شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه شانزدهم
بسم الله الرحمن الرحیم
قبلاً عرض کردیم منافاتی بین اینکه امر به معروف و نهی از منکر هم واجب کفائی باشد و هم واجب عینی وجود ندارد چون در روایاتمان هر دو مورد ذکر شده است یعنی بر همه واجب کفائی می باشد و بر اساس قدرت ها امکانات و موقعیت ها و مسئولیت ها بر بعضیها مثل مرد نسبت به اهل و عیالش و ذوی السن و علماء واجب عینی می باشد و گاهی ممکن است واجب کفائی به عینی تبدیل شود مثلا فرض کنید شخصی در بیابان است و دوستش وفات می کند و به هیچکس دسترسی ندارد تا کفن و دفن را انجام دهد و از طرفی نباید جنازه را رهاکند و برود که خب در اینصورت کفن و دفن بر او واجب عینی می شود خلاصه این بحث بسیار وسیعی می باشد و موضوعات مختلفی مثل تبدل واجب کفائی به عینی و تاثیر قدرتها و امکانات و مسئولیتها و موقعیتها و امثال ذلک وجود دارد و در واقع تمام ارزش ها تحت معروف ها و تمام ضد ارزش ها تحت منکرات قرار می گیرند و هر کسی باید به اندازه قدرت خودش امر به معروف و نهی و از منکر کند و انجام این فریضه الهی ضامن بقاء اسلام می باشد و شارع مقدس نیز همین را می خواهد تا یک جامعه اسلامی الهی و صالح بوجود بیاید.
خب و اما بحثمان در این بود که عده ای از فقهاء ما چند شرط برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر ذکر کرده اند؛ اول علم مکلف به معروف ها و منکرات، دوم احتمال تاثیر بدهد، سوم تارک معروف و یا فاعل منکر پشیمان نشده باشد، چهارم مفسده ای(ضرر به خود و دیگران)در بین نباشد.
اشکال و پاسخ استاد حفظه الله:صاحب جواهر و امثال ایشان به اجماع و لا ضرر و لا حرج و وجود مفسده و رفتن به سمت هلاکت استدلال کردند و وجوب جهاد به عنوان یکی از افراد امر به معروف و نهی از منکر را مترتب بر عدم مفسده و ضرر کردند و همچنین در مورد خود امر به معروف و نهی از منکر فرمودند درجائی واجب است که مفسده و ضرری در بین نباشد که ما قبلا از تمام این موارد جواب دادیم و بعلاوه گفتیم که گفته ایشان خلاف قران و روایات و تاریخ می باشد، امام رضوان الله علیه در جلد ۱۱ دفتر تبیان در مورد شهادت و ایثار اینطور می فرمایند:«چرا از شهادت ما می ترسیم از شهادت نباید بترسیم پیرمردهای ۸۰ ساله برای رفتن به جبهه گریه می کنند والدین شهداء گریه می کنند که ما خودمان دلمان می خواهد به جبهه برویم اجازه بدهید ما برویم جانبازان می آیند پیش ما و می گویند دعا کنید ما شهید شویم اشک می ریزند برای اینکه بروند به جبهه و شهید شوند تاسف می خورند که چرا فرزندان بیشتری ندارند تا به جبهه بفرستند جانبازان گریه می کنند که ما رفتیم ولی لایق شهادت نبودیم و شهید نشدیم خاک بر سر من که بخواهم از خون شهداء استفاده ببرم ما چه غمی داریم ما چه کشته شویم و چه بکشیم پیروزیم آبیاری درخت آزادی با خون شهداء باید باشد ای کاش خمینی هم با شما بود و کشته می شد من در انتظار شهادتم و برای رسیدن و درک آن روز شماری می کنم ملت عزیز ما در روز رستاخیز با سرافرازی در پیشگاه مقدس خداوند صفهای طولانی از شهیدان را تشکیل خواهند داد»، خب ما با این فرهنگ به میدان آمده ایم.
