شرایط امر به معروف و نهی از منکر در پیام کربلا
نویسنده: آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی
محتویات
مقدمه
امر به معروف و نهی از منکر دارای شرایطی خاص میباشد از جلمه شرائط مهم این فرع شرعی احتمال تأثیر است. از بدیهیات آن زمان این بود که یزید و پیروانش نه از حکومت کناره میگرفتند و نه از روش خود دست بر میداشتند. یکی دیگر از شرایط امر به معروف و نهی از منکر امنیت ازضرر میباشد. حال آنکه جان، مال، فرزندان و یاران حضرت در این جریان از هیچ گونه امنیتی برخوردار نبودند. با این اوضاع چگونه امام علیه السلام یکی از علل قیام خود را امر به معروف و نهی از منکر میدانستند؟
اولاً: شرایطِ احکام و خصوصیات و فروع آن را باید از حسین علیه السلام آموخت. استوارترین دلیل بر جواز هر عمل، انجام آن توسط امام معصوم است. به عبارت دیگر گفتار و رفتار آن حضرت از ادلّه احکام شرعی میباشد.
بر این اساس نمیتوان احتمال تأثیر و امنیت از ضرر را از شروط انحصاری امر به معروف و نهی از منکر دانست بلکه از حرکت تاریخی سید الشهداء میتوان دریافت که علاوه بر شروط مذکور شرطهای دیگری نیز در انجام امر به معروف و نهی از منکر دخیل میباشد.
ثانیاً: مسلّم نیست که شرعاً در هر مورد، وجوب امر به معروف و نهی از منکر، مشروط به امنیت از ضرر باشد بلکه میتوان گفت در بعضی موارد عکس آن ثابت است و باید اهمیت مصلحت امر به معروف و نهی از منکر را با ضرر و مفسدهای که از آن متوجه انسان میشود سنجید، اگر مصلحت این فرع دینی اهم و شرعاً لازم الاستیفا باشد، مانند بقای دین، تحمل ضرر لازم و ترک امر به معروف جایز نمیباشد.
به بیان دیگر، بین امر به معروف و نهی از منکرهای عادی و معمولی که غرض بازداری اشخاص از معصیت و مخالفت، و واداری آنها به اطاعت و انجام وظیفه است، و بین امر به معروف و نهی از منکری که جنبه عمومی و کلی داشته و احیای دین، بقای احکام و شعائر به آن وابسته باشد و ترک آن موجب خسارتها و مصائب جبران ناپذیر و قوّت کفار و تسلط آنان بر مسلمانان شود، تفاوت وجود دارد. به طور مثال در عصر حکومت یزید ملّیت جامعه اسلام در خطر تغییر و تبدیل به ملیت کفر بود و اوضاع و احوال نشان میداد که به زودی دین از اثر و رسمیت افتاده و اسلام از جامعه مسلمین رخت برخواهد بست. در صورت اول امر به معروف و نهی از منکر مشروط به امن از ضرر است و در صورت دوم وجوب، مشروط به امن از ضرر نیست و باید با احتمال تأثیر و عدم ترتب مفسده بزرگ تر، دین را یاری کرد و خطر را از اسلام دفع نمود اگر چه به فدا کردن مال و جان برسد.
ثالثاً: احتمال تأثیر بر دو نوع میباشد:
گاه شخصی در حال انجام معصیت است و از طرفی احتمال تأثیر نهی از منکر در مورد او داده نمیشود در این صورت نهی از منکر جایز نیست؛ و گاه بالفعل احتمال تأثیر نهی از منکر را نمیدهیم ولی میدانیم در آینده مؤثر واقع خواهد شد در این صورت نهی از منکر واجب، و با صورت احتمال تأثیر فعلی، فرق نمیکند.
مانند آنکه اگر با فرق ضاله یا مؤسسات فساد مبارزه کنیم و معایب و مفاسد و مقاصد سوء آنها را به گوش مردم برسانیم و اعلام خطر نماییم احتمال اینکه پس از مدتی دستگاهشان بیمشتری و بر چیده شود وجود دارد و یا اینکه اثر آنها در فساد جامعه کمتر گردد و یا حداقل از گسترش بیشتر تبلیغات و فسادشان جلوگیری به عمل میآید و یا اگر کارگردانان آنها دست از خیانت برندارند در اثر نهی از منکر، تبلیغات سوء آنها باعث گمراهی نخواهد شد، در این مورد امر به معروف و نهی از منکر با احتمال تأثیر آن در آینده، واجب است.
