ضرورت قدرت در امر به معروف و نهی از منکر (۳)
نویسنده: رضا وطن دوست
سیرهٔ منطقی وعملی پیشوایان
گفتار و رفتار پیشوایان معصوم (ع) بر ضرورت کسب قدرت و به کارگیری آن در انجام فریضهٔ امر به معروف و نهی از منکر دلالت میکند. این بخش از منابع قدرت را، به تفکیک و به اختصار در دو فصل یاد میکنیم.
حدیث
در این باره که انجام درست و موثر امر به معروف و نهی از منکر منوط به داشتن قدرت معنوی، علمی و جسمی است احادیث بسیاری رسیده است که به عنوان نمونه تنها به چند حدیث بسنده میشود.
۱) قال الصادق (ع): والامر بالمعروف و النهی عن المنکر واجبان علی من امکنه ذلک (حرعاملی، بی تا، ۳۹۹/۱۱)؛ امر به معروف و نهی از منکر بر کسی که توان انجام آن را دارد واجب است.
۲) قال النبی (ع): ان الله لیبغض المومن الضعیف الذی لا دین له، فقیل: ومن المومن الضعیف الذی لا دین له؟ قال: الذی لا ینهی عن المنکر (حرعاملی، بی تا، ۳۹۹/۱۱)؛ خدا از مومن ناتوان که دین ندارد نفرت دارد، گفته شد: مومنی که دین ندارد کیست؟ فرمود کسی که نهی از منکر نمیکند.
در نقل شیخ صدوق (ع) به جای «لا دین له»، «لا زبر له» آمده است که در این صورت ترجمهٔ حدیث یاد شده چنین میشود: «خدا مومن ضعیف را، که فاقد هیبت و صلابت است، دشمن دارد و او کسی است که از منکرها نهی نمیکند».
۳) امام صادق (ع) در پاسخ این سوال که «آیا امر به معروف بر همه واجب است یا نه؟» فرمود: انما هو علی القوی المطاع العالم بالمعروف من المنکر لا علی الضعفه الذین لا یهتدی سبیلاً (مجلسی، ۱۴۰۳، ه ۹۳/۹۷؛ حویزی، بی تا، ۸۵/۲)؛ همانا این کار بر عهدهٔ کسی است که قدرت داشته و از او حرف شنوی داشته باشند و خوب را از بد بشناسد، نه از فردی ناتوان که راهی از پیش نمیبرد.
همان طور که روشن است، در این احادیث، انجام موثر امر به معروف و نهی از منکر، تنها در سایهٔ برخورداری از قدرت و توان مندی امکان پذیر است.
در میان سخنان اهل بیت (ع)، احادیثی است که هر چند در ضرورت کسب قدرت در انجام امر به معروف و نهی از منکر صراحت ندارند، ولی به دلالت التزامی، ضرورت برخورداری از قدرت لازم در اجرای این فریضه امری انکارناپذیر است.
امام علی (ع) در بیان گوشهای از فلسفهٔ این فریضه، گاه آن را پایهای میداند که شریعت اسلام بر آن استوارتر است (نک: آمدی، بی تا، ۵۱۸/۴) و گاه آن را عاملی موثر برای تضعیف منافقان معرفی کرده است (فیض الاسلام، حکمت ۳۰، ص ۱۱۰۰)؛ چنان که امام حسین (ع) نیز در بیان این مطلب، این فریضه را عاملی موثر در بازپس گرفتن حقوق از دست رفتهٔ ستم دیدگان، مخالفت و ستیز با ستم گران، جمع آوری مالیاتها و توزیع عادلانهٔ آن معرفی کرده است (حرانی، بی تا، ۲۴۱).
امام باقر (ع) در حدیث معروف خود فرمود: به وسیلهٔ این فریضه است که راهها امن گردد، اموال به زور گرفته شده باز پس گرفته شده و به صاحبانش بر میگردد و از دشمنان و بدخواهان انتقام گرفته میشود (کلینی، بی تا، ۵۸/۵).
