامیدی از آنچه در دست مردم است عزت دینی مؤمن است، و طمع فقر حاضر است » .
و فرمود: «اگر سائل بداند که چه وزری دارد هرگز از کسی سؤال نمیکند، و اگر کسی که از او سؤال میشود بداند رد سائل چقدر بد است هیچ کس سائلی را رد و محروم نمیکند» .
و فرمود: «هر که بدون حاجت سؤال کند چنانست که گوئی آتش میخورد» .
اما منع و تحریمی که درباره سؤال و گدایی شده در صورتی است که ناچار و مضطر نباشد، لکن در صورت حاجت و درماندگی، شکی در جواز و رخصت آن نیست.خدای سبحان میفرماید:
«و اما السائل فلا تنهر» [۶۳] «و اما خواهنده را از خود مران » .
و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «لا تردوا السائل و لو بشق تمرة » «سائل را از خود مرانید اگر چه به دادن نصف خرمائی باشد» .و فرمود: «لو لا ان السائل یکذب ما قدس من رده » «اگر دروغگوئی گدایان نبود هر که نومید و ردشان میکرد تقدیس نمیشد» .و فرمود: «للسائل حق و ان جاء علی الفرس » «خواهنده حقی دارد اگر چه بر مرکبی سوار باشد و بیاید» .و فرمود: «سائل را رد مکنید اگر چه به پاچه سوخته باشد» .و اگر سؤال مطلقا حرام بود خدا و رسول او اجازه نمیدادند که گناهکار بر گناه یاری شود.
اما حاجتی که سؤال را تجویز میکند: یکی آن است که به حد اضطرار رسیده باشد مانند سؤال گرسنهای که اگر قوت و غذائی نیابد بیم مرگ یا بیماری او میرود، و سؤال برهنهای که تن پوشی ندارد و از سرما و گرما ترس از تلف شدن یا بیماری دارد.
دیگر آنکه به این حد نمیرسد، و این نیز دو گونه است: یا حاجت مهمی است مثل احتیاج به بالاپوش در زمستان که اگر نباشد از سرما رنج میبرد گو اینکه به حد ضرورت نرسیده باشد، و احتیاج به مرکب، با اینکه میتواند به مشقت و سختی پیاده برود.
یا حاجت غیر مهم است مثل احتیاج به نان خورش با وجود نان.ظاهرا در همه این موارد سؤال جایز است (با اینکه در صورت اول سؤال رجحان دارد، و در دوم مباح است، و در سوم مکروه است)، به شرطی که از محذوراتی که ذکر کردیم، یعنی اظهار شکایت و ذلت خود و اذیت دیگری خالی باشد، و این محذورات به این نحو بر طرف میشود که احتیاج خود را به کنایه و تعریض بفهماند نه به تصریح، آن هم پس از شکر و سپاس خداوند، و نزد بعضی از دوستان یا سخاوتمندان اظهار کند و از مردم بی نیازی نماید، زیرا سؤال از دوست موجب خواری و ذلت نیست، و سخاوتمند از سؤال ناراحت و آزرده نمیشود بلکه شاد میگردد.
نکته دیگر این است که آنچه ذکر شد درباره سؤالی است که در همان وقت به آن احتیاج داشته باشد، و اما سؤالی که در آینده به آن احتیاج پیدا خواهد کرد، اگر این نیاز مربوط به یکسال بعد باشد قطعا حرام است، و اگر مربوط به قبل از آن و در عرض سال باشد، اگر سؤال بعد از رسیدن وقت احتیاج ممکن باشد حلال نیست، و اگر بداند که در وقت نیاز قدرت بر سؤال نخواهد داشت این سؤال با اینکه مکروه است جایز است، و هر اندازه زمان حاجت دیرتر است کراهت شدیدتر است.
اما شناخت درجات حاجت و شدت و ضعف آن و وقت احتیاج موکول به خود انسان و اجتهاد و تشخیص خود اوست و باید خدا را به یاد داشته باشد، و بنابراین بعد از آنکه در دل از مردم بی نیاز بود باید بر مقتضای سلوک راه آخرت عمل کند، و هر اندازه یقینش قوی تر و وثوقش به رسیدن روزی تمامتر و قناعتش به قوت در وقت آشکارتر باشد درجه و مرتبه اش نزد خداوند بالاتر است.
پس ای دوست در اندیشه رسیدن روزی، بیهوده خود را از اوج توکل و اعتماد بر خدا به حضیض خوف و اضطراب مینداز، و گوش به تهدید شیطان مده، که «او شما را به فقر میترساند و به کارهای زشت و بد فرمان میدهد» ، و به وعده پروردگار خود مطمئن باشد که میفرماید:
«و الله یعدکم مغفرة منه و فضلا» [۶۴] «و خدا آمرزش و فزونی به شما وعده میدهد» .
و به سخن پیغمبرت صلی الله علیه و آله و سلم گوش فراده که فرمود: «اگر آنچنانکه باید بر خدا توکل کنید همچون پرندگان روزی یابید، بامداد گرسنهاید و شامگاه سیر» .
و از انهاست :
حرص
حرص، حالت و صفتی است نفسانی که آدمی را بر گرد آوردن آنچه بدان نیاز ندارد بر میانگیزد بی آنکه به حد و مقدار معینی اکتفا کند، و آن نیرومندترین شاخههای دوستی دنیا و مشهورترین انواع آن است.و شکی نیست که خلق و خویی هلاک آور و صفتی گمراه کننده است، بلکه بیابانی است تاریک و بیکران و درهای بس عمیق که ژرفای آن ناپیداست، هر که در آن گرفتار آمد گمراه و نابود شد، و هر که در آن افتاد به هلاکت رسید و باز نگشت.
از مشاهده و تجربه و اخبار و آثار آشکار است که حریص هرگز به حدی که در آنجا توقف کند منتهی نمیشود، بلکه پیوسته در گردابهای دنیا فرو میرود تا غرق شود، و از سرزمینی به سرزمینی دیگر میافتد تا سرانجام به هلاکت رسد.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «لو کان لابن آدم وادیان من ذهب لابتغی وراءهما ثالثا، و لا یملا جوف ابن آدم الا التراب، و یتوب الله علی من تاب » .
«اگر فرزند آدم دو دره (وادی) زر میداشت دره سومی میخواست، شکم فرزند آدم را جز خاک پر نمیکند، و خدا توبه هر که را که توبه کند میپذیرد و به هر کسی که به او باز گردد باز میگردد» .
و فرمود: «منهومان لا یشبعان: منهوم العلم، و منهوم المال » «دو گرسنهاند که سیر نمیشوند: گرسنه علم و گرسنه مال » .
و فرمود: «یشیب ابن آدم و تشب فیه خصلتان: الحرص، و طول الامل » «آدمیزاد پیر میگردد و دو خصلت در او جوان میشود: حرص و آرزوی دراز» .
و امام باقر علیه السلام فرمود: «مثل الحریص علی الدنیا کمثل دودة القز، کلما ازدادت من القز علی نفسها لفا کان ابعد لها من الخروج، حتی تموت غما» .
«حریص بر دنیا مانند کرم ابریشم است، هر چه بیشتر بر گرد خود میپیچد راه بیرون شدنش دورتر و بسته تر میشود تا از غصه بمیرد» .
و حضرت صادق علیه السلام فرمود: «از آنچه از راه وحی نازل شده این است:
اگر فرزند آدم دو وادی از طلا و نقره میداشت باز در جستجوی سومی بود.ای پسر آدم شکم تو دریائی از دریاها و درهای از دره هاست که هیچ چیز جز خاک آن را پر نمیکند» .
یکی از بزرگان گفته است: «از شگفتیهای انسان این است که اگر او را خبر دهند که در دنیا همیشه خواهی ماند حرص او بر جمع کردن مال بیش از این نخواهد بود که اکنون با این عمر کوتاه و بهره مندی اندک و انتظار مرگ حرص میورزد» .
و اخباری که در نکوهش حرص وارد شده بیشمار و چنان مشهور است که نیازی به ذکر آنها نیست.
حضرت باقر علیه السلام فرمود: «چه بسیار کسانی که بر چیزی حرص ورزیدند و چون به آن دست یافتند به بدبختی دچار شدند، و چه بسیار کسانی که از چیزی کراهت داشتند و چون به آن رسیدند سعادتمند شدند» .
و چه زیان و خسرانی بیشتر و بدتر از اینکه انسان در طلب چیزی برآید که هلاکش در آن است؟ و چه جای اندیشه و تردید است که هر گاه انسان بر اموال دنیا حرص بورزد همین هلاک کننده اوست؟ !
قناعت
ضد حرص قناعت است و آن ملکهای است برای نفس که موجب اکتفا کردن از مال به قدر حاجت و ضرورت است بدون اینکه در طلب زیاده بر آن سعی کند و خود را به رنج و تعب افکند، و این صفت فضیلتی است که اکتساب دیگر فضائل به آن بستگی دارد، و فقدان آن آدمی را به بدیها و رذائل اخلاق میکشاند، و آن وسیلهای است برای وصول به مقصد و حتی بزرگترین وسیله است برای تحصیل سعادت ابدی.زیرا هر که در خوراک و پوشاک به قدر ضرورت قناعت نمود و به نوع پست آن اکتفا کرد، و آرزوی خود را به یک روز یا یک ماه محدود ساخت، و دل خود را مشغول زائد بر آن نکرد، همیشه فارغ البال و آسوده خاطر است، و اشتغال به امر دین و سلوک راه آخرت برای او ممکن خواهد بود.و کسی که قناعت را از دست بدهد و به حرص و طمع و آرزوی دراز گرفتار و آلوده شود، و در گردابهای دنیا فرو رود، دلش پریشان و خاطرش پراکنده و آشفته میگردد.پس چنین کسی چگونه میتواند در تحصیل امر دین و رسیدن به درجات متقین دامن همت به کمر زند؟ و به همین جهت در ستایش قناعت اخبار بسیار رسیده است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «طوبی لمن هدی للاسلام، و کان عیشه کفافا و قنع به!» «خوشا آنکه به اسلام دایت یابد و معیشت او به قدر کفاف باشد و به آن قناعت کند» .
و فرمود: «هیچ کس، از توانگر و درویش، نیست مگر اینکه در روز قیامت دوست دارد که در دنیا فقط به قدر قوتی به او میرسید» .
و فرمود: «ایها الناس اجملوا فی الطلب، فانه لیس للعبد الا ما کتب له فی الدنیا، و لن یذهب عبد من الدنیا حتی یاتیه ما کتب له فی الدنیا و هی راغمة » .
«ای مردم، در طلب روزی معتدل و نیکروش باشید، که برای بنده نخواهد بود مگر آنچه برای او در دنیا مقدر شده، و هیچ بندهای از دنیا نمیرود مگر آنکه آنچه برای او از دنیا مقدر شده به وی برسد» .
و فرمود: «روح القدس در جان من دمید که هیچ کس نمیرد تا آنکه روزی خود را به تمامی بیابد، پس از خدا بترسید و در طلب روزی نیک روش باشید» .
و فرمود: «کن ورعا تکن اعبد الناس، و کن قانعا تکن اشکر الناس، و احب للناس ما تحب لنفسک تکن مؤمنا» .
«پرهیزکار باش تا عابدترین مردم باشی، و قانع باش تا سپاسگزارتر از همه باشی، و هر چه برای خویش خواهی برای مردم بخواه تا مؤمن باشی » .
و در حدیث قدسی است: «ای فرزند آدم، اگر همه دنیا از آن تو باشد جز قوتی عاید تو نخواهد شد، پس هر گاه من قوت تو را به تو برسانم و حساب آن را بر عهده دیگری قرار دهم به تو احسان کردهام » .
و روایت است که «موسی علیه السلام از خدای تعالی پرسید که کدامیک از بندگان تو غنی ترند؟ فرمود: هر کدام قانع ترند» .
و امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «ابن آدم، ان کنت ترید من الدنیا ما یکفیک، فان ایسر ما فیها یکفیک، و ان کنت انما ترید ما لا یکفیک، فان کل ما فیها لا یکفیک » .
«ای فرزند آدم، اگر از دنیا به قدر کفایت میخواهی اندکی از آن ترا کافی است و اگر زیادتر از کفایت میطلبی همه آنچه در آن است ترا کافی نخواهد بود» .
امام باقر علیه السلام فرمود: «ایاک ان تطمح بصرک الی من هو فوقک، فکفی بما قال الله عز و جل لنبیه صلی الله علیه و آله و سلم: «فلا تعجبک اموالهم و لا اولادهم »[۶۵] و قال:
«و لا تمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا منهم زهرة الحیاة الدنیا» [۶۶] «فان دخلک من ذلک شی ء فاذکر عیش رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، فانما کان قوته الشعیر و حلواه التمر و وقوده السعف اذا وجده » .
«زنهار به بالا دست خود چشم ندوزی، که آنچه خدای عز و جل به پیغمبرش فرمود بس است: «اموال و فرزندانشان ترا به شگفت نیارد» و فرمود: «دیدگان خویش را به آنچه رونق زندگی دنیاست و بهره گروهی از آنان کردهایم نگران مساز» ، و اگر در این باره تردیدی در خود مییابی، زندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را به یاد آور که خوراک او جو و شیرینی او خرما و هیزمش پوست درخت خرما بود، اگر به دست میآورد» .
و امام صادق علیه السلام فرمود: «من رضی من الله بالیسیر من المعاش رضی الله عنه بالیسیر من العمل » «هر که از خدا به معیشت اندک راضی شود خدا نیز به عمل اندک او راضی میشود» .
و فرمود: «مکتوب فی التوراة: ابن آدم، کن کیف شئت کما تدین تدان، من رضی من الله بالقلیل من الرزق قبل الله منه الیسیر من العمل، و من رضی بالیسیر من الحلال خفت مؤنته و زکت مکسبته و خرج من حد الفجور» .
«در تورات نوشته است: ای فرزند آدم، هر گونه خواهی باش که هر چه کنی جزا بینی، هر که به روزی اندک از خدا راضی شود خدا نیز عمل اندک او را میپذیرد، و هر که به حلال اندک خشنود باشد هزینه اش سبک و کسبش پاکیزه شود و از مرز گناه و بدکاری بیرون رود» .
و فرمود: «خدای عز و جل میفرماید: بنده مؤمن من هر گاه بر او تنگ میگیرم اندوهناک میشود و حال آنکه این، او را به من نزدیکتر میسازد، و اگر به او فراخی و گشایش دهم خوشحال میگردد، لکن از من دورتر میشود» .
و فرمود: «هر چه ایمان بنده افزوده میشود تنگی معاش او بیشتر میگردد [۶۷] »
و اخباری که در فضیلت قناعت رسیده است از حد شمار بیرون است، و آنچه یاد کردیم برای اهل بصیرت کافی است.
علاج حرص
راه معالجه حرص و تحصیل صفت قناعت این است که:
علاج علمی
خوبی و شرافت و عزت نفس و فضیلت آزادگی را که در قناعت نهفته است به یاد داشته باشد و بدی و پستی و تحمل خواری و ذلت و پیروی از شهوت و هوای نفس را متذکر باشد.و بداند که هر که عزت نفس را بر شهوت شکم برنگزیند کم عقل و ناقص الایمان است.سپس توجه کند که گرد کردن مال و ثروت چه آفات دنیوی و عقوبتهای اخروی در پی دارد، و بیندیشد که بزرگان خلق و شریفترین و عزیزترین آدمیان یعنی پیامبران و اوصیای ایشان و پیروان پارسای آنان چگونه به اندکی از دنیا قناعت و شکیبائی کردند.و در شیوه کافران از یهود و نصارا و مردمان فرومایه و مال اندوز و پول پرست بنگرد که چگونه در خوشگذرانی و تن پروری و جمع ثروت بسر میبرند.
بعد از این تامل گمان نمیکنم که در پیروی و اقتدا به بهترین آدمیان تردید نماید و راه و رسم مردم پست و فرومایه دنیادار را برگزیند.بلکه انسان اندیشه مند میداند که حریص سگ صفت که همتش لذات دنیاست از مرتبه انسانیت بیرون است و در زمره چارپایان به شمار میرود، زیرا حرص بر شهوتهای شکم و فرج از لوازم بهیمیت است، و حریصترین مردم بر شهوات در این صفت به درجه چارپایان نمیرسد.هیچ حریص شکم پرستی نیست مگر اینکه خر از او بیشتر میخورد و هیچ حریص شهوت پرستی نیست مگر اینکه خوک از او بیشتر میآمیزد.و آشکار است که حریص در مرتبه خوکان و خران و یهودان است، و قانع، در مرتبت، جز با انبیاء و اولیاء انباز و همانند نیست و سنجیده نمیشود.و بعد از تامل در آنچه گفته شد معالجه علمی تمام میشود، و بدان وسیله بر طرف کردن آزمندی و اکتساب قناعت آسان میگردد.پس از آن باید به علاج عملی پردازد.
علاج عملی
این است که در امر معیشت میانه روی پیش گیرد و تا آنجا که ممکن است درهای مخارج را ببندد، و به قدر ضرورت اکتفا کند.زیرا کسی که خرجش زیاد باشد قناعت برای او ممکن نیست.پس اگر تنها و منفرد است به جامه درشت و ارزان و به هر غذائی که به دست آید قانع باشد، و نان خورش را کم و محدود کند.و همچنین در دیگر چیزهای مورد نیاز، خود را بر این شیوه وا دارد.
و اگر زن و فرزند دارد هر یک را بر این حد عادت دهد.و اگر معیشت خود را بر پایه میانه روی بنا کند به تلاش و کوشش فراوان احتیاج نخواهد داشت اگر چه عیالمند باشد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «ما عال من اقتصد» «هر که میانه روی کند محتاج نشود» .
و فرمود: «ثلاث منجیات: خشیة الله فی السر و العلانیة، و القصد فی الغناء و الفقر، و العدل فی الرضا و الغضب » .
«سه چیز نجات دهنده است، ترس از خدا در نهان و آشکار، و میانه روی در توانگری و فقر، و عدالت در حال خشنودی و خشم » .
و فرمود: «التدبیر نصف المعیشة » «تدبیر نیمی از معیشت است » .
و فرمود: «من اقتصد اغناه الله، و من بذر افقره الله » «هر که میانه روی کند خدا بی نیازش کند، و هر که اسراف و تبذیر کند خدا فقیرش گرداند» .
و فرمود: «میانه روی، و خاموشی بجا، و هدایت شایسته، یک جزء از بیست و چند جزء نبوت است » .
و امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «القصد مثراة و السرف متواة » «میانه روی ثروت خیز و زیاده روی هلاک انگیز است » . حضرت سجاد علیه السلام فرمود: «مرد باید به اقتصاد و به اندازه کفاف خرج کند، و زیاده را برای آخرت فرستد، که این روش نعمت را پایاتر میسازد، و به افزوده شدن از جانب خدای تعالی نزدیکتر و به عافیت نافع تر است » .
و امام صادق علیه السلام فرمود: «ان القصد امر یحبه الله، و ان السرف امر یبغضه الله، حتی طرحک النواة، فانها تصلح لشی ء، و حتی صبک فضل شرابک » .
«میانه روی را خدا دوست دارد و اسراف را خدا دشمن دارد، حتی دور انداختن هسته خرما، که آن هم به کار میآید، و حتی ریختن زیادتی آشامیدنی ات » .
و فرمود: «ضمنت لمن اقتصد الا یفتقر» «ضمانت میکنم که هر کس میانه روی کند فقیر نشود» .
و فرمود: «ان السرف یورث الفقر، و ان القصد یورث الغناء» .
«اسراف فقر میآورد، و میانه روی بی نیازی و توانگری » .
اخباری که در ستایش میانه روی رسیده بیش از آن است که به شمار آید.
نکته این است که بعد از آنکه معیشت کنونی و بالفعل انسان درست شد دیگر نباید برای آینده مضطرب و پریشان خاطر باشد، بلکه باید بر فضل الهی اعتماد کند و وعده او را حق بداند که روزی هر کسی مقدر شده و به او خواهد رسید اگر چه حرص نورزد و نگران و آشفته نباشد و راهی برای روزی و مداخل خود نداند.خدای تعالی میفرماید:
«و ما من دابة فی الارض الا علی الله رزقها» [۶۸]«هیچ جنبندهای در زمین نیست مگر اینکه روزی او بر خداست » . و میفرماید:
«و من یتق الله یجعل له مخرجا.و یرزقه من حیث لا یحتسب » [۶۹]
«و هر که از خدا بترسد و پرهیزکاری کند برای وی راه گشایش و برون رفتنی قرار میدهد.و از جائی که گمان ندارد و به حساب نمیآورد روزیش میدهد» .
و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «ابی الله ان یرزق عبده المؤمن الا من حیث لا یحتسب » . «خداوند روزی بنده مؤمن خود را از جائی که گمان و انتظار ندارد میرساند» .
مطلب دیگر این است که انسان در معیشت و مال دنیا نباید به بالاتر از خود نگاه کند، بلکه به پست تر از خود بنگرد، که شیطان نظر هر کسی را در امر دنیا به بالاتر از خود متوجه میسازد و به او میگوید: در طلب دنیا کوتاهی و سستی مکن که مالداران تنعم و خوشگذرانی میکنند و خوراکهای لذیذ میخورند و جامههای نیکو میپوشند، و در کار دین چشم آدمی را به پست تر از خود میگشاید و میگوید:
چرا بر خود تنگ و سخت میگیری و این قدر از خدا میترسی و حال آنکه فلان از تو عالم تر است و از خدا نمیترسد؟
ابوذر (رحمة الله علیه) گفت: «خلیل من رسول الله مرا سفارش کرد که در امر دنیا به پائین تر از خود بنگرم نه به بالاتر از خود» .
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اذا نظر احدکم الی من فضله الله علیه فی المال و الخلق، فلینظر الی من هو اسفل منه » .
«وقتی یکی از شما به کسی مینگرد که خداوند در مال و جمال وی را برتری داده، باید به پست تر از خود نیز نگاه کند» .
و از آنهاست:
طمع
طمع عبارت است از توقع داشتن در اموال مردم، و آن نیز یکی از شاخههای دوستی دنیا و از انواع آن است.طمع از جمله رذائل هلاک کننده است.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «ایاک و الطمع، فانه الفقر الحاضر» «زنهار طمع مورز که آن فقر حاضر است » .
و امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «استغن عمن شئت تکن نظیره، و ارغب الی من شئت تکن اسیره، و احسن الی من شئت تکن امیره » .
«از هر که خواهی بی نیاز باش که نظیر او خواهی بود و به هر که خواهی طمع بند که اسیر او خواهی شد، و به هر که خواهی احسان کن که امیر او خواهی گشت » .
و امام باقر علیه السلام فرمود: «بئس العبد عبد له طمع یقوده، و بئس العبد عبد له رغبة تذله » .
«بد بندهای است آن بندهای که گرفتار طمعی باشد که او را بکشاند، و بد بندهای است آن بندهای که در او خواهش و رغبتی باشد که او را خوار گرداند» .
از حضرت صادق علیه السلام پرسیدند: چه چیز ایمان را در بنده پایدار و استوار میکند؟ فرمود: «الورع، و الذی یخرجه منه الطمع » «ورع (پارسائی)، و آنچه او را از ایمان بیرون میبرد طمع است » . اخبار در مذمت طمع بسیار است و همین اندازه در نکوهش آن کافی است که هر آزمندی در نظر مردم خوار و ذلیل و بی ارزش است، و اعتماد و وثوقش به مردم بیشتر است تا به خدا، زیرا اگر اعتمادش به خدا بیشتر از اعتماد به مردم بود چشم طمع به آنان نمیدوخت، بلکه از هیچ کس جز خدای سبحان توقع و طمعی نمیداشت.
بی نیازی از مردم
ضد طمع، بی نیازی از مردم است، و این از جمله فضائلی است که موجب تقرب بنده به خدای سبحان است.زیرا هر که از غیر خدا قطع طمع کند و بی نیازی را از خدا خواهد، خدا او را دوست دارد.و اخباری که به اتصاف به این خوی فرمان میدهد و آن را میستاید بسیار است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «لیس الغنی عن کثرة العروض، انما الغنی غنی النفس » «بی نیازی، به داشتن مال بسیار نیست، بی نیازی حقیقی بی نیازی نفس است.» و به عربی بیابانی که از آن حضرت درخواست موعظه کرد فرمود: «هر گاه نماز میگزاری نماز کسی گزار که دنیا را وداع میکند (زیرا چه می دانی که تا نماز دیگر خواهی بود) .و چون سخن گوئی سخنی گوی که نباید فردا پوزش بخواهی، و از آنچه در دست مردم است نومید باش » .
و نیز فرمود: «از آنچه در دست مردم است نومید باش، که این خود بی نیازی حاضر و آماده است » .
و امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «لیجتمع فی قلبک الافتقار الی الناس و الاستغناؤ عنهم، فیکون افتقارک الیهم فی لین کلامک و حسن بشرک، و یکون استغناؤک عنهم فی نزاهة عرضک و بقاء عزک » .
«در دل خود نیاز به مردم و بی نیازی از آنان را جمع کن، که نیاز تو به آنان در نرمی سخن و خوشروئیت باشد، و بی نیازی تو از ایشان در پاک نگه داشتن آبرو و حفظ عزتت باشد» .
و حضرت سید الساجدین علیه السلام فرمود: «رایت الخیر کله قد اجتمع فی قطع الطمع عما فی ایدی الناس، و من لم یرج الناس فی شی ء و رد امره الی الله تعالی فی جمیع اموره استجاب الله تعالی له فی کل شی ء» .
«همه خوبیها را در قطع طمع از آنچه در دست مردم است دیدم، و هر که در چیزی امید به مردم نداشته باشد و امر خود را در هر کاری به خدا واگذارد خدای تعالی در هر چیزی او را اجابت کند» .
و امام باقر علیه السلام فرمود: «سخاوت آدمی در گذشتن از آنچه در دست مردم است بیشتر از سخاوت نفس و بذل کردن است، و مردانگی شکیبائی در حال تنگدستی و نیازمندی و خویشتن داری و بی نیازی نمودن بیشتر از مردانگی بخشش و اعطاست، و بهترین سرمایه اعتماد به خدا و نومیدی از مال مردم است » .
و فرمود: «الیاس مما فی ایدی الناس عز المؤمن فی دینه » «دل بر کندن و نومیدی از آنچه در دست مردم است عزت دینی مؤمن است » .
و امام صادق علیه السلام فرمود: «شرف المؤمن قیام اللیل، و عزه استغناؤه عن الناس » «شرف و بزرگی مؤمن به شب زنده داری، و عزت او بی نیازی از مردم است » .
و فرمود: «پیرو ما کسی است که از مردم سؤال و گدائی نکند، اگر چه از گرسنگی بمیرد» .
و فرمود: «ثلاث هن فخر المؤمن و زینته فی الدنیا و الآخرة:
الصلاة فی آخر اللیل، و یاسه مما فی ایدی الناس، و ولایته للامام من آل محمد علیهم السلام » .
«سه چیز در دنیا و آخرت فخر مؤمن و زیور اوست: نماز شب در سحرها و دل برداشتن از آنچه در دست مردم است، و ولایت و دوستی برای امامی که از آل محمد علیهم السلام است » .
و فرمود: «اذا اراد احدکم الا یسال ربه شیئا الا اعطاه، فلییاس من الناس کلهم، و لا یکون له رجاء الا عند الله، فاذا علم الله ذلک من قلبه، لم یسال الله شیئا الا اعطاه [۷۰] » .
«چون یکی از شما خواهد که هر چه از خدا بطلبد به او عطا کند باید از همه مردم نا امید شود و امیدی به غیر خدا نداشته باشد و چون خدا دل او را چنین یافت هر چه از خدا خواهد به او عطا کند» .
طریق معالجه طمع و به دست آوردن صفت بی نیازی نزدیک به آن است که در علاج حرص و تحصیل قناعت ذکر شد، آن را به یاد آور.
و از انهاست :
بخل
و آن عبارت است از خودداری از بذل کردن آنجا که باید بذل کرد، چنانکه اسراف، بذل کردن است آنجا که باید امساک کرد، و این هر دو مذموم است، و آنچه پسندیده است حد وسط است که جود و سخا باشد، زیرا رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جز به سخاوت مامور نشده، و خدای تعالی به وی میفرماید:
«و لا تجعل یدک مغلولة الی عنقک و لا تبسطها کل البسط »[۷۱] «دستت را به گردنت مبند و آن را به تمامی مگشای » . و میفرماید:
«و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما» [۷۲] «و کسانی که چون خرج کنند اسراف نمیکنند و بخل نمیورزند و میان این دو معتدل اند» .
پس جود حد وسط میان بخل و اسراف و بین قبض و بسط است، و آن عبارت است از بذل و امساک به حد اعتدال و به اندازه واجب و در خور.و در تحقق جود و سخاوت کافی نیست که تنها با جوارح بذل و بخشش انجام پذیرد بلکه دل باید در این کار خوشحال باشد و به منازعه برنخیزد.بنابراین اگر کسی در جایی که باید بذل کرد، بذل کند در حالی که نفس او به آن میل و رغبت ندارد و با وی منازعه میکند او متسخی (بخشنده به تکلف) است نه سخی، بلکه در دلش باید علاقه به مال نباشد مگر از این جهت که مال را در جائی که باید صرف کرد مصرف کند.
مذمت بخل
بخل از پی آمدها و نتایج دنیا دوستی است، و از صفات پلید و زشت و اخلاق رذیله به شمار میرود، و از این رو آیات و اخبار بسیار در ذم آن رسیده است.خدای سبحان میفرماید:
«الذین یبخلون و یامرون الناس بالبخل و یکتمون ما آتاهم الله من فضله...»[۷۳] «کسانی که بخل میورزند و مردم را به بخل وا میدارند و آنچه را خدا از کرم خویش به آنان داده نهان میکنند...» و نیز میفرماید:
«و لا یحسبن الذین یبخلون بما آتاهم الله من فضله هو خیرا لهم بل هو شر لهم سیطوقون ما بخلوا به یوم القیامة » [۷۴] «کسانی که به آنچه خدا از فضل و کرم خود به آنان داده بخل میورزند این را خیر خویش مپندارند بلکه شرشان است و به زودی در روز قیامت آنچه را بخل کردهاند طوق گردنشان شود» .
و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «ایاکم و الشح، فانه اهلک من کان قبلکم، حملهم علی ان سفکوا دماءهم و استحلوا محارمهم » .
«از بخل بپرهیزید، که پیشینیان شما را هلاک کرد و آنها را به خونریزی و حلال شمردن حرامها واداشت » .
و فرمود: «لا یدخل الجنة بخیل، و لا خب، و لا خائن، و لا سی ء الملکة » . «بخیل و حیله گر و خائن و بد خوی به بهشت نمیروند» .
و فرمود: «البخیل بعید من الله، بعید من الناس، بعید من الجنة، قریب من النار.و جاهل سخی احب الی الله من عابد بخیل.و ادوی الداء البخل »[۷۵]
«بخیل از خدا دور است، و از مردم و از بهشت دور است و به آتش نزدیک است.و نزد خدا جاهل سخی از عابد بخیل محبوبتر است. و بدترین بیماریها بخل است » .
و فرمود: «الموبقات ثلاث: شح مطاع، و هوی متبع، و اعجاب المرء بنفسه » «سه چیز هلاک کننده است: بخلی که اطاعت شود، و هوای نفسی که پیروی شود، و عجب آدمی به خود» .
و فرمود: «ان الله یبغض الشیخ الزانی، و البخیل المنان، و المعیل المختال » «خداوند پیر زناکار و بخیل منت گذار و عیالمند متکبر را دشمن دارد» .
و فرمود: «از بخل بپرهیزید، که پیشینیان شما به سبب بخل هلاک شدند، بخل آنان را به دروغ وادار کرد پس دروغ گفتند و به ستم فرمان داد و ستم کردند و به بریدن از خویشاوندان وادارشان کرد و از خویشاوندان بریدند» .
و فرمود: «بخل درختی است که ریشه آن در آتش است، و به دوزخ نمیرود مگر بخیل » .
و فرمود: «بخل از دشمنی او (خدا) آفریده شده، و درختی است که ریشه آن به ریشه درخت زقوم فرو رفته است، و بعضی از شاخههایش به دنیا آویخته است، پس هر که به شاخی از آن چنگ زند او را به آتش میکشد.بدانید که بخل ناشی از کفر است، و کفر در آتش است » .
مردی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در جهاد کشته شد، زنی بر او گریست و گفت: وا شهیداه! پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «چه می دانی که او شهید است، شاید بیهوده گو بوده، یا نسبت به آنچه از زندگی او کم نمیشده بخل میورزیده » .
و فرمود: «خداوند زندگی بخیل و مرگ سخی را دشمن دارد» .
و فرمود: «سخی جاهل نزد خدا از عابد بخیل محبوبتر است » .
و فرمود: «بخل و ایمان در یک دل جمع نمیشوند» .
و فرمود: «دو خصلت در مؤمن فراهم نشود: بخل و بدخوئی » .
و فرمود: «سزاوار نیست که مؤمن بخیل و یا ترسو باشد» .
و فرمود: «ممکن است کسی از شما بگوید: بخیل از ستمکار معذورتر است، لکن در نزد خدا چه ظلمی بالاتر از بخل است؟ خداوند به عزت و جلال خود سوگند یاد کرده که آزمند و بخیل را داخل بهشت نکند» .
و فرمود: «خدایا من از بخل به تو پناه میبرم!» .
و روایت است که آن حضرت به طواف خانه خدا مشغول بود، مردی را دید که پرده کعبه را گرفته و میگوید: خدایا به حرمت این خانه مرا بیامرز! رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: گناه تو چیست؟ گفت: گناهم بزرگتر از آن است که برایت توصیف کنم.فرمود: وای بر تو! گناه تو بزرگتر است یا زمین ها؟ گفت: گناه من یا رسول الله.فرمود: وای بر تو! گناه تو بزرگتر است یا کوهها؟ گفت: گناه من یا رسول الله.فرمود: گناه تو بزرگتر است یا آسمانها؟ گفت: گناه من یا رسول الله.
