شرطیت احتمال تاثیر در وجوب امر به معروف 3

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
شرطیت احتمال تاثیر در وجوب امر به معروف 3

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين و صلي الله تعالي علي سيدنا و نبينا ابوالقاسم محمد و علي آله الطيبين الطاهرين المعصومين لا سيما بقية الله في الارضين ارواحنا فداه و عجل الله تعالي فرجه الشريف و لعنة الله علي اعدائم اجمعين. السلام عليک يا اباعبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائک عليک منا سلام الله ابدا ما بقينا و بقي الليل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منا لزيارتکم السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين يا ليتنا کنا معهم و نفوذ فوزاً عظيماً. اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذلک اللهم العن العصابة التي جاهدت الحسين و شايعت و بايعت و تابعت علي قتله اللهم العنهم جميعاً. اللهم اجعل لنا قدم صدق عندک مع الحسين و اصحاب الحسين الذين بذلوا مهجهم دون الحسين عليه السلام.

استدلال به آیه 164، سوره اعراف

بحث در استدلال به آيه‌ي مبارکه‌ي 164 سوره‌ي مبارکه اعراف بود «وَ إِذْ قالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَديداً قالُوا مَعْذِرَةً إِلى‏ رَبِّكُمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُون‏».

تقریب برای استدلال

گفتيم دو تقريب براي استدلال به اين آيه‌ي شريفه هست تقريب اول استفاده‌ي از واژه‌ي معذرت بود در پاسخ آمرين به معروف و ناهين از منکر که به معترضين مي‌دادند که حاصل بيان استدلال اين بود که معترضين اين‌ها مي‌گفتند بابا اين فايده‌اي ندارد حالا يا از اول مي‌گفتند يا بعد از اين که مدتي خودشان امر به معروف و نهي از منکر کرده بودند به اين نتيجه رسيده بودند و يا اين که خودِ آن طايفه‌ي عاصين بودند اما مي‌گفتند فايده‌اي ندارد به ما مي‌گوييد ما که بنا نداريم تسليم شما بشويم و شما هم که عقيده‌تان اين است که خدا ما را خلاصه عذاب خواهد کرد و هلاک خواهد کرد براي چه مي‌آييد به ما مي‌گوييد؟ و يا اين که روي بهانه‌جويي، بالاخره اين اعتراض آن ساکتيني بودند روي بهانه‌جويي اين حرف را مي‌زدند ولي بناي عمل به اين وظيفه نداشتند.

يک احتمال پنجمي هم که ديروز ذکر نکرديم ديشب توي بعضي از کلمات مفسرين ديدم که گفته‌اند شايد در آلوسي بود که اين معترضين در حقيقت بخشي از همان آمرين به معروف و ناهين عن المنکر بودند، دست از امر به معروف و نهي از منکرشان هم برنداشته بودند، در عين اين‌ که فعاليت مي‌کردند همان موقع هم مي‌گفتند حالا مثلاً چه فايده‌اي دارد ما اين کار را مي‌کنيم، زحمت بي‌جايي نيست که ما داريم مي‌کشيم، اين‌ها را که خدا عذاب‌شان مي‌کند نه اين که ترک کرده بودند و ساکت شده بودند حالا اين هم يک احتمال است که گفته شده پس احتمالات مي‌شود خمسه.

س:... ج: بله به آن‌ها مي‌گويد، خودش به خودش که اعتراض نمي‌کند. از همان‌هايي است که دارد انجام مي‌دهد مي‌گويد اين کار را براي چه مي‌کنيد؟ تا مي‌خواهد شبهه‌اي که در ذهن خودش آمده به واسطه‌ي جواب اين‌ها جواب شبهه‌ي خودش هم بده و الا خودش هم دارد امر به معروف و نهي از منکر مي‌کند. حالا نمي‌خواهم بگويم اين حرف درست است يک احتمالي است که در کتب مهمه‌ي تفسير مثل آلوسي که تفسير مهمي است در عامه، اين احتمال هم آن‌جا ذکر شده است.

دو تا جواب دادند: جواب اول ايشان اين بود که حرف شما فرضاً درست باشد و اين تأثير نداشته باشد ولي ما معذرتاً الي ربّکم انجام مي‌دهيم. اين جواب گفتم دلالت مي‌کنم بر اين‌ که معلوم مي‌َشود تکليفي هست اگر تکليفي نباشد معذرت خواهي يعني چه؟ پس اين آيه دلالت مي‌کند عند عدم التأثير و العلم بعدم التأثير و فرض عدم التأثير، باز يک تکليفي بر دوش ما هست، فلذا است معذرتاً الي ربّنا اين کار را مي‌کنيم که از آن وظيفه خارج شده باشيم و نسبت به او تفريطي از ما سر نزده باشد و چون اين مطلب را خداي متعال نقل مي‌فرمايد از آن‌ها، ولو آن‌ها حالا مردمي هستند که معصوم نيستند و قول‌َشان براي ما حجت نيست ولي چون خداي متعال نقل مي‌فرمايد اين مطلب را دلالت بر تقرير مي‌کند که خدا دارد مي‌پذيرد اين مطلب را.

