ضرورت و اهمیت احیاء و ترویج امر به معروف و نهی از منکر
نویسندگان: وحید یخچی، فرشاد میرزایی مطلق، تورج حسنی راد، احمد کرمی
تاریخ تألیف: ۵-۵-۱۳۹۴
محتویات
مقدمه
این نوشتار، پژوهشی پیرامون جایگاه و ضرورت امر به معروف و نهی از منکر است. امر به معروف و نهی از منکر ریشه در فطرت آدمی داشته و در ادوار مختلف تاریخ بشری هشدار و تشویق وجود داشته است ، ترک این دو فریضه عامل سقوط و مرگ جامعه میگردد. ضرورت به کمال رسیدن انسان و هدف از آفرینش اوست که آدمی را وادار مینماید که به مناهی آگاه گردد و معارف را بکار بندد. امر به معروف و نهی از منکر نه تنها عامل کمال و تکامل روحی فرد بلکه عامل پیشرفت جامعه بوده و در حقیقت یک ضرورت فردی و اجتماعی است. مومنین، نصیحت کنندگان، صاحب نظران و همه افراد جامعه باید توجه و احساس مسئولیت نموده و انتقادات و پیشنهادات خود را به مسئولین دلسوز و انتقاد پذیر انتقال دهند و در جهت توسعه و پیشرفت جامعه خود گام بردارند که این خود زمینه مشارکت عمومی را هر چه بیشتر فراهم میآورد.
در این گفتار موجز، ابتدا به ریشههای لغوی، فطری و عقلی امر به معروف و نهی از منکر پرداخته و سپس جایگاه و ضرورت این دو فریضه الهی را مورد بحث و دقت نظرقرار میدهیم. واژه کلیدی: امر به معروف ، نهی از منکر ، کمال ، جامعه ، پیشرفت ضرورت و اهمیت احیاء و ترویج امر به معروف ونهی از منکر مقدمه: امر به معروف ونهی از منکر ضامن هستی بخشی به وجود عینی دین است و مهمترین اثر ترک امر به معروف و نهی از منکر خسارت و ضربه زدن به وجود عینی دین میباشد، تمام آثار و نتایج خسارت باری که در ترک این فریضه به نظر میرسد ، همه در حول وحوش این ضرر و زیان عظیم و کلی است.
اصولاً دین داری سه وجود است که نسبت به دو وجود آن جامعه متدین دارای رسالت نیست . این سه گونه وجود عبارتند از وجود مکتبی ، وجود انسانی و وجود عینی در وجود مکتبی ، ضامن حفاظت و پاسداران از دین منحصراً خداوند است که فرمود: « انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون» در این آیه خداوند حفاظت از ذکر که وجود مکتبی دین است را منحصر در خودش میداند خداوند متعال وجود مکتبی دین را تا به امروز در برابر تمام حوادث ، چالشها ، ناگواریها و ناهمواریهایی که در فراز و نشیبهای زندگانی اجتماعی و سیاسی است در تاریخ به وجود آمده ، حفظ کرده و حتی کوچکترین تبدیل و تغییری در آن پدید نیامده است.
احیای این دو اصل بیانگر حیات و سر زندگی جامعه میباشد و فراموش کردن این دواصل موجب رخوت و سستی، بی تفاوتی و به تدریج اضمحلال ومرگ جامعه خواهد شد.برهرمسلمان و مکلفی واجب است درچارچوب قوانین شرع عمل به معروفات را توصیه کرده و دیگران را از مبادرت به منکرات بازدارد . انسان به خاطر خلقت و آفرینش بسیار ظریف و در عین حال پیچیدهای که دارد همواره اصطکاکاتی در مسیر راه او به واسطه مصالحی قرارداده شده و سرشت وی گرایش به کمال جویی و صعود الی ا... نیز است و به خاطر اینکه در مسیر اصلی قرار بگیرد و استعدادهای بالقوه خود را تبدیل به فعل نماید ، خداوند تبارک و تعالی او را رهبری و هدایت فرموده و به قولی خداوند برنامههای خود را از امر به معروف و نهی از منکر شروع کرده است این ضرورت به کمال رسیدن انسان را وادار مینماید که مناهی را بشناسد و بر ترک آنها اقدام نماید و معارف را نیز بکار بندد. به این لحاظ بحث امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک ضرورت فردی و اجتماعی قابل بررسی است.
ریشه لغوی ،ریشههای فطری و عقلی امر به معروف و نهی از منکر: - معجم مقاییس اللغه / ابن فارس - امر به معروف - اعتراف - عرف - تتابع الشیی متصلاً بعضه ببعض - السکون ولاطمانیه - الرائحه الطیبه - نهی از منکر - انکار - نکر : خلاف المعرفه التی یسکن الیها القلب - لم یقبله قلبه ولم یعترف به لسانه . پدران و مادران در طول تاریخ فرزندان خود را به کارهایی وا داشته و از کارهایی نهی کردهاند .
مسئله امر و نهی وتشویق وهشدار ریشه در درون هرانسانی دارد ومربوط به زمان و مکان یا منطقه خاصی نمیشود.وهر مسئله اینگونه فراگیر باشد نشان از فطری بودن آن است. هشدار و اخطار و فریاد دربرابر خطرها وانحرافات مخصوص انسان نیست در قرآن مجیدمی خوانیم: وقتی مورچهای دید حضرت سلیمان بن علی نبیناوآله (علیه السّلام) بالشکرش درحرکتند فریاد زد و به سایر مورچگان گفت : به لانههای خودبروید تا پایمال نشوید. هنگامی که هدهددرپرواز خود ازفضای کشور« سبا» متوجه انحراف مردم شد و دریافت که مردم خورشید پرستند نزد حضرت سلیمان (علیه السّلام) آمد و از این انحراف شکایت کرد.
بنابراین، فریاد در برابر انحراف و دلسوزی برای دیگران نه تنهامسئلهای فطری برای انسانهاست، بلکه ریشهای غریزی نیز در حیوانات دارد. باتوجه به تشخیص عقل که با لذات میتواند حسن و قبح کلی اشیاء را درک نماید و میل به کمال جویی که به واسطه آن تمام سعی و کوشش انسان بر این خواهد بود که خود را به مدارج عالی برساند و واکنش طبیعی که فرد در برابر افعال بد از خود نشان میدهد. میتوان فطری بودن و عقلانی بودن امر به معروف و نهی از منکر را ثابت کرد اگر چه جمعی از دانشمندان معتقدند که وجوب این فریضه با دلیل عقلی ثابت شده اما ادله کتاب و سنت به این امر مشروعیت بخشیده و به عنوان یک فریضه واجب برای مسلمانان نمود پیدا کرده است. جایگاه امر به معروف: اولین وظیفهءانبیاء علیهم السلام امر به معروف و نهی از منکر بوده است.
