شیخ محمد خالصی زاده
نویسنده: محمد رجبی
محتویات
ولادت و تحصیلات
از برجستهترین علمای متفکر و ضد استعمار و ضد استبداد شیعه عراق درقرن چهاردهم هجری. وی فرزند شیخ محمد مهدی خالصی بود و در ۱۳۰۸ ق در خانواده علم و فضیلت در شهر کاظمین به دنیا آمد و زیر نظر پدرش پرورش یافت. او در کودکی به همراه پدر به مجالس درس و بحث علما میرفت و از نوجوانی تحصیلات دینی خود را نزد دو عموی خود (شیخ راضی خالصی و شیخ صادق خالصی)، و نیز بزرگانی چون شیخ مهدی مرایاتی، شیخ محمدحسین کاظمی، آخوند خراسانی و میرزا محمدتقی شیرازی تکمیل کرد. علاوه بر آن علوم جدید مانند ریاضی، طبیعیات و طب را آموخت و زبانهای فرانسه، ترکی و فارسی را نیز فراگرفت.
فتوای جهاد بر ضد نیروهای انگلیسی
اندکی پس از آغاز جنگ جهانی اول، دولت عثمانی در ذیحجه ۱۳۳۲ ق بر ضد متفقین اعلام جهاد نمود و یک هفته بعد نیروهای انگلیسی بندر فاو در جنوب عراق را به تصرف خود در آوردند و تصمیم به پیشروی و اشغال سایر مناطق عراق - که در تصرف عثمانیها بود - گرفتند. علمای شیعه عراق، از جمله شیخ مهدی خالصی، بر ضد نیروهای انگلیسی فتوای جهاد صادر کردند و در رأس مجاهدان داوطلب در سه گروه عازم جبهههای نبرد شدند. خالصی زاده، جزو گروه دوم بود که تحت فرماندهی پدرش، در هویزه استقرار داشت. نیروهای این گروه به همراه عشایر مسلح عراق عملیات موفق نظامی بر ضد تأسیسات نفتی انگلستان در منطقه اجرا کردند. در یکی از این نبردها، خالصی زاده از ناحیه سر مورد اصابت ترکش گلوله قرار گرفت و بینایی چشمش آسیب دید. سرانجام پس از چند بار جنگ و گریز، خالصی زاده به همراه سایر مجاهدان به شهر موصل عقب نشستند و در آنجا تا از سرگیری دوباره قیام مردم عراق باقی ماندند.
پس از برپایی مقدمات قیام مردمی عراق در ۴ شوال ۱۳۳۸ ق، گروه کثیری از مجاهدین،رؤسای عشایر و مراجع بزرگ تقلید به رهبر میرزا محمدتقی شیرازی در صحن امام حسین (ع) در کربلا اجتماع کردند. در این گردهمایی پرشکوه، به دستور میرزا شیرازی، خالصی زاده سخنرانی پرشور و انقلابی مهمی ایراد کرد. بعد از این اجتماع ضد انگلیسی بزرگ در کربلا، نیروهای انگلیسی، این شهر را محاصره کرده و در صدد دستگیری عوامل قیام و رهبران آن برآمدند.
آنان ضمن بازرسیهای خود در شهر، شیخ محمدرضا شیرازی و نه تن دیگر را دستگیر کردند، اما موفق به دستگیری خالصی زاده نشدند. سرپرسی کاکس، فرماندار کل انگلیس در عراق، هنگام پیشنهاد صلح، یکی از شرایط ترک مخاصمه را تسلیم هفده تن از رهبران انقلاب اعلام کرد که یکی از آنان خالصی زاده بود.
در ۱۳۴۰ ق که قرارداد اتحاد ملک فیصل و انگلستان انتشار یافت موجی از خشم و انزجار و اعتراض شهرهای شیعه نشین عراق، ازجمله کاظمین را فراگرفت. مراجع و علما، این قرارداد را نوعی تحت الحمایگی دانسته و با آن مخالفت کردند.
