روشهای تربیت دینی، موعظه 2

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
روشهای تربیت دینی، موعظه 2

روشهای تربیت دینی، موعظه 2

نویسنده : قایمی،علی

چکیده :

کلمات کلیدی :

روشهای ‌ ‌‌‌تـربیت‌ دینی روش موعظه(وعظ)(2)

دکتر علی قائمی

اشاره

پیش از این؛از موعظه و معنای آن‌ سخن‌ گفتیم.در‌ این شماره وعـظ را در روایـات و آیـات و کاربرد آن خواهیم خواند: 5-وعظ در‌ روایات:چه بسیارند روایات و احادیثی که سخن از موعظه دارند و یا از‌ ما خـواسته‌اند که دیگران‌ را‌ موعظه کنیم و یا از دیگران موعظه بپذیریم.شرح و تفصیل آن،خود نیاز به دفـتری جداگانه دارد.ما برای نـمونه بـه دو -سه مورد در این باب اشاره می‌کنیم: علی(ع)می‌فرماید:

-احی قلبک بالموعظه:[۱]روح‌ و روان خود را با موعظه حیات ببخش.

-فاتغطوا عباداله بالعبر النوافع:[۲]ای بندگان خدا از عبرتها و گذرانهای سودمند حیات،موعظه بپذیرید.

-و اتعظّوا بمواعظ الله و اقبلو النصیحة اله:[۳]از مواعظ الهی‌ بـیاموزید‌ و به پند و خیرخواهی خداوند روی آورید.

-فانتفعوا بالعظه:[۴]از موعظه سود ببرید.

6-وعظ از زبان بزرگان:در اسناد اسلامی ما،مواعظ بسیاری از زبان بزرگان،صالحان،پرهیزکاران و سیاستمداران شرافتمند و با تقوا‌ وجود‌ دارد که هرکدام درخور بحث و استفاده فراوانی است.در اسناد مـا مـوعظه‌هایی از زبان سلمان،ابوذر،مقداد،ابن عباس، میثم تمّار،سعید بن جبیر و...و هم در تاریخ فرهنگ اسلامیمان مواعظی است از‌ زبان‌ علمای اخلاق،فقها،سخنگویان و اهل منابر که حتی برخی از آنان مواعظ خود را برای بهره‌دهی بیشتر به صورت کـتب مـستقل درآورده‌اند.

وعظ در ادیان دیگر

کتب آسمانی موجود،مواعظی را از‌ زبان‌ انبیاء‌ سلف نقل کرده‌اند.چه بسیار از‌ آنها‌ که‌ در کتب و اسناد اسلامی ما بازگو شده و مورد استفاده‌اند.ما از زبان حضرت موسی(ع)،حضرت عیسی(ع)، حضرت داوود(ع)،حضرت نوع(ع)و... مواعظ بـسیاری‌ داریـم‌ که‌ ناقلان آنها حضرت معصومین-علیهم السلام- هستند.

براساس اسناد‌ اسلامیمان،لقمان‌ پیامبر نبود ولی خداوند مواعظ او را در قرآن بازگو کرده است.اصولا این یک روش تربیت برای همه انبیاء‌ الهی‌ است‌ که با موعظه و نـصیحت خـود،مردم را بـه راه خدا‌ درآورند و از طریق باطل دورشـان دارنـد و مـوعظه با این شرح و تفصیل مهمترین وسیله و ابزار‌ آنان‌ در‌ طریق هدایت و ارشاد بوده است.

موارد و کاربرد موعظه

اینکه در‌ تعلیم‌ و تربیت مردم،موعظه درچه مواردی به کـار گـرفته مـی‌شود، پاسخی وسیع و پردامنه دارد.ما به اتکای‌ اسناد‌ اسـلامیمان‌ تـنها به مواردی براساس برداشت از آنها اشاره می‌کنیم:

1-برای واداشتن به‌ ترک‌ حرام:آنجا‌ که فردی تن به حرام می‌دهد،به انجام دادن عـملی قـیام مـی‌کند که نهی شرعی‌ دارد‌ که‌ برای بازداشتن او از آن عمل باید از راه موعظه بـه پیش رفت(و این‌ نخستین‌ گام است،در صورت عدم تأثیر، اسلام راههای دیگری را عرضه می‌کند.)

