شرطیت احتمال تاثیر در وجوب امر به معروف 2

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
شرطیت احتمال تاثیر در وجوب امر به معروف 2

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين و صلي الله تعالي علي سيدنا و نبينا ابوالقاسم محمد و علي آله الطيبين الطاهرين المعصومين لا سيما بقية الله في الارضين ارواحنا فداه و عجل الله تعالي فرجه الشريف و لعنة الله علي اعدائم اجمعين.

السلام عليک يا اباعبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائک عليک منا سلام الله ابدا ما بقينا و بقي الليل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منا لزيارتکم السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين يا ليتنا کنا معهم و نفوذ فوزاً عظيماً.

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذلک اللهم العن العصابة التي جاهدت الحسين و شايعت و بايعت و تابعت علي قتله اللهم العنهم جميعاً.

اللهم اجعل لنا قدم صدق عندک مع الحسين و اصحاب الحسين الذين بذلوا مهجهم دون الحسين عليه السلام.

بحث در شرط ثاني بود که احتمال تأثير يا امکان تأثير يا تجويز تأثير عنوان اين شرط قرار داده شد. گفتيم اقوال ستّه در اين مسئله موجود است که اين‌ها اهم اقوال است.

قول اول اين بود که اصلاً اين چيزها شرط نيست و حتي اگر علم داري به اين که تأثيري ندارد و ممتنع است تأثير، باز واجب که امر به معروف و نهي از منکر بکني و اين مسلک براي شيخ طوسي در تبيان است حالا بعضي از دوستان نوشتند که در جُمل العلم و العمل شبخ طوسي قائل به اشتراط به احتمال شده احتمالاً، حالا بايد مراجعه بشود. ظاهراً تجويز اثر را شرط وجوب دانسته‌اند در الجُمل و العبود في العباد. حالا اگر اين باشد ايشان دو قولي مي‌شود دو قول دارد، در کتاب تبيان‌شان قائل به عدم اشتراط شدند حالا در آن کتاب فقه‌شان قائل به اشتراط شدند و هم‌چنين مرحوم کاشف الغطاء در حاشيه‌ي تبصره و بعض معاصرين در فقه الصادق.

س: ... ج: پس در اقتصاد هم عبارت‌شان مي‌گويد.

حجت اين قول، حالا قائلينش هر کس مي‌خواهد باشد وجوهي است. وجه اول و دليل اول آيه‌ي شريفه‌ي سوره‌ي مبارکه‌ي اعراف آيه‌ي 164 «أعوذ بالله من الشيطان الرجيم * وَ إِذْ قالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَديداً قالُوا مَعْذِرَةً إِلى‏ رَبِّكُمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُون‏»

قبل از تقريب استدلال دو نکته‌ي تمهيديه عرض مي‌شود:

نکته‌ي اول اين است که در اين که «وَ إِذْ قالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ» اين چه کساني هستند مَن هُم؟ اين امتي که «قالَتْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَديداً»، اين‌ها چه کسي هستند؟ چهار احتمال و نظريه در اين باب وجود دارد:

احتمال اول اين است که گويندگان اين مطلب عده‌اي از همان عصات بودند که صيد مي‌کردند يوم السّبت، بر خلاف امر خداي متعال اين‌ها يوم السّبت صيد مي‌کردند که حرام بود بر آن‌ها صيد يوم السّبت، خداي متعال يک امتحاني را مثلاً قرار داده بود براي آن امت، براي اهل آن قريه و شهر که روز شنبه‌اي که ماهي‌ها روي آب مي‌آمدند و فراوان بودند و اين‌ها معاش‌شان از صيد ماهي بود، منع شدند از صيد کردن ماهي، امتحاناً لهم، اين امتحان هميشه براي همه‌ي انسان‌ها در همه ادوار هست حالا آن موقع‌ها مثل اين‌که يک خرده سخت‌تر بوده. عده‌اي از اين عصات که خودشان صياد بودند و صيد مي‌کردند و به اين حرف عمل نمي‌کردند به اين نهي خداي متعال، اين‌ها به واعظين و آمرين به معروف و ناهين از منکر مي‌گفتند براي چي؟ «لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ» تخلّصاً از هي که اين‌ها هي مي‌گويند مي‌گويند براي چي مي‌گوييد؟ اين‌ها را که خدا مي‌بردشان به جهنم، توي دنيا عذاب‌شان مي‌کند توي دنيا هلاک‌شان مي‌کند آخرت هم که عذاب شديد است، براي چي به اين‌ها مي‌گوييد؟ براي اين‌که به حساب خودشان از شرّ اين‌ها راحت بشوند و هي نيايند امر به معروف و نهي از منکرشان بکنند مي‌گفتند براي چه مي‌گوييد اين که اثر ندارد. پس خودِ آن عصات به آمرين به معروف و ناهين از منکر و واعظين به خودشان اين حرف را مي‌زنند و يا استهزاءً، استهزاءً به ايشان مي‌گفتند که براي چه اين کار را مي‌کنيد. پس به حسب اين احتمال و اين نظريه اين قوم دو دسته بودند؛ يک دسته عُصات بودند، يک دسته آمرين به معروف و ناهين عن المنکر و مُعتمرين به اين امر الهي و مُنتَهين از اين امر الهي بودند اين دو طايفه، اين طايفه به آن طايفه اين حرف را مي‌زدند حالا همه‌ي ايشان يا بعض‌شان. اين تفسيري است که بعضي از مفسرين اين را اختيار کردند و بعض روايات هم شاهد بر اين است که همين‌جور بوده.

