دشمنی با دشمنان خدا
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
در این مقال میخواهم درباره ی دشمنان دین و اسلام و نحوه ی ارتباط با آنها چند آیهای را برایتان بخوانم و بحث کنم. در قرآن کریم یک ترسیمی از کفار وجود دارد و یک ترسیمی از منافقین. بحثهای بسیاری هم در این دو مورد وجود دارد. درباره ی منافقین آیاتی در سورههای بقره، توبه و مائده و... مطرح شده است. درباره ی کفر و کفار هم آیات بسیاری در قرآن وجود دارد.
به طور کلی قرآن کریم کفار را به دو دسته تقسیم میکند؛ یک عده کفاری هستند که با مسلمین دشمنی ندارند و دسته ی دوم کفاری که دشمنی دارند. با هر کدام از اینها قرآن کریم به یک روش متفاوت و خاص برخورد کرده است، مثلاً درباره ی آنها که دشمنی ندارند، قرآن کریم بیان کرده که نصاری کسانی هستند که در بین ایشان بیشترین مودت و محبت نسبت به مسلمانان وجود دارد: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى» بیشترین محبت را نصاری میتوانند داشته باشند، اما یهود را گفته که بیشترین دشمنی را دارند[۱].
یا در یک جایی در قرآن کریم، اهل کتاب را دعوت میکند به اینکه در آن اصول و مبانی که با هم مشترک هستیم متحد شویم؛ «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ»[۲]؛ با یکدیگر متحد بشویم در مشترکات، که عبارتند از اینکه جز خدای تعالی را عبادت نکنیم، جز او را رب نگیریم و همچنین بعضی از ما بر بعضی دیگر نخواهیم تسلط پیدا کنیم؛ یعنی رابطه مان اینگونه نباشد که یک طرف بخواهد دیگری را مورد استعمار و استثمار قرار دهد، بلکه رابطه ی برابری داشته باشیم.
اما به طور کلی، درباره ی کفاری که سر سازش ندارند(آیات بسیار زیادی هست و من تنها چند آیه را بیان میکنم) در سوره ی مجادله اشارههایی هست دراین مورد که میگوید عدهای از مسلمین با یکدیگر نجوا میکنند که این نجواها نجواهای دوستانه نیست، بلکه در این نجواها یک سری حرفهایی رد و بدل میشود بین افراد که مناسب نیست و علیه امنیت و علیه مردم مسلمان است. مثلاً در آیه ی ۸ این سوره میفرماید: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نُهُوا عَنِ النَّجْوَى ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَيَتَنَاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِيَتِ الرَّسُولِ وَإِذَا جَاءُوكَ حَيَّوْكَ بِمَا لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ اللَّهُ وَيَقُولُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ لَوْلَا يُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِمَا نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ يَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمَصِيرُ»؛[۳] آیا میبینی که آن کسانی که از نجوا کردن ممنوع و نهی شدند، باز میآیند و به آنچه از آن نهی شدهاند باز میگردند(دوباره نجوا میکنند)، و موضوع نجوایشان هم گناه و دشمنی است و همچنین نافرمانی کردن از رهبری؛ و هنگامی که پیش تو میآیند و سلام به تو میدهند آن گونه سلامی نیست که خدای تعالی به تو میکند؛ یعنی بالاخره یک نوعی در ظاهر و در برخورد با رهبری میخواهند نشان بدهند که رضایت ندارند به این رهبری و این وضعیت و شرایط موجود؛ این را حتی در نوع سلام کردن به رهبری هم یک طوری نشان میدهند.
در ادامه میگوید: و سپس برای حقانیت خودشان هم استدلال میآورند؛ میگویند که اگر محمد راست میگوید که پیامبر خداست، چرا اینقدر ما مخالفت با او کردیم و مسخره اش کردیم و... هیچ اتفاقی برایمان نیافتاد؟! این استدلال بر حق بودن ایشان است. اما قرآن میفرماید که: «حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ»؛ ما حسابشان را نگه داشتهایم برای آن طرف و وارد آن میشوند و چه بد فرجامی است.
