شرط دوم - تزاحم شرط تأثیر با ارتکاب حرام
مساله ی دوازدهم: توقف تاثیر بر ارتکاب حرام
لو توقف تاثیر الامر اوالنهی علی ارتکاب محرم او ترک واجب لایجوز ذلک وسقط الوجوب الا اذا کان مورد من الاهمیهبمکانٍ لایرض المولی به تخلفه کیف ما کان کقتل نفس المحترمه و لم یکن الموقوف علیه بهذه المصابه فلو توقف دفع ذلک علی الدخول فی دار المغصوبه و نحوذلک وجب[۱] «درمساله ی یازدهم گذشت که اگر ببینیم شخصی اهتمام دارد که حرامی را مرتکب بشود و احتمال بدهیم نهی ما تاثیر دارد در او و از کار حرام صرف نظر می کند نهی از منکر واجب است.
اگر امر به معروف و نهی از منکر انجام می شود منتهی متوقف است بر یک ارتکاب حرام دیگری نهی از منکر اگر بکنیم مستلزم آن است که حرام دیگری را مرتکب بشویم، امر به معروف اگر انجام بدهیم متوقف است بر فعل حرام دیگری آیا دراین فرض امر به معروف و نهی از منکر واجب است؟
مثلاً شخصی در معرض قتل قرار گرفته ودیگیری متعرض اواست اگر ما بخواهیم جلوی اورا بگیریم متوقف آن است که وارد خانه بشویم وارد خانه ی مردم شدن بدون اذن حرام است پس بنابراین نهی از منکر و جلوگیری از قتل نفس محترمه متوقف آن است که انسان حرام دیگری مرتکب شود پس بنابراین نهی از منکر متوقف بر فعل حرام است، حال جلوگیری از قتل نفس محترمه که نهی از منکراست متوقف است بر فعل حرامی که لاًمث ورود درخانه غیر باشد که حرام است حالا در چنین موردی نهی از منکر واجب است یانهی از منکر واجب نیست؟
طبیعتاً قضیه اینجا از باب تزاحم است یا تزاحم واجبین است یا تزاحم دوحرام است، مکلف نمی تواند هر دو را انجام بدهد پس از باب تزاحم است بایداهمّ و مهم را در نظر بگیریم اگر منکری که انجام میگیرد اهمیت زیادی دارد وحرامی که دامنگیر ما می شود اهمیت زیادی ندارد چنانکه در این مثال مورد بحث چنین بود در چنین موردی یناًقیاهمّ راباید مقدم بداریم وقتی که اهم را مقدم داشتیم معنای تقدیم اهم یعنی ملاک مهم فعلیت ندارد یعنی مهم حرمت شأنیه دارد «لو لم یمنع منهم «مانع حرام بود والا حالا که تزاحم با اهم پیداکرده است حرمت فعلیه ندارد اگر حرمت فعلیه ندارد امر به معروف و نهی از منکر شرائطش موجود است اگر شرائطش موجود بود نهی از منکر می شود واجب، همین توضیح که عرض کردیم ورود در دار غیر هر چند مفسده ی ذاتیه دارد اما این مفسده ی ذاتیه که مقتضی حرمت است مفسده ی شأنیه است نه فعلیه یعنی «اذا تزاحم مع محرم اخری«که آن محرم هم اهم است، اهم مقدم داشته می شود تا اهم را مقدم داشتیم یعنی ملاک در اهم فعلیت دارد و نتجتاًی حکم
او فعلی است ملاک در غیر اهم فعلیت ندارد و حکم او فعلی نمی باشد، بلکه حکم شأنی است حکم شأنی مزاحمتی با حکم فعلی ندارد لذا نهی از منکر «قد اصبح من غیر مزاحمین «و بدون هیچ مانعی نهی از منکر صورت میگرد و مشکلی ندارد «هذا اذا کان احد هما اهم.
