روشهای تربیت دینی روش موعظه
محتویات
روشهای تربیت دینی روش موعظه
نویسنده : قایمی،علی
چکیده :
کلمات کلیدی :
روشهای تـربیت دینی روش موعظه(وعظ)(3)
دکتر علی قائمی
اشاره
در دو شمارهء گذشته درباره وعظ در آیات و روایات و تأثیر و ابعاد آن سخن گفتیم در ایـن شماره دربـارهء افـرادی که میتوانند موعظه کنند و شرایط موعظهکنندگان سخن رفته است.
موعظه توسط چه کسانی؟
چه کسی ما را موعظه میکند؟و واعظ ما چه کـسانی باشند؟پاسخ این است:
1-خود ما:از توصیههای اسلامی یکی این است که هرکس بکوشد واعظ خود بـاشد و خود را موعظه کند.اگر کـسی را دل بـه حال خود نسوزد،خود را پند ندهد،دیگری را بر او دل نخواهد سوخت.علی(ع)میفرماید: «من لم یعن علی نفسه حتی یکون له منها واعظ وزاجر،لم یکن له من غیرها زاجر و لا واعظ.»[۱]
آنکس که بر نفسش اعانت نکند که برای او واعظ و منعکنندهای باشد،دیگری برای او واعظ و زاجـر نخواهد بود.این وظیفه ماست که بر خود دل بسوزانیم و خود را از عواقب خطرناک دور داریم.
امام باقر(ع)فرمود:«من لم یجعل اللّه من نفسه واعظا فان مواعظ الناس لن تغنی عنه شیئا»[۲]آنکس که از نفس خود برای خویش واعظی ندارد،مطمئن باشد که موعظه دیگران او را بینیازی نـخواهد بخشید.اصل بـر این است هرکس در شبانروز لحظهای با خود بنشیند و عیوب و نارسائیهای خود را در نظر آورد،لطماتی را که از نفس او بر او وارده آمده است،مورد ملاحظه قرار دهد و آنگاه به موعظه خویش بپردازد،عواقب سوء عمل را در نظر آورده به خود تـذکر دهـند تا موجبی برای ترک عمل ناروا و حرکت به سوی عمل مثبت باشد.
2-دیگران:و در این زمینه باب وعظ گسترده است.از وعظ خدا و پیامبر و حضرات معصومین علیه السلام سخن گفتیم و اینک میافزائیم چه بسیارند صالحان، پاکان،نیکان،دانشمندان،مخصوصا پدرانـ و مـادران،معلمان و اولیای امور که به موعظه افراد میپردازند.
مردم در برابر یکدیگر وظیفه وعظ دارند.احدی نسبت به فردی دیگر در این جنبه نمیتواند از خود سلب مسؤولین کند.حتی خود ما وظیفه داریم از دیگران وعظ بخواهیم.فرزندان خود را نیز باید واداریم تا از بـزرگتران پنـد و مـوعظه درخواست کنند.
همچنین ائمه جمعه و جماعات، پیشوایان و والیان،زمامداران و ائمـهء بـرحق، موظفند بـه وعظ و موعظه مردم پرداخته و به ارشاد آنها اقدام نمایند و این سیره رسول خدا و ائمه هدی بود.در شرح حال امام علی(ع)در برخی کتب روائی بابی بـاز شـده است تـحت عنوان:«موعظة اهل الکوفه کل لیلة بعد صلوة العشاء بـصوت یـسمعه کافّة اهل المسجد و من جاوره»[۳](موعظه علی(ع)به اهل کوفه در هر شب پس از نماز عشاء به صوتی که همه اهل مسجد و هرکس که در همسایگی مـسجد بـود آنـ را میشنید.
-«و کان یقول ابن آدم»:او در موعظهاش چنین میفرمود:ای فرزند آدم:
-«انک لم تزل فی هـدم عمرک منذ سقطت من بطن امکّ»:تو همه گاه از لحظه ولادتت تا حال در مسیر فنای عمری
-«فخذ ممّا فی یدک لمابین یدیک»:از امکاناتی کـه در اخـتیار داری بـرای آیندهسازی خود استفاده کن.
-«فان المومن یتزود»:زیرا مؤمن همه گاه در حال توشهسازی است.
-«فان الکافر یتمتع»[۴]و کـافر هـمه گاه در حال خور و خواب(و بدون توجه به آینده)است.
نمونه این سخنان در کتب اسلامی ما کم نیستند.