ناگفته روشن است که آن چه در احادیث یاد شده آمده است، در صورتی تحقق مییابد که فریضهٔ امر به معروف و نهی از منکر از موضع قدرت صورت پذیرد و در غیر این صورت، نه تنها این فریضه به استواری دین نمیانجامد که به وهن آن منجر میشود، و نه تنها منافقان و ستم کاران زمین گیر نمیشوند که به جرأت و جسارت آنان افزوده میشود، و نیز نه تنها امنیت برقرار نگشته و حقوق از دست رفتهٔ ستم دیدگان ستانده نمیشود که ناامنی و زورگویی زورگویان افزون میگردد.
سیره
پیشوایان معصوم (ع) افزون بر آن که از قدرت علمی و معنوی بالایی برخوردار بودند که به طور طبیعی در تأثیرگذاری امر و نهی آنان تأثیر فراوانی داشت، از قدرت جسمانی نیز برخوردار بودند و گاه در اجرای احکام و از جمله فریضهٔ امر به معروف و نهی از منکر از قدرت خود سود میجستند.
روزی امام علی (ع) کنیزکی را گریان دید و سبب گریهٔ او را پرسید، او گفت: مقداری خرما خریدم و به منزل بردم ولی مرغوب نبود و مولایم دستور داد تا آن را با خرمایی مرغوب تر عوض کنم و اکنون فروشنده موافقت نمیکند. آن حضرت (ع) رو به فروشنده کرد و فرمود: خرماها را عوض کن، او که امام (ع) را نمیشناخته، به آن حضرت (ع) تندی کرد. امام (ع)، که چارهای جز استفاده از قدرت ندید، متوسل به زور شد. آن مرد همین که آن حضرت (ع) را شناخته بی درنگ به پایش افتاد و طبق دستور آن حضرت (ع) خرماها را پس گرفت و پول کنیزک را به وی مسترد کرد (حرعاملی، بی تا، ۴۱۹/۱۲؛ احمدبن محمد بن حنبل، ۴۰۳ ه، ۶۲۱/۲؛ محمدی ری شهری، ۱۴۲۱ ه، ۱۸۰/۴).
امام صادق (ع) فرمود: جدم علی (ع) مردی قصه گو را در مسجد دید که با گفتن قصههای کم ارزش، مانع و مزاحم نماز مردم میشد. آن حضرت (ع) او را با تازیانه از مسجد بیرون کرد (حرعاملی، بی تا، ۵۱۵/۳).
فقه
در منابع فقهی، تعابیری به چشم میخورد که بر ضرورت کسب قدرت در اجرای فریضهٔ امر به معروف و نهی از منکر دلالت و یا اشارت دارد. تعبیر «مولوی بودن امر و نهی» (امام خمینی، بی تا، ۳۹۹/۱؛ نجفی، بی ا، ۳۸۱/۲۱) در این فریضه از جمله این تعابیر است.
مولوی بودن امر و نهی به این معنی است که آمران و ناهیان، از موضع قدرت، دیگران را به معروفها امر نمایند و با هیبت و صلابت، خطاکاران را از زشتیها بازدارند (امام خمینی، بی تا، ۳۹۹/۱).
شاید به این خاطر که امر و نهی در این فریضه مولوی است، برخی ولایت امر و نهی کنندگان را در آیهٔ «بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» (توبه، ۷۱)؛ مردان و زنان مومن برخی اولیاء برخی دیگرند، به خوبیها امر میکنند و از...، در راستای ولایت خدا و پیامبر (ص) میدانند؛ یعنی خدا و رسول (ص) حق امر و نهی را- هرچند که نوعی دخالت در امور دیگران است -بهآمرانوناهیانتفویضنمودهاند (نک: منتظری،بیتا، ۳۵۳/۳) تابتوانندباامرونهیبهاصلاحدیگرانبپردازند.
