شرایط و آداب عرفانی امر به معروف و نهی از منکر
نویسنده: رحیم کارگر
محتویات
مقدمه
امر به معروف و نهی از منکر، شرایط و آداب و مراتب زیادی دارد که در کتابهای اخلاقی و عقیدتی بدانها اشاره شده و رعایت آنها بر تک تک آمران به معروف و ناهیان از منکر، لازم و بایسته است.
پیشوای عارفان حضرت صادق علیه السلام در روایتی به این امر مهم اشاره کرده، وظایف و بایستههای اخلاقی آمران به معروف و ناهیان از منکر را چنین بر میشمرد:
«صاحب امر به معروف، باید دانای حلال و حرام باشد، به آنچه امر میکند، خود عامل باشد و از آنچه نهی میکند، باز ایستد. خیر خواه مردم و مهربان و با رفق و مدارا باشد. با گفتار نیک مردم را بشناسد، تا با هرکس به فراخور حال و منزلت او رفتار نماید. به مکر نفس و کیدهای شیطان بصیر و بینا باشد. بر آنچه به او میرسد، صبر کند. در پی انتقام جویی و شکایت بر نیاید، عصبیت وحمیت به کار نبرد. نیت خود را برای خدا خالص کند. از او کمک بخواهد و خشنودی او بجوید. اگر با او مخالفت و جفا شد، شکیبایی ورزد و اگر با وی موافقت شد و امر و نهیش پذیرفته گشت، سپاس گوید، کار خود را به خدا واگذارد و از عیب خود غافل نشود[۱] .»
در این جا به پارهای از آداب و شرایط اخلاقی و عرفانی «امر به معروف » و «نهی از منکر» اشاره میشود که بیشتر آنها مربوط به مبلغان و عالمان دین است و رعایت آنها بر ایشان ضروریتر و بایستهتر است و از ذکر سایر شرایط و مراتب - که در کتابهای اخلاقی بیان شده - پرهیز میگردد.
اول عدالت
عدالت و گناه نکردن، صفت و ویژگی اصلی مبلغان آمر به معروف و ناهی از منکر است. این شرط و وظیفه، برای سایر افراد واجب نیست؛ اما ضرورت و لزوم آن برای مبلغان و عالمان دین، امری روشن و بدیهی است.
در این رابطه عالم ربانی مولی مهدی نراقی رحمة الله مینویسد:
«کسی که امر به معروف و نهی از منکر میکند، لازم نیست عادل باشد و یا به آنچه امر ونهی میکند، حتما عمل نماید؛ زیرا اولا دلایل وجوب آن مطلق و بدون قید و شرط است. ثانیا بر کسی که فعل حرامی را انجام میدهد و در دیگری نیز آن را مشاهده میکند، دو چیز واجب است: یکی ترک آن و دیگر نهی از آن. و اگر یکی از آن دو را ترک کرد، وجوب دیگری از میان نمیرود؛ زیرا در غیر این صورت، امر و نهی جز بر معصوم، واجب نخواهد بود و بنابراین باب امر به معروف و نهی از منکر، به کلی بسته میشود.... آنچه دربارهٔ لازم نبودن شرط عدالت در امر به معروف و نهی از منکر یاد کردیم، در مورد افراد رعیت و مردم معمولی است که از منکر آگاه میشوند. اما شخصی که خود را در منصب اصلاح حال مردم و ارشاد و هدایت آنان و بیان احکام الهی به نیابت از رسول الله صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام قرار داد، ناچار باید دارای عدالت و تقوا و علم به کتاب خدا و سنت (احادیث) و دیگر شرایط... باشد. بنابراین انکار و تقبیح [وارد شده در روایات]، مخصوص او است و نه عامه مردم[۲] ».
دوم اصلاح و خودسازی
یکی دیگر از آداب و شرایط امر به معروف و نهی از منکر این است که مبلغان، قبل از مبادرت به این فریضه الهی، به تزکیه و تهذیب نفس و خودسازی بپردازند.
