رسانه های جمعی و نقش آنها در تحکیم و یا تضعیف ارزش ها
محتویات
رسانه های جمعی و نقش آنها در تحکیم و یا تضعیف ارزش ها
نویسنده : مریجی،شمس الله
==مـقدّمه==
شکی نیست که جامعه عرصه بروز و ظهور توانمندیهای خدادادی انسان است. البته از ایـن واقـعیت هـم نباید گذشت که هر جامعهای و تحت هر شرایطی توان شکوفاسازی استعدادهای انسانیِ بشر را ندارد؛ زیـرا جامعهای میتواند زمینه پیدایش رفتارهای انسانی را فراهم سازد که خود از امنیت و آرامش لازمـ برخوردار باشد و این امـر نـیز در گرو حفظ و پاسداشت ارزشهای حاکم در آن است.
از اینرو، اندیشمندان و دانشوران فراوانی سعی بسیار نمودهاند تا عوامل مؤثر بر نادیده گرفتن ارزشها و بروز انحرافات در جامعه را شناسایی کنند، و علیرغم دیدگاههای متعدد، همگان بر عـامل عدم آگاهی و شناخت اتفاقنظر دارند و این امر در متون دینی نیز مورد تأکید قرار گرفته است.
بهترین و کارآمدترین شیوه پیشگیری و یا حل آن را نیز آگاهی بخشی و شناساندن ارزشها و هنجارهای حاکم بر جامعه دانـستهاند. بـه اعتقاد دانشمندان علوم اجتماعی، یکی از
ابزارهای مؤثر و مفید در این زمینه، «رسانههای جمعی» هستند، به گونهای که آنها را در ردیف عوامل شخصیتساز قرار دادهاند و بر این باورند که رسانههای جمعی میتوانند هـنجارهای اجـتماعی را تقویت یا تضعیف سازند.[۱] و به تعبیر ژان کازینو، وسایل ارتباط جمعی میتوانند به تسطیح فرهنگی و یکسان شدن الگوها و اندیشهها کمک شایانی بکنند[۲]
روشن است که درجه تأثیر رسانهها و نیز اسـتقبال هـمگانی از آنها شدت و ضعف داشته، تابع متغیّر رشد فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی جامعه میباشد؛ چون پیشرفت دانش و فنّاوری سهم اصلی را در نحوه استفاده افراد یک جامعه از رسانههای همگانی دارد.[۳] به هر روی، اصل تـأثیر عـمیق رسـانههای جمعی قابل انکار نیست و ایـن بـه خـاطر وقت زیادی است که افراد صرف خواندن کتاب، مجلّه، روزنامه، تماشای برنامههای تلویزیون، گوش دادن به رادیو و رفتن به سینما میکنند، بـه گـونهای کـه جامعهشناسان هنگام بررسی آثار و پیامد تماشای تلویزیون در کـشورهای صـنعتی، متوجه شدند که این رسانه جمعی برای کودکان و نوجوانان 3 تا 16 سال چنان جاذبهای دارد که میانگین وقتی را که آنها صـرف تـماشای تـلویزیون میکنند، بیش از وقتی است که در کلاس درس میگذرانند.[۴]
در میان اقشار جـامعه، قشر کودک و نوجوان تحت تأثیر شدید رسانهها، به ویژه تلویزیون، هستند و این امر از دو جهت قابل توجه است: نـخست ایـنکه در زمـانی وسایل ارتباط جمعی با انسانهای بزرگ و بالغ برخورد میکنند که آنـان دارای ذهـنی پرداخته و ساخته شده هستند. از اینرو، پیامها کمتر میتوانند در آنها رسوخ کنند؛ زیرا شخص از سازوکارهای دفاعی خـاص خـود بـرخوردار است. اما این امر در مورد کودکان مصداق ندارد؛ ذهن کودک، ساده و فـاقد شـبکه بـه هم پیوسته متشکل از اندیشهها و باورهاست. هنوز ذهن کودک رموز تحلیل عقاید، سنجش و سپس پذیـرش یـا طـرد منطقی آنان را بازنیافته است. بدین روی، کودکان بدون هیچ پناه یا حفاظی در برابر وسایل ارتـباط جـمعی قرار میگیرند و سخت تأثیر میپذیرند.[۵]
دوم اینکه بنابر تأکید انسانشناسان و دانشمندان علوم اجتماعی، شـخصیت افـراد غـالبا در سنین 3 تا 12 سالگی شکل گرفته، سپس در محیط اجتماعی بروز و ظهور میکند.[۶]
با توجه بـه نـکات یاد شده و این واقعیت که رسانههای جمعی در جهت تغییر و تضعیف ارزشها و شکلگیری بـاورهای مـنفی نـیز کارایی مؤثری دارد، در این نوشتار ابتدا توانمندی این رسانهها و سپس عملکرد آنها را در جهت نادیده گرفتن ارزشـها مـورد بررسی قرار میدهیم.
رسانه چیست
پیش از تعریف «رسانه» و بیان ویژگیهای آن، باید توجه داشـت کـه ارتـباط نه تنها یکی از عناصر مهم و اساسی زندگی گروهی انسان است، بلکه سنگبنای جامعه و هسته اصـلی تـشکیل سـاختمان اجتماعی است؛ چه اینکه بدون ارتباط، هرگز فرهنگ پدیدار نمیگشت و بدون فـرهنگ، جـامعه لباس وجود بر تن نمیکرد. از اینرو، در نظامهای اجتماعی کوچک و بزرگ همانند خانواده، اجتماعات روستایی، شهری، کـشوری و بـینالمللی، ارتباط در انتقال دانشها و مهارتها و نگرش و باورها و ارزشها، نقش برجسته داشته است و مـیتواند بـه شکلگیری و تغییر شناختها، عقاید، ارزشها و رفتار انـسان مـنجر گـردد. به همین دلیل، ارتباط به عنوان یـکی از ابـزارهای اصلی تغییرات اجتماعی و سیاسی مطرح است.[۷]روشن است که ارتباط خود به خـود صـورت نمیگیرد، بلکه نیاز به ابـزار اسـت. رسانه را ابـزار ارتـباط دانـستهاند و در تعریف آن چنین گفتهاند: «رسانه وسـیلهای اسـت که فرستنده به کمک آن معنا و مفهوم موردنظر خود (پیام) را به گیرنده مـنتقل مـیکند. به عبارت دیگر، رسانه، وسیله حـامل پیام از فرستنده به گـیرنده اسـت. کتاب، روزنامه، مجلّه، عکس، فـیلم، نـوار صوتی و تصویری، رادیو، تلویزیون، ماهواره و... نمونههایی از رسانه هستند.»[۸]
البته ارتباط گاهی کلامی اسـت کـه در آن پیامها در قالب رمزهای کـلامی بـه صـورت شفاهی و یا بـه شـکل نوشتاری منتقل میگردد و گـاه ارتـباط غیرکلامی است که در قالب رمزهای غیرکلامی مثل طرّاحی، نقاشی و موسیقی منتقل میگردد.
ارتباط بـه لحـاظ تعداد افراد درگیر نیز انواعی دارد کـه در ایـن نوشتار، نـوع ارتـباط جـمعی آن مورد نظر است. «ارتـباط جمعی» نوعی ارتباط است که در آن افراد زیادی ناآشنا، غیرمشخص و نامتجانس، که به آسانی قابل شـمارش نـیستند، مشارکت دارند. سخنرانی در مجامع عمومی و یـا ارسـال پیـام از طـریق بـرنامههای رادیویی، تلویزیونی و نـشریات از ایـن جمله است.[۹]
رسانههای جمعی علاوه بر ویژگیهای مشترک، هر یک دارای مزیّتها و محدودیتهای خاص خود هستند. امـا دربـاره ویـژگیهای مشترک وسایل ارتباط جمعی، سادنی مید مـیگوید: ویـژگیهای ذیـل وسـایل ارتـباط جـمعی را به ابزاری منحصر به فرد تبدیل کردهاند:
1. تعداد گیرندگان وسایل ارتباط جمعی نسبتا زیاد است.
2. ترکیب گیرندگان بسیار متنوّع است.
3. با ارسال پیام از طریق وسایل ارتباط جـمعی، نوعی تکثّر پیام به وجود میآید.
4. توزیع پیام سریع است.
5. هزینه برای مصرفکننده کم است.[۱۰]
در میان وسایل ارتباط جمعی، روزنامه، رادیو و تلویزیون بیش از هر رسانه دیگری وقت افراد جامعه را بـه خـود اختصاص میدهند و این به خاطر ویژگیهایی است که آنها دارا هستند. در اینجا، به برخی از ویژگیهای آنها اشاره میکنیم:
الف. روزنامه: رسانهای است که هر روز چاپ شده، در اختیار مخاطبان قرار میگیرد و دارایـ ویـژگیهای ذیل است:
1. به خاطر چاپ روزانه، تازگی خود را همیشه حفظ میکند.
2. از لحاظ شمارگان، در تعداد زیادی منتشر میشود، بر خلاف کتاب و مجلّه که تـعدادشان مـحدود است.
3. مخاطبان خود را روزانه از اخـبار و وقـایع داخلی و خارجی باخبر میکند.
4. علاوه بر مطالب علمی و فکری، به داستان و سرگرمی هم میپردازد.
5. ارزانتر از سایر مطبوعات است. از این نظر، تعداد بیشتری قدرت خـرید آنـ را دارند.[۱۱]
ب. رادیو: به عـنوان رسـانهای صوتی، که پیام را به صورت امواج به مخاطبان میرساند، دارای ویژگیهای ذیل است:
1. ارزانی و در دسترس بودن همگان؛
2. حجم کم، سبکی، قابلیت حمل و نقل، نداشتن محدودیت مکانی؛
3. طرز کار ساده و کـاربرد آسـان؛
4. امکان استفاده انفرادی؛
5. امکان کار کردن با برق و باتری؛
6. قابل استفاده در موقعیتهای گوناگون، در حال کار، رانندگی، آشپزی و مانند آن.[۱۲]
ج. تلویزیون: اگرچه تلویزیون بسیاری از ویژگیهای یادشده روزنامه و رادیو را ندارد، اما از جـهات دیـگر، دارای خصوصیاتی مـنحصر به فرد است که آن را از سایر رسانههای جمعی، حتی روزنامه و رادیو، متمایز میسازد.
