شرط دوم - وظیفه هنگام عدم تاثیر
محتویات
مسأله ی پنجم: وجوب تکرار نهی از منکر
«لوعلم او احتمل ان امره او نهیه مع التکرار یوثر وجب التکرار [۱] «در مساله ی پنجم نسبت به دومین شرط امر به معروف و نهی از منکر که احتمال تاثیر بود می فرماید: که اگر امر یا نهی در یک نوبت انجام بگیرد تاثیرندارد، اگر تکرار بشود تاثیر دارد، تاثیر گذاری امر و نهی با تکرار ممکن است وبدون تکرار امر به معروف و نهی از منکر احتمال تاثیر نیست امام (ره) فرمودند: «وجب التکرار«دراین صورت تکرار امر به معروف و نهی از منکر واجب است باید آنقدر تکراربکند تا موثر بشود و ان شاءالله انجام بگیرد.
ارتباط بحث مره و تکرار اصول با مسئله
یک بحثی در کتاب اصول مطرح است وآن این است که فرموده اند: امر نه دلالت برمرّه می کند و نه دلالت بر تکرار می کند چنانکه نهی نه دلالت برمرّه دارد ونه دلالت بر تکرار دارد این نظر فعلی اصولویین است.
هر چند که در قدیم الایام بعضی گفته اند: امر دلالت برمرّه دارد استدلال کرده اند به اوامر در مورد حج فرموده اند: حج امر دارد و یک نوبت بیشترلازم نیست انجام بشود، کسانی که میگویند دال بر تکراراست به ادله اوامر صلاه استدلال کرده اند که فرموده است: «اقم الصلاه«و تکرار راخواسته است پس امر دلالت برتکرار می کند
فرموده اند که مرّه: وتکرار از قرائن استفاده می شود ولی امر فقط دلالت می کند برمطلوبیت و طلب الفعل، فعل مطلوب است در امر بیشتر از مطلوبیت، فعل امر دلالت نمی کند اگر میخواهی بگویید تکرار نیاز به قرینه دارد اگر میخواهید بگویید خصوص مّره نیاز به قرینه دارد.
تا اینجا بحث مهمّی نبود گفتند اما یک نکته ای که درهمان کتاب اصول آمده یک جمله ایست که: نعم طلب فعل که در امراست اینگونه است که با اولین ایجاد فعل تحقق پیدا می کند طلب حاصل می شود و امر ساقط می شود، اگر مولی فرمود: «اسقنی «آب به من بده با اولین فرد از طبیعت سقایت که احضار ماءاست با اولین فرد از طبیعت مطلوب حاصل می شود، وقتی مطلوب حاصل شد یناًقی امر ساقط می شود، چرا امر ساقط می شود؟ لحصول المطلوب.
پس بنابراین طبیعت امر چون ایجاد فعل است، طبیعت او اقتضا می کند که کار با ایجاد اولین فرد از طبیعت انجام بگیرد «فسقط الامر«پس بنابراین گرچه امر دلالت بر مره نمی کند چنانکه دلالت بر تکرار هم نمی کند، بر صرف الطبیعه دلالت می کند و بر مطلوبیت فقط دلالت می کند، گرچه چنین است اما خصوصیتی در امر است که طلب الفعل باشد که این طلب الفعل با اولین فرد تحقق پیدا می کند، اگر تحقق پیدا کرد امر و اگر باقی بماند نسبت به فعل شماره 2 و 3 و امثال اینها طلبِ حاصل است وطلبِ حاصل بر حکیم قبیح است لذا امر ساقط می شود.
فرموده اند: این خصوصیتی است که در امر است چون طلب الفعل است، عکس این قضیه در نهی است چون در نهی طلب، طلب ترک است، ترک الفعل را خواسته اند و عدم العلم لایتحقق الا بعدم تمام مصادیق و افرادش. اگر فرموده است: «لاتشرب الخمر«یعنی این طبیعت شرب نباید در خارج تحقق پیدا کند، عدم تحقق طبیعت این فعل شرب به عدم تمام افرادش است.
