روایات دال بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر
محتویات
ترک امر به معروف و نهی از منکر سبب هلاکت امتها
اگر کسی امر به معروف و نهی از منکر نکند، در روایت از او تعبیر به مراهن و همراهی کننده با منکر تعبیر شده بود، لذا امکان دارد که امر به معروف توسعه داشته باشد نه اینکه فقط مستقیماً امر به منکر یا نهی از معروف نماید، بلکه کسی که تشویق به امر به معروف نمی کند یا نهی از منکر نمی نماید او نیز همراهی با منکر یا عدم همراهی با معروف دارد یعنی در مسیر ترغیب به منکر و نهی از معروف قرار دارد
امنیت اسلامی، راهکارهای تأمین امنیت
ترک امر به معروف و نهی از منکر سبب هلاکت امتها میشود
بررسی سند وصیت امیرالمؤمنین (علیه السلام)
بحثی پیرامون محمد ین اسماعیل ارائه شد گرچه که نسبت به ایشان مجال برای بحث وسیع است زیرا بالغ بر 900 روایت از ایشان نقل شده و نیاز به تدوین مقاله نسبت به ایشان می باشد. در 3 زمینه باید تحقیق شود: 1-مقصود ازمحمد بن اسماعیل که به صورت مطلق در اسناد روایات آمده است چه کسی است؟ 2-آیا محمد بن اسماعیل بند فر توثیق شده یا راهی برای اثبات وثاقت ایشان وجود دارد؟ 3-آیا در فرض مجهول بودن ایشان می توان راهی برای تصحیح اسناد کافی به دست آورد؟
و در جلسه قبل به اجمال نسبت به هریک از این سؤالها بحث کردیم ولی جا دارد بیشتر به آن پرداخته شود، به عنوان نمونه مرحوم میرداماد از محمد بن اسماعیل نیسابوری تجلیل کرده اند و او را متکلم و محدث فاضل می داند و اینکه اگر کسی آگاه به جلالت او باشد شک نخواهد کرد در وثاقت او و هیچ نیازی به اثبات وثاقت او ندارد، ولی در مقابل برخی از بزرگان او را مجهول شمرده اند، لذا جای بحث وجود دارد.
حتی ذهبی در میزان الاعتدال او را ستوده است ولی می گوید ایشان در 6 سال آخر عمرشان توانایی تکلم نداشتند و لذا من نسبت به روایاتی که در سالهای آخر عمرشان از ایشان نقل کرده اند احتیاط می کنم. لذا با یک مجهول نمی توان بحث در ایشان را تمام کرد.
لذا هریک از بحثهای سه گانه فوق جای بحث بیشتر و حتی تدوین مقاله دارد، زیرا با روشن شدن این ابهامات وضعیت بسیاری از روایات ما نیز روشن خواهد شد.
فضل بن شاذان: ایشان از اجلاء و ثقات و از اصحاب امام هادی (ع) و امام عسکری (ع) می باشند. در روایتی از امام حسن عسکری آمده است که من غبطه می خورم به خراسانی ها به سبب وجود فضل در میان آنها و به نظر می رسد جناب فضل بن شاذان در دوره خودشان از شیخ صدوق محوریت بیشتری در شیعه داشته اند، مراجعات زیادی به ایشان می شده و اگر در ری یا بغداد می بودند بسیار بیشتر مطرح می شدند.
عبد الرحمن بن حجاج: ایشان همان حجاج بیاع السابری [1] می باشند، ایشان از اصحاب امام صادق (ع) و امام کاظم (ع) و کثیر الروایه هستند و حتی به دیدار امام رضا (ع) رفته اند.
