شرطیت احتمال تأثیر - جلسه 75
بسم الله الرحمن الرحیم
فرع سیزدهم ذیل شرطیت احتمال تأثیر این است که گاهی نهی از منکر در حال طبیعی تأثیر نمیکند. ولی اگر با یک ارتکاب گناهی همراه بشود، آن وقت اثر میگذارد. با گناهی میتواند این امر یا نهی اثرگذار بشود و فرض بگیرید که این آقا دارد گناهی را انجام میدهد، در ساختمانی است و او اگر از بیرون که دارد میبیند نهیش بکند، اثر نمیکند.
ولی اگر برود این ساختمان که اجازه نداده صاحبش، غصب بکند، برود وارد این ساختمان بشود، با این غصب احتمال تأثیر پیدا میشود. پس احتمال تأثیر نیست، مگر به اینکه یک محرمی را مرتکب بشود. غصب بکند تا آن نهی بکند. یا در زمان مبارزه و قبل از انقلاب این بحث بود، کسی میتوانست برود و جلوی منکراتی را در دستگاه بگیرد، ولی در صورتی که خودش وارد دستگاه میشد. رفتن در دستگاه حکومت جور حرام است، ولی اگر میرفت وارد دستگاه میشد، میتوانست مواردی از منکرات را منع بکند و جلوگیری بکند. یا یکی از سخنرانها بود، قبل از انقلاب مشهور بود نمیدانم مرحوم آقای میلانی یا کسی به او اجازه داده بود، شما حلق لحیه بکن، برای اینکه بتوانی بروی در این مجموعههای اینجوری نفوذ بکنی و حرف بزنی و حرفت اثر بگذارد. بنابراین که بگوییم حلق لحیه حرام است.
این فرع سیزدهم است که مواردی ما داریم همینطور احتمال تأثیر نیست. بلکه احتمال تأثیر در فرض ارتکاب یک محرم و گناهی است. و این دو قسم است. از لحاظ اصولی به دو شاخه و قسم تقسیم میشود. گاهی مصداق تزاحم میشود، گاهی مصداق اجتماع امر و نهی میشود. این دو تا خیلی فرق دارد. گاهی تزاحم دارد، یا بین دو تا تکلیف او تزاحم است. یا باید امر به معروف و نهی از منکر را ترک بکند، یا باید آن گناه را انجام بدهد. امر دایر بین این دو تا است. یکی از این دو تکلیف را باید انجام بدهد. گاهی است نه تزاحم نیست، یعنی او میتواند نهی از منکر را میتواند از طریقی انجام بدهد که این حالت گناه در او نباشد.
ولی حالا دلش خواسته که وارد این ساختمان بشود و با این طریق گناه در واقع نهی از منکر بکند. این دو حالت است. یک وقت تزاحم است، یعنی امرش دایر بین این است که یا آن گناه بکند یا این گناه. یا امر به معروف را ترک بکند یا آن کار دیگر را انجام بدهد. یکی از این دو گناه را انجام بدهد و راه دیگری غیر از این ندارد، در هر حال باید یکی از اینها را انجام بدهد.
یک وقت است نه حالت تزاحم نیست، دو عنوان است، آمده اینها را جمع کرده ولو مندوحه هم دارد. این دو حالت دارد.؟؟؟ خواستم بگویم فرض را یک کم تعمیم بدهیم، این حالت اجتماع را در اینجا میگنجانیم. اول یک کمی بیانمان بیشتر ناظر به تزاحم بود، ولی میخواهیم بگوییم گاهی حالت اجتماع است، آن را هم باید توجه کرد.؟؟؟ الان میتواند یک طریق دیگری برود، همان ساختمانی که مثال زدم میتواند طریق دیگری نهی از منکر بکند.
ولی او آمده این مسیر گناه را انتخاب کرده و نهی از منکر میکند. ولی وقتی است که منحصر در این است. در اینجا دو احتمال وجود دارد، یک احتمال در آنجایی که حالت تزاحم است، صورت اول، دو احتمال وجود دارد، یک احتمال این است که کسی بگوید نهی از منکر و امر به معروف مشروط به احتمال تأثیر است، و احتمال تأثیر از طریق حلال و جایز. اگر این را بگوید، کسی این را بگوید، مشروط به احتمال تأثیر است، آن هم احتمال تأثیری که از مسیر شرعی برود جلو، احتمال تأثیر شرعی از مسیر شرعی میتواند اثر بگذارد. اگر در شرط این قید را اخذ بکند، آن وقت کلاً آنجاهایی که نهی از منکر متوقف بر احتمال تأثیرش متوقف بر این است که گناهی انجام بدهد.