سپس در ادامه ی آیات میفرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَنَاجَيْتُمْ فَلَا تَتَنَاجَوْا بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِيَتِ الرَّسُولِ وَتَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ»؛[۴] ای مؤمنین اگر نجوایی هم داشتید، مبادا نجوایتان برای گناه و دشمنی و نافرمانی رهبری باشد. و اگر هم نجوا دارید و در خلوت سخن میگویید فقط بر اساس نیکی و تقوا باشد؛ از خدا بترسید که بازگشت شما به سوی اوست.
«إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّيْطَانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيْسَ بِضَارِّهِمْ شَيْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»؛[۵] میگوید که اصل نجوا از شیطان است، برای اینکه مؤمنین را به این وسیله ناراحت کنند، اما هیچ ضرری نمیتوانند برسانند، مگر به اذن خداوند؛ یعنی شیطان و دشمنان مستقلاً قدرتی ندارند. اگر هم تأثیر سویی بگذارند و ضرری برسانند، آن ضرر قدرتش از ناحیه ی خداست، وگرنه اینان چیزی ندارند. البته باید توجه داشت که این جمله یک جمله ی بسیار عمیق عرفانی است که دَرکَش مقداری دقت لازم دارد.
در عالم هستی هیچ قدرتی وجود ندارد مگر از ناحیه ی خود خدا. بنابراین تمام قدرتهایی که ما در دشمنی میبینیم و در کفر میبینیم و در شیطان میبینیم از قدرت خداست؛ حتی تأثیرشان هم به اذن خداست. بعد این سؤال پیش میآید که پس چطور میشود که خدای تعالی اذن داده باشد به اینکه این همه دشمنیها بشود و این همه تأثیراتِ سوء گذاشته بشود؟ اصل اینکه فقط برای خداست، به این علت است که غیر از خدا قدرت دیگری وجود ندارد. اگر ما بپذیریم که بدیها، دشمنیها، کفر، تأثیرات سوئی که اینها دارند و... از ناحیه ی غیر خداست شرک محسوب میشود؛ زیرا ما پذیرفتهایم که غیر از خدا قدرتی مستقل وجود دارد که میتواند تأثیر گذار باشد. از سوی دیگر اگر بگوییم که از طرف خداست، این سؤال پیش میآید که عدالت خداوند چه میشود؟ شیطان این همه گمراه میکند و میگوییم تأثیرش به اذن خداست، شیاطین تأثیر دارند و قدرتش از خداست، و یا دشمنان اینقدر سنگ اندازی میکنند و مانع تراشی میکنند و باز میگوییم از خداست. این یک بحث دقیقی است که در این مجال نمیشود به آن پرداخت و تنها اشارهای بکنم که تمام این نقصها و زشتیها در عین اینکه به خدای تعالی نسبت داده میشود، در عین حال دلالت بر وجود نقص و بدی و آثار سوء در ذات الهی ندارد؛ زیرا در ذات خداوند زشتی و بدی و نقص وجود ندارد. پس چگونه این اتفاق میافتد؟
مسئله را با یک مثال شرح و توضیح بدهم. مثلاً فرض کنید که در یک اتاقی یک روزنهای هست که از آن روزنه نوری به داخل افتاده است. این نور چه منشأیی دارد؟ خب معلوم است؛ از خورشید؛ خورشیدِ با عظمت و نامحدود. بعد میگوییم خب این نوری که اینجا هست محدود و کوچک است. این محدودیت نور از کجاست؟ پاسخ میآید که این محدودیت نور مربوط به آن پنجره و روزنه است. این روزنه باعث شده که از آن همه منبع عظیم نور تنها به اندازه ی آن روزنه نور به داخل اتاق بتابد. پس کمال این نور و خوبی و خیر این نور میشود خورشید؛ نقص و محدودیتش به آن روزنه مربوط است. پس به یک اعتبار، تمام زشتیها و بدیهایی که در هستی وجود دارد، آن بخشی که مثبت است(علم و قدرت و...) منشأ خدایی دارد، اما این بد و محدود و ناقص بودنش برای آن واسطههایی است که اراده و فیض خدا از آنها رد شده است، مثل شیطان، و دشمنان و... و آن بدها باعث شدهاند که آن فیض و رحمت زشت و محدود شود. از سوی دیگر آن نوری که در اتاق افتاده است، حتی محدودیتش را هم میشود به خورشید نسبت داد؛ زیرا اگر خورشیدی نبود و نوری نداشت، دیگر محدودیتی معنا نداشت، زیرا دیگر نوری نبود که آن محدودیت تحت آن معنا پیدا کند. به همین علت میتوان آن محدودیت را هم با یک واسطهای به همان خورشید نسبت داد. چون تا خورشیدی نباشد و نوری نیاندازد، دیگر محدودیتی هم وجود ندارد.