شرایط واعظان
آیا هرکسی آن شایستگی و نفوذ را دارد که در مـسیر وعـظ دهـی باشد؟پاسخ این سؤال هم از نظر مذاهب و هم از نظر روانشناسی و علم روز منفی است.وعظ از نظر عـلمی یـک جـریان دوطرفه است.در یک سوی گوینده است و در سویی دیگر شنونده و هر دو باید واجد شرایط و صفاتی باشند تا وعـظ مـؤثر افـتد.اهم شرایط واعظ عبارتست از:
1-خود معتقد به موضوع وعظ باشد و آن اعتقاد در حالش ریشه داشته باشد.زیرا سخن وقتی از قـلب بـرآید،در قلب شنیده میشود و به هنگامی که سخن زبانی باشد از گوشها عبور نخواهد کرد:«الکلام اذا خـرج من القـلب دخـل فی القلب،و اذا خرج من اللسان لم یتجاوز من الآذان!»[۵]
2-واعظ باید خود عامل باشد.زیرا عالمی که به عملش عـمل نـکند،موعظهاش در دلها میلغزد(در دلها نفوذ نمیکند)،همانگونه که باران از روی سنگی صاف میلغزد.«انّ العالم اذا لم یعمل بعمله زلّت موعظته مـن القلوب کـما یـزل المطر عن الصفا[۶]»(علی ع)
3-واعظ باید به دور از غرور و آمریت باشد که غرور،خود عاملی برای عدم پذیرش و مقاومت طرف مـقابل در بـرابر واعظ است.امام حسن(ع)فرمود:«بینکم و بین الموعظه حجاب الغرّه.»[۷]
4-واعظ را بیان بلیغ و رسا لازم است تا پردههای دل را بلرزاند و سـخنش در اعـماق جان نـفوذ کند.امیر المؤمنین(ع)در وعظ به همّام چنان بلیغ سخن گفت که او را از خود بیخود کرده و همّام قالب تهی کرد.
امام فـرمود:سخن بـلیغ بـه اهلش این چنین میکند،«هکذا تصنع المواعظ البلیغة علی اهلها.»[۸]
5-واعظ باید عاطفهبرانگیز باشد،با الفاظی چون،فرزند من[۹]،عزیز مـن[۱۰]،مایه روشنایی چـشم من،دل او را متوجه خود کند مثل یا بنّی،یا قرّة عینی و...
6-از دیگر شرایط واعظان:خلوص و پاکی، آمادگی فکری و روانی،داشتن طهارت روحی،حتی بـا وضـو بودن،سن نسبتا بالا، وجهه اجتماعی و علمی،مدافع عملی تز مورد عرضه،جنبه تقوایی،بیان رسا و... است.اسناد اسـلامی مـا حتی سخن از موی سپید در واعظ دارند که در مـوی سـپید و در کـلام یک پیر اثری هست که در دیگر افـراد نیست.برخی از عـلمای اخلاق وجود چهار عنصر را در موعظه مؤثر دانسته و گفتهاند واعظ باید این چهار عنصر را واجد بـاشد: تقوی،صبر،توکل،زهد[۱۱]و یـا گفتهاند وعظ باید مناسب حال شـنونده،عبرتآموز، تفکر بـرانگیز،تحریککننده عواطف و بـا استفاده از روشـ عـقلانی باشد.[۱۲]
وعظ برای واجدان چه شرایط
گفتیم طرف دیگر وعـظ کـسی است که وعظ را میشنود.آیا موعظه در هرکسی مؤثر است؟آیا هر فردی میتواند در معرض وعظی مـؤثر بـاشد؟پاسخ این سؤالات منفی است.موعظه شونده هم بـاید واجد صفات و شرایطی باشد کـه اهـم آنها عبارتند از:
1-ایمان و باور:اصل این است کـه او بـاید شرایط قبول را که ایمان است داشته باشد، آنکس که باور و ایمان لازم را نسبت به مسألهای نـداشته بـاشد،پذیرای وعظ نخواهد بود:«ذلک یوعظ به مـن کـان مـنکم یؤمن باللّه و الیـوم الآخر.»[۱۳]
2-خواستاری انـسانیت:مادام که کسی نخواهد،درست نخواهد شـد.اصل دیـن است که در طرف مقابل ما خواستاری و گرایشی به سوی خوبیها و پاکیها باشد. قرآن راهنمای کسانی اسـت کـه بخواهند پاک و درست باشند،«هذا بیان للنـاس و هـدی و موعظة للمتقین.»[۱۴]
3-انذارپذیر:و بـاورش گـردد کـه انذار بر حق است و از آن حـساب ببرد.اگر او را به چیزی بیم دادیم،بتواند روی آن حسابی باز کند.در داستان نوح و در برابر در خواستش از خداوند که فرزندش از غرق شـدن نـجات یابد،وعظ هشداردهندهء خدا را میبینیم: «انّی اعظک ان تکون مـن الجـاهلین»[۱۵]و نـوح لب فـرو بست.
4-همگان:در عـین حال وعظ بـاید بـعد همگانی داشته باشد،زیرا نه برای ما امکان شناخت وضع درونی افراد است و نه مسؤولیت از ما سلب است.قرآن حتی توصیه دارد کـه بـه مـنافق وعظ داشته باشیم. «اولئک الذین یعلم اللّه فی قـلوبهم فـاعرض عنهم وعظهم....»[۱۶]
کیفیت اجـرای وعظ
این هـم نـکته مـهمی است که دریابیم وعظ با چه کیفیت و صورتی به مرحله اجرا درآید؟در این جنبه هم نکات بسیاری قابل ذکرند که برخی از آنها عبارتند از:
1-موعظه باید حسنه باشد تا هم مؤثر و نـافذ باشد و هم مقاومت را در مستمع برنیانگیزاند.قرآن فرماید:«ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه.»[۱۷]
2-در آن حکمت مطرح باشد و میدانیم در حکمت استواری و اتقان سخن و اتقان سخن و افناع عقلی مطرح است و قرآن در دعوت، مسأله حکمت و آنگاه موعظه حسنه را مطرح میکند.[۱۸]
3-به هـمراه آنـ،سخن رسا و تفهیمکننده مطرح باشد.درباره منافقان قرآن فرماید: «فاعرض عنهم وعظهم و قل لهم فی انفسهم قولا بلیغا.»[۱۹]
4-چه بهتر که در پنهان باشد،زیرا وعظ آشکار و در ملاء سبب احساس سرشکستگی و خواری است-امام جواد(ع)فرمود:«من وعظ اخاه سرا فقد زانه-و من وعظ عـلانیة فـقد شانه.»[۲۰]
5-توجه دادن به خدا مطرح باشد و در نتیجه بیدارکننده وجدان و فطرت.علی(ع) در نامه خود به استاندارش مینویسد: «خبری از تو به من رسیده که اگر راست باشد بدان،خدای را بـه خـشم آوردهای، امامت را نافرمانی کردی و امانت حـکومت را کـوچک و ناچیز انگاشتی:«اما بعد فقد بلغتی عنک امر ان کنت فعلته فقد اسخطت ربکّ،و عصیت امامک،و اجزیت امانتک.»[۲۱] 6-حیاتبخش باشد و روان را زنده کند.
مصداق این سخن علی(ع)،«و احی قلبک بالموعظه.»[۲۲]
7-با زبان نرم و مدارایی باشد،خداوند به موسی و هـارون فـرمان داد که با فرعون بـه زبان نـرم و لّین برخورد کنند،شاید که پند بگیرند.«فقولا له قولا لینا لعله یتذکر اویخشی.»[۲۳]
8-در مواردی صورت تعریضی داشته و به صورت کنایات و استعارات باشد مثل وعظ امام هادی(ع)متوکل را،که با اشعاری چنان در او نفوذ کرد که متوکل به گریه افـتاد و ظـرف شراب را بر زمین انداخت و از عمل خود شرمنده شد(با تو اعلی قلل الجبال تحرسهم...)[۲۴]
از دیگر جنبهها در بعد اثباتی اجرا این است که موعظه دارای جنبه احترامی باشد، عاطفهبرانگیز باشد،عبرت آموز باشد، یادآور نعمت و عدل خدا باشد،قلب و عقل را تـحت نـفوذ گیرد،از تـکلیف و وظیفه سخن گوید،عامل خیر و سعادت باشد،با توجه به حساسیت روانی باشد،متناسب با شرایط روحی و روانی باشد و در جنبه نفی بدآموز نباشد،میراننده دل نـباشد،ملالآور نباشد،قساوت را برنیانگیزاند،به دور از تکلف باشد،طولانی نباشد(رابطهای بین طولانی بودن وعظ و اثر آن نیست)و کلا آنجا کـه وعـظ د رگـوش فرو نرود و نفعی نرساند باید از آن لب فرو بست.«ان الوعظ اللذی لا یمجه سمع و لا یعدله نفع ماسکت عنه لسان القول و نطق به لسـان الفعل.»[۲۵]
موعظه سرزنشی
گاهی مـوعظه میتواند صورت سرزنش داشته باشد و در آن صورت هم ممکن است مؤثر باشد.علی(ع)در مواردی بسیار در نهج البـلاغه بـه ایـنگونه از مواعظ اقدام کرده است از جمله در سخنی فرماید:
-لالامراله تعقلون شما از کسانی نیستید که درباره فرمان خدا تعقل کنید.
-و لا من اولیـائه تسمعون و گوش شنوا به اولیای الهی ندارید
-حکمه بالغه فیماتغن النذر و الایات[۲۶] حکمت بالغه الهی را میبینید ولی انـذارها در شما اثر ندارد.
-یا در داستان امـام مـوسی به جعفر(ع) با حاجی که صدای مطرب و آواز از خانه او شنیده بود از کنیزک پرسید که او عبد است یا حر؟و کنیز که معنی و عمق سؤال را نفهمیده بود پاسخ داده بود که صاحب خانه حر است و امام به سـرزنش(و هم به تعریض)فرمود که آری،او حر است،اگر حر نبود چنین کار خلاف بندگی خدا را نمیکرد!![۲۷]
ابزارها در موعظه
برای تأثیر بیشتر موعظه و نافذ ساختن آن در دوران از فنون و ابزار متعددی میتوان استفاده کرد که از آن جملهاند:
1-داستان ها؟:که معمولا هر داستانی حامل پیامی از سوی واعـظ بـرای متعظّ است و فرد را به سوی هدف موردنظر سوق خواهد داد.قرآن خطاب به پیامبر(ص)میفرماید:«از داستان و زندگی پیامبران قصههائی را برای تو بیان میداریم تا قلب تو را بدان قوی و استوار گردانیم و در این شرح و بیان،طرق حق و راه صواب بر تو روشـن شـود و اهل ایمان را پند و عبرت و تذکر باشد،و کلاّ نقص علیک من انباء الرسل ما نثبت به فؤادک و جاءک فی هذه الحق و موعظة و ذکری للمؤمنین.»[۲۸]
2-صحنههای عبرت آموز:در مسیر زندگی انسان چه بسیارند صحنههای عبرتآموز،از گردش روزگـار،از مـرگ و میرها،از سقوط ظالم،از فلاکت منحرفان که همه برای آدمی موعظه آموزند و باید این جریانات را وسیله پندآموزی و وعظ دیگران قرار دهیم-«لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب[۲۹]-یقلب اللّه اللیل و النهار ان فی ذلک لعبرة لاولی الابصار.»[۳۰]
علی(ع)پس از ضربت خوردن هـر سخنی خـطاب بـه جمع حاضران فرمود:«من دیروز هدم شـما بـودم،و امـروز مایه عبرت برای شمایم،و فردا نیز از شما جدا میشوم (از این موعظه بیاموزید)انا بالامس صاحبکم،و انا الیوم عبرة بکم و غدا مفارقکم»[۳۱]
3-جریانات تاریخی:تاریخ برای ما درس است و مـوعظهآموز.مطالعه در تـاریخ سلف و تـجارب امم نشان میدهند که چه کشمکشها،چه جریانات و اتفاقات و چـه فراز و نـشیبهایی بوده است.چه سرفرازان و گردنکشایی که به خاک نشستند و چه افتادگانی سربرآوردند.بدینسان قرآن ما را به سیر و گشت وگذار در تاریخ دعوت میکند و بـه مـا درس میآموزد.
علی(ع)در نـامهاش به امام مجتبی فرماید:«اگرچه عمر درازی نداشتم که زندگی پیشینیان را شاهد باشم ولی در کـارهایشان نگریستم و در اخبارشان اندیشه و در بازماندههایشان چنان سیر کردم که گوئی همانند یکی از آنان گشتم.»[۳۲]قرآن میفرماید:
-قل سیروا فی الارض ثم انظروا کیف کان عاقبة المـکذبین،[۳۳]در زمـین بـنگرید و سیر کنید و فرجام تکذیبکنندگان را بنگرید.
-قل سیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبة المجرمین،[۳۴]در زمـین سـیر کنید و فرجام مجرمان را بنگرید.
-افلم یسیر فی الارض فینظروا کیف کان عاقبة اللذین من قلبهم،[۳۵]آیا در زمین نمیگردید که فرجام کار کـسانی کـه پیـش از شما بودهاند بنگرید.