قرآن حکیم میفرماید: مادرمیان هرامتی پیامبری مبعوث کردیم که مهمترین کار و وظیفه او دوچیز بود:
یکی امر به یکتاپرستی که بزرگترین معروفهاست و دوم نهی از اطاعت طاغوتها که بزرگترین منکرهاست. این موضوع از همان روزهای اول بعثت پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مورد عنایت اسلام بوده است. سوره والعصر که اوائل بعثت در مکه نازل شده است ، در جمله (تواصو بالحق وتواصو بالصبر) ، اشاره به امر به معروف میکند و از مومنان میخواهد تا یکدیگر را به کارهای حق وپایداری در راه خدا سفارش کنند. از دیدگاه علی(علیه السّلام) امر به معروف و نهی از منکر شاخهای از جهاد است. امام علی(علیه السّلام) در مقابل پرسشی پیرامون ایمان، میفرماید: ایمان چهار ستون دارد؛ صبر، یقین، عدل و جهاد... جهاد هم چهار قسمت دارد؛ امر به معروف، نهی از منکر، راستگویی در همه شرایط حساس و مخالفت با فاسقان[۱] غایه الدین الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و اقامه الحدود.[۲]
هدف اصلی دین، امر به معروف و نهی از منکر و به پاداشتن حدود است. تبتنی الاخوه فی الله علی التناصح فی الله والتباذل فی الله و التعاون علی طاعه الله و التناهی عن معاصی الله و التناصر فی الله و اخلاص المحبه[۳] برادری در راه خدا برچند چیز بناشده است؛ نصیحت کردن به همدیگر در راه خدا، بخشش به هم در راه خدا، کمک به یکدیگر بر اطاعت خدا، باز داشتن یکدیگر از نافرمانی خدا، یاری همدیگر در راه خدا و خالص بودن در دوستی. گاه برانگیختن شخص برای انجام امری واجب چنان ارزشمند میشود که پاداش همسان با اصل عمل به وی عطا میشود و این انگیزش انجام نمیشود مگر به وسیله امر به معروف و یا نهی از منکر، زیرا در صورتی که امری نمیشد، اساسا کاری هم صورت نمیگرفت و یا اگر نهی نمیشد، حرامی ترک نمیشد.
لذا امام علی(علیه السّلام) به نقل از پیامبراکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) میفرمود: ((من شفع شفاعه حسنه اوامر بمعروف... فان الدال علی الخیر کفاعله.))[۴] آن کس که برای کار خوب پادرمیانی کند، یا امر به معروف کند... پس (بداند) که راهنمایی کننده به خیر مانند انجام دهنده آن است. و میفرمود: ((من امر بمعروف او نهی عن منکر او دل علی خیر او اشار به، فهو شریک و من امر بسوء او دل علیه او اشار به فهو شریک))[۵] کسی که امر به معروف یا نهی از منکری کند یا به خیری راهنمای یا اشاره کند، پس (در پاداش و اجر آن) شریک است. و آن که به بدی امر یا دلالت یا اشاره کند، او نیز در گناه آن شریک است.
آری، ائمه معصومین(علیهم السلام) از کتاب امیرمومنان(علیه السّلام) نیز حکایتی پیرامون نتیجه اخروی چنین اقدامی نقل کردهاند: ((در کتاب علی(علیه السّلام) یافتیم که قصه اصحاب سبت (شنبه) را ذکر کرده بود که گروهی از آنان به کار منکر اقدام کردند و عدهای این کارشان را تقبیح کردند. سیدانی میگوید: در نسخهای حدیثی غیر از این دید. و انگاه آن حدیث را این گونه نقل میکند: ((کانوا ثلث فرق فرقه باشرت المنکر و فرقه انکرت علیهم و فرقه داهنت اهل المعاصی. فلم تنکر و لم تباشر المعصیه فنجی الله الذین کانوا انکروا و.. .))[۶]
سه گروه بودند: عدهای کار منکر انجام میدادند. گروهی عمل آنان را تقبیح کردند و گروهی مسامحه کردند و کارشان را تقبیح نکردند؛ البته مباشرت هم نکردند. خداوند تقبیح کنندهها را نجات داد. با توجه به اهمیت و جایگاه این فریضه الهی باید برای آن بستر سازی کرد: عمل منکر یا ترک معروف، در پی مقدمات ذهنی مختلف از فرد مورد نظر سر میزند. لذا، امر و نهی بدون درنظر گرفتن این مقدمات، در واقع به مانند انداختن تیر در تاریکی خواهد بود. آمر و ناهی باید این مقدمات را بیابد و برای آن پاسخ مناسب فراهم کند و به این ترتیب ابتدا آن مقدمات و پایههای منکر یا ترک معروف را نزد آن شخص سست کرده و سپس اقدام به امر و نهی کند، نمونهای از سیره امام را میخوانیم: حضرت وقتی میخواست مردم کوفه را به سوی جنگ و جهاد با دشمن دعوت کند، ابتدا مشروعیت و مقبولیت حکومت خود را به آنان شرح داد تا شبهههای ذهنی از این جهت برطرف گردد. او این نامه را برایشان نگاشت: ((از بنده خدا، علی امیرمومنان به اهل کوفه... من ازواقعه عثمان چنان به شما خبر دهم که شنیدنش مانند دیدنش باشد. مردم به او طعنه زدند و من مردی از مهاجرین بودم که اکثر خواهان بازگشت او به راه راست بودم و کمتر او را سرزنش میکردم ولی طلحه وزبیر باتندی با او برخورد میکردند و با شدت و خشونت با او مواجه میشدند و عایشه هم دربارهٔ وی رفتاری خشمگینانه داشت. پس مردم گرد آمدند و او را کشتند و بدون اکراه و اجبار بلکه با اختیار با من بیعت کردند. بدانید که مدینه نا آرام است و آن را به اضطراب افکندهاند؛ چون دیگ میجوشد و فتنه برپا شده است، هرچه زودتر به سوی فرمانده خویش بشتابید و به نبرد با دشمن خویش اقدام کنید. ان شاء الله))[۷] امام علی (علیه السّلام)خود مردم را به معروف دعوت میکرد و از منکر باز میداشت و این موضوع به عنوان ویژگی جدایی ناپذیر از شخصیت وی در بین روحیاتش شناخته شده بود.
حسن بن ابی الحسن بصری میگوید: وقتی امام علی(علیه السّلام) وارد بصره شد، به دنبالش روان شدم، حضرت نگاهی به من کرد و پرسید: آیا کاری داری؟ گفتم: سخنی به من یاد بده که خداوند مرا به آن سود ببخشد. فرمود: هرکس سه ویژگی داشته باشد، دنیا و آخرتش سالم است؛ کسی که امر به معروف کند و خود نیز بدان عمل کند؛ کسی که نهی از منکر کند خود هم از منکر دور باشد و آن که مراقب حدود الهی باشد. آنگاه امام وارد بازار شد و فرمود:
ای بندگان دنیا، شما که در روز به سوگند خوردن مشغول هستید و شب میخوابید و در بین این دو از آخرت غافل هستید، پس کی به جمع زاد وتوشه میپردازید...؟ مردی گفت: ای امیرمومنان! ما برای گذران زندگی چارهای جز این نداریم. فرمود: کار و تلاش برای امرار معاش از راه حلال، انسان را از عمل برای آخرت باز نمیدارد. آن کس که سرکشی کند و زندگی دنیا را برگزیند، جایگاهش دوزخ است[۸] و به کارگزارانش میفرمود: قلمهای خود را نازک و تیز کنید و بین سطرها را نزدیک به هم بگیرید و زیادی کلمات را حذف نمایید و منظورها را در نظر بگیرید و شما را از پرحرفی و پرنویسی برحذر میدارم، چون اموال بیت المال نمیتواند چنین خسارتهایی را تحمل کند.[۹]
شیوههایی که امام به عنوان آمر و ناهی و مبلغ دین از آنها سود میبرد
اما آنچه مهم است شیوههایی است که امام به عنوان آمر و ناهی و مبلغ دین از آنها سود میبرد:
۱ ـ امر و نهی مناسب با موقعیت استفاده ازلحظات حساس، که احتمال تإثیر سخن را افزایش میدهد، یکی از شیوههایی است که امام از آن سود میبرد. از جمله آنها وصیتها و سخنان حضرت در لحظه شهادت است. حضرت در وصیتش به امام حسن(علیه السّلام)فرمود: «وإمر بالمعروف تکن من اهله و انکر المنکر بیدک و لسانک و باین من فعله بجهدک و جاهد فی الله حق جهاده...»[۱۰] امر به معروف کن تا خود اهل آن شوی و با دست و زبان، در نهی از منکر بکوش و با تلاش سخت از هرکسی که بدان دست یازد، فاصله بگیر و در راه خدا به گونهای جهاد کن که بایسته است...