فعالیت های سیاسی
بارزترین جلوههای مبارزه، در اجتماعات اعتراض آمیزی تجلی یافت که در ۲۴ رمضان ۱۳۴۰ دو مسجد «الوزیر» و «الحیدرخانه» در بغداد تشکیل شد و اجتماع کنندگان کمیتهای را متشکل از پنج نفر از شخصیتهای مذهبی و سیاسی چون شیخ محمد خالصی زاده و سید محمد صدر برای دیدار با شاه تشکیل دادند و رد قیمومت را از سوی مردم عراق به او خاطرنشان کردند. این کمیته همچنین تلگرافی را به جامعه ملل و مجالس انگلیس، فرانسه، ایتالیا و آمریکا فرستاد و همین مطلب را به اطلاع آنها رساند.
مردم نیز به تبعیت از آنان انتخابات را تحریم نمودند. مقامات انگلیسی، خالصی زاده و سیدمحمد صدر را محرکان اصلی این جریان دانسته و دستور تبعید آن دو را به ایران صادر کردند. آنان در ۵ محرم ۱۳۴۰ ق وارد شهر کرمانشاه شدند و اندکی بعد رهسپار تهران گردیدند. به دنبال آن دو، گروه دیگری نیز تبعید شدند و یا به عنوان اعتراض، عراق را به سوی ایران ترک نمودند.
تبعید و مهاجرت این گروه از مراجع و علمای برجسته به ایران، سبب شد تا خالصی زاده، جمعیتی به نام «نمایندگان عالی بین النهرین» تشکیل دهد. از جمله فعالیتهای این جمعیت، اقدام به آگاهی اذهان جهانی نسبت به تجاوزات ملک فیصل و انگلیسیها در عراق و مخابره تلگرافهای متعدد به کشورها و مجامع مختلف بین المللی بود. فعالیتهای این جمعیت در مجلس شورای ملی ایران نیز منعکس میشد و مورد تأیید و حمایت سیدحسن مدرس و چند نفر دیگر از نمایندگان قرار داشت. وی همچنین روزنامه لواءبین النهرین را در ۱۳۰۲ در تهران انتشار داد که به علت مقالات تند و انتقادی او ممنوع الانتشار شد.
خالصی زاده در این ایام، به تشکیل حکومتهای اسلامی در ایران و عراق و حفظ استقلال آنها در برابر مداخلات انگلستان و دولت نوپای شوروی میاندیشید و چون به خوبی آگاه بود که دولت شوروی، رژیم سلطنتی ملک فیصل را ساخته و پرداختة انگلستان میداند و نسبت به آن حساس است، لذا طی نامهای به لنین، رهبر انقلاب شوروی، خاطرنشان ساخت که در صورت ایجاد حکومت اسلامی در عراق،رژیم اسلامی آینده،انگلستان را از صحنه سیاسی عراق بیرون خواهد کرد و استقلال شوروی را به رسمیت خواهد شناخت و سیاست عدم مداخله و دوستی را نسبت بدان کشور در پیش خواهد گرفت. به گفته وی لنین با پیشنهاد او موافقت نمود اما پس از مرگ وی و به قدرت رسیدن استالین، همه عهد و پیمانهای گذشته فراموش گردید.
در آن هنگام ایران درگیر حوادث سخت و حاد سیاسی میان احمدشاه و رضاخان (نخست وزیر) بود. رضاخان با حمایت از نظام جهوری در صدد برچیدن سلطنت قاجار و کسب قدرت مطلقه بود. مدرس و گروهی از نمایندگان اقلیت مجلس که از نیت رضاخان آگاهی داشتند به شدت و با تمام توان با جمهوری خواهی رضاخان مخالفت میکردند. خالصی زاده نیز در این باره با مدرس همفکر و هم رأی بود. او در نامهای که در ۱۳۲۳ و از تبعیدگاه خود در کاشان به احمد قوام السطنه نوشت به کوششهای خود در آن باره اشاره کرد و مینویسد: «سردار سپه به فکر تبدیل رژیم ایران (از سلطنت به جمهوری ) افتاد. در این خصوص با ایشان بسیار صحبت کرده و شب و روز به خصوص با ایشان بسیار صحبت کرده و شب و روز به منظور واقف شدن به افکار ایشان با او ارتباط داشتم و در نتیجه مذاکرات زیاد، برای من ثابت شد که ایشان میخواهد بر خلاف اصول اسلامی، اعمالی را اجرا کند و به نام جمهوریت، اسلام را در ایران ریشه کن سازد و سلطنتی را پایه بگذارد که ایران ریشه کن سازد و سلطنتی را پایه بگذارد که ایران را به قهقرای خرافات و شاه پرستی و ارتجاع شش هزار سال پیش که مردم، آتش را خدا تصور میکردند و برای نبات و آب و تمام انواع، خدایی قایل بودند و برای «هفت سین» اثری در کاینات تصور میکردند، سوق دهد. ایشان را بسیار نصحیت کردم و مدلل نمودم که تضعیف عقیده و وهن دیانت، با اضمحلال ایران توأم است. ولی هیچ ممکن نبود که ایشان مطالب مرا فهمیده باشد و قبول کند و هرچه بیشتر به او نصیحت میکردم، سوء ظن ایشان بیشتر میشد، تا اینکه مجبور شدم به مساعدت تقریباً تمام مردم تهران که فعلاً جای آنها خالی است،مجلس را در وقتی که وکلا میخواستند رأی به جمهوری بدهند و مخالفتی جز مرحوم مدرس ـ کهایشان را (نیز) تهیدد به قتل میکردند ـ نبود، محاصره کنم و مرحوم مدرس را از دست افراد رجاله و کلاشی که مأمور اجرای نقشه بیگانه و قتل او بودند نجات دهیم.