نکته ای که وجود دارد گفتار نجاشی است که در یک برهه ای به او را کیسانی [2] شمرده اند، و لذا به دیدار امام رضا (ع) رفته اند و به تشیع برگشته اند، البته این اتهام مطرح نسبت به ایشان خیلی واضح نمی باشد، زیرا بهنظر می رسد در آن برهه دین وسیاست به هم آمیخته بوده است، لذا فرق سیاسی خیلی زود رنگ وبوی اعتقادی می گرفتند و یا مورد داوری اعتقادی قرار داشتند، به عنوان نمونه کسانی که به عنوان متنبی در عصر خود شناخته می شدند شورشیانی بودندکه ادعای نبوت می کردند، ویا کسانی که فراتر از عقول عامه مردم در مورد ائمه صحبت می کردند یا اسرار ائمه را فاش می کردند بسیار زود متهم به غلو می شدند و...لذا نمی توان نسبت به آنچه که به افراد نسبت داده شده است خیلی مطمئن بود بلکه نیازمند دقت است؟ از طرف دیگر گاهی این الفاظ دارای معانی خاصی در هر دوره ای می باشد. در هر صورت ایشان از روات تفسیر قمی هستند و باید توجه داشت که اگر از عبد الرحمن بن حجاج قصد نقل روایت از کتاب صدوق داشته باشیم بهتر است که تحویل سند با طریق شیخ نمائیم، زیرا طریق صدوق به عبد الرحمن ضعیف می باشد.
صفوان بن یحیی: از اجلاء و ثقات واز اصحاب امام جواد (ع) و امام رضا (ع) وامام کاظم (ع) می باشند؛ و همچنین از روات تفسیر قمی و کامل الزیارات نیز هستند.
نتیجه بررسی سندی
به لحاظ سندی دارای سندی محکم می باشد و حتی محمد بن اسماعیل نیز مشکلی در سند ایجاد نکرد و با این سند مانیازی به ترکیب اسناد فقره دوم نیز نداریم که فقره دوم خودش دارای اسناد متفاوت و زیادی می باشد، ولی در هر صورت مشکلی وجود ندارد و می توان به این روایت اتخاذ نمود.
روایت دیگر
عُثْمَانُ بْنُ عِیسَى عَنْ فُرَاتِ بْنِ أَحْنَفَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: وَیْلٌ لِمَنْ یَأْمُرُ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَى عَنِ الْمَعْرُوفِ[3]. [4]
بررسی سندی
عثمان بن عیسی: عثمان بن عیسى الرؤاسی: العامری م واقفی له کتاب المیاه رأیته فی کتاب العجالة الرؤاسی بضم الراء و الهمزة المفتوحة بعدها منسوب إلى الرؤاس بن کلاب بن ربیعة [بن] عامر بن صعصعة بن معاویة بن بکر بن هوازن و رأیت فی تصنیف بعض أصحابنا الرواسی بفتح الراء و تشدید الراء و الصحیح أنه مولى بنی رؤاس کان شیخ الواقفة و وجهها و أحد الوکلاء المعتمدین بمال موسى علیه السلام سخط علیه الرضا علیه السلام ثم تاب و بعث بمال أبیه إلیه و کان یروی عن أبی حمزة الثمالی رأى فی منامه أنه یموت بالحیر فخرج إلیه فمات فیه و رجع أبناؤه إلى الکوفة. [5]
ولی در عین حال از روات تفسیر قمی و کامل الزیارات است و شیخ طوسی در عدة او را توثیق نموده است و گاهی با لقب عیسی العامری و گاهی با لقب عیسی الکلابی مطرح شده است.
او از امام کاظم (ع) و امام رضا (ع) و امام جواد (ع) روایت کرده است و طریق شیخ بهایشان صحیح است و بیش از 700 روایت از ایشان نقل گردیده است.
فُرَاتِ بْنِ أَحْنَفَ
فرات بن أحنف العبدی، قال الشیخ الطوسی ره إنه یرمى بالغلو و التفویض فی القول و قال ابن الغضائری فرات بن أحنف کوفی روى عن علی بن الحسین و أبی جعفر و أبی عبد الله علیهم السلام کما زعموا أنه غال کذاب لا یرتفع به و لا یذکر و قال ابن العقیقی إنه کان زاهدا رافضا للدنیا ثم قال عن بعض مشایخه من أهل الکوفة أنه کان یقول إن فی محمد شیئا من القدیم... البته در طبقه امام صادق (ع) فرات بن احنف هلالی گفته است؛ و باتوجه به تائید علامه حلی اگر تضعیف ابن غضائری را نپذیریم، کما اینکه برخی به تضعیفات او توجه ندارند، می شود روایات او را پذیرفت.