کلاً این از شمول این شرط خارج است و دیگر دلیل نهی از منکر آن را نمیگیرد. این احتمال اول است. و ممکن است کسی بگوید من این احتمال اول را میپذیرم، برای اینکه ظهور دلیل که میگوید احتمال تأثیر بدهد، انصراف دلیلی که میگوید احتمال تأثیر بدهد به احتمال تأثیر از طریق شرعی است. و اما از طریق غیر شرعی این احتمال تأثیر نیست. چطور اگر احتمال تأثیر عقلاً احتمال تأثیر وجوب آنجا منجر نمیشود، چون شرطش نیست. عدم احتمال تأثیر از طریق شرعی هم عین همان است که موجب میشود که تکلیف اصلاً اینجا تنجزی پیدا نکند. این احتمال اول است.
احتمال دوم این است که بگوییم نه احتمال تأثیر این جنبه شرعی و آنها در آن مأخوذ نیست. اینجا فقط مقصود احتمال تأثیر عقلی است. همینکه احتمال تأثیر عقلی میدهد، این دیگر واجب منجز میشود و شرطش حاصل است. دلیلش این است که میگوید برای اینکه احتمال تأثیر را شما یا از آن قرینه لبیه گرفتید، که آن قرینه لبیه اختصاص دارد به احتمال تأثیر عقلی و عقلایی، یا از آن روایاتی مثل روایت یحیی الطویل یا مسعده میگیرید که آن هم میگوید انما یؤمر مؤمن فیتعظ، میگوید امر میشود، او هم میپذیرد. یا فیقبل منه، آن واقعیتی که آنجا آمده این است که او احتمال میدهد که او بپذیرد، عمل بکند. و قبول بکند، اما مقدماتش چی است، این دلیل اطلاق دارد.
این وجه دوم، بنابراین وجه اول این است که این احتمال تأثیر اعم است و هر دو را میگیرد. احتمال تأثیر عقلی و شرعی، احتمال تأثیر بدهد از طریق شرعی و وجه دوم اطلاق آن دلیل عقلی و ادله نقلیه است.؟؟؟ انصراف است، میگوید وقتی میگوید احتمال تأثیر میدهی، این در فضای شرعی یعنی از طریق شرعی احتمال تأثیر میدهی. بعید است که این دلیل بخواهد بیاید بگوید قاعده ارشاد و هدایت و اینها همینطور است.
سایر قواعد تربیتی هم همینطور است. میگوید اگر احتمال تأثیر میدهی در تربیت فرزند یا ارشاد یا هدایت یا امر به معروف و نهی از منکر شرع که میگوید احتمال تأثیر که میدهی، اقدام بکن، بعید است که بخواهد بگوید ولو با یک ارتکاب معصیت احتمال تأثیر میدهی. بعید است که بخواهد این را بگوید. این دو احتمالی که اینجا است. یک مقدار این بحث با بحثهای اجتماع امر و نهی و آن چیزها ارتباط دارد. مثلاً اگر کسی نظریه خطابات قانونیه امام را بپذیرد. یا بگوید که این دلیل کار به آن سایر ادله و جهات شرعی ندارد، اطلاق را میپذیرد. ولی در عین حال اطمینان به این اطلاق مشکل است. اطمینان به این اطلاق که بگوییم اقدام بکن با احتمال تأثیر، ولو احتمال تأثیر از طریق غیر مشروع، باز هم بگوییم اینجا دلیل امر و نهی ما داریم. یک مقدار این امر بعید است.
واقعاً این از این دو احتمالی که اینجا گفتیم، یکی دومیش مستند به اطلاق ادله است، اولی مستند به این است که اینها همه انصراف دارد به احتمال تأثیر از طریق شرعی، انصافاً در یک جاهایی از این قبیل که اطلاق و انصراف است، واقعاً انتخاب فقیه انتخاب دشواری است. این بحث فقط امر به معروف نیست. در سایر روشهای تربیتی و ارشاد و هدایت و بعض و اینها در همه همینطور است.؟؟؟ آن روال کلی در تزاحم این است که این طبیعت با آن طبیعت مصداق یک امر و نهی است و تزاحم پیدا کرده است. این ویژگی در اینجا را داریم عرض میکنیم. در جایی مثل امر به معروف و نهی از منکر یک مقدار آدم بعید میداند.