در مجلس چه زد و خوردهایی شد؟ و با آقای تدین چه مذاکرات و مقاومتهایی داشتم؟ و با سردار سپه که رئیس الوزرای آن وقت بود، با سربازها که مأمور زدن مردم در مجلس بودند، چه معامله کردم؟ و غیر ذلک. از تمام اینها برای رعایت اختصار صرفنظر میکنم. هرچه شد سردار سپه به استعفا مجبور گردید و شبانه به بومهن رفت».
حمایت از آیت الله مدرس در برابر رضاخان
چنانکه خالصی زاده خاطرنشان ساخته وی نقش مهمی در بسیج مردم در حمایت از مدرس و ناکامی جمهوریت رضاخانی ایفا کرد. با این وجود برخی از مغرضان، بر وجود اختلاف میان مدرس و خالصی زاده تأکید کردهاند و حال آنکه مدرس در نامهای به روزنامة حیات ایران، این شایعات را جداً تکذیب نمود و از خالصی زاده با عنوان «مولانا الاعظم» یاد کرد.
دولت عراق و انگلستان به شرط عدم دخالت در امور سیاست، به علمای مهاجر ایرانی، اجازه بازگشت به عراق را صادر کردند اما خالصی زاده و پدرش را جزو «علمای متمرد» دانسته و از ترس ایجاد یک شورش بزرگ ضد انگلیسی در عراق، با مراجعت ان دو مخالفت نمودند.
ترور نافرجام
در فروردین ۱۳۰۳، وی توسط گروهی از تروریستها که به تازگی از نظمیه (شهربانی) آزاد شده بودند، ترور شدند اما جان سالم به در برد. چند بار دیگر نیز ترور و مسموم گردید اما هر بار به طور معجزه آسایی نجات یافت اما این مسمومیتها در آخر عمر، سلامتی او را به خطر افکند.
تبعید
خالصی زاده پس از اینکه دو سال در مشهد سپری کرد و بعد از به سلطنت رسیدن رضاخان (آبان ۱۳۰۴)، به تهران بازگشت و مدت چهار سال در این شهر ساکن شد. در این مدت بارها رضاشاه را به نیکوکاری و پرهیز از ظلم و ستم دعوت میکرد. این امر، موجب شد تا به مدت چهار ماه در تهران زندانی گردید و سپس به تویسرکان و سال بعد به نهاوند تبعید گردید و پس از گذشت دو سال، به زادگاه خود، کاظمین بازگشت. اما تنها یک شبانه روز در آنجا ماند و به دستور پادشاه عراق، دستگیر و به قصر شیرین تبعید شد. بیست روز در این شهر زندانی بود و بار دیگر به نهاوند و پس از آن به تویسرکان تبعید شد و یازده سال در این شهر تحت نظر شهربانی زندگی کرد.
در ایام زندانی و سالهای تبعید،کتابهای فراوانی نوشت از جمله: نظام عائلةاسلامی و العروبه فی دارالبوار که از انتشار هر دو به دلایل گوناگون جلوگیری شد و تلاشهای وی و دوستانش از جمله آیت الله کاشانی در فع توقیف از آنها، بی تأثیر بود.