۲ـ یادآوری قیامت و تشبیه عذاب آن بر دردهای دنیوی انسان امام از این شیوه نیز استفاده میکرد. از جمله میفرمود:
بدانید پوست نازک شما تحمل آتش دوزخ را ندارد؛ بنابراین به خودتان رحم کنید. زیرا تجربه کردهاید که در دنیا در برابر مشکلات پایدار نبودید و میدانید که اگر خاری به بدنتان برسد، چگونه ناله میکنید و اگر بلغزید و زمین بخورید و خون جاری شود، بی صبری نمایید و از سنگها و ریگهای داغ جلو آفتاب ناله تان به عرش میرسد، پس چگونه در برابر آتش دوزخ که از قهر خدا سرچشمه میگیرد، تحمل مینمایید؟ ![۱۱]
۳ ـ پیمان گرفتن امام(علیه السّلام)
به فرزندش امام حسن(علیه السّلام) وصیت کرد:«... رسول خدا(ص) با من عهد کرد و فرمود: ای علی! امر به معروف کن و از منکر با دست و اگر نتوانستی، با زبان و گرنه، با قلب خود نهی کن و اگر نشد، خودت را ملامت نکن.»[۱۲] امام(علیه السّلام) خود نیز از اهل یمن پیمان گرفت.[۱۳] ضرورت و وجوب امر به معروف و نهی از منکر: ملامهدی نراقی، رحمه الله علیه، در کتاب جامع السعادات مینویسد: «بزرگترین مراسم دین، امر به معروف و نهی از منکر است. این دو از امور مهمی هستند که انبیإ الهی به خاطر اجرای آن مبعوث شدند و پس از آنها اوصیإ راهشان را ادامه دادند. امر به معروف و نهی از منکر یک قطب است که آسیاب ملتها و دین براساس آن میچرخد.»
ویژگی اصلاحگری که در امربه معروف و نهی از منکر نهفته، عامل اصلی چنین کارکردی است. چنان که بدون آن، غبارهای غفلت، انحراف، تحریف و جهل به مرور سیمای دین را مکدر ساخته و سرانجام چهرهای خلاف واقع از آن نزد مردم ترسیم خواهد کرد. سیمایی که نه تنها عامل جذب مردم به دین نخواهد شد، بلکه موجب ایجاد نفرت و گریز آنان نیز خواهد شد. براین اساس است که امام علی(علیه السّلام) برپایی واجبات را بدان وابسته میداند و میفرماید: «انها اذا ادیت واقیمت استقامت الفرائض کلها هینها و صحبها و ذلک ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر دعإ الی الاسلام مع رد المظالم و مخالفه الظالم و قسمه الفیء و الغنائم و اخذ الصدقات من موافقها و وضعها فی حقها.»[۱۴]
هرگاه امر به معروف و نهی از منکر انجام شود، همه واجبهای الهی از ساده و دشوار به پاداشته میشوند و این بدان سبب است که امر به معروف و نهی از منکر، مردم را به اسلام فرا میخواند. مظالم را و حقوق مردم را به آنها برمی گرداند با ستمگر به مخالفت برمی خیزد. فیء وغنائم را تقسیم میکند و صدقات را از محل آن گرفته و در جای خود به مصرف میرساند. برهمین اساس امام فرزندش محمد بن حنفیه را به اقامه امر به معروف و نهی از منکر فرا میخواند. امام(علیه السّلام) او را این چنین وصیت میکند: «و آمر بالمعروف تکن من اهله فان استتمام الامور عندالله تبارک و تعالی الامر بالمعروف و النهی عن المنکر»[۱۵] امر به معروف کن تا از اهل آن باشی، زیرا تکمیل کارها نزد خداوند تبارک و تعالی به امر به معروف و نهی از منکر است. البته دلیل چنین سخنی نیزآشکاراست؛ زیرا در صورتی که امر به معروف و نهی از منکر نباشد، تضمینی برای تداوم سلامت امور وجود ندارد و هر لحظه احتمال ارتجاع از دین و معروف و رویکرد به منکر وجود دارد و تنها ضامن، همین امر و نهی است که در صورت هرنوع مفسدهای کارها را در روال صحیح خود خواهند انداخت. موضوعی که امام نیز بدان اشاره میکند و میفرماید: «فرض الله الامر بالمعروف مصلحه للقوام و النهی عن المنکر ردعا للسفها»[۱۶]
خداوند امر به معروف را به خاطر مصلحت و صلاح توده مردم و نهی از منکر را برای بازداشتن سفها وبی خبران واجب کرد. حقیقت این است که وجود افرادی که همواره درصدد تخریب دین هستند، قابل انکار نیست، کافران، منافقان و... همه در پی نابودی دین الهی هستند تا به اهداف دنیایی خود دست یابند. اما امر و نهی مومنان باعث عقب نشینی و حتی ذلت آنان خواهد شد. و از طرفی به دلیل پشتیبانی از دین و دفاع از احکام آن، نوعی حمایت دفاعی از دینداران نیز خواهد بود. امام(علیه السّلام) میفرماید: «من امر بالمعروف شد ظهور المومنین و من نهی عن المنکر ارغم انوف المنافقین و... من شنیئی الفاسقین و غضب لله غضب الله له و ارضاه یوم القیامه»[۱۷]
کسی که امر به معروف کند، مومنین را نیرو بخشیده و کسی که نهی از منکر کند، بینی منافقان را به خاک مالیده... و آن که با فاسقان مخالفت کند و برای خدا خشم گیرد، خدا به نفع او خشمگین میشود و در روز قیامت او را خوشحال میکند. در این روایت توجه به تفاوت کارکرد امر به معروف و نهی از منکر نیز لازم است. بدین صورت که نقش امر به معروف معمولا ایجابی است مانند مصلحت تودهها و... اما نقش وکار کرد نهی از منکر معمولا سلبی است مانند بازداشتن سفیهان و... از این روی برای حفظ دین، عمل به هردو مورد نیاز خواهد بود و هریک به تنهایی کفایت از دیگری نخواهد کرد.
