دو اصل حیاتی اسلام
نویسنده: سید امیرحسین کامرانی راد
محتویات
- ۱ مقاله
- ۲ راهبان شب و شیران روز
- ۳ تذکر لسانی و ویژگیها
- ۳.۱ تذکر لسانی در کلام مقام معظم رهبری
- ۳.۱.۱ هماهنگی حرف و عمل فرد
- ۳.۱.۲ برخورد شایسته و چهره باز
- ۳.۱.۳ گفتار نرم
- ۳.۱.۴ حوصله و بردباری
- ۳.۱.۵ کار برای خدا
- ۳.۱.۶ شکیبایی
- ۳.۱.۷ آشنایی با « معروف » و« منکر »
- ۳.۱.۸ کرامت انسانی
- ۳.۱.۹ اعتماد سازی
- ۳.۱.۱۰ شئونات اخلاقی
- ۳.۱.۱۱ امربه معروف و نهی از منکر درخفاء
- ۳.۱.۱۲ برخورد منطقی و قانع کننده
- ۳.۱.۱۳ برخورد با عوامل ریشهای
- ۳.۱ تذکر لسانی در کلام مقام معظم رهبری
- ۴ پانویس
مقاله
از ویژگیهای اسلام این است که این آئین جاودانه آسمانی، آئین تکروی و تک مسئولیتی نیست. بلکه آئینی است که پیوند اجتماعی و مسئولیت عمومی افراد مسلمان را نیز در تار و پود خود جای داده است. مسئولیت فردی را از مسئولیت اجتماعی در تعالیم اسلامی نمیتوان تفکیک کرد. اگر در مسیحیت رایج، رهبانیت و عزلت و گوشهگیری از اجتماع به عنوان یک اصل مطرح شده (که البته بدعتی بوده از سوی ارباب کلیسا و در شریعت حضرت عیسی(ع) وجود نداشته است) و تز «کار خدا را به خدا و کار قیصر را به قیصر واگذارید!» در عمل الگوی پیروان این آئین میباشد، اما در اسلام، انزوا و رهبانیت و ترک اجتماع منسوخ است و جایگاهی ندارد. از سخنان گهربار پیامبر گرامی اسلام است که «لارهبانیة فی الاسلام»[۱] در اسلام رهبانیت نیست.
در روایت دیگر، گفتاری است از امام صادق(ع) بدین مضمون: «خدای تبارک و تعالی، شرایع نوح و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم السلام را بر حضرت محمد(ص) فروفرستاد که عبارت است از: «توحید، اخلاص و نفی شرک» اسلام آئینی است مبتنی بر فطرت، راهی است میانه (حنیف) و سهل و آسان و بدون تکلّف. در این آئین «رهبانیت و سیاحت» نیست: «لا رهبانیة و لا سیاحة» که ظاهرا مقصود از رهبانیت، اعراض از دنیا و عزلت از زندگی و جامعه گریزی است و منظور از سیاحت، گردشگری بیحاصل و بیهدف است که برای دین یا دنیای انسان سودی نداشته باشد در برخی روایات آمده که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «سیاحة امتی الجهاد فی سبیل الله» سیر و سیاحت امت من جهاد در راه خدا است.
تا آنجا که امام صادق(ع) میفرماید:
«در این شریعت خوردنیهای پاک و پاکیزه حلال شده، پلیدیها حرام گشته، و بار گران و تکالیف مشقت بار و غل و زنجیرهایی که بر مردم نهاده بودند برداشته شده، آنگاه نماز، زکات، روزه، حج، امر به معروف و نهی از منکر و حلال و حرام و احکام ارث و حدود و فرائض و جهاد در راه خدا را بر آنها واجب گردانیده است.»[۲]
بدین ترتیب، هرچند اسلام با شرایع پیشین در اصول و مبادی اختلافی ندارد و از این بابت میان پیام آوران خدا فرقی نیست و آیه کریمه «لانفرّق بین احد من رسله»[۳] ناظر به آن است یعنی همه انبیاء برانگیخته شده از سوی خداوند، دارای یک پیاماند و آن توحید حق و بندگی خالص و نفی شرک است «ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت»[۴]، ولی بر حسب اختلاف زمان و مقتضیات هر عصر آداب و احکام فرعی شریعت متغیر و رو به کمال بوده تا اینکه در شرع مقدّس اسلام به مرحله نهائی رسیده تا پاسخگوی نیاز هر عصری باشد. از این جهت، کاستی در اسلام وجود ندارد.
