شیوه های امر به معروف و نهی از منکر بر اساس الگوهای قرآنی

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
شیوه های امربه معروف و نهی ازمنکر بر اساس الگوهای قرآنی

نویسنده: رضائی، احمد؛ [۱]

پیام؛ پاییز 1396 - شماره 126 (22 صفحه - از 57 تا 78)

چکیده

از صدر اسلام تاکنون امر به معروف و نهی از منکر به شیوه های گوناگون انجام گرفته و می گیرد. به همین دلیل، پیوسته عالمان دینی درباره شیوه های امر به معروف بحث و بررسی کرده اند، ولی تاکنون این شیوه ها، منسجم و منطبق با الگوهای قرآنی انجام نشده است. اینکه چه شیوه هایی را اسلام تایید می کند؟ گمان ما این است که اسلام از طریق قرآن و معرفی الگوهای قرآنی، شیوه هایی را در زمینه امر به معروف و نهی از منکر به ما معرفی کرده است که احصا و کاربست آن می تواند جلوی بسیاری از آسیب ها را دراین زمینه بگیرد. در این مقاله جمع آوری اطلاعات و تحلیل آن با روش تفسیری و تحلیلی انجام شده است. بر اساس بررسی ه ای انجام شده هرچند روش های گوناگونی در زمینه امر و نهی وجود دارد، اما اسلام بهترین روش ها را بیان کرده که با رعایت آن می توان آسیب ها را در زمینه امر و نهی به حداقل ممکن رساند.

کلمات کلیدی: قرآن, امر, الگو, شیوه, معروف, نهی, منکر

مقدمه

هدف از آفرینش انسان عبادت پروردگار است. درنتیجه، ضروری‌ است‌ تکالیفی را که خداوند بر گردن او نهاده، به درستی انجام دهد. این تکالیف باید بدون کاستی و به شیوۀ درسـت انـجام گیرد، تا موجبات رضایت حق‌تعالی را فراهم آورد‌. پس‌ انسان‌ در برابر هر امر تکلیفی‌ دو‌ وظیفه‌ دارد: نخست، انجام دادن تکلیف و دوم، به‌کارگیری شیوۀ درست در آن. مثلاً، هر انسانی موظف است نماز را خوانده و شیوه‌های درست‌ را‌ در‌ آن بـه کـار گـیرد. فرد مکلف نمی‌تواند نخست‌ سـجده‌ و سـپس، رکـوع را انجام دهد یا نماز را به شیوۀ دیگر بخواند، بلکه باید نماز را به همان روشی‌ بخواند‌ که‌ خداوند برای او مشخص کرده اسـت. ایـن هـمان نکته‌ای است‌ که بارها در متون دینی به آن تـأکید شـده است؛ به عنوان نمونه، خدای متعال شرط تحقق کارهای‌ نیک‌ و پسندیده‌ را به شیوه درست آن منوط دانسته و می‌فرماید:

لَیْسَ الْبـِرُّ بـِأَنْ‌ تـَأْتُوا‌ الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَلكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى‏ وَأْتُوا الْبُیُوتَ مـِنْ أَبْوابِهَا [۲].

نیكی آن نیست‌ كه‌ از‌ پشتِ خانه‏ها وارد شوید؛ بلكه نیكى این است كه پرهیزکار باشید و از‌ درِ‌ خانه‏ها‌ وارد شوید.

این آیـه بـه روشـنی بیان می‌دارد که براى انجام دادن کارهای نیک‌، باید‌ از‌ راه صحیح وارد شد، نـه از راهـ‌های انحرافى و وارونه؛ چنان‌كه، جابر همین معنا را‌ از‌ قول امام باقر(ع) نقل كرده است [۳]. امام بـاقر(ع) ‌ در‌ تـفسیر‌ ایـن آیه فرمود:

یَعنِی أَنْ یَأْتِیَ الْأَمْرَ مِنْ‏ وَجْهِهِ ‏‌ای الْأُمُورِ كَانَ [۴].

مـنظور ایـن اسـت که هرکاری را از راهش وارد شوید و هر عملی که‌ باشد‌ آن‌ را به شیوۀ صحیح انجام دهـید.

اهـمیت بـه‌کارگیری شیوۀ درست در امور تکلیفی که جنبۀ‌ اجتماعی‌ دارند دوچندان است؛ چراکه انجام دادن این‌گونه از تـکالیف بـه شیوۀ نادرست‌، افزون‌ بر‌ اینکه به خود عمل آسیب رسانده و آن را فاسد می‌کند، بـه جـامعه نـیز صدمه وارد‌ می‌کند‌. ازجمله‌ تکالیفی که به‌کارگیری شیوۀ درست در آن تأثیر به‌سزایی در اصلاح و تعالی‌ جامعه‌ دارد، امـر‌به‌معروف و نـهی‌از‌منکر است. این فریضۀ الهی اگر به روش درست اسلامی و منطبق با الگوهای قرآنی‌ انـجام‌ بـگیرد، بـه‌طور قطع، جلوی بسیاری از آسیب‌های اجتماعی را خواهد گرفت؛ ازاین‌رو‌، ما‌ در این مقاله در پی معرفی شیوه‌های‌ امر‌به‌معروف‌ و نـهی‌از‌منکر‌ بـر اساس الگوهای قرآنی هستیم تا بتوانیم با‌ تبیین‌ آن گامی کوچک در مسیر ترویج ایـن فـریضۀ الهـی در سطح جامعه ایفا‌ کنیم‌.

شیوه‌های امر‌به‌معروف و نهی‌ازمنکر

روش حکیمانه‌

«حکمت‌» در لغت‌ به‌ معنای‌ «منع» است [۵]. از‌آنـجا‌که‌ عـلم‌، دانش، منطق و استدلال مانع از فساد و انحراف است، به آن حکمت گفته‌ می‌شود‌ [۶]. مشهور مفسران حکمت را‌ به‌ معنای حجت، معرفت، کلام صواب‌ و سخن‌ استوار گرفته‌اند و بر این باورند کـه حـکمت ناظر به محتواست؛ یعنی سخنی است‌ که‌ براساس دلیل، برهان و مبانی مـنطقی‌ و مـعقول‌ باشد‌، چنان‌که زمخشری در‌ تفسیرش‌ می‌نویسد: «حکمت سـخن اسـتوار‌ و درسـت‌ است و آن عبارت است از: دلیل روشن‌گر حق و بـرطرف‌کننده شـبهه» [۷]. روش‌ حکیمانه‌ روشی است که از روی حکمت‌ انجام‌ گیرد. امر‌به‌معروف‌ و نهی‌از‌منکر‌ باید‌ بـا چـنین روشی انجام‌ گرفته و آمیخته بـا حـکمت باشد. روشـی کـه خـدای متعال پیامبرش را به استفاده از آن‌ فـرا‌ خـوانده و می‌فرماید:

ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّكَ‌ بِالْحِكْمَةِ‌ وَالْمَوْعِظَةِ‌ الْحَسَنَةِ‌ وَجادِلْهُمْ‌ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ‌ [۸].

در زمـینه شیوه‌های امر‌به‌معروف و نهی‌ از‌ منکر کارهای خوبی انـجام گرفته که از آن میان مـی‌توان بـه‌ کتاب‌ «شیوه‌های‌ امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر در آجـا» اشـاره کرد که‌ توسط‌ آقایان‌ ابوالقاسم‌ بخشیان‌ و سید‌ رضی سیدنژاد تدوین شده است. در ایـن کـتاب تقسیم جامعی از روش‌های امر‌به‌معروف و نـهی‌از‌منکر انـجام گـرفته است که عـلاقمندان در ایـن حوزه می‌توانند برای تـکمیل اطـلاعات خود‌ به این منبع مراجعه نمایند.

