روایات دلالت بر حقیقت شرعیه درباره واژه معروف نزد شارع دارد

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
روایات دلالت بر حقیقت شرعیه درباره واژه معروف نزد شارع دارد

روایات دلالت بر حقیقت شرعیه درباره واژه معروف نزد شارع دارد

بسمه تعالی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.

«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَی الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ عَلَیْکُمْ مِنِّا سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِینا وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّا لزِیَارَتِکُمْ السَّلَامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَی أولاد الحسین و علی أَصْحَابِ الْحُسَیْن یا لیتنا کنّا معهم فنفوز فوزاً عظیماً.

اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَی ذَلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِی جَاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شَایَعَتْ وَ بَایَعَتْ وَ تَابَعَتْ عَلَی قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِیعاً

اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی شَفَاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لنا قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ الَّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ»

بحث در تعریف موضوع وجوب امر به معروف و وجوب نهی از منکر بود که موضوع دو امر بود. یکی خود معروف، یکی منکَر و یکی امر و نهی که باید مراد از این چهار واژه روشن بشود. معروف یعنی چه، منکر یعنی چه، امر یعنی چه، نهی یعنی چه در مقام تبیین موضوع.

عرض شد که قاعده کلی همان طور که معمولاً در بحث حقیقت شرعیه بیان شده این است که کسی که از کتاب و سنت می‌خواهد استفاده بکند، ابتدائاً در هر واژه‌ای باید ببیند که آیا شارع یک حقیقت شرعیه‌ای یا متشرعیه‌ای در این واژه دارد یا ندارد، حالا به نحو وضع تعیین یا تعیّنی. تعیینی هم گفتیم که انحایی داشت. ابتدائاً باید این را ملاحظه کنیم و اگر این نبود، بعد آن چه که عرف عام می‌فهمند، باید آن واژه را و آن جمله را حمل بر ما یفهمه العرف العالم بکنیم. و اگر این نشد، آن وقت ما فی اللغة، حمل بکند بر آن چه که در لغت هست. چون بالاخره شارع از این کلام چیزی را اراده کرده، حقیقت شرعیه نیست که بگوییم آن را اراده کرده، حقیقت عرفیه خاصی هم ندارد، بنابراین ما فی اللغه آن را اراده کردیم.

دلیل این مطلب را هم عرض کردیم قبلاً که ظهورات تصدیقیه مبتنی بر ظهور حال است و الا خود لفظی که از کسی صادر می‌شود که دلالت نمی‌کند بر این که چه اراده کرده، چه کسی اراده بکند چه اراده نکند در مقام لفظ همان است، طوطی هم همین را می‌گوید و انسان هم همین را می‌گوید. چرا ما از کلام شخص می‌فهمیم که چه مراد او هست، استظهار می‌کنیم، این براساس یک ظهور حالی است که شخص دارد. حالا یا ظهور حالی که کل مطلب را تتمیم می‌کند یا ظهور حالی که به ضمّ حکم عقلی تتمیم می‌شود. یعنی آن که ضمّ می‌خواهد، ضمیمه می‌خواهد، این بود که گفته می‌شود، این ظهور حالش این است که با این کلام مطلبی را بخواهد به من تفهیم بکند، منتقل کند. این که من را مخاطب قرار می‌دهد، رویش را به من کرده و با من دارد صحبت می‌کند، این ظهور حالش این است که می‌خواهد مطلبی را به من منتقل بکند. خب این ظهور حالش است. حالا که می‌خواهد منتقل بکند، این می‌شود پایه یک برهان عقلی و آن این است که این آقا که می‌خواهد منتقل کند چه را می‌خواهد منتقل کند؟ چیزی را که این لفظ هیچ دلالتی و هیچ ارتباطی با او ندارد می‌خواهد منتقل کند؟ این که معقول نیست. پس بنابراین می‌خواهد مطلبی را که بین این لفظ و او یک ارتباطی وجود دارد یا به علقه وضعیه یا به قرینه، آن را می‌خواهد منتقل کند. پس بنابراین به ضم این برهان به آن ظهور حال، کشف می‌کنیم که این مطلب را می‌خواهد بگوید و یا این که نه، از ابتداء اصلاً گفته می‌شود که این آدم اهل لغت است، برای این عرف است، برای این جمعیت است. ما از معاشرت این جمعیت یا بزرگ شدن در این جمعیت، خلاصه به دست آوردیم که این مردم وقتی این جمله را می‌گویند، این لفظ را می‌گویند، این واژه را می‌گویند، این معنا را اراده می‌کنند. ظاهر حال این آدم هم این است که منهم است و یمشی مشیهم و یسلک مسلکهم. ظاهر حال این آدم همین است. پس بنابراین یرید از این جمله، از این لفظ همین که بقیه اراده کردند. پس ظهور حال دیگر کار را تمام می‌کند، احتیاجی نداریم به این که ضم آن برهان را بکنیم. می‌گوییم آقا ظاهر حال این آدمی که یعیش در یک جامعه‌ای، در یک لغتی، ظاهر حالش این است که مشی او و سلوک او مانند بقیه است. بقیه از قرائن، از شواهد، از تجربه‌ها فهمیدیم وقتی این جمله را می‌گویند، این واژه را می‌گویند، این معنا را اراده کردند پس ظاهر حال این آدم هم این است که این همین معنا را اراده کرده و این ظاهر حال چیست؟ حجت است. خب این پایه مطلب بود که ما از این راه می‌فهمیم. این مطلب در کجاست؟ چه به آن بیان اول، چه به بیان دوم، در جایی است که خود شخص یک وضع خاصی را اتخاذ نکرده باشد اما اگر خودش گفته من این واژه‌ها را وضع کردم برای فلان معنا، من به لغت کار ندارم، در عرف هر چه می‌خواهد باشد. من این واژه را وضع کردم برای این معنا خب وقتی که وضع کرد، پس ظهور حالش دیگر منقلب می‌شود که این آدم حالا که این لفظ را می‌گوید بر طبق آن خبری که داده، این معنا را می‌خواهد اراده بکند. به خصوص این یتجلی اظهر اگر ما در وضع فرمایش محقق نهاوندی که إتبعه المحقق الخویی بگوییم. بگوییم اصلاً وضع یعنی تعهد. تعهد به چه کرده؟ که «لا أتکلم و لا أتلفظ بهذا اللفظ الا اذا ارید هذا المعنی». اصلاً وضع یعنی این و ایشان می‌گویند که خب هر آدمی هم واضع است، نه این که واضع یک شخص خاصی بوده، بقیه اتباع می‌کنند. نه، هر شخصی واضع است، هر شخصی این تعهد را دارد. ظاهر حالش این است که این آقا این تعهد را دارد. خب این گفته «لا اتکلم بهذا اللفظ الا اذا ارید این معنا را. پس بنابراین طبق ان تعهد خودش، می‌گوییم همین معنا را اراده کرده.

