شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر
بسم الله الرحمن الرحیم
بعد از اثبات وجوب(شرعی یا عقلی، عینی یا کفائی)امر به معروف و نهی از منکر فقهاء ما بحث دیگری را مطرح کرده اند و آن بحث این است که این وجوب چه شرطی دارد؟ چند شرط برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر ذکر کرده اند؛ شرط اول اینکه آمر و ناهی باید علم به معروف و منکر داشته باشد و آنها را کاملاً بشناسد برای روشن شدن مطلب عبارات صاحب جواهر را می خوانیم:«وعلی کل حال ف (الأول أن یعلمه) معروفا و (منکرا لیأمن) من (الغلط فی) التعریف و (الانکار) کما صرح به الحلی والفاضل والشهیدان والمقداد وغیرهم علی ما حکی عن بعضهم، بل عن المنتهی نفی الخلاف فیه، ومقتضاه کون ذلک شرطا للوجوب کالاستطاعة للحج وحینئذ فالجاهل معذور»[ جواهر الکلام، شیخ محمد حسن نجفی جواهری، ج۲۱، ص۳۶۶، ط ۴۳ جلدی].
دیروز نیز گفتیم که ما شرط وجوب و شرط واجب داریم، شرط وجوب آن است که اگر آن شرط نباشد اصلاً وجوب و تکلیفی نیست مثل استطاعت برای حج و یا مثل اداء زکات که شرطش مالکیت نصاب است و یا مثل دخول وقت که شرط وجوب نماز ظهر است، اما شرط واجب آن است که ما می دانیم وجوب حاصل شده ولی شارع مقدس برای آن وجوب شروطی معیَّن کرده مثلا با دخول وقت نماز ظهر واجب می شود منتهی خود نماز که واجب شده شرایطی مثل ستر و استقبال قبله و طهارت دارد که تحصیل تمام آنها واجب می باشد پس فرقٌ بین شرط الوجوب و شرط الواجب، حالا در مانحن فیه صاحب جواهر و عده ای دیگر می فرمایند علم به معروف و منکر شرط وجوب امر به معروف و نهی از منکر می باشد یعنی اگر کسی معروف و ارزش و همچنین منکر و ضد ارزش را نشناسد اصلاً امر به معروف و نهی از منکر بر او واجب نیست.
صاحب جواهر دو دلیل برای این شرط ذکر کرده اول اجماع و دوم همان روایت مسعدة بن صدقه که دیروز خواندیم، خبر این است :﴿محمد بن یعقوب، عن علی بن إبراهیم، عن هارون بن مسلم، عن مسعدة بن صدقة، عن أبی عبد الله علیه
السلامقال: سمعته یقول وسئل عنالامر بالمعروف والنهی عن المنکرأواجب هو علی الأمة جمیعا؟ فقال: لا، فقیل له: ولم؟ قال: إنما هو علی القوی المطاع العالم بالمعروف من المنکر، لا علی الضعیف الذی لا یهتدی سبیلا إلی أی من أی یقول من الحق إلی الباطل، والدلیل علی ذلک کتاب الله عز وجل قوله: " ولتکن منکم أمة یدعون إلی الخیر ویأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر " فهذا خاص غیر عام، وکما قال الله عز وجل: " ومن قوم موسی أمة یهدون بالحق وبه یعدلون " ولم یقل: علی أمة موسی ولا علی کل قومه، وهم یومئذ أمم مختلفة، والأمة واحد فصاعدا، کما قال الله عز وجل: " إن إبراهیم کان أمة قانتا لله " یقول: مطیعا لله عز وجل، ولیس علی من یعلم ذلک فی هذه الهدنة من حرج إذا کان لا قوة له ولا عدد ولا طاعة، قال مسعدة:وسمعت أبا عبد الله علیه السلام یقول: وسئل عن الحدیث الذی جاء عن النبی صلی الله علیه وآله وسلم: إن أفضل الجهاد کلمة عدل عند إمام جائر، ما معناه؟ قال: هذا علی أن یأمره بعد معرفته، وهو مع ذلک یقبل منه وإلا فلا﴾[ وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج۱۱، ص۴۰۰، ابواب امر و نهی، باب۵، حدیث ۱، ط الإسلامیة].
