شهیدعلی صیادشیرازی

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
زندگی نامه شهیدبابا ساعی

محتویات

زندگینامه شهید علی صیاد شیرازی

امیر سپهبد علی صیاد شیرازی (۲۳ خرداد۱۳۲۳-۲۱ فروردین۱۳۷۸) فرمانده اسبق نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و عضو شورای عالی دفاع بوده است. وی یکی از فرماندهان جنگ ایران و عراق بود. صیاد شیرازی پس از ۳۲ سال خدمت در یگانهای مختلف نیروی زمینی ارتش در تهران و مقابل درب منزلش، به دست نیروهای مسلح سازمان مجاهدین خلق، ترور شد. مراسم تدفین او با حضور سید علی خامنه ای، فرمانده کل قوا و جمعی از فرماندهان یگانهای مختلف نیروهای مسلح ایران و مردم بر گزار شد.

به گزارش آکاایران: تاریخ تولد : ۲۳ خرداد ۱۳۲۳ – شهرستان درگز

تاریخ شهادت : ۲۱ فروردین ۱۳۷۸ – تهران

نحوه شهادت : ترور توسط سازمان مجاهدین خلق

درجه : سپهبد

فرماندهی : فرمانده نیروی زمینی ارتش ایران – عضو شورای عالی دفاع – معاونت بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح – تاسیس قرارگاه حمزه سیدالشهداء – جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح

طول خدمت : ۳۲ سال

عملیاتهای مهم : طریق القدس، فتح المبین‎، بیت المقدس، والفجر ۱، والفجر ۴، والفجر ۸، خیبر،بدر، قادر، عملیات مرصاد

زندگی

علی صیاد شیرازی در ۴ خرداد ۱۳۲۳ ش، در خانواده ای متدین و خَیّر به دنیا آمد. محل ولادتش شهرستان درگز از توابع استان خراسان رضوی است. نام مادرش شهربانو و نام پدرش «زیاد» بود که به وی «زیاد خان» می گفتند و نام پدربزرگش «صیاد خان» بود. چون از تیره عشایر بودند و اصالتاً تیره عشایرشان مربوط به تیره ی «اخت افشار» است که در سرزمینی بین فارس و کرمان امتداد دارد. پدرش شهید در ۱۲ سالگی به همراه برادرانش به درگز کوچ کرده و همان جا هم با خانم شهربانو شجاع ازدواج می کند. پدرش ارتشی بود ولی بر خلاف نظامی های آن وقت که افراد مذهبی کمتر در آن ها دیده می شد؛ یک روز نماز و قرائت قرآنش ترک نشد. فردی منضبط و خانواده دوست و یک انسان مسئول و وظیفه شناس نسبت به شغلش بود و در همان زمان مادرشان هم نماز و حجابش را حفظ می کرد. علی، فرزند اول این خانواده ۱۰ نفری بود که ۵ برادر و دو خواهر داشت و تا سن ۴ سالگی در مشهد زندگی کرد.

دوران تحصیل

در ۴ سالگی به واسطه شغل پدر، به گرگان منتقل شدند. در گرگان به دبستان «منوچهری» رفت و دوره متوسطه را تا سال سوم در دبیرستان های «هدایت» و «فخرالدین اسعد گرگانی» در شهرهای شاهرود و گرگان طی نمود. در خردادماه سال ۱۳۴۲ از دبیرستان امیرکبیر در تهران در رشته ریاضی دیپلم متوسطه گرفت.

تحصیل در دانشکده افسری

شهید صیاد شیرازی در سال ۱۳۴۳ در آزمون ورودی دانشکده افسری پذیرفته شد و به تحصیل علوم نظامی پرداخت. سه سال بعد، در مهرماه سال ۱۳۴۶ با درجه ستوان دومی در رسته توپخانه فارغ التحصیل شد. پس از فراغت از تحصیل در شیراز دوره رنجر و چتربازی را با رتبه عالی گذرانده، در اصفهان دوره تخصصی توپخانه را سپری و از سال ۱۳۴۸ به لشگر زرهی تبریز پیوست و خدمت رسمی خود را در نیروی زمینی آغاز نمود.

خدمت در لشگر زرهی تبریز

اولین سمت او افسر دیده بان توپخانه و معاون آتشبار بود؛ اما تخصص در جنگ سرنیزه، مدیریت علمی و مقتدرانه از سویی و ایمان و اعتقاد قلبی به عنایات خاصه الهی حاصل از تمسک به نماز، از سوی دیگر عزتی را برای ستوان دوم جوان فراهم ساخته بود که اقبال و ارادت ویژه سپهبد یوسفی- فرمانده لشگر تبریز- و سایر افسران و همکاران به او از نشانه های آن بود. در پایان ۹ ماه حضور وی در تبریز، لشگر مزبور منحل گردید، علت اصلی آن فرماندهی لشگر بود که به قول امیر صیاد: «فرمانده محکمی که نه اعلی حضرت می گفت و نه هیچی».

پس از انحلال لشگر تبریز در اسفندماه سال ۱۳۴۹، به لشگر ۸۱ زرهی کرمانشاه منتقل و در گردان ۳۱۷ توپخانه به عنوان فرمانده آتشبار مشغول به خدمت شد. وی در همان سال اقامت در کرمانشاه -۱۳۵۰- با دختر عموی خود ازدواج نمود.

اعزام به آمریکا برای ادامه تحصیل

اوایل سال ۱۳۵۱ در آزمون اعزام به خارج دانش آموختگان دانشکده افسری شرکت کرد و پس از قبولی برای تکمیل تخصص توپخانه به آمریکا اعزام شد. وی دوره سه ماهه تخصص «هوا سنجی بالستیک» را در شهر «فورت سیل» ایالت «اوکلاهاما» با نمره عالی و احراز رتبه اول از میان ۲۰ افسر آمریکایی و ایرانی به پایان رسانید.

فعالیت های سیاسی قبل از انقلاب

شهید صیاد پس از بازگشت به میهن، در اواخر سال ۱۳۵۲ به اصفهان رفت و در دانشکده توپخانه مشغول تدریس گردید و در کنار انجام وظایف نظامی و شغلی، به تدریس زبان انگلیسی به طلاب حوزه علمیه «حاج حسن امامی» می پرداخت.

ارتباط با شهید کلاه دوز و اقارب پرست با توجه به عضویت ایشان در گروه مخفی ارتش از نمونه های فعالیت سیاسی او در اصفهان است. وی به عنوان یک نظامی موضع کاملاً مشخصی نسبت به حرکت امام خمینی (ره) و انقلاب داشت، چنانکه به مدت سه روز از نوزدهم بهمن سال ۵۷ تا شامگاه پیروزی انقلاب اسلامی (بیست و دوم بهمن) به اتهام تحریک جوانان و سربازان به شورش و آشوب در پادگان در بازداشت بود و در روزهای پرالتهاب و حساس اولیه پیروزی انقلاب با همکاری آیات عظام «خادمی» و «طاهری» به سوق دادن اوضاع به سوی آرامش و امنیت ایفای نقش نمود.

روایت مادر شهید از علاقه وی به دفاع از خاک وطن

…بعد از گرفتن دیپلم پایش را در یک کفش کرد که برود ارتش، با این نیت که برای خدمت به مردم و دفاع از خاک وطن، هیچ کجا مثل ارتش نمی شود. صیاد با اینکه از نظر علمی، خیلی باهوش و مستعد بود، ولی علمی را که در عمل، گره‏ای از کار مردم باز نکند، اصلاً دوست نداشت. بچه تر هم که بود، عشق ارتش داشت! در بچگی یک پوتین داشت که هیچ وقت نمی پوشید! یک بار بغلش کردم و پرسیدم: مادر! چرا هیچ وقت این پوتین ها را نمی پوشی؟ گفت: می خواهم سالم بماند تا وقتی بزرگ شدم باهاش برم ارتش، دشمن رو بکشم! آن زمان ۸ سالش بود.

…اندکی بعد از پیوستن علی به ارتش، او متوجه شد که در ارتش شاه، زمینه چندانی برای رسیدن به اهدافش که همانا دفاع از حق مردم و این آب و خاک بود، وجود ندارد، چرا که ارتش پر بود از نیرنگ و ریا و بی عدالتی. علی می دید که در ارتش، سربازان را گرسنه نگه می دارند تا شکم فرماندهان، سیر باشد. به تنها چیزی که در ارتش شاه توجه نمی شد، دغدغه دفاع از هویت ملت و مرزهای ایران بود. روزی علی در جواب یکی از برادرانش که او هم می خواست جا پای برادر بگذارد و به ارتش برود، گفت: صبر کن! انقلاب که پیروز شد، بعد بیا ارتش. از کنده این ارتش، دودی برای ملت بلند نمی شود. لابد می دانید که علی در جریان حوادث منتهی به انقلاب، به دلیل خیانت، در لیست سیاه ساواک قرار گرفت و رژیم قصد داشت که ارتشی هایی از جنس علی را بکشد؛ تنها به این جرم که امثال علی هرگز از شاه و نوکرانش در ارتش، فرمان نمی بردند.