کسی که بدون اصلاح نفس خود، درصدد راهنمایی و هدایت دیگران باشد، بهرهای از این کار نخواهد برد و سخنان و مواعظ او تاثیری در شنوندگان نخواهد داشت.
عارف ربانی حاج شیخ محمد بهاری همدانی در رابطه با مراحل و مراتب امر به معروف مینویسد:
«بدان که در حدیث آمده است که دانشمندان، وارثان پیامبران اند. شکی نیست و بیگمان که مراد از این ارث، درهمها و دینارها نیست، بلکه ارث بردن از حیث رسالت و تبلیغ احکام و بازگرداندن مردمان از راههای کج به سوی جاده مستقیم و تا آن جا که امکان دارد، حفظ و نگه داری آنان در راه مستقیم است. بنابراین شخص دانشمند، باید اموری را مراعات کند تا این وراثت برای او محقق شود... یکی از آن امور این است که وقتی میبیند مردم بر انجام دادن امور ناپسند مواظبت دارند، اگر با اجتماع تمامی شرایط، قادر بر دفع آنها میباشد، در خانه خویش ننشیند و به این ترتیب عمل کند که:
ابتدا بر خود او واجب است که از اصلاح نفس خود آغاز کند و بر انجام دادن طاعات و ترک محرمات مواظبت کند. سپس اهل محل و شهر و پس از آن حومه شهر و اهل روستاها و بادیهها و هم چنین تا دورترین نقاط عالم، به مقداری که توان دارد...[۳]».
علامه راغب اصفهانی نیز نوشته است:
«بزرگترین قبایح آن است که انسانی فرمان ناپذیر، به دیگران دستوری دهد و با بیخیالی، دیگران را از بدی باز دارد. کسی که در نظر دیگران به آلودگی شهره است، دعوت به حکمت کند و در خود عیوبی ببیند ولی به اصلاح آنها نپردازد و غیر خود را نصیحت نماید، اما به خود خیانت کند!؟
پس اولین مرحله نصیحت آن است که نسبت به نفس خود انسان باشد؛ چون کسی که به خود خیانت کند، کمتر میتواند دیگران را نصیحت کند[۴] .»
اصولا بهترین امر به معروف و نهی از منکرآن است که با عمل و رفتار باشد. عالم ربانی سید جعفر کشفی رحمة الله نقل میکند:
«وارد شده است که «العالم من یؤدب الناس بفعله قبل قوله؛ عالم آن کسی است که تادیب بنماید مردمان را به کردار خودش، پیش از گفتار خود[۵] ».
در این رابطه داستان جالب و شگفت انگیزی از عالم الهی، مرحوم آخوند ملاعباس تربتی نقل شده است.
یکی از محافظان فرزند آخوند ملا کاظم خراسانی نقل میکند:
«در ایام زمستان برای سرکشی به املاک آقا، به نیشابور رفته بودیم. در مراجعه به مشهد در راه، بین شریف آباد و مشهد برفگیر شدیم و در قهوه خانه «حوض حاج مهدی» ماندیم... غیر از ما جمعی دیگر نیز به همان قهوه خانه پناه آورده بودند. شب فرا رسیده بود که اتومبیلی از طرف مشهد رسید و چهار نفر از جوانان پولدار و خوشگذران مشهد که چهار خانم را با خود داشتند به سبب برف و تاریکی به همین قهوه خانه آمدند.
آمدن آنها در آن شب تاریک برفی در میان کوهستان، بزم عشرتی مجانی برای مسافران به وجود آورد. جوانان بطریهای مشروب و خوراکیها را چیدند و زنان، بعضی به خوانندگی و بعضی به رقص پرداختند. در گرماگرم این بساط، در قهوه خانه باز شد و مرحوم حاج آخوند، با سه چهار نفر که از تربت به مشهد میرفتند و مرکبشان الاغ بود، از ناچاری برف و تاریکی شب، رو به همین قهوه خانه آورده بودند و از صاحب قهوه خانه اجازه میخواستند که به آنها جایی بدهد و او گفت: سکوی آن طرف خالی است. حاج علی اکبر میگفت: من با مشاهده این وضع هراسان شدم و گفتم که نکند از جانب حاج آخوند نسبت به اینها تعرضی بشود یا از جانب اینها به آن مرد اهانت گردد. آماده شدم که اگر خواستند به حاج آخوند اهانت کنند، در مقام دفاع برآیم... لکن حاج آخوند وارد قهوه خانه شد، به طوری که گویا نه کسی را میبیند و نه چیزی میشنود. به سوی آن سکو رفت و چون نماز مغرب و عشا را نخوانده بودند، از قهوه چی پرسیدند: قبله کدام طرف است؟ و او سمت قبله را نشان داد.