س: ... ج: حالا فعلاً تقريب استدلال داريم مي‌کنيم، اين تقريب استدلال بود.

بر اين استدلال تا به حال دو تا مناقشه عرض کرديم مناقشه‌ي اول اين بود، که اين بالاخره براي امم سابقه هست چه ربطي به ما دارد و بخواهيد از راه استصحاب شرايع سابقه اثبات بکنيد اين همان اشکالاتي را دارد که در ادله‌ي وجوب امر به معروف و نهي از منکر بيان کردين تفصيلاً.

اشکال دوم اين بود که بله ممکن است در شريعت آنها اين چنين بوده است که وقتي علم هم دارند بايد امر به معروف و نهي از منکر بکنند ولي معلوم نيست... اشکال دوم اين است اين معذرت دلالت مي‌کند بر اين که آن‌ها مي‌خواهند بگويند يک وظيفه‌اي به عهده‌ي ما هست و ما بر اساس آن وظيفه داريم وعظ را انجام مي‌دهيم اما معلوم نيست که آن وظيفه‌اي که آن‌ها مي‌گويند بر عهده‌ي ما باشد مسئله‌ي امر به معروف و نهي از منکر باشد شايد از باب عدم اندراس دين باشد از باب رفع بدعت باشد و جهات ديگر. پس بنابراين... که آن‌ها امور اُخر هستند بنابراين اثبات نمي‌تواند بکند اين اشکال دومي که کرديم با بعض روايات وارده که آن‌ها مي‌گفتند که ما مکلف به امر به معروف هستيم ما مکلف به معروف هستيم از اين جهت پس معلوم مي‌َشود وجهي که در نظرشان بوده همين مکلف بودن به امر به معروف است اين شبهه وجود دارد در جواب ثاني و لکن جوابش اين است که آن روايات از نظر سند محل اشکال هست و هم آن روايت علي بن الحسين ظاهراً هست در همين جايي که آدرس دادند در تفسير کنزالدقائق مراجعه مي‌فرماييد، روايات آن‌جا جمع شده همه‌ي روايات را ايشان جمع فرمودند. بنابراين چون آن روايت از نظر سند مثلاً تمام نيست بنابراين اين احتمال دافعي ندارد و جواب دوم را هم مي‌شود اين‌چنين داد.

س: ج: حالا آن‌ها مي‌گوييم انشاالله. آن‌ها حالا آيات بعد.

و اما جواب سوم که از اين استدلال مي‌شود داد اين است که اين‌ها مي‌گويند ما معذرتاً الي ربّکم داريم اين کار را مي‌کنيم. معذرت درست است قبول داريم در جايي جا پيدا مي‌کند که تکليف باشد، وظيفه‌اي باشد، اما اين اعم است از اين که آن وظيفه چه بوده وظيفه‌ي واقعي بوده که وظيفه‌ي واقعي اين بوده که عند العلم بعدم التأثير حتي امر به معروف و نهي از منکر واجب است اين وظيفه بوده و معذرتاً الي الله تبارک و تعالي به لحاظ اين حکم مي‌گفتند و يا اين که نه اين‌ها حکم واقعي را نمي‌دانند اصلاً چه هست و براي آن‌ها شبهه‌ي حکميه بوده و در مسلک آن‌ها و شريعت آن‌ها شبهت حکميه‌ي وجوبيه برائت برش جاري نمي‌شده کما اين که اخباريون ما الان چي مي‌گويند مي‌گويند در شبهات وجوبيه برائت نيست در شبهات تحريميه برائت است، پس مي‌گويد معذرتاً الي ربّکم است چون شما هم مي‌گوييد که فايده‌اي ندارد ولي ما نمي‌دانيم وقتي فايده‌اي ندارد تکليف ساقط است يا ساقط نيست؟ امر به معروف واجب است يا واجب نيست اين شبهه شبهه‌ي وجوبيه است ما هم الان دسترسي به حجت نداريم نمي‌دانيم پس بنابراين بايد معذرتاً الي ربّنا چه کار کنيم امر به معروف بکنيم چون شبهه‌ موضوعيه است وجوبيه است اگر بر اين اساس باشد اين به درد شريعت ما نمي‌خورد چون در شريعت ما ثَبَت که در شبهات وجوبيه هم برائت هست.