در هنگام تضییع حقوق خدا و یا حقوق شخصی: امر به معروف و نهی از منکر الف: اما آن جایی که کسی رفتار غیراخلاقی در رابطه با خدا و یا در رابطه با شخص خودش داشته باشد و این کار هم مخفیانه انجام بگیرد در این جا دو ارزش در مقابل هم قرار میگیرد و عملا تضادی حاصل میشود؛ یعنی از یک طرف، ما میدانیم که اجمالا نسبت به رفتار دیگران نباید بیتفاوت باشیم و افراد در نظام اسلامی موظفند که نسبت به عمل دیگران کم و بیش نظارتها و عکسالعملهایی داشته باشند؛ یعنی همان چیزهایی که در لزوم ارشاد و دعوت به خیر و تواصی به حق و امر به معروف و نهی از منکر مطرح است و باید سعی کرد که خطاکار را از کار زشتبازداشت، و از طرف دیگر، چون کار پنهانی است و نمیخواهد کسی مطلع بشود رعایت کرامت انسان و حفظ عرض و آبروی او اقتضا میکند که به رویش نیاورند، چون خدای متعال راضی نیست که بندهای، هر چند گنهکار، آبرویش ریخته شود.
پس از یک سو، حفظ آبرو و حیثیت آن شخص لازم است و نباید رازش را کشف کرد و آبرویش را ریخت، و از سوی دیگر میبایست او را معالجه کرد. در صورتی که بتوان بین این دو ارزش جمع کرد؛ یعنی کاری کرد که خطاکار، متنبه بشود و دست از کار زشتش بردارد بدون این که آبرویش، حتی نزد شخص ارشاد کننده بریزد در این صورت، اشکالی پیش نمیآید. چنان که اگر بتوان او را راهنمایی کرد که کتابی بخواند، از موعظهای استفاده کند، یا خودش کلیاتی را برایش مطرح نماید، و بدون این که به او بگوید من میدانم که تو مرتکب کار زشتی هستی زیانها و عواقب آن کار را برایش بیان کند هم آبرویش نریزد و هم متنبه بشود.
ولی غالبا این کار میسر نمیشود و در بسیاری از موارد هست که اگر انسان بخواهد طرف را ارشاد بکند خواه ناخواه متوجه میشود که او از گناهش اطلاع دارد. بدون شک نباید کاری کرد که شخص ثالثی از این جریان مطلع بشود و کسی که گناه محرمانهای انجام داده نباید سرش را نزد دیگران فاش کرد اما سؤال این است که آیا سزاوارتر است اظهار کند که من اطلاع دارم از این گناهی که مرتکب شدهای؟ یا سخنی بگوید که طرف بفهمد که رازش نزد او فاش شده است؟ در صورتی که راه اصلاح او منحصر به چنین گفتار و رفتاری باشد مصلحت نجات او مقدم است چون خودش در واقع اطلاع پیدا کرده است و نزد شخص ثالثی هم راز او را کشف نمیکند و اگر بکلی سخنی نگوید شخص گناهکار به گناه خودش ادامه میدهد و موجب هلاکش میشود، در این جا باید او را از مهلکهای که در شرف وقوع در آن است نجات داد ولی باید دقت کرد هر قدر ممکن است آبرویش حفظ بشود و موجبات شرمساری و رسوایی او فراهم نگردد اینها ظرافتهایی است که باید در مقام عمل به آن توجه داشته باشیم مبادا موقعی که میخواهیم کسی را ارشاد کنیم خودمان مرتکب گناهی بشویم.
ب :امر به معروف و نهی از منکر در هنگام تضییع حقوق افراد جامعه: اما آن جایی که مربوط به حقوق دیگران میشود، اگر مربوط به حق یک یا چند فرد باشد یک حکمی دارد و در صورتی که مربوط به حق کل جامعه و نظام جامعه باشد حکم دیگری. کسی اختلاس کرده و از فرد یا افرادی مالی را مخفیانه غصب کرده است دربارهٔ چنین شخصی با چند مساله، مواجه هستیم اموال کسانی مورد تجاوز قرار گرفته در حالی که خودشان هم متوجه نیستند ما چگونه میتوانیم عمل کنیم و لااقل جلو تکرارش را بگیریم؟
مساله دیگر دربارهٔ شخص مرتکب است که چگونه باید با او برخورد کرد؟ تامین حقوق دیگران گاهی به این صورت میسر است که انسان بدون این که به محاکم مراجعه کند و دیگران را در جریان قرار بدهد، میتواند اموال یا حقوق تضییع شده را استیفا کند مثلا مال مغصوب در اختیار شخص ثالثی است و او قدرت دارد که آن را به صاحبش برگرداند در این جا اشکالی پیش نمیآید، زیرا میداند که این مال غصبی است و صاحبش را هم میشناسد و رساندن به او هم هیچ اشکالی را ایجاد نمیکند؛ نه باعث این میشود که آبروی غصب کننده ریخته بشود و نه مفسده دیگری را ایجاد میکند، این کار را حتما باید کرد اما هنگامی که انسان میبیند که کسی اختلاس یا دزدی میکند یا کارهای منافی با عفت مرتکب میشود چه باید کرد؟
شاید ابتدا به ذهن برسد که خوب است افشاگری کند و طرف را معرفی کند و به مجازات برساند. البته در این که فیالجمله میتوان چنین کاری را انجام داد، شکی نیست؛ یعنی به محاکم و به مقامات صلاحیتدار اطلاع داد تا او را مجازات کنند، مثلا کسانی شاهد انجام عملی باشند و نزد قاضی شهادت بدهند و قاضی حکم بکند و حد بر او جاری نماید، ولی از تربیت اسلامی و دستورالعملهایی که در این زمینه هست استفاده میشود که این کار مطلقا مطلوب نیست؛ یعنی چنین نیست که هر کس اطلاع پیدا کرد از این که دیگری مرتکب کبیرهای شده یا به حقوق دیگران تجاوز کرده خوب است که برود شهادت بدهد و او را به مجازات برساند بلکه میبینیم در بعضی از موارد طوری است که این کار موجب مجازات برای خود شاهد میشود؛ مثلا اگر سه نفر عادل ببینند عمل زنایی انجام گرفته و بروند شهادت بدهند و شاهد چهارمی نباشد بر هر سه نفر ایشان حد جاری میشود.
از این دستور اسلام میتوان استفاده کرد که اسلام راضی نیستبه این که زود اسرار مردم فاش بشود البته باید جلو مفاسد گرفته بشود اما به ترتیبی که خود اسلام مقرر کرده است. از این دستور اسلام استفاده میشود که چهار نفر بودند و رفتند شهادت دادند اشکالی ندارد، اما اگر کمتر بودند نباید این کار را بکنند اگر سه نفر از ارتکاب چنین کاری مطلع شدند هر سه باید کتمان کنند. اما نسبتبه شخص ذیحق؛ مثلا شوهر زن زناکار، یا کسی که مال از او اختلاس شده، آیا میبایستبه شوهر اطلاع دهند یا به صاحب مال بگویند که فلانی مال تو را دزدیده استیا نه؟ بدون شک اگر استیفای حق متوقف بر اینها نباشد چنین کاری را نباید کرد تا بیجهت راز مسلمانی فاش نشود اما اگر استیفای حق متوقف بر این باشد و جز این راهی نداشته باشد در این جا گفتن به او اشکالی ندارد، اما آیا واجب استبرای این که مالش از بین نرود ما به او بگوییم که فلان کس مال تو را برداشته است؟
ظاهرا دلیلی بر لزوم این کار نداشته باشیم مگر این که سکوت در این موارد موجب شیوع فساد شود و به هر حال، حل ای مسائل به عهده فقه است اما نسبتبه خود شخصی که مرتکب گناهی میشود وظیفه داریم که او را ارشاد کنیم،در این جاست که اگر رازش افشا نشده ما حتی نباید به روی خودش هم بیاوریم که ما میدانیم تو مرتکب گناه شدهای؛ عینا مثل همان مساله اولی است و پیچیدگی مساله دوم به خاطر این است که جهات مختلفی دارد:
یکی کیفیت ارشاد آن شخص و بازداشتن او از گناهی که مرتکب شده و اصلاح این مرض نفسانی که پیدا کرده است و در این جهتبا صورت اول، مشترک است، و یکی حیثیت استیفای حق دیگران است که چگونه باید استیفا کرد، و یکی دیگر این که آیا باید کاری کرد که به مجازات برسد یا نه؟ و گفتیم در یک صورت هست که باید این کار را کرد و آن در صورتی است که اگر کارش افشا نشود و به مجازات نرسد یقین داریم که این کار را تکرار خواهد کرد و موجب یک مفسده اجتماعی بزرگ میشود و اما در صورتی که گناه علاوه بر این که موجب شقاوت و هلاکت معنوی گناهکار میشود به ضرر نظام جامعه هم باشد؛ یعنی ضررش تنها منحصر به یک فرد و دو فرد نباشد بلکه اساس اجتماع صالح اسلامی را به هم میزند در این جاست که حتما میبایستبه هر قیمتی باشد جلوگیری کرد و حتی در این مورد است که تجسس هم فیالجمله جایز است، زیرا در جایی که احتمال داده شود که کسانی میخواهند علیه نظام جامعه توطئه کنند حتی به احتمالش هم میبایست ترتیب اثر داد; یعنی در مقام تحقیق برآمد چه رسد به این که علم داشته باشیم به این که کسانی در صدد چنین کاری هستند.
البته تاکید میکنم که جواز تجسس بستگی به نظر حاکم و ولی امر دارد و باید به دستور او انجام بگیرد و الا تجسس ابتدایی از کار مؤمنین جایز نیست و قرآن کریم صریحا نهی فرموده است: «و لاتجسسوا» و در مواردی که حاکم به خاطر مصالح کل نظام لازم میداند که این کار انجام بگیرد استثنایی است که به دلیل عقلی و نقلی ثابت میشود. این یک بخش از مسائل اخلاقی است که فهرستوار گفته شد و میبایست در اطراف فروع و جزئیاتش دقت فقهی کافی بشود. ضرورت و وجوب امر به معروف و نهی از منکر در آیات قرآنی: قول خدای تعالی : « و لتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یاءمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون»[۱۸]
در آیه فوق به طور وضوح ، وجوب آمده است ، زیرا کلمه «والتکن » امر است و ظاهر امر ایجاب است و در این آیه توضیحی است مبنی بر این که رستگاری منوط بر آن است ، زیرا به طور حصر بیان کرده و فرموده است : «و اولئک هم المفلحون» و نیز در آیه آمده است که این عمل واجب کفایی است نه واجب عینی ، زیرا وقتی که گروهی اقدام کردند، از دیگران ساقط میگردد، چون نفرموده است که همگی امر به معروف کنید، بلکه فرموده است : «باید جمعی از میان شما دعوت به نیکی کنند» بنابراین هرگاه یک فرد و یا جمعی اقدام کنند، تکلیف از دیگران برداشته شده و رستگاری از آن کسانی خواهد بود که امر به معروف کردهاند ولی اگر تمام مردم از آن خودداری کنند ناگزیر گناه متوجه تمام کسانی است که توانایی انجام آن را داشتهاند. خدای متعال فرموده است : « لیسوا سواء من اهل الکتاب امه قائمه یتلون آیات اللّه آباء اللیل و هم یسجدون ، یؤ منون باللّه و الیوم الا خر و یاءمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یسارعون فی الخیرات و اولئک من الصالحین »[۱۹]
در این آیه خدای متعال صالح بودن آنان را به صرف داشتن ایمان به خدا و روز واپسین گواهی نکرده است ، بلکه امر به معروف و نهی از منکر را نیز بر آن افزوده است. خدای متعال فرموده است : « و المؤ منون و المؤ منات بعضهم اولیاء بعض یاءمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلوه »[۲۰] مؤ منان را به انجام امر به معروف وصف کرده است . پس کسی که امر به معروف را ترک کند از جمع مؤ منان توصیف شده در این آیه خارج است . خدای متعال فرموده است : « لعن الذین کفروا من بنی اسرائیل علی لسان داوود و عیسی بن مریم ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون ، کانوا لا یتناهون عن منکر فعلوه لبئس ما کانوا یفعلون»[۲۱] این نهایت سرزنش است ، زیرا آنان را به علت ترک «نهی از منکر» سزاوار لعن و نفرین دانسته است . و خدای متعال فرموده است : « کنتم خیر امه اخرجت للناس تاءمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر »[۲۲] این سخن دلیل بر فضیلت امر به معروف است ، زیرا بیانگر آن است که ایشان بدان وسیله بهترین امت بودند. و خدای متعال فرماید: فلما نسوا ما ذکروا انجینا الذین ینهون عن السوء و اخذنا الذین ظلموا بعذاب بئیس بما کانوا یفسقون»[۲۳] به این ترتیب بیان کرده است که ایشان به دلیل نهی از بدی نجات یافتند.
و این خود نیز دلیل بر وجوب (نهی از منکر) است . خدای متعال فرموده است : « الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلوه و آتوا الزکوه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر »[۲۴] در این آیه خدای متعال ، امر به معروف و نهی از منکر را در شمار صفات نیکان و مؤ منان ، با نماز و زکات برابر کرده است . خدای متعال فرماید: « تعاونوا علی البر و التقوی و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان»[۲۵] این دستور قاطعی است ، و معنای تعاون ، واداشتن دیگران به یاری رساندن به امر خیر و هموار کردن راه خیر و مسدود کردن راههای شر و تجاوز، در حد امکان است.
خدای متعال فرموده است : « لولا ینهیهم الربانیون و الاحبار عن قولهم الاثم و اکلهم السحت لبئس ما کانوا یصنعون »[۲۶] خداوند در این آیه بیان کرده است که آنان به دلیل ترک نهی از منکر، گناه کردهاند. خدای متعال فرموده : « فلو کان من القرون من قبلکم اولوا بقیه ینهون عن الفساد فی الارض الا قلیلا ممن انجینا... »[۲۷] در این آیه خداوند بیان داشته است که همه آنان را، به جز اندکی که از فساد در روی زمین جلوگیری میکردند، هلاک کرده است. و خدای متعال فرموده است : « یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداء للّه و لو علی انفسکم اوالوالدین و الاقربین»[۲۸] این مطلب همان امر به معروف به پدر و مادر و خویشاوندان است.
