کتابخانه:عبادت در اندیشه شیعه و وهابیت

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
عبادت در اندیشه شیعه و وهابیت
مشخصات کتاب
Ebadat dar vahabiyat va vahabiyat-zakeri.jpg
نویسنده محمد جواد ذاکری
زبان فارسی
ناشر نشریه شیعه شناسی
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۸۵
دانلود PDF

مقدمه

مهم‌ترین آموزه دینی پیامبران الهی، دعوت به یکتاپرستی است. در نوشتار حاضر، کوشش بر آن است که معنای عبادت را با توجه به دیدگاه قرآن مورد بررسی قرار دهیم و به نتیجه‌ای شایسته دست یابیم. از سوی دیگر، می‌کوشیم تا اندیشه‌های «ابن تیمیه» را نقد کنیم و خطای وهابیّت را در اعتماد صرف به قول لغویان و عدم رجوع به آیات قرآن برملا سازیم؛ شیوه نادرستی که به ستیزه‌جویی این فرقه با دیگر مسلمانان انجامیده است. عبادت، اطاعت، توسل، زیارت، وهابیّت، ابن تیمیه.

چکیده

مهم‌ترین آموزه دینی پیامبران الهی، دعوت به یکتاپرستی است. در نوشتار حاضر، کوشش بر آن است که معنای عبادت را با توجه به دیدگاه قرآن مورد بررسی قرار دهیم و به نتیجه‌ای شایسته دست یابیم. از سوی دیگر، می‌کوشیم تا اندیشه‌های «ابن تیمیه» را نقد کنیم و خطای وهابیّت را در اعتماد صرف به قول لغویان و عدم رجوع به آیات قرآن برملا سازیم؛ شیوه نادرستی که به ستیزه‌جویی این فرقه با دیگر مسلمانان انجامیده است. کلیدواژه‌ها: عبادت، اطاعت، توسل، زیارت، وهابیّت، ابن تیمیه.

مفهوم شناسی عبادت

اولین مرحله در هر پژوهشی، روشن کردن معنای لغوی موضوع پژوهش است. از این‌رو، ما نیز قبل از هر بحثی به معنای عبادت در لغت می‌پردازیم.

معنای لغوی

راغب اصفهانی در مفردات می‌نویسد: عبودیت، اعلام کوچکی است. عبادت، در این معنا، از عبودیت رساتر است.[۱] در صحاح‌اللغه آمده است: اصل عبودیت، خضوع و مسکنت است. عبادت همان طاعت است. تعبید یعنی کوچک شمردن؛ مثلاً گفته می‌شود: راه مُعَبَّد و شتر معبّد؛ یعنی قطران قیر مالیده، نرم و هموار شده است. [۲] فیروزآبادی در معنای عبادت می‌نویسد: عبدیت، عبودیت است و عبادت، فرمان‌برداری. [۳] ابن‌منظور در معنای عبادت می‌نویسد: اساس عبادت، خضوع و تذلل است. [۴] در اقرب‌الموارد آمده است: عبودیت، اطاعت کردن و خاضع شدن و خدمت کردن است. [۵] در مجموع، از سخنان زبان‌شناسان استفاده می‌شود که عبادت همان خضوع، فروتنی و اطاعت است.
چنان‌که گذشت، عبادت در لغت به معنای رام شدن و تسلیم بودن است. پایبند بودن به معنای لغوی و توجه نکردن به «نقل» این کلمه از معنای لغوی به اصطلاح شرعی، موجب گمراهی بعضی شده است؛ زیرا یقین داریم که عبادت به معنای لغوی آن، یعنی «خضوع» و «فروتنی» و «تسلیم بودن»، موجب شرک و کفر نمی‌شود، وگرنه همه مردم کافر و مشرکند؛ زیرا هر فردی در مقابل فرد دیگر نوعی خضوع و فروتنی دارد. برای مثال، زن مطیع شوهر و فرزند در برابر پدر تسلیم است. رسولان الهی نیز از پدران خود اطاعت می‌کردند و در برابر آنان تسلیم و خاضع بودند. خداوند در قرآن، اطاعت از پدر و مادر را لازم و واجب دانسته و دستور داده است فرزندان در برابر آنان خاضع و فروتن باشند؛ بنابراین، واژه «عبادت» در شریعت اسلام به معنای ویژه‌ای به کار رفته و به معانی لغوی اختصاص ندارد؛ مانند کلمه‌های صلوة، زکوة و صیام که در اصطلاح شرع در معانی ویژه‌ای به کار رفته‌اند. خداوند به پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله دستور می‌دهد که نسبت به مؤمنان فروتن باشد و بال رحمت بر سر آنان بگسترد: «وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ.»[۶] بنابراین، واژه عبادت به سه معنا آمده است: ۱. اطاعت و فرمان‌برداری؛ چنان‌که در قرآن آمده است: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ.»[۷] ۲. خضوع و تذلل؛ مانند: «فَقالوا اَنُؤمِنُ لِبَشَرَینِ مِثلِنا و قَومُهُما لَنا عبِدون»[۸] ۳. پرستش؛ مانند: «قُل اِنَّما اُمِرتُ اَن اَعبُدَ اللّهَ و لا اُشرِکَ بِهِ.»[۹] کلمه عبادت اگر بدون قرینه ذکر شود، همین معنا را از آن می‌فهمند.