بنده در اینجا یک جریانی از احتجاج طبرسی در مورد حسن بصری که از رؤسای صوفیه است نوشته ام البته در سفینة البحار جلد ۲ صفحه ۲۰۸ نیز ذکر شده است، خبر این است:﴿عن ابن عباس رضی الله عنهقال لما فرغ علی علیه السلام من قتال أهل البصرة وضع قتبا علی قتب ثم صعد علیه فخطب، فحمد الله وأثنی علیه فقال:یا أهل البصرة، یا أهل المؤتفکة یا أهل الداء العضال، أتباع البهیمة، یا جند المرأة رغا فأجبتم وعقر فهربتم، ماءکم زعاق ودینکم نفاق، وأخلاقکم دقاق. ثم نزل یمشی بعد فراغه من خطبته فمشینا معه فمر بالحسن البصری وهو یتوضأ فقال: یا حسن أسبغ الوضوء. فقال: یا أمیر المؤمنین لقد قتلت بالأمس أناسا یشهدون أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له وأن محمدا عبده ورسوله، یصلون الخمس، ویسبغون الوضوء. فقال له أمیر المؤمنین علیه السلام: قد کان ما رأیت فما منعک أن تعین علینا عدونا. فقال: والله لأصدقنک یا أمیر المؤمنین لقد خرجت فی أول یوم فاغتسلت وتحنطت وصببت علی سلاحی وأنا لا أشک فی أن التخلف عن أم المؤمنین عائشة هو الکفر، فلما انتهیت إلی موضع من الخریبة نادانی مناد: " یا حسن إلی أین أرجع فإن القاتل والمقتول فی النار " فرجعت ذعرا وجلست فی بیتی، فلما کان فی الیوم الثانی لم أشک أن التخلف عن أم المؤمنین عائشة هو الکفر، فتحنطت، وصببت علی سلاحی وخرجت أرید القتات، حتی أنهیت إلی موضع من الخریبة فنادانی مناد من خلفی: " یا حسن إلی أین مرة بعد أخری فإن القاتل والمقتول فی النار " قال علی علیه السلام: صدقک أفتدری من ذلک المنادی؟ قال: لا. قال علیه السلام: ذلک أخوک إبلیس، وصدقک أن القاتل والمقتول منهم فی النار، فقال الحسن البصری الآن عرفت یا أمیر المؤمنین أن القوم هلکی.
وعن أبی یحیی الواسطی قال: لما افتتح أمیر المؤمنین علیه السلام اجتمع الناس علیه وفیهم الحسن البصری ومعه الألواح، فکان کلما لفظ أمیر المؤمنین علیه السلام بکلمة کتبها، فقال له أمیر المؤمنین علیه السلام - بأعلی صوته - ما تصنع؟ فقال نکتب آثارکم لنحدث بها بعدکم، فقال أمیر المؤمنین علیه السلام: أما أن لکل قوم سامری وهذا سامری هذه الأمة، أما إنه لا یقول لا مساس ولکن یقول لا قتال﴾[ احتجاج، مرحوم طبرسی، ج۱، ص۲۵۱].
حضرت موسی برای عبادت به کوه طور رفته بود سامری کسی بود که از فرصت استفاده کرد و مردم را از پرستش خدا نهی کرد و گوساله ای درست کرد و گفت این خدای شماست آن را پرستش کنید، حالا حضرت امیر علیه السلام می فرماید کسی که در جهاد شرکت نکند اما مشغول تعلیم و تعلم و تصنیف و تالیف شود سامری است علماء باید در همه صحنه ها حضور داشته باشند پیغمبر و ائمه علیهم السلام نیز همینطور بودند یعنی در هم در صحنه جهاد و هم در صحنه علم و تعلیم و تالیف حاضر بودند و هیچ وقت دین بدون قتال و جهاد پیشرفت نمی کند.
در قران کریم ۳۴ مرتبه کلمه جهاد و مشتقات آن با تکریم و عظمت ذکر شده است مثلا در سوره توبه اینطور ذکر شده:﴿قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ﴾[ توبه/سوره۹، آیه۲۴]و یا در سوره آل عمران اینطور ذکر شده:﴿وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرینَ﴾[ آل عمران/سوره۳، آیه۱۴۶]، در مجمع البیان "ربیون" را به فقهاء تفسیر کرده خلاصه اینکه از این قبیل آیات زیاد داریم و همچنین روایاتمان نیز تشویق و ترغیب زیادی به جهاد دارند.
بقیه بحث بماند برای فردا إن شاء الله تعالی... .