در صفحه‌ي 218 تفسير کنز الدقائق جلد پنجم روايتي است از علي بن الحسين عليهما السلام که مفصل است اين روايت، حضرت مي‌فرمايند تا اين که مي‌رسد به اين‌جا که مي‌فرمايد طبق اين نقل «وَ كَانُوا فِي الْمَدِينَةِ نَيِّفاً وَ ثَمَانِينَ أَلْفا» هشتاد و خرده‌اي هزار نفر جمعيت آن شهر کنار دريا بوده «فَعَلَ هَذَا مِنْهُمْ سَبْعُونَ أَلْفا» هفتاد هزار نفرشان عاصي بودند و يوم السّبت صيد مي‌کردند «وَ أَنْكَرَ عَلَيْهِمُ الْبَاقُون‏» پس بنابراين دو طايفه بيش‌تر نبودند؛ گناهکاران و باقون که منکر هستند ساکت نيستند، باقون همه انکار مي‌کردند. بعد مي‌گفتند چي؟ « كَمَا قَصَّ اللَّهُ تَعَالَى وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ و ذلك أنّ طائفة منهم وعظوهم و زجروهم و من عذاب اللَّه خوفوهم و من انتقامه و شدائد بأسه حذروهم‏» اين باقون اين کار را مي‌کردند «فأجابوهم عن وعظهم‏» آن هشتاد هزار نفر همه‌شان يا بعض‌شان جواب مي‌دادند «لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ بذنوبهم هلاك الاصطلام أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدِيداً» اين يک نظريه. بعد مي‌فرمايد که «فلمّا نظر العشرة آلاف و النّيف أنّ السّبعين ألفا لا يقبلون مواعظهم و لا يخافون بتخويفهم إيّاهم و تحذيرهم لهم، اعتزلوهم إلى قرية أخرى قريبة من قريتهم» آن هفتاد هزار عصيان مي‌کردند اين باقون که باقون مي‌شود ده هزار و خرده‌اي، آن که هشتاد هزار و خرده‌اي بود ديگر، هفتاد هزار که گنهکار بودند ده‌هزار و خرده‌اي هم آدم‌هاي درستي بودند؛ مطيعين بودند و واعظين و منکرين للمنکر و آمرين بالمعروف بودند وقتي که ديدند ديگر حرف‌ها اثر نمي‌کند و خدا مي‌خواهد عذاب‌شان بکند رفتند يک قريه‌ي ديگر بعد ديدند که خدا آن‌جا را عذاب کرد آمدند ديدند اين‌ها شدند به شکل قرده‌ي خاسرين. اين روايت خيلي مفصل دو صفحه‌اي تقريباً هست از علي بن الحسين سلام الله عليه راجع به اين آيه‌ي شريفه.

پس روي اين حساب دو طايفه ما بيش‌تر نداريم؛ عاصين و منکرين للمنکر و مطيعين. اين عاصين به اين‌ها اين حرف را مي‌زدند و آن‌ها حالا جوابي مي‌دادند که بعداً مي‌گوييم. اين نظريه‌ي اول.

