عدالت آمر-عدم اشتراط عدالت در آمر و ناهی
محتویات
مساله بیستم
«لایشترط فی الآمر والناهی العداله او کونه آتاًی بما امر به وتارک لما نهی عنه[۱] «عدم اشتراط عامل بودن آمر و ناهی در آمر به معروف و ناهی از منکرعدالت شرط نیست و نیز شرط نیست امروناهی خودش عامل باشد یعنی معروف را انجام بدهد یا منکر را ترک بکند.
پس بنابراین دراین قسمت فتوی دوتا شرط احتمالی ذکر شد:
شرط احتمالی اول: آیا در وجوب امر به معروف و نهی از منکر عدالت امر وناهی شرط است یاشرط نیست؟ شرط احتمای دوم: آیا آمر وناهی آیا باید خود انجام بدهد یا ترک کند سپس امر و نهی بکند یااین شرط دروجوب امر و نهی لازم نیست؟
نکته: اگر کسی خلاف به مروت کسی عمل کند مضر به عدالت است مثلاً عالمی سیگار بکشد در ملاعام. بین دو شرط احتمالی عموم وخصوص من وجه است.
آیا این دوشرط لازم است یا لازم نیست؟
عرض کردیم دو شرط احتمالی چون بعضی این دو را شرط دانسته اند:
در جواهر الکلام می فرماید: «وعن بهایی (ره) فی اربعینه من بعض العلماء زیاده انه لایجب الامر بالمعروف والنهی عن المنکر الا بعد کون الآمر والناهیمتجنباً عن المحرمات وعدنه[۲] «در جواهر آمده شیخ بهایی در کتاب اربعین از بعضی از علماء نقل کرده است که در وجوب امر به معروف و نهی از منکر شرط است امر و ناهی دوری کنند از محرمات وعادل باشند، پس باید امرو ناهی خودش انججام بدهد معروف را و ترک منکر کند و نیز عدالت داشته باشد.
بررسی آیات و روایات
این بعض العلماء استدلال کرده اند به آیات و روایات:
آیات
أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ[۳]
مردم را امر به معروف میکنید از خودتان فراموش کرده اید، این همزه، همزه ی استفهام است اما استفهام توبیخی است، در مغنی آمده استفهام توبیخی به استفهامی گفته می شود که مابعد حرف استفهام انجام گرفته وفاعلش توبیخ می شود یعنی این کاررا امر به معروف میکرند ولی خوشان عامل نبودند خداوند توبیخشان کرده است.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ[۴] «این آیه نیزاستفهام توبیخی است مانند ایه ی سابق.
كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ[۵] «از نظر خشم وغضب در پیشگاه خدا بزرگ است که بگویید چیزی را که انجام نمی دهید.
روایات
حدیث:1
امام صادق یفَلَمّاقولهتعالنَسُوا: أَنْجَیْنَا «ماذُکﱢرُواالﱠذِینَبِهِیَنْهَوْنَ- عَنِ السﱡوءِ[۶] «چون فراموش کردند آنچه متذکرشده بودند به او، نجات دادیم کسانی که نهی از بدی کردند.
اما می فرمایند کان ثلاثه اصناف: صنف إتمروا نجوا: یه عده ای امررا قبول کرده بودند و انجام میدادند ودیگران را امر به معروف میکردند اینها نجات پیدا کردند.
و صنف ائتمروا ولم یامروافمسخواذراً: یه عده عمل میکردند به معروف ولی امر به معروف نمی کردند اینها مسخ شدند.
وصنف لم یاتمرو ولم یامروا فهلکوا: یک عده نه معروف را پزیرفتند ونه عمل میکردند ونه امر میکردند به معروف اینها هلاک شدند.[۷]
حدیث:2
عن شیخ صدوق (ره) عن امیرالمومنین (ع): قال فی وصیته لولده محمد بن حنفیه یا بنیه اقبل من الحکماء مواعظهم وتقبل احکامهم، فرزندم از حکماء پندشان را قبول کن وتدبر کن در حکمشان، وکنآخذَ الناس بما تامربه، وباش از کسانی از مردم که بیشترین اخذ کننده اند درآنچه که امر میکنند یعنی وقتی میخواهی مردم را امر کنی خودت بیشتر خوبی کن، واکفً الناس ان ما تنتفی عنه، از چیزهایی که نهی میکنی خودت از همه بیشتر ترک کن آنها را، وامر بالمعروف تکن من اهله، امر به معروف بکن وخودت عامل باش، فان استتماع الامور عند الله تبارک وتعالی الامر بالمعروف والنهی عن المنکر[۸]
حدیث:3
عن محمدبن ابی عمیر (از اصحاب صحاح است یعنی حدیثی که به او برسد صحیح السند است) ال ابی عبدالله (ع) قال: انما یامربالمعروف وینهی عن المنکر من کانت فیه ثلاث خصال، امر به معروف و نهی از منکر می کند کسی که این 3 خصلت را داشته باشد؛
عامل بما یعمل به وتارک بما ینهی عنه: عالم وعامل باشد به آنچه امر و نهی می کند
عادل فی ما یامرو عادل فی ما ینهی: عادل باشد درآنچه امر وآنچه نهی می کند
رفیق فی ما یامر و رفیق فی ما ینهی رفیق وهمراه باشد درآنچه امر وآنچه نهی می کند.[۹]
حدیث:4
عن امام صادق (ع): بما یعرف الناجی؟ قال من کان فعله لقوله موافق فهو ناجی ومن لم یکن فعله لقوله موافق فانما ذلک مستودع.