از جمله مواردی که در این شریعت جاودانه قابل ذکر است و بیش از شرایع دیگر جلب نظر میکند، دو اصل مترقی، حیاتی و سرنوشت ساز «امر به معروف و نهی از منکر» است. نیز «جهاد» در راه اعلای کلمه حق و استخدام سلاح برای ریشه کن ساختن فساد، در راستای امر به معروف و نهی از منکر است، همانگونه که در روایت ملاحظه نمودیم.
راهبان شب و شیران روز
در شرع انور اسلام اگر از مؤمنان صالح و شب زنده داران عارف با عنوان «رهبان باللیل»، پارسایان و خداترسان شب، سخن گفته شده: «اسد بالنهار» نیز بر آن افزوده گردیده است؛ یعنی «شیران روز». بدین معنا که مؤمنان راستین که در شب اهل تضرّع، تهجّد و عبادتاند در روز با شجاعت و رشادت در برابر
دشمن، و نفس و شیطان ایستاده و پیکار میکنند.
در اصول کافی روایتی است از امیرالمؤمنین(ع) و آن حضرت از قول نبی اکرم(ص)، که آن حضرت ضمن اشاره به صفات مؤمنان راستین بیست مطلب را بیان فرموده است: در این روایت آمده است: «انّ من اخلاق المؤمنین یا علی! الحاضرون فی الصلوة، والسارعون الی الزکاة» تا آنجا که میفرماید «رهبان باللیل اسد بالنهار» که خلاصه ترجمه چنین است:
«یا علی ! از اخلاق مؤمنان این است که در نماز حاضر شوند، به زکات شتاب گیرند، بینوایان مستمند را اطعام کنند، دست نوازش بر سر یتیمان کشند، جامههای خود پاک نگهدارند، کمر برای بندگی خدا ببندند، اگر سخنی گویند دروغ نباشد، چون وعده دهند خلف نکنند، و هرگاه امین شمرده شوند خیانت نورزند، سخن راست بگویند، پارسایان و خداترسان در شباند و شیران روز، روز را روزه دارند و شب را شب زندهداری کنند، همسایگان نیازارند، در زمین با تواضع گام بردارند، به خانه زنان بیوه جهت یاری دادن بروند و در تشییع جنازهها شرکت کنند.
خدا ما و شما را از پرهیزکاران قرار دهد.»[۵]
از آنچه به نظر خواننده گرامی رسید چنین نتیجهگیری میشود که یک مسلمان نباید نسبت به سرنوشت جامعه و وظیفهای که در قبال انسانها دارد بیتفاوت باشد. «اصل انساندوستی» در اسلام ایجاب میکند که مؤمن نسبت به همنوع خود ـ بویژه مسلمانان ـ احساس همبستگی کند و در انجام مسئولیت اجتماعی و انسانی خود مجدّانه بکوشد و حتی رنج تن را برای راحت دیگران به جان خریدار باشد، همانگونه که گفتهاند:
مرد را بستگیهاست با نوع خویش که
از رنج نوعم شود رنج بیش
به خود زان پسندیدهام رنج تن
که از رنج راحت بود نوع من
اصل انسان دوستی اسلام در دو چهره متبلور میگردد: یکی در مساعدت و همیاری جهت رفع نیازهای مادی و حل مشکلات زندگی مردم و رنج و فقر و بیماری و مانند آن و دیگری، تلاش در جهت نجات انسانها از گمراهی و فساد و انحراف و تغذیه روحی و مشعل داری جهت هدایت بندگان خدا که در عنوان «محبت و هدایت» خلاصه میشود. هرچند در تعالیم شرع مقدّس این دو مطلب مورد اهتمام قرار گرفته و راهکارهای مناسب برای دستیابی به مقاصد مادی و معنوی ارائه گردیده است، اما ارزش معنوی هدایت و نجات از گمراهی را با مساعدتهای مادی نتوان قیاس گرفت که یکی قوّت تن و دیگری توشه جان است. یکی تأمین کننده حیات مادی است و دیگری تأمین کننده حیات معنوی، و به همان نسبت که معنویت بر مادیت ترجیح و برتری دارد، خدمات معنوی و روحی بر خدمات مادی فضیلت و برتری بیشتری دارد. از این رو خداوند در نعمتهای مادی بر بشر منّت ننهاده چرا که این نعمتها عام است و مؤمن و کافر را شامل میگردد، در حالی که در نعمتهای معنوی که در شریعت تبلور دارد، منّت نهاده و از رسالت پیامبر اکرم(ص) به عنوان یک نعمت بزرگ یاد کرده است.
