شرط دوم - حکم موعظه در صورت موثر واقع شدن
محتویات
مساله ی سوم: حکم درخواست ترک منکر
«لو علم ان انکاره لایوثرالامع الاشفاع بالاستدعاء والموعظه فالظاهر وجوبه کذالک ولو علمانّ الاستدعاء و الموعظه موثّران فقط دون الامر و النهی فلایبعد وجوب هما[۱] «می فرمایند: به اینکه اگر شخص بداند که انکار و امر و نهی او موثر واقع نمی شود مگر با رفاقت پیدا کردن، استدعا و موعظه کردن و درخواست کردن یعنی شخصی است که اگر امر و نهی در قالب امر و نهی به او گفته شود پذیرش ندارد، اما امر و نهی بکند و ضمناً رفیق شود با او و از او درخواست بکند، حال از او درخواست ترک منکر و انجام معروف کند یا موعظه کند او را، مواعظ موثری که او از منکر دست بردارد و معروف را انجام بدهد؛ ملاحظه کنید در این موارد امر و نهی می کند منتهی با محبت و دوست شدن و درخواست و موعظه منتهی امر و نهی خشنی که موجب تنفر بشود و موجب دوری شخص بشود نمی کند ولی امر و نهی می کند.
بررسی موضوعی مسئله
آیا چنیین موردی امر به معرو ف و نهی از منکر واجب است؟
پاسخ میدهیم: بله واجب است زیرا امر می کند منتهی امرخشن نمی کند، نهی می کند منتهی نهی خشن نمی کند پس امر و نهی موجود است.
مجموعه ی اطلاق آیات و روایات شامل این مورد می شود، اگر اطلاقات این مورد را شامل شد الظاهر وجوبه، شرایط امر به معروف و نهی از منکر رادارد، معروف و منکر را میشناسد، امرو نهیش موثراست منتهی این امر و نهی او نرم بوده است قُولا «فلَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعتَذَکرُلهُأ َوْ یَخْشَی[۲] «با نرمی سخن گفته ولی امر و نهی داشته، پس امر براین کار صدق می کند چون واقعا امر و نهی بوده است.
بنابر این مصداق اطلاقات ادله قرارمیگیرد، ادله ای که دال بروجوب امر به معروف و نهی از منکر است مورد را شامل می شود، لذا در ابتدا می فرماید: «لو عام ان انکاره لاوثّری «یعنی انکارش، نهی او از منکر و امرش به معروف اثر نمی گذارد «الا مع الاشفاع و الاستدعاء والموعظه«یعنی امری است همراه با موعظه و نهیی است همراه با موعظه، امر هست، نهی هست منتهی همراهی هم دارد و همراهش موعظه است، چون امر و نهی است اطلاقات ادله شاملش می شود پس امر به معروف هست و نهی از منکر هست، موثر هم هست، دلیلی هم بر عدم وجوب نیست. این قسمت اول مطلب.
سپس می فرمایند: «فالظاهره وجوبه کذالک«ظاهر این است که امر به معروف نهی از منکر به همین شکل موثرش واجب است.
در ادامه مطلب دیگری است می فرماید: «ولو علمانّ الاستدعاء والموعظه موثران فقط دون الامر والنهی ولایبعد وجوهما«اگر کسی که میخواهد امر به معروف و نهی از منکر کند میداند طرف مقابل بادرخواست و موعظهمتنبّه می شود بادرخواست و موعظه متنبه می شود ولی امرو نهیی اگر درکار باشد پزیرش ندارد و موثر هم نیست فقط آنچه که موثراست استدعاء و در خواست است و موعظه و نصیحت است آیا دراینجا استدعاء وموعظه واجب است؟
فرق این صورت با صورت اول
این است که در صورت اول امر و نهی بود منتهی امر و نهی ملائم بودولی همراه با موعظه بود، گفت این کاررا انجام ندهم ضرّاتش این است باید انسان حصرمت خدارا نگه دارد حر مت خدا را نشکند هم موعظه کرد هم نهی کرد و یا گفت این کاررا انجام بده پس هم امر است و هم نهی است و در کنارش استدعاء و موعظه است
اما در صورت دوم نمی گوید فلان کاررا انجام نده یا انجام بده زیرا طرف حالتی دارد که اگر بگوید انجام بده یا انجام نده طرف مقابل تسلیم نمی شود و به باقی سخنان او هم گوش نمی دهد، فقط و فقط موعظه تاثیر داردو فقط وفقط استدعاء تاثیر دارد، اینجا امر به معروف و نهی از منکر واجب است یا نه؟
اگر به اطلاقات ادله نگاه کنیم این مورد امر به معروف نیست امر نیست اصلا، نهی از منکر هم نیست، موضوع وجوب الامر بالمعروف و نهی عن المنکر است پس اگر موضوع امر به معروف و نهی از منکر است وجوب برای این موضوع ثابت شده، باادله موضوع منتفی است، «اذاانتفی الموضوع انتفی الحکم«، پس وجوبی که از آیات و روایات مربوط به امر به معروف و نهی از منکر است آن وجوب شامل اینجا نمی شود زیرا امر و نهی نیست، پس از اطلاقات ادله وجوب را نمی شود استفاده کرد زیرا اطلاقات شامل این مورد نمی شود.
پس اگر ماباشیم و اطلاقات ادله شامل این مورد نمی شود زیرا کاری که ماانجام دادیم موعظه کردیم استدعاء کردیم که مصداق امر به معروف و نهی از منکر نیست، ادلّه فرمودند: امر به معروف و نهی از منکر واجب است، اینجا امر و نهیی در کارنیست پس آن وجوب ثابت نیست.