فرمود: گناه تو بزرگتر است یا عرش خدا؟ گفت: گناه من یا رسول الله.فرمود:
گناه تو بزرگتر است یا خدا؟ گفت: خدا اعظم و اعلی و اجل است.فرمود: وای بر تو! گناه خود را برایم وصف کن.گفت: یا رسول الله، من مردی ثروتمندم و هر وقت سائلی رو به من میآید که از من چیزی بخواهد گویا شعله آتشی رو به من میآورد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: از من دور شو! و مرا به آتش خود مسوزان! قسم به آن که مرا به هدایت و کرامت برانگیخته است اگر میان رکن و مقام بایستی و دو هزار هزار سال نمازگزاری و چندان بگریی که نهرها از اشکهای تو جاری شود و درختان از آن سیراب گردند و آنگاه با بخل و لئامت بمیری خدا ترا سرنگون به جهنم میافکند! وای بر تو! مگر نمی دانی که خدا میفرماید:
«و من یبخل فانما یبخل عن نفسه » [۷۶] «و هر که بخل کند تنها بر خود بخل میکند» .
«و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون » [۷۷] «و آنان که از بخل نفس خویش محفوظ مانند رستگارانند» .
و امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «یاتی علی الناس زمان عضوض، یعض المؤمن (الموسر) علی ما فی یدیه، و لم یؤمر بذلک.قال الله تعالی:
«و لا تنسوا الفضل بینکم »[۷۸] «بر مردم زمانی بسیار گزنده میآید، که مؤمن (یا توانگر) آنچه را در دست دارد میگزد (در مال خود بخل میورزد) و به این کار مامور نشده.خدای تعالی میفرماید:
«بزرگواری و نیکوکاری را میان خود فراموش مکنید» .
و روایت است که: «هیچ بامدادی نیست مگر آنکه خدای تعالی دو فرشته را موکل میکند که ندا دهند: خداوندا مال هر بخیل را تباه کن، و هر که انفاق کند عوض به او ده!» و اخبار در مذمت بخل بیشمار است، علاوه بر اینکه این صفت متضمن مفاسد دنیوی و اخروی است که وجدان به آن حکم میکند و نیازی به دلیل و برهان ندارد، تا آنجا که نگاه کردن به روی بخیل دل را سخت و سیاه میکند، و هر که دارای صفای درون است دلش از دیدار بخیل گرفته و تاریک میشود، و گفتهاند: «بخیلترین مردم نسبت به مال خود بخشندهترین آنهاست نسبت به آبروی خویش » .
سخاوت
ضد بخل سخاوت است، که معنای آن را دانستی، و آن از میوههای زهد است، چنانکه بخل میوه دوستی دنیاست.پس سزاوار است که هر پوینده راه آخرت اگر دستش از مال تهی است قناعت ورزد، و اگر ثروت و مالی دارد سخاوت و نیکوکاری پیشه کند.و شکی نیست که جود و سخاء از شریفترین صفات و برترین اخلاق انسانی به شمار میرود و یکی از ریشههای رستگاری است، و مشهورترین اوصاف پیغمبران و معروفترین اخلاق فرستادگان الهی است.و آنچه در ستایش آن رسیده بیرون از شمار است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «السخاء شجرة من شجر الجنة، اغصانها متدلیة الی الارض، فمن اخذ منها غصنا قاده ذلک الغصن الی الجنة » .
«سخاوت درختی از درختهای بهشت است که شاخههایش بر زمین آویخته است، هر که شاخهای از آن را بگیرد همان شاخه وی را به بهشت میکشاند» .
و فرمود: «سخاوت از ایمان است، و ایمان در بهشت است » .
و فرمود: «سخاوت درختی است که در بهشت میروید، و جز سخاوتمند به بهشت نمیرود» .
و فرمود: «خدای سبحان میفرماید: این دینی است که آن را پسندیده و برگزیدهام چیزی مایه بهبودی آن نیست مگر سخاوت و خوشخوئی، تا جائی که میتوانید آن را به این دو گرامی دارید» .
و فرمود: «خداوند اولیاء خود را بر سخاوت و حسن خلق قرار داد» .
و فرمود: «از موجبات آمرزش: طعام دادن، و آشکار کردن سلام، و نیکی گفتار است » .
و فرمود: «سخی (بخشنده) به خداوند نزدیک، و به مردم نزدیک، و به بهشت نزدیک است، و از آتش دوزخ دور است » .
و فرمود: «از گناه سخاوتمند در گذرید، که هر گاه بلغزد خدایش دست گیرد» .
و فرمود: «غذای سخاوتمند دوا، و غذای بخیل درد است »[۷۹]
و فرمود: «بهترین اعمال صبر و سماحت (رادی و جوانمردی) است » .
و فرمود: «دو صفت را خدا دوست دارد، و آن دو خوشخوئی و سخاوت است » .
و فرمود: «خداوند بخشنده است و بخشندگی را دوست دارد، و اخلاق عالی را دوست دارد، و از اخلاق پست و زشت ناخشنود است » .
و فرمود: «رسیدن روزی به اطعام کننده سریعتر است از فرو شدن کارد در کوهان شتر، و خدای تعالی بر فرشتگان به اطعام کننده مباهات میکند» .
و فرمود: «خداوند بندگانی دارد که نعمتهای خویش خاص ایشان کند تا به بندگان نفع رسانند، پس هر که در این نعمتها و منافع بخل ورزد و امساک کند، خداوند آنها را از وی بگیرد و به دیگران دهد» .
و فرمود: «الجنة دار الاسخیاء» «بهشت خانه سخاوتمندان است » .
و فرمود: «جوان سخی گناهکار نزد خدا از پیر عابد بخیل محبوبتر است » .
و فرمود: «اصنع المعروف الی من هو اهله و الی من لیس باهله فان اصبت اهله فقد اصبت اهله، و ان لم تصب اهله فانت من اهله » . «با کسی که سزاوار نیکی است و کسی که شایسته آن نیست نیکی کن، اگر نیکی تو به اهل آن رسید چه بهتر وگرنه تو خود اهل آن هستی » .
و فرمود: «نیکان و خاصان امت من به نماز و روزه به بهشت نمیروند، بلکه با سخاوت نفس و سلامت دل و خیرخواهی برای مسلمین به بهشت میروند» .
و فرمود: «ان الله تعالی جعل للمعروف وجوها من خلقه حبب الیهم المعروف، و حبب الیهم فعاله، و وجه طلاب المعروف الیهم، و یسر علیهم اعطاءه کما ییسرا الغیث الی البلدة الجدبة فیحییها و یحیی بها اهلها» .
«خدای تعالی کسانی را از خلق خود برای نیکی قرار داده و نیکی را محبوب آنها ساخته و میل آن را در دلشان انداخته و طالبان نیکی را به سویشان روان کرده و انجام نیکی را بر آنان آسان نموده چنانکه باران را آسان به سرزمینی بی آب میرساند تا آن را آباد و اهل آن را احیا کند» .
و فرمود: «سخی را اهل آسمانها و زمینها دوست دارند و طینت او از خاک پاک سرشته شده و آب دیدگانش از آب کوثر خلق شده، و بخیل را اهل آسمانها و زمینها دشمن دارند و طینت او از خاک پلید آفریده شده و آب چشمش از آب عوسج (نوعی درخت خاردار) خلق شده است » .
و فرمود: «بهترین مردم در ایمان گشاده دستترین آنهاست » .
و فرمود: «در روز قیامت مردی را میآورند و به او میگویند: حجت خود را بگو.میگوید: پروردگارا مرا آفریدی و هدایت کردی، و بر من گشایش دادی و من همواره بر خلق تو گشایش دادم، و بر آنان بذل و بخشش کردم تا امروز رحمت خود را بر من بگسترانی و آسان گیری.خدای تعالی میفرماید: بندهام راست گفت، او را به بهشت در آورید» .
روایت است که: «گروهی از اهل یمن بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وارد شدند، در میان ایشان مردی بود که سخنورتر و در گفتگو با پیامبر شدیدتر و تندتر بود تا آنجا که آن حضرت به خشم آمد و رگ پیشانیش از خشم پیچیده شد و رنگ چهره اش دگرگون گشت و چشم را متوجه زمین کرد که جبرئیل علیه السلام فرود آمد و گفت:
پروردگارت به تو درود میفرستد و میفرماید: این مرد سخی است و به مردم اطعام میکند.پس خشم پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرو نشست و سر برداشت و فرمود: اگر نه این بود که جبرئیل مرا از جانب خدای عز و جل خبر داد که اهل سخاوت و اطعامی ترا از خود میراندم و عبرت دیگران میساختم! مرد گفت: آیا خدای تو سخا را دوست دارد؟
فرمود: بلی.آن مرد گفت: اشهد ان لا اله الا الله، و انک رسول الله، به خدائی که ترا به حق برانگیخت هیچ کس را از مال خود محروم نساختم »[۸۰]
و فرمود: «کل معروف صدقة، و کل ما انفق الرجل علی نفسه و اهله کتب له صدقة، و ما وقی المرء به عرضه فهو له صدقة، و ما انفق الرجل من نفقة فعلی الله خلفها» .
«هر کار نیکی صدقه است، و هر چه را مرد برای خود و اهل خویش خرج کند برایش صدقه نوشته میشود، و هر چه آدمی به وسیله آن آبروی خویش را حفظ کند برایش صدقه نویسند، و هر چه را که انسان انفاق کند بر خداوند است که به وی عوض دهد» .
و فرمود: «کل معروف صدقة، و الدال علی الخیر کفاعله، و الله تعالی یحب اغاثة اللهفان » .
«هر کار نیکی صدقه است، و رهبر و راهنمای نیکی چون نکوکار است، و خدای تعالی فریادرسی بیچاره را دوست دارد» .
و روایت است که: «خداوند به موسی علیه السلام وحی کرد: سامری را مکش، زیرا که او سخاوتمند است » [۸۱]
و عیسی علیه السلام فرمود: «چیزی را که آتش نمیتواند فرو خورد افزون سازید» ، پرسیدند آن چیست؟ فرمود: «کار نیک و احسان » . و امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «و هر که به هنگام توانائی دست خود را به نیکی بگشاید، خداوند آنچه را که در دنیا انفاق کرده به وی عوض دهد، و پاداش آخرتش را مضاعف کند»[۸۲]
و امام باقر علیه السلام فرمود: «خورشید که طلوع میکند چهار فرشته با اوست:
فرشتهای که ندا میدهد: ای صاحب خیر، نیکی خود را کامل کن و بر تو مژده باد، و فرشتهای که بانگ بر آرد: ای صاحب شر دست از بدی بدار و کوتاه بیا، و فرشتهای که میگوید: به بخشنده عوض ده و مال ممسک را تباه کن، و فرشتهای که خاک را به آب میآمیزد و اگر چنین نکند زمین شعله ور شود» .
و امام صادق علیه السلام به یکی از همنشینان خود فرمود: «میخواهی تو را از چیزی آگاه کنم که به وسیله آن به خدا و به بهشت نزدیک شوی و از آتش دوزخ دور گردی؟» گفت: آری.فرمود: «بر تو باد به سخاوت » .
و فرمود: «خوبان شما جوانمردان و سخاوتمندان شمایند، و بدان شما بخیلان شمایند.و از نشانههای ایمان خالص: نیکی به برادران و سعی در حوائج آنهاست، و آن که به برادران نیکی کند خدای رحمان او را دوست دارد، و در این کار، بینی شیطان به خاک مالیده میشود، و وسیله دوری از آتش و رفتن به بهشت است » .
و حضرت کاظم علیه السلام فرمود: «سخاوتمند خوشخو در حفظ و حمایت خداست، و خداوند او را وانگذارد تا به بهشت برد.و خدا هیچ پیامبر و وصیی را برنینگیخت مگر اینکه سخی بود، و هیچ یک از صالحان نبود مگر اینکه سخی بود، و پدرم همواره مرا به سخاوت سفارش میفرمود تا اینکه در گذشت » .
معرفت بذل و بخشش واجب
ممکن است گفته شود که پیش از این اشاره شد که سخاوت حد وسط بین بخل و اسراف است، یعنی صرف مال در آنجا که مصرف آن واجب یا سزاوار و مستحسن است، و این برای شناخت حد سخاوت کافی نیست، زیرا این شناخت خود متوقف است بر معرفت موارد واجب یا شایسته، و این برای ما مبهم و ناشناخته است.
می گوئیم: موارد واجب یا مستحسن بر حسب شرع و مروت و عادت شناخته میشود.بنابراین سخی کسی است که واجب شرع و واجب مروت و عادت را ادا کند، و اگر در یکی از اینها امساک ورزد بخیل خواهد بود، هر چند کسی که در اداء حقوق شرعی امساک میکند بخیل تر است.
اما آنچه بذل آن شرعا واجب است مقرر و معین شده است مانند زکات و خمس و غیر این دو که باید از پاکترین و بهترین مال یا متوسط آن باشد نه از پلید و بد آن، و نیز انفاق بر اهل و عیال خود به قدر احتیاج آنها.پس هر که همه اینها را ادا کند واجب شرعی را ادا کرده است، و شرعا شایسته نام سخی است، به شرط آنکه اداء حقوق واجب با خوشحالی و خشنودی قلبی باشد نه به سختی و مشقت، زیرا اگر اداء آن بر او شاق باشد طبعا بخیل است و به تکلف متسخی است.
و اما آنچه از لحاظ مروت و عادت واجب است، ترک مضایقه و تنگ گیری است در بذل آنچه مضایقه درباره آن عرفا و عادة زشت است، و این نسبت به احوال و اشخاص تفاوت میکند، چنانکه در جائی ممکن است مضایقه برای غنی زشت باشد ولی برای فقیر زشت نباشد، یا با خانواده و نزدیکان قبیح باشد ولی با بیگانه قبیح به شمار نیاید، و یا با همسایه زشت باشد و با غیر همسایه زشت نباشد، و یا در مهمانی قبیح شمرده شود و در معامله و خرید و فروش زشت به حساب نیاید، و گاه مضایقه در خوردنیها زشت انگاشته میشود و در غیر آنها زشت دانسته نمیشود.
و بالجمله مضایقه نسبت به مورد آن از قبیل مهمانی یا معامله، یا نسبت به چیزهائی که در آنها مضایقه میشود مثل خوراک یا پوشاک یا فرش و مانند اینها، یا نسبت به کسی که مضایقه میشود مثل دوست یا خویشاوند یا همسایه یا بیگانه یا دور، یا نسبت به آن که مضایقه از او رخ میدهد مثلا از غنی یا فقیر یا امیر یا رعیت یا عالم یا جاهل یا کودک یا بزرگسال تفاوت میکند.پس سخی آن است که در جائی که شرعا یا بر حسب عرف و عادت نباید از انفاق و احسان خودداری و مضایقه کرد امساک نکند، و بخیل آن است که از انفاق و بذل در جائی که نباید امساک کرد مضایقه و امتناع ورزد.اما مقدار آن را نمیتوان معین کرد، و شاید بتوان حد بخل را به این عبارت در آورد که آن «امساک مال برای غرضی است که این غرض مهمتر از حفظ مال باشد» ، و در مقابل آن جود و سخاوت است.
اما کسی که حق واجب را ادا میکند و عادت و مروت را مراعات مینماید، ولی مال بسیاری دارد و به مصرف نیازمندان نمیرساند و در صدقات مستحب انفاق نمیکند به امید اینکه ذخیره برای زمان درماندگی و بینوائی و حوادث روزگار باشد، اگر چه در نزد عامه مردم بخیل شمرده نمیشود، و لکن در نظر دانایان و نیز فهمان بخیل به شمار میآید.زیرا در نزد آنان پاک شدن از بخل و اتصاف به صفت جود و سخاوت تحقق نخواهد یافت مگر آنکه بیش از اندازه واجب شرعی و واجب عرفی به مقتضای مروت و عادت بذل و احسان کند تا به درک فضیلت اخلاقی و پاداش و درجات اخروی نائل آید.و این بخشش اضافی با اختلاف مقدار مال و حاجت نیازمندان و شایستگی و پارسائی آنان اختلاف میپذیرد.
بنابراین اتصاف او به جود و بخشندگی به مقداری است که نفس او کما بیش گنجایش و توسع دارد، و درجات آن متفاوت است.پس نیکی کردن امری است وراء آنچه بر حسب عادت و مروت جریان مییابد، و آن اینست که جود و بخشندگی از طیب خاطر و خشنودی قلبی صورت پذیرد نه برای غرض ومقصودی از قبیل دمت یا مدح و ثنا، زیرا هر که مال را به عوض مدح و ثنا و مانند آن بذل کند جواد و بخشنده نیست، بلکه سوداگری است که مدح را به مال خود میخرد، از این جهت که مدح و ستایش برای او از مال لذت بخش تر است.
پس جود عبارت است از بذل و بخشش چیزی به طیب نفس و بدون غرض، و این امر اگر چه حقیقت است، ولی جز در مورد حقوق الهی تصور نمیشود، زیرا هیچ انسانی نیست مگر اینکه مال خود را برای غرضی بذل میکند، لکن هرگاه غرض او جز ثواب اخروی و بلندی درجات و کسب فضیلت جود و پاک ساختن نفس از رذیلت بخل نباشد، جواد و سخی نامیده میشود، و اگر غرض او چیزی از امور دنیوی باشد جواد و سخی نامیده نمیشود.
تنبیه: ایثار
برترین درجات جود و سخاء ایثار است، و آن عبارت است از جود و بخشش مال با وجود نیاز و احتیاج به آن.خدای سبحان در مدح اهل ایثار میفرماید:
«و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة » [۸۳]«و آنان را بر خود مرجح میدارند اگر چه خود نیازمند باشند» .
و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «ایما امرء اشتهی شهوة فرد شهوته و آثر علی نفسه، غفر له » .
«هر مردی که چیزی را بخواهد و خود را از آن خواهش نگاه دارد و دیگری را بر خود ترجیح دهد آمرزیده میشود»
ایثار، شعار رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بود، یکی از همسرانش گفته است: «آن حضرت هرگز سه روز پی در پی سیر نخورد تا از دنیا رفت، و اگر میخواستیم میتوانستیم سیر بخوریم، و لکن دیگران را بر خود مقدم میداشتیم » .
روایت است که موسی علیه السلام عرض کرد: «خدایا، برخی از درجات محمد صلی الله علیه و آله و امت او را به من بنمای.خداوند فرمود: موسی، تو تاب این را نداری، لکن یکی از منزلتهای او را به تو مینمایانم، منزلتی بزرگ که او را به سبب آن بر تو و بر همه خلق برتری دادهام.آنگاه ملکوت آسمانها را بر او مکشوف ساخت، پس منزلتی را دید که نزدیک بود از درخشش انوار آن و قرب به خدا جانش تلف شود، پرسید:
خدایا، به چه چیز به این کرامت مخصوص گردید؟ فرمود: به خلق و خوئی که ویژه او ساختم، و آن ایثار است.ای موسی، هیچ یک از آنان در عمر خود ایثار نخواهد کرد مگر اینکه از حسابرسی او شرم خواهم داشت، و او را در هر جای بهشت که خواهد جای خواهم داد» .
از حضرت صادق علیه السلام پرسیدند: «چه صدقهای برتر است؟ فرمود: کوشش و بخشش فقیر بینوا، مگر گفتار خدای عز و جل را نشنیدهای که «و یؤثرن علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة؟» و ایثار علی علیه السلام در همه عمر خویش مشهور و در کتابها یاد شده است.او بود که در لیلة المبیت (شب بیتوته) جان رسول الله را بر جان خویش ترجیح داد، و خداوند به وجود او بر فرشتگان مباهات نمود و در شان او این آیه را فرستاد:
«و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله » [۸۴] «در میان مردم کسانی هستند که در جستجوی خشنودی خدا از جان خویش میگذرند» .
و خواص شیعه و پیروان او در سنت و سیرتش، همواره کوشیدهاند که تا حد امکان این فضیلت را نگاه دارند.
معالجه بیماری بخل
درمان بیماری بخل از دو راه کامل میشود، علمی و عملی.
راه علمی آن است که آدمی آفت بخل و فایده جود و سخاوت را بشناسد، و طریق عملی آن است که بذل و بخشش کند هر چند با تکلف و مشقت باشد تا اینکه صفت جود و کرم برای او طبیعی شود.
پس هر که خواستار معالجه بخل و بر طرف کردن این بیماری است و بخواهد صفت جود و سخاوت را کسب کند باید در اخباری که در ذم بخل و مدح سخاوت رسیده بسیار بیندیشد، و وعده و وعید عذابی را که خداوند بر صفت بخل داده به نظر آورد، و احوال بخیلان و نفرت طبع را از ایشان ملاحظه کند، تا به نور معرفت دریابد که در دنیا و آخرت بذل و احسان برای او از امساک بهتر است.آنگاه خود را بر بذل و گذشت از مال وادار سازد، و پیوسته چنین کند تا میل و رغبت او به بذل و بخشش برانگیخته شود، و چون این رغبت در وی پدید آید باید از حالت نخست اجتناب نماید و در عطا و بخشش درنگ نکند، زیرا شیطان او را از فقر میترساند و در مقام وسوسه از جود و بذل باز میدارد.
و اگر مرض بخل مزمن شده باشد و به آنچه گفته شد دفع نشود، از راههای علاجش این است که خود را به نام نیک و اشتهار به جود و کرم بفریبد و حتی به قصد ریا و شهرت بذل و بخشش کند تا نفس خود را به طمع شهرت به صفت جود و سخاوت راغب نماید و مطیع سازد، و به این ترتیب رذیلت بخل را از خود بزداید و خبث ریا را به دست میآورد، و لکن بعد از آن باید به علاج ریا پردازد.و این مانند آن است که چون کودک را میخواهند از شیر بگیرند و پستان را از یاد او ببرند وی را به گنجشک و امثال آن سرگرم میکنند، نه برای اینکه گنجشک بازی بذاته مطلوب است، بلکه برای اینکه از پستان منصرف شود و آنگاه از آن نیز با تدبیری دیگر دست بدارد، پس طلب شهرت و نام آوری به منزله دلداری نفس است هنگام باز داشتن او از مال، و سپس به اصلاح قصد و نیت پرداخته میشود.بنابراین این صفات رذیله و پست را باید با تسلط یکی بر دیگری از میان برد تا همگی دفع و ریشه کن شود، چنانکه شهوت بر غضب مسلط میشود و از شدت آن میکاهد، و غضب بر شهوت مسلط میشود و هیجان آن فرو مینشیند.و سنت خداوند به دفع بعضی از امور زیان آور و هلاک کننده به وسیله بعضی دیگر جاری است تا آنکه همگی از میان برود، خواه این موذیها از قبیل صفات باشند یا اشخاص ستمکار و شریر.مگر نمیبینی که ظالمان و اشرار را بر یکدیگر مسلط میکند تا سرانجام همگیشان نابود شوند؟
مثال این - چنانکه گفتهاند - آن است که همه اجزاء بدن میت به کرم مبدل میشود، سپس کرمها یکدیگر را میخورند، تا دو کرم نیرومند باقی میماند، آنگاه این دو پیوسته به مقابله و تعارض میپردازند تا یکی بر دیگری غالب میشود و او را میخورد.این یکی هم سرانجام گرسنه میماند و میمیرد.همچنین است آن صفات رذیله که ممکن است بعضی را بر بعض دیگر مسلط سازد تا آن را قلع و قمع کند، یعنی ضعیفتر خوراک قویتر شود تا تنها یکی بماند، آنگاه آن یکی را با مجاهده محو و نابود کند، به این نحو که خوراک او را ببرد، یعنی به مقتضای آن عمل نکند، و در نتیجه مخالفت خاموش میشود و میمیرد.مثلا مقتضای بخل نگاهداشتن مال است، و چون از مقتضای آن جلوگیری شود و مال را اگر چه با کوشش و مشقت مکررا بذل کند، صفت بخل میمیرد و فت بذل و بخشش به صورت طبع و ملکه در میآید و رنج و مشقت پیشین از میان میرود.
اما راه عمده در علاج بخل از بین بردن سبب آن است و سبب آن دوستی مال است، و سبب دوستی مال: یا دوستی خواهشها و شهوات است که به وسیله مال به آنها میتوان رسید و معمولا با آرزوی دراز همراه است، زیرا اگر آرزوی دراز نداشته باشد و بداند که بعد از اندک زمانی میمیرد شاید نسبت به مال خود بخل نورزد، یا ذخیره کردن و نگاهداری برای فرزندان است، که آدمی بقاء فرزندان را بقاء خود میشمارد، یا خود مال را از این حیث که مال است دوست دارد، چنانکه پیری را میبینیم که چندان مال دارد که برای آنچه امید به عمر خود دارد کافی است، و باز هم اموال بسیار میماند، و فرزندی هم ندارد که در اندیشه او باشد، مع ذلک نفسش این اندازه گذشت ندارد که زکات مال خود را بیرون کند یا هنگام بیماری به معالجه خود پردازد، بلکه عاشق پول است که از داشتن آن لذت میبرد، با اینکه میداند مرگ او نزدیک است، و حاصل عمر او بر باد میرود یا دشمنانش مال او را غارت میکنند، و با این همه راضی نمیشود که خود بخورد و بهره برد یا قسمتی از آن را تصدق و احسان کند.و این مرضی است که معالجه آن در نهایت دشواری است بخصوص در ایام پیری، زیرا در این زمان بیماری مزمن شدة و قوت گرفته و بدن ضعیف گشته و در دفع مرض ناتوان است.مثل او مانند کسی است که عاشق شخصی است و به خاطر او فرستاده وی را نیز دوست دارد، آنگاه محبوب خود را فراموش کند و به این فرستاده پردازد.پول و زر و سیم همچون رسولی است برای برآوردن حاجات، و از این رو محبوب است نه از این حیث که درهم و دینار است، پس کسی که نیازها را از یاد ببرد و پول فی نفسه محبوب او شود در نهایت گمراهی و زیانکاری است، بلکه هر که بین مال زیاده از قدر حاجت و سنگ فرق و تفاوت قائل شود در غایت نادانی و بیخبری است.
و چون راه قطع و ریشه کنی سبب هر بیماریی این است که بر ضد آن سبب بکوشد، بنابراین دوستی شهوات را باید به قناعت به اندک و با صبر و شکیبائی معالجه کند، و درازی آرزو را به یاد آوری بسیار از مرگ همکاران و همقطاران و درازی رنج و زحمت آنها در گردآوری مال و بر باد رفتن آن بعد از آنان علاج نماید، و اندیشه و التفات دل به فرزندان را با این اعتقاد معالجه کند که آفریدگار آنها روزی آنان را نیز خلق کرده است، و چه بسیار فرزندانی که مالی از پدر به ارث نبردند و حالشان از میراث بران بهتر بوده، و بداند که فرزندش اگر صالح و با تقوا باشد خداوند او را کافی و کارساز است، و اگر فاسق و تبهکار باشد از مال پدر در راه گناه و معصیت کمک میگیرد و مظلمه آن به پدر برمی گردد.
و معالجه حب مال از حیث مال بودن به این طریق است که در مقاصد مال و اینکه برای چه خلق شده بنگرد، و در نتیجه جز به قدر حاجت نگاه ندارد و باقی را بر مستحقان بذل کند تا به ثواب جاوید آخرت برسد.
دنباله
بدان که بذل و انفاق اموال که لازمه و نتیجه صفت جود و سخاوت است شامل اموری چند است که بعضی واجب و بعضی مستحب است.و در خصوص فضیلت هر یک از آنها اخباری وارد شده که برای تاکید در بیان فضیلت سخاوت باید به آنها اشاره کنیم و بعضی از آداب و نکات باطنی آنها را ذکر کنیم، و احکام و شرایط ظاهری آنها را به کتب فقهی احاله می نمائیم.بنابراین [در بیان بعضی از آداب و نکتههای باطنی] می گوئیم:
اما امور واجب، اول آنها زکات است:
====زکات ====[۸۵]
آیات و اخباری که در مذمت تارک زکات و مدح ادا کننده آن رسیده بسیار است.خدای سبحان میفرماید:
«فاقیموا الصلوة و آتوا الزکاة » [۸۶] «نماز را بپا دارید و زکات را بپردازید» .
و میفرماید:
«و الذین یکنزون الذهب و الفضة و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم » [۸۷] «و کسانی که طلا و نقره میاندوزند و در راه خدا انفاق نمیکنند آنان را به عذابی دردناک مژده ده » .
معنی انفاق در راه خدا پرداخت زکات است، چنانکه از اهل بیت - علیهم السلام - وارد شده و مفسران نیز بر آن اجماع دارند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اذا منعت الزکاة منعت الارض برکاتها» «هر گاه زکات داده نشود زمین برکات خود را باز میدارد» .
و حضرت باقر علیه السلام فرمود: «خدای عز و جل زکات را با نماز قرین و همراه ساخته و فرموده: «فاقیموا الصلوة و آتوا الزکاة » «نماز کنید و زکات دهید» .پس هر که نماز بگزارد و زکات ندهد، نماز نکرده است » .
و حضرت صادق علیه السلام فرمود: «هیچ صاحب زر و سیمی نیست که زکات مال خود ندهد مگر اینکه خداوند در روز قیامت او را در بیابانی هموار حبس میکند و ماری بزرگ و سهمگین بر او مسلط میسازد که در پی وی میدود و او از آن مار میگریزد، و چون میبیند که از مار خلاصی ندارد دست میبرد که آن را بگیرد، پس او را همچون شتر نر گاز میگیرد، و سپس به گردن او میپیچد، و این است که خدای تعالی میفرماید:
«سیطوقون ما بخلوا به یوم القیامة » [۸۸] «روز قیامت آنچه را که بخل ورزیدند طوق گردنشان میشود» .
«و هیچ صاحب گوسفند و گاو و شتری نیست که زکات مال خود را ندهد مگر اینکه خداوند او را در روز قیامت در بیابانی هموار حبس فرماید، و هر حیوان سمداری او را پایمال کند و هر نیشداری او را بگزد، و هیچ صاحب درختان خرما یا انگور یا زراعتی نیست که زکات آنها را ندهد مگر اینکه خدای تعالی زمین زراعت او را تا هفت طبقه طوق کند و بر گردن او افکند» .
و فرمود: «خداوند بر این امت چیزی را که بر آنها شدیدتر از زکات باشد واجب نکرده، و در مورد زکات عامه مردم هلاک میشوند» .
و فرمود: «هر که یک قیراط از زکات خود را حبس و منع کند نه مؤمن است، و نه مسلمان، و این است گفتار خدای تعالی:
«...قال رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت » [۸۹] «...گوید پروردگارا مرا بازگردان، شاید در آنچه وا گذاشتهام کار شایستهای بجای آرم » .
و فرمود: «زکات برای آزمایش توانگران و یاری کردن بینوایان قرار داده شده.و اگر مردم زکات اموال خود را ادا میکردند، هیچ مسلمانی فقیر و نیازمند نمیماند، و بواسطه آنچه خدا برای او مقرر فرموده بی نیاز میشد.و هیچ کس فقیر نشد و نیازمند و گرسنه و برهنه نماند مگر به سبب گناه توانگران و مالداران (که زکات خود را ندادند)، و بر خدا حق است که رحمت خود را از هر که حق خدا را در مال خود حبس و منع کند باز دارد.و سوگند به آن که خلق را آفرید و بساط روزی را گسترانید که: هیچ مالی در صحرا و در دریا تباه نشد مگر به سبب ندادن زکات آن.و هیچ صیدی در صحرا و در دریا صید نمیشود مگر آنکه تسبیح خدا را در آن روز ترک کرده.و محبوبترین مردم نزد خدای تعالی سخیترین و گشاده دستترین آنهاست، و سخیترین مردم کسی است که زکات مال خود را بدهد، و نسبت به آنچه خداوند در مال او واجب کرده بر مؤمنین بخل نورزد» .
و فرمود: «زکات دادن چیزی نیست که باید صاحب آن را ستود، بلکه زکات چیزی است که به واسطه آن مسلمان شمرده میشود و خون او محفوظ میماند، و اگر زکات را ادا نکند نمازش پذیرفته نیست » [۹۰]
و اخبار در فضیلت زکات دادن و ذم تارک آن بسیار است، و آنچه یاد کردیم برای بیداری طالبان کافی است.
سر وجوب زکات و فضیلت دیگر انفاقها
سر وجوب زکات، بلکه سر فضیلت مطلق بذل و انفاق مال، سه چیز است:
اول - اینکه توحید و خداپرستی تام و تمام این است که انسان موحد محبوبی به غیر از خدای یکتا نداشته باشد، زیرا حبت شرکت برنمی دارد، و توحید زبانی چندان سودی ندارد، و قدر و درجه محبت به جدائی و گذشتن از محبوبان دیگر شناخته میشود، و اموال در نزد مردم محبوب است، زیرا وسیله بهره گیری ایشان از لذات دنیاست، و به جهت این بهره مندی به این عالم انس گرفتهاند، و از مرگ ترسان و گریزانند، با اینکه مرگ وسیله لقاء محبوب است، پس در ادعای صدق محبت کامل به خدای تعالی امتحان ایشان به مفارقت و دست برداشتن از یکی از محبوبها، یعنی مال، است.و از این رو خدای سبحان میفرماید:
«ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة » [۹۱]
«خدا از مؤمنان جانها و مالهایشان را خرید به اینکه [در عوض] بهشت از آنها باشد» .