روزی دیگر ابراهیم(ع) از کنار مشرکان می‌گذشت و با استدلالی بـسیار زیـبا سعی در بیدار کردن اذهان آنان داشـت. وقـتى شب بـر او پرده افـكند، سـتاره‌اى‌ را‌ دید و گفت: این پروردگـار من است. وقتى آن ستاره غروب كرد، گفت: من غروب‌كننده‌ها را دوست ندارم.[۹] بار دیگر چشم بر صـفحۀ آسـمان دوخت. این‌بار قرص سیم‏گون ماه بـا‌ فـروغ‌ و درخـشش دلپذیـر خـود بر صفحۀ آسـمان ظـاهر شده بود. هنگامى‌كه ماه را دید، صدا زد: این است پروردگار من؟ اما سرانجام ماه به سرنوشت‌ همان‌ سـتاره گـرفتار شـد و چهرۀ خود‌ را‌ در پردۀ افق كشید، ابراهیم گفت: اگـر پروردگـارم مـرا بـه سـوى خـود رهنمون نشود، در صف گمراهان قرار خواهم گرفت.[۱۰] دراین‌هنگام، شب به پایان‌ رسیده‌ بود و پرده‏هاى تاریك خود‌ را‌ جمع كرده و از صحنۀ آسمان مى ‏گریخت، خورشید از افق مشرق سر برآورده و نور زیـبا و لطیف خود را بر كوه و دشت و بیابان مى‏ گسترد. همین‌كه چشم حقیقت‌بین ابراهیم بر نور خیره‏كننده آن‌ افتاد‌، صدا زد: خداى من این است؟ اینكه از همه بزرگ‌تر و پرفروغ‌تر است، اما با غروب آفتاب، ابراهیم واپسـین سـخن خویش را ادا كرد [۱۱] و گفت: اى جمعیت، من‌ از‌ همۀ این‌ معبودهاى ساختگى، كه شریك خدا قرار داده‏اید، بیزارم.[۱۲] گفت‌و‌گو میان ابراهیم(ع) و مخالفان ادامه می‌یابد تا اینکه آنان‌ شروع به ستیزه‌جویی کردند. در پی ایـن مـاجرا ابراهیم(ع) بار دیگر‌ دست‌ به‌ استدلالی بسیار زیبا زد و گفت: چرا دربارۀ خداوند یگانه با من گفت‌وگو و مخالفت مى‏كنید؛ درحالى‌كه، خداوند مرا ‌‌در‌ پرتو دلایـل مـنطقى و روشن به راه توحید هدایت كرده است؟ چـگونه مـمكن است با‌ اینكه‌ هیچ‌گونه‌ نشانه‏اى از عقل و شعور و قدرت در این بت‌ها نمى‏بینم، از آنها و تهدیدهای شما بترسم؛ در‌حالی‌که‌، شما به وجود خدا ایمان دارید و به قـدرت و عـلم او آگاهی دارید و می‌دانید‌ کـه هـیچ‌گونه دستورى به‌ شما‌ دربارۀ پرستش بت‌ها نداده است، بااین‌همه، از خشم او نمى‏ترسید؟ (راست بگویید) كدام‌یك از این دو دسته (بت‏ پرستان و خداپرستان)، شایسته‏تر به ایمنى (از مجازات) هستند اگر مى‏ دانید؟[۱۳] ابراهیم(ع) در ادامۀ مسیر امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر، پاسخ خود را ایـن‌گونه بیان‌ می‌کند‌ که ایمنی تنها از آن کسانی است كه ایمان آوردند، و ایمان خـود را بـا شـرك و ستم نیالودند.[۱۴]

این یك شیوه‌ای جالب در استدلالات علمى است كه گاه شخص استدلال‌كننده‌ پرسشی‌ از طرف مقابل مى‏ كند و خـودش ‌ ‌بـلافاصله به پاسخ آن مى‏ پردازد، اشاره به اینكه مطلب به قدرى روشن است كه هركس پاسـخ آن را بـاید بـداند [۱۵].

ابراهیم(ع) در‌ ادامۀ‌ زندگی‌ پرفرازونشیب خود این‌بار به سراغ‌ نمرود‌ رفته‌ و با امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر خـود به روش حکیمانه، او را مبهوت و سرگردان می‌کند. نمرود پادشاه متکبر و مغروری بود که در زمان ابـراهیم(ع) ‌ می‌زیست‌ و ادعای‌ خدایی مـی‌کرد. او بـرای اثبات گفتۀ خود روزی‌ یکی‌ از زندانیان را آزاد کرد و دیگری را کشت و خطاب به ابراهیم گفت: من نیز زنده می‌کنم و می‌میرانم. ابراهیم(ع) در‌ این‌ لحظه‌، با استفاده از روش حکیمانه، آن‌چنان پاسخ دندان‌شکنی به نمرود‌ داد که وی را سـرگشته و مبهوت کرد. استدلال ابراهیم(ع) بدین‌صورت بود که به نمرود گفت: خداوند خورشید را‌ از‌ افق‌ مشرق مى‏آورد. اگر راست مى‏ گویى كه حاكم بر جهان هستى، خورشید‌ را‌ از مغرب بیاور. در این لحظه نمرود هیچ پاسخی بـرای بـیان کردن نداشت و در بهت فرو‌ رفت‌.[۱۶] با‌ اینكه مسلم است كه مسئلۀ حیات و مرگ از جهاتى مهم‏تر از مسئلۀ‌ طلوع‌ و غروب‌ آفتاب می‌باشد و سند گویاترى بر علم و قدرت پروردگار محسوب مى‏شود و به‌همین‌دلیل، ابراهیم نـخست بـه‌ آن‌ استدلال‌ كرد و اگر افراد با فكر و روشن ضمیرى در آن مجلس بودند، به‌طبع، با این‌ دلیل‌ قانع می‌شدند؛ زیرا هركس مى‏ داند مسئلۀ آزادكردن و كشتن یك زندانى، هیچ ارتباطى به مسئلۀ حـیات و مـرگ طبیعى‌ واقعى‌ ندارد، ولى براى آن دسته كه درك كافى نداشتند و ممكن بود تحت تأثیر سفسطۀ آن جبار‌ حیله‏گر‌ قرار گیرند، دست به اسـتدلال دوم زد و مـسئلۀ طـلوع و غروب خورشید را‌ مطرح‌ کرد تا حق بر هر دو دسته‌ روشـن‌ شود‌ [۱۷].