آن چه که تفویضی بودن ولایت یاد شده را تأیید میکند، فرازی از سخنان پیامبر اکرم (ص) است که امر و نهی کنندگان را خلیفهٔ خدا و جانشین خود معرفی کرده است؛ من امر به معروف و نهی عن المنکر فهو خلیفه الله فی ارضه و خلیفه رسول الله (طبرسی، بی تا، ۲-۸۰۷/۱) ؛ هرکس به نیکیها امر کند و از بدیها باز دارد، او خلیفهٔ خدا در زمین و خلیفهٔ رسول خداست.
از جمله شواهد فقهی که ضرورت کسب قدرت و به کارگیری آن را در اجرای موفقیت آمیز فریضهٔ امر به معروف و نهی از منکر تأیید میکند، این مطلب است که فقیهان، برخی مراتب این فریضه را برعهدهٔ دولت و حکومت میدانند (نک: نجفی، بی تا، ۳۸۳-۳۸۶؛ امام خمینی، بی تا، ۴۱۳) تا دلت بتواند با اهرم قدرت، معروفها را در جامه گسترش داده و از شیوع منکرها پیش گیری نماید.
جالب این است که در برخی منابع فقهی در این باره که آیا میتوان در دولت جائر و ستم کار منصبی را قبول کرد یا نه، آمده است: ان قدر علی الامر بالمعروف و النهی عن المنکر استحبت (محقق حلی، بی تا، ۱۱۸)؛ اگر بر انجام امر به معروف و نهی از منکر قدرت یابد ورود در حکومت، مستحب است.
همان طور که روشن است، کسب قدرت و به کارگیری آن در امر به معروف و نهی از منکر، آن قدر مهم است که ورود به دستگاه حاکم جور، نه تنها حرام نیست که امری شایسته و مستحب است.
امام خمینی (ره) در این باره که هرگاه و هرجا، فریضهٔ امر به معروف و نهی از منکر، نیاز به کسب قدرت داشت، لازم است آن را کسب کنند، آورده است:
اگر برپایی فریضهای یا ریشه کن کردن منکری، منوط بر این باشد که عدهای در امر به معروف و نهی از منکر اجتماعی نمایند، با اقدام برخی از آنان، تکلیف ساقط نمیشود و لازم است که در این باره، به اندازهٔ کفایت اجتماع کنند (امام خمینی، بی تا، ص۳۹۵)
شهید مطهری (قدس سره) نیز در این باره که «آیا تحصیل قدرت برای انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر امری لازم است یا نه؟»، بر ضرورت کسب قدرت تأکید کرده و آن را امری بایسته معرفی نموده و در این باره مینویسد:
مقدمتاً باید تحصیل قدرت کنیم. نکتهٔ دیگری که شایستهٔ یادآوری است این که در فقه آمده است «آیا شرایط امر به معروف و نهی از منکر، از نوع «شرط واجب» اند یا از نوع «شروط وجوب»؟. در صورت نخست، مانند وضو نسبت به نماز خواهد بود که با قطع نظر از تحقق شرایط و عدم آن، نماز واجب است و بر هر مکلفی لازم است آن شرط را کسب کند تا بتواند تکلیف خویش را به انجام رساند و در صورت دوم، مانند استطاعت نسبت به حج خواهد بود که بدون حصول استطاعت، حج، واجب نخواهد شد و بر حج گذار نیز لازم نیست که استطاعت را برای انجام فریضهٔ حج کسب کند (مطهری، بی تا، ۲۵۲/۱).
هرچند بسیاری از فقها شرایط امر به معروف و نهی از منکر را از نوع شرط وجوب میدانند (نجفی، بی تا، ۳۶۶/۲۱)، اما برخی بر این عقیدهاند که شرایط این فریضه از نوع شرط واجب است، یعنی همان طور که وجوب نماز، مشروط به طهارت نیست، وجوب این فریضه نیز مشروط به شرایط یاد شده نیست و آن چه که مشروط است، صحت انجام آن است، همچون نماز که صحت آن مشروط به طهارت است، نه وجوب آن. شهید ثانی از جمله افرادی است که این دیدگاه را تأیید کرده، میگوید:
عدم آگاهی شخصی از معروف و منکر، تعارضی با تعلق وجوب ندارد. وجوب همواره هست، لیکن اقدام به فریضهٔ امر به معروف و نهی از منکر با نداشتن علم و اطلاع منافات دارد، چرا که ممکن است شخص جاهل و ناآگاه، امر به منکر و نهی از معروف نماید.
