شرطیت احتمال تأثیر - جلسه 68
بسم الله الرحمن الرحیم
ما در شرطیت احتمال تأثیر سخن میگفتیم. و ادله را مرور کردیم. ادله نقلی دیگری هم ممکن است باشد که خیلی اهمیت ندارد. آنچه حاصل بحث ما در ادله قبلی شد، ضمن آن یحیی الطویل همان بود که در آخر بود آن خبر معتبر به نظر میآید.
ببینید حاصل عرایض ما در شرطیت احتمال تأثیر این میشود، این جمع بندی بحثها است. که مطلقات آمره به امر به معروف و نهی از منکر، ادلهای که به اطلاقها بر عهده دیگران میگذارند که امر به معروف و نهی از منکر بکنید، مقیدی که بر آن وارد میشود در این بحث ما، دو نوع است. یک مقید لبی و عقلی و دو مقید لفظی که عبارت باشد از روایاتی از جمله روایت یحیی الطویل و روایت مسعده و بعضی روایات دیگر. این دو نوع مقید است که بر این مطلق وارد میشود. آیه میگوید ولتکن منکم امه یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر این مطلق است. و آیات و روایات دیگری که داریم. مقیدی که میآید میگوید، احتمال تأثیر باید باشد. اگر یقین داری تأثیر ندارد، دیگر از این اطلاق بیرون رفته است. مقید اینجا دو تا داشتیم.
یک مقید لبی عقلی، دو مقید لفظی که عبارت از این اخبار بود که بعضی از آن تمام بود، بعضی دیگر مؤید میشود. حالا این دو تا مقید با هم چه تفاوتی دارد. از بحثهای قبلی معلوم شد. پس دو مقید وارد شده است، حالا سؤال این است که این دو مقید با هم چه فرقی دارد. فرقش را توضیح میدهیم. از بحثهای قبلی هم معلوم شد. اگر ما فقط مقید لبی عقلی که قسم اول بود داشتیم، چند نتیجه را داشت.
آن میگفت که چون آن حکم عقلی میگفت، فقط آنجایی که یقین داری اثر نمیکند، از تکلیف بیرون است. فقط از آن هفت صورت یک صورت میگوید تکلیف امر به معروف و نهی از منکر نیست. چون عقل دلیل لبی به قدر متیقن آن باید اخذ کنیم. قدر متیقن قید به اینجا و خروج از این اطلاق همانجایی است که یقین دارد که اثر نمیکند. بقیه صور همه آن شش صورت همه در این اطلاق باقی میماند. آنجایی که یقین دارد اثر میکند. آنجایی که ظن معتبر دارد اثر میکند. سه آنجایی که ظن غیر معتبر دارد که اثر میکند. چهار آنجایی که احتمال متساوی میدهد. پنج آنجایی که ظن به معتبر به عدم تأثیر دارد. شش آنجایی که ظن غیر معتبر دارد بر اینکه این اثر نمیکند.
همه اینها در اطلاق باقی میماند. فقط یک جا باقی ماند، آنجایی که یقین دارد که اثر نمیکند، خارج میشد. آن وقت نتیجه میشد که بنابر مقید لبی که احتمال تأثیر به معنای عام احتمال که همه آن شش صورت را بگیرد، ولو احتمال موهوم، ولو احتمالی که مقابل اماره معتبر باشد، باز هم کافی است برای اینکه بگوید امر به معروف و نهی از منکر بکن. که امام همین را فرمودند. امام فرمودند، بینه قائم شده که این اثر نمیکند، میگوید باید امر به معروف و نهی از منکر بکند. این اگر مقید را ما لبی بگیریم.