پس نتیجه ی آنچه درنهی است تکرار است ونتیجه ی آنچه در امر استمرّه است هر چند امر و نهی فی نفسه دال برمرّه و تکرار نیست اما چون مطلوب در نهی ترک است و عدم لاتحققالّا بترک تمام مصادیقش اما چون مطلوب درامر فعل است این مطلوبیت تحقق می یابد به اولین فرد از افراد طبیعت سپس که مطلوب حاصل شد، ثبت الامر[۲].
تطبیق بحث اصولی با مسئله مورد بحث
این مطلب در اصول ذکر شده، حال اگر این مطلب اصولی را برمورد بحث تطبیق دهیم می فرماید: اگر احتمال تاثیر در تکرار است یا علم داریم به اینکه التکرار یوثر یا احتمال میدهیم التکرار یوثر و با امر به معروف در یک نوبت اثر نیست یا علم به عدم تاثیر داریم یا حداقل احتمال عدم تاثیر میدهیم حال فرموده اند: «وجب التکرار«اگر بخواهیم آن مطلب اصولی را بگوییم آیا آن سخن جا دارد یا نه؟
بگوییم: مایک مرتبه که امر کردیم گفتیم مثلا این کار را انجام بده نماز بخوانمثلاً، تکلیف ساقط شده است زیرا الامر یتحقق مطلوبیته به اولین فرد از مصادیقش، پس تکلیف ساقط می شود توضیح بیشتر: میدانیم با یک مرتبه گفتن تاثیر ندارد احتمال تاثیر نمی دهد شرط امر به معروف و نهی از منکر
منتفی است پس بگوییم همان اولین بار بخاطر عدم تاثیر ساقط است تکرار آن هم ساقط است زیرا امر دال بر تکرار نیست می شود این سخن را گفت یا نه؟
آیا آن بحث اصولی در اوامر ونواهی که امر دلالت بر تکرار ندارد چنانکه دلالت برمرّه ندارد آیا آن بحث بر مورد بحث ما تطبیق می کند یا تطبیق نمی کند؟
در بحث عدم دلالت امر برمرّه یا تکرار حرف ما این بود که مره وتکرار از حریم موضوع له خارج است، نهایت در امر چون طلب فعل است طبیعتش اقتضا می کند که مطلوب حاصل می شود دراولین مصداق و اولین فردی که حاصل می شود، پس مطلوب حاصل می شود فرد دوم را که انجام داد طلب حاصل است سخن ما این است.
ما فرض مساله را دقت کنیم: میگوییم اگر علم پیدا کرد یا احتمال میدهد تاثیر در تکرار است ولی در یک نوبت امر کردن تاثیری نیست پس مطلوب مولی چیست؟
مطلوب مولی آن است که معروف در جامعه پیاده شود و منکر از جامعه بر داشته شود پس مطلوب اقامه المعروف و رفع المنکر است اگر مطلوب این است این مطلوب با اولین فعل تحقق پیدا نمی کند با فعل دوم و سوم و چهارو و دهم تحقق پیدا می کند و چون با تکرار تحقق پیدا می کند آن قاعده ی اصولی اینجا اصلا پیاده نمی شود بخاطر اینکه درآن بحث میگفتیم با اولین فعل مطلوب حاصل شد فعل دوم چون مطلوب حاصل شده طلب الحاصل است لذا قبیح است.
ولی در فرض مساله فرض ما این است که مطلوب با فعل اول حاصل نشده است شاید با فعل دوم و سوم هم حاصل نشده است.
