کتابخانه:دانستنی های خودکشی
http://download.ghbook.ir/download.php?id=12645&file=92-fa-danestanihaye-khodkoshi.pdf
مشخصات کتاب سرشناسه:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان،۱۳۸۸ عنوان و نام پدیدآور:دانستنیهای سرزمین وحی/ واحد تحقیقات مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان/سید مجید نبوی مشخصات نشر:اصفهان:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، ۱۳۸۸. مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه و رایانه موضوع : خانواده موضوع : خودکشی
محتویات
- ۱ انگیزه تولید
- ۲ خودکشی
- ۳ چگونه از خود کشی اجتناب کنیم ؟
- ۴ خودکشی زنان جرمی خاموش علیه زنان[۱]
- ۵ زندگی باید کرد
- ۶ پدیده خودکشی[۱۵]
- ۷ بررسی خودکشی ازدیدگاه جرمشناسی[۳۴]
- ۸ حرمت خودکشی ، علل و عواقب آن
- ۹ دلایل حرمت خودکشی[۷۸]
- ۱۰ حکم خودکشی در اسلام
- ۱۱ چرا خودکشی در اسلام ممنوع است ؟
- ۱۲ توکل جایگزینی برای خودکشی[۹۰]
- ۱۳ دیدگاه مسیحیان در مورد خودکشی
- ۱۴ طریقه خودکشی
- ۱۵ پیگیری یک قضیه جدّی
- ۱۶ خودشناسی[۹۴]
- ۱۶.۱ جلسه ۱
- ۱۶.۱.۱ خود را بشناس
- ۱۶.۱.۲ حقیقت قرب الهی
- ۱۶.۱.۳ آثار قرب در زندگی
- ۱۶.۱.۴ علاقه بینهایت خداوند به بنده
- ۱۶.۱.۵ یکی از مقرّبین الهی
- ۱۶.۱.۶ معنای حقیقی زیبائی در دنیا و آخرت
- ۱۶.۱.۷ مقام و منزلت اویس قرنی
- ۱۶.۱.۸ منزلت انسان در کلام امیر الموءمنین (ع)
- ۱۶.۱.۹ درد و درمان
- ۱۶.۱.۱۰ انسان غلطیده در دامان دشمن
- ۱۶.۱.۱۱ ثمره خودشناسی
- ۱۶.۲ جلسه ۲
- ۱۶.۳ جلسه ۳
- ۱۶.۴ جلسه ۴
- ۱۶.۵ جلسه ۵
- ۱۶.۶ جلسه ۶
- ۱۶.۶.۱ توجه خداوند به زمین
- ۱۶.۶.۲ آثار زمین
- ۱۶.۶.۳ انسان مطلع الفجر عالَم
- ۱۶.۶.۴ نزول پیامبر
- ۱۶.۶.۵ حقیقت پیامبر صلی الله علیه و آله
- ۱۶.۶.۶ رضایت ولی خدا
- ۱۶.۶.۷ برکات زمین
- ۱۶.۶.۸ معنای شکر
- ۱۶.۶.۹ معنای ناسپاسی
- ۱۶.۶.۱۰ موءمن مانند زمین است
- ۱۶.۶.۱۱ آنچه مرده را زنده میکند
- ۱۶.۶.۱۲ برنامه وجود انسان
- ۱۶.۶.۱۳ فرق بین زنده و مرده
- ۱۶.۶.۱۴ نوری که میتوان با آن همه دنیا را دید
- ۱۶.۷ جلسه ۷
- ۱۶.۸ جلسه ۸
- ۱۶.۱ جلسه ۱
- ۱۷ پانویس
انگیزه تولید
تقدیر وتشکر
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت تمامی دست اندرکاران مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان که این همه فعالیت در زمینه فرهنگی کشور دارید بخصوص در بحث جوانان کار می کنید من این نرم افزار را که مشاهده کردم دیدم خیلی اشتباه در زندگی خود کرده ام متوجه شدم چقدر خیانت به شوهر خود کرده ام من ازدواج کرده بودم ولی با دوست پسرهایم زندگی می کردم نه با شوهرم یعنی روحم پیش اونها بود با تلفن با اونا صحبت می کردم پارتی با هاشون می رفتم و کارهای دیگری که شرمم میشه در ایجا بازگو کنم من فقط این سوال برایم پیش آمده که چرا خانواده ها این مسائل را از اول زندگی به ما نگفتند و حال ما باید بعد از گذشت ۱۲ سال زندگی با وجود ۲ بچه به تمام کار های اشتباهم فکر کنم و چون من به شوهرم این همه خیانت کرده ام نمی توانم خودم را ببخشم واقعا نباید از اسلام فاصله گرفت اگر فاصله بگیریم به را اشتباه می رویم در پایان من مبتلا به ایدز شدم و از شوهر و فرزندام پنهان کردم برای اینکه خیانت به شوهرم کرده بودم خدا مرا مجازات کرد من دیگر نمی توانم تحمل این زندگی شیطانی را داشته باشم هر روز رنج می کشم و از خودم خسته می شوم خدا مرا ببخشد و چرا در دانشگاه ها و مراکز ما همچنین فرهنگ سازی ها نبود که ما به سمت راه اشتباه برویم من این نامه را قبل از خودکشی خود می نویسم و دیگر امیدی به برگشت زندگی ندارم . نیلوفر ۳۲ ساله از شیراز لطفا حرف های من را به مسئولین و مراکز فرهنگی برسانید تا بیشتر در زمینه جوانان کار بکنند.
پاسخ ۱
مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه ۲۰۱۰-۰۳-۲۲ ۱۴:۴۶:۱۷
باسلام و تشکر از حسن نظر جنابعالی به این مرکز. نوشته درد آور شما دریافت شد و انگیزه ی ما را برای فعالیت های مضاعف بیشتر کرد و باعث شد نرم افزار دیگری را در مورد « دانستنیهای خودکشی » تهیه کنیم که کسی تصور نکند با خودکشی راحت می شود و می تواند مسائل را از این طریق حل نماید بلکه باید بداند که خود و دیگران را دچار مشکلات جبران ناپذیردیگر می کند مواظب عذاب های الهی بعد از ین دنیا باشید ولی اگر بمانید و مشکلات را با مشاوره حل نمایید تمام خسارت ها را می توانید جبران کنید . لطفا منتظر بمانید .
پاسخ ۲
سید امین ۲۰۱۰-۰۳-۲۴ ۲۲:۲۲:۴۴
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم خواهر گرامی بهتر نیست که الان که پشیمان شده اید وبیدار شده اید، سعی کنید با توسل به خدای متعال وخاندان پاک رسول الله(ص) راه درست راپیش گیرید؟ به خدا این راهی که شما انتخاب گرده اید(خودکشی)،بدترین مرگها واز بدترین گناهان است """دم میآید روایتی شنیدم که در آن آمده بود هر کس یک نفر را بکشد انگار همه مردم عالم را کشته است وهر کس یک نفر را نجالت دهید انگار همه مردم عالم را نجات داده باشد""" شما با این کار(خودکشی) گناه قتل همه مردم عالم را بر دوش می کشید پس به جای خودکشی با یک روحانی متعهد وهمچنین یک روانشناس مشاوره داشته باشد تا کمکتان کنند،ومخصوصا توسل به اهل بیت یادتان باشد اگر من گناهانم را در اینجا برایتان بگویم شاید از من متنفر بشوید ،اما همین اهل بیت پاک وطاهر (ع) آنچنان درجه با قبلم فرق کرده باشم ، پس شما را به خدا خودتان را بدبخت نکنید وبه فکر بچه هایتان هم باشد که بعد از مرگتان بر سرشان چه می آید کتاب داستانها تائبان را خریداری کنید وببینید که افرادی بوده اند که گناهانشان صد ها بار شاید بیشتر از شما بوده اما وقتی پشیمان شده اند،راه درست(توبه) را انتخاب کرده اند وبه بالاترین درجات معنوی رسیده اند امیدوارم سایت قائمیه هم بیشتر در این زمینه تلاش کند
پاسخ ۳
سید امین ۲۰۱۰-۰۳-۲۴ ۲۲:۴۴:۲۷
خانم نیلوفر
این آیه از قرآن را بخوانید؟ حضرت حق جلّ جلاله در قرآن سوره فرقان آیه ۷۰ فرموده : الا مَنْ تابَ وَامَنَ وَعَمِلَ عَمَلا صالِحا فَاُولئِکَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیَّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللّهُ غَفُورا رحیما مگر آن کسانیکه (از گناه ) توبه کنند و ایمان (بخدا) آورند و عمل صالح بجا آورند پس خدا گناهان آنها (گنه کارانی را که توبه کرده اند) را مبدل به حسنات گرداند زیرا خداوند در حق بندگانش بسیار آمرزنده و مهربان است . خواهر گرامی، در صورتی که توبه کنید وواقعا پشیمان باشید خداوند گناهان را به حسنات تبدیل می کند ،این دیگر سخن خدای متعال است نه من گنه کار من واقعا خیلی ناراحت شدم،ناراحتم که شما خودکشی کنید ،چون از نوشته تان بر میآید که پشیمانید وبیدار شده اید
پاسخ ۴
م.ه.ص ۲۰۱۰-۰۳-۲۵ ۱۵:۱۲:۰۶
سلام برشماها یعنی بر مرکز تحقیقات، خانم نیلوفر، آقایان خادم و سید امین خانم نیلوفر من در کودکی، نوجوانی و جوانی یعنی دوران جاهلیتّم خیلی خیلی بدتر از شما بودم به طوری که درون قلبم تمام سیاهی احاطه کرده بود. روزی نبود که با شیوه ها و افکار گوناگون قصد خودکشی را نداشتم ولی دلم گواهی می داد روزی خواهد آمد که با کمک خداوند و اهل بیت (ع) راه حق را بیابم همین موضوع باعث می شد که دست به خود کشی نزم زیرا می دانستم که عاقبت خودکشی یعنی مرگ در پست ترین لحظات عمر آدمی و چنین مرگی راه یا پاداشی جز جهنم نخواهد داشت. بنده بعد از فاصله گرفتن از دوستان در پوست گرگ(البته خودم را بی تقصیر نمی دانم) رو به خدا آوردم و با خواندن کتاب در زمینه های گوناگون برای پیشرفت خود مخصوصاً قرآن توانستم تا حدودی دل زخمین خود را تسلی دهم و راه درست را پیدا کنم. خانم نیلوفر در این دنیا وقتی کسانی که خصوصاً در کشورهای غربی بدترین گناه را انجام می دهند نمی آیند که خودکشی کنند چونکه می دانند تنها ضرر به خود زده اند. یک سؤال از شما دارم آیا ما کمتر از آنان هستیم؟ یقیناً این طور نیست ما با کمک خدا و اهل بیت(ع) به راحتی می توانیم از پس مشکلترین مشکلت هم برآییم "امّا در صورتی که خود بخواهیم" کلام آخر این که بنده وقتی می دانم که خداوند توبه پذیر است و اهل بیت به طور مثال امام علی (ع) با قاتل خود مهربانی می کند و شیری که فقیران برای او آورده اند خود نمی خورد و به قاتلش می دهد و با او مهربانی می کند و کسانی مانند خادم، سید امین و... به فکر آینده هم میهنان خود هستند دور گناه نخواهم رفت. قطعاً با یاد خدا دل ها آرام می گیرد. موفق و پیروز سربلند باشید.
پاسخ ۵
م.ه.ص ۲۰۱۰-۰۳-۲۵ ۲۳:۴۷:۳۲
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
خانم نیلوفر استاد مطهری می گوید: علّت عمده خودکشی ها، خلأ معنوی و اشباع نشدن روحی است.احساس بیهودگی در زندگی و این که من برای چه زنده ام؟ چرا به دنیا آمده ام؟ فایده ی این زندگی چیست؟ و، که پاسخ آن ها را می توان در ایمان به خداوند، جست و جو کرد و یافت. با تحقیق خودشناسی، بخش عمده ای از هویت فردی محقق می شود، زیرا بر پایه خودشناسی می توان به پرسش من کیستم و چه نقشی دارم؟ پاسخ داد. کارل می گوید: فایده عملی خود شناسی، احیا و نوسازی خویشتن است. در واقع خانم نیلوفر با خود شناسی آدم به خدا شناسی می رسد. و با خداشناسی و یاد خدا دل آرام خواهد گرفت. خواهر گرامی گفتن استغفرالله، الحمدالله و سبحان الله از جمله ذکرهایی است که خیلی به زخم دل آدمی از ناحیه خود و دیگران کمک خواهد کرد. امام باقر (ع) فرمود: همانا مؤمن به هرگونه بلا، گرفتار گردد و به هرگونه مرگی می میرد، ولی خودکشی نمی کند. پس خانم نیلوفر بنده حقیر شما را نمی شناسم و نمی دانم کی هستید و چه کار می کنید، امّا این را بدانید که کسی توبه پذیرتر و مهربان تر نسبت به خدا نیست پس سعی کنید به جای اندوه از اعمال گذشته راه تجربه و توبه را پیش بگیرید و با استعانت جستن از خد۱ و اهل بیت (ع) افقی روشن را به روی خود بگشایید در ادامه چند شعر و دعا برای اطلاع شما خواهر گرامی تقدیم می کنم با امید موفقیت روز افزون شما در تمام عرصه های زندگی. عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت "حافظ" همه انسان ها همانند گوهر تابناکند که زیر خاک ها خفته اند خاک ها را باید کنار زد تا به اوج سعادت نائل آمد "بنده حقیر" خدایا از تو می خواهم که از خطاهایم درگذری و در آستانت بیزاری می جویم از گناهانی که مرا به فلاکت انداخته و احاطه ام کرده و به هلاکت کشانده است. ای پروردگار من، از آن گناهان با حال پشیمانی به سوی تو گریخته ام، پس توبه ام بپذیر. به تو پناه آورده ام، پس پناهم ده. پس خوارم مساز، دست گدایی به سوی تو دراز کرده ام، پس محرومم مفرما. به ریسمان تو چنگ انداخته ام پس تسلیم دیگری ام مکن. تو را می خوانم، پس ناامیدم باز مگردان. امام سجاد (ع) با آرزوی موفقیت برای تمامی آزاد اندیشان
خودکشی
مقدمه
آیا تاکنون با پیشامدهای ناکام کنندهای در زندگی مواجه شدهاید ، طوری که دلتان بخواهد به همه چیز خاتمه دهید ؟ آیا تاکنون مرگ به عنوان راه حلی بهتر از مبارزه با زندگی برایتان مطرح شده است ؟ بسیاری از مردم در دورهای از زندگی خود به مرگ فکر کردهاند ، ولی تعداد بسیار کمی از آنها واقعا به خودکشی عمل میکنند. بحران خودکشی تجربهای مغشوش کننده ، دردناک و سخت است. برای بیرون آمدن از بحران خودکشی ، تعیین عوامل ایجاد کننده بحران ، فهم احساسات شخص خودکشی کننده و مواجهه با افکار خودکشیگرا ، مسائل بسیار مهم و اساسی هستند.
چه چیزی به بحران خودکشی منجر میشود ؟
یک بحران خودکشی معمولا توسط یک تجربه آسیب زا و یا مجموعهای از تجارب که احساس ارزشمندی شخص را پایمال میکنند ، ایجاد میشود. این تجارب شامل یک فقدان اساسی ، ناکامی در نیل به اهداف شخصی و یا مشکلات شخصی دراز مدت میباشند. زمانی که نظام مقابلهای شخص قادر به رویارویی با تجارب منفی زندگی نباشد ، افسردگی و یأس ناشی از آن میتواند شخص را به افکار خودکشی ، آسیبپذیر نماید.
احساسات شخص خودکشی کننده
عموما شخص در معرض خودکشی ، به دلیل احساس بیگانگی از تعاملات اجتماعی کنارهگیری میکند. او در پس انبوه جمعیت احساس انزوا و تنهایی مینماید. نیروی لازم برای عملکردهای روزانه کاهش مییابد. احساس خستگی و نوسانات خلقی ایجاد میشوند. خواب ، خوراک و عادات مراقبت از خود از نظم معمول خارج میگردند. شخص ممکن است بدلیل سخت و غیر قابل تحمل بودن الزامات زندگی از خوردن خودداری کند ، در خواب مشکل داشته باشد ، کلاس درس یا کار خود را فراموش کند و از آرایش ظاهری خود غفلت نماید. عواطف خشم ، آسیب و غمگینی احساس ناامیدی و درماندگی فرد را در بر میگیرد.
شیوههای مواجهه با افکار خودکشی
در زیر چند راهبرد جهت مواجهه با معمای بحران خودکشی ذکر شده است. نکته کلیدی برای پیشرفت از طریق این حالت ، برقرار کردن رابطه با یک شخص و مشارکت در یافتن راههای جایگزین جهت توجیه زندگی ( زنده ماندن ) است.
ترسها ، ناکامیها و نگرانیهای خود را با والدین ، دوست ، همسر ، استاد ، مشاور یا یک روحانی در میان بگذارید. اگر شما راهحلی برای مشکلات ندارید به این معنی نیست که برای آن مشکلات دیگر هیچ راهحلی وجود ندارد. ابراز افکار و احساساتتان آغازکننده فرایندی است که از طریق آن نیرو ، امید و احساس ارزشمندی مجددا ایجاد شده و به کشف راهحلهای دیگر جهت حل و فصل بحران منجر میگردد. اگر افکار خودکشی پیش از چند روز طول کشید ، کمک حرفهای و تخصصی الزامی خواهد بود.
آنچه را که موجب ناراحتی شما میشود ، بطور مشخص بنویسید. علاوه بر این ، چگونگی رویاروییتان با مشکلات را معین کنید. با مشخص کردن آنچه جهت مقابله با یک موضوع خاص انجام میدهید ، دریچه ذهن خود را برای راهحلهای دیگر باز میگذارید.
افکار مثبت را جایگزین افکار منفی کنید. اگر شما بطور دائمی درباره نقائص ، تقصیرها و بدبیاریهای زندگی خود تعمق و تفکر نمائید ، خود پنداری و نگرشی منفی در مورد آینده را درونی خواهید کرد. تمرکز بر اسنادها ، تواناییها و مشارکتهای شخصی مثبت ، نگرشی متعادل در مورد خود و تواناییهایتان ایجاد خواهد کرد. در بعضی اوقات جهت ایجاد احساس بهتر با خودتان حرف بزنید.
کسانی را که در صورت کشتن خودتان ، زندگی آنها آسیب خواهد دید ، مشخص کنید. تعیین اینکه آیا کسی در زندگی خود به شما نیازمند است ، کاری سخت است. بهرحال ، ما همه در شبکههای اجتماعی درگیر هستیم و در هر لحظه از زمان شخصی وجود دارد که رابطهای معنیدار با شما داشته باشد. در نظر داشته باشید که شما به حساب میآیید و برای دیگران مهم هستید ، ارزشمندید و استحقاق این را دارید که چیزها را بهتر سازید. زندگی در دورههایی از زمان سخت میگردد ، همه فراز و نشیب دارند. یک بخش از خوبی زندگی در این است که شما امیدوارید فردا بهتر از دیروز خواهد بود. اگر شما از افسردگی ، ناامیدی و افکار خودکشی در رنج هستید ، مطمئن باشید که مراجعه به متخصصین بهداشت روانی برای شما بسیار کمککننده خواهد بود.
پیشگیری از خودکشی! ؟ چرا مردم خودکشی میکنند ؟
خصوصیت مشترک مابین افرادی که اقدام به خودکشی میکنند ، داشتن این باور است که خودکشی تنها راهحل غلبه بر احساسات غیرقابلتحمل است. کشش خودکشی دراین است که نهایتا به این احساسات غیرقابل تحمل خاتمه میدهد. درتراژدی خودکشی ، آشفتگی و مشکلات عاطفی به حدی شدید میگردند که فرد را دریافتن راههای مختلف حل مشکل خود ناتوان میسازند. درحالی که راهحلهای دیگری نیز وجود دارند.
همه ما درطول زندگی احساس تنهایی ، افسردگی ، بیکسی و ناامیدی را تجربه میکنیم. مرگ یکی از اعضای خانواده و شکست در برقراری ارتباط از جمله مواردی هستند که اعتماد به نفس ما را تحت تأثیر قرارداده احساس بیارزشی را در ما بوجود میآورند. ورشکستگیهای اقتصادی نیز از جمله مشکلات عمدهای هستند که بعضی از ما در طول زندگی کم و بیش با آن مواجه میگردیم. از آنجایی که ساختار هیجانی هر شخص منحصر به فرد میباشد ، هرکدام از ما در شرایط مختلف پاسخهای متفاوتی میدهیم.
در تشخیص این که آیا واقعا فردی قصد خودکشی دارد ، لازم است این موقعیت بحرانی ، از دید فرد مورد ارزیابی قرارگیرد ، چرا که ممکن است موضوعی که از دید شما از اهمیت کمی برخوردار است بنظر شخص دیگر بسیار مهم باشد ، و یا واقعهای که شما برای آن اهمیتی قائل نمیشوید برای شخص دیگر بسیار ناراحت کننده و مهم تلقی گردد. بدون توجه به ماهیت بحران ، اگر کسی احساس میکند که دیگر تحمل مشکلات را ندارد خطر اقدام به خودکشی ، به عنوان راهحل جذاب برای وی وجود دارد.
علائم خطر
حداقل ۷۰ درصد کسانی که اقدام به خودکشی میکنند ، قبل از اقدام ، به گونهای قصد خودشان را نشان میدهند. آگاهی از این نشانهها و حاد بودن مشکلات فرد می تواند در پیشگیری از چنین تراژدیهایی کمککننده باشد. اگر شما فردی را میشناسید که در برقراری یک ارتباط هدفمند و یا رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده در موقعیت پراسترسی قرار دارد و یا حتی به دلیل شکست در امتحان دچار مشکل میباشد ، لازم است درصدد یافتن سایر علائم بحران برآیید.
بسیاری از افراد غالبا با ابراز جملاتی همچون ، دلم میخواهد خودم را بکشم ، یا ، نمیدانم چه مدت دیگر میتوانم این فشارها و مشکلات را تحمل کنم ، یا اینکه ، من قرصهایم را برای روزی نگهداشتهام که کارها واقعا بدتر گردد ، یا ، اخیرا طوری رانندگی میکنم گوئی واقعا برایم اهمیت ندارد چه اتفاقی برایم پیش بیاید. دیگران را مستقیما از برنامه خود کشی خود مطلع میگردانند. بطور کلی وجود احساس افسردگی ، ابراز درماندگی ، تنهایی و ناامیدی شدید ، میتواند بیانگر افکار منجر به خودکشی در فرد باشد. گوش دادن به صحبتهای فرد که نشانه درخواست کمک از طرف اوست ، حائز اهمیت بسیاری است. چرا که معمولا این گونه صحبتها تلاش ناامیدانه فرد جهت برقراری ارتباط ، دریافت کمک و درک مشکلاتش توسط دیگران میباشد.
بیشتر اوقات دررفتار بیرونی افرادی که به فکر خودکشی میافتند تغییراتی دیده میشود آنها ممکن است با بخشیدن اموال قیمتی خود و مرتب کردن کارهایشان خود را برای مرگ آماده کنند. آنها همچنین ممکن است از اطرافیان خود کنارهگیری نموده الگوی خواب و خوراک خود را تغییر دهند و یا علاقهشان را نسبت به فعالیتها یا ارتباطات گذشتهاشان از دست بدهند. چنین تغییرات ناگهانی و شدید میتواند به عنوان زنگ خطر تلقی گردد. چرا که با این تغییرات فرد خود را درموقعیتی میبیند که بزودی مشکلاتش تمام خواهد شد و به آرامش دست خواهد یافت .
باورهای غلط و حقایقی راجع به خودکشی
باور غلط: فرد باید دیوانه باشد که حتی فکر خودکشی به سرش بزند.
حقیقت: بیشتر مردم گاهگاهی درطول زندگی خود در مورد خودکشی فکر کردهاند.
بسیاری از افرادی که خودکشی میکنند و یا اقدام به خود کشی کرده اند ، در زندگی خود افراد عاقلی بودهاند.
باور غلط: افرادی که یک بار اقدام به خودکشی میکنند دیگر سراغ آن نمیروند.
حقیقت: اغلب مواقع عکس قضیه درست است . کسانی که اقدامهای قبلی خودکشی داشتهاند ، بیشتر در معرض خطر خودکشی قرار دارند. برای بعضی از این افراد ، خودکشی دردفعات دوم و سوم آسانتر میباشد.
باور غلط: کسانی که قصد جدی خودکشی دارند هیچ کاری را نمیتوان برای آنها انجام داد.
حقیقت: بیشتر بحرانها ی منجر به خودکشی ، محدود به زمان بوده و براساس افکار مبهم صورت گرفتهاند. کسانی که اقدام به خودکشی میکنند به نحوی قصد فرار از مشکلات را دارند .درحالی که آنها میباید مستقیما با مشکلات برخورد نموده تا بتوانند راه حلهای دیگری را بیابند .راه حلهایی که با کمک افراد علاقمند به آنها درطول بحران مطرح شده و با حمایت آنها این افراد قادر خواهند بود دقیق تر راجع به مسائل فکر کنند.
باور غلط: صحبت راجع به خودکشی می تواند ایده خودکشی را در فرد بوجود آورد.
حقیقت: بحران و آشفتگیهای هیجانی ناشی از آن ، فکر راجع به خود کشی را در ذهن فرد مستعد ایجاد نموده است. علاقمندی وصحبت مستقیم راجع به خودکشی ، این اجازه را به فرد میدهد فشار یا ناراحتی صحبت دربارة مشکلات خود را تجربه نماید که این امر میتواند منجر به کاهش اضطراب در وی گردد. این گونه صحبتها همچنین باعث میشود فردی که قصد خودکشی دارد کمتر احساس تنهایی یا انزوا داشته و احتمالا برای وی تسکین دهنده نیز باشد.
چگونه میتوان به فردی که قصد خودکشی دارد کمک نمود
اغلب خودکشیها را میتوان با اقدامهای بجا و مناسب در مورد افراد در معرض بحران پیشگیری نمود. اگر فردی راکه قصد خودکشی دارد میشناسید ، لازم است اقدامات زیر را انجام دهید:
خونسرد باشید. دربیشتر موارد عجلهای در کار نیست. بنشینید و واقعا به صحبتهای فرد گوش فرا دهید و ضمن درک ، حمایتهای عاطفی خود را در مورد وی اعمال نمائید.
بطور مستقیم راجع به خودکشی بحث نمائید. بیشتر افراد راجع به مرگ و مردن احساسات مبهمی داشته و آماده دریافت هر نوع کمکی هستند. از صحبت یا سوال مستقیم راجع به خودکشی ، ترس و وحشتی بخود راه ندهید.
فرد را به استفاده از روشهای حل مسئله و اقدامات مثبت تشویق و ترغیب نمایید. بخاطر داشته باشید فردی که در موقعیت بحران عاطفی قرار دارد ، نمیتواند منطقی و دقیق فکر کند. اورا از هر گونه اقدام جدی و تصمیمات غیر قابل برگشت در موقعیت بحران باز دارید و راجع به تغییرات مثبتی که امید به زندگی را در وی افزایش میدهد بحث و گفتگو نمائید.
از دیگر افراد کمک بگیرید. علیرغم اینکه شما قصد کمک را دارید ، سعی نکنید با ایفای نقش مشاور تمام مسئولیت را خود برعهده بگیرید. درجستجوی افرادی که بتوانند در زمینههای تخصصی به شما کمک کنند برآیید ، حتی اگر به قیمت از بین رفتن اعتماد او به شما شود. اجازه دهید فرد مشکلدار بفهمد که شما برای وی اهمیت قائلید و نسبت به او چنان علاقمندید که قصد گرفتن کمک از دیگران جهت رفع مشکلات وی را دارید.
خلاصه
بحران منجر به خودکشی موقتی است. غیر قابل تحملترین دردها و ناراحتیها نیز میتوانند تحمل گردند. کمک همیشه در دسترس شماست. افراد باهوشی بودهاند که در موقعیت بحران ، انتظار بیش از حدی از خود داشته و موقتا دچار آشفتگی و پریشانی احوال شدهاند.
چگونه از خود کشی اجتناب کنیم ؟
اگر قصد خودکشی دارید لطفا دست نگه دارید و ابتدا این مقاله را بخوانید. شاید چیزی در حدود ۵ دقیقه بیشتر طول نکشد. نمی خواهم در مورد احساسات بدی که دارید صحبت کنم. من یک تراپیست و یا روان درمانگر نیستم فقط کسی هستم که از دردهای شما آگاه است.
من شما را نمی شناسم ، و نمی دانم به چه دلیلی این مقاله را می خوانید. فقط میدانم که در حال حاضر این مقاله را می خوانید و این یک نکته مثبت است. به طور حتم شما دارای مشکلی بودید که تصمیم گرفتید به زندگی خود پایان ببخشید. خیلی دوست داشتم که اگر ممکن بود می توانستم در کنارتان باشم ، با شما می نشستم و سر صحبت را باز می کردم ، رو در رو و از صمیم قلب. اما متاسفانه از آنجایی که این کار شدنی نیست باید راه دیگری را انتخاب کنیم.
من خیلی از افراد را می شناختم که تصمیم به خودکشی گرفته بودند بنابراین شاید یک دورنمای کلی از احساسات شما را در ذهن خود داشته باشم. می دانم که شاید آنقدر وقت نداشته باشید که بخواهید یک کتاب کامل در این زمینه مطالعه کنید به همین دلیل من مطلب خود را خیلی کوتاه به عرضتان می رسانم. از آنجایی که برای ۵ دقیقه می خواهیم با هم باشیم من ۵ راه حل کاربردی و ساده را با شما تقسیم میکنم. من نمی خواهم با شما بحث کنم که نباید خودتان را بکشید اما مطمئنم که اگر برای یک لحظه هم که شده به مرگ خودتان فکر کنید احساسا خوبی به شما دست نخواهد داد.
خوب شما هنوز به خواندن ادامه می دهید و این خوب است. از شما می خواهم که من را تا انتهای این صفحه همراهی کنید. این نشان می دهد که شما هنوز اندکی در اعماق وجودتان در مورد خاتمه دادن به زندگی خود مردد هستید. حتی در کورترین نقاط نا امیدی نیز هنوز می توان به فرداهای روشن تر ایمان داشت. عدم اطمینان نسبت به مرگ یک امر بدیهی و کاملا طبیعی است. چیزی که باعث شده شما تا این لحظه زنده باشید این است که هنوز اندکی دودل هستید. این امر بدان معناست که هر چند میخواهید بمیرید اما قسمت هایی از بدن شما هستند که نمی خواهند به زندگی خود خاتمه دهند.
بیایید حواس خود را بر روی آن قسمت ها متمرکز کنیم و چند دقیقه دیگر با هم باشیم.
با این گفته شروع می کنیم:
"شما خودتان خودکشی کردن را انتخاب نمی کنید ، بلکه خودکشی زمانی روی میدهد که درد و رنج برای مقابله با مشکلات زیاد می شود."
بله همه چیز در این جمله خلاصه می شود. شما به این دلیل که انسان بد ، دیوانه ، ضعیف و یا لکه داری هستید تصمیم به خودکشی نمی گیرید. در حقیقت خودکشی برای این نیست که شما واقعا نمی خواهید بیشتر از این زندگی کنید بلکه به این معناست که در حال حاضر توانایی شما نسبت به مشکلاتی که با آن مواجه هستید کمتر است. اگر همواره بار زیادی بر روی شانه های شما گذارده شود زمانی که بالاتر از یک حد معینی رود ، بدون توجه به اینکه تا چه حد قصد دارید که پابرجا باقی بمانید ، به هر حال در زیر آن طاقت نیاورده و به زمین می افتید. خواستن در این نمی تواند به شما هیچ کمکی کند. با این روش فقط قادرید خودتان را تشویق کرده و به خود دلخوشی دهید.
اگر کسی به شما گفت "این مشکل آنقدرها هم سخت نیست که تو بخواهی خودت را به خاطر آن بکشی" زیادی جدی نگیرید. مشکلات مختلفی وجود دارند که منجر به خودکشی می شوند و ممکن است چیزی که برای شما قابل تحمل باشد برای دیگر باعث سوق پیدا کردن به سمت خودکشی شود. ظرفیت هر انسان با دیگری کاملا متفاوت است. مسئله ای که مشکلات را برای شما قابل تحمل و یا غیر قابل تحمل میکند این است که از چه منابعی برای مقابله با آنها بهره می برید. افراد مختلف ظرفیت های متفاوتی در تحمل درد و رنج دارند.
زمانی که درد و رنج زیاد می شود و از کنترل شما خارج می شود آنوقت است که تصمیم به خودکشی می گیرید. ما نمی خواهیم بگوییم خودکشی غلط یا درست است بلکه می خواهیم شما را متوجه کنیم که دلایل متفاوتی باعث بروز چنین احساسی در فرد می شوند.
شما با به کار گرفتن یکی از این دو راه ۱ ) پیدا کردن راهی برای کاستن درد و رنج و ۲ ) پیدا کردن راهی برای پیداکردن منابع مقابله با درد و رنج ، به راحتی می توانید از خودکشی جلوگیری کنید. باید توجه داشته باشید که هر دوی این راه ها با کوچکترین تلاشی قابل دسترسی می باشند.
حالا می خواهم به شما ۵ چیز بگویم که اندکی در مورد آنها فکر کنید.
۱- تا به حال انسانهای بسیار زیادی بودند که توانسته اند با این احساس خود بجنگند و از شر آن خلاص شوند. البته شاید وضعیت بسیاری از آنها در مقایسه با شما حادتر بوده. از نظر آماری شانس های زیادی برای شما وجود دارد که بتوانید زندگی خوبی داشته باشید. امیدوارم تا الان کمی امیدوارتر از گذشته به زندگی نگاه کنید.
۲- به خودتان زمان بدهید. به عنوان مثال به خودتان بگویید "قبل از اینکه دست به انجام هر کاری بزنم ۲۴ ساعت صبر می کنم" این زمان را حتی می توانید به مدت یک هفته نیز افزایش دهید. به خاطر داشته باشید که احساسات و رفتار دو چیز کاملا متفاوت هستند. اگر احساس می کنید که باید خودتان را بکشید به این معنا نیست که باید همین الان این کار را عملی کنید. اندکی زمان بین احساس خودکشی و انجام آن به طور واقعی بگذارید ، حتی اگر این زمان تنها ۲۴ ساعت باشد. شما همین حالا با خواندن این مقاله ۵ دقیقه آنرا به تعویق انداخته اید. به خواندن ادامه دهید و به خاطر داشته باشید که میل به خودکشی بدان معنا نیست که باید عمل را نیز به زودی انجام دهید. من که تا این قسمت خیلی دلگرم شدم امیدوارم شما هم همین احساس را پیدا کرده باشید.
۳- مردم تنها به این دلیل خودکشی می کنند که بتوانند به راحتی از دردها و رنج ها رها شده و به آرامش برسند. البته باید توجه داشت که آرامش نیز جزء احساسات است و شما برای آنکه بتوانید آنرا احساس کنید باید زنده باشید. اگر خود را بکشید هرگز نمی توانید به آرامشی که عاجزانه به دنبال آن می گردید برسید.
۴-بسیاری از افراد نسبت به حس خودکشی افراد دیگر عکس العمل های تندی چه از روی ترس و چه از روی خشم نشان می دهند. آنها به جای اینکه به شما کمک کنند بدتر درد و ناراحتی شما را افزایش می دهند. البته شاید قصد و نیت آنها چیز دیگری باشد اما افکار و واکنش هایشان شما را به سمت این احساس سوق می دهد. اما باید بدانید که عکس العمل بد آنها به خاطر ترس هایی است که در وجودشان نهفته نه صرفا به خاطر شخص مقابل.
اما عده کمی هم هستند که می توانند در یک چنین شرایط بحرانی بدون هیچ جر و بحث ، قضاوت ، روانه شدن به بیمارستان و ... در کنارتان باقی بمانند. آنها کسانی هستند که برایتان ارزش قائل می باشند. بهتر است یکی از این افراد را برای خودتان پیدا کنید. حالا از ۲۴ ساعت و یا ۱ هفته خود استفاده کنید و تمام اتفاقات ناگواری را که در زندگی برایتان افتاده است را با کسی در میان بگذارید. خیلی خوب است که بتوانید از دیگران کمک بگیرید. سعی کنید:
یک mail به یکی از دوستان خود بزنید
با یکی از مراکز مشاوره تماس بگیرید
نوجوانان می توانند با شماره تلفن۱۱۰ بخش مشاوره تماس حاصل کنند
در دفترچه تلفن خود به دنبال خطوط مبارزه با بحران بگردید
با یک روان درمانگر صحبت کنید
یک دوست و یا یک عالمی که به دقت به حرف هایتان گوش دهد را انتخاب کنید
سعی کنید با این مشکل به تنهایی برخورد نکنید. اگر بتوانید کسی را پیدا کنید که با مشکلات خود را در میان بگذارید می توانید به راحتی تمام فشارهایی که در وجودتان نهفته است را تخلیه کنید. و این عامل خود یکی از راه های مقابله با درد و رنج است.
۵-افکار خودکشی باعث ایجاد آسیب درونی و بیرونی هستند. زمانی که آنها را در وجود خود بکشید باز هم نیاز دارید که از خودتان مراقبت کنید. تراپی یکی از بهترین انتخاب های شماست. گروهایی هستند که می توانید از طریق آنها این کار را انجام دهید. آنها هم در محل سکونت شما هستند و هم می توانید از طریق اینترنت با آنها تماس حاصل کنید.
خوب چند دقیقه دیگر هم گذشت و شما هنوز با من هستید. ازین موضوع خیلی خوشحال هستم.
از آنجایی که توانسته اید تا این مرحله پیش آیید استحقاق پاداش دارید. می توانید از خودتان با یک هدیه قدردانی کنید. هدیه ای که به خود می دهید باید یک منبع مقابله با درد و رنج باشد. به یاد دارید که در اوایل متن به شما گفتم باید حتما مطمئن شوید که منابع مقابله خیلی بیشتر از درد و رنج باشد. پس به خودتان یکی دو منبع دیگر هدیه بدهید!... تا منابع غلبه بر درد و رنج از خود آنها بیشتر شوند.
هر چند شاید با خواندن این مقاله به یک آرامش نسبی دست پیدا کرده باشید اما بهترین راه این است که با کسی صحبت کنید. اگر توانستید کسی را پیدا کنید که با کمال میل به حرف های شما گوش دهد و توانستید تمام مشکلات خود را برای او به بیرون بریزید آنوقت یک منبع مناسب برای آسایش پیدا کرده اید. خوشبختانه اولین نفری که پیدا کردید باز هم می توانید با افراد دیگر صحبت کنید و اولی لزوما همان آخری نخواهد بود.
خودکشی زنان جرمی خاموش علیه زنان[۱]
چکیده
ایران با حدود ۶ خودکشی در هر صد هزار نفر در سال ، یکی از کشورهایی است که میزان خودکشی در آن نسبتاً پایین میباشد ، ولی این روند رو به افزایش است. در ایران ، مردان بیش از زنان خودکشی می کنند. در استان های ایلام و کرمانشاه نرخ خودکشی زنان به علت ساخت عشیره ای و سنتی آن جوامع ، محدودیت های فراوان زنان و شرایط جامعة درحال گذار ، بیش از مردان است. بیشتر خودکشی ها در ایران ، توسط افراد جوان ( ۱۸ تا ۳۰ سال ) ، اکثراً بی سواد یا کم سواد و بیکار یا فاقد شغل ثابت انجام می شود. اختلافات خانوادگی ، بیشترین علت خودکشی زنان است ، آنها در اغلب موارد با خوردن داروهای آرام بخش و در برخی مناطق ، از طریق خودسوزی ، اقدام به خودکشی می کنند. روانشناسان علت خودکشی را در ویژگی های شخصیتی و روانی افراد ، خصوصاً وجود افسردگی در زنان ، جستجو می کنند ، اما جامعه شناسان بیشتر به ساخت و شرایط جامعه و تأثیر آن بر افراد توجه دارند. از جمله مهمترین راههای پیشگیری از خودکشی علاوه بر تلاش برای رفع مشکلات اقتصادی و اجتماعی زنان ، تقویت اعتقادات دینی و توکل به خداوند است.
واژگان کلیدی
خودکشی ، زنان ، آمارهای خودکشی ، انحراف اجتماعی ، عوامل روانشناختی ، عوامل جامعه شناختی ، پیامدها ، پیشگیری.
اولین نعمتی که خداوند به انسان عطا فرموده ، زندگی است که بهره مندی از سایر نعم را امکان پذیر می سازد. لذا حفظ این نعمت ، یکی از مهمترین مسئولیت ها و وظایف انسان است و فقط در صورتی می توان از آن چشم پوشید که ارزشی بالاتر از آن ، نظیر حفظ دین مطرح باشد؛ چنانکه امام حسین ( ع ) می فرمایند: « اگر دین جدّم جز با ریختن خون من زنده نمی ماند ، پس ای شمشیرها مرا دریابید » .
انسان ها همان گونه که حق ندارند ، حیات و زندگی را از دیگران سلب کنند ، اجازه ندارند به زندگی خود خاتمه دهند. در واقع همان گونه که کشتن دیگران ، جرم و گناه است ، خودکشی هم نوعی جرم و انحراف می باشد ، اگر چه قوانین برای شخصی که اقدام به خودکشی ناموفق کرده ، جریمه و مجازاتی در نظر نگرفته است ، ولی این امر دلیلی بر جرم نبودن خودکشی نیست. انحراف و جرم ، رفتاری است که با معیارهای پذیرفته شده یا انتظار اجتماعی گروهها یا جامعه ای خاص ، مغایرت داشته باشد.[۱]
ارزش ها و هنجارهای اجتماعی در ایران ، خودکشی را تقبیح می کنند ، اما در دیدگاه دینی ، مرگ داوطلبانه در جبهه های نبرد و رفتن روی مین برای باز کردن معبر یا عملیات انتحاری فلسطینیان ، « شهادت » نامیده می شود ، زیرا در جهت حفظ مصالح بالاتری انجام شده است.
خودکشی در جامعه ای که بر اساس معیارهای اسلامی بنا شده باشد ، گناه و قتل نفس محسوب می شود. خداوند در قرآن کریم می فرمایند: « و لا تقتلوا انفسکم ان الله کان بکم رحیماً و من یفعل ذلک عدواناً و ظلماً فسوف نصلیه ناراً و کان ذلک علی الله یسیراً » [۲] « خود را مکشید و دستخوش هلاک و تباهی مسازید که خداوند با شما مهربان است. هر که از روی تجاوز و ستم چنین کند ، به زودی او را در آتش دورخ خواهیم افکند و این برای خدا آسان است. » حضرت علی ( ع ) هم در این مورد می فرماید: « مؤمن کسی است که به هر طریق الا خودکشی بمیرد » .
در دین اسلام ، ضمانت اجرایی ممنوعیت خودکشی ، بر پایه اصول و مبانی عقیدتی و اخلاقی استوار است. مؤمن کسی است که به حاکمیت خدا بر جهان و انسان اعتقاد کامل دارد و معتقد است که خداوند ، انسان را به سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته و هیچکس نمی تواند این حق خدادادی را از انسان سلب کند. فرد مؤمن در زندگی اجتماعی و در مواجهه با مسائل و مشکلات روزمره ، با تلاش و کوشش و نیروی ایمان ، از الطاف و رحمت پروردگار ناامید نمی شود ، تا اقدام به خودکشی کند. در نتیجه ، اگر افرادی آگاهانه اقدام به خودکشی نمایند ، به این سبب که حیات خود را برخلاف امر الهی سلب کرده اند ، بی ایمان از دنیا خواهند رفت. لذا ضمانت اجرایی انحراف و خطای خودکشی در شریعت اسلام ، امری اخلاقی ، درونی و دینی است و همین امر در طول تاریخ موجب گردیده است که آمار خودکشی در بین مسلمانان با آمار خودکشی سایر ملل قابل مقایسه نباشد.[۳] هر چند مطابق آمار ، خودکشی در کشور ایران نسبت به سایر کشورها کمتر است ، اما در سال های اخیر این آمار خصوصاً در بین زنان ، رو به افزایش نهاده است. در ایران ، به طور متوسط سالانه ۳۲۱۶ نفر خودکشی می کنند که به طور تقریبی در هر سال ، از هر صد هزار نفر ، ۶ نفر خودکشی می کنند. در سال ۱۳۸۰ از هر صد هزار نفر ، ۳۶/۶ نفر خودکشی موفق داشته اند که این رقم در بین مردان ۶۵/۷ و در بین زنان ۰۴/۵ نفر در هر صد هزار نفر بوده است.[۴] این رقم در مقایسه با سایر کشورهای جهان ، بسیار پایین است. ایران در بین ۴۹ کشور جهان ، رتبه چهل و سوم را در مورد نرخ خودکشی دارد.
طبق آمار سازمان بهداشت جهانی ، سالانه بیش از ۵٫۰۰۰٫۰۰۰ نفر در جهان اقدام به خودکشی می کنند که تقریباً ۵۰۰٫۰۰۰ مورد آن منجر به مرگ می شود.[۵] در ایران ۶۲ درصد کسانی که اقدام به خودکشی می کنند ، می میرند.
تعریف خودکشی
« ارسطو » ، خودکشی را عملی می داند که شخصی برای معدوم کردن خودش انجام می دهد و به منظور فداکاری نیست.[۶]
به نظر دورکیم[۷] ( ۱۹۱۷-۱۸۵۸ ) خودکشی هر نوع مرگی است که نتیجه مستقیم یا غیرمستقیم عمل مثبت یا منفی خود قربانی می باشد که شخصاً می دانسته که باید به همین نتیجه برسد.[۸] کردار مثبت مثل اینکه انسان یک گلوله یک گلوله در شقیقه خویش خالی کند و کردار منفی مثل اینکه انسان خانه ای را که در حال سوختن است ، ترک نکند یا آنقدر از خوردن خودداری کند که بمیرد.
خودکشی می تواند حالات دیگری نظیر خودکشی ناموفق ، تظاهر به خودکشی ، ادّعای خودکشی به منظور بهرهبرداری ( شانتاژ ) و خودکشی اضطراری داشته باشد.
اقدام به خودکشی با خودکشی متفاوت است. اگر اقدام به خودکشی ، با اظهار قبلی به اطرافیان همراه باشد ، علامتی برای جلب توجه و محبت و اعلام خطر تلقی می شود.[۹] کران[۱۰] اصطلاح قصد خودکشی را برای اهداف ذیل به کار می برد:
۱- نوعی درخواست و تقاضای کمک و حمایت؛
۲- اعلام یک بلای ناگهانی و حادثه مصیبت بار و فاجعه انگیز؛
۳- تهدید و اخطار به شخص ثالث؛
۴- فرار و گریز جهت اجتناب از موقعیت دشوار و غیر قابل تحمل ( فرد ، خود را موجب شکست خویشتن می داند ، لذا غریزه تهاجم را علیه خودش منحرف می سازد ) .[۱۱]
ایده خودکشی: شامل ذهنیات و افکاری است که در ارتباط با کشتن خود در ذهن فرد وجود دارد.