و محتمل است که آن معذرتاً الي ربّکم آن‌ها باز بر اساس اين نباشد که حکم واقعي اين بوده است که بايد عند العلم بعدم التأثير هم امر به معروف و نهي از منکر بکنيم، و براي اين نبوده است که در شبهات حکميه‌ي وجوبيه برائت جاري نمي‌َ‌َشود، براي اين بوده است که براي آن‌ها شبهات حکميه‌ي قبل الفحص بوده معَ إمکان الفحص بعد بُرهةٍ و زمانٍ چون گفته مي‌َشود که اين داستان اصحاب السبت در زمان حضرت داوود علي نبينا و آله و عليه السلام بوده حضرت داوود سلام الله عليه در آن منطقه تشريف نداشتند که ساحل بحر بوده و بندري بوده که اين داستان در آن‌جا به وقوع پيوست. حالا مردم آن‌جا بعد از اين که چنين مسئله‌اي بوده الان مي‌گويند ما نمي‌دانيم حکم واقعي خدا چه هست راهي هم الان براي اين که از حجت زمان‌مان که حضرت داوود هست بپرسيم نداريم پس در شبهات حکميه‌ي قبلش الفحص با امکان فحص که بعد از مدتي مي‌توانيم فحص کنيم هم در زمان ما و هم در زمان آن‌ها گفته مي‌َشود که چي؟ بايد احتياط کنيم معذرتاً الي ربّ بايد بکنيم. پس لعلّ وجهش اين بود بنابراين اين معذرتاً الي ربّکم اينجور نيست که از آن اشتراط عدم اشتراط وجوب امر به معروف و نهي از منکر به تأثير يا احتمال تأثير استفاده بشود به خاطر اين که اين احتمالات هم وجود دارد. اين استفاده‌ي از کلمه‌ي معذرت با اجوبه‌ي ثلاثه.

و بيان دوم اين بود که از کلمه‌ي ربّکم استفاده کردند که بزرگاني مثل علامه‌ي طباطبايي و غير ايشان مي‌فرمايند اين که گفتند «معذرتاً الي ربّکم» نگفتند «معذرتاً الي ربّنا»، يا نگفتند «معذرتاً الي الله تبارک و تعالي»، ربّکم گفتند اين براي اين است که مي‌خواهند بگويند همين شمايي که داريد مي‌گوييد اثر ندارد شماها هم پيش ربّ‌تان مسئول هستيد ما براي اين که به همان ربّ شما جواب بدهيم اين کار را داريم مي‌کنيم اين به کار بردن اين ادبيات که ربّکم مي‌خواهند بگويند همين شمايي که داريد مي‌گوييد فايده‌اي ندارد شما مسئول هستيد خدا هم اين را تقرير فرموده اين مطلب آن‌ها را که دارد نقل مي‌کند تقرير فرموده پس دلالت مي‌کند بر اين که کسي که عالم به عدم تأثير هم هست نه وظيفه‌اش اين است که اين کار را انجام بدهد.

اين تقرير دوم و بيان دوم هم آن اشکالاتي که در آن‌جا گفتيم اين‌جا هم هست يعني همين اشکالي که امروز طرح کرديم اين‌جا هست. بله شما هم بايد اين کار را بکنيد چون مي‌دانستند اين‌ها هم مثل خودشانند الان دست‌شان به حجت نيست شبهه‌ي حکميه‌ي وجوبيه است مي‌گويند شما هم بايد جواب بدهيد، ممکن است شبهات حکميه‌ي قبل الفحص است شما هم بايد جواب بدهيد و علاوه بر اين که خيلي از اين وجوب در بيايد براي امم سابقه هست چه ربطي به ما دارد، مگر از آن راه‌ها بخواهيم بگوييم. علاوه بر اين‌ها اين دلالت ربّکم يک لطيفه‌اي است يک احتمال خوبي هست اما آيا در حد دلالت است که مي‌خواهند اين را بگويند يا نه اين اضافه براي تحريک عواطف است ما مي‌خواهيم جواب خداي شما را بدهيم اين فرق مي‌کند تا بگوييم مي‌خواهيم جواب خداي خودمان را بدهيم. نه، جواب همين خداي شما را که دوستش داريد شما هم اطاعت مي‌کنيد مي‌خواهيم جواب او را بدهيم، اين ممکن است براي تحريک عواطف باشد، اين لطيفه در نظر باشد، نه بيان اين باشد که شما مسئول هستيد. بله اين احتمالي که شما مسئول هستيد که علامه‌ي طباطبايي فرمودند اين ارجح است اما در حد ظهور، نه. دو تا احتمال است يکي احتمالش ممکن است قوي‌تر باشد اما در حدي که ظهور درست باشد و دلالت درست بشود که فقهياً بشود بر او تکيه کرد هم‌چنين دلالتي محل اشکال هست.

پس بنابراين به اين مقطع اول به اين آيه‌ي مبارکه‌ي 164 استدلال به اين آيه‌ي مبارکه مشکلٌ براي اثبات عذم اشتراط.

آيه‌ي دومي که به آن استدلال شده آيه‌ي 165 و تتمه‌ي آن که در آيه‌ي 166 بيان شده است.

س:... ج: آن که ديگر نه، آن که به نفع ماست آن که نمي‌گويد شرط است مي‌گويد براي اين که شايد اثر بکند.

س:... ج: بله اين‌ها مي‌گويند بر فرض حرف شما درست باشد.