پس نتیجه مقید لبی این است که از آن هفت صورت از یک صورت از وجوب امر به معروف میرود بیرون. علم قطعی به خلاف و عدم تأثیر، بقیه داخل است.؟؟؟ این نتیجه مقید لبی چند چیز است، این یکیش بود. اگر اخذ به مقید لبی بکنیم، نتایج آن اینها است. یکی همین توضیح دادیم. دو اینکه این تأثیر اعم است از تأثیر در خود این مأمور و منهی یا شخص دیگری، تأثیرات شخصی ملحوظ نیست. تأثیر شخص او یا سایر مکلفین و فرهنگ اجتماعی و چیزهای اینجوری از حکم عقل بیش از این بیرون نمیرود. و لذا لازم نیست که به مجرد علم به عدم تأثیر در این شخص تکلیف ساقط نمیشد.
باید علم به عدم تأثیر کلی بشود. برای دیگری هم اثر نمیکند، در بگو دیوار بشنو نیست. این دو، سوم اینکه از نظر زمانی هم زمان حال و مستقبل قریب نبود. فضا باز است، اگر احتمال تأثیر میدهد، ولو در یک افق میان مدت، بله آن هم واجب است. بله اگر در یک افق خیلی بلندی است که دیگر نمیشود روی آن حسابی کرد و کالعدم میبیند، آن بله، این سه نتیجه مقید لبی بود.؟؟؟ خیلی دایرهاش محدود میشود. چون خیلی وقتها آدم میبیند دو نفری دارد گناه میکند به او هم اثر نمیکند، بگوید دیگران چه اثری دارد.؟؟؟ دایره وجوب امر به معروف طبق این مقید لبی خیلی وسیع است. ولی اینجور نیست که دایره نفیش هم خیلی کم باشد. آن هم هست، ولی مقایسه بکنید آن خیلی کمتر است.
پس اگر مقید لبی عقلی که قبلاً توضیح دادیم، ملاک و محور بحث باشد، سه نتیجه بر آن مترتب میشود. اگر مقید را لفظی بگیریم. که ما این را بعید ندانستیم، گرچه به آن سمت میرفتیم، ولی نهایتاً جمع این روایات و اینها به خصوص یکیش هم معتبر شد و به خصوص فتاوای مشهور هم با آن است، بیشتر ما این مقید لفظی را میپذیریم. به دلیل اینکه چند تا بود، همینکه روایت بنابر بعضی اقوال دو تایش معتبر است، روایت یحیی و مسعده و هم اینکه فتاوا هم به نحوی به این تمایل دارد. مقید لفظی را ما قبول داریم. بین این مقید لفظی و مقید لبی هم تعارضی نیست، این اقل و اکثر است. عقل میگوید، تا این اندازه من تقیید میزنم، ولی اینکه نقل بیاید تقیید بیشتری بزند که منعش نمیکند و لذا نتیجه تابع این دلیل لفظی است. ما قائل مقید لبی هستیم.
مقید لبی که شد چند نتیجه دارد. مثل آن نتایج آن را میگوییم. این نتایج این فرقش به اختصاص با آن قبلی این است که در آن مقید لبی، نتیجه مقید لبی این بود که دایره وجوب وسیع بود و دایره عدم وجوب محدود. اینجا به عکس است. دایره وجوب محدودتر میشود، دایره عدم وجوب وسیعتر میشود.
در مقایسه والا هر کدام از اینها فی حد نفسه مصداق الا ما شاء الله دارد. حالا نتایج مقید لفظی یعنی خبر یحیای طویل و مسعده را که بگیریم چی میشود. ضمن اینکه همه اینها احتمال تأثیر را شرط میکنند. اما نتایج متفاوتی دارد، به این ترتیبی که عرض میکنیم. یکی اینکه چون در این روایت یحیی و مسعده یقبل منه بود.
روایت یحیی یتعظ بود، آن هم یقبل منه بود. ظاهر اولیه این دو تا این بود که شرط امر به معروف و نهی از منکر این بود که بدانی اثر میکند. ولی ما گفتیم که با قرائن داخلی و خارجی این بدانی اثر میکند، خیلی کم میشود، بدانی اثر میکند نیست. علم به تأثیر را نمیگفتیم شرط است، ولی آنی که باید شرط کرد، اولین نتیجهاش این است که باید بگوییم که چون اینجا دارد یقبل و یتعظ راه قبول و اتعاظ گاهی علم است، گاهی دلیل معتبر است. دلیل معتبر است.