تهدید به خودکشی: این تهدید ، در مواقعی است که فرد رفتاری انتحاری نشان می دهد. فرد قبل از اقدام ، حتماً با کسی در این مورد سخن می گوید.
ژست خودکشی: یک نوع عمل خودآسیب ، که اغلب برای زندگی و تمامیت فرد تهدیدی ایجاد نمی کند. این حالت بیشتر به صورت فریاد و گریه برای کمک بروز می کند.
اقدام به خودکشی: در این حالت ، فعل منتهی به مرگ ، که آرزوی فرد برای رهایی از مشکلات است ، انجام می شود ، اما مرگ کامل حادث نمی شود. مانند مواردی که فرد ، اقدام به خودکشی می کند ، ولی دیگران به کمک او می شتابند و از تأثیر عامل کشنده ممانعت می کنند.
خودکشی کامل: فرد در طی آن ، به آرزو و آمال قبل از اقدام ، نائل آمده و می میرد.[۱۲]
اعتبار آمارهای رسمی خودکشی
قبل از ورود به آمار خودکشی زنان ، باید در مورد اعتبار[۱۳] آمارهای رسمی خودکشی بحث نمود. حداقل به سه دلیل ، این آمارها مخدوش است:
۱- پزشکی قانونی تعریف رسمی از خودکشی ندارد و ممکن است این تعریف با تعاریف علمی و جامعه شناختی متفاوت باشد.
۲- در جوامعی که خودکشی از نظر اجتماعی یا مذهبی نکوهیده است ، احتمالاً در آمارهای رسمی ، تعداد خودکشی کمتر برآورد می شود. برای مثال بستگان قربانی سعی می کنند شواهدی را که دالّ بر خودکشی است ، پنهان کنند و مرگ شخص را تصادفی جلوه دهند.
۳- حتی اگر هیچ کس علل مرگ را پنهان نکند ، مشکل می توان خودکشی را از یک تصادف یا قتل متمایز نمود. از این رو ممکن است برخی خودکشی ها در آمارهای رسمی گزارش نشوند و از سوی دیگر ، برخی موارد به غلط خودکشی گزارش شوند. این وضعیت در مورد آمار خودکشی دختران در نواحی جنوب و غرب کشور ، بسیار رایج است و برخی از والدین ، دختر خود را ، که به او هتک حرمت شده یا مجبور به خودکشی می کنند یا صحنه سازی کرده ، او را به قتل رسانده و به عنوان خودکشی گزارش می کنند. البته تشخیص نوع مرگ ( خودکشی یا قتل ) کار دشواری است و نیازمند پیگیری و تحقیق مسئولان است؛ اما اکثر اوقات چنین اقدامی صورت نمی گیرد و به راحتی از عنوان خودکشی در گزارشات استفاده می شود. در هر حال آمارهای رسمی خودکشی به دلایل فوق چندان دارای اعتبار نیست ، ولی به سبب فقدان اطلاعات ، مجبور به استفاده از آن می باشیم.
زنان و خودکشی
در تمام دنیا میزان اقدام به خودکشی زنان بیش از مردان است و در برخی موارد به دو یا سه برابر می رسد. ولی در اکثر نقاط دنیا ، میزان خودکشیهای موفق ( منجر به فوت ) در مردان بیشتر از زنان است. در برخی کشورها از جمله چین و کویت خودکشی زنان بیشتر است. در جدول شماره ۱ ، نرخخودکشی برخی کشورها درج شده است.
در ایران ، نرخ خودکشی مردان بیشتر از زنان است و به طور متوسط ، سالانه ۳۲۱۶ نفر ( ۱۷۳۳ مرد و ۱۴۸۳ زن ) خودکشی می کنند. جدول شماره ۲ نشانگر این آمار بین سال های ۱۳۷۵ تا ۱۳۷۹ می باشد.
زندگی باید کرد
آیا تاکنون با شکست مواجه شده اید ؟
آیا در زندگی شما لحظاتی بوده که احساس تنهایی نمایید ؟ آیا هیچ گاه احساس ناامیدی ، پوچی و بیهودگی به شما دست داده است ؟
آیا هیچ اتفاق افتاده که گمان کنید کسی به شما علاقه ندارد ؟
آیا غمِ از دست دادن دوست را تجربه کرده اید ؟
اگر پاسخ شما مثبت است ، در آن زمان ، چه حالی داشته اید و چه افکاری برای مقابله با این بحرانهای روحی به ذهن شما خطور کرده است ؟ از چه دریچه ای به این مشکلات نگریسته اید ؟ چه اقدامات عملی ای برای مواجهه با این گونه کشمکشهای فکری ، داشته اید ؟
بعضیها خیلی کم طاقت اند و تحمّل کوچک ترین ناملایمات را در زندگی ندارند و در صورت برخورد با موانع در مسیر زندگی ، به جای اندیشیدن و یافتن راه حل برای آن موانع ، سر بر زانوی غم گذاشته ، خود را تنها ، شکست خورده و بدبخت می انگارند و بر اثر استمرار این حالات ، دچار افسردگی و سایر ناراحتیهای روحی و روانی گشته ، به خودآزاری و آسیب زدن به خود می پردازند.
وقتی پای صحبت این افراد می نشینی. جملاتی مانند:
« من فردی بدبخت و بیچاره ام » ، « کسی به من توجهی ندارد » ، « هیچ کس مرا دوست ندارد » ، « دنیا برایم تیره و تار است » ، « من دیگر امیدم را به زندگی از دست داده ام » ، « من نباید زنده باشم تا این همه رنج و سختیها را تحمل کنم » ، و... را می شنوی که به خوبی گویای این حقیقت است که اینها از کاه ، کوهی ساخته اند و چون به گمان خود ، تاب و توان بالا رفتن و فتح این کوه خیالی را ندارند ، دست به کارهای عجیب و گاهی مرگ آفرین می زنند که خبرهای آن در صفحات حوادث روزنامه ها و مجلات به صورت روزافزونی مشاهده می شود ؛ خودکشی و پایان دادن به زندگی به خاطر پندارهای نادرست ، یکی از کارهای این جماعت است!
روانشناسی چه می گوید ؟
باورهای غیرمنطقی همیشه دردسرآفرین اند ، تا جایی که عده ای از روانشناسان بزرگ ، عمری را با مطالعه بر روی تعداد زیادی از بیماران ، به جمع آوری و یافتن پندارهای نادرستی که بیماریهای روانی را به دنبال خود دارند ، نموده اند ؛ روانشناسان بزرگی چون « الیس » [۲] و « بک » [۳] که ثمره زحمات چندین ساله آنها اکنون در اختیار ماست.
این محققان معتقدند که همه ما هنرمندانی هستیم که به باز پدیدآوری جهان در ذهن خود می پردازیم و اگر بتوانیم هنرمند واقعی باشیم ، تجسّمهای شناختی ما درست و مفید خواهند بود ، در غیر این صورت ، به خلق جهانی شناختی خواهیم پرداخت که برای ما رنج آور و مضر و برای دیگران ، بیگانه خواهد بود.
بر این اساس ، پاره ای از افراد ، دارای باورهای اساسی غیرمنطقی اند که بر چگونگی تفسیر آنها از رویدادها اثر می گذارد و واکنشهای هیجانی نامناسبی را در پی دارد. باورهایی مانند اینکه:
۱ . برای یک انسان بزرگسال ، لازم است که دوستش داشته باشند یا مورد تأیید همه کسانی قرار گیرد که در بین آنها زندگی می کند؛
۲ . بسیار بد و فاجعه آمیز است اگر همه چیزها مطابق دلخواه ما نباشد؛
۳ . هر کس باید به دیگران وابسته باشد و نیازمند فردی قدرتمندتر از خود است تا بتواند بر او تکیه کند ؛
۴ . گذشته هر فرد ، مهم ترین تعیین کننده رفتار کنونی اوست ؛ چرا که اگر چیزی به شدت بر زندگی یک فرد ، اثر گذاشته باشد ، همواره همان اثر را خواهد داشت؛ ۵ . همواره یک و فقط یک راه حل درست ، دقیق و کامل برای مشکلات انسانی وجود دارد و نیافتن این راه حل درست ، فاجعه آمیز است؛
۶ . همواره بهتر است که انتظار بدترینها را داشته باشیم.[۴]
اینها تنها گوشه هایی از باورهای نادرستی بود که عده ای با آن درگیرند و بر اساس آن به مقابله با مشکلات می روند و چون دچار تنگ نظری و اشتباه در بینش و شناخت خود هستند ، خیلی زود به بن بست رسیده ، دچار بحرانهای خطرناک تری می شوند.
در جستجوی علل خودکشی
طبق تحقیقات دیگر روانشناسان ، اکثر افرادی که اقدام به خودکشی می کنند ، به خاطر ارضا نشدن پنج دسته از نیازهایشان است:
۱ . برآورده نشدن نیاز به عشق ، مقبول واقع شدن و تعلّق و عضویت در گروهها که با برآورده نشدن نیاز به کمک و پیوندجویی مرتبط است؛
۲ . عدم کنترل ، پیش بینی ناپذیری و بی نظمی که معلول ناکام ماندن نیاز به پیشرفت ، خودمختاری ، نظم و شناخت است ؛
۳ . خودْانگاره [۵]نامطلوب و اجتناب از شرم ، شکست ، سرخوردگی و بدنامی که معلول ناکام ماندن نیاز به پیوندجویی ، دفاع و پرهیز از شرم است؛
۴ . قطع روابط مهم و حسّاس و به دنبال آن ، سوگ و احساس بی کسی که معلول ناکام ماندن نیاز به مراقبت و رسیدگی است ؛
۵ . عصبانیت ، خشم ، نفرت که معلول ناکام ماندن نیاز به برتری ، پرخاشگری و مقابله به مثل است. [۶]
البته تنوّع خودکشیها بیش از پنج نوع خودکشی است و در هر مورد از خودکشیها باید مورد را بر اساس جزئیات خاص آن ، تحت سنجش و بررسی قرارداد و چه بسا عوامل ریزتری در ارتکاب به این عمل ، مؤثر باشند ؛ عواملی مانند: تراکم رویدادهای ناملایم زندگی ، احساس ناامیدی و افسردگی شدید ، تعارضات خانوادگی ، مواجهه با مشکلاتی در روابط دوستانه ، ناکامی تحصیلی ، فقدان محبت و بیماریهای جسمی یا روانیِ واقعی یا تخیّلی ، و... . [۷]
خصوصیات مشترک خودکشی
روانشناسان طبق بررسیهایی که از موارد متعدّد خودکشی و مطالعه یادداشتهای به جامانده از آنها انجام داده اند ، اظهار می دارند که چند عامل مشترک در بین همه ارتکاب کنندگان این پدیده وجود داشته است که عبارت اند از:
هدف مشترک اکثر خودکشیها ، حل یک مشکل و بیرون آمدن از یک دو راهی بحران و وضعیت غیرقابل تحمّل بوده است.
اکثر خودکشیها به خاطر قطع فکر و خیال رخ داده است.
محرّک اکثر خودکشیها ، درد روانشناختی است.
در اکثر خودکشیها ، افراد از لحاظ شناختی دچار دوسوگرایی بوده اند.
اکثر افرادی که خودکشی کرده اند ، دچار نوعی تنگ نظری و انقباض روانی بوده اند. [۸]
نقش بی هویتی در خودکشی
بر اساس یافته های روانشناسی و طبق آنچه که از اظهارات و نوشته های روانشناسانِ بنام دنیا فهمیده می شود و با یک نگاه کلی تر به علل و خصوصیات مشترک خودکشیها ، درمی یابیم افرادی که قصد خداحافظی با زندگی دارند ، کسانی هستند که به خوبی از خود ، تواناییها ، زوایای گوناگون وجود خویش ، جایگاه خود در زندگی ، هدف از زندگی ، و در یک کلمه از « هویت فردی و اجتماعی خویش » غافل اند که از آن در برخی از منابع به « خودْانگاره نامطلوب » تعبیر شده است.
افرادی که دچار دوسوگرایی اند و نمی دانند به سوی کدام هدف باید در حرکت باشند ، هنوز خود را نشناخته اند ، نمی دانند چه باید بکنند ، بر تکیه گاههای نامطمئنی دل خوش می دارند و به همین دلیل ، با وزش بادی هرچند خفیف ، احساس تنهایی و از دست دادن پناهگاه و تکیه گاه ، آنها را می آزارد. در حالی که اگر به درستی از سرمایه های خود باخبر بودند ، وقتی با شکستی مواجه می شدند ، نه تنها آن را آخر خط نمی دانستند ، بلکه پُلی برای ترقّی و استفاده از سایر تواناییهای نهفته در عمق جان خویش دانسته ، با عبور از آن پل به دشت زیبای موفقیت و کامیابی گام می نهادند.
ناکامی در کنکور ، شکست در یک مسابقه ، قطع ارتباط با یک دوست ، از دست دادن شغل ، از دست دادن یکی از نزدیکان ، و سایر مواردی که ممکن است استرس ( فشار روانی ) زیادی بر پیکره انسان وارد کند ، هیچ گاه برای شخصی که شناخت کاملی از خود دارد ، نمی تواند به منزله ویران شدن تمام راهها و قطع امید از همه زیباییهای زندگی تلقّی شود ؛ بلکه تنها به منزله انفجاری در یک کوه پر از معدن است که نتیجه آن ، اکتشاف سنگهای قیمتی و گنجهای نهان خواهد بود.
دیدگاه اسلام
در بینش اسلامی ، بدن انسان به عنوان امانتی در دست اوست و هرگونه آسیب رساندن به بدن ، حرام شمرده شده است. بر اساس این اصل ، کسی که با خودکشی ، قصد رهایی از سختیها و رنجها را دارد ، نه تنها به این هدف نمی رسد ، بلکه طبق آیات قرآن ، به آتش ، درخواهد افتاد و به دنبال آن ، رنج همیشگی خواهد بود. خداوند به روشنی می فرماید که: « خود را نکُشید » [۹] یا: « خود را به هلاکت نیندازید » . [۱۰]
و از سوی دیگر ، کسی که از جهان بینیِ صحیحی برخوردار باشد ، می داند که برای اهداف مهم تری آفریده شده و ناملایمات زندگی فقط برای نزدیک شدن بیشتر انسان به خداوند و ارتقای درجات اوست و هیچ گاه نباید از مهر و محبت و رحمت خداوند ، ناامید بود. در قرآن کریم نیز در ادامه آیه ای که می فرماید: « خودتان را به کشتن ندهید » ، چنین می افزاید: « خداوند نسبت به شما مهربان است » . [۱۱]
امام علی ( ع ) در ابیاتی نغز ، چنین سروده اند:
« آن گاه که قلبها را ناامیدی احاطه کرد و غمها سینه ها را تنگ کرد ، و آن گاه که ناراحتیها خانه کردند و ریشه دوانیدند و سختیها در مراکز خود استوار گردیدند ،
و آن گاه که برای برطرف کردن ناملایمات ، راهی نیست و شخص عاقل نمی تواند از نقشه های خود سود ببرد ، با تمام ناامیدیها ، بر اثر لطفی که خدای فریادرس به بندگانش ارزانی می دارد ، پیروزی فرا می رسد... . [۱۲]
و به تعبیر استاد شهید مطهری: « علت عمده خودکشیها ، خلأ معنوی و اشباع نشدن ، روحی است ؛ احساس بیهودگی در زندگی و اینکه: من برای چه زنده ام ؟ چرا به دنیا آمده ام ؟ فایده این زندگی چیست ؟ و... که پاسخ آنها را می توان در ایمان به خداوند ، جستجو کرد و یافت » . [۱۳]
سخن آخر
زندگی خالی نیست؛
مهربانی هست ،
سیب هست ،
ایمان هست!
آری ،
تا شقایق هست ، زندگی باید کرد. [۱۴]
پدیده خودکشی[۱۵]
پدیده خودکشی
پدیده (خودکشی) ( Suicide ) از دیدگاه علوم مختلفی چون روانشناسی ، جامعهشناسی ، پزشکی ، جرم شناسی و حقوقجزا ( کیفری ) قابل تحلیل و بررسی است. از لحاظ حقوق کیفری ، بحث راجع به خودکشی در حاشیه بررسیها قتلها به میان میآید. از این حیث خودکشی یا انتحار عبارت است از قتلی که فاعل جرم ( قاتل ) ، مفعول جرم ( مقتول ) نیز میباشد. به عبارت دیگر ، هرگاه مجنی علیه ( بزه دیده ) قتل ، خودش قاتل باشد عمل خودکشی تحقق مییابد. در واقع خودکشی نوعی از قتل همراه با وحدت قاتل و مقتول است. براین اساس باید گفت خودکشی و به تبع آن (خودزنی) ، از جمله بارزترین مواردی هستند که در آنها بزهکار و بزه دیده یک فرد واحد میباشد. بنابراین خودکشی مهمترین نوع خشونت تغییر شکل داده شده است. در این نوع خشونت ، فرد مرتکب به جای اینکه دیگران را مورد حمله و تعرض قرار دهد ، به زندگی و حیات خود حمله کرده و به آن خاتمه میدهد.
سابقه خودکشی
عمل خودکشی مختص زمان حاضر نبوده و از دورانهای بسیار قدیم تا به حال وجود داشته است؛ اما آنچه که تازگی دارد گسترش و افزایش تعداد خودکشیها میباشد. آمارهای انتشار یافته در مورد خودکشیها کامل نبوده و آن طور که باید تعداد واقعی خودکشیها را نشان نمیدهد. البته علت این امر آن است که بیمارستانها ، بسیاری از خودکشیها را تحت عناوین دیگری قلمداد میکنند و به همین دلیل ، بسیاری از انتحارها در آمارهای رسمی منعکس نمیشوند. نباید فراموش کرد که در زمانهای گذشته معمولا خودکشی در نیمه دوم دوران عمر انجام میگرفت ، ولی در حال حاضر بیشتر مرتکبان آن جوانان هستند. مقامات ذیصلاح معتقدند بعد از مرگ ناشی از تصادفات رانندگی ، خودکشی دومین عامل مرگ و میر جوانان است. [۱۶]
از دیدگاه فقهی و حقوقی
بررسی و مطالعه در مورد خودکشی از دیدگاه فقهی و حقوقی حائز کمال اهمیت است ، زیرا این پدیده از دیدگاه شرع اسلام و قوانین جزایی دارای احکام خاصی میباشد.
در بررسی فقهی خودکشی ، باید آن را از منظر کتاب ، سنت و اجماع مورد توجه قرار داد و ضمانت اجرای ممنوعیت این عمل را در نظام حقوقی اسلام مشخص نمود. برای بررسی خودکشی از دیدگاه حقوق کیفری نیز ابتدا باید این عمل را از منظر تاریخ حقوق کیفری و سپس حقوق جزای تطبیقی مورد مطالعه قرار داد و نهایتا به تحلیل آن در حقوق جزای داخلی ( ایران ) پرداخت.
مبحث اول: بررسی خودکشی از دیدگاه فقه جزایی
هرکس باید ایمان پیدا کند که حیات ودیعه و امانت الهی بوده و نقطه عزیمت اعتلاء و کمال آدمی است. خیانت در این امانت از نظر عقل و مذهب و البته اخلاق ، جنایتی غیرقابل بخشش میباشد. خودکشی اهانت به خداوند متعال است و اسلام نیز به این دلیل ، چنین اهانتی را نسبت به خالق تحمل نکرده و آن را گناهی نابخشودنی اعلام نموده است. [۱۷] شریعت الهی حقوق افراد را عطیهای از جانب خداوند متعال درباره بندگان میشمارد و هرگونه تصرف و استفاده از این حقوق را که منافی و مناقص شریعت و مقاصد شارع انجام گیرد ، باطل به حساب میآورد. به همین دلیل دین اسلام خودکشی را در عداد گناهان بزرگ قرار داده و مرتکب آن را مستوجب عقاب و کیفر اخروی میداند؛ زیرا حیات از جمله عطایایی است که خداوند در وجود افراد به ودیعه نهاده است و افراد بشر نمیتوانند این حق را از خود سلب کنند. [۱۸](ودیعه) جانشین کردن در حفظ و نگهداری میباشد ( الودیعه هی استنابه فیالحفظ ) . [۱۹] درباره احترام و حمایت از حق حیات و حرمت دماء ، آیات متعددی در قرآن کریم وارد شده است و در تعالیم و ارشادهای پیامبر اکرم ( ص ) و ائمه معصوم ( ع ) نیز این موضوع مورد عنایت قرار گرفته است.
گفتار اول: خودکشی از دیدگاه قرآن کریم ( کتاب )
در قرآن کریم که در علم (اصول فقه) از آن به (کتاب) تعبیر میشود ، آیاتی وجود دارند که حرمت خودکشی از آنها قابل استنباط هستند. صریحترین و متقنترین آیهای که در زمینه خودکشی میتواند مورد استناد قرار گیرد ، ذیل آیه ۲۹ سوره نساء میباشد که خداوند متعال میفرماید: (ولا تقتلوا انفسکم ان الله کان بکم رحیما) یعنی: خودتان را نکشید ، به درستی که خداوند نسبت به شما مهربان است.
در کتاب (المیزان فی تفسیر القرآن) در مورد این آیه چنین آمده است: (ظاهر این جمله نهی از این است که کسی خود را بکشد ، لیکن وقتی در نظر بگیریم که در کنار جمله (لاتاکلوا اموالکم بینکم) ( که قسمت اول آیه فوق است ) قرار گرفته که ظاهر آن این است که همه مومنین را یک واحد فرض کرده است که آن واحد دارای مالی میباشد که باید آن را از غیر طریق باطل بخورد ، ( بنابراین ) چه بسا ( از جمله (لاتقتلو انفسکم) ) این معنا استفاده شود و حتی دلالت کند بر اینکه مراد از کلمه (انفس) تمامی افراد جامعه دینی میباشد و مانند جمله قبل همه مومنین فرد واحدی شدهاند به طوریکه جان هر فردی جان سایر افراد است. در نتیجه در صورت چنین اجتماعی ، نفس و جان یک فرد ، هم جان خود اوست و هم جان سایر افراد. پس چه خودش را بکشد و چه غیر را ، خودش را کشته است و به این ترتیب جمله (ولاتقتلوا انفسکم) جملهای است مطلق که هم شامل انتحار میشود و هم شامل قتل نفس و کشتن غیر. چه بسا بتوان از ذیل آیه که میفرماید: انالله کان بکم رحیما) استفاده کرد که منظور از این قتل نفسی که از آن نهی شده است ، معنایی عمومی تر باشد به طوری که هم شامل کشتن غیر شود و هم شامل انتحار و هم شامل به خطر انداختن خویش گردد و خلاصه کاری کند که منجر به کشته شدن او شود ، زیرا در ذیل آیه ، نهی نام برده را به رحمت خدا تعلیل کرده و فرموده : این کار را مکنید زیرا خدا به شما مهربان است ، و بر کسی پوشیده نیست که چنین تعلیلی با مطلق بودن معنا سازگارتر است. بنابراین تعلیل ، آیه شریفه ( ۲۹ سوره نساء ) معنایی وسیع پیدا میکند و همین سازگاری موید آن است که بگوییم جمله (انالله کان بکم رحیما) تعلیل است برای جمله (ولاتقتلوا انفسکم) به تنهایی. [۲۰]
در (تفسیر نمونه) در مورد ذیل آیه ۲۹ سوره نساء آمده است: (ذیل آیه ، مردم را از قتل نفس بازمیدارد و ظاهر آن به قرینه جمله (انالله کام بکم رحیما) یعنی: خداوند نسبت به شما مهربان است ، نهی از خودکشی و انتحار میباشد ، یعنی خداوند مهربان نه تنها راضی نمیشود دیگری شما را به قتل برساند ، بلکه به خود شما هم اجازه نمیدهد که با رضایت خود ، خویشتن را به دست نابودی بسپارید ، در روایات اهل بیت ( ع ) نیز آیه فوق به همین معنی (انتحار) تفسیر شده است. )[۲۱] روایات مذکور در تفاسیری همچون (مجمع البیان لعلوم القرآن) تالیف (مرحوم امین الاسلام طبرسی) ( متوفی ۵۴۸ ه-. ق ) و (تفسیر نورالثقلین) قابل مشاهده است.
در (تفسیر راهنما) در مورد جمله (لاتقتلوا انفسکم) چندین نوع تفسیر بیان شده است که در واقع ، هر یک احکام خاصی را به وجود آوردهاند. این موارد عبارتند از: کشتن مسلمان حرام است ، حرمت انتحار و خودکشی ، وضو و غسل در هوای سرد با وجود خطر جانی ، در حکم خودکشی است زیرا پیامبر ( ص ) در پاسخ سئوال از وضو و غسل در هوای سرد با وجود خطر جانی فرمود: (ولاتقتلوا انفسکم ان الله کان بکم رحیما ، یورش مسلمانان به تنهایی بر اجتماع دشمن مشرک و خود را در معرض کشته شدن قرار دادن در حکم خودکشی است به دلیل روایتی که از امام صادق ( ع ) وجود دارد؛ جنگیدن بدون توان و آمادگی برای پایداری ، در حکم خودکشی است به دلیل روایتی که از امام صادق ( ع ) در این مورد وجود دارد. [۲۲]
به هر حال همانطور که مشاهده شد ، یکی از تفاسیر قطعی آیه ۳۴ سوره نساء حرمت خودکشی میباشد. البته غیر از آیه فوق ، آیه ۳۳ سوره اسراء نیز به نوعی دلالت بر حرمت خودکشی دارد. در این آیه خداوند متعال میفرماید: (ولاتقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق) یعنی: هرگز نفس محترمی را که خداوند آن را محترم داشته و قتلش را حرام کرده نکشید مگر آنکه به حق ( مستحق کشتن باشد. )
نکته مهم در مورد آیه فوق این است که عبارت (حرمالله) را هم میتوان از ریشه (حرمت) و به معنای (حرام) معنی کرد و هم میشود از ریشه (حرمت) و به معنای (احترام) دانست. به این ترتیب آیه فوق را میتوان به دو صورت معنی نمود: اول - نفسی را که خداوند ریختن خون او را حرام کرده نکشید ، دوم - نفسی را که خداوند او را محترم قرار داده نکشید.[۲۳]
نکته مهم دیگری که در آیه ۳۳ سوره اسراء قابل ذکر است کلمه (الا بالحق) میباشد. (الا) از ادات استثناء بوده و به معنی (مگر اینکه) یا (مگر) میباشد. (بالحق) نیز ناظر به موارد قصاص یا حد است. یعنی مواردی که فرد ، به حق مستحق کشتن است مثل زنای محصنه یا قتل عمد. [۲۴] برطبق عموم آیه فوق کسی مجاز نیست نفسی را که خداوند خون ریختنش را حرام کرده یا آن را محترمشمرده است ، بکشد. نفس انسان نسبت به خودش نیز محترم بوده و از نظر خداوند دارای احترام شمرده میشود. بنابراین باید گفت ، علاوه براینکه کشتن انسانهای دیگر به ناحق حرام میباشد ، خودکشی نیز حرام است ، زیرا خودکشی یک عمل ناحق است. البته شبیه مضمون آیه ۳۳ سوره اسراء در آیه ۶۸ سوره فرقان هم آمده است که خداوند میفرماید: (ولایقتلون النفس التی حرمالله الا بالحق) یعنی: نفس محترمی را که خداوند حرام کرده به قتل نمیرسانند مگر به حق.
در مجموع ، براساس آیات قرآن کریم ، خودکشی و انتحار حرام است.
گفتار دوم: خودکشی از دیدگاه احادیث ، اخبار و روایات ( سنت )
(سنت) از نظر شیعه ، عبارت از (قول) ( گفتار ) یا (فعل) ( کردار ) یا (تقریر) ( سکوت و رفتار تاییدآمیز ) معصوم ( ع ) در امور دینی است. نقل و حکایت سنت را (روایت) ، (حدیث) و (خبر) گویند. [۲۵]
در مورد خودکشی روایات و احادیث متعددی وجود دارد که برخی از آنها عبارتنداز:
- حضرت علی ( ع ) فرمود: (مومن ممکن است به هر نوع مرگی بمیرد ، اما خودکشی نمیکند. پس کسی که بتواند خون خود را حفظ کند و با این وجود از قاتل خود جلوگیری نکند تا کشته شود ، قاتل خود خواهد بود. )[۲۶]
- امام باقر ( ع ) فرمود: (به درستی که مومن به هر بلایی مبتلا میشود و به هر قسم مردنی میمیرد ، جز اینکه او خود را نخواهد کشت. )[۲۷]
- امام صادق ( ع ) فرمود: (کسی که عمدا خود را بکشد ، برای همیشه در آتش جهنم خواهد بود؛ چون خدای تعالی فرموده است: (ولاتقتلوا انفسکم انالله کان بکم رحیما و من یفعل ذلک عدوانا و ظلما فسوف نصلیه نارا و کان ذلک علیالله یسیرا) یعنی: خودتان را نکشید ، همانا خداوند نسبت به شما مهربان است و هرکس از روی دشمنی و ستمگری چنین کاری کند [یعنی خود را آلوده خوردن اموال دیگران به ناحق سازد و یا دست به انتحار و خودکشی بزند] پس او را به زودی در آتش دوزخ درآوریم و این کار برایخدا آسان است. )[۲۸]
- در (تفسیر عیاشی) تالیف (محمدبن مسعود سمرقندی) آمده است: حسن بن زید از پدرش از علیبن ابیطالب ( ع ) روایت کرد که فرمود: (من از رسول خدا ( ص ) از مساله جبیره[۲۹] پرسیدم سئوالم این بود که صاحب این جبیره چگونه وضو بگیرد و اگر جنب شد چگونه غسل کند ؟ حضرت فرمود: همین مقدار کافی است که دست خود را که به آب وضو و غسل تر شده است برروی جبیره بکشد ، هم در وضو و هم در جنابت. عرضه داشتم: حال اگر این ماجرا در هوای سرد و یخبندان اتفاق بیفتد و صاحب جبیره از ریختن آب بربدن خود بترسد ، چه باید کرد ؟ پیامبر ( ص ) در پاسخ من این آیه را قرائت کردند: ولاتقتلوا انفسکم انالله کان بکم رحیما؛ یعنی خودتان را نکشید همانا خداوند نسبت به شما مهربان است. )[۳۰]
همانطور که مشهود است ، براساس روایات و اخبار معصومین ( ع ) خودکشی جایز نیست.
در کتب روایی ، احادیث متعددی وجود دارند که براساس آنها یک فرد مومن ، استوار و محکم و در عین حال انعطافپذیر است. در واقع ، انسان مومن به هیچوجه در مقابل مشکلات کمر خم نمیکند و هرگز در برابر حوادث ناگوار روزگار تن به خودکشی نمیدهد. امام صادق ( ع ) فرمود: (المومن کالجبل الراسخ لا تحرکه العواصف) یعنی: مومن مثل کوه استوار است ، هیچ مصیبتی او را تکان نمیدهد. در حقیقت ، هرچه باران و برف ببارد و هرچه طوفان شدید باشد ، کوه از جای خود تکان نمیخورد. مومن نیز همچون کوه پابرجاست و هیچ حادثه و مصیبتی او را دگرگون نمیکند. همچنین امام صادق ( ع ) در روایت دیگری فرمودند: (المومن کالسنبله) یعنی: مومن مثل شاخه گندم میباشد. بدیهی است که شاخه گندم قابل انعطاف بوده و هر قدر که باد تند و شدید باشد ، نمیتواند آن را از ریشه درآورد. [۳۱]
جمع بین دو حدیث فوق چنین میشود که مومن درحالی که مثل شاخه گندم انعطافپذیر است ، همچون کوه نیز پابرجاست. بنابراین انسان مومن هرگز خودکشی نمیکند ، زیرا همیشه به رحمت و کمک خداوند متعال امیدوار بوده و همواره در کارها (متوکل) میباشد و همانطور که خداوند فرموده است: (انالله یحب المتوکلین) یعنی: به درستی که خداوند توکلکنندگان را دوست دارد. ( آیه ۱۵۹ سوره آلعمران )
مسئله مهم
مسئلهای که در مورد خودکشی حائز اهمیت میباشد این است که اگر کسی بدون علم و آگاهی مجنیعلیه ، عمدا موجبات مرگ او را به دست خود او فراهم آورده باشدو یا مجنون یا فرد نابالغی را با سوءنیت خاص از طریق تحریک و ترغیب وادار به خودکشی نموده باشد ، چنین اعمالی از مصادیق قتل عمدی خواهند بود. به طورمثال ، چنانچه کسی مجنون یا طفلی را که شنا نمیداند ، وادار به شنا کردن در دریا یا استخر عمیقی بنماید یا سلاح مسلحی را به کودکی داده و او را تشویق کند که ضمن ملاحظه داخل لوله اسلحه ، ماشه را بکشد یا فردی را که ناآگاه به وجود برق فشار قوی در یک سیم و آثار مرگبار آن است عمدا اغوا و وادار نماید که سیم رو باز را در دست بگیرد یا بزهکاری در غذای فرد دیگری مواد سمی ریخته و عمدا آن را در دسترس مجنیعلیه قرار داده باشد تا وی آن را مصرف نماید ، در تمامی موارد مزبور موضوع معاونت در خودکشی منتفی بوده و این قبیل اعمال از مصادیق قتل عمدی خواهند بود ، زیرا مرتکب با قصد سلب حیات از فردی معین کاری را انجام داده که منجر به سلب حیات فردی گردیده است. [۳۲]
اخیرا مطابق قانون مجازات جرایم رایانهای ، معاونت در خودکشی به وسیله سیستمهای رایانهای و مخابراتی جرم بوده و دارای مجازات است. بر طبق ماده ۱۶ قانون مذکور و بند ج آن (هرکس از طریق سیستم رایانهای یا مخابراتی به منظور ارتکاب جرایم و انحرافات جنسی یا سایر جرایم یا خودکشی یا استعمال مواد روانگردان ، اشخاص زیر ۱۸ سال تمام را آموزش داده یا تبلیغ یا تحریک یا تهدید یا تشویق یا دعوت نموده یا فریب دهد یا طریق ارتکاب یا استعمال آنها را تسهیل نماید یا آموزش دهد به حبس از ۹۱ روز تا یک سال یا جزای نقدی از دو میلیون و پانصد هزار تا ده میلیون ریال یا به هر دو مجازات محکوم خواهد شد.)
قابل ذکر است در قانون مدنی ایران ، تنها مادهای که به نوعی درباره خودکشی است ماده ۸۳۶ میباشد. بر طبق ماده فوق (هرگاه کسی به قصد خودکشی خود را مجروح یا مسموم کند یا اعمال دیگر از این قبیل که موجب هلاکت است مرتکب گردد و پس از آن وصیت نماید ، وصیت در صورت هلاکت باطل است و هرگاه اتفاقا منتهی به فوت نشد ، وصیت نافذ خواهد بود.) بنابراین ، وصیت کسی که به قصد خودکشی ، خود را مجروح یا مسموم نموده باطل است. نکته مهم در ماده مذکور (قصد خودکشی ) موصی میباشد. بنابراین در صورتی که موصی قصد خودکشی نداشته باشد و هدفش جلب رافت و محبت دیگری باشد ، مثلا موصی به این منظور که پدرش نسبت به او محبت بیشتری پیدا کند با اسلحه کمری به کتف خود شلیک کند و این امر موجب هلاکت وی شود ، وصیتی که پس از ارتکاب عمل مزبور مینماید باطل نخواهد بود ، زیرا در ماده ۸۳۶ قانون مدنی قید شده که عمل به قصد خودکشی انجام شده باشد و حال آنکه در مثال فوق ، مرتکب چنین قصدی نداشته است. [۳۳]
نتیجهگیری
خودکشی نوعی قتل نفس همراه با وحدت قاتل ( جانی یا بزهکار ) و مقتول ( مجنی علیه یا بزه دیده ) است. به عبارت دیگر ، خودکشی یک نوع آدمکشی است که تغییر سمت یافته و به جای اینکه آدمی ، فرد دیگری را بکشد خود را هدف قرار میدهد. از این نظر ، خودکشی مهمترین نوع خشونت تغییر شکل داده شده است. انتحار از دیدگاه اسلام حرام بوده و حرمت آن از نظر کتاب ، سنت و اجماع ثابت گشته و برای مرتکب آن کیفر اخروی وعده داده شده است. معاونت در خودکشی نیز از دیدگاه حقوق جزای اسلام (اعانت بر اثم) تلقی گشته و مرتکب آن مستوجب تعزیر میباشد.
در زمانهای گذشته خودکشی از نظر بسیاری از ملل جرم نبوده و حتی گاهی یک عمل افتخارآمیز هم تلقی میشده است که از آن جمله میتوان به خودکشیهای موسوم به (هاراگیری) در ژاپن ، (ساتی) در هندوستان و (اینویت) در بین اسکیموها اشاره نمود. اما کمکم با نفوذ دین مسیح و تفکرات مذهبی در غرب ، خودکشی ممنوع شده و مخالف مذهب تلقی گشت و برای مرتکب نیز مجازاتهایی در نظر گرفته شد. لیکن با ظهور افکار (لیبرالیستی) و (اومانیسمی) در کشورهای غربی ، مجددا خودکشی مورد (جرمزدایی) قرار گرفت ، البته این بار به دلیل اصل آزادی اراده انسان و حاکمیت مطلق او بر سرنوشت خویش. با این وجود ، برخی از صور معاونت در خودکشی در قوانین جزایی بعضی از کشورها مورد (جرمانگاری) قرار گرفته و قابل مجازات میباشند. اما در حقوق جزای ایران ، خودکشی و شروع به آن جرم نیست و از آنجایی که قانونگذار ایران از نظریه (مجرمیت عاریهای) استفاده کرده است ، معاونت در خودکشی هم جرم نبوده و قابل کیفر نمیباشد. البته اخیرا بر طبق قانون مجازات جرایم رایانهای ، برخی از صور معاونت درخودکشی به وسیله سیستمهای رایانهای و مخابراتی ، جرم بوده و قابل مجازات هستند.
بررسی خودکشی ازدیدگاه جرمشناسی[۳۴]
اشاره
دربخش پیشین این نوشتار درباره طبقه بندی خود کشیها بحث شد. اکنون بخش سوم را می خوانیم.
اما در نامههایی که برای خواندن دیگران پس از مرگ نوشته شده اند ، دروغهای بسیار زیادی راه مییابند. به طور مثال ، در ژوئن ۱۸۹۵ در فرانسه ، کارگری براثر حسادت اقدام به قتل معشوقه خود نمود و سپس خودکشی کرد. اظهارات زن که از مرگ نجات یافته بود و همچنین شهادت شهود که فریاد کمک خواستن او را شنیده بودند ، ثابت کرد که این زن هرگز در اندیشه مرگ نبوده است و نومیدانه از خود دفاع می کرده است؛ درحالی که جانی ( مرد کارگر ) نامههایی بر جا نهاد که در آن با ظاهری پر از صداقت نقل کرده بود که او و معشوقهاش تصمیم گرفته بودند تا با یکدیگر بمیرند.[۳۵] بنابراین نامههایی که اشخاص خودکشی کرده برجا مینهند باید با دقت و احتیاط مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گیرند. زیرا اغلب ، مردی که خودکشی میکند در اندیشه افکار عمومی است و نمیخواهد حقیقت را به اطلاع برساند. (بریر) مینویسد: (محتضران مانند زندهها دروغ میگویند.) این سخن درباره اشخاصی که خودکشی کرده اند هم صادق است.[۳۶]
به عنوان یک نمونه معروف از خودکشیهای مضاعف میتوان به خودکشی (آدولف هیتلر) ( ۱۹۴۵-۱۸۸۹ ) رهبر آلمان نازی و معشوقهاش (اوا براون) اشاره کرد. هیتلر و براون از سال ۱۹۳۱ با یکدیگر آشنا بودند ، اما هیتلر ترجیح میداد که رابطه آنها علنی و آشکار نشده و پنهان باقی بماند.
سرانجام این دو نفر ، یک روز قبل از اشغال پایتخت آلمان نازی توسط متفقین ، در زیرزمین اقامتگاه یا به عبارتی مخفیگاه خود ، درحضور افسران عالیرتبه ازدواج کردند. بعد از ظهر روز بعد هر دو در کنار هم خودکشی نمودند. هیتلر با تفنگ به مغز خود شلیک کرد و براون سم خورد.
گفتار اول: فرایند خودکشی
فرایند خودکشی را میتوان به سه بخش تقسیم کرد که عبارتند از: تهدید ، اقدام و پایان دادن به زندگی. در فرایند غمانگیز خودکشی ، برخی فقط تهدید میکنند که خود را خواهند کشت ، اما معمولا به تهدید خود عمل نمیکنند. گروهی هم دست به خودکشی میزنند ، ولی به دلایل متعددی زنده میمانند. دسته سوم نیز افرادی هستند که واقعا خود را می کشند و به زندگی خود خاتمه میدهند.
تهدیدکنندگان به خودکشی ، به صورت آشکار ، مستقیم و شفاف اعلام میکنند که قصد دارند به حیات خود خاتمه دهند. اینگونه افراد ، واقعا به ادامه زندگی علاقهمند بوده و تهدید آنها به دلیل دستیابی به امکانات بیشتر برای ادامه زندگی و برداشتن موانع موجود است. البته به علت نبود اطلاعات کافی در مورد نیات افراد ، نمیتوان تعیین کرد که چه درصدی از آنها تهدید کرده و چند درصد به این تهدیدات واقعا عمل میکنند. اما میتوان گفت افرادی که به تهدیدشان توجه میشود ، به احتمال زیادتری از خودکشی دست برخواهند داشت. اینگونه تهدیدها اغلب باعث ازدواج دو نفر ، جلوگیری از طلاق ، جلوگیری از ازدواج ، معافیت فرد تهدیدکننده از برخی وظایف و یا برخوداری او از بعضی مزایا میشود.[۳۷]
اما اقدامکنندگان به خودکشی برخلاف تهدیدکنندگان ، نیات خود را آشکار و روشن اعلام نمیکنند. البته ممکن است به دیگران نشان دهند که تا چه حد افسرده اند یا بگویند نمیتوانند بخوابند ، ولی معمولا از بیان واژه خودکشی خودداری میکنند و به همین دلیل ، در انتقال نشانههای افسردگی و فرسودگی خود به دیگران چندان موفق نیستند. زمانی هم که افراد اقدامکننده به خودکشی بتوانند پیغام خود را به دیگران برسانند ، به علت مبهم بودن پیغام ، جدی تلقی نمیشود. از همینرو ، اقدامکنندگان به خودکشی سرانجام با به کارگیری شیوههای غمانگیز و خطرناک ، دست به خودکشی میزنند. البته باید دانست که درصد قابل توجهی از این افراد نجات داده میشوند ، زیرا بیشتر اقدامکنندگان به خودکشی در فضاها یا به شیوههایی عمل می کنندکه نجات دادن آنها ممکن یا محتمل و یاحتی اجتنابناپذیر باشد. به عنوان مثال ، اقدامکنندگان در کنار دیگران و به شکلی که اقدام آنها خیلی زود آشکار شود ، عمل می کنند و یا پس از تصمیم به اقدام ، بلافاصله به فردی تلفن کرده و اطلاع میدهند. همه این موارد حاکی از عدم قطعیت تصمیم آنها برای مردن است. به همین دلیل برخی معتقدند که خودکشی راهی است به زندگی.[۳۸]
کسانی که به زندگی خود پایان می دهند نیز به چند دسته تقسیم میگردند:
۱- تهدیدکنندگانی که هرچه تلاش کرده اند نتوانسته اند به مطالبات خود دست یابند
۲ ؛- اقدامکنندگان به خودکشی که به موقع نجات داده نشده اند
۳ ؛- کسانی که واقعا تصمیم به کشتن خود داشته اند.[۳۹]
گفتار دوم: شیوههای خودکشی
طرق خودکشی چنان متنوع است که (مورو دوتور) را برآن داشت که کتابی تحت عنوان (خودکشیهای عجیب) تالیف کند. این تصور که غریزه صیانت از نفس ، حتی در لحظهای که انسان از پا درآمده ، باید آدمی را از رنجهای بیهوده دور بدارد ، منبع الهام صحیحی نبوده و قاطعیت ندارد. پس نباید سفاکی برخی از مرگها را قرینهای مهم برای نفی خودکشی پنداشت.[۴۰]
به هرحال ، افراد انتحار کننده با شیوههای مختلفی به این عمل دست میزنند. در اوایل قرن نوزدهم میلادی شخصی به نام (ماتیو لوات) که یک کفاش ایتالیایی در شهر (ونیز) بود ، سعی کرد با مصلوب کردن خود با میخ خودکشی کند. طریقههای خیالپردازانه دیگری نیز در تاریخ خودکشی وجود داشته اند مانند بلع ذغالهای افروخته یاحلقآویز کردن از محل برج کلیسا یا به کار بردن یک گیوتین خود ساخته برای قطع گردن. البته اغلب منتحران از روشهای معمولی خودکشی استفاده می کنند. تقریبا نه دهم تمام خودکشیهای موفقیتآمیز در ایالات متحده آمریکا شامل گلوله زدن به خود یا حلقآویز کردن یا مسمومیت و خفه شدن باگاز بوده است. در قرن بیستم خودکشی به وسیله گلوله زیاد شده است ، درحالی که خودکشی به وسیله مسمومیت با گاز کاهش یافته است. در اوایل سال ۱۹۰۰ میلادی ، خودکشی با گاز یک روش عمومی بود.[۴۱]
محققی به نام (دوبلین) معتقد است که طرز انتخاب طریقه خودکشی ، با دسترسی بودن وسایل آن نسبت دارد. او به این نکته اشاره کرده است که : از تمام وسایلی که در دسترس شخصی که میخواهد خودکشی کند قرار دارد ، کسانی که تمایل به تخریب دارند از اولین وسیله استفاده میکنند.)[۴۲] وضعیت تلقینپذیری منتحر نیز در انتخاب روش خودکشی موثر میباشد. (دوبلین) این مطلب را تایید کرده است که عوامل روانی شخصی در خودکشی ، از همه عوامل مهمتر هستند. او میگوید: (هدف روانی شخص مصمم به خودکشی چنان است که وی زحمات زیادی خواهد کشید تا خود را با یک روش مخصوص بکشد که آن روش ، ارضاکننده احتیاجات شخصی وی باشد. مورد جالبی که نمونه واقعیت فوق است راجع به مردی بود که به وسیله پرشی از بالای پل (بروکلین) ، خود را در آب پرتاب کرد. او بعد از اینکه فهمید به آب رسیده است ، حاضر نبود طنابی را که پلیس پایین پرت کرده بود با دستهایش بگیرد و فقط زمانی که پلیس او را تهدید به تیراندازی نمود ، حاضر شد که طناب را بگیرد.)[۴۳]
اطلاع از مکانی که دیگران در آنجا خودکشی کرده اند ، برای بسیاری از افراد در انتخاب محل انتحار نقش دارد.(ماساروتی) یادآوری میکند که در (رم۸۸ ) خودکشی روی دیوار پهن و بلند (بین چیو) صورت گرفته است. (امیل دورکیم) نقل میکند که ۱۵ نفر از ضعفای فرانسوی در یک نقطه مشترک خود را به دار آویختند. (اوبری) نیز مینویسد که ۵ زن در کنار میز کافهای خودکشی کردند.