و برای فهم این سر در بذل اموال می گوئیم: مردم به حسب درجاتی که در توحید و محبت خدا دارند بر سه قسم اند: گروهی که در توحید کاملا صادقند و از عهده عهد خود برآمدهاند، و در دل بجز یک دوستی - حب خدا - محبت دیگری را راه ندادهاند.بنابراین از اموال خود دست شسته و دل برداشتهاند، و چیزی از درهم و دینار و دیگر مالها نمیاندوزند، و متعرض وجوب زکات نمیشوند، تا آنجا که از یکی از ایشان پرسیدند که در دویست درهم چقدر زکات است؟ گفت:
اما بر عوام - به حکم شرع - پنج درهم، و اما بر ما بذل همه مال واجب است.
و از حضرت صادق علیه السلام سؤال کردند: «در چقدر مال زکات واجب است؟
فرمود: اما زکات ظاهر (واجب)، در هر هزار درهم بیست و پنج درهم، و اما زکات باطن، این است که هر چه برادر [مؤمن] تو به آن از تو نیازمندتر باشد خود را ترجیح ندهی » .
و طایفهای هستند که درجهای پائین تر از گروه اول دارند.اینان مال خود را نگه میدارند، و لکن در موقع نیاز مردم به مصرف خیرات میرسانند، و قصدشان از نگهداری مال انفاق و خرج کردن به قدر حاجت است نه خوشگذرانی و تنعم، و زیاده بر قدر حاجت را در راههای نیکی و خیر صرف میکنند: اینان نیز بر قدر واجب از زکات و خمس بسنده نمیکنند، بلکه همه انواع نیکی و خیر یا بیشتر آنها را بجا میآورند.
و قسمتی هستند که به ادای واجب بسنده میکنند و لکن چیزی از آن کم نمیکنند و این پائینترین درجه و کمترین مرتبه است، و آن درجه عوام علاقه مند به مال است، که از حقیقت و فایده آن جاهلند و محبتشان به آخرت ضعیف است.
دوم - پاکسازی نفس از رذیلت بخل که از مهلکات است - چنانکه گذشت - و این رذیله از راه تکرار بذل مال بر طرف میشود تا اینکه صفت جود و بخشش عادت شود، زیرا دوستی چیزی جز به مجبور ساختن نفس بر مفارقت آن از دل بیرون نخواهد رفت، تا آن صفت به صورت عادت در آید.و بنابراین انفاق صاحب خود را از پلیدی بخل هلاک کننده پاک میسازد، و این پاکسازی به قدر بذل و به اندازه شادی و خوشحالی او به انفاق در راه خدای تعالی حاصل میشود. سوم - شکر نعمت، که خدا را بر بنده حق نعمت وجود و نعمت مال است.
عبادات بدنی شکر نعمت بدن، و عبادات مالی شکر نعمت مال است.
و چقدر زشت است که مسلمان توانگر مسلمان بینوا را ببیند که در تنگی معیشت و در حال نیازمندی است، آنگاه نتواند خود را وادار کند که شکر خدای تعالی بر بی نیازی از دیگران و نیاز دیگران به او را به جا آورد، به اینکه یک دهم یا یک چهلم مال خود را بدهد.
ترغیب بر شتاب در انفاق و بخشش
برای بخشنده و انفاق کننده سزاوار است که چون انگیزه خیری در درونش پدید آید و به دلش بگذرد که مالی در راه خدا بدهد فرصت را غنیمت شمرد و هر چه زودتر فرمان درونی خود را به جا آورد و در خوشدل کردن بینوایان شتاب ورزد زیرا که (اولا) در زمانه موانع خیرات بسیار است و در تاخیر آفات رخ مینماید.
و باید بداند که پیدایش انگیزه خیر در دل اندیشهای از الهام فرشتگان است و «دل مؤمن بین دو انگشت از انگشتان رحمان است » ، و این حالت او به زودی دگرگون میشود و شیطان او را از فقر میترساند و به زشتیها و بدیها فرمان میدهد، و شیطان در پی اندیشه نیک و الهام فرشته اندیشه بد القاء میکند. (ثانیا) بدین وسیله بینوایان را از ناچاری و اضطرار به سؤال و اظهار نیاز محافظت میکند، زیرا آنچه بعد از سؤال میدهد پاداش و قیمت آبروی ریخته اوست و در حقیقت احسان و نیکی به شمار نمیرود. روایت است که: «امیر مؤمنان علیه السلام پنج بار خرما از ملکی که متعلق به او بود برای شخصی که امید به آن حضرت داشت فرستاد، و آن مرد از کسی چیزی نمیخواست نه از آن حضرت و نه از غیر او.مردی عرض کرد: این شخص چیزی از شما نخواسته! و از این پنج بار یک بار برای او کافی بود.امیر مؤمنان علیه السلام فرمود:
خدا مثل تو را در میان مؤمنین زیاد نکند، من میبخشم و تو بخل میورزی! انصاف بده! هر گاه به کسی که امید به من دارد عطا نکنم مگر بعد از سؤال او، پس جز قیمت آنچه از او گرفتهام به او ندادهام زیرا او را در معرض این در آوردهام که آبروی چهرهای را که در پیش خدای من برای عبادت و طلب حاجت بر خاک میمالد برای من بریزد.هر که با برادر مؤمن خود چنین کند، در حالی که میداند که جایگاه شایسته بخشش و نیکی اوست، در دعای خود (در طلب بهشت) به خدا راست نگفته، که از او به زبان آرزوی بهشت میکند و به مال اندک خود بخل میورزد»[۹۲]
دیگر آنکه سزاوار است که برای ادای صدقه خود وقت با فضیلتی را معین کند، مثل روز غدیر و ماه ذی حجه، بخصوص دهه اول آن، یا ماه رمضان بخصوص دهه آخر آن.و روایت است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جوادترین مردم بود، و در ماه رمضان همچون باد فروهشته و روان کننده بود که در آن چیزی نگه نمیداشت.
فضیلت آشکارا دادن صدقه واجب
صدقه واجب، یعنی زکات، آشکارا و علنی دادنش از پنهان دادن بهتر است - در صورتی که این کار مردم را به دادن زکات ترغیب کند، و از راه یافتن ریا در امان بماند، و فقیر از گرفتن آن شرمگین نشود - حضرت صادق علیه السلام فرمود: «آنچه را که خدا بر تو واجب کرده، آشکار کردنش از پنهان نمودن افضل است، و هر گاه فریضه نباشد و مستحب باشد پنهان دادنش از آشکار دادن بهتر است، و اگر مردی زکات مال خود را آشکارا بر دوش کشد (و به فقیر رساند) نیکو و پسندیده است.و اینکه خدای تعالی میفرماید:
«و ان تخفوها و تؤتوها الفقراء فهو خیر لکم »[۹۳] «و اگر آن را پنهان کنید و به بینوایان دهید برایتان بهتر است » .
آن غیر از زکات است، که پرداخت زکات آشکارا و غیر پنهانی است.و اگر در آشکار کردن آن شائبه ریا باشد، یا اگر فقیر در آشکاراگرفتن آن شرمنده شود، پنهان دادن آن بهتر است.اما ریا که معلوم است و اما در حالت دوم به دلیل این روایت:
«شخصی به حضرت باقر علیه السلام گفت که مردی از اصحاب ما از گرفتن زکات شرمسار میشود، به او زکات بدهم و نگویم زکات است؟ فرمود: بده و نام زکات مبر، و مؤمن را خوار مساز» .
و بالجمله: آشکارا دادن زکات همچنانکه در آن فایده ترغیب تصور میشود، محذور ریا و منت و اذیت نیز ممکن است راه یابد، و این به اختلاف احوال و اشخاص فرق میکند.پس با در نظر گرفتن بعضی از احوال و اشخاص علنی دادن بهتر است، و با توجه به بعضی دیگر پنهانی دادن برتر است.بنابراین هر انفاق کنندهای باید حال و موقع را ملاحظه کند، و فایده را با محذور برابر نهد و مقایسه کند و افضل را برگزیند.و هر که فواید و مفاسد را بشناسد و با دید هوی و هوس ننگرد، آنچه بهتر و شایسته تر است برایش روشن خواهد شد.
نکوهش منت نهادن و ایذاء در صدقه
سزاوار است که صدقه دهنده از منت نهادن و ایذاء بپرهیزد.خدای سبحان میفرماید:
«لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی » [۹۴] «صدقههای خود را به منت نهادن و آزردن باطل مکنید» .
و میفرماید:
«قول معروف و مغفرة خیر من صدقة یتبعها اذی » [۹۵] «سخنی نیکو با پرده پوشی (یا عذر خواهی) از صدقهای که آزاری در پی دارد بهتر است » .
و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «خدای تبارک و تعالی شش خصلت را برای من ناپسند داشته، و من آنها را برای اوصیاء از دودمان خود و پیروان ایشان نمیپسندم:
بیهوده کاری (بازی کردن با اعضاء و جوارح) در نماز، و آمیزش در [ماه] روزه، و منت بعد از صدقه، و به حال جنابت به مسجد رفتن، و خرامیدن در میان گروهی که نزد کسی میروند، و خندیدن در گورستان » .
منت نهادن، این است که خود را نیکوکار ببیند، و از لوازم آن: آشکارا انفاق کردن است و باز گفتن آن، واداشتن توقع پاداش مانند سپاسگزاری و خدمت و تعظیم و اطاعت.و ایذاء (آزردن)، آنست که او را سرزنش و ملامت کند و سبک شمارد و به خدمت گیرد، و با او بدزبانی کند و روی ترش نماید و پرده وی بدرد.
معنی ایذاء و همچنین لوازم و نتایج ظاهری منت نهادن روشن است.اما منت نهادن باطنی، یعنی خود را نیکوکار دیدن، از اینجا معلوم میشود که بعد از دادن صدقه بیش از پیش بعید بداند که گیرنده صدقه به او خیانت کند.
و اما علاج منت نهادن: این است که بفهمد در حقیقت آن فقیر گیرنده نیکوکار است زیرا او را به ثواب میرساند و از عذاب نجات میدهد، و در گرفتن حق خدای تعالی نائب اوست، که آن را به فقیر احاله کرده تا به وعده روزی که به وی داده وفا شود. و علاج آزردن فقیر: این است که بداند که سبب آن زیاد شمردن عطا و صدقه خود و کراهت داشتن از انفاق مال و تکبر بر فقیر گیرنده به سبب بهتر دانستن خود از اوست، از اینرو که خود را بی نیاز و او را نیازمند میبیند، و همه اینها جهل و حماقت است.اما زیاد و بزرگ شمردن عطا و صدقه از این جهت جهل است که آنچه میدهد در مقابل آنچه از رضای خدا و ثواب آخرت میطلبد بسیار اندک و ناچیز است.و انسان عاقل چگونه چیز اندک فانی خود را در مقابل پاداش عظیم و جاوید بزرگ میشمارد.و اما کوچک شمردن فقیر، در حالی که - چنانکه گذشت - فقیر از غنی برتر است، پس چگونه خود را بهتر از او میبیند؟ و در برتری فقیر همین بس که خدای سبحان غنی را مسخر فقیر کرده، به اینکه مال را با کوشش و رنج به دست آورد، و در محافظت آن سعی نماید، و به قدر نیاز فقیر به وی برساند.پس در حقیقت غنی خادم فقیر در جستجوی مال است، علاوه بر اینکه آنچه از مال ستوده است برای فقیر، و آنچه نکوهیده است از قبیل تحمل مشقت و به گردن گرفتن مظلمه و حفظ اضافات تا هنگام مرگ و خوردن دشمنان، بر غنی است.
و بالجمله: خردمند پس از تامل و اندیشه، میداند که آنچه میدهد در مقابل آنچه میگیرد اندک است، و در حقیقت فقیر به وی نیکی میکند.
امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «هر که بداند که آنچه میکند به خود میکند، در تشکر از مردم درنگ روا نمیدارد، و دوستی آنها را کم نمیشمرد، پس از دیگران سپاسگزاری آنچه به نفع خود دادهای و آبروی خویش را حفظ کردهای مخواه، و بدان که کسی که حاجتی از تو میخواهد آبروی خود را بیش از آبروی تو گرامی نداشته، پس آبروی خود را گرامی دار و حاجت او را رد مکن »[۹۶]
و کسی که از منت نهادن و آزردن احتراز میجوید باید هنگام عطا و انفاق برای فقیر تواضع کند، و صدقه را در پیش او گذارد، و نزد او بایستد، یا دست خود را بگشاید تا فقیر بردارد، به طوری که دست فقیر [که دست خداست] بالا باشد.
آنچه شایسته بخشنده است
از آنچه برای عطا کننده سزاوار است:
۱- یکی این است که عطیه خود را کوچک شمارد تا در نزد خدا بزرگ باشد، که اگر آن را بزرگ شمارد در نزد خدا کوچک خواهد بود.
حضرت صادق علیه السلام فرمود: «دریافتم که نیکی جز با سه خصلت شایسته نخواهد بود: کوچک شمردن آن، و پنهان داشتن آن، و شتاب کردن در آن.پس اگر آن را کوچک شمری در نزد آن که برای او دادهای بزرگش داشتهای، و اگر پنهانش داری به کمالش رساندهای، و چون در دادنش شتاب کنی گوارایش ساختهای، و اگر غیر از این باشد نابودش کردهای » [۹۷]
و بزرگ شمردن عطا و بخشش غیر از منت و ایذاء است، زیرا مالی که مثلا خرج ساختن مسجد میشود ممکن است بزرگ شمرده شود ولی منت و ایذاء در آن نیست.
۲- دیگر آنکه بهترین و محبوبترین و بی شبههترین مال را بدهد، که خداوند پاک است و جز پاک را نمیپذیرد، و چیز پست و نامرغوب را انفاق کردن نسبت به خدای تعالی بی ادبی است، زیرا خوب و مرغوب را برای خود و خانواده خود نگاه داشتن، و پست و وازده را در راه خدا دادن به معنی ترجیح غیر خدا بر خداست.
و اگر چنین کاری نسبت به مهمانی انجام شود و غذای پست تر خانه را برای او آورند دلتنگ و شکسته خاطر میگردد.
این در صورتی است که به خدا نظر داشته باشد و برای خدا صدقه بدهد بدون انتظار عوض برای خویش در آخرت، و اگر به خود و ثواب آخرت نظر دارد، شکی نیست که عاقل دیگری را بر خود ترجیح نمیدهد، و از مال جز آنچه از پیش میفرستد بهره ندارد که یا انفاق میکند و برایش باقی میماند و یا میخورد و از میان میرود.دلیل بزرگی و اهمیت فایده انفاق بهترین و محبوبترین مال، و قبح و زشتی انفاق چیز پست و وازده، این قول خدای تعالی است:
«انفقوا من طیبات ما کسبتم و مما اخرجنا لکم من الارض و لا تیمموا الخبیث منه تنققون و لستم بآخذیه الا ان تغمضوا فیه » [۹۸]
«از پاکیزهها و خوبهای آنچه به دست آوردهاید و آنچه برای شما از زمین بیرون آوردهایم انفاق کنید و پست آن را که خودتان جز به کراهت و اغماض نمیگیرید برای انفاق منظور مکنید» .
پس آنچه را که جز با کراهت و خجالت نمیگیرید - و معنی اغماض همین است - برای پروردگار خود اختیار مکنید.و نیز میفرماید:
«لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون » [۹۹] «هرگز به نیکی نمیرسید مگر از آنچه دوست میدارید انفاق کنید» . و فرمود:
«و یجعلون لله ما یکرهون » [۱۰۰] «چیزی را که دوست ندارند برای خدا میگذارند» .
و در حدیث است که «گاه یک درهم از صد هزار درهم پیش افتد» .و سبب آن این است که انسان یک درهم را از مال حلال و خوب خود بدهد، و از روی خشنودی و شادی بذل کند، و آن صد هزار درهم را از چیزی که دوست ندارد بدهد، و این دلیل است بر اینکه خدا را به آنچه خود دوست دارد ترجیح نمیدهد.
۳- دیگر اینکه سزاوار است که اگر بتواند آنقدر به فقیر بدهد که بی نیاز گردد، که در خبر آمده است که وقتی به فقیر چیزی میدهی او را بی نیاز کن، و دست خود را بعد از دادن صدقه ببوس، که این انفاق نخست در دست خدای تعالی قرار میگیرد.
امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «چون چیزی به سائل دهید آن که چیزی داده است دست خود را نزدیک دهان برد و ببوسد، که خدا صدقات را میگیرد.» و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «صدقه مؤمن به دست سائل نمیرسد تا به دست خدا برسد» ، آنگاه این آیه را تلاوت کرد:
«الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده و یاخذ الصدقات » [۱۰۱]
«مگر ندانستند که خداست که توبه بندگان خود را میپذیرد و صدقات را میگیرد» .
و حضرت صادق علیه السلام فرمود: «خدای تعالی میفرماید: هیچ چیز نیست مگر اینکه دیگری را به گرفتن آن گماردهام بجز صدقه که به دست خود میگیرم، تا آنجا که انسان خرمائی یا نصف خرمائی صدقه میدهد آن را پرورش میدهم هچنانکه مردی اسب و کره اسبی را پرورش میدهد، و در روز قیامت آن را مثل کوه احد و بزرگتر از آن بیابد»[۱۰۲] ۴- دیگر اینکه از فقیر التماس دعا کند، که دعای فقیر در حق او مستجاب میشود، چنانکه روایت است که حضرت علی بن الحسین علیهما السلام به خادم فرمود:
«اندکی دست نگه دار تا دعا کند، که دعای سائل فقیر رد نمیشود» .و نیز روایت شده که آن حضرت خادم را میفرمود که چون به سائل چیزی دهد از او بخواهد که دعای خیر کند.
و از یکی از آن دو امام علیهما السلام روایت شده: «هر گاه فقیران را چیزی میدهید، یاد دهید که دعا کنند که دعای ایشان درباره شما مستجاب میشود، اگر چه درباره خودشان مستجاب نشود» .اما اینکه گفتهاند که بعضی از صاحبدلان (عرفا) از فقیر توقع دعا نمیکنند زیرا این توقع شبیه پاداش خواستن است، و اگر چیزی برای فقیر میفرستادند، به فرستاده سفارش میکردند که دعای وی را به خاطر بسپرد تا همان را در حق او دعا کنند، این سخن خلاف طریقه ائمه ما علیهم السلام است، و در نزد ما اعتباری ندارد.
۵- و نیز سزاوار است که صدقات را صرف کسی کند که اجر و پاداش بیشتر برد، نظیر اهل علم و تقوی، و پارسایان و راستگویان و درستکاران، و کاملان در ایمان و تشیع.رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «غذای تو را جز اهل تقوی نخورد» و فرمود:
«طعام خود را به اهل تقوی بخورانید» .و فرمود: «کسی را به غذای خود مهمان کن که برای خدا دوستش داری » .و لیکن بهتر است که از زکات واجب و صدقات، که چرکهای اموال است، به ایشان ندهد بلکه با هدیه وصله ایشان را وسعت دهد.
در خبر است: «مستحقان زکات مستضعفان شیعه محمد و آل او هستند که چندان بصیرتی نداشته باشند، اما کسانی که بصیرتشان قوی شده و معرفتشان در دوستی و ولایت به اولیاء خود و برائت از دشمنان ایشان به مرتبه نیکو و والا رسیده، اینان برادران دینی شما هستند، بلکه از پدران و مادران مخالفتان به شما نزدیکترند، پس زکات و صدقه به آنان ندهید، که دوستداران و شیعیان ما با ما مثل یک تن واحدند، و بر ما زکات و صدقه حرام است.و لکن به برادران بینادل و بصیر خود از وجوه بر و هدایا بدهید و از زکات و صدقات مدهید و آنها را از چرک اموالتان پاک و بر کنار دارید.
آیا یکی از شما دوست دارد که چرک بدن خود را بشوید و بر سر برادر مؤمن خود بریزد؟ چرک گناهان از چرک بدن بدتر است، پس برادرانتان را چرکین مکنید...» تا آخر حدیث.
۶- و شایسته نیست که انسان زکات و صدقات خود را به کسی دهد که پیوسته چشم به دست مردم میدوزد، بلکه سزاوار است که صرف کسی کند که به مقام توحید رسیده و نعمت را از خدا میداند و به وسائط نمینگرد.زیرا کسی که درون خود را از توجه به واسطهها، مگر از این جهت که واسطه و اسبابند، پاک نسازد از نوعی شرک خالی نیست.
امام صادق علیه السلام درباره این قول خدای تعالی:
«و ما یؤمن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون »[۱۰۳] «و بیشترشان به خدا ایمان نیاورند مگر آنکه [در همان حال] مشرکند» . فرمود: «این مثل کسی است که میگوید: اگر فلانکس نبود من هلاک میشدم! یا اگر فلان نمیبود آن چیز به دستم نمیرسید! و اگر فلان نمیبود عائله من تباه میشد! مگر نمیبینی که این گوینده برای خدا در ملکش شریک قرار داده، که گوئی روزی رسان یا بلا گردان اوست؟» راوی پرسید: جایز است که گفته شود: اگر خدا به وسیله فلانکس بر من منت نمینهاد هلاک میشدم؟ فرمود: «بلی! این اشکال ندارد» .
و از جمله کسانی که بذل و انفاق به ایشان بهتر است، کسانی اند که حاجت خود را پنهان میدارند، اینان اهل مروت و مردانگی اند که بر حاجت خود پرده فرو مینهند و جامه آبرو و عزت به خود میپوشند، و حال آنکه ممکن است به سبب عیال واری یا بیماری یا تنگی معیشت یا اصلاح دل یا سببی دیگر در راه خدا و در طریق آخرت گرفتار و محصور باشند.
و نزدیکان و خویشان و بستگان فقیر و محتاج اولی و احق از دیگران هستند، که انفاق بر آنان هم صدقه است و هم صله رحم، و ثواب صله رحم بر کسی پوشیده نیست.امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «اگر با یکی از برادرانم به درهمی بپیوندم، دوستتر دارم که بیست درهم صدقه بدهم، و اگر به بیست درهم صله رحم کنم، برای من محبوب تر است که صد درهم صدقه دهم، و اگر به صد درهم صله رحم به جا آرم بیشتر دوست دارم تا بندهای آزاد کنم » .و در خبر دیگر آمده است: «صدقه کسی مقبول نیست که خویش او محتاج باشد [و او به دیگری دهد]، صدقه به ده [برابر است] و قرض به هجده و صله برادران به بیست و صله رحم به بیست و چهار» .و در خبر است: «بهترین صدقهها و صلهها عطا کردن به خویشاوندی است که دشمن توست » ، گوئی این کار مخالفت با هوای نفس و ناشی از خلوص نیت و تقوی است.
آنچه برای فقرا در گرفتن صدقه سزاوار است
همچنانکه برای عطا کننده مراعات اموری شایسته است، برای فقیر نیز آداب و اخلاقی سزاوار است:
۱- یکی آنکه بداند که خدای تعالی صرف مال را در مورد او برای این واجب فرموده که در مهمات و ضروریات زندگی خود مصرف کند تا بتواند به عبادت پردازد و به انجام وظایف مشغول باشد، پس سزاوار است که آماده کار آخرت شود و آن را به غیر مصارف ضروری نرساند.
۲- دیگر آنکه خدا را بر این احسان سپاس گزارد، و از دهنده نیز تشکر نماید و او را دعا و ستایش کند با اینکه نعمت را از خدای سبحان میداند.رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هر که از مردم تشکر نکند خدا را شکر نکرده » .و حضرت صادق علیه السلام فرمود: «خدا لعنت کند کسانی را که راه نیکی را میبندند.پرسیدند:
اینها کیستند؟ فرمود: کسی که مورد نیکی و احسان واقع شود و به احسان کننده کفران نماید و با این ناسپاسی خود او را از نیکی به دیگری باز دارد» .
و امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «هر که نیکی دیگری را به طور مساوی جبران کند، همسانی و همانندی کرده، و هر که بیشتر از آن نیکی کند سپاسگزاری نموده، و هر که سپاسگزاری نماید بزرگوار است.»
۳- و نیز شایسته است که عیوب صاحب عطا را بپوشاند و او را مذمت و تحقیر نکند، و اگر از عطا باز داشته شد وی را مورد سرزنش و نکوهش قرار ندهد، و بخشش او را در نزد خود و در نزد مردم بزرگ شمرد، البته به نحوی که او را از واسطه بودن بیرون نبرد تا در زمره مشرکان در نیاید.
۴- و نیز از گرفتن مالی که حرام و شبهه ناک باشد اجتناب نماید، بنابراین از کسی که مالش حلال نیست یا مشتبه است، مانند عمال و کارگزاران حکومتهای جور، و کسی که بیشتر مال او حرام است چیزی نپذیرد.
۵- دیگر آنکه زیادتر از قدر حاجت را قبول نکند.
۶- و نیز در حضور مردم از کسی که شرم میکند پاسخ رد دهد چیزی نخواهد.
۷- و عالم و متقی تا مضطر نشود از گرفتن زکات و صدقات خودداری کند، تا خود را از چرکهای مال مردم پاک نگهدارد.و در صورت ناچاری گرفتن صدقه را پنهان دارد تا مروت و خویشتن داری او محفوظ باشد و نفس را از خواری و ذلت مصون دارد، و عطا کننده را نیز در نهان داشتن عطا یاری کند، و دلهای مردم از حسد و بدگمانی سالم بماند، اما اگر قصد و غرض درستی داشته باشد میتواند دریافت صدقه را آشکار کند، مانند نیت اخلاص و صدق و اظهار تواضع و بندگی حق و بیزاری از تکبر و امثال اینها، بنابراین مساله پنهان یا آشکار کردن اخذ صدقه به اختلاف نیات و اشخاص و احوال مختلف میشود و هر انسانی به نیت خود میرسد، و هر که مراقب حالات خود باشد به سود و زیانها آگاه است، و میتواند به نحوی که سودمندتر و ارجح است دریافت کند.
تتمیم: زکات بدن
بدان همان گونه که در مال زکات هست برای بدن نیز زکاتی هست، و این نقصانی است که سبب فزونی خیر و برکت برای صاحب آن است.زکات بدن یا اختیاری است، به اینکه در طاعت به کار رود و از معصیت باز داشته شود، یا اضطراری است، به اینکه به بیماری و آفتی دچار گردد.رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «هر مالی که تزکیه نشود (زکات آن داده نشود) ملعون است، و هر بدنی که تزکیه نشود ملعون است و لو در هر چهل روز یک بار.گفتند: یا رسول الله، زکات مال را میشناسیم، زکات بدن چیست؟ فرمود: اینکه دچار آفتی شود» .از این سخن رنگ چهره مردم دگرگون شد، و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چون این را دید فرمود: «آیا مقصودم را دریافتید؟ گفتند: نه یا رسول الله! فرمود: خراشی که به بدن وارد آید، یا رنجی به او رسد، یا پایش بلغزد و بیفتد، یا دچار مرضی شود، یا خاری به دست و پایش بخلد، و مانند اینها...» ، حتی پریدن چشم در حدیث ذکر شده است.
و فرمود: «برای هر چیزی زکاتی هست، و زکات بدنها روزه است » .
امام صادق علیه السلام فرمود: «برای خدای عز و جل بر هر یک از اجزاء پیکرت زکاتی واجب است، بلکه بر هر بن موئی از تنت، بلکه بر هر نگاه چشمت (یا هر چشم به همزدنت) زکاتی است.زکات چشم نگاه به عبرت و پند گرفتن، و چشم پوشیدن از شهوات و امثال آنهاست.و زکات گوش: نیوشیدن و استماع علم و حکمت و قرآن و معارف سودمند دینی و مواعظ نجات بخش، و نشنیدن ضد آنها از دروغ و غیبت و مانند اینهاست.و زکات زبان: نصیحت مسلمین، و بیدار کردن غافلان، و ذکر و تسبیح است.و زکات دست: بذل و بخشش و سخاوت به وسیله نعمتهای الهی است، و به حرکت در آوردن آن با نوشتن مسائل علمی و مطالب سودمند برای مسلمین و در طاعت خدای تعالی، و نگاهداشتن آن از رساندن شر و بدی به مردم.و زکات پا: رفتن و تلاش در راه حقوق الهی، از قبیل دیدار صالحان و نیکان، و مجالس ذکر، و اصلاح مردم، و صله رحم، و جهاد، و هر چه در آن صلاح دل و سلامت دینت باشد [۱۰۴]»
و دوم از آنها خمس است:
خمس
خداوند خمس را بر بندگانش واجب کرده تا ذریه پیامبرش صلی الله علیه و آله و سلم از فقر و نیازمندی محفوظ باشند و از ذلت گرفتن صدقات که چرکها و اوساخ مردم است بر کنار بمانند، پس فرمود:
«و اعلموا انما غنمتم من شی ء فان لله خمسه و للرسول و لذی القربی و الیتامی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل ان کنتم آمنتم بالله و ما انزلنا علی عبدنا یوم الفرقان یوم التقی الجمعان، و الله علی کل شی ء قدیر» . [۱۰۵] «بدانید که هر غنیمت و نفعی به شما رسد پنج یک آن برای خدا و پیامبر و خویشان وی و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان است، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز فرقان (جدائی حق از باطل)، روز برخورد دو گروه (جنگ بدر) نازل کردیم ایمان آوردهاید، و خدا بر هر چیز تواناست » .
از این آیه برمی آید که هر کس خمس خود را ندهد ایمان ندارد.
درباره بزرگی ثواب و پاداش ادای خمس و رساندن آن به اهلش جای تردید نیست، و چگونه چنین نباشد و حال آنکه رداخت خمس کمک به ذریه رسول صلی الله علیه و آله و سلم و بر آوردن نیاز آنهاست، و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: «شفاعت من برای کسی که ذریه مرا با دست و زبان و مالش یاری و کمک کند حق است [۱۰۶]» .
و فرمود: «چهار کس هستند که من در روز قیامت آنان را شفاعت خواهم کرد: کسی که ذریه مرا گرامی دارد، و کسی که حوائج ایشان را بر آورد، و کسی که در کارهای آنها هنگامی که مضطر باشند کوشش کند، و کسی که ایشان را با دل و زبان دوست داشته باشد» .
و از حضرت صادق علیه السلام روایت است که: «چون روز قیامت شود منادیی بانگ بر آرد: ای خلایق خاموش باشید که محمد صلی الله علیه و آله و سلم با شما سخن میگوید.
پس همه خاموش میشوند، آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میایستد و میفرماید: ای مردمان هر که را بر من منتی یا نعمتی یا نیکی و احسانی است برخیزد تا تلافی کنم و پاداش دهم.
خلایق گویند: پدران و مادران ما فدایت! ما را چه منت و نعمت و احسانی بر تست؟ ! بلکه عطا و منت و احسان خدا و رسول او بر ماست.آن حضرت فرماید: هر که یکی از خاندان مرا جای داده یا با آنان نیکی نموده، یا لباس یا غذائی عطا کرده برخیزد تا تلافی کنم و پاداش دهم.
پس کسانی که این کارها را کردهاند برخیزند، آنگاه از جانب خداوند خطاب آید: ای محمد صلی الله علیه و آله و سلم، ای حبیب من، پاداش ایشان را به تو واگذاشتم، آنان را در هر جای بهشت که خواهی جای ده.و آن حضرت ایشان را در مکانی جای میدهد که از دیدار محمد و اهل بیت او - صلوات الله علیهم - محروم نباشند [۱۰۷] » .
و از آنچه در باب زکات ذکر شد بعضی از اسرار و آداب باطنی و شرایط درونی خمس دانسته میشود.
و شایسته است که خمس دهنده از بزرگ شمردن آن و منت نهادن و آزردن کاملا اجتناب کند، و به هنگام عطا نهایت فروتنی نسبت به ذریه علوی بنماید، و خود را بندهای از بندگان خدا بداند که مولای او پارهای از اموال خود را به او سپرده و سپس فرمان داده که اندکی از آن را به ذریه پیغمبرش صلی الله علیه و آله برساند، و در برابر این عمل برای او پاداش فزونی مال در دنیا و اجر و ثواب بزرگ اخروی را نیز قرار داده است.پس چقدر برای خردمند - با وجود این پاداشها - قبیح است که عطای خود را بزرگ شمرد، و بر فرزندان پیامبرش صلی الله علیه و آله و سلم منت نهد.
و سوم آنها: انفاق بر خانواده خود و وسعت دادن بر ایشان است.و آن نیز از واجبات است، چنانکه در کتب فقه بیان شده.و آنچه در ستایش و بزرگی ثواب انفاق بر اهل و عیال رسیده از حد شمار افزون است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «الکاد علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله [۱۰۸] » .
«کسی که برای خرجی اهل و عیالش رنج و زحمت میکشد مانند کسی است که در راه خدا جهاد میکند» .
و فرمود: «خیرکم خیرکم لاهله » «بهترین شما کسی است که برای خانواده خود بهتر است » .
و فرمود: «مؤمن به میل اهل خانه خود غذا میخورد، و منافق بر طبق خواهش خودش [۱۰۹] » .
و فرمود: «افضل الصدقة صدقة عن ظهر غنی، و ابدا بمن تعول، و الید العلیا خیر من الید السفلی، و لا یلوم الله علی الکفاف [۱۱۰] » .
«بهترین صدقهها آن است که از روی بی نیازی صورت گیرد، و از خانواده آغاز کن، و دست زبرین (دهنده) بهتر از دست زیرین (گیرنده) است، و خداوند [کسی را] بر مقدار کفاف ملامت نکند» .
و فرمود: «دیناری انفاق بر اهل خود، و دیناری انفاق در راه خدا، و دیناری انفاق در آزاد کردن برده، و دیناری صدقه به مسکین، و با اجرترین آنها دیناری است که برای اهل خانه خود خرج کردهای » .
و فرمود: «آنچه مرد برای زن و فرزند خود خرج کند صدقه به شمار میرود، و مرد در هر لقمهای که همسرش به دهان مینهد اجر میبرد» .