نظريه‌ي دوم اين است که اين‌ها جماعتي از غير عاصين بودند يعني ما در حقيقت سه طايفه داريم اين‌جا، عاصين، طايفه‌ي دوم ساکتين، طايفه‌ي سوم آمرين بالمعروف و ناهين عن المنکر. منتها اين ساکتين از اول ساکت نبودند، اين‌ها هم ساکت نبودند اول امر به معروف مي‌کردند وعظ مي‌کردند مدتي، بعد مأيوس شدند. پس از الساکتين الآيسين بعد الوعظ مدّتاً، حالا اين ساکتيني که اول وعظ مي‌کردند و احتمال تأثير مي‌دادند بعد که ديدند تأثير ندارد و ديگر اثر ندارد، حالا اين‌ها به آن آمرين به معروف و ناهين از منکر مي‌گويند که چرا اين کار را مي‌کنيد؟ فايده‌اي ندارد که. اين هم يک نظريه است و بزرگاني از اهل تفسير هم اين نظريه را انتخاب کردند مِنهُم همين خودِ صاحب تفسير کنز الدقائق است که ايشان مي‌فرمايند که «وَ إِذْ قالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ جماعة من أهل القرية، يعني: صلحاءهم الّذين اجتهدوا في موعظتهم، حتّى أيسوا من إيقاظهم.» اين جماعتي هستند که خيلي کوشش کردند در موعظه کردن آن‌ها، تا ديگر مأيوس شدند از اين که آن‌ها به حرف بروند و گوش کنند و زنده بشوند و از ذوب و خواب غفلت بيرون بيايند اين هم نظريه دوم.

براي اين نظريه‌ي دوم حالا به اين شکل ما حالا فعلاً روايتي در اين تتبّع ناقصي که داشتيم پيدا نکرديم که شاهد روايي هم داشته باشد، ولي اين‌جور استظهار کردند عده‌اي که اين طايفه‌ي دوم هم يعني اين طايفه، يک طايفه‌ي اينچنيني هستند اين هم احتمال دوم.

احتمال سوم و نظريه‌ي سوم اين است که ما اين‌جا سه طايفه داريم؛ همان عصات و آن طايفه‌ي غير ساکت آمر و ناهي از منکر و سوم طايفه‌ي ساکت که اين‌ها از اول احتمال تأثير نمي‌دادند، نه بعد از اين‌که إجتهدوا و وعظوا، فهميدند اثر ندارد اصلاً از همان اول احتمال تأثير نمي‌دادند و لذا اقدام به اين کار نکردند. پس اين‌ها هم به نظر خودشان به خاطر اين نکردند که احتمال تأثير نمي‌دادند. پس فرق اين احتمال سوم با دوم اين است که آن‌ها اقدام به وعظ مي‌کردند ولي بعد ديدند که اثر ندارد ترک کردند در قبال آن طايفه‌اي که نه آن‌ها. اين هم احتمال سوم.

احتمال چهارم اين هست که باز همين سه طايفه است ولي اين ساکتين اينجور نبود که احتمال تأثير ندهند، نه، روي عدم مبالات امر به معروف و نهي از منکر نمي‌کردند منتها اين حرف را هم که آمدند به واعظين زدند روي بهانه بود روي بهانه که بابا اثر ندارد براي چه مي‌رويد مي‌گوييد؟ اين‌ها يعذّبهم الله في الآخرة، توي دنيا هم که هلاکشان مي‌کند اين‌ها حرف را گوش نمي‌کنند. اين‌ها از روي بهانه مي‌آمدند مي‌گفتند. روايات عديده‌اي هم داريم که اين‌که بالاخره اين‌ها سه طايفه بودند نه دو طايفه روايات فراواني است که بر اين مسئله هم دلالت مي‌کند حالا بعضي‌هاي آن را مي‌خوانيم.