در جمعبندی فواید
و براساس آنچه که تا حال ذکر شد روش موعظه را فـواید و کـاربردهایی بـسیار است از جمله آنکه:
موجب نرمی دل است،عامل فرو نشاندن جوششهای فراتر از مرز است، از بین برنده قساوتهاست،مایه صفای دل و زدودن رنـگ و زنـگارهاست،عامل تـهذیب و ارشاد است،موجب سپردن زمام امور آدمی به عقل است،عامل هشیاری و بیداری است،موجب یادآوری مسؤولیتهاست،دل را از تیرگی مـیرهاند، وجدان را بـیدار میسازد،سببی برای اندیشیدن در راه خداست،موجب تحریک عواطف است،آدمی را از هوای نفس دور میدارد،مایهء هدایت و رحمت است، دارای جنبه صـفابخشی اسـت،موجد انـگیزه برای عمل است و...«قد جائتکم موعظة من ربکم،و شفاء لما فی الصدور و هدی و رحمة للمؤمنین.»[۳۶]
افراد در برابر موعظه
مردم در برابر وعـظ واعـظان در یکی از دستههای زیر قرار میگیرند:
1-گروهی که تنها به آن گوش فرا میدهند و مایلند به آن گـوش فرادهند.
2-گروهی کـه بـه آن گوش فرا میدهند و به ظاهر به آن قانع میشوند،ولی حال عمل را ندارند.
3-دستهای که آن را میپذیرند و بدان عمل میکنند.
4-و دستهای هـم کـه شنیدن وعظ برای آنها انگیزهای و رغبتی ایجاد نمیکند و با نوعی بیتفاوتی به آن برخورد مـیکنند.قوم هـود بـه او گفتند چه وعظ بکنی و چه نکنی برای ما فرقی نیست.«سواء علینا،او عظت ام لم تکن من الواعظیین.»[۳۷]
ولی در عین حـال وظـیفه وعـظ است و هرگز از عدم اقبال دیگران نباید نومید شد که گاهی باز هم امـید اصـلاح وجود دارد و لا اقل اتمام حجتی صورت میگیرد.در برابر آنها که به اصحاب و گنهکاران مورد وعده عذاب،نصیحت میکردند جمعی گفتند چـرا قـومی را که از جانب خدا به هلاک و یا به عذاب سخت محکومند باز موعظه میکنید؟ناصحان گـفتند پنـد ما معذرت و اتمام حجت است از جانب خدا، و در عـین حـال شـاید اثر کند و تقوا پیشه کنند-«و اذ قالت ائمه مـنهم لم تـعظون قوما اللّه مهیکهم او معذبهم عذابا شدیدا-قالوا معذره الی ربکم و لعلهم یتقون.»[۳۸]
پانویس
- ↑ خطبه 89،نهج البلاغه
- ↑ ص 672،سفینة البحار،ج 2
- ↑ کتاب بحار الانوار،ج 17،چـاپ کمپانی
- ↑ ص 671،سـفینة البحار،ج 2
- ↑ طرائف الحکم،آشتیانی(ره)
- ↑ ج 1،ص 113،الحیاه
- ↑ بحار الانوار،ج 78 ص 109
- ↑ نهج البلاغه،خطبه متقین
- ↑ سوره لقمان
- ↑ نامه 31،نهج البلاغه
- ↑ اخلاق در قرآن
- ↑ اخلاق و مـعاشرت در اسلام
- ↑ آیه 232-بقره
- ↑ آیه 138-آل عمران
- ↑ آیه 46-هود
- ↑ آیه 63-سـوره نساء
- ↑ آیه 125-سوره نحل
- ↑ همان آیـه فوق
- ↑ یه 64-نساء
- ↑ ص 180 نـور الابصار
- ↑ نهج البـلاغه،نامه 40
- ↑ نامه 31،نهج البلاغه
- ↑ آیه 44،طه
- ↑ داستان راستان،ج 1
- ↑ غرر الحکم
- ↑ ص 165-مواعظ
- ↑ داستان راستان،ج 1
- ↑ آیه 120-هود
- ↑ آیه 111-یوسف
- ↑ آیه 44-نور
- ↑ خطبه 149،نهج البلاغه
- ↑ نامه 31،نهج البلاغه
- ↑ آیه 11-سـوره انعام
- ↑ آیه 69-نمل
- ↑ آیه 82-غافر
- ↑ یه 57-سـوره یونس
- ↑ آیه 136-شعرا
- ↑ آیه 146-سوره اعراف