بعد از آن آيه‌ي 164 خداي متعال مي‌فرمايد: «فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ» اين قوم صيادون بعد از اين که فراموش کردند موعظه‌ها و تذکراتي که به آن‌ها داده مي‌شد اين فراموش کردند نه که يک موقع يادشان رفت، يعني عَملوا عمل مَن نسي، به لحاظ اين که عمل‌شان مثل عمل کسي است که نسيان کرده و فراموش کرده فلذا گفته مي‌شود نَسوا، و الا اگر فراموش کرده بودند که معذور بودند «رُفِع النسيان»، « فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ أَنْجَيْنَا الَّذينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَا الَّذينَ ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئيسٍ بِما كانُوا يَفْسُقُون‏» بئيس يعني شديد معنا کرده است. اين آيه‌ي 165 «فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئين» دو عذاب مُتتالي است؛ اول اين‌ها گوش نکردند به اين موعظه‌ها به اين پندها به اين امر به معروف و نهي از منکرها گوش نکردند، ما اين‌ها را به عذاب شديدي گرفتار کرديم که شايد متنبّه بشوند، ديديم باز هم فايده‌اي ندارد عَتوا، يعني تکبّروا استکبار ورزيدند حتي بعد از اين که عذاب ما را ديدند ديگر حالا که اين کار را کردند آن عذاب خيلي خيلي شديد که کونوا قردةً خاسئين را بر آن‌ها، آن‌ها را به شکل بوزينه درآورديم به شکل بوزينه درآوردن بعد از اين بود که به عذاب بئيس گرفتارشان کرديم که آن هم فايده‌اي نکرد، پس خودِ تکليف اولي که فايده نکرد، گفته شد آقا صيد نکنيد حرام است گناه است عقاب دارد دنيا هلاک‌تان مي‌کنيم، آخرت... اين فايده‌اي نکرد، امر به معروف و نهي از منکرشان هم کردند فايده‌اي نکرد، خدا بعد از آن امر به معروف و نهي از منکر به عذاب شديد گرفتارشان کرد فايده نکرد. چهار مرحله خودِ او، امر به معروف، عذاب شديد، اين سه مرحله گذشت فايده‌اي نکرد؛ حالا کونوا قردةً خاسئين، اين آيه‌ي 165 و 166. تقريب استدلال به اين دو آيه‌ي مبارکه هم به دو نحو است تقريب اول استدلال به آيه است بلامعونة الروايات به خودِ آيه استدلال مي‌کند بدون استمداد گرفتن از روايات وارده‌ي در ذيل آيه، نظر به خودِ آيات بکنيم و تقريب دوم استدلال به آيتين است و معونة الروايات الوارده في ذيلهما.

اما تقريب اول: تقريب اول اين است که علامه‌ي طباطبايي قدس سره و بعض تلامذه‌ي ايشان و بعضي بزرگان ديگر مي‌گويند از اين آيه استظهار مي‌شود از خودِ آيه که خداي متعال در اين آيه‌ي 164و165و166 مي‌خواهد حال اين جمعيت را کلاً بيان کند براي ما که اين جمعيتي که در کنار بحر مي‌زيستند و اين تکليف به آن‌ها شد که صيد نکنيد روز شنبه، اين‌ها بالاخره سرانجام و فرجام اين‌ها چه شد؟ اين طايفه.

اگر آيه‌ي مبارکه در مقام اين است که سرانجام آن‌ها را بيان بکند آيه فقط فرموده که چه کساني را نجات داديم؟ آمرين به معروف را نجات داديم پس معلوم شد همه‌‌شان ديگر هلاک شدند؛ چون فرمود: «أَنْجَيْنَا الَّذينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ» نجات يافتگان اين‌ها هستند پس معلوم مي‌شود بقيه نجات يافته نيستند. اين مقدمه‌ي اول. پس از آيه اين استفاده مي‌شود، از آيه‌ي شريفه. يعني دو تا مقدمه تا حالا گفته شد؛ مقدمه‌ي اولي چي بود؟ اين بود که بالاخره از اين آيات 164و165و166 اين استفاده مي‌شود که خداي متعال مي‌خواهد حال اين جمعيت را بيان کند براي تاريخ الي آخر الآباد، که اين جمعيت وضعيت و سرانجام‌شان به کجا انجاميد، اين استظهاري است که از آيه مي‌شد.

مقدمه‌ي دوم اين که خداي متعال فقط چه فرموده؟ خدايي که در اين مقام است فقط فرموده آن‌ها را نجات داديم. وقتي در اين مقام بود و فرمود آن‌ها را نجات داديم معلوم مي‌َشود غير آن‌ها ناجي نيستند و همه مي‌َشوند جزو «و أخذنا الذين ظلموا».

س: چه جوري استظهار مي‌کنيم شايد دارد سه گروه مي‌کند که يک گروه را نجات داديم،‌ يک گروه را هم اخذ کرديم....

ج: کجا گفته يک گروه، دو گروه؟ ظاهر اين است که دارد داستان اصحاب سبت را مي‌گويد و مي‌خواهد بگويد اين اصحاب سبت معالشان به کجا انجاميد، اصحاب سبت هم چي هستند همه‌ي اين گروه هستند، اين گروه آن‌ها نجات پيدا کردند يعني بقيه نه. شما درآوريد مي‌گوييد سه تا است، کجا گفته آيه که سه تا است؟ داستان اين‌ها را مي‌خواهد بيان بکند يعني سه گروه هم که باشند باشند آن منافاتي با اين ندارد، بالاخره حالا اين گروه هم مي‌خواهد بيان بکند که اين‌ها سرانجام‌شان به کجا انجاميد.