یک وقت آنجا گفته انقض الغریق لا تغصب انقاض غریق بکن، غصب هم نکن. آنجا بعید است که انصراف داشته باشد، انقض الغریق به اینکه چی نباشد. این سؤال ایشان سؤال درستی است. این حرف را ما اگر بخواهیم مطلق بزنیم خیلی جاها مشکل پیدا میکند. منتها جوابی که ما عرض میکنیم این است.
یکی اینکه در جاهایی دیگر که این را نمیگویند، برای این است که در دو طرف احتمال این است که بگوییم مقید است و لذا چون دو طرف این حالت است نمیشود. این یک، دوم اینکه ممکن است کسی در مثل روشهایی مثل امر به معروف و نهی از منکر و هدایت و تربیت و چیزهایی از این قبیل بیاید این انصراف را ادعا بکند. این یک کمی تفاوت دارد با مطلق تکالیفی که این وضع را ندارد. این از این جهت است. بنابراین ما بین این اطلاق یا انصراف یک تردیدی داریم. گرچه شاید علی رغم اینکه یک عنایت خاصی در اینجا وجود دارد، بعید نیست، ما اطلاق را بگوییم مثل سایر موارد، بعید نیست آن را بگوییم اطلاق دارد. همین که احتمال تأثیر میدهد، احتمال تأثیر عقلایی و عقلی کافی است و این جنبه شرعی و دخالت امور شرعی دیگر شاید نباشد در خطاباتی که به نحو کلی میآید. شاید این اطلاق در اینجا هم اولی باشد. این با تردید ما عبور میکنیم شاید اولی همین باشد.؟؟؟ اگر این باشد بحث اهم و مهم میرود کنار. اگر ما بگوییم دلیل که دارد میگوید امر به معروف بکن، نهی از منکر بکن، ارشاد بکن، هدایت بکن، اینها از اول مشروط به احتمال تأثیر از طریق شرعی است. اگر این باشد، آن وقت آن دیگر جای تزاحم نیست که اهم و مهمش بکنیم. این یک بحث است که ممکن است بگوییم نه اینجا باز هم اطلاق را ترجیح بدهیم و بگوییم میرود در مسیر تزاحم. اما دو تا نکته تکمیلی ما اینجا داریم. در واقع ما عرضمان میخواهیم بگوییم آن تحقیق در مسئله این است که آن قبلی را اضافه کنیم، سه نکته است. نکته اول این است که لا یبعد که اینجا بگوییم این جنبه شرعی در این اخذ نشده است، مثل بقیه جاها، شاید این اولی باشد که همان قانون تزاحم میشود. این یک، عرض دوم ما این است که نه حتی اگر بگوییم احتمال تأثیر هم تأثیر شرعی از طریق شرعی هم قید این است. یعنی میگوید نهی از منکر بکن از طریق اثر شرعی، به این مقید بکنیم. اگر این مقید هم بگوییم، بعید است که مقید به نحو مطلق مطلق باشد. مقید به این است که واجبی از مسیر یک حرام در مقایسه با این مهمتر قرار نگیرد. این یک فوت و فن دیگری است. یعنی اگر کسی بگوید تکالیف مثل ارشاد و امر به معروف و هدایت و اینها مشروط است، مطلق نیست که مثل بقیه تزاحمات بشود، مشروط است به احتمال تأثیر از مجرای مشروع است. از روش مشروع است.