مردم در‌ جاهلیت‌ رباخوار‌ بودند.پس از ظهور و فـراگیری اسـلام،خداوند آنـان را موعظه کرد که دست از این حرام‌ بردارند.‌ به این آیه تـوجه فـرمایید:«و احلّ الله البیع و حرّم الربوا فمن جاءه‌ موعظة‌ من‌ ربّه فانتهی،فله ما سلف و امره الی الله و من عاد فـاولئک اصـحاب النـار هم‌ فیها‌ خالدون‌[۵]»خداوند تجارت را حلال کرده و ربا را حرام-هر کس پس از‌ آنکه‌ موعظه‌ خـدا بـدو رسـید،از این عمل دست کشید،خداوند از گذشتهء او درگذرد و عاقبت کار او‌ با‌ خدای‌ مهربان باشد و کسانی از ایـن کـار دسـت نکشند اهل جهنم‌اند و در‌ آن‌جاودانه معذب خواهند بود.

2-بازداشتن از خط انحرافی:خداوند امر ازدواج و زناشویی را به خاطر مـقاصد‌ و اهـدافی برای بشر معین کرد که از جملهء آن،اقناع مشروع غریزه است.توجه‌ به‌ آن،خود بـخود،مسیر تـولید مـثل و تکثیر نسل‌ را‌ معین‌ کرده و راه طبیعی آن را در‌ پیش‌رو‌ قرار خواهد داد.

اما قوم«لوط»از خط طبیعی اقناع خـود مـنحرف شده و طریق‌ غیر‌ مشروعی را در پیش گرفته‌ بودند.لوط‌ پیامبر کوشید‌ آنها‌ را‌ به خط اصـلی و اسـاسی خـود‌ جهت‌ دهد:«قال یا قوم،هولاء بناتی هن اطهرلکم،فاتقوااله و لا تحزون فی ضیفی الیس‌ منکم‌ و رجل رشید.»[۶]لوط بـه آنـها گفت،این‌ زنان امت که به‌ منزلهء‌ دختران منند برای شما پاکیزه‌ و نـیکوترند.از خـدا بـترسید و مرا نزد مهمانان با عمل زشت خود خوار و سرشکست‌ مکنید.آیا در بین شما یک‌ مرد‌ خـیرخواه،رشید‌ و خـداپرست نـیست‌ که‌ شما را از این‌ کار‌ منع کند؟

3-جلوگیری از نافرمانی‌ها:اصل این است که افراد در جـامعه در خـط فرمان‌ باشند.برای‌ انسانها،قواعد و حقوق و مرزهایی معین‌ شده‌ که باید‌ در‌ آن‌ خط حرکت کرده و زندگی خود را مـشروعیت بـبخشند.این مسأله،دربارهء همهء افراد و دربارهء همه گروهها،صادق است.

مثلا در‌ زندگی‌ خانوادگی؛زن و مرد برخوردار از حـقوق‌ و ضـابطی‌ هستند‌ که‌ باید آنها را‌ رعایت‌ کنند.اگر مـرد در خـانواده از مـرز خود تجاوز کند و نسبت به حقوق،نافرمان و عـاصی شـود«ناشز»و‌ اگر‌ زن‌ این‌چنین باشد«ناشزه»خوانده خواهد شد.اسلام برای رفع نشوز‌ مرد‌ یا‌ زن‌ دسـتوراتی‌ دادهـ‌ که از جملهء آن،مفاد این آیـه قـرآن است.

-اللاتی تـخافون نـشوزهنّ فـعظوهنّ:و زمانی که از نافرمانی و مخالفت آنها بـیمناکید،باید نـخست آنها را موعظه کنید...و این دستور‌ دربارهء مطلق نافرمانی‌ها در جهت به راه آوردن همهء آنـها صـادق است.