پس بنابراین این که گفتیم ابتدائاً باید ببینیم حقیقت شرعیه وجود دارد یا ندارد به خاطر این برهان است. ابتدائاً باید ببینیم این حقیقت شرعیه وجود دارد. کما این که این کلام نه فقط در شارع است، در هر متکلمی است که اگر یک وضع خاصی قرار دادند، کسی که در ارتش دارد زندگی می‌کند، خب آن جا گفتند آقا یک واژه‌هایی را فرمانده و فرمان‌بردارها و زیر مجموعه‌اش می‌گوید آقا من در جبهه وقتی مثلاً می‌گویم طوطی، معنایش این است که یعنی حمله کنید. خب آن جا نمی‌تواند بگوید طوطی یعنی آن چه در لغت و عرف گفته می‌شود. این جا وقتی می‌گوید طوطی، طبق آن مواضعه‌ای که خودش کرده و خودش یک حقیقت عرفیه‌ای درست کرده، خب همین مقصودش است. اگر فیلسوف آمد یک حرفی را زد، اگر عارف آمد یک حرفی را زد، گفت «مِی»، نمی‌شود این می را حمل کنیم بر آن می و بگوییم آقا این دارد ...، خب می او یک وضع خاصی دارد، یک معنای خاصی دارد. حالا خوب کرده این کار را کرده یا بد کرده، این چیز دیگری است اما بالاخره این می که می‌گوید، می معنایش آن نیست، چیز دیگری است.

خب بعد اگر این حقیقت شرعیه نبود، می‌گوییم حقیقت عرفیه. چرا؟ برای خاطر این که مخاطب شارع کیست؟ عرف عام است. وقتی عرف عام بود، ظهور حالش پس این می‌شود که می‌خواهد حرفی بزند که این‌ها بفهمند. یا چون دارد با این‌ها حرف می‌زند، اهل این عرف است، ظاهر حالش این است که یرید من جُمله و کلماته و مفرداته، همان که این‌ها یریدون. پس بنابراین می‌گوییم باید این.

اگر این دو تا نشد، قهراً دیگر یتعین آن که در لغت است اراده کرده چون بعد از فرض این که بالاخره اراد بهذا الکلام امراً و بالاخره اراد بهذا الکلام أن ینتقل الی ذهن مخاطبه امراً، این‌ها که مفروض است. خب آن دیگر چیست؟ آن دو تا که نشد، امر آخری غیر از لغت هم که صلاحیت ندارد، کسی علم به آن ندارد.

سؤال: این معنای عرفی نبود؟

جواب: نبود. بله یعنی یک معنای خاص عرفی نبود. خب این جا بر همان معنای لغوی باید حمل بکنیم.

سؤال: ...

جواب: نه، یا اصلاً الان در این عرف این اصطلاح را به کار نمی‌برند ولی در لغت هست.

سؤال: کتب لغت برای فهمیدن معنا در آن عرف فائده ندارد؟

جواب: اعم است. همه جا نه. در کتب لغت چیزی معلوم نیست. ما از کتب لغت خیلی نمی‌توانیم بفهمیم مگر این که تصریح کرده باشد.

سؤال: ...