در همين صفحه‌ي 220 در تفسير علي بن ابراهيم « حدّثني أبي، عن الحسن بن محبوب، عن عليّ بن رئاب، عن أبي عبيدة، عن أبي جعفر عليه السّلام» از امام باقر سلام الله عليه است «قال: وجدنا في كتاب عليّ- عليه السّلام- أنّ قوماً من أهل إيلة من ثمود» آن شهر اسمش ايله بود به حسب اين نقل و داستان همان يوم السبت را نقل مي‌کند مي‌فرمايد که... من حالا روايت طولاني است همه را عرض نمي‌کنم. خلاصه مدتي اين‌ها اين کار را مي‌کردند «فلبثوا في ذلك ما شاء اللّه، لا ينهاهم عنها الأحبار و لا يمنعهم العلماء من صيدها. ثمّ إنّ الشّيطان أوحى إلى طائفة منهم: إنّما نهيتم عن أكلها يوم السّبت و لم تنهوا عن صيدها» شيطان آمد به اين‌ها گفت که بابا خوردنش روز شنبه اشکال دارد، حالا بنابراين که سبت روز شنبه باشد. اما از صيد کردن شما منع نشده حال اين‌که اينجور نبود اين کار را کردند «فاصطادوها يوم السّبت، و أكلوها فيما سوى ذلك من الأيّام فقالت طائفة منهم: الآن نصطادها» يک طايفه گفتند بله ما روز شنيه صيد مي‌کنيم «و انحازت طائفة أخرى منهم ذات اليمين، فقالوا: ننهاكم من عقوبة اللّه أن تتعرّضوا خلاف أمره» اين هم شدند طايفه‌ي دوم که ناهين عن المنکر هستند «و اعتزلت طائفة منهم ذات الشّمال فسكتت فلم تعظهم، فقالت للطّائفة الّتي وعظتهم: لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدِيداً.» پس سه طايفه شد، اين طايفه‌ي سوم اصلاً از اول امر به معروف هم نکردند، نه اين‌که مدتي کردند و بعد ديدند که فايده‌اي ندارد. اين‌ها هم امر به معروف نکردند آمدند اين حرف را زدند و اين حرف هم با آخري مي‌خواند که اصلاً امر به معروف و نهي از منکر نکردند، تازه اشکال مي‌کردند اعتراض مي‌کردند به واعظين و آمرين به معروف و ناهين عن المنکر که براي چه اين کار را مي‌کنيد.

پس اين‌جا چهار احتمال هست که احتمال اولش با بعضي روايات سازگار است احتمال بعدي‌ها هم بعضي‌هايش با بعضي روايات سازگار است اين نکته‌ي اول.

نکته‌ي دوم اين است که اين آمرين به معروف و ناهين عن المنکر دو تا جواب مي‌دادند به آن معترضين: يک؛ معذرتاً الي ربّکم، اين جواب اول‌َشان، جواب دوم‌شان چه بود؟ اين بود که و لعلّهم يتّقون، شايد اثر بکند و اين‌ها تقوا پيشه بکنند و دست از صيد بردارند. اين هم جواب دوم. پس اين‌ها هم دو تا جواب مُنهاز از هم مي‌دادند دو تا جواب جداگانه، يک جواب واحد نيست دو تا جواب جداگانه است. حالا بعدَ ما تُماهِدَ هذه المقدمه ببينيم تقريب استدلال چگونه مي‌شود کرد.

تقريب استدلال به دو نحوه است؛ نحوه‌ي اول و تقريب اول اين است که مَعال کلام مُجيبين در مقام جواب اين است که حالا سلّمنا حرف شما درست باشد که اثر نمي‌کند فرض کنيم حرف شما که مي‌گوييد اثر ندارد درست باشد حالا شما، حالا آن‌هايي که مي‌گويند اثر ندارد سواءُ کانوا هم العصاة يا اين‌ که احتمال دوم باشد که بعد از اين که امر به معروف و نهي از منکر کردند و ديگر مأيوس شدند، مي‌گويند حالا ديگر فهميديم اثر ندارد يا آن سومي‌ها باشند که از اول مي‌گويند اثر نداشته، يا آن‌هايي باشند که نه واقعاً اهمال داشتند ولي در مقام بهانه اين را مي‌گفتند که اين اثر ندارد. هر کدامش مي‌خواهد باشد جواب اولي که اين‌ها مي‌دهند اين است که فرضاً سخن شما درست باشد و اثر نداشته باشد ما معذرتاً الي ربّکم داريم اين کار را مي‌کنيم. اگر اين باشد استدلال تمام مي‌شود؛ به خاطر اين که معذرت، عذر آوردن در پيشگاه خداي متعال در جايي لازم است و زمينه دارد که خداي متعال وظيفه‌اي در آن‌جا بر عهده گذاشته باشد اگر خدا وظيفه‌اي بر عهده نگذاشته چه معذرت‌خواهي؟ ا مي‌گوييم معذرتاً الي ربّنا آب مي‌خوريم، آب مگر حرام بوده يا خدا گفته نخوريد که معذرتاً الي ربّکم، کار مباح انجام دادن، چرا اين کار مباح را انجام مي‌دهي؟ معذرتاً الي ربّکم. معذرت در جايي است که يک وظيفه‌اي يک چيزي بر عاتق انسان باشد بر عهده‌ي انسان باشد. پس جمع اين دو تا که مي‌گويند باشد حرف شما و لو درست باشد که اثر ندارد اما در عين حال ما معذرتاً الي ربّنا امر به معروف مي‌کنيم و نهي از منکر مي‌کنيم. اين دلالت مي‌کند بر اين‌ که پس در همان ظرف عدم اثر تکليفي وجود داشته و اين‌ها از باب معذرتاً الي الربّ مي‌گويند انجام مي‌دهيم.