نمونۀ دیگر از‌ مذاکرات‌ ابراهیم(ع) ، که روش حکیمانه در آن به کار رفته است، ماجرای شکستن بت‌ها‌ و گذاشتن‌ تـبر بـر دوش بـت بزرگ‌ است‌. ایشان در‌ پاسخ‌ به‌ این پرسش که چه کسی بـت‌ها‌ را‌ شـکسته است؟ گفت: از بت بزرگ بپرسید. مخالفان خطاب به ابراهیم(ع) اقرار کردند‌ که‌ بت بزرگ توان سخن گـفتن نـدارد‌. در ایـن هنگام، روش‌ حکیمانۀ‌ ابراهیم(ع) نتیجه داد. او که‌ منتظر‌ چنین فرصتی بود، گفت: آیـا جـز خـدا چیزى را مى‏پرستید كه نه كمترین‌ سودى‌ براى شما دارد، و نه زیانى‌ به‌ شما‌ مى ‏رساند؟1 ابراهیم(ع) با ایـن‌ اسـتدلال‌ زیـبا آنان را به‌ تفکر‌ واداشت. تفکری که ابراهیم را در مسیر رسیدن به اهدافش نزدیک و نزدیک‌تر مـی‌کرد. مـبلغان‌ محترم‌ نیز می‌توانند با بهره‌گیری از این‌ روش‌ تأثیر بیشتری‌ در‌ ارشاد‌ و اصلاح جامعه داشـته بـاشند‌. آنـان باید با استفاده از پرسش‌ها و استدلال‌های حکیمانه، دیدگاه اشتباه مخاطب را به مسیر درست‌ رهنمون‌ سـازند.

روش تـغافل

«تغافل» مصدر باب‌ تفاعل‌ از‌ ریشه‌ «غفل‌»، به معنای نادیده‌انگاشتن‌، چشم‌پوشی‌ عمدی و خود را بـه غـفلت‌زدن اسـت[۱۸]. تغافل‌ در‌ اصطلاح‌ عبارت است از اینکه انسان‌ها در برابر‌ برخی‌ از‌ اشتباهاتی‌ که‌ از‌ سوی دیـگران انـجام می‌گیرد -اما این اشتباهات سهوی‌اند یا از نوع خطاهایی هستند که هنوز بـه مـرز جـُرم و گناه سنگین نرسیده‌اند- تغافل و چشم‌پوشی کند و خود را به‌ غفلت بزند [۱۹]. بازگرداند؟ به‌همین‌منظور، از روشـ‌ های گـوناگونی بـرای امر و نهی برادارنش بهره برد که از آن میان می‌توان به روش تغافل اشاره کـرد. یـوسف(ع) ‌ ازجمله‌ انبیایی است که در زمینۀ اصلاح برادرانش از این روش به خوبی استفاده کرده است. روزی برادران یوسف(ع) مـرتکب عـمل زشت تهمت شدند. آنان نه تنها به بنیامین(ع) ، بلکه‌ به‌ خود یـوسف(ع) نـیز اتهام دزدی زدند. قرآن‌کریم دراین‌باره می‌فرماید:

قالُوا إِنـْ یـَسْرِقْ فـَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّها یـُوسُفُ فـی‏ نَفْسِهِ وَلَمْ‌ یُبْدِها‌ لَهُمْ [۲۰].

(برادران) گفتند‌: «اگر‌ او [بنیامین‏] دزدى كند، (جاى تعجب نـیست) بـرادرش (یوسف) نیز قبل از او دزدى كرد» یوسف (سـخت نـاراحت شد، و) ایـن (نـاراحتى) را در درونـ‌ خود‌ پنهان داشت، و براى آنها‌ آشـكار‌ نـكرد.

برادران یوسف(ع) با این عمل منکر و زشت خویش می‌خواستند خط فاصلى مـیان خـود و بنیامین بكشند و سرنوشت او را با برادرش یـوسف(ع) پیوند دهند. یوسف(ع) از ایـن رفـتار آنان به‌ شدت‌ ناراحت شـد، امـا به روی آنان نیاورد. او با بردباری و بزرگواری اشتباه برادران را نادیده گرفت تا بتواند در فـرصتی مـناسب، که سخنش تأثیر بیشتری دارد، کـار اصـلاحی خـویش را‌ پیش‌ ببرد. روزیـ‌ کـه برادران به بارگاه او حـضور مـی‌یابند، یوسف(ع) شرایط را مناسب دیده و از برادرانش می‌پرسد:

هَلْ عَلِمْتُم‌ مَّا فَعَلْتُم بِیُوسُفَ وَأَخِیهِ إِذْ أَنتُمْ جـَاهِلُونَ [۲۱].

آیا دانستید‌ با‌ یوسف‌ و برادرش چـه كردیـد، آن‌گاه كه جـاهل بـودید.

هـمان‌گونه ملاحظه می‌شود، یوسف در ادامـۀ کار نیز از روش ‌‌تغافل‌ برای رسیدن به مقصود خویش، که هدایت برادرانش می‌باشد، استفاده می‌کند. او بـا‌ بـزرگوارى‌ فراوان‌ گناه برادران را سربسته بیان کـرده و اشـتباه آنـان را بـه جـهل‌شان در گذشته نسبت مـی‌دهد‌. ایـن روش اخلاقی یوسف آن‌چنان تأثیری در روح و جان برادران می‌گذارد که آنان‌ را به اعتراف از‌ اشتباهات‌ گذشته وامی‌دارد. آنان گـفتند:

تـَاللَّهِ لَقـَدْ ءَاثَرَكَ اللَّهُ عَلَیْنَا وَإِن كُنَّا لَخَاطِئِینَ [۲۲].

بـه خـدا سـوگند، خـداوند تـو را بـر ما برترى بخشیده و ما خطاكار بودیم.

باتوجه‌به داستان آموزنده حضرت‌ یوسف(ع) ، تمام افرادی که در حوزۀ تبلیغ دین مشغول به خدمت خالصانه هستند، می‌توانند گاه از این روش برای امـر و نهی دیگران استفاده کرده و تأثیر شگفت‌انگیز آن را در تبلیغ دین‌ مشاهده‌ کنند.

روش رفق و مدارا

دانشمندان لغت رفق و مدارا را تقریباً به یک معنا دانسته و گفته‌اند که رفق به معنای لطف در برابر زور است [۲۳]. در‌ اصطلاح، عبارت است از نرم‌خویی، رأفت، ترک زور و خشونت در سخن و عمل در برابر مردم در تمام حالات، چه اینکه از طرف مردم خلافی نسبت به انسان سر بزند‌ یا‌ نه [۲۴].

روش مدارا یـکی از مـؤثرترین راه‌های امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منكر است. در این روش آمر یا ناهی، زمینۀ رفاقت و دوستی با فرد خاطی را مهیا کرده و از‌ طریق‌ تأثیر‌ بر عواطف و احساس وی، در‌ مسیر‌ اصـلاحش‌ گـام برمی‌دارد. البته، آمر و ناهی بـاید مـراقب باشد که در این راه خود دچار مفسده و معایب وی نشود و در معرض غیبت‌ و تهمت‌ دیگران‌ قرار نگیرد.

مبلغان علوم دینی ابتدا باید با‌ استفاده‌ از این روش تألیف قـلوب کـرده و افراد را به سمت‌و‌سوی خـود جـذب کنند و درنهایت، هر زمان که شرایط و موقعیت‌ را‌ مناسب‌ دیدند به ارشاد و امر و نهی دیگران بپردازند.