و حالا توسعه دادیم به اینکه احتمال هم بدهد حرفی نیست. اما آن جایی که چند صورت از این بیرون میرود، این نتیجه اول این است. آنجایی که علم دارد که اثر نمیکند، این دلیل لفظی میگوید، امر به معروف اینجا نیست. آنجایی که اماره معتبر یا دلیل معتبر دارد که اینجا اثر نمیکند، حالا اماره یا اصل معتبر، آن هم امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست. بلکه بعید نیست که ظن قوی غیر معتبر هم اگر باشد، آن هم بگوییم واجب نیست آنجا امر به معروف و نهی از منکر.
بنابراین سه حالت از آن هفت حالت از وجوب امر به معروف خارج میشود. در حالیکه بنابر مقید لبی یک صورت خارج میشد. این یک نتیجه، پس نتیجه اول این است که در اینجا سه حالت از وجوب خارج میشود، در حالیکه در مقید لبی اگر تنهایی بود یک حالت بیرون میرفت. سه حالت هم این است از آن هفت حالتی که در ذهنتان است. میگوید آنجایی که یقین داری که اثری نمیکند، تکلیف نداری. چون یقبل و یتعظ. اصل استصحاب یا اماره معتبر داری که اثر نمیکند. باز هم اینجا یقبل و یتعظ اینجا نیست واجب نیست. ظنی به این داری از این ظنون معتبره یک ظنی به این دارد که قبول ندارد، گمان قوی دارد که عمل نمیکند، بدون اینکه دلیل شرعی چیزی داشته باشد.
این هم از این یقبل یتعظ خارج است. بله از این سه تا که برویم بیرون آن جایی که یک ظن ضعیفی دارد، یا احتمال مساوی میدهد، یا نه از آن طرف ظن قوی معتبر یا غیر معتبر بر عمل و تأثیر دارد، آنها امر داخل در وجوب امر به معروف و نهی از منکر است.؟؟؟ برای اینکه آن یقبل یتعظ ظاهرش این بود که عمل بکند. دلیل داشته باشد که او اثر میکند. حالا ما گفتیم روی ارتکازات و فتاوا از آن دست برداشتیم. ولی آن دیگر وجهی ندارد که ظن قوی دارد که عمل نمیکند باز دست برداریم. تا اینجایش با یک تردیدی دارد، ولی باز هم همینطور میشود.
آن وقت آن مسئلهای که در تحریر دارد، ما آن را قبول نداریم. که میفرماید اگر امارهای دارد، بینهای قائم شده که این آدم حرف گوش نمیکند. بنابر مقید لبی اینجا هم امر به معروف و نهی از منکر بکند. ولی بنابر مقید لفظی و این روایات وجوب ندارد. اینجا یک فرض خارج میشد، اینجا سه فرض. این نتیجه اول، نتیجه دوم این است که آنجا تأثیر میگفت اعم از این است که در خود شخص باشد، یا در دیگران باشد. این هم در اینجا وجهی ندارد. برای اینکه اینجا این ادله میگوید امر به او میکنی که او یقبل، او یتعظ، مخاطب طرف است، والا اگر در دیگری اثر میکند، این به عنوان اولی نه، دیگر وجوبی ندارد. در این آقا اثر نمیکند، تمام شد تکلیفش ساقط شد.
