دایره حسبه چشم بیدار جامعه
محتویات
دایره حسبه چشم بیدار جامعه
نویسنده : پیشوایی،مهدی
چکیده :
کلمات کلیدی :
در حـاشیه طرح تاسیس وزارت امر بمعروف و نهی از منکر در حکومت اسلامی
مهدی پیشوائی
دایرهء حسبه چشم بیدار جامعه
وظایف محتسب چه بود
طرح تـاسیس وزارت امـر بـه معروف و نهی از منکر،در حکومت اسلامی،بار دیگر افکار را متوجه اهمیت این برنامه انقلابی اسلام نمود.
از آنجا که سـالها،رژیم طاغوتی نه تنها از هر گام اصلاحی،بلکه از هر طرح و اندیشه اصلاحی و مترقی نیز جـلوگیری مینمود،بسیاری از مفاهیم سازنده و بـا عـظمت اسلام در هالهای از ابهام فرو رفته و غبار فراموشی و تحریف بر آن نشسته بود و چون بازگوئی و غبارزدائی این مفاهیم،شناخت و بینش عمیق را به ارمغان میآورد،رژیم استبدادی که همیشه بقای خود را در تیرگی اندیشهها و واژگونی مغزها میدانست،از طرح ایـن روشنگریها سخت بیمناک بود.
دو اصل اساسی اسلام،یعنی امر به معروف و نهی از منکر نیز،که دو بازوی توانای اجرای برنامه سازنده و آموزنده اسلام،و عامل مهم پاکسازی جامعه اسلامی به شمار میروند،گرفتار همین سرنوشت بودند زیرا امر به مـعروف و نـهی از منکر،در نظر غالب مردم،در حد نصیحت و موعظه و سفارش و تاکید در امور عبادی و اخلاقی،یا دست بالا در منبر و سخنرانی و خطبه،خلاصه میشد.
به همین جهت شاید با طرح تاسیس وزارتخانهای با این نام،برای عدهای این سئوال پیش آمـده بـاشد که وزارت امر به معروف و نهی از منکر دارای چه وظایف و مسئولیت هائی خواهد بود؟آیا با وجود آنکه امر به معروف و نهی از منکر،وظیفه مذهبی عموم مسلمانان است،تاسیس چنین وزارتخانهای چه ضرورتی دارد؟و آیا با وجـود گـویندگان و مبلغان مذهبی و انجمنهای دینی در سراسر کشور،دیگرچه نیازی به وجود چنین وزارتخانهای احساس میشود؟و اگر برنامه آن،غیر از اینها خواهد بود،پس چه طرح و برنامهای خواهد داشت؟
پاسخ این سئوالات این است که شعاع امـر بـه مـعروف و نهی از منکر،بسیار وسیعتر از اینها اسـت و شـامل کـلیه برنامههای پاکسازی و اصلاحات اجتماعی و تربیتی و اخلاقی است و با اجرای کامل آن،چهره اجتماع بکلی دگرگون میگردد.
برای آنکه دورنمائی از شعاع قلمرو امر به معروف و نـهی از مـنکر و نـیز چگونگی اجرای این برنامه در قرون اول اسلامی روشن گردد،در ایـنجا بـه"دایره حسبه"که شعبهای از تشکیلات حکومت را در زمان خلفا[۱]تشکیل میداده است نظر میافکنیم:
اصولا در اجتماع میتوان سه گونه وظیفه و مسئولیت تصور کرد:
1-وظایف فردی
2-وظایف خانوادگی
3-وظایف اجتماعی
طبعا هـریک از ایـن وظـایف،مسئول یا مسئولینی دارد که باید از عهدهء انجام آن برآیند،ولی گاهی در اجتماع،کارهائی انـجام نشده باقی میماند که مسئول معینی ندارد ولی درهرحال باید انجام بگیرد،مثلا یتیمی بیسرپرست میماند،گوشهای از شهر در معرض سیل قرار مـیگیرد،مرکز فـسادی دایـر میگردد و سلامت اخلاقی جوانان را تهدید میکند و کسی در این زمینه اقدام نمیکند.اینگونه کـارها کـه در نظام اداری امروز میان شهرداری و شهربانی،و دادستانی تقسیم شده است در فقه اسلامی به عنوان یک"واجب کفائی"بر همه مسلمانان واجـب اسـت ولیـ در زمان خلفا،تشکیلات خاصی به نام"دایره حسبه"وجود داشت که این کارها را به عهده مـیگرفت و مـسئول آن"محتسب"نامیده میشد.
