شرط الوجوب یا شرط الواجب بودن علم

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
شرط الوجوب یا شرط الواجب بودن علم

شرط الوجوب یا شرط الواجب بودن علم

«والعلم شرط الوجوب کالاستطاعه فی الحج« فرمودند یکی از شرایط امر به معروف ونهی از منکر علم است و علم شرط تکلیف وشرط وجوب است وشرط

واجب نیست لذا اگرخور بخود بوجود آمد انگاه امر به معروفو نهی ازمنکر واجب میشود شهید ثانی و محقق ثانی (ره) فرمودند فیه نظر این کلام اشکال دارد که دلیلی که شرط واجب است اطلاق آیات و روایات است و دلیل بر تققید نداریم.

ادله صاحب جواهر بر شرط الوجوب

صاحب جواهر برای تقیید و اثبات اینکه علم شرط وجوب است دو دلیل آورده است: [۱]

ادعای اجماع و فی خلاف و عن المنتهی نفی الخلاف فیه که صاحب جواهر نقل میکند، اگر اجماع بود، اجماع دلیل تعبدی بر تقیید میشود پس ادله ی مطلقه راقید میزند.

در ادامه میفرماید روایت معتبره ی مسعده بن صدقه عن الصادق (ع) دال بر این است که علم شرط وجوب است و این روایت مقید مطلقات آیات و روایات است.

بررسی دو دلیل صاحب جواهر

اولاً معلوم نیست اجماعی باشد زیرا محقق ثانی و شهید ثانی و عده ای دیگر مخالف این نظریه اند دوماً برفرض وجود اجماع این اجماع تعبدی نیست و حجیت ندارد چون اجماع در وقتی دلیل مستقل است و تعبداً قبول میشود که اصلاً اجماع کنندگان مدرکی و آیه و روایتی نداشته باشند در آن هنگام که اتفاق کل وجود داشت بدون وجود مدرک به یکی ازطرق که در اول آمده یا از طریقه ی لطفی که شیخ طوسی فرموده است یا ازطریق دخول و تضمن که سید مرتضی (ره) فرموده است و یا از طریق حدس که متاخرین فرموده اند کشف میکنیم قول معصوم را در این هنگام اجماع دلیل تعبدی میشود منتهی باز هم میگوییم در صورتی که مستندتی نباشد و الا اگر مستندی بود مانند آیه یا روایت یا احتمال بدهیم مستند روایت است اجماع مدرکی میشود.

پس اجماع یا متقنًی المدرک است یعنی بدانیم اجماع کنندگان براساس این آیه و روایت اجماع کرده اند و یا محتمل المدرک است اگر احتمال بدهیم شاید اجماع کنندگان به این مدرک توجه داشته اند در این دو صورت اجماع دلیل تعبدی نیست و جحیت ندارد و باید به مدرک مراجعه شودو بینیم برداشت از آیه و روایت مطابق برداشت اجماع علما هست یا نیست، یعنی اجماع اعتبار ندارد ان مالاعتبار بالمدرک، ودر مورد بحث ما که آیا علم شرط وجوب است یا شرط واجب است مدرک وجود دارد و آن مدرک روایت مسعده بن صدقه است پس میتوان گفت علم داریم یا احتمال میدهیم منشاء اجماع این روایت بوده پس این اجماع یا معلوم المدرک است یا محتمل المدرک و علی کلا التقدیرین اجماع حجت نیست پس اجماع مقید اطلاقت نیست.

بررسی روایت مسعده

در ذیل آیه ی فلتکن منکم امه یدعون الی الخیر می فرماید و قد وردت فی تفسیره روایت طویله عن مسعده بن صدقه عن ابی عبدالله (ع)، روایت بلحاظ سندی معتبره است.

»قال سمعته یقول مسعده میگوید شنیدم امام فرمودند درحالی که سوال شده بود عن الامر بالمعروف ونهی عن المنکر سوال شد »أواجبٌ هو علی الامه جمعاًی برهمه ی امت واجب است یانه فقال لا فقیل له به امام عرض شد و لم؟ چرا برهمه واجب نیست قال: انما هو یعنی امر به معروف ونهی از منکر علی القوی المطاع عالم بالمعروف من المنکر[۲]« امر به معروف ونهی از منکر به عهدی کسی است که توانمند باشد و مطاع باشد، خانه نشین نباشد و معروف رااز منکر بتواند جدا کند لا علی الضعیف اللذی لا یهتدی سبیل الییٍا منیٍا یقول: من الحق الی الباطل، واجب نیست بر ضعیفی که هدایت به هیچ راهی نشده است، حضرت فرمودند: بر قوی مطاع عالم به معروف واجب است پس برجاهل واجب نیست، امام (ره) جاهل را تعریف میکند به الذی لایهتدی سبیله ضعیفی کهاصلاً پذیرش هدایت ندارد اهتدی باب افتعال است و تاء مطاوعه است یعنی قابلیت ندارد برچنین شخصی امر به معروف ونهی از منکر واجب نیست نه شخصی که میتواند ولی نمیرود علم پیدا کند. پس این روایت نمیتواند در مقابل آن مطلقات دلالتشان صریح است بایستد، این روایت ظاهر است و مطلقات اظهر است حتی میتوان گفت نص است.