بعد پس از اين آيه استفاده مي‌کنيم که آن ساکتيني که صياد نبودند، آن گناه را انجام نمي‌دادند، اين‌ها هم هلاک شدند. از آن طرف مقدمه‌ي سوم اين‌ها همانطور که گفته شد کساني بودند که معتقد بودند اثر ندارد، پس اين‌جور بودند ديگر، اين‌ها همان‌هايي بودند که مي‌گفتند اثر ندارد «لِم تعظونَ» بنابراين خود آيات، اين سه تا آيه را وقتي کنار هم بگذاريم و توجه به آن بکنيم، دلالت مي‌کند که خداي متعال اين ساکتيني را که معتقد به عدم اثر بودند إمّا من البدو و إمّا بعد از اين‌که مدتي خودشان هم امر به معروف کردند و بقيه‌ي احتمالات، اين مي‌گويد ما همه را... پس بنابراين مي‌فرمايد ما اين‌ها را هم هلاک کرديم، هلاک نمي‌شود الا بر اثر معصيت. مجازات نيست مگر به معصيت. پس معلوم مي‌َشود سکوت و عدم امر به معروف حتي مع العلم بالعدم و عدم التأثير حرام است و واجب است که امر به معروف و نهي از منکر بشود، پس از اين مقطع، از خودِ اين آيه‌ي شريفه بلامعونة من الروايات اين استفاده را مي‌کنيم.

س:... ج: بله، براي آن‌ها امتحان خاص بوده الان براي ما که حرام نيست مازندران و گيلان بروند روز سبت صيد بکنند.

س:... نهي از منکر خاص هست. ج: نه نهي از منکر خاصي نيست، اين به خدمت شما عرض شود که.

س:... ج: نه نه، چي؟

س:... ج: نه، چون آن‌ها به اين‌ها مي‌گفتند... آن معترضين حرف‌شان چه بود؟ به ديگران مي‌گفتند «لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُم‏» اين که دارند اخبار مي‌کنند خدا اين‌ها را هلاک مي‌کند و اين‌ها را... جزماً دارند مي‌گويند، اين قومي که خدا اين‌ها را هلاک مي‌کند و اين‌ها را عذاب خواهد کرد در آخرت، اين لازمه‌ي آن اين است که يعني اثر ندارد و الا اگر اثر داشت که خب مطيع مي‌شدند و خدا هلاک‌شان نمي‌کرد.

س: در نگاه آمرين چي؟ آن معترضين اين اعتقاد را داشتند. ج: آمرين در جواب اول علي اساس معتقَد آن‌ها دارند حرف مي‌زنند و مفروض آن‌ها دارند حرف مي‌زنند فلذا ما به جواب اول استدلال مي‌کنيم نه به جواب دوم. جواب اول که مي‌گويند معذرتاً الي ربّکم بر اساس مفروض آن‌ها است و معتقَد و گفته‌ي آن‌ها است.

اين در استدلال به آيه‌ي 164، حالا در آيه‌ي بعد و آيات بعد که دارد مي‌گويد «أَنْجَيْنَا الَّذينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ» اين را دارد مي‌فرمايد، مي‌خواهيم به اين‌جا استدلال کنيم که آيه دارد مي‌گويد ما اين‌ها را نجات داديم، آيه که دارد مي‌گويد ما اين‌ها را نجات داديم با توجه به آن دو مقدمه از آن در مي‌آيد که فقط اين‌ها نجات پيدا کردند، صياد‌ها نجات پيدا نکردند آن گروه، ساکتين و معترضين هم نجات پيدا نکردند. اين که ساکتين و معترضين نجات پيدا نکردند با اين که مفروض اين است که از سخن‌شان استفاده مي‌شود که اين‌ها قائل به عدم اثر بودند، اين دليل مي‌َشود بر اين که پس تکليف اين‌ها داشتند، تکليف داشتند.

س:... ج: نه نه، به خاطر عدم اثر معترضين خود‌شان مي‌گويند چي؟ مي‌گويند اين گروه که معلوم است خدا اين‌ها را هلاک مي‌کند، اين گروه که معلوم است خدا آخرت عذاب‌شان مي‌کند، معلوم است اثر ندارد ديگر. اگر احتمال اثر مي‌دهند چطور جزماً مي‌گويند خدا اين‌ها را هلاک مي‌کند، ما وقتي مي‌توانيم بگوييم هلاک مي‌کند که اين را عاصي بدانيم تا آخر. شما وقتي مي‌تواني بگويي اين آقا در قيامت گرفتار است که تا آخر عاصي باشد، اما اگر نه تا آخر عاصي نيست، دست برمي‌دارد توبه مي‌کند، چطور مي‌تواني بگويي در قيامت اين چنيني است؟ و چطور مي‌تواني بگويي خدا او را هلاک خواهد کرد در دنيا؟ پس خود اين که دارد اين‌ها مي‌گويند اين‌ها قومي هستند که خدا هلاک‌شان مي‌کند در دنيا، و در آخرت هم عذاب‌شان مي‌کند، پس معلوم مي‌شود که مي‌دانند تا آخر بر همين شيوه‌ي صيادي و عدم اعتنا استمرار خواهند داشت.