تاریخچه حسبه
واژه"حسبه"که از جـمله معانی آن"مزد"و"ثواب"است،حاکی از کارهای ضروری و نیک اجتماعی است که یک مسلمان به انگیزه"ثواب"و پاداش"خدا،و به عنوان یـک"وظیفه دیـنی"انجام مـیدهد.این اصطلاح،گویا از قرن سوم و چهارم هجری وارد فقه اسلامی گردیده و کمکم اصلی کلی"امر به معروف و نـهی از مـنکر"به عنوان"حسبه" نامیده شده و کتابهائی پیرامون این موضوع نوشته شده است[۲]
درهرحال حسبه همان امر به مـعروف و نـهی از مـنکر بوده و در اصطلاح اداری اسلامی عبارت از رسیدگی به کار بازار و کوی و برزن و خرید و فروش و جلوگیری از تـقلبات کـسبه و اصناف و مبارزه با مفاسد اخلاقی و میخوارگی علنی و امثال اینها بوده است.[۳]
محتسبان به ویژه آنانکه در راسـ"دایره حـسبه"بودند،میبایست عـالم و مطلع از از دستورهای دینی،پاک و امین و دارای قاطعیت و شهامت دینی بوده یک نوع احترام مذهبی در میان مردم داشـته باشند،
شعاع عـمل محتسب
وظیفه اصلی محتسب اولا نظارت بر اجرای مقررات مذهبی و جلوگیری از اعمال حرام،و ثانیا نظارت بـر صـحت جـریان امور مربوط به روابط عمومی افراد جامعه و حال و زندگی آنان بود.
"جرجی زیدان"مینویسد:
"اجرای امور حسبی یک نوع وظـیفه مـذهبی بـوده که مردم را از انجام پارهای کارهای ناپسند مانند"سد معبر"و زیاد بار کردن باربرها و کـشتیها و غـیره جلوگیری میکرد، و متخلفین را در حدود مقررات شرع،کیفر میداد،و متصدی این امور را محتسب میگفتند.یکی دیگر از وظایف محتسب،تذکر به صـاحبان ابـنیه خراب برای جلوگیری از خرابی و مجبور ساختن مردم به برداشتن خاک و خاکروبه از سـر راهـ،و مواخذه از آموزگارانی بود که کودکان را بیجهت و یا بـه شـدت کـتک میزدند.
همچنین محتسب"اوزان"و"مقادیر"را تحت نظر میگرفت و از کلاهبرداری و تقلب و کـمفروشی جـلوگیری مینمود،در واقع محتسب وظایف شهرداری امروز را به عهده داشت[۴]و اگرچه این نوع کارها از تـکالیف مـربوط به قضات میباشد ولی چون شـان و مقام قاضی بـالاتر از رسیدگی بـه ایـن جـزئیات بود،لذا محتسب به جای قاضی آن وظـایف را انـجام میداد...
درهرحال متصدی امور حسبی پیوسته از میان مردان نیکنام انتخاب میشد،و محتسب کل،نمایندگی از طرف خـود تـعیین میکرد.