بهره‌گیری از روش‌ رفق و مدارا در سیرۀ حضرت موسی

موسی(ع) از پیامبران اولوالعزم است که نام مبارکش 136‌بار و در 34 سـوره‌ از‌ قـرآن‌ آمده است. در زمان موسی فرعونی ولید بن مصعب."/>حکومت می‌کرد که‌ بدزبان‏‌، گردنكش و نسبت به خدا نافرمان‏ بود و عمر او از همۀ فراعنه طولانی‌تر شد [۲۵]. در میان فراعنۀ مصر، هیچ‌یك نسبت بـه بـنى‌اسرائیل خشن‏تر، سـنگدل‏تر و بد رفتارتر‌ از‌ او‌ نبود [۲۶]. فرعون مردم را به دو طبقۀ مستضعف و مستكبر (بردگان‌ و اشرافیان‌)، به‌ نام سبطیان و قـبطیان، تقسیم کرده بود. قبطیان همان درباریانی بودند كه همۀ اختیارات كشور‌ در‌ دسـت آنـها بـود و در اطراف فرعون به هوسبازی، عیش‌و‌نوش و ستم سرگرم بودند، ولی‌ به‌ عكس‌ سبطیان طبقۀ پایین اجتماع و ستمدیدگانی بـودند ‌ ‌كه هـمواره زیر چكمه و چنگال فرعونیان رنج می‌بردند‌. به‌این‌ترتیب‌، نژادپرستی عجیبی در كشور مصر و اطراف حـكم‌فرما بـود و قـبطیان می‌خواستند که همین وضع‌ ادامه‌ یابد‌ [۲۷].

فرعون‌ در‌ زمـین‌ بـرترى‏جویى كرد، و اهل آن را به گروه‏هاى مختلفى تقسیم نمود. گروهى را به ضعف و ناتوانى‌ مى‏كشاند‌، پسرانشان‌ را سر مى‏برید و زنانشان را (براى كنیزى و خدمت) زنده نگه مى‏داشت. او‌ به‌ یقین از مفسدان بود.

این شکنجه‌ها چهارصدسال به طول انـجامید، اما آنان به امید روز رهایی‌، همۀ‌ آن مصائب را تحمل می‌کردند [۲۸]. خداوند بر بنی‌اسرائیل لطف‌ كرد‌ و پیامبرى به نام موسی(ع) را فرستاد تا‌ آنها‌ را‌ از زیر یوغ استعمار و استثمار فرعونى نجات‌ بخشد‌ [۲۹]. در چـنین وضعیتی موسی(ع) نباید دست روی‌ دست‌ گذاشته و بدون توجه به وضعیت‌ نابسامان‌ جامعه، روزگار‌ می‌گذراند‌. او‌ باید در برابر ظلم و فساد جامعه‌ ایستاده‌ و همگان را به سوی معروف‌ها دعوت می‌کرد، و از منکرها بازمی‌داشت، امـا روشـی‌ که‌ او می‌بایست در این مسیر به‌ می‌گرفت اهمیت فراوانی داشت‌. حضرت‌ موسی(ع) از ناحیۀ خداوند دستور‌ یافت‌ که با فرعون از روش رفق و مدارا استفاده کرده و با وی از روی‌ لطافت‌ و نرمی سخن بگوید. قـرآن‌کریم مـی‌فرماید‌:

فَقُولا‌ لَهُ‌ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ‌ یَتَذَكَّرُ‌ أَوْ یَخْشى‏ [۳۰].

اما‌ به‌نرمى با او سخن بگویید، شاید متذكّر شود یا (از خدا) بترسد.

بهره‌گیری از‌ روش‌ رفق و مدارا در سیرۀ پیامبر اسلام(ص)‌

محمد(ص) در جامعه‌ای‌ دیـده‌ بـه‌ جـهان گشود که جهل‌ و نادانی بـر سـرزمین حـجاز سایه افکنده بود. آنان به جای خدای یکتا به شرک و بت‌پرستی‌ روی‌ آورده، یکدیگر را با بهانه‌های پوچ‌ و واهی‌ به‌ قتل‌ رسانده‌ یـا بـه اسـارت‌ می‌بردند‌. در آن روزگار زنان از کمترین ارزش انسانی برخوردار بوده و حـقوق آنـان پایمال می‌گردید. وضعیت خوراک‌ و پوشش‌ افراد‌ در آن ایام بسیار نامناسب بوده و دور‌ از‌ شأن‌ انسانی‌ بود‌. به‌طورکلی‌، شرایط آن دوران، به اندازه‌ای غیرانسانی و نـاپسند بـود کـه زبان از بیان آن ناتوان است. در چنین شرایطی خداوند پیامبر اسلام(ص) را مـبعوث کرد و او را مأمور‌ تزکیه و پاکسازی آن افراد نمود. قرآن‌کریم می‌فرماید:

هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَیـُزَكِّیهِمْ وَیـُعَلِّمُهُمُ الْكِتـابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی‏ ضَلالٍ مُبینٍ [۳۱].

او‌ كسى‌ اسـت كه در مـیان جمعیت درس نخوانده، رسولى از خودشان برانگیخت كه آیاتش را بر آنها مى‏خواند و آنها را تزكیه مى‏كند و به آنان كتاب (قـرآن) و حـكمت مـى‏آموزد؛ هرچند پیش‌ از‌ آن در گمراهى آشكارى بودند.

پیامبر(ص) باید چنین جامعه‌ای را به سوی خـوبی‌ها دعـوت کـرده و از بدی‌ها بازمی‌داشت. او برای این منظور از‌ روش‌های‌ متعددی بهره گرفت که از‌ آن‌ میان می‌توان بـه روش رفـق و مـدارا اشاره کرد. پیامبر اسلام(ص) از این روش در دوران حیات خویش به بهترین شکل ممکن بهره گرفته و بـه‌ ارشـاد‌ امت خویش می‌پرداخت. به‌گونه‌ای‌که‌، قرآن‌ کریم می‌فرماید:

فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهـُمْ وَلَوْ كُنـْتَ فـَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ [۳۲].

به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنان [مردم‏] نـرم (و مـهربان) شدى و اگر‌ خشن‌ و سنگدل بودى، از اطراف تو پراكنده مى‏شدند.

این آیه به روشـنی عـامل انـس و الفت جامعۀ اسلامی و گرایش آنان به سوی پیامبر(ص)را عطوفت و مهربانی ایشان بیان می‌کند. عشق و عـلاقه پیـامبر(ص)به‌ هدایت و تربیت‌ و تكامل امت اسلامی به اندازه‌ای مهم بود که قـرآن‌کریم از واژۀ «حـَریصٌ عـَلَیْكُمْ» استفاده کرده و می‌فرماید:

لَقَدْ‌ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْكُمْ بـِالْمُؤْمِنینَ‌ رَؤُفـٌ‌ رَحـیمٌ‌ [۳۳].

به یقین، رسولى از خود شما به سوی‌تان آمد كه رنج‌هاى شما بـر او سـخت ‌‌است‌ و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است.

استفاده از‌ عبارت‌ «مِنْ‌ أَنْفُسِكُمْ» به جـای «مـِنْکُم»، نشان‌گر شدت ارتباط پیامبر(ص) با مردم است، گویى پاره‏اى از جان‌ مردم و از روح جـامعه در شـكل پیامبر(ص)ظاهر شده است. همچنین، استفاده از‌ عـبارت «حـَریصٌ عـَلَیْكُمْ» نشان‌ از‌ شدت علاقه پیامبر(ص)به هدایت دارد. و در پایـان، عـبارت «بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ» بیان‌گر همان روش محبت و مهربانی و اثرگذاری بر احساس و عواطف مسلمانان اسـت. یـعنی پیامبر(ص)در بالاترین حد ممکن از روشـ‌ عـاطفی برای هـدایت و ارشـاد جـامعۀ اسلامی بهره می‌گرفت. همچنین، پیشوایان دیـن نـیز از این روش استفاده کرده و دیگران را بدان توصیه می‌کردند.