خداوند در این خصوص میفرماید: «لقد منّ الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب والحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین»[۶]
به تحقیق خداوند بر مؤمنان منت نهاد که از میان خودشان پیامبری برانگیخت تا آیات خدا را بر آنان تلاوت کند و نفوسشان را تزکیه کند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد، هرچند از قبل در گمراهی آشکار بودند.
و در آیه دیگر از «امر و نهی» پیامبر اکرم(ص) به عنوان یک وظیفه یاد کرده ومیفرماید: «الّذین یتّبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التورات والانجیل یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر و یحلّ لهم الطیبات و یحرّم علیهم الخبائث و یضع عنهم اصرهم والاغلال التی کانت علیهم...»[۷] آنانکه پیامبر «امّی» (یعنی برخاسته از ام القری، یا درس نخوانده) را پیروی میکنند، که نام مبارک او را در تورات و انجیل مکتوب میبینند، او آنها را به معروف و نیکی امر میکند و از منکر و ناشایست برحذر میدارد و غذاهای پاکیزه را برای آنان حلال مینماید و پلیدیها و ناپاکیها را حرام میکند و بار سنگین از دوش آنها و غل و زنجیرهایی که بر آنان نهاده شده بود برمیدارد.
بدین ترتیب، وظیفه مقدّس هدایت و امر به نیکیها و نهی از بدیها، قبل از هر چیز، در شأن رسالتداران خدا و پیامآوران بوده و هر کس در این مسیر گام بردارد قدم جای قدم انبیاء نهاده است و نباید کار خود را کوچک بپندارد و از مشقتهای این راه بهراسد و کاسه صبرش لبریز شود؛ چرا که پیامبران خدا بیشترین رنج و مصیبت را در طریق دعوت، هدایت و ابلاغ امر و نهی الهی پذیرا شدند و خارهای راه را به جان خریدند و در این راه تا سر حد شهادت و تبعید و شکنجه و تهدید و تحمل تکذیب و تمسخر، به پیش رفتند، و چنین بودند اولیای خدا و ائمه هدی(ع) پس از پیامبر گرامی اسلام، در هر عصری که تاریخ رسالت و دعوت با شکنجه و رنج و تهدید و تمسخر و قتل و مصیبت همراه بود. قرآنکریم در بیان این سرگذشت، خطاب به بنیاسرائیل که بیشترین طغیان و سرکشی را در برابر پیامبران خدا داشتند میفرماید: «...أفکلّما جائکم رسول بما لاتهوی انفسکم استکبرتم ففریقا کذّبتم و فریقا تقتلون»[۸] چرا هرگاه پیامبری برای شما آمد و چیزی آورد که بر خلاف هواهای نفسانی شما بود، استکبار نمودید، گروهی را تکذیب کردید و گروهی را به قتل رساندید؟
و این بود شیوه اسرائیلیها که کشتن پیامبران برایشان امری عادی بود، چنانکه در روایتی از حضرت حسین بن علی(ع) آمده است: «یهودیان گاه میشد هفتاد پیامبر را میکشتند و با خاطر آسوده در مغازههایشان مینشستند و به خرید و فروش سرگرم میشدند»!!
به هر حال، مقصود از نقل آیات و روایات فوق این است که اولاً: امر به معروف و نهی از منکر، راه و روش پیامبران خدا بوده است. چنانکه امام باقر(ع) در حدیث مفصّلی میفرماید: «انّ الامر بالمعروف و النهی عن المنکر سبیل الانبیاء و منهاج الصلحاء» امر به معروف و نهی از منکر راه و رسم پیامبران و صالحان بوده است.