جواب: ببینید شبیه این می‌ماند. بعضی‌ها یک اسم شناسنامه‌ای و فامیلی شناسنامه‌ای دارند، یک فامیلی مشهور دارند. عرفی یعنی آن که رایج است و همه می‌گویند، ممکن است در لغت هم باشد اما همه هم به کار می‌ّبرند. اما یک چیزهایی هست در لغت هست اما الان به کار نمی‌رود. ممکن است در عرف‌های سابق بوده اما عرف زمان شارع دیگر به کار نمی‌رود. الان یک واژه‌هایی در لغت فُرس هست که الان به کار نمی‌رود خیلی. من یادم می‌آید مرحوم والد قدس سره همین زیر گنبد مسجد اعظم تدریس می‌فرمودند و من هم می‌رفتم، ایشان گاهی یک واژه‌هایی به کار می‌برد که برای جهرم بود. روی صرافت نفس آن واژه‌ها را به کار می‌برد، بعد طلبه‌ها از من می‌پرسیدند یعنی چه؟ خب این جا الان ممکن است در لغت باشد اما الان توجه ندارد ولی در لغت فُرس هم هست. اما تداول ندارد. خب اگر یک چیزی بود که حالا تداول نداشت در زمان شارع ولی به کار برده، خب معنای حقیقت شرعیه که مرادش نیست. عرفیه خاصی هم که الان وجود ندارد، خب قهراً همان لغت را اراده کرده. چیز دیگری اگر بخواهد اراده کرده باشد که خلاف حکمت است. چون لاطریق الیه، لاسبیل الیه. ولی لغت چرا، سبیل و طریق به آن هست.

سؤال: ...

جواب: آن ظهور حال است دیگر. آن ظهور حال حجت است. این ظهور حال بین عقلاء بوده، شارع هم ردع نفرموده و این حجت است.

سؤال: ...

جواب: حالا می‌خواهیم الان منتقل به همین بشویم.

سؤال: ...

جواب: حالا الان.

اما اگر دسترسی پیدا نکردیم، شک کردیم که این، حقیقت شرعیه دارد یا ندارد؟ ما سه حالت داریم؛ تارةً می‌دانیم حقیقت شرعیه وجود دارد. واژه‌هایی را می‌دانیم حقیقت شرعیه یا متشرعیه وجود دارد. این تارةً این چنین است. بعید نیست که بگوییم کلمه صلات این جوری است. چون می‌دانیم معنای صلات در لغت اگر به معنای دعا باشد، در عرف هم اگر باشد ولی شارع که می‌گوید «اذا شککت در صلاتت بین فلان و این‌ها، یک کلمه صلات می‌گوید، خیلی جاها معلوم است منظورش چیست. صوم مقصود الان معلومه چیست. بعید نیست. حالا این‌ها محل کلام هم هست البته، اما عرض می‌کنم بعید نیست. کلمه خمس همین جور است، کلمه زکات همین جور است. خمس یک پنجم، به معنی کسر مشاع به طور مطلق نیست، یک کسر مشاع خاص است. دارای قیود خاصی است و هکذا. پس یک وقت علم داریم به حقیقت شرعیه و یا متشرعیه. این که می‌گوییم شرعیه یا متشرعیه، حالا این هم اصطلاحاتی دارد، الان مقصود من این است، بر حسب اصطلاح مثل شهید صدر حقیقت شرعیه را برای زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌گوید و حقیقت متشرعیه هم برای زمان ائمه اطهار علیهم السلام. این اسمش بود حقیقت متشرعیه، آن را می‌گویند حقیقت شرعیه.

خب این قسم اول.

قسم دوم این است که می‌دانیم حقیقت شرعیه نیست و یک واژه‌ای می‌دانیم حقیقت شرعیه نیست. کلمه «ماء» می‌دانیم حقیقت شرعیه ندارد. می‌گوید «إغسل بالماء، توضأ بالماء» خب می‌دانیم ماء حقیقت شرعیه ندارد. این هم قسم ثانی است.

یک جایی هست شک می‌کنیم که این حقیقت شرعیه دارد، ندارد. خب آن جایی که ما شک کردیم آیا حقیقت شرعیه دارد یا ندارد، باید چه بکنیم؟ اصل این است که بگوییم حالا وقتی نمی‌دانی، دیگر حمل بکن بر معنای عرفی یا بر معنای لغوی علی الترتیب یا نه این جا اجمال پیدا می‌کند.

خب این جا اقوالی است و انظاری است. بعضی‌ها می‌گویند بله اصل همین است که وقتی دیگر حقیقت شرعیه احراز نشد، همین که احراز نشد، باید حمل بکنیم بر معنای عرفی ثم لغوی. یک قول هم این است که نه این موارد اجمال پیدا می‌کند. مردد هستیم. یک قول سوم تفصیل است و آن تفصیل این است که یک وقت یک شواهدی، قرائنی، یک چیزهایی وجود دارد که ما را در شک می‌اندازد، فقط صرف احتمال ذهنی نیست که لعل این جا یک اصطلاح خاصی داشته باشد، نه یک شواهدی و قرائنی وجود دارد که ولو آن شواهد و قرائن به حد اطمینان نیست، به حد قطع نیست و شواهد و قرائنی هم نیست که حجت باشد تا بتوانیم براساس آن حکم و قضاوت بکنیم ولی انسان را دو دل می‌کند، این جا اجمال پیدا می‌شود اگر این جور چیزهایی باشد چون آن ظهور حال دیگر احراز نمی‌شود و ما یک بنای عقلایی هم احراز نکردیم که در این موارد بر این باشد که بگویم ان شاء الله همان معنای عرفی را اراده کرده. ان شاء الله ما نداریم این جا.

اما اگر نه فقط صرف یک شک بدوی بدون شاهد و قرینه‌ای است؛ این جا نه، بناء عقلاء بر این نیست. کسی که این شک‌ها را بکند، یذمّونه. این چیست. دارد مثل مردم دارد حرف می‌زند دیگر. این هم یک نظر سومی است که علی الاقوی این نظر سوم درست است.

خب حالا ما بعد از این که این امر را تکرار کردیم با یک مقدار اضافات بر این که الان قاعده دست‌مان باشد، قبل از تعطیلات عرض کرده بودیم اصلش را.

حالا در مانحن فیه این واژه معروف و واژه منکر. ما دو بیان آوردیم. یک بیان اقتضاء می‌کرد که بگوییم حقیقت شرعیه دارد که آن را مناقشه کردیم. یک بیان هم بیانی بود که می‌گفت حقیقت شرعیه ندارد که مقتضایش این بود که حقیقت شرعیه نیست یا شاید تعبیر صحیح‌تر این بود که بیان دوم مناقشه شد در آن، بگوییم آن لایتقضی الا از این که ما احراز نمی‌توانیم بکنیم. چون شارع داعی ندارد.

خب حالا امروز می‌خواهیم عرض بکنیم به یک روایات متعدده‌ای برخوردیم که این روایات متعدده به یک منظر می‌تواند دلیل باشد بر این که لعل حقیقت شرعیه باشد. به یک منظر می‌تواند همین قواعدی که به آن اشاره کردیم به آن‌ها ناظر باشد. حالا این روایات را بخوانیم تا بعد ببینیم که در مقابل این روایات باید چه عرض بکنیم.

این در کتاب نکاح کافی شریف، جلد پنجم «باب صفة مبایعة النبی صلی الله علیه و آله عن نساء». در سوره مبارکه ممتحنه این آیه شریفه وجود دارد؛ آیه ۱۲ از سوره مبارکه ممتحنه:

«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذا جاءَکَ الْمُؤْمِناتُ یُبایِعْنَکَ عَلی أَنْ لا یُشْرِکْنَ بِاللَّهِ شَیْئاً وَ لا یَسْرِقْنَ وَ لا یَزْنینَ وَ لا یَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لا یَأْتینَ بِبُهْتانٍ یَفْتَرینَهُ بَیْنَ أَیْدیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا یَعْصینَکَ فی مَعْرُوفٍ فَبایِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ»

این روایات راجع به این آیه مبارک و این جمله «وَ لا یَعْصینَکَ فی مَعْرُوفٍ» وارد شده.

خب چند روایت است.

روایت اول: معتبره ابان

روایت اولی که عرض می‌کنیم معتبره ابان عن أبی عبدالله است؛

«عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ، عَنْ أَبَان عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام،...

که این معتبر است به وجهین؛ هم به این که اشخاصی که در سند واقع شدند همه‌شان من الثقات هستند. و دوم از جهت این که در کافی شریف وجود دارد.

قَالَ: «لَمَّا فَتَحَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَکَّةَ بَایَعَ الرِّجَالَ،...

ببینید برای اوائل اسلام هست این.

ثُمَّ جَاءَ النِّسَاءُ یُبَایِعْنَهُ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ:...

مردم آمدند بیعت کردند، بعد خانم‌ها آمدند بیعت کنند. خانم‌ها که آمدند بیعت کنند، خدای متعال آیه نازل کرد که این‌ها به این شرط می‌توانی با آن‌ها مبایعه کنی و بیعت کنی. شرطش چیست؟ همین‌ها که خواندیم.

... یُبایِعْنَکَ عَلی أَنْ لا یُشْرِکْنَ بِاللَّهِ شَیْئاً....

در مردها این حرف‌ها ولی این جا برای خانم‌ها سخت‌تر گرفته شد.

وَ لا یَسْرِقْنَ وَ لا یَزْنِینَ وَ لا یَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لا یَأْتِینَ بِبُهْتانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ...

که این فراز معرکة الآراء در تفسیر که یعنی چه؟ یعنی بچه ملغوط را، شوهر رفته مسافرت و نیست، بعد از این که او رفته یک بچه‌ای را ملغوط بوده یعنی آن پیدا کرده از یک جایی، سر راهی، جایی بوده، بردارد و بعد شوهرش که می‌آید می‌گوید این برای تو هست، این بچه ما هست. ما دو تا زن و شوهر. بعضی‌ها به این حمل کردند، بعضی‌ها نه، حمل کردند بر زنا. آن وقت « بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ» یعنی چه؟ این‌ها حرف خیلی دارد، حالا این‌ها فعلاً بحث ما نیست که وارد آن‌ها بشویم.

وَ لا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ...

اگر قول می‌دهند، شرط می‌کنند، تعهد می‌کنند که «وَ لا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ» آن وقت؛

فَبایِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ.

خب این آیه شریفه که نازل شد:

فَقَالَتْ هِنْدٌ: أَمَّا الْوَلَدُ، فَقَدْ رَبَّیْنَا صِغَاراً، وَ قَتَلْتَهُمْ کِبَاراً...

خب این که خرده شیشه داشته این هند، این جا یک طعنه‌ای به حضرت زد. گفت آقا بچه‌هایی که حالا داری سفارش می‌کنی و از ما التزام می‌گیری که «و لایتقلن اولادهن»، خب ما بچه‌ها را که بزرگ کردیم ولی شما آمدید کشتید آن‌ها را. خب حالا آن طبق آن خباثتی که داشت این حرف را به محضر مبارک رسول الله گفت.

وَ قَالَتْ أُمُّ حَکِیمٍ بِنْتُ الْحَارِثِ بْنِ هِشَامٍ- وَ کَانَتْ عِنْدَ عِکْرِمَةَ بْنِ أَبِی جَهْلٍ-: یَا رَسُولَ اللَّهِ، مَا ذلِکَ الْمَعْرُوفُ الَّذِی أَمَرَنَا اللَّهُ أَنْ لَانَعْصِیَنَّکَ فِیهِ؟

آن معروفی که خدا دستور داده در این آیه که ما عصیان نکنیم تو را در آن معروف چیست؟

قَالَ: لَاتَلْطِمْنَ خَدّاً،...

به گونه‌هایتان لطمه وارد نکنید، سیلی به صورت نزنید.

وَ لَا تَخْمِشْنَ وَجْهاً،...

صورت‌هایتان را نخراشید.

وَ لَا تَنْتِفْنَ شَعْراً،...

موهای خود را نکنید.

وَ لَا تَشْقُقْنَ جَیْباً،...

یقه‌ها را پاره نکنید و ندرید.

وَ لَا تُسَوِّدْنَ ثَوْباً،...

لباس‌تان را سیاه نکنید

این‌ها همه رسم‌هایی بوده که در جاهلیت بوده. وقتی کسی‌شان فوت می‌شد این کارها را می‌کردند.

وَ لَا تَدْعِینَ بِوَیْلٍ؛ فَبَایَعَهُنَّ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَلی هذَا.

خب بعد دیگر وارد می‌شود که حالا...

فَقَالَتْ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، کَیْفَ نُبَایِعُکَ؟ ...»

چطور دست بدهیم همین جور که مردها دست می‌دادند؟ بعد دارد که حضرت فرمود نه، مثلاً من به خانم‌ها دست نمی‌دهم، مصافحه نمی‌کنم. ظرف آبی را آوردند. حضرت دست‌شان را در آن ظرف آب کردند، بعد دست‌شان را بیرون آوردند، نه همان طور گذاشتند آن جا باشد. دست‌شان را بیرون آوردند و گفتند حالا یکی یکی مثلاً بیایید دست‌تان را در این آب بکنید، خود این مبایعه با من هست.

خب این جا چند مطلب در این روایت مشاهده می‌شود.

یک این که «ما ذلک المعروف الذی»، چرا سؤال کرد این ام حکیم که آن معروف چیست؟ خب اگر معروف یک معنای عرفی دارد، یک معنای واضحی دارد برای چه سؤال کرده؟ این یک مطلب است. پس بنابراین سؤال دارد می‌کند.

دو؛ این که رسول خدا صلی الله علیه و آله نفرمودند سؤال ندارد، خب مگر من گفته بودم «اغسل بالماء» سؤال می‌کردید ماء یعنی چه؟ آن کدام آب است که شما می‌گویید با آن وضو بگیر. «توضؤوا بالماء» آقا آن آبی که ما باید با آن وضو بگیریم کدام است، آب دریاست، آب چاه است، آب قلیل است، آب کر هست؟ خب این جا گفته اگر این معروف مثل آن است، احتمال حقیقت شرعیه در آن نیست، احتمال این که یک معنای خاص و ویژه‌ای مراد باشد از آن در آن نیست، چرا سؤال کرده؟ و چرا حضرت نفرمودند این که سؤال ندارد؟ پس یکی این که او سؤال کرده، دو؛ حضرت در مقام نفرمودند این که سؤال ندارد. و این مثل آن‌ها است.

سه؛ این که مشخص کردند که این‌ها است. چون مبایعه معاهده است. در معاهده باید منضبط باشد. نمی‌شود یک چیزی منضبط نباشد و بگوییم ما معاهده کردیم یک کارهایی را، حالا آن کارها چیست؟ معاهده وقتی می‌خواهند بکنند باید مردد نباشد، منضبط باشد یعنی همین‌ها و لاغیر. چون دارند معاهده می‌کنند. حضرت در همین‌ها محصور فرمودند که «لَاتَلْطِمْنَ خَدّا» و تا آخر که خواندیم.

