شئون ولایت فقیه در کلام مرحوم نراقی
کلام محقق نراقی درباره شئون ولایت فقیه
سخنان مرحوم نراقی ره را می خواندیم در رابطه با ولایت فقیه تا به اینجای مطلب رسیدیم (شئون ولایت فقیه) فقیه در چه مواردی ولایت دارد، مرحوم نراقی ره فرمودند اموری چند.
یکی از آن امور ولایت بر افتاء است، وظیفه مردم هم انست که از فقیه تبعیت کنند؛ که ما در ظاهرش بهش می گوییم مقلد منتها فقیه بماهو فقیه حرفش حجیت ندارد باید دلیل بر حجیت داشته باشیم و دلیل بر حجیت (آیات متعدد قرآن و روایات فراوانیست که به بعضی انها مرحوم نراقی اشاره کرده است).
روایت ابو خدیجه
یکی از ان روایات می فرماید دو روایت ابی خدیجه که در ان روایت فرموده است: اذا حکم بحکمنا ...حکم بحکمنا ظهور در قضاوت دارد، یعنی وقتی قضاوت کرد بر اساس روش و برنامه اهل بیت باید بقیه ازو تبعیت بکنند و سر تسلیم فرود بیاورند در مقابل قضاوت فقیه. گرچه کلمه حکمه بحمکنا ظهور در قضاوت دارد اما منحصر در قضاوت نیست، کسیکه فتوا هم می دهد (حکم بحکمنا) پس بنابر این عمومیت ان روایت شامل فتوا هم می شود. بعد می فرماید: و یدل علی المطلوب ایضا اخبار کثیره کلامروی فی الامالی باسناده عن رسول الله (ص): روایتی که در امالی آمده است (یا امالی شیخ صدوق است و یا در امالی شیخ طوسی است)، باسناده عن رسول الله، روایت از رسول خدا نقل شده است منتها اینطوری به اسناده عن رسول الله ایا سلسله سند آمده یا نیامده مرحوم نراقی چیزی نفرموده است، ظاهره کلمه باسناده اینست که مسند است حدیث و مرسل نیست، حالا پیغمبر چی فرمودند: یرفع الله الذین آمنو ...تا اخر ایه، ای بالعلم، بوسیله علم خداوند تعالی ترفیع دادهداست اقواما (اینجا دیگه حدیث است، تفسیر ایه بوسیله روایت) به وسیله علم خداوند اقوامی را ترفیع درجه می دهد، فجعلهم فی الخیر قاده، در تمام خوبیها انها را راهبر قرار می دهد، اثار انها تبعیت می شود و مردم با فعل انها هدایت می شوند و ینتهی الی آرائهم و مردم به نظریان آنها کارشان منتهی می شود،[۱] (یعنی چه؟) یعنی خلاصه باید حرف انها را و نظر انها را عمل بکند.
در حدیث دیگری در کتاب عوال لئالی از بعضی ائمه (ع) اینطور آمده است: ان الناس اربعه: رجل یعلم و هو یعلم انه یعلم فذاک مرشد حاکم فاتبعوه: فرمود (مردم چهار گروهند) یکی از ان اشخاص و یکی از ان گروه ها، گروهی هست که می داند و توجه هم دارد که می داند، بعد فرمود (فذاک مرشد حاکم فاتبعوه) هدایت گر است و حاکم است از طرف خدا و پیغمبر (فاتبعوه) شما وظیفه دارید ازو تبعیت کنید.[۲]
روایت محمدبن مسلم المروی فی الکافی: فتعلم العلم من حملت العلم، علم را از علما بیاموزید،[۳] (بیاموزید) آیا ظهور دارد در اینکه قبول بکنید یا نه؟ خب بله اموزش که انسان می بیند (تعلم العلم) معنایش این نیست که فقط در درس حضور پیدا کنید، معنایش اینست گه حرف آنها را هم قبول کنید، حداقل اینطوریست.
روایت دیگر مروی فی الاحتجاج عن مولانا الکاظم ع: فقیه واحد ینقض یتیما من ایتامنا المنقطعین عن مشاهدتنا بتعلیم ما هو محتاج الیه اشد علی ابلیس من الف عابد...[۴] فرموده اند: یک فقیهی که یتیمی از ایتام مارا که از مشاهده ما قطع شده رابطه اش و نمی بیند مارا، به اینکه اموزش بدهد انچکه به او نیاز دارد این فقیه سخت تر است بر ابلیس از هزار عابد، (یعنی هزار عابد بجنگ با ابلیس بروند به اندازه این یک عالم کارایی ندارد و شیطان برایش مشکا نیست) باز در کتاب احتجاج آمده است:
عن ابی محمد العسکری ع: فاما من کان من الفقها ...حاقظا لدینه ...الخ،[۵] اینم یکسری روایات که خلاصه برای علما ولایت افتاء را اثبات می کند و ضمن اینکه ولایت بر افتاء را اثبات می کند وجوب تبعیت دیگران را هم اثبات می کند.
بعد مرحوم نراقی ره می فرماید: و یدل علیه ایضا مفاهیم الاخبار المستفیضه عن ناهیه عن الافتاء بغیر علمه ...
ما یکسری روایان داریم که کمم نیست، مرحوم نراقی می فرماید اخبار مستفیضه، یعنی اخبار فراکانی که خبر واحد نیست نزدیک به تواتر است این اخبار دلالت می کند بر اینکه افتا بغیر علم حرام است. کسی من غیر علم حق ندارد فتوا بدهد، (من افتاء الناس بغیر علم فالیتبوع مقعده من النار) و امثال این روایات فراوان است.
معنای این روایات اینست که فتوا به غیر علم ندهید تمام؟ یا معنایش اینست که فتوا در جامعه یک ضرورت است منتها این فتوا باید عن علم باشد و عن غیر علم باشد ممنوع است. منطوق این روایات اینست افتاء عن غیر علم حرام و مفهومش اینست که افتاء عن علم جایز است، حداقل و در بعضی موارد جواز مساوی با (وجوب) است. والمبینه: یه قسم از روایات صفات فقها را بیان می کند واما ذو فقه و فهم ذو کعبه و حزن... و امثال اینها.
قسم دیگر از روایات
ائمه به بعضی از اصحاب فرمودند تو فتوا بده، یا مثلا روایاتی که ائمه ع مردم را ارجاع دادند به اصحابشان (شخصی مسالهدای سوال کرد زراره نشسته بود امام فرمودند علیک بهذا الجالس) وامثال ذلک.
والاخبار المتکثره به این مضمون که خداوند هیچگاه زمین را از حجتش خالی نمی کند مثل روایت کمیل بن الزیاد از امیر المومنین: اخذ بیدی امیر المومنین ...حضرت دستم را گرفتن وقتی به صحرا رسیدن آهی کشیدن الخ حضرت فرمودند بعد گروهایی از علما رو فرمودند و هی رد کردند تا رسیدن به اینجا، اللهم بلی لا تخلو الارض الله بحجت، یا پنهان است ان جهت یا اشکار است.
در اینجا بعضی فرمودند منظور از حجت امام ع است و بعضی گفته اند چون در روایت فرموده حجت های الهی را در دل دیگران (یزرعون) و حاکی از این است که منظور (فقها) هستند مانتد شیخ مفید اعلی الله مقامه الشریف. بعد مرحوم نراقی ره می فرماید: بل هذا امر واضح لکل عامی ... همه مردم می دانند رجوع به عالم برای همه واضح است حتی نسوان و بچه ها.
چطور مردم علم بوجود صلاه دارند اینها علمشان نسبت ب رجوع کمتر از علم کسی که میداند نماز واجب است نیست. وبحث اصولی مطرح می کنند که احکام مشترک بین عالم و جاهل است.