4-اخطار برای ترک زور و ستم:گاهی موعظه بـرای آن است که فردی را از عـواقب زورگـویی و ستم‌ بترسانند‌ و وادارش کنند که در مـسیر عـدالت و قانون باشد.در روزگاران جاهلیت مردم برای زن بها و ارزشی قایل نبودند و زورگویی و تحقیر بـه زنـ،به صورت رسمی درآمده‌ بود.

این طـرز فـکر و عـادت حتی پس از قبول اسـلام در عـده‌ای از مسلمانان دیده می‌شد.گاهی مـردی بـا همسر خود اختلاف نظر پیدا‌ می‌کرد.نه‌ یکباره طلاقش می‌داد که زن‌ تکلیف‌ خود را بـداند و نـه از او خوب نگهداری می‌کرد. خداوند در قرآن آنـان را مـوعظه کرد کـه در ایـن زمـینه،جنبهء انسانی را مراعات‌ کنند.

-فاذا طـلقتم النساء فبلغن‌ اجلهنّ:‌ هرگاه زنان را طلاق دادید و پایان مدت عده فرا رسید

-فامسکوهن بمعروف اوسرخوهن بـمعروف:[۷]یا آنـها را بخوبی و خوشی در خانه نگهدارید و یا بـه نـیکی رهـایشان کنید.

5-دعـوت‌ بـه‌ عدل و نهی از مـنکر:در تـربیت؛آنجا که پای سقوط حقی و یا انحراف خط صوابی مطرح باشد و فرد یا افرادی به علت غفلت،از مـرز خـود تـجاوز کنند،توصیه به موعظه‌ است،بدان‌ امید که‌ افـراد بـه خـط اصـلی و صـواب خـود برگردند و در مسیر عدل و درستی قرار گیرند.

-انّ‌ الله یأمر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذ القربی-مطمئنا خداونا به‌ عدل‌ و احسان و به عطا به خویشاوندان فرمان می‌دهد.

-و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی:و از ‌‌افعال‌ زشـت و منکر و ستم نهی می‌کند.

-یعظکم لعلکم یذکّرون:[۸]و موعظه‌تان می‌کند،که پند‌ بگیرید‌ و به سعادت ابدی برسید.

بدین‌سان،در هر جا که سخن از دعوت به عدل،احسان،رعایت حق خویشاوندی،ترک‌ گناهان بزرگ،پرهیز از اعمال منکر است،می‌توان از موعظه بـه عـنوان یک روش تربیتی‌ استفاده کرد.

6-دعوت به‌ قیام‌ و حرکت:گاهی موعظه بدان خاطر است که در فرد حساسیتی نسبت به سرنوشت خود و جامعه پدید آوریم و به او تفهیم کنیم که وظیفهء حرکت دارد.باید بـرای خـود راهنمایی و رهبری برگزیند و با هدف و نیت خالصی به سوی مقصود روان شود. قرآن در این باره می‌گوید:

-قل انما اعظکم بواحدة:ای رسول ما،به امت بگوی کـه شـما را به سخنی‌ موعظه‌ می‌کنم.

-ان تقومو الله مـثنی و فـرادی:و آن سخن این است که دو نفر دو نفر یا هر یک تنها در امر دینتان خالصانه برای خدا اقدام کنید.

-ثم تتفکروا:و‌ دربارهء‌ من عقل و فکرت را به کـار بندید.

-مـابصاحبکم من جنّة:که رهبر و هـمدم شـما را در این امر و فرمان جنونی نیست.

-ان هو إلاّ نذیر لکم بین‌ یدی‌ عذاب شدید[۹]او انذاردهنده‌ای از سوی خداستن و از عذاب سخت روز قیامت که شما را در پیش است،انذار می‌دهد.

