شایسته گرایی و پیشگیری
نویسنده: خلیل منصوری
مقدمه
شایسته در زبان فارسی دارای بار ارزشی است. اگر در بایسته افزون بر ارزش، حضور نیرومندی برای تکلیف و وظیفه شناسایی میکنیم ، در مساله شایسته این حضور بسیار کم رنگ است. به جای تکلیف و وظیفه نیروی دیگری خود را تقویت میکند که نیروی وجدان و گرایش به نیکی و پسنده و زیبایی هاست.
این بدان معنا نیست که امور بایسته فاقد این ویژگی هاست ؛ زیرا امور بایسته از آن رو در حوزه بایستگی و تکلیف قرار گرفتهاند که این ویژگیها در آن به شدت تقویت شده و مصالح و منافع در آن صد در صد است ، چنان که وجدان نیز در آن حضور قوی تر و موثرتری دارد، ولی آن چه موجب میشود که آدمی نسبت به آن نوعی واکنش عاطفی منفی بروز دهد ، مساله تکلیف و وظیفه است. به نظر میرسد که آدمی از هر آن چه نوعی وجوب و تکلیف غیر قابل گریز همراه با مواخذه و مجازات را با خود همراه دارد کراهت داشته و آن را ناخوش میدارد. اما در امور شایسته که به اراده فرد واگذار شده و گرایش به آنها به جهت ساختار زیباشناختی و پسندیدگی آنها است ، چنین کراهت و ناخوش آمدی در انسان ظاهر نمیشود.
امور شایسته را دراسلام به معروف میشناسیم ؛ هر چند که دامنه و گستره معنایی آن چنان فراگیر است که حتی واجبات و بایسته را نیز شامل میشود ، ولی تاکید در عنوان معروف همان واژه شایسته بر روی امور بیرون از دایره تکلیف و واجب است. معروف و شایسته امور عقلایی و عرفی است نه امور عقلانی ، هر چند که گاه عقل برخی از معروف و شایستهها را تایید و امضا میکند ولی تاکید بر عقلایی بودن آن را از دایره امور محض عقلی بیرون میبرد. از آن رو به معروف ، معروف گفتهاند که در میان عرف جامعه پسندیده و مورد گرایش و استقبال است.
در هر جامعهای دستهای از سنتها و هنجارهای اخلاقی ، تربیتی و اجتماعی وجود دارد که نمیتوان آنها را نادیده گرفت . اموری که حافظ همبستگی و نظم اجتماعی است. این عناصر و امور بیشتر از آن که مکتوب باشند ، عناصر شفاهی هستند که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند. برخی از آنها خطوط قرمزی هستند که میتوان به قانونهای شفاهی جامعه از آن یاد کرد. تخلف و سرپیچی از آنها موجب طرد اجتماعی و یا مجازاتهای دیگراز سوی جامعه است. این امور از آن جایی که عقلایی هستند و ارتباط تنگاتنگی با عاطفه و احساسات دارند در فرایند زمانی تغییر میکند و جا به جا میشوند ، البته این جا به جایی آن چنان آرام و کند است که قابل درک و احساس نیستند و گاه نسلها این جا به جایی و تغییر را درک نمیکنند مگر آن که اسناد و مدارکی از پیش بر جا مانده باشد که دلالت بر این تغییر کند.
قانونهای نانوشته
شایستههای هر جامعهای چون قانون نانوشته شفاهی و ملاک داوری و ارزش گذاری است؛ اما دربیشتر موارد به جای پشتوانههای تنبیهی برای اجرا از روشهای دیگری سود میبرد که مهمترین آنها عواطف و احساسات ، جامعه پذیری و عنصر زیبایی و پسندیدگی است. به این معنا که بر خلاف قوانین و وظایف و تکالیف که عنصر زیباشناختی و احساس در آنها یا اصولا نادیده گرفته میشود و کم رنگ است و این به نوع ساختار قوانین که بیشتر عقلانی است بر میگردد ، در معروف و شایستهها ، عناصر قوی و نیرومندی از احساس و زیبایی به جهت همان عقلایی بودن وجود و حضور دارد که موجب میشود که نیازی به عناصر بازدارنده و تنبیهی چنان که درقوانین است ، نیازی پیدا نشود.