و فرمود: «بعضی از گناهان را هیچ چیز کفاره نیست مگر کوشش و تلاش در طلب معیشت » .
و فرمود: «هر که را سه دختر باشد و خرج آنان را بدهد و به ایشان نیکی کند تا وقتی که خدا آنها را از او بی نیاز سازد، خدای تعالی بهشت را بر او واجب گرداند، مگر آنکه کاری کند که خدا او را نیامرزد (قابل بخشش نباشد)» .
روزی آن حضرت به اصحاب فرمود: «صدقه بدهید.مردی گفت: من یک دینار دارم.فرمود: خرج خودت کن.گفت: اگر دینار دیگری داشته باشم؟
فرمود: خرج همسرت کن.گفت: اگر دینار دیگری داشته باشم؟ فرمود: خرج فرزندت کن.گفت: اگر دینار دیگری داشته باشم؟ فرمود: خرج خدمتکارت کن.گفت: اگر دینار دیگری داشته باشم؟ فرمود: خودت بهتر دانی [۱۱۱] » .
و فرمود: «ملعون ملعون من القی کله علی الناس! ملعون ملعون من ضیع من یعوله » .
«هر کس سنگینی بار خویش بر دوش مردم افکند ملعون است! هر کس عائله خود را بی خرجی واگذارد ملعون است » .
و حضرت سجاد علیه السلام فرمود: «خداوند از آنکس از شما بیشتر خشنود است که نعمتها را بر عیال خود تمامتر کند» .و فرمود: «اگر به بازار روم و چند درهمی داشته باشم که برای عائله خود گوشت بخرم، در حالی که به آن خیلی تمایل داشته باشند، برای من از آزاد کردن بردهای محبوبتر است » .
و حضرت صادق علیه السلام فرمود: «این گناه برای مرد بس که عیال (عائله) خود را ضایع و بی خرجی رها کند» .و فرمود: «از سعادت مرد این است که قیم (سرپرست و برپادارنده کار و نگهبان) عیال خود باشد» .
و حضرت کاظم علیه السلام فرمود: «عائله مرد اسیران اویند، پس کسی که خدا به او نعمتی داده باید بر اسیران خود وسعت دهد، وگرنه جای نگرانی است که نعمتش زوال پذیرد» .
و حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: «سزاوار است که مرد بر عائله خود وسعت دهد تا آرزوی مرگ او را نکنند» .و فرمود: «بر صاحب نعمت واجب است که بر عائله خود توسعه دهد [۱۱۲] » .
اخبار وارده در ثواب انفاق بر عائله و خدمت به آنان و وسعت دادن بر ایشان بسیار است و آنچه یاد کردیم برای اهل بصیرت کافی است.
آنچه در مورد انفاق بر عائله باید رعایت کرد
هر که در انفاق به خانواده خود خواستار اجر و ثواب است باید: در رنج و کوششی که در به دست آوردن روزی و نفقه متحمل میشود و همچنین در خرج و انفاق آن خشنودی خدا و پاداش آخرت را مقصود قرار دهد، زیرا بدون قصد قربت ثوابی نخواهد بود. و نیز از تحصیل حرام و مال شبهه ناک اجتناب نماید، و برای عائله خود جز حلال نیاورد، که گرفتن حرام و خرج کردن آن بزرگترین گناهان است.و در تحصیل روزی و خرج و انفاق میانه روی کند، نه بر خانواده خود تنگ بگیرد که ضایع و بی خرج بمانند و نه اسراف نماید که عمر خویش را در طلب مال تباه کند و از زیانکاران شود و به هلاکت رسد.خدای سبحان میفرماید:
«و کلوا و اشربوا و لا تسرفوا» [۱۱۳] «بخورید و بیاشامید و زیاده روی مکنید» .
و میفرماید:
«و لا تجعل یدک مغلولة الی عنقک و لا تبسطها کل البسط » [۱۱۴] «دستت را به گردنت مبند و آن را یکسره مگشای » . و میفرماید:
و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما» [۱۱۵] «و کسانی که چون خرج کنند اسراف نکنند و تنگ نگیرند و بخل نورزند و میانه رو باشند» .
و از امام صادق علیه السلام روایت است که: «این آیه: «و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما» را خواند، آنگاه مشتی خاک برداشت و دست خود را بست و فرمود: این تنگ گیری و بخلی است که خداوند در کتاب خویش یاد کرده.پس مشتی دیگر برداشت و دست خود را کاملا باز نگه داشت و فرمود: این اسراف است.و بعد مشتی دیگر بر گرفت، برخی از آن را ریخت و برخی را نگاه داشت و فرمود: این اعتدال و میانه روی است »[۱۱۶]
و سزاوار نیست که خود یا یکی از اهل خانه خود را به خوردنی پاکیزه و مطبوعی مخصوص گرداند و از دیگران مضایقه کند، که این کار کینه در دل پدید میآورد و از معاشرت نیکو دور است، مگر اینکه به سبب بیماری یا ضعف یا غیر اینها به غذای مخصوصی ناچار باشد.و شایسته نیست که غذائی را که نمیخواهد برای آنها تهیه کند وصف نماید.و سزاوار است که همه عائله خود را به هنگام غذا خوردن بر سفره بنشاند، که روایت است: «خدا و ملائکه بر اهل خانهای که به جمعیت غذا میخورند درود میفرستند» .
و اما انفاقهای مستحب، که تحت عنوان سخاوت قرار میگیرند، عبارتند از:
اول: صدقه مستحب فضیلت آن بس بزرگ و فوائد دنیوی و اخروی آن بیشمار است.رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «تصدقوا و لو بتمرة، فانها تسد من الجائع، و تطفی الخطیئة کما یطفی الماء النار» «صدقه دهید اگر چه یک خرما باشد، زیرا از رنج گرسنه میکاهد، و گناه را خاموش میکند چنانکه آب آتش را خاموش میکند» .
و فرمود: «هیچ بنده مسلمانی صدقهای از کسب پاک و حلال نمیدهد - که خدا جز پاک و حلال را نمیپذیرد - مگر اینکه خدا آن را با دست خود میگیرد، و آن را میپروراند چنانکه یکی از شما شتر بچهای را میپروراند، تا آنجا که یک دانه خرما مانند کوه احد شود» .
و فرمود: «ما احسن عبد الصدقة الا احسن الله عز و جل الخلافة علی ترکته » «هیچ بندهای صدقه نیکو ندهد مگر اینکه خدا به خوبی بر میراث و ترکه او سرپرستی کند» .و فرمود: «هر انسانی [در روز قیامت] در سایه صدقه خویش است تا میان مردم حکم شود (و از حساب فارغ شوند)» .
و فرمود: «زمین قیامت آتش است مگر سایه مؤمن که صدقه او بر وی سایه میافکند» .
و فرمود: «خدائی که جز او خدائی نیست به سبب صدقه درد و بیماری و سوختن و غرق شدن و ویرانی بنا (خانه بر سر فرود آمدن) و دیوانگی...را دفع میکند» و هفتاد نوع شر را بر شمرد. و فرمود: «صدقه السر تطفی ء غضب الرب عز و جل » «صدقه نهان خشم خدای عز و جل را خاموش میکند»[۱۱۷] و فرمود: «هر گاه سائلی در شب به صورت مردی نزد شما آمد او را رد نکنید» .
و فایده تخصیص به مرد و شب برای این است که احتمال میرود کسی که به صورت انسان در شب سؤال میکند فرشتهای باشد که برای امتحان نزد تو آمده، چنانکه روایت شده: «خدای سبحان به موسی علیه السلام وحی فرمود: ای موسی، سائل را گرامی دار اگر چه به چیز کمی یا سخن نیکی باشد، که گاه کسی نزد تو میآید که نه انسان است و نه جن، بلکه از ملائکه رحمان است، که ترا در نعمتی که به تو دادهام امتحان میکند، پس ببین که چگونه رفتار خواهی نمود ای پسر عمران » .و از این رو رسول خدا صلی الله علیه و آله مردم را بر رد نکردن سائل ترغیب کرد، و فرمود: «به سائل چیزی بدهید اگر چه بر اسبی سوار باشد» .
و فرمود: «سؤال سائل را رد مکنید، که اگر در میان فقیران دروغگو نبود کسی که آنان را رد میکرد رستگار نمیشد» .
و امام باقر علیه السلام فرمود: «نیکوئی و صدقه فقر را بر طرف میسازد، و عمر را میافزاید، و از صاحب خود هفتاد گونه مردن بد را دفع میکند» .
و امام صادق علیه السلام فرمود: «بیماران خود را با صدقه درمان کنید، و بلا را به دعا بگردانید، و روزی را با صدقه بطلبید، و آن از میان وسوسه هفتصد شیطان بیرون میآید، و هیچ چیز بر شیطان گرانتر از این نیست که به مؤمنی صدقه داده شود، و صدقه پیش از آنکه در دست مؤمن قرار گیرد به دست خدای تعالی میرسد» .
و فرمود: «صدقه به دست خود دادن آدمی را از مرگ بد نگه میدارد، و هفتاد نوع بلا را از او دفع میکند، و از میان وسوسه هفتاد شیطان که همگی میگویند مده بیرون میآید» .
و فرمود: «مستحب است برای بیمار که به دست خود چیزی به سائل بدهد، و از او بخواهد که دعا کند» .
و فرمود: «بامداد را با صدقه آغاز کنید که بلا پیش نمیآید، و هر که در آغاز روز صدقه دهد خداوند شری را که آن روز از آسمان میآید از او برمی دارد، و اگر اول شب صدقه دهد خدا شری را که آن شب از آسمان فرود میآید از وی دفع میکند » .
و آن حضرت وقتی نماز عشا را به جا میآورد و پاسی از شب میگذشت، انبانی که در آن نان و گوشت و پول بود بر دوش خود حمل میکرد و به خانه نیازمندان اهل مدینه میبرد و در میانشان تقسیم میکرد و آنها حضرت را نمیشناختند تا هنگامی که از دنیا رفت و فقرا که دیگر آن جیره را نیافتند دانستند که او امام صادق علیه السلام بوده است.
از آن حضرت پرسیدند: وقتی سائلی از ما چیزی میخواهد و او را نمیشناسیم چه کنیم؟ فرمود: «به هر که در دل تو نسبت به او رحم و شفقت پدید میآید عطا کن » .
و درباره سائلان فرمود: «سه نفر را اطعام کنید، و اگر خواستید بیفزائید، و گرنه حق یک روز را ادا کردهاید» . و در مورد کسی که از طرف دیگری پولی را به فقرا تقسیم میکند فرمود:
«ثواب او مثل ثواب دهنده است بدون اینکه از ثواب دهنده چیزی کم شود.و اگر نیکی و احسان به هفتاد دست بگردد همگی ثواب میبرند بی آنکه از اجر صاحبش چیزی کم شود» .
و اخبار بسیاری در فضیلت و ثواب صدقه آب دادن وارد شده است.امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «اول چیزی را که در آخرت پاداش میدهند صدقه آب دادن است » .و امام باقر علیه السلام فرمود: «خدای تعالی خنک کردن جگر تشنه را دوست دارد، و هر که جگر تشنهای را سیراب کند، از چارپا و غیر آن، خدا او را در سایه عرش خود در روزی که هیچ سایهای جز سایه او نباشد پناه میدهد» .و حضرت صادق علیه السلام فرمود: «هر که آب دهد کسی را در جایی که آب یافت شود مانند کسی است که بردهای آزاد کرده، و هر که آب دهد کسی را در جایی که آب یافت نشود مثل کسی است که انسانی را زنده ساخته، و کسی که یک نفر را زنده کند چنانست که همه مردم را زنده کرده است » .
تنبیه: از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند: «کدام صدقه افضل است؟ فرمود: آن صدقه که در حال سلامت و بخل و امید زندگی و با ترس از فقر بدهی، و چندان درنگ و تاخیر مکن تا وقتی که جان به گلویت رسد بگوئی: فلان را این قدر بدهید و فلان را آن قدر» .
فضیلت پنهان دادن صدقه مستحب
گفتگوئی نیست که پنهانی دادن صدقه مستحب از آشکارا دادن آن افضل است، و دلیل آن قول حضرت صادق علیه السلام است: «صدقه پنهانی از صدقه علنی افضل است » [۱۱۸]
و سخن دیگر آن امام علیه السلام: «هر چه را خداوند بر تو واجب کرده آشکار نمودن آن از نهان داشتنش بهتر است، و هر چه مستحبی است پنهان دادنش از آشکار کردن افضل است » .
اما در این گفتگوست که برای گیرنده کدام بهتر است: پنهانی بگیرد یا آشکارا.
بعضی گفتهاند که بهتر است پنهانی بگیرد، زیرا برای حفظ عفت و خویشتن داری و مروت افضل است، و دل و زبان مردم را از حسد و بدگمانی و غیبت نگه میدارد، و به صدقه دهنده کمک میکند که عمل خود را پنهان دارد - و دانستی که عطا کردن پنهانی بر علنی برتر است - و برای خود او بهتر است زیرا از ذلت و خواری ایمن است، و حاضران از شائبه شرکت بر کنار میمانند.زیرا از اخبار مستفاد میشود که حضار شریکان کسی هستند که به او هدیه داده میشود.و ظاهرا صدقه هم مانند هدیه است، هر گاه حاضران مستحق باشند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هر که هدیهای بگیرد و نزد او کسانی حضور داشته باشند، ایشان در آن شریکند» . و امام باقر علیه السلام فرمود: «همنشینان مرد در هدیه شریکند» .و فرمود: «اگر در حضور جمعی به کسی چیزی از خوردنیها هدیه داده شود، آنان در هدیه شریکند» .
و بعضی گفتهاند: علنی گرفتن و بازگو کردن آن افضل است، زیرا وی را از کبر و ریا پاک میکند و موجب اخلاص و صدق و اظهار سپاسگزاری و فروتنی است.
با وجود این سزاوار است که خداشناس حقیقی جز به خدا نظر نداشته باشد، و نهان و آشکار برای او یکسان باشد، که اختلاف حال، نوعی شرک در توحید خواهد بود.
حق این است که حکم به افضل بودن یکی از این دو قول به طور مطلق درست نیست، زیرا فضیلت هر یک به اختلاف نیت مختلف میشود، و نیتها به اختلاف احوال و اشخاص فرق میکند.
پس طالب سعادت باید مراقب خود باشد، و حال و موقع را در نظر بگیرد، و بنگرد که کدامیک از دو حالت پنهانی و علنی برای او به خلوص نیت و قصد قربت نزدیکتر و از ریا و فریبکاری و تزویر و دیگر آفات دورتر است همان را برگزیند، و به ریسمان غرور نیاویزد، و فریب مکر و نیرنگ شیطان را نخورد.مثلا اگر طبع او مایل به پنهان داشتن آن است، و میبیند که انگیزه این میل حفظ جاه و منزلت و بیم افتادن از چشم مردم است، یا ترس اینکه مردم او را خوار انگارند و دهنده را بخشنده و نیکوکار نگرند، یا تشویش اینکه وقتی مردم آگاه شوند که چیزی گرفته دیگر به او نمیدهند در این صورت باید علنی بگیرد.زیرا اگر «داء دفین » (بیماریی که پس از پنهان بودن آشکار شود و به سبب آن شر و فساد به وجود آید) را همچنان در نفس نگه دارد، و به مقتضای آن عمل کند، هلاک میشود.
اما اگر طبع وی مایل به پنهانی گرفتن است، و یقین دارد که انگیزه آن میل:
حفظ عفت و خویشتن داری و مروت و نگاهداشت مردم از حسد و بد گمانی و غیبت است، و باعث آن مفاسد یاد شده نیست، بهتر است که آن را پنهانی بگیرد.علامت این آنست که ناراحتی او از علنی گرفتن صدقه همانند ناراحتی او به سبب علنی شدن صدقهای باشد که امثال او و برادران مؤمن او گرفتهاند.زیرا اگر وی طالب مخفی ماندن و کمک به دهنده برای پنهانی دادن صدقه، و صیانت علم و علما از ابتذال و آبروریزی، و حفظ مردم از حسد و غیبت و بد گمانی است، باید اینها را برای برادر مؤمن خود نیز بخواهد، زیرا آنچه از آن حذر میکند: از پرده دری، و ابتذال علم، و افتادن مردم در غیبت و حسد به سبب علنی شدن صدقه برادرش نیز پدید میآید.
پس اگر علنی شدن صدقه او بر او گرانتر است از علنی شدن صدقه دیگران، باید بداند که احتراز او از این معانی فریب و تلبیس نفسانی و مکر شیطان است.
و هر گاه طبع او مایل به آشکار کردن است، و در مییابد که انگیزه این میل خوشدل شدن عطا کننده و تشویق او به تکرار آن، و نشان دادن مبالغه در سپاسگزاری به دیگران است تا آنان نیز در احسان به او رغبت پیدا کنند، باید آگاه باشد که این بیماری همان «داء دفین » است که اگر آن را معالجه نکند وی را هلاک خواهد ساخت، و بنابراین باید آشکارا گرفتن و بازگو کردن آن را ترک کند، و پنهانی بگیرد.اما اگر یقین کند که انگیزه او [بر علنی گرفتن] بر پا داشتن سنت شکر گزاری و باز گفتن نعمت، و فروتنی و تواضع و مقاصد صحیحی مانند اینهاست، بی آنکه چیزی از مفاسد یاد شده راه یابد، آشکار کردن افضل است، و علامت این آنست که خود را متمایل بیابد که در جایی سپاس گوید که خبر آن به عطا کننده و به کسانی که به عطاء آنها رغبت دارد نرسد، و یا در حضور جماعتی دریافت کند که از علنی بودن بخشش و عطا نفرت و اکراه دارند، و مایلند مخفی بماند، و عادتشان این است که جز به کسی که پنهان کند و بازگو نکند و سپاس نگزارد عطا نمیکنند.و چون یقین کرد که انگیزه علنی کردن صدقه بر پاداشتن نت شکر گزاری است، باید از به جا آوردن حق عطا کننده غفلت نماید و بنگرد که اگر وی از کسانی است که شکر گزاری و آشکار شدن را دوست دارد، پس باید پنهانی بگیرد و سپاس هم نگوید، زیرا ادا کردن حق وی این است که او را بر گناه یاری نکند، و اگر از کسانی است که شکرگزاری را دوست ندارد و خواستار علنی شدن نیست، بهتر است که از او سپاسگزاری کند و صدقه او را آشکار سازد.
و هر کس که مراقب دل خویش است باید این دقایق و نکتهها را ملاحظه کند، زیرا اعمال ظاهری که از اعضا و جوارح بدون توجه به آن نکتهها صادر میشود موجب خشنودی و مسخره شیطان و شماتت وی است، زیرا رنج بسیار در آنهاست و سودی ندارد.و علم به این دقایق و ملاحظه کردن آنها همان علمی است که درباره آن وارد شده که آموختن یک مساله از عبادت یک سال برتر است، زیرا به سبب این علم عبادت یک عمر احیاء میشود و به واسطه جهل به آن، عبادت یک عمر از میان میرود.
دوم: هدیه
هدیه چیزی است که مسلمان برای برادر مؤمن خود، خواه فقیر باشد یا غنی، میفرستد تا انس و الفت بیشتر شود و دوستی استوار گردد، و این امری است که در شرع پسندیده و مطلوب است، و با قصد و نیت پاک و سالم عبادت به شمار میرود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «تحابوا تهادوا، فانها تذهب بالضغائن » «با هم محبت ورزید و به یکدیگر هدیه دهید، که هدیه کینهها را از میان میبرد» .
و فرمود: «لو اهدی الی ذراع لقبلت » «اگر پاچه گوسفندی به من هدیه دهند میپذیرم » .
و امیر مؤمنان فرمود: «اگر برای برادر مسلمانم هدیهای بفرستم دوست تر دارم که مانند آن را صدقه دهم » .
و فرمود: «از جمله اکرام آدمی برادر مسلمان خود را این است که تحفه او را قبول کند و هر چه داشته باشد برای او هدیه فرستد و تکلف نکند» . سوم:
میهمانی (مهمانداری)
ثواب آن بسیار و پاداش آن نیکو و عالی است، و فضیلت آن بزرگ و فایده اش سترگ است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «کسی که مهمانی نمیکند خیری در او نیست » .
روزی آن حضرت به مردی که صاحب شتر و گاو بسیار بود گذشت، و آن مرد از او مهمانی نکرد، و به زنی گذشت که گوسفندانی خرد داشت، یکی را برای آن حضرت ذبح کرد، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «به این دو بنگرید، که این اخلاق و رفتار به دست خدای عز و جل است، پس هر که را بخواهد خلق و خوئی نیکو میبخشد» .
و فرمود: «الضیف اذا جاء فنزل بالقوم جاء برزقه معه من السماء، فاذا اکل غفر الله لهم بنزوله » «هر گاه مهمانی بر قومی وارد شود روزیش با او از آسمان فرود میآید، و چون چیزی بخورد خداوند به سبب ورود مهمان آن قوم را میآمرزد» .
و فرمود: «هیچ مهمانی بر قومی وارد نمیشود مگر آنکه روزیش در کنار اوست » .
و فرمود: «هر که به خدا و آخرت ایمان دارد باید مهمان خود را گرامی دارد» .
و فرمود: «امت من مادام که به یکدیگر محبت ورزند، و امانت را ادا کنند، و از حرام اجتناب نمایند، و مهمان فرا خوانند، و نماز برپا دارند، و زکات بدهند در خیر خواهند بود، و چون این کارها نکنند به قحط و خشکسالی گرفتار شوند» .
و فرمود: «هر گاه خدا خیر مردمی را بخواهد بر ایشان هدیه میفرستد.
گفتند: آن هدیه چیست؟ فرمود: مهمان، که با روزی خود میآید و گناهان اهل خانه را میبرد» . و فرمود: «هر خانهای که مهمان در آن داخل نشود فرشتگان نیز به آنجا نیایند» .
و فرمود: «مهمان راهنمای بهشت است » .
و امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «هیچ مؤمنی نیست که مهمان را دوست داشته باشد مگر اینکه وقتی سر از گور بر آرد چهره اش همچون ماه شب چهارده خواهد بود، اهل محشر گویند: این جز پیامبری مرسل نباشد! پس فرشتهای گوید: این مؤمنی است که مهمان را دوست دارد و او را اکرام کند، راه او جز دخول به بهشت نیست »
و فرمود: «هیچ مؤمنی نیست که صدای پای مهمان را بشنود و به آن خوشحال شود مگر اینکه گناهانش آمرزیده میشود، اگر چه میان زمین و آسمان را پر کرده باشد» .
روزی آن حضرت گریست، از سبب گریه او پرسیدند، فرمود: «هفت روز است که مهمان به من نرسیده، میترسم که مرتبهام نزد خدا پست شده باشد» .
از محمد بن قیس، از حضرت صادق علیه السلام روایت است که گفت: «در محضر امام علیه السلام اصحاب از قومی سخن میگفتند.من گفتم: سوگند به خدا که بامداد و شامگاهی نیست مگر آنکه دو سه نفر از آنان، یا بیشتر یا کمتر، مهمان منند. حضرت فرمود:
فضل آنها بر تو بیش از فضل تو بر آنهاست.گفتم: فدایت شوم! چگونه چنین است و حال آنکه من آنها را طعام میدهم، و از مال خود برایشان انفاق میکنم، و خادم من خدمتشان میکند؟ فرمود: وقتی آنان بر تو وارد میشوند از جانب خدا با روزی بسیار میآیند، و وقتی میروند با آمرزش تو بیرون میروند» .
و ابراهیم خلیل علیه السلام چون میخواست چیزی بخورد، یک یا دو میل میرفت تا کسی را بیابد که با او غذا بخورد، و او را «پدر مهمانان » لقب دادند.
و همه اخباری که در فضیلت طعام دادن مؤمن وارد شده بر فضیلت میهمانی نیز دلالت دارد، مانند گفتار پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هنگامی که از آن حضرت پرسیدند: حج مقبول چیست؟ فرمود: «اطعام طعام و خوبی کلام » .
و فرمود: «هر که سه نفر مسلمان را طعام دهد خداوند او را از سه بهشت در ملکوت آسمانها اطعام خواهد کرد: فردوس، و بهشت عدن، و درخت طوبی که در بهشت عدن روئیده و خداوند به دست [لطف] خود آن را کاشته » .
امام صادق علیه السلام فرمود: «هر که مؤمنی را سیر کند بهشت بر او واجب است » .
و فرمود: «هر که مؤمنی را اطعام کند تا سیر شود هیچ یک از خلق خدا نمیداند بزرگی اجر او در آخرت چقدر است، نه فرشتهای مقرب و نه پیامبری مرسل، و تنها خدای رب العالمین میداند» .
از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند: «ایمان چیست؟ فرمود: اطعام کردن و سلام گفتن » .
و فرمود: «در بهشت غرفه هائی است که درون آنها از بیرون و بیرون آنها از درون دیده میشود، کسانی از امت من در آنها جای میگیرند که نیکو سخن گویند و اطعام طعام کنند، و سلام را بلند ادا نمایند، و شب هنگام که مردم در خوابند نماز گزارند» .
و فرمود: «از محبوبترین اعمال در پیشگاه خدای تعالی: سیر کردن مؤمن گرسنه، و رهائی بخشیدن او از رنج و اندوه او، و اداء قرض اوست » .
و فرمود: «خداوند اطعام در راه خدا را دوست دارد، و کسی را که در راه خدا اطعام میکند دوست دارد، و ورود برکت در خانه وی از فرو رفتن کارد در کوهان شتر سریعتر است » .
و فرمود: «بهترین شما کسی است که اطعام کند» .
و فرمود: «هر که برادر مؤمن خود را طعام دهد تا سیر شود و آب دهد تا سیراب شود خداوند او را به اندازه هفت خندق، که فاصله هر دو خندق، پانصد سال راه باشد، از جهنم دور کند» .
و در خبر است که: «خدای تعالی در قیامت به بنده خود گوید: فرزند آدم، ترسیدی و مرا اطعام نکردی.بنده گوید: خداوندا چگونه ترا که رب العالمین هستی اطعام میکردم؟ میفرماید: برادرت گرسنه بود و سیرش نکردی، که اگر او را اطعام میکردی مرا اطعام کرده بودی » .
و فرمود: «هر که مؤمن تشنهای را سیراب کند، خداوند او را از رحیق مختوم (شراب سر به مهر بهشتی) بنوشاند.
و فرمود: «هر که مؤمنی را از جائی که در دسترس اوست شربت آبی بنوشاند، خداوند او را به هر شربت آبی هفتاد هزار حسنه میدهد، و اگر از جائی که آب در دسترس نیست آب دهد مثل این است که ده برده از فرزندان اسماعیل را آزاد کرده است » [۱۱۹]
آنچه در میهمانی باید مقصود باشد
سزاوار است که مقصود از میهمانی تقرب به خدا و پیروی از سنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و دلجوئی برادران و شاد کردن دل مؤمنان بوده باشد، و به قصد خودنمائی و فخر فروشی و نازیدن و بالیدن نباشد، وگرنه عمل میزبان ضایع و تباه میشود. و شایسته است که فقیران و اهل تقوا را مهمان کند اگر چه مهمانی اغنیاء و مطلق مردم نیز فضیلت دارد.
و نیز شایسته است که از میهمانی خویشان و نزدیکان و همسایگان غفلت نکند، که ترک کردن آنان به منزله قطع رحم و اندوهگین ساختن است، و کسی را که میداند مهمانی رفتن بر او دشوار است دعوت نکند.و سزاوار است که غذا را زود حاضر کند، که این خود گرامیداشت مهمان است، و در حدیث است که «شتاب در هر کاری از شیطان است مگر در پنج چیز که شتاب در آنها از سنت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است: طعام آوردن برای مهمان، و برداشتن (تجهیز) میت، و شوهر دادن دختر دوشیزه، و اداء دین، و توبه از گناهان » .
و شایسته است که طعام را به قدر کفایت حاضر کند، زیرا کمتر از آن خلاف مروت و موجب آبروریزی است، و زیادتر از آن ضایع کردن مال و اسراف است.
و نیز برای گرامیداشت مهمان باید با او گشاده روئی و خوش سخنی نماید، و در وقت رفتن او را تا در خانه مشایعت کند.و مهمان را به خدمت نگیرد، امام باقر علیه السلام فرمود: «به کار گرفتن مهمان جفاست » .
حضرت رضا علیه السلام مهمانی داشت، روزی به انجام کاری پرداخت، حضرت او را از آن کار باز داشت و خود به آن کار پرداخت و فرمود: «رسول خدا صلی الله علیه و آله از اینکه مهمان را به کار گیرند نهی فرموده است » .
آداب مهمانداری
برای هر مؤمنی شایسته است که دعوت برادر مؤمن خود را بپذیرد و میان غنی و فقیر فرق نگذارد، بلکه دعوت فقیر را زودتر اجابت کند، و دوری راه اگر معمولا قابل تحمل است مانع قبول دعوت نشود.رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«حاضر و غایب امت خود را سفارش میکنم که دعوت مسلمان را بپذیرد اگر چه به قدر پنج میل راه باشد، و روزه مستحبی نباید مانع از اجابت دعوت شود، بلکه به مهمانی برود و اگر میزبان به خوردن چیزی خوشحال میشود افطار کند و ثواب این افطار بیش از روزه خواهد بود» .و حضرت صادق علیه السلام فرمود: «هر که روزه مستحبی دارد و بر برادر مؤمن خود وارد شود و او را از روزه خود آگاه نکند و روزه بگشاید خدا ثواب یکسال روزه برای او مینویسد، و اگر بداند که صاحبخانه اهل تکلف و تعارف است و از افطار او خوشحال نمیشود تعلل ورزد و عذر آورد»
و سزاوار است که مقصود از مهمانی رفتن شکم پرستی نباشد که عملش از امور دنیوی محسوب خواهد شد، بلکه قصد وی پیروی از سنت رسول الله صلی الله علیه و آله و اکرام برادر مؤمن خود باشد، تا در این کار مطیع خدا باشد و به پاداش اخروی نائل شود.
و اگر بداند که میزبان از ظالمان و فاسقان است، یا مهمانیش برای فخر فروشی و خودنمائی و نازیدن و بالیدن است، یا غذایش حرام یا شبهه ناک است، یا خانه یا فرش و بساطش حلال نیست، یا در آنجا ظرف طلا یا نقره یا آلات لهو و لعب و مانند اینها باشد، یا به لهو و لعب و هرزه گوئی مشغول باشند، همه اینها قبول دعوت را منع میکند و موجب تحریم یا کراهت آن است.
امام صادق علیه السلام فرمود: «سزاوار نیست که مؤمن در مجلسی بنشیند که در آن خدای تعالی معصیت میشود و نتواند منع کند، و کسی که ناچار باشد (از روی اکراه و تقیه) که بر سفره ظالمی حاضر شود باید کم بخورد و از غذاهای مرغوب نخورد» .
و نیز مهمان باید وقتی وارد خانهای میشود در صدر مجلس ننشیند، و بهترین مکانها را انتخاب نکند، بلکه فروتنی نماید و به پائین مجلس خشنود باشد، و اگر صاحبخانه جائی بنماید همانجا بنشیند و با او مخالفت نکند، اگر چه مهمانان جای دیگری از بالا یا پائین به وی نشان دهند.و مواظب باشد که مقابل اطاق زنان ننشیند، و به جائی که طعام از آنجا میآورند بسیار نگاه نکند، که این عمل دلیل بر آزمندی و پستی نفس است، و درود و سلام را از نزدیکترین فرد آغاز کند.
و شایسته است که دیر به خانه میزبان نرود و صاحبخانه را منتظر نگذارد، اما شتاب هم نکند و زودتر از وقت و پیش از آنکه کاملا آمادگی داشته باشد نرود.
چهارم: حق معلوم و حق حصاد (درو) و افزونی چیزی
مراد از حق معلوم این است که آدمی مقداری از مال خود را، کم یا زیاد، علاوه بر صدقات واجب به فقرا بدهد یا بدان وسیله صله رحم به جا آورد.و مراد از حق حصاد (درو) این است که پشتهای از خرمن یا دستهای از کشت خود یا مقداری از گندم یا خرما یا دیگر محصولات مانند میوهها و حبوبات خود را به فقرا و نیازمندان و خوشه چینان بدهد.
این دو نوع انفاق از صدقات مستحب به شمار میرود، و درباره شدت استحباب آنها اخبار بسیار وارد شده است.امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند در اموال اغنیا برای فقرا حقوقی مقرر فرموده است که جز به اداء آن ستوده نخواهند بود، و آن عبارت است از زکات که به سبب آن خونشان محترم و محفوظ است و مسلمان نامیده میشوند.و لکن خدا در اموال اغنیا حقوقی غیر از زکات قرار داده و فرموده:
«و الذین فی اموالهم حق معلوم » [۱۲۰]
«کسانی که در مالهاشان حقی معلوم (برای سائل و محروم) هست » .
و حق معلوم غیر از زکات است، و آن چیزی است که انسان از مال خود به قدر وسع خویش بر خود واجب میکند که اگر خواهد هر روز و اگر خواهد هر جمعه و اگر خواهد در هر ماه آن را بپردازد [۱۲۱] » .
و فرمود: «حق معلوم از زکات نیست، بلکه چیزی است که از مال خود، اگر خواهی هر جمعه و اگر خواهی هر ماه، بپردازی، و هر صاحب فضیلتی را کرمی است » .
و خدای تعالی میفرماید:
«و ان تخفوها و تؤتوها الفقراء فهو خیر لکم » [۱۲۲] «و اگر نهانش کنید و به تنگدستان دهید برای شما بهتر است » .