بدین جهت،در جایی که وظیفهء حرکت و تلاش است و فرد‌ یا‌ عـده‌ای‌ راه سـکون و سکوت را‌ در‌ پیش‌ گرفته‌اند، وعظی و اندرزی لازم است تا آنها را به حرکت و قیام وادارد.

7-در ادای امانت و داوری:بینش ما این‌ است‌ که‌ انسان در این عرصهء حیات، امانتدار خداوند است.عمر،جان،مال،‌ فرزندان‌ و همسر آدمی امانتهای خداوند در دسـت او هـستند.قوت او،قدرت او، جـوانی او،دین او،دولت او،ملت او و... همه امانتند.آدمی‌ موظف‌ به‌ حفظ امانت و تحویل سالم آن به دست صاحب آن‌ است.

از سوی دیگر انـسان،در عرصه‌های گوناگون حیات،در معرض داوری حق است ودر این داوری موظف به رعایت‌ عـدل‌ و تـوازن اسـت.آنجا که در رعایت حق امانت کوتاهی شود،و آنجا که‌ داوری‌ خلاف عدالت است و صواب باشد،جای وعظ است و در سـایهء ‌ ‌آنـ،کشانده آدمی به رعایت وظیفه.

-ان‌ اله‌ یأمرکم ان تودّو الامانات الی اهلها:خداوند به شما فرمان مـی‌دهد کـه امـانات‌ را‌ به‌ صاحبانش باز دهید.

-و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل:و چون داور بین‌ مردم‌ شوید‌ به عدالت داوری کنید.

-ان اله نـعمّا یعظکم به:خداوند شما را چه نیکو موعظه‌ می‌کند.

-ان الله کان سمیعا بصیرا:[۱۰]و مطمئنا خداوند به هـر چیز آگاه و به‌ مـصلحت‌ مـردم‌ بصیر است.

8-در پرهیز دادن از تهمت:آبروی مسلمان محترم و چون خون او،قیمتداری است.[۱۱]مسلمان‌ حق‌ ندار به دیگری تهمت زند و اگر چنین رفتار نامناسبی از او سرزد،دیگران‌ موعظف‌ به‌ دفاع از شرف فرد مورد اتهامند.عدم رعایت این دستور مـوجب عقوبت است.

منافقان برای آزردن‌ رسول‌ خدا(ص) به عایشه-همسر او-تهمت کاری ناشایست را زدند.خدا در قرآن فرمود، آنهنا‌ و مخصوصا‌ رئیسشان که منشا این بهتان عظیم بود،به عذابی سخت گرفتار گردد.[۱۲]خداوند مؤمنان را سرزنش کرد‌ کـه‌ چـرا‌ از این تهمت دفاع نکردند و منافقان را سرزنش کرد که چرا‌ برای‌ این ادعا چهار شاهد اقامه نکردند.[۱۳]و آنگاه می‌فرماید،که اگر فض و رحمت خدا در دنیا و عقبی‌ شامل حال شما مؤمنان نبود، بـه دلیـل فرو رفتن در این‌گونه سخنان‌ (نفاق‌انگیز)به‌ شما عذاب سخت می‌رسید.[۱۴]و سرانجام فرمود:«یعظکم اللّه‌ ان‌ التعودوا‌ المثله ابدا ان کنتم مومنین».[۱۵]خداوند به شما‌ موعظه‌ و اندرز می‌دهد که زنهار دیگر گرد این سـخن هـرگز نگردید،اگر اهل ایمان‌ هستید.

در دادن جریمه برای ترک عمل

گاهی‌ موعظه(تذکری توأم‌ با‌ تهدید)‌ برای پرداخت جریمه‌ای است که در‌ قانون‌ مقرر شده و در آن این اصل وجود دارد که پرداخت آن‌ جریمه‌ سبب شو کـه دیـگر بـه آن‌ عمل ناروا اقدام نـکنند-و‌ یـا‌ هـر آنگاه که هوس تکرار‌ آن‌ گناه در ذهن پدید آید به یاد آن جریمه افتد و شور آن‌ هوس‌ را از دل بیرون کند.