ممکن است کسي بگويد که اين قوم ممکن است اشتباه کردند آن‌ها معصوم و پيغمبر که نيستند، آن‌ها خيال مي‌کنند وظيفه بوده چه حجيتي بر ما دارد؟ جواب هم اين است که خداي متعال که دارد اين را نقل مي‌کند دارد تقرير مي‌فرمايد که اين حرف درست بود، اين جواب آن‌ها جواب درستي بود.

پس بنابراين به اين سه مقدمه اثبات مي‌شود که در ظرف عدم تأثير و علم به عدم تأثير حتي، وظيفه هست که انسان امر به معروف کند و نهي از منکر کند فلذا شيخ طوسي فرمود که اين آيه دلالت مي‌کند.

و اما جواب دوم‌شان اين بود که چي؟ و لعلّهم يتّقون، نه حرف شما نيست که مي‌گوييد اثر ندارد نه احتمال دارد که ... آن جواب دومي ديگر ربطي به استدلال ندارد چون آن مي‌گويد احتمال تأثير دارد. اين تقريب اول.

تقريب دوم اين است که معذرتاً الي ربّکم، نگفتند معذرتاً الي ربّنا، معذرتاً الي ربّکم نه الي ربّنا، چرا اين‌جوري گفتند؟ جايش اين است که بگويند ما به خاطر اين‌ که پيش پروردگارمان عذر داشته باشيم نه پيش پروردگار شما، معذريم. اين تغيير ربّنا با اين که مقام او را اقتضا مي‌کند و استبدال ربّنا به ربّکم، اين دلالت مي‌کند بر اين‌که معتقَد اين‌ها اين بوده به اين‌ها مي‌خواهند بگويند همين ربّ شما، شما هم در پيشگاه پروردگارتان چي هستيد همين شمايي که مي‌گوييد اثر ندارد و در اثر اين‌که مي‌گوييد اثر ندارد سکوت اختيار کرديد شما هم در پيشگاه پروردگارتان مسئول هستيد، فلذا مي‌گويد ربّکم. اين تبديل ربّنا به ربّکم نشان مي‌دهد که معتقَد آن‌ها اين است که به آ‌ن‌ها مي‌خواهند بگويند و با اين عبارت‌شان مي‌خواهند به معترضين بگويند که شما هم وظيفه داريد علي رغم اين که داريد مي‌گوييد که اثر ندارد وظيفه داريد فلذا پيش همان پروردگار شما ما مي‌خواهيم عذر ببريم که از شما و ما سئوال مي‌کند. بزرگاني از اهل تفسير گفتند اين تعبير به ربّکم براي بيان اين مطلب است، يعني نگفتند در بحث استدلال بحث ما، گفتند سرّش اين است که اين ادبيات را به کار بردند اين که اين ادبيات را به کار بردند دون آن ادبيات را به اين ملاحظه است. پس بنابراين با اين تقريب ثاني هم مي‌شود گفت که آيه دلالت مي‌کند بر اين که در ظرف علم به عدم اثر هم و عدم تأثير هم وظيفه بر عهده‌ي ما هست.

س: ... ج: چرا مأيوس بودند ديگه، مي‌گويد همين است بله.