پس آن زکات نیست، و ماعون زکات نیست، بلکه احسانی است علاوه بر زکات یا قرضی است که به مسلمان وام دهید و اثاث خانه است که به عاریه دهید.و پیوند با خویشان از زکات نیست.و خدای تعالی میفرماید: «و کسانی که در اموالشان حقی معلوم هست » ، پس حق معلوم غیر از زکات است، بلکه چیزی است که آدمی به عهده میگیرد که از مال خود بپردازد، و باید به قدر توانائی و وسع او باشد [۱۲۳]» .
و نیز فرمود: «بر شما غیر از زکات در اموالتان چیزی مقرر است.گفتم:
اصلحک الله (خدا ترا به نیکی توفیق دهد)، غیر از زکات چه چیز بر ما مقرر است؟
فرمود: سبحان الله! مگر قول خدای تعالی را نشنیدهای که در کتاب خود میفرماید:
«و الذین فی اموالهم حق معلوم، للسائل و المحروم » [۱۲۴] «گفتم این حق معلوم که بر عهده ماست چیست؟ فرمود: آن به خدا سوگند چیزی است که آدمی در مال خود قرار میگذارد که روزانه یا در جمعه یا در ماه بدهد، کم باشد یا بسیار، و باید بر این کار مداومت کند [۱۲۵] » .
و نیز درباره همین آیه فرمود: «او کسی است که خداوند به او ثروت داده، و او از مال خود هزار و دو هزار و سه هزار و کمتر و بیشتر جدا میکند و بدان وسیله صله رحم میکند و رنج و بار گران قوم خود را بر میدارد» .
و فرمود: «در زراعت دو حق است: یکی آنکه اگر ندهی از تو مؤاخذه میکنند و میگیرند، و دیگر آنکه خود میدهی و بذل میکنی. گفتم: آنکه میگیرند کدام است و آنکه میپردازم کدام؟ فرمود: اما حقی که از تو میگیرند زکات است (یک دهم و یک بیستم) و اما آنکه خود میدهی در این قول خداوند است:
«و آتوا حقه یوم حصاده »[۱۲۶]
«و حق آن را به هنگام درو بپردازید» .
یعنی از آنچه درو میکنی دسته دسته بده تا از درو فارغ شوی[۱۲۷]» .
و فرمود: «در شب میوه مچینید و درو مکنید، و شب هنگام شیر مدوشید و بذر میفشانید، که اگر چنین کنید قانع (قناعت پیشه) و معتر (نیازمند) نزد شما نمیآیند (بی نصیب میمانند)، گفتم: قانع و معتر کیست؟ فرمود: قانع کسی است که هر چه به او بدهی خرسند میشود، و معتر کسی است که بر تو میگذرد و از تو سؤال میکند.و اگر در شب درو کنی عبورش به تو نمیافتد تا چیزی بخواهد، و این است گفتار خدای تعالی: (و آتوا حقه یوم حصاده) به هنگام درو، مشت مشت و به هنگام بیرون بردن محصول دو مشت دو مشت بدهی، و همچنین در وقت میوه چیدن و موقع بذر افشانی، و شب تخم مکار، تا از بذر نیز مانند کشت درو شده بذل کنی » .
و امام باقر علیه السلام درباره (و آتوا حقه یوم حصاده) فرمود: «این صدقه است که به مسکین مشت مشت و از ته مانده (زیادی) خرمن دو مشت دو مشت بدهند تا [از برداشت محصول] فارغ شوند» .و در این مضمون اخبار بسیار دیگری هست.
پنجم: قرض دادن وام دادن نیز از ثمرات سخاوت است، زیرا سخاوتمند به آسانی آماده بذل کردن است به این نحو که مقداری از مال خود را به برادر نیازمندش وام دهد تا هنگامی که استطاعت باز پرداخت آن را پیدا کند، چنانکه به آسانی آماده است که اصل مال خود را بذل نماید، ولی این کار بر بخیل دشوار و شاق است.و ثواب و فضیلت قرض دادن بس بزرگ است.
امام باقر علیه السلام فرمود: «من اقرض رجلا قرضا الی میسرة کان ماله فی الزکاة، و کان هو فی الصلاة مع الملائکة حتی یقبضه » .
«هر که به مردی تا زمان فراخدستی او وام دهد مال او در زکات است [۱۲۸]، و خود او با فرشتگان در نماز است تا آن را دریافت کند» .
و امام صادق علیه السلام فرمود: «مکتوب علی باب الجنة: الصدقة بعشرة، و القرض بثمانیة عشر» .
«بر در بهشت نوشته است: پاداش صدقه ده برابر و ثواب قرض هجده برابر» .
و فرمود: «هر مؤمنی که به مؤمنی برای خدا قرض بدهد، خداوند پاداش او را در ردیف صدقه حساب میکند تا مالش به او باز گردد» ، یعنی خداوند در هر آن اجر صدقه به او عطا میکند، زیرا در هر آن میتواند مطالبه قرض خود را بکند و چون نمیکند گوئی برای بار دوم و سوم و...به او قرض میدهد تا اینکه آن را باز پس گیرد.
و فرمود: «از قرض دادن خمیر و نان و آتشگیره خودداری مکنید، که قرض روزی را بر خانواده فراخ میکند علاوه بر مکارم اخلاق که در آن است » .
و فرمود: «از وام دادن خمیر و نان خودداری مکنید، که منع آن دو باعث فقر است [۱۲۹] » .
ششم: مهلت دادن به تنگدست و حلال کردن او
مهلت دادن به وامدار تنگدست و بحل کردن او از مصادیق بذل و انفاق به شمار میرود و در فضیلت آن اخبار بسیار رسیده است. حضرت صادق علیه السلام فرمود:
«هر که خواهد که خداوند او را در روزی که هیچ پناهی جز پناه او وجود ندارد پناه دهد ناداری را مهلت دهد یا از حق خود بگذرد» . و فرمود: «رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روز بسیار گرمی - در حالی که کف دست خود را سایبان قرار داد - فرمود: کیست که خواهد که از شدت گرمای جهنم در سایه قرار گیرد - و این جمله را سه بار فرمود - مردم هر بار گفتند: ما یا رسول الله.فرمود: کسی که وامدار خود را مهلت دهد یا از تنگدست بگذرد» .
و فرمود: «روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله بر منبر آمد و خدا را حمد و ثنا گفت و بر پیامبران او درود فرستاد، سپس فرمود: ای مردم، حاضران به غائبان برسانند، هر که به وامدار تنگدستی مهلت دهد برای او در هر روز ثواب صدقهای مانند مال اوست تا طلب خود را بگیرد» .
به ایشان علیه السلام عرض کردند: «عبد الرحمن بن سیابه از مردی که در گذشته طلبکار است، ما از او خواستیم که وی را بحل کند و او نپذیرفت و امتناع نمود، فرمود: وای بر او! مگر نمیداند که اگر وی را حلال کند در مقابل هر درهمی ده درهم پاداش خواهد داشت، و اگر حلال نکند در برابر هر درهمی یک درهم خواهد بود؟» [۱۳۰] و در این معنی اخبار بسیار دیگری نیز هست.
هفتم: بذل پوشاک و مسکن و مانند اینها
غیر از آنچه از انواع کمک به مسلمان یاد شد، مانند بذل پوشش و مسکن و وسیله سوار شدن، و دادن وسائل زندگی، و عاریه دادن اثاث و کالا و آنچه مورد نیاز است، و عاریه دادن چارپا و غیره، همگی از ثمرات سخاوت است، و منع و خودداری از آنها از نتایج بخل به شمار میرود.و درباره هر یک از آنها فضیلت و ثوابی هست، و در فضیلت آنها اخباری رسیده است.
از آنچه بر ستایش پوشانیدن مؤمن دلالت دارد گفتار امام باقر علیه السلام است:
«اگر حجی بجا آورم دوستتر دارم تا بردهای و بردهای و بردهای (تا ده برده) آزاد کنم، و مانند آن و مانند آن (تا هفتاد) .و اگر یک خانواده مسلمان را سرپرستی کنم، گرسنگی آنها را بر طرف سازم و تنشان را بپوشانم، و آبروی آنها را حفظ کنم، برایم محبوب تر است از اینکه حجی بجا آورم و حجی (تا ده حج)، و ده حج و مثل آن (تا هفتاد)» [۱۳۱]
و حضرت صادق علیه السلام فرمود: «هر که برادر [مؤمن] خود را جامه زمستانی یا تابستانی بپوشاند، بر خداست که او را از جامههای بهشت بپوشاند، و بیهوشیهای مرگ (سکرات موت) را بر او آسان کند، و قبر را بر او وسیع سازد، و به هنگام رستاخیز فرشتگان را با گشاده روئی و بشارت دیدار کند، و این است قول خدای عز و جل:
«و تتلقاهم الملائکة هذا یومکم الذی کنتم توعدون » [۱۳۲]
«و فرشتگان استقبالشان کنند [و گویند] که این روزی است که به شما وعده میدادند» .
و فرمود: «هر که فقیر برهنهای از مسلمین را بپوشاند، یا به چیزی که زندگی او را سامان دهد کمک کند، خدای عز و جل هفت هزار فرشته بر او بگمارد که تا وقتی که به «صور» دمیده شود برای گناهان او آمرزش بخواهند» .
هشتم: آنچه برای حفظ آبرو و نفس بذل میشود
آنچه آدمی برای حفظ آبرو و نگاهداشت حرمت و دفع شر اشرار و ظلم ستمکاران میدهد از ثمره سخاوت است و سخاوتمند در این راه کوتاهی نخواهد کرد، و بخیل چه بسا که بخلش او را منع کند و آبرو و حرمت وی را ببرد.و بعضی از اخبار دلالت دارد بر اینکه بذل در این راه حکم صدقه دارد.و پیش از این یاد شد که آنچه آدمی برای حفظ آبروی خود میدهد صدقه است.و همچنین بذل آنچه به مقتضای مروت و عادت است از ثمرات جود و سخاوت میباشد، و هر که از آن خودداری کند بخیل است.
نهم: آنچه در مورد منافع عمومی خرج میشود
آنچه در منافع عامه انفاق میشود و خیرات جاری مانند ساختن مسجد و مدرسه و کاروانسرا و پل و روان ساختن قنات و امثال اینها اثرش سالیان دراز باقی میماند و سود و ثوابش همواره به صاحبش میرسد.و پاداش اینها بر کسی پوشیده نخواهد بود.و اخباری که در ستایش و فضیلت اینها رسیده از حد شمار فزون است، و به سبب مشهور بودن نیازی به ذکر آنها نیست.
تنبیه: فرق بین انفاق و بر و معروف
بدان که لفظ انفاق و معروف (کار پسندیده و شایسته) و بر (نیکی) شامل همه انفاقهای واجب و مستحبی است که گفته شد، و فرق بین آنها این است که: انفاق اختصاص به مال دارد، و معروف نام جامعی است برای همه آنچه از اطاعت خدا و تقرب به او و احسان به مردم شناخته میشود، و هر چه فعل یا ترک آن را شرع راجح شمرده است، و این از صفات غالب است یعنی امری است که بین مردم کار پسندیده و شایسته (معروف) نامیده میشود و وقتی آن را ببینند بد و ناپسند نمیشمرند.ولی مراد از معروف در اخبار غالبا خوبیها و خیرات مربوط به مال است.و بر مانند معروف در اصل شامل همه کارهای نیک است، و در اخبار غالبا متعلق به مال در مورد همه انفاقاتی است که قبلا ذکر شد.و گاهی به غیر از صدقه اطلاق میشود به این جهت که روایت است که: «بر و صدقه فقر را برطرف میکند و بر عمر میافزاید» .و ظاهرا ذکر صدقه بعد از بر ذکر خاص بعد از عام است و بنابراین وجهی برای تخصیص بر به صدقه وجود ندارد.اما صدقه شامل همه اقسام انفاق است که قبلا یاد شد بجز مروت.و به هر حال، شکی نیست که آیات و اخبار در فضیلت مطلق انفاق و معروف و بر دلالت بر فضیلت هر یک از وجوه انفاق که ذکر شد دارد، مانند این آیات کریمه:
«انفقوا من طیبات ما کسبتم و مما اخرجنا لکم من الارض » [۱۳۳] «از خوبها و پاکیزههای آنچه به دست آوردهاید و آنچه برای شما از زمین بیرون آوردیم انفاق کنید» .
«و ما تنفقوا من خیر فلانفسکم و ما تنفقون الا ابتغاء وجه الله و ما تنفقوا من خیر یوف الیکم و انتم و انتم لا تظلمون » [۱۳۴]
«آنچه از خوبیها انفاق کنید برای خودتان است، و جز برای رضای خدا انفاق نکنید، و آنچه از خوبیها انفاق میکنید به تمامی به شما میرسد و ستم نمیبینید» .
«و آتی المال علی حبه ذوی القربی و الیتامی...»[۱۳۵] «و از مال خویش با اینکه آن را دوست دارد به خویشان و یتیمان و... بدهد» .
«قل ما انفقتم من خیر فللوالدین و الاقربین...» [۱۳۶] «بگو هر چه از خوبیها انفاق میکنید برای پدر و مادر و نزدیکان و... باشد» .
«یا ایها الذین آمنوا انفقوا مما رزقناکم من قبل ان یاتی یوم لا بیع فیه و لا خلة و لا شفاعة » [۱۳۷] «ای کسانی که ایمان آوردهاید پیش از آنکه روزی بیاید که در آن خرید و فروش و دوستی و شفاعت نباشد از آنچه به شما روزی دادهایم انفاق کنید» .
«مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة...» [۱۳۸] «مثل کسانی که اموال خویش را در راه خدا انفاق میکنند، چون دانهای است که هفت خوشه رویانیده که در هر خوشه صد دانه باشد...»
«الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله ثم لا یتبعون ما انفقوا منا و لا اذی لهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون » [۱۳۹]
«کسانی که اموال خویش را در راه خدا انفاق میکنند و سپس در پی انفاقی که کردهاند منتی نمیگذارند و آزاری نمیرسانند پاداش آنها نزد پروردگارشان است، نه بیمی دارند و نه غمگین میشوند» .
و گفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله: «نخستین کسی که به بهشت در آید نیکی (معروف) و اهل آن است، و نیز اول کسی که در کنار حوض بر من وارد میشود» .و سخن آن حضرت صلی الله علیه و آله: «برکت به خانهای که در آن نیکی و احسان میشود زودتر از فرو رفتن کارد در کوهان شتر یا رسیدن سیل به جایگاه آن میرسد» .
و قول امام باقر علیه السلام: «محبوبترین بندگان خدا در نزد خدا کسی است که نیکی و نیکوکاری را دوست داشته باشد» .
و گفتار حضرت صادق علیه السلام: «از لوازم بقاء مسلمین و بقاء اسلام این است که اموال به دست کسی افتد که حق را درباره آن بشناسد و در راه خیر و نیکی بکار برد، و از عوامل فناء اسلام و مسلمین این است که اموال در دست کسی قرار گیرد که حق آن را نمیشناسد و در راه نیکی و احسان بکار نمیبرد»
و نیز سخن آن حضرت علیه السلام: «خوبی را همانند نامش یافتم، و چیزی برتر از نیکی نیست مگر پاداش آن » . و قول آن حضرت علیه السلام به زراره: «سه چیز است که اگر مؤمن آنها را بیاموزد باعث فزونی عمر و دوام نعمت او میشود.پرسیدم: آنها کدامند؟ فرمود: طولانی کردن رکوع و سجود در نماز، و طولانی نشستن بر سفره در موقع مهمانداری و اطعام، و نیکوئی کردن به کسی که شایسته آن است » .
و نیز سخن آن حضرت علیه السلام: «از لغزشهای نیکان و نیکوکاران در گذرید، و آنان را ببخشائید، که دست خدا بر سر ایشان چنین است - امام دست خود را مانند سایبان نگاهداشت » .
و گفتار آن حضرت علیه السلام: «کارهای نیک و شایسته آدمی را از حوادث سوء و افتادنهای بد نگاه میدارد» .
و فرمود: «بهشت را دری است به نام معروف، داخل آن نمیشود مگر اهل معروف، و اهل معروف در دنیا همان اهل معروف در آخرتند» : یعنی همان گونه که در دنیا کارشان نیکی است در آخرت نیز چنین اند، حسنات خود را به هر که بخواهند میبخشند، چنانکه امام صادق علیه السلام در خبر دیگری فرمود: «در آخرت به آنان گفته میشود: گناهان شما بخشوده شد، ایشان هم حسنات خود را به هر که بخواهند میبخشند و به بهشت در میآیند» .
و فرمود: «یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گفتند: یا رسول الله، پدران و مادران ما فدای شما! نیکوکاران در دنیا به نیکی خود شناخته میشوند، در آخرت به چه چیز شناخته میشوند؟ فرمود: خداوند چون بهشتیان را به بهشت در آورد، باد خوشبوی را فرمان دهد که به اهل نیکی و معروف بپیوندد، پس از آن هیچ یک از آنان به جمع بهشتیان نمیگذرد مگر آنکه بوی او را مییابند، و میگویند: این از اهل نیکوئی است »[۱۴۰]
و از آنها - یعنی از رذائل قوه شهویه - :
طلب حرام (حرامخواری)
و اجتناب نکردن از آن است.شکی نیست که این خوی از نتایج حب دنیا و حرص بر آن است، و آن از بزرگترین مهلکات است به طوری که بیشتر کسانی که به هلاکت افتادند بدان سبب بوده، و اکثر مردم که از سعادت محروم گشتند به واسطه آن شده، و از توفیق رسیدن به خدا بدان جهت باز ماندند.کسی که تامل کند میداند که خوردن حرام بزرگترین حجاب بنده از نیل به درجه نیکان (ابرار)، و نیرومندترین مانع او از وصول به عالم انوار است.حرامخواری موجب تاریکی و تیرگی خانه دل است و همین اعث خباثت و غفلت آن میشود، و همو علت بزرگ خسران و هلاکت نفس و قویترین سبب گمراهی و خباثت آن است.
و همان است که عهد خداوند و مقام انسانی را به فراموشی میسپارد، و آدمی را به پرتگاههای گمراهی و هلاک میافکند.دلی که از حرام پرورده شده کجا و استعداد و قابلیت برای دریافت فیضهای عالم قدس کجا! و نطفهای که از حرام پدید آمده کجا و وصول به مرتبه انس [با خدا] کجا! و چگونه پرتو نور عالم بالا به دلی تابد که دودهای سیاه و تیره غذای حرام آن را تاریک ساخته؟ ! و چگونه پاکی و صفا برای نفسی حاصل شود که کثافات مال شبهه ناک آن را آلوده و چرکین کرده؟ !
به همین سبب امینان وحی و پیامبران الهی و اصحاب و حاملان شرع نهایت دور باش و تحذیر از آن فرمودهاند، و به شدت هر چه تمامتر از آن منع کردهاند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «خدا را فرشتهای است بر بیت المقدس که هر شب ندا میکند که هر که حرامی بخورد هیچ سنت و فریضهای (مستحب و واجبی) از او قبول نخواهد شد» .
و فرمود: «کسی که باک نداشته باشد که مال را از کجا به دست آورد، خدا هم باک ندارد که او را از کجا وارد دوزخ کند» .
و فرمود: «هر گوشتی که از حرام روئیده شود آتش به آن سزاوارتر است » .
و فرمود: «هر که از طریق گناه و حرام مالی به دست آورد و با آن صله رحم یا تصدق یا در راه خدا انفاق کند، خداوند این همه را جمع کند، و آنگاه او را به دوزخ برد» .
و فرمود: «بیش از هر چیز بعد از خود بر امتم از کسبهای حرام و شهوت پنهانی و ربا میترسم » .
و فرمود: «هر که مالی از حرام به دست آورد، اگر آن را صدقه دهد از او قبول نمیشود، و اگر بعد از خود باقی گذارد توشه راه جهنم او میشود[۱۴۱]» .
و حضرت صادق علیه السلام فرمود: «هر گاه کسی مالی را از غیر کسب حلال به دست آورد، و با آن حج کند و لبیک گوید، ندا رسد: لا لبیک و لا سعدیک!
و اگر از حلال باشد، خطاب آید: لبیک و سعدیک[۱۴۲] !» .
و فرمود: «اثر کسب حرام در فرزندان و ذریه نمودار میشود» .
و درباره این قول خدای تعالی:
«و قدمنا الی ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا» [۱۴۳]
«و به عملهائی که انجام دادهاند پردازیم و آن را غباری پراکنده کنیم » .
فرمود: «اگر اعمال آنها از کتان سپیدتر باشد، خدای عز و جل فرماید: غباری شوید.و این برای آن است که اگر حرام برای آنها دست میداد می گرفتند [۱۴۴]» .
و امام کاظم علیه السلام فرمود: «حرام نمو نمیکند، و اگر نمو کند مبارک نخواهد بود، و اگر کسی آن را انفاق کند پاداش ندارد، و آنچه از حرام بعد از خود گذارد توشه راه جهنم او خواهد شد» .
و در خبر است: «بندهای را در روز قیامت نزد ترازوی اعمال نگاه دارند، و اعمال حسنه او مانند کوهها باشد، پس درباره سرپرستی عائله و رسیدگی به آنها و از مال او که از کجا به دست آورده و در چه راهی خرج کرده، پرسش شود تا جائی که این مطالبات همه اعمال او را از بین ببرد و هیچ حسنهای برایش نماند.
آنگاه فرشتگان ندا کنند: این کسی است که عیال او حسناتش را در دنیا خوردند و امروز در گرو اعمال خویش است » .
و وارد شده است که: «زن و فرزندان آدمی در روز قیامت به وی میآویزند و او را در پیشگاه خدای تعالی نگه میدارند و میگویند: پروردگارا، حق ما را از او بگیر که او آنچه را که جاهل بودیم به ما نیاموخت، و غذای حرام به ما خورانید و ما نمیدانستیم.آنگاه برای آنها از او قصاص گرفته شود [۱۴۵]» .
کمیابی و دشواریابی حلال
کسی که طالب نجات است باید از حرام بگریزد همچنانکه از شیر درنده و مار سیاه گزنده فرار میکند.و در امثال زمان ما کجا این حال دست میدهد که جز آب فرات و علف بیابان حلالی نمانده، و غیر از آن را دستهای دشمن آلوده کرده و معاملات را به فساد کشانده! هیچ درهمی نیست مگر آنکه دستهای غاصبان پی - در پی به آن رسیده، و هیچ دیناری نیست مگر اینکه مکرر از دست صاحبش به زور بیرون رفته.بیشتر آبها و زمینها مغصوب است، و چگونه میتوان به حلیت خوردنیها یقین حاصل کرد و حال آنکه اکثر دامها و حیوانات از صاحبان آنها به غارت گرفته شده، و از کجا میتوان به حلیت گوشتها و لبنیات و چربیها باور نمود.بسیار بعید است! هیچ تاجری را نمییابی مگر اینکه معامله او با ظالمان است، و هیچ کارمند و کارگری نیست مگر اینکه شریک اهل جور و ستم از عمال سلاطین است.
بالجمله: حلال در امثال زمان ما مفقود و راه وصول به آن مسدود است.و قسم به جان خودم! که فقدان حلال آفتی است که از زیان آن خانه دین ویران و از آتش آن بوستان خلق سوزان است.و ظاهر این است که حال اکثر اعصار چنین بوده.و از این رو حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: «المؤمن یاکل فی الدنیا بمنزلة المضطر» «خوراک مؤمن در دنیا خوراک شخص مضطر است » .
مردی به امام کاظم علیه السلام عرض کرد: «از خدای - جل و عز - بخواهید که حلال روزی من کند، فرمود: می دانی حلال چیست؟ گفت: کسب پاک.فرمود:
علی بن الحسین علیهما السلام میفرمود: حلال روزی برگزیدگان است، و لکن بگو:
خدایا روزی فراخ و گسترده تو را مسئلت میکنم » .
با این همه مؤمن نباید از تحصیل حلال مایوس باشد و بین اموال فرق نگذارد، که خدای سبحان اجل و اعظم است از اینکه بندگان خود را به خوردن حلال مکلف سازد اما راه تحصیل آن را بر آنان ببندد.
انواع اموال
بدان که اموال بر سه گونه است: حلال واضح و معلوم، حرام واضح و معلوم، و شبهه ناک.و هر یک از اینها را درجاتی است، زیرا حرام اگر چه همه اقسامش خبیث و پلید است، و لیکن بعضی از آنها خبیث تر و پلیدتر است، چنانکه حرمت مالی که به وسیله معامله فاسد گرفته میشود با تراضی دو طرف مثل حرمت مال یتیمی که به قهر و سرکوبی گرفته شود نیست.و همچنین مال حلال هر چند همه اقسامش خوب و پاک است، و لیکن برخی از آنها پاکیزه تر است.و مال مشتبه همه اش مکروه است اما کراهت بعضی شدیدتر است.و همچنان که پزشک میگوید که هر شیرینی و حلوایی گرم است و لکن بعضی در درجه اول گرم است و بعضی در درجه دوم و بعضی سوم و بعضی چهارم، همچنین است حرام، که بعضی در درجه اول خبیث و پلید است و بعضی در درجه دوم...و همین طور حلال در صفا و پاکی، و درجات شبهه در کراهت.
اما حرام، یا ذات و عین آن حرام است، مانند سگ و خوک و خاک و غیر اینها، یا به سبب صفتی که در آن پدید آمده حرام شده است، مانند شراب (خمر) به واسطه آنکه مست کننده است و طعام مسموم و زهر آلود، یا به علت خللی که در اثبات مالکیت و تصرف آن رخ نموده، و این را اقسام بسیار است، مانند مالی که به ظلم و قهر و غصب و دزدی و خیانت در امانت و مانند اینها گرفته شده، و غش (مکر و تقلب) و تلبیس و رشوه و کم فروشی، و یا به یکی از معاملات فاسد از ربا و صرف (آنچه صراف از تبدیل نقدی به نقد دیگر زیادت ستاند) و احتکار و غیر اینها که در کتب فقه مذکور است.و خدای سبحان در آیات بسیاری از همه اینها نهی فرموده، مانند این آیه شریفه:
«و لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل » [۱۴۶] «اموال همدیگر را به باطل (و ناحق) مخورید.» و آیه شریفه:
«ان الذین یاکلون اموال الیتامی ظلما...» [۱۴۷] «کسانی که اموال یتیمان را به ستم میخورند...» و در خصوص ربا میفرماید:
«یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بقی من الربا ان کنتم مؤمنین » [۱۴۸]
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا بترسید و اگر به راستی مؤمنید باقیمانده ربا را رها کنید» .
سپس فرمود:
«فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله »
«و اگر چنین نکردید بدانید که با خدا و رسول خدا در جنگید» .
و پس از آن فرمود:
«و ان تبتم فلکم رؤس اموالکم » [۱۴۹] «و اگر توبه کردید سرمایههاتان از آن شماست » .
و فرمود:
«و من عاد فاولئک اصحاب النار» [۱۵۰]«و هر که [به ربا] باز گردد آنها دوزخیانند» .
در این آیات، ربا در بادی امر کشاننده به جنگ با خدا، و در پایان وسیله دوزخی شدن قرار داده شده است.و در مذمت هر یک از آنها بخصوص، اخبار بسیار رسیده و در کتب اخبار و فقه مذکور است، و تفصیل همه محرمات موکول به کتب فقه است و جای بیان آنها اینجا نیست و باید به کتابهای فقها رجوع کرد.
فرق بین رشوه و هدیه
چون در بعضی از موارد بین رشوه و هدیه اشتباه میشود باید فرق آن دو را روشن کنیم، بنابراین می گوئیم: در اینجا چند صورت است:
اول - آنکه کسی مالی برای بعضی از برادران [دینی] خود به قصد انس و الفت گرفتن و تاکید دوستی و محبت بفرستد.معلوم است که این، هدیه و حلال است، خواه با این کار قصد ثواب اخروی و تقرب به خدای تعالی نیز داشته باشد، یا صرفا به قصد اظهار دوستی و مودت باشد.
دوم - آنکه مقصود از بذل چیزی گرفتن عوض مالی باشد مثل اینکه فقیری برای غنی، و غنی برای غنی دیگر به طمع عوض بیشتر یا مساوی هدیه فرستد.
این نیز نوعی هدیه است و در حقیقت هبه (بخشش) به شرط عوض است، و هر گاه آنچه طمع داشته به او برسد بی شک حلال است.حضرت صادق علیه السلام فرمود: «ربا دو گونه است: خوردنی (حلال) و ناخوردنی (حرام) .اما آنکه خوردنی است هدیهای است که برای کسی بفرستی و انتظار دریافت بیش از آن داشته باشی، این ربا قابل خوردن است، و این است معنی قول خدای تعالی:
«و ما آتیتم من ربا لیربوا فی اموال الناس فلا یربوا عند الله »[۱۵۱] «آنچه به عنوان ربا (هدیه) میدهید تا در مالهای مردم فزونی یابد نزد خدا فزونی نیابد» .
و اما آنکه قابل خوردن نیست، همان است که خدای عز و جل از آن نهی فرموده، و بر آن وعده جهنم داده است »[۱۵۲]
و از آن حضرت روایت است که فرمود: «رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هدیه بر سه قسم است: هدیه برای عوض، و هدیه برای رشوه و مداهنه، و هدیه برای خدای عز و جل » [۱۵۳]
و از بعضی اخبار استفاده میشود که اگر چشمداشت او را هم برای عوضی که توقع دارد بجا نیاورد حلال خواهد بود، مانند خبر اسحاق بن عمار از امام صادق علیه السلام، وی میگوید: «به امام عرض کردم فقیری برای من هدیهای میفرستد و مقصودش این است که به او عوض دهم، آن را میگیرم و چیزی به او نمیدهم آیا این هدیه برای من حلال است؟ فرمود: آری حلال است، و لیکن از اینکه چیزی به وی بدهی غفلت مکن »[۱۵۴]
و اینکه آیا در صورت دادن عوضی که از مال خود او نباشد بلکه از اموالی باشد که مردم به او دادهاند تا به مصرف فقرا برساند از قبیل زکات و خمس و دیگر وجوه بر، حلال است یا نه، ظاهرا اگر شخصی که هدیه فرستاده از اهل استحقاق باشد و اگر این هدیه را هم نمیفرستاد باز به او میداد گرفتن آن هدیه حلال است، ولی [احتیاط نگرفتن است زیرا] در آن نکته قابل تاملی هست که بعدا بیان خواهد شد.
سوم - آنکه مقصود از هدیه فرستادن این باشد که گیرنده در کار معینی به او کمک کند، مثل کسی که به سلطان یا صاحب جاه و شوکتی احتیاج داشته باشد و به نماینده آنها یا شخص با نفوذی هدیه دهد.در این صورت باید به آن عمل بنگرد، اگر آن کار حرام است، مانند سعی برای درخواست برقراری وظیفه و مستمری حرام یا ظلم به انسانی یا امثال اینها، یا کاری واجب است، مثل دفع ظلم یا رهانیدن حقی که راه چاره منحصر به آن باشد، یا دادن گواهی معینی، یا حکم شرعیی که بر او واجب است، و مانند اینها، این رشوه است و گرفتن آن حرام است.و اگر آن عمل مباح باشد نه حرام و نه واجب، چنانچه در آن رنج و زحمتی است، به طوری که اجیر کردن کسی بر آن جائز باشد، آنچه گرفته میشود حلال و به منزله دستمزد (جعاله) است، مثل اینکه بگوید: این پول را به حاکم برسان و یک دینار حق الزحمه تو.یا بگوید: فلانی را آماده ساز که در فلان کار به من کمک کند و یا فلان چیز را به من بدهد، و این کار با زحمت و گفتگوی بسیار حاصل شود، آنچه در این موارد میگیرد مباح و حلال است، هر گاه غرض و هدف مشروع و مباح باشد، و این مانند پولی است که وکیل قاضی برای دفاع در خصومتی بگیرد، به شرط اینکه از حق تجاوز نکند.
و اگر کاری که انجام میدهد زحمتی ندارد، مثل گفتن یک کلمه یا کار کوچکی که هیچ رنجی دارد، اما با وجود این آن کلمه یا آن کار کوچک سودمند باشد، مثل اینکه به دربان بگوید: بگذار این شخص نزد حاکم برود، بعضی از علما گفتهاند: گرفتن هدیه برای آن حرام است، زیرا جایز بودن آن در شرع ثابت نشده.و شبیه به این مورد، عوض گرفتن پزشک برای گفتن یک کلمه است مثل اینکه یک دوا را نام ببرد.
اما این فتوا قابل تامل است، زیرا ظاهرا این عوض گرفتن در صورتی که کار مشروع باشد و بر او (گیرنده) واجب نباشد جایز است.
چهارم - آنکه مقصود او از هدیه فرستادن تحصیل دوستی و محبت باشد، و لکن نه فقط برای جلب دوستی بلکه منظور این باشد که به واسطه جاه و مقام او به بعضی از اغراض خود برسد، به طوری که اگر جاه و مرتبه او نبود برای او هدیه نمیفرستاد.پس اگر جاه و مرتبه او به واسطه علم یا تقوا یا اصل و نسب خانوادگی باشد مساله آسان تر است.و ظاهرا گرفتن هدیه در این مورد مکروه است، زیرا در ظاهر هدیه است اما در واقع همانند رشوه است.و اگر برای مقام اجتماعی وی باشد از قبیل قضاء یا حکومت یا سرپرستی صدقات یا وقف یا مامور گرفتن مالیات و از این قبیل شغلها که منصبهای حکومتی است، ظاهرا دریافت آن حرام است البته در صورتی که اگر آن سرپرستی و مقام نبود آن هدیه به او داده نمیشد، و علت حرمت آن است که این رشوهای است که به صورت هدیه در آمده است، زیرا قصد کنونی از آن تقرب جستن و طلب محبت است، و لکن مقصود حقیقی منحصر است به این نوع کسب محبت، و معلوم است که رسیدن به آنچه در دست سرپرستهاست چیست؟
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «زمانی خواهد آمد که حرام به عنوان هدیه حلال شمرده شود، و کشتار به جای موعظه جایز پنداشته شود، بی گناه کشته میشود تا عامه مردم پند گیرند» .