اول، بیشترین مخاطب این رسانه، قـشر کودک و نوجوان هستند و با توجه به وقت زیادی که کودکان و نـوجوانان 3ـ16 سـال صـرف دیدن برنامههای تلویزیونی میکنند، برنامهسازان آن را قادر میسازد با بهرهگیری از برنامههای ارزشی و یا هر باور و ایدهای که خـود تـشخیص میدهند، رفتار فردی و اجتماعی آینده این مخاطبان را سمت و سو دهند؛ چه اینکه قـشر مـذکور در آیـندهای نه چندان دور، در نقشهای گوناگون اجتماعی ظهور کرده، همچون سرباز جبهه فرهنگی، هر چه را آموختند بـه منصه ظهور میرسانند.
دوم، رسانه مزبور توان بالایی در جهت پر کردن اوقات فراغت جوانان و حـتی غیرجوانان دارد؛ چه اینکه مـیتواند بـا نشان دادن صحنههای تفریحی، ساعتها افراد را به خود مشغول کند.
سوم، تلویزیون در کشور ایران بیش از رادیو و روزنامه مخاطب دارد؛ چون با پیروزی انقلاب اسلامی و برقرسانی به نقاط دورافتاده و شبانهروزی کردن برنامههای تلویزیونی و بـا توجه به ویژگیهایی که تصویر دارد، غالب افراد جامعه، حتی وستاییان رغبتشان برای تماشای تلویزیون بیش از رادیوست و این امر قابل مشاهده و ملموس میباشد. علاوه بر این، به خاطر رایگان بودن تماشای بـرنامههای تـلویزیون (بر خلاف جوامع صنعتی که برای تماشای تلویزیون، باید حق اشتراک پرداخت کنند) و تنوّع شبکهها (که فرد به دلخواه اجازه استفاده از هر کدام را دارد) این رسانه از روزنامه و خواندن آن ارزانتر است و بـا وجـود سیستم «تله تکس»، حتی خبرهای نوشتاری را هم از طریق تلویزیون میخوانند.
چهارم، قدرت فوقالعاده تصویر ـ به گونهای که هر تصویری را برابر با هزار واژه دانستهاند ـ از دیگر ویژگیهایی است که رسانههایی هـمچون روزنـامه و رادیو ندارند. تلویزیون میتواند با بهرهگیری از تصویر، بسیاری از ناگفتنیها را به تصویر بکشد؛ بسیاری از ارزشهایی که به قلم و بیان نمیآیند، در تصویر متجلّی میگردند.
این ویژگیها تلویزیون را رسانهای پرقدرت ساخته اسـت. امـام خـمینی قدسسره در اینباره میفرماید: «دستگاه تـلویزیون اگـر آمـوزنده باشد، برای همه ملت آموزندگی دارد و اگر ـ خدای ناخواسته ـ انحراف داشته باشد، همه ملت را به انحراف میکشد.»[۱۳]
د. سینما: سینما رسانهای تصویری اسـت کـه پیـام خود را در قالب تصویر به همراه صدا در اختیار مـخاطبان خـود قرار میدهد، هرچند از لحاظ قدرت تأثیر شباهت زیادی با تلویزیون دارد، اما به سبب محدودیتهایی همچون مکان و نیز گرانی آن بـرای مـخاطب، بـسیار محدودتر از روزنامه، رادیو و تلویزیون است. اما به لحاظ تأثیر، بـسیار اثرگذار است.
کارکردهای رسانههای جمعی
رسانههای گروهی دارای کارکردهای گوناگونی میباشند که از جمله مهمترین آن عبارتند از:
کارکرد فرهنگی
اگـر فـرهنگ را مـجموعهای منسجم از آراء، عقاید، ارزشها، هنر، آداب و رسوم که توسط غالب افراد جامعه پذیـرفته شـده است و از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود بدانیم که ارائه مباحث نظری درباره هریک از موارد یادشده را مـیتوان کـارکرد فـرهنگی رسانهها به حساب آورد؛ امروزه بسیاری از افراد بخش عمده معلومات خود را مرهون بـرنامههای رادیـویی و تـلویزیونی و یا بهرهگیری از رسانههای نوشتاری هستند و این امر در مورد قشر کودک و نوجوان به آسانی قـابل مـشاهده اسـت؛ زیرا آنان بیش از دیگر اقشار وقت صرف دیدن تلویزیون میکنند.
2. کارکرد سیاسی
در عصر حـاضر، رسـانهها با بهرهگیری از قدرت تأثیر فوقالعاده خود، به راحتی میتوانند جریانات و گرایشهای سیاسی را بـرای مـخاطبان خـود راهبری یا تبیین کنند.[۱۴] عینیترین کارکرد رسانهها در دنیای امروز در همین بخش ظاهر شده و بـه تـعبیر تافلر بشر امروز کاملاً از رسانهها منفعل است، بخصوص در بعد دموکراسی و امور سیاسی آیـنه تـمامنمای رسـانههاست.[۱۵] چه کسی است که نداند ابر رسانهها کاملاً در اختیار گرایشهای سیاسی صهیونیسم بینالمللی بوده و اجـراکننده بـرنامههای سیاسی مورد علاقه آنها هستند؟
با یک نگاه گذرا به تاریخ سیاسی مـعاصر، بـه خـوبی میتوان دید که بسیاری از منازعات و کشمکشهای سیاسی با یاری و یا هدایت و پرچمداری رسانهها تبدیل بـه جـریانات قـومی ـ سیاسی شده و یا تعدیل و حتی خاموش گردیدهاند.[۱۶]
3. کارکرد اطلاعاتی
امروزه قسمت عـمدهای از انـتظارات مخاطبان رسانهها، دریافت خبار و اطلاعات روزمرّه است. از این نظر، رسانههای جمعی را دارای حضور بسیار جدّی و مؤکّد در مـتن زنـدگی خود میدانند.
افراد جامعه غالبا اطلاعات لازم را از طریق رسانههای نوشتاری و تصویری و یا صـوتی بـه دست میآورند. برای مثال، اگر هرد فـرد بـنا بـه گرایشهایی که آنها دارند هرچند نخواهد از بـرنامههای تـلویزیونی بهره بگیرد، دستکم اخبار آن را مورد توجه قرار میدهد.
4. کارکرد تفریحی
شنیدن و دیدن فـیلمها، نـمایشنامهها، مسابقات و سرگرمیها، سرودها و اشعار مـفرّح کـه از طریق رسـانههای صـوتی و تـصویری پخش میشوند، در کنار مطالعه و ملاحظه قـصهها، کـه در مطبوعات چاپ و منتشر میگردند، قسمت زیادی از اوقات فراغت افراد را به خود اخـتصاص دادهـاند، به گونهای که امروزه بسیاری از افـراد برای پر کردن اوقات فـراغت خـود به رسانه پناه میبرند و از طـریق مـشاهده برنامههای تفریحی، خود را سرگرم میکنند. برای مثال، در کشور خود ما ایران، بسیاری از افـراد بـه جای مبتلا شدن به بـرخی راهـهای انـحرافی و سرکردن با گـروههای کـجرو، ترجیح میدهند در منزل و بـا بـهرهگیری از برنامههای ورزشی و تفریحی، اوقات فراغت خود را پر کنند. استقبال از شبکههای «تهران» و «سوم» خود گواهیدهنده ایـن واقـعیت است؛ زیرا شبکههای مذکور عمدتا بـرنامههای تـفریحی و سرگرمی ارائه مـیدهند.
رسـالت رسـانههای جمعی
رسانهها با تـوجه به توانمندیهایی که دارند، یکی از عوامل بسیار مهم دگرگونی ارزشها، باورها و معیارهای ملّی میباشند، چـه ایـنکه قادرند با برنامهریزیهای دقیق و کنترل شـده، انـدیشههای مـردم یـک جـامعه را شکل دهند و رفـتار آنـان را به صورت دلخواه سمت وسو دهند. و این امر در دنیای امروز، که گروههای اولیه جای خود را بـه گـروههای ثـانویه دادهاند و روابط عاطفی و چهره به چهره رنـگ بـاختهاند، بـسیار مـلموس بـوده و مـردم بیش از پیش تحت تأثیر رسانههای جمعی قرار دارند و این موجب سنگین شدن مسئولیت رسانهها و صاحبان و گردانندگان آن میشود. ویلبور شرام، آنان را به مثابه «دروازهبانان جامعه» دانسته اسـت و در اینباره میگوید: دروازهبانان، که در سراسر شبکههای خبری جای میگیرند، شامل خبرنگارانند که باید تصمیم بگیرند در جریان یک دادگاه یا یک حادثه خاص یا تظاهرات سیاسی، کدام قسمت را متبلور سازند. کـدام خـبر را رها ساخته، کدامین خبر را در مجرای وسیله ارتباطی جای دهند. همچنین دروازهبانان مؤلّفان را نیز شامل میشوند؛ زیرا آنان باید تصمیم گیرند از کدام موضوع یا فرد سخن بگویند یا کدامین دیـدگاه از زنـدگی را مطرح نسازند. تولیدکنندگان فیلم نیز باید تصمیم بگیرند از کدام صحنه، فیلم بگیرند. کتابفروشان نیز باید تصمیم بگیرند کدام کتاب را برای فروش عرضه کـنند، مـعلّمان باید تصمیم بگیرند کدام کـتاب و یـا مرجع را درسی تلقّی نمایند. تلخیصکنندگان وقایع نیز باید تصمیم بگیرند کدامین حادثه یا خبر را در خلاصه خود جای دهند.[۱۷]
سخن مزبور بدین معناست که صـاحبان رسـانه هر چه را خود خـواستند نـمیتوانند عمل کنند، بلکه باید مسیری را پیش گیرند که به سلامت و صلاح جامعه و افراد آن منتهی میگردد. از اینرو، لسول، یکی از صاحبنظران وسایل ارتباط جمعی، معتقد است که این وسایل باید به حـراست از مـحیط و همبستگی بین اجزای جامعه و انتقال میراث اجتماعی از نسلی به نسل دیگر کمک کنند.[۱۸]
امام خمینی قدسسره درباره رسالت رسانهها میفرماید: «این دستگاهها [رسانهها [دستگاههای تربیتی است. باید تمام اقشار مـلت بـا این دسـتگاهها تربیت بشوند، یک دانشگاه عمومی است، دانشگاهها، دانشگاههای موضعی است؛ این دانشگاه عمومی است؛ یعنی دانشگاهی اسـت که در تمام سطح کشور گسترده است و وظیفه دارد که با مردم حـکم مـعلم و شـاگرد داشته باشد.»[۱۹]
در ماده 2 «قانون مطبوعات» مصوّب 1364 آمده است: «روشن ساختن افکار عمومی و بالا بردن سطح معلومات و دانـش مـردم در یک یا چند زمینه، در موارد خبری، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، دینی، هنری و امثال آن از رسـالت مـطبوعات اسـت.»