این نه، بعید است که منصرف باشد به روش مشروع به نحو مطلق، به روشی که بدتر از ترک نهی از منکر نباشد. در این حد بیشتر مقید نمیشود. که اگر مساوی باشد، یا لااقل آن روشی باشد که مئونه آن کمتر است، مشکلاتش خیلی کمتر از این است که این منکر انجام بگیرد. ممکن است بگوییم اینجوری مشروط است. اولاً میگوییم مشروط نیست به این بعد شرعی این خطاب به آن خطاب دیگر مشروط نمیشود که اگر این با آن تزاحم کرد، بگوییم پس اینجا دیگر نیست. نه مطلق است. مشروط نیست، مثل سایر مواردی که گفته شد تزاحم است. ثانیاً اگر در اینجا ارتکازات ما میگوید منصرف است به جایی که نهی از منکر شما از روش شرعی انجام بگیرد، این به این شکل کلی نیست. این مشروط به این است که از روش شرعی یا غیر شرعی که بدتر از این نباشد، اقدام نشود. و لذا باید روش شرعی باشد، یا یک غیر شرعی که مئونه کمتری دارد. چون این مقایسه این ملاکات و اینها در ارتکازات ما هست، انصراف میآید روی حداقلی، یعنی این خطابی که میگوید احتمال تأثیر لازم است، احتمال تأثیر از راه مشروع یا راه غیر مشروعی که اخف است از این، حالا مساوی است نمیدانم چی بگوییم ولی حداقل اخف است. و لذا اگر با یک حلق لحیهای که احتیاط واجبی است و چیز صغیرهای است، بخواهد کسی زمینه برای نهی منکر خیلی مهمی را فراهم بکند، این نهی از منکر اینجا شرطش حاصل است میگوید این کار را بکن. و این هم راه دوم است که اگر آن را نگوییم، حداقل این را بگوییم. یک راه سومی هم وجود دارد این است که اگر کسی گفت این ادله همه منصرف به این است که از مسیر شرعی برود، دلیل لفظی منصرف به این است که از مسیر شرعی برود. یک راه دیگری باقی میماند، و آن این است که بعضی از منکرات و مفاسد بزرگ وجود دارد که میدانیم که شارع این دیگر کار به دلیل امر به معروف و نهی از منکر و لفظی ندارد، از طریق آن اموری که نعلم بان الشارع لا یرضی به اینکه این منکر واقع بشود ولو به قیمت اینکه یک منکرات دیگری ارتکاب انجام بشود. اگر میداند که جلوی این شخص را با قول یا با فعل نگیرد، با بمباران شیمیایی یا هستهای یک میلیون آدم کشته میشود، این نعلم به اینکه شارع راضی نیست که این منکر انجام بشود، یا ترک بشود، این نهی، بای صورت کان، این هم حالتی است که اینجا است.
بنابراین حتی اگر نهی از منکر شما بیایید بگویید دلایلی که اینجا آمده انصراف دارد به آنجایی که روش مشروع باشد، غیر مشروع اصلاً نهی از منکر ما نداریم. تا قانون تزاحم و اهم و مهم بشود. ولی باز از طریق وجه سوم میگوییم یک جاهایی است که حتماً او باید انجام بگیرد، نهی از منکر، ولو با ارتکاب معاصی. این از این بحث، البته در آن مراتب هم داستانی دارد که در جای خودش میگوییم. بعضی مراتبی که همه این بحثها در صورتی است که خود دلیل لفظی نیامده باشد، یک چیزی که ذاتاً حرام است در مسیر منکر اجازه داده باشد. والا در بعضی مراتب امر به معروف و نهی از منکر اجازه داده شارع، حداقل برای حکومت اجازه داده که اقدام عملی بکند، یا ضرر بزند به کسی، آن اجازه موردی است. خود دلیل آمده است. اینجا فرض این است که میخواهیم به خاطر نهی از منکر چیزهایی که حرام است انجام بدهد. این یک بحث است که در اینجا لازم بود عرض بشود. یک بحث اجتماع اینجا است که در ذیلش گفتیم دو قسم است. آن بحث اجتماع هم روشن است و آن این است که اگر راه دارد که از طریق دیگر انجام بدهد، ولی در عین حال اقدامی میکند که هم نهی از منکر است، هم مصداق یک حرام دیگری است. خوب آن میرود در مسیر اجتماع امر و نهی، اگر این اجتماع کسی مثل ما گفت جایز است مطلقاً، میگوید اشکال ندارد، نهی از منکرش را کرده، مصداق بوده، عمل هم کرده است، منتها یک تکلیف دیگری را هم ترک کرده، خلافی را انجام داده چون دو تاست.؟؟؟ چون دو تکلیف جداست و فرض این است که مندوحه دارد. اجتماع امر و نهی را ما فرضمان مندوحه گرفتیم و لذا احتمال تأثیر از طریق عادی وجود دارد، منتها او از این طریق انجام میدهد و لذا این مشکلی ندارد، احتمال تأثیرش محرز است. این هم جهت سیزدهم که اینجا ملاحظه کردید.