معرفت رجال یکی از مقدمات اجتهاد می باشد در تنیقیح المقال ۱۴ هزار نفر به عنوان رجال حدیث ذکر شده اند که ما باید تمام آنها را بشناسیم و اگر نشناسیم نمی توانیم اجتهاد کنیم و حتی نمی توانیم آیات قران را تفسیر کنیم فلذا شناختن این ۱۴ هزار نفر به عنوان علم رجال بر ما لازم می باشد.
صاحب جواهر چند چیز از خبر استفاده کرده؛ اول اینکه امر به معروف و نهی از منکر فقط بر عالم به معروف و منکر واجب است نه بر جاهل، دوم اینکه بر کسی واجب است که احتمال تاثیر بدهد لذا اگر بداند تاثیر ندارد واجب نیست، و سوم اینکه اگر ضرر در بین باشد واجب نیست.
یکی دیگر از مسائل مهمی ک باید به آن توجه داشته باشیم این است که ما افراد کذاب زیاد داریم لذا باید آنها را دقیقا بشناسیم تا احادیث مجعول را تشخیص بدهیم، بنده در کتاب خمس از روی مدارک مِن جمله الغدیر جلد پنجم صفحه ۲۹۰ تا ۲۹۱ احادیثی که در دست اهل سنت مجعول هستند را نوشته ام که ایشان می فرماید تعدادشان ۴۰۸۶۸۴ می باشد.
در بحار روایتی از امام جواد علیه السلام که امروز نیز روز تولدشان می باشد نقل شده که مربوط به مناظره حضرت با یحیی ابن أکثم که قاضی القضاة بنی العباس بوده می باشد، در کتاب احتجاج طبرسی جلد ۲ صفحه ۲۴۵ نیز در احتجاجات حضرت جواد علیه السلام این خبر ذکر شده، خبر این است:﴿وروی: أن المأمون بعدما زوج ابنته أم الفضل أبا جعفر، کان فی مجلس وعنده أبو جعفر علیه السلام ویحیی بن أکثم وجماعة کثیرة.
فقال له یحیی بن أکثم: ما تقول یا بن رسول الله فی الخبر الذی روی:
أنه (نزل جبرئیل علیه السلام علی رسول الله صلی الله علیه وآله وقال: یا محمد إن الله عز وجل یقرؤک السلام ویقول لک: سل أبا بکر هل هو عنی راض فإنی عنه راض(فقال أبو جعفر علیه السلام: لست بمنکر فضل أبی بکر ولکن یجب علی صاحب هذا الخبر أن یأخذ مثال الوداع: (قد کثرت علی الکذابة وستکثر بعدی فمن کذب علی متعمدا فلیتبوأ مقعده من النار فإذا أتاکم الحدیث عنی فاعرضوه علی کتاب الله وسنتی، فما وافق کتاب الله وسنتی فخذوا به، وما خالف کتاب الله وسنتی فلا تأخذوا به) ولیس یوافق هذا الخبر کتاب الله قال الله تعالی: (ولقد خلقنا الإنسان ونعلم ما توسوس به نفسه ونحن أقرب إلیه من حبل الورید) فالله عز وجل خفی علیه رضاء أبی بکر من سخطه حتی سأل عن مکنون سره، هذا مستحیل فی العقول﴾[ احتجاج، طبرسی، ج۲، ص۲۴۵].
چند نکته در مورد این حدیث وجود دارد؛ اول اینکه علامه مجلسی بعد از نقل حدیث در بحار فرموده حالا می خواهیم بدانیم معنای "کذابة" که پیغمبر فرموده چیست، ایشان می فرماید:«بیان : الکذابة بکسر الکاف وتخفیف الذال مصدر کذب یکذب أی کثرت علی کذابة الکذابین ، ویصح أیضا جعل الکذاب بمعنی المکذوب والتاء للتأنیث أی الاحادیث المفتراة ، أوبفتح الکاف وتشدید الذال بمعنی الواحد الکثیر الکذب والتاء لزیادة المبالغة ، والمعنی : کثرت علی أکاذیب الکذابة ، أوالتاء للتأنیث والمعنی : کثرت الجماعة الکذابة ، ولعل الاخیر أظهر ، وعلی التقادیر الظاهر أن الجار والمجرور متعلق با لکذابة ، ویحتمل تعلقه بکثرت علی تضمین اجتمعت ونحوه ، وهذا الخبر علی تقدیری صدقه وکذبه یدل علی وقوع الکذب علیه»[ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۲، ص۲۲۵، حدیث ۲، ط دارالإحیاء التراث].