شخص تا هنگامی که ناآگاه است، جایز نیست اقدام به امر و نهی کند، لیکن این فریضه بر وی واجب است، همان طور که نماز بر هر مکلفی واجب است، حتی بر کافر و شخص فاقد طهارت، اما انجام آن از طرف صحیح نیست (زین الدین بن علی العاملی، ۱۴۱۴ ه، ۱۰۲/۳-۱۰۱ و کرکی، ۱۴۰۸ ه، ۴۸۶/۳).
امام خمینی (ره) هرچند به تبعیت از صاحب جواهر، به این مطلب که شرایط این فریضه، از نوع شرط وجوب اند، تصریح کرده است (امام خمینی، بی تا، ۴۰۰/۱)، در عین حال مانند وجوب تحصیل طهارت برای نماز، قائل به وجوب کسب شرایط و یادگیری آن شده است: یجب تعلم شرائط الامر بالمعروف و النهی عن المنکر (همان، ۴۰۱).
ثمرهای که بر این دو دیدگاه مرتب بوده و مرتبط با این بحث است، این است که دیدگاه نخست، به خلاف نظریهٔ دوم، از یک سو به فریضهٔ امر به معروف و نهی از منکر، عظمت و اهمیتی دوچندان میبخشد و از دیگر سو، مسؤولیت اجتماعی و شهروندی در جامعه را تقویت میکند، زیرا آن چه این دیدگاه در پی دارد، گستردگی «تکلیف گرایی» و تقویت آن در جامعهٔ اسلامی (نک: طیبی، شبستری، ۱۳۷۴، ۷۳-۱۰۶؛ اصغری، ۱۳۷۸، ۸۵-۷۶؛ صادقی رشاد، بی تا، ۲۱۷/۶).
از جمله مواردی که، در فقه بحث شده و تأییدی بر ضرورت کسب قدرت به شمار میآید، این مطلب است که اگر در بخش عملی امر به معروف و نهی از منکر، برخورد فیزیکی به جرح و قتل منجر شود، مردم حق ندارند بدون هماهنگی با دستگاههای دولتی وارد عملیات شوند (نک: شیخ طوسی، بی تا، ۳۰۰، شیخ طوسی، ۱۴۱۰ ه ، ۸۰۹؛ نجفی، بی تا، ۳۸۵؛ امام خمینی، بی تا، ۴۸۱).
مطلب مهم و تازهای که در این جا شایستهٔ طرح است این که باید دید، آیا سیر در مراتب امر به معروف و نهی از منکر سیر نزولی است یا سیر صعودی؟ یعنی آیا وظیفهٔ امر و نهی کنندگان، به ترتیب از قلب به زبان و سپس به مرحلهٔ یدی است یا به عکس، از مرحلهٔ ید به زبان و سپس به قلب میباشد؟
بی آن که درصدد ترجیح و تأیید یکی از دو احتمال یاد شده و یا رد آن باشیم، تنها یادآروی میکنیم افزون بر سیر صعودی که مشهور بوده و همه از آن سخن گفتهاند، از سیر نزولی نیز در روایات و در برخی منابع فقهی (نک: العاملی، بی تا، ۲۰۲، السیوری الحلی، ۱۴۰۳ ه، ۲۶۵، آصفی؛ ۱۴۲۶ ه ، ۲۶۷-۲۶۳) و تفاسیر (رازی، بی تا، ۴۸۸/۴) سخن به میان آمده است (رستم نژاد، ۱۴۲۷ ه ۷۱-۶۳؛ کودک، بی تا، ۱/۴۳۰-۴۲۴ و ۴۵۸/۱-۴۵۵).