فرق عبادت و اطاعت

با بررسی معنای لغوی این دو واژه، بهتر می‌توانیم آن دو را از یکدیگر بازشناسیم. واژه «اطاعت» در لغت به معنای «منقاد بودن» و «انجام دادن اوامر مطاع» آمده است. «طاع» یعنی: نرم شد و پیروی کرد. «اطاع» و «انطاع» هم به همین معناست. [۱۰] در فروق اللغة، تفاوت این دو واژه چنین بیان شده است: عبادت، آخرین مرتبه کرنش است و کسی سزاوار چنین تعظیمی نیست، مگر آنکه همه نعمت‌ها به او باز می‌گردد. از این‌رو، عبادتِ غیر خدا جایز نیست و عبادت باید همراه با شناخت معبود باشد. اطاعت، کاری است که طبق اراده مطاع انجام گیرد و می‌تواند برای خدا یا بندگان صورت بگیرد، ولی پرستش جز برای ذات خدا جایز نیست. می‌توان کسی را مطیع دیگری نامید، هر چند در اطاعت خود قصد اطاعت نکرده باشد؛ مانند کسی که خواسته‌های شیطان را انجام می‌دهد که او را مطیع شیطان می‌نامیم، هر چند قصد اطاعت شیطان نکند؛ اما پرستش حتما نیت می‌خواهد.[۱۱] در تفسیر تبیان آمده است: طاعت، گاهی برای غیر خدا واجب می‌شود؛ بنابراین، عبادت دو نفر شرک است، ولی اطاعت دو نفر شرک نیست؛ همان‌گونه که شکر بر نعمت برای دو نفر اگر به‌گونه عبادت واقع نشود، شرک نیست.[۱۲] در تفسیر المنیر آمده است: عبادت، خضوع است و کسی که گمان کرده عبادت همان اطاعت است، اشتباه کرده؛ زیرا گروهی، ملائکه و مسیح و بت‌ها را کرنش و تعظیم می‌کردند بدون آنکه از آنان اطاعتی نمایند.
[۱۳] به باور نگارنده، تفاوت این دو واژه را این‌گونه نیز می‌توان بیان کرد: ممکن است اطاعت اصلی و تبعی داشته باشیم؛ به این معنا که اطاعت از خدا بالاصالة واجب باشد، ولی اطاعت از رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله یا پدر و مادر بالتبع واجب باشد. در برخی آیات، اطاعت بی‌چون و چرا عبادت نامیده شده است؛ مانند: «أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ»[۱۴] ؛ آیا کسی را که هوای نفس خود را معبود خودش قرار داد، دیدی؟ از آیه بالا استفاده می‌شود که اگر کسی فرمان خدا را رها کند و به دنبال هوای نفس برود و اطاعت آن را بر اطاعت حق مقدم شمرد، هوای نفس را پرستیده است؛ زیرا یکی از معانی معروف عبادت و پرستش، «اطاعت» است. [۱۵] در آیه‌ای دیگر آمده است: «اِتَّخَذوا اَحبارَهُم و رُهبنَهُم اَربابـًا مِن دونِ اللّهِ»؛[۱۶] ؛ آنان دانشمندان و راهبان را معبودهایی در برابر خدا قرار دادند. از آنجا که یقین داریم اهل‌کتاب برای راهبان خود سجده و عبادت نمی‌کردند، معلوم می‌شود که خداوند همان اطاعت بدون قیدوشرط آنان را عبادت نامیده است. این از آن روست که قانون‌گذاری برای اطاعت دیگران، تنها حق خداست و کار انسان‌ها کشف قوانین الهی و اطاعت از آنهاست؛ بنابراین، اگر کسی به قانون‌گذاری بر خلاف قوانین الهی اقدام کند و دیگری آن را به رسمیت بشناسد و بدون چون و چرا بپذیرد، مقام خدا را برای غیر خدا قایل شده است و این شرک عملی و پرستش غیر خداست. در پاسخ به این پرسش که اگر همه اطاعت‌ها از آنِ خداست، پس اطاعت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله چیست، می‌گوییم: خداوند، خود به اطاعت از رسولش صلی‌الله‌علیه‌وآله دستور داده است: «مَن یُطِعِ الرَّسولَ فَقَد اَطاعَ اللّهَ»[۱۷] ؛ آنکه رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله را پیروی کند، خدا را پیروی کرده است. پس اطاعت از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله، اطاعت از خداست. نیز فرموده است: «و ما اَرسَلنا مِن رَسولٍ اِلاّ لِیُطاعَ بِاِذنِ اللّهِ»[۱۸] ؛ هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر اینکه مردم به فرمان خدا از او اطاعت کنند. دومین گروهی که اطاعت آنان لازم گردیده، اولی‌الامرند: «اَطیعُوا اللّهَ و اَطیعُوا الرَّسولَ و اُولِی الاَمرِ مِنکُم»[۱۹] ؛ خدا و رسول و صاحبان امر را فرمان ببرید. در پاسخ این پرسش که چرا باید از جانشینان رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله پیروی کرد، می‌گوییم: اگر کسی به حق دارای چنین منصبی است، یعنی صاحب امر و نهی است، بی‌تردید باید از او اطاعت کرد؛ زیرا معنا ندارد خداوند فردی را «اولی‌الامر» معرفی کند و از سوی دیگر، بگوید اطاعت او لازم و واجب نیست! [۲۰] سومین گروهی که در قرآن مجید، اطاعت از آنان لازم شمرده شده، پدران و مادرانند. فرمان‌برداری از آنان تا آنجا جایز است که به شرک ربوبی و خروج از عبودیت نینجامد: «و اِن جهَداکَ عَلی اَن تُشرِکَ بی ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلمٌ فَلاتُطِعهُما»[۲۱] ؛ اگر بکوشند چیزی را که به آن علم نداری شریک من قرار دهی، اطاعت از آنان مکن. چکیده سخن: دو واژه «عبادت» و «اطاعت»، از نظر معنا و در اصطلاح قرآن، متفاوتند. برای مثال، عبادت نیت می‌خواهد، ولی اطاعت بدون نیت نیز محقق می‌شود. تفاوت دیگر این است که عبادت جز برای خدا درست نیست، ولی اطاعت از غیر خدا تحت شرایطی اشکال ندارد. نیز اطاعت را می‌توان به اطاعت بالاصالة و تبعی تقسیم کرد، ولی عبادت چنین نیست.

معنای عبادت از دیدگاه ابن تیمیه

ابن تیمیه می‌نویسد: عبادت‌های شرعی چیزی است که نزدیک‌کننده به خدا باشد و آن عبادت‌هایی که در بین متأخّران رواج یافته، مانند «جلسات خلوت‌نشینی»، بدعت و حرام است، گرچه آن را به اعتکاف شبیه بدانند و اگر بگویید رسول گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله پیش از بعثت به غار حرا می‌رفت، و خلوت‌نشینی به آن شبیه است، پاسخ این است که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله از آغاز بعثت و شنیدن ندای جبرئیل به آنجا نرفت و خلفای پس از او هم چنین نکردند. [۲۲] بر پایه این تعریف، وی ملاکی کلی برای عبادت بودن اعمال به دست نمی‌دهد و تنها جمود فهم خود را میزان صحیح و شرعی بودن عبادت قرار می‌دهد و غیر از آن را بدعت می‌داند. ابن تیمیه می‌گوید: گفتن اسم «اللّه» به تنهایی، چه اسم ظاهر (اللّه) و چه ضمیر (هو هو)، بدعت در شرع است و خطای در گفتار و لغت؛ زیرا اسم به تنهایی، کلام نیست؛ نه نشان‌دهنده ایمان است و نه نشان‌دهنده کفر. [۲۳] این سخن، نقطه آغاز اختلاف ابن تیمیه با دیگر مسلمانان است؛ زیرا او نمی‌پذیرد که ما می‌توانیم با به دست آوردن ملاک کلی برای عبادی شدن اعمالمان از گفتار رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، حتی اعمال مباح را به نیت عبادت خدای متعال انجام دهیم. وی درباره مسجد و مشاعر مقدس می‌گوید: خداوند برای نماز، مکانی را جز مسجد قرار نداده، مگر مشاعر حج، مانند عرفه و مشعرالحرام، و آنها هم تنها برای ذکر و دعاست، نه نماز. تنها مساجدند که هدف از بنای آنها نماز است و دیگر مکان‌ها مستحب نیست که برای نماز و دعا و ذکر آماده شود، هر چند محل سکونت رسول گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله یا منزل یا گذرگاه عبور او باشد. [۲۴] ممکن است این جمله‌ها لحنی آرام داشته و با ظاهری متین به طرفداری از مساجد پرداخته باشد، ولی باطن و پیامدی خشن دارد. همین جمله‌ها سرآغازی شد تا مکان‌هایی که مردم برای عبادت ساخته بودند و نام مسجد نداشت، به تلّی از خاک تبدیل شود و به جرم اینکه بدعت است، تخریب شود. اگر این مطلب روشن شود که عبادت به مکانی خاص اختصاص ندارد، و می‌توان بنایی را (غیر از مسجد) برای عبادت خداوند ساخت، دیگر اینچنین آشوب‌هایی ایجاد نمی‌شود. اگر چنین بنایی ساخته شده باشد، با کدام دلیل اثبات می‌شود که غیر شرعی است. وی و همفکرانش نمی‌توانند دلیلی شرعی ارائه کنند که از این کار نهی کرده باشد. ابن قیم، ناخودآگاه به این حقیقت اعتراف کرده است: سرانجام، بردباری هاجر و فرزند او بر دوری و تنهایی و غربت، و آمادگی مادر برای ذبح فرزند، به اینجا منتهی شد که اثر پای مادر و فرزند، مرکز عبادت مردان و زنان مؤمن قرار گرفت؛ این سنت خداست درباره کسی که بخواهد به او رفعت بخشد. [۲۵]