س: ... ج: نه نه، علي کلّ الاحتمالات، توضيح دادم که علي کلّ الاحتمالات، چرا؟ چون احتمال اول چي بود؟ عصات بودند ديگر، گفتند اثر ندارد شما به ما مي‌گوييد، ما که بنا نداريم دست برداريم حرف‌شان اين مي‌شود ديگر، خدا ما را هلاک مي‌کند و در آخر سر هم عذاب مي‌کند اين معناي دلالت التزامش اين است که ما دست بر نمي‌داريم حرف شما در ما اثر ندارد.

س:... ج: چون اين‌ها به ايشان مي‌گويند باشد، ما معذرتاً الي ربّکم به شما مي‌گوييم درست است اثر نمي‌کند.

س:... ج: با اين‌که اثر نمي‌کند ما وعظ مي‌کنيم شما را، چرا؟ معذرتاً الي ربّنا. معلوم مي‌شود پس در همين حال ما يک وظيفه‌اي داريم.

س: ... ج: بله، آن هم علي اي حالٍ است بله آن هم علي اي حالٍ است که البته معذرتاً الي ربّکم يعني با اين‌که شما داريد مي‌گوييد ما دست بر نمي‌داريم، حالا ما معذرتاً الي ربّکم اين کار را انجام مي‌دهيم يعني چي؟ يعني خود شما هم بعضي‌تان نسبت به بعضي اين وظيفه‌ي امر به معروف و نهي از منکر را داريد، خود عصات هم نسبت به هم وظيفه‌ي امر به معروف و نهي از منکر دارند.

س:... ج: بله بله.

س:... ج: حالا اشکال دارد يا نه حرف ديگري است حالا ما تقريب را داريم مي‌گوييم حالا اشکال بعد مي‌آيد مقام اشکال.

س:... ج: نه حتي کل احتمالات بعضي از آن‌ها اظهر است و بعضي ... علي کل احتمالات مي‌شود.

س: ... ج: جواب دوم است، جواب اول گفتيم، فلذا اين مقدمه‌ي ثاني نکته‌ي ثانيه را براي همين گفتيم دو تا جواب دادند يکي معذرتاً الي ربّکم و يک لعلّکم يتّقون. در اولي کار ندارند به احتمال تأثير مي‌گويند حرف شما درست سلّمنا که تأثير ندارد، ما معذرتاً الي ربّکم داريم مي‌گوييم فلذا است که استدلال به آيه مي‌شود.

س:... ج: درست است دو تا جواب مي‌دهند اما جواب اول چيه؟ معذرتاً الي ربّکم و لو حرف شما درست باشد.

س:... ج: نه احتمال تأثير هست مثل جواب‌هايي که ما در کتب فقهيه و اصوليه مي‌دهيم اولاً ثانياً ثالثاً، يعني جواب اول اين است که جواب بعدي را بگذار کنار، جواب اول خودش يک جواب تام و تمامي است.

سلّمنا آمنّا که حرف شما درست باشد که اين‌ها اثر درشان ندارد اما ما معذرتاً‌ الي ربّنا مي‌گوييم درست؟ معذرتاً الي ربّکم گفتن در چه صورتي هست؟ در صورتي که تکليفي باشد اگر تکليفي نباشد که معذرت يعني چي.

اين دو تقريب براي استدلال به آيه‌ي شريفه، آيا اين تمام است اين استدلال به تقريبيه يا اشکال دارد؟ اشکال اولي که مشترک است بين دو تقريب اين است که اين دلالت مي‌کند که در امم سابقه اين‌چنين بوده، در آن امت و در آن زمان ولي چکار به شريعت محمد صلي الله و آله و سلم دارد؟ اين مثل آيات ديگري مي‌ماند که بفرمايد ما بر بني اسرائيل چي را واجب کرديم يا چي را حرام کرديم، اين نمي‌شود به آن استدلال کنيم که بر ما هم واجب است نسخ شده امم سابق. پس بنابراين اين آيه هم ولو دلالت بکند به اين تقريبين که آن‌ها مي‌گفتند ما وظيفه‌مان است، بله لعلّ آن موقع وظيفه اين بوده که حتي اگر مي‌داني تأثير ندارد بايد امر به معروف کني نهي از منکر کني اما آن شريعت الان نسخ شده.

إن قلت، إن قلت که اگر اين وظيفه‌ي ما نبود ما الفائده در اين‌که خداي متعال اين داستان را و اين مطالب را نقل بکند؟ داستان‌سرايي که قرآن نمي‌خواهد بکند، قصه‌گويي که قرآن نمي‌فرمايد. پس معلوم مي‌َشود که آن وظيفه‌اي که براي آن‌ها بوده براي ما هم هست.