ان رسول الله (ص) عهد الی علی (ع) و قال: یا علی امر بالمعروف و انه عن المنکر بیدک فان لم یستطیع فبلسانک فان لم یستطیع فبقلبک (میرزای نوری، بی تا، ۱۹۲/۱۲)؛ رسول خدا (ص) در عهد نامهای به حضرت علی (ع) فرمود: یا علی با دست خود به معروفها امر کن و از منکرها باز دار و اگر نتوانستی با زبانت این کار را انجام ده و اگر آن را هم نتوانستی، آن کار را با دلت انجام ده.
عن الرسول (ص)، قال: من رأی منکم منکراً فلیغیره بیده فان لم یستطع فبلسانه فان لم یستطع فبقلبه و ذلک اضعف الایمان (همان)؛ هرکس از شما منکری را ببیند، باید آن را با دست خود، و اگر نتوانست با زبانش تغییر دهد و باز اگر نتوانست در قلبش آن را انکار نماید و این ضعیفترین مرحلهٔ ایمان است.
قال علی (ع) ان اول ما تغلبون علیه من الجهاد بأیدیکم ثم بالسنتکم ثم بقلوبکم (حرعاملی، بی تا، ۴۰۶)؛ نخستین چیزی از جهاد که شما را پیروز میکند جهاد با دستتان، سپس جهاد با زبانتان و سپس جهاد با دلهایتان است.
همان طور که ملاحظه کردید، احادیث یاد شده تصریح بر سیر صعودی در مراحل سه گانهٔ امر به معروف و نهی از منکر دارد (کلینی، بیت تا، ۵۵/۵)
تفاوت این دو احتمال در چند امر است: نخست آن که معیار در سیر صعودی و انتقال از مرحلهٔ پایین تر به مراحل بالاتر، تأثیر و عدم تأثیر امر و نهی در آن مرحله است. یعنی اگر امر و نهی در مراحل پایین تر موثر واقع نشود، نوبت به مراحل بالاتر میرسد. در حالی که در سیر نزولی، معیار انتقال از مرحلهای بالا به مراحل پایین تر، استطاعت و عدم استطاعت است. یعنی اگر در مرحلهٔ عملی، شرایط لازم فراهم نباشد و به هر دلیل این امر و نهی میسر نگردد، نوبت به مراحل پایین تر میرسد.
ثمره دیگری که بر این دو احتمال مترتب است آن که احتمال سیر نزولی امر به معروف و نهی از منکر در مقایسه با سیر صعودی آن، اهمیت فریضهٔ امر و نهی را دوچندان میکند، زیرا اولاً در سیر نزولی، از همان اول، وظیفهٔ آمران و ناهیان، امر و نهی عملی است، در حالی که وظیفهٔ اولی در سیر صعودی، مرحلهٔ قلبی است و به تدریج به دیگر مراحل میرسد و ثانیاً براساس نظریهٔ سیر نزولی، مسؤولیت دولت در مرحلهٔ اول است، یعنی از همان اول، حضور دولت امری ضروری و لازم است، به خلاف احتمال سیر صعودی که مسؤولیت دولت در مرحلهٔ سوم خواهد بود، آن هم امر و نهی عملی که به ضرب و جرح منجر شود.
نتیجه گیری
فریضهٔ امر به معروف و نهی از منکر فریضهای بزرگ است که اجرا و احیای دیگر ارزشها مبتنی بر این فریضه معرفی شده است، تا آن جا که دیگر فرائض، حتی جهاد در برابر این فریضه همچون آب دهان در برابر آب دریا به شمار آمده است. بدیهی است با اهمیتی که این فریضه دارد، بدون برخورداری از قدرت لازم، اجرای آن امری ناممکن و یا عملی بی حاصل است. از این رو بایسته است پیش از اجرای این فریضه، قدرت لازم را کسب نمود و با تصویب طرح و لوایح چند فوریتی، به حمایت از این فریضه و آمران و ناهیان برخاست.