حاج آخوند به نماز ایستاد و آن چهار نفر به وی اقتدا کردند. یکی اذان گفت و حاج آخوند اقامه گفت و وارد نماز شدند. من هم غنیمت دانستم، وضو گرفتم و اقتدا کردم. چند نفر دیگر نیز از مسافران، از بزم عشرت رو برگردانده و به صف جماعت پیوستند. قهوه چی نیز گفت: غنیمت است یک شب اقلا نمازی پشت سر حاج آخوند بخوانیم.
خلاصه وقتی که از نماز فارغ گشتیم، از جوانها و خانمها اثری نبود. بساط خود را جمع کرده بودند و نفهمیدیم که در آن شب برفی، به کجا رفتند[۶] »
سوم پذیرش نصایح دیگران
آمران به معروف و ناهیان از منکر - به خصوص علما و دانشمندان - باید حرف دیگران را در مورد خود بپذیرند و از ارشاد و امر به معروف آنها، ناراحت نشوند.
دانشمند اخلاقی، سید عبدالله شبر دربارهٔ صفت ناپسند برخی از علما و ارشاد کنندگان مینویسد:
«گروه دیگری مشغول امر به معروف و نهی از منکر مردم شده و خود را فراموش کردهاند. و هنگامی که کسی او را به معروفی امر کند، ناراحت شده، ریاست طلبی میکند و خود را برتر از آن میداند که دیگری او را راهنمایی کند! و اگر در هنگامی که مرتکب عمل ناشایستی شد، کسی او را نهی کند، غضب میکند که من خودم دیگران را امر و نهی میکنم؛ حالا تو مرا نهی میکنی؟ ! این گروه از این کار خود، هدفی جز ریاست ندارند[۷] .»
حاج میرزا علی آقا شیرازی نمونهای واقعی از علما و عارفان ربانی است که با دل و جان، پذیرای سخنان و نصیحتهای دیگران بود و از آن استقبال میکرد.
«حاج میرزا علی آقا ضمن آن که دیگران را موعظه مینمود و با بیاناتش به اصلاح افراد مبادرت میورزید، خیلی مشتاق بود که توسط اشخاص، خطاهای خودش تصحیح گردد و برخورد تلخ صادقانه را بر سخنهای شیرین و توام با تملق کاذبانه ترجیح میداد.
او با آن مراتب علمی و کمالات ایمانی، خویشتن را محتاج میدید که از جانب ناصحان و برادران ایمانی، دوستانه و صمیمانه سخن حق را بشنود و به آن گوش بسپارد و اگر در عمل به دستورات دینی و خصوصیات اخلاقی، کاستی دارد، به وی تذکر دهند.
خود را مبرای از لغزش نمیدانست و میگفت: بندهای از عباد پروردگار هستم که اگر خدای مرا کفایت نکند، موفق نخواهم شد، و به دوستان و آشنایان از علما و افرادی که با آنها انس داشت، گوشزد مینمود که ملاحظاتی در برابرش نداشته باشند[۸] .»
چهارم نرمی و مدارا
برخورد نیک و پسندیده، خوش خلقی در گفتار و رفتار، نرمی و مدارا و نصایح دوستانه، از ارکان اساسی امر به معروف و نهی از منکر به شمار میرود و تاثیرات و نتایج آن را فزون تر میکند.