جواب اين است که نه اين‌جا يک امر مشترکي است که به آن لحاظش نه به همه‌ي خصوصياتش و آن اين است که بالاخره يک عده بودند که گناهکار بودند عاقبتشان چي شد، يک عده بودند که آن‌ها گناهکار نبودند، اين مسائل که ارتباط دارد با اطاعت خدا و عصيان خداي متعال و آن چه که بر اين چيزها مترتب مي‌شود. اين پند آموزيش در اين نقل است، نقل اين‌ها براي پند آموزي در اين حوزه‌ي اطاعت و عصيان است نه ما يعصي به و ما يطيعُ به، نمي‌خواهد بگويد هر چه ما يعصي به در آن زمان ما يعصي به شما هم هست، هر ما يطيع به در آن زمان ما يطيع به شما هم هست، نه شرايع با هم فرق مي‌کنند اصل اطاعت و عصيان که اين‌ها بشر در مقام امتحان خدا برمي‌آيد، نسبت به اطاعت و عصيان امتحان مي‌کند، عصات آن جور سرنوشتي دارند، مطيعين آن‌جور سرنوشتي دارند که اين مشترک بين همه است، اين را مي‌خواهد و نسبت به اين و براي اين فوايد دارد نقل مي‌فرمايد. اما نه اين‌که آن ما يعصي به ايشان هم عيم ما يعصي به شما است و ما يطاع به‌ ايشان هم عين ما يطاع به شما است.

اين اشکال اول است مگر کسي جواب از اين اشکال بدهد که وقتي در شرايع سابقه ثابت شد ما استصحاب شرايع سابقه را مي‌کنيم که اين هم در بحث تفصيلي يکي از ادلّه‌ي عشره‌اي که اقامه کرديم بر وجوب امر به معروف و نهي از منکر، يکي از ادلّه‌اش چي بود؟ اين بود که به واسطه‌ي آيات قرآن ثابت مي‌َشود که در شرايع سابقه واجب بوده، ما استصحاب بقاء آن وجوب براي شريعت خودمان بکنيم. اين هم اشکالات عديده بر آن بود که قبلاً ذکر کرديم و ارجاع به آن‌جا مي‌دهيم.

س:... ج: نه معذرتاً ‌به خاطر اين است که او الان تکليف به من دارد، آن‌ها چون مفروض اين است که تکليف داشتند مي‌گويد معذرتاً‌ الي ربّکم، ما اول کلاميم که تکليف داريم يا نداريم با اين نمي‌توانيم اثبات بکنيم.