یک فرع چهاردهمی است که این هم خیلی جالب است. و آن این است که اگر شما مواجه شدید با فردی که لجباز است، بچههای لجباز دیدید میگویید نماز بخوان، نمیخواند. اگر بگویی نخوان، میخواند. اگر انسان مواجه شد با فردی که اگر بخواهی یادش بدهی نمیآید، ولی اگر بگویی برو میآید. گفت غذاهای مانده که بود پدرمان که میخواست اینها را بخورند، غذا را میگذاشت وسط سفره به بچهها میگفت تو نیا، تو نیا من خودم میخواهم بخورم. بعد همه میآمدند غذا را میخوردند تمام میشد میرفت. این حالت اینجوری که در بچهها و گاهی در آدمهایی که شزوزی دارند پیدا میشود. البته این حالت در بچهها یک مقدار طبیعی تر است و از نظر روانشناختی در بزرگترها یک نوع شزوز است که حالت لجبازی است. یک شزوز است، گاهی حالت مریضی پیدا میکند. گاهی حالت اخلاقی دارد که موردی پیدا میشود، گاهی هم خصلت میشود که حالت شزوز روانشناختی پیدا میکند. در هر صورت اینکه موردی اینجا فعلاً افتاده در دنده لج یا آدمی است که یک نوع مشکل روانشناختی دارد که طبع لجبازی در آن است.
در این مورد اگر امر به معروف بکند هیچ اثری نمیکند. ولی اگر نهی از معروف بکند، این آقا میرود معروف را انجام میدهد. یا اگر نهی از این منکر بکند، اثر نمیکند ولی اگر امر به منکر بکند، این ترک میکند. برای اینکه با این آقا لج است، میگوید هر چه تو بگویی من خلافش انجام میدهم، کار به حق و باطلش ندارم. این سؤال این است که تأثیر جایی است که امر به معروف و نهی از منکر تأثیر دارد، ولی معکوس آن تأثیر دارد. خوب این هم دو وجه آن روشن است. ممکن است کسی بیاید بگوید که به لحاظ لفظی ما مأمور به امر هستیم و نهی هستیم. امر به معروف و نهی از منکر، و همین امر و نهی باید مؤثر باشد. ظاهر ادله لفظیه این است. امر به معروف باید مؤثر باشد. اینجا امر به معروف مؤثر نیست. و لذا مشمول اطلاقات و ادله نیست. اما وجه دوم که وجه درست است که این حد از القای این خصوصیات لفظی و عدم جمود بر الفاظ در واجبات و محرمات، واجباتی مثل امر به معروف و نهی از منکر که یقین داریم عمده فلسفه آن این است که آن بنده خدا تغییری در روحش پیدا بشود، در این نوع موارد به نظر میآید که آن القای خصوصیت میشود از عنوانی که امر به معروف بکند، یا نهی از منکر بکند. هدف آن است.
این اولاً، ثانیاً که این ادق است، این که در اینجاها اصلاً همینکه میگوید بخور، ولی داعی او این است که نخور. اینجا در واقع در مقام اراده استعمالیه امر کرده به شرب خمر، ولی اراده جدیه او نهی است در واقع، و احتیاط این است که اینجوری اراده بکند. یعنی وقتی که میگوید او مراد جدی او چیز دیگری است. شبیه توریه است. مراد جدی او چیز دیگری است. و اگر این شکل فرض کنید که احتیاط هم این است که اینجور باشد، و قاعدتاً هم همینطور است. که مراد جدی او در اینکه میگوید برو خمر بیاشام، مراد جدیش چون این وضع را میداند این است که نیاشام، باز دارد او را و لذا در واقع این نهی واقعاً و احتیاطش این است که آن را اراده بکند و اگر هم حتی او هم اراده به لحاظ استعمال لفظی آنجا اراده نکند، اراده جدیه آن آن است و نهی از منکر و امر به معروف مقصود در واقع همان اراده جدیه است. این وجه دوم که بگوییم دیگر خیلی خلاف لفظی هم انجام ندادیم. میگوییم روح مفاد یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر یعنی آن اراده جدیه بر بعث به معروف و زجر از منکر باشد. و اینجا در واقع همان اراده جدیه مطابق با تکلیف است. و ملاحظه میکنید همه این دقایق و ظرایفی که گفتیم هر کدام از اینها یک قاعدهای است در کل فقه تربیتی حداقل در بخش زیادی از مباحث فقه تربیتی که یک بار دوستان وقتی در تقریر و نوشته و اینها بشود، اینها را جدا جدا میکنیم، خیلی از آن قواعد عامهای میشود که سایه افکنده بر کل ابواب زیادی از فقه تربیتی، ما فعلاً در امر به معروف و نهی از منکر هستیم. این هم فرع چهاردهم،
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین







