علل انتقاد ناپذیری مسئولین
نویسنده: هادی شریفی
امروزه اگر بخواهیم در مورد موضوعی یا شخصی مطلبی بنویسیم و آن شخص و عملکردش را نقد کنیم و در مورد آن اظهار نظر نماییم، فوراً شمشیر کشیده و در یادداشتها و اظهارات مشعشع، منتقد را به سکوت فرا میخوانند و وی را به تندروی، قضاوت عجولانه و تضعیف آن نهاد یا شخص متهم میکنند و در آخر بدون هیچ استدلال و توجیه خاصی نقد او را رد میکنند و به این عنوان که چون مسئولین ما خیلی مسئولند، پس از هرگونه خطا و لغزشی مصون و لذا جا برای نقد مهیا نیست.
در مورد انتقاد ناپذیری مسئولین ما، انتقاد برخی از مجریان تلویزیونی در سالهای اخیر از مسئولین و برخورد با این منتقدان پیش روی ما بوده، برخورد به دلیل یک انتقاد کوچک از یک مسئول، اوج نقد ناپذیری مسئولین ما را نشان میدهد. روز به روز دایره این عدم پذیرش انتقاد زیاد و زیادتر میشود، روزی مجری برنامه ورزشی به دلیل انتقاد به کارهای مدیر عامل یک باشگاه ورزشی، ضمن شنیدن کلماتی مانند «بچه جون » موقتاً از کار برکنار میشود و روزی دیگر استاندار یکی از استانهای جنوبی، رسانههای منتقد را بی پدر و مادر خطاب میکند.
از مهمترین ویژگیهای هر مسئول، میتوان به انتقاد پذیری و انتقاد ناپذیری آن مسئول اشاره کرد. عدم پذیرش انتقاد عوامل و ریشههای فراوانی دارد ؛ که یکی از این عوامل از مبانی نظری و فکری مسئولان ما نشئت میگیرد، در مبانی فکری مسئولین ما، جایی برای تعدد و تنوع فهمها از یک واقعیت لحاظ نشده است، علت بعدی، به شکاف آشتی ناپذیر جامعه برمی گردد، لایههای تمدنی و فرهنگی مختلفی در ایران وجود دارد، نمایندگان و طرفداران این لایههای تمدنی و فرهنگی امکان گفتگو با یکدیگر و رسیدن به تفاهم را باور ندارند، به همین سبب نقد کردن در چنین فضایی خیلی زود به دشمنی و تخاصم و تلاش برای حذف میانجامد، در میان این عوامل نمیتوان ضعف اخلاقی را نادیده گرفت، تکبر و خود بزرگ بینی و فقدان فروتنی در افراد میتواند مانعی جدی در برابر نقد شدن ایجاد کند.
محیط و شرایط حاکم بر جامعه نیز در پرورش مسئولینی انتقاد ناپذیر سهم بسزایی دارد و اگر این محیط نامناسب باشد و خود در مسیر عدم انتقاد حرکت کند، حتی اگر انتقادپذیرترین افراد را در جایگاههای مختلف این سیستم انتقاد ناپذیر قرار دهیم میبینیم که آن فرد نیز بعد از مدتی تبدیل به شخصی انتقاد ناپذیر میشود، در جامعه ما، سیاستمداران، روشنفکران و هنرمندان نقد شدن را در برابر نفی خود میداند. دلیل این امر آن است که، در میان سیاستمداران و مسئولین ریشه این امر به تصور آنان از «اقتدار» برمی گردد. از نظر اغلب صاحبان قدرت در جامعه ما تنها اقتدار مقبول، اقتدار فرهمند (کاریزماتیک) است. برخی صاحبان قدرت فکر میکنند برای اینکه مسئولیت و جایگاه قدرت آنها اعتبار داشته باشد باید به عنوان شخصیتی استثنایی و غیر قابل تکرار شناخته شوند، همین امر آنها را نسبت به انتقاد حساس میکند. در کنار این نباید «نظریه توطئه» را هم در عدم تحمل انتقاد از سوی مسئولین نادیده گرفت. فقدان اعتماد به نفس و این واقعیت که اغلب مسئولین و سیاستمداران میدانند که شایستگی جایگاهی که در آن قرار دارند، را ندارند باعث میشود هر حرکتی را نوعی تلاش برای ساقط کردن خویش تلقی کنند.
اما به راستی، چه ملاکی برای تشخیص انتقادهای سازنده و منصفانه از غیر منصفانه است، و اینکه در مورد یک موضوع مورد مناقشه حق با کدام طرف است. بهترین مرجع حل اختلاف و تشخیص دهنده انتقادهای منصفانه از غیر منصفانه و غلط، افکار عمومی و مردم هستند. البته باید شرایط طوری فراهم باشد که در مورد موضوع مورد انتقاد، طرفین بتوانند آزادانه موارد خود را مطرح کنند. همواره در نگاه به موضوعات - چه انتقادی و چه غیر انتقادی - افکار عمومی ارجح است بدین ترتیب مطالبی که به عنوان کامنت یا نظرات در قسمت خبرها و یا مطالب در سایتهای خبری از طرف مردم گذاشته میشود اهمیت خاصی دارد و جهت و خط فکری مردم را در مورد رد و یا قبول آن پدیده نشان میدهد.
در جوامع مدرن به خاطر غیر متمرکز شدن منابع قدرت، و وجود مراکز مختلف تولید اندیشه، رسانههای مستقل (مستقل به معنای واقعی)، نوعی شایسته سالاری در زمینههای مختلف سیاسی و اجتماعی و عواملی از این دست، زمینه را برای نقد و انتقاد فراهم کرده است. به امید روزی که آستانه تحمل مسئولین ما بالا رود و انتقاد را به مثابه تخریب، تضعیف و ... ندانند.