خدای متعال فرماید: « لا خیر فی کثیر من نجویهم الا من امر بصدقه او معروف او اصلاح بین الناس و من یفعل ذلک ابتغاء مرضات اللّه فسوف نؤ تیه اجرا عظیما »[۲۹] و خدای متعال فرموده است : « و ان طائفتان من المؤ منین اقتتلوا فاصلحوا بینهما...»[۳۰] اصلاح همان جلوگیری از تجاوز و بازگرداندن به طاعت خداست ، و اگر متجاوز برنگشت ، خداوند دستور به مبارزه با او را داده و فرموده است : « فقاتلوا التی تبغی حتی تفیی ء الی امر اللّه »[۳۱] و این همان نهی از منکر است . اما اخبار: از پیامبر صلی اللّه علیه و اله نقل شده که فرمود: «هیچ گروهی نیستند که مرتکب گناهی شوند و در میان ایشان کسی باشد که بتواند آنها را نهی از منکر کند و نکند، مگر این که بزودی خداوند همه آنها را به عذابی از جانب خود گرفتار میسازد.»[۳۲]
از ابوثعلبه خشنی نقل کردهاند که وی از رسول خدا صلی اللّه علیه و اله دربارهٔ تفسیر این آیه مبارکه پرسید: «لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم »[۳۳] پیامبر صلی اللّه علیه و اله میفرماید: «ای ابوثعلبه ، امر به معروف و نهی از منکر کن و هرگاه دیدی که مردم به دنبال حرص و آز هستند و از هوای نفس پیروی میکنند و دنیا را برگزیدهاند و هر صاحب نظری ، فریفته نظر خویش است ، مواظب خودت باش و توده مردم را رها کن ، زیرا در پی شما آشوبهایی مانند پارههای تیره شب است ، کسی که در آن اوقات به دست آویزی همچون دست آویز شما چنگ زند، اجر و مزد پنجاه تن از شما را دارد. گفتند: یا رسول اللّه، آیا اجر پنجاه تن از آن مردم را؟
فرمود: بلکه از شما را که نیکوکاری را یاری میکند در حالی که آنها نمیکنند.»[۳۴] از ابن مسعود دربارهٔ تفسیر این آیه پرسیدند، او گفت : اینک زمان تفسیر آن نیست ، امروز متن آیه قابل قبول است و لیکن نزدیک است که زمان تفسیر آن فرا رسد؛ آن وقت شما امر به معروف میکنید، با شما چنین و چنان عمل میکنند و سخن میگویید، کسی از شما نمیپذیرد، در آن زمان است که «باید به خود بپردازید و هنگامی که شما هدایت یافتید، گمراهی کسان که گمراه شدهاند به شما زیانی نمیرساند.»[۳۵] رسول خدا صلی اللّه علیه و اله فرمود:
«باید امر به معروف و نهی از منکر کنید اگر نه خداوند بدکاران شما را به شما مسلط میکند و از آن پس نیکان شما هر چه دعا میکنند، مستجاب نمیشود.»[۳۶] مقصود این است که هیبت و شکوه آنان در نظر اشرار از بین میرود در نتیجه اهمیتی به آنها نمیدهند و از آنها نمیترسند. پیامبر صلی اللّه علیه و اله فرمود: «ای مردم ! خدای تعالی میفرماید: ای مردم ! باید امر به معروف و نهی از منکر کنید، پیش از آن که دعا کنید و مستجاب نشود.»[۳۷] آن حضرت میفرماید: «کارهای نیک در برابر جهاد در راه خدا به قدر آب دهان انداختن در دریایی ژرف است ، و تمام اعمال نیکو و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر بیش از آب دهان در برابر اقیانوسی ژرف نمیباشد.»[۳۸] پیامبر صلی اللّه علیه و اله فرمود: «همانا خدای تعالی از بنده میپرسد: چه باعث شد که منکر را دیدی و نهی از منکر نکردی ؟ هرگاه خداوند دلیلی را به بنده اش تلقین کند، میگوید: پروردگارا! به تو اعتماد ورزیدم و از مردم فاصله گرفتم»[۳۹] آن حضرت فرمود: «مبادا میان معابر و بر رهگذرها بنشینید، گفتند: ما ناگزیر از نشستنیم ، زیرا رهگذرها انجمن ماست و در آنجاها گفتگو میکنیم فرمود: اگر نمیخواهید این مکانها را ترک کنید پس حق آن را ادا کنید، عرض کردند: حق راه چیست ؟ فرمود: چشم پوشیدن (از نامحرم ) و آزار نرساندن (به مردم ) و جواب سلام (دیگران ) را دادن و امر به معروف و نهی از منکر.»[۴۰]
پیامبر صلی اللّه علیه و اله فرمود: «تمام سخنان فرزند آدم به زیان اوست نه به سود او، جز امر به معروف یا نهی از منکر و ذکر خدا.»[۴۱] آن حضرت فرمود: «همانا خداوند خواص را به واسطه گناهان عامه مردم عذاب نمیکند مگر این که منکری بین آنها ظاهر شود در حالی که خواص میتوانند نهی از منکر بکنند ولی نکنند.»[۴۲] ابوامامه باهلی از پیامبر صلی اللّه علیه و اله نقل کرده است که فرمود: «چگونه خواهید بود وقتی که زنان شما سرکشی کنند و جوانانتان فاسق شوند و شما جهاد را ترک کنید؟ عرض کردند: یا رسول اللّه ، آیا چنین چیزی شدنی است ؟ فرمود: آری، به خدایی که جان من در اختیار اوست بدتر از آن خواهد شد، پرسیدند: یا رسول اللّه ، بدتر از آن چیست ؟ فرمود: چگونه خواهید بود وقتی که امر به معروف و نهی از منکر نکنید؟ عرض کردند: یا رسول اللّه ، مگر چنان چیزی میشود؟
فرمود: آری ، قسم به آن جان من در دست اوست ، بدتر از آن خواهد شد، عرض کردند: بدتر از آن چیست ؟ فرمود: چگونه خواهید بود وقتی که معروف را منکر و منکر را معروف ببینید؟ گفتند: یا رسول اللّه آیا چنین چیزی ممکن است ؟ فرمود: آری سوگند به آن که جان من در اختیار اوست بدتر از آن خواهد شد، گفتند: بدتر از آن چیست ؟ فرمود: چگونه خواهد بود وقتی که امر به منکر و نهی از معروف کنید، گفتند: یا رسول اللّه ، آیا چنین چیزی میشود؟ فرمود: آری قسم به خدایی که جان من در دست اوست ، بدتر از آن هم خواهد شد، خدای تعالی میفرماید: به ذات مقدسم سوگند خوردهام آنان را به آشوبی گرفتار سازم که شخص بردبار هم سرگردان بماند.»[۴۳] عکرمه از ابن عباس نقل کرده که گفت : «رسول خدا صلی اللّه علیه و اله فرموده : مبادا نزد مردی بایستید که مظلومی را میکشد، زیرا لعنت خدا بر کسی نازل میشود که در آن وقت حاضر باشد و از او دفاع نکند.»[۴۴] رسول خدا صلی اللّه علیه و اله فرمود: «سزاوار نیست برای کسی که در جایی شاهد حقی باشد مگر این که آن حق را بازگو کند زیرا گفتن حق نه باعث جلو آمدن اجل او میشود و نه هرگز او را از روزی حتمی خود محروم میسازد.»[۴۵]
این دو حدیث دلیل آن است که ورود به خانههای ظالمان و فاسقان جایز نیست و حضور در جاهایی که منکر را در آنها میبیند و توان از بین بردن آن را ندارد روا نمیباشد، زیرا فرموده است بر کسی که در این قبیل جاها حاضر باشد لعنت خدا نازل میشود، و مشاهده منکر در جایی که نیازی به رفتن وی نبوده ، با این بهانه که قدرت جلوگیری نداشته جایز نیست ، از این رو جمعی از گذشتگان گوشه گیری را برگزیدند به آن دلیل که منکر را در بازارها و جشنها و انجمنها میدیدند در حالی که نمیتوانستند جلوگیری کنند و این امر خود دوری از مردم را میطلبید.