اما اگر احد هما اهم نبود مثل اینکه شخصی دیگری را مورد قتل قرار قرارداده جلوگیری از قتل به این است که خود قاتل کشته بشود و راه دیگری ندارد پس هردو صورت قتل نفس محترمه است پس هیچکدام برتری ندارد واهمیتی دربین نیست در اینجا نمی شود گفت امر به معروف و نهی از منکر واجب است، ممکن است اشکال شود در جایی که متزاحمین هیچکدام اهمتی ندارد و در یک سطح اند اذاً «فتخیر «می شود هم نهی از منکر وهم ترک نهی از منکر را انتخاب کرد، ممکن است در ذهن این بیاید چون در واجب تخییری یا در باب تزاحم وقتی ملاک احد هما اهم نبود اذا فتخیراست، اما اینجا تخیری در کار نیست بخاطر اینکه وقتی اهمی در کار نبود و ملاک ها دریک سطح از اهمیت بود آنجا شرایط امر به معروف و نهی از منکر آماده نیست امر به معروف و نهی از منکر در صورتی واجب است که شرایط باشد شرایطش احتمال تاثیر و امثال اینهاست، وقتی اهمیت هردو یکسان است شرایط برای امر به معروف و نهی از منکر مهیا نیست لذا وجوب ساقط است واگر وجوب ساقط باشد دیگری بلا مزاحم است اگر تاثیر امر یا نهی متوقف باشد علی ارتکاب محرم یا بترک واجب لایجوز ذلک یعنی امر و نهی جایز نیست و سقط الوجوب زیرا شرایط امر به معروف و نهی از منکر تاثیر گذاری بود و تاثیر نهی از منکر متوقف براحرامی است، «الممنوع شرعاً کلام متن عقلاً وقتی که این فعل حرام است و تاثیر گذاری به شرطی است که این فعل انجام دبگیری این فعل ممنوع شرعی است.
چطور اگر امتناع عقلی میداشت تاثیر نداشت و چون تاثیر نداشت نهی از منکر وجوبش ساقط میشد حال که ممنوعیت شرعی دارد همین است، اگر امتناع عقلی میداشت تاثیر گذاری یعنی تاثیر نداشت وجوبی درکار نبود حال هم که ممنوعیت شرعی دارد کلاممتنععقلاً پس بنابراین تاثیر گذاری نیست شرط وجوب نهی از منکر تاثیر گذاری بود این شرط محقق نیست لذا نهی از منکر واجب نیست وسقط الوجوب.
سوال: اگر ما قائل به سقوط وجوب شویم قتل اتفاق میافتد و حرامی رخ میدهدو این درست نیست.
پاسخ: بله اتفاق می افتد اما امر دائر است بین اتفاق افتادن دو قتل، یک وقت میتوان جلوی قاتل را گرفت بدون قتلش یناًقی «القتل اهم«وباید جلوگیری کردمثلاً فرض کنید او اسلحه اش را برداشته و میتوان اسلحه را از او گرفت و اورا منع کرد از قتل اما گاهی نمی توان اسلحه را ازاو گرفت وباید از دور او را کشت پس هردو نفس محترمه اند، یک وقت قاتل مهدور الدم است، کافراست مثلاً اینجا دوران امر بین دو حرام نیست ولی فرض کنید
قاتل و مقتول هردو نفس محترمه اند و راهی نیست جز اینکه قاتل کشته بشود، خلاصه یکی باید کشته بشود در این فرض آن شخصی که در صدد قتل است نفس محترمه است و کسی که ممکن است مقتول واقع شود اونیز نفس محترمه است حفظ هر دو واجب است و قتل هر دو حرام است حال دوران امر است بین ارتکاب احدالمحرمین در این فرض گفته شد باید اهم و مهم کرد و اگراهمّی بود مهم فعلیت ندارد و وجوب نهی از منکر ساقط می شود و اگر اهمی در کار نبود هردو در یک درجه از اهمیت اند، نهی از منکر ساقط است.
نکته: جاییکه قدرت عقلی نداریم برانجام کار تاثیر وعدم تاثیر معنا ندارد یعنی عدم التاثیرو فعل شما اثری بر آن مترتب نیست، در فرض سابق ما قدرت عقلی داریم که قاتل را بکشیم و مانع او شویم اما مهم این است که حرام شرعی است.
سوال: در فرضی که نجات شخص متوقف برورود به دار غصبی است این مورد چون اهم ومهم می شوداصلاًداخل در بحث امر به معروف نیست بلکه باید از حرام جلوگیری کرد.
پاسخ: در این فرض دو فعل واجب برای ما مطرح شده ولی چون انجام هردو ممکن نیست لذا میگوییم یکی را انجام بده یعنی یک فعلی متوجه ماهست که نهی از منکر باشد و نهی از منکر فعلی از افعال ماست و واجب است و دخول در دار غیر فی حد نفسه حرام است و نهی از منکر را فی حد نفسه باشرایطش در نظر بگیریم واجب است پس دوفعل متوجه ماهست دو حکم دارد دخول دردار غصبی حرمت دارد و نجات غیر و نهی از منکروجوب دارد و نهی از منکر یجب و دخول دردار غیر مفسده دارد اگر احدهما اهم باشد دیگری از فعلیت میفتد ودخول واجب است.
پانویس
- ↑ تحریر الوسیله، ج 1، ص: 469