محتسب معمولا هر روز در مسجد جامع شهر مـینشست و نمایندگان خود را برای گردش و رسـیدگی بـه اطراف شهر میفرستاد تا اوضـاع عـمومی را بررسی کنند.مثلا محتسب قاهره یک روز در"مسجد جامع قاهره"و یک روز به نوبت در مسجد"فسطاط"مینشست و نمایندگان او بـه کـوچه و بازار شهر سر زده قصابیها،آشپزخانههای عـمومی و مـوسسات بارگیری را بـازدید میکردند و از اضافه بـار کـردن چارپایان جلوگیری مینمودند.همچنین سقاها را مـجبور مـیساختند که آبگیرها را با پارچهای بپوشانند...و شلوارهای کوتاه آبی بپوشند و بدون شلوار بیرون نیایند.
و نیز نمایندگان مـحتسب،آموزگاران را از آزار رسـاندن به کودکان منع میکردند از فریب خـوردن جـوانان توسط مـربیان شـنا جـلوگیری مینمودند،ضرابخانه را تحت نظر داشتند کـه مبادا عیار معمول،کم و زیاد گردد،ترازو و پیمانه کاسبها را به دقت بازرسی میکردند که کمفروشی نکنند و مردم را گـول نزنند.
در"اندلس"وظیفه مـحتسب را"خطة الاحتساب"میخواندند،و متصدی آن معمولا یک نـفر قـاضی بـود،قاضی مـزبور بـا همراهان خویش،سواره در بـازارها مـیگشت و ترازوئی همراه داشت که با آن نان و گوشت و غیره را میکشیدند و نرخ گوشت را روی کاغذی نوشته به دکانهای قـصابی میدادند.
علاوه بـر ایـنها،همه روزه کودکان و یا کنیزکانی بهطور پنهانی برای خـرید خـوار و بـار بـه بـازار مـیآمدند و چیزهائی خریده نزد قاضی میبردند و اگر از کاسبی تخلفی دیده میشد،به سختی او را کیفر میدادند..."[۵]
"ابن اخوه"در کتاب خود،حدود«65»کار و حرفه و کسب را جزء قلمرو رسیدگی محتسب میشمارد و حتی در موضوع حفظ بهداشت،نکاتی را یادآوری میکند کـه بسیار جالب است،او درباره خمیرگیران مینویسد:
"هرگز خمیرگیر نباید به وسیله پاها و زانوان و آرنجهای خود خمیر به عمل آورد زیرا این کار،خوار شمردن طعام است و چه بسا عرق بغل یا بدنش در خمیر بیفتد و نـیز هـنگام خمیر گرفتن باید جامهای با آستینهای تنگ بپوشد و دهانبند داشته باشد زیرا چه بسا هنگام عطسه یا سخن گفتن،از آب دهان یا بینی او در خمیر بیفتد، خمیرگیر باید پارچه سفیدی را به گریبانش بـبندد تـا از قطرات عرق مانع شود...و اگر هنگام روز خمیر میگیرد باید کسی را نزد خود بگمارد که مگسپران به دست بگیرد و مگسها را براند"[۶]
در جای دیگر مینویسد:
"فروشندگان باید کالاها را در ظروف سـربسته نـگاه دارند تا از مگس و حشرات و مـوش و خـاک و غبار و امثال اینها محفوظ بماند"[۷]و اینها همه،جزء وظایف محتسب بود که میبایست به کسبه و مردم توصیه نماید.
قاضی و محتسب
حسبه،با قضاوت تفاوتهائی داشت و وظایف قاضی غیر از وظایف محتسب بـود. حسبه مـنصب متوسط میان قضاوت و"مـظالم"بوده اسـت[۸]و از دو جهت زیر به قضاوت شباهت داشته است:
1-مثل قاضی،مردم میتوانستند به محتسب شکایت کنند.
2-محتسب میتوانست طرف را محکوم و مجبور به اجراء کند.
اما از دو جهت زیر،حدود اختیارات محتسب،محدودتر از اختیارات قاضی بود:
1-محتسب فقط میتوانست در دعاوی مربوط به منکرات شرعی مانند تـقلب در مـعامله و فحشاء مداخله کند و حق مداخله در دعاوی حقوقی و معاملات را نداشت.