وی با وجود محدودیتهای سیاسی شدید،از اظهار نظراتش خودداری نمیکرد. ابراهیم صفایی که در ۱۳۱۷ با وی دیدار داشته مینویسد که «او خواستار یک حکومت بزرگ اسلامی و از بین رفتن اختلاف فرقهای از جامعه اسلامی و از بین رفتن اختلاف فرقهای از جامعه اسلامی بود. خالصی زاده از روحانیونی که تنها به مسائل دینی میپرداختند انتقاد میکرده و دین را از سیاست جدا نمیدانسته است و در عین حال معتقد بوده که دخالت در سیاست باید از روی کمال آگاهی باشد».
پس از حمله متفقین به ایران و استعفای رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ و در زمانی که هنوز خالصی زاده در تبعید تویسرکان بود،نیروهای انگلیسی و روسی تمام زندانیان سیاسی و تبعیدیان را عفو کردند اما وی همچنان در تبعیدیه به سر میبرد. در آنجا به فعالیتهای ضد انگلیسی پرداخت و لذا او را به کاشان تبعید کردند که تحت مراقبتهای شدید شهربانی قرار داشت. در طول دو سال تبعید در این شهر، دست به اصلاحات گوناگونی زد و به شدت از رژیم وابستة پهلوی انتقاد میکرد.
در بیانیهای که در تیر ۱۳۲۳ از سوی او دربارهٔ اخبار دروغ برخی نشریات منتشر گردید و از جمله نظرات وی دربارهٔ آیت الله کاشانی در آن مندرج است،مقاومت بیست و دو ساله خود را با حکومت مستبد رضاخان و پسرش و حبس و تبعید و شکنجه در طول این مدت و تلاش خود را درجهت استواری مبانی اسلام، به صورت گفتار و نوشتار متذکر شد و تصریح کرد:« تمام ملت ایران مطمئن باشند کسی که ظلم و ستم و شکنجه پهلوی و تهدید به قتل و مسموم کردن مکرر،او را از دین اسلام و حب آزادی منصرف نکرد، محال است که به این ترهات واهیه، از مقصد خود که رضای خداوند در اوست، منصرف بشود».
مبارزات بر علیه محمد رضا شاه
بعد از بازگشت به تهران، خالصی زاده به مبارزات خود بر ضد رژیم وابسته محمدرضا شاه ادامه داد او نماز جمعه را واجب عینی میدانست و آن را در صحن حضرت عبدالعظیم (ع) برگزار میکرد و سخنرانیهای انتقادی او در مجالس و محافل و مساجد ایراد میشد. او سه سال در تهران اقامت کرد و به ارشاد و روشنگری مردم پرداخت،سپس او را به یزد در دامنه کویر تبعید کردند. در این شهر در صحنههای مختلف فعالیت میکرد، که احیای حوزههای علمیه، استرداد موقوفات، تعمیر و مراقبت بناهای مذهبی، تدریس، مناظرات اعتقادی با پیروان فرقهها و دیگر ادیان و تألیف و تصنیف از آن جمله بود.
او بار دیگر در یکی از زندانهای تهران زندانی شد و سپس آزاد گردید و مدت شش ماه تحت مراقبت شدید شهربانی بود. سرانجام در ۱۳ آبان ۱۳۲۸ به زادگاهش در عراق تبعید شد! مردم عراق که از ورود او آگاه شدند تا شهر مرزی خانقین به استقبال او آمدندو او را تا کاظمین همراهی کردند. مهمترین فعالیتهای وی پس از بازگشت به عراق از این قرار بود: ۱٫ برگزاری نمز جمعه در کاظمین و تشویق علمای عراق به برگزاری آن؛ ۲٫ بازسازی حوزه درسی پدرش و تدریس علوم قدیم و جدید در آن؛ ۳٫ تلاش برای حاکمیت قوانین اسلامی در جامعه؛ ۴٫ مبارزه بی امان با خرافات و بدعتها در اسلام و مذهب تشیع؛ ۵٫ تلاش برای ایجاد وحدت اسلامی در دیدار و گفتگو با علمای طراز اول اهل سنت شهرهای عراق؛ ۶٫ تألیف تعداد زیادی کتاب که با وجود فشارهای مخالفین و رژیمهای حاکم عراق و اقامتهای اجباری یا حملات مسلحانه بر ضد وی و حوزه اش و تهدیدات مختلف کمونیستهای عراقی، صورت تألیف یافته است این آثار از کمیابترین تصنیفات علمای معاصر اسلامی به شمار میرود؛ ۷٫ مخالفت علنی و عملی با اعلام جنگ علیه کردهای عراق از سوی عبدالکریم قاسم (رئیس جمهور وقت عراق)؛ ۸٫ مخالفت صریح با قوانین ضد اسلامی، از جمله یکسان کردن سهم الارث مردان و زنان توسط قاسم؛ ۹٫ مقابله مسلحانه با کمونیستهای عراقی که قاسم، مشوق و مدافع آنان بود؛ ۱۰٫ مقاومت شدید در برابر به قدرت رسیدن حزب بعث.