مطبوعات و ارزشها
روشن است که مطبوعات به خاطر ویژگیهای یادشدهشان، توان فوقالعادهای در حفظ و ثبات و یـا تضعیف و تغییر ارزشهای حاکم بر جامعه دارند و به همین دلیل، افراد و گروههای فـکری و سیاسی برای ترویج و تـثبیت افـکار، ایدهها و ارزشهای شخصی و گروهی خود، به سراغ یکی از رسانههای نوشتاری میروند تا بتوانند از طریق این ابزار بیبدیل به مقصود خود نایل آیند؛ چه اینکه به خوبی میدانند که هر چه بـه کتابت درآید و با شمارگان بالا در اختیار مخاطبان قرار گیرد تا حد زیادی مسیر ماندگاری خود را هموار کرده است.
مناسب است گذری کوتاه به برخی از این مطبوعات داشته باشیم، تا ببینیم ایـن رسـانه که طبق قانون، باید مروّج ارزشهای دینی و اسلامی باشد و در جهت تقویت و تحکیم ارزشهای الهی گام بردارد چنین بوده است، و یا واقعیت عینی، امر تلخ دیگری را نشان میدهد. البته ناگفته نـماند کـه هستند مطبوعاتی که کم وبیش در جهت رسالت خود گام برداشته و دستکم عامل تضعیف ارزشها نیستند، ولی در اینجا تنها آن دسته از مطبوعات ذکر میشوند که عامل انحراف از ارزشها هستند.
مطبوعات وابسته و انـحرافات ارزشـی
دانشمندان علوم اجتماعی، انحرافات را به چند دسته تقسیم نمودهاند که یکی از آنها «انحراف ارزشی» است. منظور از این انحراف، آن دسته از انحرافاتی است که در محدوده ارزشها صورت میگیرند و نوک پیکان حـملهشان بـه بـاورها، آراء اعتقادی و فکری معطوف میگردد. پس از انـقلاب شـکوهمند اسـلامی، جامعه ایران شاهد احیای ارزشهای دینی و الهی بوده و رفتارهای انسانی جامعه نوبنیاد ایران را معطّر کرده و این خوشایند زیادهخواهان و منحرفان نبوده، و پس از خـاموش شـدن شـعله جنگ، با قلمهای زهرآلود، که با خامه غـرب و غـربزدگی سیراب گردیده، به جنگ ارزشهای الهی رفته و به تحقیر و تضعیف آنها پرداخته و درصددند جامعه رابه پیدایش رفتارهای تبهکارانه آلوده نـمایند. بـه یـقین این مطبوعات وابسته در به وجود آوردن وضعیت یادشده (نادیده گرفتن ارزشـها) مؤثر بودهاند. در اینجا به مواردی به عنوان نمونه اشاره میشود:
ماهنامه کیان، بهمن 1377: «بیاعتنایی نسبت به همه ارزشـها چـاره رفـع تعارضات یک جامعه تکثّرگرایی فرهنگی است؛ همچنان که امروزه در خارج از کـشور روابـط بیرون از محدوده زناشویی و همجنسبازی امری روا شمرده میشود و کسی متعرّض آن نمیگردد.»
ماهنامه زنان، شماره 59 (دیماه 1378)، ص 33 به بـعد: «ارزشـهای دیـنی دائما در تغییرند. اگر روزی فاطمه علیهاالسلام میگفت: بهترین زنان کسی است کـه نـامحرم او را نـبیند، امروز کسی نمیتواند این را بپذیرد. اگر روزی سعادت دختر این بود که در خانه پدر عادت مـاهانه نـبیند، ولی امـروز این امر خلاف سعادت است. اینها همه داد میزند که این کلمات مقطعی و مخصوص جـامعهای خـاص بوده است.»
این در حالی است که به اعتقاد حقّه ما، ارزشهای دینی بـا تـوجه بـه منشأ آنها، که همانا وحی الهی و برخاسته از مصالح و مفاسد واقعی است، نه تنها مـقطعی نـیستند، بلکه متضمّن سعادت بشر در هر زمان و مکانی هستند و بدان دلیل که از اراده لایزال الهـی نـشأت گـرفتهاند و او نیز عالم و قادر و حکیم است، این ارزشها ثابت و مطلق هستند و منحصر به زمان و مکان خـاصی نـیستند.
اما رسانهای که طبق وظایف قانونیاش باید مروّج ارزشهای دینی باشد، مـینویسد: «ارزش مـطلق نـداریم، زیرا ارزشها زاییده پویایی جوامع بشری بودهاند و آنچه زاییده ایدئولوژیهای ناکجا آبادی باشد، دروغین و حـاصل آرمـانهای بـیمار است.»[۲۰] و در جای دیگر مینویسد: «حقیقت ثابت نداریم، حتی در دست انبیاء و معصومین هـم حـقیقت ثابتی نبوده که بتوانند آن را برای همه ازمنه و امکنه دیکته کنند.»[۲۱] دیگری نیز مینویسد: «ارزشها ملاک و سـخنگوی مـشخصی ندارند و آنچه به عنوان ارزش عام به جامعه قالب شده است، همانا تـصویر ذهـنی و ناکجاآبادی گروه یا فردی خاص است. هـرکس خـودش بـاید ارزشهایش را درک کرده و زندگی را بر اساس آن پایهریزی کـند.»[۲۲]
بـر خی از این قلمبه دستان، که به گمان خود، کارشناس مباحث دینی و ارزشها (!) هـستند، در بـیان مقصود، دست به تحریف زده و بـا اسـتفاده از ادبیّات دیـنی، بـه مـقابله با ارزشهای الهی برخاسته، آنها را امـری حـیاتی و اوّلی برای زندگی انسانی به شمار نمیآورند و اینگونه مینویسند: «امام صادق علیهالسلام امـنیت و رفـاه و عدالت را نیازهای اولیه انسان و از مقوّمات یـک جامعه موفق دانسته و دیـنداری و پایـبندی به ارزشها را نیاز ثانویه او مـیداند و آن را نـیاز عامّه مردم برنمیشمارد.»[۲۳] جالب است بدانیم که نویسندگان غربی خود اعتراف دارند کـه بـا کمرنگ شدن دین و تربیت دیـنی، کـه بـر پایه ارزشهای دیـنی اسـتوارند، چگونه امنیت آنان بـه خـطر افتاده و آمار جرم و جنایت و تجاوز رو به افزایشاند.[۲۴]
یکی از این رسانهها نیز پا را فراتر گذاشته و بـا چـاپ نوشتهای، پرورش تجربه معنوی را مبتنی بر اعـتقاد بـه خدای مـاورایی نـدانسته، بـلکه موسیقی و ورزش و مانند آن را در این راهـ کارگشا دانسته، مینویسد: «برای پرورش یک تجربه معنوی، نیاز به اعتقاد به یک خدای ماورای طـبیعی نـداریم، خلقت ما چنان است که بـا فـقدان یـک تـجربه مـعنوی، منبع دیگری را جـایگزین مـیکند. موسیقی، ورزش و حتی بازیهای کامپیوتری میتوانند تبدیل به مذهب ملّی همه گروهها شوند.»([۲۵]
کار به اینجا خـتم نـمیگردد، بـرخی هم که متأسفانه بر کرسی وعظ مـینشینند، کـتاب و سـنّت را مـربوط بـه گـذشته دانسته و تاریخ مصرفشان را به دوران نبی مکرّم صلیاللهعلیهوآله منحصر دانسته و از این طریق، راه ارزشهای الهی را مسدود کرده، درصدد جایگزین کردن ارزشهای بشری هستند و میگویند: «آنچه پیامبر از طریق کـتاب و سنّت پیاده نموده و احکامی که بیان کرد، اقدامات ممکنه و مقرّر آن زمان بود، ما هم مطابق زمان خود، باید اقدام کنیم.»[۲۶]
بر پایه چنین سخنانی نویسنده دیگری مینویسد: «احکام اسلام آمـیخته بـه اسطورهاند و اگر از آنها اسطورهزدایی شود، به راحتی و به مروز زمان، قابل تغییرند.»[۲۷] وی از این فراتر رفته، مینویسد: «مفاهیم دینی مانند ذمّ دنیا، رضا به قضای الهی و توکّل و زهد و... مناسب دوران تـأسیس یـک نهضت و انقلاب میباشد؛ چون لازمه انقلاب بریدن از دنیا و از خودگذشتگی است، اما برای دوران ثبات کارایی ندارد.»[۲۸]
معنای سخن مزبور در حقیقت این است کـه ارزشـهای الهی واقعیتی نفسالامری ندارند، بـلکه ابـزاریاند که گروهی برای پیشبرد اهداف خود از آن استفاده میکنند. یکی از نویسندگان نیز شبیه سخن مزبور، ادعا میکند: «یکی از معضلات ما شیعیان نداشتن منابع موثّق روایـی اسـت. لذا، هر کسی در هر مـوقعیتی، بـا ذکر روایات و احادیثی که به معصومین نسبت داده میشود، جوانان پاکدل و شیفته مذهب را فریب داده و مرکز اقتدار مافیایی خود را حفظ میکند.»[۲۹]
چنانکه ملاحظه میشود، مطبوعات با چاپ و انتشار صدها مقاله و مـصاحبه، ابـتدا اصل دین و ارزشها را مورد هجمه خود قرار دادهاند و پس از خدشهدار کردن آنها، به برخی از نمادها و مصادیق ارزشها حمله کرده، نسبت به آنها شبههافکنی و یا آنها را تخطئه میکنند تا مرحله اقدام عـملی ـ یـعنی رفتار غـیرارزشی ـ را هموار سازند. به برخی از این نمونهها توجه کنید: امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یکی از مـصادیق ارزشهای الهی، که فرزند زهرا علیهاالسلام خود و یاران خود را برای احـیای آن، کـه در حـقیقت احیای دین جدّش بود، فدا کرد، اینگونه مورد هجمه قرار میگیرد: «امر به معروف، دستور دادن نیست، داوری اسـت؛ داوریـِ بیان معروف و منکر و دعوت به داوری و پاسخ به پرسش اساسی "چه باید بکنیم" اسـت. بـنابراین، جـریان اطلاعات و بیان باید کاملاً آزاد باشد. مردم با داوری خود، امر به معروف و نهی از منکر میکنند.»[۳۰]