در‌ دنیای‌ جاهلیت،یکی از راههای‌ آزار‌ رسـاندن بـه زنـان این‌ بود‌ که مردی با تشبیه کردن هـمسرش بـه نسبت مادر و ذکر اینکه تو بر‌ من‌ چون مادری،او را بر خود برای‌ همیشه‌ حرام کرد‌ و رابطهء‌ همسری با او،بـه صـورت‌ مـادام العمر قطع می‌شد و چنین زنی نه بر شوهرش حلال بـود و نه حق‌ ازدواج‌ با دیگران را داشت.

بعدها حکم«ظهار»به‌ صورت‌ آیه‌ای‌ نازل‌ شد‌ و بر این‌ فعل‌ حرام کفاره‌ای معین شـد و زن بـه شـوهر خود برمی‌گشت. قرآن فرماید:

-و الذین یظاهرون من‌ نسائهم:آنانکه‌ زنان‌ خود را ظهار کنند.

-ثـم یـعودون لما‌ قالوا:و‌ آنگاه‌ از‌ گفته‌ خود‌ برگشتند.

-فتحریر قبهء من قبل ان یتماسّا:پیش از تماس و مجامعت باید برده‌ای آزاد کنند.

-ذلکم تـوعظون بـه:شما بـا این عمل موعظه می‌شوید که دیگر از این‌ کارها نکنید.

آیهء بعد می‌گوید،آنکس کـه تـوان خـرید برده و آزاد کردن آن را ندارد باید دو ماه روزه بگیرد و یا شصت مسکین را طعام کند.[۱۶]

10-اتمام حجت‌ها:و بالاخره،‌ مـوعظه،برای‌ اتـمام حـجت است حتی برای آنها که امر فنا و هلاک بر ایشان محرز است-باز هم بـرای آنـها این امید است که اثری پدید آید و تقوا پیشه کنند.

در‌ داستان رسول اهل مـدین،که امت او از حـکم تـعطیل شنبه تجاوز کردند و ماهیها را که خداوند برای امتحان و شناساندن وضع خودشان به‌ آنها‌ در دسـترسشان قـرار داده بود،صید‌ نمودند‌ و در نتیجه قومی شدند که عذاب الهی بر آنان مقرر شد و در مـسیر عـذاب و هـلاک قرار گرفتند.در عین حال،موعظه دربارهء آنها‌ تداوم‌ یافت.

موعظه از چه چیز

«هارون‌ الرشید»طی نامه‌ای به امام موسی بـن جـعفر(ع)چنین نوشت:

-عظنی و اوجز:موعظه‌ام کن ولی با عبارتی موجز و مختصر.امام(ع) جوابش نوشت:

-ما من شیئی تـراه عـینیک الاّ و فـیه موعظه:[۱۷]چیزی وجود‌ ندارد‌ که چشمانت آن را ببیند،جز آنکه در آن چیز موعظه و پندی است.

همه‌چیز می‌تواند موجب پند و انـدرز بـاشد،از هـر واقعه و جریانی که پدید آمد، باید درسی گرفت،از‌ هر‌ موضوعی که‌ در زنـدگی روزمـره در برابر دیدگان ما قرار می‌گیرد،باید موعظه‌ای آموخت.ما برای نمونه به چند مورد از‌ موضوعات موعظه در این بـحث اشـاره می‌کنیم:

1-از گذشتگان:باید موعظه آموخت‌ و هم‌ از کارها و برنامه‌ها و آنچه از خود باقی گذارده‌اند.همان‌گونه که عـمل گـذشتگان مورد داوری و نقد ‌‌ما‌ در امروز است،عمل ما نـیز مـورد بـحث و نقد مردم فرداست.اتظوا ممّن کان‌ قبلکم‌ قـبل‌ ان یـتعّظ لکم من بعدکم‌[۱۸].