روش برخورد مؤدبانه

امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر از واجـبات دیـنی مسلمانان‌ است‌. در‌نتیجه، باید به روش تـربیت اسلامی انجام گیرد؛ یـعنی در ایـن روش باید از هرگونه خشونت، بی‌ادبی، تـوهین و اسـتهزا و ... پرهیز کرد. براساس اخلاق اسلامی یک آمر و ناهی باید گفتاری نیكو‌ داشته‌ و از گـفتن هـر سخن ناروایی بپرهیزد. خداوند مـتعال در‌ایـن‌باره مـی‌فرماید:

- قُولُواْ لِلنَّاسِ حـُسْناً [۳۴].

با مردم به زبـان خـوش سخن بگویید.

- قُل لِّعِبَادِی یقُولُواْ الَّتِی هِی أَحْسَنُ [۳۵].

به بندگانم بگو آنچه را كه بـهتر اسـت، بگویند.

درحقیقت، گفتار نیكو، روش انسان‌های نـیكو و بـاادب و گفتار زشـت و نـاروا روش انـسان‌های فرومایه و بی‌ادب است. آنـ‌كس كه خود را به‌ روش‌ نیكوگفتاری‌ عادت دهد، همواره پیروز است‌ و خود‌ را‌ از سرزنش دیگران بر كنار داشـته اسـت. امام علی(ع) فرمود:

عَوِّدْ لِسانَكَ حـُسنَ الكَلامـَ تـأمَنِ المـَلاَمَ [۳۶].

عادت‌ بـده‌ خـود‌ را به سخن نیكو تا از سرزنش در‌ امان‌ باشی.

ناسزاگویی به اندازه‌ای از اخلاق اسلامی دور است که خدای مـتعال بـرای جـلوگیری از آن دستور می‌دهد که‌ حتی‌ دربارۀ‌ افراد بـی‌دین نـیز ایـن کـار صـورت نـگیرد؛ در جایی‌که می‌فرماید‌:

وَلا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ [۳۷].

(به معبود) كسانى‌كه غیر‌ خدا‌ را‌ مى‏خوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روى (ظلم) و جـهل، خدا‌ را‌ دشنام دهند.

در زمان صدر اسلام جمعى از مؤمنان بر اثر ناراحتى شدیدی كه از مسئلۀ‌ بت‌پرستى‌ داشتند‌، گاه بت‌هاى مشركان را به باد ناسزا گرفته و به آنها دشنام مى‏دادند‌، قرآن‌ آنان‌ را از این کـار نـهى كرد و رعایت ادب و عفت و نزاكت در بیان را، حتى‌ در‌ برابر‌ خرافى‏ ترین و بدترین ادیان، لازم شمرد [۳۸]. امروزه نیز مسلمانان هنگام‌ امر‌ و نهی دیگران باید باتوجه‌به اخلاق اسلامی، حتی در برابر دشمنان، نیز از شـیوۀ‌ نـاسزاگویی‌ بپرهیزند‌؛ زیرا رسول خدا(ص)افراد ناسزاگو را در زمرۀ بدترین افراد قرار داده است، در‌ جایی‌که‌ فرمود:

إِنَّ مِنْ شَرِّ عِبَادِ اللَّهِ مَنْ تُكْرَهُ مُجَالَسَتُهُ لِفُحْشِه [۳۹].

ازجمله بدترین بندگان خـدا كسـى است كه به دلیل دشنام‏گویی، از هم‌نشینى و مجالست با او‌ كناره‏گیرى‌ شود.

از آیات و روایات بالا به روشنی دریافت می‌شود که یک آمر‌ و ناهی‌، به‌ ویژه فردی کـه در کـسوت تبلیغ دین اشتغال دارد، بـاید در انـجام دادن فریضۀ امر‌به‌معروف‌ و نهی‌از‌منکر‌ حتماً‌ از روش مؤدبانه استفاده کند؛ زیرا دوری از این روش، تبلیغ دین‌ را‌ به ضد تبلیغ تبدیل کرده و فرد هرگز در امر و نهی خود موفق نخواهد شد.

روش فصیحانه‌

فصاحت‌ به معنای بیان و خـلوص كلام از تـعقید است [۴۰]. این‌ واژه در اصطلاح عبارت است از خالی‌ بودن‌ کلام‌ از حروف و کلمات ثقیل و سنگین و نامأنوس و بدآهنگ‌ و ناموزون‌ و همچنین، تعبیرات رکیک و سبک و نفرت‌انگیز و گوش‌خراش و ناهماهنگ و پیچیده و گنگ و مبهم [۴۱].

فـرد آمـر و ناهی گـاه برای‌ تأثیرگذاری‌ بیشتر باید‌ از‌ این‌ روش مهم و کاربردی استفاده کند. روشی‌ که‌ تأثیر بسزایی در امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر داشته و انـبیا و اولیای الهی همواره آن را‌ به‌ کار می‌بستند. اهمیت این روش به‌ اندازه‌ای اسـت کـه حـضرت‌ موسی(ع) ‌ هنگامی‌که تصمیم زدودن زشتی‌ها و منکرات‌ از‌ دربار فرعون را در سرداشت، از خداوند خواست که این توانمندی، یعنی توانایی‌ استفاده‌ از روش فـصیحانه، ‌ ‌را بـه‌ او‌ بدهد‌. او به خداوند‌ عرضه‌ داشت:

وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ‌ لِسانی‏‌ [۴۲].

و گره از زبانم بـگشاى.

مـوسی(ع) حـتی به این میزان نیز بسنده نکرد‌ و از‌ خداوند خواست که فردی به نام‌ هارون(ع) ‌ را، که‌ از‌ قـدرت‌ بیان و فصاحت کلام برخوردار‌ بود، با خویش همراه کند. چنین فردی می‌توانست هـنگام رویارویی با فرعون کـمک مـناسبی برای‌ امر‌ و نهی وی باشد. ازاین‌رو، موسی(ع) از‌ خداوند‌ خواست‌:

وَأَخی‏‌ هارُونُ‌ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی‌ لِساناً‌ فَأَرْسِلْهُ مَعی‏ رِدْءاً یُصَدِّقُنی‏ إِنِّی أَخافُ أَنْ یُكَذِّبُونِ [۴۳].

و برادرم هارون زبانش از من فصیح‌تر‌ است‌. او‌ را همراه من بـفرست تا یاور من‌ باشد‌ و مرا‌ تصدیق‌ كند‌. مى‏ترسم‌ مرا تكذیب كنند.

روش انذاری (تنبیهی)

انذار آگاه کردنی است که همراه با ترساندن صورت پذیرد [۴۴]. گاه باید امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر با ایـن روشـ‌ ارزشمند انجام شود. برخی از افراد با بیان واژگان ساده و معمولی متأثر نشده و برای امر و نهی آنان باید به انذار متوسل شد. بیان عواقب کار و نشان دادن انتهای مسیری، که‌ فرد‌ بـدان سـو منحرف شده است، در بسیاری از موارد سبب تنبه فرد و تغییر رویکرد وی به مسیر درست می‌شود. این روشی است که بیشتر انبیای الهی آن را در‌ مسیر‌ امر و نهی خود به کار می‌بستند. قـرآن‌کریم مـی‌فرماید:

وَما نُرْسِلُ الْمُرْسَلینَ إِلاَّ مُبَشِّرینَ وَمُنْذِرینَ [۴۵].

ما پیامبران را، جز (به عنوان) بشارت‌ دهنده‌ و بیم دهنده، نمى‏فرستیم.