س:... ج: اگر که توي روايت‌شان ندارد «قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ»، دارد إخبار جزمي مي‌دهد، نگفته اگر اين‌جور بکنند آن‌جور بکنند، اين که توضيح واضحات است؛ اگر اين‌‌جور بکنند اگر نکنند، همه مي‌دانند اگر نکنند بعد هم إخبار از فعليت دارد مي‌دهد نه اين‌ که ممکن است چون ما الان به هيچ کس نمي‌توانيم بگوييم خدا حتماً عذاب مي‌‌کند مگر إخبار صادق و مصدَّقي باشد، شايد خدا ببخشد شايد شفاعت نصيبش بشود.

س: پس کلاً‌ حرف‌شان بي‌حساب بوده ... ج: حرف‌شان بي‌حساب باشد باشد. اين‌ها دارند مي‌گويند علي فرضِ کلامکم، ديروز عرض کردم، چون جواب اول اين است که ‏حالا حرف شما.... آن‌ها که مي‌گويند حرف شما بي‌حساب است چون مي‌گويند «لعلّهم يتّقون».

آن جواب دوم همين است. جواب اول اين است که فرض مي‌کنيم حرف شما درست ولي معذرتاً الي ربّکم. جواب دوم اين است که حرف‌تان باطل است براي چي؟ براي اين‌که ما مي‌گوييم لعلّهم يتّقون، آن جواب دومي که لعلّهم يتّقون» يعني اين.

س: مثل ماجراي حضرت يونس مي‌شود ديگه؛ علم به عذاب داشتند که ايشان رفت و آن ... ج: علم به عذاب علي تقدير داشتند.

س: ... ج: يکي نيست ديگر، دو تا جواب جداست. براي اين‌که «لعلّهم يتّقون» تنها کفايت مي‌کند يعني دو تاي آن با هم بايد باشد؟

س:... ج: همان مي‌گفتند «لعلّهم يتّقون» ما هم مي‌گوييم لعلّهم يتّقون، اما ديگر معذرتاً الي ربّکم براي چه مي‌گوييد؟

«و لعل» واو ظهور در چه دارد؟ ظهور در تباين دارد يعني آن يکي اين هم يک جواب.

س:... ج: اصلاً ربطي به هم ندارند، آن گفتم که آن معذرتاً الي ربّکم معالش به اين است که يعني حرف‌‌تان درست باشد همين‌جور که شما مي‌گوييد باشد که اين‌ها اثر نمي‌کند.

جواب دوم اين است که نه، اصلاً حرف شما درست نيست که مي‌گوييد اين‌ها حتماً جهنمي هستند و اثر ندارد، نه ما احتمال مي‌دهيم که با اين گفته‌هاي ما لعلّهم يتّقون.

س: اين جوري که بايد «أو» مي‌گفت نه «واو» مي‌آورد. اين که شما مي‌فرماييد... ج: «أو» نه، «واو» است «و لعلّهم يتّقون» يعني علت اين که ما اين کار را انجام مي‌دهيم، تصميم‌مان بر اين است که امر به معروف و نهي از منکر کنيم هم آن است بر اساس آن حرف، و هم اين است بر اساس اين حرف.

اين هم به خدمت شما عرض شود که بيان اول. آيا اين بيان تمام است؟

ممّا ذکرنا در اشکال قبل، اين‌جا هم روشن مي‌َشود فوقش چيه؟ فوقش اثبات مي‌کند که در آن شريعت اين چنين بوده، فوقش اين است. ثانياً....

س:... ج: بله، حالا مي‌گويم، درست است. اين اولاً. حالا آن اشکال‌هايي که قبلاً کرديم مي‌خواهيم بگوييم اين جا هست.

دوم اين‌که حالا باز عذاب‌َ‌َشان چرا؟ اين‌ها آمدند بدون حجت داشتن ترک کردند، اگر شبهه‌ي حکميه‌ي وجوبيه بوده و در آن شريعت در شبهات حکميه‌ي وجوبيه بايد احتياط کرد اين‌ها احتياط نکردند باز هم بايد عقاب بشوند، اگر شبهه‌ي حکميه‌ي قبل الفحص بوده مع امکان الفحص بعد برهةٍ و زمانٍ که بروند آن‌جايي که حضرت داوود عليه السلام مثلاً هست، باز هم بايد عقاب بشود.

پس بنابراين جواب سابق و جواب دوم اين‌جا هم چطور است؟ اين‌جا هم مي‌آيد يعني آن جواب‌هايي که آن‌جا داديم مي‌آيد، مضافاً به اين که اين بيان توقف دارد بر چي؟ بر اين که اين معترضين همان ساکتيني باشند که صياد نبودند؛ اما اگر معترضين خودِ آن صياد‌ها هستند که عصات هستند...