مبارزه با ضد انقلاب در غرب ایران

شهید صیاد شیرازی از ابتدای پیروزی انقلاب تا مهرماه سال ۵۸ در اصفهان بود، در این مدت با همکاری نیروهای نظامی و دوستان انقلابی – که بعداً پاسدار شدند – گروه سی نفره ای را تشکیل داده و به حفظ و حراست از پادگان پرداخت. در مهرماه سال ۱۳۵۸ اخبار ناگواری از کردستان می رسید، سقوط پادگان مهاباد و غارت تیپ، خصوصاً قتل عام ۲۳ نفر از پاسداران که در پانزدهم مهرماه در حوالی سردشت توسط ضد انقلاب صورت گرفته بود. دکتر چمران، سروان صیاد شیرازی و سرتیپ فلاحی – فرمانده وقت نزاجا – به بانه آمدند، تیمسار در بانه ماند و سایر نفرات با هلی‏کوپتر به پادگان سردشت رفتند.

در مدت ۱۷ روز حضور در منطقه سردشت با فرماندهی دکتر چمران ۹ عملیات چریکی با موفقیت صورت گرفت، حضور وزیر دفاع در صحنه نبرد انگیزه های مضاعفی برای خدمت به وجود می آورد و نتیجه این همکاری سلب آسایش و عقب نشینی نیروهای ضد انقلاب می گردد.

تشکیل قرارگاه عملیاتی غرب توسط شهید صیاد

در زمستان سال ۱۳۵۸، قرارگاه عملیاتی غرب در کرمانشاه با فرماندهی شهید صیاد شیرازی تشکیل شد. لشگر ۸۱ زرهی کرمانشاه، لشگر ۱۶ زرهی قزوین، لشگر ۲۸ کردستان و تیپ ۲۳ نیروی مخصوص و تعدادی از پاسداران انقلاب اسلامی هسته اصلی تشکیل قرارگاه بودند. شهید ناصر کاظمی فرماندار و فرمانده سپاه پاوه نیز ارتباطی تنگاتنگ با قرارگاه برقرار نمود. اولین عملیات پس از تشکیل قرارگاه، آزادسازی مریوان و پاک سازی کلیه محورهای مراسلاتی به آن بود.

در همان ایام با بروز برخوردهای سیاسی در میان مسئولین رده بالا (شهید بهشتی و روحانیت با بنی صدر خائن) و کشیده شدن این اختلافات به میان مردم، قرارگاه عملیاتی غرب باهدف متوجه ساختن مسئولین به مسایل کردستان اعلامیه ای صادر کرد و خواستار وحدت و یکپارچگی مسئولین و حمایت از مبارزات در کردستان شد.

بنی صدر احساس کرد، قرارگاه در حمایت از شهید بهشتی درآمده و بدین طریق نسبت به عزل شهید صیاد شیرازی از فرماندهی قرارگاه غرب مصمم شد و سرهنگ «عطاریان» معدوم را بجای او منصوب کرد.

شهید صیاد به فرماندهی کردستان منصوب شد، اما عملاً به انزوا کشیده شده بود، «طرح والعادیات» را نوشت، اما رئیس جمهور موافقت نکرد. در مدت ۴۴ روز حضور او در منطقه؛ شهرهای «اشنویه» و «بوکان» آزاد و امنیت نسبی در شمال غرب کشور حکم فرما گردید.

فرماندهی عملیاتهای جنوب

شهید صیاد شیرازی، امیر سرفراز ارتش اسلام با توانی شگفت و روحیه ای کم نظیر در سلسله عملیات پیروزمند ثامن الائمه، طریق القدس، فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، مسلم بن عقیل، مطلع الفجر، محرم، والفجر ۱، ۲، ۳، ۴، … خیبر و بدر فرماندهی نیروهای ارتش را بر عهده داشت. در تمام عملیات هایی که برنامه ریزی می شد شخصاً از منطقه بازید می کرد و از کار مطمئن می شد و بعد در جلسات می نشست و با قرائت قرآن کار را روحانی می کرد.

شکست حصر آبادان

صحنه اصلی جنگ در خوزستان بود و آبادان نزدیک به یک سال در حال محاصره و در شرف سقوط بود. نیروهای عراقی به شرق کارون نفوذ نموده و در حال تحکیم موقعیت و پدافند بودند، پنجم مهرماه سال ۱۳۶۰ یعنی تقریباً یک سال پس از آغاز تجاوز عراق، اولین عملیات آفندی بزرگ ارتش جمهوری اسلامی ایران بنام «ثامن الائمه» به اجرا درآمد. در یک شورش برق آسا، در مدت دو روز شکست سختی به نیروهای متجاوز وارد شد و با انهدام کامل لشگر ۳ زرهی عراق در شرق کارون محاصره آبادان را در هم شکستند و رویای رژیم بغداد را برای تصرف آبادان و کنترل آب راه اروندرود برای همیشه نقش بر آب شد.

انتصاب به فرماندهی نیروی زمینی

پس از اجرای موفقیت آمیز عملیات ثامن الائمه، جمعی از فرماندهان عالی رتبه نظامی از جمله سرتیپ فلاحی جانشین ستاد مشترک ارتش، سرهنگ فکوری فرمانده نیروی هوایی، سرهنگ نامجوی وزیر دفاع، سرگرد یوسف کلاه دوز، قائم مقام عملیاتی سپاه پاسداران و محمد جهان آرا فرمانده سپاه خرمشهر، درحالی که با یک فروند هواپیمای «۱۳۰C» از خوزستان به تهران بازمی گشتند در اثر سانحه سقوط هواپیما به شهادت رسیدند.

با شهادت فرماندهان عالی رتبه، تغییراتی در کادر بالای ارتش به وجود آمد و با انتصاب «سرتیپ ظهیرنژاد» فرمانده وقت نیروهای زمینی به ریاست ستاد مشترک و سرهنگ توپخانه، علی صیاد شیرازی به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد.

تشکیل قرارگاه مشترک ارتش و سپاه

با انتصاب به فرماندهی نزاجا به عنوان نخستین اقدام فوری، «قرارگاه مشترک ارتش و سپاه» را در اهواز تشکیل داد و بر مبنای تدبیر کلی و طرح ابلاغی مبنی بر اجرای عملیات در خوزستان بررسی های مقدماتی را آغاز نمود.

طراحی عملیات طریق القدس

شهید صیاد تنها دو ماه پس از پیروزی در عملیات ثامن الائمه (علیه السلام)، عملیات طریق القدس را در سال دوم جنگ (۸ آذرماه سال ۱۳۶۰) با سرعت بسیار و بر پایه تحولات جدید و شور و هیجان ایجادشده در کشور، به عنوان بزرگ ترین عملیات خود در مقیاس گسترده، طرح ریزی کرد. سازماندهی نیروهای داوطلب باانگیزه شهادت طلبی در سازمان سپاه و در آستانه فرا رسیدن ماه محرم، برجسته ترین ویژگی این عملیات بود. عملیات طریق القدس در منطقه عمومی بستان آغاز گردید و پس از چهار شبانه روز حمله همه جانبه زمینی و هوایی، شهر بستان و حدود ۶۰۰ کیلومتر از مناطق اشغالی آزاد و ارتباط میان نیروهای دشمن در شمال و جنوب قطع گردید و رزمندگان اسلام به مرزهای بین المللی در منطقه «شیب» و «هورالعظیم» رسیدند.

دستاوردهای کربلای

با اجرای عملیات طریق القدس، اولین مرحله از استراتژی جدید تحت عنوان کربلای ۱ با موفقیت به پایان رسید که نتایج زیر را به دنبال داشت: آزادسازی ۶۵۰ کیلومترمربع از خاک جمهوری اسلامی شامل شهر بستان، حدود ۷۰ روستا، ۵ پاسگاه مرزی و نیز تنگه استراتژیک چزابه. تجزیه شدن قوای سپاه سوم عراق که با توانی بیش از ۶ لشکر بخش های خوزستان را تحت اشغال داشت. موفقیت ابتکار عبور از منطقه رملی (ماسه‏زار).

عملیات فتح‏ المبین

با خاتمه یافتن عملیات طریق القدس، تلاش برای اجرای عملیات بعدی به منظور جلوگیری از قدرت تصمیم گیری، تجدید سازمان و تقویت روحیه دشمن آغاز شد. در این شرایط که نیروهای رزمنده ابتکار عمل در جنگ و پشت جبهه را در دست داشتند. منطقه غرب دزفول برای اجرای عملیات در نظر گرفته شد. طرح عملیاتی شماره ۱ فتح المبین در اواخر دی ماه سال ۱۳۶۰ آماده شد و طرح شماره ۲ در ۱۳ اسفند انتشار یافت.

منطقه عمومی فتح المبین در غرب رودخانه کرخه واقع شده است و از شمال به ارتفاعات صعب العبورتیشکن، دالپری، چاه نفت و تپه سپتون و از جنوب به ارتفاعات میش داغ، تپه های رملی و چزابه (شیب) و شرق به مرز بین المللی (در شمال و جنوب فکه) منتهی می شود.

در ساعت ۰۰:۳۰ بامداد ۲/۱/۱۳۶۱، عملیات فتح المبین با رمز مبارک یا زهرا (سلام الله علیها) آغاز شد.

اهداف عملیات:

آزادسازی بخش وسیعی از مناطق اشغال شده، همچون سایت ۴ و ۵ رادار و ده ها روستای منطقه.

انهدام دو لشکر عراق (۱۰ زرهی و ۱ مکانیزه).

دست یابی به خطوط پدافندی مناسب و استفاده از حداقل نیروهای خودی در آن خطوط.

خارج کردن شهرهای شوش، اندیمشک و دزفول از تیررس آتش توپخانه دشمن.

دور کردن آتش موثر دشمن از جاده اهواز – اندیمشک.

نتایج عملیات:

آزادسازی ۲۵۰۰ کیلومترمربع از خاک جمهوری اسلامی؛ شامل ده ها بخش و روستا، سایت ۴ و ۵ رادار، جاده مهم دزفول – دهلران و … .

نزدیک شدن نیروهای خودی به مرز در منطقه غرب شوش و دزفول.

خارج شدن شهرهای دزفول، اندیمشک و شوش و مراکز مهمی همچون پایگاه هوایی دزفول از تیررس توپخانه دشمن و دستیابی به چاه های نفت ابوغریب در ارتفاعات تینه.

انهدام بیش از ۴ لشکر، ۳۶۱ تانک و نفربر، ۱۸ هواپیما، ۳۰۰ خودرو، ۵۰ توپ و ۳۰ دستگاه مهندسی ارتش عراق.

به غنیمت گرفته شدن ۳۲۰ تانک و نفربر، ۵۰۰ خودرو، ۱۶۵ توپ، ۵۰ دستگاه مهندسی و مقادیر زیادی سلاح و تجهیزات انفرادی.

به اسارت در آمدن بیش از ۱۵ هزار تن از نیروهای دشمن.

کشته و مجروح شدن حدود ۲۵ هزار تن از نیروهای دشمن.

عملیات الی بیت المقدس و آزادسازی خرمشهر

حرکت به سوی خرمشهر از مناسب ترین محور یعنی جاده خرمشهر به اهواز و شرق آن یعنی «رودخانه عرایض» آغاز شد. از سپاه پاسداران، تیپ ۲۷ محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله)، تیپ ۱۴ امام حسین (علیه السلام)، تیپ ۸ نجف اشرف و از ارتش تیپ یک لشگر ۲۱ حمزه سیدالشهدا به فرماندهی سرتیپ «شاهین راد» و تیپ سه از لشگر ۷۷ خراسان، حضور داشتند.

دهم اردیبهشت ماه، مرحله نهایی از دو محور آغاز شد. شهید جاویدالاثر «احمد متوسلیان» و شهید «خرازی» نقش بسزایی در پیش روی نیروها داشتند. شهید خرازی با اجازه مستقیم فرمانده نیروی زمینی با ۷۰۰ نفر به خرمشهر حمله کرد و در نهایت این شهر در ساعات اولیه صبح روز سوم خردادماه سال ۱۳۶۱ آزاد شد.

عملیاتهای رمضان و مسلم بن عقیل

عملیات رمضان در تاریخ ۲۲/۴/۶۱ انجام گرفت و سه قرارگاه فجر، فتح و نصر؛ حملات موج گونه شبانه ای را به سوی بصره انجام دادند، عراق برای اولین بار از دفاع متحرک استفاده نموده و با توجه به اینکه در خاک خود دفاع می کرد و از تانک پیشرفته «تی ۷۲» بهره می برد، توانست پس از تحمل تلفات بسیار پدافند نموده و در نهایت خلأ به وجود آمده در جناح شمالی نیروهای ایرانی، عراق را از بزرگ ترین شکست نظامی نجات دهد.

پس از عملیات رمضان، ارتش و سپاه پاسداران در سراسر جبهه ها اقدام به تقویت نیرو و تجدید سازماندهی و تجهیز قوا نمودند، پس از سه ماه در نهم مهر سال ۶۱ عملیات هجومی جدیدی به نام «مسلم بن عقیل (ع)» با فرماندهی فرمانده نیروی زمینی در محور «سومار» آغاز شد، این عملیات یک آفند ضربتی پرتوان بود و دو یگان ضربتی ارتش و سپاه هسته اولیه آن بودند، تیپ ۲۷ محمد رسول الله نیز به فرماندهی سردار رشید اسلام شهید «حاج ابراهیم همت» حضوری فعال داشت. تصرف ارتفاعات مشرف بر منطقه استراتژیک و رزمی و اخراج کامل دشمن از منطقه سومار حاصل این حمله بود.

نماینده حضرت امام خمینی (ره) در شورای عالی دفاع

پس از عملیات بدر و در اوایل سال ۱۳۶۴ با تصویب شورای عالی دفاع، سازمان ارتش و سپاه جدا شد و مقرر گردید هر یک از دو نیرو با اختیار تام، عملیات مستقل انجام دهند.

در این مقطع نیز (تابستان سال ۱۳۶۵) فرمانده نیروی زمینی همراه با حرکت کلی نظام مقدس جمهوری اسلامی در مواجهه با دشمن به عنوان عنصری تعیین کننده و رکن اصلی طراحی و اجرای عملیات مطرح بود.

شهید صیاد پس از حدود ۵ سال انجام وظیفه در مسئولیت خطیر فرماندهی نیروی زمینی؛ در تیرماه سال ۱۳۶۵ از سمت خود استعفا داد و بلافاصله با پیشنهاد رییس شورای عالی دفاع و تصویب حضرت امام‏خمینی (ره)، به سمت نمایندگی حضرت امام (ره) در شورای عالی دفاع منصوب شد.

او در روز ۱۸ اردیبهشت ماه ۱۳۶۶ به همراه تعداد دیگری از فرماندهان ارتش با پیشنهاد رئیس شورای عالی دفاع و موافقت امام خمینی (ره) به درجه سرتیپی ارتقای مقام یافت.

عملیات غرورآفرین مرصاد

اگر چه تا پایان جنگ تحمیلی، تنها موضوع جنگ و حضور مستمر و مفید در جبهه در اندیشه صیاد شیرازی دور می زد، اما عمده فعالیت شاخص نظامی او در پایان جنگ و درگیری با ضد انقلاب در عملیات «مرصاد» شکل گرفت.

او ضد انقلاب را از کردستان می شناخت، ضد انقلاب نیز شناخت خوبی از او داشت او همان افسری بود که قبل از آغاز جنگ مانع از تجزیه کردستان شده بود و در نهایت علت اصلی شهادت او همان؛ مبارزات و ضربات مهلکی بود که بر پیکره ضد انقلاب وارد آورده بود.

پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل از سوی حضرت امام (ره)، عراق با منافقین مسلح همراه شده و در تاریخ ۵/۳/۱۳۶۷ از طریق سر پل ذهاب به طرف شهر «کرند» حرکت نمود.

سرتیپ صیاد شیرازی سریعاً خود را به کرمانشاه رسانده و با فعال نمودن هوانیروز و سازما ندهی نیروها و طراحی عملیات به همراه فرماندهان سپاه به مقابله با منافقین برخاست و در عملیات مرصاد نقش فوق العاده ای در پیروزی نهایی ایفا نمود. انهدام منافقین و شکست دشمن، فصل شیرینی از پایان هشت سال جنگ بود.

ایران در مقابل نیمی از ارتش دنیا در پوشش حزب بعث، به شکل قهرمانانه ای از مرزهای تاریخی خود دفاع نمود، انقلاب در جنگ صدور یافت، مظلومیت ایران انقلابی در جنگ ثابت شد، پرده از چهره تزویر جهان خواران برداشته شد و ایران دوستان و دشمنان خود را شناخت.

فعالیت های پس از جنگ

بعد از پایان جنگ تحمیلی سرتیپ صیاد شیرازی در کمسیون های شورای عالی دفاع نقشی فعال داشت، به طور جامع و علمی به مسایل اساسی مرتبط با نیروهای مسلح و دفاع مقدس پرداخته و با مطالعه و تحقیق راهکارهای مناسبی در رابطه با بهبود وضعیت دفاعی و تجهیز یگان های مختلف ارتش ارائه می نمود.

حضور او در شورا باعث تحرک و پویایی مجموعه شد، از جمله مواردی که به پیشنهاد او جلسات متعدد و اقدامات مثبتی در سطح نیروهای مسلح صورت گرفت می توان به طرح راهبردی کلی نظام درباره منافقین در چگونگی برخورد با آنان و نیز بهبود بخشیدن به وضعیت دفاعی و عمرانی جزایر و سواحل مناطق دریایی و مسایل کردستان اشاره کرد.

شهید صیاد ضمن تدریس در دانشگاه افسری و مشورت با محققین حوزه و دانشگاه سعی در بررسی تطبیقی جنگ تحمیلی و جنگ های صدر اسلام داشت و به طور جدی در این رابطه به تحقیق پرداخت و درعین حال خواستار ثبت تاریخ انقلاب و جنگ تحمیلی بود. یکی از فعالیت های قبل ازشهادت صیاد، تدوین تاریخ جنگ بود. ایشان خود این هیأت را تحت عنوان معارف جنگ تأسیس کرد؛ فرماندهان را به مناطق عملیاتی می برد و به صورت عملی معارف جنگ را منتقل می کرد.

سرتیپ صیاد شیرازی در مهرماه سال ۱۳۶۸ به درخواست رئیس ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح و موافقت مقام معظم رهبری به «معاونت بازرسی کل نیروهای مسلح» انتخاب گردید و در شهریورماه سال ۱۳۷۲ با حکم فرمانده کل قوا به سمت «جانشینی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح» منصوب شد و در ۱۶ فروردین ۱۳۷۸ همزمان با عید خجسته غدیر خم به دست مقام معظم رهبری به درجه سرلشگری نائل آمد.

شهادت

شهید علی صیادشیرازی روز شنبه ۲۱ فروردین ماه ۱۳۷۸ در حوالی خانه اش مورد سوءقصد عوامل تروریست قرار گرفت و به شهادت رسید. ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه صبح آن روز تیمسار صیادشیرازی با اتومبیل خود به قصد عزیمت به محل کارش از خانه خارج شده بود که مورد هجوم مرد ناشناسی قرار گرفت و به شدت مجروح شد. اهالی محل که از این حادثه مطلع شده بودند بلافاصله او را به بیمارستان فرهنگ انتقال دادند که متأسفانه بر اثر شدت جراحات وارده، تلاش پزشکان برای نجات وی بی نتیجه ماند و او در بیمارستان به شهادت رسید. به گفته شاهدان مرد تروریست با پوشش لباس رفتگر در حوالی خانه شهید به کمین نشسته بود و تیمسار را هنگام خروج از خانه به رگبار بست. در این حال شهید صیاد که سوار بر خودرو تویوتای سفید رنگ خود بود مورد اصابت ۳ گلوله تروریست واقع شد. در پی این حادثه یک سخنگوی گروهک تروریستی منافقین در تماس با خبرگزاری فرانسه در نیکوزیا مسئولیت این جنایت را بر عهده گرفت.

عقده ‏ای که بعد از ۲۰ سال سر باز کرد

ترور صیاد شیرازی در کارنامه تروریستی منافقین از جهات بسیاری قابل تعمق نشان می دهد. ادله ای که منافقین برای این ترور ارائه می کنند حاکی از این است که برای این عمل صرف نظر از دلایلی که سازمان به آن اتکا می کند باید به دنبال دلایل و انگیزه های پنهان دیگری گشت.

دلایل منافقین برای ترور سپهبد صیاد شیرازی در اطلاعیه های نظامی آنها حول سه محور جمع بندی شده است: نقش صیاد شیرازی در دفاع از تمامیت ارضی ایران در جنگ با عراق، نقش وی در مهار و کنترل غائله کردستان در بدو انقلاب سال ۵۷ و نقش وی در خنثی کردن عملیات موسوم به فروغ جاویدان [عملیات مرصاد] که منافقین با پشتوانه ارتش عراق خاک ایران را مورد تعرض نظامی قراردادند.

امیر سرتیپ صادق گویا از هم رزمان شهید صیاد شیرازی می گوید: رد پای مؤثر شهید صیاد شیرازی در اتفاقات سال ۵۸ تا سال ۶۰ در کردستان و آرامش و امنیت آن کاملاً مشهود است. سندهایی وجود دارد که یکی از مدیران ارشد اطلاعاتی ارتش عراق در سال ۵۸ برای اولین بار نام سرگرد صیاد شیرازی را در استخبارات عراق مطرح می کند و او جزء نیروهای هدف این سازمان برای اسارت یا ترور قرار داشته است.

وی خاطرنشان کرد: این هدف گیری در دوران دفاع مقدس و به ویژه در عملیات مرصاد و قلع وقمع منافقین و میزان اثرگذاری شهید صیاد شیرازی در آن مزید بر علت شد تا آن ها او را به شهادت برسانند. پیام مقام معظم رهبری به مناسبت شهادت سپهبد صیاد شیرازی

حضرت آیت الله خامنه‏اى، رهبر معظم انقلاب اسلامى در پیامى به مناسبت شهادت سپهبد على صیاد شیرازى پیامى صادر فرمودند. متن پیام بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم‏

من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا

امیر سرافراز ارتش اسلام و سرباز صادق و فداکار دین و قرآن، نظامى مؤمن و پارسا و پرهیزکار، سپهبد على صیاد شیرازى امروز به دست منافقین مجرم و خون خوار و روسیاه به شهادت رسید. این نه اولین و نه آخرین بارى است که دلى نورانى و سرشار از عشق و ایمان و وفادارى به آرمان های بلند الهى، هدف تیر خشم و عناد و عصبیت از سوى زمره جنایتکار و فاسدى که ادامه‏ى حیات خود را در خدمت گزاری به دشمنان اسلام دانسته است، قرار مى‏گیرد و دست خائنِ خودفروخته اى، نهال ثمربخش انسان والایى را قطع مى‏کند.

او مانند دیگر مردان حق از روزى که قدم در راه انقلاب نهادند همواره سر و جان خود را براى نثار در راه خدا بر روى دست داشتند. سرزمین هاى داغ خوزستان و گردنه‏هاى برافراشته‏ى کردستان، سال ها شاهد آمادگى و فداکارى این انسان پاک نهاد و مصمم و شجاع بوده و جبهه‏هاى دفاع مقدس صدها خاطره از رشادت و از خود گذشتگى او حفظ کرده‏است. خطر مرگ کوچک تر از آن است که بندگان صالح خدا را از راه او بازگرداند و عشق به منال دنیوى حقیرتر از آن است که در دل نورانى شایستگان جایى بیابد. کوردلان منافق بدانند که با این جنایت ها روزبه روز نفرت ملت ایران از آنان بیشتر خواهد شد و خون مردان پاک دامن و پارسا همچون صیاد شیرازى و شهید لاجوردى بد نامى و سیاه رویی آنان را در تاریخ و در دل این ملت همیشگى خواهد کرد؛ و سردمداران استکبار که با وجود لاف زنی های ضد تروریستى خود، به امید آن نشسته‏اند که تروریست هاى مزدورشان در ایران اسلامى با شهید کردن مردان استوار و مقاوم انقلاب، راه تسلط بر ایران اسلامى را هموار کنند، بدانند که خون شهیدان راه حق، ملت مؤمن ما را راسخ تر و آشتى ناپذیرتر و مقاوم تر مى‏سازد. رحمت و فضل بیکران الهى بر روح شهید عزیزمان على صیاد شیرازى و لعنت و نفرین خدا و فرشتگان و بندگان صالحش بر ایادى منفور و مطرود استکبار.

این جانب شهادت این بنده‏ى برگزیده‏ى خدا را به ملت ایران به خصوص به یاران دفاع مقدس و ایثارگران جبهه‏هاى نور و حقیقت و به خانواده‏ى گرامى و فداکار و بازماندگان محترمش تبریک و تسلیت مى‏گویم و صمیمى‏ترین درود خود را بر روح پاک او و خون به ناحق ریخته ی او نثار مى‏کنم.

والسلام على عباد الله الصالحین‏

سید على خامنه اى‏ ۲۱/۱/۸۷

خاطرات شهید علی صیاد

نمایش جوهره

آخرين روزهاي دورۀ رنجری، در کوير بود . هليکوپترها، دانشجويان را از شيراز سوار کردند و مدتها در آسمان گردکندند تا آنکه هنگام آن شد که . بپرند پايين در يك لحظه آسمان . پراز چتر شد آنان وقتي که به زمين رسيدند، خود را در دل کوير برهوت . يافتند تا چشم کار ميکرد خشكي بود و رملهاي . تشنه از خورد و خوراك تنها يك قمقمه آب داشتند و سه تا شكلات براي سه روز زندگي . و رکهپيمايي آنان بايد هفتاد و دو ساعت بعد طبق مختصاتي که داده شده بود، در روستايي به نام گل سرخ در توابع ابرقو، منتظر هليکوپترها ميشدند. علي، يارانش را گرد هم آورد و به جمعشان نظم و انضباط . بخشيد تذکر داد کسي نبايد تكروي . کند بايد به کسانيکه زانوهايشان آب آورده کمك کنند تا از ستون . جا نمانند توضيح: داد بچه ها، آدم در سختيها جوهرة انساني خودش را نشان ميدهد، حواسمان جمع باشد که انشاءاالله اين دوره را با خاطرات خوشي از فداکاريهايمان ترك کنيم.


فرصت طلب

روزهایی که علی و یکی دیگر از دوستانش، در امریکا دوره تربيت متخصص در رشتة هواسنجي بالستيكی را میگذرکندند برای علی بستری بود که به هر بهانه ای با هم دوره ای هایش از اسلام سخن بگوید. مثلا در مکه رمضان، وقتي آمريكاييها ميديدند که علی و دوستش نکهار نميخورند کنجكاو ميشدند و علت را ميپرسيدند و علي ميگفت: ما روزه‌ايم. آنها ميپرسيدند: روزه يعني چه؟ و همين بهانه‌اي ميشد براي بحث در بارة روزه.

خود شهید درباره آن روزها گفته است: درست است ما رفتيم آمريكا؛ اما خدا ميدکند پيوندمان با قرآن از يك طرف و زمينة ايجاد شدن بحث در مورد مذهب و اسلام با آمريكاييها، از طرف ديگر، لحظه به لحظه زیبایی های اسلام را بيشتر برايم آشکار میکرد.


گریۀ ظالم

شبها نيز دور ميزيي که علي و دوستانش مينشستند معمولاً شلوغترين ميز ميشد و بحثهايي در مي‌گرفت. يك شب چند نفر از خلبانان هليآوپتر که در جنگ ويتنام شرکت داشتند با علي بحثشان. شد علي ميگفت شما با چريكهاي ويتنامي جنگ داشتيد، زنان و بچه‌ها را براي چه ميکشتيد؟ گيريم آنان هم مجرم بودند و نابودي حقشان بود؛ اما جانوران جنگل که گنکهي نداشتند آنها را چرا نابود کرديد؟ آنان وقتي جواب قابل قبولي نداشتند، با اين سخن خودشان را راحت ميکردند که، ما مأمور هستيم و تابع فرمان بالاتر از خودمان بودیم. علي گفت: کسي که بتوکند ظلم کند آمادگي پذيرش ظلم را هم دکرد !

این حرف علی، یکی از آمریکاییها را که در جنگ ویتنام حضور داشته و جنایت هایی هم کرده بود را متأثر کرد و سبب گریه و ابراز پشیمانی او شد.


سخنران دیسکو

یک شب مراسم جشنی که اصطلاحا به آن دیسکو میگویند، برقرار بود و اکثر نظامیان آمریکایی با خانواده هایشان حضور داشتند. بساط خوشگذرانی هم از هرنظر مهیا بود. آن شب نیز، دور میزی که علی حضور داشت مثل همیشه شلوغ بود. مجری جلسه که حس کرد اکثر جمعیت مایل به شنیدن حرفهای علی هستند؛ میکروفن را در اختیار علی قرار داد. علی نیز از فرصت استفاده کرد و حدود دوساعت در مورد خانواده در اسلام برای آنها صحبت کرد. بعد از آن دعوتنامه های زیادی از طرف خانواده های افسران آمریکایی برای علی می‌آمد که در منزل آنها به ادامه بحث بپردازد اما درس‌هایش این اجازه را به علی نمیداد که دعوت آنها را بپذیرد.


مذهبی تحصیلکرده

توی یکی از همین جلساتی که علی را دعوت میکردند، دکتر جواني که با نامزدش از ديگر دعوتشدگان آن جلسه بودند علي را مرد مذهبي خطاب کرد و گفت: درست است که شما محمد را خدا ميدانيد؟ علي گفت: دوست من، فقط من مذهبي نيستم بلكه برخلاف شما مسيحيان، همه مسلمانان مذهبي‌کند و دين به عنوان يك عنصر زنده در زندگياشان جريان دکرد. اما اين که پرسيديد آيا ما پيامبرمان را خدا ميدانيم؟ بايد بگويم برايت خيلي ! متأسفم شما چطور تحصيلکرده‌اي هستيد که اطلاعاتتان از آخرين دين رسمي خدا، اينقدر کم است؟

و همین حرف باعث معذرت خوکهی او شد. علی ادامه داد: اولاً مگر ميشود يك آدم بشود خدا و

بعد هم آن آدم الان در دنيا نباشد و مرده باشد؟ اين چه حرفي است که شما ميزنيد؟ کمي روي اين فكر کن؛ ما همه تحصيلکرده هستيم؛ کشور ما اينطور نيست درست است که الان توی سرش زده‌کند و جزو استعمار وابسته به شماست اما همه تحصيلکرده کند، روشن‌کند. دين اسلام دين روز است امروز شما هم اگر کمی درمورد اسلام تحقيق کنید؛ قطعا مسلمان می‌شوید.


فرنج نماز

در خاطرات خود شهید آمده است که: یک روز من افسر نگهبان بودم. موقع نماز صبح کلکهم را (فرنج) در آورده بودم که بتوانم نماز بخوانم در همین حین تیمسار آمد و از اینکه فرنجم را در آورده بودم ناراحت شد. حکم بازداشت مرا صادر کرد. یک مکه بعد با هر زحمت بود به ملاقاتش رفتم و گفتم: تیمسار! من از شما ميخوکهم بفرماييد چرا من را ٤٨ ساعت بازداشت کرديد؟ گفت: من تو را بايد تسليم دادگکه ميکردم، تو سر نگهباني فرنج درآورده بودي گفتم: چه اشكالي دکرد مگر نبايد نماز بخوانيم؟ روزي که من وکرد ارتش شدم، پرسشنامه‌اش هست، گفتند دين تو چيه؟ گفتم اسلام اثني عشري. آيا من که دين دارم و مسلمان هستم، نبايد نماز بخوانم؟ چه موقع بايد نماز بخوانم؟ در نماز هم که بايد فرنج را در بياوري، تا بتواني . نماز بخوانی. گفت: تو مگر نميداني اين صبحگکه شامگکهي که ما داريم خودش عبادت است؟ خداوند چنان تسلطي به من داده بود که او را بازيچة دست قرار داده بودم و پشت سرهم سؤال ميکردم.

گفتم: خيلي عذر ميخوکهم شما مسلمان هستيد؟ گفت: بله گفتم: شيعه هم هستيد؟ گفت: بله

خيلي جالب بود اگر اين صحنه فيلمبرداري ميشد. شايد يكي از زيباترين و طبيعي ترين چيزها بود گفتم شما مقلدکي هستيد؟ کدام رساله هست که توي آن نوشته باشد صبحگکه و شامگکه در داخل ارتش خودش عبادت است و ديگر نيازي به نماز نيست؟ بگوييد من هم قبول مي کنم تا اين را گفتم . بُريد و گفت من خيرتان را ميخوکهم اگر همان موقع که تو نماز ميخوکندي چريكها حمله ميکردند به آن پاسدارخانه و خلع سلاح ميکردند تو چكار ميکردي؟ آبرو و حيثيت خودمان و همه را ميبردي؟ ديدم خدايا در ذهنم يك دفعه يك چيز ديگري آمد، گفتم خيلي عذر ميخوکهم جنابعالي ميدانيد که در دانشكدة افسري، يكي از واحدهاي درسي ما احتمال و آمار رياضي . است در احتمالات خوکندهايم که در مديريت، بايستي محاسبه کرد که احتمال وقوع حادثه چقدر است و احتمال عدم وقوع آن . چقدر احتمال اين که در حين نماز من پاسدارخانه، چريكها حمله کنند چقدر است؟ در اين ده، دوازده سالي که من در ارتش خدمت ميکنم تا حالا اصلاً نشنيده‌ام کسي به پاسدارخانه حمله بكند، حالا موقع نماز من حمله ميکنند؟ نماز بر من واجب است و بايد انجام بدهم. اين را که گفتم ديدم خيلي جا خورد گفتم من احتمال يك ميليونيم هم نميدهم و نميتوانم به خاطر يك ميليونيم احتمال وقوع حادثه نماز واجبم را کنار بگذارم اگر نمازم را ترك کنم جوابش را چه کسي ميدهد؟ من همچنان استدلال ميکرد و دليل پشت دليل ميآورد که تيمسار اشاره کرد بس است. وگفت تو افسر فاضلي ! هستي و بعد بحث را عوض کرد.


ملاحظۀ یک ساده

ساعت که ٩بود من در اتاق نگهباني بودم که سر و صدايي را از بيرون . شنيدم دقت که کردم، متوجه شدم که صدا از ميدان شامگاه . است رفتم آنجا، ديدم يكي از گروهانها مشغول تمرين جاويد شاه . است خوب که دقت کردم سروان فرماندة دژبان . را شناختم او هم‌دوره‌اي من در دانشكدة افسري . بود او مسئول بود تا نيروهايي را که در تظاهرات شرکت ميکردند و با انقلاب همراه ميشدند، شناسايي و دستگيرکند چند روز قبل از آن پيش من آمده بود و گفته : بودکه ـ تو که با روحانيون بيرون از پادگان رفت وآمد داري و آشنا هستي، بگو يه خورده ملاحظة من را بكنند در يكي از مساجد اسم من را خوانده اند و گفته اند که بايد حسابش را برسيم .من گفتم: سفارشت را ميکنم اما تو هم بايد از اين به بعد حواست جمع باشد ديگر از اين کارها نكني قول داده بود که نكند، اما حالا ميديدم بعداز دو، سه روز از آن قول و قرار نگذشته که دارد اينچنين ميکند. نيروها را که آزاد گذاشت تا به آسايشگاه بروند، جلوش را گرفتم و گفتم: سروان، تو خيلي احمقي، به من ميگويي سفارشت را به مردم انقلابي بكنم، آنوقت سربازهايت را برميداري و ميآوري اينجا تمرين جاويد شاه ميکنيد؟ مستأصل و درمانده گفت: چكار کنم؟ صبح ايراد گرفته اند که چرا در صبحگاه فرياد جاويدشاه اينها ضعيف است، من گفتم بيارمشان تمرين ;نند تا قويتر شوند . آدرس خانه‌اش را گرفتم و قرار گذاشتم تا شب بعد به خانه‌اش بروم. قصدم اين بود که روي او کار کنم چون آدم ساده‌اي بود، فكر کردم فريب خورده است و ميتوان زمينة انقلابي شدن را درش ایجاد کنم.


ارتشی حامی انقلاب

در آن ايام تعدادي از نوجوانان براي آموزش دورة گروهباني به مرکز آمدند و با خود فضاي انقلاب و شور و حال مردم را هم آوردند. آنان هر روز شعارهاي جديدي فرا ميگرفتند و معمولاً هنگام استراحت در آسايشگاههايشان آن را فرياد ميزدند. گويي نه ضد اطلاعات ميفهميدند و نه از کسي ترسي ! داشتند طبيعي است تحمل اين براي سينه چاکان شاهنشاه مشكل بود بنابراين شبكة ضد اطلاعات براي پيدا کردن ريشة اين قضيه، تلاش گسترده‌اي انجام داد و سرانجام درهمان شبي که علي افسر نگهبان بود، دژبانهاي آموزشگاه به آسايشگاه آنان ريختند و با باطوم برقي به جان آن نوجوانان کم سن و سال افتادند. علي وقتي از اين اتفاق خبردار شد، بسيار عصباني شد و نتوانست خويشتنداري آند و به آسايشگاه آنان رفت و خطاب به ايشان گفت: برادران عزيز، من از شما حمايت ميکنم و فردا به اين وحشيگريها اعتراض خواهم کرد.

فردای آن روز وقتی سرتیپ شعیبی (معاون پادگان) وارد پادگان میشود علی حتی برای احترام به او از اتقا هم بیرون نمیرود بااینکه هم او سرتیپ را از پنجره میدیده و هم سرتیپ میدانسته که علی متوجه حضورش شده. در همین حال و احوال سرتیپ علی را صدا میزند و میگوید:

ـ چرا بيرون نميآيي؟ يك مراسمي، احترامي،...

علی گفت: چه مراسمي؟ چه احترامي؟ با خشونت گفت: گزارش نگهبانيت را بده. علی گفت: هيچ گزارشي ندارم به شما بدهم. گفت: اين چه طرز صحبت کردن با مافوق است؟ اگر گزارش مثبت نداري، گزارش منفي بده. علی گفت: وقتي آدم گزارش مثبت ندارد خب، يعني منفي است ديگر. لحن پاسخ دادن و حاضرجوابي‌های علی براي او خيلي گران بود. گفت: اگر تو گزارش نداري، حالا نوبت من است که از تو بازخواست . کنم چه خبر است؟ چرا اينطور برخورد ميکني؟« علی گفت: شما طبق چه قانون و مقرراتي دستور داده‌ايد با باطوم برقي يك مشت نوجوانان ١٥ـ١٦ساله را زير باد کتك بگيرند؟ مگر آنها چه کار کرده بودند؟ با اين حرف، برافروخته شد و گفت: نفهميدم، چي شد؟ تو داري من را بازخواست ميکني؟ علی گفت: چه اشكال دارد، من و شما چه فرقي داريم، بنده از شما جوانترم و فردا بايد جاي . شما را بگيرم از حالا بايد بدانم شما چه تفكري داريد و روي چه اصولي اين کارهاي اشتباه را انجام ميدهيد . ديگر طاقتش تمام شد گفت: برو دفتر تا بهت بگويم که بايد چكار کني! بعد دستور بازداشت علی را صادر کرد.


حافظ پادگان

بعد از پیروزی انقلاب مردم برای انتقام گرفتن از رژیم شاهنشاهی به پادگانهای ارتش میریختند و آنجا را خراب میکردند.

علی برای اینکه غارت و تخریب این پادگانها را به صلاح آینده انقلاب نمیدانست مسئولیت حفظ پادگان خودشان را به عهده گرفت. و از آنجایی که علمای اصفهان ایشان را میشناختند؛ از آیت الله طاهری و آیت الله خادمی خواست تا بیایند و با مردمی که برای تخریب پادگان آمده اند صحبت کنند. او با این کار جلوی تخریب پادگان را گرفت.


شاهد منصف

او آن روزها فريادرس همة نظامياني بود که توسط مردم دستگير و تحويل دادگاههاي انقلابي داده شده بودند تا به جرمشان رسيدگي . شود چه بسا در ميان آنان بيگناهاني هم بودند که صياد آنان را نجات ميداد و يا کساني بودندکه مجرم بودند، اما مستحق آن احكام صادره نبودند و يا به بازگشتشان اميدي . بود يكي از آنان تيمسار شعيبي معاون پادگان بود که چند روز پيش حكم بازداشت علی را صادر کرده بود؛ تيمسار محكوم به اعدام شده بود، اما صياد به نجاتش شتافت و شهادت داد که او مستحق چنين کیفری نيست.


مقابله به مثل

در قائله کردستان، سرگرد صياد مسئولیت حفاظت از فرودگاه به عهده داشت. همان ابتدای کار به نیروهایش گفت: بايد جواب آتش دشمن را با قاطعيت بدهيم بايد هر نقطه‌اي را که از آن گلوله‌اي شليك ميشود و دشمن آنجا را سنگر خود قرار داده است، بلافاصله شناسايي کنيم و با خمپاره و توپخانه منهدمش کنيم. احساس کرد بعضي از همراهانش نگران جان مردم بيگناه هستند که احتمال دارد دشمن درميانشان سنگر گرفته باشد. براي همين توضيح داد: ـ نگران نباشيد اولاً؛ بيشتر مردم که از ضدانقلاب بيزارند، به روستاهاي اطراف پناه برده‌اند و يا در پناهگاه‌ها هستند.

ثانياً؛ خيالتان راحت باشد من اجازه شرعي‌اش را گرفته‌ام تا امروز ما ملاحظه خانه و کاشانة مردم را کردهايم اما ميبينيد که دشمن از اين عطوفت نظام ما سوءاستفاده ميکند و در آنجاها سنگر ميگيرد و برادران ما را اين گونه ميکشد. بنابراين ما چاره‌اي جز اين نداريم و بهتر است بگرديم محل مناسبي را براي ديده‌باني توپخانه پيدا کنيم.


کمین تکروی

گردنة خان در پانزده کيلومتري بانه، کمينگاه خطرناکی بود. به آنجا که رسیدیم سرگرد با یک هلی کوپتر مشغول پاکسازی گردنه شد. وقتي از پاکسازي فارغ شدند، آفتاب داشت غروب ميکرد بنابراين بايد شب را در آنجا مي‌ماندند و ستون صبح حرکت ميکرد. سرگرد به همرزمانش دستور داد دفاع دور تا دور بگيرند و... که ناگهان متوجه شد در چند کيلومتر جلوتر بخشي از ستون از گردنه گذشته و خوشحال ذوق زده به سوي بانه مي‌تازند.