حقیقت عبادت از نظر ابن تیمیه

ابن تیمیه درباره حقیقت عبادت می‌نویسد: هر چیزی که خدا آن را دوست بدارد و از آن خشنود گردد، از اقوال و اعمال باطنی و ظاهری، عبادت است؛ مانند: نماز، زکات، نیکی به والدین و صله رحم. [۲۶] آیةاللّه سبحانی در اعتراض به این تعریف می‌گوید: این نویسنده، میان تعبّد و تقرّب فرق نگذاشته و تصور کرده که هر چیزی که مایه نزدیکی به خداست، موجب پرستش اوست؛ در صورتی که چنین نیست، بلکه اموری که مورد رضایت و خشنودی اوست و دارای اجر و پاداش است، گاهی مایه تقرّب است، بدون آنکه عبادت او به شمار رود؛ مانند نیکی به پدر و مادر یا دادن زکات و خمس و... ؛ همه این امور مایه تقرّب است، در حالی که تعبّد و پرستش او نیست و به اصطلاح، اطاعت خدا است ولی هر اطاعت، پرستش نیست. [۲۷] نقد و بررسی پاسخ: استاد سبحانی در پاسخ ابن‌تیمیه می‌فرماید: «کارهایی مانند نیکی به پدر و مادر و صله رحم، اطاعت است؛ اما عبادت نیست.» اگر مقصود ایشان عبادت به معنای خاص است، یعنی پرستش و خضوع به عنوان رب و اله، پاسخ صحیح است؛ ولی اگر منظور، عبادت به معنای اعم باشد که شامل آنچه دارای ثواب است، پاسخ کامل نیست. پس اشکالی را که می‌توان بر این تعریف ابن‌تیمیه وارد دانست این است که وی تعریفی برای عبادت، به معنای خاص آن، ارائه نکرده، و کلید حلّ اختلاف، تفسیر صحیح از لفظ «عبادت» است؛ زیرا آنچه باعث اختلاف شده، تفسیر صحیح از لفظ عبادت است؛ در حالی که او تنها به مصادیق شرک در عبادت از دیدگاه خود پرداخته است.

ملاک توحید و شرک

برخی به سبب برداشت‌های نادرست از آموزه‌های دینی، میلیون‌ها مسلمان را متهم به شرک‌ورزی کرده‌اند. از این‌رو، تعیین مرزهای توحید و شرک اهمیت فراوانی دارد. بعضی در تعریف عبادت و تعیین مصادیق آن دچار چنان انحرافی شده‌اند که به امامیه، به علت داشتن فرهنگ شفاعت و توسل، نسبت شرک می‌دهند. شماری از فرقه‌های اسلامی در تشخیص مصادیق شرک، گرفتار افراط یا تفریط شده‌اند. از خوارج نقل شده است که ارتکاب گناه کبیره، موجب کفر می‌شود. در مقابل، از مرجئه نقل شده است که با داشتن عقیده صحیح توحیدی، هیچ عملی به ایمان لطمه نمی‌زند. در اصطلاح، شرک، همتا قرار دادن برای خداست. شرک ممکن است در صفات، افعال، یا ذات خدا باشد، ولی آنچه بیش از همه در قرآن طرح و نقد شده شرک در عبادت است؛ بدان دلیل که در عصر نزول قرآن بیشتر مردم گرفتار این نوع شرک بودند و نوعا یگانگی ذات و وحدت خالق و تا حدی توحید ربوبیت را قبول داشتند. در عصر کنونی نیز گرفتاری بسیاری از مردم، شرک در پرستش است. شرک ذاتی بدین معناست که کسی بپندارد در عالم هستی، دو واجب الوجود و غنیّ بالذات وجود دارد. شرک در صفات یعنی کسی معتقد باشد صفات ذاتی خدا جدای از ذات و همچون خود ذات، قدیم است. شرک در صفات فعلی نیز در مقابل توحید افعالی است. شرک در عبادت بدین معناست که برخی آشکارا بت و مجسمه می‌پرستند و برخی در مقابل غیر خدا به خاک می‌افتند و برخی با ریا در عبادت، غیر خدا را در نظر دارند و عبادت غیر خدا از مصادیق روشن شرک عملی است. [۲۸]

نقد دیدگاه ابن تیمیه

ادعای بی دلیل

از منظر قرآن، ملاک شرک، اعتقاد به دوگانه یا چندگانه‌پرستی است. اینکه تعمیر قبور اولیای الهی یا زیارت قبور آنان برای رضای خدا نیز شرک باشد، بی‌تردید در آیات قرآن نیامده است.

تناقض آشکار

صنعانی، که مقام اولیای الهی را باور ندارد و حتی برای آنان قدرتی به اذن الهی به اندازه پیراهن یوسف قایل نیست که شفابخش چشم نابینای یعقوب بود، درباره قدرت ساحران می‌نویسد: سحر، امری واقعی است و تأثیر بزرگی در کارها دارد. در هندوستان مردی بوده که تمام اعضای کودکی را می‌بریده و هر یک را به سویی می‌انداخته، سپس اعضا را جمع نموده و کودک را زنده می‌کرده است. در عراق نیز مردی وجود داشته که سر انسان را از بدنش جدا می‌کرده و آن را دوباره به جسد برمی‌گردانده است. [۲۹] وی در جای دیگر در این‌باره آورده است: سحر را اثری بس شگرف است و ساحران به واسطه آن ماهیت اشیا را عوض می‌کنند.[۳۰] او معتقد است ساحر می‌تواند دست، سر و پا را از بدن جدا کند و بعد هم آنها را به بدن وصل نماید و بالاتر، قدرت دارد ماهیت اشیا را عوض کند. آیا چنین اعتقادی شرک نیست؟ تبدیل ماهیت اشیا، کاری خدایی است که صنعانی برای ساحر قایل است. چگونه این عقیده اشکال ندارد و با توحید مخالف نیست، اما این باور که اهل‌بیت رسول خدا علیهم‌السلام و شخص رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله همان وسیله‌ای هستند که در آیه قرآن بدان اشاره شده است: «وابْتغُوا الیه الوسیله»، با روح توحید مخالف است؟! مگر نه این است که بخاری نقل می‌کند: هنگام خشکسالی، عمر به عباس، عموی رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله، توسل جست و گفت: «اللهم کُنّا نتوسَل الیک بنبیّنا فتُسْقینا و انا نتوسل الیک بعمّ نبینا فَاَسْقِنا. قالَ فَیُسْقَون.» [۳۱] اگر بتوان به شخص زنده توسل کرد تا او از خدا بخواهد، می‌توان از ارواح پاک اولیای الهی نیز خواست تا آنان از خدا بخواهند؛ زیرا ملاک شرک بودن چیز دیگری است نه حیات و ممات.