تـوجه داریم که امر به معروف و نهی از منکر خود ضابطهای دارد که معارف و احکام آن را، دیـن و مفسّران آن یعنی ائمّه مـعصوم عـلیهمالسلام با روایات فراوان بیان نموده و مراجع در رسالههای عملی خود، آنها را متعرّض شدهاند. اما گوینده سخن مزبور آن را از ارزش دینی به ارزش خود ساخته بشری تنزّل داده است. در نوشتهای دیگر، این فریضه را به معنای دیـگر تحریف کرده، میگوید: «از دیدگاه بنده، امر به معروف، که در اسلام واجب است، به معنای پاییدن قدرت است، نظارت بر قدرت حاکمه است، نه نظارت مردم بر مردم و بر این خانم یـا آن آقـا که ـ مثلاً ـ حجابت را درست کن.»[۳۱]
در نوشتههای دیگر، «حجاب» را، که یک ارزش دینی است و صیانت زن و جامعه را به همراه دارد، مورد حمله قرار داده، مینویسند: «احکام اسلام آمیخته به اسطورهاند و اگر از آنها اسطورهزدایی شـود، بـه راحتی به مرور زمان، قابل تغییرند؛ مثلاً، ب جنبه اسطورهای دارد، نه اینکه برای حفظ عفّت باشد. بله، عفّت را باید حفظ کرد، ولی حفظ آن در هر زمانی به یک روش است و آن روشی اسـت کـه عرف زمان آن را بپسندد.»[۳۲]
برخی نیز پارا فراتر گذاشته و «حیای زن» را نشانه عقبماندگی دانسته، مینویسند: «مظاهر دینی، چون حجاب و حیای زنان، نماد عقبافتادگی است.»[۳۳] و به تدریج، پا را فراتر گذاشته، ارزشهای ناب شیعی ـ یـعنی شـهادت و کـشته شدن در راه حفظ ارزشهای الهی و دیـن ـ را تـخطئه کـرده، مینویسند: «فرهنگ شهادت، خشونتآفرین است. اگر کشته شدن آسان شد، کشتن هم آسان میشود.»[۳۴]آنها به این حد هم اکتفا نـکرده و «عـاشورا» نـیز از این جملات بیبهره نمانده است، به گونهای کـه آنـ را با در آتش افتادن سیاوش و تراژدیهای آنتیگونه همسنگ دانستهاند؛ مینویسند: «عاشورا نماد زنده در آتش افتادن سیاوش است. داستان عاشورا در ایـران، داسـتان دمـیدن روح اسطوره سنّت شده سیاوش در تن اسطوره زنده و پویای حسین عـلیهالسلام است.»[۳۵]
در نوشتهای دیگر آمده است: «تراژدی حسینبن علی مشابه تراژدیهای آنتیگونه، تامسمور و جانپروکتوراست.»[۳۶]
هیأتهای مذهبی را، که با بـهرهگیری از ارزشـهای دیـنی، تشکیل شده و به ترویج و تحکیم آنها میپردازند، مورد هجوم قرار داده و آنـها را مـنشأ خشونت دانسته، بانیان آنها را بسیجیها میدانند تا با یک تیر دو هدف را نشانه بگیرند.
در روزنامه عصر آزادگـان آمـده اسـت: «هیأتهای مذهبی منشأ خشونتاند. بسیجیها اعضای تشکیلدهنده این هستهها میباشند.»[۳۷]
در ادامه ایـن فـرایند، جـوانان را از شرکت در مساجد متزلزل کرده و با بیان اینکه مسجد رفتن و کتب مذهبی خواندن عقبماندگی بـه هـمراه دارد، سـعی دارند جوان را از حضور در میعادگاه عبادت و سجدهگاه عبودیت محروم سازند. از اینرو، اینگونه مینویسند: «آن دسته از جـوانانی کـه به مساجد روی میآورند یا کتب دینی را مطالعه میکنند، از نظر ساختار فکری و روانی، ضـعیف هـستند؛ یـعنی ضعفای نسل جوان از نظر فکری و روانی و کم اطلاعترین آنها هستند.»[۳۸]
در ادامه این روند، مـسئله را شـفّافتر کرده و آنچه را در پشت پرده شبهات دینشناختی و ارزشهای دینی پنهان کرده بودند، آشکار کردهاند: «رواج فـساد و فـحشا تـأثیری در قدرت دفاع و جنگاوری ندارد. مگر عراقیها هشت سال با ما و ده سال با آمریکا نجنگیدند؟ مـگر پسـر جرج بوش در جنگ کشته نشد، با اینکه کابارهها و شرابفروشیها برای همه آنـان آمـاده بـود.»[۳۹] در نوشتهای دیگر آمده است: «گناه تا به مرحله جرم نرسد آزاد است، گرچه قابل تقبیح اخـلاقی اسـت.»[۴۰]از ایـن بالاتر میگویند: «به خدا! عاشق شدن گناهی ندارد. اگر عشق نباشد هـیچ چـیز زیبا نیست. بگذارید دختران در مدارس، آماده زندگی، عشق و ازدواج شوند. از تحمیلها دست بردارید. یک مشت دخـتر افـسرده و پسر عقدهای تحویل ندهید این نسل را خراب نکنید. رابطه دختر و پسر را نـابود نـکنید.»[۴۱]
جالب اینکه عدم وجود ارتباط دختر و پسـر بـه صـورت غیرشرعی را باعث به وجود آمدن اثرات نـامطلوب در جـامعه قلمداد کرده، نوشتهاند: «دختر و پسر به دوستانی از جنس مخالف احتیاج دارند و جدا کـردن آنـان از یکدیگر اثرات نامطلوبی بر فـرد و جـامعه دارد و امکان پیـشرفت را کـم مـیکند.»[۴۲]
اساسا هر پدیده اجتماعی، خواه مـثبت و مـفید و یا منفی و مضر، برای بروز و ظهور خود در جامعه، نیاز به بستری مـناسب و کـافی دارد. شکی نیست که رسانهها، به ویـژه رسانههای نوشتاری، در این زمـینه نـقش منحصر به فردی دارند؛ زیـرا ایـن رسانهها میتوانند با قدرت قلم و تصویر خود، زمینه پیدایش آن پدیده را فراهم کنند و بـه روشـهای گوناگون و در قالبهای ادبی و هنری دربـاره آن پدیـدهها سـخن بگویند. با نـگاهی اجـمالی به نوشتههای اخیر، بـه خـوبی میتوان مشاهده کرد که چگونه پدیدهای به نام «دوستی دختر و پسر نامحرم» و ارتباط غـیرشرعی دو جـنس مخالف را مهیّا کرده و در پیدایش آن در جامعه اسـلامی نـقش داشتهاند.
در نـظام ارزشـی اسـلام، دوستی دختر و پسر نـامحرم صورت شرعی ندارد و در افکار عمومی جامعه اسلامی نیز این ارتباط، که به معنای نادیده گـرفتن ارزشـهای دینی است، قباحت دارد و افرادی که بـه ایـن عـمل غـیرارزشی مـبادرت میورزند، مورد مـذمّت تـوده دیندار هستند. اما واقعیت تلخی که نمیتوان آن را انکار کرد، این است که این رابطه نامشروع دسـتکم در بـرخی از شـهرهای بزرگ، به تدریج قباحت خود را از دست دادهـ و بـه نـوعی، بـه صـورت هـنجار درآمده و مقابله با آن نادیده گرفتن حق شهروندی به حساب میآید. چه زیبا فرمود رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله : «کیف بکم اذا رأیتم المنکرَ معروفا؟»؛[۴۳] چه میشود شما را آنگاه که ناپسند را پسـندیده میشمارید و بد را خوب میبینید؟
کار به اینجا ختم نمیشود، بلکه زمینه به گونهای میشود که اگر دختر دبیرستانی دوست پسر نداشته باشد مورد تمسخر قرار میگیرد! پدری که خود معلم بود، مـیگفت: بـا دخترم که سال آخر دبیرستان را میگذراند، رابطه دوستانهای دارم. روزی به صورت اتفاقی، در میان کتابش نامهای عاشقانه دیدم که پسری خطاب به دخترم نوشته بود. وقتی موضوع را با او در میان گذاشتم، گـفت: پدر خـدا میداند که این نامه را خودم به خودم نوشتهام تا از سرزنش همکلاسیها آسوده باشم! بس که گفتند: عُرضه نداری!
سینما و ارزشها
سینما از جمله رسـانههایی اسـت که میتواند در جهت تثبیت و تـحکیم ارزشـهای حاکم بر جامعه و یا تغییر و کمرنگ کردن آنها، نقش ویژهای ایفا کند. این رسانه علاوه بر توانمندیهای عام رسانهها، دارای ویژگیهای خاصی است که تـوان ویـژهای به آن داده است. برخورداری از تـصاویر مـتحرّک و گویا و بهرهمندی از فضای خاص نمایشی، که در یک زمان میتواند افراد گوناگون را در کنار هم قرار دهد، سینما را قادر ساخته است تا با ارائه برنامههای هدفمند، باور تماشاگران خود را، که اغلب جوان و الگـوپذیرند، هـدف قرار داده، به سمت و سوی دلخواه هدایت کند. از اینرو، قدرتمداران و حاکمان زر اندوز و زیادهخواه با در اختیار گرفتن این رسانه، سعی دارند با ارائه فیلمهای غالبا مبتذل، افکار و باورهای والای انسانی را تخدیر کرده و با خـیالی آسـوده به اهـداف و اغراض سیاسی و مادی خود نایل آیند. بنیان شرکتهای سینمایی همچون هالیوود به این واقعیت گواهی میدهد.
سـینما در ایران نیز بر اساس هدف یادشده شکل گرفت، اما پس از پیـروزی انـقلاب اسـلامی، این رسانه نیز همچون سایر بخشها و نهادهای فرهنگی، راه خود را از زیادهخواهان و سیاستمداران جدا کرد و در اختیار توده مردم قـرار گـرفت و فیلمهایی بر پرده به نمایش درآمدند که غالبا در جهت تثبیت و تحکیم ارزشهای دینی و انـسانی بـوده و ایـن امر موجب آشتی قشر متدیّن و مذهبی و خانوادههای عفیف با تالارهای نمایش گردید؛ زیرا در این هـنگام، نه تنها فیلمهای غیرارزشی و مبتذل بر پردهها نمایان نمیگشتند، بلکه نمایش فیلمهایی هـمچون «توبه نصوح» یادآور مـاهیت انـسانی افراد بودند؛ یا فیلمهایی به نمایش درآمدند که گوشههایی از رزم ایثارگران جبهه توحید را، که در راه حفظ ارزشهای الهی و انسانی تلاش میکردند، به تماشا میگذاشتند، و این باعث مزیّن گشتن تالارهای نمایش به حضور خـانوادهها میگردید. اما این وضعیت پس از یک دهه، آنگاه که فضای جامعه از عطر دفاع مقدّس خالی شد، دگرگون گردید، به گونهای که تصاویر پردههای سینما رنگ و بوی دیگر گرفت و فیلمها به تدریج، سـمت و سـوی گیشهای شدن گرفتند و کمکم دغدغه تثبیت و تحکیم ارزشها نه تنها به سوی تعمیق آنها پیش نرفت، بلکه جای خود را به سود و منفعت مادی بیشتر داد و به جای توجه به ارزشهای الهـی و انـسانی جامعه و توده مردم، نگاهها به دایره داوری جشنوارههایی همچون «کَن» فرانسه و امثال آن دوخته شد تا شاید با دریافت تندیسی، نام جهانی به خود بگیرند، غافل از آنکه در این وضعیت، تلاش تـهیهکننده و کـارگردان و به تبع آنها، هنرپیشگان و بازیگران، باید در جهت تبلیغ ارزشهایی باشد که آن سوی مرزها میپسندند و این یعنی: نادیده گرفتن ارزشهای الهی و انسانی جامعه خودی. «کَن» فرانسه به فیلمی جایزه مـیدهد کـه هـنرپیشه نقش اول سوار بر اتومبیل «رنـو» بـاشد، تـا به وسیله آن، ارزش کمپانی «رنو» را برآورده کند، نه ارزش الهی جامعه ایرانی را، و نه زبردستی کارگردان و هنرپیشه را.
روشن است که اگر دغدغه سینما ارزشـها و اهـداف گـروه خاصی باشد، توده از آن رو برگردانده، تالارهای نمایش را ترک مـیکنند و ایـن تعطیلی برخی از تالارها را به همراه خواهد داشت. کمتر شدن تماشاگران ایرانی سینماها در چند سال اخیر، شاهد گویایی است بـر واقـعیت تـلخی که گریبان سینمای ایران را گرفته است، تا جایی که بـسیاری از بازیگران سرشناس و متعهد به فرهنگ خودی برای فرار از این وضعیت، رو به جعبه جادویی تلویزیون و مجموعههای تلویزیونی آوردهاند کـه پیـشتر از آنـها کراهت داشتند.
بدین سان، تالارهای پرجمعیت کم شده و بخشهای خانوادگی تـالارها نـیز جای خود را به برخی از جوانان کم سن و سال ماجراجو داده و آنان نیز با تماشای فیلمهای گیشهای و هـنرپیشههای کـلیشهای، کـه یک شبه و به برکت چهره مقبول هنرمند شدهاند، هر روز با حال و وضـع جـدید بـه میدان آمده، به ارزشهای والای انسانی دهنکجی میکنند.
سیر تنزّل ارزشی سینما
به دلیل آنـکه دیـن و ارزشـهای دینی به خاطر ویژگیهای یادشده، قویترین پیوندهای اجتماعی را در جامعه پدید آوردهاند و رکن اصلی در تـنظیم روابـط افراد در نظام اجتماعیاند، طبعا تضعیف ارزشها در جامعه نیز به معنای تضعیف پیوندهای اجـتماعی هـمچون رعـایت حقوق همنوعان، ایثار، انسجام، اخلاق، صداقت، انفاق و همیاری دیگران خواهند بود. و این واقعیت را نـباید نـادیده گرفت که ارزشهای دینی و الهی نیز در قالب قواعد و هنجارها و نمادها قابل پیاده شـدن در جـامعه هـستند. از اینرو، هنجارها و نمادهای مذهبی هستند که در روابط و پیوندهای اجتماعی تأثیر میگذارند. یکی از مهمترین نمادهای مـذهبی، کـه در شرایط پس از انقلاب اسلامی بر رفتار مردم تأثیر داشته، «حجاب» و پوشش اسلامی زنـان بـوده اسـت. این نماد یک معرّف مهم برای میزان اعتقاد هنجاری و میزان نفوذ مذهب در جامعه است.
عـملکرد سـینمای پس از جـنگ یا دهه دوم انقلاب در ارتباط با این نماد ارزشی مردم چندان مثبت نـبوده، بـلکه با ارائه برخی از فیلمها ـ که کم هم نبودهاند ـ حرکتی تنزّلی داشته است. برای نمونه، سنجشی را که یـکی از مـحققان برجسته و جامعهشناس درباره چند فیلم انجام داده است، در اینجا مرور میکنیم.[۴۴]در جـدول ذیـل، نشان داده میشوند که هنرپیشهها تا چه حـد بـا پوشـش خود، حجاب را گسترش یا کاهش میدهند. دو فـیلم «بـرزخیها» و «بایکوت»، که در سال 1360 بر پرده سینماها به نمایش درآمدند، در مقایسه با دو فیلم «عروس» و «هـنرپیشه» کـه پس از اتمام جنگ و خالی شدن فـضای جـامعه از عطر ایـثار و شـهادت، بـه روی پردهها رفتند، تفاوت معناداری نـشان مـیدهند:
جدول 1: میزان نمادهای مذهبی (حجاب) نمایش داده شده در فیلم «برزخیها» (سال 1360) شماره سـتون 1 2 3 4 5 6 مـیزانحجاب (پوششمویسر) کد تعدادنمایش وزن (ستون 2×1) زمان (دقـیقه) درصدزمانی امتیاز تصویر کـاملاً پوشـیده 4 5 20 75% 64/3 14 پوشیده 3 21 63 66/6 33/32 110 پوشش متوسط 2 50 100 07/13 45/63 657 پوشش کـم 1 ـ ـ ـ ـ ـ بـدون پوشش 0 1 ـ 12% 58% 6 جمع 77 60/20 00/100 Mean=2.384= میانگین = درصد زمانی × نمره کد، تقسیم بر 100
(4×64/3) + (3×33/32) + (2×45/63) + (1×0) + (0 ×58%)= 45/238 تقسیم بر 100
جدول 2: مـیزان نـمادهای مذهبی (حجاب) نمایش داده شده در فـیلم «بـایکوت» (سـال 1360) شماره ستون 1 2 3 4 5 6 مـیزانحجاب (پوشـشمویسر) کد تعدادنمایش وزن (ستون 2×1) زمـان (دقـیقه) درصدزمانی امتیاز تصویر کاملاً پوشیده 4 ـ ـ ـ ـ ـ پوشیده 3 150 450 63/25 05/91 664 پوشش متوسط 2 17 34 52/2 95/8 40 پوشش کم 1 ـ ـ ـ ـ ـ بدون پوشش 0 ـ ـ ـ ـ ـ جمع 167 15/28 00/100 Mean=2.970
جـدول 3: مـیزان نمادهای مذهبی (حجاب) نمایش داده شـده در فـیلم «عروس» (سـال 1370) شـماره سـتون 1 2 3 4 5 6 میزانحجاب (پوششمویسر) کد تـعدادنمایش وزن (ستون 2×1) زمان (دقیقه) درصدزمانی امتیاز تصویر کاملاً پوشیده 4 ـ ـ ـ ـ ـ پوشیده 3 ـ ـ ـ ـ ـ پوشش متوسط 2 13 26 73/5 02/16 66
پوشش کم 1 34 34 03/30 98/83 202 بدون پوشـش 0 ـ ـ ـ ـ ـ جـمع 45 67/35 00/100
Mean= 1.160
جدول 4: میزان نمادهای مذهبی (حجاب) نـمایش داده شـده در فـیلم «هـنرپیشه» (سـال 1370) شماره ستون 1 2 3 4 5 6 مـیزانحجاب (پوشـشمویسر) کد تعدادنمایش وزن (ستون 2×1) زمان (دقیقه) درصدزمانی امتیاز تصویر کاملاً پوشیده 4 ـ ـ ـ ـ ـ پوشیده 3 9 27 46/3 66/8 37 پوشش متوسط 2 30 60 60/4 49/11 136
پوشش کم 1 38 38 96/31 86/79 132 بـدون پوشـش 0 ـ ـ ـ ـ ـ جـمع 77 02/40 00/100
Mean= 1.1288
جداول به خوبی نشان میدهند که دو فـیلم «بـرزخیها» و «بـایکوت» کـه بـه دوران دفـاع مقدّس برمیگردند، تصاویر زنان با پوشش متوسط و بیشتر ارائه شدهاند، اما در فیلم «عروس»، که در دهه دوم انقلاب و پس از پایان جنگ به روی پردههای سینما رفته، از جمع 47 تصویر هنرپیشه زن 34 مورد کـه برابر با 72 درصد است و از مجموع زنان در حدود 35 دقیقه برای تصویرها، به مدت 30 دقیقه (= 83%) با پوشش و حجاب نسبتا کمتر از متوسط و کمتر از فیلمهای سال قبل است. بدینسان، فیلم «عروس» و نیز «هنرپیشه» گـام بـلندی در تغییر ارزشها و نادیده گرفتن ارزشهای دینی برداشتهاند.
در پر فروشترین فیلم سال 1370، ارزشهای مادی، ثروت، نابرابری و سودجویی به عنوان ارزش مثبت و روحیه مصرفگرایی اشاعه داده میشوند و در مقابل، ارزشهای مذهبی و انقلابی کاملاً تحتالشعاع ارزشـهای مـادی و سودجویی قرار میگیرند. به بخش کوتاهی از گفتوگوی فیلم «عروس» توجه کنید:
پدر عروس به داماد: «باید یک خونه بزرگ و مجهّز در تهران داشته باشی و یـک ویـلا در شمال، که صبحها با صـدای امـواج دریا از خواب بیدار بشین، با یک اتومبیل آمریکایی...
نمیدونم میتونی عاقل باشی؟ برای اینکه چهار سال عمرتو تلف کردی و یک لیسانس هنری گرفتی و دلت به اون خـوشه...» جـالب اینکه این فیلم در تـاریخ 12/1/75 در سـاعت 55:16 از تلویزیون نیز پخش شد و گفتوگوی بالا نیز در آن ذکر شد.[۴۵]
روند یادشده در سالهای اخیر، سرعت بیشتری گرفته و کار به جایی رسیده است که برخی از تهیهکنندگان و کارگردانان به خود زحمت نـداده و دسـت به کپی آثار غربی زده و به نام فیلم و سینمای ایرانی در اختیار تماشاگران اندک سینما قرار میدهند. نمونه بارز این آثار، فیلم «عروس خوشقدم» است که چندی بر پرده سینماها به نمایش گـذاشته شـد؛ فیلمی کـه آشکارا از یک اثر معروف قدیمی سینمای آمریکا اقتباس و به تعبیر درستتر، کپی شده است و حتی به لحـاظ پرداخت آدمهای قصه، فیلمساز کمترین زحمت اینجایی کردن آنها را به خـود نـداده و هـر نما و فصل فیلم از نظر ساختاری و مضمونی، از کلیشههای رایج دمدستی و بارها کار شده فیلمهای قدیم ایران و خارج اسـتفاده شـده است.[۴۶] یکی از نویسندگان و منتقدان فیلم درباره وضعیت کنونی سینما میگوید: «این آفت، زمـانی شـروع شـد که به بهانه آزادی عقیده و بیان، که در طی سالهای گذشته توسط برخی مسئولان بیان شد، سـینما را رها کردند تا ـ به اصطلاح ـ هنرمندان و سینماگران به طور مستقل و آزاد فیلم بسازند و فـعالیت کنند، اما دریغ کـه در ایـن میان، عوامل سوء استفادهگر، که در هر جریان فرهنگی به وفور دیده میشود، با ساخت فیلمهای سطحی و سخیف و ـ به اصطلاح ـ ارزان و مخاطبپسند، حتی باعث کاهش سطح سلیقه تماشاگر سینما شدند!
سینمای ایران پس از انـقلاب، در حالی که میرفت با مدیریتی مشخص مسیر مشخصی را طی کند و در این راه باعث رشد و آگاهی مخاطب شده بود، ناگهان با استدلالهای پوچ و بیاساس، اما به ظاهر متمدن و پیشرفته، سینمای ایران را به سـقوط کـشاند.»[۴۷]
این حقیقت از دید برخی از بازیگران متعهد و دلسوز، که به فرهنگ خود علاقهمند هستند، نیز مخفی نمانده و اظهار میدارند که متأسفانه بار دیگر عامیگرایی در سینما و تلویزیون رواج پیدا کرده است. اکنون شـاهدیم کـه هر چه طنزها سطحشان پایینتر باشد، میزان جلب بینندهشان بیشتر است.[۴۸]
باری رسانهای که میرفت پس از انقلاب، عاملی قوی در جهت تحکیم ارزشها باشد، بار دیگر عقبگرد کرده و دستکم، در جا زده اسـت.
تـلویزیون و ارزشها
شکی نیست که تلویزیون تأثیرگذارترین رسانهای است که در عرصه اجتماعی و فرهنگی فعالیت میکند. این رسانه به خاطر برخورداری از ویژگیهای خاص و با توجه به وسعتی که در میدان عمل خـود دارد، مـیتواند جـنبههای متعددی از زندگی فردی و اجتماعی افـراد در جـامعه را تـحت تأثیر خود قرار دهد که ارزشها از جمله آن هستند.
ژان کازینو، دانشمند برجسته علوم ارتباطات، درباره تأثیر این رسانه مینویسد: «تأثیر تلویزیون مـیتواند دو جـنبه از جـریانهای فکری را در برگیرد: از یک سو، موضعگیریهای صرفا سیاسی؛ یـعنی مـثلاً، امتیازهایی را که احزاب و گروهها، چه احزاب حاکم و چه احزاب و گروههای مخالف، طالب آن هستند؛ و از سوی دیگر، آنچه تمامی نظام اجـتماعی، حـتی تـمدن و تمامی ارزشهای آن را در برگیرد، و بدون شک، میان این دو وجه از تحوّل اجـتماعی، که تحت تأثیر جریانهای فکریای قرار میگیرد که تلویزیون آن را تقویب یا تضعیف میکند، رابطه وجود دارد.»[۴۹]
این جعبه جـادویی بـا بـهرهگیری از دو شاخص و ویژگی «صدا» و «تصویر»، خود را از سایر رسانههای جمعی متمایز ساخته و بـا دارا بـودن میدان عمل وسیع و مخاطبان فراوان، سینما را نیز پشت سر گذاشته و به صورت رسانهای تکتاز در عرصه اجـتماعی و فـرهنگی درآمـده و از قدرت تأثیرگذاری منحصر به فردی برخوردار گردیده است. تأثیر این رسانه آنـگاه بـیشتر خـواهد شد که استفاده از آن هزینهای در برنداشته و به صورت رایگان برای مخاطبان خود برنامهسازی کرده و هـمگان را بـه تـماشای رایگان فرا خواند؛ چه آنکه در این صورت، تعداد بیشتری از مخاطبان را به خود و برنامههای خـود جـلب میکند، تا آنجا که در هر خانهای دستگاهی از این جعبه جادویی وجود دارد.
علاوه بـر ایـن، رایـگان بودن این رسانه موجب گستردگی میدان عمل آن میگردد؛ چون عدم پرداخت هزینه در قبال اسـتفاده از آن، دسـت سیاستگذاران و برنامهسازان این رسانه را باز گذارده، آنان را در چارچوب خاصی قرار نمیدهد، بلکه هـرچه را سـیاست آنـان اقتضا مینماید و اهدافشان را در بردارد، در معرض دید مخاطبان و تماشاگران خود قرار میدهند. آنان اگرچه نیمنگاهی بـه عـلاقه مخاطبان در برخی از سرگرمیها دارند، اما در سیاستهای کلان و اهداف، خود را ملتزم به خـواست مـخاطبان نـدانسته و تابع آن نیستند، به خلاف رسانههایی که در قبال خدمات خود هزینه دریافت میکنند؛ چون آنان بـا هـزینههایی کـه مصرفکنندگانشان پرداخت میکنند اداره میگردند و در صورت عدم اقبال و استفاده مخاطبان، حیات خود را از دسـت مـیدهند.
این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که تلویزیون در صورتی میتواند در جهت انسجام اجتماعی و حفظ ارزشهای حـاکم بـر جامعه تأثیرگذار باشد که در انحصار دولت باشد، وگرنه چنانچه در اختیار گروهها و احزاب قـرار گـیرد، کار آن بسیار مشکل خواهد شد. کـازینو در ایـنباره مـینویسد: «در نظامی که تلویزیون در انحصار دولت است و قدرت سـیاسی هـم انحصاری است و ایدئولوژی نظام حاکم هم مردمیاند، تلویزیون به راحتی میتواند وحدت جـامعه را حـفظ کند، اما اگر دولت بخواهد هـم بـه عقاید مـختلف احـترام بـگذارد و هم ارزشهای مورد علاقه خود را حـفظ کـند و در این راه تلویزیون را در انحصار خود نگیرد کار مشکل خواهد بود.»[۵۰]
بدینروی، نمیتوانیم بـه ایـن بهانه که تلویزیون رسانهای همگانی و بـا هزینه دولتی و مربوط بـه هـمه آحاد ملت است، همه ارزشـهای مـوجود را فراموش کرد و به دفاع و گسترش ارزشهای حاکم و غالب جامعه نپرداخت.
نمایشهای تلویزیونی و ارزشـها
هـرچند تلویزیون رسانهای است که در بـدو اخـتراع، بـیشتر جنبه سرگرمی و تـفریح داشـته و برای سرگرم کردن خـانوادهها و بـینندگان در نظر گرفته شده و سایر جنبهها همچون آموزش و خبررسانی در رتبه بعدی قرار دارند، اما ایـن بـدان معنا نبوده است که در بخش سـرگرمی هـم نمیتوانیم نـمایشها و فـیلمهایی را در اخـتیار بیننده قرار دهیم کـه جنبه معرفتی و آموزشی داشته باشند. مجموعههای نمایشی با رویکرد تاریخی، علمی و فرهنگی گویای این حـقیقت هـستند که این رسانه میتواند در عین سـرگرمی و تـفریحی بـودن، جـنبه آمـوزندگی نیز داشته بـاشند. تـلویزیون پیش از انقلاب، به عنوان ابزار ابتذال و انحراف مطرح بود و متدیّنان و نیروهای ارزشی از آن دوری جسته بودند. اما پسـ از پیـروی انـقلاب اسلامی، این رسانه با ارائه برنامه و نمایشهای سـالم و ارزشـی مـورد اسـتقبال هـمگان قـرار گرفت و به عنوان مهمترین ابزار سرگرمی و آموزشی، جایگاه خاصی در میان خانوادههای مذهبی باز کرد. اما این رسانه نیز همانند سینما، البته نه به اندازه آن، پس از اتمام جنگ و دفـاع مقدّس روند دیگری در پیش گرفت، حتی به نوعی مسیر انحراف از ارزشها را به بهانه جذب مخاطب و جلوگیری از روی آوردن آنان به ابزارهایی همچون ویدئو و ماهواره و امثال آن، و با ساخت برخی نمایشها و فیلمها خواست ـ بـه تـعبیر رئیس اسبق این رسانه ـ دفع افسد به فاسد کند![۵۱] این در حالی است که آن دسته از افرادی که به ماهواره و امثال آن روی آوردهاند غالبا مخاطب و بیننده برنامههای تلویزیونی نبودهاند. با این سـیاست، مـتدیّنان و دینباوران به سوی انحراف از ارزشها سوق داده میشوند.