(دوگرف) هم راجع به واگیری خودکشی در سالهای ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۵ در دهانه کوه آتشفشان (میهارایاما) در ژاپن مینویسد: (در سپتامبر ۱۹۳۵ تعداد ۳۱۳ نفر خود را در آن انداختند و از ۱۲۵۸ نفر نیز ممانعت به عمل آمد تا خود را در آن نیندازند.)در این موارد ، عامل تلقین که میتواند اهمیت زیادی در افراد مستعد داشته باشد ، وارد عمل میشود. همچنین صرف نظر از عامل تلقین ، انتخاب محل خودکشی میتواند در اثبات این امر که مرگ ارادی بوده ، تا حدی ارزش داشته باشد. در واقع ، باید خودکشیهای ثمره یک تصمیم ناگهانی را از خودکشیهای با تصمیم و تعمق قبلی تفکیک نمود. در خودکشیهای دسته اول ، انتخاب محل تصادفی است. اما در خودکشیهای دسته دوم ، انتخاب محل تابع عوامل بسیاری میباشد. در خودکشیهای باسبق تصمیم معمولا برای سهولت کار از وسایل خودکار استفاده میشود. در این زمینه تحقیقات (اکسیرول) حائز اهمیت است.[۴۴]
در مورد خطوط چهره جنازه پس از خودکشی بایدگفت اگر ثابت شود که مرگ ، آنی و فوری وقوع یافته است ، خطوط چهره جسد میتواند واجد ارزش باشد. برخی از منتحران با دردی عظیم یا شهوتی شدید به سوی مرگ میشتابند. برای این افراد ، مرگ یک وسیله رهاییبخش بوده و شادی ابدی را ( به تصور این اشخاص ) به آنها ارمغان میدهد یا موجب قطع شکنجه میشود. اما بعضی دیگر از منتحران که میتوان آنان را (خودکشی کردههای اضطراری و به بنبست رسیده) نامید ، بدبختانی هستند که به گفته (ویکتور هوگو) - شاعر و نویسنده بزرگ فرانسوی - (به آخر خط رسیده اند و سرنوشت ، آنها را به نقطهای کشانده که برلب پرتگاه بلا قرار گرفته و دیگر زندگی برایشان غیرممکن است.) اینگونه اشخاص زندگی را به شدت دوست دارند و خود را برسر دوراهی متناقض ، اما با یک نتیجه مییابند: مرگ یا سقوط در بیآبرویی.
به همین دلیل است که این افراد در برابر سلاح مرگبار همانند قربانیان جنایت در برابر قتل ، وحشت دارند.[۴۵]البته باید دانست که این مفاهیم دارای ارزش نسبی میباشند ، زیرا تشنج احتضار ممکن است به خوشبختترین افراد خودکشی کرده ، چهرهای با خطوط دردآلود بخشد؛ همچنانکه مرگ می تواند گاهی در چهره مقتول ، خطوطی از آرامش را پدیدار کند که در حد اعلای اضطراب وجود نداشته است.[۴۶]
گفتار سوم: علل خودکشی
در مورد علل خودکشی ، توسط نظریهپردازان و دانشمندان نظرات متفاوتی ابراز شده است. در این بین ، نظرات (امیل دورکیم) ، (زیگموند فروید) و (سزار لمبروزو) نظرات شاخص و مهمی محسوب میشوند.
الف: نظریه جامعهشناختی دورکیم در مورد خودکشی
(امیل دورکیم[۴۷]) ( ۱۹۱۷-۱۸۵۷ م ) در کتاب (خودکشی) ، علل انتحار را در اجتماع دانسته و معتقد است که خودکشی ناشی از سه علت اجتماعی است. اول - خودکشی به علت عدم اتحاد و همبستگی ، ازهم گسیختگی رشته الفت و انزوا در اجتماع رخ میدهد. در دوران بحران همچون انقلاب و جنگ که اتحاد بین افراد جامعه مستحکم میگردد ، میزان خودکشی تقلیل مییابد؛
دوم - خودکشی ناشی از جنون و بیماریهای روانی که بیشتر معلول عدم تعادل روانی و عدم حمایت از بیماران مذکور است؛
سوم - خودکشی ناشی از دیگر پرستی. در جوامعی که تمایل شدید به تسلط برمنافع افراد شدت مییابد و فرد ، یک وسیله بیاراده در دست اجتماع است ، از لحاظ روانی آمادگی دارد که خود را فدای اجتماع و قربانی آن نماید. چنین فردی وقتی مرتکب عمل خلاف شئون و حیثیت جامعه گردیده اقدام به خودکشی میکند. نظایر این نوع خودکشیها در محیطهای ارتشی با انضباط و یا در بین گروهی که همبستگی و همآهنگی شدیدی دارند ، زیاد دیده میشود.[۴۸]
دورکیم معتقد بود عامل اصلی و عمدهای که به زندگی انسانها هدف و معنا میبخشد ، حدود تعلق و ارتباط انسان با دیگران در جامعه است. در غیر این صورت ، هرچیزی ممکن است دستاویزی برای خلاص شدن از شر زندگی شود. او با رویکرد کارگرایانه خود ، آنچه را که فردیترین کنش شخصی به شمار میرود ( یعنی خودکشی ) به نظام اجتماعی مرتبط ساخته و اظهار داشته است که گرچه خودکشی هیچ فردی کاملا قابل پیشبینی نیست ، اما میتوان پیشبینی کرد که چه گروههایی از افراد ، بیشتر یا کمتر در معرض خودکشی قرار میگیرند. وی در تحلیل خود از نرخ خودکشی ( تعداد خودکشی در جمعیت پایه ثابت ) دریافت که پروتستانها ، مردان و مجردان بیشتر در معرض خطر خودکشی قرار دارند و این احتمال در کاتولیکها ، زنان و متاهلان کم است. دورکیم علت این امر را میزان ارتباط و انسجام اجتماعی اعلام کرد. او مدعی شد که شفابخشترین نوع انسجام اجتماعی ، در حد میانه طیف تعلق بسیار زیاد و تعلق بسیار کم به گروه قرار دارد. تعلق بسیار زیاد فرد به گروه ، جایی برای پرداختن به زندگی فردی و جدایی از زندگی گروهی باقی نمیگذارد. تعلق بسیار کم به گروه نیز او را از حمایتهای گروه محروم میسازد. از نظر دورکیم هر انسانی یک (هوموداپلکس) ( Homo Duplex ) است؛ یعنی دارای شخصیتی دوبخشی میباشد؛ یکی (خود) کاملا شخصی که شامل جسم ، اندیشه ، احساسات و عواطف است و دیگری (وجدان جمعی) که مجموعهای از اندیشهها و اخلاقیات مشترک بین افراد میباشد. جامعه از نظر دورکیم ، روح این فرد است. اگر (خود) اجتماعی خیلی قوی باشد ، افراد را در معرض خطر (خودکشی دیگر خواهانه) قرار میدهد.[۴۹]
از دیدگاه دورکیم چهار گروه بیشتر در معرض خودکشی قرار میگیرند:
۱- آنان که از جامعه فاصله زیادی گرفته اند مثل بیمارانی که سالها بستری بوده اند یا سالخوردگان ساکن آسایشگاههای سالمندان؛
۲- آنان که به گروه ، تعلق خاطر بسیار زیادی دارند و نمیتوان آنها را از گروه جدا کرد مانند نظامیها یا شبهنظامیها؛
۳ - افرادی که ناگهان از گروه اخراج شده اند همچون کسانی که ناگهانی از کار خود بازنشست یا اخراج شده یا زنان و مردان طلاق گرفته؛
۴ - اشخاصی که بدون اختیار خود به عضویت گروهی درآمده اند مثل زندانیان.[۵۰]
(قانون اشباع خودکشی) دورکیم شبیه (قانون اشباع جنایی) انریکو فری ( ۱۹۲۸-۱۸۵۶ م) - موسس (جامعهشناسی جنایی) و مولف کتاب مشهور (افقهای نوین حقوق کیفری) ( ۱۸۸۱ م ) - است؛ به این معنی که برطبق بررسی آماری و تاریخی ، در هر جامعه تعداد معینی خودکشی روی میدهد و تا زمانی که مشخصات جامعه تغییر نکرده و ثابت بماند ، نرخ و میزان خودکشی ثابت خواهد بود.[۵۱]
ب: نظریه روانشناختی فروید درباره خودکشی
در اندیشه (زیگموند فروید[۵۲]) ( ۱۹۳۹-۱۸۵۶ م ) -بنیانگذار علم روانکاوی - توجیهات گوناگونی برای خودکشی میتوان یافت. به نظر فروید ، خودکشی ثمره (همانندسازی) یا (همسانسازی) یا (عینیت دادن) است؛ به این معنی که میل خودکشی را میتوان تهاجمی علیه شخص مورد علاقه ، که فرد خودش را برآن عینیت میدهد تفسیر کرد.
به عبارت دیگر ، خودکشی در واقع نوعی آدمکشی است که تغییر سمت داده و متوجه خود قاتل شده است و منتحر به جای اینکه مانع را از میان بردارد ، خود را نابود میکند. فروید معتقد بود امروزه تحت عنوان (غریزه مرگ) که آثار آن تخریب و نابودی است ، بسیاری از رفتارهای نابهنجار مانند میبارگی ( الکلیسم ) ، قمار ، رفتار ضد اجتماعی ، ریاضت ، قطع اندامها و خودکشی قابل توجیه میباشند.[۵۳]
از دیدگاه فروید ، (غریزه مرگ) برخلاف (غریزه زندگی) عمل کرده و اثر تخریبی دارد و سبب میشود که آدمی خواه ناخواه با وسایل گوناگون به خویشتن آزار برساند و یا حسود و کینهتوز باشد و یا از ترسهای مرضی ( همچون فوبی ) رنج ببرد و با دلواپسیها و اضطرابهای پیدرپی دست به گریبان باشد و به همه چیز و همه کس بدبین شود. چنین فردی به خیال خود ، برای رهایی از این ناراحتیها به افراط در نوشیدن مشروبات الکلی میپردازد و به اعتیاد به مواد مخدر رو میآورد و به هر وسیلهای که ممکن است به خود آسیب میرساند ( مازوشیسم ) و سرانجام ، احیانا دست به خودکشی میزند..[۵۴] در واقع ، فروید از (غریزه مرگ) مانند نوعی (خودکیفری ناشی از عقده گناهکاری یا مجرمیت) سخن گفته است..[۵۵]
به هرحال ، رویکرد روانکاوانه به خودکشی ، افراد متمایل به آن را بیمار روانی دانسته و همین بیماری را علت خودکشی آنها میداند. برخی از روانکاران همچنان بردیدگاه قدیمی فروید و وجود (غریزه مرگ) و اینکه شکستن دفاع (من)[۵۶] ( Ego ) افراد را به سمت خودکشی میکشاند تاکید میکنند. بیشتر روانکاوان علت خودکشی را افسردگی ، اضطراب ، ناامیدی و سرخوردگی شدید یا تجربههای تلخ دوران کودکی تلقی میکنند. البته به نظر میرسد هیچ یک از این رویکردهای روانشناختی و روانکاوی نتوانسته اند تبیین کنند چرا برخی افراد همچون مردان و سالخوردگان ، بیشتر از دیگران به خودکشی تمایل پیدا میکنند. دلیل این امر تکیه صرف برعوامل درونی افراد ( علل روحی - روانی و جسمی - زیستی ) و عدم توجه به عوامل بیرونی ( علل اجتماعی - محیطی ) است.[۵۷]
حرمت خودکشی ، علل و عواقب آن
مقدمه
یکی از ناهنجاریهای اجتماعی که در طول تاریخ دامنگیر جامعه بشری ، بخصوص جهان غرب بوده ، مسئله خودکشی است. طبق آمار سازمان بهداشت جهانی ، سالانه بیش از پنج میلیون نفر در جهان اقدام به خودکشی می کنند که تقریبا پانصد هزار مورد آن منجر به مرگ می شود. هرچند طبق آمار ، خودکشی در ایران به مراتب نسبت به سایر کشورهای جهان کمتر است ، و در میان ۴۹ کشور ، رتبه چهل و سوم را در مورد نرخ خودکشی به خود اختصاص داده است؛ اما متأسفانه در سالهای اخیر این آمار رو به افزایش نهاده است به حدی که بطور متوسط سالانه ۳۲۱۶ نفر اقدام به این عمل پلید و حرام می کنند که به طور تقریبی در سال ، از هر صد هزار نفر ، شش نفر اقدام به خودکشی می کنند ، و ۶۲ درصد از کسانی که دست به چنین کاری می زنند می میرند. [۵۸]
حال این سؤال مطرح است
از نظر اسلام خودکشی چه حکمی دارد ؟ و علل و عواقب آن چیست ؟
در پاسخ به این پرسش ابتدا لازم است به این نکته اشاره کنیم که: حیات آدمی اولین و عظیم ترین نعمتی است که خداوند آن را برای رسیدن به تکامل و صعود به قلّه های رفیع و عالی معنوی به انسان عطا فرموده است. ازاین رو نه تنها دیگران نمی توانند صدمه ای به این نعمت الهی وارد سازند ، بلکه خود شخص نیز به هیچ عنوان حق ندارد آن را از بین ببرد و بر وی واجب است پیوسته از جان خویش پاسداری و محافظت کند. مالک اصلی انسان خداوند متعال است و نفس انسانی امانت الهی است؛ از این رو باید از این امانت خوب محافظت کرد و از بین بردن آن خیانت در امانت الهی است.
البته فقط در راه خدا می توان جان خویش را فدا نمود. چون حفظ دین الهی و ارزشهای والای دینی که همان راه خداوند است از جان انسان بالاتر ، ارزشمندتر و مهمتر است. لذا سید و سالار شهیدان و سرور آزادگان حضرت امام حسین علیه السلام و دیگر شهدای راه خدا ، جان خویش را تقدیم نمودند.
در حقیقت این خود یکی از راههای رسیدن به کمال ، بلکه بهترین و عالی ترین آن است.
حرمت خودکشی در اسلام
خودکشی در فرهنگ اسلامی به معنای عقب نشینی از نیل به غایت کمال و سقوط به وادی حسرت و ناکامی است.
بدین جهت این عمل از نظر اسلام حرام و محکوم است. چنانکه در قرآن کریم می فرماید: « وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إنَّ اللّه َ کانَ بِکُمْ رَحیما ، وَمَنْ یَفْعَلْ ذلک عُدْوانا وَظُلْما فَسَوْفَ نُصْلیهِ نارا » ؛ [۵۹] « و خودکشی نکنید! خداوند نسبت به شما مهربان است. و هر کس این عمل را از روی تجاوز و ستم انجام دهد ، به زودی او را در آتشی وارد خواهیم کرد. »
کلمه « لاتَقْتُلُوا » صیغه نهی است و دلالت بر وجوب ترک عمل دارد.
روایات متعددی نیز درباره مذمت خودکشی وارد شده است. در این روایات ، صاحبان این عمل اهل جهنم قلمداد شده و بهشت برای آنها حرام شمرده شده است. در ذیل به چند نمونه از روایات اشاره می کنیم:
۱. أبی ولاّد می گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: « مَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ مُتَعَمِّدا فَهُوَ فی نارِ جَهَنَّمَ خالِدا فیها؛ [۶۰] هر کس عمدا خودکشیبکند ، همیشه در آتش دوزخ خواهد بود. »
۲. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: « مَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ بِشَی ءٍ مِنَ الدُّنیا عُذِّبَ بِهِ یَوْمَ الْقِیامةِ؛ [۶۱] کسی که بوسیله چیزی از دنیا خودکشی کند ، در روز قیامت بوسیله همان چیز عذاب خواهد شد. »
و در روایت دیگر می فرماید: « الذی یَخْنُقُ نَفْسَهُ یَخْنُقُها فِی النّارِ ، وَالّذی یَطْعَنُها فی النار؛ [۶۲] کسی که خودش را خفه کند ، خویشتن را در آتش ( دوزخ ) خفه کرده است و کسی که به خودش نیزه زند ، در آتش باشد. »
و نیز فرمود: « کان فیمن قبْلَکُمْ رَجُلٌ بِهِ جرحٌ فَجَزَعَ فَأَخَذَ سِکّینا فَخَزَّ بِها یَدَهُ فَمارَقَأَ الدَّمُ حَتّی ماتَ ، فَقال اللّه ُ: بادَرَنی عَبدی بِنَفْسِهِ ؟ ! ...قد حَرَّمتُ عَلَیه الجَنَّةَ؛ [۶۳]میان انسانهای پیش از شما ، مردی جراحتی برداشت و از شدّت بی تابی کاردی برداشت و با آن دستش را قطع کرد و از شدّت خونریزی مُرد ، پس خداوند فرمود: بنده ام ، در گرفتن جان خود بر من پیشی گرفت... هر آینه بهشت را بر او حرام کردم. »
۳. امام باقر علیه السلام فرمود: « إنَّ المُؤْمِنَ یُبْتَلی بِکُلِّ بَلِیَّةٍ وَیَمُوتُ بِکُلِّ میتَةٍ إلاّ أَنَّهُ لایَقْتُلُ نَفْسَهُ؛ [۶۴] مؤمن ممکن است به هر بلائی مبتلا شود و به هر نوع مرگ بمیرد ، امّا خودکشی نمی کند. »
۴. عمرو بن عبید بصری می گوید: « در یکی از جلسات امام صادق علیه السلام شرکت نمودم ، پس از ورود و عرض ادب ، شروع به خواندن این آیه نمودم که: « والَّذینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الاثْمِ » ؛ [۶۵] « آنانکه از گناهان کبیره پرهیز می کنند. » بعداز خواندن این آیه لحظه ای سکوت کردم. امام صادق علیه السلام فرمود: عمرو چرا سکوت کردی ؟ عرض کردم: ای پسر رسول خدا! گناهان کبیره را برایم مشخص کنید. حضرت فرمود: ای عمرو! بزرگترین گناهان چند قسم است:
الف. شریک قائل شدن برای خداوند؛
ب. ناامیدی از خداوند متعال؛
ج. عاق والدین؛
د. کشتن نفسی که خداوند آن را حرام کرده است. [۶۶]
هم کشتن دیگران می گردد.
از مجموع آیات و روایات گذشته استفاده می شود که خودکشی از نظر اسلام از گناهان کبیره محسوب می شود ، انجام آن حرام می باشد ، و مرتکبین آن اهل دوزخ اند. حتی برخی از گروههای اهل سنت مانند حنبلیها کسی را که خودکشی می کند کافر دانسته و نماز میت را برای او واجب نمی دانند. [۶۷] آنها در این باره به این حدیث استدلال می کنند که: « إنَّ رَجُلاً قَتَلَ نَفْسَهُ بِمَشاقِصٍ ، فَقالَ رَسُول اللّه صلی الله علیه و آله : اَمّا أَنَا فَلا أُصَلِّی عَلَیْهِ؛ [۶۸] مردی با نیزه خودکشی کرد و رسول خدا فرمود: من بر این شخص نماز نمی خوانم. »
علل خودکشی
در منابع دینی و تجربی علل و عوامل بسیاری در سطوح مختلف فردی ، اجتماعی و خانوادگی ، برای خودکشی مطرح شده است ، تا آنجا که نزدیک به ۵۰ علت و انگیزه برای ارتکاب این عمل برشمرده اند. برخی از این علتها عبارت است از: احساس پوچی ، اعتیاد ، شهوت رانی و عشق بازی ، زنا ، شرابخواری ، قماربازی ، بی صبری در برابر مشکلات زندگی و بلاها ، غرور ، حسادت ، خیانت ، خشم و غضب و لجاجت ، ترس از کیفر ، ارتکاب جرم ، ندامت و سرزنش وجدان ، خیانت همسر یا معشوقه به شوهر ، ازدواج اجباری ، اختلافهای خانوادگی ، بارداری نامشروع ، دلتنگیهای خانوادگی ، ورشکستگی مالی و روحی ، عشق به پول و ثروت ( دنیاپرستی و دنیاطلبی ) ، فقر مالی ، عدم اعتماد به نفس در مبارزه با مشکلات ، انتقام جویی ، حب مقام ، بیماریهای صعب العلاج و غیرقابل تحمل ، علیلی و ناتوانی ، بیماریهای روانی مانند افسردگی و جنون ادواری ، طلاق و شکست در زندگی و عدم موفقیت در تشکیل خانواده ، اختلالات روانی و شخصیتی والدین و تأثیر آن بر فرزندان ، اعتیاد یکی از والدین یا هر دو ، بدآموزیهای وسایل ارتباط جمعی ، فقر فرهنگی و معنوی و اخلاقی ، یأس و ناامیدی نسبت به آینده ، شهر نشینی و اضطرابهای ناشی از آن ، افزایش انحرافات اجتماعی ، بی عدالتیهای اجتماعی و شکاف طبقاتی ، بیزاری از زندگی ، مشکلات خانوادگی و... . [۶۹]
ضعف ایمان و اعتقاد دینی
علتهایی چون احساس پوچی ، یأس و ناامیدی نسبت به آینده و بن بست فکری ، بی صبری و امثال اینها ، ناشی از ضعف اعتقاد و نداشتن شناخت کافی از خداوند متعال و عدم شناخت جایگاه انسان و فلسفه آفرینش اوست. اگر کسی ایمان عمیق و اعتقاد جازم به خداوند داشته باشد ، و بداند که خدا جهان هستی و بخصوص انسان را که اشرف مخلوقات این عالم است ، هدفمند و غایتمند آفریده ، هیچ گاه احساس پوچی و یأس و ناامیدی بر زندگی وی سایه نمی افکند. و اگر به قدرت مطلقه خداوند باور داشته باشد و بداند که همه چیز در برابر قدرت او ناتوان و هیچ است ، در هنگام بروز مشکلات به خدا تکیه می کند ، و با توکل به خداوند [۷۰] و دعا به درگاه باری تعالی [۷۱] و با یاد و نام او که آرامبخش دلهاست [۷۲]، می تواند مشکلات را یکی پس از دیگری پشت سر بگذارد و موجبات آرامش روحی و قوت قلب و عزت نفس را فراهم سازد. باید توجه داشت که انسان واقعا عاجز از دانستن فلسفه پیش آمدها و ناملایمات زندگی است؛ چرا که علم انسان در برابر این کارها خیلی ناچیز و کم است. [۷۳] خیلی از کارها به نظر انسان خوب است و از آنها احساس خوشحالی می کند ، ولی نمی داند که آن اعمال به ضرر اوست ، یا بالعکس ، از برخی چیزها ناراحت و غمگین می شود و احساس بدی نسبت به آنها دارد و آن را شر و بدبختی می داند ، در حالی که ممکن است همانها خیر و صلاحش باشند. [۷۴] طبق بیان امام امیرالمؤمنین علیه السلام خداوند کارها را مطابق مقتضای مصالح جاری می کند ، نه بر طبق میل و رضایت انسان. [۷۵] [۷۶] [۷۷])
خودکشی می گردد.
ضعف معنویت و اخلاق دینی
بسیاری از عوامل خودکشی مانند: حسادت ، کینه توزی ، لجاجت ، خشم و غضب ، خیانت ، غرور ، زنا ، شرابخواری ، قماربازی ، حب مقام ، انتقام جویی ، بارداری نامشروع ، ازدواجهای اجباری و امثال اینها ناشی از ضعف معنویت و رعایت نکردن مسائل اخلاقی و دینی است. در فرهنگ اسلامی طبق بیان آیات و روایات تمام اعمال انسان بخصوص گناهان کبیره دارای آثار و پیامدهایی است ، و به اصطلاح اثر وضعی دارد ، به همین جهت در اسلام از انجام گناه و کارهای خلاف اخلاق به شدت نهی شده است.
توجه بیش از حد به خواسته های حیوانی
شهوت رانی افراطی و عشق بازی نامشروع ، عشق به مال و ثروت ( دنیاطلبی و دنیادوستی ) و... خواسته های حیوانی هستند و از عوامل خودکشیمی باشند.
عوارض طبیعی
مانند جنون و اختلالات روانی ، ترس از کیفر ، بیماریهای صعب العلاج ، نقیصه هایی در ساختمان جمجمه ، ضایعات قلبی و کبدی ، صرع و... .
آثار و عواقب خودکشی
خودکشی به سان ناهنجاریهای دیگر جامعه ، دارای عواقب و پیامدهای سخت فردی و اجتماعی است. کسانی که خودکشی می کنند ، اگر عمل آنها باعث مرگشان شود ، هرچند ممکن است ظاهرا از رنج و درد و مشکلات دنیا آزاد شوند ، امّا بنا به اعتقادات دینی به عذابهای سخت و دردناک گرفتار می گردند؛ و از زمره کسانی می شوند که بطور دائم در آتش بسیار سخت جهنم می سوزند. علاوه بر روایات گذشته در بحث حرمت خودکشی ، روایات فراوان دیگری نیز درباره آثار شوم این عمل وارد شده است که در این بخش به برخی از آنها اشاره می کنیم:
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: « مَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ بِحَدیدَةٍ فَحَدیدَته فی یَده یُجاءُ بِها فی بَطْنِه فی نارِ جَهَنَّمَ خالِدا فیها مُخَلّدا أبدا ، ومَنْ شَرِبَ سَمّا وَقَتَلَ نَفْسَهُ ، فَسَمُّهُ فی یَدِهِ یَتَحَسّاهُ فی نارِ جَهَنَّمَ خالِدا فیها أبَدا ، وَمَنَ تَرَدّی مِنْ جَبَلٍ ، فَقَتَلَ نَفْسَهُ فهو یَتردّی فی نار جهنّم خالدا فیها مُخلّدا أبَدا؛ ( ۲۱ ) کسی که بوسیله آهن خودکشی کند پس آهن پاره بدست که ( قسمتی از آن ) به شکمش فرو رفته آورده می شود ، و وارد آتش جهنم می گردد. ودر آن بطور أبد و همیشگی خواهد سوخت ، و کسی که با خوردن سمّ خودکشی کند ، پس سمّ در دست به آتش جهنم انداخته می شود و در آن بطور دائم خواهد سوخت ، و کسی که خود را با پرت کردن از کوه به قتل برساند ، پس به آتش جهنم پرت می شود و در آن تا أبد خواهد ماند. »
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روایت دیگری می فرماید: « مَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ بِسَمٍّ ، عُذِّبَ بِهِ؛ ( ۲۲ ) کسی که با خوردن سم خودکشی کند ، با همان سمّ معذّب خواهد شد. »
و نیز می فرماید: « مَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ بِشَی ءٍ أو ذبِحَ ، ذَبَحَهُ اللّه ُ بِهِ فی نارِ جَهَنَّمَ؛ ( ۲۳ ) کسی که با چیزی یا ذبح خود ، خودکشی کند ، خداوند بوسیله همان چیز او را در آتش جهنم ذبح خواهد کرد. »
ابوسعید خدری می گوید: ما در جنگها و غزوات به صورت کاروانهای نوزده نفری بیرون می رفتیم و کارها را در میان خود تقسیم می کردیم. یکی در چادر می ماند ، یکی برای یارانش کار می کرد؛ غذایشان را درست می نمود و شترانشان را آب می داد. عده ای هم پیش پیامبر صلی الله علیه و آله می رفتند. اتفاقا در کاروان ما مردی بودکه کار سه نفر را انجام می داد؛ هم هیزم جمع می کرد ، هم آب می آورد و هم غذا پخت می کرد. این موضوع ، به عرض پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسید.
حضرت فرمودند: « ذلکَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ النّارِ؛ او اهل دوزخ است. » ما تعجب کردیم.
وقتی که با دشمن روبرو شدیم و به جنگ پرداختیم ، آن مرد مجروح شد ، تیری برداشت و خودش را با آن کشت. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: « گواهی می دهم که من رسول خدا و بنده او هستم. » ( ۲۴ ) شد که آن همه ثواب محو شود و او اهل دوزخ گردد.
یکی دیگر از پیامدهای خودکشی این است که باعث سرافکندگی و شرمندگی خانواده ها در جامعه و در میان اقوام می گردد ، و چه بسا سبب اختلاف و زد و خورد ، طلاق و از هم پاشیده شدن خانواده ها و حتی ممکن است به قتل و خودکشی دیگری منجر شود.
از آثار دیگر خودکشی این است که این عمل باعث افزایش ناهنجاریها و انحرافات جامعه می شود. هر قدر خودکشی بیشتر شود ، نابسامانیهای اجتماعی نیز بیشتر می گردد. خودکشی جوانان باعث از بین رفتن سرمایه های انسانی جامعه است. و خودکشی پدر و مادر سبب افزایش تعداد افراد بی سرپرست در جامعه بوده ، در نتیجه موجب بالارفتن نرخ انحرافها و بزهکاریها در جامعه می گردد.
دلایل حرمت خودکشی[۷۸]
پرسش
چرا خودکشحرام است ؟
پاسخ
ادله تحریم خودکشی
آیه ۲۹ و ۳۰ از سوره نساء"لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللّهَ کانَ بِکُمْ رَحیمًا*وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ عُدْوانًا وَ ظُلْمًا فَسَوْفَ نُصْلیهِ نارًا وَ کانَ ذلِکَ عَلَی اللّهِ یَسیرًا". ( یعنی:خودکشی نکنید چون خداوند بر شما مهربان است*و هر کس این کار را از روی تجاوز و ظلم انجام دهد ، او را در آتش جهنم می اندازیم و این کار بر خداوند آسان است. )
مرحوم علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان با عنایت به کلمه انفسهم و جمله پیشین در همین آیه ، هم حرمت خودکشی و هم حرمت قتل نفس و کشتن غیر را استفاده نموده است.
ایشان همچنین با تمسک به عمومیت آیه ، حرمت به خطر انداختن خود را نیز استفاده کرده اند. برای توضیح بیشتر می توانید به تفسیر المیزان در ذیل همین آیه مراجعه نمائید[۷۹].
روایات
الف: امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس عمداً خود را بکشد برای همیشه در آتش جهنم خواهد بود[۸۰].
ب: امام باقر علیه السلام فرمود: مؤمن ممکن است مبتلا به هر بلائی بشود و به انواع مرگها از بین برود ولی هیچ گاه خودکشی نمی کند. ( یعنی کسیکه خودکشی می کند ایمان به خداوند و آخرت ندارد ) [۸۱].
ج: امام صادق علیه السلام در روایت دیگری فرمودند: هر کس عمداً خودکشی بکند برای همیشه در آتش جهنم خواهد بود و سپس امام علیه السلام همین آیه سوره نساء را تلاوت فرمود[۸۲].
حکم خودکشی در اسلام
پرسش
کسی که زندانی سیاسی است و می داند با شکنجه دوام نمی آورد و هم رزمها و اسرار سازمانش را لو می دهد ( اهداف سازمان به خاطر خداست ) حکمش چیست ؟
پاسخ
خودکشی که قتل نفس است مانند کشتن دیگران به هیچ وجه جایز نیست و مشقت تکلیف ، مجوز خودکشی نیست.
چرا خودکشی در اسلام ممنوع است ؟
پرسش
اگر خداوند متعال قبلا تقدیر یک شخص را مشخص کرده است که کجا و چه موقع و چگونه او می میرد ، چرا خودکشی در اسلام ممنوع شده است ، با به نظر می رسد که آن خودکشی قبلا توسط خداوند متعال قطعی شده است ؟
پاسخ
همان طوری که نوشته اید از نظر اسلام ، خودکشی ( قتل نفس ) حرام است. اگر چه شخصی که خودکشی می کند ، عمل او در قضا و قدر الهی همین بوده است ، ولی از آنجایی که قدر در موجودات مادی قابل تغییر است و حتمی نیست ، اشکالی ندارد.
برای روشن شدن پاسخ ، باید ابتدا معنی و حقیقت قضا و قدر ملعوم گردد و سپس انواع « قدر » بیان شود.
کلمه « قضا » در لغت به معنی فیصله دادن و قطعی و پایان دادن به کاری است[۸۳]و کلمه قدر به معنی اندازه و تقدیر به معنی اندازه گیری کردن است.[۸۴]
اما حقیقت[۸۵]« قضا الهی » در باره حوادث جهان ، این است که این حوادث از ناحیه ذات حق قطعیت و حتمیت یافته اند و حکم قطعی خداوند درباره آنها مشخص شده است.
حقیقت « تقدیر الهی » این است که اشیا اندازه خود را از ناحیه الهی کسب کرده اند. و چون خداوند همه افعالش از روی علم و اراده است ، بازگشت قضا و قدر به علم و اراده الهی است. در اینجا باید به سؤالی پاسخ داد که آیا قضا و قدر قابل تغییر هستند یا نه ؟
جواب اجمالی این است که در موجوات مادی ( مانند انسان ) قضا قابل تغییر نیست ولی قدر قابل تغییر است.
توضیح اینکه اولا: نظام جهان ، نظام علت و معلول است و هر معلول خاص ، علت خاص دارد و ثابت شده است که علم و اراده الهی وجود هر چیزی را از طریق علت خاص خود ایجاب می کند و موجب وجود آن می شود.
ثانیا: موجودات به دو قسم مجرد و مادی تقسیم می شوند که موجودات مجرد ، به یک علت بسیط ( ساده ) مستند هستند و هیچ گونه شرایط فاعلی و قابلی ندارند ، به همین دلیل بیش از یک نوع خاص از وجود در آنها نیست و به محض وجود آن علت بسیط ، آنها موجود می شوند. مانند مجردات علوی. در این موجودات قضا و قدر حتمی و غیر قابل تغییر و تبدیل است.
اما موجودات مادی ، علاوه بر علت بسیط موجد ، وابسته به یک سلسله شرایط اعدادی و قابلی می باشند که این شرایط قابل تغییر و تبدیل است و با تبدیل آن ، وضع شی مورد نظر تغییر می کند. در این قسم از موجودات ، بیش از یک نوع خاص وجود دارد. زیرا ماده طبیعی استعداد دارد که با علل و عوامل مختلف مواجه شود و قهرا تحت تاثیر هرکدام ، یک حالت و کیفیت و اثر خاص پیدا می کند که با اثر دیگری متفاوت است.
پس در غیر مجردات ، امکان هزاران نوع مختلف وجود دارد. زیرا هر سلسله عللی را که برای هر معلولی در نظر بگیریم ، امکان جانشینی آن با سلسله علت های دیگر هست و یک نوع قضا و قدر سرنوشت آنها را معین می کند و برای آنها قضا و قدر غیر حتمی وجود دارد.
این مطلب را به صورت دیگری هم می توانیم بگوئیم که: « قضا » حتمی و تغییر ناپذیر است ولی « قدر » غیر حتمی و قابل تغییر است. یعنی نسبت وجود اشیا به علت تامه آنها قطعی و ضروری و تغییر ناپذیر است ولی نسبت وجود آنها به ذاتشان ، و به علت های ناقص آنها ، ضروری نیست بلکه ممکن و قابل تغییر است. زیرا قدر و اندازه ، از ناحیه شرایط پدید می آید که این شرایط قابل تبدیل است و بعضی از آنها می توانند جانشین بعضی دیگر شوند.
حضرت علی علیه السلام در روایتی به این مطلب اشاره فرموده اند:
« روزی حضرت در سایه دیوار کجی نشسته بودند و چون آن را مشرف به خرابی دیدند از جای خود حرکت کرده و در زیر سایه دیگری نشستند؛ شخصی به آن حضرت عرض کرد: آیا از قضای خدا فرار می کنی ؟ حضرت فرمود: از قضا خدا به قدر او فرار می کنم. » [۸۶]این حدیث شریف ، بهترین جوابی است که می توان به آن فرد غیر معتقد داد.
به بیان دیگر ، برای وقوع حادثه ای ، لازم است علت تامه او تحقق پیدا کند و اختیار انسان در سلسله علت تامه حادثه قرار دارد و قضای الهی بر این تعلق گرفته است که انسان با اختیار خود کاری را انجام دهد. یعنی در داشتن اختیار ، ما از خود اختیاری نداریم و این یک قضای حتمی است. پس از این جهت هر طرف را که انسان اختیار کند ، به قضای الهی است. حوادث جهان از آن جهت که وقوع آنها در علم و مشیت الهی قطعیت و تحتم یافته ، مقضی به قضای الهی و از آن جهت که حدود و اندازه و موقعیت مکانی و زمانی آنها تعیین شده ، مقدر به تقدیر الهی می باشند .[۸۷]
و لذا اگر کسی بیمار شود و دوا بخورد و نجات پیدا کند ، به موجب قضا و قدر است و اگر دوا نخورد و رنجور بماند ، و یا دوای زیان بخش بخورد و بمیرد ، باز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است و بالأخره هر چه بکند ، نوعی قضا و قدر و سر نوشت است و از حوزه قضا و قدر بیرون نیست.[۸۸]
چون قضا و قدر ، عاملی در عرض سایر عوامل جهان نیست و قضا و قدر ، وجود هر موجودی را فقط و فقط از راه علل و اسباب خاص خود او ایجاب می کند و در انسان یکی از علت ها ، اختیار انسان است.[۸۹]
پس اگر ما می گوئیم که خودکشی به قضا و قدر الهی بوده است بمعنای سلب اختیار نیست و چون چنین شخصی اختیار داشته است و با انتخاب خود می تواند خودکشی بکند یا نکند ، این قابلیت برای شارع بوجود می آید که او را تکلیف کند و چنین عملی را حرام کند و بر آن عقاب وضع نماید.
توکل جایگزینی برای خودکشی[۹۰]
توکل جایگزینی برای خودکشی
آیا کسی که در برابر مشکلات به خدا توکل می کند امکان دارد مشکلش حل نشود و برای رهایی از مشکلات به خودکشی روی آورد ؟
« توکل » از « وکالة » برگرفته شده است . کسی که کارش را به دیگری واگذار می کند متکل است و وقتی به آن که توکل می کند ، اعتماد کامل داشته باشد ، او را « متوکل » گویند .
پس توکل اعتماد قلبی به وکیل است . کسی که خداوند را با تمام اوصافش ( علم ، قدرت ، حکمت و . . ) . شناخت ، در تفویض امور خویش به او هیچ نگرانی نخواهد داشت و دلش کاملا آرام خواهد بود . البته توکل مراتبی دارد:
مرتبه اول آن است که اعتماد او به خداوند همانند اعتماد بر وکیل باشد.
مرتبه دوم آن است که حال بنده با خداوند همانند حال طفل با مادر خویش باشد که جز او را نمی شناسد و تنها به او پناه می برد .
مرتبه سوم آن است که بنده در برابر خداوند کاملا خویشتن را بی اختیار ببیند و به طور کلی خود را فراموش کند . این مرتبه عالی ترین مرتبه توکل است .
وقتی آدمی به این حقیقت رسید که « لا حول ولا قوة الا بالله; هیچ حرکت و نیرویی نیست جز آن که به خداوند متکی است » ، در مرحله عمل نیز به این حقیقت بزرگ توجه خواهد داشت . از این رو ، امور خویش را به او وا می گذارد و به او تکیه می کند .
البته تصور نشود که متوکل چون امور خود را به خدا واگذار کرده است ، باید به گوشه ای بخزد و خمود و ساکن گردد . این بینشی انحرافی در موضوع توکل است .
موحد همه اسباب را می بیند ، ولی آن ها را مجری اراده الاهی و تحت مشیت او می داند . توکل کننده انتظار ندارد بدون جهاد به پیروزی برسد . او پیروزی را در مسیر جهاد و با توکل بر خدا می بیند; چرا که زمام اسباب جملگی در دست او است . روزی پیامبر اکرم ( ص ) دید کسی اسب خود را کنار کوچه نهاده و آهنگ حرکت کرده است . حضرت فرمود: چرا آن را نمی بندی ؟ گفت: به خدا توکل کردم . حضرت فرمود: « اعقل راحلتک و توکل; اسب خود را ببند و به خدا توکل کن » . [۹۱]
متوکل موظف است ، در کنار پناهگاه امن و نقطه اتکای مطمئن خود ، به تلاش نیز دست یازد; اما انسان بدون توکل فقط به خود بسنده می کند و اتکایی ندارد . اگر ابری بالا می آید و باران می بارد ، موحد این ها را مجریان اراده الاهی و تحت سیطره او می داند; ولی کافر آن ها را مستقل در تاثیر می پندارد .
بنابراین ، راه کسب توکل بالا بردن میزان معرفت به خداوند و نقش او در هستی است . کسی که خداوند را با اوصاف کمالی اش شناخت و او را قدرتمندی با اراده در صحنه هستی دید ، دیگر حوادث جهان را تنها در قالب اسباب و علل عادی و مادی تفسیر نخواهد کرد; مشیت نافذ او را در همه جا می بیند و حوادث و امور را با در نظر گرفتن این واقعیت بزرگ توضیح می دهد .
نظر علامه طباطبائی
مرحوم علامه طباطبایی می فرماید: « حقیقت مطلب این است که نفوذ اراده و رسیدن به مقصود در عالم ماده نیازمند به یک سلسله اسباب و عوامل طبیعی و یک سلسله عوامل روحی و نفسانی است . هنگامی که انسان وارد میدان عمل می شود و کلیه عوامل طبیعی مورد نیاز را آماده می کند ، تنها چیزی که میان او و هدفش فاصله می اندازد همانا تعدادی از عوامل روحی ( از قبیل سستی اراده و تصمیم ، ترس ، شتابزدگی ، کم تجربگی و بدگمانی نسبت به تاثیر علل و اسباب ) است » . در چنین وضعی اگر انسان به خداوند سبحان توکل داشته باشد ، اراده اش قوی و عزمش راسخ می گردد و مزاحمات روحی در برابر آن خنثا خواهد شد; زیرا انسان در مقام توکل با مسبب الاسباب پیوند می خورد - با چنین پیوندی دیگر جایی برای نگرانی و تشویش خاطر باقی نمی ماند - و با قاطعیت با موانع دست و پنجه نرم می کند تا به مقصود برسد .
خداوند متعال شخص متوکل را با امدادهای غیبی که از حیطه اسباب طبیعی و علل مادی فراتر است ، یاری می دهد . امیرمؤمنان ( ع ) می فرماید: « من توکل علی الله ذلت له الصعاب و تسهلت علیه الاسباب و تبوء الخفض و الکرامة; هر کس به خدا توکل کند ، سختی ها برای او نرم و آسان و اسباب و وسیله ها برایش فراهم شود و در راحت و وسعت و کرامت جای گیرد . » [۹۲]
ازاین رو ، اگر وسائل و اسباب مادی فراهم شد و در عوامل ماورای مادی بر خداوند توکل گردید ، دستیابی به مقصود حتمی خواهد بود: « من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره; هر کس بر خداوند توکل کند خداوند برای او کافی است که امورش را کفایت و تدبیر کند و خداوند امورش را به ثمر می رساند » [۹۳] .
وقتی توکل با صداقت و نیت خالص تحقق یابد ، دسترسی به مقصود حتمی خواهد بود . خودکشی و از بین بردن خود به سبب ناتوانی در فائق آمدن بر مشکلات مادی و روحی موجب عذاب اخروی است . هیچ کس حق ندارد خود را به دست خود به لاکت بکشاند . حیات ودیعه و امانت الاهی است . انگیزه حیات آدمی رسیدن به کمال سعادت و فلاح و رستگاری است . هر کس در مسیر حیات خود باید موانع و مشکلات را کنار زند و به لذت دائمی و خوشبختی برسد . اگر این مسیر را طی کرد ، به سعادت می رسد . اگر در مسیر سعادت قدم برنداشت و از یاد خدا غافل شد ، حیات او نیز با سختی در می آمیزد . چاره چنین انسانی - همان طور که در ابتدای سخن اشاره شد - استفاده از دو عامل آگاهی و بینش و قدرت اختیار و تصمیم است . چنین انسانی که شدیدا دچار مصائب و سختی ها است ، باید معرفت و بینش پیدا کند . بعد تصمیم بگیرد و با اراده راسخ برای رسیدن به مقصود گام بردارد و در هر مرحله پیوسته بر خدا توکل کند تا مشمول توجهات حضرت حق گردد; رهاورد خودکشی عذاب اخروی است نه رهایی از مشکلات . ان شاءالله خداوند همه ما را از متوکلان و متوسلان واقعی قرار دهد .
برای آگاهی بیش تر به کتاب های زیر مراجعه شود:
الف ) نقطه های آغاز در اخلاق عملی ، آیت الله مهدوی کنی ، ص ۵۱۲ و 533 .
ب ) معراج السعاده ، احمد نراقی ، ص 784 - 789 .
دیدگاه مسیحیان در مورد خودکشی
دیدگاه مسیحیان در مورد خودکشی چیست ؟ کتاب مقدس درباره خودکشی چه میگوید ؟
سوال: دیدگاه مسیحیان در مورد خودکشی چیست ؟ کتاب مقدس درباره خودکشی چه میگوید ؟
ارتکاب به خودکشی ، ملاک عدم وارد شدن به آسمان نیست. چنانکه یک فرد نجات نیافته مرتکب خودکشی شود ، در عمل کاری نکرده جز "سرعت" بخشیدن سفرش به دریاچه آتش. در جهنم بودن کسی که خودکشی می?کند تنها به این خاطر است که نجات عیسی مسیح را رد نموده است؛ نه صرف عمل خودکشی. در کتاب مقدس نام چهار شخص که خودکشی کرده?اند آمده است: شائول ( اول سموئیل ۳۱ : ۴ ) ، آخیتوفل ( دوم سموئیل ۱۷: ۲۳ ) ، زمری ( اول پادشاهان ۱۶: ۱۸ ) ، و یهودا ( متی ۲۷ :۵ ) . هم? آنها مردانی شریر ، خطاکار و گناهکار بودند. کتاب مقدس خودکشی را برابر با قتل می?شمارد ( که همانا کشتن خود می?باشد ) . خدا تنها شخصی است که می?تواند تصمیم بگیرد ، چه وقت و چطور کسی بمیرد. وقتی این قدرت را در دستان خود می?گیریم ، از نظر کتاب مقدس ، به خداوند کفر ورزیده?ایم.