از آن چه گفته شد، این مطالب آشکار شد که شایسته و معروف ، امور عقلایی ، قوانین شفاهی ، ارزشی همراه با عناصری از احساس و عاطفه و مولفههای زیبا شناختی است که به سادگی در جامعه پذیرفته و عمل میشود و عنصر وجدان جمعی حافظ و نگه دار آن میباشد و گاه در فرایند زمانی تغییر کلی و یا جزیی غیر محسوس میکند بدون آن که جامعه آن را احساس کند.
سخن از مجازات در مساله شایسته و معروف همانند مجازات در مساله قوانین و وظایف نیست و میتوان آن را مجازاتهای بازدارنده و پیش گیرانهای دانست که در حکم تنبیه و بیداری و هوشیار باش از سوی جامعه اجرا میشود. برخلاف مجازاتهای تعیین شده در بخش قوانین و وظایف که نه تنها از نظر شدت نسبت به این مجازات تفاوت محسوسی دارند بلکه مجازاتهایی هستند که بدون توجه به احساس و عاطفه و تنها بر پایه عقل محض اعمال میشود.
معروف عقلایی از نظر اسلام
پرسش اساسی در این نوشتار این است که معروف و شایسته درنظر اسلام و قرآن از چه جایگاه و اهمیتی برخوردار میباشد؟
آن چه میتوان از آیات به دست آورد و روایات نیز آن را تایید میکند، این است که قرآن برای شایسته و معروف ارزش مهم و جایگاه والایی قایل است. مساله معروف در اسلام به عنوان یکی از اصول ده گانه در فروع دین مطرح است. اگر از مسلمانی بپرسند که اصول شریعت ( فروع اصلی دین) را نام برد بی گمان از امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یکی از دهگانهها نام خواهد برد. بدین صورت که پاسخ میدهد: نماز و روزه( صوم و صلاه) ، حج و جهاد ، خمس و زکات، امر به معروف و نهی از منکر ، تولی و تبری. امر به معروف و نهی از منکر در حقیقت در قالب حکم به شایسته انگیزی و ناشایست ستیزی از مسایلی است که قرآن در آیات بسیاری بدان تاکید ورزیده و ترک کنندگان را به مجازات سخت هشدار داده است.
نکته شگفت در آیات قرآنی آن است که شایسته انگیزی در آن بر ناشایست ستیزی مقدم شده است . تاکید اسلام بر عنصر شایسته انگیزی از آن روست که آدمی به طور طبیعی به شنیدن شایستهها گرایش دارد و از این که کسی وی را به سوی شایستهها بخواند خشنود میگردد. همین گرایش طبیعی است که شایسته انگیزی را اصل و اساس قرار میدهد.
از سوی دیگرناشایسته ستیزی خود نیازمند عناصری توبیخی است که طبعیت آدمی از آن گریزان است . در تعبیر و بیان نهی از ناشایست نیازمند آنیم که از خود ناشایست یاد کرده و نام آن را بر زبان آوریم . مثلا بگوییم دروغ نگو، غیبت مکن ! بسیار دیده شده است که وقتی به بچهای گفته شود که دروغ مگو ، میپرسد دروغ چیست ؟ بیان این مطلب نیازمند توضیح و تشریح امری ناشایست است و نوعی تحریک و کنجکاوی را در بچه بر میانگیزد . در حالی که در شایسته انگیزی مساله بر عکس است و واکنش مثبت کودک را به همراه خواهد داشت. افزون بر آن که این مساله موجب میشود تا با مفاهیم شایسته ارتباط برقرار کند و طبع و طبیعتش از آن همان آغاز با پسندیدهها و زبیاییها ارتباط برقرار میکند.