استفاده از‌ روش‌ انذاری در سیرۀ نوح

نوح(ع) از پیامبران اولوالعزم است که نام مبارکش بـیش از چـهل‌بار در قـرآن تکرار شده است. این پیـامبر الهـی در‌ مـیان‌ قومی سرکش و طغیان‌گر به‌ سر‌ می‌برد. ایشان حدود 950 سال از عمر باارزش خویش را برای امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر آحاد جامعه خویش صرف کرد، امـا افـراد نـادان، او را تمسخر کرده و نسبت جنون به وی دادند‌. او‌ که از روشـ‌های مـتعددی برای راهنمایی و ارشاد افراد جامعه استفاده کرده بود، به این نتیجه رسید که باید از روش انذاری برای امر و نهی قـوم خـود اسـتفاده کند. او با‌ صبر‌ و حوصلۀ فراوان‌ امتش را نصیحت کرده و وعدۀ الهـی را به آنان گوشزد می‌کرد، اما آنان با کمال گستاخی می‌گفتند‌:

یَا نُوحُ قَدْ جَادَلْتَنَا فَأَكْثَرتَ جِدَالَنَا فَأْتِنَا بـِمَا تـَعِدُنَا إِن كُنـتَ‌ مِنَ‌ الصَّادِقِینَ‌ [۴۶].

ای نوح، با ما جرّو بحث کردی و بسیار بـر حـرف خود پافشاری نمودی (بس است‌) ‌‌اکنون‌ اگر راست می‌گویی آنچه را از عذاب الهی به ما وعده مـی‌دهی بـیاور‌.

نـوح(ع) ‌ با‌ استفاده از روش انذار به آنان گفت:

إِنَّمَا یَأْتِیكُم بِهِ اللَّهُ إِن شَاءَ وَمـَا أَنـتُم‌ بـِمُعْجِزِینَ [۴۷].

اگر خدا اراده كند، خواهد آورد و شما قدرت فرار (از‌ آن را) نخواهید داشت‌.

در‌ این هنگام، خداوند دسـتور سـاختن کـشتی را به حضرت نوح(ع) داد، و به او چنین وحی کرد:

وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْیُنِنا وَوَحْیِنا وَ لا تُخاطِبْنی‏ فِی الَّذیـنَ ظـَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ [۴۸].

و (اكنون) در‌ حضور ما و طبق وحى ما، كشتى بساز و دربارۀ آنـها كه سـتم كردنـد شفاعت مكن، كه (همۀ) آنها غرق‌شدنى هستند.

نوح(ع) و یارانش هنگام ساختن کشتی نیز تمسخر شـده و آزار و اذیـت می‌شدند. آنها‌ با‌ انواع سرزنش و تمسخر، نوح(ع) و یارانش را می‌آزردند، ولی نوح(ع) ، با استفاده از روش انـذاری، آنـها را ارشـاد کرده و می‌فرمود:

إِن تَسْخَرُواْ مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ* فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن‌ یَأْتِیهِ‌ عَذَابٌ یـُخزِیهِ وَیـَحِلُّ عَلَیْهِ عَذَابٌ مُّقِیمٌ [۴۹].

روزی خواهد آمد که ما نیز شما را مسخره مـی‌کنیم و بـه زودی خـواهید دانست که عذاب خوارکننده‌ای بر شما نازل‌ خواهد‌ شد.

این روش تنها محدود به انبیای الهـی نـبوده و خـدای متعال همۀ افراد باایمان را نیز مکلف به انجام دادن این روش کرده است. بـراساس دیـدگاه اسلام برخی از‌ افراد‌ باایمان‌ باید خانه و کاشانۀ خویش را‌ ترک‌ کرده‌ و با آموزه‌های اسلامی آگاه شوند. سـپس، بـاید به سوی شهر و دیار خویش بازگشته و با روش انذار، همگان را امر و نهی کـرده‌ و بـه‌ ارشاد‌ آنان بپردازند. قرآن‌کریم دراین‌زمینه می‌فرماید:

وَمـا كانـَ الْمـُؤْمِنُونَ‌ لِیَنْفِرُوا‌ كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مـِنْهُمْ طـائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ‌ [۵۰].

شایسته نیست مـؤمنان هـمگى (به‌سوى میدان جهاد) كوچ كنند. چـرا‌ از هـر گروهى از آنـان، طـایفه‏اى كوچ نـمى‏كند (و طایفه‏اى در مدینه بماند)، تا در دین (و مـعارف و احـكام اسلام‌) آگاهى‌ یابند‌ و به هنگام بازگشت به‌سوى قوم خود، آنها را بیم دهند؟ شـاید (از‌ مـخالفت‌ فرمان پروردگار) بترسند، و خوددارى كنند.

مـبلغان دینی برای استفاده از ایـن روش امـر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر می‌توانند از‌ آیات‌ و روایاتی‌ اسـتفاده کـنند که افراد را نسبت به عاقبت عمل‌شان بیمناک کرده و جنبۀ‌ بازدارندگی‌ دارد‌.

روش تبشیری (تشویقی)

تـبشیر در لغـت به معنای «مژده‌دادن» و از مقولۀ تـشویق اسـت [۵۱]. این روش در اصطلاح عـبارت اسـت از آگاه‌کردن مخاطب به نـعمت‌های الهـی برای ایجاد‌ انگیزه‌ در وی به منظور حرکت در مسیر سعادت و کمال.

روش تبشیری یا تشویقی‌ در‌ مقابل‌ روش انـذاری قـرار دارد. تبشیر روشی بسیار کاربردی است و نـیاز تـمام جوامع، بـه ویـژه‌ دنـیای‌ امروزی، است. امروزه گـاه شاهد افراط در حوزۀ امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر هستیم؛ بدین‌معنا که‌ در‌ انجام‌ دادن این فریضۀ الهی تنها به بـیان مـنکرات و نهی از آنها بسنده کرده و کمتر بـه‌ بـیان‌ مـعروف‌ها و تـشویق ایـن‌گونه از اعمال پرداخته مـی‌شود. حـال آنکه در کتاب الهی‌ مسلمین‌، افزون‌ بر جنبۀ انذاری، به تشویق و تبشیر مسلمانان نیز توجه شده اسـت. ایـن روش کـاملاً با‌ ویژگی‌های‌ روانی‌ انسان منطبق است؛ بـه‌گونه‌ای‌که، آمـران و نـاهیان اگـر تـنها بـه مباحث انذاری بسنده‌ کرده‌ و از روش تبشیری غفلت ورزند، به تدریج، افراد جامعه سرخورده شده و انگیزۀ حرکت به سمت رشد‌ و کمال‌ را از دست خواهند داد. بدین‌منظور، انبیای الهی همواره از این روشـ‌ قرآنی‌ غافل نبوده و پیوسته آن را در امر‌ و نهی‌ خود‌ به کار می‌بستند.

استفاده از روش تبشیری‌ در‌ سیرۀ حضرت هود

هود(ع) در میان قومی به نام عاد می‌زیست. قوم عاد‌ افرادی‌ تنومند، بلند قامت1 و نیرومند بـودند‌؛ بـه‌طوری‌كه‌، با دست‌ خویش‌ سنگ‌ كوه‌ها را می‌شكافتند و به عنوان جنگاوران‌ برگزیده‌ آنان به فرمودۀ قرآن تا اندازه‌ای تنومند بودند كه پس از هلاكت‌شان‌، گویا‌ تنه‏های درخت خرما بر زمین افتاده‌ است: كَأَنَّهُمْ أَعـْجازُ نـَخْلٍ‌ خاوِیَةٍ‌ [۵۲].