کتاب مقدس درباره کسی که خودکشی می?کند ، چه می?گوید ؟ من نمی?توانم باور کنم که یک مسیحی که اقدام به خودکشی نموده باشد ، نجاتش را از دست بدهد و به جهنم برود. طبق تعلیم کتاب مقدس هر شخص از آن لحظه?ای که حقیقتاً به عیسی مسیح ایمان می?آورد ، حیات جاودانی دارد ( یوحنا ۳ :۱۶ ) . بر اساس تعلیم کتاب مقدس ، صرف نظر از هر اتفاقی که بیافتد؛ مسیحیان بدون شک صاحب حیات جاودانی? هستند: "این را نوشتم به شما که به اسم پسر خدا ایمان آورده?اید تا بدانید که حیات جاودانی دارید و تا به اسمِ پسر خدا ایمان بیاورید." ( اول یوحنا ۵: ۱۳ ) . هیچ چیزی نمی?تواند یک مسیحی را از محبت خداوند جدا کند! "زیرا یقین می?دانم که نه موت و نه حیات و نه فرشتگان و نه رؤسا و نه قدرتها و نه چیزهای حال و نه چیزهای آینده و نه بلندی و نه پستی و نه هیچ مخلوق دیگر قدرت خواهد داشت که ما را از محبّت خدا که در خداوند ما مسیح عیسی است جدا سازد" ( رومیان ۸ : ۳۸- ۳۹ ) . هیچ "مخلوقی" نمی?تواند یک مسیحی را از محبت خداوند جدا کند ، و شخص مسیحی خودکشی کرده نیز ، خود یک "مخلوق" بشمار می?رود. پس حتی خودکشی هم نخواهد توانست او را از محبت خداوند جدا سازد. عیسی به سبب هم? گناهان ما مُرد... و اگر یک مسیحی در دوره?ای از حملات و ضعف روحانی خود اقدام به خودکشی کند ، این مورد هم جزء همان گناهانی است که عیسی به خاطر آن جان خود را فدا کرد.
این گفته به این معنا نیست که خدا گناه خودکشی را جدی نمی?گیرد. مطابق کلام خدا ، خودکشی برابربا قتل است ، واین عمل همیشه اشتباه می?باشد. من به صحّت ایمان کسی که ادعا میکند مسیحی است ولی در عین حال اقدام به خودکشی می?نماید ، واقعاً شک خواهم کرد. هیچ تفسیری ( و در هیچ شرایطی ) وجود ندارد که به کسی این حق را بدهد که جان خودش را بگیرد؛ به خصوص ، اگر او مسیحی باشد! مسیحیان خوانده شده?اند که برای خداوند زندگی کنند. تصمیم گیری دربار? زمان مرگ فقط و فقط از آن خداست. شاید بهترین راه برای روشن کردن موضوع خودکشی ، مراجعه به کتاب استر باشد. در پادشاهی فارس قانونی وجود داشت: به این ترتیب که اگر کسی بدون دعوت ، به حضور پادشاه می?رفت ، محکوم به مرگ بود؛ مگر اینکه پادشاه چوگان طلائی خود را به طرف او دراز می?کرد که این عمل دلالت بر رحمت پادشاه داشت. خودکشی برای مسیحیان ، مثل تحمیل روش خود برای ملاقات با پادشاه است ، در حالیکه باید منتظر دعوت او ماند. او چوگان خود را به سوی تو دراز کرده و تو را حیات ابدی خواهد بخشید. اما نه به این معنا که از تو خوشنود است. اگر چه اول قرنتیان ۳: ۱۵ در وصف خودکشی نیست ، اما احتمالاً عواقب خودکشی یک مسیحی را توضیح میدهد: "و اگر عمل کسی سوخته شود ، زیان بدو وارد آید ، هر چند خود نجات یابد امّا چنانکه از میان آتش".
طریقه خودکشی
اصولا واژه خودکشی به معنی خود کشتنه. یعنی در این عمل فرد اونقدر خودشو میکشه که میمیره و این خود کشتن به علت وارد آمدن مصایب و رنجهای فراوان یا بالعکس صورت میگیره
به نظر من خودکشی کار چندان جذابی نیست ولی بسیار هیجان انگیزه و به یه بار امتحانش میارزه. من خودم چند بار امتحانش کردم و با اینکه چند بارش هم مردم ولی همچین بگی نگی بدم نیومد
برخلاف نظر خیلیها که میگن خودکشی خیلی راحت و سهله باید بگم نخییییییییر... اونجوریام نیست. هر کاری قواعد و اصول خاص خودشو داره و خودکشی هم جدا از این مطلب نیست
اول از همه اون کسایی که می خوان خودکشی کنن رو دستهبندی میکنیم
کسی که در عشقش شکست خورده ( مثل من )
کسی که ور شکست شده
کسی که قاط زده
کسی که از زندگی خیر ندیده
کسی که بدجوری روش فشار اومده
کسی که کنجکاوه زودتر جهنمو ببینه
و خلاصه هر کسی که یه جورایی به آخر خط رسیده
افراد بالا ، به هرحال مستقیم به جهنم میرن ، ولی خدا همشون رو رحمت کنه
شما جزو کدامیک از دستههای بالا هستید ؟
اگه هستید ادامه مطلب رو بخونید و گرنه یه دسته جدید برای خودتون ببازید و بعد بقیه شو بخونید
حالا فرض میکنیم: طرف تنها میاد توی یه اتاق و در رو قفل میکنه و عزمشو برای خودکش جزم میکنه. به دور برش نگاه میکنه و این وسایل رو میبینه
طناب
سیخ کباب
کبریت آغشته به بنزین
قرص دیاز پام
آمپول هوای تهران
دندون مصنوعی حاج خانمشون
لوله گاز
پاکت نایلون
چاقوی میوه بری
نخ کاموایی
سوزن لحاف دوزی
تیغ ریش تراشی مصرف شده
مرگ موش
خب... برای شروع بد نیست
ولی نظرتون رو به یه موضوع مهم ولی پیش پا افتاده ، جلب میکنم: « تصویر و قیافه و دیسیپلین شما بعد از مردن خیلی مهمه
فرض کنید درب اتاق شما رو میشکنن و شما رو در حالتی پیدا میکنن که از یه طناب از سقف آویزونید و دارید مثل پاندول ساعت تاب میخورید و زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقای پتیول از دهنتون آویزونه و صورتتون سیاه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شیمیایی شلوارتون هم خیسه
نه... خودتون جای تماشاگرا باشین ، حالتون بهم نمیخوره ؟ احساس انزجار بهتون دست نمیده ؟
قیافه شما بعد از خودکشی باید از همیشه معصومانه تر... از همیشه زیباتر و از همیشه دوست داشتنیتر باشه تا دل همه حسابی بسوزه
با این حساب ، دور حلق آویز کردن... خودسوزی... و خفهگی با گاز رو خط بگیرید یه بنده خدایی از دوستان ، خیلی جالب خودکشی کرده که در نوع خودش یه ابتکاره ایشان ، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توی سوراخای دماغش و با انگشتای دیگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد
فقط بدی کارش این بود که هیچکس بعد از مرگش انگشتای شصتشو از توی دماغش بیرون نکشید... چون به هر حال کار کثیفیه. حالا خودتون قضاوت کنید. این خودکشی ترحم کسی رو بر می انگیزه ؟
یا اونایی که روی سرشون نایلون میکشن و دور گردنشون روی نایلون رو با طناب میبندن و یا اونایی که خودشون رو جلوی ماشین میندازن و له میشن... اینا همشون دیوونهان
خودکشی ایدهآل خودکشی است که بدون درد ، بدون عوارض جانبی ، بدون تاثیرات بد و منفی روی صورت و اندام ، بدون صدا ، بدون کثافتکاری و باشه
ژاپونیها یه جور خودکشی جالب رو ابداع کردن به این صورت که یه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روی سینه فرو میکنن توی قلبشون. البته این کار یه کم درد داره. یه جورایی حس می کنید که توی سینه تون آب جوش داره قل میزنه. ولی حداقل ، عوارض ظاهری نداره. ولی بدیش اینه که حتما میمیرید
در صورتی که خودکشی وقتی خوبه که شما نمیرید
یه جور خودکشی که بیشتر بین شکموها رواج داره استفاده از خوراکی برای مردنه. این نوع خودکشی خیلی حال داره
چون حداقل گشنه نمیمیری! و خوبی مهم ترش اینه که به سر منزل مقصود هم نمیرسی و معمولا زنده میمونی. نمونهاش اینکه: یه بنده خدایی که با سیتا قرص دیازپام خودکشی کرد و دور و بریها به هوای اینکه مرده خاکش کردند و یارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد ودید: ای دل غافل... همه جا سیاهه و یه موش هم داره انگشت پاشو میجوه. زنده بگوری خداییش وحشتناکه
اول خوب فکراتونو بکنین بعد خودتونو بکشید
یه موضوع مهم توی خودکشی ، پشیمونی دیرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسایی که خودشون رو میکشن ، وسط یا آخر کار پشیمون میشن و این در حالیه که هیچ راهی برای برگشت نیست. یه یارویی برای خودکشی یه تیکه پارچه رو گلوله میکنه و فرو میکنه توی حلقش و با ته گوشکوب میده بره پایین ولی همون لحظه پشیمون میشه و این درحالیه که داره خفه میشه... یارو میدوه بیرون و از شدت عجله از روی پلههای آپارتمان پرت میشه پایین و میمیره... و جالب اینکه مرگش به علت ضربه مغزی اعلام شد نه خفگی
نکته مهم دیگه اینه که مدت خود کشی نباید زیاد طولانی باشه
مثلا فرض کنید در نوع رگ زدن خیلی طول میکشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگی خون روی زمین و لباساتون رو هم در نظر بگیرید
یا استفاده از گاز شهری امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بمیرید بلکه خونه و بقیه رو هم بفرستید روی هوا
پس عاقلانه تر رفتار کنید
تا حالا به چند نتیجه مهم رسیدیم که سعی کنید در خودکشی حتما این نکات را مدنظر قرار دهید
زمان خودکشی رو درست انتخاب کنید. ( بهترین موقع بعد از ظهر ساعت شش مبادا بعد از خودکشی از ریخت و قیافه بیفتید
بهترین لباستونو تنتون کنید
حتما یه یادداشت بذارید و علت خودکشی رو شرح بدید و انگشت هم بزنید
خواهشا زیاد کثیف کاری نکنید
موقع خودکشی لبخند بزنید تا لبخند روی لبتون باقی بمونه
لطفا چشاتونو باز نذارید چون خیلی وحشتناکه
یه بسته دستمال کاغذی حتما روی میزتون باشه
اتاقتونو قبل از خودکشی مرتب کنید. ( پلیسا ببینن خوب نیست
رد انگشتتونو همه جا بمالید تا بفهمن خودتون ، خودتونو کشتید
یه جوری خودکشی کنید که دوباره بشه زنده تون کرد
دلیلتون برای خودکشی قانع کننده باشه
برای مسایل عشقی خودکشی کردن کار الاغاست... بلانسبت شما
قبل از خودکشی حتما یه فال حافظ بگیرید
قبل از خودکشی استفاده از ادکلن و دئودرانت و زدن مسواک یادتون نره
بهتره بعد از مرگ... مثلا مرگ... در حالت دراز کش باشی
اگه توی دستتون یه گل سرخ باشه صحنه خیلی رمانتیکتر و رویاییتر به نظر میاد و اشک آور تره
در اتاق رو حتما قفل کنید که جریان هیجان انگیزتر باشه
قبل از خودکشی حتما گریه کنید . صورتتون اشک آلود باشه
خودتونو برای رفتن به جهنم رفتن آماده کنید
حالا جدید ترین و راحت ترین روشهای خودکشی
برای جنس نرینه
« استفاده از جوراب »
تخت خواب رو آماده کنید
تمام تن و سرتونو ببرید زیر پتو
خیلی آروم نوک انگشتاتونو از زیر پتو بیرون بیارید و جوراباتونو ببرید زیر پتو هیچ راه نفوذی برای هوا نذارید
یک ساعت بعد... شما مردید
خدا رحمتتون کنه
برای جنس مادینه
« سوء استفاده از موش »
تخت خواب رو مرتب کنید
برید زیر پتو
اتاق حتما کاملا تاریک و ساکت باشه
حالا چشماتونو ببندید و فرض کنید یه موش خوشگل داره روی تنتون راه میره خواهش میکنم جیغ نزنید و بدون سر و صدا از وحشت زیاد بمیرید
مرسی
توی جهنم میبینمتون
نویسنده: پوریا کریم نزاد
پیگیری یک قضیه جدّی
صبح دوشنبه اول وقت ، تازه به اداره رسیده بودم که آقای احمدی دوان دوان آمد به اتاق ما یعنی من و آقای بهزادی. هراسان گفت: « آقای نایبی ، آقای نایبی... طرف می خواهد خودکشی کند ، می خواهد خودکشی کند... » .
آقای احمدی ، جوان ساده ای بود که تازه مدرک روان شناسی گرفته بود و در این مرکز مشاوره ، استخدام شده بود. جوان خوبی بود ، ولی هنوز چَم و خم کار ، دستش نیامده بود.
آقای احمدی را آرام کردم و یک صندلی هم برایش آوردم و با لبخند پرسیدم: جریان چیه ؟ کی می خواهد خودکشی کند ؟ چرا این قدر هراسانی ؟ !
آقای احمدی ، آب دهانش را با صدا قورت داد و با دستپاچگی گفت: « خودش نوشته ، توی نامه نوشته. گفته می خواهد خودکشی کند. باید نجاتش بدهیم ، خواهش می کنم ، خیلی ناامید شده » .
نامه را که توی دستان لرزانش بود نشانم داد. نامه را گرفتم و نگاهی به آن انداختم. نامه از دختری هجده ساله بود. نامه را با صدای بلند برای خودم و آقای بهزادی خواندم. دختر ، در نامه توضیح داده بود از مشکلی رنج می برد که نمی تواند آن را حل کند. مشکلش هم این بود که نمی توانست برای خودش شوهری دست و پا کند و از این موضوع ، رنج می برد.
بعد از خواندن نامه ، دستی به شانه آقای احمدی زدم و گفتم: پاشو آقای احمدی. پاشو برو به کارت برس. تازه کار هستی و هنوز چم و خم کار دستت نیامده. اول راه هستی ، اینها سرکاری است جوان. از دست خطش باید بفهمی.
آقای بهزادی هم که آن طرف روی صندلی نشسته بود و در حالی که نامه را از دست من می گرفت ، گفت: « آقای احمدی! اگر طرف بخواهدخودکشی کند که جار نمی زند؛ ثانیا این نامه دو هفته پیش نوشته شده ، اگر قرار به خودکشی باشد آن بیچاره تا حالا هفت تا کفن هم پوسانده » .
آقای احمدی با جدّیت از روی صندلی بلند و گفت: « نه ، اون بیچاره از ما کمک خواسته. روی پاکت ، یک شماره تلفن هست ، باید با آن تماس بگیریم » . نامه را از آقای بهزادی گرفت و از اتاق بیرون رفت... .
فردای آن روز ، آقای احمدی را دم اداره دیدم و بعد از سلام و احوال پرسی ، گفتم: آقای احمدی! از جریان خودکشی چه خبر ؟ آقای احمدی هم با خوشحالی گفت: « خبر خوش. دیروز زنگ زدم به شماره ای که آن دختر در نامه اش نوشته بود. خوش بختانه هنوز خودکشی نکرده بود. البته خود آن دختر نبود؛ ولی یک پیرزن ، پشت گوشی بود که می گفت مادرش است. من هم کمی با او صحبت کردم و جریان را با او در میان گذاشتم. راه حل مشکلش را هم برایش روشن کردم و قرار شد با دخترش صحبت کند... » .
در حالی که در دلم به حرف ها و حرکات آقای احمدی می خندیدم گفتم: خدا را شکر که سر کار نبودی. آقای احمدی هم خوشحال از این که جان بنده ای را نجات داده است با روحیه ای بشّاش وارد اداره شد.
حدودا یک ماه از آن ماجرا گذشته بود که یک روز ، دوباره آقای احمدی با دستپاچگی آمد توی اتاق و گفت: « آقا ، اون دختر دوباره نامه نوشته و قصدخودکشی دارد. حتی گفته تمام نمراتش بیست است؛ ولی خیلی از زندگی ، ناامید است. این بار باید خودم بروم و رو در رو با او صحبت کنم. روحیه اش خیلی خراب است » .
مثل این که قضیه داشت جدّی می شد. پرسیدم: اصلاً این نامه از کجا آمده ؟ آدرسش مال کجاست ؟ آقای احمدی پشت نامه را نگاهی انداخت و گفت: « آدرس فرستنده ندارد؛ فقط نوشته: از مدرسه دخترانه عدالت؛ ولی... یک شماره تلفن دارد ، از یک دختر هجده ساله به نام صغری مشکین پور » .
با تندی گفتم: آقای احمدی یک آدم بی کار ، از زور بی کاری می خواهد شما را اذیت کند؛ چرا این قدر جدّی گرفتی ؟ بگذار خودکشی کند ، اصلاً چنین شخصی وجود خارجی ندارد. در حالی که نامه را از دستش می گرفتم گفتم: اجازه بده این بار ، من باهاش صحبت کنم. تلفن را برداشتم و شماره گرفتم. شخصی گوشی را برداشت: « بفرمایید » .
با خانم مشکین پور کار دارم. از مرکز مشاوره تماس می گیرم.
چند لحظه بعد پیرزنی گوشی را برداشت و گفت: « بفرمایید ننه! صغری ، دختر من است » .
ببخشید مگر آن جا مدرسه نیست ؟
چرا مادر؛ من هم آمده ام کارنامه دخترم را بگیرم.
عجب!... چه اتفاق جالبی. همان روزی که ما با دخترتان کار داشتیم شما هم آمده اید مدرسه. دقیقا در یک ساعت معیّن...
کمی با خانم مشکین پور صحبت کردم که اگر می تواند مشکل دخترش را رسیدگی کند. نمی دانم پیرزن یا اطرافیانش می خندیدند یا گریه می کردند ، از پشت گوشی ، خیلی صدای پچ پچ می آمد. هرچند وقت یک بار هم ، صدای پیرزن تغییر می کرد. حسابی مشکوک شده بودم؛ ولی حیف که نمی توانستم کاری انجام دهم. سرانجام ، آن قدر عصبانی شدم که گفتم: اگر نمی توانید به مشکل دخترتان رسیدگی کنید ، به او بگویید خودکشی کند و دیگر مزاحم ما هم نشود.
تلفن را قطع کردم ، بدون خداحافظی. آقای احمدی از طرز صحبت کردنم ناراحت شده بود.
حدود دو هفته بعد ، دوباره آقای احمدی هراسان آمد توی اتاق. البته خودمان حدس زدیم که باید چه اتفاقی افتاده باشد. آقای احمدی با دستپاچگی همیشگی گفت که دوباره از آن دختر ، نامه رسیده و می خواهد خودکشی کند؛ اما این بار ، دیگر خیلی جدی است و با کسی شوخی ندارد. جالب این جاست که در نامه ، اسم آقای احمدی را هم آورده بود و حسابی هوش و حواس آقای احمدی را هم برده بود. می گفت: « این بار باید بروم و شخصا و رو در رو با او صحبت کنم؛ شاید بتوانم مشکلش را برطرف کنم و گرنه ممکن است خودکشی کند. آن وقت خونش می افتد به گردن من و شما... » .
من و آقای بهزادی از حرف ها و حرکات آقای احمدی خنده مان گرفته بود. همان طور که می خندیم گفتم: ببین احمدی جان! ما بیست سال است که این جا کار می کنیم. بار اوّلمان هم نیست که از این نامه ها می بینیم. این شخص ، یک آدم بی کار و مزاحم است که الآن هم دارد به ریش من و شما می خندد. اصلاً کار ما این چیزها نیست... .
هرچه بیشتر صحبت می کردیم کمتر نتیجه می گرفتیم. این حرف ها هم به گوش آقای احمدی فرو نمی رفت. پایش را کرده بود توی یک کفش که حتما باید بروم مدرسه آن دختر. خودش را ناجی می دانست و فکر می کرد که نجات جان آن دختر ، دستِ اوست؛ حس یک قهرمان را داشت.
سرانجام قرار شد سه نفری برویم مدرسه و آن شخص را پیدا کنیم تا آقای احمدی بتواند شخصا مشکل آن طرف را حل کند. به هر حال ، آقای احمدی دوستمان بود و نان و نمک هم دیگر را خورده بودیم.
ابتدا رفتیم مخابرات تا آدرس را پیدا کنیم. گفتیم از مرکز مشاوره هستیم و آدرس مدرسه دخترانه عدالت را می خواهیم و شماره تلفن مدرسه را هم دادیم به طرف.
آن شخص ، شماره تلفن را وارد کامپیوتر کرد و کمی با کلیدهای کامپیوتر ور رفت. بعد از چند لحظه ، در حالی که لبخند می زد گفت: « این شماره تلفن برای مدرسه نیست ، این شماره سرای سالمندان است؛ سرای سالمندان عدالت ، نه مدرسه عدالت » . تا این حرف را زد ، ما نگاه کردیم به آقای احمدی در حالی که سرخ شده بود. با دست چپش زد پشت دستش راستش و زیر لب گفت... باز این عمه کوکب چرا نفهمیدم من و بهزادی می خندیدیم. آقای احمدی خشکش زده بود
خودشناسی[۹۴]
جلسه ۱
خود را بشناس
نقل میکنند که در یکی از شهرهای بزرگ کشور یونان ، پیش از ظهور حضرت مسیح علیه السلام معبدی بسیار مهم برای عبادت مردم ساخته بودند که بر سر در این معبد ، سنگ بزرگی را نصب کرده بودند. این سنگ را به گونهای مایل کار گذاشته بودند که هر کس میخواهد وارد معبد شود ، سنگ را ببیند. روی این سنگ ، یک جمله نوشته بودند و همه هدفشان هم این بود که مردم این جمله را ببینند. البته این جمله ، ریشه در تعلیمات وجود مقدس حضرت حق دارد و تاریخ بیان این جمله هم به ابتدای خلقت حضرت موسی علیه السلام برمیگردد. جمله این بود : « خود را بشناس » . این جمله ، یکی از زیباترین جملات تاریخ حیات انسان و از عمیقترین جملاتی است که بشر شنیده است.
تحقق این جمله ، در وجود هر انسانی او را به طور قطع با سه مسأله روبه رو خواهد کرد : مسأله قرب ، مسأله لقاء و مسأله رضوان البته نه به معنای بهشت ، بلکه رضوانی که پروردگار بزرگ عالم ، در قرآن مجید ، پس از بهشت و نعمتهای بهشت مطرح میکند و میفرماید :
« وَرِضْوَ نٌ مِّنَ اللّهِ أَکْبَرُ » [۹۵].
و خشنودی و رضایتی از سوی خدا [ که از همه آن نعمت ها ] بزرگتر است .
حقیقت قرب الهی
مسأله قرب ، در قرآن کریم مطرح است. در آن جا خداوند بعضی از بندگانش را اسم میبرد ، اوصاف آنان را بیان و آنان را معرفی میکند و در پایان آیه شریفه میفرماید :
« وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ » 2[۹۶]
از بندگان مقرب من بود. این قرب هم ، نه قرب مکانی است ، نه قرب حسی و نه قرب مادی ، بلکه حقیقت این قرب ، مفهوم این آیه شریفه است :
« صِبْغَةَ اللّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً » [۹۷]
[ به یهود و نصارا بگویید : ]رنگ خدا را [ که اسلام است ، انتخاب کنید ]و چه کسی رنگش نیکوتر از رنگ خدا است ؟
آثار قرب در زندگی
کسی که رنگ الهی بگیرد ، یعنی متصف به اوصاف وجود مقدس او شود یا به تعبیر یکی از روایاتی که از قول پیغمبر نقل میکنند ، متخلق به اخلاق خدا شود ، موجودی شود که هم دارای صفات سلبیه باشد و هم دارای صفات ثبوتیه ، در حد امکانی خودش ، وقتی متخلق به اخلاق خدا شود ، دیگر در وجود او جولانگاهی تحت عنوان جولانگاه شیاطین درونی و برونی معنا ندارد. مشکل و مشکلات در فضای هستی او و در حریم امن وجود او معنا ندارد ، تلخی مرگ معنا ندارد ، رنج برزخ معنا ندارد ، کسالت و ناراحتی و حسرت و ندامت و پشیمانی در محشر ، معنا ندارد.
علاقه بینهایت خداوند به بنده
شما دو انسان را تصور کنید که به یکدیگر علاقه پیدا میکنند ، علاقه معنوی و روحانی ، علاقه لطیف روحی ، برای یکدیگر چه کار میکنند ؟ اکنون خط این علاقه را تا آن جا بالا ببرید که به علاقه بینهایت حضرت حق متصل شود یعنی به کسی که متخلق به اخلاق او شده است. خداوند خودش را دوست دارد. وقتی از عشق سخن به میان میآید ، میگویند : مبدأش او است و تجلّی اول آن هم درباره خودش است. خودش که خود را دوست دارد ، متصف به چه اسما و صفاتی است ؟ اگر همان اسما و صفات ، در حدود امکانی هر انسانی ، در انسان باشد ، آن انسان مرکز جاذبه عشق الهی نسبت به خود میشود. این است معنای قرب ، این قرب ، قرب معنوی ، روحانی ، ملکوتی و قرب اسمایی و صفاتی است.
هیچ کس نمیتواند بگوید: حرکت کردن به سوی مقام قرب ، از دست من برنمیآید ؛ زیرا این از دروغهای حتمی تاریخ و از دروغهای مسلّم است. خداوند در قرآن مجید ، وقتی موضوع مقربین را مطرح میکند برای این که به کسانی که فعلاً در دنیا هستند و زندگی میکنند ، درس بدهد. در اواخر سوره مبارکه یوسف ، وجود مقدس حضرت حق میفرماید :
« لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لاِءُولِی الاْءَلْبَابِ »[۹۸]
به راستی در سرگذشت آنان عبرتی برای خردمندان است .
این آیه ، در سوره مبارکه یوسف است. در این سوره ، یعقوب علیه السلام مطرح است ، یوسف علیه السلام مطرح است ، حوادث روزگار مطرح است ، رشد و کمال مطرح است و مجموعا در سوره مبارکه یوسف ، پروردگار بزرگ عالم ، نزدیک به بیست واقعیت از مهمترین واقعیات روح انسانی را مطرح میکند و پس از مطرح کردن آنها میفرماید :
« عِبْرَةٌ لاِءُولِی الاْءَلْبَابِ » .
یعنی به شما که زنده هستید ، درس میدهم و راه را نشان میدهم. با متخلّق شدن به اخلاق الهی یا به تعبیر علمی ، با شناخت خود ، مقامی را که میتوان تحصیل کرد ، مقام قرب است. نیازی هم نیست کسی که مقام قرب را تحصیل میکند ، شهره عالم شود. آن قدر بنده مقرب در آن عالم هست که یک نفر هم در این دنیا اسم آنان را نمیداند ؛ ولی در قیامت ، وقتی چهره آنان را آشکار میکند ، از یک سو ، شادی شدیدی در وجود خود آنان آشکار میشود و از سوی دیگر ، حسرت در وجود بینندگانی که به این واقعیت نگاه میکنند ، به وجود میآید ؛ زیرا اینان هم قدم حرکت داشتند و میتوانستند مانند آنان قدم بردارند ؛ اما حرکتی نکردند. دیدن اولیای خدا در محشر و عرضه اولیا به محشر ، این دو برنامه را تحقق میدهد. قرآن مجید میگوید: برای خودشان خوشحالی عجیبی ایجاد میکند :
« لِّسَعْیِهَا رَاضِیَةٌ » [۹۹].
از تلاش و کوشش خود خشنودند.
یا :
« فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رَّاضِیَةٍ » [۱۰۰].
پس او در زندگی خوش و پسندیدهای است .
برای دیگران هم حسرت سنگینی ایجاد میکند. در سوره فرقان میفرماید: فریاد مردم بلند میشود. البته مردمی که خود را اهل عذاب و غضب و خشم و نفرت وجود مقدس حضرت حق تعالی میبینند ، که ای کاش ما هم راه اینان را طی کرده بودیم ، رنگ اینان را گرفته بودیم و متخلق به اخلاق اینان میشدیم.
یکی از مقرّبین الهی
یکی از بندگانی که در قرآن مجید بارها از او نام برده شده است و از مقربین شمرده شده است ، حضرت عیسی مسیح علیه السلام است. در این جا بیان نکتهای درباره بسیاری از انسانها در این دنیا لازم است و آن نکته ، این است که وجود مقدس عیسی مسیح علیه السلام همه عمری که در این دنیا داشت ، آن گونه که نوشتهاند ، به ۳۳ سال تمام نمیرسید. اگر قبل از پیغمبر اسلام هم ملاک تکلیف پانزده سالگی بوده باشد ، مجموع عمر تکلیفی این مرد بزرگ الهی را هجده سال باید حساب کنیم. در یک مبدأ و منتهایی ، هجده سال ، بسیار کم است. زمانی بسیار کوتاه اما بهرهگیری از این زمان ، بینهایت است؛ یعنی ایشان حدود زمان را با آن بهرهگیریای که از آن کرد ، شکست. در مدت هجده سال ، ایشان همه مقامات و منازل الهی را طی کرده است :
« إِذْ قَالَتِ الْمَلائِکَةُ یَامَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهاً فِی الدُّنْیَا وَالاْءَخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ » [۱۰۱]
[ یاد کنید ] زمانی که فرشتگان گفتند : ای مریم ! یقیناً خدا تو را به کلمهای از سوی خود ، که نامش مسیح عیسی بن مریم است ، مژده میدهد ، که در دنیا و آخرت ، دارای مقبولیت و آبرومندی و از مقربان است .
معنای حقیقی زیبائی در دنیا و آخرت
« وَجِیهاً فِی الدُّنْیَا وَالاْءَخِرَةِ » ؛ یعنی این پسر تو زیبای دنیا و آخرت است. زیبای دنیا و آخرت یعنی چه ؟ آیا یعنی خیلی خوشهیکل است ، استخوانبندی چهره ، بسیار زیبا است ؟ آیا منظور پروردگار از کلمه وجیه ، جمال ظاهری است ؟ حضرت حق در سوره مبارکه لقمان ، از لقمان چگونه تعریف میکند:
« وَلَقَدْ ءَاتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِکْمَةَ » [۱۰۲]
. این سخن بزرگی است.
پیغمبر عزیز اسلام میفرماید:
« مَنْ أخْلَصَالعِبادَةَ للّهِ أربَعینَ صَباحا ظَهَرَتْ یَنابیعُ الْحِکْمَةَ مِنْ قَلْبِهِ عَلی لِسانِه » [۱۰۳].
اگر کسی چهل روز ، بنده واقعی شود ( که البته کار سادهای هم نیست ) بنده واقعی و بنده خالصی که پیامبر میفرماید ، یعنی یک خانه تکانی حسابی کند ، همه بدیهای درون و برون را دور بریزد ، چشمههای حکمت از قلب به سوی زبانش میجوشد.
منظور از چهل روز ، این نیست که چهل روز شکم روزه باشد یا بدن در عبادت باشد ، بلکه باید این چهل روز ، انسان زندگی عادی خود را داشته باشد ، ولی در برون و در درون ، گرفتار غیر خدا نشود ، یعنی هم در درون وهم در برون تقوا نگه دارد ، در این صورت ، چشمههای حکمت از قلب بر زبانش جاری میشود. در حالی که حضرت لقمان از آغاز خلقت ، تا لحظه از دنیا رفتن ، خلوص در همه زمینهها ، بندگی را رعایت کرد. بنابراین ، چه مقدار حکمت از وجود ایشان باید جوشیده باشد ؟ « وَلَقَدْ ءَاتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِکْمَةَ » . منظور پروردگار از کلمه « الْحِکْمَةَ » چیست ؟
خداوند متعال ، خود را حکیم مینامد: « إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ » [۱۰۴]. کتاب خود ، قرآن را حکیم مینامد: « یسآ * وَ الْقُرْءَانِ الْحَکِیمِ » [۱۰۵]. لقمان را هم حکیم مینامد. چنین حکمتی از وجود این انسان جوشیده است. از نظر ظاهری هم این بزرگوار یک ذره جمال نداشته است ؛ یعنی اگر کسی او را نمیشناخت و چهرهاش را میدید ، سرش را برمیگرداند. نمیشد ایشان را نگاه کرد از بس که زشتچهره بود ؛ اما شما ببینید در قرآن مجید ، درباره او چه میگوید. خودش حکیم است ، قرآنش حکیم است ، لقمان هم حکیم است ، پیغمبر هم حکیم است:
« وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ » [۱۰۶]
. بعضی از اینها عرضی است و بعضیها طولی ؛ مثلاً حکمت قرآن و حکمت پیغمبر در عرض هم است و هر دو ، در طول حضرت حق است. لقمان در طول خدا و پیغمبر و قرآن مجید است.
صفت « وجیه » که درباره عیسی بن مریم میفرماید ، جمال و زیبایی باطن است.
میگوید: در دنیا وجیه بود و در آخرت هم وجیه است. « وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ » و سرمایه عمر او فقط هجده سال بود. امام جواد علیه السلام با چه مقدار سرمایه ؟ دختر پیامبر در چند سال کسب چنین مقامی کرد که قرآن مجید مقام ایشان را کنار مقام انبیا گذاشته است ؟ بنابراین ، اگر کسی بگوید: من قدم حرکت ندارم ، دروغ است. اگر بگوید:
نمیگذارند ، دروغ است. اگر بگوید: من قدرتش را ندارم ، دروغ است.
مقام و منزلت اویس قرنی
روزی رسول گرامی اسلام فرمود: من از طرف یمن بوی خدا را استشمام میکنم: « لأشُمُّ رائِحَةَ الرَّحمان مِنْ طَرْفِ الیَمَن » [۱۰۷]. به حضرت عرض کردند : برای چه بوی رحمان از طرف یمن میآید ؟ فرمود : این بو را از یک انسان احساس میکنم. گفتند : او شما را دیده است ؟ فرمود : نه ، تاکنون مرا ندیده است. گفتند : کجای یمن زندگی میکند ؟ فرمود : قَرَن. گفتند : چه کاره است ؟ فرمود : چیزی از خود ندارد ، شترهای مردم را به صحرا میبرد و مزد میگیرد. مادر علیلی هم در خانه دارد و با همان درآمدش خود و مادرش را اداره میکند. آن گاه فرمود : من که او را ندیدم ، او هم مرا ندیده است ؛ اما بعد از مرگ من ، بعضی از شما او را میبینید. سپس رو به امیرالمؤمنین کرد و فرمود : علی جان! وقتی او را دیدی ، سه کار را انجام بده : یکی این که پالتوی تن مرا به او بده و بگو: بپوشد. دوم سلام مرا به او برسان و سوم به او بگو : ای اویس! پیغمبر از تو خواست که همه امت را تا روز قیامت دعا کنی ؛ یعنی سفرهای پیش تو هست که اگر آن را پهن کنی ، تا روز قیامت ، مردم عالم و جمعیتها میتوانند از این شخصیت تو بهرهبرداری کنند.
این چهرهها را برای چه معرفی میکنند ؟ فقط برای این که یک مشت ساختمانهای دروغ را خراب کنند ، دروغ کسانی که میگویند: نمیتوانیم ، کسانی که میگویند: نمیشود و کسانی که میگویند: نگذاشتند. در بحبوحه حکومتهای بسیار خطرناک ، با سازمانهای امنیت بسیار قوی و با قدرتهای آن چنانی ، که مرغ در هوا میزدند و ماهی دریا را کباب میکردند ، در دربارشان مؤمن آل فرعون ساخته میشد و آسیه به وجود میآمد. در دل حکومت بنیعباس و در دامن قدرت آنان ، که برای ریشهکن کردن دین ، نزدیک به ششصد سال تمام ، قدرتها را به کار گرفته بودند ، هشام بن حکمها ظهور میکنند ، ابن ابی عمیرها ظهور میکنند ، یونس بن عبدالرحمانها ظهور میکنند ، زکریا بن آدمها ظهور میکنند.
نشان دادن این چهرهها برای این است که بسیاری از دروغها را نفی کنند. دروغ است اگر کسی بگوید: نمیتوانستم ، نمیشد ، محیط اقتضا نمیکرد ، مرا کسل و سست کردهاند ، ناامید کردهاند ، رنجیده کردهاند. همه این بهانهها بیارزش است. درِ رحمت الهی به روی همه بندگان باز است. سفره عنایت خاص او برای همه گسترده است. هر جا مذاق چشیدن عنایات و فیوضات ربانی را دارد ، خود را بشناس. وقتی کسی خود را شناخت ، قدمهایش را به سوی مقام قرب و حرکت به سوی مقام لقا تنظیم میکند :
« فَمَن کَانَ یَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَ لاَ یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدَا » [۱۰۸].
کسی که دیدار [ پاداش و مقام قرب ] پروردگارش را امید دارد ، پس باید کاری شایسته انجام دهد و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نکند .
عمل صالح کسی انجام میدهد که خود را خوب شناخته است و گامهای حرکتی خود را به سوی مقام رضوان خدا تنظیم میکند که این دیگر با بهشت الهی مقایسه شدنی نیست.
منزلت انسان در کلام امیر الموءمنین (ع)
امیرالمؤمنین در سه بیت شعر ، در مقام معرفی انسان برآمدهاند. انسان وقتی خود را بشناسد ، حاضر نمیشود خود را با غیر وجود مقدس حضرت حق معامله کند.
امیرالمؤمنین میفرماید : اگر وجود انسان را در یک کفه ترازو بگذارند و همه دنیا را در یک طرف دیگر ، اگر کسی راضی شود که خود را در برابر همه دنیا بدهد ، به بد تجارتی دست زده است :
« لَبِئْسَ المَتْجَرُ أَن تَری الدُّنیا لِنَفْسِکَ ثَمَناً » [۱۰۹].
بدترین سوداگری اینست بهای خود را دنیا قرار دهد .
قیمت شما در این عالَم خدا است. کسی که خود را بشناسد ، قیمت خود را بشناسد و جایگاه خود را بشناسد ، خود را با هیچ چیز غیر از خدا معامله نمیکند. درِ این گونه معامله هم همواره به روی مردم باز است. امروز که حکومت اسلامی برپا است ، این در ، به آسانی به روی همه باز است. در زمان فرعونها و نمرودها هم باز بود. حتی در دربار خود نمرود و فرعون هم در باز بود. آن جا هم اگر بشر میگفت: من این قدر در محاصره قدرت فرعونی بودم که نمیتوانستم متخلق به اخلاق الهی باشم ، آن جا هم میگفتند: دروغ میگویی.
روز عاشورا سی هزار نفر در کربلا بودند. آیا میتوانستند از عمر سعد سرپیچی کنند یا نمیتوانستند ؟ یقینا میتوانستند. نمونه آن را هم پروردگار نشان داد که میتوان سرپیچی کرد ، میتوان از دفتر اشقیا وارد دفتر سعدا شد. این مقامات ، برای همه انسانها هست. هیچ انسانی نمیتواند به پروردگار دروغ بگوید.
درد و درمان
امیرالمؤمنین در آن شعر که منسوب به آن حضرت است میفرماید :
من به تو دانایی و آگاهی بدهم که وجود خودت به تنهایی مرکز همه داروهای شفابخش است: « دوائُک فیک ولا تَشْعُر » . بدان که ساختمان وجودی تو ، خود یک داروخانه الهی است. نگاه کنید که در این داروخانه ، چه داروهایی چیده شده است :
فطرت ، وجدان ، عقل ، ذهن ، قوه خیال ، روح و از همه بالاتر ، قلب و حالات. از جمله حالات آن ، کمالخواهی و در کمالخواهی هم بینهایتخواهی. همه داروها در وجود خود تو است : « و دائُک عَنْک ولا تَبْصُر » ؛ همه بیماریها هم از خود تو است. چشمت را باز کن و با دارویی که داری ، بیماریها را به سرعت درمان کن. یک بیماری خطرناک ، جهل است.
انسان غلطیده در دامان دشمن
قرآن مجید دشمنان انسان را که میشمارد ، به آنها حمله میکند ؛ اما حمله خدا به انسانِ افتاده در دامن دشمن ، شدیدتر از حمله به خودِ دشمن است. خدا دشمن را مقصر میداند ؛ ولی انسان را مقصرتر میداند. اگر دشمن را قوی بداند ، انسان را قویتر میداند. خداوند در قرآن ، دو سه کلمه درباره دشمن گفته است.
یکی کلمه « رجم » است :
« قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ » [۱۱۰]
.[ خدا ] گفت : از این [ جایگاه والا که مقام مقربان است ] بیرون رو که رانده شدهای .
یکی کلمه « لعنت » است. لعنت من بر تو که خلاف حرکت میکنی ، ساختمانهای مرا خراب میکنی ، بندگان مرا بنده خود میکنی ، شهوات آنان را تحریک میکنی و غرایز آنان را تبدیل به شمشیری میکنی که آنان را از پا درآورد.
یک حمله خدا ، حمله با کلمه « رجم » است و یکی هم با کلمه « لعنت » ؛ اما انسانهایی که خود را در اختیار دشمن گذاشتهاند ، تقصیرشان از دشمن بیشتر است. آنان میتوانستند دست به دشمن ندهند ، میتوانستند دعوت دشمن را نپذیرند و همرنگ دشمن نشوند ؛ چون قدرت دشمن ، ضعیفتر از قدرت انسان است. بخاطر اینکه آنچه به انسان نیرو میبخشد خداوند و همه انبیا و ائمه است و نیز عقل ، وجدان و فطرت انسان است ؛ اما دشمن جز خودش نیرویی ندارد. انسان با این نیروی عظیمی که دارد ، اگر دعوت دشمن را اجابت کند و همه سرمایهها را بگذارد و برود ، خداوند به این انسان ، حمله سنگینی میکند :
« قُتِلَ الاْءِنسَانُ مَا أَکْفَرَهُ » [۱۱۱].
مرگ بر انسان ، چه کافر و ناسپاس است !
مرده باد انسان به علت این راه اشتباهی که طی کرد! اما شما یک مرده باد شیطان در قرآن نمیبینید. صدای خدا از دست بعضیها بلند شده است و مرده باد انسان گفته است. که تو ای انسان میتوانستی دنبال شیطان نروی ، اما رفتی ؛ میتوانستی فریب دشمن را نخوری ، اما خوردی ؛ میتوانستی محکوم نشوی ، اما شدی ؛ میتوانستی مغلوب نشوی ، اما شدی ؛ میتوانستی دعوت دشمن را اجابت نکنی ، اما اجابت کردی ؛ میتوانستی همرنگ دشمن من نشوی ، اما شدی ؛ میتوانستی متخلق به اخلاق الهی شوی ، اما نشدی ؛ میتوانستی در مسیر انبیای خدا قرار بگیری ، اما قرار نگرفتی.
ثمره خودشناسی
کسی که خودش را بشناسد ، یکپارچه شعله دین را به خود میزند و همه مفاسد درون و برون را میسوزاند ؛ مانند زمستان که کشتکار و زارع همه تیغهای زراعت را به آتش میدهد ، همه را از دم پاک میکند و میسوزاند و صاف میکند و پس از این که سوزاند ، زمین را برمیگرداند و دانه میکارد. شهریور و مهر هم سود بسیاری به جیب میزند و راحت زندگی میکند. اگر کسی خود را بشناسد ، با آتش و حرارت دین ، همه این زبالههای درون و مفاسد برون را میسوزاند. زمین با قدرت به سوی خورشید الهی دین برگشت داده میشود و دانههای احکام و اخلاق و عقاید در این زمین پاشیده میشود. آفتاب الهی هم بر این زمین میتابد. به قول قرآن ، در سوره ابراهیم ، از وجود انسان ، شجره طیبه درست میشود.
خود را بشناس! داروها در وجود خود تو است ، همه بیماریها هم در وجود تو است. تقصیرها را یکپارچه گردن دشمن نگذار. تو تسلیم دشمن شدی وگرنه ، او قدرتی در برابر تو نداشت. او یک دعوت کرد و تو باید شیطان را مأیوس میکردی و به درخواستهایش بیاعتنایی مینمودی . و میگفتی : نمیآیم یا اگر دعوتش را اجابت کردی ، وسط کار میخواستی او را رها کنی ، از او میبریدی ، قطع رابطه میکردی.
ظاهرا امیرالمؤمنین علیه السلام این شعر را با حالت غصه و تأسف فرموده است :
« أتَزْعَمُ أنَّک جِرمٌ صَغیرٌ » .
آیا گمان میکنی موجود کوچک هستی.
« وفیکَ انطوی العالَمُ الأکبَر » .
عالم اکبر در تو است.
« وأنتَ الکِتابُ المُبینُ الّذی بأحْرُفِه یَنْظَرُ المُنْظِرُ » [۱۱۲] .
تو کتاب پروردگاری ، تو با همه وجودت خدا را باید برای دیگران آشکار کنی.
جلسه ۲
ریشه معارف
از مسائل بسیار مهمی که در نبوت انبیا ، امامت امامان ، کتابهای باعظمت آسمانی ، حکمت حکیمان و عرفان عارفان الهی ، مسألهای ریشهای محسوب میشود و نقش کلیدی در نیل به سعادت دارد ، خودشناسی و معرفت به خویشتن است. این علم ، این عرفان و این معرفت ، بنا به فرموده پیغمبر عظیمالشأن اسلام ، ریشه همه معارف است و دری است که به روی همه حقایق باز میشود. از سوی دیگر ، خطرهای بسیار بزرگی متوجه انسانی است که عمری بر او بگذرد و خود و موقعیت خود را درک نکند و هویت و شخصیت خود را نشناسد.
روایت بسیار مهمی از امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره نقل شده است که میفرماید : خروج جاهلانه انسان از دنیا ، در حقیقت ، حرکت او است به سوی عذاب سنگین پروردگار بزرگ عالَم.
منابع معرفت چیست ؟
اهمیت اصل این مسأله ، مشخص است ؛ اما آن چه لازم است در این باره بیان شود ، این است که منابع معرفت چیست ؟ به بیان سادهتر ، اگر ما بخواهیم خود را بشناسیم ، کافی است که درباره خودمان مستقلاً فکر کنیم و از این راه ، خود را بشناسیم. تاریخ بشر ثابت کرده است که از این راه ، هیچ کس تاکنون به همه هویت خود نرسیده است. امکان رسیدن او هم وجود ندارد ؛ زیرا عقل انسان و قوه درک انسان و آن سرمایهای که برای معرفت وجود دارد ، مانند دیگر اعضا و جوارح انسان ، محدود است و دیدگاه چشم او ، دیدگاهی بسته است. اگر انسان بخواهد خود را آیینه شناخت خود قرار دهد ، نمیتواند با ملاک قرار دادن خود ، خویشتن را بشناسد. تجربه تاریخی هم ثابت کرده است که این کار ، تاکنون شدنی نبوده است.
انسان منهای آن منابع معرفت ، هویت خویش را نمیشناسد. ناچار مجبور است به منابع معرفت مراجعه کند و به منابعی که انسان را تا مقام قرب و لقا و رضوان خدا حرکت میدهد و او را به شجره طیبه تبدیل میکند ، متصل شود :
« أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ * تُؤْتِیآ أُکُلَهَا کُلَّ حِینِ » [۱۱۳].
ریشهاش استوار و پابرجا و شاخهاش در آسمان است . میوهاش را به اجازه پروردگارش در هر زمانی میدهد .