پس این سه تا مطلب این جا وجود دارد.

خب حالا این جا باید تفکر کنیم. حالا یک روایت دیگرش را هم بخوانیم بعد و تحلیل بکنیم چرا این حُکیم سؤال کرده؟ احتمال حقیقت شرعیه می‌داد که شاید آن‌ها دیده بودند. آن هم ببینید که این روایت در چه زمانی است، اوائل اسلام هم هست. احتمال حقیقت شرعیه می‌داد؟ می‌گفت خب ما باید اول ببینیم حقیقت شرعیه دارد یا چیز خاصی مقصود است یا نه. یا مثلاً بگوییم احتمال می‌داده که بله قرآن اصل تشریعات را دارد بیان می‌کند، به اطلاقاتش نمی‌شود تمسک کرد کما یقوله بعض. چون قرآن وَرَدَ به خاطر اصل تشریع، اما اطلاقات، اطلاق ندارد. به خاطر این سؤال کرد؟ یا نه، به خاطر این که قرآن قبل از معنا کردنِ «مَن خوطب به» که محمد و آل صلوات الله علیهم اجمعین هستند، روی مذاق مثل بعضی اخباریین نمی‌شود به آن عمل کرد. از این جهت می‌گوید خب آقا معنا کنید. از این جهت دارد سؤال می‌کند. یا از جهت این است که این‌ها یک شواهد و قرائنی داشتند، آن معنای سوم که یک جاهایی معروف یک معنای دیگری داشته، در آیات دیگر یا جاهای دیگر، از این جهت داخل آن موردی می‌شود که شک دارند. این چیست، کدام از این‌ها است؟

سؤال: ...

جواب: معروف دیگر.

سؤال: ...

جواب: حالا تا ببینیم. معروف چیست؟ آن معروفی که خدا فرموده خب معروف، معروف است دیگر. مثل این که شما بگوئید آب مصادیقش معلوم نیست. خب معروف هر چه هست.

سؤال: ...

جواب: بله این چیزهایی که ما می‌گوییم یک چیزهای من درآوردی که نیست. شما که این قدر در اصول بحث می‌کنید که معنای حرفی چیست، خب هفت تا، هشت تا مسلک‌های دقیق هست. همین بچه دو ساله هم می‌گوید «جئنی بماء» این ب یعنی چه. این‌ها یک چیزهایی است که.... می‌گویند استادی منطق تدریس کرد بعد به طلابش گفت بروید در بازار و بیایید. وقتی آمدند گفت چه در بازار دیدید؟ گفت هیچی. گفت پس منطق را نفهمیدید. ما چیزهایی که در قالب‌های علمی می‌گوییم همین‌هایی است که بین مردم است. این یک واقعیاتی است، یعنی آن‌ها...، در مردم اصل تشریع اطلاق ندارد. می‌خواهد اصل مطلب را بگوید. حالا ما می‌آییم این جا قلمبه و سلمبه‌اش می‌کنیم، در عبارات خاص می‌ریزیم و الا همان است. مردم می‌گویند اصل مطلب را می‌خواهد بگوید حالا اطلاق داشته باشد عیب ندارد. می‌خواهد بگوید هر جایی، هر صورتی، هر فرضی...، حالا این جا هم دارد همین را می‌گوید. می‌گوید قرآن برای اصل این است، فهمیدند قرآن برای این است که اصل احکام را بگوید، خصوصیات. «وَ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْت‏» خب این حج چه جوری باید انجام داد، شرائطش چیست، استطاعتش چه شرایطی دارد و هکذا بقیه تشریعات. البته این حرف درست نیست، فی الجمله درسته نه بالجمه درسته. می‌گوییم لعل، این‌ها را داریم فعلاً برای بحث داریم عرض می‌کنیم که این‌ها ممکن است در ذهن کسی بیاید. تعیین کرد کدامش است.

حدیث دوم

حدیث ۳ همین باب هست:

«عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا...

یعنی محمد بن یعقوب عن عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا

عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَی عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَزَّاز عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع...

می‌شود مرسله ابو ایوب خزاز عن رجل. این روایت خب به حسب سند اعتبار ندارد چون مرسله هست اما به حسب این که در کافی نقل شده طبق آن مسلک اعتبار دارد.

فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ قَالَ الْمَعْرُوفُ أَنْ لَا یَشْقُقْنَ جَیْباً وَ لَا یَلْطِمْنَ خَدّاً وَ لَا یَدْعُونَ وَیْلًا وَ لَا یَتَخَلَّفْنَ عِنْدَ قَبْرٍ...

کسی می‌مرد، دیگر پای آن قبر مثلاً مدت‌ها؛ یک سال، چقدر همین جور باقی می‌ماند.

وَ لَا یُسَوِّدْنَ ثَوْباً وَ لَا یَنْشُرْنَ شَعْراً.»

موهای‌شان را پریشان نکنند.