آیا از راه دیگری میتوان اثبات وجوب کرد یا نه؟
تمسک به مقاصد شریعت
فرموده اند: شما به مقاصد شریعت مراجعه کنید البته خود این مقاصد شریعت جای بررسی داردگاهی شخص باتوجه به مقاصد شریعت نظر میدهد ولو اینکهنصّی در کار نباشد بگوییم مقصود خداوند ازامر به معروف و نهی از منکر چیست؟
مقصود آن است که منکر درجامعه نباشد و معروف درجامعه باشد پس امر و نهی موضوعیت ندارد طریقیت دارد آنچه که مقصود اصلی و مطلوب نهایی است آن است که معروف عملی بشود و منکر نباشد این مقصود شریعت است پس عنوان امر و نهی موضوعیت ندارد بلکه مقصد شریعت موضوعیت دارد از باب «العله تعمم و تخصّص«علت هم ممکن است حکم را تعمیم بدهد در غیر موضوعی که در لسان دلیل آمده است اگر علت در غیر آن موضوع باشد؛ وهم ممکن است مخصّص موضوع باشد یعنی یک جایی موضوع هست ولی آن علت را ندارد فلاحکم له.
«العله تعمم وتخصّص«خمر حرام است لانه مسکر تا علت حرمت را بیان فرمود اسکاراست شمازآن استفاده میکنید کلمسکرٍحرام خواه خمر باشد یا نباشد پس العله تعمم علت حکم را تعمیم میدهد به غیر موضوع.
اگر در غیر موضوع علت وجود داشته باشد شما بگویید علت وجوب امر به معروف و نهی از منکر چیست؟
علت آن است که منکر نباشد و معروف باشد حال از باب «العله تعمم و تخصص «اگر امر و نهی در کار نبود موعظه بود، استدعاء بود ولی آن علتی که وجود معروف و رفع منکر باشد تحقق پیدا کرد وبود، العله تعمم وجود پیدا کرد ازاین راه، پس بنابراین یک راه و طریق برای اثبات وجوب موعظه واستدعاء بدون امر و نهی نگاه کردن مقاصد شریعت است و بیان علت وجوب امر به معروف و نهی از منکر واز باب «العله تعمم«، تعمیم بده بگو موعظه واستدعاء واجب است این فرمایش شاید در بعضی گفتار سابق بیان شده باشد ولی ما تفصیلش را بیان کردیم.
این مطالب ظاهر زیبایی داشت اما آیا این سخن غیر از قیاس است؟
البته قیاس منصوص العله حجت است منتهی بشرط اینکه علت منصوص باشد آن «لانه مسکر«علت منصوصه است و اگر ما دسترسی پیدا کنیم به علت احکام بگوییم العله تعمم و تخصص اما از کجا معلوم که این موضوع یعنی امر و نهی حیثیت تقییدیه نباشد، حیثیت تقییدیه یعنی خود این امرموضوعیت دارد بفرمایید امر باضافه ی إعمال معروف و نهی باضافه ی ازبین بردن منکردوتایی باهم موضوعیت دارند برای وجوب، یعنی حیثیت، حیثیت تقییده باشد، اگر شما احتمال میدهید که این حیثیت، حیثیت تقییدیه باشد وخود امر و نهی موضوعیت داشته باشد در وجوب اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال لذا نمی شود محکم گفت الموعظهواجبٌ و الاستدعاء واجبٌ، حکم رانمی شود استنباط کرد.
پس بنابراین با این دلیل اثبات وجوب موعظه واستدعاء نمی شود کرد اللّهم ان لا ان یقال که مراجعیه کنیم به آیات و روایاتی که تعلیم و تعلم را واجب می کند ارشاد را لازم میداند «اذا ظهرت البدع فعلی العالم ان یظهرعلمهوالّا فعلیه لعنته الله والملائکه والناس اجمعین[۳] «شما به این حدیث مراجعه کنید، وامثال این حدیث یعنی بگوییم استدعاء و موعظه ازباب این است که عالم درمقابل بدعت ها وظیفه دارد باید ارشاد کند باید سنت هارا بگوید وبدعت ها ازبین برود از باب اینکه فرمود: خدا قبل ازاینکه از جاهل تعهد بگیرد که باید یاد بگیری از عالم تعهد گرفته که باید یاد بدهی؛ مراجعه کنید به آن ادله که آن ادله هم کم نیست از آن باب موعظه و استدعاءواجب است، خب آن مقوله اُخری ربطی به امر به معروف و نهی از منکرنداردیعنی ازموضوع امر به معروف و نهی از منکرخارج است گرچه واجب است لجهةٍ اُخری البته شاید این مطلب دوم تناسب بیشتری با ظواهر شریعت داشته باشد البته باید ادله ی ارشاد را بررسی کرد که آیا وجوب موعظه رامیرساند یا نمی رساند؟
فرمود: واگر علم دارد که استدعاء وموعظه موثر است فقط، دون امر و نهی «لایبعد وجودهما «بعید نیست که موعظه و استدعاءواجب باشد امااولاًفرمودند: «لایبعد «با صراحت نفرمودند واجب است، چون اگر دلیل مقاصد شریعت باشد از باب العله تعمم وتخصّص باشد بی ایراد نیست باید ادله ی وجوب موعظه و ارشاد را بررسی کرد که از آن وجوب استفاده می شود یا نه لذا فر مودند: « فلا یبعد»