این منابع ، انسان را به موجودی به تمام معنا الهی تبدیل میکند ، به گونهای که در روایات ما وارد شده است که در عین این که در زمین زندگی میکند ، ولی کار خدایی میکند ، در حالی که در این سیاره خاکی زندگی میکند ، به ملکوت نور و روشنایی میدهد. وقتی که عقل به عقول عالیه و به منابع الهی وصل شود ، آن چه را باید دریافت میکند و آن چه را باید بفهمد ، میفهمد و آن چه را باید بیابد ، مییابد.
رأس منابع معرفت
در رأس منابع معرفت ، کتاب خدا ، قرآن مجید است. برخی قرآن مجید را به آینه تشبیه کردهاند ، که تشبیه بسیار جالبی است. میگویند: قرآن مجید ، مانند یک آینه است که انسان میتواند خود را با همه هویتی که دارد ، در آن ببیند. وقتی انسان خود را با این آیینه روبه رو میکند ، میفهمد که کیست ، همه حُسنها را میشناسد ، همه زشتیهای مربوط به خود را میشناسد ، عوامل کمال و رشد را میشناسد ، راه قرب و لقا و اتصال و عشق و رابطه را پیدا میکند به رذائل و فضائل اخلاقی آگاه میشود ، وجود خود را به فضائل آراسته و از رذائل اخلاقی پیراسته میسازد.
پس از نزول قرآن مجید بود که از میان مردم جاهلی عرب ، عالیترین سرمایههای الهی ساخته شد. کسانی ساخته شدند که پیغمبر عزیز اسلام ، به وجود آنان افتخار میکرد. قرآن مجید از مردم کوچه و بازار ، معلم ملائکه ساخت. شما شنیدهاید که جبرئیل به پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله میگفت: ملائکه از ابوذر ، برای معرفت به خدا و رابطه با خدا درس میگیرند. قرآن مجید آینهای است که همه هویت را نشان میدهد ، همه عوامل حرکت و توقف را هم نشان میدهد. در مرحله اول ، ارزش وجودی انسان را نشان میدهد ، این آیه درباره چه موجودی غیر از انسان ، در این کتاب شریف نازل شده است :
« وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِیآ ءَادَمَ » [۱۱۴].
به یقین ، فرزندان آدم را کرامت دادیم .
بدون تردید آنچه سبب کرامت بخشیدن به انسان شده است عبارت از روح الهی آنان ، نفس زکیه آنان ، مایه عالی فطری آنان ، آن سرمایه عالی عقلی آنان ، وقتهایی که در اختیار ایشان گذاشته است که در قرآن مجید به این وقتها قسم میخورد و به فرستادن انبیا. شب عاشورا حضرت سید الشهدا به این مطلب اشاره فرمود :
« عَلی أنْ أکرَمْتَنا بِالنُبُوَّة » [۱۱۵].
این مسأله کوچکی نیست که خداوند معلمانی ، مانند نوح ، ابراهیم ، اسماعیل ، یوسف ، یعقوب ، اسحاق ، اسباط ، عیسی بن مسیح و وجود مقدس پیامبر عظیمالشأن اسلام را برای مردم فرستاده است. و اینان منابع کمی نیستند. با اتصال انسان به این منابع ، زمینیها از آسمانیها برتر میشوند. در « اصول کافی » است که روح اعظم ، بر دختر گرامی پیغمبر اسلام نازل میشده است. این انسان زمینی ، برتر از موجودات آسمانی است. خداوند انسان را با سرمایههای ملکوتیای که درون و بیرون او قرار داده ، او را گرامی داشته است. اتصال به قرآن یا نبوت یا امامت ، نعمت کوچکی نیست. در این زمینه ، هم باید قرآن مجید را خوب خواند و هم روایات و اخبار را فهمید. خداوند درباره انسان ، در قرآن میفرماید :
« لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنسَانَ فِیآ أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ » 4.
ما انسان را در نیکوترین نظم و اعتدال آفریدیم .
همچنین درباره انسان میفرماید :
« فَتَبَارَکَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ » [۱۱۶].
پس همیشه سودمند و بابرکت است خدا که نیکوترین آفرینندگان است .
تفریط در دنیا
آری ، قرآن مجید آینه است و همه هویت انسان را نشان میدهد که انسان کیست. نبوت منبع دیگری برای نشان دادن انسان است. امامت نیز یک منبع است برای انسان. امیرالمؤمنین انسان را چنین تعریف میکند :
« أصلُ الإنسانَ لُبُّه » [۱۱۷].
ریشه انسان ، مغز او است.
فرق میان انسان و حیوان ، این است که حیوان منحصر به همان گوشت و پوست و استخوان است ؛ ولی انسان به واقعیات دیگری منحصر است. خداوند در قرآن مجید میفرماید : برخی انسانها در روز قیامت ، میگویند :
« ... أَن تَقُولَ نَفْسٌ یَاحَسْرَتَی عَلَی مَا فَرَّطتُ فِی جَنبِ اللّهِ » [۱۱۸].
دریغ و افسوس بر اهمالکاری و تقصیری که درباره خدا کردم .
بسیار کشنده است برای کسانی که در روز قیامت گرفتار این درد میشوند.
بدبختترین انسان کسی است که وارد محشر شود ، وقتی که همه پردهها را بلا میزند و « یوم تُبْلَی السَّرَائِرُ » میشود ، همه واقعیات نشان داده میشود ، فریاد بزند : وای بر من! تأسف و حسرت بر من ، « عَلَی مَا فَرَّطتُ فِی جَنبِ اللّهِ » . این بسیار مهم است که من در دنیا برخلاف همه موجودات غیبی و برخلاف همه موجودات شهودی ، موجودی جنب اللهی بودم ، همه موجودات عالم ، در نقطه بُعد زندگی میکردند و من همسایه خدا و در کنار خدا بودم ، مال خدا بودم ؛ اما دچار تفریط و کوتاهی و سهلانگاری شدم. مگر دیگران مال خدا نبودند ؟ دیگران ذاتا مال خدا بودند ، ولی اعتبارا خدا همه را برای انسان قرار داده بود :
« هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الاْءَرْضِ جَمِیعاً » [۱۱۹].
او است که همه آن چه را در زمین است ، برای شما آفرید .
خداوند آنها را ساخت ؛ اما همه را سر سفره انسان قرار داد و به سر سفر تنعّمات خویش نشاند. آن گاه میگوید : « عَلَی مَا فَرَّطتُ فِی جَنبِ اللّهِ » ؛ من در دنیا دچار تفریط شدم. افراط به معنای زیادهروی و تفریط به معنای کوتاهی است. دچار تفریط شدم ، یعنی آمدهام که زیاد شوم ؛ ولی پس از یک عمر ماندن ، خود را کم کردم. عدهای آن قدر خود را کم میکنند که قرآن مجید در سوره قارعه میگوید : روز قیامت وقتی آنان را در ترازوی ارزشها میگذارند ، اصلاً در خور کشیدن نیستند.
شیء باید وزن داشته باشد که در مقابلش پول بدهند. کسی شیء بیوزن را نمیخرد ؛ مثلاً اگر یک پر کاه را در ترازو بگذارند و بگویند : یک تومان باید پول بدهید ، ما میگوییم: یک ریال هم نمیارزد.
در سوره القارعه میگوید : عدهای را در قیامت ، در ترازو میگذارند :
« وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَ زِینُهُ » [۱۲۰].
و اما هر کس اعمال وزن شدهاش سبک و بیارزش است .
اصلاً ارزش وزن کردن را ندارد.
« وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ الاْءَجْدَاثِ إِلَی رَبِّهِمْ یَنسِلُونَ * قَالُوا یَاوَیْلَنَا مَن بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا هذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَانُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ » [۱۲۱].
و در صور دمیده شود ، ناگاه همه آنان از قبرها به سوی پروردگارشان میشتابند .
میگویند : ای وای بر ما! چه کسی ما را از خواب گاهمان برانگیخت ؟ این واقعیتی است که [ خدای ] رحمان وعده داده بود و پیامبران راست گفته بودند.
اینان تفریطکار بودند و از خود کم کردند.
« أصلُ الإنسانَ لُبُّه » ریشه انسان مغز او است. مغز چیست ؟
« وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی » [۱۲۲].
و از روح خود در او دمیدم .
« وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا » [۱۲۳].
و به نفس و آن که آن را درست و نیکو ساخت .
« لاَءَیَاتٍ لاِءُولِی الاْءَلْبَابِ » [۱۲۴].
نشانههایی [ بر توحید ، ربوبیت و قدرت خدا ] برای خردمندان است .
« لاَءَیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ » [۱۲۵].
نشانههایی [ بر توحید ، ربوبیّت و قدرت خدا ] برای اندیشمندان است .
« لاَءَیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ » [۱۲۶].
یقیناً در این امور برای مردمی که میاندیشند نشانههایی [ بر توحید ، ربوبیّت و قدرت خدا ]ست .
اینها همه مغز است :
« فِطْرَةَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّهِ » [۱۲۷].
پس [ با توجه به بیپایه بودن شرک ] حقگرایانه و بدون انحراف با همه وجودت به سوی این دین [ توحیدی ]روی آور ، [ پایبند و استوار بر ]سرشت خدا که مردم را بر آن سرشته است باش برای آفرینش خدا هیچگونه تغییر و تبدیلی نیست .
این مغز است. آن گاه ، برخی انسانها موجب پوسیده شدن مغزشان شدند. حقیقت انسان ، مغز او است. پس باید این پوست و گوشت و استخوان را به عنوان سپر حفظ آن مغز ، نگه دارد. اگر این پوست و گوشت و استخوان را زندان آن مغز قرار دهد ، مغز در این زندان میپوسد و میمیرد. پیامبر مَثَل جالبی درباره این افراد دارند. ایشان افرادی را ، که منحرف حرکت میکنند ، به کرم ابریشم تشبیه کردهاند که پیله آن زندان آن است. سه ماه ، چهار ماه فقط به پیله میرسد. پس از سه ، چهار ماه ، که همه درها بسته میشوند ، داخل پیله میمیرد. این بدن ، قبر و زندان نیست ، تاریکخانه نیست ، سپر حفظ است.
علمای بزرگ علم اخلاق میگویند : حداکثر چیزی که بدن در این دنیا میخواهد ، سه چیز است: مسکن ، پوشاک و غذا. همه کسبها هم برای همین سه ناحیه است. گرداندن و نگاهداری این خیمه ، مایه چندانی نمیخواهد ، نه مایه عمری میخواهد و نه مایه کاری. به شخصیتت و به مغزت که خداوند متعال ، بدن را سپری برای حفظ آن قرار داده است ، نه زندان و قبر و پیله آن باید رسیدگی کرد .
گریه بر بشر
روزی پیامبر اسلام غصه میخورد ، به اندازهای که اشک مبارکش روی چهرهاش جاری شد. علت غصه ایشان هم این بود که چرا بیشتر مردم ، به سخنان من گوش نمیدهند. مگر من چه میگویم ؟ آیا میگویم: نخورید ، نپوشید ، خانه نداشته باشید ، دنیا نداشته باشید ، کسب و صنعت نداشته باشید ؟ من به مردم میگویم : میدانید من برای چه آمدهام ؟ تابلوی آمدن من برای شما روشن است :
« فَإنّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِخَیْرِ الدُّنیا وَ الآخِرَة » [۱۲۸].
من خیر دنیا و آخرت را برای شما ( به ارمغان ) آوردهام .
خیلیها برای این بشر گریه کردهاند. در کتاب « وسایل الشیعة » ، از امام صادق نقل است که میفرماید : وقتی که یک گنهکار ، پشیمان شود و در پیشگاه خدا گریه کند و اشکش که روی صورتش جاری شود ، این اشک میتواند دو کار انجام دهد : در دنیا رحمت الهی را بر امتی نازل کند ، که در آن امت ، همهگونه انسان بد و خوب هست. کار دیگری که میتواند انجام دهد ، این است که شعلههای آتش جهنم را خاموش میکند. این قدرت اشک یک گنهکار است که نمک خدا را خورده و نمکدان را شکسته است و اکنون پشیمان است. آن گاه اگر پیغمبر برای هدایت مردم گریه کند ، این اشک از مغز برخاسته است ، مغزی که انعکاس اسما و صفات است.
حضرت ابراهیم هم گریه کرد. وقتی که جنگ جمل تمام شد ، امیرالمؤمنین به سراغ کشتههای دشمن رفت و زار زار گریه کرد ، در حالی که یک انسان پیروز ، بر سر کشتههای دشمن باید کف بزند ، هلهله کند و جشن بگیرد. کسی که کنار دست حضرت نشسته بود ، گفت: چرا گریه میکنید ؟ فرمود : چرا اینان به جهنم رفتند ؟ من طاقت ندارم. چه دلی سوخت! چه دلهایی برای بشر سوخت! چه اشکها از چه چشمهایی جاری شد! چه دعاهایی پشت سر این بشر شد! چه معلمانی خداوند برای این بشر فرستاد! و چه کتابهایی برای این بشر نازل گردید ، امّا عدّهای خود را از تربیت آن محروم ساختند!
گریه پیامبر علیه السلام برای امتش
جبرئیل خدمت پیامبر آمد و گفت : آقا! چرا گریه میکنید ؟ فرمود : مردم به سخنان من گوش نمیدهند. ظاهرا وقتی جبرئیل آمد ، آیه ۲۲ سوره فاطر را آورده بود :
« وَ مَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِی الْقُبُورِ » [۱۲۹].
و تو نمیتوانی [ دعوت حق را ]به کسانی که در قبرهایند ، بشنوانی .
میدانی چرا به سخن تو گوش نمیدهند ؟ زیرا بدن آنان قبر و مغزشان مرده داخل آن قبر شده است. چگونه مرده سخن تو را بشنود ؟ گوشی باقی نمانده است. از وجود بیشتر مردم مکه ، فقط تعدادی قبرهای متحرک مانده است. قبرهای در قبرستان ثابتند و بعضی از قبرها روی زمین راه میروند. قبرها محل مار و کرم و مور هستند. این بدنهایی هم که شکل قبرند ، خورنده دارند و مانند قبرند. قبرها پوشش دارند ، اینها هم پوشش دارند. مردم با قبرها سر و کار دارند ، مردم با این قبرها هم سر و کار دارند. مغز مُرده در این قبر پوسیده است و آن فرد زندانی در این زندان نابود شد. تو چگونه میخواهی برای آنان سخن بگویی ؟
امیرالمؤمنین میفرماید :
« أصلُ الإنسانَ لُبُّه و عَقْلُهُ دینَهُ و قُوَّتُه » [۱۳۰].
پایبند انسان ، دین او و مردانگی او است.
نظر قرآن و امیرالمؤمنین را درباره موقعیت انسان دانستیم. اکنون ببینیم امام ششم در این باره چه میفرماید : « إنّ صُورَةَ الإنسانِیَّة ... » . سخن از انسانیت است و از حقیقت آدمی. این بدن را غیر از ما دیگران هم دارند ، درشتتر و محکمتر و گاهی هم قشنگتر از ما ؛ اما بدن آهو بسیار دوندهتر از بدن ما است.
من شنیدم نمیدانم تا هفتاد کیلومتر میدود ، جیپ دنبالش کند گاهی حتی از ماشین تندتر میدود.
ارزش انسان به عقل است
میگویند: هر گاه چنگیز به شهری حمله میکرد ، در دروازه شهر میگفت: نماینده شهر را بفرستید تا با من صحبت کند. در یک شهری کودکی ده دوازده ساله را فرستادند. چنگیز ناراحت شد و گفت : بزرگتر از تو در این شهر نبود ؟ گفت : چرا ، شتر بود. میخواهی بروم و آن را بیاورم ؟ اگر هیکل بزرگ میخواهی ، هیکلدارتر از من در شهر زیاد است. یکی از آنها شتر است.
گفت : قویتر از تو در این شهر نبود که نزد من بفرستند ؟ گفت : چرا ، کرگدن هست ، اگر میخواهی ، بروم آن را بیاورم.
گفت : آیا این شهر ریش سفیدتر از تو نداشت ؟ گفت : چرا ، ما بزهایی داریم ریشهای بسیار قشنگی دارند ، تمیز ، سفید ، پنبهای ، مانند ابریشم نرم اگر دوست داری ، یکی از آنها را بیاورم. تو عقل میخواهی و منطق یا هیکل میخواهی ومو ؟
البته باید به جسم نیز رسیدگی شود و نیاز آن تامین گردد . اما نه در حدی که زندان و قبر شود برای حقایق الهی ، که آن حقایق ، در این زندان و قبر بمیرند و بپوسند. این پنج حس باید به طرف ملکوت باز باشند. کسانی که درون قبر هستند ، از راه حواس ظاهری ، باید چیزی به آنان اضافه شود که فردا نگویند : « عَلَی مَا فَرَّطتُ
فِی جَنبِ اللّهِ » [۱۳۱]. ما همسایه خدا بودیم ؛ اما چه تفریطی کردیم! تمام نعمتهای ارزشمند خدا را در این جا نابود کردیم. اکنون باید همسایه شمر و معاویه و یزید بشویم.
کسانی که ساکن بهشت هستند ، « فِی جَنبِ اللّهِ » هستند ؛ چون صفت « جَنبِ اللّهِ » بودن را در دنیا هم حفظ کردهاند. کسانی هم که صفت « جَنبِ اللّهِ » بودن خود را نابود کردهاند ، باید در کنار یزید و معاویه و فرعون و نمرود زندگی کنند ، همسایههایشان آنان هستند.
شخصیت حقیقی انسان
این روایت ، بسیار مهم است :
« إنّ صُورَةَ الإنسانِیَّة هِیَ الطَّریقُ المُستقیم إلی کُلِّ خَیْر » [۱۳۲].
صورت انسانی طریق مستقیم به سوی هر خیری است .
این سخن ، نه درباره ملائکه است ، نه درباره موجودات دیگر. چهره واقعی انسان ، راهی مستقیم است ؛ یعنی نزدیکترین جاده میباشد. راه مستقیم ، کوتاهترین ، نزدیکترین و بهترین راه است. وقتی که خداوند انسان را خلق نمود ، چهره او را راه مستقیمی به سوی تمام خیر قرار داد. مرحوم حاجی سبزواری ، در کتاب منظومه ، وجود را که تفسیر میکند ، میگوید : وجود ، منبع کل خیر و کل شرف است. کل خیر یعنی خدا. وقتی که خداوند صورت انسانی را آفرید ، چهراش را روبه روی خود قرار داد تا پس از تربیت و تزکیه نفس ، به همان هدفی که رو در روی شما است ، معرفت پیدا کنید و به سوی او حرکت کنید.
طبق این فرموده امام صادق ، کسی که روی انسانیتش رااز خدا برگرداند و به خدا پشت کند ، به کجا میرود ؟ وقتی شما را ساخت ، پلی را هم ساخت بین بهشت و جهنم و شما روی این پل هستید. فکر کنید که به کدام سوی پل در حال حرکتید.
این گونه روایاتی که تعریف از انسان میکنند ، غرورآفرینند. آیات قرآنی هم که درباره انسان سخن میگویند ، و ماهیت انسان را بیان میکنند ، لذت بخشند ؛ مثلاً در آغاز سوره بقره ، وقتی که خداوند میخواهد انسان را به ملائکه معرفی کند ، میفرماید :
« قَالَ یَاادَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَائِهِمْ » [۱۳۳]
.[ خدا ] فرمود : ای آدم ! فرشتگان را از نامهای آنان خبر ده .
ای آدم! ملائکه آن گونه که باید و شاید ، متوجه نیستند. آنان را آگاه کن که من کیستم. ببینید ما چه مقامی داریم! پس انسان باید بسیار سبک مغز باشد که به امریکا یا دیگران که مجسمه کفر و الحاد هستند بگوید راه و رسم درست زندگی کردن را به من بیاموز. به آدم میگوید ملائکه درست نمیشناسند و معرفت ندارند. من تو را پس از چند میلیارد سال که ملائکه آفریده شده بودند ، آفریدم. « أَنبِئْهُم » ایشان را آگاه کن. حال آیا مارکس یا دورکیم یا فروید یا وزارت امور خارجه آمریکا یا روسیه باید راه و رسم زندگی را به ما آموزش دهد. آیا باید بیگانگان از دین و قرآن و انسانیت به ما بگویند : ای بیچاره! بیا تو را با راه و رسم زندگی آشنا کنم.
« و هِیَ کِتابُ الَّذی کَتَبَهُ اللّهُ بِیَدِه » [۱۳۴].
انسان کتابی است که خداوند متعال آن را با دست خود نوشته است.
بدن ما را عوامل متعدد عالم به اراده خدا با کمک هم نقاشی کردهاند ؛ اما حقیقت ما را دست مستقیم خودش نقاشی کرده است. پس نگذار روی این نقاشی شیطان قیر بپاشد که بعد نتوانی آن را پاک کنی .
« ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤوا السُّوآأَیآ أَن کَذَّبُوا بِایَاتِ اللّهِ » [۱۳۵].
آن گاه بدترین سرانجام ، سرانجام کسانی بود که مرتکب زشتی شدند به سبب این که آیات خدا را تکذیب کردند.
جلسه ۳
با ارزشترین علم
خودشناسی در پیشگاه حضرت حق از باارزشترین علوم است. منفعت این دانش برای انسان به گستردگی همه عالم هستی و هم به گستردگی عالم ابدی است.
برای این که انسان خودش را بشناسد و موقعیت خود را در این عالم درک کند ، چارهای ندارد جز این که به منابع اصیلی که واقعیات مربوط به او در آن منابع ثبت است مراجعه کند. در رأس این منابع قرآن کریم است که برخی از واقعیات این کتاب ، پیش از این بیان شد. منبع اصیل دیگر اخبار و روایات است که از قول پیغمبران خدا ، رسول گرامی اسلام و ائمه طاهرین قدس سرهما در مهمترین منابع خبری ما نقل شدهاند که برخی از آن سخنان را نیز بیان کردیم.
انسان با توجه به آن مایههای عظیمی که به دست اراده حضرت حق ، در ساختمان وجود او به کار رفتهاند ، موجودی است که در میان موجودات عالم غیب و شهادت ، موجود خاص و ممتازی است. سازنده این موجود با این مایههای عظیم ارزشی که در آن قرار داده است ، رضایت ندارد که گوهر وجود او به دست شیاطین بشکند و از قیمت حقیقی خود سقوط کند ، و به موجودی تبدیل شود که در ترازوی ارزش الهی نتوان او را وزن کرد.
برای این که سرمایههای داده شده به انسان ، به وسیله خودِ انسان به کار بیفتد و تبدیل به منافعی ابدی شود ، پروردگار بزرگ عالم او را به سوی برخی حالات و اعمال دعوت میکند. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید : همه این اعمال و حالاتی که انسان به آنها دعوت شده است ، پروردگار در آیات قرآن مجید بیان کرده است.
صراط مستقیم
در سوره مبارکه یونس خداوند آیه عجیبی درباره دعوت خود دارد که میفرماید من شما را به چه چیزی دعوت میکنم. نمونه این آیه را در قرآن کریم کم داریم .
« وَ اللّهُ یَدْعُوآا إِلَی دَارِ السَّلامِ وَ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَی صِرَ طٍ مُّسْتَقِیمٍ » [۱۳۶].مردم را به سرای سلامت و امنیت [ که بهشتِ عنبر سرشت است ]دعوت میکند و هر که را بخواهد ، به راهی راست هدایت میکند .
خدا شما را به دار سلام و به صراط مستقیم دعوت میکند. صراط مستقیم راهی است که در دنیا برای انسان ترسیم کرده است و دار السلام نتیجه حرکت انسان در این صراط مستقیم است. صراط مستقیم چیست ؟ امام صادق علیه السلام ترجمهای از صراط مستقیم دارند که بسیار عالی ، حقیقت آن را بیان میکند. این ترجمه را حکیم متأله ، فیلسوف بزرگ و محدث خبیر ، فیض کاشانی ، در تفسیر « صافی » نقل میکند.
شخصی از حضرت میپرسد که به نظر شما « اهْدِنَا الصِّرَ طَ الْمُسْتَقِیمَ » یعنی چه ؟ البته پاسخهای بسیاری درباره ترجمه صراط مستقیم داده شده است که همه آنها در پاسخ حضرت صادق علیه السلام جمع است. توجه به صراط مستقیم و قرار داشتن در صراط مستقیم ، به اندازهای اهمیت دارد که پروردگار عزیز عالَم برای به کار افتادن سرمایههایی که از باب لطف و عشق و محبت ، به انسان مرحمت فرموده است ، بر بندگانش واجب کرده که در شبانهروز ، ده بار مسأله صراط مستقیم را تکرار کنند. البته گفتن صراط مستقیم و تکرار آن ، از نظر پروردگار بزرگ عالم ، به این سادگیها نیست که من به صورت واجب ، در هر ۲۴ ساعت ، ده مرتبه بگویم : « اهدنا الصراط المستقیم » و بعد هم سراغ کار دنیاییام بروم. در آیه شریفهای خطاب به حضرت موسی آمده است که در همان لحظات آغاز نبوت ایشان است و خداوند به صورت امر واجب میفرماید :
« وَ أَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِکْرِیآ » [۱۳۷].و نماز را برای یاد من برپا دار .
نماز را برپا دار برای این که یاد من باشی. به تعبیر فارسیتر ، نماز بخوان که از راه این نماز ، کرسی حکومت درون و برون تو ، برای همیشه در اختیار من قرار بگیرد ؛ چون تو موجودی هستی که از درون و برون خودت آگاهی نداری. خیلیها به دنبال این هستند که کرسی حکومت بر تو را اشغال کنند ؛ ولی هر کس حاکم بر تو شود ، بود و نبود تو را از بین میبرد. اگر غیر از خدا هم بر انسان حاکم شود ، جز شیطان هیچ چیز دیگری نیست. و غیر خدا شیطان است.
البته وقتی میگوییم : خدا ، شؤون خدا شامل هر چیزی که همراه پروردگار هست نیز میشود. نبوت و رسالت شأنی از شأن اللّه است. امامت شأنی از شأن اللّه است. وحی شأنی از شأن اللّه است. وقتی میگوییم خدا ، انبیا هم با خدا هستند ، امامان هم با خدا هستند ، قرآن هم با خداست و واقعیات هم با خدا هستند. فقیه و عالم ربانی واجد شرایط ، حکیم الهی و عارف بیدار ، همگی از شؤون پروردگار هستند ، اسمای حق هستند. غیر خدا هم که میگوییم ، یعنی غیر از همه اینها و آن شیطان است.
حکومت شیطان
خداوند بسیار هشدار میدهد که مواظب باشید حکومت وجودتان دست شیطان نیفتد. هرگز خداوند در قرآن مجید قبول نکرده است حکومت شیطان را و عذر کسی را که درون و برون خود را به دست شیطان بدهد. عجیبتر این که خود شیطان حاکم بر وجود انسان هم در روز قیامت در پیشگاه پروردگار ، همه خرابیهای انسان را به گردن نمیگیرد و خدا هم سخنش را پذیرفته است که همه این خرابیها گردن تو نیست. ۹۹٪ خرابیها به گردن خودِ انسان است و یک درصد آن ، به گردن دشمن است چون شیطان فقط وسوسهگری میکند لکن این خود انسان است که مهار خود را به دست شیطان میسپارد و به دنبال او حرکت میکند.
قرآن مجید ، هر عامل جدا کننده انسان از خدا را شیطان نامیده است ، هر کس که باشد ، ظاهری باشد یا باطنی ، شهری باشد یا روستایی ، با سواد باشد یا بیسواد ، فقیر باشد یا پولدار ، حکومت باشد یا غیر حکومت. هر عاملی که در حاکمیتش گوهر وجود و شخصیت وجود انسان را به نابودی میکشد و او را به جایی میبرد که امکان وزن کردن در ترازوی ارزشها را نداشته باشد ، شیطان است.
عاقبت شیطان پرستان
در قرآن آیه بسیار عجیبی است :
« وَ قَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الاْءَمْرُ » [۱۳۸].
وقتی کار از کار گذشته و دیگر تمام شده و راه برگشت و جبرانی نمانده ، همه درهای توبه و رحمت به روی شیطانپرستها بسته شده ، دنیا به پایان رسیده و قیامت اتفاق افتاده ، دادگاه برپا شده و قرار است محاکمه آغاز شود ، شیطان به حرف میآید. این شیطان ، دولت امریکا میتواند باشد ، انگلیس میتواند باشد ، منافق داخلی میتواند باشد ، منافق خارجی میتواند باشد ، پدر بیدین هم میتواند باشد ، زن بیدین هم میتواند باشد ، بچه بیدین هم میتواند باشد. امیرالمؤمنین میفرمود : « الزُّبِیْرُ مِنّا » [۱۳۹].
یعنی زبیر از ما میباشد . همان مطلبی که پیغمبر درباره سلمان میفرمود ؛ ولی تا وقتی که پسر زبیر ، در زندگی او دخالت نکرده بود. از وقتی که این پسر بیتربیت و بیادب و شیطان صفت ، حاکم بر پدرش شد ، دیگر « الزُّبِیْرُ مِنَ الشَّیطان » شد.
فرقی نمیکند که این شیطان ، چه کسی باشد. شیطان آن عاملی است که مرا از پروردگار جدا کرد ، آن عاملی است که نگذاشت گوهرم را با دعوت خدا پرداخت کنم و به آن شکل بدهم ، شکل رضایت خدا را به آن بدهم ، شکل بهشت را به آن بدهم ، شکل نبوت را به آن بدهم ، شکل امامت را به آن بدهم. اجازه نداد من هم چون ابراهیم و اسماعیل شوم ، و چون یوسف عزیز مصر وجود خویش گردم. کلنگ برداشت و به جان ساختمان الهی من افتاد و هر جا را دلش خواست ، خراب کرد. من هم راه را به او نشان دادم. اگر من مبارزه کرده بودم ، لطمه نمیخوردم. من راه را به او نشان دادم و به جایی رسیدم که از خراب شدن خودم هم لذت میبردم. هزار دفعه به من گفتند که وجود تو در حال خراب شدن است ، از این مسیر راه نرو! گفتم : دوست دارم بروم و لذت هم میبرم به کسی مربوط نیست.
اکنون که کار تمام شده است ، با چهرهای زشت و کریه وارد محشر شده است و از همه وجود او فقط خردههایی استخوان و گوشت و پوست باقی مانده است که به درد سوزاندن میخورد. بدن را قبر برای عقل و فطرت و وجدان و روح و آن رابطههای الهی کرد ، آنها را خفه کرد و همه آن واقعیات را ضایع کرد. بعد شیطان این سخنان را به مریدانش ، به بندگانش ، به بردههایش ، به کسانی که حرف او را خوب گوش دادند و لذت هم بردند ، میزند : « إِنَّ اللّهَ وَ عَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ » [۱۴۰]. این سخن شیطان در قیامت است به مردمی که دنبالهرو او بودند. به ایشان میگوید: پروردگار بزرگ عالم ، خدای دروغگویی نبود ، علتی نداشت که دروغ بگوید. هر وعدهای که خدا در دنیا به شما داد ، « وَعْدَ الْحَقِّ » بود. هر وعدهای که داد ، وعده رضایت بود. وعده بهشت ، وعده رشد ، وعده کمال ، وعده رسیدن به مقام قرب ، وعده رسیدن به مقام لقا و وعده رسیدن به مقام وصل بود. اگر وعده پیروزی داد ، همه وعدهها درست بودند. « وَ وَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ » . اما من هر چه وعده به شما دادم ، وعده قلابی و دروغ بود. گفتم : از این جاده بیا ، به هر چه لذت است میرسی ، وضع تو خوب میشود و کار و کاسبی تو بالا میگیرد. میگفتم: سعادت در این جاده است ، سعادت در رفاقت با این گروه است که از خدا بیخبرند : « وَ مَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِّن سُلْطَانٍ » [۱۴۱]. شیطان به آنها میگوید من زورم به شما که نمیرسید ، فقط میتوانستم به شما وعده بدهم. پروردگار بزرگ عالم چنان قدرتی به من نداده بود که سر شما را به سنگ بکوبم. یا با تیشه ، شما را ریشهکن کنم. من سلطنتی بر شما نداشتم. فقط میتوانستم با شما رابطه برقرار کنم و شما را دعوت کنم : « إِلاَّآ أَن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی » .
من فقط میتوانستم بگویم : بیا ، شما هم جواب مرا دادید و گفتید میآییم. خدا هم شما را دعوت کرده بود : « وَ اللّهُ یَدْعُوآا إِلَی دَارِ السَّلامِ وَ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَی صِرَ طٍ مُّسْتَقِیمٍ » [۱۴۲]. میخواستید بروید : « فَلاَ تَلُومُونِی » .
انسانِ مختار
پروردگار میگوید : در صحنه محشر ، شیاطین به بندگان خود میگویند حق این که ما را سرزنش کنید ، ندارید. هیچ کدام از شما نمیتوانید به ما بگویید : ای مخالف خدا! ای ملعون پست! ای رجیم! ای خائن! ای جانی! ای جنایتکار! چرا مرا به جهنم دچار کردی ؟ چرا مرا بدبخت کردی ؟ چرا مرا بیچاره کردی ؟
مرا ملامت نکنید: « وَلُومُوآا أَنفُسَکُم » هر چه میخواهید فقط خودتان را سرزنش کنید. برای خودتان آه بکشید. برای خودتان داد بزنید : « مَّا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ » . من امروز کمترین قدرتی برای این که به فریاد شما برسم ، ندارم ؛ چون خود من هم گرفتارم. « وَ مَا أَنتُم بِمُصْرِخِیَّ » شما هم نمیتوانید مرا نجات دهید. « إِنِّی کَفَرْتُ بِمَا أَشْرَکْتُمُونِ » : من بیزار هستم و کافرم به همه برنامههای بد شما. « مِن قَبْلُ » از قبل هم اصلاً با شما خوب نبودم و شما را نمیپسندیدم. آن موقع هم ما شما را مردمی پست ، زبون ، ضعیف ، برده ، بدبخت و بیچاره حساب میکردیم. « إِنِّی کَفَرْتُ بِمَا أَشْرَکْتُمُونِ مِن قَبْلُ » . این جمله ، دیگر بسیار دردناک است که شیطان در روز محشر فریاد میزند :
« إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ » [۱۴۳] ؛ یعنی هر کس از حدود خدا تجاوز کرده است ، آماده عذاب دردناک خدا باشد.
تأثیر نماز
خداوند به موسی بن عمران میفرماید :
« وَ أَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِکْرِی » [۱۴۴]. نماز را به یاد من برپا دار . نماز برای این است که حاکمیت من بر تو استقرار پیدا کند.
« إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنکَرِ » [۱۴۵].یقیناً نماز از کارهای زشت و کارهای ناپسند ، باز میدارد .
خودِ نماز ذکر است. برای چه ما را مأمور به ذکر کردهاند. در ذکرگویی همه وجود باید شرکت کند. ذکر واقعی ، ذکری است که همه هستی در آن شرکت کند. وقتی میگویم : « لا إله إلاّ اللّه » ، « اللّه اکبر » ، « لا شریک له » ، « لا حول ولا قوة إلاّ باللّه » ، همه هستی من باید در این ذکر شرکت کند. « لا إله إلاّ اللّه » یعنی هر چه حرام است ، به دور از من و هر چه واقعیت است ، برای من میباشد. آن قدر هم باید این ذکر را با زبان تکرار کنم تا آخر عمر که قلب و روحم در این حقیقت غرق شود و نَفْس شناگر در این حقیقت شود.
وضوی پاکان
به یکی از بزرگان دین گفتند : چگونه نماز میخوانی ؟ گفت : وقتی هنگام نماز فرا میرسد ، من دو وضو میگیرم : یک وضو برای بدنم و یک وضو برای حقیقتم. وضویی که برای بدنم میگیرم ، همان وضویی است که امام صادق تعلیم داده و گفته است : وقتی که وضو میگیری ، آبی که به صورتت میریزی ، توجه داشته باش که صورتت را و هر چه در صورت تو است ، برای او پاک کن :
« إنَّ اللّه لا یَنْظُرُ إلی صُوَرِکُمْ بَلْ یَنْظُرُ إلی سیرَتِکُمْ » .
بدرستی که خداوند به صورت ( ظاهری ) شما نظر ندارد بلکه به سیرت و باطن شما مینگرد .
گفت : وضو که میگیرم ، چشمم را از نظر انداختن به نامحرم با وضو مُهر میکنم. این قدر هم این مُهر قوی است که اگر من هم بخواهم آن را باز کنم ، باز نمیشود ؛ مانند این که دو پلک را به هم چسبانده باشند. در کتابی دیدم خطرهای نگاه کردن به نامحرم را تحلیل کرده بود و یازده خطر سنگین برای نگاه به نامحرم شمرده بود. همه آن خطرها هم درست بود. اگر مردان و زنان در ایران ، راست بگویند ، علت بیشتر طلاقها فقط نگاه است. مرد ، خانم نامحرمی را بیرون از خانه دیده است که زیباتر از همسر خودش بوده است. از همسر خود دلسرد شده است و یا خانم نیز ، یک نفر را دیده است که زیباتر از شوهر خودش بوده است و در او خیره شده و دل او را برده است و از شوهر خودش فراری شده است. بعد هم طلاق میخواهد. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
« النَّظَرُ شُعْبَةٌ مِنَ الزِّنا » .
نگاه ( آلوده ) بخشی از زنا است .
میگویند : نگاه مقدمه زنا است. میگویند : نظر به شهوت مورث حسرت طویل است. میگویند: « سَهْمٌ مِنْ سَهامِ الإبلیس » [۱۴۶]. نگاه تیری از تیرهای شیطان است .
چشمم را که میشویم ، میگویم : تو مال او هستی ، نه مال نامحرم. هنگام وضو دو لبم را هم که کاملاً میشویم و میگویم : اجازه ندادهاند که با همه جا تماس برقرار کنی. در روایات ما دارد کسی که نامحرمی را ببوسد ، فرقی نمیکند که پسر باشد یا دختر ، در برخی از روایات ، به خصوص پسر گفته شده است ، وقتی از قبر بیرون میآید ، بندی از آتش جهنم به بدن او میگذارند و حساب آخرین نفر را که رسیدند ، تازه میآیند سراغ او که بیا ببینیم وضع تو به کجا باید بکشد ؟
وضو میگیرم ، زبانم را هم خوب میشویم. وضو یعنی طهارت ، یعنی مهار. زبانم را با وضو مهار میکنم. وضو میگیرم که مرا در پیشگاه مقدس اوراه دهند. با وجود مقدس او حرف بزنم. جدی اهل غیبت نیستم. اگر میخواهم حرف بزنم ، روبه رو حرف میزنم. او را به کناری میکشم ، به او احترام میگذارم ، سلام میکنم و میگویم : معذرت میخواهم ، خیال کردم عیب داری ، میخواستم عیب تو را گوشزد کنم. با این روش ، او میپذیرد که عیب دارد. میگویم : حیف است ، گوهر وجودت در حال لطمه خوردن است.
دستهایم را که میخواهم بشویم ، به دستم میگویم : انگشتان تو را برای گرفتن لقمه حرام نساختهاند ، تو را برای گرفتن آلات موسیقی و قمار نساختهاند ، برای گرفتن شیشه مشروب خلق نکردهاند ، برای امضا علیه کسی نساختهاند ، برای پرونده دروغ ساختن درست نکردهاند ، برای گرفتن اسلحه به روی مؤمن و مسلمان و نفس محترم نساختهاند. هنوز دارم وضو میگیرم و وارد نماز نشدهام. نماز که مقام قرب است ، مهمانی است. اینها همه مقدمات است.
بعد سرم را مسح میکنم. کلمه « مسح » در قرآن چه معنایی دارد : « وَامْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ » . باطن سرم را نیز شستشو میکنم تا پاکیزه گردد :
سر که نه در راه عزیزان بود
بار گرانی است کشیدن به دوش[۱۴۷]
سرم را چنان تطهیر میکنم که روزهای آخر ، وقتی شمشیر به او زدند و خونش روی محراب پاشید ، ببینم چه چیزهایی در این خون موج میزند ، اصالت ، معرفت ، شرافت ، کرامت ، بینایی ، درستی و فضیلت .
وضوی باطن
وضویم که تمام میشود. این تازه وضوی ظاهر است. بعد وارد وضوی باطن میشوم. وضوی باطنم چیست ؟ ظاهرم را با آب به روش امام صادق ، این گونه پاک میکنم. باطنم را هم هر روز با توبه پاک میکنم. همه انبیا با این که گناهی نداشتند ، همواره در حال توبه بودند. و به صیقل و شستشوی باطن میپرداختند.
نماز ابراهیمی
وقتی وضویم تمام شد و باطنم را با آب توبه شستم ، تا آن جا که امکان داشته باشد ، نمازم را در مسجد میخوانم. عدهای به قول پیامبر ، همه کره زمین برای آنان مسجد و خانه محبوب است :
« لِیَ الأرضُ مَسْجِدا و طَهُوراً » [۱۴۸].
زمین را برای من ( پیامبر ) مسجد و طهور قرار داده شده است .
امیرالمؤمنین درباره دنیا میفرماید : « مَسْجِدُ أحِبّاءِ اللّه » [۱۴۹]. این جا مسجد عاشقان خدا است.
وقتی وارد مسجد میشوم از درون مسجد ، مسجد را نگاه میکنم .
« وَ إِذِ ابْتَلَیآ إِبْرَ هِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً » [۱۵۰].
و یاد کنید هنگامی که ابراهیم را پروردگارش به اموری [ دشوار و سخت [ آزمایش کرد ، پس او همه را به طور کامل به انجام رسانید ، پروردگارش [ به علت شایستگی ولیاقت او ]فرمود : من تو را برای همه مردم ، پیشوا و امام قرار دادم .
میبینم صدای خدا در ابتدای نماز من بلند است که من نماز ابراهیموار از تو میخواهم ، نه عربی خواندن و فرار کردن. نماز ملکوتی میخواهم ، نمازی میخواهم که با تو باشم و تو با من باشی : « فِی جَنبِ اللّهِ » . آن وقت بهشت را کاملاً طرف دست راست خودم میبینم.
« وَ أَصْحَابُ الَْیمِینِ مَا أَصْحَابُ الَْیمِینِ » [۱۵۱].و سعادتمندان چه بلند مرتبهاند ، سعادتمندان !
طرف دست چپم را نگاه میکنم .
« وَ أَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ » [۱۵۲].و شقاوتمندان ، چه دون پایهاند ، شقاوتمندان !
پل روی جهنم را زیر پاهایم میبینم ، ملک الموت را بالای سرم ، در حال پرواز مشاهده میکنم که الان است نوبت رفتن من. همه هستیام را به خدا میسپارم و بعد از این ، تازه تکبیرة الاحرام میگویم : « اللّه اکبر » . آن موقع ، وارد نماز میشوم : بسم اللّه الرحمن الرحیم « الْحَمْدُ للّهِِ رَبِّ الْعَالَمِینَ » ؛ ای همه کاره عالَم! هیچ کس را غیر از تو کارهای نمیدانم.
« الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ * مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ * إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ * اهْدِنَا الصِّرَ طَ الْمُسْتَقِیمَ » [۱۵۳]. امام صادق این آیه را چنین معنا میکنند :
« أرْشِدْنا لِلُزومِ الطَّریقِ الّذی مُعَدّی إلی مَحَبَّتِک و المُبَلِّغ إلی جَنَّتِک » [۱۵۴].
خدایا! طلب میکنم از وجود مقدس تو راهی را که مرا به دریای عشق تو برساند.
معلوم میشود معرفت جزء صراط مستقیم است. عشق جزء صراط مستقیم است. عشق هم پدیدهای است که از معرفت حاصل میشود. پایان مسیری که در حال حرکت هستم ، درِ بهشت است. انسان بهشت را در صراط مستقیم میبیند. خود در به روی انسان باز میشود .
« ادْخُلُوهَا بِسَلامٍ ءَامِنِینَ » [۱۵۵].
[ به آنان گویند : ] با سلامت و امنیت وارد شوید .
« و المانِع مِنْ إِن نتَّبِعِ أهْوآءَنا فَنَعطب » [۱۵۶].
خدایا! در این راه ، سالک و کسی که در حال حرکت است ، مانع دارد از این که از هواهای خود متابعت کند.
خدا و امامان معصوم صراط مستقیمند
کسی که تابع حال و هوای شهوات و غرایزش است ، در راه نیست.
« أو أنْ نَأخُذَ آرآءَنْا فَنَهْلِک » [۱۵۷].
در صراط مستقیم ، هیچ کس متکی به رأی خود نیست.
میگوید : من باید ببینم که رأی خدا چیست ، رأی انبیا و ائمه چیست. من خودم رأی میدهم ؛ ولی رأی من باید مساوی با رأی آنان باشد. این صراط مستقیم است :
« أُولئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ وَ اللّهُ یَدْعُوآا إِلَی دَارِ السَّلامِ وَ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَی صِرَ طٍ مُّسْتَقِیمٍ » [۱۵۸].
دیگران شما را به چه چیزی دعوت میکنند ؟
دیگران شما را دعوت میکنند تا حسابی شما را بسوزانند و خاکستر کنند ، از شما غیر از بدن چیزی باقی نگذارند. کاری که فرهنگ غرب و شرق ، در سراسر اروپا و امریکا کرده است ، این است که از انسان فقط بدن خالی باقی گذاشته است. اگر یک فیلم از مردم و جوانان و زنان آن جا را در این جا نشان دهند ، برای منحرف کردن یک میلیون نفر کافی است :
« أُولئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ وَاللّهُ یَدْعُوآا إِلَی الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَیُبَیِّنُ ءَایَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ » [۱۵۹].اینان [ که مشرکند ، نه تنها مردم ، بلکه بیرحمانه زن و فرزند خود را ] به سوی آتش میخوانند ، و خدا به توفیق خود ، به سوی بهشت و آمرزش دعوت میکند و آیاتش را برای مردم بیان میفرماید تا متذکر شوند .
روی سنگ معبد یونانی نوشته بود که خود را بشناس .
« وَ فِیآ أَنفُسِکُمْ أَفَلاَ تُبْصِرُونَ » [۱۶۰].و نیز در وجود شما نشانههایی است آیا نمیبینید ؟
آگاه باش که چه کسی هستی. وقتی که بدانی چه کسی هستی ، یکپارچه مال او میشوی. یکپارچه که از او شدی ، یکپارچه هم اسما و صفات او را جذب میکنی.
آن گاه ببین چه میشود.
جدّ تو ، آدم بهشتش جای بود
قدسیان کردند بحر او سجود
یک گنه چون کرد ، گفتندش تمام
مذنبی مذنب برو بیرون خرام
تو طمع داری که با عمری گناه
داخل جنّت شوی ای رو سیاه![۱۶۱]
جلسه ۴
سرچشمه هستی
در مقدمه بحث خودشناسی که ریشه سعادت انسان در دنیا و آخرت است ، به چند آیه در قرآن کریم درباره کره زمین برمیخوریم. خداوند درباره کره زمین مسائل مختلفی را در قرآن مطرح کرده است ؛ از جمله ، در سوره مبارکه یس ، به مرگ و حیات زمین اشاره میکند.