و روایت است که آن حضرت صلی الله علیه و آله شخصی را برای گرفتن زکات از قبیله ازد فرستاد، چون بازگشت برخی از آنچه را آورده بود نگاهداشت، و گفت: این از شما و این هم هدیهای است که به من دادهاند.پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اگر راست میگویی چرا در خانه پدر و مادرت ننشستی تا برای تو هدیه بیاورند!
سپس فرمود: چرا هر گاه یکی از شما را به عملی میگمارم می گوید این از شما و این هدیه من است، چرا در خانه مادرش ننشست تا برایش هدیه فرستند!
سوگند به آن که جانم در دست اوست، هیچ کس چیزی به ناحق نمیگیرد مگر اینکه در قیامت آن را بر دوش دارد، زینهار که کسی از شما در روز قیامت شتری که بانگ برمی دارد یا گاوی که فریاد میکند یا گوسفندی که بع بع سر میدهد با خود نیاورد...آنگاه دست خود را چندان بلند کرد که سفیدی زیر بغلش نمایان شد، و فرمود: آیا ابلاغ کردم؟ خدایا گواه باش »[۱۵۵]
بنابراین سزاوار هر حاکم (استاندار، فرماندار...) و قاضی و غیر آنان از صاحبان مشاغل حکومتی آن است که فرض کند که بدون شغل در خانه پدر و مادرش نشسته است، آنچه در آن حال به او میدهند اکنون هم اگر بفرستند بگیرد، و آنچه را با گوشه نشینی اش نمیفرستند گرفتنش حرام است، و در آنچه از عطایای دوستانش چنین اشکالی بر آن وارد باشد شبهه ناک است و طریق احتیاط در آن روشن است.
پیوست: پرهیز و ورع از حرام
ضد ناپرهیزی و عدم اجتناب از حرام احتیاط و احتراز از آن است، و این یکی از دو معنی ورع است.زیرا ورع دو گونه تفسیر شده: یکی پرهیز و اجتناب از خوردن و طلب کردن و گرفتن و بکار بردن مال حرام، و دیگر نگاهداشتن خود از مطلق معاصی و منع نفس از آنچه سزاوار نیست.ورع به معنی اول ضد عدم اجتناب از مال حرام است، و ناپرهیزی از مال حرام از رذائل قوه شهوت میباشد، و به معنی دوم ضد صفت حرص بر مطلق گناه است، و این حرص از رذائل هر دو قوه غضب و شهوت است.
ظاهر این است که تقوا مرادف ورع است، و برای تقوا نیز دو تفسیر هست: یکی، خودداری و پرهیز از اموال حرام، که تقوا در بعضی اخبار بر این معنی اطلاق شده، و دوم ملکه خویشتن داری و پرهیز از مطلق گناهان به سبب ترس از ناخشنودی خداوند و برای طلب رضای او.تقوا به معنی اول ضد ناپرهیزی از مال حرام و رذیلت قوه شهوت است، و به معنی دوم ضد ملکه ارتکاب معاصی و رذیلت هر دو قوه با هم است.
اما لازمه طریقه ما این است که ورع و تقوا در اینجا به تفسیر اول ذکر شود، و به تفسیر دوم در مقام چهارم که متعلق به دو یا سه قوه از رذائل و فضائل است ذکر خواهد شد.و لیکن در اینجا آنچه را که در فضیلت آن دو وارد شده یاد میکنیم، زیرا آنچه در فضیلت آن دو به تفسیر دوم وارد شده بر فضیلت آن دو به تفسیر اول نیز دلالت میکند، و نیز به این دلیل که در تجدید و از سر گرفتن عنوان جداگانه برای مطلق معصیت و ذکر آنچه در ذم آن وارد شده و سپس در پی آن ذکر ضد آن یعنی ورع و تقوا به تفسیر اعم فایدهای متصور نیست.زیرا بعد از ذکر همه اجناس و انواع و اصناف معاصی و طاعات و احکام و لوازم و نکوهش و ستایش آنها، از سر گرفتن ذکر مطلق معصیت یا طاعت فایدهای ندارد، زیرا که غرضی جز ذکر آنچه در ذم مطلق معصیت و مدح مطلق طاعت وارد شده به آن دو تعلق نخواهد داشت، و این امری است آشکار که نیازی به آن در کتابهای اخلاق نیست.بلی، ما به مطلق گناه و ضد آن، یعنی ورع و تقوا به معنی اعم، اجمالا اشاره میکنیم، تا همه انواع و اقسام را ضبط کرده باشیم.
ستایش ورع
پارسائی و پرهیز از حرام بزرگترین باعث و وسیله نجات و عمده چیزی است که آدمی را به سعادتها و درجات عالی میرساند.رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«خیر دینکم الورع » «بهترین صفت دین شما پرهیزکاری است » .
و فرمود: «من لقی الله سبحانه ورعا اعطاه الله ثواب الاسلام کله » .
«هر که در حالی که از اهل ورع و پرهیزکاری است خدای سبحان را ملاقات کند خداوند تمامی ثواب اسلام را به او عطا میفرماید» .
و در یکی از کتب آسمانی آمده است که: «و اما اهل ورع، من شرم میکنم که ایشان را به محاسبه بکشم » .
و امام باقر علیه السلام فرمود: «ان اشد العبادة الورع » «سختترین عبادت ورع است » .و فرمود: «شیعه ما نیست مگر کسی که پرهیزکاری را شعار خود سازد و خدا را اطاعت کند، پس از خدا بترسید و به امید آنچه نزد خداست عمل کنید.
میان خدا و هیچ کس خویشاوندی و قرابتی نیست.دوستترین و گرامیترین بندگان در نزد خدا پرهیزکارترین و مطیعترین آنان است » .
و حضرت صادق علیه السلام فرمود: «اوصیک بتقوی الله و الورع و الاجتهاد و اعلم انه لا ینفع اجتهاد لا ورع فیه »
«ترا به تقوای خدا و ورع و کوشش سفارش میکنم، و بدان که کوششی که در آن ورع نباشد سودی ندهد» .
و فرمود: «اتقوا الله و صونوا دینکم بالورع » «از خدا بترسید و دین خود را با ورع پاسداری کنید» .
و فرمود: «علیکم بالورع فانه لا ینال ما عند الله الا بالورع » «پرهیزکاری کنید، که به آنچه نزد خداست جز به ورع نتوان رسید» .
و فرمود: «خداوند برای کسی که از گناه بپرهیزد ضامن شده است که او را از آنچه مکروه دارد به آنچه دوست دارد ببرد، و روزی را از جائی که گمان نداشته باشد به او برساند» .
و فرمود: «ان قلیل العمل مع التقوی خیر من کثیر بلا تقوی » «عمل کم با تقوا بهتر است از عمل بسیار بدون تقوا» .
و فرمود: «ما نقل الله عبدا من ذل المعاصی الی عز التقوی الا اغناه من غیر مال، و اعزه من غیر عشیرة، و آنسه من غیر بشر» .
«خداوند بندهای را از ذلت گناهان به عزت تقوا نبرد مگر اینکه او را بی مال غنی و بی نیاز گرداند، و بی قوم و عشیره عزیز کند، و بدون آدمیزاد با خود مانوسش سازد» .
و فرمود: «انما اصحابی من اشتد ورعه، و عمل لخالقه، و رجا ثوابه، فهؤلاء اصحابی » .
«اصحاب من تنها کسانی اند که ورعشان بسیار است، و برای آفریدگار خود عمل میکنند، و از او امید ثواب دارند، اینان اصحاب منند» .
و فرمود: «الا و ان من اتباع امرنا و ارادته الورع، فتزینوا به یرحمکم الله، و کبدوا اعداعنا به ینعشکم الله » .
«بدانید که از پیروی امر ما و خواستن آن ورع است، پس خود را به آن بیارائید خدا شما را بیامرزد، و به وسیله ورع بر دشمنان ما غلبه کنید خدا به شما رفعت بخشد» .
و فرمود: «ما را با ورع خود یاری کنید، هر که از شما خدای تعالی را با ورع ملاقات کند، نزد خدا گشایشی خواهد داشت.خدای عز و جل میفرماید:
«و من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا» [۱۵۶]
«کسانی که خدا و رسول را اطاعت کنند با کسانی [همنشین و همدم] اند که خدا نعمت خود را بر آنان تمام کرده از پیامبران و راستی پیشگان و شهیدان و صالحان (شایستگان و درستکاران) و اینان نیکو رفیقانند» .
پیامبر از ماست، و صدیق و شهداء و صالحان نیز از ما هستند» .
و امام ابو جعفر باقر علیه السلام فرمود: «خدای عز و جل میفرماید: ای فرزند آدم، از آنچه بر تو حرام شده دوری کن تا پارساترین مردم باشی » .
از حضرت صادق علیه السلام پرسیدند که پارسا کیست؟ فرمود: «آنکس که از محرمات خدای عز و جل پرهیز کند[۱۵۷]» .
و از آنجا که طلب حرام و اجتناب نکردن از آن باعث هلاکت است، و نجات و سعادت اخروی بستگی به پرهیز از محرمات دارد، و از طرفی مردم در دنیا به خوراک و پوشاک و مسکن نیازمندند، در فضیلت کسب حلال اخبار بسیار وارد شده است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «طلب حلال بر هر مرد و زن مسلمان واجب است » . و فرمود: «کسی که به شب در آید در حالی که به سبب طلب حلال خسته باشد، آمرزیده داخل شب شده است » .
و فرمود: «عبادت هفتاد جزء است و افضل همه اجزاء، طلب حلال است » .
و در حدیثی دیگر وارد است که فرمود: «عبادت ده جزء است، نه جزء آن در طلب حلال است » .
و فرمود: «هر که از دسترنج خود بخورد، از صراط برق آسا بگذرد» .
و فرمود: «هر که از دسترنج خود بخورد، خداوند با رحمت به وی بنگرد و هرگز عذابش نکند» .
و فرمود: هر که از دسترنج حلال خود بخورد، خداوند درهای بهشت را به روی او میگشاید تا از هر دری که بخواهد وارد شود» .
و فرمود: «هر که از دسترنج خود بخورد، در شمار پیغمبران خواهد بود، و پاداش ایشان را خواهد گرفت » .
و فرمود: «هر که برای عفت نمودن و بی نیاز شدن از مردم در طلب دنیا و مال حلال باشد و برای خانواده خود و برای مهربانی کردن و راحت رساندن به همسایه سعی و کوشش کند با چهرهای چون ماه شب چهارده خدای عز و جل را در قیامت ملاقات کند[۱۵۸] » .
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هر گاه مردی را میدید و از وی خوشش میآمد می فرمود:
«آیا حرفه و شغلی دارد؟ اگر میگفتند: نه، میفرمود: از چشم من افتاد.پرسیدند:
به چه سبب؟ فرمود: برای اینکه مؤمن اگر حرفهای نداشته باشد با دین خود زندگی خواهد کرد» .
و فرمود: «هر که برای عائله خود سعی و کوشش کند مثل مجاهد در راه خداست » .
و فرمود: «هر که با پارسائی و پرهیز از حرام در طلب دنیا باشد، درجه شهیدان دارد» .
و فرمود: «هر که چهل روز حلال بخورد خداوند دل او را نورانی میکند، و چشمههای حکمت را از دل او بر زبانش جاری میسازد» .
یکی از صحابه از آن حضرت درخواست کرد که خدای تعالی او را مستجاب الدعوة کند، حضرت به او فرمود: «خوراک خود را پاک و حلال کن تا دعایت مستجاب شود» .
امام صادق علیه السلام فرمود: «هر که را از اصحاب خود دیدید سلام برسانید و به ایشان بگوئید: فلانی شما را سلام میرساند، و بگوئید: از خدای عز و جل پروا داشته باشید، و چیزی را بجوئید که به وسیله آن به آنچه نزد خداوند است میتوان رسید، به خدا قسم من شما را امر نمیکنم مگر به آنچه خود را به آن امر میکنم، پس در کار کوشا باشید، و چون نماز صبح را بجا آوردید بامدادن به دنبال روزی روید، و حلال بجوئید، که خدای عز و جل شما را روزی خواهد داد و بر آن کمک خواهد کرد [۱۵۹] » .
درآمدهای حلال
بدان که درآمدهای حلال پنج گونه است:
اول - آنچه از مالکی گرفته نشود (یعنی مالکی نداشته باشد)، مثل دستیابی به معادن و احیاء زمینهای موات، و صید حیوانات، و هیمه کشی و خارکنی، و آب کشیدن از رودخانهها و نهرها.اینها به شرطی حلال است که به تصرف انسان محترمی در نیامده باشد، و تفصیل این مطلب موکول است به کتاب احیاء موات [از فقه] .
دوم - آنچه به قهر و غلبه از کسی که حرمت اسلامی ندارد گرفته شود مانند فی ء و غنیمت و دیگر اموال کفار محارب.و این نیز با شروط مقرر در کتاب غنائم و جزیه [از فقه] برای مسلمین حلال است.
سوم - آنچه به رضای مالک، زنده یا مرده، بدون عوض به دیگری برسد مانند هبه و میراث و وصیت و صدقات.این قسم نیز حلال است به شرط آنکه از درآمدهای حلال به دست آمده باشد، و با دیگر شروطی که در کتاب هبه و مواریث و وصایا و صدقات [از فقه] مذکور است.
چهارم - آنچه به وسیله معاوضه و به تراضی گرفته میشود، و این نیز حلال است با شرائط و آدابی که در فن معاملات فقه ذکر شده از بیع و سلم (پیش فروختن) و اجاره و صلح و شرکت و مضاربه و مزارعه و مساقات و حواله و ضمان و کتابت و خلع و صداق و دیگر معاوضات. پنجم - آنچه از زراعت و منافع حیوانات حاصل میشود.اینها حلال است هر گاه زمین و تخم و آب و حیوانات به یکی از وجوه یاد شده حلال باشند.
اینهاست درآمدهای حلال، که برای طالب سعادت و نجات سزاوار است که آنچه را به دست میآورد از راه یکی از اینها باشد، و البته بعد از فتوای فقیه عادل به حصول شرایط حلال بودن.
درجات ورع
بعضی از علما پارسائی و پرهیز از حرام را به چهار درجه تقسیم کردهاند:
اول - ورع عادلان: و آن اجتناب از هر چیزی است که دست یازیدن به آن مستلزم فسق است، و به سبب آن عدالت زایل میشود، و به واسطه آن عصیان و جهنم اثبات میگردد، و آن ورع و پرهیز از چیزهائی است که فتوای مجتهدان آن را حرام میشمرد.
دوم - ورع صالحان: و آن نیز اجتناب از چیزهای شبهه ناک است.
سوم - ورع از چیزهائی که بیم آن میرود که انجام آن به حرام یا شبهه منجر شود، اگر چه خود آنها حرام و شبهه ناک نباشد.و آن ترک چیزی است که اشکالی ندارد از ترس اینکه مبادا به آنچه اشکال دارد بیفتد.
چهارم - ورع صدیقان: و آن اجتناب از هر چیزی است که برای خدا نباشد و برای غیر خدا خواسته شود، و تقوا نیت او را به عبادت خدا تغییر دهد هر چند آن چیز کاملا حلال باشد و ترس کشاندن به حرام یا شبهه هم نباشد.و صدیقانی که درجه آنان این است که خود را از لذات نفسانی بر کنار ساختهاند و از روی قصد خود را برای خدای تعالی منحصر کردهاند، هر چه را برای خدا یست حرام میدانند و به این قول خدای سبحان عمل میکنند:
«قل الله ثم ذرهم فی خوضهم یلعبون » [۱۶۰] «بگو خدا، و بگذارشان که در یاوه گوئی خویش بازی کنند» .
تتمیم
امام صادق علیه السلام فرمود: «تقوا بر سه وجه است: تقوا از ترس آتش و عقاب، و آن ترک حرام است و این تقوای عام است.و تقوای از خدا، که علاوه بر اجتناب از حرام ترک شبهات است، و این تقوای خاص است.و تقوا در [راه] خدا، و آن ترک حلال علاوه بر اجتناب از شبهه است [۱۶۱] » .
و در کتاب الهی به این مراتب اشاره شده است:
«لیس علی الذین آمنوا و عملوا الصالحات جناح فیما طعموا اذا ما اتقوا و آمنوا و عملوا الصالحات ثم اتقوا و آمنوا ثم اتقوا و احسنوا و الله یحب المحسنین » [۱۶۲] «بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند گناهی نیست در آنچه خوردهاند اگر تقوا پیشه کنند و مؤمن باشند و کارهای شایسته کنند سپس بر تقوا و ایمان استوار باشند و آنگاه همواره تقوا و نیکوکاری کنند، و خدا نیکوکاران را دوست دارد» .
و از انهاست :
غدر و خیانت
در مال یا ناموس یا آبرو و حرمت کسی.و از افراد و مصادیق آن پنهانی مال مردم را خوردن، و حبس مال دیگری بدون تنگدستی، و کم فروشی، و غش در معامله و غیر اینها از قبیل پنهان کردن عیب کالا بر خریدار و فریب و تزویر و ناراستی.
و این همه از خباثت قوه شهویه و رذائل هلاک کننده آن است.و در مذمت خیانت اخبار بسیار وارد شده، و همه آنچه بر نکوهش تجاوز به حقوق مردم و گرفتن اموال آنان بدون رضایتشان دلالت دارد بر ذم خیانت نیز دلالت دارد.
ضد خیانت، امانت است، و در ستایش و فضیلت و فوائد آن اخبار بسیار رسیده است.امام صادق علیه السلام فرمود: «ان الله عز و جل لم یبعث نبیا الا بصدق الحدیث و اداء الامانة الی البر و الفاجر» «خدای عز و جل هیچ پیغمبری را مبعوث نفرمود مگر با راستگوئی و ادای امانت به نیکوکار و بدکار» .
و فرمود: «لا تغتروا بصلاتهم و لا بصیامهم، فان الرجل ربما لهج بالصلاة و الصوم حتی لو ترکه استوحش، و لکن اختبروهم بصدق الحدیث و اداء الامانة » .
«به نماز و روزه مردم فریب نخورید، چه بسا که مردی چنان به نماز و روزه شیفته و فریفته میشود که اگر آن را ترک کند وحشت میکند، و لیکن آنان را به راستگوئی و ادای امانت بیازمائید» .
و فرمود: «انظر ما بلغ به علی علیه السلام عند رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فالزمه، فان علیا علیه السلام انما بلغ ما بلغ به عند رسول الله صلی الله علیه و آله بصدق الحدیث و اداء الامانة »[۱۶۳]
«بنگر که به چه چیز علی علیه السلام در نزد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به مرتبهای که داشت رسید و ملازم آن باش، همانا علی علیه السلام به راستگوئی و ادای امانت به آن مقام رسید» .
و فرمود: «ثلاث لا عذر فیها لاحد: اداء الامانة الی البر و الفاجر، و الوفاء بالعهد الی البر و الفاجر، و بر الوالدین، برین کانا او فاجرین [۱۶۴]» .
«سه چیز است که در آنها عذری برای هیچ کس نیست: اداء امانت به نیکوکار و بد کردار، و وفای به عهد و پیمان نسبت به نیکوکار و بدکار، و نیکی با پدر و مادر، خوب باشند یابد» .
و فرمود: «کان ابی یقول: اربع من کن فیه کمل ایمانه، و ان کان من قرنه الی قدمه ذنوبا لم ینقصه ذلک، و هی: الصدق، و اداء الامانة، و الحیاء، و حسن الخلق [۱۶۵] » .
«پدرم میفرمود: چهار چیز است که در هر که بوده باشد ایمانش کامل است، و اگر از سر تا پایش گناه باشد نقصی به او نرساند و آنها راستگوئی و امانتگزاری و حیا و حسن خلق است » .
و فرمود: «اهل زمین مادام که [از خدا] بترسند و امانتگزار باشند و به حق عمل کنند مورد رحمت خواهند بود» .
به آن حضرت علیه السلام عرض کردند: «زنی است در مدینه که مردم دختران خود را نزد او میگذارند که تربیت و اصلاح کند، و با این حال (یعنی با اینکه درآمدش زیاد نیست) کسی را مانند او پر روزی ندیدیم.فرمود: آن زن راستگوست و امانت را ادا میکند، و اینها روزی را [به طرف آدمی] جلب میکند» .
و اخبار در فضیلت امانت بسیار است.لقمان گفت: «من به این مرتبه از حکمت نرسیدم مگر با راستگوئی و ادای امانت » .و هر که در مذمت خیانت و رسوائی و ننگ دنیوی و عذاب اخروی آن نیک بیندیشد، و در فضیلت امانتگزاری و خیر دنیا و سعادت آخرت آن تامل کند، ترک خیانت و پذیرفتن صفت امانت بر او آسان خواهد شد.
و از انهاست:
انواع فجور
انواع گناهان از زنا و لواط و شرابخواری و اشتغال به لهو و استعمال آلات آن، از عود و مزمار و رباب و دف و امثال اینها، همه از رذائل قوه شهویه است.
و همچنین زینت کردن به طلا و پوشیدن لباس ابریشمی برای مردان، که در نکوهش این دو اخبار بسیار رسیده و چون مشهور است نیازی به ذکر آنها نیست.
و از آنهاست:
خوض در باطل
مراد از خوض (فرو رفتن) در باطل سخن گفتن و حکایت کردن معصیتها و فجور است، مثل حکایت احوال زنان بدکار و مجالس شراب و رفتار اهل فسق و عیاشی و اسراف ثروتمندان و تکبر و گردنکشی پادشاهان و عادات و مراسم زشت و ناپسندشان و احوال مذموم و ناشایست آنان، و امثال اینها، که همه از پستی و پلیدی قوه شهوت است.
و چون انواع باطل و معاصی بی حد و حصر است، فرو رفتن در آنها نیز چنین است و انواع نامحدود دارد، و کم گفتاری است که گشوده شود و منتهی به یکی از آنها نشود، پس راه خلاص از اینها ممکن نیست مگر اینکه به قدر حاجت از امور مهم دین و دنیا سخن گفته شود.و چه بسا که از آدمی سخنی از انواع خوض در باطل صادر شود که او را هلاک کند در حالی که او خود آن را کوچک میشمرد، زیرا اکثر یاوه گوئی و فرو رفتن در باطل حرام است، و از این رو رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «بزرگترین مردم از حیث گناه در روز قیامت کسی است که در باطل بیشتر فرو رفته باشد» .و به این معنی اشاره دارد قول خدای تعالی:
«و کنا نخوض مع الخائضین »[۱۶۶]
«و با یاوه گویان یاوه میگفتیم » .
و نیز آیه شریفه:
«فلا تقعدوا معهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره » [۱۶۷] «با آنها منشینید تا به سخن دیگری بپردازند» .
و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «گاه آدمی سخنی که خشنودی خدا در آن است میگوید و خود نمیداند که این او را به مقامی میرساند، پس خدا خشنودی خود را تا قیامت برای او مینویسد.و دیگری سخنی میگوید که ناخشنودی و سخط خداوند در آن است، و خود گمان نمیبرد که این او را به کجا میبرد، پس خدا ناخوشنودی خود را تا قیامت بر او مقرر میفرماید [۱۶۸] » .
از سلمان فارسی - رضی الله عنه - نقل شده است که: «در قیامت کسانی از همه گناهشان بیشتر است که سخن آنها در گناه و معصیت خدا بیشتر باشد» .
مردی از انصار به مجلس کسانی که یاوه میگفتند و در باطل فرو رفته بودند میگذشت، به آنان گفت: «وضو بگیرید، که بعضی از آنچه می گوئید از حدث بدتر است » .
خوض در باطل، ذکر و نقل گناهانی است که در گذشته واقع شده فقط برای میل و خواهش نفس بی آنکه نیازی به گفتن آنها باشد. پس این غیر از غیبت و سخن چینی و دشنام و ستیزه و جدال و امثال اینهاست.و حکایت بدعتها و مذاهب فاسد نیز داخل در خوض و یاوه گوئی است، زیرا سخن گفتن درباره آنها خوض در باطل و مورد نهی است.
و از آنهاست:
سخن بیهوده و پرگوئی
سخن بیهوده گفتن یعنی تکلم درباره چیزی که نه فایده دنیوی دارد و نه سود اخروی.و پرگوئی و هرزه گوئی اعم از آن است.زیرا زیاده سخن گفتن شامل سخن بی فایده و سخن بیش از قدر حاجت نیز میشود.کسی که میتواند با یک کلمه مقصود خود را بگوید: اگر دو کلمه بگوید کلمه دوم زیادی است، یعنی زیاده بر نیاز است.و شکی نیست که سخنان بی فایده گفتن مذموم است اگر چه گناه و حرام نباشد.و این صفت ناشی از پستی قوه شهویه است، زیرا انگیزه آن جز مجرد میل و هوای نفس نیست.
راز مذموم بودن آن این است که موجب تباه شدن وقت و مانع ذکر و فکر میگردد، و بسا که از گفتن لا اله الا الله یا سبحان الله کاخی در بهشت بنا شود یا از فکری نسیمی از نفحات رحمت الهی بر دل آدمی بوزد.پس کسی که میتواند گنجی به دست آورد اگر آن را رها کرده به جای آن کلوخی بردارد که هیچ سودی از آن حاصل نمیشود زیانکار است.و هر که ذکر خدا و تفکر درباره شگفتیهای قدرت او را ترک کند و مشغول مباح بی فایده شود اگر چه گناهی نکرده سودی بزرگ را از دست داده است.زیرا سرمایه بنده اوقات اوست و چون آن را صرف کارهای بیهوده کند و به وسیله آن ثوابی برای آخرت ذخیره نکند، سرمایه خود را تباه ساخته است.علاوه بر اینکه فرو رفتن در سخنان بی فایده و زائد غالبا به خوض در باطل و بسا به دروغ و کم و زیاد کردن میکشد.و از این رو در ذم آن اخبار بسیار رسیده است.
روایت است که: «در روز احد پسری از اصحاب پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم شهید شد که از گرسنگی سنگ بر شکم خود بسته بود، مادرش خاک از رخسار او پاک میکرد و میگفت: پسرم بهشت بر تو گوارا باد! پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: چه می دانی که بهشت بر او گوارا خواهد بود؟ شاید سخنان بیهوده میگفته، و از بذل آنچه به وی زیان نمیرسانده منع میکرده؟» .
و نیز وارد شده است که: «رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به یکی از اصحاب خود - که بیمار بود - فرمود: بشارت باد ترا! مادرش گفت: بهشت بر تو گوارا باد! رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: تو چه می دانی؟ شاید سخن بیهوده میگفته یا از بذل چیزی که به وی مربوط نبوده منع میکرده؟» .
یعنی بهشت بر کسی گوارا خواهد بود که به محاسبه کشیده نشود، و کسی که سخن بیهوده بگوید تحت حسابرسی در خواهد آمد، اگر چه سخنش مباح باشد، و بهشت با مناقشه و سختگیری در حساب گوارا نخواهد بود، که سخت گیری در حساب نوعی عذاب است.
و روایت است که: «مردی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سخن میگفت و پرگوئی میکرد، حضرت به او فرمود: زبان تو چند پوشش دارد؟ گفت: دو لب و دندانهایم.
فرمود: آیا در این نکتهای نیست که جلوی سخنت را بگیرد؟» .
و در روایتی دیگر است: «حضرت این را به مردی گفت که او را ثنا میگفت و در گفتار زیاده روی و افراط میکرد، سپس فرمود: به آدمی چیزی بدتر از زیادی زبان داده نشده » .
و روایت است که: «گروهی از بنی عامر بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وارد شدند، و به مدح و ثنای حضرت پرداختند. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: سخن خود را بگوئید، شیطان شما را از راه بیرون نبرد! [۱۶۹]» .و مراد آن حضرت این است که: زبان اگر به ثنا گشوده شود، و لو به راستی، بیم آن است که شیطان او را به زیادتر از آنچه نیاز دارد وادارش کند و از راه بیرونش برد.
یکی از صحابه گفته است: «گاه مردی با من سخن میگوید که میل و رغبت من به پاسخگوئی بیشتر از رغبت من به آب سرد است، و لیکن پاسخ دادن را از بیم زیاده گوئی ترک میکنم » .
یکی از بزرگان گوید: «هرکه پرگوئی کند دروغش بسیار است » .
و یکی دیگر از ایشان گفته است: «مردم درباره دو خصلت هلاک میشوند:
زیادی مال و زیادی گفتار» .
شناخت سخن بیهوده
سخنان بیهوده و زائد و هرزه انواع بیشمار دارد و حد و ضابطه آن این است که سخنی گوئی که اگر آن را نگوئی و سکوت کنی گناهی بر تو نباشد و زیانی هم پدید نیاید و هیچ کاری معطل نماند، مثل اینکه با کسانی احوال سفرهای خود را نقل کنی ونیز آنچه در سفر دیدهای از کوهها و رودها و وقایعی که برایت روی داده و چیزهای خوبی که دیدهای از خوراکها و پوشاکها، و آنچه از مردم شهرها و رویدادهای آنها ترا به شگفت آورده است.همه اینها از اموری است که نگفتن آنها نه ضرر دینی دارد و نه زیان دنیوی، و در گفتن آنها برای هیچکس نه فایده دینی تصور میرود و نه سود دنیوی.پس اگر بسیار بکوشی که کم و زیاد نقل نکنی و منظورت خودستائی و فخر فروشی در مشاهده چیزهای بزرگ نباشد، و غیبت کسی یا مذمت مخلوقی از مخلوقات خدا در میان نباشد، باری وقت خود را ضایع و تلف کردهای.
اما همچنانکه سخنان بی فایده گفتن مذموم است، سؤال از چیزی که بی فایده است نیز مذموم و بلکه مذمومتر است.زیرا تو با سؤال خویش وقت خود را تباه میسازی و هم وقت دیگری را با پاسخ دادن تلف میکنی و این در صورتی است که از سؤال بیجا آفتی پدید نیاید، و اگر در جواب آن آفتی پیش آید - چنانکه در بیشتر پرسشهای بیجا و بیهوده پیش میآید - گناهکار خواهی بود.مثلا اگر از عبادت کسی بپرسی و بگوئی: آیا روزه ای؟ اگر بگوید: آری، عبادت خود را ظاهر ساخته و در معرض ریا قرار گرفته، و اگر به ریا نیفتد لااقل ثواب عبادتش کم میشود زیرا فضیلت عبادت پنهانی به درجات بیشتر است از عبادت آشکار.و اگر بگوید: نه، دروغ گفته.و اگر سکوت کند، ترا تحقیر کرده و آزرده خاطر ساخته.و اگر برای دفع جواب به چاره جوئی متوسل شود دچار رنج و ناراحتی میگردد.پس تو با یک پرسش بیهوده و نابجا او را یا به ریا و دروغ یا کوچک شمردن دیگران یا رنج و زحمت برای چاره جوئی گرفتار کردهای.
و همچنین است سؤال از چیزهائی که آدمی از اظهار آن شرم میکند یا احتمالا از اظهار آن مانعی باشد، مثل اینکه کسی با دیگری سخنی میگوید بپرسی: چه میگفت؟ و در چه سخنی بودید؟ و مانند اینکه انسانی را در راه ببینی و بپرسی: از کجا می آئی؟ زیرا گاهست که مانعی برای اظهار آن وجود دارد.و از این قبیل است پرسیدن از کسی که چرا ضعف داری؟ یا این ضعف و لاغری تو از چیست؟ یا چه مرض داری؟ و مانند اینها.و بدتر از همه آنکه مریضی را از شدت بیماریش بترسانی و بگوئی: چقدر مرضت شدید و حالت بد است! همه اینها علاوه بر اینکه لغو و سخن بیهوده است گناه و ایذاء را نیز در بردارد، و تنها سخن بیهوده و زائد نیست زیرا سخن بی فایده تنها آن است که در آن ایذائی و شکستن خاطری و شرم از جوابی نباشد، چنانکه روایت است: «لقمان به نزد داود علیه السلام آمد در حالی که او زره میساخت، و پیش از آن لقمان زره را ندیده بود از کار وی تعجب کرد.خواست بپرسد، دانائی و حکمت او را مانع شد، خودداری نمود و نپرسید.
چون داود از کار خود فارغ شد برخاست و زره را پوشید و گفت: خوب زرهی است برای جنگ! لقمان گفت: خاموشی دانش و حکمت است و کم کسی است که آن را بجا آورد» .و این قبیل پرسشها، به شرط آنکه در آنها ضرر و پرده دری و افتادن در ریا و دروغ نباشد، از سخنان بیهوده است و ترک آن از خوبی اسلام آدمی است.
علاج بیهوده گوئی
سبب بیهوده گوئی و پر حرفی و هرزه گوئی: یا حرص بر شناختن چیزهای بی فایده است، یا بذله گوئی و یا خوش مشربی نمودن تا مردم به صحبت او میل کنند یا وقت گذرانی به وسیله نقل و حکایت احوال و داستانهای بی فایده.اینها همه از پستی و زبونی قوه شهوت است.
علاج این خوی ناپسند از حیث علم این است که: مذمت آن را چنانکه گذشت به خاطر آورد و ستودگی ضد آن، یعنی خاموشی را متذکر شود.و به یاد آورد که مرگ در پیش روی آدمی است و از هر کلمهای که میگوید مسئول است، و این که نفسهای انسان سرمایه کسب سعادت است، و زبان دامی است که به آن میتوان حوران بهشتی را به دام آورد، و از دست دادن و تباه ساختن آن زیانکاری است.و از حیث عمل این است که تا حد امکان از مردم گوشه گیری اختیار کند، و خود را به سکوت و خاموشی حتی نسبت به چیزهائی که اندک فایدهای دارد وادار سازد تا زبانش به ترک سخنان بیهوده عادت کند.و درباره هر سخنی که میخواهد بگوید نخست نیک بیندیشد، اگر فایدهای دینی یا دنیوی دارد بگوید وگرنه خاموش باشد.بعضی کسان که مراقب خود بودند در دهان خویش سنگ مینهادند تا مبادا سخن بیهوده و زیادی بگویند.