بنابراین آنچه که از خدای تعالی بروز پیدا میکند خیر محض است، اما واسطههایی که این وسط وجود دارند ـ که آنها هم به حکمت و مصلحت وجود دارند و از آن طریق آن فیضها میرسند ـ باعث زشتی و محدودیت فیضان الهی میشوند. بنابراین جز خدای تعالی منشأیی نیست.
پس اینجا که میفرماید شیطان هم نمیتواند بدون اذن خدا تأثیر منفی بگذارد یعنی اینکه او هم قدرتش و آن تواناییهایی که دارد از فیض الهی به او رسیده؛ هنگامی که از صافی و واسطه ی او عبور میکند زشت میشود و تأثیر سوء میگذارد. پس تا اینجا دیدیم که عدهای نجوا میکنند برای مخالفت با رهبری و ایجاد دشمنی.
سپس در آیه ی ۱۴ سوره میفرماید: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مَا هُمْ مِنْكُمْ وَلَا مِنْهُمْ وَيَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَهُمْ يَعْلَمُونَ»؛[۶] دیدی که این افراد ـ که در دلشان بیماری نفاق هست با آن ویژگیها ـ با یک قومی که خدای تعالی بر آنها خشم گرفته ارتباط برقرار میکنند؟
معنای اصلی تولّی سرپرستی است و تحت ولایت قرار گرفتن. حتی اگر رقیقترین معنای آن را هم در نظر بگیریم ـ دوستی کردن ـ باز هم خدای تعالی دارد گله میکند از ایشان که اینها با قومی که خداوند بر آنها خشم گرفته رابطه ی دوستی برقرار میکنند یا حتی تحت سرپرستی اینان قرار گرفتهاند؛ آن مسیری را میروند که آنها برایشان تعیین کردهاند. بعد میگوید: «ما هُمْ مِنْکُمْ»؛ یک خطی میکشد و میگوید کسانی که اینگونهاند، اینها از شما جدا هستند و از شما نیستند.
«وَ لا مِنْهُمْ»؛ از آنها هم نیستند. اینجا را باید بسیار فکر کرد تا متوجه معنای عمیق آن شد. فکر میکنم که آن دشمنان این قوم منافق را هم قبول ندارند. آیات دیگری داریم که میگوید این کسانی که با دشمن ارتباط دارند اگر دشمن دستش برسد اول از همه این منافقین را تکه تکه میکند. شاید در بعضی فیلمها دیده باشید که کسی به رهبر و فرمانده ی خودش خیانت کرده و در صف دشمن قرار میگیرد، سپس دشمن از او اطلاعات کافی بدست میآورد و نقشههایش را میریزد و... سپس اولین کسی که اعدام میکند خود همین فرد است. میگویند اینکه آمد طرف شما و با شما پیمان بست، چرا او را کشتید؟ میگوید که او که به رهبر خودش وفا نکرد و به ملت خویش خیانت کرد، چطور میخواهد به من وفا کند! در اینجا هم گویی اینگونه است. «أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»؛[۷] نتیجه ی کارشان هم عذاب شدید و دوزخ است.
«اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ»؛[۸] اینها پشت سر قسمهای خویش پنهان میشوند و مردم را از راه خدا بازداشتند؛ و برایشان عذاب ذلت باری است.
«لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»؛[۹] اینها قدرت و اموال و اولادشان به دردشان نخواهد خورد و از اصحاب جهنمند.
در ادامه ی آیات و در آیه ی 20 میفرماید که: «إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ فِي الْأَذَلِّينَ»؛[۱۰] آنهایی که با خدا و رسولش دشمنی میکنند در پستترین جایگاهها هستند. صحبت بر سر کسانی است که با دشمنان دوستی میکنند. قرآن کریم میفرماید که کار اینها به جایی میرسد که به صرف ارتباط با دشمنان خدا، دشمن خدا میشوند و عاقبت به شر. «كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ»؛[۱۱] خدای تعالی مقرر کرده است که من و رسولانم حتماً پیروزیم.
حال به آیه ی آخر سوره ی مجادله میرسیم که میگوید: «لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»؛[۱۲] هیچ گروهی را شما نمییابید که اینها ایمان به خدا و روز قیامت داشته باشند و در عین ایمان، با کسانی که با خدا و رهبری دشمنی میکنند، رابطه ی مودت و دوستی برقرار کنند. غیر ممکن است کسی داعیه ی ایمان داشته باشد و با دشمنان خدا و رسول رفاقت کند و ارتباط داشته باشد؛ ولو آن دشمنان پدرانشان و فرزندانشان باشند، یا برادرانشان باشند و یا خویشاوندان ایشان. اینها کسانی هستند که ایمان در قلب هایشان هست. مؤمن کسی است که با کسانی که دشمنی با خدا و رهبری میکنند، اگرچه قوم و خویش ایشان باشد رابطه برقرار نکند؛ و خدا اینها را با روحی از جانب خویش تأیید کرده؛ یعنی چنین حالتی به طور عادی بوجود نمیآید و فرد باید بسیار مقاوم باشد که با دشمن خدا دوستی نکند، اگرچه فامیلش باشند. این احتیاج به کمک دارد، که خداوند کمک حال ایشان است. و جایگاه ایشان بهشت است و خداوند از ایشان راضی است و ایشان هم از خدا راضی هستند. اینان حزب اللهاند و رستگار عالم. در اینجا معنا حزب الله هم بدست آمد.
خب چند آیه هم در سوره ی ممتحنه وجود دارد که به آنها هم اشاره میکنم. همان ابتدای سوره با این مسئله آغاز میشود که: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ»؛[۱۳] دشمنان من و دشمنان خودتان را دوست نگیرید؛ دوستی که دل در گرو او داشته باشید، سخنش را بشنوید و برای او بخواهید کار بکنید. با چه کسی؟ «عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ».[۱۴]
«وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنْتُمْ وَمَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ»؛[۱۵] اینها شما و رسول را از سرزمین تان اخراج میکنند و جرم تان اینست که ایمان به خدا دارید. اگر شما به خاطر جهاد خارج شدید و برای خشنودی من، آن زمانی هم که در حال جنگ هستید مبادا با اینها ارتباط بگیرید. شما مخفیانه با اینها ارتباط برقرار میکنید و من هرچه پنهان و آشکار کنید از آن خبر دارم، هر که چنین کند از مسیر راست و مستقیم منحرف شده است.
به این آیه توجه کنید: «إِنْ يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاءً وَيَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ»؛[۱۶] اگر دستشان به شما برسد با خود شما هم دشمنی میکنند، شمایی که با آنها رابطه ی دوستی برقرار کردهاید، دستشان را بر شما بلند میکنند برای اذیت کردن شما و همچنین زبانشان را(عملی و زبانی شما را اذیت میکنند)؛ اینها هدفی جز کافر شدن شما ندارند.