2-از تجربه‌ها:و عملکردهای خود، می‌توان موعظه آموخت و اصولا نشان‌ خردمندی آدمی،این اسـت کـه تجارب به دست آمده را حـفظ کـرده و از‌ آن بهره بـگیرد.امام امـیر‌ المـؤمنین(ع)فرمود:‌ «و العقل حفظ التجارب و خیر ما جـبربّت مـا وعظک».[۱۹]

3-از گذر زمان:امام موسی بن جعفر(ع)،تجربه‌های به دست آمده را عامل ادب،و گذر زمـان را عـامل،موعظه و تماشای خلق و خوی‌ دیگران را مایهء مـعرفت،و یاد مرگ را مانعی بـرای گـناهان معرفی می‌کند:«کفی بالتجارب تأدبیا و مـمّر الایـام عظة،و با خلاق من عاشرت معرفه،و بذکر الموت حاجزا من الذنوب و المعاصی‌[۲۰]

4-از‌ نتیجه‌ گـناه:گاهی بـر اثر گناهی، عقوبتی دنیوی بـرای فـرد و یـا افرادی پدید مـی‌آید.تماشای عـقوبت دیگر،خود،مایهء موعظه،پند و عبرت اسـت.اهل سـبت (شنبه)پیمان خود را با خدا شکستند و در روز شنبه‌ به‌ صید ماهی پرداختند، خداوند برا تنبیه ایـشان،عقوبتی مـقرر کرد که مایهء موعظه و پند پرهـیزکاران شـد: «فجعلناها نـکالا لمـا بـین یدیها و ماخلفها و موعظة للمتقین‌[۲۱]»

5-مـرده برای زنده:گاهی‌ عزیزی‌ از ما می‌میرد و یا جنازه‌ای بی‌حرکت در برابر دیدگان ما قرار می‌گیرد و این خـود مـایهء موعظه برای زندگانی است که بـدانند هـمین سـرگذشت بـرای آنـها نیز خواهد‌ بـود.امام‌ صـادق(ع)فرمود:«زمان‌ اگرچه دراز و طولانی باشد،کوتاه‌ است،هر‌ گذرنده‌ای‌ برای فرد مقیم مایهء عبرت است،مرده برای زنده مایهء وعظ اسـت...» المـدة و ان طـالت قصیره،و الماضی للمقیم عبره،و المیت للحی‌ عـظّه،و‌ لیـس‌ لامـس مـضی عـوده،و لاللمـرء من عذثقه‌[۲۲].

6-مرگ قدرتمندان:همه‌ می‌میرند،‌ حتی پیامبر[۲۳]و حتی قدرتمندان، پهلوانان،سیاستمداران و...و در اینجا سخن از خوبی و بدی آن فرد نیست.در آن صورت،مرگ چنان‌ قدرتمندی،مایهء‌ موعظهء‌ ماست.

پانویس

  1. نهج البلاغه،نامهء 31
  2. نهج البلاغه،خطبهء 84
  3. تحف العقول،سخنان علی(ع)
  4. تحت العـقول،امام سجاد(ع)
  5. سورهء بقره،آیه 275
  6. سورهء هود،آیه 78
  7. سورهء بقره،آیه 231
  8. سورهء نحل،آیه 90
  9. سورهء سبا،آیه 46
  10. سورهء‌ نساء،آیه‌ 58
  11. حرمة عرض المسلم کحرمة دمه».رسول خدا(ص)
  12. سورهء نور،آیه 11
  13. سورهء‌ نور،آیه‌ 12 و 13
  14. سورهء نور،آیه 14
  15. سورهء نور،آیه 17
  16. سورهء مجادله،آیات 3 و 4
  17. بحار الانوار،ج‌ 78،صـ‌ 319
  18. نهج البلاغه
  19. نهج البلاغه
  20. الامام موسی بن جعفر(ع)،ج 2،ص 256
  21. سوره بقره،آیه‌ 66
  22. سفینة‌ البحار،ج 2،ص 670
  23. سورهء زمر،آیه 30
بازگشت به مقالات