پیوست: خاموشی
ضد بیهوده گوئی و زیاده و هرزه گوئی یا خاموشی است یا سخنان سودمند گفتن خواه مربوط به دین باشد یا دنیا.فوائد خاموشی و ستایش آن در جای خود خواهد آمد.و در خصوص ترک سخنان بیهوده و زائد اخباری وارد شده چنانکه از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت است: «من حسن اسلام المرء ترکه ما لا یعنیه » «از نیکوئی اسلام مرد این است که چیزهای بی فایده را ترک کند» .
و نیز از آن حضرت منقول است: «طوبی لمن امسک الفضل من لسانه، و انفق الفضل من ماله » «خوشا آنکه زیادی زبانش را نگاه دارد و زیادی مالش را انفاق کند» .و ببین که مردم کار را چگونه بر عکس کردهاند، زیادی مال را نگاه میدارند و زیادی زبان را رها میکنند.
و روایت است که: «روزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اول کسی که از این در داخل میشود مردی است از اهل بهشت.وقتی آن مرد وارد شد، به او گفتند: ما را به بهترین کارهای خود که به آن امید داری خبر ده.گفت: من مردی کم عمل هستم، و بهترین چیزی که به آن به خدا امیدوارم سلامت نفس و ترک چیزهای بیهوده است » .
و آن حضرت صلی الله علیه و آله به ابی ذر فرمود: «ا لا اعلمک بعمل خفیف علی البدن ثقیل فی المیزان؟ قال: بلی یا رسول الله.قال: هو الصمت، و حسن الخلق، و ترک ما لا یعنیک » .
«میخواهی ترا کاری یاد دهم که بر بدن سبک و آسان و در ترازوی اعمال سنگین باشد؟ گفت: آری یا رسول الله.فرمود: خاموشی و حسن خلق و ترک کار بیهوده » .
ابن عباس گفت: پنج چیز است که از پولهای نقره خالص و دل انگیز بهتر است: سخنان بیهوده مگو، که زائد است و از وزر و آفت آن در امان نیستی و سخنان سودمند نیز مگو مگر آنکه بجا باشد، زیرا بسا هست که کسی در امر مفیدی سخن میگوید اما نابجا و در غیر موقع آن و آنگاه به رنج میافتد.و با حلیم و بردبار و با سفیه و سبکسار ستیزه و جدال مکن، که بردبار با سکوتش بر تو غلبه میکند، و سفیه با گفتارش ترا میآزارد.و در غیاب برادرت همان را بگو که دوست داری پشت سرت بگوید.و در مواردی که دوست داری مورد عفو واقع شوی، عفو کن.و همچون کسی عمل کن که میداند پاداش نیک دارد و مورد احترام قرار میگیرد [۱۷۰]» .
از لقمان پرسیدند: «دانائی و حکمت تو چیست؟ گفت: از چیزی که به آن نیاز ندارم سؤال نمیکنم و به آنچه بیهوده است نمیپردازم » .
و آنچه در فضیلت ترک پرگوئی و سخن بی فایده در اخبار ائمه علیهم السلام و کلمات بزرگان حکما و عرفا وارد شده است بیشمار است، و همین اندازه که ذکر کردیم برای اهل بصیرت کافی است.
مقام چهارم: در بیان رذائل و فضائل متعلق به دو یا سه قوه عاقله و غضب و شهوت
روؤس مطالب
حسد و مذمت آن - انگیزههای حسد - بین علما و عارفان حقیقی نسبت به یکدیگر حسد نیست - آن اندازه از حسد که دفع و نفی آن واجب است - نصیحت - آزردن و اهانت - خودداری از ایذاء - مذمت ظلم - عدل - ترساندن مؤمن - شاد کردن مؤمن - ترک کمک به مسلمین - بر آوردن حاجات مسلمین - مداهنه در امر به معروف - کوشش در امر به معروف - وجوب و شروط آن - در امر به معروف عدالت شرط نیست - مراتب آن - آنچه سزاوار است که امر کننده رعایت کند - انواع منکرات - دوری کردن - الفت گرفتن - قطع رحم - صله رحم - مراد از آن - آزردن پدر و مادر و سرپیچی از آنان - نیکی به آنان - حق همسایه - حدود همسایگی - جستجوی عیوب و لغزشها - عیب پوشی - فاش کردن راز - پوشیدن راز - سخن چینی - بدگوئی - فساد کردن میان مردم - اصلاح - شماتت - ستیزه (مراء) - علاج آن - خوش سخنی - استهزا و مسخره کردن - مزاح - مزاح مذموم - غیبت - غیبت منحصر به زبان نیست - انگیزههای آن - مذمت غیبت - مجوز (روا کننده)های غیبت - کفارههای آن - بهتان - مدح - دروغ - ذم آن - مجوزهای آن - توریه (چیزی را اراده کردن و خلاف آن را ظاهر کردن) و مبالغه - شهادت دروغ - علاج دروغ - راستگوئی و ستایش آن - انواع صدق - زبان پر زیانترین اندامهاست - خاموشی - حب جاه - ذم آن - جاه از مال محبوبتر است - انسان از داشتن جاه ناچار است - دفع اشکال - کمال حقیقی در علم و جاه و مال - علاج حب جاه - گمنامی - مراتب حب مدح - اسباب آن - علاج آن - ضد حب مدح - ریا - مذمت آن - اقسام آن - تاثیر ریا بر عبادت - شادی به سبب اطلاع مردم بر عبادت - متعلقات ریا - انگیزههای آن - ریای آشکار و پنهان - ریا چگونه عمل را تباه میکند - شائبههای ریا که عمل را باطل میکند - علاج ریا - وسوسه به ریا - اخلاص - ستایش آن - آفات آن - نفاق.
از آنهاست:
حسد
حسد، آرزوی زوال نعمت از برادر مسلمان است از نعمتهائی که صلاح او باشد.اما اگر زوال نعمت را از او نخواهد بلکه مثل آن را برای خود بخواهد «غبطه و منافسه » است.و اگر زوال چیزی را از کسی بخواهد که صلاح او نیست آن را «غیرت » خوانند.
بیان تفصیلی آن این است که اگر انگیزه حسد صرفا حرص بر این باشد که آن نعمت به تو برسد، این از پستی و زبونی قوه شهویه است، و اگر انگیزه آن تنها رسیدن مکروهی به محسود باشد از رذائل قوه غضب است، و از نتایج کینه - توزی است که آن هم از نتایج خشم است، و اگر باعث آن ترکیبی است از هر دو، این از پستی و زبونی هر دو قوه است.و ضد حسد، نصیحت و خیرخواهی است یعنی خواستن دوام نعمت خداوند بر برادر مسلمانت، که صلاح او در آن است.
و شکی نیست که حکم قطعی به اینکه این نعمت صلاح است یا فساد ممکن نیست.چه بسا که چیزی در آغاز و در نظر اول عمت شمرده شود و سرانجام بر صاحب خود و بال و فساد باشد.پس ملاک و مناط در این امر ظن و گمان غالب است، و بنابراین اگر ظن غالب این است که به صلاح اوست، خواستن زوال آن حسد است و خواستن دوام و بقاء آن خیرخواهی است، و آنچه گمان رود که موجب فساد باشد، خواستن زوال آن غیرت است.اما آنچه صلاح و فساد آن بر تو مشتبه است زوال و بقاء نعمت را برای برادرت مخواه مگر اینکه آن را به شرط صلاح مقید کنی تا از حکم حسد رهایی یابی و حکم خیرخواهی برایت حاصل شود.و معیار در نصیحت و خیرخواهی این است که آنچه را برای خود میخواهی برای برادر خود نیز بخواهی و آنچه را برای خود نمیخواهی و نمیپسندی برای او نیز نخواهی و نپسندی.و معیار در حسد این است که آنچه را برای خود نمیخواهی برای او بخواهی، و آنچه را برای خود میخواهی برای او نخواهی.
مذمت حسد
حسد سختترین و دشوارترین بیماریهای روانی و بدترین و پلیدترین رذایل است، و صاحب خود را به عقوبت دنیا و عذاب آخرت گرفتار میسازد.زیرا در دنیا لحظهای از حزن و الم خالی نیست و به هر نعمتی که در دست دیگران میبیند رنج میبرد، و نعمتهای خدای تعالی نامتناهی است و هرگز از بندگان بریده و منقطع نمیشود، پس حسود پیوسته در اندوه و رنج است.و وبال و سرانجام بد آن گریبانگیر خود او خواهد شد و اصلا به محسود ضرری نمیرساند، بلکه موجب ازدیاد حسنات و بالا رفتن درجات او میشود از این رو که حسود بر او عیب میگیرد، و آنچه در شرع جایز نیست درباره او میگوید، پس نسبت به او ظالم است و قستی از وزر و وبال محسود را بر دوش خود میگیرد، و اعمال شایسته خود را به دفتر اعمال او منتقل میسازد، بنابراین حسد وی برای محسود جز خیر و نفع اثری ندارد.و با وجود این در مقام عناد و ضدیت با آفریدگار و پروردگار بندگان است، زیرا اوست که نعمتها و خیرات را بر بندگان چنانکه اراده فرموده به مقتضای حکمت و مصلحت خود ارزانی داشته است، پس حکمت حق و کامل او چنین اقتضا کرده که آن نعمت بر آن بنده حاصل و باقی باشد، و حسود بیچاره زوال آن را میخواهد.و آیا این چیزی جز ناخشنودی از قضاء الهی در برتری دادن بعضی بندگان بر بعضی دیگر است؟ و این نیست مگر آرزوی قطع فیوضات الهی که بر حسب حکمت بالغه مقدر و صادر شده و خواستن خلاف آنچه خداوند به مقتضای مصلحت اراده فرموده است!
بلکه حسود طالب نقص بر خدای سبحان است و نمیخواهد خدا را متصف به صفات کمالیه بداند.زیرا افاضه نعمتها از سوی خداوند در وقت شایسته و در جای مستعد از صفات کمالیه خدای تعالی است که عدم آنها نقص است بر او، و گرنه از او صادر نمیشد، و حسود ثبوت این نقص را میخواهد.از سوی دیگر حسود چون زوال نعمتهای الهی را که وجوداتند میخواهد و بازگشت شرور و بدیها به عدم است پس وی طالب شر و دوستدار آن است.و حکما تصریح کردهاند که هر که به شر، اگر چه برای دشمن، راضی و خشنود باشد در واقع شریر است.پس حسد بدترین رذائل و حسود شریرترین مردم است.و چه خباثت و معصیتی بالاتر از این که کسی از راحت مسلمانی بدون آنکه برای وی ضرری داشته باشد ناراحت و متالم شود؟ و از این رو در آیات و اخبار از این صفت مذمت شدید شده است. خدای سبحان در ناشایسته شمردن آن میفرماید:
«ام یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله » [۱۷۱]
«یا به مردم نسبت به آنچه خدا از فضل و کرم خویش به آنان داده حسد میبرند؟» .و میفرماید:
«ود کثیر من اهل الکتاب ان یردونکم من بعد ایمانکم کفارا حسدا من عند انفسهم » [۱۷۲]
«بسیاری از اهل کتاب از حسدی که در دلشان است دوست دارند که شما را پس از ایمان آوردنتان به کفر باز گردانند» . و میفرماید:
«ان تمسسکم حسنة تسؤهم و ان تصبکم سیئة یفرحوا بها»[۱۷۳]
«اگر نیکیی به شما رسد بد حال و ناراحت میشوند و اگر بدیی به شما رسد از آن شادمان میگردند» .
و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «الحسد یاکل الحسنات کما تاکل النار الحطب » .
«حسد کارهای نیک را میخورد همچنانکه آتش هیزم را میخورد» .
و نیز فرمود: «قال الله عز و جل لموسی بن عمران: یابن عمران لا تحسدن الناس علی ما آتیتهم من فضلی و لا تمدن عینیک الی ذلک و لا تتبعه نفسک، فان الحاسد ساخط لنعمی، صاد لقسمی الذی قسمت بین عبادی.و من یک کذلک فلست منه و لیس منی » .
«خدای عز و جل به موسی بن عمران وحی فرمود که به مردم بر آنچه از فضل خود به آنها دادهام حسد مبر، و چشمهای خود را بر آن مدوز، و دلت را دنبال آن مکن، که حسود نسبت به نعمتهای من خشمگین است، و از تقسیمی که میان بندگان خود کردهام جلوگیر است.و هر که چنین باشد من از او نیستم و او از من نیست » .
و فرمود: «لا تحاسدوا و لا تقاطعوا و لا تدابروا و لا تباغضوا، و کونوا عباد الله اخوانا» .
«حسد مورزید و از هم مگسلید و به یکدیگر پشت مکنید (راه مخالفت مپوئید) و دشمنی منمائید، بندگان خدا! با هم برادر باشید» .
و فرمود: «دب الیکم داء الامم قبلکم: الحسد و البغضاء هی الحالقة، لا اقول حالقة الشعر، و لکن حالقة الدین.و الذی نفس محمد بیده! لا تدخلون الجنة حتی تؤمنوا، و لن تؤمنوا حتی تحابوا.
الا انبئکم بما یثبت ذلک لکم؟ افشوا السلام بینکم » «بیماری امتهای پیش در شما راه یافته: حسد و دشمنی که سترنده است، نه سترنده موی بلکه سترنده دین.به خدائی که جان محمد به دست اوست، به بهشت نمیروید تا ایمان آورید، و ایمان نخواهید آورد تا یکدیگر را دوست بدارید.
آیا میخواهید شما را به چیزی خبر دهم که مهربانی و دوستی را میان شما برقرار کند؟ به همدیگر سلام کنید!» .
و فرمود: «کاد الفقر ان یکون کفرا، و کاد الحسد ان یغلب القدر» . «فقر نزدیک است که به کفر انجامد، و حسد نزدیک است که بر قدر غلبه کند » .
و فرمود: «به زودی به امت من بیماری امتها خواهد رسید.پرسیدند:
بیماری امتها چیست؟ فرمود: «خود پسندی و ستیزندگی، و سرکشی، و زیاده جوئی، و همچشمی در دنیا، و دوری نمودن و حسد ورزیدن، تا آنکه ستم و تعدی و سپس آشوب و فتنه پدید آید» .
و فرمود: «ترسناکتر چیزی که بر امتم میترسم این است که مالشان زیاد شود پس با یکدیگر حسد ورزند و یکدیگر را به قتل رسانند» .
و فرمود: «برای نعمتهای خدا دشمنانی هست.پرسیدند: آنها کیانند؟
فرمود: کسانی که به مردم بر آنچه خدا از فضل خود به ایشان داده حسد میبرند» .
و در یکی از احادیث قدسی وارد شده است که: «خداوند فرمود: حسود دشمن نعمت من است و از قضاء من خشمگین است و به قسمتی که در میان بندگانم کردهام راضی و خشنود نیست » .
امام باقر علیه السلام فرمود: «ان الرجل لیاتی بای بادرة فیکفر.و ان الحسد لیاکل الایمان کما تاکل النار الحطب »
«گاهی مرد شتابزدگی و تندی میکند و کافر میشود.و حسد ایمان را میخورد همچنانکه آتش هیزم را میخورد» .
و حضرت صادق علیه السلام فرمود: «آفة الدین: الحسد و العجب و الفخر» «آفت دین حسد و خودبینی و فخر فروشی است » .
و فرمود: «ان المؤمن یغبط و لا یحسد، و المنافق یحسد و لا یغبط » .
«مؤمن غبطه میبرد و حسد نمیورزد، ولی منافق حسد میورزد و غبطه نمیبرد» .
و فرمود: «حسود پیش از آنکه ضرری به محسود برساند به خود زیان میزند، چنانکه ابلیس به سبب حسد برای خود لعنت به ارث برد، و برای آدم برگزیدگی و هدایت و بالا رفتن به مقام حقایق عهد و اصطفاء الهی را حاصل کرد.
پس محسود باش و حسود مباش، که ترازوی حسود همیشه سبک است به واسطه سنگینی ترازوی محسود ، و روزی قسمت شده است، پس حسد چه نفعی به حسود و چه ضرری به محسود میرساند.و ریشه حسد از کوری دل و انکار فضل و کرم خدای تعالی است، و اینها دو بالند برای کفر.و به واسطه حسد فرزند آدم در حسرت جاوید افتاد، و به دره هلاکتی سقوط کرد که هرگز نجاتی برای او نیست.و حسود را توبه نیست، زیرا بر آن مصر و به آن معتقد است و حسد سرشت اوست که بدون معارض و بی سبب ظاهر میشود، و سرشت از ریشه تغییر نمیپذیرد، هر چند که معالجه شود » .
یکی از حکما گفته است: «حسد زخمی است بهبود ناپذیر» .
و یکی از خردمندان گفته است: «ظالمی شبیه تر به مظلوم از حسود ندیدم، که نعمت ترا نقمت خود میداند» .
و یکی از بزرگان گوید: «حسود از مجالس و مجامع جز مذمت و ذلت بهرهای نمیبرد، و از ملائکه جز لعنت و دشمنی به او نمیرسد، و از خلق جز غم و اندوه عایدش نمیشود، و در وقت مردن جز سختی و هراس نصیبی ندارد، و در قیامت جز رسوائی و عذاب به او نمیرسد» .
اخبار و روایات در نکوهش حسد بیرون از حد شمار است، و آنچه یاد شد برای حق جو کافی است.و نیز باید دانست که ناپسند داشتن نعمت و حب زوال آن نسبت به کافر و فاجر که دستاویز فتنه و آزار خلق و افساد بین مردم میشود مانعی ندارد، از این رو که وسیله فساد است نه از آن جهت که نعمت است.
منافسه و غبطه
منافسه یعنی آرزو نمودن نعمتی که برای دیگری هست بی آنکه زوال آن را از او بخواهد، و این مذموم نیست، بلکه در واجب واجب است و در مستحب مستحب و در مباح مباح.
خدای سبحان میفرماید:
«و فی ذلک فلیتنافس المتنافسون »[۱۷۴]
«و همچشمی کنان در این باره (نعمت بهشتی) همچشمی کنند» .
و سخن پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر این معنی حمل میشود که فرمود: «لا حسد الا فی اثنین: رجل آتاه الله مالا، فسلطه علی ملکه فی الحق.و رجل آتاه الله علما، فهو یعمل به و یعلمه الناس » .
«حسد روا و نیکو نیست مگر در دو مورد: مردی که خدا او را مالی داده باشد و او [در صرف] در راه حق به آن دست یابد، و مردی که خدا به او علمی عطا فرموده و او به آن عمل کند و به مردم بیاموزد» .یعنی غبطه جز در این موارد [جایز و نیکو] نیست.گاهی غبطه حسد نامیده میشود چنانکه گاهی حسد منافسه و همچشمی خوانده میشود، و این برای نزدیکی و وسعت و فراخی این دو معنی است.
و سبب غبطه حب نعمتی است که برای شخص مورد غبطه حاصل است.پس اگر آن نعمت امری دینی باشد سبب غبطه حب خدا و محبت طاعت اوست، و اگر امر دنیوی باشد سبب آن حب نعمتهای مباح دنیا و بهره مندی از آنهاست.در غبطه اول هیچ کراهتی نیست بلکه مستحسن و مندوب است و غبطه دوم اگر چه حرام نیست ولی باعث کاهش و نقصان درجه آدمی در دین و واماندن انسان از مقامات بلند و ارجمند است، و با زهد و توکل و رضا منافات دارد.
و اما غبطه اگر فقط این باشد که دوست دارد به مثل نعمت مغبوط (شخص مورد غبطه) برسد، از آن رو که آن نعمت از مقاصد دین و دنیاست، بدون آنکه بخواهد با وی برابر باشد یا نپسندد که کمتر از او باشد به هیچ وجه در آن اشکالی نیست.ولی اگر تمایل به برابری و کراهت از کمبود نسبت به او دارد این حال جای خطر و لغزش است.زیرا بر طرف شدن کمبود و نقصان یا به وسیله رسیدن به نعمت آن شخص یا به زوال آن از او حاصل میشود.در این صورت اگر یکی از این دو طریقه حاصل نشد نفس از میل و خواهش طریقه دیگر دست برنمی دارد.
زیرا بعید است که آدمی بخواهد با دیگری در نعمتی مساوی شود و نتواند به مرتبه او برسد و آنگاه میل به زوال آن از او نکند، بلکه غالبا چنین تمایلی در وی پدید میآید، تا آنجا که اگر آن نعمت از او زوال پذیرد در نزد او خوشتر است تا بقاء آن زیرا به زوال آن نعمت کمبود و نقصان خود او از میان میرود.و اگر طوری باشد که چنانچه اختیار را به وی دهند در زوال نعمت از او میکوشد حسود است و دچار صفت مذموم حسد.و اگر مانع عقلی او را از این کوشش باز دارد و لکن در طبعش چنین است که با زوال نعمت از مغبوط شادی و سروری در خود مییابد، بی آنکه این حال را ناپسند شمرد و در دفع آن بکوشد، این نیز حسد و مذموم است، اگر چه به بدی مرتبه اول نیست.و اگر به واسطه نیروی عقل و دین خود خوشحالی و سروری را که در طبع خویش به سبب زوال نعمت دیگری مییابد ناپسند شمرد و در دفع آن از نفس خود در مقام مجاهده برآید، مقتضی رحمت واسعه الهی این است که از او عفو نماید، زیرا دفع این حالت جز با ریاضتهای سخت و دشوار در توان و قدرت او نیست.هیچ انسانی نیست مگر اینکه کسی را در میان آشنایان و نزدیکان خود در بعضی از نعمتهای الهی برتر و بالاتر میبیند، و هر گاه به مقام تسلیم و رضا نرسیده باشد خواستار برابری با او در آن است و کمبود و نقصان آن را درباره خود نمیپسندد.و چون نتواند به آن برسد بی اختیار طبعش مایل به زوال نعمت از او میشود، و همیشه در ناراحتی و پریشانی است تا او به مرتبه وی تنزل یابد و با وی مساوی شود.و این حالت هر چند نقص است و نفس را از درجات مقربان فرود میآورد و به انحطاط میبرد، خواه از مقاصد دنیا باشد یا دین، لکن چون به سبب نیروی عقل و تقوای خود آن را ناپسند و مکروه شمرد و به مقتضای آن عمل نکند، ان شاء الله مورد عفو قرار میگیرد، و همان ناخشنودی و کراهتی که از این صفت دارد کفاره آن است.
از مجموع آنچه گفته شد معلوم میشود که برای حسد مذموم چهار مرتبه است:
اول - اینکه دوست دارد که نعمت از محسود بر طرف شود هر چند به وی منتقل نشود، و این زشتترین و ناپسندیدهترین مراتب حسد است.
دوم - اینکه دوست دارد که نعمت از دست دیگری بیرون رود برای رغبت و تمایلی که به آن دارد مانند خانه معینی یا زن جمیلهای که میخواهد از دست وی در رود و به دست او آید.بر حرمت و مذمت این مرتبه از حسد قول خدای تعالی دلالت دارد که میفرماید:
«و لا تتمنوا ما فضل الله به بعضکم علی بعض » [۱۷۵]
«آنچه را که خداوند به وسیله آن بعضی از شما را بر بعضی دیگر برتری داده آرزو مکنید» .
سوم - اینکه تمایل او به مثل آنچه دیگری دارد باشد نه به خود آن، اما چون از رسیدن به آن ناتوان است دوست دارد که از دست او نیز بیرون رود تا با یکدیگر برابر باشند.و اگر بتواند، در تلف کردن و زوال آن نعمت از دست وی میکوشد.
چهارم - مثل سوم است، با این تفاوت که اگر در بر طرف ساختن آن نعمت قدرت هم داشته باشد نیرومندی عقل و دین او مانع میشود که در زایل کردن آن نعمت بکوشد و لیکن از زوال آن خشنود میشود بدون اینکه از این حالت دلشادی خود ناراحت باشد.
و برای غبطه دو مرتبه است:
اول - میل دارد که به آنچه مغبوط دارد دست یابد، بدون میل به مساوات با وی یا کراهت از کمتر داشتن از او، و زوال نعمت وی را نخواهد.
دوم - میل دارد که به آن نعمت دست یابد همراه با میل به مساوات و کراهت از کمبود، به طوری که اگر از نیل به آن ناتوان باشد، در نهانخانه دل خویش نابودی نعمت وی را خواهان و از رسیدن به برابری با وی و از میان رفتن کمبود شادمان است، جز اینکه از این شادی ناخشنود است و بر نفس خود خشمگین.گاه این مرتبه از حسد «حسد مورد عفو» نامیده شده و گویا مقصود نبی اکرم صلی الله علیه و آله همین معنی باشد که میفرماید: «سه چیز است که مؤمن از آن جدا نخواهد شد: حسد، و ظن و طیرة (فال بد) ...سپس فرمود: و برای او راه بیرون شدن از اینها هست، اگر حسد بردی آن را مخواه و مجو - یعنی اگر در دلت چیزی از آن یافتی به آن عمل مکن، و از آن ناخشنود باش - و اگر گمان [بد] پیدا کردی آن را حقیقت مپندار و آن را تحقق مبخش، و چون شگون بد زدی از آن بگذر [و به کار خود پرداز]» .
انگیزههای حسد
انگیزههای حسد هفت چیز است:
اول - خباثت نفس و بخل نسبت به خیر بندگان خدا
در گوشه و کنار عالم کسانی را مییابی که از گرفتاری و رنج و مصیبت بندگان شاد و خوشدل میشوند، و از راحت و نیکویی حال و وسعت معاش آنان ناراحت و محزون میگردند.چنین شخصی هر گاه نگرانی و اضطراب احوال مردم و گرفتاری و ادبار و تنگی معیشت آنان را بشنود به سبب خبث باطن و رذالت طبع در خود احساس شکفتگی و شادمانی میکند، هر چند میان او و ایشان هیچ گونه سابقه دشمنی و رابطه آشنائی نبوده باشد و تفاوتی در حال او از رسیدن به جاه یا مال و مانند اینها حاصل نشود.و هر گاه خوبی حال و سر و سامان داشتن زندگی یکی از بندگان خدا را بشنود بر او گران میآید اگر چه هیچ نقص و ضرری به او نرسد.این بیچاره نسبت به نعمتهای خدا بر بندگان بخل میورزد بدون اینکه قصد و غرضی داشته باشد و یا تصور کند که آن نعمت به وی منتقل میشود، پس این خوی ناشی از خبث نفس و پستی و پلیدی طبع است.و از این رو علاج آن در نهایت دشواری است زیرا سببش خباثت ذات و پستی سرشت است و معالجه امر ذاتی و مقتضای طبع بسیار سخت است، بر خلاف آنچه از اسباب عارضی پدید آید.
دوم - دشمنی و کینه توزی
و این بزرگترین اسباب حسد است، زیرا هر انسانی - مگر نادری از اهل مجاهده با نفس - به گرفتاری و رنج دشمن خود شاد و فرحناک میگردد، یا به گمان اینکه این حال مکافاتی است که خداوند به خاطر او به دشمن رسانده، یا برای اینکه طبعا ضعف و نابودی دشمن را دوست دارد.و هر گاه نعمتی به دشمن رسد ناراحت میشود، زیرا ضد مراد و خواهش اوست و گاه تصور کند که خود او در نزد خدا منزلتی ندارد که انتقام او را از دشمن نگرفته و بلکه به او نعمت داده، و از این خیالها اندوهگین میشود.
سوم - حب ریاست و حب مال و جاه
پس کسی که نام و آوازه را دوست دارد، و طالب مدح و ستایش است از اینکه او را در فن خود وحید زمان و یگانه عصر خوانند، و از حیث شجاعت یا علم یا عبادت یا صنعت یا جمال یا غیر اینها مشهور و معروف گردد، اگر بشنود که در دورترین نقاط عالم نظیر و مانند او هست ناراحت و بددل میشود، و به مرگ او یا زوال نعمتی که در آن با او مشارک ست شاد میگردد، تا در فن خود از همه برتر و در ستایشی که از صفت او میشود یکتا و بی - همتا باشد.
چهارم - ترس از بازماندن از مقصود و مطلوب خود
و این مخصوص دو نفر است که هر دو یک چیز را بخواهند، پس هر یک از آن دو در وصول به مقصود به دیگری حسد میورزد، از این جهت که آن را در انحصار خود میخواهد، مثل حسد هووها نسبت به یکدیگر در مسائل همسری، و حسد برادران با هم در نزدیکی به پدر و مادر برای دست یافتن به مال آن دو، و حسد شاگردان به یکدیگر در مورد یک استاد برای جلب توجه او، و حسد ندیمان و خواص پادشاه در نیل به منزلت و مقام در نزد او، و حسد وعاظ و فقهائی که اهل یک شهرند با هم در رسیدن به درجه قبول و به دست آوردن مال، اگر غرض و مقصود آنها همین باشد.
پنجم - تعزز
و آن عبارت است از اینکه بر او گران باشد که یکی از همگنانش از او بالاتر و برتر شود، به این گمان که اگر آن شخص به نعمت هائی دست یابد بر او تکبر خواهد کرد و او را کوچک خواهد شمرد، و او به واسطه اینکه میخواهد عزیز و ارجمند شمرده شود خواهان آنست که آن نعمت به او نرسد.و غرض او این نیست که تکبر نماید، زیرا به برابری با او راضی است، بلکه غرضش دفع کبر اوست.
ششم - تکبر
و آن عبارت است از اینکه صفت تکبر بر طبع کسی غالب باشد و بخواهد بر یکی از اقران برتری نماید و از او توقع انقیاد و دنباله روی داشته باشد، پس اگر نعمتی به وی رسد چنین تصور کند که دیگر متحمل تکبر او نخواهد شد و از اطاعت و خدمت او سر باز خواهد زد یا داعیه برابری با او یا برتری از او را خواهد داشت، و بدین سان خادم وی مخدوم او خواهد شد، از این جهت در رسیدن نعمت به وی حسد میبرد.و حسد بیشتر کفار نسبت به رسول الله صلی الله علیه و آله از این قبیل بوده، چنانکه میگفتند: چگونه جوانی فقیر و یتیم بر ما مقدم شود؟
«لو لا نزل هذا القرآن علی رجل من القریتین عظیم »[۱۷۶] «چرا این قرآن بر مرد بزرگی از این دو آبادی نازل نشده » .
هفتم - تعجب
و این در وقتی است که محسود در نزد حاسد حقیر و نعمتی که به وی رسیده بزرگ باشد، و از رسیدن مثل وی به چنان نعمتی در شگفت شود و حسد ورزد و زوال آن را بخواهد، و از این قبیل است حسد امتها نسبت به پیغمبران خود که میگفتند:
«ما انتم الا بشر مثلنا» [۱۷۷]
«شما جز بشری مانند ما نیستید» .
«فقالوا: انؤمن لبشرین مثلنا» [۱۷۸]
«و میگفتند: آیا به دو بشری (موسی و هارون) مانند خود ایمان آوریم؟»
«و لئن اطعتم بشرا مثلکم انکم اذا لخاسرون » [۱۷۹] «و اگر از بشری مانند خود اطاعت کنید زیانکارید» .
بنابراین از رسیدن کسانی مانند آنان به مرتبه وحی و رسالت تعجب میکردند، و از این رو حسد میبردند بی آنکه قصد تکبر یا ریاست یا دشمنی یا غیر اینها از موجبات حسد را داشته باشند.
و گاهی این اسباب و عوامل یا بیشتر آنها در یک نفر جمع میشود، و بدین گونه حسد در او نیرومند میگردد به حدی که دیگر نمیتواند آن را پنهان دارد، و دشمنی را آشکار میسازد.و گاه حسد چندان نیرومند شود که حسود آرزو کند که هر نعمتی را نزد هر کسی میبیند از او زایل شود و به دست وی برسد.چنین شخصی دچار جهل و حرص است، زیرا آرزو میکند که همه نعمتها و خیراتی که برای همه مردم حاصل است از آن او باشد، یعنی امری که بی شک محال است و اگر هم ممکن باشد بهره مندی از آنها امکان پذیر نیست، و اگر حریص نبود چنین آرزوئی نمیکرد، و اگر عالم بود این آرزو را با نیروی عقل از خود دفع و طرد مینمود.
(تنبیه) بعضی از عوامل و اسباب مذکور، همان گونه که مقتضی است که حسود آرزوی زوال نعمت و خوشی از دیگران کند همین طور اقتضا دارد که آرزوی بلا و گرفتاری برای صاحبان نعمت بنماید.جز اینکه آنچه از حسد شمرده میشود همان قسم اول است، و دومی از عداوت شمرده میشود، و عداوت اعم از حسد است، زیرا دشمنی آرزوی وقوع مطلق ضرر برای دشمن است، خواه زوال نعمت یا حدوث بلا و مصیبتی باشد.و حسد صرفا آرزوی زوال نعمت است.