فرمود هر کسی که فعلش باسخنش یکی است نات پیدا می کند کسی که فرق می کند ایمان امانتی دارد که نجات پیدا نمی کند. [۱۰]
حدیث:5
عن ابی حمزه ثمالی عن امام سجاد (ع): حدیث طولانی است، وصف المومن والمنافق:
والمنافق ینهی ولا ینتهی ویامروا بما لایاتی، منافق کسی است که امر به معروف و نهی از منکر می کند ولی خودش عامل نیست[۱۱]
حدیث:6
َا أَبَا ذَرﱟ یَطﱠلِعُعنرسولاللهقَوْمٌ(ص): مِنْإِلَیأَهْلِقَوْمٍ الْجَنﱠهِمِنْأَهْلِ- النﱠارِ فَیمَاقُولُونأَدْخَلَکُمُ- النﱠارَوَإِنﱠمَا-فَضْلِفَیَقُولُونَتَعْلِیمِکُمْدَإِنﱠاکُنﱠاوَتَأْدِیبِکُمْنَأْمُرُکُمْ- بِالْخَیْرِ وَ لَا نَفْعَلُهُ.[۱۲]
میگویند چه چیز شمارا وارد هنم کرد بااینکه ما از تعلیم شما آمدیم به بهشت میگویند ماشمارا امر به خیر کردیم وخود عمل نکردیم.
حدیث:7
فَإِنﱠاعناملِلﱠهِیرامومنینوَفیإِنﱠاخطبهظَهَرَإِلَیْهِ: الْفَسَادُرَاجِعونَفَلَا- مُنْکِرٌوَ لَامُغَیﱢرٌزَاجِرٌ- مُزْدَجِرٌلَعَنَ- اللﱠهُ َ بِالْمَعْرُوفِ التﱠارِکِینَوَ لَهُالنﱠاهِینَالْمُنْک-عَرِن الْعَامِلِینَبِهِ،[۱۳] فساد ظاهر شده کسی نیست که نهی از منکر کند وتغییر دهد و نهی کند و خودش از آن برحذر باشد بعد فرمود لعن الله الآمرین بالمعروف التارکین له والناهین عن المنکر العاملین به، فرمود خدا لعنت کند کسانی که امر و نهی میکنند درحالی که عامل نیستند. این مجموعه ی آیات و روایات این مطلب را اثبات می کند که آمر و ناهی باید عامل باشد.
روایات مبنی برعدم لزوم عامل بودن
در نقطه مقابل روایاتی است که این شرط را لازم نمی داند مانند:
در نهج البلاغه آمده: مروا بالمعروف وان لم یفعلوه کله ونهوا عن المنکر وان لم تترکوه کله.[۱۴] فرمود امر به معروف کنید گرچه همه اش را انجام نمی دهید و نهی از منکر کنید گرچه همه اس را ترک نمی کنید.
اگر این روایات را کنار هم بگذاریم باتوجه این نکته که نماز خواندن فعل معروف است و امر به معروف فعل دیگری است پس دو تا تکلیف است.
آیا مجوز هست که چون فلان تکلیف را ترک میکنم تکلیف دوم رانیز ترک کنم؟ مثلا نماز نمی خواند میتواند روزه هم نگیرد؟
خیر جایز نیست زیرا تکالیف جدای از هم اند پس امر به معروف و نهی از منکر وججوبش با ادله به اثبات رسیده، صرف ترک معروف مجوز ترک امر به معروف و نهی از منکر نیست.
ادله عدم اشتراط عامل بودن
بنابراین این شرط عامل بودن خودآمر و ناهی لازم نیست به سه دلیل: اولا اجماع است دوماً دلیل محکمی بر اشتراط نداریم واصل عدم اشتراط است
ثالثاً شکی نیست که اگر میخواهیم امر به معروف و نهی از منکر اثر داشته باشد باید خود شخص انجام بدهد رابعاً توبیخ به این است که چرا عمل نمی کنید نه اینکه چرا به مردم امر و نهی میکنید، پس توبیخ بر امر به معروف نشده پس ادله، مثبت ادعا ی شرطیت عامل بودن آمرو ناهی نیست و در شرطیت عدالت نیز اصل عدم اشتراط است.
پانویس
- ↑ تحریر الوسیله، ج 1، ص: 475
- ↑ جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج 21، ص: 373
- ↑ سوره بقره، آیه 44
- ↑ سوره صف، آیه 2
- ↑ سوره صف، آیه 3
- ↑ سوره اعراف، آیه 165
- ↑ وسائل الشیعه، ج 16، ص: 149
- ↑ من لا یحضره الفقیه ؛ ج 4 ؛ ص 387
- ↑ وسائل الشیعه ؛ ج 16 ؛ ص 130
- ↑ وسائل الشیعه، ج 16، ص: 150
- ↑ وسائل الشیعه، ج 16، ص: 150
- ↑ وسائل الشیعه، ج 16، ص: 152
- ↑ وسائل الشیعه، ج 16، ص: 151
- ↑ وسائل الشیعه، ج 16، ص: 151







