حکمت و غایتمندی افعال الهی
سید اکبر حسینی قلعه بهمن
حکمت الهی
تاکنون بسیار شنیدهاید که حکمت خداوند مقتضی آن است که از او فعل قبیح صادر نگردد و یا خواندهاید که فاعل حکیم نقض غرض انجام نمیدهد و یا مواجه با این عبارت شدهاید که حکمت الهی دایره قدرت او را محدود مینماید. سؤال این است که آیا در تمام موارد معنای یکسانی از حکمت اراده شده است؟ برای پاسخ به این پرسش بهطور قطع ضروری است این مفهوم و این اصطلاح کلیدی و کاربردی مورد مداقه قرار گیرد و تصویری روشن از آن داده شود تا در موقعیتهای گوناگونی که این واژه مورد استفاده قرار میگیرد معنایش از وضوح مناسبی برخوردار گردد. بدین سبب در این بخش بهطور اجمالی به این موضوع میپردازیم و وضوح بیشتری به موضوع میدهیم.
معانی حکمت
۱- حکمت یعنی فلسفه وعلومی مانند آن. در این معنا، وقتی به کسی گفته میشود حکیم، یعنی وی شخصی است که او در عرصة علوم عقلی چیره دست است. بدیهی است این معنا از حکمت بر خداوند قابل اطلاق نیست و به این معنا حکیم معرفی نمیشود.
۲- حکمت یعنی دانایی، علم، دانش در این حالت، اگر گفته میشود کسی حکیم است یعنی او از دانش و آگاهی کافی در عرصههای مختلف برخوردار است. اکنون حکمت در این معنا قابل حمل بر خداوند میباشد و این وصف خداوند حکمت مرادف و هم معنا با علم است و اثبات عالمیت خداوند، اثبات حکمت او نیز میباشد.
۳- حکمت به معنای کامل و متقن انجام دادن افعال. در این معنا، شخص حکیم کارهایش را بهطور دقیق و بدون نقص انجام میدهد. خداوند متعال، به این معنا نیز حکیم است. در ذیل به اثبات این وصف میپردازیم.
دلیل اوّل بر حکیم بودن خداوند به معنای سوم
مشاهدة موجودات عالم میباشد و دیدن کمال و بینقصی آنها و درک نظم شگفت آور موجود در میان مخلوقات عالم نشان میدهد که خداوند متعال حکیم به معنای موجودی که کارهایش از اتقان کامل برخوردار است، میباشد.
دلیل دوّم بر حکیم بودن خداوند به معنای سوم
الف. ناقص بودن وعدم اتقان عمل و فعلی یا ناشی از جهل فاعل به فعل است و یا از عدم قدرت فاعل به انجام فعل متقن سرچشمه میگیرد و یا از بیهدف بودن فاعل به ما گزارش میدهد.
ب. تمام این موارد از حقّ تعالی منتفی است؛ زیرا:
با اثبات علم الهی جهل از عرصة الوهی نفی گردید.
با اثبات قدرت الهی و گسترة قدرت الهی ناتوانی خداوند از انجام فعل کامل نفی میگردد.
با اثبات غایتمندی افعال الهی (در قسمت بعد) فرض سوم هم باطل میگردد.
ج. بنابراین، خداوند افعالش را بینقص و متقن انجام میدهد و لذا حکیم است.
دلیل سوم بر حکیم بودن خداوند به معنای سوم
الف. ذات باری تعالی به جهت کامل مطلق بودن دوستدار خیر وکمال است.
ب. ذات باری تعالی به جهت عالم علیالاطلاق بودن از خیر وکمال موجودات دیگر آگاه است.
ج. ذات باریتعالی، به جهت دوستدار خیر و کمال بودن، محب و دوستدار کمال مخلوقاتش نیز میباشد.
د. خداوند قادر است که بیشترین کمال ممکن مخلوقاتش را ایجاد کند. بدیهی است اگر موجودی کمالاتش محدود است، به جهت محدودیت ظرفیت وجودی اوست.
ه. بر این اساس، موجودات عالم را به گونهای آفریده است که داری بیشترین خیر و کمال باشند.
د. این معنای حکمت الهی است. (= نظام احسن)
دلیل چهارم بر اثبات حکیم بودن خداوند به معنای سوم
الف. بین هر فاعل هستی بخش و فعلش نوعی مسانخت برقرار است؛ زیرا فعل و فاعل در واقع تجلّی وجود فاعل و جلوهای از ذات اوست.
ب. ذات باری تعالی از همة جهات کامل است.
ج. فعل حقتعالی با ذات او مناسخت کامل دارد.
د. پس افعال الهی به قدر ظرفیت خود از اتقان و کمال در خور برخوردارند.