ابو حامد غزالی مینویسد:
«واعظی [یکی از خلفا را] با درشتی و خشونت نصیحت میکرد، خلیفه به او گفت: «ای مرد! مهربان باش، زیرا خداوند کسی را بهتر از تو، پیش کسی بدتر از من فرستاد و به او دستور داد که به نرمی و مهربانی با او گفت و گو کند. «و قولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی»[۹] » .
عالم ربانی علامه نراقی رحمة الله توصیه میکند:
«کسی که امر به معروف و نهی از منکر میکند، باید خوشخو و بردبار و شکیبا و قوی النفس باشد تا اگر نسبت به وی ناسزا گفته شد، پریشان خاطر و مضطرب نگردد؛ زیرا بیشتر مردم، پیرو هوا و هوساند و اگر از میل و خواستشان باز داشته شوند، بر آنان گران میآید و چه بسا دربارهٔ بازدارنده، زبان بگشایند و سخنان درشت و زشت گویند و حتی کار را به بی ادبی و دشنام گویی بکشانند.
و نیز باید با مردم به رفق و مدارا رفتار کند که موعظه با رفق و ملایمت و نرمی در دل بیشتر مردم اثر بهتر و بیشتری دارد[۱۰] .»
البته بر مبلغ و آمر به معروف است که در عین نرمی و مدارا، جدی و کوشا باشد و در اجرای این دستور الهی سستی و کوتاهی نکند. دربارهٔ عالم ربانی مرحوم بافقی آمده است:
«این مرد بزرگ درامر به معروف و نهی از منکر، فوق العاده کوشا بود و در تمام شهر قم، ریش تراشی را قدغن کرد و از سلمانیهای قم تعهد گرفته بود که ریش نتراشند. رضا خان که از نهی از منکرهای مرحوم بافقی به ستوه آمده و آن را مخالف با منویات خود میدید، دستور داد آگهی کنند که کسی حق نهی از منکر را ندارد و مردم در اعمال و کارهای خود آزادند.
پس از آن به مناسبت فرا رسیدن ایام عید و تحویل سال، خانواده سلطنتی، بدون رعایت حجاب و با وضع زنندهای در حرم حضرت معصومه علیها السلام جلوی مردم ظاهر شدند. مرحوم بافقی پیام داد: اگر شما مسلمانید، چرا به این صورت به حرم آمدهاید و اگر مسلمان نیستید، این جا جای شما نیست و اعلام کرد مردم بعد از ظهر آن روز در حرم تجمع کردند و خود سخنرانی کرد و با صدای رسا، بانگ برآورد که آیا در میان شما یک نفر برخورد نیک و پسندیده، خوش خلقی در گفتار و رفتار، نرمی و مدارا و نصایح دوستانه، از ارکان اساسی امر به معروف و نهی از منکر به شمار میرود و تاثیرات و نتایج آن را فزونتر میکند.
مرد رشید نیست که جلوی این اهانتها و جسارتها به احکام قرآن را بگیرد. اکنون کار به جایی رسیده که به طور علنی با امر به معروف و نهی از منکر مخالفت میکنند...
این کار منجر به این شد که رضا شاه خود به قم بیاید و با مرحوم آیت الله بافقی روبرو شود و او را مورد ضرب و شتم قرار دهد[۱۱] .»
پنجم پرهیز از غرور و خود فریفتگی
امر به معروف و نهی از منکر مراتبی دارد که یکی از آنها منع و انکار به زبان است. در این جا ممکن است برخی از مبلغان و عالمان، دچار آفتی شوند که صاحب «جامع السعادات» بدان اشاره کرده، مینویسد:
«[یکی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر] منع و انکار به زبان است یعنی، ابتدا با پند و نصیحت و اگر اثر نکرد با ترساندن و باز داشتن تا آن جا که نوبت به سخنان تند و درشت برسد. مثل این که بگوید: ای نادان! با پروردگارت مخالفت مکن! در اینجا دامی بزرگ برای شیطان هست که بسا بیشتر واعظان را شکار میکند. بنابراین هر عالم اندرزگویی، باید این دام را با نور بصیرت ببیند. آن دام این است که شیطان هنگام وعظ و ارشاد، در نزد او حاضر میشود و خود بینی و برتری او را به سبب علمی که دارد، در دلش وسوسه میکند و کسی را که مورد موعظه قرار میدهد، نادان و خوار و پست مینماید. و چه بسا قصدش از وعظ، خوار ساختن و جاهل شمردن طرف و اظهار بزرگی و شرافت خویش به داشتن علم باشد.