بنابراین، نباید با این بهانه که از قدرت لازم برخوردار نیستیم ، از زیر بار مسؤولیت این فریضه شانه خالی کرد، چرا که در این صورت، مشمول این سخن امام باقر (ع) خواهیم شد که در هشدار کوتاهی در این باره فرمود:
یکون فی آخر الزمان قوم.. لا یوجبون امراً بالمعروف و لا نهیاً عن منکر الا امنوا الضرر یطلبون لانفسهم الخرص و المعاذیر (کلینی، بی تا، ۵۵/۵)؛ در آخر الزمان گروهی میآیند... که امر به معروف و نهی از منکر را تنها زمانی واجب میدانند که گزندی به آنان نرسد و در پی عذرها و بهانهها هستند.
فهرست منابع
۱) قرآن کریم.
۲) نهج البلاغه، شرح و ترجمهٔ فیض الاسلام.
۳) آصفی، محمد مهدی (۱۴۲۶ه)، ولایه امر دراسه فقیه، تهران، مجتمع تقریب بین المذاهب، چاپ اول.
۴) ابن ابی الحدید (بی تا)، شرح نهج البلاغه؛ بی جا.
۵) ابوالفتح رازی (بی تا)، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، بی جا.
۶) احمد امین (بی تا)، ضحی الاسلام، بیروت، داراالکتب العربیه، چاپ دهم.
۷) احمدبن محمدبن حنبل (۴۰۳ ه)، فضائل الصحابه، بیروت، نشر الرساله، چاپ اول.
۸) اصغری، سید احمد (۱۳۷۸)، مسؤولیت همگانی، تهران، موسسه اطلاعات، چاپ اول.
۹) اصفهانی، ابوالفرج (بی تا) مقاتل الطالبین، بی جا.
۱۰) اللیثی الواسطی، علی بن محمد (۱۳۷۶)، عیون الحکم و المواعظ، قم، دار الحدیث، چاپ اول.
۱۱) امام خمینی (بی تا)، مکاسب محرمه، بی جا.
۱۲) بحرانی، عبدالله (۱۴۰۷ ه) العوالم، بی جا، چاپ اول.
۱۳) جعفری، محمد تقی (۱۳۷۷)، رسائل فقهی، نشر کرامت، چاپ اول.
۱۴) حرانی (بی تا)، تحف العقول، بی جا.
۱۵) حر عاملی (بی تا) وسائل الشیعه، بی جا.
۱۶) حسن صعب (۱۹۸۵م )، علم السیاسه،، دارالعلم.
۱۷) حلی، ابومنصور حسن بن یوسف (علامه حلی) (۱۴۱۳ ه)، مختلف الشیعه، قم، جامعه مدرسین، چاپ اول.
۱۸) حویزی (بی تا)، نورالثقلین، بی جا.
۱۹) خراسانی، محمد کاظم (۱۴۱۳ ه)، کفایه الاصول، قم، نشر دارالحکمه، چاپ اول.
۲۰) خوئی، سیدابوالقاسم (بی تا)، معجم الرجال الحدیث، نجف.
۲۱) راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد (بی تا)، المفردات فی غریب القرآن، بیروت، دارالمعرفه.
۲۲) رستم نژاد، مهدی (۱۴۲۷ ه)، الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، به راهنمایی محمد علی تسخیری، تهران، مجمع التقریب بین المذاهب، چاپ اول.
۲۳) زجاج، ابواسحاق ابراهیم بن سرعی (بی تا)،معانی القرآن و اعرابه، بی جا.
۲۴) زین الدین بن علی (شهید ثانی) (۱۴۲۳ ه) الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، گنج عرفان، چاپ اول.
۲۵) سدید الدین الحمصی الرازی (۱۴۱۲ ه)، المنقذ من التقلید، قم، جامعه مدرسین، چاپ اول.
۲۶) سیوری الحوری، مقداد بن عبدالله (۱۴۰۳ ه)، نضد القواعد الفقهیه، تحقیق عبدالطیف کوهکمری، قم، مکتب المرعشی.
۲۷) شیخ صدوق (بی تا)، الامالی، بی جا.
۲۸) شیخ مفید (۱۴۱۰ ه) مقنعه، قم.