س: يعني دو دسته باشند؟ ج: نه، آن‌ها هم نمي‌گويند براي چي، شما که مي‌دانيد خدا ما را عقاب خواهد کرد و ما پي اين را هم به خودمان ماليديم. براي چي ما را امر به معروف و نهي از منکر مي‌کنيد، موعظه مي‌کنيد؟ شما که مي‌دانيد خدا ما را عذاب خواهد کرد؛ کنايه از اين که ما ديگر دست بردار نيستيم، براي چي اين کار را مي‌کنيد؟

س:... ج: شيخ الاسلام همين حرف شما را زده که اگر اين مقصود باشد «لعلّکم» بايد مي‌گفت.

س:... ج: حالا اين براي شيخ الاسلام است که آلوسي از ايشان نقل مي‌کند.

بعد يک توجيهاتي هست که نه، براي اين گفته «لعلّهم يتّقون» به اعتبار اين که آن را قوم گفته، به اعتبار اين که قوم گفته «قوماً الله مهلکهم» آن وقت مي‌گويد «لعلّهم». شايد آن قوم که حالا تو خودت هم از هما‌ن‌ها هستي، ولي انصافش اين است که خلاف ظاهر است اين احتمال.

س:... آن احتمال اولي که داديم تقريباً باطل است ديگه؟ ج: که چي؟

س: عصات باشند و آمرين. ج: بله، اين خلاف ظاهر هست.

و هم‌چنين اگر اين‌ها همان آمرين به معروف باشند که امر به معروف‌َشان را هم ترک نکردند فقط يک سئوالي بن خودشان طرح کردند که به قول مفسرين «تقاولٌ بينهم» اين تقاول که در کتب تفسير ديديد يعني همين، يعني خود اين آمرين به معروف دست از امر به معروف و نهي از منکرشان برنداشته بودند ولي يک سئوالي با هم ديگر داشتند که حالا چه فايده دارد، ما اين زحمت‌هاي بي‌جا نمي‌کشيم، زحمت بي‌خودي نيست که بر خودمان داريم هموار مي‌کنيم. اگر اين هم باشد باز عقاب آن‌ها.... نمي‌شود گفت که شامل آن‌ها مي‌َشو،د ولکن ظاهر اين است که هم آن قول خلاف ظاهر است که اين‌ها، هم اين؛ به خصوص بعد از اين‌که روايات عديده داريم که مي‌گويد سه گروه بودند و اين‌ها آن‌ها نيستند.

و اما تقريب ثاني:

س: شايد ساکتين بعد از اعتراض، آن‌ها که جواب دادند اين‌ها ديگه ... ج: اگر برگشته بودند خداي متعال نقل مي‌فرمود، ظاهر اين است که داستان همين است.

و اما تقريب دوم اين است که با معونه‌ي روايات متعدده‌ي وارده‌ي در ذيل آيه يا مستقلاً که مي‌فرمايد خداي متعال يک گروه را نجات داد، دو گروه را عذاب کرد. ما در اين تقريب اول از خودِ آيه مي‌خواستيم استفاده کنيم به اين‌ که يک گروه نجات پيدا کردند، کلاً بقيه عذاب شدند، از خود آيه. حالا اگر کسي در اين مناقشه کند... که اين را يادم رفت آن‌جا عرض کنم. که حالا اين يک احتمالي است، يک ظهور در آيه نيست، فلذا حتي سلف ما، مفسرين سلف مثل ابن عباس در مسئله سه قول دارد و آن‌ها هم توي مسئله خيلي تشويش خاطر داشته ابن عباس که بالاخره دو گروه عذاب شدند يا يک گروه عذاب شدند، آن ساکتين بالاخره عذاب شدند يا عذاب نشدند، گاهي گريه‌ مي‌کرد به حسب نقلي که شده، گاهي دنبال اين بود که معناي آيه را بفهمد، يک وقت يک کسي معنايي کرد خوشش آمد و به او لباس و خلّد داد، از اول خيلي واضح نبوده حتي براي آن‌هايي که معاصر بودند، براي آن‌ها هم واضح نبوده. اين يک احتمالي است که حالا خداي متعال واقعاً در اين آيه مي‌خواهد علاوه بر آن پندهايي که دنبال است، پندها دنبال است که بشر را توجه بدهد که بابا ما امتحان داريم، عصات در هر مذهبي در هر جايي گرفتاري‌هايي براي‌َشان پيدا خواهد شد، در دنيا در آخرت. مطيعين اهل نجات هستند و شما پند بگيريد، اين دنياي زودگذر خودتان را جوري بگذرانيد که گرفتار عذاب آخرت نباشيد، در آن‌جا ناجح باشيد، رستگار باشيد، اين‌ها. دنبال بيان اين مطالب قرآن شريف. اما حالا اين خصوصيت که حالا اهل آن قريه حالا همه‌شان را ما عذاب کرديم، يا بخشي از آن‌ها را ما عذاب کرديم و بخشي را عذاب نکرديم، اين‌ها ديگر يک چيزهاي جزئي است که تأثيري در اين مطالب معنوي و پندآموز ندارد اين خصوصيات. بنابراين اين که ما به طور جزم استظهار بکنيم فرمايش محقق علامه قدس سره را که حتماً از آيه مي‌فهميم که خداي متعال حال اين گروه را مي‌خواهد بالاخره بيان بفرمايد و چون مي‌گويد ما فقط آن‌ها را نجات داديم پس معلوم مي‌شود که بقيه را نجات نداده و همه گرفتار شدند به عذاب دنيوي و اخروي، اين هم يک چيز قوي‌اي نيست، ظهور قوي‌اي نيست که ما فقه را بر اساس آن بتوانيم بنياد کنيم، خيلي از چيزهايي که گاهي ما در کتب تفسير گفته مي‌شود احتمالاتي است که گفته مي‌شود اما اين احتمالات به حد ظهور نيست که بخواهيم بر اساس آن فتوا بدهيم و اين‌جا از آن موارد است، بله، ممکن است به ذهن مي‌آيد شايد اين‌چنين باشد، بعيد هم نيست اما در حد ظهور حجت.