بررسی دلالی روایت
با توجه به روایتی که از امیرالمؤومنین بیان شد و تقابلی که ذکر کردیم به این بیان که اگر کسی امر به معروف و نهی از منکر نکند و انکار منکر نکند، در روایت از او تعبیر به مراهن و همراهی کننده با منکر تعبیر شده بود، لذا امکان دارد که امر به منکر توسعه داشته باشد نه اینکه فقط مستقیماً امر به منکر یا نهی از معروف نماید، بلکه کسی که تشویق به معروف نمی کند یانهی از منکر نمی نماید او نیز همراهی با منکر یا عدم همراهی با معروف دارد یعنی در مسیر ترغیب به منکر و نهی از معروف قرار دارد و از طرف دیگر در روایات آمده است، افرادی که شکر از احسان دیگران نمی کنند مانعین از خیر هستند، زیرا اینگیزه افراد در انجام کار خیر را از بین می برند، اگر مااین توجیه را بپذیریم و افرادی را که افرادی را که امر به معروف و نهی از منکر نمی کنند را آمر به منکر و ناهی از معروف بر شماریم در نتیجه دلالت روایت بر مطلب ثابت است.
شاهد بر این مدعی این است که امر به معروف دستور دادن به معنای مصطلح نمی باشد و به معنای وادار کردن یابازداشتن نیست و این شاهد لغوی با برداشت روایی ما سازگاری بیشتری دارد، فردی که انکار منکر نمی کند گوئیا در وادار شدن دیگران به منکر سهیم است و هکذا در امر به معروف، لذا اثر امر را فعل معروف واثر نهی را انتهاء عن المنکر گفته اند.
اثر امر، مامور شدن به معروف نیست بلکه فعل معروف است و یا اثر نهی از منکر دست برداشتن از منکر می باشد و اگر این ادعا اثبات نشود روایت ربطی به بحث ما نخواهد داشت. دوره فقه امر به معروف/استاد الهی خراسانی/ جلسه 57 و 58 موضوع: بررسی روایات دال بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر
روایت دیگر
373- 22- وَ رُوِیَ عَنِ النَّبِیِّ ص أَنَّهُ قَالَ: لَا یَزَالُ النَّاسُ بِخَیْرٍ مَا أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى فَإِذَا لَمْ یَفْعَلُوا ذَلِکَ نُزِعَتْ مِنْهُمُ الْبَرَکَاتُ وَ سُلِّطَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ نَاصِرٌ فِی الْأَرْضِ وَ لَا فِی السَّمَاءِ. [6]
بررسی دلالی
2 قسمت از حدیث دال بر وجوب است: مای شرطیه در ابتدای روایت تا زمانیکه امر به معروف می نمائید در خیر و خوبی هستید، لذا شرط به خیر بودن مردم امر به معروف و نهی از منکر و تعاون بر بر و تقوی می باشد. خیر بودن، مرغوب بودن، در عافیت بودن و...اینها وضعیت بهرمندی طبیعی از رحمت عام خداوند می باشد و لذا نقطه مقابل آن بلاء، نقمت و دوری از رحمت الهی می باشد، لذا هرچه که شرط رحمت و خیر بودن باشد یعنی داخل در بلاء ونقمت و...گردیده است و آنچه که رکن این رحمت و عافیت باشد جزء واجبات می گردد.
جمله دوم در روایت که وعید بر عمل که دال بر وجوب است ووعید بر ترک عمل که دال بر حرمت می باشد: لذا زمانیکه وعید بر عذاب یعنی نزع برکات، سلطه استبدادی یکی بر دیگری، عدم نصرت از زمین و آسمان و...فرجام ترک امر به معروف و نهی از منکر باشد، پس فعل آن باید واجب باشد. ضمنا دقت شود که فاعل هردو و محور عذاب در هردو عموم مردم می باشند، نه آحاد مردم و از طرف دیگر نزع برکات را به ناس نسبت می دهد، از اینجا معلوم می شود که تکلیف متوجه عموم مردم می باشد.