۲۹) صادقی رشاد، علی اکبر (بی تا)، دانشنامه امام علی، بی جا.
۳۰) طباطبایی، سید محمد حسین (بی تا)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، جامعه مدرسین.
۳۱) طبرسی (۱۴۰۶ ه)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالمعرفه، چاپ اول.
۳۲) طبری (بی تا)، تاریخ طبری، بی جا.
۳۳) طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن (۱۴۰۰ ه) الاقتصاد، قم، جامع چهل ستون.
۳۴) طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن (۱۴۰۰ ه)، النهایه، بی جا.
۳۵) طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن (۱۴۰۰ ه) تبیان، بی جا.
۳۶) طیبی شبستری، سید احمد (۱۳۷۴)، تقیه و امر به معروف و نهی از منکر، تهران، انتظارات اسلامی، چاپ نهم.
۳۷) عاملی، ابوعبدالله محمد بن مکی (شهید اول) (بی تا)، الدروس الشرعیه فی فقه الامامیه، نشر اسلامی، چاپ اول.
۳۸) عاملی، ابوعبدالله، محمد بن مکی (شهید اول) (۱۴۱۴ ه)، القواعد والفوائد، تحقق عبدالهادی حکیم، قم، مکتبه المفید.
۳۹) عالمی، ابوعبدالله محمد بن مکی (شهید اول) (۱۴۱۴ ه)، مسالک الافهام الی تنقیح شرایع الاسلام، موسسه معارف اسلامی، چاپ اول.
۴۰) علامه امینی (بی تا)، الغدیر، بی جا.
۴۱) فیومی، احمد بن محمد (۱۹۸۷ م)، المصباح المنیر، بیروت، مکتبه اللبنان.
۴۲) قادری، حاتم (۱۳۷۹)، اندیشههای سیاسی در قرن بیستم، تهران، سمت.
۴۳) قطب راوندی، قطبالدین ابوالحسین سعید بن هبه الله (۱۳۹۷ ه)، فقه القرآن، کتابخانه آیت الله مرعشی، چاپ اول.
۴۴) قمی، شیخ عباس (بی تا)، سفینه البحار، بی جا.
۴۵) کاشف الغطاء، جعفر (۱۳۸۰)، کشف الغطاء عن مبهمات الشریعه الغراء، نشر بوستان کتاب، چاپ اول.
۴۶) کرکی، علی بن الحسین (۱۴۰۸ ه)، جامع المقاصد فی شرح القواعد، قم، موسسه آل بیت لاحیاء التراث، چاپ اول.
۴۷) کلینی، ابوجعفر، محمد بن یعقوب (بی تا)، اصول کافی، بیروت، دارالتعارف، چاپ سوم.
۴۸) کواکبی، عبدالرحمن (۱۳۶۴)، طبایع الاستبداد، ترجمه عبدالحسین قاجار، تهران، تاریخ ایران.
۴۹) کوک، مایکل (بی تا)، امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی، بی جا.
۵۰) لئویلد، فرانتس (بی تا)، آزادی قدرت و قانون، ترجمه عزت الله فولادوند، تهران، خوارزمی.
۵۱) مامقانی، عبدالله (بی تا)، تنفیح المقال، بی جا.
۵۲) مجلسی، محمدباقر (۱۴۰۳ ه)، بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم.
۵۳) محقق حلی (بی تا)، مختصر النافع، بی جا.
۵۴) محمدی ری شهری، محمد (۱۴۲۱ ه)، موسوعه الامام علی بن ابی طالب، دارالحدیث، چاپ اول.
۵۵) مطهری، مرتضی (بی تا)، یادداشتها، بی جا.
۵۶) منتظری، حسین علی (بی تا)، مبانی فقهی حکومت اسلامی، بی جا.
۵۷) نجفی، محمد حسن (بی تا)، جواهر الکلام، بی جا.
۵۸) نوری، میرزا حسین (۱۴۰۸ ه)، مستدرک الوسایل، بیروت، آل البیت.
اندیشه حوزه، ش۸۰-۷۹