با توجه به اینکه زبان تصویر قدرت فوقالعادهای در جهت تحکیم یا تضعیف ارزشها دارد، در اینجا نمونهای از ایـن نـمایشهای تلویزیونی را که پس از جنگ ساخته شـده بـود، مورد توجه قرار میدهیم:
الف. مجموعه تلویزیونی «سایه همسایهها»[۵۲]
در این مجموعه تلویزیونی، روابط اجتماعی در بین اعضای یک محلّه قدیمی تهران نشان داده میشود. هنرپیشهها از لباسهای عـادی و سـاده استفاده میکنند. و همچنین وسـایل مـنزل که به نمایش درآمدهاند بسیار محدود و بیشتر مناسب قشر پایین جامعهاند. نمادهای مذهبی نیز در این فیلم نه به صورت افراطی و زننده و دافعه برانگیز، بلکه به صورت متعادل و طبیعی کاملاً رعـایت شـدهاند.
در مجموع این قسمت، که قریب 8 دقیقه زنان هنرپیشه ظاهر میشوند، همگی دارای پوشش کاملاً اسلامی و بدون آرایش هستند. در 68 دقیقه ظهور مردان، در 60 درصد از زمان، مردها با محاسن و ریش بودهاند و به مدت 11 دقـیقه نـمادهایی همچون انـگشتر عقیق، تسبیح، جانماز و عبا نشان داده شدهاند.[۵۳]
ب. سریال «مهمان»[۵۴]
موضوع این مجموعه درباره بازگشتن موقّت پسر بـزرگ خانواده از فرانسه است و در ایران نیز فکر و خیالش بیشتر در فرانسه و در پی همسر فـرانسویاش اسـت. امـا این مسئله را از اقوامش پنهان نگاه میدارد. از سوی دیگر، اطرافیانش عموما درباره مسائل پیش پا افتاده، همچون سوغاتی فـکر مـیکنند و در نظر دارند برای او یک همسر ایرانی بیابند. این مسئله در یک ویلای بزرگ دو طـبقه و در بـاغی بـسیار وسیع، قریب دو هزار متری روی میدهد. در درون ساختمان ویلا، دیوارها با رنگهای طلایی، گچبری و با تابلوهای گـرانقیمت تزیین شدهاند و وسایل منزل همگی حاکی از ثروت کلان هستند. در این قسمت از مجموعه کـه به صورت نمونهگیری انـتخاب شـده است، ارزشهای مادی عبارتند از:
ویلای مجلّل که توصیف آن گذشت؛ وسایل قیمتی که قریب یک میلیون و پانصد هزار تومان در سال 1370 محاسبه شدند؛ زیور آلات زنان با ارزشی بالا و دو زن اول هنرپیشه در بیشتر لحظات مجموعه حـضور داشته و نقشهای اول را به عهده دارند و هر دو بینیشان را عمل جرّاحی کرده و خود را در حدّ بالایی به زیورآلات آراستهاند. در یک صحنه، دختر آقای ستوده، در سه انگشت دست چپ 5 انگشتر طلا دارد.
ج. سریال «باغ گیلاس»[۵۵]
ایـن مـجموعه، که قسمت هشتم آن به صورت نمونه انتخاب شده است، یک موضوع کم و بیش ماجراجویانه (قاچاق، قتل و تعقیب) را دنبال میکند. طی آن برخی افراد در فکر کسب پول و دستیابی به ارزشهای مادی و سودجویی از طـرق کـم و بیش نامشروع (برجسازی در باغات، قاچاق و مانند آن) هستند.
نکته ضدارزشی این قسمت از مجموعه آن است که ماجراهای کم و بیش هیجان برانگیز مثل قتل، قاچاق، تعقیب و فرار با بازی دو زن نسبتا زیبا و بـسیار آرایـش کرده و با پوشش عموما غیرمعمولی، ـ مثلاً، پیراهن مردانه شیک بر روی دامن ـ در حد بالایی تحریککنندهاند و این صحنهها با موسیقی عموما خارجی و جدید برای جوانان از جذّابیتی برخوردارند که میتوان با آنـها ارزشـهای مـستتر را منتقل نمود و با زاویهای بـسیار نـامحسوس، مـسیر رفتاری آنها را تغییر داد.[۵۶]
این سه نمونه به خوبی روند حرکتی نمایشهای تلویزیونی را نشان میدهند و این واقعیت تاکنون با سرعت بالایی رو بـه افـزایش بـوده است. مجموعههایی در تلویزیون، به نمایش درمیآیند که در آنـها دوسـتی دختر و پسر رفتاری بهنجار نشان داده میشود و آن را رفاقت سالم مینامند! حتی در برخی از برنامهها، گفتوگوها و میزگردهایی با چند دخـتر و پسـر بـا پوششی نه چندان مناسب ترتیب داده میشوند که این خود تـأییدی ضمنی بر نشستهای دو جنس مخالف است؛ آنچنان که شاهد پارتیهای مبتذل در سطح جامعه هستیم؛ و این همه، خود گـامی اسـت در جـهت انحراف از ارزشها.
در اینجا، به یک نمونه از این حرکات ضدارزشی اشاره مـیشود کـه در نیمه اول سال 1382 از آنتن شبکه پنج سیما به نمایش درآمد، در مجموعهای به نام «مهر خاموش» که بـه ظـاهر سـعی داشت موضوع دفاع مقدّس را با نگاهی دیگر مورد بررسی قرار دهد، ولی در پایـان، نـه تـنها در نمایش واقعیات دوره زیبای بروز ارزشها توفیقی نداشت، بلکه با ظرافت خاصی که از نگاه تـیزبینان مـخفینبود، اصـلانقلاب و دفاع مقدّس را زیر سؤال برد.
در این مجموعه با موضوعی خانوادگی، پدر فردی انقلابی و منده بـود کـه دایم در جبهه حضور داشت و از خانوادهای مذهبی و کم درآمد بود، ولی مادر هرچند در دوران دانشجویی فـردی انـقلابی بـود و همین موضوع نکته توافق این دو بود، اما از خانوادهای سلطنتطلب و ثروتمند به شمار میآمد کـه پس از ازدواج و تـولّد دومین فرزند، با تحریک پدر، از موضع اوّلی خود عدول نموده و سودای سفر به فرنگ کـرده و ابـتدا سـعی کرد شوهر را نیز با خود همراه کند تا در آن دیار، به کمال و پیشرفت خود و فرزندان نـایل آیـند، ولی وقتی شوهر مخالفت کرده بود از او جدا شده و با فرزندش به فرانسه سـفر نـمود، و پس از بـیست سال، به ایران بازگشته بود تا در زمینه تخصص فرزندش سرمایهگذاری کند. ولی فرزند به جستوجو بـرای پیـدا کـردن پدر میپردازد و در این میان، ماجراهایی پیش میآیند. در این مجموعه، که انتظار میرفت بـه ارزشهای دینی و انقلابی و دوران دفاع مقدّس بپردازد، شاهد موارد بسیاری از انحراف از ارزشها بودیم. در اینجا، به یکی از نقدهایی کـه دربـاره این سریال انجام شده است اشاره میشود:
بازی و تکیه کلامهای هنرپیشه زن، کـه بـه عنوان کلفت خانه پدر همسر است، خود جـای سـخن فـراوان دارد. این خدمتکار زن، فردی ساده و با چادر و مـذهبی اسـت، ولی علیرغم مذهبی بودن، به دخترش سفارش و حتی دعوا میکند که با مـهران گـرم بگیرد و رابطه داشته باشد و او را تـشویق بـه رابطه بـا مـهران، پسـر از فرانسه برگشته، میکند، در حالی که ایـن دخـتر عقد شده پسر عمّه خود است! علاوه بر این، معلوم نیست کـه چـه اصراری است که در اغلب مجموعههای تـلویزیونی باید کلفتها و افراد فـرودست چـادری باشند و خانمهای تحصیلکرده و نقش مـثبت، خـانمهای بدحجاب باشند!
نکته دیگر آنکه در این مجموعه، رابطه نامشروع دختر و پسر در این سـریال حـل شده است؛ در اوایل مجموعه، در مـراسم جـشنی کـه در خانه دوستِ خـانم بـرقرار است، چند دختر و پسـر، کـه باهم دوست هستند، شرکت دارند و در این جشن هم دختر صاحبِ خانه دوست سرسخت مـهران (پسـر از فرنگ برگشته) میگردد و این دوستی ادامـه دارد تـا اینکه سـر و کـله دخـترخوانده آقای دکتر (پدر مهران) بـا حجاب کامل پیدا میشود و ایشان با آنکه دارای حجاب کامل است که معرّف ارزشهای اسلامی مـیباشد، کـمی از دختر ایرج (فردی سرمایهدار که در خـانه او جـشن بـرقرار بـود) نـدارد و آنچنان عاشقپیشه و زرنـگ اسـت که دختر آقای ایرج را کنار میزند.
مورد دیگر رابطه آقای کلانی، وکیل خانواده پریسا (زن) با خـانم پریـسا مـیباشد که در خارج و بعد در ایران در کنار هم زنـدگی مـیکنند و ظـاهر امـر (گـفتوگوی مـیان پریسا و کلانی در سراسر مجموعه) برمیآید که این دو وقتی به فرانسه رفتند ازدواج کردهاند و انتظار میرفت در آخر مجموعه، مسئله روشن شود که این رابطه بر چه اساسی است، ولی در نـهایت، این رابطه روشن نگردید. هرچند کلانی به دور از چشم پریسا همسری برگزیده که البته به عنوان منشی دفتر وکالتش است.
نکته دیگری که بسیار مهم است، در آخر داستان، پس از رفتن پریسا (هـمسر دکـتر نوریانی) به خارج، چنان آقای دکتر (همان فرد رزمنده و انقلابی) متوجه اعمال و رفتار گذشته خود میگردد و چنان خود را میبازد که سرش را در میان دو دست میگیرد که با رفتن به خـارج از کـشور و به دنبال پریسا، طوری میخواهد گذشته خود را جبران نماید و با رفتار خود، ثابت میکند که در گذشته اشتباه میکرده است.[۵۷] تأسفبار این است کـه از بـیتالمال مسلمانان استفاده میشود و علیه ارزشـهای اسـلامی کار میکنند و از رسانهای بهره میگیرند که به فرموده امام راحل، «دانشگاه عمومی» است و به نام «حفظ و احیای ارزشها»، ریشه ارزشها را میزنند و از آنها منحرف مـیشوند. رابـطه نامشروع، به سخریه گـرفتن چـادر و حجاب، پشیمانی از رفتار ارزشی و مانند آنها هدیه مجموعههای تلویزیونی اینچنینی هستند که در مرئی و منظر نسل سوم گذاشته میشوند.