ابن مسعود میگوید: رسول خدا صلی اللّه علیه و اله فرمود: «خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرده مگر آن که یارانی داشته است، آن پیامبر تا وقتی که خدا میخواست بین ایشان میماند و در میان آنها به کتاب خدا و فرمان او عمل میکرد، تا خداوند پیامبرش را از دنیا میبرد، آن یاران به کتاب خدا و فرمان او و سنت پیامبرش عمل میکردند و چون آنان منقرض میشدند، پس از آنها گروهی بالای منبرها میرفتند آنچه میدانستند میگفتند و آنچه را بد میدانستند خود عمل میکردند، پس هرگاه چنان زمانی را درک کردید، بر هر مؤ منی لازم است که با دستش جهاد و مبارزه کند، اگر نتوانست با زبانش و اگر با زبان هم نتوانست پس به قلبش (ناراحت شود)؛ اسلام چیزی جز این نیست.»[۴۶]
ابن مسعود میگوید: مردم روستایی مرتکب گناه میشدند و چهار نفر بودند که نهی از منکر میکردند یکی از آنها به پا خاست و گفت : شما چنین و چنان میکنید و شروع کرد به نهی از منکر و بازگو کردن عمل زشتی که مرتکب میشدند و آنها جواد رد میدادند و از کارهای خود دست بر نمیداشتند، در نتیجه یکدیگر را دشنام میدادند، و او به مبارزه با آنها برخاست و آنها بر او غالب شدند.
پس کناره گیری کرد و گفت : خدایا! من آنها را نهی از منکر کردم اطاعت نکردند، دشنام دادم ، آنها هم مرا دشنام دادند با آنها جنگیدم بر من غالب شدند، آنگاه به راه خود رفت ، سپس دیگری قیام کرد و آنها را نهی از منکر نمود، اطاعت نکردند، پس به آنها دشنام داد، آنها نیز او را دشنام دادند، در نتیجه گوشه گیری کرد و گفت : خدایا! من آنها را نهی از منکرکردم ، اطاعت نکردند و دشنام دادم ، آنها نیز مرا دشنام دادند و اگر با ایشان میجنگیدم بر من غالب میشدند، آنگاه سومین نفر قیام کرد و آنها را نهی از منکر نمود و آنها اطاعت نکردند و او از ایشان کناره گرفت و گفت : پروردگارا! من آنها را نهی از منکر کردم ولی آنها از من اطاعت نکردند و اگر دشنام میدادم ، آنها نیز به من دشنام میدادند و اگر مبارزه میکردم بر من غالب میشدند و بعد به راه خود رفت ، سپس چهارمی قیام کرد و گفت :
خداوندا! اگر من آنها را نهی از منکر میکردم نافرمانی میکردند و اگر دشنام میدادم ، دشنام میدادند و اگر با آنها میجنگیدم بر من غالب بودند و بعد رفت . ابن مسعود میگوید: از میان شما نظیر این چهارمین نفر، با وجود این که مقام او پست تر از همه بود، نیز کم است ! ابن عباس میگوید: «به رسول خدا عرض شد: آیا مردم قریهای که در میان آنها افراد صالح وجود دارند، هلاک میشوند؟ فرمود: آری ، گفتند: چرا یا رسول اللّه ؟ فرمود: به دلیل این که گنهکاران را میبینند و در برابر نافرمانیهای خدای عزّوجل ساکت میمانند»[۴۷]
نتیجه گیری
دو فریضه امر به معروف و نهی از منکر هم دارای ریشه فطری و هم دارای ریشه عقلی بوده و با عنایت به اهمیت و جایگاه این دو فریضه الهی است که خداوند آن دو را جز وظیفه و تکلیف انبیاء قرار داده، زیرا عمل به آنها تحقق بخش کمال فرد و جامعه و ترک وسهل انگاری در آنها هم موجب سقوط فرد و هم سبب هلاکت و مرگ جامعه میگردد. امر به معروف و نهی از منکر باید بر اساس روشها و شیوههای خاص خود باشد تا هم جلوی مفسده گرفته شود و هم اسرار مردم فاش نگردد. بر اساس امر به معروف و نهی از منکر است که واجبات الهی به پا داشته و مردم به اسلام فرا خوانده میشوند. انجچام این دو فریضه موجب عقب نشینی دشنمنان دین و سبب حمایت از دینداراناست. این علاوه بر سلامتدنیا، سلامت آخرت را برای انسان به ارمغان آورده و آدمی را در جوار رحمت الهی قرار میدهد و هدف از خلقت انسان نیز چیزی غیر از آن نیست.
اما باید توجه داشت، جهت دعوت دیگران به معارف و نیکیها، لازم است خود انسان به تقوی و اخلاق آراسته باشد ، یعنی جامه پاک بر تن داشتن و پیشقدم شدن در امور و اعمال خیر، یکی از شرایط لازم و ضروری تاثیر امر به معروف و نهی از منکر میباشد. لازم به یاد آوری است جهت بازتاب بهتر و گسترش تاثیر امر به معروف و نهی از منکر باید این دو فریضه الهی به شکل جمعی و گروهی انجام گیرند علاوه بر آن نباید از تدابیر عملی و کاربردی غافل بود، زیرا با طرح و رفتار عملی میتوان مردم را به کار نیک تشویق و از کار زشت برحذر داشت. اسلام در شیوههای اجرایی این دو فریضه، آنها را به عقل و تدبیر وانهاده، بر خلاف واجبات عبادی مثل نماز که انجام آن به دستور شرع صورت میپذیرد ، که این خود بیان کنندهٔ تاثیر چشمگیر تدابیر عملی و روشهای عقلی و منطقی است. امروزه ثابت گردیده است که ترویج عقلانیت و منطق و تدابیر عملی و هم استفاده از روشهای عقلی و منطق میتواند فرد و جامعه را به کمال رسانده و عامل ترقی و پیشرفت آنان گردد. «والسلام علی من یخدم الحق لذات الحق»
پانویس
- ↑ «والجهاد منها علی اربع شعب علی الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، و الصدق فی المواطن وشنآن الفاسقین فمن امر بالمعروف...» (جامع احادیث الشیعه، ج ۱۴، ص۹/۴۰۳).
- ↑ غررالحکم، شماره ۶۳۷۳.
- ↑ همان، شماره ۴۵۳۲.
- ↑ جامع احادیث الشیعه، ج ۱۴، ص ۳۸۴.
- ↑ بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۷۶.
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۳۶۱ و جامع احادیث الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۰۱.
- ↑ بحارالانوار، ج ۳۲، ص ۸۴، به نقل از نهج البلاغه.
- ↑ امالی شیخ مفید، ص ۳۹.
- ↑ ادقوا اقلامکم و قاربوا بین سطورکم و احذفوا من فضولکم و اقصدوا المعانی و ایاکم والاکثار فان اموال المسلمین لاتحتمل الاضرار. (خصال صدوق، ص ۲۱۹).
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۳۱.
- ↑ همان، فیض الاسلام، خطبه ۱۸۲، ص ۶۰۳.
- ↑ دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۳۵۱.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۱۷۴، ص ۱۰۷۷.