آن دیگری هم تکلیفش جدا است. این هم نتیجه دوم، نتیجه سوم این است که تأثیر متعارف حال و استقبال قریب است، بگوید در این عمل اثر بگذارد. روی عمل این در آینده، یا این عمل او در واقعه دیگر، این دامنههای دیگر مشمول این دلیل نیست. آنها را نمیگیرد. پس سه نتیجه متفاوت دارد، این دو مقید عقلی و لبی. و بین این مقیدها تعارض نیست، اقل و اکثر است. عقل میگوید، من تا اینجا میفهمم آن صورتی که علم به عدم تأثیر دارید از مطلقات بیرون است. ولی خود نقل میآید میگوید، من بیش از آن تقیید زدم. و لذا میشود همانی که مشهور است. نه آنی که در کلام علامه بود، که حتی علم و یا حجت بر تأثیر شرط میدانست نه آنی که در کلام امام است که میفرماید اگر بینه بر عدم تأثیر هم باشد، ولی احتمال میدهد، باز هم اقدام بکن، ظاهرش این است که اگر ما این را بگوییم چی نیست. این ظاهر این روایات این است. و خوب در این البته یک تسهیلی است. گرچه عرض میکنم به آن سمت خیلی گرایش داشتیم میرفتیم جلو ولی فکر نکنم با این روایات سازگار باشد و مجموعه فتاوا و شاید یک مقدار سیرهها چیزهایی از این قبیل هم باشد. البته عنوان ثانوی اینها را بعد بحث میکنیم.
ممکن است گاهی امر به معروف و نهی از منکر واجب بشود، ولو اینکه در آن مورد اثر نمیکند، مثل قیام ابا عبد الله الحسین آن جای خودش بحث میکنیم. ولی آن از باب تزاحم و اهم و مهم میشود، والا در یک بستر طبیعی که برویم جلو این میشود.؟؟؟ این حاصل عرایض ما در احتمال تأثیر است که همان نظر مشهور میشود. ذیل این بحث با توجه به اینکه پایه بحث روشن شد و ادله و ابعاد مسئله روشن شد. میپردازیم به بیان یک سلسله از نکات و فروع و تبصرههای تکمیلی. مطلب اول در ذیل این بعد از اینکه اصل مسئله روشن شد، مطلب اول این است که این شرطی که ما در اینجا گفتیم در همانطور که قبلاً هم اشاره شد، در دو قاعده دیگر یعنی قاعده ارشاد و هدایت هم جاری است. این احتمال تأثیر و چیزی از این قبیل در آنها هم جاری است. چرا جاری است؟ برای اینکه آن مقید لبی، آن قرینه عقلیه که خوب در آنها هم جاری است، با حدود خودش. قرینه عقلیه این بود که میگفت شما همان امر و نهی که میخواهید بکنید، اگر یقین دارید که اثری نمیکند، لهو است. خوب اگر بخواهد دارد تعلیم میدهد، ارشاد میکند، اگر جوری است که میداند این یک کودنی است که هر کاری بکند، چیزی در مغزش فرو نمیرود. منتفی است. یا در هدایت است این یک قساوتی و حجابهایی بر قلب او پرده افکنده شده که هیچی اثر نمیکند، تکلیفی ندارد. قرینه لبیه در آن دو قاعده هم جاری است. اما دلایل و مقیدات لفظیه که قرائن لفظیه باشد، آن هم توضیحی دارد. روایت مسعده در امر به معروف و نهی از منکر بود. ولی روایت معتبره یحیی الطویل این بود که انما یؤمر بالمعروف و ینهی عن المنکر مؤمن فیتعظ او جاهل فیتعلم، آنجا مستقیم خودش قاعده ارشاد داشت. اینجا البته امر به معروف هم گویا شامل آن هم قرار داده است. یک توسعه مفهومی اینجوری دارد. این مهم نیست که لفظ امر به معروف آن را بگیرد یا ندارد، آنجا دارد جاهل فیتعلم، میگوید اگر بخواهی یاد کسی بدهی باید او بتواند، احتمال تأثیر بدهی. بنابراین دلیل لفظی هم به نحوی در آنجا وجود دارد. این از آن روایاتی است که در آنجا ما نگفتیم. از آن روایاتی است که یک قرینتی بر این دارد گاهی اصطلاح امر به معروف و نهی از منکر شامل قاعده ارشاد هم میشود که اگر اینجور چیزی باشد، یک تأثیراتی در آن بحث میگذارد.؟؟؟ بلکه قاعده هدایت هم میتواند این بگیرد. برای اینکه آن دارد مؤمن فیتعظ، این یتعظ همیشه این نیست که امر و نهی آنجوری بکند. خیلی جاها نصیحت اخلاقی است و لذا آن را هم لفظاً میگیرد، اگر هم نگیرد، خوب ملاکاً این اولاً، که ما در بین اخبار لفظی و مقیدات لفظیه دلیلی داریم که به لفظه و منطوقه؟؟؟ آن دو قاعده را تلک القاعدتین. این اولاً، ثانیاً اینکه لفظ هم اگر شمول و اینها نداشته باشد، آن تنقیح مناط و القای خصوصیت آن خیلی غریب است. اگر امر به معروف و نهی از منکر که مفروضش این است که یک جوری این شخص وارد صحنه گناه شده است، بگوییم احتمال تأثیر شرط است، اگر احتمال تأثیر میدهید لازم نیست، به طریق اولی، آنجایی که میخواهد یادش بدهد، یا موعظهای بکند که به این سمت برود، دیگر مقید به این است. به طریق اولی اگر بگویید یک جهاتی در کار است نیست، دیگر تنقیح مناط قطعی آن بعید نیست. گفتیم این ظهوری در این جهت دارد.؟؟؟ در این روایت اشارهای به این مسئله کردم. این را در مراتب که میرسیم آنجا بحثی راجع به مراتب و شمول مفهومی داریم آن بحث را موسعتر انجام میدهیم. قصه پنبه زدن شنیدید. میگوید یک آقایی معالم میگفت. معالم کتاب سختی است، در هر صفحهای ده پانزده جا گیر میکرد. نصف اینها را میگفت ما اینها قبلاً پنبهاش را زدیم، نصفش میگفت بعد پنبهاش میزنیم. این یک مطلب که دیگر ملاحظه کردید. مطلب دوم سؤال درباره این است که این شرط در مرتبه لسانی امر به معروف و نهی از منکر جاری است، یا در همه مراتب جاری است. این هم یک سؤال است که در جهت دوم بررسی میکنیم. آن مصداق بارز امر به معروف و نهی از منکر که قدر متیقن است، همان مرتبه امر و نهی لسانی است. به قول امر تذکر لسانی که میگوید بکن، نکن. این مصداق واضح است و ادله لبی و لفظی که میگوید مقید میشود، در واقع این تذکر لسانی و امر و نهی زبانی را دارد مقید میکند به احتمال تأثیر. بعدها خواهیم گفت این امر و نهی لسانی یکی از مراتب است. مراتب بالاتر و پایینتر دارد. آیا آن مراتب پایینتر و مراتب بالاتر هم مقید به احتمال تأثیر است؟ این هم سؤال است. جواب این مسئله این است که در مرتب عالیه یعنی از اقدام زبانی به بالاتر آنجایی که اقدام عملی میکند، دست و پایش را میبندد یا مسکر را برمی دارد که شرب خمر نکند یا با آن شرایطی که دارد میزند که شرایطش را بعد خواهیم گفت. این مراتب بالاتر آیا مقید است، یا نیست. حتماً مقید است. به احتمال تأثیر، چرا؟ برای اینکه هم آن قرینه عقلیه آنجا جاری است، این اولاً، ثانیاً ادله لفظیه به اطلاقش شامل آن است، بنابر اینکه بگوییم یؤمر و ینهی در روایت مسعده و روایت یحیی مقصود فقط مرتبه لسانی نیست، مطلق است. خود روایت چون امر را مقید کرده و امر هم همه مراتب را میگیرد، آنها را میگیرد، ثالثاً هم اگر بگویی ظهور این یؤمر و ینهی و اینها همان امر و نهی زبانی است، آن مراتب بالاتر که مبرز آن فرمان یک چیزی غیر از قول است. عملی مبرز آن فرمان است، اگر بگوییم داخل در منطوق آنها نیست و مشمول اطلاقات ادله نیست، القای خصوصیت میشود، بلکه فحوا، اگر یکی گفتن را احتمال تأثیر بدهد، آنجا که میخواهد بزند در گوشش، حتماً باید آنجا احتمال تأثیر بدهد، برای همین فحوا آنجا وجود دارد، این هم در مراتب عالیه است که بحثی نداریم.؟؟؟ این در طرف مراتب عالیه است.