قشری گری و انحراف فکری ابن تیمیه

ابن تیمیه تا آنجا در تکفیر مسلمانان افراط کرد که آلوسی ـ از علمای عامه ـ بر او خرده گرفت و او را به ظاهربینی متهم کرد: او در بخشی از احکام، شدت عمل به خرج داد و درباره برخی اعمال مسلمانان با دیدی ظاهربینانه قضاوت کرد و آنان را به شرک متهم ساخت، در حالی که اسلام آیین سهل و آسان است نه آیین سخت؛ آنچنان که علمای نجد اندیشیده‌اند و پیوسته بر مسلمانان منطقه یورش برده، اموال آنان را با نام جهاد فی سبیل اللّه، غارت می‌کنند. [۳۲] آیا این ظاهربینی نیست که «موت» و «حیات» را در معنای شرک دخالت می‌دهند؟! می‌گویند: اگر در زمان حیات رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از او حاجتی بخواهی، عین توحید است؛ اما پس از رحلت او این کار شرک است!

ابهام در تعریف عبادت

کژاندیشان می‌دانند اگر معنای عبادت روشن شود، نمی‌توانند دیگر فرقه‌های مسلمانان را به شرک متهم کنند. از این‌رو، آنان در کتاب‌های خود بابی در تعریف عبادت باز نکرده‌اند یا تنها به کلی‌گویی پرداخته و بی‌درنگ مصادیق خروج از عبودیت را نام برده‌اند. از دیدگاه قرآن، شرک آن است که در کنار خدا به خدای دیگری نیز معتقد باشی یا آن را همسان خدا بدانی. قرآن، علت گمراهی مشرکان را همین امر دانسته است: «تَاللّهِ اِن کُنّا لَفی ضَللٍ مُبین اِذ نُسَوّیکُم بِرَبِّ العلَمین»[۳۳] ؛ به خدا سوگند، ما در گمراهی آشکاری بودیم که شما خدایان دروغین را با خدا یکسان قرار می‌دادیم. آیا بین مسلمانان کسی هست که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله یا اولیای الهی را همسان خداوند قرار دهد؟! به دیگر سخن، مشرکان عصر رسالت، برای خدایانشان در انجام اموری مانند مغفرت و شفاعت، نوعی استقلال قایل بودند؛ اما مسلمانان چنین باوری ندارند، بلکه معتقدند: «مَن ذَا الَّذی یَشفَعُ عِندَهُ اِلاّ بِاِذنِهِ.» [۳۴]چکیده بحث: ابن تیمیه به دیدگاه قرآن در معنای عبادت توجه نکرده، وگرنه اساسا نزاعی رخ نمی‌داد. مصادیقی که وی و پیروانش به عنوان شرک در عبادت برشمرده‌اند نه تنها شرک در عبادت نیست، بلکه عین بندگی خداست. آنان با اینکه محبت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله را قبول دارند، چگونه زیارت را راهکاری برای ابراز محبت نمی‌دانند؟! ابن تیمیه می‌گوید: «حق رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بر ما این است که او را دوست بداریم.»[۳۵] این تناقض در گفتار و کردار است. وی در پاسخ این پرسش که آیا جایز است برای زیارت رسولان و صالحان، از جمله پیامبر اسلام، قصد سفر کرد، می‌گوید: «قصد حرکت برای زیارت قبور رسولان و صالحان جایز نبوده و بدعت است.»[۳۶] وی می‌گوید: پیامبر فرمود در مدح من تنها بگویید: «او عبداللّه و رسول‌اللّه است»؛ این کجا و توصیفی که برخی از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌کنند کجا! [۳۷] وی در ادامه، به خیال خود، توصیف نابجای مسلمانان را با تأسف نقل می‌کند که چرا مسلمانان جبرئیل را خادم رسول می‌دانند! [۳۸]

مصادیق شرک در عبادت از دیدگاه ابن تیمیه

توسل به اولیای الهی

وهابی‌ها توسل به اولیای الهی را موجب خروج از عبودیت و رفتن به سوی شرک می‌دانند. توسل به مرده، اگرچه پیامبر اسلام باشد، شرک است؛ زیرا او مرده و نابود شده است؛ چون قرآن می‌فرماید: «اِنَّکَ مَیِّتٌ و اِنَّهُم مَیِّتون»[۳۹] ؛ تو [ای پیامبر] می‌میری و آنان هم خواهند مرد. استغاثه به اموات و گفتن کلمه‌هایی مانند: «یا سیدی»، «یا رسول‌اللّه اُنْصُرنی»، «یا سیدی علی بن اَبی طالب اَغِثنی» و مانند آنها، شرک است. [۴۰] توسل به چیزی، به عنوان علل مستقل در تأثیر و تأثر است یا به عنوان واسطه در رساندن متوسلان به خدای سبحان؛ با اعتقاد به این‌که خود آنان مظهر و آیت حق‌اند، نه بیش از این. موحّد هرگز به گونه نخست به کسی متوسل نمی‌شود و از خودِ واسطه حاجت نمی‌طلبد؛ چون هم شرک است و با توحید منافات دارد و هم با معنای اصطلاحی توسل که تقرّب جستن به خداست سازگار نیست. معتقدان به توسل نیز حاجت خواستن از غیر خدا و مستقل پنداشتن واسطه را شرک می‌دانند، ولی اگر طلب حاجت فقط از خدا باشد، لیکن از راه واسطه‌های مقدسی که مراتب معنوی والایی را کسب کرده‌اند و می‌توانند به اذن خدا ما را به رحمت و مغفرت و توجه الهی نزدیک کنند، هیچ منافاتی با توحید ندارد و عقل و نقل به جواز آن حکم می‌کنند. در فرهنگ امامیه، هیچ‌گاه برای واسطه‌های مقدس، استقلال در تأثیر وساطت و شفاعت ادعا نشده است. شیعیان ضمن اقرار به بنده خاص الهی بودن پیشوایان معصوم و اولیای دین، به آنان متوسل می‌شوند. قرآن کریم بر جواز توسل دلالت دارد و همگان را به رفتن به حضور پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و طلب مغفرت از خداوند و مشمول استغفارِ پیامبر قرار گرفتن ترغیب می‌کند: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیًما»[۴۱] نظیر توسل به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره پیراهن حضرت یوسف علیه‌السلام آمده است که امکان و اثر توسل به واسطه‌های مقدس را بیان می‌کند. حضرت یوسف علیه‌السلام به برادران خود گفت: این پیراهن را ببرید و بر روی پدرم افکنید تا بینا شود: «اذْهَبُواْ بِقَمِیصِی هَـذَا فَأَلْقُوهُ عَلَی وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیرًا...»[۴۲] و چون مژده‌رسان آمد و آن را بر روی پدر افکند، وی بینا شد: «فَلَمَّا أَن جَاء الْبَشِیرُ أَلْقَاهُ عَلَی وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیرًا»[۴۳] [۴۴] تقاضا از مرده، خطاب به معدوم نیست؛ زیرا مرده، مانند زمان حیاتش دارای درک و شعور و توجه است: «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون» [۴۵]؛ هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده‌اند مرده مپندارید، بلکه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند. اگر مرگ، عدم را به دنبال داشته باشد، پس این حیات چیست؟!
آیاتی از قرآن، از سلام خدا بر رسولانی حکایت دارد که سال‌ها از درگذشت آنان می‌گذرد؛ مانند: «سَلَامٌ عَلَی نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ»[۴۶] ؛ «سَلَامٌ عَلَی إِبْرَاهِیمَ»[۴۷] ؛ «سَلَامٌ عَلَی مُوسَی وَ هَارُونَ»[۴۸] ؛ «سَلَامٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ»[۴۹] اگر مرگ، نیستی است، سلام خداوند چه وجهی دارد؟ چگونه «توسل» شرک است، در حالی که ما آنان را بندگان خدا می‌دانیم و تنها بر این باور هستیم که آنان مصداق روشن «وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن یَشَاء اللَّه»[۵۰] هستند؟! حلبی نقل می‌کند: ابوبکر پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله صورت او را بوسید و گفت: «پدر و مادرم فدای تو باد! در حال حیات و ممات، پاک و پاکیزه هستی و از ما نزد خدای خود یاد کن و ما را به خاطر داشته باش.»[۵۱] امام علی علیه‌السلام نیز فرمود: «پدر و مادرم فدای تو باد! از ما نزد پروردگارت یاد کن.» [۵۲] بنابراین، توسل به ارواح پاک اولیای الهی، سیره مستمره مسلمانان بوده است.

زیارت و تبرک جستن به قبور

ابن تیمیه بر این باور است که زیارت رسول گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله و وصیّ او موجب خروج از عبودیت و ورود در دایره شرک است. او در این‌باره می‌نویسد: شیطان، افراد بسیاری را از راه توحید منحرف کرده و به انواع شرک وادار ساخته است. آنان برای خشنودی غیر خدا عازم زیارت قبری می‌شوند و به سوی غیر خدا می‌روند؛ حتی از مسافت‌های طولانی به زیارت قبر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله یا صحابه یا مرد صالحی حرکت می‌کنند. [۵۳]
اگر کسی برای خشنودی خدا به زیارت قبر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله برود و او را برای خدا دوست بدارد از توحید خارج شده است؟! مگر معنای شرک دوگانه‌پرستی یا چند گانه پرستی نیست؟! مگر مشرک، کسی نیست که کار خدا را به غیر خدا نسبت دهد؟! وهابی‌ها برای موحّد شدن، گفتن شهادتین را کافی نمی‌دانند، بلکه با بدعت‌گذاری، موارد زیر را لازمه مسلمان شدن می‌شمارند: ۱. مسلمان نباید به انبیا و اولیا متوسل شود و بگوید: «خدایا! به آبروی حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله به ما رحم کن!»؛ چون در ردیف مشرکان قرار می‌گیرد. [۵۴]
۲. مسلمان نباید قبر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را زیارت کند یا از آن تبرک بجوید. نیز نباید در کنار قبر نماز بگزارد و دعا کند و روی قبرها، بارگاه و مسجد بسازد یا چیزی برای آنها نذر کند. [۵۵] ابن تیمیه می‌گوید: انسان در کنار قبرها، هر چند برای خدا نماز بخواند، باز مشرک می‌شود. [۵۶]
۳. مسلمانان نباید به نام پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله سوگند یاد کنند یا عبارت «یا محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله» را بر زبان رانند و او را «سروَر و آقای من» بخوانند. سوگند به نام پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و غیر او، شرکی بزرگ و سبب جاودانگی در آتش است. ابن تیمیه تبرک جستن به قبر رسول گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله را خروج از عبودیت و ورود به دایره شرک می‌داند: اگر مردی بخواهد در کنار قبر یکی از پیامبران یا برخی از صالحان نماز بگزارد و قصد تبرک جستن از آن بقعه را داشته باشد، این عمل دشمنی با خدا و مخالفت امر او، بلکه ابداع دینی است که خدا به آن اجازه نداده است. [۵۷] در پاسخ وی می‌گوییم: چرا باید سنگی، به عنوان اینکه جای پای حضرت ابراهیم علیه‌السلام روی آن است و زمانی مورد استفاده ایشان بوده، همیشه محفوظ بماند و نماز طواف نزد آن به جای آورده شود؛ اما مکانی که حضرت ابراهیم علیه‌السلام و رسول گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله در آن دفن شده‌اند از برکت وجود ایشان هیچ شرافتی پیدا نکند؟! قرآن برای پیراهن متبرّک حضرت یوسف علیه‌السلام اثر معجزه‌آسا بیان می‌کند: «فَلَمَّا أَن جَاء الْبَشِیرُ أَلْقَاهُ عَلَی وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیرًا»[۵۸] ؛ وقتی مژده‌رسان آمد، آن پیراهن را بر صورت او انداخت و او بینا گشت. مسلمانان به آب وضوی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله تبرک می‌جستند. در تاریخ آمده است که عروة بن مسعود ثقفی ـ نماینده قریش که نزد مسلمانان آمد ـ جریان تبرک جویی مسلمانان به آب وضوی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را در صلح حدیبیه برای مشرکان مکه گزارش کرد. [۵۹] از نظر وهابی‌ها، زیارت رفتن و شفاعت طلبیدن، موجب خروج از توحید در عبادت و ورود به جرگه مشرکان می‌شود. آنگاه مال و اولادش مباح می‌شود؛ اعم از اینکه به اشتباه آنها را انجام دهد یا دانسته و از روی علم. در هر صورت، این اعمال به تکذیب رسالت می‌انجامد. [۶۰] چگونه است که ترک زیارت و طلب شفاعت را لازمه توحید می‌دانند؛ ولی آدم‌کشی، زنا و فحشا را ناسازگار با روح توحید نمی‌شمارند؟! به باور وهابی‌ها، توحید، گناهی را باقی نمی‌گذارد. موحّد تنها از خدا می‌ترسد و به او امید دارد. از این‌رو، تمام گناهانش محو می‌شود؛ چون گناهان مانند پلیدی، ظاهری و عارضی است و در برابر توحید هیچ استقامتی ندارد. [۶۱] اینان مگر این سخن خدا را نشنیده‌اند: «و مَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَه» ؟! [۶۲] ابن تیمیه یکی از اصول اهل سنت و جماعت را این می‌داند که شخص تابع، باید ایمان بیاورد که اهل بدر که سیصد و چند نفر بودند هر کاری کنند آمرزیده‌اند: «و یؤمنون باَنّ اللّه قال لأهل بدر اعملوا ما شئتُمْ فقد غفرت لکم.» [۶۳]

عبادت از دیدگاه قرآن

عبادت با اعتقاد به کمال معبود

قرآن در بعضی آیات، یادآوری می‌کند که معبود از نظر کمال باید به حدی برسد که از هر نقص و عیبی پیراسته باشد و در آن صورت، شایسته پرستش می‌گردد، و آن کسی جز خدا نیست: «ذلِکَ بِاَنَّ اللّهَ هُوَ الحَقُّ و اَنَّ ما یَدعُونَ مِن دونِهِ هُوَ البطِـلُ و اَنَّ اللّهَ هُوَ العَلیُّ الکَبیر»[۶۴] ؛ خدا آن موجود پاک و ثابت است که عدم و بطلان به او راه ندارد و آنچه را که جز او می‌خوانید، باطل و او بزرگ است. در این آیه، قرآن روی کلمه «حق و باطل» تکیه می‌کند و می‌فرماید: باید خدا را پرستید که در پرتو کمال نامتناهی ثابت و استوار است و جز او نباید کسی را پرستش نمود؛ زیرا فاقد کمال و هستی است. از جمله‌های «بِاَنَّ اللّهَ هُوَ الحَقُّ» و «و اَنَّ ما یَدعُونَ مِن دونِهِ هُوَ البطِـلُ» که حصر را می‌رسانند، این معنا استفاده می‌شود که خدا حق است و باطل در او راه ندارد و خدایانی که مشرکان برای خود گرفته‌اند، باطل محض است و هیچ حقی در آنها نیست و خدا بر تصرف در موجودات قادر است و می‌تواند به نفع بعضی و بر ضرر بعضی، به آنچه می‌خواهد حکم کند.

