شرط سوم، اصرار بر معصیت-حکم صورت علم اجمالی به اصرار احد الفاعلین

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
شرط سوم، اصرار بر معصیت-حکم صورت علم اجمالی به اصرار احد الفاعلین

مساله یازدهم: صورت علم اجمالی به اصرار یکی از فاعلین منکر

«لو علماجمالاً بان احد الشخصین او الاشخاص مصر علی ارتکاب المعصیه وجبظاهراً توجه الخطاب الی عنوان ینطبق علیه بان یقول من کان شارب الخمر فلیترکه واما نهی الجمیع خصوص بعضهم فلایجب[۱]»

این مساله در ادامه ی شرط وجوب نهی از منکرکه اصراراست میباشد، اگر اصرار برمعصیت بود نهی از منکر واجب است ولا فلا.

اگر ماعلم داریم یا اطمینان و بینه قائم شده است شخص خاصی مصر برمعصیت است در آنجا نهی از منکر واجب است.

اما اگر علم داریم به اصرار منتهی علم اجمالی داریم که یکی از این دو نفر که فاعل منکر بودند علم اجمالی داریم که احد هما اصرار دارد بر فعل منکر ولی دیگری اصرا رندارد یا چند نفر که فاعل منکر بودند علم اجمالی داریم که احد ها اصرار بر منکر دارد مثل اینکه در عروسی ها متاسفانه شرب خمر می شود حال شخص ی در جمع واقع شده است و شرب خمر کرده و پشیمان است، ولی ممکن است در آن جمع شخصی یا افرادی باشند که پشیمان نباشند ولی نمی دانیم کدام یک مصراست و کدام یک مصر نیست، پس علم اجمالی داریم به اصرار.

دراین فرض یناًقی فرد خاصی را مخاطب قرار دادن و بگوییم فلانی شرب خمر نکن چنین نهی واجب نیست چون شرط وجوب نهی از منکر اصرار بود و در این فرض در رابطه با این شخص خاص اصرارش محرز نیست پس شرط وجوب نهی از منکر احراز نشد، اگر شرط احراز نشده نهی از منکر واجب نیست چون المشروط ینتفی به انتفاع شرطه.

امام (ره) می فرمایند درفرض فوق بل لایجوز، چون احتمال اصرارنیست، اگر شرایط وجوب منتفی است جواز هم منتفی است.

نکته: شرایط دو قسم اند

شرایط وجوب مانند شرط اصرار. شرط جواز مانند عالم بودن آمر وناهی به معروف ومنکر.

حال سوال این است: آیا اگر وجوب منتفی شد جواز هم منتفی می شود؟ یناًقی اگر احتمال اصرار نرود وجوب ساقط است حال آیا جواز هم ساقط است؟

این یک بحث اصولی است کهمفصلاً در معالم آمده که الوجوب طلب الفعل مع المنع عن الترک پس نسخ که امد وجوب از بین میرود، وجوب مرکب است از رجحان الفعل یا طلب الفعل مع المنع عن الترک، مرکب چنانکه منتفی می شود به انتفاع تمام اجزائش ینتفی به انتفاع یک جزء اش، پس دلیل ناسخ آمده است وجوب را ازین برده است، سقوط وجوب باسقوط یک جزء میتواند باشد که منع از ترک است، اگر فقط منع از ترک را ازبین برده رجحان الفعل به حال خود باقی است چنانکه ممکن است رجحان الفعل و منع من الترک همه راازبین برده باشد حداقلش که منع من الترک باشد نسخ شده ولی رجحان الفعلش را نمی دانیم، میگوییم باقی است.

اگرسخن معالم را گفتیم شما بگویید شرط وجوب نهی از منکر احتمال اصرار است، وقتی که نسبت به اصرار شخص علم نداریم وجوب منتفی است، حال که منتفی است منع من الترک منتفی است یا رجحان الفعلش هم منتفی است، اگر گفتیمکلاً منتفی است جواز هم دلیل میخواهد لذا لا یجوز بجاست و حیث اینکه در کتاب معالم اینگونه آمده که معنا ندارد فصل ازبین برود و جنس باقی باشد، فصل مقوم جنس است، اگر فصل مقوم جنس است با ازبین رفتن فصل جنس هم خود به خود ازبین میرود یعنی نمی شود رجحان الفعل بدون فصل بماند، بقاء جنس بدون بقاء فصل ممکن نیست لذا باازبین رفتن فصل جنس هم منتفی می شود اگر این حرف را گفتیم، شرط، وجوب را ازبین میبرد وبقاء جواز دلیل میخواهد ولا دلیل علیه.

پس یقینا نمی شود به شخص خاصی خطاب کرد که ای زید لا تشرب الخمر و نیز نهی از تک تک افراد به اینگونه که بگوییم: همه ی شما که شراب خورده اید لاتشرب الخمر به گونه ای که تک تک مورد خطاب باشد منتهی در یک خطاب عام صحیح نیست، چون علم اجمالی داریم که همه اصرار ندارند بلکه برخی مصراند.

چگونه باید نهی از منکر کرد؟

می فرماید نباید شخص خاصی خطاب شود و نه همه ی افراد بلکه یک عنوانی را در خطاب عنوان کنیم که قابل صدق برمصر باشد به این معنا ایها الشارب الخمر المصر علیه فلیترکه، یعنی عنوانی باشد که ازآن عنوان هر کسی قصد اصرار دارد عبرت بگیرد و بفهمد وظیفه را، ولی شخص خاص و گروهی مخاطب واقع نشود.

ولو کان، اگر همین ایها الشارب الخمر المصر علیه فلیترکه موجب هتک حرمت شود چون همه شارب الخمر نبوده اند، اگر توجه نهی به این عنوان موجب هتک این اشخاص باشد نهی از منکر واجب نیست بلکه جائز نیست چون اصرار مسلم نیست بعلاوه حرمت شکنی مومنین یناًقی حرام است، این ازباب تزاحم است وباید اهم مقدم بشود و حرمت مومن کالدمه.

وظیفه در صورت علم اجمالی به ارتکاب حرام یا ترک واجب

لو علم بارتکابهحراماً او ترکهواجباً ولم یعلم بعینه،[۲] اگر آمر به معروف وناهی از منکر میداند که این شخص یا معروف را ترک کرده یا منکر را انجام داده، یقین ندارد که حتما منکر را انجام داده یا معروف را ترک کرده و لی به اصل مخالفت علم دارد، وظیفه چیست؟

در فرض فوق نهی از منکر وامر به معروف واجب است به نحو ابهام یعنی عنوانی را انتخاب بکند که از آن استفاده بشود نهی از منکر و امر به معروف.

ولو علماجمالاً بانه اما تارکواجباً او مرتکبحراماً وجب کذالک، باز هم باید نهی از منکر و امر به معروفش به نحوابهام باشد.

وجب کذالک او علی نحوالابهام این کذالک به کچا برمیگردد؟ آیا مشارالیه او علی نحوالابهام قبلی است، اگر اینگونه باشد کلمه ی نحوالابهام بعدی تحصیل حاصل و بیفایده است، ونیز می شود گفت کذالک به این معنا است که ای کسی که ممکن است تارک واجب باشی واجب را انجام بده و ای کسی که ممکن است مرتکب حرام باشی حرام را انجام نده براین فرض علی نحوالابهام دوم اشکال ندارد.

شرط چهارم که اخرین شرط وجوب نهی از منکر و امر به معروف است این است که نهیش مفسده ای نداشته باشد.

پانویس

  1. تحریر الوسیله، ج 1، ص: 470
  2. همان
بازگشت به دروس خارج