اما در مراتب دانیه؟؟؟ این تبصره را قطعاً دارد. در همه اینجاها ممکن است یک عنوان اهمی بیاید که بگوید اقدام بکن ولو احتمال تأثیر نمیدهی. آن استثنائات جای خودش محفوظ است. اما مراتب دانیه، مراتب دانیه اختلاف است بعد بحث میکنیم. مراتب دانیه یک قسم از آنها بعضی گفتند انکار قلبی است. اگر کسی انکار قلبی را جزء مراتب امر به معروف و نهی از منکر بداند، نه آن دیگر مشروط نیست. انکار قلبی که آدم انکار و نارضایتی قلبی از گناه و معصیت آن اگر واجب یا مستحب باشد، آن مشروط نیست به احتمال تأثیر، چرا برای اینکه آن دلیل عقلی که اینجا نیست. برای اینکه احتمال میدهیم خود آن انکار ارزش ذاتی داشته باشد، آن ادله لفظیه هم باز همینطور است.
آنها هم منصرف است از آنجایی که از مرتبهای که فقط در قلب است. اگر بگوییم این ادله انکار قلبی که اولی هم این است، بگوییم انکار قلبی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر نیست، آن تکلیف دیگری است که روشن است از این بحث خارج است. پس چه بگوییم انکار قلبی از امرات به امر به معروف و نهی از منکر است، چه بگوییم نیست، مشروط به احتمال تأثیر نیست. اما آنجایی که نه اخمی است، روبرگرداندنی است، یک مبرزاتی است، اشارهای است، مبرزاتی در وجنات شخص است که به نحوی با همین به طرف میفهماند که من از این کار خوشم نیامده است، این کار نکن. که این حالتهای در واقع حرکات بدنی یا حرکات در چهره احوالی که بر چهره عارض میشود، حرکات بدنیه که مبرز آن است که من بدم آمد و این کار را نکن. اینها چطور؟ اینها اگر گفتیم که آن دلیل عقلی که شامل این نمیشود.
یعنی باید احتمال تأثیر بدهد. نه آن دلیل عقلی ممکن است بگوییم اصل اینکه به نحوی آدم ابراز بکند که این کار خوشش نمیآید ممکن است بگوییم این مطلوبیت دارد، ولو هیچ اثری نمیگذارد. شاید آثاری در وجود خود شخص دارد، و لذا عقل نمیگوید آن مشروط است. ممکن است بگوییم این تأثر قلبی و یک حداقل مبرزی از مبرزات برای این است که تأثر را نشان بدهد و او هم بفهمد، ممکن است بگوییم مشروط نیست برای اینکه آثاری در خود شخص دارد. البته ممکن است کسی بگوید نه فرض گرفتید که این مبرز میخواهد به او منتقل بشود. وقتی در او هیچ اثری نمیکند، انتقالش چی نیست. من در این تردید داریم و شاید اگر مبرز بخواهد به عنوان او باشد، باز هم این مشروطیتش باشد. با تنقیح مناط یا شمول لفظی. با تردیدی در اینجا در آن مبرزات عملی که مادون تذکر لسانی است، عبور میکنیم. بعید نیست بگوییم همین اطلاق ادله لفظیه این را هم میگیرد. یؤمر و ینهی هم این را میگیرد، یا ملاکش حتی آن را میگیرد. اولویت نیست، ولی ملاکش آن را میگیرد. بنابراین غیر از انکار قلبی و ابراز انکاری که کار به او ندارد، فقط خودش تأثر و ظهور بدهد، این دو تا مشروط نیست، ولی انکار ابراز شدهای که معطوف به او هست، میخواهد او تأثری بپذیرد، این مشروط است.
و صلی الله علی محمد