« وَ ءَایَةٌ لَّهُمُ الاْءَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنَاهَا وَ أَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبًّا فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ * وَ جَعَلْنَا فِیهَا جَنَّاتٍ مِّن نَّخِیلٍ وَ أَعْنَابٍ وَ فَجَّرْنَا فِیهَا مِنَ الْعُیُونِ * لِیَأْکُلُوا مِن ثَمَرِهِ وَ مَا عَمِلَتْهُ أَیْدِیهِمْ أَفَلاَ یَشْکُرُونَ » [۱۶۲]و این زمین مرده برای آنان نشانهای [ آشکار بر این که ما مردگان را در قیامت زنده میکنیم ] است که آن را زنده کردیم و از آن دانه بیرون میآوریم که از آن میخورند ، و در آن بوستانهایی از درختان خرما و انگور قرار دادیم و در آن از چشمههای گوناگون روان ساختیم تا از میوه آن و آن چه دستهایشان به عمل میآورد [ مانند شیره ، کشمش و شربت] بخورند ، آیا سپاس گزاری نمیکنند ؟
در این سه آیه پروردگار بزرگ عالم ، چهار بار خود را مطرح میکند. یک بار در جمله « أَحْیَیْنَاهَا » ؛ چون بدون او که کاری صورت نمیگیرد ، برنامهای تحقق نمییابد ، چراغی روشن نمیشود و در عنصری حرکت ایجاد نمیشود. اگر عنایت وجود مقدس او نباشد ، چه چیز لباس هستی میپوشد و چه چیز میتواند در عالم ظهور پیدا کند ، چگونه زندگی را ادامه میدهد ، از چه منبعی میتواند خود را تغذیه کند و به چه تکیه دارد ؟ زمین مُرده را من زنده کردم : « أَحْیَیْنَاهَا » . البته ضمیر جمع در آیه شریفه آورده است ؛ یعنی ما او را زنده کردیم. با این که وجود مقدس او یکی است و صفات و اسما و ذات او هم ، همه با همدیگر ، وحدت حقه حقیقیه دارد ، اما معنای ما در زبان خداوند و در اصطلاح او ، به این معنا است که هیچ چیزی در عالم ، وجود حقیقی ندارد و همه چیز ، پرتو نور من و تجلی من است. هر چه را شما میخواهید بخوانید یا درباره آن فکر کنید ، با من میتوانید بخوانید و با من میتوانید فکرش را بکنید. وقتی نور نباشد ، وقتی چراغ نباشد ، در تاریکی ، من چه چیزی را بخوانم و چه چیزی را نشان دهم ؟ در پرتو نور او است که هر چیزی را میتوان خواند و به هر چیزی هم میتوان اندیشه کرد :
بس که هست از همه سو وز همه رو راه به تو
به تو برگردد اگر راهروی برگردد
تکوینا هم روی گرداندن از وجود مقدس او برای هیچ موجودی امکان ندارد. هر کس هر حرفی میزند ، به ذات سخن او که انسان فکر میکند ، میبیند حرف او را میزند. بعضیها میفهمند که حرف او را میزنند و بعضیها نمیفهمند. انبیا آمدند برای این که بشر را آگاه کنند که هر چه میگویی ، او را میگویی و خودت نمیدانی. روی آن ، پوشش انداختهای ، آن را بردار تا همه چیز برای تو معلوم شود. خیلی خوب است که انسان معالج باشد. درد نداشته باشد ، درد هم برای کسی نسازد ؛ ولی هر دردمندی را که میبیند ، معالج او باشد.
میل به زندگی
ما انسانها دستور داریم کاری کنیم که بیمار نشویم. منظور سرما خوردگی و سردرد و دنداندرد نیست. البته باید کاری کرد که این گونه بیماریها هم سراغ ما نیایند. قرار مردن برای ما صادر شده است و میمیریم ؛ ولی با دست خودمان مرگ را به سوی خودمان نکشانیم. البته این مطلب ، از مسأله جهاد بیرون است. آن جا کشیدن حیات به سوی خود است ، نه کشیدن مرگ. آن جا وجود تبدیل به وجودی میشود که جاذبه حیات میشود. قرآن میگوید :
« وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَ تَا بَلْ أَحْیَاءٌ » [۱۶۳].و هرگز گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شدند مردهاند ، بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند .
این جا انسان جاذب حیات میشود و دافع مرگ ؛ اما در مسأله دنیایی ، چرا ما با دست خود ، به سمت مرگ برویم ؟ باید تا جایی که امکان دارد آن را دفع کنیم. آن جا که دیگر قرار مردن برای ما صادر شد و امکان دفع آن نبود ، به سراغ ما میآید و لازم نیست شما خود را در معرض مرگ قرار بدهی. در قرآن مجید هم هست که اگر کسی خود را در معرض مرگ قرار دهد و خود را بکُشد ، تا ابد به عنایت الهی نخواهد رسید. ما به دنیا نیامدهایم که بمیریم. آمدهایم تا زنده شویم. ما نزدیک به پنج هزار قاعده بهداشتی داریم. جلد اول و دوم « وسائل الشیعة » را که انسان ورق میزند ، تعجب میکند. چهارده قرن قبل ، آن هم در دو شهر مکه و مدینه ، این اندازه قاعده بهداشتی ، برای تأمین سلامت انسان ارائه کردهاند. این واقعا معجزه است. معنای آن هم این است که مرگ را به سوی خود نکشید. اگر مرگ دهان باز کرد و شما را کشید و بُرد ، کاری نمیتوان کرد ؛ اما شما حق ندارید خود را در معرض مرگ قرار دهید. وقتی که گوشهای از نظامات بدن به هم خورد ، به سرعت باید به سراغ پزشک رفت.
موسی بن عمران بیمار شده بود و ناله میکرد. روز سوم گفت : خدایا! این قدر ما درِ خانه تو ناله کردیم ما را ، پس شفا بده. که از بیماری در رنج هستم. خطاب رسید که پزشک را برای چنین روزی گذاشتهاند. باید به پزشک مراجعه کنی تا خوب شوی.
اثر بهداشت در سلامت انسان
من هرگز حق ندارم از مرگ با آغوش باز استقبال کنم. قواعد بهداشتی هم ، که واقعا عجیب است ، به ویژه برخی از قواعدش ؛ مثلاً این روایت ، بسیار جالب است که رهبر عالیقدر اسلام میفرماید : پرهیز شکمی ، ریشه درمان هر بیماری است. شکستن پرهیز شکمی و شناکنان به سوی شکم رفتن ، جاده مرگ است.
گاهی که از قبرستان عبور میکرد ، به اصحابش میگفت: این قبرها را همه مردهها با دندانهایشان کندهاند ؛ یعنی به علت بینظم خوردن و بد خوردن ، جان دادهاند.
میتوانستند بیشتر در این دنیا بمانند. این جا در فکر نیاید که خدا تقدیر کرده بود که در این لحظه بمیرند ، نه خدا چنین تقدیری نکرده بود. خودش مرگ را در آغوش کشید. خودش گفت : میخواهم بمیرم ، وسیلهاش را هم فراهم کرد.
میفرمود : اگر مسواک زدن به دندان ، هر شب برای امت من مشقّت نداشت ، آن را واجب میکردم ؛ چون باعث سلامت دهان ، مری ، معده ، روده بزرگ و روده کوچک و دو کلیه است و مجموع اینها باعث سلامت دستگاه خون است.
مرگ عقل و روح
به ما حق ندادهاند که به سمت مرگ حرکت کنیم و بدن را در معرض نابودی قرار دهیم ، چه برسد به این که مرگ را برای عقل و روح و دل خود فراهم کنیم. دیگر وای به حال آن کسی که وجودش بشود جاذبه موت برای عقل ، جاذبه مرگ برای دل ، جاذبه مرگ برای روح و بیماری را در دلش راه دهد : « فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ » یا در نفس خود بیماری راه دهد و نفس زکیه طبیعیه را ، که از اول خلقت هم زکیه ساخته شده بوده ، به نفس شریره ، نفس خبیثه تبدیل کند. او دیگر چه حسابی با معمار هستی و بانی هستی دارد.
بازگردیم به آن سه آیه :
« وَ ءَایَةٌ لَّهُمُ الاْءَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنَاهَا » [۱۶۴]. زمین مرده را من زنده کردم. بله او زنده کرد ؛ زیرا وجود مقدس او عاشق حیات است. او خود حی است ، مرکز عشق و محبت است ، صفتش هم مثل ذاتش است ، عاشق حیات است. اصلاً دنبال این است که هر جا مرده است ، او را زنده کند. بسیاری از مردهها زنده میشوند. اگر کافر مرده است ، با مرگش زنده میشود. این آیه ، خطاب به کفار ، فجار ، فساق ، مشرکان و بریدههای از حقیقت است :
« قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِیکُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَی عَالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ » [۱۶۵].بگو : بیتردید مرگی را که از آن میگریزید ، با شما دیدار خواهد کرد . سپس به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانده میشوید . پس شما را به اعمالی که همواره انجام میدادید ، آگاه خواهد کرد .
موءمن مرگ ندارد
مرگها هم با هم فرق میکنند. بعضی تمام مرگ را دارند ؛ مانند کفار. بعضی هم مثل ما نیمهکاره میمیرند ؛ چون هم خدایی هستند و هم شیطانی ؛ هم خرمایی هستند و هم خدایی هستند ؛ هم پولی هستند و هم آخرتی ؛ هم عشقی هستند و هم غیرعشقی ؛ هم نگاه میکنند و هم نگاه نمیکنند ؛ هم اگر دستشان به سفره حرامی برسد ، یک لقمه میخورند و هم نمیخورند. ما مثل برف و شیره هستیم ، یک جا خیلی یخ هستیم و یک جا خیلی گرم. ما که میمیریم ، آن نصف مرگمان را خدا زنده میکند :
« فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ » [۱۶۶].آن گاه شما را به آن چه همواره انجام میدادید ، آگاه میکند .
لذا مرگی وجود ندارد. قرآن مجید میگوید : وقتی مردم به جان خودشان میافتند و خودشان را میکُشند ، خدا آنان را زنده میکند. همین که میگویند : فلانی مُرد ، یعنی زنده شد :
« تُرَدُّونَ إِلَی عَالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهَادَةِ » [۱۶۷]. مؤمن که مرگ ندارد. مؤمن فقط تولد دارد.
ابراهیم به دنیا آمده است ، نمرده است. میگوید: او را زنده نکردم ، او زنده بود. در روایت دارد که به پیغمبر ملاقات دادند ، به ابی عبداللّه ملاقات دادند ، آنان را زنده نکردند ، بلکه فقط به مقام لقا و قرب و وصال و عشق بردند. خود قرآن میگوید : آنان را مرده نپندارید. آنان فقط تولد دارند. اینان که متولد شدهاند ، زنده شدند و بعد مُردند و اکنون خدا آنان را زنده میکند.
فعل الهی
کار خدا این است که مرده را زنده کند ، از نیستی به هستی بیاورد ، دانه را به درخت تبدیل کند و کوچک را بزرگ کند. در دعای عرفه و ابوحمزه آمده است که کار خدا این است که ذلیل را عزیز کند ، تشنه را سیراب کند ، گرسنه را سیر کند ، برهنه را بپوشاند ، مُرده را زنده کند ، جاهل را عالِم کند ، گمشده را پیدا کند ، غریب را از غربت درآورد و درد دردمند را دوا کند. اینها کار خدا است :
« یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوآءَ » [۱۶۸].وقتی درماندهای او را بخواند ، اجابت میکند و آسیب و گرفتاریاش را دفع میکند .
او است که :
« لَئِن شَکَرْتُمْ لاَءَزِیدَنَّکُمْ » [۱۶۹].اگر سپاس گزاری کنید ، قطعاً [ نعمتِ ] خود را بر شما میافزایم .
او است که دستور میدهد شما دعا کنید تا من استجابت کنم. او است که میگوید :
بخوان تا من عطا کنم. اوست که میگوید : « فَاذْکُرُونِیآ أَذْکُرْکُمْ » . او است که میگوید : شما را دعوت میکنم به « دَارِ السَّلامِ وَ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَی صِرَ طٍ مُّسْتَقِیمٍ » . او است که میگوید : « یَدْعُوآا إِلَی الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ » . کار وجود مقدس او چیست ؟ کار او میراندن نیست. در همه جوانب کار او زنده کردن است. مرگ کار انسان است ، که خودش را میکُشد. « وَ مَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِی الْقُبُورِ » [۱۷۰]. چه چیزی در گوش او میخوانی ؟ خود را کشته است. به چه چیزی او را دعوت میکنی ؟ او گوشش را کر کرده است. بگذار من او را زنده کنم تا بفهمد چه خبر است. اما چه خوب است که انسان این جا به دم الهی زنده شود ، نه به مرگ :
« إِلهِی لاَ تُؤَدِّبْنِی بِعُقُوبَتِکَ ، وَلاَ تَمْکُرْ بِی فِی حِیلَتِکَ ، مِنْ أَیْنَ لِیَ الْخَیْرُ یَا رَبِّ وَلاَ یُوجَدُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِکَ وَمِنْ أَیْنَ لِیَ النَّجاةُ وَلا تُسْتَطاعُ إِلاَّ بِکَ لاَ الَّذِی أَحْسَنَ اسْتَغْنی عَنْ عَوْ نِکَ وَرَحْمَتِکَ ، وَلاَ الَّذِی أَساءَ وَاجْتَرَأَ عَلَیْکَ وَلَمْ یُرْضِکَ خَرَجَ عَنْ قُدْرَتِکَ ، یَا رَبِّ » [۱۷۱] .
این خدا است. ببینید کارش چیست. اگر ما بفهمیم کار خدا چیست ، چنان گرفتار او میشویم ، چنان دل به او میبازیم ، چنان عاشق او میشویم که دیگر هیچ چیز غیر او را نمیشناسیم.
درمان طبیب
یکی از عرفا بیمار شده بود. امیر شهر به این عارف ، علاقه بسیار داشت ؛ چون انسان خوب و مفیدی بود. اتفاقا بهترین پزشک شهر هم گبر بود. امیر شهر برای این پزشک پیام فرستاد و گفت: زود بیا که یک انسان مایهدار و زیبا در شهر ما هست که بیمار شده است. او را معالجه کن ، هر مقدار هم پول بخواهی ، من میدهم.
طبیب آمد و یک علامتی هم به گردنش بود که علامت گبری بودن او بود ، به نام زنّار. بالای سر این آقا که نشست ، گفت : به قیمت جانم هم که شده باشد ، تو را درمان میکنم. عارف گفت : با قیمت ارزانتری میتوانی مرا درمان کنی ، لازم نیست از جانت مایه بگذاری گفت : به چه قیمت میتوانم تو را علاج کنم. عارف گفت : اگر این بند رقیت تحمیلی شیطانی را از گردنت باز کنی ، آزاد شوی و به او که تو را ساخته است ، بپیوندی ، من خوب میشوم.
گفت : من نامردم اگر این کار را نکنم ؛ چون وقتی آمدم و قیافه تو را در رختخواب دیدم ، چنان قیافه تو مرا گرفت که به تو قول دادم که اگر به قیمت جانم هم شده است ، تو را درمان میکنم. زنجیر را پاره کرد و بیمار هم از رختخواب برخاست و نشست.
گویی حالش بهبود یافت. گفت : پس اسلام را به من عرضه کن تا من هم مسلمان شوم. پزشک را مسلمان کرد و او رفت.
امیر شهر گفت : بیمار را درمان کردی ؟ گفت بله گفت : چقدر پول به تو بدهم ؟ گفت : من چیزی نمیخواهم ؛ چون من رفتم بالای سر او و مسلمان شدم. امیر گفت : من گمان کردم که پزشک فرستادهام تا بیمار را درمان کند ، نمیدانستم که بیمار فرستادهام نزد طبیب که معالجه شود.
تو خود را نگهدار و با هر کس هم که روبه رو شدی درمانش کن یا اگر بیمار هستی دستکم کسی را بیمار نکن. اگر حسود هستی خودت باش ، اگر بخیل هستی خودت باش ، اگر مغروری ، خودت باش ، عاشق جهنم رفتن هستی خودت باش ، دیگر زن و بچه و رفقا را به آن سو نکش و دیگران را بیمار نکن.
محاکمه یوسف
یوسف هم انسانی به تمام معنا سالم بود و هر بیماری را به راه سلامتی میکشید. خود ، کپسول شهوت بود ؛ ولی طرف مقابل خود را بیمار نکرد. این قدر تلاش کرد تا طرف مقابل او هم سالم شد. این قدر تلاش کرد تا مملکتی را به جاده سلامتی کشاند :
« اجْعَلْنِی عَلَی خَزَائِنِ الاْءَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ » [۱۷۲].
اقتصاد بیمار مصر را به سوی سلامتی کشید. عقیده عزیز مصر فرعونپرست را به سوی توحید کشید. برادران بیمار خود را به سوی سلامتی کشید. سه مرتبه آنان را به کنعان برد و برگرداند تا این که سالم شدند. چنان با آنان رفتار کرد که همگی اشک میریختند و به او التماس میکردند و به پدر التماس میکردند که شفیع ما شو و ما را از این ناراحتی نجات بده. تا هم خودت سالم باشی و هم سلامت را پخش کنی. اگر هم بیمار هستی ، خود را قرنطینه کن تا فقط خودت این بیماری را داشته باشی ، دیگر مرا بیمار نکنی ، زن و بچهها را بیمار نکنی ، مردم ، مدرسه و خیابان را دیگر بیمار نکنی.
شاگرد امیرالمؤمنین ابن عباس میگوید : هفت سال در کاخ عزیز مصر بود و یک بار هم قیافه زلیخا را نگاه نکرد که ببیند او چه شکلی است.
اعصاب زلیخا خیلی خراب شده بود. یک روز در اتاق نشسته بود ، داد زد و گفت : یک بار این پلک را بالا بزن و مرا نگاه کن و ببین من چه شکلی هستم. خدا لعنت کند زن عشوهگر را ، زن طنّاز را ، « النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ » را. من به کسانی که رعایت محرم و نامحرم را نمیکنند ، بگویم که از رحمت خدا دور هستند. به بیشتر قلبها خدا اطمینان ندارد و میگوید : « فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ » [۱۷۳]. این آیه ، خطاب به چه کسانی است ؟ به زنان پیغمبر. زن پیغمبر پنجاه ساله و شصت ساله. خدا به او میگوید :
اگر در زدند و تو رفتی پشت در ، با آن صدای طبیعی زنانهات نگو : چه کسی هستی.
بلکه تغییر صدا بده. من به بیشتر این دلهایی که در مدینه است ، اطمینان ندارم. امروز که دوره تجدد و تمدن است ، که دیگر هیچ. هنوز که فرهنگ امریکا از مملکت ما بیرون نرفته است.
زلیخا گفت: یک بار چشم باز کن و چهره مرا ببین. یک وقت من میروم به دنبال قیافه دیدن ؛ اما یک وقت قیافهدار پنج سال التماس میکند که مرا ببین ، تفاوت از کجا است تا کجا.
گفت : نه ، من پلک چشمم را باز نمیکنم و به تو نگاه نمیکنم. گفت : چرا ؟ یوسف گفت : از کور شدن چشمهایم میترسم ؛ چون اگر یک بار تو را نگاه کنم ، از تماشای جمال او محروم میشوم.
آن کس که تو را شناخت ، دیگر به چه چیزی نگاه کند ؟ کسی که در مغازه نشسته و دستش به طرف مال حرام دراز است ، آدم بسیار بدبختی است. کسی که چشمش به قیافه حرام دراز است ، آدم بسیار پست و بیچارهای است :
عالمی خواهم از این عالم به در
تا به کام دل کنم خاکی به سر[۱۷۴]
گفت : یوسف! تو که به ما نگاه نکردی ، حالا هم که میگویی نگاه نمیکنم ؛ اما به تو میگویم : چشمهای بسیار قشنگی داری. یوسف گفت : به چه جای عجیبی دل بستهای! چه آدم بدبختی هستی! بدن مرا که داخل قبر میگذارند ، اولین عضوی که از بین میرود ، چشم است ؛ چون خیلی لطیف است. پیه است.
به یک نفر نگاه کن که از بین نمیرود. گفت : ای یوسف! بوی بسیار خوبی داری.
یوسف گفت : ای زن بدبخت! گول این بو را نخور ، صبر کن تا ما را درون قبر بگذارند ، روز سوم بیا یک گوشه از قبر ما را سوراخ کن و ببین چه بوی گندی فضای شهر را پر میکند. گفت : ای یوسف! چه مشکلی داری که به من نزدیک نمیشوی ؟ چه دردی داری ؟ من که رایگان در اختیار تو هستم ، پولی که از تو مطالبه نمیکنم ، چرا به من نزدیک نمیشوی ؟ زیر پایت را نگاهی بینداز. فرش زیر پایت در این اتاق ، از حریر خالص است. گفت بیا از یکدیگر کامجوئی کنیم. گفت : من تاکنون این فرش را اصلاً نگاه نکردهام ؛ چون به دنبال نصیب خودم در بهشت هستم. این جا نصیب ما چهار تا دیوار خشتی است که بعد از مردن ما ورثه میزنند تا شب چهلم به زور هم که شده ، از یک آقای معمّم اجازه میگیرند و ارث را تقسیم میکنند. گفت : ما این جا نصیبی نداریم. اگر بخواهیم به دنیا بچسبیم ، به گونهای که تو میگویی ، نصیب خود را از بهشت از دست دادهایم. گفت : حالا که به هیچ شکلی زیر بار حرف من نمیروی ، امروز تو را به شکنجهگران زندان میسپارم. یوسف گفت : بهبه! چه کار خوبی میکنی! چون امروز که از دست تو خلاص میشوم و خدا مرا به قیمت گران میخرد.
محاکمه یوسف در قرآن هم با این مسأله تمام میشود که خدا میگوید : وقتی او را در آن زندان تنگ و تاریک انداختند ، گفت :
« قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِیآ إِلَیْهِ »[۱۷۵].یوسف گفت : پروردگارا ! زندان نزد من محبوبتر است از عملی که مرا به آن میخوانند .
جلسه ۵
شناخت خدا ، مقدمه همه علوم
سخن درباره خودشناسی است. این مطلب را انبیای گرام خدا در همه دوران عمرشان و آیات قرآن کریم و روایات بیان کردهاند ؛ زیرا انسان به هر واقعیت و هر عالَمی که میخواهد راه یابد از طریق خودش باید راه پیدا کند. اگر انسان به خود برسد و خود را کاملاً بشناسد ، موقعیت و شخصیت خود را درک کند ، به واقعیات میرسد ، قبل از مرگش ، سفر به عوالم الهی میکند و پس از مرگ هم سود رسیدن به واقعیات و نتیجه رفتن به عوالم را به احسن وجه به او عنایت میکنند.
« وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ » [۱۷۶].و پاداششان را بر پایه بهترین عملی که همواره انجام میدادهاند ، میدهیم .
انسان که متولد میشود ، به فرموده پیامبران و آیات قرآن و روایات ، مرکز انواع سرمایههای الهی و مایهها و استعدادها است. با پیدا کردن معرفت به قواعد الهی میتواند همه این مایهها و سرمایهها و استعدادها را آن چنان منظم به کار گیرد که صاحب یک ساختمان عظیم معنوی و الهی شود. وقتی صاحب این ساختمان عظیم معنوی و الهی شد ، نخستین خیرش نصیب خود او میشود و بعد هم نصیب دیگران میگردد .
روایتی را فیض کاشانی در « تفسیر صافی » ، از پیامبر اسلام نقل میکند که میفرماید :
« إنَّ أکْیَسَ الکَیِّسین مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ و عَمِلَ لِما بَعْدَ المَوت » [۱۷۷] .
زرنگترین زرنگها در این دنیا کسی است که به حساب خود برسد و برای بعد از مرگ عمل کند.
انسان وقتی به حساب خود رسیدگی میکند ، درمییابد که چه مایههای عظیمی در اختیارش است ، گذشته از بدن ، که برای ما تا حدی شناخته شده است ؛ زیرا بدن یک جزء از همه این موجودیت است ، و همه آن نمیباشد. این یک حصار است ، یک چهاردیواری است. اصل کار درون این چهاردیواری است. این چهاردیواری را قرار دادهاند که آنها محفوظ باشند. ما همواره روی این چهار تا دیوار را آجر میچینیم ؛ ولی به کسانی که درون آن هستند ، کاری نداریم. وقتی بار این دیوارها سنگین شد ، فرو میریزند و همه آنها را زیر آوار این تن میکشند.
سخن گفتن اهل جهنم
در قرآن مجید هست که اهل جهنم ، پنج بار با پروردگار سخن میگویند. علت آن را ما نمیدانیم. هر پنج مرتبه هم یک درخواست دارند و یک پاسخ میشنوند. این پنج مرتبه سخنشان این است که خدایا! تو میتوانی ما را از جهنم بیرون بیاوری ، ما را به دنیا برگردان تا همان کسی شویم که تو میخواهی ؛ یعنی آن گوهرهای گرانی که در وجود ما گذاشتی ، بشناسیم. پیامبر میفرماید : در جهنم انسان همه چیز را به خاطر میآورد ، در بهشت هم انسان همه چیز را از یاد میبرد ؛ چون بهشت جای به خاطر آوردن چیزی نیست. بهشت جای استراحت است. اگر انسان بخواهد دوباره یاد گذشته کند ، ممکن است ناراحت شود. نیازی هم نیست که انسان در بهشت به یاد دنیا بیفتد. مسافرتی داشته است به نام عبودیت و انواع رنجها ، زحمتها و مشقتها را در این مسیر تحمل کرده است. مردن که فرا میرسد ، ملک الموت میآید برای این که فضای استراحت به او بدهد. در ایام استراحت ، چنان او را مست میکنند که در آن مستی ، فقط لذت میبرد. جای هیچ چیز دیگری نیست. کسانی که دارای مقامات عالی هستند ، « مِنَ اللّه » لذت میبرند. آنان که دارای مقام متوسط هستند ، « مِنَ النّعیم » لذت میبرند. کسانی که خیلی بالاتر هستند ، « من اللّه و من النعیم » هر دو لذت را میبرند. بعضیها هم که خیلی بالاتر هستند. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید : انسان نمیتواند بفهمد که چیست و چه خبر است. حتی ملائکه هم به آنان دسترسی ندارند ؛ یعنی لیاقت این که بروند پیش آنان را ندارند. جای دیگری هستند. فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر ، آنجا فقط با خدا هستند.
پایان جاده اهل معرفت
اهل معرفت وقتی به آخر جاده اهل عشق ، اهل عمل ، اهل اخلاق و اهل عبادت میرسند خستهاند ؛ زیرا کار بسیار کردهاند. ساختن یک ساختمان الهی ، واقعا کار سادهای نیست. رنج بسیار میخواهد. انسان وقتی که میخواهد بدن را بسازد طبق نقشه معمار و مهندس اصلی عالَم ، کار سادهای است :
« کُلُوا مِنَ الطَّیِّبَاتِ » [۱۷۸].
از خوردنیهای پاکیزه بخورید.
« وَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللّهُ حَلالاً طَیِّباً » [۱۷۹].و از نعمت های حلال و پاکیزهای که خدا روزی شما فرموده است ، بخورید .
« وَلاَ تَأْکُلُوآا أَمْوَ لَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ » [۱۸۰].و اموالتان را در میان خود به باطل و ناحق مخورید .
اینها همه مصالح ساختمانی بدن هستند که البته در آن چه در این بدن هست ، تأثیر میگذارند :
« النّاسُ مَعادِنَ کَمَعادِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ » [۱۸۱].
پیغمبر میفرماید : مردم معدن هستند و این بدن چهار دیواری دور معدن است. هر چه هست درون آن معدن است.
« قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ » [۱۸۲].به مردان مؤمن بگو : چشمان خود را [ از آن چه حرام است ، مانند دیدن زنان نامحرم و عورت دیگران ] فرو بندند .
تا وقتی هستی ، چشم بدن را نگه دار.
« وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ » [۱۸۳].و به زنان باایمان بگو : چشمان خود را از آن چه حرام است ، فرو بندند و شرمگاه خود را حفظ کنند .
شهوت بدن را نگاه دار و آن را حفظ کن .
« وَ لاَ تَمْشِ فِی الاْءَرْضِ مَرَحاً » [۱۸۴].و در زمین ، با تکبر و سرمستی راه مرو.
سنگینی بدنت را روی پاهایت نینداز و سینهات را سپر نکن. به گونهای راه نرو که چشمها را به خودت خیره کنی ، یعنی که ما هم هستیم.
آنچه گفتنش شرک است
کسی که خدا را شناخته است ، احساس مستی به او دست نمیدهد. در دعای عرفه سید الشهدا علیه السلام به حضرت حق عرض میکند : با همه علمم که آن علم را هم تو به من دادی ، جهل محض هستم در برابر تو ، وای به جهل محض من در برابر تو! او عالِم است ، او حکیم است ، او قادر است ، او مالک است ، دیگر بعدی ندارد. اگر شما بگویی : من هم مالکم ، شرک است ، بگویی : من هم عالمم ، شرک است ، بگویی :
ما هم قدرت داریم ، شرک است. شما نگو من عالِم هستم ، بلکه شما بگو :
« وَ عَلَّمْتَنِی مِن تَأْوِیلِ الاْءَحَادِیثِ » [۱۸۵].پروردگارا ! تو بخشی از فرمانروایی را به من عطا کردی و برخی از تعبیر خوابها را به من آموختی .
řƠامانتدار علم هستم ، نه عالِم. « قَدْ ءَاتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ » [۱۸۶]. من مالک نیستم ، مُلکی ندارم ، قدرتی ندارم. « لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه » و « لا مؤثّر فی الوجود إلاّ اللّه » .
همین یک کلمه هم بیشتر نیست. « لا إله إلاّ اللّه » یعنی او هست و تمام. وقتی میگویم : او هست ، یعنی عالم او است ، مالک او است ، قادر او است ، سلطان او است ، سید او است ، مولا او است ، عزیز او است ، حی او است ، قیّوم او است. اگر بخواهم یک کلمه از این حرفها را درباره خودم بزنم ، شروع کردهام به خراب کردن ساختمان وجود. پیغمبر جنگهای به آن مهمی کرد ، چه جنگهایی! بدر ، احد ، خندق و حنین ، آخر جاده ، پس از آن همه زحمت ، خداوند به او گفت :
« وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلکِنَّ اللّهَ رَمَی »[۱۸۷].
[ ای پیامبر ! ] هنگامی که به سوی دشمنان تیر پرتاب کردی ، تو پرتاب نکردی ، بلکه خدا پرتاب کرد.
یک تیر به دست شما به هدف نخورد تیر در دست خودم بود. خودم به هدف میزدم. به خود نبالید که ما زدیم. از این رو میبینید کسی که هیچ ادعایی ندارد ، چه انسان خوبی است و کسی که ادعا دارد ، چه اندازه مشکل ایجاد میکند. انسانی ادعادار اختلاف ایجاد میکند ، کار را خراب میکند ، آسان را مشکل میکند ، زنده را میمیراند ، آبادی را خراب میکند و درگیریهای شدید ایجاد میکند ؛ اما کسی که ادعا ندارد ، مانند آفتاب ، فقط نور پخش میکند ، هیچ چیزی را هم نمیگوید که مال من است! چون مال او هم نیست :
« إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً * وَ دَاعِیاً إِلَی اللّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرَاجاً مُّنِیراً » [۱۸۸].ای پیامبر ! به راستی ما تو را شاهد [ بر امت ]و مژدهرسان و بیمدهنده فرستادیم و تو را دعوت کننده به سوی خدا به فرمان او و چراغی فروزان [ برای هدایت جهانیان ] قرار دادیم .
فلسفه ایجاد صراط مستقیم
امام صادق میفرماید : صراط مستقیم را برای این گذاشتهاند که ما هیچ چیزی نگوییم ، فقط بگوییم : او ، تا در همه چیز راحت باشیم و این خیلی زحمت دارد که کسی خود را نبیند. البته اگر کسی خود را بشناسد ، دیگر خود را نمیبیند. اگر انسان خود را بشناسد ، خدا را میبیند. پیامبر هم میفرماید :
« مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ » [۱۸۹].
کسی که خود را بشناسد به تحقیق که خدا را شناخته است .
اگر انسان خود را بشناسد و به حساب خود رسیدگی کند ، در حسابرسی به خود ، خدا را پیدا میکند و محو جمال او میشود و دیگر چشم دیدن خود را ندارد. تا خود را نشناخته ، خودبین است. تا خود را نشناخته ، متکبر است و تا ادعا دارد. وقتی که خود را شناخت ، خدا را شناخته است و محو آن جا میشود و همواره میگوید: مِنَ اللّه ، الی اللّه ، علی اللّه ، باللّه ، فی اللّه ، للّه :
« وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَ تِ وَالاْءَرْضَ حَنِیفاً وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ » [۱۹۰].من به دور از انحراف و با قلبی حقگرا همه وجودم را به سوی کسی که آسمانها و زمین را آفرید ، متوجه کردم و از مشرکان نیستم .
دیگر هیچ ادعایی ندارد :
« وَ عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضَی » [۱۹۱].
گفت : پروردگارا ! من به سوی تو شتافتم تا خشنود شوی .
« وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ » [۱۹۲].و هنگامی که بیمار میشوم ، او شفایم میدهد.
« إِنِّی ذَاهِبٌ إِلَی رَبِّی سَیَهْدِینِ » [۱۹۳].و [ وقتی از این مهلکه جان سالم به در برد ]گفت :
به راستی من به سوی پروردگارم میروم و [ او ]به زودی مرا راهنمایی خواهد کرد .
ساختمان بدن
حضرت موسی میگوید : من با همه هستیام میدوم تا به تو برسم و رضایت تو را جلب کنم. کار دیگری غیر از این ندارم. این بدنسازی نیست که کار سادهای باشد. قرآن درباره بدنسازی میفرماید :
« قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ » [۱۹۴].
چشم را خراب نکنید. بگذارید سر جای خودش باشد. ساختمان بدن ، این گونه درست میشود : با ندیدن نامحرم. بگو شهوت را نگه دارند ، دستشان را نگه دارند ، پایشان را نگه دارند : « وَ لاَ تَمْشِ فِی الاْءَرْضِ مَرَحاً » . شکم را نگه دارند : « کُلُوا مِنَ الطَّیِّبَاتِ » .
زبانشان را از دروغ ، غیبت ، تهمت ، فحش ، مسخره و ناسزا نگه دارند. پوست را از لمس بدن غیر نگه دارند. لباسی که میپوشند ، لباس فخر و تکبر و افتخار و خودنمایی نباشد. این مربوط به بدن ؛ اما بگو عقل را هم بسازند:
« لاَءَیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ » [۱۹۵].نشانههایی بر توحید ، ربوبیّت و قدرت خدا است .
« لاَءَیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ » [۱۹۶].یقیناً در این امور برای مردمی که میاندیشند ، نشانههایی [ بر توحید ، ربوبیت و قدرت خدا ]است .
سفارش به خودسازی
بگو که کتاب آفرینش را پیش رویشان بگذارند و ورق بزنند که من چه کار کردهام. عقل را بسازند ، روح را بسازند ، نفس را بسازند:
« وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْواهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا » [۱۹۷].و به نفس و آن که آن را درست و نیکو ساخت. پس بزهکاری و پرهیزگاریاش را به او الهام کرد .
بیتردید کسی که نفس را [ از آلودگی پاک کرد و ] رشد داد ، رستگار شد .
باید شروع کنند به ساختن. بندههای خدا باید یک نفری هم بسازند و کمکی ندارند. در این جا چون انسان مکلف است ، میسازد و میسازد و آخر جاده ساختمان را که تحویل میدهد ، یک بدن به تمام معنا پاک و ساخته شده تحویل میدهد.
« إنَّ أکْیَسَ الکَیِّسین مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ » [۱۹۸].
زرنگترین زرنگها کسی است که به حساب خود رسیدگی کند.
بدن را ساخته ، نفس را ساخته ، عقل را ساخته ، روح را ساخته است و بسیار خسته شده است. آخر جاده ، خدا میخواهد او را تحویل بگیرد. چه کسی میتواند معنای این آیه را بفهمد که پروردگار میفرماید :
« وَ سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَاباً طَهُوراً » [۱۹۹].و پروردگارشان باده طهور به آنان مینوشاند .
خود من در آخر جاده ، مجلسی برپا میکنم و این مهمان ، بر من وارد میشود و ساقی خودِ من هستم ، خودم شراب طهور در کام او میریزم. چه کسی از مستی آن شراب ، درمیآید ؟
افکار جهنّمیها
اما جهنمیها هزار نوع فکر به ذهنشان هجوم میبرد. برای چشمشان ، برای دستشان ، برای گوششان ، برای شکمشان ، برای شهوتشان ، برای هر یک از گناهانی که انجام دادهاند ، و برای ظلمها و جنایتها ، خیانتها ، زدوبندها ، مکرها و غلها و غشها ، همواره هجوم فکر خواهد بود که چرا این طور شد ؟ ای کاش نکرده بودیم! ای کاش نخورده بودیم! همه را آورده بودند و روی این چهار دیوار بدن چیده بودند. هنگام مرگ هم ، که همه این گوهرهای درون ، زیر آوار خرد شده و از بین رفته است ، میخواهد آنها را از زیر آوار بیرون بکشد. پنج بار به خدا میگوید : من را بیرون بیاور! تا به دنیا برگردم. جای ساختمانسازی این جا است. وقتی که ملک الموت آمد ، دیگر همه وسایل را از دستت میگیرند و به مرده تبدیل خواهی شد. البته مردهای که امیرالمؤمنین میفرماید : این گونه او را از خواب بیدار میکنند :
« النّاسُ نِیام إذا ماتُوا إنْتَبَهُواْ »[۲۰۰].
تا امروز مرده بودند و زیر آوار رفته بودند. امروز آنان را زنده میکنند. خداوند در سوره تبارک میفرماید :
« أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ » [۲۰۱].آیا برای شما بیمدهندهای نیامد ؟
آیا در دنیا که بودی ، به تو نگفتند که چگونه زندگی کن ؟
« قَالُوا بَلَی قَدْ جَاءَنَا نَذِیرٌ » [۲۰۲].میگویند : بله ، برای ما بیمدهندهای آمده بود.
این همه خرابی که به بار آوردی ، خودت مقصر هستی. شیطان هم به گردن نمیگیرد و میگوید : من خراب نکردم ، بلکه من فقط یک گوشه ایستادم و گفتم : خراب کن. میخواست خراب نکند.
اگر به حرف شیطان هم گوش ندهی و خراب نکنی عجیب بدبخت میشود دائممیآید میبیند کهگوش نمیدهی خستهمیشود تو را رهامیکند ومیرود ، ضعیف میشود.
بیچارگی شیطان
پیامبر میفرماید: یک روز شیطان را دیدم ، مانند چیزی که در نمک بیفتد و آب شود ، آب شده بود ، زرد ، رنگپریده ، لاغر ، مردنی و بیچاره. به او گفتم : چه شده است ؟
گفت : از دست چهار برنامه سخت بیمارم : یکی از کسب حلال. هر چه تلاش میکنم که عدهای را حرامخوار کنم ، نمیشود. هر چه پول و طلا و نقره را نزد آنان جلوه میدهم ، هر چه مال دنیا را جلوی چشم آنان میآورم ، اصلاً توجه نمیکنند. کسب حلال ، کلنگی است که به جان من افتاده است. بعضی از مردم هم با همه توان ، برای خراب کردن خودشان میتازند. یک عمر روی این بدن میچینند و درون را نگاه نمیکنند که آن را هم بسازند. درون کاملاً خراب است :
« مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَکَهُمْ فِی ظُلُمَاتٍ لاَّ یُبْصِرُونَ » [۲۰۳].
سرگذشت آنان سرگذشت کسانی است که [ در شب بسیار تاریک بیابان ]آتشی افروختند [ تا در پرتو آن ، خود را از مهلکه نجات دهند ] ، چون آتش ، پیرامونشان را روشن ساخت ، خدا [ به وسیله توفانی سهمگین ] نورشان را از میان برداشت و آنان را در تاریکیهایی که مطلقاً نمیدیدند ، واگذاشت.
خداوند چه مَثَل زیبایی میزند! میگوید : این چراغی را که روشن کرده است ، نگاه نکن. اگر باد بزند ، خاموش میشود و کران تا کرانش را تاریکی میگیرد.
انسان اهل جهنم ، بار دوم هم میگوید : من را برگردانید. باز به او میگویند : برای چه میخواهی برگردی ؟ اگر میخواهی خودت را درست کنی که قبلاً در آن جا بودی.
بار پنجم که میگوید : خدایا! مرا برگردان ، پروردگار به ملائکه میگوید :
« قَالَ اخْسَئُوا فِیهَا وَ لاَ تُکَلِّمُونِ » [۲۰۴].
[ خدا ]میگوید : [ ای سگان ! ] در دوزخ گم شوید و با من سخن مگویید !
ای ملائکه من! این التماسکنندههای جهنم را مانند سگ رد کنید و زبانشان را برای همیشه ببندید که دیگر حرف نزنند. اینان هر چه حرف داشتند ، در دنیا زدند. این جا دیگر جای حرف زدن نیست.
« إنَّ أکْیَسَ الکَیِّسین مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ » [۲۰۵].
زرنگترین زرنگها کسی است که به خودش برسد.
و عَمِلَ بَعْدَ المَوت .
برای پس از مردنش کار کند.
« و أحْمَقَ الحُمَقاء مَنِ اتَّبَعَ فیهِ نَفْسُهُ هَوآهُ » [۲۰۶].
نادانترین نادانان کسی است که خود را به دست هوا سپرده باشد.
و تَمَنّا عَلَی اللّهِ الأمانی .
بدون سازندگی و فعالیت ، به پروردگارش امید بسته باشد.
این احمقترین احمقها است.
هادی مطلق خداست
خوش به حال کسانی که این جاده را طی کردهاند و خود را ساختهاند. خوش به حال ما که به ما هم عشق ساختن خودمان را دادهاند. فعلاً اسمش را میبریم و حرفش را میزنیم و نقشهاش را میکشیم. پس از این که شروع کنیم به خودسازی ، همه درهای رحمت ، به روی ما باز میشود :
« وَ الَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا » [۲۰۷].
یعنی ای بنده من! تو برخیز حرکت کن ، دیگر کاری به بقیهاش نداشته باش. من دست تو را میگیرم و در همه کارها خودم کمکت میکنم. به آخر جاده هم که رسیدی ، ساقیات برای رفع خستگی ، خودم هستم :
« وَ سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَاباً طَهُوراً » [۲۰۸].
شیطان گفت : کسب حلال ، مرا بیچاره کرده است. همین انسان حلالخور ، وقتی صدای اذان بلند میشود :
« رِجَالٌ لاَّ تُلْهِیهِمْ تَجَارَةٌ وَ لاَ بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللّهِ » [۲۰۹].مردانی که تجارت و داد و ستد ، آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات باز نمیدارد .
اعلامیّه خدا
انسان مؤمن با شنیدن صدای اذان ، همه کارهایش را رها میکند. دیگر دستش به کاری بند نیست. اذان اعلامیه خدا است کهای بنده من! به سوی من بیا. معنای اذان ، این است که لحظهای رسیده است که تو را میخواهم ، بیا! او هم میرود. میدانید که اینان چگونه وارد نماز میشوند ؟ با بدن پاک و با لباس حلال. شیطان از دست آنها ضعیف شده است و ناله میکند. در نماز هم دیگر کاری به آنان ندارد. نماز آنان سفر است. شیطان گفت ای رسول اللّه! کار دیگر آنان که مرا بیچاره کرده و تا مرز کشتن پیش برده ، آن است که با عمل صالح و اخلاق ، از دست من به خدا پناه میبرند. « اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم » یعنی ترک حرام و ادای واجب. « اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم » . کار دیگر آنان که برای من بسیار سنگین است و طاقت آن را ندارم ، وقتی است که به سوی میدان جنگ سرازیر میشوند.
« یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفّاً کَأَنَّهُم بُنْیَانٌ مَّرْصُوصٌ » [۲۱۰].خدا کسانی را دوست دارد که صفزده در راه او جهاد میکنند [ و از ثابت قدمی ] گویی بنایی پولادین و استوارند .
بنیان مرصوص
شیطان با این بنیان مرصوص چه کار کند ، جز این که از هر سو ، که به بنیان مرصوص برخورد میکند ، خودش زخمی میشود و اسکلت خودش میشکند ؟ مخصوصا وقتی که ببیند شبهای جمعه و در نیمه شبها جوانان و نوجوانان پاکدل و عاشق حق ، صورت بر زمین نهاده و این گونه با خدای خود نجوا میکنند : « إلهی قَلْبی مَحْجُوب » و « إلهی و رَبّی مَنْ لی غَیْرُک » فرار میکند. اگر فرار نمیکرد و به قول پیامبر ، مانند جنس افتاده در نمک ، آب نمیشد ، اینان به شهادت نمیرسیدند ، کسب حلال آنان ادامه پیدا نمیکرد ، به اذان گوش نمیدادند ، این گونه به خدا پناه نمیبردند. معلوم میشود که آنان خوب او را راندهاند.
خوش به حال همه شما! خوش به حال کسانی که رفتند! خوش به حال کسانی که در حال حرکت هستند! خوش به حال کسانی که نیت کردند که حرکت کنند! خود حرف زدنش هم لذتی دارد. حرف زدن ، مانند در زدن است. این « یا رب » گفتن ، « یا اللّه » گفتن ، نیت کردن ، ناراحت شدن که چرا بد گذراندم ، همه اینها در زدن است. از هر کدام که استفاده کنید ، واللّه بلافاصله خود پروردگار میگوید: کیست ؟ تو هم همان سخن زینالعابدین علیه السلام را به او بگو : « إلهی هَلْ یَرجِعُ العَبْدُ الآبق إلاّ الی مَوْلاهُ » [۲۱۱] ؛ بنده فراری تو هستم ، نمیدانستم ، اکنون برگشتم ، در را باز کن! آن گاه ملائکه را به استقبال تو میفرستد :
« هُوَ الَّذِیآ أَنزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ » [۲۱۲].او است که آرامش را در دل های مؤمنان نازل کرد ، تا ایمانی بر ایمانشان بیفزاید .
« أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الاْءِیمَانَ وَ أَیَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ » [۲۱۳].اینانند که خدا ایمان را در دلهایشان ثابت و پایدار کرده است و به روحی از جانب خود ، نیرومندشان ساخته است .
جلسه ۶
توجه خداوند به زمین
در بخشی از سوره مبارکه یس که از مهمترین سورههای کتاب خدا است و پیامبر اسلام آن را قلب قرآن نامیدهاند و حاوی قسمت بزرگی از مسائل الهی ، انسانی ، دنیایی و آخرتی است درباره عنایت خداوند به زمین ، این گونه میخوانیم :
« و الاْءَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنَاهَا » [۲۱۴].