به حساب می‌آمدند. شهرهای‌ آباد‌، زمین‌های خرم و سرسبز و باغ‌های پرطراوت داشتند، طغیان، بی‌بندو‌باری، عیش‌و‌نوش و شهوت‌پرستی و بت‌پرستی، جهل و گمراهی‌، لجاجت‌ و سركشی، در سـراپای وجـودشان دیده‌ می‌شد‌ و هرگز‌ حاضر نـبودند كهـ‌ از‌ روش خود دست بكشند‌ و در‌ برابر حق تسلیم شوند.[۵۳]

هود(ع) با استفاده از روش تبشیر، دعوت خویش را پی‌گرفت‌ و با‌ یادآوری نعمت‌های خدا برای قوم خود‌، کوشید‌ آن‌ها را‌ قـانع‌ سـاخته‌ و به راه راست باز‌ گـرداند، ازایـن‌رو فرمود:

آیا برای شما شگفت آور است كه خداوند شما را با زبان‌ فردی‌ از میان خودتان ارشاد و راهنمایی كند‌، تا‌ شما‌ را‌ از‌ عاقبت نافرجامی كه‌ در‌ اثر گمراهی‌تان در انتظار شماست بر حذر دارد ... نعمت‌های خدا را بـه یـاد آورید شاید رستگار‌ شوید‌.

تعدادی‌ از افراد قوم در زمره یاران هود‌ قرار‌ گرفتند‌، اما‌ گروهی‌ دیگر‌ در لذایذ مادی غوطه‌ور شده بودند و تكبر و خودبینی آنها را گرفتار کرده بود. هود(ع) باز هم از ارشـاد خـود ناامید نـشد و با استفاده از روش تبشیر به‌ آنها گفت:

چرا برای مباهات و بیهوده‌گری بر هر بلندی، بنایی سر به فـلك كشیده ساخته و مانند كسانی‌كه می‌خواهند همیشه زنده بمانند، كاخ‌هایی در كمال شـكوه و جـلال بـنا می‌كنید و چون ستمگران‌ بد‌ رفتاری نموده و آن‌گاه كه خشمگین می‌شوید بر كسی رحم نمی‌كنید، از خدا بترسید و به دسـتورات ‌ ‌او عـمل كنید و از من كه برای هدایت شما آمده‌ام اطاعت كنید.‌ای قوم‌، از‌ خدایی كه نعمت‌های فراوان مـانند فـرزندان و احـشام و باغ‌ها و نهر‌ها به شما بخشیده بیم داشته باشید ... .

مبلغان علوم دینی باید به این نـکته توجه‌ کنند‌ که هرگز نباید در استفاده‌ از‌ روش انذار و تبشیر افراط و تفریط کنند، بلکه بـاید هر دو را در کنار یکدیگر و بـه مـیزان مناسب انجام دهند. گاه نیاز است که مخاطب‌ اندکی‌ نسبت به عاقبت کار‌ خویش‌ هراسناک شده و توبه نماید و گاه باید او را با یادآوری نعمت‌های الهی بـه سمت کارهای پسندیده و دوری از کارهای‌ ناپسند‌ تشویق و ترغیب نمود.

روش قهرآمیز

روش قهرآمیز از شیوه‌های نهایی امر‌به‌معروف بوده و در جایی کاربرد دارد که احتمال تأثیر وجود نداشته یا انحراف بزرگی جامعه یا فرد را تهدید می‌کند‌. این‌ روشـی اسـت‌ که گاه در سیره انبیا و اولیای الهی مشاهده می‌شود. ازجمله مواردی که این روش به کار رفته‌ و قرآن کریم نیز بدان اشاره کرده است، داستان تخریب مسجد ضرار‌ است‌ که‌ به فـرمان پیـامبر(ص) انجام گرفت. ماجرا از این قرار بود که منافقان از تجمع و اتحاد مسلمانان در ‌‌مسجد‌ قبا احساس نگرانی کردند. ازاین‌رو، با یکدیگر به مشورت پرداخته و تصمیم گرفتند که‌ میان‌ مسلمان‌ تفرقه ایـجاد نـمایند. برای این منظور مسجدی را در نزدیکی مسجد قبا بنا کرده و برای‌ افتتاح آن به نزد رسول خدا(ص) رفتند. پیامبر(ص) که عازم جنگ تبوک بود‌ به آنان وعده داد‌ که‌ پس از بازگشت برای افـتتاح آن خـواهد آمـد. اما پس از بازگشت رسول خدا(ص) آیـاتی نـازل شـد و دست منافقان را برای رسول خدا(ص) رو کرد. قرآن‌کریم دراین‌زمینه می‌فرماید:

وَالَّذینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً‌ ضِراراً وَكُفْراً وَتَفْریقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنینَ وَإِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهـَ وَرَسـُولَهُ مـِنْ قَبْلُ وَلَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ الْحُسْنى‏ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنـَّهُمْ لَكاذِبـُونَ [۵۴].

(گروهى دیگر از آنها) كسانى هستند كه مسجدى‌ ساختند‌ براى زیان (به مسلمانان)، و (تقویت) كفر، و تفرقه‏افكنى میان مؤمنان، و كمینگاه بـراى كسـى كه از پیـش با خدا و پیامبرش مبارزه كرده بود؛ آنها سوگند یاد مى‏كنند كه «جـز نیكى (و خدمت)، نظرى‌ نداشته‏ایم‌» امّا خداوند گواهى مى‏ دهد كه آنها دروغگو هستند.

در این مرحله پیامبر خدا(ص) که متوجه شـد مـنافقان بـا کاری به ظاهر مقدس و پسندیده، کانونی را برای انجام دادن مأموریت‌های‌ فتنه‌انگیز‌ بـنا کـرده و قصد آشوب و براندازی حکومت اسلامی را در سر دارند، از روش قهرآمیز استفاده کرده و تعدادی از یارانش را فرستاد تا مسجد را مـنهدم کـرده و بـه آتش بکشند‌ و محل‌ آن‌ را زباله‌دان قرار دهند [۵۵] زیرا عملی زشت‌تر و مـنکری بـالاتر از ایـن نبود که در دل امت اسلامی، پایگاه نفاق تأسیس شده و امنیت و وحدت ملی مسلمانان‌ را‌ هدف‌ قـرار دهـد.

نـتیجه‌گیری

امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر از واجبات اسلامی‌ است‌ که اگر به شیوه و روش درست انجام گیرد، به‌طور قـطع، در مـسیر اصلاح جامعه و رشد و شکوفایی آن راهگشا خواهد‌ بود‌. قرآن‌کریم‌، به عنوان کتاب آسمانی مـسلمانان، شـیوه‌هایی را بـرای مسلمانان بیان‌ کرده و الگوهایی را برای آنان معرفی کرده است. ازجمله شیوه‌هایی که قرآن‌کریم در زمـینۀ امـر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر مطرح ساخته‌ است‌، می‌توان‌ به روش حکیمانه، تغافل، رفق و مدارا، برخورد مؤدبانه، روش فـصیحانه، انـذاری‌، تـبشیری‌ و قهرآمیز اشاره کرد.

اگر این شیوه‌ها و الگوهای قرآنی نظیر پیامبر اسلامˆ، ابراهیم(ع) ، موسی(ع) ، هود(ع) ، یـوسف(ع) و ... بـه‌ درستی‌ برای‌ آحاد جامعه تبیین گردد، روش‌های نادرست امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر کم‌رنگ شـده و گـام مـؤثری‌ در‌ زمینۀ‌ احیای روش درست امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر برداشته خواهد شد.