اشکال دوم اين است که ممکن است اين معذرتاً الي ربّکم نه بر اثر اين باشد که امر به معروف و نهي از منکر آن وقت وظيفه‌شان بوده، چون مواردي ما داريم که گفتن و وعظ کردن و اشکال کردن واجب است ولو مي‌دانيم که تأثير ندارد. يک؛ در مواردي که اگر نگوييم به اندراس شريعت منجر مي‌شود و حجر شريعت. مثلاً سابقاً به ما مي‌گفتند که علما مي‌فرمودند که شماها مثلاً‌ ماشين سوار مي‌شويد مسافرت برويد که موسيقي مي‌زدند و آهنگ مي‌گذاشتند و آن هم آهنگ‌هاي خيلي کذا که حالا هم مي‌گذارند خيلي‌هايشان، شايد در صدا و سيما هم مي‌گذارند شما اگر نگوييد فکر مي‌کرديد اثر نمي‌کند اثر هم نمي‌کرد مخصوصاً اين راه شيراز اين‌جوري بود ماشين‌ها خيلي عجيب غريب مي‌گذاشتند و اثري هم نمي‌کرد گفتنش ولي مي‌گفتند بايد بگوييد نه از باب امر به معروف براي اين‌که اگر طلبه در اين ماشين‌ها بنشيند و نگويد کم کم مردم خيال مي‌کنند حلال است اين حکم خدا مهجور مي‌َشود، منسيء مي‌َشود بدانند حرام است حالا انجام مي‌دهند بدهند ولي بدانند حکم خدا اين است يک چيزي، استاد مرحوم آقاي تبريزي آقاي آشيخ کاظم تبريزي قدس سره که دو سال رفته بودند تهران براي فلسفه خواندن زمان آقاي شاه آبادي بوده مي‌گفت آقاي شاه آبادي يک مسجدي را اختيار کرده بود براي نماز جماعت توي لاله‌زار که خيابان لاله‌زار بدترين جاي تهران آن موقع بود مشروب فروشي‌ها و سينما‌ها و بي‌حجابي‌ها همه آن‌جا متمرکز بود پياده هم مي‌آمد پياده هم اين مسير را مي‌آمد مي‌فرمود براي اين که چشم اين‌ها به يک عمامه به سر بخورد يک منبّهي باشد که بالاخره يک چيزي هم هست، يک قيامتي، يک حکمي، يک خدايي، پيغمبري، ديني، اين مخصوصاً اين مسير را پياده مي‌آيم که يک عمامه به سر روحاني اين‌جا رد بشود. حالا براي اين که دين خدا مهجور نشود بايد گفت حالا گوش مي‌کنند يا نمي‌کنند حالا هر چي مي‌گي صدا و سيما، ما بايد بگوييم که بدانند بابا اين نيست مصاحبه مي‌کنند آخوند است عمامه هم دارد همه چيز، جلويش اين مصاحبه‌گر موهايش بيرون است نمي‌گويد آقا من حاضر نيستم با شما مصاحبه کنم، اين حرام است اين جايز نيست حالا نمي‌گويند يا تعاون ... مي‌کنند يا عقيده‌اش اين است که اثر نمي‌کند ولي ما بايد بگوييم که اين اشکال دارد روي منبر بگوييم جاهاي مختلف بگوييم که اين حکم خدا مهجور نماند خيال نشود اين حلال است مي‌گويند آقايان دارند مصاحبه مي‌کنند نگاه مي‌کنند هيچ کدامشان حرفي نمي‌زنند که، معلوم مي‌شود اشکالي ندارد اين حالت پيدا نشود. دو: در جايي که بدعت گذاشته دارد مي‌شود اگر بدعت گذاشته بشود بايد نهي کرد بايد گفت ولو اثر هم نکند چرا چون اين بدعت جا نيفتد. پس ما مواردي داريم که اظهار لازم است ولو اثر نکند امر به معروف و نهي از منکر بابٌ آخرٌ، آن ممکن است مشروط باشد اما گفتني که براي اين باشد که منسي نشود احکام الهي، بدعت گذاشته نشود و امثال اين‌ها، مشروط به تأثير نيست و معلوم نيست که در اين آيه‌ي مبارکه گفتن آن واعظين منشأش امتثال ادلّه‌ي امر به معروف و نهي از منکر بوده که به آن‌ها مخاطب بوده، يا منشأش امتثال اوامر اُخر بوده که نگذاريد حکم خداي متعال منسي بشود، نگذاريد بدعت در دين گذاشته شود جلوي اين را بگيريد. شايد بخاطر امتثال امر باشد معذرتاً الي ربّکم که ننوشته که ما بر اين وظيفه هستيم. پس بنابراين ممکن است اين فرمايش آن صُلحا و واعظين آن قوم که معذرتاً الي ربّکم منشأش امر آخري غير از وجوب امر به معروف و نهي از منکر باشد از وظايف اُخر. اين هم جوابي است که بعضي از علما دادند منهم از باب حق شناسي عرض مي‌کنم در تفسير نمونه هم اين‌جور جواب داده که اين آيه چه جور جور درمي‌آيد با اين‌که امر به معروف و نهي از منکر مشروط به احتمال تأثير است اين جور جواب دادند.

س: ... ج: فرمايش خوبي است که مي‌فرماييد انشاالله آني که فعلاً آقايان در اين‌جا مي‌گويند و مراد قوم معمولاً هست همين است که در شخص اثر بکند. اما آثار ديگر اگر داشته باشد آنها هم اين‌جا مي‌َشود مراد باشد بعضي احتمال دادند که ما در تنبيهات انشاالله اين را متعرض خواهيم شد که آيا اين تأثير اين‌جا خصوص تأثير در شخص است که قدر متيقّن است و معمولاً همين را مي‌گويند يا اوسع از اين است که انشاالله خواهيم گفت.

و صلي الله علي محمد و آله

پايان

بازگشت به دروس خارج