عَلَم مبارزه در دنیای معاصر
در دنیای معاصر هم بیشتر مللی که توانستهاند بندهای اسارت خویش را پاره کرده و به آزادی و استقلال برسند برای مبارزه همین راه را انتخاب نمودهاند. آنها با فداکاری، تحمل ناملایمات و دشواریها و متاعب و تهییج احساسات، دشمنان خود را در افکار محکوم و پایههای تسلط و نفوذ آنان را متزلزل و به تدریج ساقط میسازند؛ در این مبارزات آنان که پرچم به دست گرفتند، پیروز شدند و خون هایشان بهای آزادی جامعه و برافتادن نفوذ بیگانه است. این پیکار اگر چه نتیجهاش در آینده ظاهر میشود، موفقیت آمیز و افتخار برانگیز است؛ زیرا غرض، ریاست و حکومت نیست بلکه هدف، اصلاح و نجات جامعه میباشد.
تأثیر مجاهدات مردان خدا
مردان خدا نیز برای هدفهای عالی، انسانی و الهی خود، گاهی چنین مبارزاتی دارند. و با اینکه میدانند دشمنان خدا خونشان را میریزند و سرشان را بالای نیزه میکنند ولی بازهم برای نجات اسلام و توحید، پیکار و جهاد مینمایند تا عکس العمل قیام آنها بتدریج مردم را بیدار، و مسیر تاریخ را عوض نماید.
حسین علیه السلام با وضعی که پیش آمده بود، و در شرایطی که احکام قرآن و موجودیت اسلام را شدیدترین خطرات تهدید میکرد، آینده اسلام تاریک و مبهم بود، بلکه معلوم بود به زودی، خورشید نورانی اسلام غروب، و دوران شرک و جاهلیت بازگشت خواهد نمود، نمیتوانست با در نظر گرفتن احتمال یا قطع به ضرر، دست روی دست بگذارد و ناظر این مصیبات برای عالم اسلام باشد.
حسین علیه السلام خطر دین زدایی را کاملاً احساس میکرد بنابراین در همان آغاز در پاسخ مروان که گفته بود با یزید بیعت کن و با خاطری آسوده زندگی نما، فرمود:
اِنّا للهِ، وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُونَ وَ عَلَی الاِسْلامِ السَّلامُ اِذْ قَدْ بُلِیتِ الاُمَّهُ بِراع مِثْلِ یزید[۱]
برای خداییم؛ بازگشتمان به سوی اوست. باید با اسلام وداع کرد؛ زیرا امت به شبانی مانند یزید مبتلا گشته است.
یعنی وقتی یزید زمامدار مسلمین شود معلوم است که اسلام به چه سرنوشتی گرفتار میگردد؛ آنجا که یزید است اسلام نیست، و آنجا که اسلام است یزید نیست.
در مقابل چنین منکری حسین علیه السلام باید به پا خیزد، و دفاع کند و سنگر اسلام را خالی نگذارد هرچند خودش و عزیزانش را بکشند، و خواهرن و دخترانش را اسیر نمایند؛ زیرا حسین علیه السلام بقای اسلام و بقای احکام اسلام را از بقای خویش مهمتر میدانست، پس جان خود را فدای اسلام کرد.
حسین یقین به تاثیر داشت
شرط احتمال تاثیر هم موجود بود بلکه حسین علیه السلام یقین به تأثیر داشت. او میدانست که نهضت و قیام، اسلام را حفظ میکند و حرکت او ضامن بقای دین خواهد بود. میدانست که اگر بنی امیه او را به عنوان نبیره پیغمبر و مرکز تحقق آمال معنوی و اسلامی مردم، و شریفترین و گرامیترین خلق و محبوبترین افراد در قلوب جامعه است، بکشند دیگر قدرتشان درهم شکسته خواهد شد، و چنان سیل خشم و نفرت مردم به سویشان سرازیر میشود که توان هجوم به اسلام در آنها از میان میرود، در این شرایط باید موقعیت دفاعی به خود بگیرند تا بتوانند چند صباحی پایههای لرزان حکومت کثیف خود را از سقوط نگاه دارند.