روایات مطلقه

قبلاً گفته شد مانند اخبار ترغیب به امر به معروف: اذا امتی تواکلت الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فلیأذنوا بوقاع من الله.[۳] فرمود ان الله عزوجل لیبغض المومن الضعیف الذی لا دین له ضعیفی که دین ندارد خدا دوست ندارد او را پرسیند آن ضعیف کیست فرمودند: الذی لا ینهی عن المنکر. [۴] لاتزال امتی بخیر ماامروا بالمعروف ونهی عن المنکر و تعاونوا علی البر و التقوی فاذا لم یفعلوا ذلک نزعت منهم البرکات وسلط بعضهم علی بعض ولم یکن لهم ناصر فی الارض ولا فی السماء. [۵] پس این روایت مسعده مقید نیست ومطلقات امر به معروف ونهی از منکر را واجب میداند خواه علم دارد یا ندارد منتهی در زمان امتثال باید علم پیداکنه به معروف ومنکر پس وجوب متوقف بر علم نیست بلکه واجب متوقف بر علم است.

مساله ی:2

لافرق فی المعرفه بین القطع اوالطرق المعتبره الاجتهادیه اوالتقلید،[۶] علم شرط است از هر راهی باشد فرقی ندارد همینکه معروف را میداند و منکررا میداند کفایت میکند در وجوب امر به معروف ونهی از منکر اینجا محل تامل است.

معنای قطع

قطع دو اصطلاح دارد: قطع وجدانی: یعنی مطلبی را %100 میدانیم واصلاً احتمال خلافش نمیرود، این قطع حجت عقلی است، حجیت او ذاتی است یعنی عقل میگوید یجب العمل علی طبق القطع.

قطع عادی و عرفی: در عرف بعضی چیزها را قطع میدانند مانند ظواهر یعنی کلامی که معنای %90 درصدی دارد و یک معنای %10 دارد و عرف به این معنای %10 توجه ندارند. [۷] الفاظ دلالتشان برمعانی متفاوت است:

بعضی الفاظ دلالت صریح و %100 دارند که نص نامیده میشنود.

بعضی الفاظ دلالتشان بر معانی %70 است که ظن نامیده میشوند.

بعضی الفاظ دلالتشان %50 است و شک نامیده میشوند.

استفاده از هر یک از این الفاظ مهارتی بلاغی است، مانند ایهام. نکته:

دلالت شکی اساسا دلالت نیست بلکه دلالت یا ظنی است یا قطعی زیرا شک مارا به جایی نمیرساند.

به ظنیات که مربوط به دلالت است گاهی ظواهر نیز گفته میشود.

سوال: آیا ظواهر جزء ظن است یا جزء قطعیات است؟ مشهور: جزء ظنون است چون احتمال خلاف دارد.

آیت الله سبحانی (زید عزه) میفرمایند: ظواهر جز قطعیات است منتهی قطع عرفی است زیرامثلاً گفته شد ان الصلاه تنهی علی الفحشی والمنکر و از این مطلب برداشتی میشودعرفاً که یعامله معامله القطع در حالی که اگر ریز توجه کنیم احتمال خلاف دارد. [۸] حال اگر ظواهر جزء قطعیات باشد القطع حجه واگر جز قطعیات نباشد جزء ادله ی اجتهادیه ای است که حجیتش به اثبات رسیده.

پانویس

  1. جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج21، ص: 367
  2. الوسائل- الباب 2 من أبواب الأمر و النهی الحدیث .1
  3. الکافی (ط - دار الحدیث)، ج9، ص: 493؛ وسائل الشیعه، ج16، ص: 118
  4. وسائل الشیعه، ج16، ص: 122
  5. وسائل الشیعه، ج16، ص: 123
  6. تحریر الوسیله، ج1، ص: 466
  7. فرهنگ نامه اصول فقه ؛ ص641؛ اجود التقریرات، ج 1، ص (488 -489)؛ صدر، محمد باقر، دروس فی علم الاصول، ج 1، ص 82 و ج 2، ص 42؛ شعرانی، ابو الحسن، المدخل الی عذب المنهل، ص 17 و 42.22
  8. رسائل اصولیه، ص: 147، الرساله الخامسه: دلاله الظواهر علی معانیها قطعیه أو ظنیه؟
بازگشت به دروس خارج