خدا میفرماید : زمین مُرده با دم من و با نسیمی که به او میزنم ، زنده میشود. با زنده شدن زمین ، آثار مهمی از آن بروز میکند که البته تعداد این آثار مهم ، هنوز برای دانش بشر روشن و معلوم نشده است. کره زمین و حیات آن از شگفتیهای بسیار باعظمت عالم هستی و عالم خلقت است. در آیه یکی از سورههای قرآن ، پروردگار عالم همه را به تماشای مجموع آثاری که از زمین ظهور میکند ، فرا میخواند ، آن هم از دو منبع خاک و آب و میگوید: ببینید از آمیختن آب و خاک دو تا عنصری که شکل و رنگی ندارند ، من چه منافعی و چه آثاری در اختیار شما قرار میدهم!
دنیای علم ، برای هر یک از آثاری که از زمین بروز میکند ، کتاب جداگانه نوشته است ، پروندههای بزرگی در مراکز مهم علمی ، برای آثار زمین تشکیل دادهاند و عمرها برای شناختن آثار زمین مصرف کردهاند. زمین در دنیای علم ، احترام و عظمت بسیار دارد. این دم حیاتبخش الهی وقتی به زمین مرده میرسد ، زمین زنده میشود :
« وَ جَعَلْنَا فِیهَا جَنَّاتٍ مِّن نَّخِیلٍ » [۲۱۵].
آثار زمین
باغهای مختلفی از خرما پس از زنده شدن زمین به وجود میآید. از آن جا که در چند آیه نمیشود همه آثار زمین را توضیح داد ، خداوند برای معرفی کردن خود و برای نشان دادن بسیاری از واقعیات ، دورنمایی از مسائل را ذکر میکند. اگر میخواست همه آثار را بیان کند ، باید کتابی بزرگ به قطر خودِ کره زمین تشکیل میشد ؛ چون بیان آثار هر عنصری باید همراه با همه اجزایش باشد. البته انسانها از درک حقیقت همه اشیا عاجزند و کسی تاکنون نتوانسته است حقیقت یک عنصر را آن گونه که هست ، بیان کند. آن چه بیان شده است فقط درباره طول ، عرض ، عمق ، حجم و صفات عناصر است ، نه حقیقت آنها. البته این گونه هم نیست که انسان به کلی درباره حقیقت اشیا جاهل بماند. اگر انسان مسافرت روحی به عالم الهی بکند و قطره وجود او به دریای نامتناهی الهی بپیوندد ، میتواند حقیقتها را ببیند ؛ اما اگر تنبلی کند و این سفر را نداشته باشد ، فقط میتواند به تماشای آثار و صفات و رنگها و طولها و عرضها و حجمها بنشیند.
بنابراین ، انسان میتواند حقیقت را به دست آورد. بعضی از اولیای خدا ثابت کردهاند و این مطلب که در فلسفه بیان شده و از جملات ریشهای دانش فلسفه است ذاتی لایتغیر است ، درست نیست و میتوان حدود ذاتی را شکست و از چهارچوب آن درآمد.
جبرئیل امین ، از ادامه سفر با پیامبر باز ماند. پیغمبر به او فرمود : چرا نمیآیی ؟ او گفت : اگر به اندازه بال مگسی حرکت کنم ، همه هستیام به باد میرود ، طاقت ما تا این جا تمام است.
« ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّی * فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَی » [۲۱۶].سپس نزدیک رفت و نزدیکتر شد.
پس [ فاصلهاش با پیامبر ] به اندازه فاصله دو کمان گشت یا نزدیکتر.
ما نمیدانیم این نزدیک شدن یعنی چه و انسان تا کجا پیش رفته است. انسانی که روزگاری بر او گذشت و پروردگار میگوید :
« لَمْ یَکُن شَیْئاً مَّذْکُوراً » [۲۱۷]آیا بر انسان زمانی از روزگار گذشت که چیزی در خور ذکر نبود ؟
یعنی انسان ارزش ذکر را نداشت که ما سخن از او را پیش بیاوریم ؛ اما وقتی حرف او را پیش آورد ، کامل و جامع آن را مطرح نمود.
انسان مطلع الفجر عالَم
انسان کلمة اللّه خاص است. بقیه موجودات عالَم ، کلمه عام هستند. همه موجودات ، کلمه رحمانیه هستند. انسان ، هم کلمه رحمانیه است و هم کلمه رحیمیه است . عرفای بزرگ الهی میگویند : جامعترین تعبیری که در حق انسان میتوان گفت ، این است که انسان « مطلع الفجر » همه واقعیات عالم است. محل طلوع همه حقایق است. بقیه ، مشرق جزئی هستند و این موجود ، مشرق کلی است. قرآن مجید وقتی که از عالم علم الهی ظهور پیدا میکند ، از چه مشرقی طلوع میکند ؟ خودِ قرآن مجید میگوید :
« وَ الْقُرْءَانِ الْعَظِیمَ » [۲۱۸].و قرآن بزرگ را به تو عطا کردیم .
« وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ » [۲۱۹].و اگر بدانید بیتردید این سوگندی بس بزرگ است .
« إِنَّهُ لَقُرْءَانٌ کَرِیمٌ * فِی کِتَابٍ مَّکْنُونٍ » [۲۲۰].یقینا این قرآن ، قرآنی است ارجمند و باارزش ؛ [ که ] در کتابی مصون از هر گونه تحریف و دگرگونی [ به نام لوح محفوظ جای دارد].
از کتابهای مکنون طلوع میکند. کتاب مکنون در این عالَم چیست ؟ سینه وجود مقدس پیغمبر میباشد. این مطلع الفجر همه حقایق است. مایه مشرق و مطلع الفجر شدن ، در وجود انسان هست. کسانی که بیمعلم ، عالیترین مطالب را در این عالَم گفتهاند ، چگونه گفتهاند ؟ ابراهیم هر چه گفته است ، بیمعلم بشری گفته است. این همه عنایت از چیست ؟ از مشرقی بودن و مطلع الفجر بودن او است. مردی که خدا در قرآن مجید میفرماید: در همه چهل سال عمرش از هنگامی که متولد شد تا وقتی که امین وحی ، بر او نازل شد ، نه چیزی خواند و نه چیزی نوشت و پروردگار میفرماید : بعد هم اجازه ندادم یک بار بنویسد :
« إِذاً لاَّرْتَابَ الْمُبْطِلُونَ » [۲۲۱].
و پیش از این [ قرآن ] ، تو هیچ نوشتهای را نمیخواندی و آن را با دست خود نمینوشتی وگرنه باطلگرایان یاوهگو [ در وحی بودن و حقانیّت آن ] شک میکردند.
نمیخواست چشمی ببیند که او قلم به دست گرفته است ؛ یعنی بیقلم و بیمعلم و بیقرائت ، مطلع الفجر همه حقایق عالم شده است :
« سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ » [۲۲۲].این شب تا برآمدن سپیدهدم [ سراسر ] سلام و رحمت است .
او مطلع الفجر است و هر خورشیدی از حقایق الهی ، از وجود او طلوع کرده است.
نزول پیامبر
خداوند در سوره لقمان میگوید : اگر دریاها مرکّب شوند و درختها قلم و همه نویسنده ، کلمات خدا تمام نمیشود. خداوند درباره پیامبر عزیز اسلام ، ماده « نزل » را به کار برده ، میگوید : او را نازل کردم و درباره ما میگوید : شما را از خاک آفریدم ؛ یعنی شخصی که شما میبینید این نیست. او بیرنگِ بیرنگ در عالَم الهی ، ظرف همه چیز بود. رنگ بشری را که به او زدم ، به این علت بود که بیاید و دست شما را بگیرد. اگر هدایت شما در کار نبود ، او را این جا نمیفرستادم. این جا ظرف پذیرش او نیست.
حقیقت پیامبر صلی الله علیه و آله
این روایت را ملا صدرای شیرازی در تفسیر آیه نور نقل میکند و میگوید : خداوند حقیقت پیغمبر را مستقیم از حقیقت خود او خلق کرد. و نکته مافوق درک بشر نیز همین جا است. از آیات قرآن و روایات و وضع بشر ، دانسته میشود که بشر از مجموعهای از عناصر مادی خلق میشود که بعد دم حیاتی به او دمیده میشود :
« إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَآ أَرَادَ شَیْئاً أَن یَقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ » [۲۲۳].شأن او این است که چون پدید آمدن چیزی را اراده کند ، فقط به آن میگوید : باش ، پس بیدرنگ موجود میشود .
با لحاظ زمان و ترکیب مواد و عناصر ، « وَ صَوَّرَه » : به او شکل داد. « و صَدَّرَهُ عَلی یَقِهُ » : در دست عنایت خود ، پیغمبر را بالا دست همه عالَم نشاند. در دست عنایت خود ، او را خلق نکرد و کنار بگذارد. در همان دست عنایت و فضای رحمت خاصه ، او را نگاه داشت ، آن هم بالادست همه چیز. « یَبْقی ذلِکَ نُورٌ بَیْنَ یَدَی تَعالی مِائَةَ ألْفَ عامٍ » . منظور از « مِائَةَ ألْفَ عامٍ » زمان مادی نیست. این دست به معنای عنایت خاص است. « فَکانَ یُلاحِظُ فی کلّ یومٍ و لَیْلةٍ سَبْعینَ ألْفَ لحظةً و نَذَرَهُ » : پروردگار در شبانهروز عالَم الهی ، هفتاد هزار بار به این نور در دست رحمتش نظر عنایت میکرد و در هر نظری ، عنایتش به او اضافه میشد. « یَکْسُواْ فی نَظْرَة نُورا جَدیدا و کَرامَةً جَدیدةً » : هر مرتبهای که در آن صد هزار سال به پیامبر نظر کرد ، نور و کرامت جدیدی به او داده شد. پس از طی این منازل ، « خَلَقَ مِنْهُ المَوجودات کُلُّها » : همه هستی را از پرتو همان نور آفرید.
منظور این است که همه خلقت ، غیب و شهودش را مدیون وجود پیغمبر است. آن گاه خدا نکند که این انسان ، در قیامت وارد شود و بگوید : از فلان شخص شاکی هستم. ببینید چه میشود.
رضایت ولی خدا
امیرالمؤمنین علیه السلام که تربیتیافته دست پیامبر و قطعا دارای مقام پس از ایشان است ، با دو یا سه نفر در جایی نشسته بودند. شخصی ظرف غذایی برای آنان آورد. یکی از آنان دست برد تا از غذا بردارد و بخورد. امیرالمؤمنین علیه السلام دست او را گرفت و فرمود : نخور ، غذا مسموم است. او گفت : ما هر وقت با تو جایی رفتیم ، یک چیزی را مسموم اعلام کردی. آن گاه لقمه اول را در دهان گذاشت و خورد.
لحظاتی نگذاشت که لرزش شدیدی به او دست داد و از دنیا رفت. دوستانش جنازه او را به مسجد پیغمبر آوردند و از ایشان خواستند بر جنازه نماز بخوانند. پیامبر صلی الله علیه و آله علت مرگ او را پرسیدند. داستان را گفتند. حضرت فرمودند: باید علی را بیاورید تا ببینیم دل علی از او رنجیده است یا نه. اگر رنجیده است ، من نماز نمیخوانم. امیرالمؤمنین آمد. پیامبر فرمودند : علی جان! جریان چیست ؟ امام گفت من به او گفتم : غذا را نخور ؛ اما او خورد و به من هم پرخاش کردم. پیامبر فرمود : اکنون درباره او در چه حالی هستی ؟ عرض کرد : از او راضی شدم. پیامبر فرمود : نماز میخوانم سپس فرمود: اگر علی از او راضی نمیشد ، تا ابد درِ نجاتی به روی او باز نمیشد.
اکنون حساب کنید که اگر خود پیامبر از کسی دلگیر شود ، چه خواهد شد. پیامبری که ۲۳ سال ، خودش زحمت کشیده است. پس از ایشان هم سالها امیرالمؤمنین و دیگر امامان زحمت کشیدهاند و رنج بردهاند. بعد هم علمای بزرگ دین زحمت کشیدهاند تا امروز دین به دست ما برسد. مخالفت با پیامبر ، با قرآن ، با ائمه و با ولی فقیه ، بسیار سنگین است.
برکات زمین
زمین مُرده را زنده کردم. « وَ جَعَلْنَا فِیهَا جَنَّاتٍ مِّن نَّخِیلٍ » [۲۲۴] : باغهای مختلفی از درخت خرما در این زمین به وجود آورد. خداوند خرما را مَثَل میزند ؛ زیرا میوه پرحرارت و پرقدرتی است. هر کس دچار ضعف شود ، به او خرما میدهند و کمبودش را جبران میکنند. وقتی که مریم کبری عیسی را به دنیا آورد ، پروردگار به او فرمود : شاخه بالای سرت را با دست پایین بیاور. « تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیًّا » [۲۲۵]:
خرمایی به تو میدهد ، آن خرما را بخور. خرما برای زایمانکننده ، بهترین دارو است. « وَ أَعْنَابٍ » و انواع انگورها را من از این خاک مرده زنده شده بیرون آوردم. آب انگور بنابر تحقیقات دانشمندان ، مساوی است با همه موادی که در شیر مادر وجود دارد و برای بدن مفید است. این انگور ، برخلاف دیگر میوهها ، اگر کهنه شود ، تبدیل به کشمش میشود و اثرش از انگور تازه بیشتر است. هر میوهای اگر کهنه شود ؛ خواص آن تضعیف میشود ، غیر از انگور ، که وقتی کهنه میشود ، بهتر میشود.
« وَ فَجَّرْنَا فِیهَا مِنَ الْعُیُونِ » [۲۲۶]: و سنگهای سخت ، تپهها و کوهها را میشکافم و برای شما و از زمین چشمهها آشکار میکنم. « لِیَأْکُلُوا مِن ثَمَرِهِ » : برای این که از ثمرات این زمین بخورید. « وَ مَا عَمِلَتْهُ أَیْدِیهِمْ »[۲۲۷] : و آن چه با دست خود انجام میدهید.
« أَفَلاَ یَشْکُرُونَ » [۲۲۸]: پس از زنده کردن زمین و به وجود آوردن انواع خرماها و انواع انگورها و راهنمایی شما ، که با مواد غذایی چه کار کنید ، آیا باز هم جای تشکر از من نیست ؟ این لحن گلایه است ؛ یعنی چرا شکر نمیکنید ؟
معنای شکر
داستان شکر از داستان همه عبادتها مهمتر است. خداوند نماز را در قرآن مطرح میکند ؛ اما نمیگوید: مشتری آن کم است. درباره روزه نمیگوید که مشتری آن کم است. حج را که مطرح میکند ، نمیگوید که مشتری آن کم است. جهاد هم با آن عظمتی که نزد خداوند دارد ، نمیگوید که مشتری آن کم است ؛ اما به شکر که میرسد ، میگوید: مشتری آن کم است. مگر شکر چیست ؟ خود او شکر را معنا میکند و میفرماید : همه نعمتهایی که به شما دادهام ، اگر در همان جایی که خودم به شما گفتهام ، مصرف کنید ، این شکر است.
معنای ناسپاسی
آدم ناسپاس هم در میان انسانها بسیار است. از صبح که ما بیدار شدهایم تا الان ، به هر چه نامحرم نگاه کردهایم ، ناشکری چشم بوده است. غیبتها و تهمتها ناشکری زبان بوده است. گلایهها از عالَم ، ناشکری زبان بوده است. اگر دختری از کنار انسان رد شده است و ما اندکی خود را به او نشان دادهایم ، ناشکری همه بدن بوده است. زنی که از خانه بیرون آمده و موهایش را بیرون انداخته است برای جلب مردم ، ناشکری همه وجود بوده است. اگر با همسر و فرزندان ، بیجا دعوا کردهایم ، ناشکری در برابر عنایات الهی بوده است. اگر در فروش کالا تقلب کردهایم ، ناشکری در معاملات و روزی خدا بوده است. همه اینها ناسپاسی است.
موءمن مانند زمین است
« و الاْءَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنَاهَا * وَ جَعَلْنَا فِیهَا جَنَّاتٍ مِّن نَّخِیلٍ وَ أَعْنَابٍ وَ فَجَّرْنَا فِیهَا مِنَ الْعُیُونِ * لِیَأْکُلُوا مِن ثَمَرِهِ وَ مَا عَمِلَتْهُ أَیْدِیهِمْ أَفَلاَ یَشْکُرُونَ » [۲۲۹]. این آیات سوره یس ، چه جالب چهره زمین را نشان میدهند! روزی پیامبر اسلام ، روی منبر به مردم فرمود : میدانید مؤمن ، مانند چیست ؟ « المؤمن کالأرض » . وجود هر یک از شما برای خدا مانند زمین است. طبیعت مسأله هم همین است : « مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ » . ما شما را از زمین خلق کردیم. هر کدام از ما برای خودمان یک کره زمین هستیم ؛ زیرا همه عناصر وجود ما از زمین است. مادر اصلی و ریشه ما زمین است. آیا خدا زمین را دوست دارد مرده ببیند یا زنده ببیند یا زنده ؟ اگر خدا زمین مرده را دوست داشت ، رهایش میکرد تا مرده باشد و اگر مرده بود ، موجودی خشکی بود که دیگر تعریفی نداشت ؛ اما چون این را دوست نداشت ، دم حیاتی به او دمید. پس از آن دم حیاتی ، ببینید زمین چه شد .
« یاأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اسْتَجِیبُوا للّهِِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ » [۲۳۰].
آنچه مرده را زنده میکند
خداوند مهربان دوست دارد زمین وجود بشر زنده باشد.
پس ای انسان و این دم خدا و دم پیغمبر را بپذیر تا زنده شوی. دم خدا چیست ؟ قرآن است. دم پیامبر چیست ؟ سنت پیامبر صلی الله علیه و آله ، زهرا ، امیرالمؤمنین ، امام صادق و امام باقر است. کسانی که گوش میدهند زنده میشوند. در وجودشان پس از زنده شدن ، چه چیزی روییده میشود.
امیرالمؤمنین در برنامهای ده مسأله را برمیشمرد که در سرزمین وجود اینان میروید. این مسائل را حضرت در قالب شعر بیان میکند :
« إنّ المَکارِمَ أخلاقٌ مُطَهَّرَةٌ فَالدّینُ أوَّلُها » ؛ زنده میشوند به حیات ایمانی ، غوغای درونی برپا میشود برای آنان. « و العَقْلُ ثانِیَها » ؛ بهترین اندیشمندان میشوند ، عقل میشوند ، موجودیت آنان عقل میشود. « و العلمُ ثالِثُها » ؛ دانش و بینش و آگاهی میشوند. او همان زمین مرده است که به سخن خدا گوش کرده است. « و الحِلْمُ رابِعُها » ؛ بردبار میشود و هیچ حادثهای نمیتواند او را از جا بکند. « و الجُودُ خامِسَها » ؛ همه وجود او سخاوت میشود. مانند چشمههای بیابان ، برکت از او جاری میشود.
چشمههای جود میشود. « و الفضلُ سادِسُها » ؛ هنرمند عجیبی میشود « و البِرُّ سابِعُها » ؛ همه وجود آنان خوبی میشود. « و الصَّبر ثامِنُها » ؛ مانند کوه میشوند. « و الشُّکْر تاسِعُها » ؛ همه وجودشان شکر میشود. « و الّلینُ باقیها » ؛ نرمی فوقالعادهای در روح و نفس و قلبشان پیدا میشود و نمونه خدا میشوند. « و النَّفْسُ تَعْلَمُ أنّی لا أصادِقُها » ؛ هواهای من بدانند که من هرگز قصد آشتی کردن با آنها را ندارم. « و لَسْتُ أرْشُدُ إلاّ حینَ أعْصی » ؛ اگر من بخواهم به خدا برسم ، هرگز با این بادهایی که در وجودم میوزد ، نباید این سو و آن طرف بروم.
اگر زمین وجودم به دم الهی بخورد ، این ده برنامه از درون آن میجوشد که از وجود زنده شده به حیات الهی ظهور میکند.
برنامه وجود انسان
در « تحف العقول » حدیثی از حضرت علی درباره مؤمن ، نقل شده است که میفرماید : در انسان مؤمن ، چهارصد برنامه وجود دارد. اگر اندکی جلوتر برویم ، میشویم مظهر جوشن کبیر ؛ یعنی هزار اسم و صفت در ما ظهور میکند. اندکی جلوتر چهارچوب هزار اسم را هم میشکنیم : « عَبْدی أَطِعْنی حَتّی أجْعَلَکَ مَثَلی » .
سوره انعام ، آیه ۱۲۲ درباره زمین زنده وجود انسان میفرماید :
« أَوَ مَن کَانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَن مَّثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا » [۲۳۱].آیا کسی که [ از نظر عقلی و روحی ]مرده بود و ما او را [ به وسیله هدایت و ایمان ] زنده کردیم و برای وی نوری قرار دادیم تا در پرتو آن ، در میان مردم [ به درستی و سلامت ] حرکت کند ، مانند کسی است که در تاریکیها [ یِ جهل و گمراهی ] است و از آن بیرون شدنی نیست ؟
فرق بین زنده و مرده
آیا کسی که زمین وجودش را در معرض دم حیاتبخش الهی و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار داد و زنده شد با آن مرده پوسیده گندیدهای که غیر از شکم و شهوت ، هیچ خاصیت دیگری در این دنیا ندارد ، برابر است ؟ قرآن مجید میگوید : این شخص ، نور را با خود میبرد. هنگام مردن ، روشن است ، در برزخ روشن است و در قیامت که وارد میشود ، به پیامبر میگوید :
« یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ یَسْعَی نُورُهُم بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمَانِهِم » [۲۳۲].
این نوری که با خود آوردهاند ، جلوی آنان را روشن میکند. با این نور ، راه را میبینند که کجا باید بروند. نور او تا عمق بهشت کشیده شده است. با زنده شدن به دم الهی ، انسان چراغدار میشود:
« یَسْعَی نُورُهُم بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمَانِهِم بُشْراکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ » [۲۳۳].
این زنده شدن ، فوز عظیم است. در میان این نور است که انسان خوب راه میرود و خوب عمل میکند.
نوری که میتوان با آن همه دنیا را دید
مرحوم حاج شیخ مرتضی حائری فرزند مؤسس حوزه علمیه قم که در قم از بهترین مدرّسان فقه و اصول بود میفرمود: من یک شب ، در قم خواب دیدم که صدایی به من میگوید : به مشهد بیا ، هزینه سفرت را میدهیم. از خواب بیدار شدم و به خانواده گفتم : برخیزید تا امسال به مشهد برویم. تصمیم گرفتم که همه تابستان را در مشهد باشم و برای این که در شهر ، کسی مزاحم عبادت و درس و مطالعهام نباشد ، به منطقه ترقبه رفتم و هر روز به مشهد میآمدم و برمیگشتم. پس از سه ماه ، همه پولی که داشتیم ، تمام شد. خانمم مقداری پول نزد من امانت گذاشته بود که هر زمان خواست ، به او برگردانم. با اجازه از ایشان مبلغ ۳۲۹ تومان از آن پول را برداشتم و خرج کردم. هنگام بازگشت ، در راه آهن مشهد ، بارهایمان را درون قطار گذاشتم و سوار شدیم. با خود فکر کردم که ۳۲۹ تومان از مال خانمم خرج کردهام. پس این چه مهمانیای بود. من که مبلغی را هم بدهکار شدم! سوت آخر را که قطار کشید ، دیدم پسر مرحوم آیت اللّه العظمی سید محمد هادی میلانی ، که یکی از عرفای شیعه بود و برای بیشتر مردم ایران ناشناخته بود ، پشت پنجره قطار ایستاده است و اشاره میکند که پنجره قطار را باز کن. پنجره را باز کردم و ایشان پاکتی را به دست من داد و قطار حرکت کرد.
پاکت را باز کردم و با کمال تعجب دیدم که مبلغ ۳۲۹ تومان پول نقد درون آن است. این نوری است که خداوند به برخی میدهد. چراغی است در دست آنان که همه جا را با آن میبینند. عدهای هم با دل تاریک ، یک نفر را میخواهند که همواره دستشان را بگیرد و در گوششان فریاد بزند که مواظب باشید که دچار سقوط نشوید .
جلسه ۷
مزرعه دل
سخن درباره خودشناسی ، به این جا رسید که هر انسانی که از مادر متولد میشود ، زمین وجود او همانند مزرعهای در ایام زمستان ، یک زمین مردهای است که با تابش خورشید وحی ، لیاقت و استعداد زنده شدن او ، وی را به منبعی برای ظهور و تجلی مسائل باعظمت الهی تبدیل میکند.
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست
که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم
کتاب سپید وجود انسان ، پس از این که در برابر خورشید وحی قرار میگیرد ، به نقشهای ثابتی آراسته و منقش میشود که میتواند در این دنیا نشان دهنده خدا شود. اگر میخواهی خدا را ببینی ، چون او دیده نمیشود ، انسان را ببین که دیدن او ، دیدن خدا است. پیامبر اسلام میفرماید :
« مَنْ رَءآنی فَقَدْ رَأی الحَقُّ »[۲۳۴].
هر کس مرا ببیند ، خدا را دیده است.
آن حضرت میفرماید: هر کس علی را ببیند ، خدا را دیده است ، همه انبیا را دیده است.
فاصله بین دو ضد
در « اصول کافی » از امام باقر نقل شده است که میفرماید : هر کس ما را ببیند ، وجه خدا را دیده است ، اسمای حُسنای الهی را دیده است :
« أَوَ مَن کَانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَن مَّثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا » [۲۳۵].آیا کسی که [ از نظر عقلی و روحی ]مرده بود و ما او را [ به وسیله هدایت و ایمان ] زنده کردیم ، و برای وی نوری قرار دادیم تا در پرتو آن ، در میان مردم [ به درستی و سلامت ] حرکت کند ، مانند کسی است که در تاریکیها [ یِ جهل و گمراهی ] است و از آن بیرون شدنی نیست ؟
« قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لاَ یَعْلَمُونَ » [۲۳۶].آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند مساویاند ؟
« وَ مَا یَسْتَوِی الاْءَعْمَی وَ الْبَصِیرُ * وَ لاَ الظُّلُمَاتُ وَ لاَ النُّورُ * وَلاَ الظِّلُّ وَ لاَ الْحَرُورُ * وَ مَا یَسْتَوِی الاْءَحْیَاءُ وَ لاَ الاْءَمْوَ تُ » [۲۳۷].
نابینا و بینا [ کافر و مؤمن ] یکسان نیستند ، و نه تاریکی و روشنایی ، و نه سایه و باد گرم سوزان ، و زندگان و مردگان هم یکسان نیستند . بیتردید خدا [ دعوت حق را ] به هر کس بخواهد میشنواند و تو نمیتوانی [ دعوت حق را ]به کسانی که در قبرهایند ، بشنوانی .
« أَفَمَن کَانَ مُؤْمِناً کَمَن کَانَ فَاسِقاً لاَّ یَسْتَوُنَ » [۲۳۸].با این حال ، آیا کسانی که مؤمنند ، مانند کسانی هستند که فاسقاند ؟ [ نه هرگز این دو گروه ] مساوی و یکسان نیستند .
اینها سخنان پروردگار است. واقعا آیا زمینی که هر نوع زراعتی روی آن به عمل میآید با زمینی که هیچ دانهای را پرورش نمیدهد ، مساوی است ؟ ترازوی کدام عقلی این دو زمین را مساوی میداند که یک انسان زنده شده به دم الهی با یک انسان پیچیده در خرقه نفس کثیف مساوی باشد ؟
عظمت خلیفة اللّه
انسان موجودی بالقوه بسیار عظیم است. جهانی بنشسته در گوشهای است. فضایی که برای حرکت ، در اختیار او قرار داده شده است ، به هیچ موجودی حتی به ملائکه مقرّب عطا نشده است ، در وجود این انسان و در این ساختمان و بنای عظیم ، اعضا و جوارحی قرار داده شده است که هر کدام از آنها میتواند یک منبع عظیم منفعت برای خودِ انسان و برای دیگران باشد.
قلب
یکی از عضوهایی که قرآن ، پافشاری دارد که آن را بشناساند قلب است.
پیغمبر عزیز اسلام با توجه به مجموع آیاتی که در قرآن مجید درباره قلب هست ، میفرماید : در ساختمان وجود شما پاره گوشتی است که اسم آن را قلب گذاشتهاند.
اگر این قلب در راه صلاح قرار بگیرد ، همه اعضا و جوارح انسان به پیروی از آن ، آراسته به صلاح میشوند و اگر فاسد شود ، همه را فاسد میکند. پیغمبر میفرماید که به قلبت رسیدگی شود زحمتی برای دیگر اعضا و جوارح نخواهی داشت ؛ اما اگر به قلب رسیدگی نکنی و به سراغ دیگر اعضا و جوارح بروی تا آنها را به اصلاح بیاوری ، اصلاح آنها ضمانت دوام ندارد. ضمانتی ندارد که در برابر خطر محفوظ بماند.
امیرالمؤمنین علیه السلام از قلب تعبیر به « معدن » میکند و میگوید که همه چیز آنجا است. قرآن مجید میگوید :
« ذلِکَ وَ مَن یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ » [۲۳۹].این است [ برنامههای حج و حدود و مقررات خدا ] و هر کس شعایر خدا را بزرگ شمارد ، بدون تردید ، این بزرگ شمردن ، ناشی از تقوای دلها است .
قلب حرم خدا است
امام صادق علیه السلام میفرماید : « القَلْبُ عَرْشُ اللّهِ الأعْظَم » . و در روایتی دارند : « عرشُ اللّهِ الأکْبَر » . بعضیها میگویند : در آیه « وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَ تِ وَالاْءَرْضَ » ، منظور از کرسی ، دل مؤمن است. امام صادق میفرماید :
« قَلْبُ المؤمِنُ حَرَمُ اللّهِ فَلا تَسْکُنْ حَرَمَ اللّه غَیْرُ اللّهِ » [۲۴۰].
قلب مؤمن حرم خدا است در حرم خدا نباید غیر خدا مأوی گزیند.
خدا چند حرم دارد یا به تعبیر دیگر ، خداوند متعال چند بیت دارد. یک بیت خدا بیت المعمور است که در قرآن مجید هم اسمش را برده است. یکی بیت المقدس است که مسجد الأقصی در آن جا است و در قرآن مجید به عنوان قبله و حرم خدا از آن یاد میکند. یکی بیت اللّه است که کعبه معظمه است و نگذاشت دست کسی آن جا را برپا کند ، جز پاکترین دستها که به دست ابراهیم خلیل بود. آن قطعه زمین زیر بیت را به عنوان امالقری که یک معنای طبیعی دارد و یک معنای الهی و عرفانی خودش انتخاب کرده است و ما فلسفه کار را نمیدانیم. یک نظر به سراسر کره زمین انداخت در علم ازلی خود ، این قطعه را برای برپا شدن بیت در آن جا انتخاب کرد. اولین بیت عبادت را هم آن جا برپا کرد :
« إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکاً وَهُدًی لِّلْعَالَمِینَ » [۲۴۱].یقیناً نخستین خانهای که برای [ نیایش و عبادت ] مردم نهاده شد ، همان است که در مکه است ، که پر برکت و وسیله هدایت برای جهانیان است .
زمین مبارک
خود خداوند میگوید : این زمینی که دستور دادم خانه را روی آن بسازند ، زمین مبارکی است ، هم مبارک ظاهری و هم مبارک باطنی است. حتی با چشم هم میتوانید ببینید :
« لِّیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ » [۲۴۲]. مساحت آن قطعه را جبرئیل نشان داد که چند در چند است. قطعه مورد نظر وجود مقدس او است. بنّای خانه هم به انتخاب خود خداوند ، دو نفر بنام: ابراهیم و اسماعیل بودند . دست بنّای اول ، به قلبی وصل بود که آن قلب ، با ملکوت سماوات و ارض رابطه داشت و آینه انعکاس همه حقایق بود.
شما ملاحظه کنید ساختن این خانه را به دست چه کسی سپرده است!
نمیدانم مسأله را پیرامون همین محور تمام کنیم بعد بیاییم سراغ انسان یا روابط مسأله عظمت انسان را با مسأله بیت جداگانه هم بگوییم.
آن قطعه زمین را خودش برای ساختن حرمش انتخاب کرد ، برای ساختن آن بیت بنّایی را که انتخاب کرد در رابطه با ملکوت سماوات و أرض بود هر دستی را اجازه نداد خاک بردارد و این بیت را برپا کند :
« وَکَذَ لِکَ نُرِیآ إِبْرَ هِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَ تِ وَالاْءَرْضِ » [۲۴۳].و این گونه فرمانروایی و مالکیت و ربوبیت خود بر آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان میدهیم.
مسافر عالم فنا و ساکن عالم بقا بود. چشم او پرده نداشت. گوش او گوش الهی بود. دست او دست ملکوتی بود ؛ یعنی اول سراغ کسی رفت که قلبی به تمام معنا کامل داشته باشد. پس از این که او قلب کامل خود را نشان داد خداوند به او گفت : به همراه اسماعیل خانه مرا بنّایی کن.
یک خانه هم قلب انسان است. قلبی که در سینه من و شما است.
قلب عرش خداست
بین همه زمینهای هستیِ موجودات عالم ، برای قرار دادن بیت خودش ، یعنی قلب ، زمین وجود انسان را انتخاب کرد و خانه خود « عرشُ اللّهِ الأکْبَر » ، « عرشُ اللّهِ الأعْظَم » و « حَرَمُ اللّه » خود را در این زمین قرار داد. آن گاه به ابراهیم گفت : حرم را بساز :
« أَن طَهِّرَا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَ الْعَاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ » [۲۴۴].
ای ابراهیم! آن را پاک بساز و پاک نگه دار ؛ اما ساختن زمین وجود ما را حتی به ابراهیم و اسماعیل و موسی و عیسی نداد ، بلکه مستقیما خودش این حرم را ساخت.
این خانه ، غیر از بیت اللّه است که بین او و بین ساختمان بیت ، ابراهیم و اسماعیل واسطه شدند ؛ یعنی با دست خودش این خانه دل را برپا کرد و آن را تحویل شما داد. زمینی که زیر بیت است ، قابل فروش نیست ؛ چون مالک انسانی ندارد. مالک آن قطعه زمین ، خدا است. خودش هم آن را وقف کرده است. ابراهیم نگفت : « وَقَفْتُ هذَا البَیْتِ للّه » . آن قطعه زمین ، وقف ازلی و ابدی است. متری صد میلیون تومان ، دویست میلیون تومان یا ده هزار میلیارد تومان ، به کسی اجازه نمیدهند که این حرفها را بزند ؛ چون قابل خرید و فروش نیست ؛ اما زمین وجود تو مهمتر از زمین کعبه است ؛ چون این جا دیگر واسطهای در ساختن بیت نبوده است و خودِ خدا بیت را ساخته است. با این وصف ، زمین وجود انسان چه مقدار میارزد ؟
موءمن از کعبه بالاتر است
زمین وجود انسان بالاتر از زمین کعبه است. شما « فَضَّلْنا مِمَّا خَلَقْنَآ » هستید ، محل « عَرْشُ اللّهِ الأکبر » هستید ، محل « عرشُ اللّهِ الأعظم » هستید. این محل را چند میشود فروخت آیا با عقل بشر میتوان برای زمین وجود انسان قیمت تعیین کرد ؟ اما متأسفانه امروزه انسانها اصل زمین را با دشمنان صاحب زمین ، رایگان معامله کردهاند. روی این زمین زنا میشود ، مشروب ریخته میشود ، با ابزار این زمین ، قمار میشود ، ربا خواری میشود ، دروغ گفته میشود ، غیبت و خدعه انجام میگیرد ، حیوانیت ، درندگی ، خونریزی ، خیانت ، جنایت و ظلم میشود. اینها همه معامله با دشمن خدا است. مخالفت با دستورات الهی یعنی زمین را به شیطان فروختن و چیزی هم دریافت نکردن ؛ یعنی انسان به شیطان بگوید : زمین ما را برای هر چه میخواهی ، استفاده کن.
باید دید اکنون این حرم دست کیست ؟ ای جوان محترم! حرم خدا این « عرشُ اللّهِ الأکبر » الان جای چه بتی است ؟ ای کسی که عمری را سپری کردهای! حرم اللّه شما الان دست کیست ؟
« تُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا » [۲۴۵].وثروت را بسیار دوست دارید .
آیا فقط پول در قلب میغلتانید ، مگر خدا صندوق پول درست کرده است ؟ این جا بیت اللّه است. ای انسانی که آتش شهوت تو شعلهور است ، آیا اینجا جای چهره نامحرمان است ؟ مکهایها پانصد سال در را باز نمیکردند که این بتها را از درون حرم خدا بیرون بریزند. تو هم این همه بت در حرم قلب جای دادهای و در آن را هم باز نمیکنی که آنها را بیرون بریزی چرا بیگانه را به حرم الهی راه دادی و دنیا و آخرت خود را فروختهای ؟ زمین وجود خودت را به چه قیمتی معامله کردهای ؟ این جا وقف ابدی بوده است. چگونه به وقف دست زدی ؟ به چه اجازهای آن را فروختی ؟ اگر فروختهای ، چرا پول آن را نمیگیری ؟ هیچ پولی هم نگرفتهای و معامله کردهای! یک نفر با آمریکا ، یکی با لنین ، یکی با مارکس ، یکی با منافقان ، یکی با شکم ، یکی با زن ، یکی با دختر محلهشان و یکی با اسکناس معامله کرده است. زمین وقف ازلی و ابدی را که خدا در آن است ، حرمی که خودِ خدا آن را ساخته است ، چون مهمتر از بیت اللّه بوده است ، آن را از دست دادهای ؟
جفای در حق یوسف
قیمت یوسف چند است ؟ این موجود الهی را از دامن یعقوب ربودند و کاروانی را در بازار مصر به حراج گذاشت. خریداران غلام هم ریختند در بازار و به سراغ این کاروان آمدند. برادرانش که ارزشی برای او قائل نبودند. قرآن مجید عقیده ندارد که برادرانش او را فروختند. آنان فقط دو نقشه در خانه ریختند و گفتند : « اقْتُلُوا یُوسُفَ » [۲۴۶] ؛ یا او را بکشیم و نابود کنیم و یا این که « وَ أَلْقُوهُ فِی غَیَابَتِ الْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ » [۲۴۷] ؛ او را داخل چاه بیندازیم. اگر زنده ماند ، چند نفر میآیند و او را میبرند و شر او کنده میشود. پس برادرانش او را نفروختند ؛ چون اصلاً ارزشی برای این جنس قائل نبودند.
کاروان هم در بازار مصر گفت : این غلام را میفروشیم. خداوند میفرماید :
« وَ شَرَوْهُ بِثَمَنِ بَخْسٍ دَرَ هِمَ مَعْدُودَةٍ وَ کَانُوا فِیهِ مِنَ الزَّ هِدِینَ » [۲۴۸].و او را به بهایی ناچیز ، درهمی چند فروختند و به او بیرغبت بودند .
دراهم معدوده چه قدر است ؟ حضرت میفرماید : به تعداد انگشتان دست نمیرسد هشت درهم یا هشت دینار یا کمتر است. در بعضی از روایات هم چهار درهم نقل شده است. او را فروختند و بعدها معلوم شد که چه کسی را به چه قیمتی فروختهاند ، آن زمان که یوسف« مَّکَّنَّاهُمْ فِی الاْءَرْضِ » [۲۴۹] شد.
خدا در سوره مبارکه یوسف ، وضع یوسف را شرح میدهد که چه گوهری بود و آنان چگونه در حق او نادانی کردند. برخی از ما نیز زمین وجود خود و حرم خود را ، که وقف ازلی و ابدی است و خداوند آن را به دست خود ساخته است ، چه ارزان میفروشیم.
مقامات یوسف
مقام اول: یک مقام یوسف این بود که خدا از او در بوته انواع آزمایشها ، گوهری ناب ساخته بود برای خودش که به موجودات عالم بگوید : من خدایی هستم که یوسف دارم.
میگویند : هر سلطانی که روی تخت مینشیند ، یک گوهر قیمتی را در دست خود نگه میدارد که به آن دلخوش است. خدا در قرآن میگوید: این گوهر ناب را ساخته بودم تا در دستم باشد و به او دلخوش باشم.
مقام دوم: « إجْتَبَیهُمْ بِعُبُودِیَّتهِ » . همه آثار بندگی را در یوسف ظهور داده بودم. آن زمان که در دامن پدرش بود ، بندهام بود. آن گاه که زیر دست ده برادر خود ، کتک میخورد ، بنده من بود. آن وقت که ته چاه افتاده بود ، در فضای بندگی من بود. آن هنگام که کاروانیان او را بیرون آوردند ، بنده من بود ؛ وقتی او را فروختند ، بنده من بود. هفت سال گرفتار آن زن مصری شد ، بنده من بود و در حکومت مصر ، که نه سال به زندان افتاد ، بنده من بود ؛ چون زمین او وقف ازلی و ابدی است و نمیتوان آن را با کسی معامله کرد ، نه با کاروان ، نه با زلیخا ، نه با زندان ، نه با کتک ، نه با جدایی از پدر و مادر و نه با هیچ چیز دیگر. وقتی هم که روی تخت سلطنت مصر قرار گرفت ، باز هم بنده من بود. وقتی هم که از دنیا رفت کلامش این بود :
« تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ » [۲۵۰].جانم را بگیر و به شایستگان مُلحقم کن .
باز هم بنده من بود.
مقام سوم: او :
« آتَیْنَاهُ حُکْماً وَ عِلْماً » [۲۵۱].و هنگامی که یوسف به سن کمال رسید ، حکمت و دانش به او عطا کردیم .
به او علم داده بودم ، نه از این علمهایی که در کلاس درس ، استاد به ما آموزش میدهد. اینها علم الفاظ است. از اول کتابهای درسی تا آخر ، همگی الفاظی است که ما ذهنمان را از آنها پر میکنیم و بعد با آنها محاوره میکنیم.
به یوسف علمی دادم که همه درهای ملکوت و رحمت مرا به کمک آن ، باز کرد و پیش آمد. ما هنوز روی چهارپایه منبر گرفتار هستیم. چند روز دیگر صدای ما ضعیفتر میشود و از قیافه هم میافتیم و تمام میشود و دیگری را به جای ما میآورند.
مقام چهارم :
« یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَن یَشَاءُ وَمَن یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً » [۲۵۲].حکمت را به هر کس بخواهد میدهد ، و آن که به او حکمت داده شود ، بیتردید او را خیر فراوانی دادهاند .
آیا حکم یعنی حکومت مصر است ؟ گمان نمیکنم که آن صندلی این اندازه مهم باشد که خدا در قرآن ، از آن تعریف کند.
مقام پنجم :
« وَ یُعَلِّمُکَ مِن تَأْوِیلِ الاْءَحَادِیثِ » [۲۵۳].و این چنین پروردگارت تو را برمیگزیند و از تفسیر خوابها به تو میآموزد .
او را به عالم خواب راه دادم. یک نفر ، در جای دیگر خواب میدید و او میتوانست در عالم خواب او قرار بگیرد و همه چیز را ببیند و به او بگوید.
مقام ششم: که بالاترین سرمایهای است که همه انبیای خدا داشتند : « کَانَ عَبْداً مُتَّقیاً » . سراسر وجود یوسف ، تقوای محض بود.
مقام هفتم : « عَبْدا صَبُورا » . بندهای بود که هیچ حادثهای نتوانست او را از خدا جدا کند.
مقام هشتم : « کانَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ » . واژه « محسن » در قرآن ، فراوان آمده است ؛ مانند :
« وَ مَن یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ » [۲۵۴].و هرکس همه وجود خود را به سوی خدا کند ، در حالی که نیکوکار باشد ، بیتردید به محکمترین دستگیره چنگ زده است.
« الَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّآءِ وَالضَّرَّآءِ وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الُْمحْسِنِینَ » [۲۵۵].آنان که در گشایش و تنگ دستی انفاق میکنند و خشم خود را فرو میبرند و از [ خطاهایِ ] مردم در میگذرند و خدا نیکوکاران را دوست دارد.
« إِنَّهُ مَن یَتَّقِ وَ یَصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الُْمحْسِنِینَ » [۲۵۶].گفتند : شگفتا ! آیا تو خود یوسفی ؟ گفت : من یوسفم و این برادر من است. همانا خدا بر ما منت نهاده است. بیتردید هر کس پرهیزگاری کند و شکیبایی ورزد ، [پاداش شایسته مییابد] ؛ پس خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمیکند .
به نظر میرسد که این « محسن » ، جامع همه آن محسّنات است.
مقام نهم : « وَالصَّلِحِینَ » ؛ از عباد صالح من بود. عبد صالح کیست ؟ قمر بنیهاشم را عبد صالح مینامند : « السَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا العَبْدُ الصّالِح » .
مقام دهم : قرآن میگوید: یوسف از صدیقین بود.
این ده مقام الهی ، در یوسف بود ؛ ولی او را به بازار بردهفروشها بردند و به کمترین قیمت فروختند. بعدها که یوسف را شناختند ، تازه دریافتند که چه جنسی را به چه قیمت فروختهاند.
ارزش وجود
برخی از ما هم که وارد برزخ میشویم ، تازه درمییابیم که زمین وقفی ازلی و ابدی وجود خود را به کمترین قیمت فروختهایم و پول آن را هم نگرفتهایم. آن زمان تازه میخواهیم که کالایی فروخته شده خود را پس بگیریم ؛ اما خریدار که با ما به برزخ نیامده است. او جنسها را خریده است و استفاده کرده است و برای ما لاشهای با یک پرونده سیاه گذاشته است. پروندهای که هر صفحه آن را که ورق میزنند ، میبینند پر از معصیت ، خطا ، لغزش ، اشتباه ، کسالت ، سستی ، روزهخواری ، بینمازی ، خنده به انقلاب ، تهمت به رهبر ، بیتوجهی ، شکمچرانی و شهوترانی است. یک لاشه عجیب باقی مانده است. دشمن کار خود را کرده و فرار کرده است و تو به زندان خودت افتادهای.