بنابراین آنان که در راه این دو وظیفه قدم برمیدارند، کاری پیامبرانه میکنند و باید به ارزش عمل خود ایمان و اطمینان داشته باشند و در آن تساهل و تسامح نکنند که این شیوه سازشکاران است و آنان در شریعت متعالی اسلام محکوماند و روایات بسیاری در این باره وجود دارد که در جای خود خواهد آمد.
ثانیا: چراغ داری در طریق هدایت انسانها، سوختن و ساختن دارد و چنین بهایی را داعیان الی الله و آمران به معروف و ناهیان از منکر باید بپردازند؛ چنانکه انبیا و ائمه و اولیای خدا پرداختند. بدون پرداخت چنین بهایی به منزلت طلایه داران توحید نمیتوان رسید و این در طبع قضیه امر به معروف و نهی از منکر نهاده شده است! چرا که مرتکبین معاصی را سخن حق خوشایند نیست و آنجا که امر و نهی در تضاد با هواهای نفسانی است، آنان را به مخالفت و موضعگیری میکشاند، چنانکه در آیه ۸۷ از سوره بقره ملاحظه کردیم.
تذکر لسانی و ویژگیها
تذکر لسانی در کلام مقام معظم رهبری
آن چه که مسئولیت شماست مسئله زبانی است یعنی شما باید کاری کنید که مردم امر و نهی زبانی را که مهمترین عامل که حتی از جهاد بالاتر است یعنی تاثیرش از جهادی که توپ وتفنگ و اتم است بیشتر است اگر انجام بگیرد و تحقق پیدا کند. منتهی مردم که امتحان نمیکنند. یک بار امتحان کنند . تا ببینند اگر نشد.
من عرض میکنم مثلاً الان امریکا ـ از امریکا بالاتر، قدرتمندتر، مستکبرتر، یاغی تر ـ اگر همه مسلمانهای عالم تصمیم بگیرند که هر مسلمانی در ماه یک بار به امریکا بگوید : نکن ، امریکا را میشکنند کاری که با بمب اتم نمیشود با این کار میشود ، زبانی ، یدی هم نمیخواهد .
همه مردم مسلمان ، هر کس که مکلف است در تمام دنیای اسلام ، شما حالااین را در گناهان داخل جامعه بیاورید . یک آقایی دارد یک حرکت خلاف انجام میدهد یک کس از پهلویش رد شود و بگوید (عصبانیت و تهدید به عمل هم لازم نیست) آقا این کار شما خلاف است نکنید و رد بشوید . او ممکن است دنبالش کند این در برود. بگوئیم اگر نشد بزن درحالی که این زدن یک کار دیگر است .من این کار دوم را اصلا از تو خواستم من مرحله دوم را که که زبانی است از تو میخواهم .اگر همین کار انجام بگیرد و شما بتوانید به مردم تفهیم کنید که اگر کار خلافی دیدند بگویند (آقا نکن و در بروند) ده نفر بگویند نکن و در بروند اگر کسی طاقت پیدا کرد این خلاف را دوباره انجام دهد . نمیتواند بکند . این همه که میبینید وقتی شما دوباره یا سه بار گفتید « نکن» او عصبانی میشود و میآید یقه شما را میگیرد پیدا است این ضربه شکننده است اگر شکننده نبود عصبانیت نداشت. میگفتی نکن او هم نگاهی میکرد و محل نمیگذاشت . شما میدانید وقتی چند بار تکرار شد نکن ، نکن این دفعه میخواهد منفجر بشود . خدای متعال در زبان این اثر را قرار داده است ، در امر و نهی این اثر را قرار داده است. ما چرا این حکمت الهی را درک نمیکنیم و حاضر نیستیم از این ابزار عظیم الهی استفاده کنیم بکنید تا ببینیم میشود یا نمیشود. خدای متعال آن آیات را خلاف نفرموده است یا همین روایت را که از نهج البلاغه خواندیم. واقعاً اگر چنانچه بکنید تمام قوام عدل و حق در عالم برقرار میشود.