عبادت با اعتقاد به خدایی معبود

از نگاه قرآن، عبادت، گفتار و رفتاری است که از اعتقاد به «الوهیت» معبود سرچشمه بگیرد و تا چنین اعتقادی درباره موجودی نباشد، خضوع و کرنش در برابر او عبادت و پرستش نخواهد بود. آیه زیر این حقیقت را بیان می‌کند: «یقَومِ اعبُدُوا اللّهَ ما لَکُم مِن اِلهٍ غَیرُهُ»[۶۵] ؛ ای قوم من! خدا را بپرستید! برای شما خدایی جز او نیست. در این آیه، حضرت نوح علیه‌السلام پس از امر به عبادت، دلیل می‌آورد که خدایی جز او نیست؛ بنابراین، شرک در عبادت یعنی در کنار خدا یا به جای خدا کسانی را به الوهیت گرفتن و از آنان اطاعت و برای آنان عبادت کردن؛ سررشته زندگی را به غیر خدا سپردن؛ تسلیم قطب و قدرت غیر خدایی شدن؛ روی نیاز به سوی غیرخدا داشتن.

عبادت با اعتقاد ربوبیت

از نگاه قرآن، عبادت، خضوعی است که از اعتقاد به ربوبیت معبود سرچشمه می‌گیرد. هرگاه فردی، موجودی را رب تکوینی خود بداند و با این اندیشه در برابر او خضوع کند، او را عبادت کرده است. آیات فراوانی از قرآن بیانگر این معناست که عبادت از شئون ربوبیت است که به برخی از آنها اشاره می‌شود: «و قالَ المَسیحُ یبَنی اِسرءیلَ اعبُدوا اللّهَ رَبّی و رَبَّکُم»؛[۶۶] مسیح گفت: ای بنی‌اسرائیل! پروردگار من و پروردگار خودتان را بپرستید. این آیه بیان می‌کند که خداوند، رب است؛ یعنی دیگری رب و پرورش‌دهنده انسان نیست، و عبادت را باید به این اعتقاد که فقط خداوند رب است، انجام داد.
خضوع باید در مقابل کسی باشد که به ربوبیت او باور داریم: «اِنَّ اللّهَ رَبّی و رَبُّکُم فاعبُدوهُ هذا صِرطٌ مُستَقیم»[۶۷] ؛ بدانید که خدا، پروردگار من و شماست. پس او را بپرستید که این صراط مستقیم است. آیةاللّه خویی عبادت را چنین معنا می‌کند: العبادة انما یتحقق بالخضوع لشی‌ء علی انه رب یعبد؛ عبادت در صورتی تحقق می‌پذیرد که در برابر فردی به عنوان اینکه رب است، خضوع شود. [۶۸] اگر هر خضوعی شرک باشد، باید گفت خداوند در قرآن از دوستی خود با مؤمنانی یاد کرده که عملی شرک‌آمیز انجام داده‌اند: «فَسَوفَ یَأتِی اللّهُ بِقَومٍ یُحِبُّهُم و یُحِبّونَهُ اَذِلَّةٍ عَلَی المُؤمِنینَ اَعِزَّةٍ عَلَی الکفِرینَ»[۶۹] ؛ خداوند جمعیّتی را می‌آورد که آنان را دوست دارد و آنان او را دوست دارند؛ در برابر مؤمنان متواضع و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند؛ بنابراین، عبودیت، همراه با اعتقاد به ربوبیت است و ربّ بودن خدا یعنی سرنوشت هستی ما، از حیات و ممات گرفته تا مغفرت و آمرزش، در دست خداست. اگر کسی معتقد باشد که یکی از امور انسان‌ها به طور مستقل در دست دیگری است، او را ربّ خویش قرار داده و مشرک شده است. نیز اگر در برابر او خضوع و کرنش کند، او را عبادت و پرستش کرده؛ زیرا تعظیم او با اعتقاد به ربوبیت او همراه بوده است. حضرت موسی علیه‌السلام با مطرح ساختن این شعار و سخن گفتن از «رب‌العالمین»، آشکارا به جنگ فرعون، معبود دروغین، رفت: «و قال موسی یا فرعون إنّی رسول من ربّ العالمین» [۷۰]؛ ای فرعون! من رسول پروردگار جهانیان هستم. فرعون و باند تبهکار او به خوبی می‌دانستند که آن خدایان، یعنی همان بت‌های بی‌جان، پوشش و توجیهی بیش نیستند. بت بی‌جان، بهانه خدایی کردن بت‌های جان‌دار است. از این‌رو، فرعون به پیروان خود القا می‌کرد که در کنار ربّ جهانیان، ربّ کوچک‌تری هم هست و با این اعتقاد در مقابل او خضوع کنید. خدای متعال بر اعتقاد آنان خط بطلان کشیده، می‌فرماید: «اِنّ ربّکم اللّه الذی خلق السموات و الارض فی ستّة ایّام»[۷۱] ؛ پروردگار شما آن کسی است که آسمان و زمین را در شش روز آفرید.

عبادت با اعتقاد به خالقیت

در برخی آیات، عبادت از شئون خالقیت شمرده شده است؛ از جمله: «ذلِکُمُ اللّهُ رَبُّکُم لا اِلهَ اِلاّ هُوَ خلِقُ کُلِّ شَی‌ءٍ فَاعبُدوهُ»[۷۲] ؛ این است پروردگار شما؛ جز او معبودی نیست؛ اوست آفریننده تمام اشیا؛ پس او را بپرستید... در آیه پیش از آن آمده است: «بدیع السموات و الارض»؛ ابداع و ایجاد آسمان و زمین از اوست. قرآن پس از ذکر خالقیت نسبت به همه چیز و ایجاد آسمان‌ها و زمین، نتیجه می‌گیرد: پروردگار شما چنین ذاتی است و چون هیچ‌کس چنین صفاتی را ندارد، هیچ‌کس جز او شایسته عبودیت نخواهد بود. پروردگار و آفریدگار تنها اوست؛ بنابراین، معبود هم تنها او می‌تواند باشد. پس او را بپرستید.

عبادت با اعتقاد به تفویض امور

اگر کسی معتقد باشد که خداوند کارها را ـ از قبیل زنده کردن، میراندن، روزی دادن و بخشودن گناهان ـ به موجوداتی دیگر واگذار کرده و آنان به طور تام، اختیار چنین کارهایی را دارند، و با این اعتقاد برای آنها تعظیم کند، عبادتِ غیر خدا کرده و گرفتار شرک شده است: «و مِنَ النّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دونِ اللّهِ اَندادًا یُحِبُّونَهُم کَحُبِّ اللّهِ»[۷۳] ؛ برخی مردم برای خدا مثل و شریکی قرار داده‌اند و آنها را چون خدا دوست دارند. علامه طبرسی رحمه‌الله در تفسیر «کَحُبّ اللّه» از قول ابوعلی و ابومسلم آورده است: تقدیر این است: «کَحُبّهم اللّه»؛ یعنی مشرکان که بت‌پرست بودند و در عین حال خدا را نیز می‌شناختند؛ بت‌های خود را مانند خدا دوست می‌داشتند؛ به این معنا که محبت آنها نسبت به خدا و بت‌ها مساوی بود.[۷۴] از این آیه استفاده می‌شود که اگر کسی برای خدا «ندّ» و «مثل» قرار ندهد و دوستی و تعظیم او در برابر دیگران همانند تعظیم او در برابر خدا نباشد، مشرک نیست و آنچه مذمّت شده، حب و دوستیِ مستقل نسبت به غیر خداست. علامه طباطبایی در این‌باره می‌نویسد: عمومیت آیه، شامل هر مطاعی می‌شود؛ چون اطاعت غیر خدا و غیر آنان که خدا به اطاعت آنان امر کرده، شرک است. [۷۵] در نتیجه، آنچه موجب شرک می‌شود، این است که کسی افعال الهی را از او جدا بداند و بگوید این کارها به موجوداتی مانند فرشتگان و اولیای خدا واگذار شده و آنها بالذات دارای اثرند؛ اما اگر کسی با این باور که پیامبر و امام از خود چیزی ندارند و هر چه بخواهند از خدا می‌خواهند، به آنان تعظیم کند و توسل جوید، این عبادت غیر خدا نیست. قرآن این باور را چنین بیان کرده است: «قُل لا اَملِکُ لِنَفسی نَفعـًا و لا ضَرًّا اِلاّ ما شاءَ اللّهُ»[۷۶] ؛ بگو من مالک سود و زیان خود نیستم، مگر آنچه را خدا بخواهد.

عبادت در نگاه مفسران اهل سنت

مراغی

چنان‌که گذشت، معنای لغوی عبادت نمی‌تواند مورد نظر قرآن باشد و اشکال‌های فراوانی دارد؛ بنابراین، مفسّران عبادت را به‌گونه‌ای دیگر معنا کرده‌اند. مراغی می‌نویسد: عبادت خضوعی است که منشأ آن ادراک قلبی عظمت معبود است؛ اعتقاد به اینکه او سلطانی است که عقل نمی‌تواند به کُنه آن پی ببرد و بالاتر از آن است که فکر و درک به آن برسد. [۷۷]

رشید رضا و محمد عبده

رشید رضا و محمد عبده در تفسیر آیه «اِیّاکَ نَعبُدُ و اِیّاکَ نَستَعین» می‌نویسند: «ما هی العبادة؟ یقولون هی الطاعة مع غایة الخضوع.» آنان درباره معنای عبادت می‌نویسند: اسلوب صحیح و استعمال لغت عربی، عبادت را خضوع شدید و فوق‌العاده‌ای می‌داند که از احساس عظمت معبود سرچشمه می‌گیرد؛ عظمتی که منشأ آن معلوم نیست، ولی معتقد است که او دارای سلطه‌ای است که کنه و حقیقت آن روشن نیست. پس اگر کسی در مقابل سلطانی نهایت ذلت را بکند، نمی‌گویند او را عبادت کرد، هرچند پاهای او را ببوسد؛ زیرا سبب خضوع مشخص است، به جهت ترس از سلطان چنین می‌کند یا به جهت توقعِ دریافت پاداش محدودی از او. [۷۸] رشید رضا و محمد عبده، «خضوع شدید و فوق‌العاده» را شاخص عبادت دانسته‌اند، در حالی که بسیاری از عبادات مصداق خضوع شدید و فوق‌العاده نیستند؛ مانند وضو و غسل که عبادت هستند ولی خضوعی که فوق‌العاده باشد ـ آن چنان که در عمل عبادی سجده هست ـ در آنها وجود ندارد. از سوی دیگر، گاهی «عبد» در مقابل «مولای عرفی»، خضوعی شدید دارد؛ با آنکه نمی‌گویند مولایش را عبادت کرد. آنان تعریف دیگری از عبادت کرده‌اند که اشکال مزبور را برطرف کرده است: در هر دینی، برای پرستش، صورت‌های گوناگونی وجود دارد، و هدف از تشریع این عبادت، توجه انسان به احساس و درک سلطه بزرگ الهی است که روح و حقیقت عبادت محسوب می‌شود. [۷۹] جمله «الشعور بالسلطان الالهی» در تعریف دوم، از این حکایت دارد که فرد عبادت‌کننده، به علّت آنکه به «الوهیت» معبود معتقد است، او را عبادت می‌کند و تا این اعتقاد نباشد، عمل او عبادت محسوب نمی‌شود. [۸۰]

عبادت در نگاه مفسران شیعه

علامه طبرسی

علامه طبرسی می‌فرماید: عبادت در لغت، ذلت و خواری است و راهی که با رفتن هموار شده «طریق معبّد» و شتری که رام شده «بعیر معبّد» گویند و برده را به سبب ذلت و انقیاد او «عبد» گفته‌اند. [۸۱] وی عبادت را چنین تعریف می‌کند: عبادت، نوعی شکر و شکر نیز هدف عبادت است؛ زیرا عبادت، آخرین درجه خضوعِ همراه با عالی‌ترین مرتبه تعظیم است، و شایسته این پرستش نیست مگر کسی که اصل همه نعمت‌هاست؛ همان که هستی و میل‌ها را آفریده است و چون غیر خدا بر دادن این نعمت‌ها قدرت ندارد، پس پرستش هم منحصر به او است. [۸۲]

علامه طباطبایی

علامه طباطبایی می‌فرماید: اینکه در صحاح‌اللغه، «عبودیت» در اصل به معنای خضوع دانسته شده، با واقع تطبیق نمی‌کند، بلکه عبودیت به معنای بندگی است و خضوع، از لوازم آن است. [۸۳] وی معنای عبادت را «مملوکیت» دانسته؛ زیرا عبودیت، متعدیِ بدون واسطه است و از اینجا معلوم می‌شود عبادت به معنای خضوع نیست و دلیلش این است که فعل‌های «خَضَعَ» و «ذلّ» لازمند و باید به وسیله حرف «جر»، متعدی شوند: «خضع للّه و ذلّ للّه»؛ اما کلمه «عَبَدَ»، متعدی است: «عَبَدَ اللّهَ». در جوهر عبادت، ویژگی‌ای وجود دارد که اقتضا می‌کند متعدی باشد و این خصوصیتِ فعل معلوم است. از این‌رو، چنین فعلی را متعدی می‌گویند. اگر خودِ فعل بیانگر این خصوصیت نباشد، فعلِ لازم است، که به حرف جر نیاز دارد. مفاهیم اضافی همچون خضوع و عبادت را، که باید نسبت و اضافه را در آنها ملاحظه کرد، اگر در لفظ عبودیت به معنای «مملوکیت مطلقه» بگیریم، در تمامِ صورت‌ها برای غیر خدا حرام است؛ اما اگر عبادت به معنای خضوع باشد، در همه صورت‌ها حرام نیست. احتمال بهتر برای معنای عرفی عبادت این است که بگوییم عبادت یعنی خضوعِ همراه با تقدیس که آیه هم بر آن دلالت دارد: «و نَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِکَ و نُقَدِّسُ لَکَ.»[۸۴] . عبادت با این خصوصیت (تقدیس) برای غیر خدا حرام است. شاید نظر علامه طباطبایی هم همین باشد که از عبادت به مملوکیت تعبیر کرده است: «لانها تعبّر عن منتهی درجات الخضوع و التقدیس بالالوهیه؛ از مملوکیت به نهایت خضوعِ با تقدیس تعبیر می‌شود.»