تاکید بر معروف به جای نهی از منکر به نظر میرسد که به جای آن که بر نهی از منکر و ناشایست ستیزی در جامعه تاکید شود، بهتر است که بر عنصر امر به معروف و شایسته انگیزی توجه ویژهای معطوف گردد و مردم را به شایسته بخوانیم و شایسته را به او بنمایانیم.
از این رو پیشنهاد میشود که در همه عرصههای آموزشی و جامعه پذیری بر عناصر شایسته انگیزی به عنوان مهمترین عناصر پیش گیرانه از هر جرم و جنایت و بزهکاری و هنجار شکنی تاکید شود و مسئولان آموزشی و پرورشی و تربیتی به عنصر شایسته انگیزی توجه بیشتری را مبذول دارند.
در مراکز تخصصی که برای به عنوان سازمان و تشکیلات شایسته انگیزی و ناشایست ستیزی ( امر به معروف و نهی از منکر) ایجاد میشود مردم را به شایستهها دعوت کرده و بدان سو بخوانیم نه آن که ماموران تنها در حوزه ناشایسته ستیزی وارد شوند.
بهره گیری از هنرها و روشهای روان شناختی برای این منظور میتواند مفید و سازنده باشد.
به نظر میرسد که آن چه مورد نظر و تاکید اسلام و قرآن است شایسته انگیزی است که به عنوان عامل پیشگیرانه از هر ناهنجاری عمل میکند. بنابراین میبایست این بعد از مساله را مورد تاکید و توجه قرار داد. به ویژه آن که معروف خوانی و شایسته انگیزی به جهت ساختار همساز و همسان با فطرت طبیعی بشر بهتر میتواند خود را نشان دهد و تاثیر گذار باشد.
نقش مثبت نگری در تربیت
نگره مثبت و سازنده قرآن و اسلام به مساله گرایش فطری انسان سالم و مومن به شایستهها و هنجارها ست که بعد شایسته انگیزی در دیگران ( امر به معروف و توصیه به صبر و حق ) را به عنوان نیک اندیشی و بهنگری تقویت کرده است . اصل شایسته گرایی ذاتی انسان و نیز اصل شایسته انگیزی دیگران، اصول دیگری را در اسلام پدیدار ساخته است که میتوان به دو اصل اصولی مهم اصالت صحت در حوزه حکمی و عملی و نیز اصالت برائت در این دو حوزه اشاره کرد. به این معنا که اسلام اصالت را به صحت و درستی گفتار و رفتار مومن و مسلمان میدهد و او را از هر عنصر ناشایستهای بری و پاک میداند؛ از این روست که مسلمان را فردی شایسته و درستکار میداند مگر آن که خلاف آن ثابت شده باشد. این در حقیقت چیزی جز تاکید بر این مساله نیست که در نگره اسلام و قرآن شایسته انگیزی دیگران نیز به عنوان اصل نخستین و اساسی در هر دعوت دیگری است.
مسلمان در نگره اسلامی و قرآنی انسانی با گرایش ذاتی به شایسته است و اصل در رفتار و گفتارش درستی و صحت و سلامت است و او از هر ناشایست و ناهنجاری بری و پاک است ؛ از این روست که گفته شده است که نگاه قرآن به انسان نگره مثبت و سازنده است و بر همین پایه است که او را اشرف آفریدهها و خلیفه و امام قرارداده است . بنابراین میبایست در دعوت اصل را بر شایسته قرار داد و بر همین اساس حرکت کرد. دعوت دیگری به شایسته نیز بر همین اساس و پایه توجیه میشود و شایسته انگیزی اصالت مییابد و ناشایست ستیزی به عنوان فرع آن قرار میگیرد و در رتبه دوم جا میگیرد.