« قَلْبُ المؤمِنُ حَرَمُ اللّه » ، « قَلْبُ المؤمِنَ عَرْشُ اللّهِ » و « ماهِیَّةُ المؤمِنُ أرضُ اللّهِ » . قلب انسان مؤمن ، یک زمین و یک حرم است این دست و چشم و گوش و لب و زبان ، همان ستونهای مسجدالحرام و چراغها و بلندگوهای آن هستند ؛ ولی سخن اصلی این است قیمت این زمین چقدر است ؟ « لا یَسَعُنی أَرْضِی و سَمآئی بَلْ یَسَعُنی قَلْبُ عَبْدِی المؤمِنُ » [۲۵۷]. اینجا قبله نماز است. این جا محل تجلی صاحب بیت است آن بیت صدا ندارد ؛ اما این خانه صدا دارد. آن را ابراهیم ، یعنی یک انسان قلبدار ساخته است ؛ اما این را خدا خودش ساخته است. بنابر این به چه قیمتی میارزد ؟ باید دید که با چه کسی میخواهی معامله کنی تا قیمت آن مشخص شود. وقفیت این زمین ، سنگینتر از وقفیت زمین بیت است. خود بیتش هم که مهمتر از آن بیت است. یوسف وجود تو چند میارزد ؟ یک تومان ؟ اندکی پول ؟ دو تکه زمین ؟ یک گناه ؟ این زمین چند تومان میارزد ؟ خانهاش چطور ؟
خوش به حال کسانی که خود را شناختند! خوش به حال کسانی که مواظب یوسف وجود خود بودند! خوش به حال کسانی که خود را نفروختند! خوش به حال کسانی که خود را با غیر خدا معامله نکردند. آنان فقط میگویند : خدا. عشقشان خدا است. دلشان خدا است. وجودشان خدا است. مظهر اسما و صفات هستند. وجه اللّه هستند و غیر از دوست هیچ چیز دیگر را نشاختند. نمیخواستند هم بشناسند ؛ چون فایدهای برای آنان نداشت. به دنبال هیچ چیزی هم در این دنیا نرفتند و هر قدمی که برمیداشتند ، عالَم دنبال آنان میدوید.
جلسه ۸
جایگاه انسان
بعثت انبیای گرام الهی مهمترین حادثه در آفرینش از نظر منفعت و سود است. انسان در عالم خلقت ، در بین موجودات هستی مکان و ارزش خاصی دارد. پوششی که به ویژه از عالم معنا خداوند برای انسان قرار داده و خیمهای که از معنویت برای او برپا کرده ، دلیل بر این است که این موجود ، از ارزشی برخوردار است که دیگر موجودات عالم این جایگاه را ندارند. وظیفه انسان هم در برابر این همه محبت و عنایت و این همه ابراز علاقه و عشق خدا این است که در پوشش معنوی نفس و زیر خیمه الهی قرار بگیرد و با همه هستی ، از این برنامههای معنوی تغذیه کند ، تا به جایی برسد که پیغمبر میفرماید : دست ملک مقرّب از آن جا کوتاه است.
این سفر هم مخصوص انبیا و ائمه طاهرین نیست ؛ چنانچه مقام عصمت ، مخصوص این بزرگواران و انحصاری نیست. ما هیچ دلیلی نداریم که عصمت مقامی است مخصوص انبیا و ائمه قدس سرهما و دیگران نمیتوانند در این شأن قرار بگیرند.
مقام عصمت
خداوند متعال در سوره مبارکه احزاب ، مریم کبری را همراه با مقام عصمت معرفی میکند. دلایلی هم خارج از قرآن مجید داریم که بسیاری در تاریخ عالم ، از جمله زینب کبری ، قمر بنیهاشم و علی اکبر قدس سرهما مقام عصمت داشتهاند. به ویژه در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که وقتی حضرت علی اکبر را معرفی کردند ، فرمودند : در همه مدت عمرش یک لحظه این مرد بزرگ الهی از عمل صالح جدا نبود. در عمری که خدا به او داده بود ، هرگز جایی برای ورود گناه نگذاشت. یک لحظه ، کمتر از یک چشم بهم زدن است. اگر انسان یک لحظه غفلت نداشته باشد ، راه به شیطان ندهد ، راه به هوای نفس ندهد ، راه به طغیان غرایز و امیال و شهوات ندهد ، انسانی که دارای آزادی و اختیار است ، از این آزادی و اختیار ، کمتر از یک لحظه سوء استفاده نکند ، این مقام عصمت است. میان انسانها کسانی پیدا شدند که آسمان و زمین در برابرشان تعظیم میکرده است :
این حسین است که بر تعظیم او
عرش قامت را دو تایی میکند
این حسین است کز غبار کوی او
حورِ جنّت توتیایی میکند
این حسین است کز برایش جبرئیل
وحی را نغمهسرایی میکند
در بین ما انسانها کسانی پیدا شدند که پروردگار عالم به انبیا دستور داده است که کمال احترام را درباره آنان رعایت کنید. کمال احترام درباره یک نفر رعایت شود ، یعنی همه عالم احترامش را رعایت کردهاند : « مَحْبُوبَةً فی أرضِکَ و سَمآئِکَ » [۲۵۸] از بعثت انبیا ، امامت ائمه ، نزول کتب آسمانی میتوانیم دریابیم که دارای چه شخصیتی هستیم. انسان عبارت از بدن ، مغازه ، اداره و خانه نیست. ما غیر از آن چیزی هستیم که عدهای گمان میکنند.
انسان دریایی بیکران است. از این که دور او را ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر و دوازده امام و این همه کتاب آسمانی ، این همه علم و حکمت و عرفان و فلسفه و منطق و اصول و علم اجتماع و علم تربیت احاطه کرده است ، معلوم میشود که موجود بسیار برجستهای است. اگر برجسته نبود ، برای حفظ و رشد او این اندازه سرمایه به کار نمیرفت.
عقل و قلب ، بزرگترین نعمتها
درون انسان را که نگاه میکنیم ، میبینیم خداوند شیرینترین میوه هستی و پرمنفعتترین مایه خلقت ، که عقل است و والاتر از عقل ، وسیعترین ظرف عالم آفرینش را ، که قلب میباشد ، به انسان عطا نموده است. اگر قلب و عقل ، هر دو را از انسان بگیرند ، انسان به یک حیوان پست تبدیل میشود و چیز دیگری برای او باقی نمیماند. با همین عقل و فهم میتواند با آن همه نیروی بیرونی رابطه برقرار کند ، چون استخوان و گوشت و پوست این ظرفیت را ندارد. با استخوان و گوشت و پوست میتواند با آب و مواد غذایی و هوا و آفتاب تماس بگیرد که این رابطه را همه حیوانات عالم هم دارند. وسیله رابطه ما با فضای الهی ، نبوت ، امامت و آیات کتاب خدا ، عقل و قلب است :
« المُؤمِنَ أعْظَمَ حُرْمَةً مِنَ الکَعْبَة » [۲۵۹].
قلب مؤمن از بیت اللّه باارزشتر و مهمتر است.
چون وقتی میخواست بیت را بسازد ، زمین را که انتخاب کرد ، بنّایی قلبدار را آورد که بیت انعکاسی از قلب او باشد و « هُدًی لِّلْعَالَمِینَ » گردد :
« إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکاً وَهُدًی لِّلْعَالَمِینَ » [۲۶۰].
ارزش کعبه به قلب موءمن است
این « هُدًی لِّلْعَالَمِینَ » برای آن چهار سنگ سیاه و یک تخته گِل نیست. این « هُدًی لِّلْعَالَمِینَ » ریشه در قلب ابراهیم و امامت و نبوت او دارد. این آثاری از آن قلب است قلبی هم که قرآن مجید میگوید ، همین قلب است. این قلب است که همه معانی از او سرچشمه میگیرد.
قرآن مجید نیز فهم را به قلب نسبت میدهد که واسطه دریافت است.
خداوند در سوره مبارکه بلد میفرماید :
« لاَآ أُقْسِمُ بِهَاذَا الْبَلَدِ »[۲۶۱]قسم به این بلد!
چه هنگام ؟
« وَ أَنتَ حِلُّ بِهَاذَا الْبَلَدِ » [۲۶۲].
یعنی ای پیامبر :
اگر تو نباشی ، من به این بلد قسم نمیخورم. من به سنگ و گل و چوب قسم نمیخورم ، بلکه با بودن تو به این بلد قسم میخورم. ارزش این قسم مال تو است. بیت و مسجد و زمین ارزشش را از تو میگیرد. « وَ وَالِدٍ وَمَا وَلَدَ » [۲۶۳] ؛ قسم به تو و قسم به دخترت ، زهرا!
« لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنسَانَ فِی کَبَدٍ » [۲۶۴]. قسم به این شهر ، در حالی که تو در آن هستی.
این آیه میخواهد بگوید : فعلاً در سراسر کره زمین ، یک پدر و یک فرزند ، بیشتر نیست که بتوان نام پدر و فرزند را روی آنان گذاشت ، آن هم تو و فرزندت هستید.
دیگران فعلاً راه را اشتباه میروند. سوره مربوط به اوائل بعثت است.
« لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنسَانَ فِی کَبَدٍ » .
من انسان را در کوشش و زحمت و رنج قرار دادم.
اگر انسان میخواهد به تو و قلب تو برسد ، اگر میخواهد فرزندش مانند دختر تو باشد و به مقامات ملکوتی برسد ، باید زحمت بکشد ، باید در جهت منافع قلب ، عقل ، نفس ، روح و تصفیه خود حرکت کند و برای تصفیه اعضا و جوارحش با نشاط کامل زحمت بکشد.
« لاَآ أُقْسِمُ بِهَاذَا الْبَلَدِ » بلد سه مفهوم دارد : یکی حرم است. حرم کجا است ؟ از چهار سوی کعبه ، در یک خط مستقیم ، تا چهار فرسخ حرم است.
درون حرم ، مسجد الحرام است و درون مسجد ، بیت اللّه است.
شرایط ورود به حرم الهی
از سراسر عالم ، اگر کسی بخواهد وارد حرم شود ، باید شرایطی را رعایت کند. از خانهاش که بیرون میآید ، اولین کاری که باید بکند ، این است که همه اموالش را غربال کند تا هر چه حرام و شبههناک است ، بیرون بریزد. پس از آن باید خود را غربال کند. ریا ، غرور ، کبر ، عجب ، حسد ، حرص ، کینه و خودبینی ، نگاه به نامحرم ، آواز حرام شنیدن و سخن حرام گفتن ، همه را بیرون بریزد. وارد مدینه که شد ، باز به حساب خود برسد تا تصفیه بیشتری پیدا کند. بعد در مسجد شجره ، خود را حسابی تصفیه کرده و خالص شود. لباسهای پاک و خالص را از این بدن پاک و خالص ، به خاطر رنگ و دوختش دربیاورد و با دست خود ، خودش را کفن کند ؛ یعنی حسابی
بمیرد از آن چه بوده است و به خدا زنده شود ، مُحرم شود و لبّیک بگوید. امام زینالعابدین هنگام صبح وقتی لباسهایش را درآورد ، دو حوله را که به خود بست ، تا بعد از ظهر در مسجد اشک میریخت و لبّیک میگفت و ذکر را به پایان نمیبرد.
گفتند : آقا! کاروان رفت ، لبّیک گفتن که چیزی نیست ، آن را بگو تا حرکت کنیم.
او میداند که لبّیک گفتن بسیار معنا و مفهوم دارد. فرمود : نمیتوانم بگویم ، میترسم بگویم : آمدم و آنان در جوابم بگویند : نمیخواستیم بیایی ، کجا آمدی ؟ این چه آمدن است که تو آمدی ؟ اموری هم بر محرم حرام میشود. مگر میخواهی کجا بروی ؟ به حرم که میرسی ، این جا دیگر امنیت کامل الهی است ؛ یعنی اگر درختی بیرون از حرم روییده باشد و سایه آن ، داخل حرم افتاده باشد ، اگر چند کبوتر روی شاخه این درخت نشسته باشند ، انسان حق ندارد با حرکتی بیجا آن کبوترها را بترساند و آنها را پرواز دهد ، و اگر چنین کند کفاره بر او واجب میشود.
هنگامی که وارد حرم شدی ، نمیتوانی هیچ جای آن را خاص خود بدانی. در هر مقامی که هستی ، حتی یک نفر محافظ هم حق ندارد همراه تو داخل حرم شود. آن جا ذلیل هستی. در شهر خودت آقا هستی ؛ اما آن جا کسی نیستی. یک اسلحه دنبال شما نباید بیاید :
« وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِی جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعَاکِفُ فِیهِ وَالْبَادِ وَمَن یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ »[۲۶۵].
یعنی : شرایط حرم مرا هر کس رعایت نکند ، منتظر دردناکترین عذاب قیامت باشد. این تازه حرم گِلی است. امام حسن و امام حسین بیست و پنج سفر با همدیگر ، با پای برهنه ، از درون اتاقشان در مدینه بیرون آمدند و نود فرسخ را تا مسجدالحرام طی کردند ، در حالی که شتر و پول هم داشتند. این دلیل بر آن است که حرم چه اندازه عظمت دارد که ائمه پیاده میآمدند.
هنگامی که به مسجدالحرام رسیدی ، یک باره وارد مسجد نشو! صورتت را به دیوار بیرون مسجد بگذار و بگو :
ألّلهُمَّ هذَا البَلَدُ بَلَدُک و الحَرَمْ حَرَمُک ، و البَیْت بَیْتُک و العَبْد عَبْدُک یا مُحْسِنُ! قد أتاکَ الْمُسیء فَتَجاوَزَ عَنْ قَبیحِ ما عِنْدِی بِجَمیلِ ما عِنْدَک .
اگر خوابت میآید یا خستهای ، به حرم نرو. در مسجدالحرام دور هم جمع برای گفتن و خندیدن نشوید. چون همه انبیاء و اولیاء الهی در این مسجد ، صورت خود را روی خاک گذاشتهاند. قدم به قدم این مسجد ، پر از اشک زینالعابدین و ابی عبداللّه و امیرالمؤمنین علیه السلام است.
اینها برخی از شرایط ورود به حرم الهی است.
شرایط حرم دل
قلب هم شرایطی دارد. اگر شرایط آن را رعایت کنید ، حیثیت حرم اللهی را نگه داشتهاید ؛ اما اگر این شرایط را رعایت نکنید ، مانند کعبه که به دور از چشم انبیا بتکده شد و سیصد و شصت بت در آن آویزان کردند ، در این جا سیصد و شصت هزار بت آویزان میکنند.
شرایط این حرم چیست ؟ شرط اول: توحید است. توحید یعنی چه ؟ یعنی سر تا پا عاشق حق شدن است. چگونه عاشق حق شویم ؟ حق را بشناس تا عاشقش شوی. از کجا او را بشناسم ؟ صفات و اسمایش را در هزار آیه قرآن بخوان یا از دیگران بپرس :
« لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنسَانَ فِی کَبَدٍ » . از طریق کمیل و علی علیه السلام خدا را بشناس
که خدا با کیست. از طریق دعای عرفه ابی عبداللّه و دعای ابوحمزه ثمالی خدا را بشناس. شرط اول شرط باطنی است.
شرط دوم: تقوا است. تقوا یعنی چه ؟ یعنی از اول پانزده سالگی یا نُه سالگی ، منتظر ملک الموت باشد ؛ یعنی مُحرم بودن در برابر گناهان. حرم خدا است. زنا حرام است ، محرم باش! ربا ، ظلم ، تحمیل کردن خود بر مردم ، ریا ، حرص و بخل حرام است ، محرم باش! غیبت حرام است ، تهمت حرام است ، فحش دادن حرام است ، از اینها بپرهیز تا با تقوا گردی.
شرط سوم: متخلق بودن به اخلاق خدا است : « تَخَلَّقُوا بأخلاقِ اللّه » [۲۶۶] ، « تَخَلَّقُوا بأخلاقِ الرُّوحانیّین » . روحانیین در این جا یعنی ارواح انبیا.
شرط چهارم: ادای همه واجبات بدنی و مالی.
این چهار دیوار را که دور این حرم بکشی قلبت میشود قلب سلیم. در قیامت که وارد شدی یک بازار بیشتر نیست و در آن بازار هم یک خریدار بیشتر نیست. جنس هم یک جنس بیشتر نیست :
« یَوْمَ لاَ یَنفَعُ مَالٌ وَ لاَ بَنُونَ * إِلاَّ مَنْ أَتَی اللّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ » [۲۶۷].روزی که هیچ مال و اولادی سود نمیدهد ، مگر کسی که دلی سالم [ از رذایل وخبایث] به پیشگاه خدا بیاورد .
پانویس
- ↑ فصلنامه کتاب زنان ، شماره 19 ، شایگان ، فریبا
- ↑ Ellis.A
- ↑ Beck.A.T
- ↑ روانشناسی مرضی تحوّلی ، پریرخ دادستان ، تهران: سمت ، چهارم ، 1380 ، ج 1 ، ص 116 118
- ↑ خودْانگاره: مجموعه مفاهیم و توصیفاتی که شخص درباره خود به کار می برد و یا آنها را در مورد خویش صادق می داند. ( حدیث زندگی )
- ↑ ذهن خودکشی گرا ( روانشناسی خودکشی ) ، ادوین اشنایدمن ، ترجمه: مهرداد فیروزبخت ، تهران: نشر شناخت ، اول ، 1378 ص 7 به بعد
- ↑ روانشناسی رشد ، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه ، تهران: نشر سمت ، اول ، 1375 ، ج 2 ، ص 1187
- ↑ ذهن خودکشی گرا ( روانشناسی خودکشی ) ، ص 40 135
- ↑ سوره نساء ، آیه 29 ( خودتان را به کشتن ندهید )
- ↑ سوره بقره ، آیه 195
- ↑ سوره نساء ، آیه 29
- ↑ دیوان امام علی ( ع ) ، ترجمه: مصطفی زمانی ، قم: پیام اسلام ، 1362 ، ص61
- ↑ فلسفه اخلاق ، مرتضی مطهری ، قم: صدرا ، ص 230
- ↑ هشت کتاب ، سهراب سپهری ، تهران: طهوری ، دوازدهم ، 1372 ، ص350
- ↑ امیر - شریفی خضارتی / روزنامه - اطلاعات - تاریخ شمسی نشر 23/10/1387
- ↑ پرفیت ، آلن: پاسخهایی به خشونت ، مترجم ، مرتضی محسنی ، تهران: انتشارات گنج دانش ، چاپ اول ، 1378 ، ص 73-. 72
- ↑ کینیا ، مهدی: مبانی جرمشناسی ، ج 1 ، تهران ، انتشارات دانشگاه تهران ، چاپ هفتم ، 1384 ، ص . 454
- ↑ اردبیلی ، محمدعلی: حقوق جزای عمومی ، ج 1 ، تهران ، نشر میزان ، چاپ اول ، 1379 ، ص . 72
- ↑ شهید ثانی ، زینالدین بن علی: تحریرالروضه فیشرح اللمعه ، گردآوری: علیرضا امینی و محمدرضا آیتی ، ج 2 ، قم: انتشارات طه ، چاپ ششم ، 1383 ، ص . 259
- ↑ طباطبایی ، محمدحسین: المیزان فیتفسیرالقرآن ، مترجم: محمدباقر موسوی ، ج 4 ، قم: دفتر تبلیغات اسلامی ، 1363 ، ص 506-. 505
- ↑ مکارم شیرازی ، ناصر و جمعی از محققان: تفسیر نمونه ، ج 3 ، قم: دارالکتب الاسلامیه ، چاپ بیست و چهارم ، 1375 ، ص . 356
- ↑ هاشمی رفسنجانی ، اکبر و جمعی از محققان: تفسیر راهنما ، ج 3 ، قم: دفتر تبلیغات اسلامی ، چاپ اول ، 1373 ، ص 353-. 351
- ↑ آقایی ، محمدعلی: آیات الاحکام حقوقی (مدنی - کیفری) ، تهران: انتشارات خط سوم ، چاپ دوم ، 1381 ، ص . 135
- ↑ همان منبع ، همان صفحه
- ↑ - محمدی ، ابوالحسن: مبانی استنباط حقوق اسلامی یا اصول فقه ، تهران: انتشارات دانشگاه تهران ، چاپ شانزدهم ، 1382 ، ص . 167 برخی از محققان خبر را اعم از حدیث دانسته و معتقدند خبر نقل سنت از پیامبر و غیر اوست ، اما حدیث صرفا مربوط به نقل سنت از پیامبر میباشد. روایت را نیز عمدتا به معنای حدیث میدانند. ر. ک. اولیائی ، مصطفی: تحول علم حدیث ، قم: دفتر انتشارات اسلامی ، چاپ دوم ، 1378 ، ص 8-. 7
- ↑ شیخ حرعاملی: وسائلالشیعه الی تحصیل المسائل الشرعیه ، کتاب القصاص ، باب ؛ 5 به نقل از عبدالحسین دستغیب: گناهان کبیره ، ج 1 ، تهران: انتشارات یاسر ، بیتا ، ص . 118
- ↑ کلینی ، محمدبن یعقوب: اصول کافی؛ به نقل از عبدالحسین دستغیب: ماخذ پیشین ، ص . 119
- ↑ طباطبایی ، محمدحسین: ماخذ پیشین ، ص . 509
- ↑ جبیره باندی است که روی دست و پای شکسته یا آسیب دیده میبندند
- ↑ طباطبایی ، محمدحسین: ماخذ پیشین ، ص 509-. 508
- ↑ همان ، ص . 103
- ↑ گلدوزیان ، ایرج: ماخذ پیشین ، ص . 61
- ↑ برای مطالعه بیشتر ر. ک. امامی ، سیدحسن: حقوق مدنی ، ج 3 ، تهران: انتشارات اسلامیه ، چاپ هفدهم ، 1383 ، ص 86 - . 84
- ↑ امیر شریفی خضارتی - کارشناس ارشد حقوق جزا و جرمشناسی
- ↑ همان ، ص .223
- ↑ همان ، ص 220-.219
- ↑ صدیق سروستانی ، رحمت الله: ماخذ پیشین ، ص 153-.152
- ↑ همان ، ص 154-.153
- ↑ همان ، ص .154
- ↑ التاویلا ، انریکو: ماخذ پیشین ، ص .229
- ↑ نوربخش ، جواد - معنوی ، عزالدین: مقاله (خودکشی در بیماران روانی) ، مجله دانشمند ، سال پانزدهم ، 1356 ، شمارههای 10 و 9 ، ص .87
- ↑ همان منبع ، همان صفحه
- ↑ همان منبع ، همان صفحه
- ↑ التاویلا انریکو؛ ماخذ پیشین ، ص .227
- ↑ همان ، ص .236
- ↑ همان ، ص .237
- ↑ 45- (امیل دورکیم) جامعهشناس نامدار فرانسوی میباشد که با انتشار رساله دکترای خود تحت عنوان (تقسیم کار اجتماعی) و سپس با انتشار کتابهایی همچون (خودکشی) ( 1892 ) ، (دو قانون تکامل کیفری) ( 1895 ) و (قواعد روش جامعهشناسی) ( 1900 ) افقهای جدیدی را در جامعهشناسی نمایان ساخت
- ↑ دانش ، تاجزمان: مجرم کیست - جرمشناسی چیست ، تهران: انتشارات کیهان ، چاپ نهم ، 1381 ، ص. 281
- ↑ صدیق سروستانی ، رحمتالله: ماخذ پیشین ، ص .151
- ↑ همان ، ص .152
- ↑ کینیا ، مهدی: ماخذ پیشین ، ص .451
- ↑ - (زیگموند فروید) ( S.Fruid ) اهل شهروین در کشور اتریش بوده و بنیانگذار علم (روانکاوی) محسوب میگردد. او درمان در روانکاوی را چنین تعریف میکند: (درمان روانکاوی چیزی جز مبادله گفتگو بین پزشک و بیمار نیست. بیمار صحبت میکند ، حوادث زندگی گذشته و تاثیرات حال را عنوان مینماید ، شکایت میکند و به تمایلات و هیجانات خود اقرار مینماید و پزشک کوشش میکند که جریان تفکرات بیمار را هدایت کند و خاطرات او را زنده نماید و توجهات او را به برخی نکات جلب کند و واکنشهای بیمار را مورد توجه قرار دهد.) ر.ک رضا نوربها: زمینه جرمشناسی ، تهران: انتشارات گنج دانش ، چاپ سوم ، 1383 ، ص 133-.131
- ↑ کینیا ، مهدی: ماخذ پیشین ، ص .451
- ↑ ستوده ، هدایتالله - میرزایی ، بهشته - پازند ، افسانه: روانشناسی جنایی ، تهران: انتشارات آوای نور ، چاپ دوم ، 1378 ، ص .204
- ↑ التاویلا ، انریکو: ماخذ پیشین ، ص .209
- ↑ به اعتقاد فروید در تشکیل شخصیت سه عامل موثر است: اول - (نهاد) ( ID ) که عبارت از مجموعه آوردههای یک فرد ضمن تولد اوست. کودکی که متولد میشود دارای غرایزی چون خوردن ، نوشیدن و بویژه غریزه جنسی است. نهاد وی متشکل از غرایز اوست. دوم - (فرامن) ( Super Ego ) که عبارت از آن بخش شخصیت آدمی است که هشیار میباشد. دستورهای اخلاقی و اجتماعی و التزامات قانونی داخل در این بخش هستند. سوم - (من) یا (خود) ( Ego ) که بخش سطحی و هشیار شخصیت انسانی است و در اثر عملکرد محیط طبیعی به رشد رسیده و متعادلکننده نیروهای ناشی از نهاد و فرامن است. ر.ک رضا نوربها: ماخذ پیشین ، ص .132
- ↑ صدیق سروستانی ، رحمت الله: ماخذ پیشین ، ص .169
- ↑ ر.ک: مجله کتاب زنان ، سال پنجم ، شماره 19 ، 1382 ، ص71
- ↑ نساء/29 و 30
- ↑ شیخ أبی یعقوب کلینی ، الفروع من الکافی ، الطبعة الثالثه ، دارالکتب الاسلامیه ، تهران ، 1367 ه ، ج7 ، ص45 ، باب من لاتجوز وصیته من البالغین ، ح1؛ شیخ صدوق ، من لا یحضره الفقیه ، الطبعة الثانیه ، جامعة المدرسین ، 1404 ه ، ج3 ، ص571 ، ح4953
- ↑ عبداللّه بن بهرام دارمی ( م 255 ه ) ، سنن الدارمی ، الطبعة الاعتدال ، دمشق ، ج2 ، ص192 ، باب التشدید علی من قتل نفسه؛ متقی هندی ، کنز العمال ، الطبعة الخامسة ، مؤسسة الرسول ، بیروت ، 1405 ه ، ج15 ، ص36 ، ح 39965
- ↑ کنز العمال ، ج15 ، ح 39961 ، ص35
- ↑ الترغیب و الترهیب ، الطبعة الثالثة ، داراحیاء التراث ، بیروت ، 1388 ه ، ج3 ، ص301 ، ح4. در روایتی نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: « وَأنّ مَنْ قَتَلَ نَفْسه بِشَی ءٍ عُذِّبَ فی النّارِ وأَنَّهُ لا یَدْخُلُ الجَنّة إلاّ نَفْسُ مُسْلِمَةٍ؛ همانا کسی که بوسیله چیزی خودش را بکشد ، در آتش دوزخ معذب شود و در بهشت کسی جز مسلمان وارد نمی شود. » از فحوای این روایت استفاده می شود که کسی که خودکشی می کند مسلمان نیست. صحیح مسلم بشرح النووی ( م 676 ه ) ، المجلدات 18 ، الطبعه الثانیه ، دارالکتاب العربی ، بیروت ، 1407 ه ، ج2 ، ص118
- ↑ شیخ حر عاملی ، وسائل الشیعه ، الطبعه الثانیه ، مؤسسة آل البیت علیهم السلام ، قم ، 1414 ه ، ج29 ، ص240 ، باب تحریم قتل الانسان نفسه ، ح 3
- ↑ شوری/37
- ↑ من لا یحضره الفقیه ، ج3 ، ص373 ، ح4932
- ↑ ر.ک: المغنی ، عبداللّه بن قدامه ، تحقیق جماعة من العلماء ( المجلدات 12 ) ، دارالکتاب العربی ، بیروت ، ج2 ، ص418؛ المجموع فی شرح المهذب ، محیی الدین بن نووی ( المجلدات 20 ) ، دارالفکر ، بیروت ، ج5 ، ص268
- ↑ أحمد بن شعیب نسائی ، سنن النسائی ( المجلدات 8 ) ، الطبعة الاولی ، دارالفکر ، بیروت ، 1348 ه ، ج4 ، 66
- ↑ ر.ک: مبانی جرم شناسی ، مهدی کی نیا ، چاپ پنجم ، دانشگاه تهران ، 1376 ، ج1 ، ص440 450؛ انحراف اجتماعی ، انگیزه ها و علل خودکشی ، منوچهر محسنی ، تهران ، نشر مروی ، 1366؛ خودکشی ، پیدایش ، علل و درمان ، پیرمورن ، برگردان: مازیار سهند ، تهران ، رسام 1366؛ مراحل اساسی اندیشه در جامعه شناسی ، ریمون آرون ، برگردان: باقر پرهام ، چاپ دوم ، 1375 ، آموزش انقلاب اسلامی ، ص365 373
- ↑ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّه ِ فَهُوَ حَسْبُهُ... » ؛ « هر کس بر خدا توکل کند ، او برای وی بس است. »
- ↑ أدْعوُنی أسْتَجِبْ لَکُمْ » ؛ « مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم. » ( غافر)60
- ↑ الذین ءامنوُا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللّه ِ أَلا بِذِکْرِاللّه ِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ » ؛ « همان کسانی که ایمان آورده اند و دلهایشان به یاد خدا آرام می گیرد ، آگاه باش که با یاد خدا دلها آرام می گیرد. » ( رعد/28
- ↑ وَما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إلاّ قَلیلاً » ؛ « از دانش جز اندکی به شما داده نشده است. » ( اسراء/85 ) مفهوم آیه این است که مبادا با این دانش محدود و ناچیز خود ، بخواهید درباره همه چیز و همه ناگواریهای زندگی قضاوت کنید. چون در امور الهی اسراری است که شما با این علم اندک نمی توانید به فلسفه آن دست یابید
- ↑ عسی أن تَکْرَهُوا شَیئا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیئا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللّه ُ یَعْلَمُ وَأنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ » ؛ « چه بسا از چیزی اکراه داشته باشید در حالی که خیر شما در آن است یا چیزی را دوست بدارید ، در حالی که بدی شما در آن است و خدا می داند و شما نمی دانید. » ( بقره/216 ) و در آیه دیگر می فرماید: « فَعَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیئا وَیَجْعَلَ اللّه ُ فِیه خَیرا کَثیرا » ؛ « چه بسا از چیزی کراهت دارید و خداوند در آن نیکی فراوان قرار داده است. » یعنی محدودیت علم شما در بسیاری از موارد مانع تشخیص خیر و شر است ، بنابراین نمی توان تنها به ظاهر حوادث نگاه کرد و قضاوت نمود
- ↑ امام امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: « إنّ اللّه َ سُبْحانَهُ یَجری الاْءُمورَ عَلی ما یَقْتَضیهِ لا عَلی ما تَرْتَضیهِ. » ( غرر الحکم و دررالکلم ، فصل 9 ، ح56
- ↑ وَ نَبْلُوَکُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ » ؛ « و شما را با بدیها و خوبیها آزمایش می کنیم. » ( انبیاء/35
- ↑ الذین إذا أصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إنّا للّه ِ وإنّا إلَیْهِ راجِعُونَ » ؛ « کسانی که هرگاه مصیبتی بر ایشان می رسد ، می گویند: ما از آن خداییم و به سوی او باز می گردیم. » ( بقره/156
- ↑ پایگاه حوزه1020-21020-
- ↑ و لا تقتلوا انفسکم ... ظاهر این جمله نهی از این استکه کسی خود را بکشد ، و لیکن وقتی در نظر بگیریم که پهلوی جمله : لا تاکلوا اموالکم بینکم قرار گرفته که ظاهر آن این است که همه مؤمنین را یک واحد فرض کرده که آن واحد دارای مالی است ، که باید آن را از غیر طریق باطل بخورد ، ای بسا که اشاره به این معنا از آن استفاده شود و حتی دلالت کند بر اینکه مراد از کلمه ( أنفس ) تمامی افراد جامعه دینی باشد ، و مانند جمله قبل همه مؤمنین را فرد واحدی فرض کرده باشد ، به طوری که جان هر فردی جان سایر افراد است ، در نتیجه در مثل چنین مجتمعی نفس و جان یک فرد هم جان خود او است ، و هم جان سایر افراد ، پس چه خودش را بکشد و چه غیر را ، خودش را کشته ، و به این عنایت جمله : و لا تقتلوا انفسکم ، جملهای است مطلق هم شامل انتحار میشود - که به معنای خودکشی است ، - و هم شامل قتل نفس و کشتن غیر .
و ای بسا بتوان از ذیل آیه که میفرماید : ان الله کان بکم رحیما استفاده کرد که مراد از این قتل نفس که از آن نهی کرده معنایی است عمومیتر بطوری که هم شامل کشتن غیر شود ، و هم شامل انتحار ، و هم شامل به خطر انداختن خویش گردد ، و خلاصه کاری کند که منجر به کشته شدنش گردد ، برای اینکه در ذیل آیه نهی نامبرده را به رحمت خدا تعلیل کرده و فرموده این کار را مکنید زیرا خدا به شما مهربان است ، و برای کسی پوشیده نیست که چنین تعلیلی با مطلق بودن معنا سازگارتر است ، و بنا بر این تعلیل ، آیه شریفه معنایی وسیع پیدا میکند ، و همین سازگاری ، خود مؤید آن است که بگوئیم : جمله : ان الله کان بکم رحیما تعلیلی است برای جمله : و لا تقتلوا انفسکم به تنهایی .
و من یفعل ذلک عدوانا و ظلما ... کلمه عدوان همه رقم تجاوز را شامل میشود ، چه تجاوز جایز و پسندیده و چه تجاوز ممنوع و مذموم ، چون میبینیم در قرآن کریم در هر دو معنا استعمال شده ، در آیه مورد بحث در تجاوز ممنوع استعمال شده ، و در آیه : فلا عدوان الا علی الظالمین که از آن بر میآید ، در مورد ظالمان عدوان پسندیده است ، و در آیه : و تعاونوا علی البر و التقوی ، و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان ، نیز به معنای ناپسند آن آمده ، پس معلوم میشود کلمه عدوان معنایی وسیعتر از کلمه ظلم دارد ، و اعم از ظلم است ، پس کسی نگوید در یک آیه چرا هر دو کلمه آمده و معنای عدوان در خصوص آیه مورد بحث تجاوز از حدودی است که خدای تعالی معین فرموده ، و کلمه نصلی متکلم مع الغیر از فعل ماضی از ماده اصلاء است ، و اصلاء بنار به معنای سوزاندن با آتش است .
در این آیه شریفه از این جهت که مشتمل بر کلمه ذلک است التفاتی از خطاب که متوجه عموم مؤمنین بود به خطاب به شخص رسول الله ( صلیاللهعلیهوآلهوسلّم ) به کار رفته ، در اول به عموم خطاب کرده بود که : هان ای مؤمنین چنین و چنان مکنید ، که خدای شما رحیم است ، و در آیه بعدی با کلمه ذلک اشاره به رسول الله ( صلیاللهعلیهوآلهوسلّم ) نموده میفرماید : با تو هستم هر کس که چنین و چنان کند او را در آتش میسوزانم .
این التفات اشاره دارد به اینکه - وقتی معلوم شد همه مؤمنین یک نفس و یک جان هستند ، و این یک جان نباید در صدد هلاکت خود بر آید ، - پس اگر کسی چنین کاری بکند معلوم میشود از مؤمنین نیست ، و نباید مورد خطاب ، قرار گیرد ، به همین جهت خدای تعالی در میان مجازات مؤمنین روی از چنین کسان برگردانید و خطاب را متوجه پیامبر خود کرد تا با او در باره مؤمنین و غیر مؤمنین سخن بگوید ، و نیز به همین جهت بنای کلام را بر عموم گذاشت او فرمود و من یفعل ذلک عدوانا و ظلما ، و نفرمود : و من یفعل ذلک منکم عدوانا و ظلما ... .
و ذیل آیه که میفرماید : و کان ذلک علی الله یسیرا خود مؤید این است که مشار الیه به اشاره : ( ذلک ) همان نهی از قتل انفس باشد ، البته بنا بر این که جمله : ان الله کان بکم رحیما ناظر باشد به تعلیل نهی از کشتن به تنهایی چون در این صورت بین دو ذیل آیهها مناسبتی کامل برقرار میشود ، زیرا ظاهر آیه این است که میخواهد بفرماید : خدای تعالی شما را تنها از این جهت نهی از قتل کرد که مهربان و رؤوف به شما است ، و گرنه میتوانست نهی نکند ، و هر کس مرتکب قتل نفس شد در آتش بسوزاند ، و این کار برای او آسان و بدون دشواری است ، خوب ، با این حال دیگر هیچ عیبی ندارد که تعلیل نامبرده در آیه اول و تهدید در آیه دوم را به مجموع هر دو فقره آیه اول یعنی نهی از اکل مال به باطل و نهی از قتل نفس برگردانیم .
و اما اینکه بعضی گفتهاند : تعلیل و تهدید هر دو ، و یا تهدید به تنهایی مربوط به کارهای زشتی است که از اول سوره تا این آیه از آنها نهی شده ، و همچنین اینکه بعضی دیگر گفتهاند : کلمه ( ذلک ) اشاره است به تمامی نهیهایی که از آیه هفدهم یعنی آیه : یا ایها الذین آمنوا لا یحل لکم ان ترثوا النساء کرها ... تا اینجا آمده است ( برای اینکه در هیچیک از این نهیها کیفر متخلف ذکر نشده ) درست نیست زیرا دلیلی بر اعتبار این اقوال وجود ندارد .
و اگر در جمله : ان الله کان بکم رحیما خدای تعالی غایب فرض شده و در جمله : فسوف نصلیه نارا متکلم ، این التفات و تغییر سیاق تابع التفاتی است که گفتیم در کلمه ( ذلک ) به کار رفته ، در آنجا نیز از خطاب به عموم مؤمنین عدول شد و خطاب متوجه شخص رسول خدا ( صلیاللهعلیهوآلهوسلّم ) گردید ، که در هر دو خدای تعالی گوینده بود ، و ناگهان در جمله : و کان ذلک علی الله یسیرا خدای تعالی غایب فرض شده تا به این وسیله اشاره کند به تعلیلی که گذشت ، و بفهماند این کار برای خدای تعالی آسان است ، برای همین که او خدا است ، جل جلاله . ترجمة المیزان ج : 4 ص : 507- 506. - ↑ وسائل جلد 19 صفحه 13 باب 5 ابواب قصاص نفس
- ↑ وسائل جلد 19 صفحه 13 باب 5 ابواب قصاص نفس
- ↑ من لا یحضره الفقیه جلد 3 ص 374 حدیث 23
- ↑ مفردات راغب
- ↑ همان
- ↑ شهید مطهری ، پاورقی های اصول فلسفه و روش رئالیسم ، ج 5 ، ص 164 به بعد
- ↑ توحید صدوق ، چاپ سنگی ، ص 327
- ↑ مجموعه آثار ، ج 1 ، ص381
- ↑ همان ، ص 393
- ↑ همان ، ص 393 تا 401
- ↑ مختار ایمانی/تربیت بدنی زنجان
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 17 ، ص 34
- ↑ شرح غرر ، ج 5 ، ص 425
- ↑ طلاق ( 65 ) : 2
- ↑ حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ حسین انصاریان
- ↑ توبه ( 9 ) : 72
- ↑ آل عمران ( 3 ) : 45
- ↑ بقره ( 2 ) : 138
- ↑ یوسف ( 12 ) : 111
- ↑ غاشیه ( 88 ) : 9
- ↑ حاقه ( 69 ) : 21
- ↑ آل عمران ( 3 ) : 45
- ↑ آل عمران ( 3 ) : 45
- ↑ لقمان ( 31 ) : 12
- ↑ بقره ( 2 ) : 220
- ↑ یس ( 36 ) : 1 2
- ↑ بقره ( 2 ) : 129
- ↑ شفاء الصدور: 142
- ↑ کهف ( 18 ) : 110
- ↑ نهج البلاغة: خطبه 32
- ↑ حجر]] ( 15 ) : 34
- ↑ عبس ( 80 ) : 17
- ↑ تفسیر الصافی: 1/92
- ↑ ابراهیم ( 14 ) : 24 25
- ↑ اسراء ( 17 ) : 70
- ↑ بحار الأنوار: 44/392. 4 . تین ( 95 ) : 4
- ↑ مؤمنون ( 23 ) : 14
- ↑ الأمالی: 312
- ↑ زمر ( 39 ) : 56
- ↑ بقره ( 2 ) : 29
- ↑ قارعه ( 101 ) : 8
- ↑ یس ( 36 ) : 51 52
- ↑ حجر]] ( 15 ) : 29
- ↑ شمس ( 91 ) : 7
- ↑ آل عمران ( 3 ) : 190
- ↑ رعد ( 13 ) : 4
- ↑ رعد ( 13 ) : 4
- ↑ روم ( 30 ) : 30
- ↑ بحار الأنوار: 18/192
- ↑ فاطر ( 35 ) : 22
- ↑ الأمالی: 312
- ↑ نهج السعادة: 8/312
- ↑ نهج السعادة: 8/312
- ↑ بقره ( 2 ) : 33
- ↑ تفسیر الصافی: 1/92
- ↑ روم ( 30 ) : 10
- ↑ یونس ( 10 ) : 25
- ↑ طه ( 20 ) : 14
- ↑ ابراهیم ( 14 ) : 22
- ↑ بحار الأنوار: 28/348 ، باب چهارم
- ↑ ابراهیم ( 14 ) : 22
- ↑ ابراهیم ( 14 ) : 22
- ↑ یونس ( 10 ) : 25
- ↑ ابراهیم ( 14 ) : 22
- ↑ طه ( 20 ) : 14
- ↑ عنکبوت ( 29 ) : 45
- ↑ حدائق الناظرة: 23/52
- ↑ دیوان اشعار سعدی شیرازی
- ↑ . من لا یحضره الفقیه: 1/240
- ↑ بحار الأنوار: 70/125
- ↑ بقره ( 2 ) : 124
- ↑ واقعه ( 56 ) : 27
- ↑ واقعه ( 56 ) : 41
- ↑ فاتحه ( 1 ) : 1 6
- ↑ عیون اخبار الرضا علیه السلام : 2/273
- ↑ حجر ( 15 ) : 4
- ↑ وسائل الشیعة: 18/31
- ↑ . وسائل الشیعة: 18/31
- ↑ بقره ( 2 ) : 221
- ↑ بقره ( 2 ) : 221
- ↑ ذاریات ( 51 ) : 21
- ↑ ذاریات ( 51 ) : 21
- ↑ یس ( 36 ) : 33 35
- ↑ آل عمران ( 3 ) : 169
- ↑ یس ( 36 ) : 33
- ↑ جمعه ( 62 ) : 8
- ↑ مائده ( 5 ) : 105
- ↑ توبه ( 9 ) : 94
- ↑ نمل ( 27 ) : 62
- ↑ ابراهیم ( 14 ) : 7
- ↑ فاطر ( 35 ) : 22
- ↑ بحار الأنوار: 95/82
- ↑ یوسف ( 12 ) : 55
- ↑ احزاب ( 33 ) : 32
- ↑ شیخ بهایی
- ↑ یوسف ( 12 ) : 33
- ↑ نحل ( 16 ) : 97
- ↑ تفسیر الصافی: 1/84
- ↑ مؤمنون ( 23 ) : 51
- ↑ مائده ( 5 ) : 88
- ↑ بقره ( 2 ) : 188
- ↑ الکافی: 8/177
- ↑ نور ( 24 ) : 30
- ↑ نور ( 24 ) : 31
- ↑ اسراء ( 17 ) : 37
- ↑ یوسف ( 12 ) : 101
- ↑ یوسف ( 12 ) : 101
- ↑ انفال ( 8 ) : 17
- ↑ احزاب ( 33 ) : 45 46
- ↑ عوالی اللئالی: 1/54
- ↑ انعام ( 6 ) : 79
- ↑ طه ( 20 ) : 84
- ↑ شعراء ( 17 ) : 80
- ↑ صافات ( 37 ) : 99
- ↑ نور ( 24 ) : 30
- ↑ رعد ( 13 ) : 4
- ↑ رعد ( 13 ) : 3
- ↑ شمس ( 91 ) : 7 9
- ↑ تفسیر الصافی: 1/84
- ↑ انسان ( 76 ) : 21
- ↑ بحار الأنوار: 4/43
- ↑ ملک ( 67 ) : 9
- ↑ ملک ( 67 ) : 10
- ↑ بقره ( 2 ) : 17
- ↑ مؤمنون ( 23 ) : 108
- ↑ تفسیر الصافی: 1/84
- ↑ تفسیر الصافی: 1/84
- ↑ عنکبوت ( 29 ) : 69
- ↑ انسان ( 76 ) : 21
- ↑ نور ( 24 ) : 37
- ↑ صف ( 61 ) : 4
- ↑ صحیح سجادیه ، ابطحی : 402
- ↑ فتح ( 48 ) : 4
- ↑ مجادله ( 58 ) : 22
- ↑ یس ( 36 ) : 33
- ↑ یس ( 36 ) : 34
- ↑ نجم ( 53 ) : 8 9
- ↑ انسان ( 76 ) : 1
- ↑ حجر]] ( 15 ) : 87
- ↑ واقعه ( 56 ) : 76
- ↑ واقعه ( 56 ) : 77 78
- ↑ عنکبوت ( 29 ) : 48
- ↑ قدر ( 97 ) : 5
- ↑ یس ( 36 ) : 82
- ↑ یس ( 36 ) : 34
- ↑ مریم ( 19 ) : 25
- ↑ یس ( 36 ) : 34
- ↑ یس ( 36 ) : 34
- ↑ یس ( 36 ) : 35
- ↑ یس ( 36 ) : 33 35
- ↑ انفال ( 8 ) : 24
- ↑ انعام ( 6 ) : 122
- ↑ حدید ( 57 ) : 12
- ↑ حدید ( 57 ) : 12
- ↑ کنز العمال : 15/382
- ↑ الانعام ( 6 ) : 122
- ↑ زمر ( 39 ) : 9
- ↑ فاطر ( 35 ) : 19 22
- ↑ سجده ( 32 ) : 18
- ↑ حج]] ( 22 ) : 32
- ↑ بحار الأنوار: 67/25
- ↑ آل عمران ( 3 ) : 96
- ↑ حج]] ( 22 ) : 28
- ↑ انعام ( 6 ) : 75
- ↑ بقره ( 2 ) : 125
- ↑ فجر ( 89 ) : 20
- ↑ یوسف ( 12 ) : 8
- ↑ یوسف ( 12 ) : 9
- ↑ یوسف ( 12 ) : 20
- ↑ انعام ( 6 ) : 6
- ↑ یوسف ( 12 ) : 101
- ↑ یوسف ( 12 ) : 22
- ↑ بقره ( 2 ) : 269
- ↑ یوسف ( 12 ) : 6
- ↑ لقمان ( 31 ) : 22
- ↑ آل عمران ( 3 ) : 134
- ↑ یوسف ( 12 ) : 90
- ↑ بحار الأنوار: 55/39
- ↑ زیارت امیناللّه
- ↑ بحار الأنوار: 64/71
- ↑ آل عمران ( 3 ) : 96
- ↑ بلد ( 90 ) : 1
- ↑ بلد ( 90 ) : 2
- ↑ بلد ( 90 ) : 3
- ↑ بلد ( 90 ) : 4
- ↑ حج]] ( 22 ) : 25
- ↑ بحار الأنوار: 58/129
- ↑ شعراء ( 26 ) : 88 89