- ↑ تحف العقول، ص ؛ ۲۴۱ وسایل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۰۳ و بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۷۹.
- ↑ جامع احادیث الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۱۹.
- ↑ نهج البلاغه، صبحی صالح، کلمات قصار، ش ۲۵۱.
- ↑ نهج البلاغه، مصطفی زمانی، سخن ۳۱، ص ۸۵۷.
- ↑ آل عمران / ۱۰۴: باید از میان شما جمعی دعوت به نیکی کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند و آنها رستگارانند.
- ↑ آل عمران / ۱۱۳ و ۱۱۴: آنها همه یکسان نیستند، از اهل کتاب جمعیتی هستند که قیام (به حق و ایمان ) میکنند و پیوسته در اوقات شب آیات خدا را میخوانند در حالی که سجده میکنند به خدا و روز دیگر ایمان میآورند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند و در انجام کارهای نیک بر یکدیگر سبقت میگیرند و آنها از صالحانند.
- ↑ توبه / ۷۱: مردان و زنان با ایمان ولی (یار و یاور) یکدیگرند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند و نماز را بر پا میدارند.
- ↑ مائده / ۷۸ و ۷۹: آنها که از بنی اسرائیل کافر شدند، بر زبان داوود و عیسی بن مریم لعن شدند، این به سبب آن بود که گناه و تجاوز میکردند، آنها از اعمال زشتی که انجام میدادند یکدیگر را نهی نمیکردند چه بدکاری انجام میدادند.
- ↑ آل عمران / ۱۱۰: شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شدید، زیرا امر به معروف و نهی از منکر میکنید.
- ↑ اعراف / ۱۶۵: اما هنگامی که تذکراتی را که به آنها داده شده بود فراموش کردند، نهی کنندگان از بدی را رهایی بخشیدیم و آنها را که ستم کردند به عذاب شدیدی به سبب نافرمانیشان گرفتار ساختیم .
- ↑ حج / ۴۱: یاران خدا کسانی هستند که هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم نماز را بر پا میدارند و زکات را ادا میکنند و امر به معروف و نهی از منکر مینمایند.
- ↑ مائده / ۲: در راه نیکی و پرهیزگاری با هم تعاون کنید و (هرگز) در راه گناه و تعدی ، همکاری ننمایید.
- ↑ مائده / ۶۳: چرا دانشمندان نصارا و علمای یهود آنها را از سخنان گناه آمیز و خوردن مال حرام نهی نمیکنند؟ چه زشت است عملی که انجام میدهند.
- ↑ هود / ۱۱۶: چرا در قرون (و اقوام ) قبل از شما دانشمندان صاحب قدرتی نبودند که از فساد در زمین جلوگیری کنند، مگر اندکی از آنها که نجاتشان دادیم .
- ↑ نساء / ۱۳۵: ای کسانی که ایمان آوردهاید کاملا قیام به عدالت کنید، برای خدا گواهی دهید، اگر چه (این گواهی ) به زیان خود شما یا پدر و مادر یا نزدیکان شما بوده باشد.
- ↑ نساء / ۱۱۴: در بسیاری از سخنان در گوشی (و جلسات محرمانه ) آنها خیر و سودی نیست مگر کسی که (به این وسیله) امر به کمک به دیگران یا کار نیک یا اصلاح در میان مردم کند، و هر کس برای خشنودی پروردگار چنین کند، پاداش بزرگی به او خواهیم داد.
- ↑ حجرات/ ۹: هرگاه دو گروه از مؤ منان باهم به نزاع و جنگ پردازند، در میان آنها صلح برقرار سازید.
- ↑ حجرات/ ۹: و اگر یکی از آنها بر دیگران تجاوز کند یا طایفه ظلم پیکار کنید تا به فرمان خدا باز گردد.
- ↑ این حدیث را ابوداوود، در ج ۲، ص ۴۳۶ کتاب خود و ابن ماجه و ابن حیان - به طوری که در « الجامع الصغیر » آمده - به سنن حسن آوردهاند.
- ↑ مائده / ۱۰۵: هنگامی که شما هدایت یافتید گمراهی کسانی که گمراه شدهاند به شما زیانی نمیرساند.
- ↑ این حدیث را ابن ماجه به شماره ۴۰۱۴، « کتاب الفتن » نقل کرده است.
- ↑ این حدیث را عبد بن حمید و سعید بن منصور - به طوری که در « درالمنثور، ج ۲، ص ۳۳۹ آمده - از وی نقل کرده است.
- ↑ این حدیث را طبرانی در « الاوسط » و بزاز از ابوهریره - به طوری که در « مجمع الزوائد، » ج ۷، ص ۲۶۶ آمده است - نقل کردهاند.
- ↑ این حدیث را اصفهانی در حدیثی از ابن عمر - به طوری که در « الترغیب » ، ج ۳، ص ۲۳۱ آمده - نقل کرده است.
- ↑ عراقی گوید: این حدیث را ابومنصور دیلمی در مسند « الفردوس » با اکتفای به سطر اول از حدیث جابر با اسناد ضعیف نقل کرده ولی سطر دیگر را علی بن معبد در کتاب « الطاعه و المعصیه » از روایت یحیی بن عطا به طور مرسل نقل کرده است که من این شخص را نمیشناسم . میگویم : در کافی ، ج ۵، ص ۵۹ نظیر همین آمده است.
- ↑ این حدیث را ابن ماجه در سنن به شماره ۴۰۱۷، از قول ابوسعید خدری نقل کرده است.
- ↑ این حدیث را مسلم در ج ۷، ص ۳ از قول ابوسعید خدری نقل کرده است.
- ↑ این حدیث را ابن سنی در کتاب « عمل الیوم و اللیله ، » ص ۳ نقل کرده و ابوداوود و ابن ماجه از قول عدی بن عدی نظیر آن را نقل کرده است.
- ↑ این حدیث را احمد در مسند خود، ج ۳، ص ۱۹۲ از قول عدی بن عمیره نقل کرده و ابوداوود در سنن ، ج ۲، ص ۴۳۸ از حدیث عدی بن عدی نظیر آن را آورده است.
- ↑ عراقی گوید: این حدیث را ابن ابی الدنیا با اسناد ضعیف ، بدین عبارت : « چگونه خواهید بود آن وقتی که امر به منکر و نهی از معروف » و ابویعلی از قول ابوهریره در حالی که به سه سؤ ال و جواب اول اکتفا کرده بدون دو سؤ ال بعدی نقل کردهاند و اسناد آن ضعیف است و از کتاب کافی نیز نظیر آن خواهد آمد.
- ↑ این حدیث را طبرانی و بیهقی با سندی حسن - به طوری که در « الترغیب ، ج ۳، ص ۳۰۴ آمده - نقل کردهاند.
- ↑ این حدیث را بیهقی در « الشعب » از قول ابن عباس با همان سند حدیث قبلی نقل کرده است.«المغنی».
- ↑ نظیر این حدیث را مسلم در صحیح ، ج ۱، ص ۵۱ نقل کرده است.
- ↑ این حدیث را طبرانی در « الکبیر و الاوسط » نقل کرده است ، در سلسله سند آن یحیی بن یعلی اسلمی وجود دارد و او ضعیف است ، همچنین - به طوری که در « مجمع الزوائد، » ج ۷، ص ۲۶۸ آمده است - بزاز نیز آن را روایت کرده است.