«الْمَعْرُوفُ أَنْ لَا»، این طبق همان بیانی که گفتیم در «المعروف ما امرتم به و المنکر ما نهیتم عنه» دلالت بر حصر می‌کند. «المعروف أن لایشققن»، خب این جا این روایت هم دلالت می‌کند که از این واژه معروف یک چیز خاصی اراده شده. حتماً در عرف و در لغت این‌ها نیست. یعنی منحصر در این‌ها نیست. ممکن است این‌ها مصادیقش باشند. اما این‌ها نیست، حضرت می‌فرماید این است، این یک احتمال در ذهن ما ایجاد می‌کند که پس نکند کلمه معروف یک معنای ویژه‌ای دارد در شرع، «تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر»، نه هر چیزی که خوبه و هر چیزی که بد هست ایجاد این معنا را می‌کند.

روایت سوم

«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ سَمَاعَةَ الْخُزَاعِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِی الْمِقْدَامِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع...

سند غیر از علی بن اسماعیل، به یک وجوهی قابل تصحیح هست اما علی بن اسماعیل مرددٌ بین عدة اشخاص که لم یثبت وثاقة بعضهم. به معجم رجال الحدیث نگاه بکنید، روشن است دیگر، این افراد را می‌بینید که به این طبقه هم می‌خورند. و بعضی‌هایشان هیچ مطلبی راجع به آن‌ها نیست، نه از توثیقات خاص و نه توثیقات عام. و ما راهی برای این که احراز کنیم وثاقتش را نداریم. فلذا من حیث السند اشکال دارد اما از حیث این که در کافی شریف هست باز اعتبار دارد روی آن مبنا.

خب قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع

امام باقر سلام الله علیه

یَقُولُ تَدْرُونَ مَا قَوْلُهُ تَعَالَی- وَ لا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ...

می‌دانید این فرمایش خدا یعنی چه؟ خب اگر چیز واضحی است ،معروف معنای عرفی را دارد، واضح است، خب این چه سؤالی است از حضرت.

قُلْتُ لَا...

نه.

پس هم سؤال امام که معلوم می‌شود یک معنای عام عرفی واضحی، همین که مردم از معروف می‌فهمند و از منکر می‌فهمند نیست، حالا منکرش این جا نیست، معروف است. دوم این که این عمرو بن ابی المقدام که مرد بزرگی هم هست. به رجال که نگاه کنید آدم عادی نیست. می‌گوید نه.

قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ لِفَاطِمَةَ ع إِذَا أَنَا مِتُّ فَلَا تَخْمِشِی عَلَیَّ وَجْهاً وَ لَا تَنْشُرِی عَلَیَّ شَعْراً وَ لَا تُنَادِی بِالْوَیْلِ وَ لَا تُقِیمِی عَلَیَّ نَائِحَةً قَالَ ثُمَّ قَالَ هَذَا الْمَعْرُوفُ الَّذِی قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَل‏.»

فرمود پیامبرصلی الله علیه و آله به صدیقه طاهره سلام الله علیها این‌ها را فرمود. بعد فرمود «هذا المعروف»، این معروف همین است. همین‌ها است که پیغمبر به فاطمه فرموده.

خب این جا هم پس بنابراین این روایت هم از سه منظر؛ یک، این که حضرت سؤال کردند. این سؤال کردن لایتناسب با این که این یک معنای عرفی واضحی داشته باشد. اگر همان معنای عرفی است که سؤال ندارد. دوم این که مسؤول، آن کسی که مورد سؤال شد گفت «لا » نمی‌دانم. سوم این که در آخر کار حضرت فرمود «هذا هو المعروف»، این همان معروفی است که در آیه شریفه مقصود است.

سؤال: ...

جواب: بله حالا این هم یک مطلبی است که حالا بعداً خواهیم گفت که این‌ها حالا چطور «لایعصینک فی المعروف»، البته خب یک جوابش حالا مثلاً این است که عدم انجام این‌ها. نکردن ویله است و نشر نکردن شَعره است. همان طور که قبلاً گفتیم معروف فقط فعل نیست و لذا اشکال کردیم به آن تعریف مدرسی که فعلی است که کذا. گفتیم ترک هم همین طور است. این از آن روایاتی است که باز شاهد بر همین مسأله است که تروک را دارد مصداق معروف قرار می‌دهد.

سؤال: ...

جواب: حالا بگذار معروف آن‌ها معلوم بشود. این لازم نیست معروف نساء. معروف رجال در روایات هست. جهاد هست و یک چیز دیگری. حالا دو تا امر در آن روایات ذکر شده که وقتی مبایعه با آن‌ها می‌شد حضرت براساس آن روایات دو تا مطلب از آن‌ها التزام می‌گرفتند. یکی جهاد بود اما با خانم‌ها که جهاد بر خانم‌ها نیست اما این‌ها است. این التزام است.

سؤال: ...

جواب: چرا انجام دادنش هم منکر است. چه اشکالی دارد یک چیزی ترکش معروف باشد و انجامش منکر باشد. مثل این که ترک معروف‌ها ممکن است منکر باشد. یعنی ترک نماز کار بدی است، منکر است.

سؤال: ...