2-محتسب فقط به دعاوییی رسیدگی میکرد که طرف اعتراف کند،اما در صورت انکار و احتیاج به گواه،از صلاحیت او خارج میشد.
از دو جهت نیز محتسب،بیش از قاضی اختیارات داشت:
1-محتسب حق بـازرسی بـرای کشف جـرم داشت،اگرچه مدعی خصوصی در میان نبود،در صورتی که قاضی حق چنین کاری نداشت مگر اینکه شاکی خصوصی شکایت مینمود.
2-محتسب قـدرت اجرائی داشت،معروف را اجرا،و از منکر جلوگیری مینمود در صورتی که قاضی شخصا چـنین قـدرت اجـرائی نداشت.
محتسب رسمی و محتسب داوطلب
کار احتساب را دو دسته انجام میدادهاند 1-کسانی که از طرف حاکم و زمامدار،به این سمت منصوب میشدند و آنان را مـحتسبان مـتولی(رسمی)مینامیدند. 2-داوطلبان و کسانی که بهطور آزاد به امر بمعروف و نهی از منکر میپرداختند،ولی میان این دو گروه و حدود اخـتیارات آنـان،تفاوتهائی بـه شرح زیر وجود داشته است:
1-رسیدگی به شکایات،برای محتسب رسمی واجب عینی،و برای دیگران واجب کفائی بود.
2-محتسب متولی(رسمی)حق سـرپیچی از انجام دادن این وظیفه را نداشت ولی دیگران آزاد بودند.
3-محتسب برای دادخواهی منصوب شده بود،ولی داوطلبان مـوظف به این کار نبودند.
4-محتسب مجبور بـود دادخـواهی را بپذیرد ولی داوطلبان مجبور نبودند.
5-محتسب رسمی میتوانست نایب و نماینده تعیین کند و دیگران حق توکیل نداشتند.
6-گرچه محتسب حق اجرای حد شرعی را نداشت،اما حق اجرای"تعزیر" شرعی[۹]را دارا بود،ولی دیگران چنین حقی را نداشتند.
7-محتسب رسمی حق گرفتن حقوق و ارتزاق از صندوق بیت المـال را داشت، ولی دیگران حق مزد گرفتن نداشتند.
8-محتسب حق اجتهاد در امور شرعی نداشت،اما حق اجتهاد در امور عرفی را دارا بود چنانکه میتوانست برای خود و اعضای سازمان خویش،جاهای معینی را در بازار و امثال آن در نظر بگیرد[۱۰]
باری وزارت امر به معروف و نهی از منکر،علاوه بـر سـازماندهی امر تبلیغات اسلامی و بسیج و تنظیم نیروهای سازنده در این زمینه،میتواند بخشی از وظایفی را که آن روز جزء امور حسبه شمرده میشد،با تغییرات و برنامهریزی متناسب با وضع دنیای کنونی،زیر نظر بگیرد،و با ایجاد نیروئی انقلابی نظیر پاسـداران انـقلاب،نقش سازنده در پاکسازی جامعه ایفا نماید.
قاضی"ابو الحـسن عـلی بن محمد بن حبیب بصری بغدادی ماوردی"یکی از دانشمندان اهل تسنن در کتاب خود بنام"الاحکام السلطانیه"که در اوایل قرن پنجم هجری پیرامون شئون و وظایف حکومت اسلامی تالیف نموده،باب بیستم را به"حسبه" اختصاص داده و آن ر همان امر بـه مـعروف و نـهی از منکر معرفی میکند و آنگاه بـه تـفصیل و مـحققانه دربارهء چگونگی اجرای حسبه بحث میکند.
جوان عصر آزادی!