سرگرد که در آن لحظه در بالاي گردنه به تأمين ايستاده بود، ناگهان از بي‌سيم صداي ناله و فرياد شنيد : که ما کمين خورده‌ايم به دادمان برسيد!

آن شب تاصبح برای شکستن کمین جنگیدیم. بعد از عملیات و در اولين برخورد، خشمش را بر سر فرمانده لشگر خالي کرد بر سرش داد زد: که چرا اين کار را کردي؟ مگر با تو قرار نگذاشته بودم بدون اجازة من ستون حرکت نكند تا اينگونه فجايع به بار نيايد؟ فرمانده با حالت زار گفت: هر کاري که بگوييد مي‌کنم؛ ديگر حرفتان را گوش می‌کنم. با اينکه درجة او از شهید صیاد بالاتر بود، ولي ديگر اين چيزها برايش مطرح نبود. با صدای بلندتری فریاد زد: از اين لحظه به بعد حق نداري بدون دستور من هيچ کاري انجام بدهی.


ازآرامش قرآن

شبي که قرار بود فردايش در محور نودشه و نوسود عمليات کنیم، خبر رسيد که بين دو فرمانده اختلاف افتاده و کار به قهر و جدايي کشيده شده است. شهید صیاد بلافاصله عازم آنجا شد و تا ساعت يك بعداز نيمه شب به مشكلات آنها گوش داد. وقتی دید که مشكل اساسي نيست گفتم: بچه‌ها، بياييد باهم چند آية قرآن بخوانيم تا قلبمان نسبت به مقدساتي که داريم، قويتر و روشنتر شود. مخصوصاً وحدت که براي ما مهم است. تا انشاءالله بحث را ادامه دهيم. بعد از قرائت کمی با آنها سخن گفت و بعد آنان را وادار به روبوسي کرد.


جلسه ناپاک

در بحبوحه جنگ با منافقین برای جلسه ای به دفتر رئیس جمهوری وقت رفته بودیم.

مشاوران آقای بنی صدر همه موفقیت‌هایی را که ما به دست آورده بودیم به عوان نقطه ضعف تلقی و با لحن مسخره آمیزی با ما سخن می گفتند.

شهید ناصر کاظمی نتوانست تحمل کند و با همان لحن جنوب شهری گفت: شما چي ميگويد؟ اين حرفها چيه که ميزنيد؟ همه تان داريد بي تقوايي ميکنيد و حرفهاي غير واقع مي‌زنيد بني صدر گفت: بگذاريد ببينيم خود آقاي صياد شيرازي چه ميگويد. من که خيلي از جلسه دلم خون شده بود و حرفهاي مشاورين بني صدر بدجوري ناراحتم کرده . اول، دعاي امام زمان عج را خواندم، سپس : گفتم آقاي رئيس جمهور، خيلي عذر ميخواهم که اين صحبت را مي کنم. وقتی در جلسه‌اي به اين مهمي که براي حفظ امنيت نظام جمهوري اسلامي در اينجا تشكيل شده است، يك بسم الله گفته نشد و يك آية قرآن خوانده نشد؛ من آنقدر اين جلسه را ناپاك و آلوده ميبينم که احساس ميکنم وجود خودم نيز از اين جلسه آلوده ميشود. چاره‌اي ندارم که يكراست از اينجا به قم بروم و با زيارت آنجا احساس کنم که تزکيه و پاك شده ام.

بعد از آن جلسه بود که من از بنی صدر به عنوان رئیس جمهور انقلاب اسلامی قطع امید کردم.


یادداشت امانت

مهدی فرزند شهید

ما معمولا به محل کار ايشان ميرفتيم اگر ميخواستيم خودکار يا کاغذي از آنجا برداريم و چيزي بنويسيم تأ کيد داشت که حتما مقدار استفاده را يادداشت کنيم تا در اولين فرصت آن را جبران کنيم ، ميگفت اين بيت المال مسلمين است و چند صباحي در نزد ما امانت است و بايداين امانت را به صاحبانش بازگردانيم .


تأکید دائمی

مهدی (فرزند شهید)

وصيت پدرم به من هميشه اين بود که نماز را در اول وقت بخوانم و اين تأکيد دائمي ايشان قبل ازشهادتشان بود


دفترچه ی دستورات

در جمعي که در محضر فرمانده معظم کل قوا حاضر بوديم مشاهده شد که او تمام نکات عمدة فرمايشات ايشان را يادداشت ميکند. پس از ختم جلسه از آنجا که مشروح فرمايشات معظم له از طريق رسانه ها مبادي ذيربط منتشر ميشود از وي در خصوص ضرورت يادداشت برداري سؤال شد، وي در پاسخ گفت :بله من يادداشت ميکنم زيرا اين فرمايشات را فقط سخنراني تلقي نميکنم بلکه امر فرمانده و نايب امام زمان (عج) ميدانم و از اين رو نميخواهم در اجراي اوامرشان کوچکترين وقفه اي ايجاد شود و بعد از ترک بيت رهبري درزمينة اقدام آنها عمل ميکنم تا درآن دنياپاسخگوي محضر الهي باشم .


سه دقیقه بیت المال

سرهنگ حسن کلانتري، رييس دفتر سابق شهيد صياد شيرازي

از مواردي که رعايت ميکرد حقوق بيت المال بود. از منطقه با من که در دفتر ايشان بودم تماس ميگرفت و ميگفت مثلا ٣ دقيقه با مشهد با پدرم صحبت کرده ام . ما موظف بوديم تماس هاي شخصي اش را يادداشت ، جمع بندي و پولش را از محل حقوق وي کسرکرده ، به حساب بيت المال واريز کنيم و رسيد همة اين پرداخت ها هم موجود است .


مثل رهبر

سرتيپ ٢ بازنشسته ستاد عبدالحسين مفيد، افسر اطلاعات و معاون اطلاعاتي شهيد صياد شيرازي

شهيد صياد شيرازي معتقد بود که یک فرمانده در نظام اسلامي از یک سو نمايندة مردم مسلمان و از سوي ديگر بازوي اجرايي ولايت فقيه است و طبعا بايد از همان صفاتي که در یک رهبر بزرگ اسلامي وجود دارد، پيروي کند. يعني با تقوا، آگاه به زمان ، شجاع و مدبر و اين خصوصيات جز از طريق الهام گرفتن از زندگي پيامبر اسلام (ص ) و پيشوايان بزرگ دين ممکن نخواهد بود. او خصوصياتي را براي یک فرمانده لايق در نظر ميگرفت که خود معتقد و متصف به آن بود.


لوازم بهترین تصمیم

سرتيپ ٢ بازنشسته ستاد عبدالحسين مفيد، افسر اطلاعات و معاون اطلاعاتي شهيد صياد شيرازي

وي عقيده داشت که هر فرمانده بايد قبل از هر چيز براي انجام وظايفي که به عهده اش گذارده ميشود بهترين را اتخاذ کند. و براي انجام اين مهم بايد ازعوامل زير بيشترين بهره را ببرد:

دانش وتجربه بهره گيري هر چه بيشتر از مشاوره . (در اين مورد جالب ترين توصيف مشاوره را در کلام اميرمؤمنان (ع )ميدانست که فرموده اند: «هيچ پشتيباني همچون مشورت نيست .») گذشت، خوشخويي وپرهيز از تندخويي. تصميم گيري بر پاية توکل به خدا.


شایسته سالاری

سرتيپ ٢ بازنشسته ستاد عبدالحسين مفيد، افسر اطلاعات و معاون اطلاعاتي شهيد صياد شيرازي

ويژگي ديگر شهيد صياد شيرازي در برنامه ريزي بود. وي همواره تأ کيد داشت که هرگز نميتوان بدون برنامه ريزي وارد مرحلة عمل شد. او در برنامه ريزي هايش همة ابعاد مختلف را در نظر ميگرفت . به ويژه در برنامه ريزي هايش در امر سازماندهي و واگذاري مسئوليت ها به لياقت ها، استعدادها، تخصص ها و تقوا اهميت ميداد و در اين خصوص مثالي که به زبان مي‌آوردمربوط به جنگ خيبر بود:

«هنگامي که ديگران از فتح نيرومندترين دژ خيبر عاجز ماندند، حضرت رسول (ص ) شخصا سازماندهي لشکر را به دست گرفت و جملة تاريخي خود را فرمود که : فردا پرچم را به دست کسي ميسپارم که خدا و رسولش را دوست دارد، خدا و رسولش نيز او را دوست دارند، و اين قلعه به دست او فتح ميشود. سپس پرچم را به دست حضرت علي(ع ) داد و در همان روزاين دژ نيرومند يهودسقوط کرد.»