معنای چهارم حکمت
معنای چهارم از حکمت این است که فرد حکیم مرتکب عمل زشت و ناپسند نمیشود. در این معنا، نوعی مرز اخلاقی بر افعال فاعل حکیم قرار داده میشود. اما آیا ذات الهی به این معنا نیز حکیم است؟ استدلالی بر این مهم ارائه میدهیم.
استدلال بر حکمت به معنای چهارم.
الف. فعل قبیح و زشت یا ناشی از احتیاج است ویا ناشی از جهل.
ب. بنابر اثبات کامل مطلق بودن خداوند و نیز عالم علی الاطلاق بودن، احتیاج و جهل هردو از ساحت حقّتعالی به دور است.
ج. بنابراین، فعل قبیح و زشت از حقّتعالی صادر نمیشود.
معنای پنجم حکمت
در معنای پنجم، فرد حکیم افعال خودش را بر اساس غایات واغراض معقول وخردپسندی انجام میدهد. این مسأله باب بحث مهمی را با عنوان غایتمندی افعال الهی باز میکند. ما نیز تا بدانجا که مجال اجازه میدهد به این موضوع اشاره میکنیم. اشاعره منکر غایتمندی افعال الهی هستند. در مقابل امامیه، افعال الهی را هدفمند میدانند.
استدلال اشاعره بر نفی غایتمندی فعل الهی
الف. اگر در نظر بگیریم فاعلی فعلی را در راستای غرضی انجام میدهد، این مطلب نشان میدهد که آن فاعل نیازمند به آن غرض است.
ب. غایتمند بودن افعال الهی به معنای نیاز داشتن ذات تعالی به آن اغراض است.
ج. نیازمند بودن از ذات باریتعالی به دور است.
د. پس افعال حقتعالی خالی از اهداف و اغراض است.
در پاسخ به دیدگاه اشاعره در این قسمت توضیحاتی را ارائه میدهیم.
غایتمندی افعال الهی
پیش از هر بحثی اجازه دهید چند واژه را در آغاز مورد اشاره قرار دهیم:
غایت: یعنی نتیجة کار از آن جهت که آن کار و فعالیّت به آن متنهی میشود.
و همین غایت و نتیجة کار، از آن جهت که از آغار فعل و حرکت مورد نظر و قصد فاعل بوده است به آن غرض میگویند.
همچنین، به شوق و میلی که در انسان در جهت رسیدن به فایدة عملی خاص محقق میشود علت غایی گویند. البته گاهی مجازاً به متعلّق شوق که همان فایده میباشد، علّت غایی میگویند. همانطور که پیشتر نیز اشاره شد، مراحل کارهای اختیاری در انسان عبارتند از:
۱- علم به فایده داشتن فعل و عمل.
۲- تصدیق به فایده داشتن آن عمل.
۳- شوق(و حبّ) به انجام آن فعل در جهت رسیدن به نتیجة و فایدة مذکور؛علّت غایی حقیقتاً.
۴- اراده و حرکت به سوی انجام فعل.
اکنون، به شوق و میلی که در انسان در جهت رسیدن به فایدة عمل محقق میشود علت غایی گویند. البته گاهی مجازاً به متعلّق شوق که همان فایده میباشد، علّت غایی میگویند.
در فاعلهای مجرّد تامّ، علّت غایی همان حبّ و علاقهای است که آنها به ذات خود دارند. در مرحلة دوّم، آن فاعلها به آثاری که از ذات خودشان صادر میشود علاقه و حبّ دارند و در نتیجه، آن حب و علاقه، علت غایی فعلشان میگردد. زیرا، مجرّدات تام، تمام آن کمالاتی که باید داشته باشند، دارند. لذا علّت غایی در آنها حبّ به ذات خودشان است نه حبّ و اشتیاقی برای رسیدن به آن کمال و آن فایده.
با این توضیحات، علّت غایی در ذات باری تعالی همان حبّ و علم خداوند به کمال ذات بیهمتای خودش است؛ حبّی که عین ذات خداوند است. درنتیجه علّت فاعلی و علّت غایی برای افعال الهی، همان ذات خداوند است.
پس، حبّ الهی بالاصاله به ذات خودش تعلّق میگیرد و بالتبع به خیر وکمالات مخلوقاتش نیز تعلّق میگیرد و در میان این مخلوقات عالیترین و اولّین مخلوق، محبوب بالاصاله است و سایر مخلوقات محبوب بالتّبع آن.
استدلال بر غایتمندی افعال الهی.
الف. هر فعلی که به جهت غرضی انجام نگیرد عبث است.
ب. فعل عبث بر حقتعالی قبیح است.
ج. انجام فعل قبیح (بنابر آنچه که در معنای چهارم از حکمت ارائه شد)، بر حقتعالی محال است.
د. در نتیجه انجام فعل بیغرض وبیهدف از سوی حقّتعالی محال است.