پیام دلنشین من
صدای انقلاب من
طنین افکنده در عالم
که من با قدرت ایمان
توانستم که برچینم
بساط ظلم و استبداد
- منم آنکس که میداند
که استقلال و آزادی
نخستین درس اسلام است
نجات و عزت و شوکت
شکوه و فر انسانها
بود در دیـن،در آزادی
ره آورد مـن از مذهب
بود آزادیـ و عزت
بود پاکی،بود تقوی
- منم آنکس که میداند
که باید کاخ ایمان را
ز جور رهـزنان دین
همیشه پاسـداری کرد
و میدانم دغلبازان
چسان چینند از گلزار
گل آزادی و عزت
گل فضل و عدالت را
- و میدانم که هر جائی
بیک نیرنگ و یک رنگی
برای صید ایمانم
نهاده دام صیادی
و من در نزد طوفانها
چو کوه قدرت و خشمم
نمیترسم،نمیلغزم
جوانم من،جوانم من
جوان عصر آزادی!
جوان عصر آزادی!
قم حمد بـن مـحمد بـن احمد قرشی"(ابن اخوه)(648-729 هـ)که خود از محتسبان سختگیر و آگاه،و از محدثان(مصری)بوده است در قـرن هفتم هجری کتاب نفیس و ارزندهای بنام"معالم القریة فی احکام الحسبه"تالیف نموده که به گفته محققان جامعترین و بهترین کتاب در ایـن مـوضوع اسـت.این کتاب توسط خاورشناسی بنام"روبن لیوی"تصحیح و در ایران بنام"آئین شهرداری"ترجمه شده است.
پانویس
- ↑ گرچه حکومت خلفا،حکومت راستین اسلام نبود،ولی تاسیس دایره حسبه ریشه اسلامی داشت
- ↑ مرحوم شهید اول(محمد بن مکی)در کتاب فقهی خود"دروس"از امر به معروف و نهی از منکر به عنوان"کتاب الحسبه"نام میبرد.
- ↑ چون"محتسب"ناظر و مراقب اعمال مـردم بـوده که مرتکب اعمال خلاف نشوند و مخصوصا میخوارگی و میخواران را سخت تحت نظر قرار میداده،لذا شعرائی که بـه نـام میو مـحبوب غزلسرائی میکردند،از جور"محتسب"زیاد نالیده و کلمه"محتسب"را در اشعار خود فراوان به کار بردهاند. حافظ میگوید: ای دل بشارتی دهـمت"محتسب"نماند وز مـیجهان پر اسـت و بت میگسارهم شراب خانگی و ترس"محتسب"خورده بروی یار بنوشیم و بانگ نوشانوش سعدی در باب دوم گلستان میگوید: قاضی ار با ما نشیند بـرفشاند دسـت را مـحتسب گر میخورد معذور دارد مست را از این شعر سعدی برمیآید که قاضی غیر از"محتسب"و قسمت قـضاوت غـیر از قسمت احتساب بوده است.
- ↑ چنانکه قبلا اشاره کردیم،فقط بخشی از کارهای آن روز محتسب،امروز به عهده شهربانی و دادگستری است و هـمه آنـها از وظـایف شهرداری نیست.
- ↑ تاریخ تمدن اسلام ج 1 ص 246 ترجمه علی جواهر کلام
- ↑ معالم القربة فی احکام الحسبه ص 91
- ↑ مدرک گذشته ص 130
- ↑ دیوان مظالم آن ایام مـانند دادگـاه پژوهش(استیناف)امروزی به شکایتهائی که از قضاوت قضات میرسید،رسیدگی میکرد(تاریخ تمدن اسلام جرجی زیدان تـرجمه عـلی جواهر کـلام ج 1 ص 244
- ↑ مقصود از تعزیر،مجازاتهائی است که شکل و اندازه معینی در فقه اسلامی ندارد، ولی قاضی و حاکم شرع حق دارد به تـناسب جـرم و خلاف،در مورد مجرم اجرا کند
- ↑ الاحکام السلطانیه-باب حسبه-لغتنامه دهخدا ماده حسب