پس تا وقتی که مطلوبیت الفعل باشد امر به حال خود باقی است، طلب الحاصل نیست و چون طلب الحاصل نیست امر لغو نخواهد بود و امر به حاصل خود باقی است و شرط تاثیر هم در تکرار است فیجب التکرار این بحث در امر مطرح شد در نهی مطلب واضح است در نهی البته ترکش به ترک تمام افراد است اما این سخن در مورد نهی از منکر جا ندارد چون ما میگوییم: نهی از منکر واجب است چنانکه امر به معروف واجب است، هر چند منکر باید ترک بشود منتهی نهی از منکر که توسط مکلف انجام میگیرد از افعال وجودی است، من نهی میکنم میگویم: «لا تفعل کذا «و این امر وجودی است و لذانهی از منکر بر من واجب است، این هم عین مساله ی وجوب امر به معروف است یعنی در هر دو وجوب است منتهی متعلق وجوب در امر به معروف و نهی از منکر در هر دو فعل است یعنی تذکر ما گاهی میگوییم: «افعل کذا «وگاهی میگویم «لاتفعل کذا «پس فعل من که تذکر لسانی است فعل است، امر وجودی است و امر عدمی نیست اگر امر وجودی باشد این بحث، میگوییم مطلوبیت لاتحصلالّا مع التکرار، اگر مطلوبیت با اتکرار حاصل می شود یجب التکرار و متعلق این تذکر گاهی ممکن است امر عدمی باشد یا وجودی آن متعلق متعلق است اما متعلق تکلیف تذکر است این تذکر از افعال وجودی است چه تذکر من با لفظ افعل باشد چه با لاتفعل بنابر این مطلوب غیر حاصل الّا مع التکرار و چون مطلوب مولی حاصل نشده طلب مولی هم ساقط نمی شود. پس فرموده اند: «لوعلم او احتمل ان امره او نهیه مع التکرار یوثر وجب التکرار«با همین تفصیل بحث اصولی که گفتیم امر و نهی دلالت برمرّه و تکرار نمی کند باید مطلوب حاصل شود.
نکته: وقتی گفته می شود لاتشرب یعنی تمام مصادیق شرب باید منفی باشد هر چند یک نهی بیشتر نیست اما مصادیق کثیره است، اطاعت این نهی باترک جمیع المسائل است، نمی گوییم لاتشرب به معنای هزار لاتشرب است به این مضمون نیست ولی طبیعت ترک این است که تمام افراد ومصادیق ترک بشود.
سوال: امر صرف الوجود باشد کافی است، پسدر نهی نیز باید صرف الوجود کافی باشد؟
در امر مطلوب فعل است میگوییم کار را انجام بده، در نهی مطلوب ترک است اگر درامر مطلوب فعل است صرف الوجود کافی است، صرف الوجود یتحقق به اولین فردش منتهی در نهی باید ترک انجام گیرد، عدم الوجود یتحقق (تحقق عدم از باب مجاز است) این عدم الوجود یتحقق بعدم الطبیعه اگر معنارا صرف الوجودی معنا کنیم معنای وجودی معنا می شود بلکه باید گفته شود صرف العدم، درباب نهی صرف العدم مطلوب است، عدم خالص یعنی عدم درهیچ جا تحقق پیدا نکند چون اگر به مرحله ی وجود آمد صرف العدم نیست بلکه می شود عدم الفعل.
یک بحثی گفته اند: «لا میز فی الاعدام من حیث العدم[۳] «عدم از آن جهتی که عدم است نمی شود بین اعدام فرق گذاشت اما اگر عدم، عدم مضاف باشد بگوییم عدم زدٍی یا عدمعمرٍ به اعتبار مضاف الیه خود تمایز پیدا می کند هر عدمی از عدم گروالّادی اگر این اضافه نباشد تمایزی درعدم نیست.
در امر صرف الوجود، موجود است و در نهی صرف العدم. صرف العدم یعنی عدم محض یعنی عدمی که مضاف نیست، شما اگر بگویید شرب خمر در شنبه تحقق نیافته منتهی این شرب مضاف است ترک شرب امروز، ترک این صرف العدم تحقق پیدانکرده است چون صرف العدم یعنی عدم خالص درحالی که در سوال مراد عدم مضاف است پس در نهی اگر بخواهیم مقایسه ی باامر بکنیم مطلوب صرف العدم است و صرف العدم محقق نمی شود مگر با ترک جمیع افراد والّا اگر یک مورد ترک شد آن عدم خالص نست بلکه عدم مضاف است.