فصل ۴ میان علماء آخرت و خداشناسان حسدی نسبت به یکدیگر وجود ندارد
عوامل و اسبابی که درباره حسد ذکر شد میان اشخاصی است که با یکدیگر ارتباط دارند و از این رو در مجالس و محافلی گرد میآیند و در مقاصد و اغراضی مشترک و همسانند، و چون در غرض یا مسالهای با یکدیگر مخالفت نمایند، کینه ورزی پدید میآید، و در این هنگام یک طرف میخواهد طرف دیگر را تحقیر و بر او تکبر کند، و برای مخالفت با غرض وی در صدد مکافات بر میآید، و از دست یابی وی به نعمتی که او را به مقصودش میرساند ناخشنود است، و در این حال حسد تحقق مییابد.و از این رو در میان دو شخصی که در دو شهر دور از هم زندگی میکنند حسد پیش نمیآید زیرا رابطهای با هم ندارند.و لیکن اگر در یکجا در جوار هم قرار گیرند و بر سر مسائل و مقاصدی با هم برخورد کنند و مخالفتشان آشکار شود، میانشان دشمنی و کینه پدید میآید و بقیه اسباب حسد برانگیخته میشود.و نیز میبینی که هر صنفی به صنف خود حسد میبرد نه به دیگری زیرا مقاصد یک صنف یکسان است و بر شغل و صنعت واحد مزاحم یکدیگرند.پس عالم به عالم حسد میبرد نه به عابد، و تاجر به تاجر حسد میبرد نه به دیگری، مگر به سببی دیگر غیر از اشتراک بر آن حرفه.و همچنین هر که حرص شدید بر حب جاه دارد و دوستدار آوازه و اشتهار در همه اطراف عالم است و شوق یکتائی و تفرد در فن خود دارد، با هر کسی که در عالم در فنی که وسیله تفاخر اوست شریک و نظیر باشد حسد میورزد.
و اما منشا همه اینها دوستی دنیاست، زیرا منافع دنیا به سبب تنگی و محدود و محصور بودن آنها محل نزاع و کشمکش میشود، به طوری که ممکن نیست منفعتی از مال و منصب به کسی برسد مگر آنکه از دست دیگری بیرون رود.ولی آخرت، چون تنگی در آن نیست، نزاع و برخورد بین اهل آن پیش نمیآید.مثال این در دنیا علم و معرفت [به خدا] است که از مزاحمت بر کنار است، و هر که علم به خدا و صفات و افعال او و معرفت به نظام جهان را دوست دارد، هر گاه دیگری نیز به آن معرفت داشته باشد حسد نمیبرد. زیرا علم با بسیاری علما تنگ نمیشود و یک مطلب علمی برای هزار هزار عالم معلوم میگردد، و هر یک از ایشان به معرفت خود شاد میشود و از آن لذت میبرد، و شادی و لذت او به واسطه معرفت شخص دیگر کم نمیشود، بلکه به سبب کثرت اهل معرفت زیادتی انس و ثمره افاده و استفاده حاصل میگردد.زیرا معرفت خدا دریائی وسیع و نامحدود است که تنگی در آن نیست.و هر علمی با خرج کردن یعنی با آموزش به دیگری و شریک ساختن همنوعان در آن افزون میشود، و همین باعث فزونی لذت و سرور و شادمانی میگردد.و همچنین است تقرب و منزلت در نزد خداوند و شوق به نعمتهای اخروی.و بزرگترین نعمتهای الهی و بالاترین مراتب منزلت و قرب نزد خدای تعالی لذت لقاء اوست، و در آن هیچ جلوگیری و مزاحمتی نیست، و اهل لقاء جا را بر یکدیگر تنگ نمیکنند، بلکه با کثرت ایشان انس بیشتر میشود.
از آنچه گفتیم معلوم شد که: در میان علمای آخرت حسدی نخواهد بود، زیرا آنان از کثرت و بسیاری شریکان خود در معرفت خدا و حب و انس او شاد و مسرور میگردند، و حسد ورزی تنها در میان علمای دنیاست، و آنها کسانی هستند که مقصودشان از علم طلب مال و جاه است.زیرا مال از اجسام و مادیات است که چون به دست کسی رسید دست دیگران از آن تهی میماند.و جاه و ریاست نیز چنین است زیرا که وقتی دلها به بزرگداشت عالمی اقبال نمود از تعظیم دیگری منصرف و یا کم میشود، و همین سبب حسد در میان ایشان میگردد.اما اگر دل آدمی از سرور و ابتهاج به معرفت خداوند پر شد مانعی نیست که دیگران هم به آن معرفت دست یابند.اگر انسانی مالک همه آنچه در زمین است بشود دیگر چیزی باقی نمیماند که دیگران مالک شوند زیرا دایره امور مادی و دنیوی تنگ و محدود است.اما علم را نهایت نیست، و اگر انسانی به بعضی از علوم عالم شود این امر مانع آن نیست که دیگران هم به آن عالم گردند.
پس روشن شد که حسد به سبب مقصود بودن امری است که کفایت همه را نمیکند و خواست همگان را برنمی آورد.از این رو میان عارفان و خداشناسان و صاحبان مقامات برین الهی حسدی نیست زیرا در معرفت خداوند و نعمتهای بهشت تنگی و محدودیت و مزاحمت وجود ندارد، و لذا خدای سبحان درباره ایشان میفرماید:
«و نزعنا ما فی صدورهم من غل اخوانا علی سرر متقابلین »
[۱۸۰] «کینه [و حسدی] که در سینه هایشان بوده به در آوریم و برادروار بر تختها روبروی هم قرار دارند.» بلکه باید گفت که حسد از صفات گرفتاران زندان دنیاست.
پس ای دوست من، اگر بر خود مهربان باشی و آبادی و راحت سرای آخرت بخواهی نعمتی را طلب کن که مزاحمتی برای آن نیست و لذتی را بجو که چیزی آن را تیره و مکدر نکند.و آن لذت جز معرفت خدا و حب و انس به او و از همه گسستن و به جناب قدس او پیوستن نیست.و اگر از چنین حالتی لذت نمیبری و به آن اشتیاق نداری و لذتهای تو منحصر است به امور حسی و وهمی و خیالی، بدان که جوهر ذات تو معیوب و از عالم انوار محجوب است، و بزودی با چهارپایان و شیاطین قرین و محشور خواهی شد و در اسفل السافلین با آنها در غل و زنجیر خواهی بود.و مثل تو در عدم درک این لذت همچون کودک و عنین است که لذت جنسی را ادراک نمیکند.پس همان گونه که این لذت مخصوص مردان سالم است، همچنین ادراک لذت معرفت مخصوص مردانی است که:
«لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله » [۱۸۱] «هیچ گونه تجارت و داد و ستدی ایشان را از یاد خدا مشغول نمیسازد.» و دیگران به این لذت مشتاق نیستند، زیرا شوق بعد از چشیدن لذت است، و هر که لذت معرفت را نچشیده باشد به آن شناسائی ندارد، و هر که نشناسد مشتاق نمیشود، و هر که مشتاق نباشد نمیجوید، و هر که نجوید ادراک نمیکند، و هر که معرفت را در نیابد از مقام علیین رانده و مطرود و از مجاورت مقربان محروم خواهد بود، و با محرومان در تنگترین درکات زندان دوزخ محبوس خواهد شد:
«و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین » [۱۸۲] «و هر که از یاد خدای رحمان روی بر تابد شیطانی را به او گماریم که قرین وی باشد.»
پانویس
- ↑ این حدیث و روایت بعد هم از پیامبر اکرم (ص) روایت شده و هم از امام صادق (ع) .
- ↑ این حدیث را از روی «سفینة البحار» ، ج 1 ص 195، تصحیح کردیم. توجه: همه مصادری که در پاورقی آورده شده از مرحوم استاد محمد رضا مظفر مصحح متن عربی کتاب است.
- ↑ فلق، 3
- ↑ این سخن در «احیاء العلوم » (ج 2، ص 86) از سعید بن مسیب نقل شده نه از گفتار پیغمبر (ص) .مصحح.
- ↑ تمام این گفتار ماخوذ از کلام غزالی در احیاء العلوم (ج 3 ص 87) است.
- ↑ نور، 30
- ↑ اعراف، 30
- ↑ آل عمران، 14
- ↑ نازعات، 40
- ↑ حدید، 20
- ↑ آل عمران، 14
- ↑ بقره، 200- 202
- ↑ بزودی خبر این معنی خواهد آمد.
- ↑ و به همین جهت از روزی که آن را آفرید نظر بر آن نیفکند، چنانکه در اخبار آمده است یعنی رابطه او با خدا گسیخته است، یا از رحمت و رضا یا از ولایت خدا در او هیچ نیست.
- ↑ مؤمنون، 109
- ↑ بقره، 86
- ↑ مؤمنون، 101
- ↑ مؤمن، 17
- ↑ اعراف، 19
- ↑ در «کافی » در باب حب دنیا از امام صادق (ع) بتمامی ذکر شده است.
- ↑ این حدیث را میتوان مقیاس و میزان جامع برای نظر اسلام درباره دنیا و مال دنیا دانست.م.
- ↑ منافقون، 9
- ↑ انفال، 28
- ↑ کهف، 47
- ↑ سند این روایت و اینکه از چه کتابی است ذکر نشده و صحت و اعتبار آن معلوم نیست.این که در قیامت از کیفیت به دست آوردن و خرج کردن مال، به نحوی که خدا میداند سؤال خواهد شد پذیرفته است.اما عبارات آخر روایت که اگر شخص از عهده محاسبه برآید باید باز هم بایستد تا شکر نعمت بگزارد و همواره مورد سؤال و محاسبه باشد روایت را ضعیف مینماید.م.
- ↑ بقره، 180
- ↑ نوح، 12
- ↑ فرقان، 67
- ↑ و شاید گرایش به درجه متوسط بهتر است تا از خطرها و آفات نیازمندی و بینوائی ایمن باشد.م.
- ↑ قصص، 79 و 80
- ↑ طه، 131
- ↑ شوری، 20
- ↑ یلقی الحکمة
- ↑ احقاف، 35
- ↑ حدیث را از روی «کافی » ، باب ذم دنیا، تصحیح کردیم.
- ↑ حدیث در اصول «کافی » در باب ذم دنیا روایت شده و در این کتاب نیز قبلا ذکر شد.
- ↑ حدیث را از روی «کافی » ، باب ذم دنیا، تصحیح کردیم.
- ↑ حدیث را از روی «بحار» جزء دوم از مجلد پانزده در باب زهد ص 101 تصحیح کردیم.
- ↑ حدیث را از روی «سفینة البحار» ج 1 ص 568 تصحیح کردیم.
- ↑ حدید، 23
- ↑ این حدیث در «بحار» جزء دوم از مجلد پانزدهم در باب زهد ص 102 روایت شده است.
- ↑ حدیث را از روی «بحار» جزء دوم از مجلد پانزدهم در باب زهد ص 100 تصحیح کردیم و حدیث از «مصباح الشریعة » نقل شده که در جلد اول این کتاب درباره آن سخن رفت.
- ↑ مطففین، 15- 16
- ↑ علق، 6 و 7
- ↑ محمد (ص)، 37
- ↑ یعنی فقر مراتب و اقسامی دارد که لفظ فقر برای آنها مشترک است اما معانی مختلف دارد، و بنابراین بعضی از اقسام آن ممدوح و بعضی مذموم است. راغب در «مفردات » میگوید: فقر بر چهار گونه است: اول: وجود حاجت ضروری، و این مادام که آدمی در دنیاست عمومیت دارد بلکه برای همه موجودات عام است، و قول خدای تعالی: (یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله) به این معنی دلالت دارد. دوم: نداشتن اسباب دنیوی و این معنی در این قول اوست: (للفقراء الذین احصروا..من التعفف) و (ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله) و (انما الصدقات للفقراء و المساکین) . سوم: فقر نفس (یا فقر روحی) و آن آزمندی است و مراد سخن پیامبر علیه الصلاة و السلام: «کاد الفقر ان یکون کفرا» همین است، [در اینکه این حدیث به این معنی حمل میشود یا به معنی دوم جای تامل است و ظاهرا به معنی دوم حمل میشود، اگر چه فقر دینی یا فقر در اعتقادات را میتوان یکی از انواع فقر شمرد، چنانکه در «کافی » روایتی است از امام صادق (ع) که فرمود: «الفقر الموت الاحمر: فقر مرگ سرخ است » (مقصود از مرگ سرخ، مرگ سخت و خونین است، و این سخن در ذم آن است) . راوی گوید به امام عرض کردم: «الفقر من الدینار و الدرهم » ؟ (آیا مقصود نداشتن دینار و درهم است؟) فرمود: «لا و لکن من الدین » (نه، بلکه فقر در دین است) ] و این در مقابل سخن دیگر اوست: «الغنی غنی النفس » . چهارم: فقر نسبت به خدا که در گفتار پیامبر علیه الصلاة و السلام: «اللهم اغننی بالافتقار الیک، و لا تفقرنی بالاستغناء عنک » [که این فقر عارف و زاهد حقیقی است] و شاعر به این معنی اشاره میکند و میگوید:. و یعجبنی فقری الیک و لم یکن لیعجبنی لو لا محبتک الفقر. [و فقر به این معنی است که اقبال لاهوری میگوید: چیست فقر ای بندگان آب و گل، یک نگاه راه بین، یک اهل دل] .م.
- ↑ این گفتار به امیر مؤمنان (ع) نیز منسوب است (باب حکم نهج البلاغه، 154).
- ↑ از آنچه در متن و در زیر نوشت سابق (راجع به اقسام فقر) آمده میتوان دریافت که مدح و ذم فقر به کدام یک از اقسام آن تعلق میگیرد.با وجود این برای روشنتر شدن فقر مذموم می گوئیم: فقر (ناداری و نیازمندی به حاجات زندگی) در آدمیان معمولی که نمیتوانند صبر و قناعت پیشه کنند موجب بدخوئی و اخلاق ناشایسته میشود و آنها را به سؤال (گدائی) و غفلت از خدا، با اینکه روزی رسان در حقیقت اوست، میکشاند. به سبب پی آمدهای بد فقر است که مؤمن از فقر به خدا پناه میبرد (و این فقر است که در باره آن در خبر آمده: الفقر سواد الوجه فی الدارین) زیرا در شان مؤمن نیست که از خدا بخواهد که او را (اگر میتواند خود را از عواقب فقر نگاه دارد) فقیر نسازد تا خوش بگذراند.پس این گونه فقر علاوه بر اینکه موجب خفت و خواری است باعث سؤال میشود و وقتی آدمی به سؤال (گدائی) افتاد و از دیگری روزی خواست به ستایش و تملق از مردم وادار میگردد، در حالی که حمد بر نعمت جز برای خدا روا نیست، حتی اگر سؤال هم نکند همین که به غیر خدا طمع داشته باشد یعنی بخواهد که دیگری برای او کاری بکند و چیزی به او بدهد همین غفلت از خداست، و منشا اعمال زشت و بدبختیهای دنیوی و اخروی و اخلاق ناپسند، خداناشناسی است، زیرا کسی که خدا را میشناسد میداند که «لا مؤثر فی الوجود الا الله » . بنابراین فقر مذموم آن است که عواقب و پی آمدهای بد (پریشانی خاطر، نداشتن فراغت برای مطالعه و تفکر و عبادت، سؤال، طمع به مال دیگران، دزدی، آلودگی دامن، مدح و ذم بیجا از دیگران و..) داشته باشد.در نهج البلاغة (باب حکم، 311) امام علی (ع) به فرزند خود محمد ابن حنفیه میفرماید:. «یا بنی انی اخاف علیک الفقر فاستعذ بالله منه، فان الفقر منقصة للدین، مدهشة للعقل، داعیة للمقت » . «پسرم، بر تو از فقر میترسم، پس، از آن به خدا پناه ببر که فقر نقصان در دین و سرگردانی عقل و انگیزهای برای دشمنی است » .م.
- ↑ حشر، 8
- ↑ بقره، 273
- ↑ محقق (فیض) در «احیاء الاحیاء» میگوید: «دو آیه مذکور دلالت بر مدح. فقر ندارد، بلکه در بیان مصرف مال در مورد فقرائی است که متصف به این صفات باشند» . (اگر هر دو آیه به تمامی مورد مطالعه و دقت قرار گیرد کلام مؤلف بی وجه نیست و ظاهرا هر دو آیه لااقل در مورد فقراء یاد شده ستایش آمیز است.حرف حسابی این است که هیچ یک از فقر و غنا به خودی خود نه قابل مدح و ستایش است و نه در خور ذم و نکوهش.فقر اگر همراه ایمان باشد از آن جهت که از آفات و پی آمدهای بد فقر مصون و ایمن است قابل ستایش است.و در اخبار ما هم از فقیر مؤمن ستایش شده نه هر فقیری) .م.
- ↑ با این کلمات، این بیت حافظ به یاد میآید:. دولت فقر خدایا به من ارزانی دار کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است.
- ↑ درباره این فقر (که مایه فخر افتخار آدمیان رسول گرامی اسلام (ص) است) سعدی در گلستان (جدال سعدی با یکی در صورت درویشان و نه بر سیرت ایشان، باب هفتم در تاثیر تربیت) از زبان مدعی میگوید: گفت: نشنیدهای که پیغمبر (ص) فرمود:. «الفقر فخری » گفتم: «خاموش، که اشاره خواجه (ع) به فقر طایفهای است که مردان میدان رضااند و تسلیم تیر قضا، نه اینان که خرقه ابرار پوشند و لقمه ادرار نوشند. درویش بی معرفت نیارامد تا فقرش به کفر انجامد.کاد الفقر ان یکون کفرا. بدین گونه این معنی چهارم فقر است (از گفتار راغب اصفهانی که ذکر کردیم) . اما تفسیر دیگری نیز از قول رسول اکرم (ص) (الفقر فخری) میتوان کرد که به معنی دوم (نداشتن اسباب دنیوی) حمل میشود از این رو که برای شخصیت عظیم رسول خدا (ص) فضیلت و افتخار و بلکه معجزه است که با وجود قدرت برای دستیابی به بزرگترین ثروتها، چنانکه حتی در مکه از جانب قریش به او پیشنهاد شد، سبکبار میزیست تا روح عظیمش سبکبال در فضای قدس ملکوت پرواز کند و اندک گردی از دنیا بر دامن بس پاکش ننشیند.و با فقیران مساوات و مواسات میکرد تا رنج فقر و تنگی معیشت را کمتر احساس کنند و این بار فقر را با زحمت و سختی بار رسالت به تنهائی بر دوش میکشید، و نکته هائی دیگر..م.
- ↑ این اخبار همه از اهل سنت (عامه) رسیده، و آنها را از روی «احیاء العلوم » و «احیاء الاحیاء» تصحیح کردیم.
- ↑ شاید این شعر ملک الشعراء بهار (با لهجه خراسانی) مراد این روایت را روشن تر کند:. عاقل در دکین برای پنج شاهی معطله جاهل میین اتل پسر شای پندری. یعنی خردمندی برای خرید از دکان معطل پنج شاهی پول است، اما جاهل میان اتومبیل [نشسته] گوئی پسر شاه است.
- ↑ ممتحنه، 5
- ↑ خریف که در لغت به معنی پائیز است در روایات به معنی یکسال آمده، چنانکه در حدیث است: «من صام یوما فی سبیل الله باعده الله من النار اربعین خریفا» .و گاهی به هزار سال تفسیر شده که بنابراین چهل خریف چهل هزار سال میشود.و لیکن شاید این زمانها اصلا حسابی دیگر داشته باشد چنانکه آیه شریفه «و ان یوما عند ربک کالف سنة مما تعدون » : «هر روزی نزد پروردگار تو چون هزار سال است از آنچه شمار میکنید» ، بر این معنی گواه است.م.
- ↑ بیشتر احادیثی را که از اهل بیت ( علیهم السلام) در این فصل روایت شده از روی «کافی » ، باب فقر، و «سفینة البحار» 2/377، و «احیاء الاحیاء» ، کتاب فقر، تصحیح کردیم.
- ↑ زیرپوش و روپوش استعاره است برای اختصاص عظمت و بزرگ منشی به خدای تعالی چنانکه زیرپوش و روپوش هر کسی به خود او اختصاص دارد و دیگری را در آن شرکت نمیدهد.م.
- ↑ فرق است بین فقیر و گدا.فقیر آن است که از دنیا دست برداشته و روی برگردانده و گدا آن است که دنیا از او دست برداشته و روی برگردانده.پس فقیر خشنود است و گدا ناخشنود.م.
- ↑ این حدیث از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده («وسائل » کتاب زکاة ابواب صدقه باب 32 حدیث 5) .
- ↑ حدیث را از روی «وسائل » (کتاب زکاة ابواب صدقه باب 33 حدیث 4) تصحیح کردیم و روایت آن از «کافی » است.
- ↑ ضحی، 10
- ↑ بقره، 268
- ↑ توبه، 56
- ↑ طه، 131
- ↑ از این دو روایت و این گونه روایات ممکن است ذهن بعضی از افراد چنین نتیجه بگیرد که پس ایمان و قرب به خدا با تنگی معیشت، و دوری از خدا با فراخی و گشایش نعمت رابطه مستقیم دارد و هر که ایمانش بیشتر است در تنگدستی و سختی و اندوه بیشتر است، و هر که از خدا دورتر باشد نعمت و فراخی اش افزونتر است.اما این گونه روایات، در صورت صحت و اعتبار، برای رفع این تصور و خیال باطل است که در ذهن بسیاری از مردم خلجان میکند که هر گاه کسی گرفتار تنگدستی و بلا و مصیبت شد دچار قهر و غضب خداوند است و هر که در فراخی و خوشی و نعمت باشد مورد لطف و مهر اوست! حقیقت مطلب این است که نه همیشه نعمت نشانه سعادت است و نه تنگدستی نشانه بدبختی.اگر بر کسی مصیبتی وارد شد یا در تنگی معاش بود این نشانه قطعی آن نیست که وی مورد قهر و غضب الهی قرار گرفته، و اگر انواع نعمتها به او روی نمود این دلیل آن نیست که وی حتما مورد لطف خدا واقع شده است.هر یک از نعمت و مصیبت ممکن است نشانه لطف یا قهر خدا باشد، یعنی نعمت گاهی علامت لطف و رحمت خدا و گاهی نشانه قهر و عقوبت اوست. همچنین مصیبت و سختی و تنگی گاهی نمودار لطف و رحمت الهی و گاهی اثر قهر و عذاب الهی است. اما از کجا میتوان فهمید که نعمت و فراخی یا مصیبت و تنگی که به کسی میرسد نشانه لطف یا قهر خداوند است؟ این را از روی آثار آن میتوان دریافت.هر گاه در پی نعمت حالات و اندیشهها و اعمال نیکو و شایسته در آدمی پدید آید آن نعمت نشانه لطف خداست که به وی رسیده و برای او وسیله سعادت و برای دیگران وسیله خیر خواهد بود. و هرگاه صفات و افکار و افعال بد و ناشایسته به دنبال آید آن نعمت اثر قهر خداست. همچنین اگر با رخ نمودن تنگی و مصیبت حالت تنبه و صبر و توجه به خدا در او پدید آید آن مصیبت اثر لطف خدا و وسیله بیداری و پاک شدن و پیمودن راه کمال خواهد بود، و اگر به هنگام مصیبت و سختی دچار ناامیدی و اضطراب شد آن مصیبت و تنگی نشانه قهر و عقوبت الهی است.این بیان از آیات 42 تا 44 سوره انعام استفاده میشود که خدای تعالی میفرماید:. «به امتهای پیش از تو نیز پیامبران فرستادیم و به تنگدستی و سختی گرفتارشان کردیم شاید [متنبه شوند و] زاری کنند.ولی هنگامی که سختی و صلابت ما به آنها رسید زاری نکردند بلکه دلهاشان سخت شد و شیطان کارهای [بد] آنها را در نظرشان [نیک] جلوه داد.و همین که آنچه را پندشان داده بودند به فراموشی سپردند درهای همه چیز (نعمتها) را به روی آنها گشودیم تا به آنچه داشتند شادمان شدند، ناگهان بگرفتیمشان و یکباره نومید شدند» .
- ↑ هود، 6
- ↑ طلاق، 2 و 3
- ↑ این چند حدیث را از روی «کافی » - باب بی نیازی از مردم - و «وسائل » :کتاب زکات، ابواب صدقه، تصحیح کردیم.
- ↑ اسراء، 29
- ↑ فرقان، 67
- ↑ نساء، 36
- ↑ آل عمران، 180
- ↑ این احادیث همه از اهل سنت است و آنها را از روی «احیاء العلوم » و «احیاء الاحیاء» تصحیح کردیم.
- ↑ محمد (ص)، 38
- ↑ حشر، 9.تغابن، 16
- ↑ بقره، 237
- ↑ «بحار» : ج 15 ص 221، باب سخاء و سماحت.
- ↑ این حدیث را از روی «سفینة البحار» : ج 1 ص 607 و «وافی » : ج 5/293، باب جود و بخل، تصحیح کردیم.
- ↑ این روایات از طریق اهل سنت است و آنها را از روی «احیاء العلوم » ج 3، ص 210 تصحیح کردیم.
- ↑ این حدیث را از روی «وافی » ، 5/294، باب جود و بخل، تصحیح کردیم.
- ↑ حشر، 9
- ↑ بقره، 207
- ↑ زکات در لغت به دو معنی است: یکی فزونی و نماء، و دیگری طهارت.و در اصطلاح (که در قرآن غالبا همراه صلوة آمده است) به معنی انفاق مالی است که به معنی اخص در لسان شرع صدقه گفته میشود و به طلا و نقره و گندم و جو و خرما و کشمش و شتر و گاو و گوسفند در صورتی که به حد نصاب برسد تعلق میگیرد و مقدار معین و مصارف خاصی دارد.صدقه یا زکات با تطهیر و تزکیه ارتباط دارد، به دلیل این قول خدای تعالی: «خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها» (توبه، 103) . اما در قرآن به معنی مطلق انفاق مالی اعم از زکات به معنی اصطلاح فقه (صدقه) و خمس و انفاقات مستحب است به دلیل اینکه در سوره هائی که در مکه نازل شده این کلمه وجود دارد در صورتی که زکات در مدینه واجب شده و به معنای معروف در فقه هنوز واجب نشده بود.بنابراین در قرآن زکات به معنی اخص (فقهی) صدقه خوانده میشود: «(انما الصدقات للفقراء و المساکین » ..توبه، 60) و به معنی اعم شامل هر گونه انفاق مالی است.م.
- ↑ حج، 78
- ↑ توبه، 35
- ↑ آل عمران، 180
- ↑ مؤمنون99- 100
- ↑ همه این احادیث را از روی «وافی » : ج 6/ 241- 242، باب زکات، تصحیح کردیم.
- ↑ توبه، 111
- ↑ این حدیث را از روی «وافی » : ج 6/286، باب آداب اعطاء، تصحیح کردیم.
- ↑ بقره، 271
- ↑ بقره، 264
- ↑ بقره، 263
- ↑ حدیث را از روی «وافی » : ج 6/290، کتاب زکات، باب 57، نیکی و فضیلت آن، تصحیح کردیم.
- ↑ حدیث را از روی «وافی » : ج 6/291، کتاب زکات، باب آداب نیکی، تصحیح کردیم.
- ↑ بقره، 267
- ↑ آل عمران، 92
- ↑ نحل، 62
- ↑ توبه، 105
- ↑ حدیث را از روی «وافی » : ج 6/262، باب فضیلت صدقه، تصحیح کردیم.
- ↑ یوسف، 106
- ↑ حدیث را از روی «مصباح الشریعة » ، باب 22، تصحیح کردیم و در نسخههای جامع السعادات اختلاف بسیار دیده میشود.
- ↑ انفال، 41
- ↑ حدیث را از روی «جامع الاخبار» ، باب 2، فصل 6 تصحیح کردیم.
- ↑ سه حدیث اخیر را از روی «وسائل » : کتاب امر به معروف، باب 17، تصحیح کردیم.
- ↑ «وسائل » : کتاب تجارت، باب 22، و مستدرک.
- ↑ «وسائل » : کتاب نکاح.ابواب نفقات، باب 21.و همچنین حدیث آینده: «ملعون ملعون..»
- ↑ «وافی » : 6/289.مضمون این حدیث از مشهورات است که عامه و خاصه روایت کردهاند.
- ↑ حدیث را از روی «احیاء العلوم » : 1/203 تصحیح کردیم.
- ↑ «وسائل » : کتاب نکاح، ابواب نفقات، باب 20 و 21.
- ↑ اعراف، 30
- ↑ اسراء، 29
- ↑ فرقان، 67
- ↑ «وافی » : 6/296، باب فضیلت اعتدال بین اسراف و بخل.
- ↑ بیشتر این اخبار نبوی از طریق اهل سنت رسیده و ما از روی «احیاء العلوم » ج 1، بیان فضیلت صدقه، تصحیح کردیم.
- ↑ اغلب این اخبار که از اهل بیت - علیهم السلام - در این مقام روایت شده از «وافی » 6/282، 286، باب فضیلت صدقه و باب فضیلت صدقه پنهانی است.
- ↑ این احادیث را از روی «بحار» ج 15 ص 110 باب اطعام مؤمن، و ص 242- 244: باب آداب میهمانی، و از روی «کافی » : باب اطعام مؤمن، و وسائل: در آداب سفره از کتاب خوردنیها و نوشیدنیها تصحیح کردیم.
- ↑ معارج، 24
- ↑ «وافی » : 6/281 باب حقوقی که در مال است.
- ↑ بقره، 271
- ↑ همان مدرک: باب آنچه در آن زکات واجب است، «وسائل » : 2/7، باب حقوق در مال غیر از زکات.
- ↑ معارج، 24 و 25
- ↑ حدیث را از روی «وافی » : 6/281 و «وسائل » : 2/7 تصحیح کردیم.
- ↑ انعام، 141
- ↑ حدیث را از روی «وافی » : 6/282 و «فروع کافی » : کتاب زکات، باب حصاد، تصحیح کردیم.
- ↑ به این معنی که گوئی مال خود را به زکات داده، یا مال او رو به فزونی است.م.
- ↑ این احادیث را از روی «وافی » : 6/292، باب قرض تصحیح کردیم.
- ↑ همه این احادیث را که درباره این مطلب آمده از روی «وافی » : 6/292، باب مهلت دادن به تنگدست و بحل کردن او، و «فروع کافی » : باب مهلت دادن به تنگدست، کتاب زکات، تصحیح کردیم.
- ↑ «وافی » 6/282، باب فضیلت صدقه.
- ↑ انبیاء، 103
- ↑ بقره، 267
- ↑ بقره، 272
- ↑ بقره، 177
- ↑ بقره، 215
- ↑ بقره، 254
- ↑ بقره، 261
- ↑ بقره، 262
- ↑ این احادیث را بر «وافی » : 6/ 289- 290، و بر «وسائل » : کتاب امر به معروف، ابواب فعل معروف، باب 1- 6 تطبیق کردیم.
- ↑ این احادیث نبوی - غیر از پنجم - در «احیاء العلوم » : 2/81 ذکر شده. اما پنجم در «وسائل » از «کافی » : کتاب تجارت: باب 1، حدیث 1 روایت شده است.
- ↑ «وسائل » : کتاب تجارت، باب جایز نبودن انفاق از کسب حرام، حدیث 3.
- ↑ فرقان، 23
- ↑ «وسائل » : کتاب تجارت، باب 1، حدیث 6.
- ↑ برای این دو خبر اخیر سندی نیافتیم.این دو در «احیاء العلوم » : 3/30 ذکر شده، از اولی: به «در خبر است » و از دومی: به «و گویند» تعبیر شده است.
- ↑ بقره، 188
- ↑ نساء، 9
- ↑ بقره، 278
- ↑ بقره، 279
- ↑ بقره، 275
- ↑ روم، 39
- ↑ بر «وسائل » : کتاب تجارت، ابواب ربا، باب 3، حدیث 1 تطبیق کردیم.
- ↑ «وسائل » : کتاب تجارت، باب 116، حدیث 1.
- ↑ «وسائل » : کتاب تجارت، باب 116، حدیث 2.
- ↑ این دو حدیث نبوی را از روی «احیاء العلوم » : 2/137 تصحیح کردیم.
- ↑ نساء، 68
- ↑ احادیث این فصل را با «کافی » ، باب طاعت و تقوی و باب ورع، و «بحار» :2 مج/ 96- 98 باب طاعت و تقوی و باب ورع و اجتناب از شبهات، تصحیح کردیم.
- ↑ بیشتر احادیث را با «وسائل » : کتاب تجارت، باب 4 و با «فروع کافی » : کتاب معیشت، باب ترغیب بر طلب روزی، تصحیح کردیم.
- ↑ این حدیث را از روی «وسائل » : کتاب تجارت، تصحیح کردیم.
- ↑ انعام، 92
- ↑ این روایت از مصباح الشریعة: باب 83 اقتباس شده است.
- ↑ مائده، 93
- ↑ این سه حدیث را با «بحار» : 2 مج 15/ 123- 124، باب صدق و لزوم اداء امانت، و «کافی » : باب صدق و اداء امانت، و «وسائل » : کتاب ودیعه باب 1 تصحیح کردیم.
- ↑ این حدیث در «کافی » باب نیکی به پدر و مادر، از امام باقر (ع) روایت شده و در آن چنین آمده است: «ثلاث لم یجعل الله عز و جل لاحد فیهن رخصة..» ولی در «وسائل » ، کتاب ودیعه باب 2، از «کافی » عبارت متن روایت شده است.
- ↑ این حدیث در «کافی » باب حسن خلق از امام صادق (ع) روایت شده ولی در آن «کان ابی یقول » نیست.
- ↑ مدثر، 45
- ↑ نساء، 139
- ↑ این حدیث را با «کنز العمال » : 2/112 تصحیح کردیم.
- ↑ احادیث این باب را با «احیاء العلوم » : 3/ 93- 99 و «کنز العمال » :2/130، 184 تصحیح کردیم.
- ↑ این روایت از ابن عباس در «احیاء العلوم » 3/97 با اختلافاتی آمده است.
- ↑ نساء 53
- ↑ بقره 109
- ↑ آل عمران 120
- ↑ مطففین 26
- ↑ نساء، 31
- ↑ زخرف، 13
- ↑ یس، 15
- ↑ مؤمنون، 48
- ↑ مؤمنون، 34
- ↑ حجر، 47
- ↑ نور، 37
- ↑ زخرف، 36