میدانست که شهادت او و اسارت اهل بیت ماهیت بنیامیه و عداوتهای آنها را با اسلام و شخص پیغمبر آشکار میسازد و عکس العمل قتل او ریشههای اسلام را در دلها استوار کرده و حس تمرد و سرپیچی از اوامر امویان را در همه ایجاد میکند. احساسات اسلامی و شعور دینی مردم را بیدار و زنده میسازد.
میدانست که وقتی بنیامیه او را کشتند،مردم دستگاه خلافت و حکومت را در مسیر خلاف مصالح اسلام و مسلمین میدانند و آن را نماینده افکار جامعههای مسلمان نمیشناسند. معلوم است حکومتی که دشمن دین و خاندان رسالت شناخته شد، هرچند مدت کوتاهی بر ظاهر مردم فرمانروایی کند، نخواهد توانست با سوء استفاده از مسند رهبری اسلامی جامعه را گمراه و اندیشهها را منحرف سازد.
نتیجه قیام کربلا
فاجعه کربلا دنیای اسلام را تکان داد و مانند آن بود که شخص پیغمبر صلی الله علیه وآله شهید شده باشد. در تمام شهرها احساسات خشم آگین مردم نسبت به بنیامیه به جوش آمد و انقلابات ضدّ اموی یکی پس از دیگری شروع شد و سرانجام حکومتی که به اسم اسلام، از شرک و کفر ترویج میکرد ساقط شد. خونهای پاکی که از اهل بیت ریخته شد بهای نجات اسلام و شور و هیجان دینی مردم علیه بنی امیه بود.
امر به معروف، تکلیف سید الشهدا
اثبات شد که امر به معروف و نهی از منکر حسین علیه السلام از نظر قواعد عمومی و فقهی نیز لازم و از واجبات بوده است. حسین علیه السلام در راه ادای این تکلیف از جان خود و عزیزترین و لایقترین جوانان و برادران و یاران چشم پوشید و همه را فدای مقاصد بزرگ و عالی اسلامی کرد با اینکه سیل مصیبات به سوی او هجوم آورد ثابت و پایدار ایستادگی کرد و از دین و هدف خود دفاع نمود. با آنکه اطفالش را در شدت تشنگی میدید، و کودکانش را برابر چشمانش به فجیعترین وضع کشتند، به قدر یک سرسوزن از برنامه کار و ادای وظیفه منحرف نشد. آری! قیام حسین علیه السلام امر به معروف و نهی از منکر بود. مبارزه با ظلم و ستم و کفر و ارتجاع واقعی بود.
کربلا، عرصه بزرگترین امتحان
تاریخ امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با ظلم و کفر، نشان نمیدهد که فرد دیگری جز حسین علیه السلام را با زن و فرزند و عائله، انبوهی از لشکری ستمگر، احاطه کرده باشد و خواهران و دختران خویش را در معرض اسیری مشاهده نماید و بیش از هفتاد زخم شمشیر و نیزه از دشمن خورده باشد اما در عین حال، عزت و کرامت نفس خود را حفظ کرده و به دین و وظیفه خود وفادار بماند.
این حسین علیه السلام بود که در راه امر به معروف و نهی از منکر چنان قوّت قلب و شجاعتی در روز عاشورا اظهار کرد که از عهده آن همه امتحانات بزرگ برآمد و در بین شهدای راه حق، رتبه اول را حائز شد.
این حسین علیه السلام بود که پی در پی علاوه بر آن زخمهایی که به جسمش میرسید، مصیباتی از داغ جوانان و شهادت برادران و برادرزادگان، و طفل شیرخوار که هر کدام شجاعترین افراد را از پا در میآورد و ناچار به تسلیم میسازد بر او وارد میشد و روح پر از ایمان و دل لبریز از صبر و یقین او را متزلزل نساخت.
این حسین علیه السلام بود که در ادای وظیفه نهی از منکر، با این همه شدائد و سختیها عذری نیاورد و برای ترک آن بهانه جویی نکرد و مصداق این حدیث مشهور نبوی گردید:
سَیدُ الشُّهَداءِ عَمّی حَمْزَهُ وَ رَجُلٌ قامَ اِلی اِمام جائِر فَاَمَرَهُ وَ نَهاهُ فَقَتَلَهُ سرور شهیدان، عموی من حمزه سرور شهیدان میباشد و مردی است که علیه پیشوایی ستمگر به جهاد برخیزد. او را امر به معروف و نهی از منکر نموده در نهایت به دست آن ظالم، کشته شود.
پانویس
- ↑ مقتل مقرم، ص 146