جواب: نخیر. احتمال که می‌دهیم راست باشد، سندش هم درست نباشد. یقین که نداریم این‌ها دروغ است. خب سندش هم درست نباشد ولی احتمال ایجاد می‌کند اگر می‌خواهید احتمال ایجاد بکنید.

سؤال: نه می‌خواهم ببینم پس چرا سندش را مثلاً بررسی می‌کنید؟

جواب: برای این سندش را بررسی می‌کنیم که حجت داریم.

سؤال: ما فقط الان در مقام این نیستیم که ...

جواب: نه گفتیم حالا این روایت را بخوانیم، این روایت را که خواندیم و جهاتی که در روایت هست به آن توجه بکنیم، حالا از این روایات اگر اثبات کردیم حقیقت شرعیه هست، اگر مدلول این روایات این می‌شود، پس کلمه معروف حقیقت شرعیه دارد. فرق معروف این جا با جاهای دیگر چیست؟ پس اگر هم حقیقت شرعیه است یعنی باید بگوییم مشترک لفظی است لابد. حقایق شرعیه دارد چون مسلّم است که «یأمرون بالمعروف» آن جا هم مقصود این است که «و ینهون عن المنکر» یعنی فقط به این‌ها؟ آن معروف آن‌ها هم یعنی همین‌ها فقط؟ این جا معروف را شارع یک چیز خاصی اراده کرده. خب معروف آن جا چه؟ ممکن است چیز دیگری اراده کرده باشد.

پس فی الجمله این روایات بگوییم دلالت می‌کند بر این که حقیقت شرعیه هست. دوم این که نفس این روایات باعث می‌شود ما نتوانیم کلمه معروف را در جاهای دیگر همین جور باطلاقه بما له من المعنی العرفی و اللغوی حمل بکنیم. چرا؟ چون حداقلش این است که شک می‌کنیم. می‌گوییم لعل این جا که این جوری است، آن‌ها هم همین جور باشد چون هیچ فرقی که نیست. در قرآن آن جا فرموده «یأمرون بالمعروف» و آن جا فرموده چه، همه جا کلمه معروف به کار برده. این هم از روز اول ببینید این جوری بوده؛ پیامبر همان موقع که آیه نازل شده سؤال کردند این معروف‌ها چیست که آن روایت معتبره ابان بود. تا زمان امام باقر سلام الله علیه ایشان هم سؤال می‌کنند خب شما بگویید این یعنی چه این. یک قرن و نیم تقریباً گذشته باز هم سوال میکنند. همان روز نزولش سؤال می‌کنند. بعدها هم سؤال می‌شود، از امام باقر، امام صادق سلام الله علیهما به حسب این نقل‌ها وجود دارد این‌ها.

خب پس این جور نیست که این شک ما بلاشاهدٍ باشد. یک شک بدوی باشد، که گفتیم که اگر این جوری بود حمل بر معنای عرفی و ... میشود، نه. خب حالا ما تازه این قدر این‌ها را من دیشب نگاه می‌کردم. شما اگر توجه بفرمایید حالا باید ما آن آیات دیگر را هم روایات ذیلش را نگاه کنیم، لعل یزید فی الامر شیئاً و اشیاء. ممکن است مثلاً آن جا «عاشروهن بالمعروف» بگوید آقا این معروف یعنی این. پس معلوم می‌شود یک چیز خاصی مقصود است. آن‌ها را هم حالا ان شاء الله روایاتش را امشب در تفسیر برهان، تفسیر نورالثقلین یا کنز الدقاق که روایات را در ذیل آیات می‌آورند، ان شاء الله مراجعه بفرمایید ببینید آیا ما مواردی ...، هر چه این‌ها اگر ما ببینیم دامنه‌اش گسترده‌تر بشود و روایات بیشتری باشد خب امر از این جهت مشکل‌تر می‌شود.

روایت چهارم

خب ما یک روایت چهارمی هم در مقام داریم که کافی آن روایت را نقل کرده که در تفسیر قمی است و در تفسیر برهان از تفسیر قمی علی بن ابراهیم نقل می‌کند.

«علی بن ابراهیم قال أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّد....

که این احمد بن محمد بن عیسی یا احمد بن محمد بن خالد برقی است.

عَنْ عَلِیٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ وَ لا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ، قَالَ: هُوَ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِنَّ مِنَ الصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ- وَ مَا أَمَرَهُنَّ بِهِ مِنْ خَیْر.»

این یک معنای دیگری دارد می‌گوید، یک معنای وسیعی دارد می‌گوید که «هُوَ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِنَّ مِنَ الصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ- وَ مَا أَمَرَهُنَّ بِهِ مِنْ خَیْر.». این روایت با این معنایی که دارد می‌کند، این همان بعضی معانی عرفی و لغوی است که خواندیم لغویین و عرف می‌گفتند معروف یعنی همین، یعنی چیزهایی که خدا امر به آن کرده و هر کار خیری. این روایت را داریم.

آیا این روایت با آن روایات تعارض می‌کند؟ جمع بین این‌ها چیست و هم چنین آیات دیگر و روایات دیگر ان شاء الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله.


بازگشت به دروس خارج