این حالت آفتی است بزرگ و متضمن کبر و ریا میباشد. سزاوار است که هر واعظ دینداری از این آفت غفلت نکند و با نور بصیرت، عیوب خود و زشتی درون خویش را بشناسد و نشانه پاک بودن نفس از این آفت، این است که اگر آن گناهکار با پند شخصی دیگر، پند پذیرد، یا خود از معصیت باز ایستد، دوست تر دارد تا به وسیله وعظ او پند گیرد[۱۲] .»
عارف کامل امام خمینی قدس سره میگوید: «سزاوار است که آمر به معروف و ناهی از منکر در امر و نهی و مراتب انکارش مانند پزشک معالج مهربان و پدر با شفقت که مراعات مصلحت مرتکب را مینماید، باشد... قصدش را فقط برای خدای متعال و رضایت او قرار دهد و این کارش را از آلودگیهای هواهای نفسانی و اظهار بزرگی، خالص نماید و نفس خودش را منزه نداند و برای آن بزرگی یا برتری بر مرتکب نبیند؛ که چه بسا برای شخص مرتکب گناه - ولو گناهان کبیره باشد - صفات خوب نفسانی باشد که مورد رضایت خدا میباشند و خداوند متعال او را به خاطر این صفات دوست دارد، اگر چه کار او مورد بغض خداوند میباشد و چه بسا آمر و ناهی عکس او باشد، اگر چه بر خودش پوشیده است[۱۳] .»
ششم داشتن علم و دانش
یکی دیگر از شرایط امر به معروف و نهی از منکر، داشتن دانش و آگاهی لازم دربارهٔ انواع گناهان و حرامهای الهی و شناساندن دقیق آنها به مردم است. از آن جایی که مبلغان و واعظان، نسبت به دیگران علم و اطلاع زیادتری نسبت به احکام و فرمانهای الهی دارند، باید اهمیت بیشتری نیز بدان قائل شوند و جلوی اشتباه و بد فهمی دیگران را بگیرند.
عالم ربانی مولی مهدی نراقی رحمة الله مینویسد:
«[یکی از شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر] علم به معروف و منکر بودن فعل است؛ تا از غلط و اشتباه در امان باشد... بنابراین هر که به وجوب یا حرمت هر امری علم قطعی دارد و میداند که در آن اختلافی نیست و ضروری دین یا مذهب یا اجماع قطعی یا از کتاب و سنت و یا از قول علما است، بر او است که امر و نهی کند[۱۴]».
منبع
مجله مبلغان، تیر ۱۳۸۱، شماره ۳۰، ص ۶۰.
پانویس
- ↑ جامع السعادات، ج ۲، ص ۳۲۶.
- ↑ همان، ص ۳۲۴ و ۳۲۵.
- ↑ تذکرة المتقین، ص ۱۲۹.
- ↑ بر کرانه سعادت، ص ۲۶۱ و ۱۶۷.
- ↑ میزان الملوک و الطوائف، ص ۱۷۵.
- ↑ فضیلتهای فراموش شده، ص ۱۲۸ و ۱۲۹.
- ↑ الاخلاق، ص ۳۲۶ و ۳۲۷.
- ↑ ناصح صالح، ص ۲۰۵.
- ↑ الاربعین، ص ۹۴ و ۹۵.
- ↑ جامع السعادات، ج ۲، ص ۳۲۵.
- ↑ حکایات گزیده، ص ۱۰۶.
- ↑ جامع السعادات، ج ۲، ص ۳۲۷ و ۳۲۸.
- ↑ تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۳۲۱.
- ↑ جامع السعادات، ج ۲، ص ۳۲۱.