مخالفت جدی با نفوذ انگلستان و شوروی به کشورهای اسلامی
مخالفتهای پیگیر او با نفوذ انگلستان و شوروی و عمال آنها در کشورهای اسلامی، به ویژه در ایران و عراق، سبب دشمنی شدید آن دو دولت با وی گردید. عمال انگلیس، او را «واعظ بشویک» لقب داده بودند و عمال شوروی و کمونیستها، او را «جاسوس انگلیس» مینامیدند! اما این شایعات بی اساس سوابق روشن مبارزاتی او را هیچگاه نزد مردم مخدوش نکرد.
وفات
خالصی زاده در ۱۳۸۳ ق به مناسبت میلاد حضرت رسول اکرم (ص) جشن باشکوهی در صحن کاظمین برگزار کرد که در آن رئیس جمهور عراق و سایر سیاستمداران و فرماندهان ارشد و برجستة بعثی عراقی حضور داشتند. وی ضمن سخنرانی خود، دروغ بودن شعارهای بعثیها و تضاد افکار آنان را با احکام شرع اسلام به تفصیل بیان کرد. پس از پایان مراسم به منزل بازگشت و به طور ناگهانی و مرموزی مسموم گردید و پس از چند روز بیماری در ۲۱ رجب ۱۳۸۳ ق/ ۲۸ آذر ۱۳۴۲ در بغداد درگذشت.
آثار و تالیفات
آیت الله خالصی زاده گرچه در طول زندگیش دائماً درگیر مبارازت مذهبی سیاسی بود و مدت بیست و هفت سال از عمرش را در زندانها و تبعیدگاه سپری نمود،با وجود این آثار گرانقدری از خود برجای گذارد، از جمله: آیین جاویدان، آیین دین با احکام اسلام: اسراسر پیدایش شیخیت و بابیت و بهائیت، مراسله تاریخی آقای خالصی با احمد قوام السلطنه نخست وزیر ایران؛ جامعه اسلامی فقط با قوانین اسلامی اداره میشود؛ ارمغان الهی؛ حقیقت حجاب در اسلام؛ خدا در طبیعت؛ خواص روزه؛ دین سازی و نشر خرافات در عصر علم و دانش؛ راهزنان حق و حقیقت؛ روح و ریحان؛ مواعظ اسلامی؛ مظالم انگلیس در بین النهرین؛ وحدت اسلامی؛ معارف محمدی؛ نظام عائله اسلامی و … علاوه بر آن نزدیک به هشتاد کتاب چاپی و خطی از او در دست است.
فهرست منابع
۱- تاریخ جنبش اسلامی در عراق (۱۹۰۰-۱۹۲۴م)، ۲۳۵، ۲۴۰.
۲- تشیع و مشروطیت در ایران، ۱۷۲، ۱۸۱، ۱۸۳، ۲۰۵.
۳- علما و رژیم رضاشاه، ۳۵۱-۳۵۸؛ «آفتاب پنهان».
۴- کیهان فرهنگی، س ۵، مرداد ۷۲، ش ۱۰۰، ۱۱۶-۱۲۱.
۵- مرگی در نور، ۴۱۶.
۶- نقش عشایر عرب خوزستان در جهاد علیه استعمار، ۵۱، ۱۲۵.
۷- نقش علمای شیعه در رویارویی با استعمار، ۹۰، ۹۳.
۸- نهضت روحانیون ایران (چاپ ۲)، ۱ و ۱۷۳:۲٫.