یکدست نه یک دست

سرتيپ ٢ بازنشسته ستاد عبدالحسين مفيد، افسر اطلاعات و معاون اطلاعاتي شهيد صياد شيرازي

هماهنگي، نظارت و پيگيري را در تمام سطوح مورد نظر داشت و ميگفت : «منش هاي فردي يا عملکردهاي فردي خوب هرگز ضامن پيروزي مدير يا فرمانده نيست بلکه سازماندهي و ترکيب صحيح ، توسعه کارهاي گروهي و ايجاد هماهنگي و سپس نظارت ، یک فرمانده را به سمت موفقيت وپيروزي رهنمون ميسازد.»


درس نماز

سرتيپ عبدالعلي پورشاسب

در سال ١٣٥٨ روزي در یکی از مناطق غرب کشور هنگام مبارزه با ضدانقلاب با گروهي همراه بودم که فرماندهي آن را شهيد صياد شيرازي به عهده داشت . نزديکي‌هاي غروب به منطقه اي رسيديم که گفته ميشد به دليل تسلط عوامل ضدانقلاب عبور از منطقه خطرناک و هر چه زودتر قبل از تاریکی هوا بايد از آن عبور ميکرديم .

در آستانة اذان مغرب به پايگاهي رسيديم که تعدادي ازرزمندگان نظامي درآن مستقر بودند.

کارکناني که در آن پايگاه حضور داشتند به ما توصيه ميکردند قبل از تاریکی هوا منطقه را ترک کنيم . اما شهيد صياد شيرازي اصرار کرد که هنگام نماز فرا رسيده و بايد بعد از اقامة نماز به سمت پايگاه اصلي حرکت کنيم . باوجود مخالفت اکثر اعضاي گروه ايشان دستور داد که بايد بعد از اداي نماز آنجا را ترک کنيم و از اين رو پس از اقامة نماز جماعت به سمت مقراصلي به راه افتاديم .

شهيد شيرازي هنگام بازگشت در ميان راه به من گفت : من ميزان خطر را کاملا احساس ميکردم ، اما اولا بايد نماز را سر وقت ميخوانديم ودوما بايد به اينها درس ميداديم ، درس شجاعت و شهامت . اگر در آن ساعت حرکت ميکرديم ، ترسي که در وجودشان بود بيشترميشد.


شکرعاجزانه

حبيب الله عسگراولادي

به يه ياد دارم یک مرتبه ایشان را در حرم حضرت رضا(ع ) با حالت خضوع و خشوع خواصی دیدم که در حال مناجات بود. بعد از زيارتش با اینکه پيش از اين همديگر را نديده بوديم جلو رفتم، و براي زيارت ايشان آرزوي قبولي کردم و عرض کردم : حالتي که براي شما بود فکر ميکنم حاجتتان راگرفتيد.

اين امير شهيد در جواب من گفت : حاجت؟! من قبل از آنکه چيزي بخواهم ، خداوند آن

نعمت را به من داده است ومن اينجا براي شکر نعمت ها آمده ام.


دو دقیقه اسراف

در شهريور ماه سال ١٣٧٤ براي برداشت هاي تصويري و ضبط و ثبت مصاحبه هاي تعدادي از فرماندهان در استان کردستان به سر ميبرديم . در گردنة صلوات آباد بوديم که ضبط تصويري از بيانات ومصاحبه هاي فرماندهان سپاه پاسداران وارتش به پايان رسيد.

شهيد صياد شيرازي از فيلم بردار سؤال کرد: «چند دقيقه از فيلم باقي مانده است ؟» فيلم بردار در جواب گفت : «٢ دقيقه »، شهيد شيرازي از او خواست که اين ٢ دقيقه را در جايي استفاده کند، تا اسرافي در کار نباشد. فيلم بردار هم بر روي قاب فيلم نوشت ٢ دقيقه از نوار خالي است . بر حسب اتفاق در برداشت ديگري یکی از فرماندهان مصاحبه اش دقيق ٢ دقيقه بود که درآن بخش خالي ضبط شد.


حذف استقبال

اول شهريور ماه سال ١٣٧٤ براي مأموريتي به همراه هيئتي به سرپرستي شهيد سپهبد، صياد شيرازي به کردستان عزيمت کرديم. نزدیک اذان مغرب وارد پادگان لشکر ٢٨ شديم. تشريفات پادگان خود را آمادة استقبال از شهيد صياد شيرازي و هيئت همراه کرده بود. سربازان دژبان، درجه داران ، افسران و فرماندهان پادگان صف کشيده و منتظر ورود هيئت بودند. سپهبد صياد شيرازي به خاطر نزدیکی وقت نماز و از دست ندادن فضيلت اول وقت با تشکر و عذرخواهي از دست اندرکاران پادگان برنامة استقبال را حذف و تنها به مصافحه با فرمانده پادگان و مسئول عقيدتي سياسي پادگان بسنده کرده و براي اداي فريضه ، راهي حسينيه پادگان شد.

در اين مأموريت و تمام مأموريت هاي بعدي هر وقت براي اقامة نماز صبح به مسجد، حسينيه و يا نمازخانه ميرفتيم، شهيد صياد شيرازي را جلوتر از خود در آنجا ميديديم.

تاکتیک امانتداری

حجت الاسلام دوانی

همیشه به ایشان تأ کيد میکردم: خاطرات شما با مسئوليت هايي که داشته و داريد بسيار مهم است لذا حتما بايد گفته و چاپ و منتشر شود.

و ایشان همیشه جواب میداد: اگر شما همکاري کنيد، آنچه را ما انجام داده ايم با تا کتیکهاي رزمي صدر اسلام هماهنگ شود، آن وقت خاطرات من ارزش نوشتن دارد والا صرف نوشتن خاطرات چه ارزشي دارد؟

من نیز بخشی از این تاکتیکهای نظامی را به صورت یادداشتی به ایشان دادم. چند روز بعد تلفني فرمود: یک عده از دانشجويان را به جبهه بردم، بیان مطالبی یادداشت شما فوق العاده در آنها اثر بخشيد. و افزود که: هر کدام از نکاتي را که يادداشت کرده بوديد و به کار مي‌بستم ، ميگفتم اين نکته را از فلاني دارم . گفتم : امير! لزومي نداشت از من نام ببريد. فرمود: نه! بايد دانشجويان رسم امانت داري و اداي حق را بدانند، چون اگر نام نمي‌بردم مي‌دانستند که اطلاع از اين نکات مهم تاريخ اسلام کار من نيست و بايد از جايي يا از کسي گرفته باشم ، پس چه بهتر که هم مأخذ را نقل کنم و هم اداي حق کرده باشم.


هدایت مار

ايشان طي یک سخنراني در پادگان آموزشي بيرجند براي سربازان ضمن بيان فوايد و اهميت نماز، آثار آن را نيز در هدايت و سازندگي انسان شرح ميداد و در عين حال خاطره اي را به اين شرح بيان کرد:

«يک روز در زمان کودکي به همراه تعدادي از دوستان در شهرستان ميخواستيم وارد يک باغ بشويم ، همين که از ديوار باغ بالا رفتيم ، ديديم يک مار روي ديوار باغ ايستاده و حالت حمله دارد، بلافاصله خودم را به پايين ديوار پرت کردم و از همان جا پي بردم که خداوند نميخواهد آلودگي در من ايجاد شود. اين اتفاق را به فال نيک گرفتم و از آن پس سعي کردم همة افعال و رفتارم را در جهت رضاي خداوند قرار دهم . زيرا خداوند توسط اين مار مرا هدايت کرد و خواست که من با سرشت و روح پاک رشد کنم .»


واکس تکبر

به تازگي شهيد شيرازي به منطقة جنوب آمدند. پس از خاتمة مأموريت به محل استراحت آمديم . من فرماندهي منطقة جنوب و ميزباني آن شهيد را به عهده داشتم . به سربازميهمانسرا دستور دادم کفش هاي ميهمان ها راتميزو در جا کفشي بگذارد.

شهيد صياد شيرازي پس از صرف ناهار وقتي ميخواست دوباره کفش را بپوشد، از تميز بودن کفش ها تعجب کرد و از من پرسيد: چه کسي کفش ها را تميز کرده ؟ گفتم سرباز ميهمانسرا با دستور من اين کار را کرده است . آن شهيد بزرگوار ناراحت شد، کفش ها را زمين گذاشت ،و حدود نيم ساعت پيرامون تواضع وخودسازي برايم صحبت کرد.

شهيد صياد شيرازي در ضمن صحبت هايش بسيار تأ کيد داشت که هيچ وقت اجازه ندهم سرباز کفشم را واکس بزند يا تميز کند و يا در خودرو را برايم باز کند. وي ميگفت : اين رفتارها در انسان روحية استکباري ايجاد ميکند، بايدغرورسرباز راحفظ کرد.

بازگشت به شهدا