بررسی سندی
حدیث مرفوع یامرسل می باشدچرا که در سند آمده است رفع الی النبی (ص) ...و احتمال می رود که از کتب اهل تسنن باشد، مخصوصا که در کتب ما به شکل روی گفته می شود نه رفع!
روایت دیگر
8324/ [7]6. [8] عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمنِ بْنِ أَبِی نَجْرَانَ، عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ، عَنْ أَبِی حَمْزَةَ، عَنْ یَحْیَى بْنِ عُقَیْلٍ، عَنْ حَسَنٍ قَالَ: خَطَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام، فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنى عَلَیْهِ، وَ قَالَ: «أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّهُ إِنَّمَا هَلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ حَیْثُ مَا عَمِلُوا مِنَ الْمَعَاصِی، وَ لَمْ یَنْهَهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبَارُعَنْ ذلِکَ، وَ إِنَّهُمْ لَمَّا تَمَادَوْا فِی الْمَعَاصِی وَ لَمْ یَنْهَهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبَارُ عَنْ ذلِکَ، نَزَلَتْ بِهِمُ الْعُقُوبَاتُ، فَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ، وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ، وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ لَمْ یُقَرِّبَا أَجَلًا، وَ لَمْ یَقْطَعَا رِزْقاً، إِنَّ الْأَمْرَ یَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ کَقَطْرِ الْمَطَرِ إِلى کُلِّ نَفْسٍ بِمَا قَدَّرَ اللَّهُ لَهَا مِنْ زِیَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ، فَإِنْ أَصَابَ أَحَدَکُمْ مُصِیبَةٌ فِی أَهْلٍ، أَوْ مَالٍ، أَوْ نَفْسٍ، وَ رَأى عِنْدَ أَخِیهِ غَفِیرَةً فِی أَهْلٍ، أَوْ مَالٍ، أَوْ نَفْسٍ فَلَا تَکُونَنَ عَلَیْهِ فِتْنَةً؛ فَإِنَّ الْمَرْءَ الْمُسْلِمَ لَبَرِیءٌ مِنَ الْخِیَانَةِ مَا لَمْ یَغْشَ دَنَاءَةً تَظْهَرُ، فَیَخْشَعُ لَهَا إِذَا ذُکِرَتْ، وَ یُغْرى بِهَا لِئَامُ النَّاسِ، کَانَ کَالْفَالِجِ الْیَاسِرِ الَّذِی یَنْتَظِرُ أَوَّلَ فَوْزَةٍ مِنْ قِدَاحِهِ تُوجِبُ لَهُ الْمَغْنَمَ، وَ یُدْفَعُ بِهَا عَنْهُ الْمَغْرَمُ وَ کَذلِکَ الْمَرْءُ الْمُسْلِمُ الْبَرِیءُ مِنَ الْخِیَانَةِ یَنْتَظِرُ مِنَ اللَّهِ تَعَالى إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ: إِمَّا دَاعِیَ اللَّهِ فَمَا عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ لَهُ، وَ إِمَّا رِزْقَ اللَّهِ، فَإِذَا هُوَ ذُو أَهْلٍ وَ مَالٍ، وَ مَعَهُ دِینُهُ وَ حَسَبُهُ إِنَ الْمَالَ وَ الْبَنِینَ حَرْثُ الدُّنْیَا، وَ الْعَمَلَ الصَّالِحَ حَرْثُ الْآخِرَةِ، وَ قَدْ یَجْمَعُهُمَا اللَّهُ لِأَقْوَامٍ، فَاحْذَرُوا مِنَ اللَّهِ مَا حَذَّرَکُمْ مِنْ نَفْسِهِ، وَ اخْشَوْهُ خَشْیَةً لَیْسَتْ بِتَعْذِیرٍ وَ اعْمَلُوا فِی غَیْرِ رِیَاءٍ وَ لَا سُمْعَةٍ؛ فَإِنَّهُ مَنْ یَعْمَلْ لِغَیْرِ اللَّهِ، یَکِلْهُ اللَّهُ إِلى مَنْ عَمِلَ لَهُ؛ نَسْأَلُ اللَّهَ مَنَازِلَ الشُّهَدَاءِ، وَ مُعَایَشَةَ السُّعَدَاءِ، وَ مُرَافَقَةَ الْأَنْبِیَاءِ».