کتابنامه

قرآن‌کریم، ترجمۀ ناصر مکارم شیرازی‌.

ابـن‌ اثـیر‌، عـلی بن محمد (1385ق). الكامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر.

برقى، احمد بن محمد‌ بـن‌ خـالد (1371ق). المحاسن، قم، دار الكتب الإسلامیة.

تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد‌ (1366‌). تصنیف‌ غرر الحكم و درر الكلم‏، محقق و مـصحح: مـصطفى درایتى، ‏قم، دفتر تبلیغات‏.

جزایرى، نعمت الله‌ بن‌ عبد الله (1404ق). النور المبین فـی قـصص الأنبیاء و المرسلین، قم، مكتبة آیة الله‌ المـرعشی‌ النـجفی‌.

زمـخشرى، محمود (1407ق). الكشاف عن حقائق غوامض التنزیل‏، بـیروت‏، دار الكتـاب العربی‏‏.

طباطبایى، محمدحسین(1390‌). المیزان‌ فی تفسیر القرآن، 20جلد، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات.

طـبرسى، فـضل بن‌ حسن‌ (1372‌). مجمع البیان فـى تـفسیر القرآن‏، تـهران‏، نـاصر خـسرو.

طبری، محمد بن جریر (1387ق). تاریخ الأمـم‌ و المـلوك‌، تحقیق‌ محمد أبوالفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث.

قرشى، سیدعلى‌اكبر (1371). قاموس قرآن‏، تهران‌، دار‌ الكتـب الإسـلامیة.

كلینى، محمد بن یعقوب‏ (1407ق). الكافی، مـحقق و مصحح: على‌اكبر غفارى و مـحمد آخـوندى، تهران، دار‌ الكتب‌ الإسلامیة‏.

مجلسى، مـحمد بـاقر بن محمد تقى (1403ق).‏ بحار الأنوار، بیروت، دار‌ إحیاء‌ التراث العربی‏‏.

- (1404ق).‏ مرآة العقول فی شـرح‌ أخـبار‌ آل‌ الرسول، محقق و مصحح: هاشم رسـولى

مـحلاتى، تـهران‌، دار‌ الکتب الإسلامیة.‏

مـطهری، مـرتضی (1370). مجموعه آثار، صدرا، تـهران‌.

مـکارم شیرازی، ناصر (1374‌). تفسیر‌ نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامیة‌.

- (۱۳۸۳‌). الأخلاق فی‌ القرآن‌، قم‌، مدرسة الإمام عـلی بـن ابی طالب(ع) ‌.

- (1386‌). پیام قرآن‏، تهران‏، دار الكتـب الاسـلامیة‏.

مهیار، رضـا (۱۳۷۵). فـرهنگ ابـجدی، تهران‌، انتشارات‌ اسلامی.

واسـطی زبیدی، محب الدین سیدمحمدمرتضی‌ (۱۴۱۴ق). تاج العروس من‌ جواهر‌ القاموس، محقق و مصحح: علی شیری‌، بیروت‌، دار الفـکر للطـباعة و النشر و التوزیع.

پانویس

  1. پژوهشگر پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق(ع). با نظارت علمی ابوالقاسم بخشیان، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم اسـلامی امـام صادق(ع).
  2. بقره: 189
  3. مکارم شیرازی، 1374، ج‏2: 12
  4. برقى، 1371‌ق، ج1: 224‌
  5. طـبرسی، 1372، ج6: 605
  6. مـکارم شـیرازی، 1374، ج2: 341 و ج11: 455‌
  7. زمخشری، 1407ق، ج2: 644
  8. نـحل‌: 125
  9. فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأى‏ كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الآفِلینَ (انعام‌: 76).
  10. فَلَمَّا رَأَى الْقـَمَرَ بـازِغاً قالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ (همان: 77).
  11. مکارم شیرازی، 1374، ج5: 309
  12. فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّی هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا‌ أَفَلَتْ‌ قالَ یا قَوْمِ إِنِّی بـَرِی‏ءٌ مـِمَّا تُشْرِكُونَ (انـعام: 78).
  13. وَ كَیْفَ أَخافُ ما أَشْرَكْتُمْ وَ‌ لا‌ تَخافُونَ‌ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ مـا لَمـْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْكُمْ سُلْطاناً فَأَىُّ الْفَرِیقَینِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِن‌ كُنتُمْ‌ تَعْلَمُونَ (همان: 81).
  14. الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُواْ إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَئكَ لَهُمُ الْأَمْنُ‌ وَ‌ هُم‌ مُّهْتَدُونَ (همان: 82).
  15. همان: 319
  16. أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذی حَاجَّ إِبْراهیمَ فی‏ رَبـِّهِ أَنـْ آتـاهُ اللَّهُ‌ الْمُلْكَ‌ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبـِّیَ الَّذی یـُحْیی‏ وَیـُمیتُ قالَ أَنَا أُحْیی‏ وَأُمیتُ قالَ‌ إِبْراهیمُ‌ فَإِنَّ‌ اللَّهَ یَأْتی‏ بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذی كَفَرَ وَاللَّهُ لا یَهْدِی‌ الْقـَوْمَ‌ الظـَّالِمینَ‌ (بـقره: 258).
  17. مکارم شیرازی، 1374، ج2: 289
  18. واسطی زبیدی، ۱۴۱۴ق، ج ۱۵: ۵۴۷ – ۵۴۸؛ مهیار، ۱۳۷۵: ۶۲
  19. مکارم شیرازی، ۱۳۸۳، ج2: ۳۳۲
  20. یوسف: 77
  21. یـوسف: 89
  22. یوسف: 91
  23. واسـطی زبـیدی، 1414ق، ج‏13: 16‌۷
  24. مجلسی، 1404ق، ج ‏8: 233
  25. ابن اثیر، 1385‌ق، ج‏‌1: 170‌
  26. طبری‏، 1387ق، ج‏1: 387
  27. ر.ک. مجلسی، 1403ق، ج13: 51). قرآن در‌این‌باره می‌فرماید: إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضـِ وَجَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً‌ یَسْتَضْعِفُ‌ طائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَیَسْتَحْیی‏ نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مـِنَ الْمُفْسِدینَ (قصص: 4
  28. جزایری، 1404ق: 224
  29. ر. ک. بقره: 49؛ اعراف: 141؛ طـه: 80
  30. طه: 44‌
  31. جمعه: 2
  32. آل‌عمران: 159
  33. توبه: 128
  34. بـقره: 83
  35. اسراء‌: 53‌
  36. تـمیمى آمدى، 1366: 210
  37. انعام: 108
  38. مکارم شیرازی، 1374، ج‏5: 394
  39. کـلینی،1407قـ‏‌، ج‏‌2: 325‌
  40. قرشی، 1371، ج‏5: 179‌
  41. مكارم شیرازی، 1386‌، ج 8: 114‌
  42. طه: 27
  43. قصص: 34
  44. قرشی، 1371، ج‏7: 41
  45. انعام: 48
  46. هود: 32
  47. هود: 33
  48. هود: 37
  49. هود: 38- 39
  50. توبه‌: 122‌
  51. مـطهری‌، ج16‌: 155‌
  52. حاقّه: 7
  53. اقتباس از سوره‌های أعراف: 69؛ هود: 59؛ فجر: 8-9؛ شعراء: 128-135.
  54. توبه: 107
  55. طباطبائی‌،1390‌، ج9:390‌
بازگشت به مقالات