و اما به تعريف دوم يعني تقريب دوم به لحاظ روايات وارده‌ي در ذيل آيه‌ي شريف بود.

في روضة الکافي، «سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي هذه الآية...» همين آيه مورد بحث که خوانديم اين‌ها را «قَالَ كَانُوا ثَلَاثَةَ أَصْنَافٍ صِنْفٌ ائْتَمَرُوا وَ أَمَرُوا» يک طايفه بودند خودشان از امر خدا که روز شنبه صيد نکنيد ائتمار جستند، امتثال کردند «و أمروا» از آن طرف هم به آن گناه‌کاران امر به معروف کردند و نهي از منکر کردند «فَنَجَوْا وَ صِنْفٌ ائْتَمَرُوا وَ لَمْ يَأْمُرُوا فَمُسِخُوا ذَرّاً» اين‌ها، البته خدا اين‌ها ا به صورت مثلاً مورچه درآورد «وَ صِنْفٌ لَمْ يَأْتَمِرُوا وَ لَمْ يَأْمُرُوا فَهَلَكُوا» پس اين آيه دارد مي‌فرمايد که آن صنف اين‌جوري بودند يا.... اين روايت از نظر سند چون در کافي هست بنابر آن مسلکي که ما تقويت کرديم روايات کافي حجت است، ولو اين‌که فردي که در سند ذکر شده است تضعيف شده باشد يا مجهول باشد.

س:... ج: انشاالله هست.

«عن طلحة بن زيد، عن جعفر بن محمد، عن أبيه (عليهما السلام)، في قول الله: فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ، قال: «افترق القوم ثلاث فرق: فرقة انتهت و اعتزلت» نهي از منکر کردند و خوشان را از اين‌ها جدا کردند از ترس اين‌که اين‌ها عقاب بشوند و دامن آن‌ها را هم بگيرد رفتند يک جاي ديگري که نزديک آن‌جا بود و اعتزلت «و فرقة أقامت و لم تقارف الذنوب» يک فرقه‌اي هم نه اقامه کردند، با آن‌ها همراه آن‌ها بودند، در همان‌جا ماندند ولي خودشان مقترف ذنوب نشدند، صيد نکردند «و فرقة اقترفت الذنوب» يک عده‌ هم همان‌هايي هستند که دست‌شان آلوده شد به گناه، پس صيادون فارقون الذنوب سوم هستند که در اين روايت ذکر شده، ساکتين دوم ذکر شده، آمرين به معروفي که بعد از امر به معروف اعتزلت اول ذکر شده، بعد فرموده: «فلم تنج من العذاب إلا من نهي» از عذاب نجات پيدا نکرد مگر آن گروهي که نهي کرد، پس در اين روايات دارد مي‌فرمايد که خلاصه اين ساکت‌ها عذاب شدند. حالا از آيه هم نفهميم، از اين روايات مي‌فهميم که اين‌ها عذاب شدند. اين را ضمّ مي‌کنيم به چي؟ به آن حرف که اين ساکتين همان‌هايي بودند که معتقد بودند به اين که اثر ندارد. پس بنابراين نتيجه چي مي‌شود؟ نتيجه اين مي‌شود که... باز اين هم تقريب سوم است يعني تقريب ديگر است يعني تقريب دوم است بر اين آيه‌ي 165 و 166 و الجواب الجواب. آن اشکال‌هايي که آن‌جا کرديم اين‌جا هم هست مضافاً ‌بر اين‌ که بعضي اشکالات ديگري هم ممکن است گفته بشود.

پس بنابراين استدلال به آيات مبارکات براي اين مسئله تمام شد دو آيه بود يا سه آيه بود که استدلال به آن‌ها انجام شد بعد. روايات وارده، يعني کسي مي‌گويد ما به آيات حالا استدلال نمي‌خواهيم بکنيم، به روايات وارده‌ي در باب مي‌خواهيم استدلال بکنيم اين هم دليل بعدي است و حالا ادله‌ي ديگر. و صلي الله علي محمد و آله و سلم.

پايان

بازگشت به دروس خارج