آیه ی ۴ سوره ی ممتحنه میگوید که: «قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ»؛[۱۷] برایتان یک الگوی خوب معرفی میکنم و آن الگو ابراهیم است و یارانش. ایشان در چه موردی الگوی خوبی هستند؟ میگوید هنگامی که به قومشان که مشرک بودند گفتند ما از خود شما و از معبودان شما بیزاریم و دشمنیم و ما کافر به شما هستیم، و بین ما و شما دشمنی و کینه بوجود آمده تا ابد و برای همیشه، مگر اینکه ایمان بیاورید؛ این میشود یک الگوی خوب و مناسب.
تنها یک استثناء در اینجا دارد؛ بجز قول ابراهیم به پدرش ـ عمویش آزر ـ که گفت به او: «برایت استغار خواهم کرد». عدهای از مفسرین به اشتباه گفتهاند که این دیگر الگو نیست و خارج از قاعده است. اما چنین نیست؛ زیرا قرار بود رابطه ی بین مسلمین و کفار دشمنی باشد، اما اینجا الگوی ما، ابراهیم نبی(ع)، برای عموی بت پرستش استغفار میکند؟ پاسخ اینست که در اینجا «إلا» نمیخواهد بگوید که این یکی الگو نیست! میخواهد بگوید که این رابطه، رابطه ی کینه و دشمنی نبوده، اما موقت بوده است. در آیه ی دیگری(سوره ی توبه ـ آیه ی ۱۱۴) موقت بودنش را بیان کرده و میفرماید: «وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيمٌ»؛[۱۸] استغفار ابراهیم برای پدرش نبود مگر به خاطر وعدهای که به او داده بود که برایت استغفار خواهم کرد؛ اما همین که برای ابراهیم مسجل شد که آزر دیگر بازگشتی ندارد و نمیخواهد در صف مؤمنین قرار بگیرد، از عمویش هم بیزاری جُست. پس «إلا» نشان میدهد که نمیخواهد بگوید اینجا الگو نیست و استثناء وجود دارد، بلکه میخواهد قول ابراهیم را بگوید و باقی ماجرا.
چون در آیات ابتدائی گفته که رابطه ی شما با دشمنان تان باید رابطه ی خصمانه باشد، در آیات بعد میفرماید که: «لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ»؛[۱۹] اینهایی که گفتیم در مورد کسانی است که با شما سر جنگ دارند و دشمن هستند «عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ»؛ اما آن کسانی که ولو کافرند ولی با شما سر جنگ ندارند و کسانی که با شما دشمنی دینی ندارند و شما را از سرزمین تان نمیخواهند اخراج کنند، اجازه دارید که نسبت به ایشان نیکی کنید و در موردشان حق و عدالت را برقرار کنید.
«إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ»؛[۲۰] خدا فقط شما را نهی کرده از دوستی با کسانی که با شما در دینتان سر جنگ دارند و شما را از دیارتان اخراج میکنند و یا کمک میکنند به کسانی که میخواهند شما را از سرزمین تان بیرون کنند؛ اینکه آنها را سرپرست بگیرید یا رابطه ی دوستی با ایشان برقرار کنید، اینها قطعاً ستمگر هستند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
پانویس
- ↑ (سوره ی مائده ـ آیه ی82)
- ↑ (سوره ی آلعمران ـ آیه ی64)
- ↑ مجادله؛ آیه 8
- ↑ مجادله؛ آیه 9
- ↑ مجادله؛ آیه 10
- ↑ مجادله؛ آیه 14
- ↑ مجادله؛ آیه 15
- ↑ مجادله؛ آیه 14
- ↑ مجادله؛ آیه 17
- ↑ مجادله؛ آیه 20
- ↑ مجادله؛ آیه 21
- ↑ مجادله؛ آیه 22
- ↑ ممتحنه؛ آیه 1
- ↑ ممتحنه؛ آیه 1
- ↑ ممتحنه؛ آیه 1
- ↑ ممتحنه؛ آیه 2
- ↑ ممتحنه؛ آیه 4
- ↑ توبه؛ آیه ۱۱۴
- ↑ ممتحنه؛ آیه 8
- ↑ ممتحنه؛ آیه 9