بررسی دلالی
حضرت فرمودنند سبب هلاکت پیشینیان، ارتکاب معاصی و عدم باز داشتن کشیشان وروحانیون از معاصی بوده است؛ و اینکه فرمودند امر به معروف و نهی از منکر نهاجلی رانزدیک می کند ونه روزی را قطع می کند، کنایه است از اینکهآنچه شما را از این عمل منع می کند خوف از جان و مال می باشد. 2 فقره از روایت دلالت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دارد: تصریح روایت به اینکه سبب هلاکت امتها ترک امر به معروف و نهی از منکر می باشد البته نقطه تمرکزی فقره اولنهی از منکر می باشد که آن را سبب هلاکت بیان نموده است و از اینجا دانسته می شود که فعل آن واجب می باشد و از آنجا که دو واژه امر به معروف و نهی از منکر با هم در روایات دیگر آمده است، ملازمه بین این دو اثبات میشود که اگر یکی واجب باشد پس دیگری هم واجب است.
امر صریح در روایت است: فَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ، وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ که امر ظهور در وجوب دارد وقرائن در فقرهاول هرگونه احتمال عدم وجوب را از بین می برد و با توجه به فقرات قبل و بعد می توان گفت امر در این روایت نص بر وجوب است.
پاورقی
[1] سابر لباسهای نازک و فاخر است و ایشان فروشنده این نوع لباسها بوده اند.
[2] کیسانیه منسوب به کیسان غلام مختار می باشند و متهم به نوعی شعوبی گری هستند. عقاید افراطی دارند و در یک دوره ای با غلات ممزوج شدند و نوعی اباحی گری در کارهایشان وجود دارد، در امامت نیز از آنجا که مختار دعوت به امامت محمد بن حنفیه می نمود قایل به امامت ایشان بودند.
[3] البحار 100/ 87 و الوسائل 11/ 397.
[4] کوفى اهوازى، حسین بن سعید، الزهد، 1 جلد، المطبعة العلمیة - قم، چاپ: دوم، 1402 ق. ص:106
[5] رجالابنداود ص: 477
[6] طوسى، محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، 10 جلد، دار الکتب الإسلامیه - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق. تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)؛ ج6؛ ص 181
[7] کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی (ط - دارالحدیث)، 15 جلد، دار الحدیث - قم، چاپ: اول، ق1429. الکافی (ط - دارالحدیث)؛ ج9؛ ص 486
[8] الزهد، ص 189، ح 291، بسنده عن أبی حمزة، عن یحیى بن عقیل، عن حبشی، عن أمیر المؤمنین علیه السلام. الغارات، ج 1، ص 49، بسنده عن ثابت أبی حمزة، عن موسى، عن شهر بن حوشب، عن أمیر المؤمنین علیه السلام، مع اختلاف یسیر. الکافی، کتاب الإیمان و الکفر، باب الریاء، ح 2503، بسند آخر عن أبی عبداللَّه، عن أمیرالمؤمنین علیهما السلام، من قوله: «و اخشوه خشیة» إلى قوله: «یکله اللَّه إلى من عمل له» مع اختلاف یسیر. تفسیر القمّی، ج 2، ص 36، من قوله: «فأمروا بالمعروف و انهوا عن المنکر»؛ قرب الإسناد، ص 38، ح 123، من قوله: «إنّ الأمر ینزل من السماء» و فی الأخیرین بسند آخر عن أبی عبد اللَّه علیه السلام و فی کلّ المصادر إلى قوله: «و قد یجمعهما اللَّه لأقوام». نهج البلاغة، ص 64، الخطبة 23، من قوله: «إنّ الأمر ینزل من السماء» الوافی، ج 15، ص 172، ح 14855؛ الوسائل، ج 16، ص 119، ح 21133، إلى قوله: «و لن یقطعا رزقاً».
والسلام.