ویژگیهای آمر وناهی (مدیریت برخورد )
کسی که دیگران را به خوبیها و ارزشها دعوت میکند ، یا آنان را از گناهان و زشتیها و مفاسد نهی میکند، برای آن که در این دعوت موفق باشد، باید صفات و شرایطی داشته باشد.
به برخی از این صفات که شایسته است در امر به معروف و ناهی از منکر وجود داشته باشد، اشاره میکنیم.
هماهنگی حرف و عمل فرد
مردم بیش از حرف به عمل انسان امر به معروف و نهی از منکر میکنند مینگرند و از رفتار او بیش از سخنش تاثیر میپذیرند .
از این رو شخص آمر و ناهی باید خودش آراسته به خوبیها و منزه و وارسته از بدیها باشد تا تبلیغ و دعوتش موثر باشد . قرآن کریم میفرماید :
« اتامرون الناس بالبرو تنسون انفسکم ؟ »
آیا مردم را به نیکی دعوت میکنید ولی خودتان را فراموش میکنید؟
دعوت عملی موثرتر از دعوت زبانی است و اگر کسی خودش نسبت به گفتههایش مفید و متعهد نباشد ، بر دیگران نمیتواند تاثیر بگذارد.
به علاوه خود این تعارض بین گفتار و رفتار ، بسیار ناپسند است.
در حدیثی حضرت علی (علیه السلام) فرمودهاند:
لَعَنَ الله آلامِرینَ بِالمَعروفِ التَارِکینَ لَهُ وَالنَاهِینَ عَنِ المُنکَرِ العَامِلِینَ بِهِ
امام علی (علیه السلام) فرمودند : لعنت خدا بر کسانی که امر به «معروف» میکنند، ولی خودشان آن معروف را انجام نمیدهند و از «منکر» نهی میکنند ولی خودشان آن را انجام میدهند.
آری ... دوصد گفته چون نیم کردار نیست!
برخورد شایسته و چهره باز
داشتن « حسن خلق» و چهره گشاده و بشاش ، عامل جذب دیگران است ، از این رو، برخورداری از ملایمت و برخورد جاذب و نرم و پرهیز از قیافه گرفتن و عبوس و اخمو بودن ، میتواند در موفقیت شخص موثر باشد.
گفتار نرم
شیوه ملایم و نرم در سخن گفتن و پرهیز از تندی و عصبانیت و پرخاشگری ، صفت شایسته دیگری است.
حتی خداوند ، وقتی موسی و هارون (علیهماالسلام) را برای دعوت فرعون به خدا پرستی میفرستد ، به آن دو توصیه میفرماید که : با فرعون ، با نرمی و گفتار نرم و ملایم سخن بگویید « فقولا له قولا لیناً»
حوصله و بردباری
موفقیت در این دعوت ، نیاز به تحمل و حوصله دارد . با کم طاقتی و زود خسته شدن و کم ظرفیتی ، کاری از پیش نمیرود . به تعبیر قرآن، « شرح صدر » و « سعه صدر » لازم است.
کار برای خدا
از آن جا که امربه معروف و نهی از منکر ، از فروع دین و از عبادات است ، انسان باید به خاطر خدا اقدام به آن کند و توقع پاداش هم از خدا داشته باشد . انجام این وظیفه ، نباید به انگیزههای مادی و منابع آمیخته شود . هدف باید خدا باشد ، نه خودنمایی و کسب وجهه و موقعیت . در این صورت ، انسان از کار هم خسته نمیشود و از کار شکنیها هم ناامید نمیگردد.
شکیبایی
هیچ کار مهمی بی زحمت و مشقت نیست . در راه انجام این وظیفه الهی ، انسان باید بر سختیها ، ناملایمات ، بی مهریها، و خصومتها ، تحمل و استقامت داشته باشد و به خاطر مشکلات کار و راه ، دست از هدف برندارد.
آشنایی با « معروف » و« منکر »
آشنایی با احکام الهی و معارف دین و محتوای قرآن برای آمر و ناهی ، ضروری است.
حضرت امام (ره) در این باره فرموده است:
کسی که امر به معروف و نهی از منکر میکند ، بایدمواظب باشد که:
۱. در راه آن مرتکب گناهی مانند دروغ ، توهین وتحقیر نشود.
۲. مانند طببیی مهربان و پدری رئوف باشد.