تا این حد علامه مجلسی در این حدیث دقت و تامل کرده و البته ما روایاتی از خود اهل بیت علیهم السلام نیز داریم که فرمودند افرادی در تعداد بسیار بالائی هستند که احادیث ما را جعل می کنند بنابراین بر ما لازم است که علم رجال را بدانیم و جُعال احادیث را دقیق بشناسیم.
یک نمونه دیگر خدمتتان عرض می کنم، عبدالکریم بن ابی العوجاء معاصر امام صادق علیه السلام و از زنادقه بوده یعنی منکر خدا بوده منتهی با سواد و درس خوانده بوده لذا بعضاً خدمت امام صادق علیه السلام می رسیده و مناظره می کرده، نقل شده در مراسم حج خدمت امام صادق علیه السلام رسید و حضرت به او فرمودند اگر شما راست بگوئید ما ضرری نکردیم ولی اگر ما راست بگوئیم شما خیلی ضرر کرده اید زیرا جهنم است و عذاب الهی، او به حضرت گفت ما چیزی نمی گوئیم شما می گوئید خدائی هست اگر واقعا هست پس چرا ظاهر نمی شود، حضرت فرمود خدا هست دست و پا و تمام اعضاء جوارح تورا خداوند آفریده و خلاصه حضرت به قدری به او از وجود خداوند گفتند که او نتوانست جوابی بدهد لذا بلند شد و رفت و گفت ایشان خیلی متبحر هستند و من امروز شرمنده شدم و جوابی ندارم اما فردا با جواب می آیم، فردا نزد حضرت آمد و گفت السلام علیک یا بن رسول الله، حضرت فرمودند تو خدا را قبول نداری اما به من می گوئی یابن رسول الله؟ گفت بر طبق عادت گفتم، حضرت سوالی از او کردند و فرمودند أنت مصنوعٌ أم غیر مصنوع؟ این بدن با این نظم و ترتیب را خودت ساخته ای یا دیگری؟ گفت یک سوالی کرده اید که نمی توانم جواب بدهم، بلند شد رفت و به ستونی تکیه داد و گفت در بدن من اعضاء و جوارح همگی عریضٌ عمیقٌ قصیرٌ متحرکٌ ساکنٌ و اینها صفات مصنوعات هستند من نمی توانم جواب سوال شما را بدهم، بالاخره آرام نمی نشست و باز مجادله می کرد، حالا این مطلب را می خواهم عرض کنم که در سفینة البحار جلد ۶ در ماده ع و ج نقل شده که ابن ابی العوجاء علاوه بر اینکه منکر خدا بود شیطان هم بود و این تفکرش را تبلیغ می کرد زمانی به بغداد رفت و مشغول تبلیغ شد محمدبن سلیمان حاکم منصور در بغداد دید او خیلی شلوغ می کند او را گرفت و زندانی کرد و بعد گردن او را زد ولی قبل از کشتن ابن ابی العوجاء گفت حالا که می خواهید من را بکشید دقت کنید که من چهار هزار حدیث جعل کردم و حلال را حرام کردم و حرام را حلال کردم من در روزی که شما باید روزه می گرفتید احادیثی جعل کردم و شما روزه خودتان را خوردید و در روزی که باید روزه خودتان را می خوردید احادیثی جعل کردم که روزه گرفتید و بعد گردن او را زدند، حالا ببنید این شخص با این اوصاف به تنهائی این همه حدیث جعل کرده بوده، این مطالب را عرض کردیم که بدانید ما تا چه اندازه ای به علم رجال نیاز داریم.
بقیه بحث بماند برای فردا إن شاء الله تعالی... .