نتیجه

یکی از نیازهای ثابت و همگانی انسان، که زمان هیچ‌گاه نمی‌تواند در آن تأثیر داشته باشد، پرستش است. آنچه در این مقاله به اختصار گذشت بررسی بخشی از آیات قرآن بود؛ با این هدف که به حقیقت عبادت دست یابیم. همچنین تلاش کردیم تا با بررسی واژه «عبادت» و دیدگاه مفسّران، به نقد دیدگاه ابن تیمیه ـ که فرقه وهابیت افکار خود را از او وام گرفته است ـ بپردازیم. در بخشی دیگر، به مصادیقی پرداخته شده که وهابی‌ها آنها را شرک در عبادت می‌دانستند. این خطا در فهم معنای عبادت، انگیزه ستیزه‌جویی آنان با موحّدان پاک‌سرشت گردیده است. بیرون رفتن از بندگی خدا زمانی تحقق می‌یابد که کسی افعال الهی را از او جدا بداند و بگوید این کارها به موجوداتی مانند فرشتگان و اولیای خدا واگذار شده و آنها بالذات دارای اثرند؛ اما اگر کسی با این باور که پیامبر و امام از خود چیزی ندارند و هر چه بخواهند از خدا می‌خواهند، به آنان تعظیم کند و توسل جوید، این عمل عبادت غیر خدا نیست.

پانویس

  1. (راغب اصفهانی، ۱۳۹۲ ق، ص ۳۳۰).
  2. (جوهری، ۱۳۹۹ ق، ج۲، ص ۵۰۳).
  3. (فیروزآبادی، ۱۴۱۲ ق، ج ۱، ص ۵۹۶).
  4. (ابن منظور، ۱۴۰۸ ق، ج ۹، ص ۱۰).
  5. (شرتونی، ۱۳۷۴، ج ۳، ص ۴۶۱).
  6. (شعراء: ۲۱۵).
  7. (یس: ۶۰).
  8. (مؤمنون: ۴۷).
  9. (رعد: ۳۶).
  10. (ابن منظور، ۱۴۰۸ ق، ج ۸، ص ۲۱۹).
  11. (عسکری، ۱۳۵۳، ص ۱۸۲).
  12. (طوسی، بی‌تا، ج ۴، ص ۴۹۱).
  13. (زحیلی، ۱۴۱۱ق، ج۳۰، ص ۳۴۶).
  14. (جاثیه:۲۳).
  15. (ر. ک: مکارم، ۱۳۶۴، ج ۲۱، ص ۲۶۲).
  16. (توبه:۳۱).
  17. (نساء:۸۰).
  18. (نساء:۶۴).
  19. (نساء:۵۹).
  20. (سبحانی، ۱۳۶۸، ج ۲، ص ۳۴۲).
  21. (لقمان:۱۵).
  22. (ابن تیمیه، ۱۹۸۳ م، ج ۵، ص ۲۴۷).
  23. (همان، ص ۲۴۹).
  24. (همان، ص ۲۶۳).
  25. (ابن قیم، ۱۴۲۰ ق، ص ۱۰).
  26. (ابن تیمیه، ۱۴۰۱ ق، ص ۴).
  27. (سبحانی، ۱۳۶۰، ج ۱، ص ۶۵).
  28. (جوادی آملی، ۱۳۸۴، ص ۵۷۸-۵۹۵).
  29. (صنعانی، بی‌تا، ص ۵۲).
  30. (همان، ص ۴۸ و ۵۱).
  31. (بخاری، ۱۹۹۳ م، ص ۴۸).
  32. (جبل عاملی، ۱۹۵۲ م، ص ۱۳۴).
  33. (شعرا:۹۷-۹۸).
  34. (بقره:۲۵۵).
  35. (ابن تیمیه، ۱۴۰۵ ق، ص ۵۷).
  36. (بن باز، ۱۴۱۹ ق، ص ۳۳۰).
  37. (ابن تیمیه، ۱۴۰۱ ق، ص ۳۰).
  38. (همان) .
  39. (زمر:۳۰).
  40. (عبدالرحمن، ۱۳۹۱ ق، ص ۱۷۲).
  41. (نساء:۶۴).
  42. (یوسف:۹۳).
  43. (یوسف:۹۶).
  44. (ر. ک: جوادی آملی، ۱۳۸۴، ص ۵۹۶-۶۰۰).
  45. (آل عمران:۱۶۹).
  46. (صافات:۷۹).
  47. (صافات:۱۰۹).
  48. (صافات:۱۲۰).
  49. (صافات:۱۸۱).
  50. (انسان:۳۰).
  51. (حلبی، ۱۳۹۰ ق، ج ۳، ص ۳۵۴).
  52. (نهج‌البلاغه، خطبه ۲۲۷).
  53. (ابن‌تیمیه، ۱۴۱۱ ق، ص ۵۶).
  54. (ر. ک: صنعانی، ۱۳۸۵ ق، ص ۳۶).
  55. (صنعانی، ۱۳۸۵ ق، ص ۳ و ۴۱/ عبدالرحمن، ۱۳۹۱ ق، ص ۲۳۹/ ابن تیمیه، ۱۴۱۱ ق، ص ۶۷۷).
  56. (ابن تیمیه، ۱۴۱۱ ق، ص ۲۵۶).
  57. (همان، ص ۲۹۷).
  58. (یوسف:۹۶).
  59. (ر. ک: متقی هندی، بی‌تا، ج ۱۶، ص ۲۴۹).
  60. (زهاوی، ۱۹۷۹ م، ص ۱۸).
  61. (ابن قیم، ۱۳۹۱ ق، ص ۶۱-۶۸).
  62. (زلزلت:۸).
  63. (ابن تیمیه، بی‌تا، ص ۱۰۲).
  64. (حج:۶۲).
  65. (اعراف:۵۹).
  66. (مائده:۷۲).
  67. (آل عمران:۵۱).
  68. (خویی، ۱۴۰۱ ق، ص ۵۰۳).
  69. (آل عمران:۵۴).
  70. (اعراف:۱۰۴).
  71. (یونس:۳).
  72. (انعام:۱۰۲).
  73. (بقره:۱۶۵).
  74. (طبرسی، ۱۴۱۵ ق، ج ۱، ص ۴۶۲).
  75. (طباطبایی، ۱۳۶۷، ج ۱، ص ۶۱۱).
  76. (اعراف:۱۸۸).
  77. (مراغی، ۱۹۸۵ م، ص ۳۲).
  78. (رشید رضا، ۱۳۷۳ ق، ج ۱، ص ۵۷.).
  79. (همان).
  80. (همان).
  81. (طبرسی، ۱۴۱۵ ق، ص ۶۱-۶۳).
  82. (همان).
  83. (طباطبایی، ۱۳۶۷، ج ۱، ص ۲۸).
  84. (بقره:۳۰).
بازگشت به کتب معروف عبادی