عدل الهی و نفی عبث در افعال الهی

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
عدل الهی و نفی عبث در افعال الهی

نوشته بهرام علیزاده

مقدمه

در مقالات پیشین به برخی از مسائل دربارهٔ عدل الهی و انواع آن اشاره کردیم. در این مقاله تلاش می‌کنیم برخی نتایج و لوازم بحث عدل الهی را مورد بررسی قرار دهیم. به بیان ساده تر، می‌خواهیم روشن کنیم که در صورت اعتقاد به عادل بودن خدا، اعتقادات و تصورات دیگری که می‌تواند متناسب با آن در مورد خداوند متعال صادق باشد چیست. اعتقاد به عدل الهی چه لوازمی دارد؟ وقتی می‌گوییم خداوند متعال عادل است دقیقاً چه معانی از این صفت الهی باید در ذهنمان نقش ببندد؟ در علم کلام اسلامی مسائل بسیاری به عنوان نتایج و متفرعات اصل عدل و حکمت خداوند مطرح گردیده است. در ادامه به برخی از این لوازم اعتقادی اشاره می‌کنیم تا معنا و مفهوم عدل الهی عمیق تر و گسترده تر در ذهنمان شکل بگیرد. در مقالات بعدی هر یک از این مباحث را با دقت بیشتری مورد بررسی قرار خواهیم داد.
در مورد لوازم بحث عدل لازم است پیشاپیش یادآوری کنیم که عقل هرگز دربارهٔ خدا نمی‌گوید که خدا «باید» عادل باشد، بلکه کار عقل کشف واقعیت فعل خداوند است. یعنی با توجه به کمال مطلق ذات حق و پیراستگی وی از هرگونه نقص، کشف می‌کند که فعل او نیز در غایت کمال بوده و از نقص پیراسته است و در نتیجه با بندگانش به عدل رفتار خواهد کرد.

عدل الهی و نفی عبث در افعال الهی

اگر خداوند عادل است پس کار بدون هدف و بدون غایت مرتکب نمی‌شود. قرآن، «لعب» و «عبث» در آفرینش را باطل می‌داند:
«وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ» [۱]
«وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا» [۲]
«وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ»[۳]
«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ» [۴]
بلکه خلقت را بر مدار حق می‌داند:
«وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ» [۵]
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌گوید: «[قرآن‏]در این جمله می‌فرماید: خلقت همه عالم فعل خدای تعالی است، و همه آنها را به حق آفریده نه به باطل، و فعلی که به حق انجام شده و یک خرد باطل در آن راه ندارد، ناچار غایت و غرضی در انجامش متصور بوده، و غرض از خلقت همانا بازگشت به سوی اوست.»[۶] و ابوالفتوح رازی در ذیل تفسیر آیه مذکور می‌نویسد: «او آن خداست که آسمان و زمین آفرید به حق نه باطل یعنی غرض او حکم و صواب و صلاح خلق بود. به عبث و لهو نیافرید. چنانکه گفت: وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا»[۷][۸]
فلاسفه در معنای عمل «لغو و عبث» می‌گویند فعلی که بدون غایت و غرض انجام شود «عبث» و بیهوده است:
«و نفی الغرض یستلزم العبث و لا یلزم عوده الیه.»[۹]
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌گوید: «[قرآن‏] در این جمله می‌فرماید: خلقت همه عالم فعل خدای تعالی است، و همه آنها را به حق آفریده نه به باطل، و فعلی که به حق انجام شده و یک خرد باطل در آن راه ندارد، ناچار غایت و غرضی در انجامش متصور بوده، و غرض از خلقت همانا بازگشت به سوی اوست.» همانطور که پیشتر اشاره کردیم صفت عدل الهی ناشی از صفت حکمت خداوند متعال است. به عبارت دیگر خداوند از آنجا که حکیم است عادل است. به این ترتیب می‌توان انتظار داشت که از فاعل حکیم فعل بدون غایت و غرض سر نزند. انجام افعال بدون غایت و غرض با صفت عدل الهی منافات دارد.