کلام آخر
در پایان، تذکار دو نکته بایسته است:
نخست آنکه تحقیق حاضر درصـدد تـخطئه همه رسانههای موجود در جامعه نیست، چه اینکه هیچ منصفی نمیتواند عملکرد ارزشی و مثبت برخی از رسانهها، به ویژه رسانه صدا و سیما را نادیده بگیرد؛ زیرا همگان شاهد هستیم که تلویزیون جمهوری اسـلامی در بـرخی از حوزهها، عـملکردی مثبت داشته و در جهت روشنگری سیاسی و امنیتی جامعه سعی وافر نموده است، حتی در برخی موارد، کارهای فرهنگی مـناسبی همچون مجموعههای تاریخی ـ مذهبیِ برگرفته از فرهنگ قرآن و جامعه نیز موفق عـمل کـرده اسـت. اما جامعه متدیّن و اسلامی ما از این رسانه، که امامش آن را «دانشگاه عمومی» دانسته و دانشمندان علوم اجتماعی آن را در شمار عـوامل اجـتماعی شخصیتساز قرار دادهاند، انتظار میرود که در جهت تقویت و تحکیم ارزشهای اسلامی، که بـه بـرکت خـون شهیدان و همّت نامآورانی همچون امام راحل قدسسره بر جامعه حاکم گردیدهاند، تلاش بیشتری نمایند.
دومـ آنکه، در سطور پیش ملاحظه گردید که رسانه تا چه حد در نادیده گرفتن ارزشـهای حاکم بر جامعه تـأثیرگذار بـوده و پیامدهای ناگوار آن در جامعه مشهودند. اگر امروز محققان اجتماعی بنابر آمار رسمی، از افزایش درصد طلاق خبر میدهند و توجه داریم که این امر در جامعهای صورت میگیرد که اعتقاد دیرینهاش آن است که «زن بـا چادر سفید وارد منزل شوهر میشود تا با کفن سفید از آن خارج گردد»، آیا میتوان تأثیر مجموعههای تلویزیونی را، که در آنها پس از اجرای صیغه طلاق، دو طرف شادی میکنند و به هم تبریک میگویند و با شـیرینی، شـیرینکام میشوند (!)، نادیده گرفت؟ آیا اگر از رسانه عمومی میشنویم که درصد ازدواج کاهش یافته است، ناخودآگاه متوجه فیلمها و مجموعههای تلویزیونی که تجرّد را آسایش و زندگی مشترک را درگیری با انواع دردسرها و مشکلات معرفی میکنند، نـخواهیم شد؟
اگـر در کوچهها و خیابانهای محلّه و شهرمان شاهد روپوشهای کوتاه و گاه مردانه هستیم و نسل سومیها بیچادر و یا چادرهای باز در برابر ما عبورمی کنند، آیا به یاد ظاهر برخی (= غالب) بازیگران سینما و تـلویزیون نمیافتیم؟!
چـگونه میتوانیم کمرنگ شدن فریضه امر به معروف و نهی از منکر و به تعبیر شهید مطهّری، اصل اصیل و رکن رکین اسلام را متأثر از فیلم و مجموعههای تلویزیونی ندانیم که در آنها بازیگر نقش اول در برابر نـصیحت و خـیرخواهی طـرف مقابل میگوید: «درس اخلاق نـده»، «وقـت ایـن حرفها گذشته»، «این حرفها قدیمی شده»، «بگذارید جوانها جوانی کنند»![۵۸]
با این همه، اگر برخی از رسانهها را در ردیف عوامل مؤثر در انحراف از ارزشـها قـرار دهـیم، کار گزافی کردهایم؟ باور بر این است که رسـانههای جـمعی، به ویژه رسانههای تصویری ارزان قیمت مثل تلویزیون، میتوانند از مهمترین، قویترین و کارسازترین عوامل در جهت تقویت و تحکیم ارزشهای الهی در جـامعه مـا بـاشند، به این شرط که در جهت اهداف و رسالت تعیین شدهشان عـمل کنند.
به امید روزی که گردانندگان رسانهها، به ویژه رسانههای صوتی و تصویری، یک بار دیگر به شرح وظایف قـانونی و شـرعی خـود مراجعه نموده، عملکرد خود را در پرتو آن به نظاره بنشینند. در آن صورت است کـه نـوشتههایی از نوع نوشته حاضر را یاریدهنده خود تلقّی خواهند نمود.
پانویس
- ↑ بروس کوئن، مبانی جامعهشناسی، ترجمه و اقتباس فـاضل تـوسّلی، تـهران، سمت، 1372، ص 112.
- ↑ .ژان کازینو، جامعهشناسی وسایل ارتباط جمعی، ترجمه باقر ساروخانی و منوچهر محسنی، تـهران، اطـلاعات، ص 155.
- ↑ جـواد فخّار طوسی، امام خمینی و رسانههای گروهی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، 1381، ص 3.
- ↑ بـروس کـوئن، پیـشین، ص 112
- ↑ باقر ساروخانی، جامعهشناسی ارتباطات، تهران، اطلاعات، 1372، ص 177
- ↑ جمعی از نویسندگان، زمینه روانشناسی، ترجمه سعید شاملو و دیـگران، تـهران، رشد، ج 2، ص 73.
- ↑ محمدحسن امیرتیموری، رسانههای آموزشی، شیراز، ساسان، 1377، ص 10.
- ↑ همان، ص 16.
- ↑ همان، ص 14.
- ↑ مهدی محسنیان راد، ارتباطشناسی، تـهران، سـروش، 1380، ص 62.
- ↑ عـلیمحمد نقوی، جامعهشناسی غربگرایی، تهران، امیرکبیر، 1363، ج 1، ص 171.
- ↑ محمدحسن امیر تیموری، پیشین، ص 192.
- ↑ امام خمینی، صحیفه نور، مـؤسسه تـنظیم نشر و آثار امام خمینی (ره)، ج 9، ص 456
- ↑ ر.ک: ژان کازینو، قدرت تلویزیون، ترجمه علی اسدی، تهران، امیرکبیر.
- ↑ آلویـن تـافلر، مـوج سوم، ترجمه شهیندخت خوارزمی، تهران، فاخته، 1375، ص 314 به بعد.
- ↑ جواد فخّار طوسی، پیشین، ص 5.
- ↑ باقر ساروخانی، پیـشین، ص 65.
- ↑ هـمان، ص 83.
- ↑ امام خمینی، پیشین، ج 6، ص 399.
- ↑ جمعی از طلاب و روحانیان، آزادی یا توطئه، قم، فیضیه، 1379، ص 100
- ↑ همان.
- ↑ مـجید مـحمّدی، هـفتهنامه آبان، ش 100، ص 3.
- ↑ محسن کدیور، روزنامه صبح امروز، 11/11/78، ص 6.
- ↑ ر.ک: نگارنده، «علل نادیده گرفتن ارزشها»، مجله معرفت، ش 72، ص 9.
- ↑ ر.ک: روزنامه عـصر آزادگـان، 16/1/79، ص 7.
- ↑ مـحمّد مجتهد شبستری، ماهنامه زنان، ش 57 (آبان 1378)، ص 21ـ22
- ↑ عبدالکریم سروش، ماهنامه زنان، ش 59 (دی ماه 1378)، ص 33 بـه بـعد
- ↑ عبدالکریم سروش، روزنامه ایران، دیماه 1377.
- ↑ ر.ک: هفتهنامه پیام هاجر، ش 310، 16/1/79، ص 6.
- ↑ محمّد مجتهد شبستری، روزنامه پیام آزادی، 28/1/79، ص 3.
- ↑ عزتاللّه سحابی، روزنـامه فـتح، 20/11/78، ص 7.
- ↑ عبدالکریم سروش، ماهنامه زنان، ش 59 (دی ماه 1378)، ص 33 به بعد.
- ↑ نوشین احمدی خراسانی، ماهنامه جـامعه سـالم، تیرماه 1377
- ↑ عبدالکریم سروش، روزنامه نشاط، خردادماه 1378 بـه نـقل از کـتاب آزادی یا توطئه، ص 124.
- ↑ ر.ک: هفتهنامه پیام هاجر، ش 11، 23/1/79، ص 2.
- ↑ محمّدسعید حـنایی کـاشانی، ماهنامه کیان، فروردین 1378.
- ↑ محمّد قوچانی، روزنامه عصر آزادگان، 20/1/79، ص 3.
- ↑ محمّد مجتهد شبستری، روزنامه فـتح، 15/10/78، ص 8.
- ↑ جـمعی از طلاب و روحانیان، پیشین، ص 120.
- ↑ همان، ص 130
- ↑ ر.ک: هـفتهنامه ایـران جوان، ش 156 (5/10/78)، ص 2
- ↑ جـمعی از طـلاب و روحـانیان، پیشین، ص 119
- ↑ شیخ حرّ عاملی، وسائلالشیعه، تـهران، مـکتبة الاسلامیه، ج 11، ص 396، ح 12.
- ↑ فرامرز رفیعپور، وسایل ارتباط جمعی و تغییر ارزشها، تهران، نشر کتاب فـردا، 1378، ص 19 بـه بعد
- ↑ همان، ص 33و34
- ↑ محمّدتقی فهیم، روزنامه کـیهان، پنجشنبه 23 مرداد 1382.
- ↑ محمود گـبرلو، هـمان.
- ↑ ولیاللّه مؤمنی، همان
- ↑ ژان کازینو، قـدرت تـلویزیون، ص 180
- ↑ همان، ص 184.
- ↑ محمد هاشمی، «سخنرانی در جمع طلّاب در مسجد اعظم قم»، سال 1369.
- ↑ قسمت نهم، سـال 1365
- ↑ ر.ک: فـرامرز رفیعپور، پیشین، ص 50ـ52.
- ↑ قسمت دوم، سال 1370.
- ↑ قـسمت هـشتم، سـال 1372
- ↑ همان، ص 49ـ72.
- ↑ محمّد مـیرانی، روزنـامه کیهان، پنجشنبه 20/6/82، ص 10.
- ↑ ر.ک: به مـجموعههای تـلویزیونی، مثل «پاورچین»، «نقطه چین»، «کمربندها را ببندید» و دهها مورد دیگر