۳. از خود خواهی و خودستایی بپرهیزد.
۴. قصدش تنها برای رضای خدا باشد.
۵. خود را منزه از گناه و برتر از گناهکار نبیند.
چه بسا که گناهکار داری صفات واعمال نیکی بوده و نزد خدا محبوب تر باشد.
چنانچه بداند و یا احتمال دهد که امر به معروف و نهی از منکر با تکرار موثر است تکرار واجب میشود.
کرامت انسانی
هرگز با تحقییر و توهین و اهانت ، نمیتوان کسی را به کار نیک جذب کرد یا او را از کار زشت ، باز داشت . شخصیت قائل شدن به طرف و برخورد احترام آمیز بهتر او را جذب میکند.
با هر کسی با زبان خاص خودش باید حرف زد. شناخت زبان و ویژگیهای خاص طرف و وارد شدن از همان در ، ضامن توفیق بیشتر است.
اعتماد سازی
با دیگران به گونهای باید برخورد کرد که اعتماد ایجاد کند و سخنان فرد را باور داشته باشد. نحوه رفتار ما در جلب اعتماد مخاطب او موثر است و صداقت ما ، عامل پیدایش این اعتماد و اطمینان است.
شئونات اخلاقی
نوع گفتار و رفتار ، باید آمیخته به ادب و متانت و دور از هتاکی و بددهنی و تند خویی باشد.
امربه معروف و نهی از منکر درخفاء
در بسیاری از مواقع ، برای اصلاح خطاهای کسی ، تذکر خصوصی ، بی آنکه دیگران بفهمند و آبروی او برود ، مفید تر است ، حفظ شخصیت و موفقیت افراد و آبروداری ، به تاثیر بیشتر سخن کمک میکند.
برخورد منطقی و قانع کننده
خیلیها اگر از نظر عقلی و منطقی ، نسبت به خوبی یا بدی یک کار ، قانع شوند، آن را میپذیرند.
بنابراین در امر به معروف و نهی از منکر ، باید با گفتار و بحث قانع کننده پیش رفت ، نه اجبار و تهدید و زورگویی یا تحمیل عقیده.
برخورد با عوامل ریشهای
گاهی خطاها و مفاسد فردی و اجتماعی ، ریشه در امور دیگر دارد.
اگر آن ریشهها شناخته شود و از بین برود ، موفقیت بیشترخواهد بود. وگرنه ... « تا ریشه به جاست، درد درمان نشود »
آری...
ابتدای آتش فساد ، یک جرقه است
این جرقه ، رفته رفته شعله میشود.
زین سبب... باید از بروز این جرقه بیم داشت...
شیوهٔ زیبا در مورد امر به معروف و نهی از منکر حدیثی از پیامبر نقل شده است که فرموده : مؤمن آئینه مؤمن است.
اگر در این حدیث کوتاه دقت کنیم ، به نکاتی حایز اهمیت دربارهٔ شیوه امر به معروف و نهی از منکر دست می یا بیم:
۱. آئینه از روی صفا عیب را میگوید نه از روی انتقام ، غرض و کینه.
۲. آئینه زمانی عیب را نشان میدهد که خودش عاری از گرد و غبار باشد.
۳. آئینه مراعات مقام و مدال را نمیکند.
۴. آئینه همراه با نشان دادن عیب ، نقاط قوّت را نیز نشان میدهد.
۵. آئینه عیب را بزرگتر از آن چه هست ، نشان نمیدهد.
۶. آئینه عیب را رو به رو میگوید و نه پشت سر.
۷. آئینه عیب را بی سرو صدا میگوید.
۸. آئینه عیب را در دل نگه میدارد و همین که از کنارش رد شد ، عیب از صفحه او پاک میشود.
۹. آئینه را اگر شکستی¬، خرده¬های آن هم زشت و هم زیبا را نشان میدهد ، مؤمن را اگرشکستی و تحقیر هم کردی ، دست از حرفش بر نمیدارد.
۱۰. اگرآئینه عیب مرا گفت ، باید خودم را اصلاح کنم نه آن که آئینه را بشکنم .
آری! آری اگر مسلمان نهی از منکر کرد ، شما گناه را از خود دور کن و به انتقاد کننده اعتراض منما.