خدا

از آنجا که این مسئله از متفرعات مسئله عدل الهی است، یکی از اختلافات عدلیه و غیرعدلیه است. عدلیه طرفدار غایت داشتن و غرض داشتن صنع الهی شدند و معتقد بودند او در کارهای خویش، غرض و هدف دارد و از روی اغراض و اهداف مشخص و معین عمل می‌کند در حالی که اشاعره منکر غایت و غرض داشتن خداوند در فعل خویش شدند. از نظر عدلیه، افعال ذات باری مبتنی بر مصلحتهاست ولی اشاعره معتقد بودند نمی‌توان برای افعال خداوند تعیین تکلیف نمود افعال او را تابع برخی مصلحت‌ها و مفسده‌ها نمود. نظریه اشاعره را در قالب این قیاس می‌توان مورد بررسی قرار داد:

صغری

خدای تعالی، ناقص بالذات نیست (بلکه غنی بالذات است).

کبری

هر ناقص بالذات، فاعل بالغرض است (یعنی موجودات ناقص هستند که در افعالشان با یک غرض خاص عمل می‌کنند).

نتیجه

خدای تعالی فاعل بالغرض نیست.
علامه حلی به این استدلال اشاعره چنین پاسخ می‌دهد:
«ان النقص انما یلزم لوعاد الغرض و النفع الیه اما اذا کان الغرض عائدا الی غیره.فلا کما تقول انه تعالی یخلق العالم لنفعهم» یعنی اگر نتیجه و نفع فعل متوجه فاعل شود، دلالت بر نقص او دارد. اما اگر نتیجه و نفع فاعل عاید دیگران شود، سخن از نقص و کاستی صحیح نیست.خداوند متعال نیز جهان را برای بهره‌مندی مخلوقات آفریده است. (علامه حلی، سه ارجوزه در کلام، امامت و فقه، ص 72)
علامه حلی بر این نکته تاکید می‌کند که دو گونه فاعل بالغرض وجود دارد:
۱. ناقص بالذات: اگر غرض فاعل از صدور فعل، رفع نقصان و تحصیل نفع و فایده برای خود باشد، آن را«ناقص بالذات» خوانند.
۲. غنی بالذات: اگر غرض فاعل از صدور فعل، تحصیل سود و فایده برای خود نباشد، بلکه نتیجه و نفع آن متوجه دیگران باشد، آن را «غنی بالذات» نامند.
از دیدگاه متکلمان امامیه، خداوند بی‌نیاز مطلق و هیچ نقصانی در ذات او راه ندارد. اگر غرض در افعال از نوع نخست باشد، مستلزم نفی در فاعل است ولی اگر غرض فاعل از نوع دوم باشد، مستلزم هیچ نقصی در ذات فاعل آن فعل نیست. می‌توان استدلال عدلیه بر هدفمند بودن خداوند را در قیاس زیر بیان نمود:
صغری: خداوند متعال حکیم مطلق است.
کبری: هیچ حکیمی فعل عبث صادر نمی‌کند.
نتیجه: خداوند متعال فعل عبث صادر نمی‌کند.

فهرست منابع

۱. علامه طباطبائی، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، چاپ چهارم، نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی.
۲. شیخ ابوالفتوح رازی، تفسیر روح الجنان و روح الجنان، انتشارات کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی.
۳. حسن بن یوسف علامه حلی، سه ارجوزه در کلام، امامت و فقه، تحقیق و تعلیق از حسین درگاهی و حسن طارمی.
۴. محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، کشف المراد: شرح تجرید الاعتقاد، حسن بن یوسف علامه حلی (شارح)، ابوالحسن شعرانی (مترجم).

پانویس

  1. آل عمران/191
  2. ص/27
  3. دخان/38
  4. مؤمنون/115
  5. انعام/73
  6. المیزان، ج 7، ص 231
  7. دخان/38
  8. تفسیر روح الجنان، ج 2، ص 292
  9. کشف المراد، مقصد 3، فصل 3، مسأله 3
منبع: تبیان - تاریخ برداشت:95/05/07